بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۱۲، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
من در ابتدای جلسه یک چیزی که جلسه قبل یادم رفته است بگویم، جلسه قبل که در مورد سوره حجر صحبت کردیم معمولاً جلسه که تمام میشود آخر باید حتماً اعلام کنم سوره جلسه بعد چیست. هر چند که قبلاً تلویحاً اعلام کردم ولی یادم رفتم بگویم. همانطوری که قبلاً اشاره کردم سوره بعدی سوره نساء است آن وسط هم جای خالی افتاده است و سوره آل عمران و مائده را گفتیم ولی دلیلی ندارد در مورد آن سوره اول بحث نکنیم. گاهی چون سوره طولانی است، به عنوان یک کار سادهتر سوره کوچکتر را میگویم و دوباره برنامه این است که سعی کنیم ترتیب را حفظ کنیم. یک جلسهای در ماههای آینده در مورد سوره نساء باید داشته باشیم.
۱- حج و امام حسین (ع)
در سالهای اخیر همیشه در دهه محرم یک نکتهای در مورد ماجرای عاشورا سعی کردم بگویم هرچند خیلی مختصر، شاید امروز مقدار حجم حرفی که میخواهم بزنم از دفعات قبل یک مقدار بیشتر باشد. پارسال به همین مناسبت صحبت کردم سعی کردم بگویم زنده نگه داشتن یاد این واقعه اگر شکل افراط به خودش نگیرد انگار جزو مشیت الهی است و خوب است همه در این مجالس شرکت کنند.
اینکه یک دهه گرفتن افراط حساب میشود یا خیر یا بعضیها به تمام کل سال آن را بسط میدهند یک دهه، دو ماه یا شاید دوازده ماه… اینکه مردم ایران افراط میکنند و در سالهای اخیر هم این افراط بیشتر شده است. شخصاً فکر میکنم کاملاً درست است که حالت افراطی دارد. این خارج از سنتی است که امامهای خود ما در زنده نگه داشتن یاد عاشورا داشتند. یک عالمه روایت داریم که امام جعفر صادق چه کاری میکرد هیچ وقت حرف این نیست که در تمام طول سال این کار را انجام میداد. حتی من ندیدم جایی حرف از این باشد که یک دهه عزاداری بود. ولی اینکه در روز عاشورا همه امامها حالت عزا داشتند فکر میکنم خیلی روایات رسیده است که این را تأیید میکند. یک نکتهای میخواهم بگویم که بینابین بحث امام حسین و واقعه عاشورا و حج است. مقدمهای میخواهد که بد نیست، ممکن است مقدمه سیاسی هم باشد و به وقایع ۴۰-۵۰ سال اخیر ربط داشته باشد.
۱-۱ کتاب شهید جاوید
یک کتابی به اسم کتاب شهید جاوید وجود دارد کسی هست اسم آن نشنیده باشد؟ یک نفر. چند نفر اسم آن را شنیدند؟ پس هنوز این کتاب معروف است. این کتاب ماجرای خیلی خیلی جالبی دارد و اخیراً شاید انگیزه من برای این صحبت یک مقدار تشدید شده است. آقای استادی که از مدرسین معروف حوزه علمیه قم و امام جمعه سابق قم بودند، یکی از مدرسین خیلی خیلی معروف حوزه هستند اخیراً یک کتاب ۵۰۰-۶۰۰ صفحهای تحت عنوان سرگذشت کتاب شهید جاوید نوشتند. این کتاب آنقدر سرگذشت دارد که یک نفر از علمای بزرگ قم در مورد تاریخچه این کتاب، کتاب نوشته است و آن هم ۵۰۰-۶۰۰ صفحه است. خیلی خیلی چیزها در کتاب آقای استادی نیامده است، ایشان بیشتر از نگاه یک آدمی که سرگذشت کتاب را از نظر بحثهایی که اطراف آن شده است، نه ماجراهایی که اطراف آن اتفاق افتاده است در کتاب خودشان گفتند. یک عالمه جریانهای سیاسی اطراف این کتاب گذشته است، میخواهم به صورت مختصر به این ماجرا اشاره کنم و بعد به مسئلهای که جزء ادعاهای این کتاب که خیلی بحث برانگیز بود سعی کنم اشاره کنم.
