بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۲۳، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

۱- مرور جلسات گذشته

قبل از اینکه بحث‌های مربوط به سوره حج را ادامه بدهم، یادداشتی دارم می‌خواهم با اینکه ضرورتی ندارد در مورد آن صحبت کنم این نکته را بگویم. مربوط به حرف‌هایی است که اوایل دو جلسه قبل گفتم، یک نوع انحراف‌های فکری که در محیط فرهنگی خودمان می‌بینیم و به اسم تشیع یا هر چیزی حرف‌هایی زده می‌شود که به معنای واقعی کلمه ارتباطی با تشیع ندارد. سعی کردم جلسه قبل بگویم یک سری برداشت‌هایی که به صورت عوامانه در مورد مسائل دینی در محیط فرهنگی ما وجود دارد و به نظر می‌رسد شاید در سال‌های اخیر برداشت‌های عوامانه پررنگ‌تر هم شدند، ممکن است یک نفر بگوید ریشه‌های سیاسی دارد و ممکن است دلایل خیلی ساده‌تر از ریشه سیاسی برای آن پیدا کرد.

وقتی ارتباطات قوی می‌شود باید انتظار داشته باشید بعضی از افکاری که بلندگویی برای خودشان نداشتند الان بلندگو پیدا کنند. وقتی سی دی ظهور بسیار نزدیک است را می‌بینید این تیپ آدم‌ها با چنین افکار و عقاید عوامانه‌ای شاید ۵۰ سال قبل امکان این را نداشتند که بتوانند با میلیون‌ها نفر ارتباط برقرار کنند.

فکر می‌کنم این نکته نه فقط در وضعیت فرهنگی ما بلکه در همه جای دنیا چنین وضعیتی دارد. گسترش ارتباطات و زیاد شدن رسانه‌ها و آزادی عملی که در رسانه‌ها است باعث شده است خیلی حرف‌هایی که در پستوها زده می‌شد، از حرف‌های بی‌ادبانه و انواع اخلاق رذیلانه گرفته تا افکار غیرمنطقی و احمقانه‌ای که در جاهای مختلف دنیا وجود دارد اینها انگار فیلتر می‌شدند. وقتی اطلاعات از یک منابع معدودی در جامعه پخش می‌شد، فکر کنید زمانی بود یک ایستگاه رادیو در هر کشوری بود. این مدیری داشت و دو آدم باسواد آنجا بودند، هر موسیقی یا سخنرانی را پخش نمی‌کردند. امروز در شرایطی هستیم که همین الان هر کسی می‌تواند در کلاس بنشیند و سخنرانی کند بعد فایل آن را در اینترنت آپلود کند و در اختیار یک میلیارد آدم قرار بگیرد. ممکن است یک آدمی خزعبلاتی مانند چیزهایی که در سی دی ظهور بسیار نزدیک است را بهم ببافد، واقعاً اگر دیده باشید دو گوینده هستند و یک دوربین دیجیتال دارند. هر کسی می‌تواند این دوربین را از بازار بخرد دو گوینده هستند و چند کتاب را فیلمبرداری کردند و به آرشیو فیلم خبری هم دسترسی داشتند. ایشان اصل آن را دارند خیلی اورجینال است ما به این اورجینالی پیدا نکردیم.

به راحتی می‌شود خرافی‌ترین و مزخرف‌ترین چیزها را تبدیل به سی دی کنید و در یک تیراژ میلیونی توضیح کنید و در اینترنت بگذارید تا مردم ببینند. بنابراین اینکه گسترش پیدا کردن افکار عوامانه در کشور ما لزوماً بخواهیم نسبت بدهیم که از یک منابع سیاسی از بالا هدایت می‌شود به نظر می‌آید شاید خیلی این ایده، ایده درستی نباشد کمااینکه همین سی دی را دیدید از آن خیلی حمایت نشد بلکه با آن مخالفت شد. امکانات اضافه شده است، یک آدم می‌تواند به راحتی یک چیزی را تهیه کند و آن را توزیع کند اینکه چقدر این مسائل بعد سیاسی دارد یا ندارد بحث جداگانه است. من به امکانی اشاره می‌کنم که خارج از مسائل سیاسی در سراسر دنیا به وجود آمده است و روز به روز بیشتر می‌شود. تا چند سال دیگر می‌توانید چنین حجمی را یک مقدار فشرده‌تر کنید و یک مقدار اوضاع خط‌ها بهتر شود با ایمیل برای همه مردم دنیا بفرستید. لازم نباشد که خیلی زحمت بکشند و آن را پیدا کنند.

واقعاً چیزی که در سی دی ظهور بسیار نزدیک است وجود دارد این حرف‌ها در محافل خصوصی پشت درهای بسته سال‌ها و قرن‌ها است که زده می‌شود، ولی در محفل‌های خصوصی‌تر. ممکن است بگویید رمالی و جن‌گیری همیشه بود همیشه در همین شهر در کوچه پس کوچه‌هایی رمالی زندگی می‌کرد و یک عده مشتری داشت ولی اینها تیتر اول روزنامه‌ها نمی‌شد. تبدیل شود به مسئله‌ای که همه مردم خبردار شوند که چه آدم‌هایی هستند و چه کارهایی کردند و چه کاری می‌خواهند بکنند که هفته‌های اخیر زیاد شنیدید و هنوز هم ادامه دارد.

در ارتباط با موضوعی که گفتم و جلسه قبل سعی کردم بگویم کلاً ما ایرانی‌ها در عین حالی که اعتقاد دارم اساس تشیع شاخه برحق و اصلی اسلام است ولی برداشتی که ایرانی‌ها از تشیع کردند، چیزی که بین توده مردم در ایران به عنوان شیعه‌گیری متداول شده است که پر از اعوجاج است. رفتارها شبیه رفتارهای امام‌ها نیست، عزاداری بی‌نهایت پررنگ است، نماز خواندن بی‌نهایت کمرنگ است. اینها را مقایسه کنید که چه معاصی از نظر ائمه پررنگ بودند اینجا چه معاصی پررنگ هستند اختلاف‌های زیادی می‌بینید. فرهنگ توده و عمومی که به عنوان تشیع در مردم است نه چیزی که در کتاب‌ها است، حالت‌های شرک‌آلود دارد و به خیلی چیزها آلوده شده است جلسه قبل سعی کردم بگویم این نوع برداشت‌هایی که به وجود آمده است اساساً در جهت این بود که هویت ملی پیدا کنیم. سعی کردم بگویم همین نوع افکار خرافی به نوعی مردمی که این افکار را دارند انگار خودشان را قانع می‌کنند که مهمترین ملت دنیا هستند. این بهره‌ای است که از این فکر می‌برند برای همین برای آنها شیرین است و به راحتی نمی‌توانید این افکار را از مردم ایران بگیرید.

حرف‌هایی که می‌زنم حرف‌های دردناکی است اگر باورتان شود وقتی امام زمان ظهور می‌کند ممکن است به هر جایی به جز ایران برود. قبول این برای ایرانی‌ها ممکن نیست با همین تفکر زندگی می‌کنند و از این عقیده لذت می‌برند که ما چون به امام زمان اعتقاد داریم، امام زمان هم به ما اعتقاد دارد. ما اگر امام زمان را در حرف‌های خودمان حمایت می‌کنیم امام زمان هم به کمک ما می‌آید.

۲- انانیت

یک نکته خیلی کلی از نظر اخلاقی و روانشناسانه می‌خواهم بگویم، نه فقط ملت ایران در مورد همه ملت‌ها و آدم‌ها به نوعی توجیه می‌کند چه اتفاقی می‌افتد که چنین وضعیت‌هایی پیش می‌آید. نکته این است ما یک پدیده‌ای در علم اخلاق یا متون عرفانی داریم که انانیت به عنوان بزرگترین سدی که در راه رشد بشر است مطرح است. منیت نمی‌دانم ترجمه انانیت است، خودخواهی و خودبینی نیست توجه بیش از اندازه به خود و خودبرتربینی است. حالتی که در فرعون بود می‌گفت «أناَ رَبُّکُمْ الأعْلی» اینکه انسانی بخواهد خودش را از دیگران بالاتر بداند و چنین تفکری در مورد خودش داشته باشید.

قبول دارید که اصولاً چنین روحیه‌ای که یک آدمی صراحتاً خودش را برتر از دیگران بداند خیلی راحت نیست. به ندرت یک آدم پیدا می‌کنید که صراحت داشته باشد چنین احساسی نسبت به خودش داشته باشد. معمولاً اینجور احساسات حالت پنهان شدن دارند یعنی آدم‌ها اصولاً اعتقاد و صراحت ندارند که چنین روحیه‌ای دارند. نکته این است از یک طرف وقتی متون اخلاقی و عرفانی را می‌خوانید حرف این است که انانیت در همه آدم‌ها است و بزرگترین سد هم است این اگر بشکند به اوج کمال می‌رسید. بنابراین اساس انانیت این است که من بین خودم و دیگری فرق می‌گذارم و به نفع خودم داوری می‌کنم. یک ویژگی را در درون خود پیدا می‌کنم ارزش‌گذاری بیش از آن چیزی که واقعیت دارد برای آن انجام می‌دهم در مورد دیگران مثبت‌های آنها را کمرنگ می‌کنم و منفی را پررنگ می‌کنم. شما می‌توانید ضریبی برای هر کسی تعریف کنید وقتی در مورد خودش فکر می‌کنم یا در مورد دیگران دیگری فکر می‌کند چقدر این قضاوت‌ها تحت تأثیر قرار می‌گیرد.

اینکه در زندگی روزمره خودمان دنبال معیشت و دنبال کارهایی برای خودمان هستیم همه اینها شاخ و برگ‌های توجه بیش از اندازه به خود است. یک عبارتی از ابوسعید ابوالخیر است به نظر من عبارت قشنگی است. می‌گوید عرفان در دو چیز است، یکسان نگریستن و یکسو نگریستن است. منظور او از یکسان نگریستن همین است، من بین خودم و دیگری هیچ فرقی نگذارم، همانطوری که به دیگران نگاه می‌کنم همانطور به خودم نگاه کنم. بنابراین آدمی که انانیت ندارد نکات مثبت وجود خودش را به راحتی می‌بیند و منفی‌ها را هم می‌بیند و فرقی نمی‌گذارد همانطوری که به بیرون نگاه می‌کند.

یک بار یک نفر در جلسه‌ای از من پرسید برای من عجیب است این جمله‌ای که حضرت عیسی در مورد خودش می‌گوید «وَالسَّلَامُ عَلَيَّ يَوْمَ وُلِدْتُ وَيَوْمَ أَمُوتُ وَيَوْمَ أُبْعَثُ حَيًّا». در مورد حضرت یحیی خداوند این را گفته است اما حضرت عیسی خودش به خودش می‌گوید. اتفاقاً خیلی خوب است. فرقی برای او نمی‌کند به خودش هم نگاه می‌کند همینکه من با خودم تعارف داشته باشم و بگویم فلان ویژگی مثبتی که دارم ندارم این هم نشانه انانیت است. مشکلی با خودم دارم و به صورت مصنوعی یک چیزی را حل می‌کنم. اگر واقعاً انانیتی وجود نداشته باشد همان حرفی که خداوند در مورد عیسی می‌زند عیسی در مورد خودش می‌زند. در مورد دیگران هم اگر خداوند نظر مثبتی دارد عیسی همان نظر را دارد. اینکه حضرت عیسی با خودش تعارف داشته باشد و بگوید در مورد خودم نمی‌گویم این ته مانده این است که مشکل وجود دارد. وقتی به خودش نگاه می‌کند و در مورد خودش حرف می‌زند فرقی برای او با دیگران دارد. حضرت عیسی اینگونه نیست کاملاً چیزهایی را می‌گوید و از زاویه‌ای نگاه می‌کند که انگار خداوند به دنیا نگاه می‌کند. بنابراین این مشکل از یک طرف عمومیت دارد و از یک طرف آدمی که صراحتاً بگوید من از دیگران برتر هستم پیدا نمی‌کنید. بنابراین باید انتظار داشته باشید در لایه‌های ناخودآگاه و مخفی وجود داشته باشند.