کتاب به این دلیل کتاب خیلی خاصی شد به نظر من، نه به دلیل محتوای آن که به محتوای آن هم اشاره میکنم بیشتر به این دلیل که موافقت و مخالفت کردن با این کتاب مانند تعیین مرز آدمهایی بود که طرفدار انقلاب یا مخالف انقلاب مذهبی در ایران بودند. در حوزه علمیه قم کسانی که جزء پیروان آقای خمینی محسوب میشدند مانند آقای منتظری، اقای مشکینی…
حضار: آقای مطهری
آقای مطهری را نمیتوان خیلی در این دستهبندیهای گنجاند. کسانی که انقلابی بودند اکثراً موافق کتاب شهید جاوید بودند و کسانی که انقلابی نبودند و این حرکت انقلابی که از قم شروع شده بود را خیلی قبول نداشتند اتفاقاً به شدت مخالف ایده آقای صالحی نجف آبادی، نویسنده کتاب بودند. یکی از ایدههای کتاب که یک بخشی از جنجال از آنجا شروع شد این بود که امام حسین به قصد گرفتن حکومت قیام کرد. روایت سنتی مذهبی از قیام امام حسین این است که امام حسین میدانست شهید میشود بنابراین هیچ قصدی نبود به غیر از اینکه با خون خودش، با ریختن شدن خون خودش، دین را بیمه کند. مقدماتی طی شد، نامه نگاری، فرستادن مسلم ابن عقیل و … یک جوری مثل این است که حجت تمام شود و یک سری کارها لازم است انجام شود، ادعای کتاب شهید جاوید این بود که قصد امام حسین این بود که به کوفه برود و قیامی را ترتیب بدهد و با یزید بجنگد و حکومت یزید را ساقط کند و همه مقدمات را به صورت منطقی فراهم کرد. نظر کتاب این هست که اینگونه نبود که امام حسین بداند شهید میشود و قیام سرکوب میشود. حرکت کردند و رفتند و به یک جایی رسیدند که جلوی آنها گرفته شد. آنجا تصمیم گرفتند که بمانند و مقاومت کنند. نه اینکه از اول راه افتادند همه چیز سوری بوده و به این قصد بود.
دو نکته خلاف عرف در اینجا وجود دارد یکی مسئله محدودیت علم امام است، بعضیها معتقد به این هستند که علم امام معصوم فراتر از این چیزها است که چنین چیزی را نداند بنابراین آقای صالحی نجف آبادی مسئله علم امام که امامها همه چیز را میدانند را جزو غلوها حساب میکرد و مخالف آن بود و کسانی که مخالف کتاب شهید جاوید بودند میگفتند توهین به امامها است که بگوییم امامها چنین چیزی را نمیدانند امامها همه چیز را میدانند. بنابراین امام حسین خبر داشت و رفت تا شهید شود. از قبل روایتهایی وجود دارد و نقل میشود و همه شما شنیدید که محل قتل امام حسین را پیامبر گفته بود و میدانستند و مشهور بود. دو نکته مهم وجود داشت. یکی اینکه آقای صالحی نجف آبادی کاملاً به جریان عاشورا وجه سیاسی داده بود که این یک حرکت سیاسی بود نه حرکت عرفانی و مطلقاً دینی بلکه همانطوری که همه مؤمنین موظف هستند اگر حکومتی جائر است بروند و بر علیه آن بجنگند و آن را ساقط کنند امام حسین امکانش را میدید و به وظیفه خودش عمل میکرد و در جهت جنگیدن با حکومت کفر بود. که این به مقام انقلابیون خوش میآمد که ما هم همین کار را میکنیم و راه امام حسین را میرویم، حکومت حکومت جور است و بر علیه حکومت جور میجنگیم؛ تا مرگ هم هستیم. این یک برداشت کاملاً سیاسی از جریان امام حسین بود که خیلیها این را قبول نداشتند.