نکته‌ای که می‌خواهم نظر شما را به آن جلب کنم این است واقعاً به تجربه این مسئله برای من خیلی پررنگ شده است و با موضوعاتی که جلسه قبل گفتم هم ارتباط دارد. آدم‌هایی پیدا می‌کنید که به شدت احساس می‌شود آدم‌های متواضعی هستند. این تیپ آدم‌هایی که خیلی مطیع هستند اگر اینجا به دنیا آمدند مطیع سنت موجود در اینجا هستند، هرچه که شنیدند همان را می‌گویند.

[۰۰:۱۵]
در یک روستایی که یک شرکی وجود داشت اگر در آنجا بچه‌هایی که به دنیا می‌آمدند و مطیع بودند به این معنا که همه این چیزها را می‌پذیرفتند. شما ممکن است حالت خودبرتر بینی را در این آدم‌ها نبینید، مثلاً در جامعه خودمان یک رده آدم‌هایی وجود دارند که نسبت به روحانیت کاملاً حالت اطاعت دارند. به نظر می‌آید خیلی آدم‌های افتاده و متواضعی هستند، از خودشان حرفی نمی‌زنند فقط به یک جایی وصل شدند و همان را به عنوان مرجعی پذیرفتند. واقعیت این است سنت‌های غربی هم اینگونه هستند، آدم‌هایی را می‌بینید که ۱۰۰٪ در اختیار مدهای روز هستند. در اینجور آدم‌ها وقتی نگاه می‌کنید چیزی شبیه هیتلر نمی‌بینید بلکه این‌ها خیلی گوسفندوار دوست دارند در گله باشند، به تنهایی انگار دیده نشوند. انگار یک آدمی برای خودش هیچ هویتی قائل نیست، هویت جمعی دارد فقط در جمع به خودش معنا می‌دهد و ویژگی این جمع پیروی کردن از یک آدم یا تزی است. به نظر می‌آید این آدم‌ها انانیت ندارند می‌خواهم این شبهه را برطرف کنم. اگر چنین آدم‌هایی انانیت ندارند باید به اوج کمال رسیده باشند چون می‌گویند این انانیت بزرگترین مشکل سر راه بشر است. تواضعی که در این آدم‌ها می‌بینید حالت منم منم نداشتنی که ظاهراً در آنها است چرا حسن حساب نمی‌شود و چرا به جایی نمی‌رسند. در سراسر دنیا پر از آدم‌هایی است که تابع هستند و سرشان را پایین می‌اندازند و یک سری کارهایی را انجام می‌دهند و ممکن است تا آخر عمر هیچ وقت نبینید منی گفته باشند.

نکته همین است یکی از دم دست‌ترین حالت‌های پنهان شدن اناینت این است که من به نوعی خودم را به گروهی که آن گروه را برترین دنیا می‌دانم وابسته کنم. درست است به نظر می‌آید خودم را چیزی حساب نمی‌کنم ولی ته آن را ببینید این جمع را بهترین جمع دنیا می‌دانم. انگار یک مرحله انانیت و منیت تبدیل به مانیت شده است یعنی یک مقدار از حالت خودش دور شده است. اینگونه قابل تحمل است طرف احساس نمی‌کند، واقعاً یک نفر این احساس را داشته باشد که برترین موجود روی کره زمین است. هنوز هستند چنین آدم‌هایی اگر به محلات پایین بروید، از نظر شما بی‌ارزش و لات محله است ولی احساس او این است که در دنیا از همه گردن کلفت‌تر است. در ته ذهن او چنین تکبری وجود دارد.

نکته این است این حالت‌های تواضعی که وقتی یک آدم خودش را حل می‌کند و در یک جمعی ذوب می‌شود که آنها عقایدی دارند و آداب و رسومی دارند و پیرو کسی هستند همراه با این اعتقاد است که این جمع بهترین جمع دنیا است. این یک مرحله پنهان کردن حس برتری است.

سی دی ظهور بسیار نزدیک است را وقتی دیدم، سه جلسه تحت تأثیر مشاهده این خزعبلات هستم. واقعاً می‌گفت روایاتی است که در نزدیکی ظهور جوانانی هستند که هدایت شده هستند، بعد بسیجی‌ها را نشان می‌داد. من یک لحظه احساس کردم یک بسیجی واقعاً ممکن است ببیند و احساس او این باشد من جزو آن جمع نخبه‌ای هستم که در زمان ظهور هستم. ادعای او این بود حضور جوان‌های این تیپی که در ایران هستند اینها جزو نشانه‌های ظهور است و در روایات هم گفته شده است. این به شدت حالت متکبرانه ندارد که چنین احساسی به من دست بدهد من جزو آنهایی هستم که انگار تمام تاریخ منتظر ما بودند؟ من نیست ما است. یک جمعی اینجا است ظاهراً همه متواضع هستند ولی چنین کبری در وجود آنها است و خودشان را برترین موجودات روی کره زمین می‌دانند.

مرتب روی این تأکید می‌کنم الان در ایران جمعیت‌هایی هستند که خودشان را برترین موجودات روی کره زمین می‌دانند و این کشور را بهترین و بالاترین کشور روی کره زمین می‌دانند. این خیلی عجیب است. دلیل آن یک سری اعتقادات است که شبیه معتقد بودن به چند کد است. نه احساس طرف این است به دلیل رشد معنوی که کرده است برتری پیدا کرده است، نه به دلیل اینکه اعمال خاصی انجام می‌دهد یا اخلاق خاصی دارد برتری دارد. یک اعتقادی است یا وابستگی به یک مرکزی است که ما را برترین وجودات روی زمین می‌کند.

در تعلیمات مذهبی خودمان تعلیم می‌بینیم از روحیات خودخواهانه و خودبرتربینی دوری کنیم. یکی از دام‌هایی که جلوی راه ما است وقتی به این نتیجه می‌رسیم که انگار خودبینی‌هایی داریم که باید اینها را کنار بگذاریم انگار اینها را در خودمان از بین می‌بریم با رفتن به حالت تعلق به یک گروه یا مطیع شدن یک جمعی که نهایتاً انانیت تبدیل به حس برتری برای آن جمع می‌شود. متأسفانه وقتی چنین اتفاقی می‌افتد خیلی ثبات پیدا می‌کنید. اگر یک آدمی را ببینم که خیلی منم منم دارد خیلی بیشتر احتمال می‌دهم که چند ماه یا چند سال دیگر اینگونه نباشد. ولی اگر ببینم یک آدمی وارد گروهی شده است و متوجه نیست که منم منم او به اعتقاد فضیلت این گروهی که عضو آن است تبدیل شده است، ممکن است قرن‌ها بگذرد و این آدم‌ها به همان صورت باقی بمانند و احساس کنند متواضع هستند. دیگر می‌بینند تکبری که زیر این تعقلات خودشان است نمی‌بینند.

همین مقدار که گفتم کافی است. نکته اصلی این بود که خیلی چیز ریشه‌داری است. به جای اینکه این سد بزرگ را بشکنیم انگار آن را آنطرف‌تر می‌گذاریم و آدم‌هایی پیدا می‌شوند که ظاهر خیلی خیلی متین و متواضعی دارند ولی در عمق وجود آنها چنین احساس عجیب برتری نسبت به دیگران است، بدون اینکه کرامت واقعی را به دست آورده باشند. گاهی یک نفر از نظر تقوا و معنوی و نمازی که می‌خواند به یک جایی رسیده باشد واقعاً کرامت برای او حساب می‌شود «إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ» اگر شما با تقواترین هستید آنوقت کرامت دارید و اگر احساس کرامت کنید اشکالی ندارد. ولی بدون همه این چیزهای موجود کرامت‌های واقعی فقط با ذهنیات اینکه به یک چیزهایی عقیده دارم این یک جور کرامت ساختگی است که نتیجه حل شدن انانیت و پنهان شدن آن در وضعیت جدید است.

جزئیاتی دارد ولی وارد آن نمی‌شوم همین کلیات کافی است. در هر سه جلسه اخیر که صحبت کردم آخرین یادداشت من این بود به این موضوع اشاره کنم چون فکر می‌کنم خطر اخلاقی است که آدم‌ها را تهدید می‌کند. حرف‌هایی که جلسه گذشته در مورد ملت ایران زدم از نظر من تحلیل آن همین است.

وقتی یک ملتی اساساً حس غرور و تکبر در او نهادینه شده است به دلیل امپراطوری چند هزار سال قبل یا هر چیز دیگری که بود خود به خود چنین انحراف‌هایی می‌تواند در او به وجود بیاید. این در عقاید خودش را نشان می‌دهد و به جاهای خیلی باریک هم ممکن است برسد. کلاً زیاد به این سؤال فکر می‌کنم که ملت ایران چرا اینقدر بدبخت است. باید جواب مذهبی برای آن پیدا کنم، باید در کانتکس دینی بگویم ملتی که صد سال است برای ساده‌ترین حقوق خودش بارها انقلاب کرده است و مبارزاتی انجام داده است کمتر ملتی چنین سابقه‌ای دارد چرا به چیزی نمی‌رسد. چرا همیشه وضع جامعه ایران بهم ریخته است و هر بار بخواهند کاری انجام بدهند بهتر نمی‌شود بلکه بدتر می‌شود. یک آیه خیلی خیلی مهم در قرآن است  «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» خدا هیچ چیزی را برای قوم تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشان را تغییر بدهند. یک مشکلی اینجا وجود دارد که مردم ایران انگار یک چیزی را تغییر نمی‌دهند و تلاش‌های ظاهری می‌کنند و یک حکمرانی را برمی‌دارند و یکی دیگر را جای آن می‌گذارند در آخر باز به وضعیت‌هایی می‌رسند که به رضایت نمی‌رسند.

فکر می‌کنم اینجا نکات عمیق اخلاقی و دینی وجود دارد که خوب است آدم به آن توجه کند. ممکن است احساس یک عده این باشد که ملت ایران خیلی خوشبخت است، من با فرض اینکه ملت ایران خوشبخت نیست و از وضعیتی که دارد راضی نیست کلاً احساس من این است یک مسائل و توجیهات عمیق دینی، اخلاقی و فرهنگی باید برای این مسئله داشته باشیم. متأسفانه مردم ایران همیشه دنبال راه‌حل‌های سیاسی هستند الان اگر از اکثریت مردم ایران بپرسید کسانی که ناراضی هستند فکر می‌کنند اگر این برود و کس دیگری بیاید درست می‌شود. این آیه را باور ندارند «إِنَّ اللّهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ» خدا چیزی را برای یک قوم تغییر نمی‌دهد مگر اینکه خودشان را تغییر بدهند. وضعیتی که در طول تاریخ به آن می‌رسیم یک چیزی است که انگار در وجود خود ما است و در سیاست و جامعه تجلی می‌کند.

ممکن است یک نفر بگوید من مخالف این نیستم که رفرم سیاسی برای زمینه‌سازی که مردم تغییر کنند لازم است. مهم این است که قبول کنیم یک مشکلی داریم به سراغ حل کردن این مشکل برویم. فکر نکنیم این مشکل ما یک سری مسائل ظاهری سیاسی است. به اندازه کافی فکر می‌کنم مسائل سیاسی و تغییرات را امتحان کردیم ولی به جایی نرسیدیم. احتمالاً اکثر شما می‌دانید نسبت به دموکراسی حداقل چیزی که به آن دموکراسی مستقیم می‌گویند شخصاً احساس خوبی ندارم. لیبرال دموکراسی اگر بگویید بدتر است. حداقل به نظر می‌رسد ایرانی‌ها ۱۰۰ سال است دنبال چنین چیزی هستند ولی به آن نمی‌رسند. یک شکستی در اینکه نظامی مطلوب آنها است مستقر کنند در ۱۰۰ سال اخیر این شکست را مدام تجربه کردند. یک مقدار نزدیک شدند و دوباره دور شدند. یک عده اینها را به توطئه نسبت می‌دهند. می‌گویند چون نفت داریم خارجی‌ها نمی‌گذارند اینجا کشور خوبی شود. همیشه راحت است بگوید همیشه تقصیر دیگران است. اعتقاد من به شدت این است ملت ایران مشکلات عمیق فرهنگی و معنوی دارد که باید اینها را حل کند. ممکن است زمینه‌ساز آن تغییرات سیاسی باشد ولی فقط با یک سری رفرم سیاسی به جاهای خوبی نمی‌رسیم.

[۰۰:۳۰]

تعهد من این است در این جلسات مستقیماً بحث سیاسی مطرح نکنم موضوع جلسات ربطی به این ندارد. یک عده گفتند دو جلسه گذشته که صحبت کردم زیادی سیاسی بود به شدت معتقد هستم که حرف سیاسی نزدم. وقتی یک سری مسائل سیاسی بازتاب فرهنگی پیدا می‌کند نمی‌شود در مورد مسائل فرهنگی حرف نزنیم چون این منشأ‌های سیاسی داشتند. بالاخره وارد حیطه فرهنگ شده است بنابراین نه اینکه حق دارم بلکه وظیفه خودم می‌دانم که در مورد بعضی از این چیزها صحبت کنم.

اگر جن‌گیری و رمالی از سیاست وارد فرهنگ عمومی و تیتر روزنامه‌ها شد یا از جاهای دیگر وارد شده است بالاخره یک چیز عجیب و غریبی از اعماق خرافاتی که در کشور ما وجود داشت کم کم رو می‌آید و مردم در مورد آنها بحث می‌کنند. آقای عبدالعلی بازرگان مقاله مفصلی در مورد جن در قرآن به همین مناسبت نوشته است. در بعضی از سایت‌ها لینک گذاشته بودند ایشان با این نگرانی که ممکن است بحث‌های جن‌گیری و رمالی که متداول شده است و وارد ساحت عمومی جامعه شده است و روی ایمان مردم تأثیر منفی می‌گذارد مقاله مفصلی در مورد جن در قرآن نوشته است.

چند لحظه فکر کردم که در مورد این مقاله در این کلاس صحبت کنم یا خیر، به این نتیجه رسیدم صحبت نکنم بهتر است. ایشان در این مقاله سعی می‌کند بگوید از آیات قرآن نتیجه نمی‌شود جن موجودیت فیزیکی دارد. بد نیست مقاله را بخوانید، آیا حرف آقای عبدالعلی بازرگان درست یا غلط باشد حرف بی‌حساب نمی‌زند حداقل خواندن آن ضرر ندارد. ایشان با مبانی ادبی و ریشه‌شناسی وارد مجموعه آیاتی شدند که در مورد جن در قرآن است. چیزی که محتوای مقاله این است که جن واژه‌ای است که به معنای پنهان است همانطوری که جنین پنهان است و ما آن را نمی‌بینیم جنین می‌گویند و از ریشه جن گرفته شده است، یا این آیه را مثال می‌زنند که از جمع اجنه در مورد جنین‌ها استفاده شده است. «أَجِنَّةٌ فِی بُطُونِ أُمَّهاتِکُمْ» واژه اجنه برای جنین‌هایی که در بطن مادرهای خود هستند استفاده شده است. کلاً می‌خواهند در این مقاله بگویند انس به معنای آدم‌هایی که در جمع زندگی می‌کنند و کسانی که آدم‌هایی هستند در بیابان‌ها به تنهایی زندگی می‌کنند اینها جن هستند. اینکه اجنه آمدند و قرآن گوش کردند یعنی یک عده از بادیه‌نشین‌هایی که انس حساب نمی‌شوند و با دیگران انس نگرفتند اِنس از ریشه اُنس می‌آید بنابراین اشاره به موجوداتی است که کنار هم زندگی می‌کنند. انسان‌هایی که پراکنده هستند و با دیگران انس ندارند آنها موجوداتی هستند که در زبان عربی می‌توان به آنها جن گفت. یک مقاله مفصلی است که بد نیست نگاهی به آن بکنید شأن نزول آن همین بحث‌ها است. از بس که در روزنامه و مجله حرف جن و جن‌گیری زدند آقای بازرگان هم یک مقاله اختصاصی در مورد جن منتشر کردند.

۳- بحث و نقد تشابه این دنیا و دنیای جنین‌ها

یک موضوعی که مطرح کردم و یک نکته که آخر جلسه قبل گفته شد آنها را بیشتر توضیح می‌دهم. دو سه جلسه در مورد استدلال قرآنی که در این سوره وجود دارد در مورد اینکه چرا ما اعتقاد به بعث باید داشته باشیم صحبت می‌کنم. آیه ۵-۶-۷ را بررسی می‌کنیم که به نوعی ادامه آن تا انتهای قطعه اول سوره ادامه پیدا می‌کند.

حضار: ؟؟ فکر می‌کنم این در آموزه‌های قرآن است که خداوند می‌گوید من اهل بیت پیامبر را ؟؟ خودش برتری را نشان می‌دهد.

بله برای اهل بیت و پیروان اهل بیت است.

حضار: یعنی مکتب آن اهل بیت پاک است

باشد

حضار: اگر از یک قانون پیروی کنید پاک و برتر می‌شوید.

نکته این است که باید اول ثابت کنم پیرو ائمه هستم. الان مسلمان هستم و در منطقه اسلامی به دنیا آمدم آیا می‌توانم احساس برتری کنم بدون اینکه خیلی به اسلام عمل کرده باشم؟ این را مختصر و مفید جواب می‌دهم نکته‌ای که شما می‌گویید من بارها این مسئله را گفتم واقعیت این است مردم ایران و کلاً مسلمان‌ها و مسیحی‌ها باید ببینند که چقدر آموزه‌ها را عمل می‌کنند و به آن تحقق دادند. الان چقدر رفتار مردم ایران شبیه اهل بیت است؟ من مشکلی با این ندارم اگر یک نفر شبیه پیغمبر اسلام باشد موجود برتری است و اشکالی ندارد احساس برتری کند. ولی نه اینکه فقط با حرف اینکه من اعتقاد به پیغمبر دارم احساس برتری کنم. طرفداری ما از اهل بیت بیشتر شبیه بهانه است برای اینکه یک چیزی را در وجود خودمان تثبیت کنیم. کجا مردم ایران شبیه اهل بیت رفتار می‌کنند؟ کدام آیین‌هایی که برگزار می‌کنند آیین‌هایی که اهل بیت برگزار می‌کردند است؟ کجا اخلاق آنها شبیه اخلاق اهل بیت است؟ نکته این است ملت ایران دقیقاً کسانی که خیلی دور هستند احساسات برتری را دارند. بازی‌هایی مانند اینکه هر کسی اشک برای امام حسین ریخته باشد چطور است، هر کسی یک جلسه در عزای امام حسین شرکت کرده باشد چطور است و از این حرف‌ها وجود دارد.

یک سری چیزهایی که به وضوح مخالف قرآن است و شما می‌دانید که به وضوح مخالف حرف‌های ائمه است. امام‌ها به ما چه چیزی آموزش می‌دهند؟ می‌خواهید خودتان را بسنجید و بدانید که کجا قرار دارید به نماز خودتان نگاه کنید. فکر می‌کنم این ملاک خوبی است، اگر خیلی خوب نماز می‌خوانید نماز شما پر از حس پرستش است، واقعاً نماز اقامه می‌کنید، مقابل خداوند می‌ایستید و حواس شما به جز خدا به چیز دیگری نیست حس پرستش دارید و با کمال لذت خدا را ستایش می‌کنید. اگر به اینجا رسیدید به یک جایی رسیدید اولین چیز نماز است. چند روایت قوی و محکم وجود دارد اولین چیزی که روز قیامت می‌پرسند نماز است؟ مهمترین ستون خیمه دین نماز است، چقدر در مورد نماز چیز داریم؟ نماز خواندن مردم ایران چگونه است؟ آیا مردم در مساجد و فرادا خوب نماز می‌خوانند؟ چون خوب نماز نمی‌خوانند چیزی نیستند، اگر صبح تا شب در مراسم عزاداری امام حسین یا جای دیگر شرکت کنند هیچ چیزی نیستند. بدون اعتقاد واقعی به توحید، بدون نماز هر کاری شما بکنید پشیزی ارزش ندارد. ولی همین تظاهرات به مردم حس غرور و برتری می‌دهد به واقعیت جامعه نگاه نمی‌کنند که چقدر دروغ می‌گویند، چقدر کلاهبرداری می‌کنند. یک کار آماری کنید و وضعیت مردم ایران را با یک کشور دیگر از نظر بعضی از مسائل اخلاقی مقایسه کنید. بعضی جاها ممکن است وضع خوبی داشته باشند ولی خیلی جاها وضع بدی دارند، به راحتی دروغ می‌گویند غیبت می‌کنند خیلی چیزها در جامعه ما رواج دارد.

یک چیزی که قبلاً هم احتمالاً بود ولی در سال‌های اخیر خیلی خیلی واضح شده است از نظر مردم ایران کلاه گذاشتن سر دولت نه فقط کار بدی نیست افتخار است. تقلب می‌کنند، یک پولی که برای دولت است را برمی‌دارند و تعریف می‌کنند که من چه کاری کردم. چند کشور در دنیا قبح این مسئله را داشته باشند؟ پول برای همه است برای دولت نیست، شاید دولت طوری رفتار کرده است این شبهه پیش آمده است که پول انگار برای دولت است و دولت هم موجودیتی دارد و مستقل از مردم است، من می‌توانم از آن یک چیزی بردارم مانند شخصیت حقیقی است حقوقی نیست. اینکه چگونه به اینجا رسیدیم را کاری ندارم بالاخره مردم ایران هزار فکر جالب به ذهن‌شان می‌رسد که بودجه‌ای را بگیرند. سمینار راه می‌اندازند و اصلاً احساس گناه نمی‌کنند که این پول مردم است مال همه بود ولی به جیب من رفته است. نمی‌دانم چه کسی این جمله زیبا را گفته است که مشکل ایران این است که مسئولین ایران فرق بیت‌المال را با مال‌البیت نمی‌فهمند. فکر می‌کنند بیت‌المال برای بیت است در حالیکه فرق دارد و جای این دو را اشتباه در نظر می‌گیرند. یکی از شخصیت‌های سیاسی فرهنگی ایرانی این جمله را گفته است.

یک سری پارامترهای اخلاقی را می‌توانید در ایران بسنجید و ببینید وضع به شدت بد است و احساس برتری زیر سؤال می‌رود. یک موقعی در ایران این بهم ریختگی به شدت در لایه‌های اجتماعی سیاسی وجود داشت. وقتی از یک حدی پایین می‌آمدید و وارد خانواده می‌شدید وضعیت اخلاقی بد نبود. الان به واحد خانواده به شدت سرایت کرده است و کاملاً در اخلاق فردی مردم هم این اختشاشات را می‌بینید. ممکن است یک روزی بگویید مردم خودشان آدم‌های بدی نبودند ولی در جامعه رفتارهای اجتماعی آنها بد بود. الان رفتارهای خانوادگی و شخصی مردم بد است همه جا اختشاشات اخلاقی را در جامعه می‌بینید.

سال ۱۳۶۸- ۱۳۶۹ مجله اطلاعات سیاسی اقتصادی که آن موقع چون مجله کم بود از آن موقع چاپ می‌شد و مجله خوبی بود و هنوز هم چاپ می‌شود. یک سرمقاله‌ای از آقای محمدعلی اسلامی ندوشن نوشت چند نفر ایشان را می‌شناسند؟ خوب است. ایشان یک سرمقاله نوشت دوست دارم به آن اشاره کنم. آن موقع محتوای سرمقاله این بود یک اختشاشی در اخلاق ملی ما مشاهده می‌شود ما قبلاً اینگونه نبودیم ولی الان اینگونه شدیم. بعد مثال‌های واضحی می‌زند که رفتارها و اخلاق ملت ایران تغییر کرده است. در سال ۱۳۶۸ فکر می‌کنم دیدن این تغییرات خیلی سخت‌تر نسبت به الان بود.