این کتاب که منتشر شد آقای شریعتی که با ۱-۲ سخنرانی معروف خود در مورد امام حسین تحت عنوان شهادت داشتند، من یادم نیست عنوانها چیست. دکتر شریعتی ۲-۳ سخنرانی خیلی معروف کردند همه تحلیلهایی بودند که طبق معمول دکتر شریعتی به همه وقایع و شریعت و به همه چیز یک وجه سیاسی اجتماعی نسبت میداد. طبیعی است انتظار داشته باشید برخورد دکتر شریعتی تا حدودی بیشتر از حد عرف عام حالت سیاسی داشته باشد. از انقلابیون قبل از انقلاب، آقای هاشمی نژاد هم کتابی نوشته بود. یک جریانی در موافقت و مخالفت کتاب شهید جاوید راه افتاد که خیلی عمیقتر از این حرفها بود. نکته این است یک صفبندی در درون جامعه مذهبی ایران وجود داشت نسبت به اینکه با حکومت چگونه باید برخورد کرد خیلی خیلی اختلاف عمیقی بود که وجود داشت و بهانه این شد تا این دو صف کاملاً از هم مشخص شوند. و کتاب محل دعوا شود مانند دو جمعی که باهم دعوایی دارند ولی فعلاً ظاهر نمیکنند ولی این وسط اتفاقی میافتد و دعوایی شروع میشود.
دعوایی شروع شد دعوایی که اسناد ساواکی که بعد از انقلاب دست حکومت فعلی افتاده است واقعاً اسناد جدی وجود دارد که ساواک چقدر از این ماجرا خوشحال بود. دستورهایی از طرف ساواک وجود دارد که این کتاب را به تیراژ زیاد چاپ کنید، دستورهایی وجود دارد کتابهایی که بر علیه این نوشته شدند را چاپ کنید. حتی یک متنی وجود دارد رسماً ابراز خوشحالی کردند که چقدر خوب است اینها سر این کتاب به جان هم افتادند. چون به نظر میآمد نیروی انقلابی خود جریان مذهبی در داخل خودش خنثی میشود توسط یک جریان مذهبی دیگر، بنابراین طبیعی است حکومت سیاسی وقت خیلی خیلی از این اتفاق خوشحال بود. برای اینکه بدانید ماجرا چقدر عمیق است اوج درگیریها و اختلافات در اصفهان نه در قم، در قم خدا میداند چه اتفاقهایی افتاده است شاید بخشی از آن را در این کتاب بخواهید بخوانید. آقای رسول جعفریان که وقایع نگار قبل انقلاب مخصوصاً در زمینههای فکری هستند. ایشان یک متنی در مورد شهید جاوید نوشتند که خیلی مفصل نیست ولی به نکات جالبی اشاره کردند. اوج آن در اصفهان این بود که طرفدارهای انقلابیون دو آتیشه، مرحوم شمس آبادی را کشتند. اگر آن موقع میپرسیدید ماجرا چیست ماجرا سر کتاب شهید جاوید بود.
اقای شمس آبادی به شدت مخالف این کتاب است و ماجرایی است که به بعد از انقلاب هم کشید چون قاتل گروهی بود که رهبری آن را آقای سید مهدی هاشمی داشت بعداً در وقایعی آقای سید مهدی هاشمی اعدام شد و خلاصه خیلی تا اوایل دهه شصت هم دعواهای آقای شهید جاوید به نوعی هنوز ادامه داشت. آقای خادمی در اصفهان طرفین ایشان مخصوصاً بعد از فوت آقای شمس آبادی آقای طاهری بودند از طرف انقلابیون طرفدارهای آقای خمینی و آن طرف هم آقای خادمی بودند که جزء روحانیون سنتی بودند. از یک نفر شنیدم در ماههای اول بعد از انقلاب آقای خادمی با حالت تحصن در قم نشست که قاتل آقای شمس آبادی را باید تحویل بدهید و حکم آن باید اجرا شود. در این حد این ماجرا در اصفهان جدی بود و از اول انقلاب هیچ شهری نیست که صفبندی جناح چپ و راست روحانیت به اندازه اصفهان پررنگ باشد. همه اینها به کتاب شهید جاوید برمیگردند.