ایشان در آن سرمقاله از متفکرین و اهل فرهنگ درخواست کردند که یک سمینار یا کنفرانسی تشکیل بدهیم و دور هم جمع شویم ببینیم مشکل چیست. چرا مردم اینگونه شدند و چرا مردم ایران از نظر اخلاقی افت کردند؟ ملتی که به مهمان‌نوازی و مهربانی شهرت داشت، حق همسایه را رعایت کنید. واقعاً اینگونه بود در همین شهر تهران ۵۰-۶۰ سال قبل یک آدابی می‌دیدید. ممکن است مشکلات اخلاقی نهادینه شده قدیمی بود ولی خیلی رفتارهای جالب هم مردم ایران داشتند اگر یک خارجی به اینجا می‌آمد تحت تأثیر قرار می‌گرفت از اینکه چقدر اینها مهربانی دارند. روز به روز بدتر شده است و ایشان در اواخر دهه ۶۰ احساس‌شان این است تبدیل به بحران شده است. دعوت کرده است بیایید دور هم شویم تا فکر کنیم ببینیم موضوع چیست و چه اتفاقی افتاده است که وضعیت مردم اینگونه شده است.

[۰۰:۴۵]

همه سرهم کلاه می‌گذارند همان موقع خواندم و دیگر نخواندم. فکر می‌کنم مثال می‌زند وقتی ماشین‌های مردم بهم می‌خورد به راحتی دست به یقه می‌شوند و باهم کتک‌کاری می‌کنند در حالیکه قدیم اینگونه نبود. با اینکه قدیم بیمه هم نبود و به این راحتی پول نمی‌داد اینقدر این مسئله را زیاد نمی‌کردند. الان از بیمه پول می‌گیرند ولی باهم دست به یقه می‌شوند و به راحتی فحش می‌دهند. همیشه یاد این هستم یک نفر یک روزی که هنوز اوضاع اینقدر بحرانی نشده بود به مردم اخطار کرد و به روشنفکرها و اهل فکر گفت جمع شویم و راه‌حلی پیدا کنیم که ببینیم منشأ آن چیست. از وقتی آن سرمقاله را خواندم از آن موقع همیشه به این فکر می‌کنم چه اتفاقی در جامعه ایران دارد می‌افتد که در سراشیبی سقوط اخلاقی قرار گرفتیم. می‌گویند گروه‌های مرجع در ایران از بین رفتند، با کد صحبت می‌کنم. هم اینکه نمی‌خواهم وارد بحث آن شوم و هم اینکه در این بحث‌های ما نمی‌گنجد. فکر می‌کنم، نکته مهمی است که در ایرن گروه مرجع نداریم هر جامعه‌ای حداقل احتیاج یک گروه مرجع دارد. گروه مرجع مربوط به مراجع تقلید نیست یک اصطلاحی در جامعه‌شناسی است.

حضار: ؟؟ این موضوع بحث‌های من در دانشگاه تهران است، نمی‌دانم چگونه می‌توانم خلاصه بگویم که در طول زندگی یک نسخه رشد روانی داریم یا دقیق اجرا می‌کنیم یا اکثراً اجرا نمی‌کنند. بالاخره انگار اندام‌های درونی در درون ما به وجود می‌آید.

حضار: ؟؟

آن هم همانجا است، نمی‌دانم یک جایی به اسم خورشید است آقای درخشانی درست کرده است و به هر دو لینک دارد. برای من عجیب است یکی این را دیده باشد ولی آن را ندیده باشد.

حضار: ؟؟

حضار: یک سری استدلال‌هایی که در جلسات اخیر بود می‌خواهم نقدهایی در مورد آنها بگویم. چیزی که شما گفتید عمدتاً در دو قسمت گفتید یکی این بود که آدم یک سری پتانسیل‌ها دارد که انگار استفاده نمی‌شود یا به آن جایی که باید برسد نمی‌رسد. یکی هم اینکه یک سری اعمال اختیاری انجام می‌دهیم که به نتیجه نمی‌رسد. این ممکن است با چیزی که در جنین است فرق داشته باشد. ؟؟

چون این ویژگی زندگی ما در اینجا است که اصلاً در جنین وجود ندارد. اتفاقاً باید به این ویژگی زندگی حیات اینجا توجه کنیم. ما در جنین رشد مکانیکی‌تر جسمانی داریم که از قبل برنامه‌ریزی شده است و اختیار در آن نقشی ندارد بعداً وارد این دنیا می‌شویم و پدیده جدیدی داریم. یک بخشی ادامه همان چیزی که در جنین است می‌توانیم ببینیم یک قسمتی هم مربوط به اعمالی است که انجام می‌دهیم.

حضار: راجع به همین دو قسمتی که گفتید یک سری حرف‌ها در مورد استفاده نشدن از پتانسیل‌ها گفتید. یک چیزی در مورد آیه «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هَذَا فَكَشَفْنَا عَنْكَ غِطَاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» گفتید این آیه خطاب به پیغمبر است و می‌توان نتیجه گرفت که پیغمبر هم حقایق را خیلی درک نمی‌کنم از قبل و بعد آیه خیلی به نظر نمی‌آید برای شخص پیغمبر باشد و خطاب به انسان است. انگار بیشتر خطاب به انسان است.

استفاده خاصی از اینکه خطاب به پیغمبر باشد واقعاً نکردم.

حضار: ؟؟

پدیده‌ای که آنجا به آن اشاره می‌شود شما می‌گویید مربوط به پیغمبر نیست.

حضار: کلی است

اگر کلی باشد حرف من درست است یعنی شامل پیغمبر و انسان‌ها به صورت کلی می‌شود. فکر می‌کنم این موضوع خیلی فرعی است که استفاده از آن آیه خوب بود یا نبود این را کنار بگذارید.

حضار: ؟؟ برای این خیلی استدلال نیاوردید و خیلی قانع نیستم که اینگونه باشد. به نظر می‌رسد در شیعه هم اینگونه نیست و شأن بالایی برای معصومین و امام‌ها و پیغمبر قائل هستند. باطن عمل خودشان را یا کسانی که با آنها مواجه هستند را ببینند حتی کسانی که مواجه نیستند باطن اعمال خودشان را می‌بینند ؟؟ چنین دیدگاهی وجود دارد. من دوست دارم یک استدلالی بیاورید ولی من ندیدم. کلاً فکر می‌کنم ندیدن حقایق به دلیل تیرگی‌های وجود است هرچقدر که کسی پاکیزه‌تر شود حجاب‌ها در او کمتر اثر می‌کند. ؟؟ اینها به خاطر دور بودن از توحید است وقتی کسی که به توحید نزدیک‌تر می‌شود آن حالت از بین می‌رود. مثلاً گفتید انگار پتانسیل‌هایی در ما است که نمی‌شود خیلی اضافه شود آیا ؟؟ مسئله اخلاقی باشد نتوانید تشخیص بدهید خوب یا بد است فکر می‌کنم چون در درون ما هماهنگی کامل نیست کامل نمی‌توانیم تشخیص بدهیم.

می‌خواهم حرف شما را قطع کنم. گاهی من حرف‌هایی زدم یا مثال‌هایی که آوردم از نظر شما قانع کننده نیست باید سعی کنید بگویید مشکل اساس بحث چیست. فکر کنید من عقیده مین استریم (main stream) شیعه را قبول کردم که ائمه و پیغمبر علم مطلق دارند یعنی هرچه خداوند می‌داند اینها هم می‌دانند. آن آیه هم شامل پیغمبر نمی‌شود همین الان هم بصر آنها حدید است و تا اعماق را می‌بینند. من خیلی احساس نمی‌کنم این خدشه اساسی به استدلال من وارد می‌کند. شما می‌گویید یک آدمی مانند پیغمبر به یک جایی می‌رسد که همه چیز را می‌بیند. در چند سالگی به اینجا می‌رسد؟ مثلاً در ۴۰ سالگی به اینجا می‌رسد. یک آدم‌هایی در حد انبیاء در ۱۵ سالگی کشته شده است خداوند در مقابل او چه عکس‌العملی نشان می‌دهد؟ فکر کنید یک آدمی معصوم است ولی به آنجایی که می‌خواهد و می‌توانست برسد. اشکال شما را اینگونه می‌فهمم پتانسیل‌هایی که وجود دارد تحقق پیدا نمی‌کنند و به فعلیت نمی‌رسند چون آدم‌ها درست رفتار نمی‌کنند. بنابراین این می‌تواند مجازات آنها در همین دنیا باشد. حال آدمی که خیلی خوب رفتار می‌کند ولی بین راه می‌میرد پتانسیل‌هایی که داشت ارضا نشده است.

حضار: حداقل اینگونه ؟؟ برابر با زندگی جنین کردید از بین می‌رود. نکته اساسی در مورد جنین این است که پتانسیل‌هایی که دارد اصلاً امکان ندارد در آنجا ظهور کند. نکته کلیدی این است وقتی جنین پا دارد هیچ جنینی وجود ندارد در آنجا راه برود محیط طوری است که یک سری چیزها نمی‌تواند ظهور کند. یک سری پتانسیل‌ها امکان ندارد استفاده شود اگر من بخواهم بگویم این هم مانند آنجا است ممکن است پتانسیلی باشد که امکان نداشته باشد فضا طوری باشد که اصلاً نشود از آن استفاده کرد آنوقت من می‌توانم بگویم ؟؟ ولی اگر اینگونه نبود همچنان نتیجه می‌گیرید که این هم باید ؟؟ اشکال ندارد. ولی من می‌خواهم بگویم مانند آن نیست آنجا یک نکته کلیدی وجود دارد که فضای آن اینگونه است حتی یک جنین هم وجود ندارد راه برود.

این را با نکته دوم جلسه قبل در مورد اعمال تلفیق می‌کنم. اینکه اعمال یک باطن‌هایی دارند مثلاً یک آدمی یک کار شنیعی انجام می‌دهد. مثلاً یک کودک بی‌گناهی را مُثله می‌کند. امکان ندارد در این دنیا حقیقت رفتاری که انجام می‌شود را ببینید. اگر هم پیغمبرها یک چیزی درک می‌کنند و درک می‌کنند این رفتار خیلی بد است حقیقتی که آنجا است ظهور پیدا نمی‌کند. دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم دنیایی است که در آن حقایق ظاهر نمی‌شوند، ظاهر و باطن داریم، اسراری داریم. یک چیزهایی در ملأ عام دیده می‌شود و یک چیزهایی پشت پرده است که دیده نمی‌شود. مثلاً مال یتیم خوردن مانند خوردن آتش است در حالیکه آدمی که می‌خورد احساس نمی‌کند و من هم که نگاه می‌کنم به این شکل نمی‌بینم. دنیای ما یک دنیایی است که در آن حجاب وجود دارد و خداوند اینگونه دنیای ما را قرار داده است. ممکن است با یک نیروی خارق‌العاده‌ای بتوانم درک کنم که اینجا چنین حقیقتی وجود دارد. مثلاً من به عنوان آدمی که به یک معنویتی رسیدم خیلی چیزها را ممکن است درک کنم ولی ظهوری که باید داشته باشد را ندارد. دنیای ما دنیایی است که حقیقت در آن پنهان است در یک درجاتی از پنهانی قرار دارد.

حضار: اینکه من بفهمم یک چیزی وجود دارد با اینکه پیغمبر بفهمد اینگونه نیست یا می‌توانم بفهمم صرفاً وجود دارد ولی نمی‌بینم. ؟؟ پیغمبر خیلی بیشتر از من می‌فهمد که کار بدی است پس انگار شما بیشتر به کنه قضیه پی می‌برید. شما می‌گویید انگار عملی که خیلی بد است بدی واقعی آن را نمی‌توان دید یا می‌توانم به طریقی بفهمم بد است یا اینکه نمی‌فهمم. می‌خواهم بگویم اینگونه نیست شما می‌توانید تا حدی بفهمید که انگار یک کمی از پشت حجاب را می‌بینید که یک چیز سیاهی است. کسی که تیزبین‌تر است سیاهی را بیشتر می‌بیند شما می‌گویید ؟؟ برای پیغمبر وجود دارد می‌خواهم ببینم دقیقاً ایده شما چیست.

من فکر می‌کنم ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که ساختار آن اصولاً پوشیده بودن بعضی از چیزها است، در مورد پیغمبرها هم همینطور است.

حضار: ساختار آن به شدت سخت است

صد در صد مخافت مینستریم شیعه هستم که شما ادعا می‌کنید مینستریم است. اصلاً اینگونه نیست که پیامبران همه چیز را بدانند، به اذن الله ممکن است یک چیزهایی برای آنها روشن شود. پرده وجود دارد، روی کارهای بدی که آدم‌ها انجام دادند به دلیل وجود ستاریت خداوند پرده وجود دارد. اینکه پیغمبر هر چیزی را بخواهد بفهمد اینها حالت توهم دارد و مخالف قرآن است. قرآن چند بار صراحتاً به پیغمبر خدا می‌گوید بگو علم قیامت اینکه کی می‌آید فقط نزد خدا است؟ بگو هیچ کس نمی‌داند «بِأَيِّ أَرْضٍ تَمُوتُ» هیچ کس نمی‌داند که در چه زمینی یا کی یا کجا می‌میرد. اینها الهی هستند و هزارن هزار حقایقی که در این دنیا است توسط خداوند پوشیده شدند. پیامبران این قدرت را دارند اگر خداوند اذن بدهد می‌توانند یک چیزهایی را ببینند. انگار خداوند پرده‌هایی را بردارد آنها می‌بینند در حالیکه اگر آن پرده‌ها را بردارد درجاتی که از پوشیدگی وجود دارد برای ما به درد نمی‌خورد. اگر خداوند درون یک نفر را بر پیغمبر آشکار کند بر من و تو آشکار نمی‌شود. ما در دنیایی پر از پوشیدگی‌ها و حجاب‌هایی که روی حقایق کشیده شده است قرار داریم. این شامل همه انسان‌ها می‌شود ساختار دنیا ساختار این شکلی است باطل در آن وجود دارد، حقیقت در آن آشکار نیست.

[۰۱:۰۰]
ویژگی جهان بعد این است که سری در آن وجود ندارد، سرائر آشکار می‌شوند. اگر یک صفات منفی در وجود یک نفر است آشکار می‌شود پوشیدگی وجود ندارد. اگر دنیای بعد را کنار بگذارید ساختار این جهان براساس حق نیست. اینگونه نیست یک آدمی که کار خیلی زشتی کرده است حقیقت آن عمل بر خودش و دیگران آشکار شود و عواقب آن را تحمل کند. انگار همه چیز به صورت پتانسیل ذخیره می‌شود این در مورد پیامبران هست، در مورد آدم‌ها هست. آدم‌ها کارهایی انجام می‌دهند که انگار فقط پتانسیل ایجاد می‌کند. شما یک عملی انجام می‌دهید که آثار آن بعد از مرگ شما ظاهر می‌شود بنابراین کلاً اگر مرگ به معنای پایان شما باشد آن آثار از نظر علمی راهی ندارد که در وجود شما اثری بگذارد. چیزی که در جنین شما می‌گویید پتانسیل‌هایی که راه ندارند خودشان را نشان بدهند، ساختار این دنیا براساس ظهور حق نیست. یک چیزهایی پنهان می‌مانند و یک چیزهایی آشکار می‌شوند، بعضی از کارهایی که شما انجام می‌دهید ممکن است نتیجه آن را ببینید و بعضی‌ها را ممکن است نبینید. اصولاً در این دنیا حس اینکه زندگی که می‌کنید به یک جایی می‌رسد انگار یک چیز پرفکت کاملی تمام شده است با مرگ تمام می‌شود نسبت به این دنیا این حس را ندارید.

احساس شما در تشابه با جنین این است که راه رفتن جنین در آنجا ممکن نیست. من معتقد هستیم در این دنیا هم در همین وضعیت هستیم یعنی شما به یک جنین توضیح بدهید این پا برای چیست؟ جنین پای خودش را تکان می‌دهد یک جورایی راه می‌رود مانند آدم‌هایی که در حالت بی‌وزنی راه می‌روند با پای خودش یک حرکت‌هایی می‌کند. اینکه برای او بخواهید توضیح بدهید اصل آن این نیست اصل این است که با این پا می‌توانی روی زمین سفتی قدم برداری برای جنین خیلی راحت نیست. ما یک چیزهای درونی داریم که اینگونه است، بینش‌هایی داریم که واقعاً خوب کار نمی‌کنند و مشکل ساختار این جهان است. بصر ما در این دنیا به دلیل ساختار جهان حدید نیست، نکته‌ای که در آن آیه می‌گوید و به نظر من مهم است لازم نیست بگویید در مورد پیغمبر است. استدلال من منوط بر این نیست که بگویم این آیه خطاب به شخص پیغمبر است اگر خطاب به پیغمبر باشد بهتر است اگر نه نسبت به انسان‌ها می‌گوید در قیامت بصر شما حدید می‌شود. انگار وارد دنیایی می‌شوید همان چشمی که نمی‌دید همان چشم الان بهتر می‌بیند. شما می‌توانید بگویید پای یک بچه در رحم کارهایی می‌کند ولی انگار برای جنین آیه‌ای بیاید وقتی به دنیا آمدی و رجلک یوم حدید پای تو خیلی استوارتر می‌شود. نه اینکه پای تو فرق می‌کند وارد جهانی می‌شوی که آنجا اتفاقی افتاده است این پا در آن جهان یک ویژگی دارد.

من آن آیه را به این دلیل استفاده کردم، انگار ما چشمی داریم که این آیه می‌گوید وقتی قیامت شد بصر تازه انگار دیدش کامل می‌شود. مانند چشمی که در جنین به نظر می‌آید چیزهایی می‌بیند ولی خیلی فرق دارد با چیزی که بعد از به دنیا آمدن می‌بیند. من هنوز فکر می‌کنم تشابه وجود دارد.

حضار: در همین دنیا چشم تیزتر و تیزتر شود ؟؟

مانند پای جنین که در رحم می‌تواند هر روز چالاک‌تر و چالاک‌تر شود، می‌شود واقعاً اینگونه است. وقتی به وجود می‌آید کم کم حرکت می‌کند در لحظه به دنیا آمدن به چالاک‌ترین وضعیت خودش رسیده است.

حضار: اگر شما بخواهید استدلال کنید یک جوری باید بگویید که حدی وجود دارد که در این دنیا نمی‌توان به آن رسید. ممکن است من قبول داشته باشم آخرت وجود دارد

من با آن آیه قرآن سعی می‌کنم استدلال کنم. چگونه می‌توانم به یک جنین بگویم پای تو هنوز کاری را که باید بکند نمی‌کند. یک چیز ایده‌آل بگویید که چگونه ممکن است بتوانم این حرف را به شما بزنم که ما بینش‌های خیلی خیلی ضعیفی که نسبت به حقیقت داریم می‌تواند خیلی خیلی در جهانی قوی‌تر باشد. الان هیچ چیزی را واضح نمی‌بینیم حتی اگر استدلال‌های عقلی برای ما بکنند ما به معنای واقعی کلمه خیلی محو و مبهم حقایق را می‌بینیم و همیشه با هاله‌های ابهام است. یک وسیله‌ای در درون ما است که این ادراکات را برای ما فراهم می‌کند ولی خیلی کند و ضعیف کار می‌کند.

حضار: کسی که خودش تجربه کرده باشد یک مقدار دیدن می‌تواند بهتر شود حس من باید این باشد که یک آستانه وجود دارد. مثلاً شاید من تجربه کرده باشم این دید من گاهی تیزتر شده است شرایطی به وجود آمده است که خودم می‌توانم کارهایی بکنم که تیزتر شود. چیزهایی پیش می‌آید انگار به یک جایی می‌رسیم که ؟؟ می‌بینم مشکل از من بود هرجایی که ممکن است یک سری از مشکلات خودم را حل کرده باشم دید من هم تیزتر شده است. بنابراین احساس می‌کنم هرجایی که خوب نیست ؟؟ برخورد نکردم که نمی‌توانم فراتر از این بروم پس باید یک چیز دیگری باشد. من تا جایی که جلوی خودم را می‌بینم انگار هرجایی که ندیدم مشکل از من بود بنابراین اینجا خراب می‌شود.

چی خراب می‌شود؟ اگر یک پتانسیل‌هایی در وجود شما است که به دلیل اینکه جهل داشتید و همه چیز این دنیا واضح نبود اشتباهاتی کردید و به نتیجه نرسید به راحتی قبول می‌کنید تقصیر خودم بود و اشکالی ندارد؟

حضار: ؟؟

۱-۳ نشانه‌هایی در این زندگی که دنیای دیگری وجود دارد

یک مقدار سعی می‌کنم دوباره این آیه را بگویم. می‌خواهم دوباره برگردم به اینکه وقتی با مرگ مواجه می‌شوید مانند جنینی که با پدیده خروج از رحم مواجه می‌شود آیا یک چیز ناتمام اینجا وجود دارد یا خیر؟ می‌خواهم سعی کنم فکر کنم حرف من قانع‌کننده بود که جنینی که در رحم زندگی می‌کند از اوضاع و احوال آنجا باید بفهمد که برای یک زندگی دیگر آماده می‌شود. حالا سعی کنیم بگوییم در زندگی الان ما هم چنین نشانه‌هایی وجود دارد. اساس استدلال جنین می‌تواند این باشد که یک ساختار بی‌نهایت منظم و مرتبی را می‌بیند که رشد آن را تعمیم می‌کند تا به وضعیتی می‌رسد و این وضعیت همراه با یک سری رشد‌ها و یک سری نزول‌ها است. دفعه قبل روی این تأکید کردم همانقدری که اعضای جنین رشد می‌کند فعالیت جفت روز به روز در اواخر کمتر می‌شود تا اینکه به حالت عدم فعالیت می‌رسد. چون بدن تکمیل شده است و به مواد غذایی زیادی احتیاج ندارد. ما در این دنیا آیا با چیز مشابه حالت جنینی مواجه هستیم یا خیر؟ اینگونه مثال می‌زنم واقعاً بحث‌هایی که می‌کنم به این دقت کنید که همه نوع‌هایی که می‌شود در مورد معاد صحبت کرد مطمئناً نیست. فقط و فقط روی این متمرکز هستم تا بفهمیم که اینجا این آیات چه می‌گویند و چگونه سعی می‌کنند شک و شبهه‌ها را برطرف کنند.