[۰۰:۱۵]
این مقدمات را گفتم چون این کتاب چاپ شده است شاید بد نباشد مسئله سیاسی بودن و نبودن برخورد با مسئله حرکت امام حسین موضوع خوبی برای مطالعه است. شاید خود کتاب شهید جاوید خیلی کتاب جالبی نباشد ولی مسئلهای را مطرح کرده است که بد نیست. خودش را همراه نقدهایش بخوانید مرحوم مطهری هم یک موضع میانهای در مورد کتاب شهید جاوید داشتند خیلی مخالف و کاملاً موافق نبودند. اینها یک بخشی از تحلیل وقایع عاشورا است که با کتاب شهید جاوید به اوجی رسید و هنوز هم کتاب و نقدهای آن خواندنی است. کلاً قضاوت کردن در مورد این موضوع جزو مسائلی است که بد نیست در مورد امام حسین که میخواهد مطالعهای کند از این دیدگاه هم مسئله را بررسی کند که چقدر این حرکت سیاسی یا حرکت عرفانی حساب میشود. امام حسین علم دارد یا ندارد که شهید میشود به هر حال اینها بحثهای تئوریک جالبی هستند.
۲-۱ دلیل ترک حج امام حسین در روز هشتم ذیالحجه
یک نکته میخواهم بگویم که به مسئله حج مربوط میشود. فکر میکنم در چند جلسه اخیر سعی کردم بگویم حج چقدر حکم مهمی است، مبنای تشکیل جامعه دینی است و چنین حرکتهای بزرگ عبادی است. تأکیدی که قرآن میکند به اندازه کافی سعی کردم بگویم حج از نظر اجتماعی و عرفانی جزو مهمترین احکام شریعت است. همه ما میدانیم امام حسین در حج بود، حج را ناتمام گذاشت، تقریباً از نظر تاریخی مسلم است، یک نفر ممکن است این مسئله را انکار تاریخی کند بحث جدا است، فکر میکنم نویسنده کتاب شهید جاوید و همه طرفدارهای کتاب شهید جاوید قبول دارند امام حسین در روز هشتم ذیالحجه از مکه ناگهان حج را رها کرده است و به سمت کوفه حرکت کرده است. یک اظهارنظر شخصی میکنم اصلاً ذرهای با عقل من جور درنمیآید که امام حسین به یک دلیل برداشت سیاسی یا اجتماعی چنین کاری بکند. اصلاً نمیفهمم چگونه ممکن است، تنها چیزی که میفهمم این است که یک فرشتهای از آسمان بیاید به امام حسین بگوید برو تا حج را ول کند و برود. اینکه معادلاتی در ذهن امام حسین حک شده است که هشتم بروم دهم نروم.
شما میدانید از روز هشتم ذی الحجه تا روز واقعه عاشورا ۳۱-۳۲ روز فاصله است. دو روز ماندن در حج اتفاقی میافتاد؟ خطری وجود داشت که امام حسین را در مکه ترور کنند؟ واقعاً هیچ چیزی به من این اطمینان را بیشتر از این نمیدهد که اصلاً امام حسین به صورت عادی وارد این ماجرا نشده است، انگار یک چیزی از او خواسته شده است. اگر شاهد این بودید ابراهیم، سر پسر خودش را دارد میبرد، توجیه سیاسی اجتماعی برای آن میآورید یا میگفتید این هیچ چیزی نیست به غیر از اینکه دستور اکید از طرف خداوند مستقیماً آمده است که چنین کار عجیبی میکند. به نظر من ترک کردن حج در حالی که فقط دو، سه روز به پایان مراسم مانده، در همین حد عجیب است که شما بخواهید توجیهی کنید که امام حسین پیش خودش حساب کرده است که زودتر بروم و به کوفه برسم. نمیشد ۲-۳ روز صبر کنند و با اسبهای تندرو بروند شاید صبر میکردند شتر و اسب بیشتر گیر میآوردند و زودتر میرسیدند.
به نظر من برای من نشانه این است که ماجرا ورای این است. به نظر من کتاب شهید جاوید میخواهد بگوید که یک حرکت زمینی است روزای آخر است که آسمانی میشود. اصلاً آقای صالحی نجف آبادی خدای نکرده منظورش این نیست که قداست و شهادت امام حسین را ذرهای کم کند. همانطوری که حضرت علی تصمیم میگیرد که به جنگ منافقین برود مثلاً با خوارج در نهروان میجنگد این هم همینطوری است. امام حسین میبیند یزید به حکومت رسید و شرایط آماده است برای اینکه جنگی که امام حسین الان صلح کرده است مردم ناراضی هستند و مردم کوفه هم از من دعوت کردند بنابراین من میروم لشکری تهیه کنم تا با یزید بجنگم. من نمیفهمم چنین تصمیمگیری چگونه توجیه میکند امام حسین حج خودش را ناتمام بگذارد و به