نکته‌ای که روی این آیه اشاره می‌شود این است شما یک آدمی را در نظر بگیرید که به وضعیت نرمال و جسم پیچیده به دنیا آمده است. در این دنیا زندگی کرده است و جسم او به حالت نهایی رسیده است. این موجود را می‌بینید که جسم او در حال نزول است تا به یک جایی می‌رسد «مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ» یک آدمی را در نظر بگیرید که در حال سیر رشد است مانند مثالی که زدم یک پیغمبر نوجوان، فکر کنید از نظر معنوی رشد پرفکتی انجام می‌دهد و می‌میرد. حس شما نسبت به این پدیده‌ای که مشاهده می‌کنید چیست؟ احساس نمی‌کنید این چه بود؟ یک لحظه فرض کنید وقتی مرگ پیش می‌آید تمام شد این آدم. این سیستم و این موجود عظیم را با یک پیچیدگی‌هایی عظیم در رحم ساخت و بیرون آورد و اینجا هم مکانیسم‌های پیچیده وحشتناک در طبیعت و وجود این آدم بود و این آدم غذا خورد و یک کارهایی انجام داد و ۱۴-۱۵ ساله شد و به یک شکوفایی رسید و مرد. این سیستم دیوانه نیست که این کار را کرده است؟ اینجا بی‌عقلی وجود ندارد؟ مانند این نیست یک جنین فکر کند بعد از اینکه به این حالت‌ها رسید می‌میرد و نابود می‌شود؟ عدم عقلانیتی که در فرض نابودی جنین است اینجا وجود ندارد؟ من موجودی را نگاه کنم که یک سیستم خیلی پیچیده این را شکل داده است به یک جایی رسیده است و فرض می‌کنم هیچ اشتباهی نکرده است حالا این مرده است و نابود شده است. این سیستم دیوانه‌وار کار نمی‌کند؟

حضار: ناتمامیت را قبول دارم ؟؟

نکته‌ای که المیزان را نگاه کردید جالب بود. فکر می‌کنم در سخنرانی آقای ایکس شنیدم این خطاب به پیغمبر است و در ذهن من مانده است. هیچ وقت مراجعه نکرده بودم شاید خود بروم و آن آیه در آن سوره را ببینم و بگویم بیشتر به این می‌خورد که خطاب به همه انسان‌ها باشد.

حضار: هدف من این بود دقتی به خرج بدهم ؟؟

من کاملاً قبول دارم شما گفتید می‌خواهم نقد کنم به شدت استقبال می‌کنم از اینکه نقد کنید. کلیت فراموش نشود که استدلال چیست، مثلاً اینکه از آن آیه استفاده بکنم یا نکنم خیلی مهم نیست به هر حال چیزی که می‌گویید کار را دقیق‌تر می‌کند. مشکلی با کاری که شما می‌کنید ندارم. مسئله این است سعی کنم بدون بعضی از بی‌دقتی‌هایی که در ارجاع دادن من به آیه بود یک مقدار بهتر بیان کنم این نکته مثبتی است.

قسمت اول که می‌گوید «وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى» سیری تکاملی جسم را که در جنینی می‌بینید در این دنیا ادامه پیدا می‌کند. «ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ» هدف این است که انسان به بلوغی می‌رسد. «وَمِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى» بعد می‌میرند. من می‌گویم یک آدمی در اوج بلوغ خود مرده است و راه رشد فراوانی هنوز جلوی او است.

حضار: از دیدگاه مخالف می‌گویم شما موازی سازی خوب جنین را در نظر بگیریم شبیه جنین سقط شده است. ممکن است یک جنینی برای بقیه استدلال کند که این تا یک جایی رشد کرد بعد سقط شد. پس این به یک دنیای دیگر می‌رود و رشد او ادامه پیدا می‌کند در حالیکه می‌بینیم دنیایی بعدی که می‌آید چیزی نیست. بنابراین اگر اینجا یک موازی‌سازی انجام بدهیم می‌بینیم که استدلال‌ها در آنجا غلط بود و اینجا هم ممکن است غلط باشد.

استدلال داخل رحم را به میل خودتان تغییر دادید و آن را تبدیل به یک استدلال غلط در مورد یک جنین سقط شده کردید.

حضار: من می‌گویم این شبیه آن است می‌خواهید بگویید پیغمبر ۱۵ ساله چیزی شبیه به داخل رحم است شبیه این می‌شود نه شبیه جنینی که کامل به دنیا می‌آید.

پس پیغمبر به انتها رسیده شبیه یک جنینی است که نزدیک زایمان است؟

حضار: من فکر می‌کنم بله. فرایندی که برای رشد با طی می‌کرد طی کرده است.

به نظر من در مسئله جنین سقط شده وقتی مسئله سقط پیش می‌آید یک نقضی است و احتیاج به توضیح دارد، همان توضیح را از شما می‌خواهم. چیزی که می‌بینم این است اگر همه جنین‌ها سقط می‌شدند استدلال آنها کار نمی‌کرد. در مورد یک جنین سقط شده اینجا بی‌نظمی وجود دارد یک جاهایی ساختار عظیم پیچیده‌ای است گاهی بد کار می‌کند که یک جنین سقط می‌شود.

[۰۱:۱۵]

من به عنوان یک آدمی که در مورد دنیای داخل رحم صحبت می‌کنم اتفاقاً سقط شدن یک جنین را به عنوان نقطه ضعفی می‌بینم که سیستم دارد باید آن را توجیه کنم مانند مسئله شر در این دنیا است که باید توجیه شود. من از شما همین را می‌خواهم فرض من این است بنده و شما روی اینکه ما در ساختار عظیم کاملی زندگی می‌کنیم توافق کردیم که این استدلال را انجام می‌دهیم. من دوست دارم بگویم این جهان پرفکت است، اگر جهان دیگری وجود نداشته باشد این سیستم یک سیستم عبثی است مانند رحمی که جنین درست می‌کند و به بیرون پرت می‌کند و می‌میرند. اگر کارخانه بزرگی مانند رحم باشد که محصولات خودش را دور می‌ریزد و یک چیزهایی درست می‌کند بدون اینکه اینها به کمال خودشان رسیده باشند فرض من این است وقتی شما این استدلال‌ها را گوش می‌دهید قبول دارید که خداوند و حق است و جهان یک سیستم بسیار بسیار پیچیده است که ما محصولات آن در کره زمین هستیم. بنابراین اگر یک موجود ۱۵ ساله که پیغمبر می‌شود، دار می‌مرد شما باید جواب بدهید چگونه این اتفاق افتاده است. توپ در زمین شما است این پدیده را توجیه کنید. شما می‌گویید مانند سقط جنین است؟ بله سقط جنین هم یک پدیده‌ای است که من به عنوان آدمی که برای جنین‌ها تبلیغ می‌کنم باید جواب آن را بدهم. شما می‌گویید چون شبیه آن است لازم نیست جواب بدهید.

حضار: می‌توانم بگویم از روی این سعی کنم مخاطب را قانع کنم اگر توجیه باشد او را به شک بیندازم که توجیه این باشد در دنیای بعدی باید به کمال برسد. به این هم ارجاع می‌دهم و آنجا هم باید یک توجیهی باشد ولی ممکن است به نظر برسد این توجیه در دنیای بعدی که این چیز سقط شده قرار است رشد کند. ولی می‌بینید توجیه این نبود پس الان هم یک توجیه می‌خواهد.

شما فکر می‌کنید برای جنین سقط شده چه اتفاقی می‌افتد؟ انگار شما می‌گویید جنین سقط شده دنیای دیگری ندارد تمام شده است

حضار: من خودم قبول دارم ؟؟

چیزهایی که قبول دارید بگویید، چیزهایی که قبول ندارید را نگویید. حرف‌های شما اینگونه نباشد یک سری از گزاره‌ها برای یک فضا باشد و یک سری هم برای جای دیگر باشد. شما باید تا اینجا با من بیایید استدلال‌ها از اینجا به بعد کار می‌کند ما در دنیای خیلی کاملی زندگی می‌کنیم که همه چیز هدف‌دار است. اگر از این خارج شوید و بحث کنید اشکالی ندارد آن یک کانتکس دیگری است. فعلاً در این محدوده بحث می‌کنیم انگار مخاطب این را می‌پذیرد مانند کامل بودن چیزهایی که در جنین است این جهان پیچیده پر از چیزهای کامل و هدف‌دار یک چیزی است که پذیرفتیم و بحث می‌کنیم. حرف این است آیا بمیریم و جهان دیگری نباشد عبث نیست؟ ساختن‌هایی که انجام شده است یا خیر؟ در این کانتکس با من بحث کنید. دفعه قبل بحث تناسخ پیش آمد بحثی است که می‌توان در این کانتکس مطرح کرد. من بگویم می‌توانم معتقد به این باشم در این استدلال‌ها تناسخ وجود دارد. آدم‌ها اگر به کمال نمی‌رسند، بچه ۱۲ یا ۱۴ ساله‌ای که مرد و می‌توانست پیغمبر باشد دوباره به دنیا می‌آید و به او اجازه می‌دهند راه کمال خودش را ادامه بدهد. فیکس کنید که از چه دیدگاهی بحث می‌کنید بعد حرف‌های خودتان را بزنید.

حضار: اینگونه ممکن است خود من هم معتقد باشم عبث است نتیجه بحث را پذیرفتم.

انگار من از طرف یهودی‌ها حرف می‌زنم نمی‌گویم اعتقاد واقعی خودتان را بگویید می‌گویم اعتقاد خودتان را فیکس کنید که از چه موضعی دفاع می‌کنید. به اعتقاد خودتان کاری ندارم، مگر شما می‌دانید من به چه چیزی اعتقاد دارم شاید کلاً ادا در می‌آورم!

حضار: همان چیزی که قرار است به آن اعتقاد داشته باشم همان چیزی است که شما گفتید.

شما بالاخره باید از این دفاع کنید که مرگ پایان سیر تکامل انسان است و مشکلی با عدالت و حقیقت ندارید. یک راه این است که مرگ منجر به زندگی دوباره می‌شود و کمال به این طریق ادامه پیدا می‌کند این یک راه‌حل است، یک چیزهایی را ممکن است توجیه کند. یک دیدگاهی را باید برای خودتان فیکس کنید و از آن دفاع کنید.

حضار: چیزی که من می‌گفتم مانند این بود که شما سختی این مسئله را با ؟؟ ثابت کنید. شما ثابت نمی‌کنید الگوریتم ندارد ولی ثابت می‌کنید این مانند یک سری از مسائل ؟؟ است. اینکه یک پیامبر ۱۵ ساله مرده است مسئله سخت است نمی‌توانم بگویم بعد چه می‌شود ولی می‌توانم بگویم این شبیه آن است آن هم مسئله سختی است که همچنان جواب آن را نمی‌دانم. برای هیچ کدام از اینها نمی‌توانم توضیح ارائه بدهم ولی می‌گویم چون این شبیه آن است ممکن بود کسی که در آن فضا است به نظرش برسد راه‌حل آن این است وقتی این به دنیا آمد دنیای بعدی که به او می‌دهد…

نه شما یک چیزی در دهان مخالفین خودتان می‌گذارید. نمی‌گویید بچه سقط شده توجیهی برای این مسئله است می‌گویید سختی این مسئله از آن نوع است. مثلاً سیستم باگ‌هایی دارد و یک دفعه ممکن است یک موجود با پتانسیل زیاد هم در آن از بین برود.

حضار: از نظر سختی شبیه همان است.

اگر همه آدم‌ها به نوعی شبیه همین پیغمبر باشند و در میانه راه از بین رفته باشند به نظر شما قانع کننده است که استدلال حساب کنیم یا خیر؟ گاهی می‌گویید سیستم باگ دارد و یک بار می‌گویید همه باگ است.

حضار: همه باگ نیست پیغمبری که ۱۵ سالگی نمرده است باگ نیست، به همان سنی که باید می‌رسید رسیده است و در همان سن مرده است. فقط نکته ای است که درصد کمتر است می‌توانم بگویم درصد باگ در رحم کم است ممکن است یک درصد باشد ولی اینجا بیشتر است. اگر بخواهید از روی درصد استدلال کنید هیچکدام سقط نیست همین دنیا آدم‌هایی که نیمه تمام نماندند و به پایان کمال خودشان رسیدند سقط نیستند.

چیزی که خیلی میل ندارم در مورد آن صحبت کنم چون خیلی پیچیده می‌شود بد نیست جواب شما را بدهم وارد آن شویم. مرگ پیغمبر از نظر شما باگ نیست اگر بعد از آن چیزی نباشد. به نظر می‌آید اساس همه حرف‌ها این است که الان اگر یک آدمی به حد پیامبری رسیده باشد و بمیرد این باگ سیستم حساب نمی‌شود. این مانند موجودی است که به کمال خودش رسیده است و تمام شده است. تصور من این است اگر پیامبران بمیرند و آن دنیا وجود نداشته باشد این بزرگترین باگ این سیستم است. احساس من این است که شما برعکس فکر می‌کنید که پیغمبرها انگار محصول نهایی این سیستم هستند. شما می‌خواهید یک آدمی که مانند پیغمبر شد قبل از مرگ خودش را از آن کمک بگیرید تا بقیه باگ‌ها را بپوشانید.

حضار: این مهمترین چیز است قبول دارم در اینجا مشکل وجود دارد.

ای کاش منظم از اول می‌گفتید ولی چون خیلی طول کشید… احساس من از حرف‌های شما این است شما نه تنها مرگ پیغمبر و نابود شدن و عدم پیغمبر قبل از اینکه به کمال رسید را باگ سیستم نمی‌دانید بلکه برای بقیه باگ‌ها می‌خواهید بگویید چون این به کمال رسیده است بقیه به کمال نرسیدند مهم نیست تقصیر خودشان بود. پیامبری که نابود شده است بزرگترین باگ است، فرض کنید یک پیامبری به کمال رسیده است مانند جنینی به که می‌توانست به اوج رشد خودش برسد رسیده است الان آن را نابود می‌کنیم. فکر می‌کنم این مشکل را باید حل کنید نه تنها این را حل نمی‌کنید انگار به نظرتان می‌رسد بدیهی است که اینجا مشکلی وجود ندارد.

حضار: من فکر می‌کنم اینجا مشکلی وجود دارد، من به عنوان مخالف باید چنین عقیده‌ای داشته باشم ولی درست نیست حرف شما را قبول می‌کنم.

شما باید یک موضع مخالفی را تا آخر می‌رفتید اینگونه بد شد حرف من را قبول می‌کنید. مخالف خوبی نبودید. انتظار من این است تا پای جان بایستید. حرف‌های شما از این نظر که باید بعضی چیزها را دقیق‌تر کرد خوب بود. آقای علیمی تعداد معدود آدم‌هایی هستند که ایمیل‌های ایشان را می‌خوانم تجربه کردم ایمیل‌هایی که به سوشوپلوتیک دارند گاهی نکات خیلی خیلی جالبی می‌گویند.

نکته‌ای که ایشان گفت یک بار یک ایده خیلی جالبی گفتند در مورد اینکه چرا بحث‌ها در مناظره‌های علمی به ابتذال کشیده می‌شود. نکته او خارج از بحث سیاسی بود نکته منطقی خیلی جالب بود. اینکه آدم‌ها وقتی باهم بحث می‌کنند هی مجبور هستند اشتراکات را ملاک قرار بدهند. وقتی من با یک نفر بحث می‌کنم مجبور هستم گزاره‌هایی که خیلی بدیهی هستند و مطمئن هستم طرف مقابل هم قبول دارد را وارد بحث کنم که طرف بپذیرد. برای همین بحث‌ها مبتذل می‌شود، چیزهای مشترکی که همه قبول دارند چیزهای مبتذل و سطح پایینی است. اینگونه است که بحث‌ها از یک جایی شروع می‌شود و آدم‌ها که ۴ ایمیل به هم می‌زنند در آخر روی یک چیزهایی بحث می‌کنند که خیلی درست و غلط بودن آن جان ندارد و تبدیل به یک چیز مبتذل و ساده شده است. به نظر من کلاً ایده‌ای که گفتند خوب بود.

من با دقیق‌تر شدن هم مشکل دارم چون همیشه این ابهام وجود دارد که معنی دقیق‌تر شدن این است که به سمت فرمال شدن برویم.

ما یک تصور غلطی که از طریق آموزش‌هایی که دیدیم داریم این است که دقیق‌ترین نوع صحبت کردن فرمال‌ترین نوع صحبت کردن است. من کلاً با این مفهوم از دقت مشکل دارم یک نفر باید یک دلیل بیاورد که چرا فکر می‌کند فرمال صحبت کردن دقیق‌ترین نوع حرف زدن است. یک بار سخنرانی کردم که یک جایی یک نفر آن را آپلود کرده بود فکر می‌کنم در سایت‌هایی بود که بچه درست کردند. در مورد نتایج فلسفی قضیه گودل بود من آنجا سعی کردم این نکته را بگویم که قضیه گودل تلویحاً یک نقد و اشکالی است برای اینکه آدم فکر کند فرمال شدن و سوری صحبت کردن به معنای ریاضی برای ارتباط برقرار کردن از همه چیز دقیق‌تر و بهتر است. به نظر من استدلالی استدلال قوی است که یک حس خیلی قوی که شما را به یک مشاهده برساند نه صرفاً روی کاغذ باشد و بتوان در کامپیوتر چک کرد. استدلالی که اینجا است همه قدرت آن از جنین شروع می‌شود و توازی که بین زندگی این دنیا با زندگی اولیه‌ای که یک بار از آن خارج شدیم و وارد زندگی شدیم برقرار می‌کند. ممکن است از نظر فرمال هیچ ارزشی نداشته باشد، از نظر سوری اصل موضوعی کنید و استدلال بنویسید اینکه جنینی وجود داشته باشد ممکن است هیچ کمکی مستقیماً به استدلال شما نکند. ولی به شدت در آدم احساس ایجاد می‌کند. واقعاً وقتی حس می‌کنم یک زندگی قبلی داشتم در شرایطی که اصلاً نمی‌دانستم چی به چی است بعد وارد دنیای دیگری شدم اگر نشانه‌هایی می‌بینم که شبیه زندگی جنینی است و امکان آن را در این دنیا می‌بینم که تغییرات بزرگی به وجود بیاید که انگار به دنیای دیگری منتقل شویم اینها می‌تواند برای من خیلی اطمینان‌بخش باشد. در حالیکه استدلال فرمال چنین حسی را به من نمی‌دهد.

[۰۱:۳۰]

حضار: یک ایرادی گفتند که به نظر من به شدت آن حس را خراب می‌کند، جلسه گذشته گفتید ما یک حسی داریم که دوران جنینی اینگونه است بعد آن پتانسیل‌ها اینجا استفاده می‌شوند. وقتی پتانسیلی وجود دارد قرار نیست دیده شود انگار فرمال این است هرجایی پتانسیلی وجود دارد ؟؟ جنینی که می‌میرد شاید زندگی او ادامه پیدا کند اما جسم او پتانسیلی بود که به هدر رفت

چرا هدر رفته است؟ شما موضع خودتان را روشن کنید، فرض می‌کنید که حتی یک جنینی که مرده به دنیا می‌آید در جهان دیگر

حضار: ؟؟

جسم او نیست؟

حضار: نه نیست

شما فرض می‌کنید این جسم کلاً نابود شده است و پتانسیل تحقق پیدا نکرده است. در مورد این باید بحث شود من فکر نمی‌کنم جسم کلاً نابود می‌شود.

حضار: ؟؟ توقع دارد که این جسم می‌ماند و یک جای دیگر باید این حس را داشته باشم.

به این نکته دقت کنید حرفی که شما می‌زنید مانند مسئله سقط شدن است انگار باگ سیستم را می‌گویید. در آیات عبارتی که مطمئن نیستم معنی آن را درست می‌فهمم یا خیر، در تفاسیر اکثراً یک چیزی نوشتند که همین معنی که من می‌گویم دارم ولی فکر می‌کنم در ترجمه ممکن است اختلافاتی وجود داشته باشد، «مِن مُّضْغَهٍ مُّخَلَّقَهٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَهٍ» یک اشاره‌ای به اینکه نقص‌هایی ممکن است در داخل وجود داشته باشد وجود دارد. اینکه این سیستم پیچیده است و خوب کار می‌کند ممکن است نقایصی داشته باشد این حس را از بین نمی‌برد. شما به این اشاره می‌کنید شاید یک جنینی سقط شود، شاید بعضی از جنین‌ها مرده به دنیا بیایند. اگر مفسرین درست می‌گویند غیرمخلقه یعنی به مرحله‌ای می‌رسد که ممکن است نقصی در مُّضْغَهٍ پیش بیاید. ما در سیستمی هستیم که خوب کار می‌کند یک باگ‌هایی هم ممکن است داشته باشد وجود باگ را از جنین تأیید می‌کنیم که هست. اینکه با نظر شما مشکل ایجاد شود نیست شاید یک پتانسیلی هم تحقق پیدا نکرد. این مانند نکته‌ای است که ایشان می‌گفت. مانند مسئله شر است باید آن را حل کنیم. چرا یک جنینی سقط می‌شود؟ این هم جزء شرها است چگونه می‌توانم توجیه کنم.

یک بار صراحتاً گفتم نمی‌خواهم وارد بحث شر شویم اینجا به نوعی در آیه به نظر می‌آید به مسئله شر هم اشاره می‌کند ولی کنار می‌گذارد ما مین استریم (main stream) را می‌بینیم. این سیستم بی نهایت خوب کار می‌کند ممکن است اختلال‌های کوچکی هم داشته باشد. ولی کل آن را چگونه توجیه می‌کنید؟

حضار: ؟؟

مشکلی ایجاد نمی‌شود اگر شما نقایصی در جنین ببینید یا در سیستم همین دنیا ببینید. مسئله شر همیشه وجود دارد بزرگترین مسئله‌ای که از نظر فلسفی وجود دارد که در مورد توحید باید به آن جواب دارد اگر همه چیز در دست خداوند است چرا شر وجود دارد قرآن هم با یک مبانی روشنی سعی می‌کند در داستان خلقت جواب بدهد. مسئله شر مسئله وجود شیطان و اختیاری است که به شیطان داده شده است تا خرابکاری‌هایی بکند. همه چیز را می‌توان برگرداند به این حادثه‌ای که برای انسان به وجود آمده است و قرآن این را توجیه می‌کند و مسئله شر را در داستان آفرینش حل می‌کند. از اول گفتم وارد این مسئله نشویم بنابراین باگ‌ها و اختلال‌های سیستم هم در این دنیا و هم در جنین وجود دارد و شباهت را از بین نمی‌برد.

از اینکه این بحث‌ها کنجکاوبرانگیز شده است خوشحال هستم فکر کنم تا الان از اول جلسات ۶-۷ ساله ما اینقدر یک جلسه نیامدم که آدم‌هایی دوست داشته باشند سؤال کنند. شاید دلیل آن این است که استدلال کردم و شما آدم‌های فرمالی هستید و این نوع استدلال به نظر می‌آید غیرعادی است. اشتباه هم نکردم، اینجا بود چه کار باید می‌کردم. واقعاً فکر کردم وارد این بحث بشوم یا نشوم به نظر من آمد جفای به این سوره است که اینجا را بگویم رد شویم. واقعاً اگر یک متن پیدا می‌کردم و احساس می‌کردم این نوع برخوردی که قرآن دارد را خوب شرح داده است ترجیح می‌دادم بگویم فلان کتاب را بخوانید یا لینکی پیدا کنیم یا ایجاد کنیم تا مردم بخوانند ولی نبود. به نظر من نکته جالبی اینجا است شروع کردن از جنین استدلال را قوی می‌کند.

حضار: شما استدلالی کردید که یک سری قوا برای ما است مانند بینش ما که کامل نیست پس باید یک جهان دیگری باشد تا این بینش کامل شود. تصویری که قرآن از آن جهان می‌گوید انگار خیلی هم کامل نیست. در سوره صاد یک جایی است که می‌گوید کسانی که به جهنم رفتند می‌گویند چه شد یک عده بودند که ما فکر می‌کردیم اینها از اهل جهنم باشند ولی نیستند. یعنی انگار هنوز هم کامل نشده است.

شما انتظار دارید موجوداتی که در جهنم هستند به علم کامل برسند؟ بحث ما بحث قرآنی است و خارج از استدلال است. قرآن در مورد بهشت و جهنم چه تصوری به ما می‌دهد؟ تصور کلی که قرآن از کل آفرینش و این دنیا و آخرت می‌دهد همان «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» است. سعی کردم در سوره مریم مختصر توضیح بدهم ضرورتاً رجعت به خداوند برای بعضی‌ها تبدیل به عذاب و برای بعضی‌ها تبدیل به رفتن به بهشت می‌شود. انا علیه راجعون استمرار دارد، مسئله رجعت به خدا رسیدن به شرایط دیدن حقیقت خدا و آشنا شدن با خدا است قطعاً مراتب دارد. در رفتن به بهشت و جهنم هم یک چیزهایی پیش می‌آید چیزهایی که شما می‌گویید آدم‌هایی که در جهنم هستند مطمئناً به علم مطلق نرسیدند. انتظار اینکه آخرت شود و یک عده به بهشت و جهنم بروند یک دفعه همه علم مطلق پیدا کنند. حتی در بهشت مراتب و درجات از نظر نوع برخورداری از نعمت‌ها وجود دارد.

سعی می‌کنم حداکثر حرف‌های من انطباق با متن این آیه باشد هرچند ادعا نمی‌کنم چیزهایی که گفتم کاملاً انطباق دارد. چیزی که در این آیه به صورت کلی می‌گوید که به آن نگاه کنید این است که ما شما انسان‌ها را از خاک آفریدیم بعد به رشد انسان‌ها در جنین اشاره می‌کند که به صورت نطفه و علقه و مضقه و مخلقه و غیرمخلقه است. «وَنُقِرُّ فِی الأرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلا» که شما را از خاک آفریدیم چنین دوره‌ای را طی کردید. آیه روی چه چیزی بیشترین تأکید را می‌کند؟ خود این دوره دوره پر از تحولی بود، از یک چیزی به چیز دیگری تبدیل می‌شدید مراحلی را طی می‌کردید تا یک مدت محدودی جلوی شما چیزی مانند مرگ بود. این ویژگی اصلی است که آیه روی این تأکید می‌کند، اگر نخواهیم وارد اینکه نطفه یا علقه چیست بشویم بحث این است شما در حرکت و حالت تطور و تکامل بودید. به یک جایی می‌رسیدید و وضعیت شما اینگونه بود که انتهایی برای این وجود داشت، یک اجل مسمی بود. الان در دوره‌ای هستید همان حرف‌ها را در مورد این دوره هم می‌زند.

شما اینجا به دنیا می‌آیید و شروع به تحول پیدا کردن می‌کنید اگر من به حقیقت و کمالی که در کل سیستم وجود دارد اعتقاد داشته باشم وقتی می‌بینم یک تحرک و حرکت‌هایی انجام می‌شد احساس من این است یک محصولی تولید می‌شود و به یک جایی می‌رسد. چیزی که در این آیه روی آن تأکید می‌شود این است این آدم به این دنیا می‌آید جسم او در یک سنی به اوج می‌رسد و یک عده می‌میرند انگار نیمه کاره می‌میرند و عده‌ای که نیمه کاره نمی‌میرند و ناگهان از این دنیا نمی‌روند آخر به کجا می‌رسند؟ در آخر به یک پیرمرد آلزایمری نگاه کنید اگر این آخرش باشد و بمیرد و چیز دیگری نباشد خود این برای شما مشکل ایجاد نمی‌کند؟ که این سیستم از داخل رحم شروع شد بچه‌ای به وجود آمد و وارد این دنیا شد و هی رشد کرد و آخر شد موجودی که «مَنْ یُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ» شد به یک جایی رسیدید که از طفلی که به دنیا آمدید بدتر شدید و حالا هم مردید. این سیستم چه چیزی تولید می‌کند؟

اگر من اعتقاد دارم اینجا یک اتفاق خیلی عظیم و حساب شده‌ای می‌افتد اگر واقعاً آخر این سیستم این باشد یا اینها رندوم وسط راه حذف می‌شوند یا اگر بمانند و زیاد عمر کنند در آخر به جای خوبی نمی‌رسند. پیغمبر هم باشد در آخر به ضعف جسمانی می‌رسد چشم او نمی‌بیند، مشاعر او کار نمی‌کند. مخصوصاً اینجا حرف از این است که «إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئًا» در آخر آلزایمر می‌گیرید و تبدیل می‌شوید به یک موجود کاملاً تکامل نیافته ضعیفی که باید از آن مراقبت کنید و چیزی هم نمی‌دانید. مشکل برای شما ایجاد نمی‌شود که این سیستم چه کاری کرده است یک عده موجودات را به وجود آورد یا وسط راه اینها را حذف کرد. انگار میوه‌های یک درخت به حدی که می‌رسد، من انتظار دارم وقتی به آخر رشد می‌رسد استفاده شود. یک جهانی را تصور کنید اگر هیچ موجودی نباشد که از میوه درخت‌ها بخورد، تصور کنید که میوه‌های خیلی خیلی جالبی می‌دهند و آن میوه‌ها یا روی زمین می‌ماند و می‌پوسد یا روی درخت خشک می‌شود و تبدیل به چیزی نمی‌شود. هیچ وقت هم کسی اینها را نمی‌خورد. احساس می‌کنید اینجا یک چیزی کم است؟

چیزی که به نظر من روی این آیه تأکید می‌شود تکاملی است که روی جنین صورت می‌گیرد و انگار آدم انتظار دارد به جایی برسد بعد این تکامل در این دنیا ادامه پیدا می‌کند ولی واقعیت این است انگار این آدم‌ها به جایی که می‌رسند یا وسط راه یک جایی مردند یا به یک موجود بی‌خاصیتی تبدیل شدند. کل این سیستم زیر سؤال است که چه چیزی تولید می‌کند. در جنین این سیستم یک چیزی را تولید کرد و تحویل این دنیا دارد، در این دنیا ادامه پیدا کرد. در جلسات قبل سعی کردم چیزهایی که مربوط به تجربیاتی که برای انسان است بگویم. وقتی به یک درخت نگاه می‌کنم و از خیلی دور نگاه می‌کنم فکر کنید نمی‌دانیم علم چیست، اعمالی که انجام می‌دهیم چه فایده و پتانسیلی ممکن است ایجاد کند. کل این سیستم به نظر می‌آید مشکلی دارد.

حضار: حیوان‌ها اینگونه نیستند خیلی زود بزرگ می‌شوند و غیرعادی هم نیست

غیرعادی است یا نیست؟

حضار: ؟؟

در مورد گیاه‌ها که رشد دوباره دارند، در مورد حیوانات به نظر من مشکل وجود دارد اگر اینگونه بگوییم.

[۰۱:۴۵]

چون خیلی‌ها فکر می‌کنند حیوان روح ندارد. از این می‌گذرم. همیشه از حیوانات خیلی با احترام یاد می‌کنم. فکر نمی‌کنم تصور ما از حیوانات خیلی درست است بنابراین به نظر من مشکلی که شما احساس نمی‌کنید من در مورد حیوانات هم به نظرم می‌رسد نباید اینگونه تمام شود.

به نظر می‌آید این آیه پرسپکستیو خیلی دوری که از انسان‌ها دارد همان را سعی می‌کند اینجا حفظ کند. وقتی به زندگی انسان نگاه می‌کند به اینکه آدم‌ها در مراحل میانی رشد خودشان مردند یا به مراحل نهایی رسیدند به جای خوبی نرسیدند. پایان پایان متکاملی نیست، پایان رشد انسان‌ها أَرْذَلِ الْعُمُرِ است و خود این سؤال ایجاد می‌کند. اگر من بگویم این جسم به وضعیت بدی رسیده است و یک چیزی به کمال رسیده است و یک جایی یک چیزی باقی مانده است اگر اعتقاد به دنیای بعدی داشته باشم می‌توانم بگویم تکامل به یک جایی می‌رسد و ادامه پیدا می‌کند. ولی اگر مرگ پایان همه چیز باشد به نظر می‌آید این سیستم خوب کار نمی‌کند و به جای مناسبی نمی‌رود. اینکه انتهای آن کمال یافتن است بلکه سقوط کردن است.

حضار: ؟؟

نمی‌دانم فکر می‌کنم به نظر آنهایی که به کمال و چیزی که در دنیا وجود دارد اعتقاد دارند، یک عده ندارند. احساس یک عده این نیست که ما در دنیای خیلی حساب شده زندگی می‌کنیم. همانقدری که به نظر من یک جنین رشد کند و به آنجا برسد و بعد نابود شود عبث بودن در آن است کل سیستمی که در دنیا می‌بینم آدم‌ها زندگی می‌کنند و رشد می‌کنند و یک عده می‌میرند و یک عده به پیری می‌رسند چیزی که توجیه کننده باشد اگر جهان بعدی وجود نداشته باشد این سیستم چه چیزی تولید می‌کند به نظر من عبث به نظر می‌رسد. بدون ادامه چیزی که در این دنیا می‌بینیم خیلی معنادار و محصول جالبی نیست. مانند درختی است که میوه‌های آن را کسی نمی‌خورد، میوه‌های آنها یا می‌افتند یا روی درخت پوسیده می‌شوند.

احساس من این است دوباره که آیات را خواندم به بعضی از جزئیات اشاره نمی‌کند و خیلی از دور نگاه می‌کند. کل رشد جنین و رشد انسان‌ها را می‌گوید که به یک جایی می‌رسند و یک عده می‌میرند و یک عده هم به پایان بدی می‌رسند. این با کمال داشتن کل سیستم در تناقض است، عبث بودن را با همین نشان می‌دهد.

احساس من این است تقسیم‌بندی سه‌گانه‌ای که بعد از این آیات می‌آید ادامه همین استدلال است. اینکه چون خداوند حق است و انگار آدم‌ها این سه قسم زندگی را دارند یک عده درست زندگی می‌کنند، یک عده کاملاً غلط زندگی می‌کنند، یک عده بینابین هستند خود این انگار ادامه این استدلال است نمی‌شود رها شود. ادامه می‌دهد که تکلیف اینها در جهان دیگر روشن می‌شود، این همان چیزی است که در قرآن ناتمامیت بیشتر با اعمال سنجیده می‌شود که آدم‌ها کارهای خوب یا بد کنند. تا اینجا وقتی از جنین صحبت می‌کند خیلی خارج از محتوای اعمال صحبت می‌کند. کاری به این نداشته باشید که مردم کار خوب یا بد می‌کنند همینگونه نگاه کنید به نظر نمی‌رسد این سیستم خوب کار کند.

در جلسه آینده سعی می‌کنم ادامه آن را بگویم، علاوه بر اینکه مستقلاً خودش تصویرسازی است که قبلاً از آن صحبت کردم که در سوره چه کاری می‌کند ادامه این استدلال می‌شود حساب کرد.

واقعاً از اینکه سؤال کردید ممنونم نصف این جلسه را من حرف زدم و نصف دیگر را شما سؤال کردید امیدوارم سؤال‌ها، سؤال‌های مشترک دیگران هم بود. قصد داشتم در این جلسه در مورد مسئله تناسخ که ایشان آخر جلسه قبل گفتند صحبت کنم. بعضی از حرف‌هایی که ما می‌زنیم ممکن است با آن نتوان تناسخ را رفع کرد. ممکن است بعضی از استدلال‌هایی که می‌کنم نتیجه آن این باشد که مرگ نمی‌تواند پایان زندگی باشد. یک نفر می‌تواند بگوید این مانند مارپیچ است هی برمی‌گردیم دوباره از نوع شروع می‌کنیم. برای رد کردن تناسخ ممکن است استدلال‌های دیگری لازم باشد. خودم شخصاً هیچ وقت به موضوع تناسخ علاقه پیدا نکردم و خیلی برای من جدی نشده است که بخواهم به آن فکر کنم. ولی می‌دانم اینجور چیزها انگار مد است. اگر مد است برای یک عده‌ای ممکن است جالب باشد مشکلی ندارم در مورد آن صحبت کنم.

جلسه ۲۳ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest
0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی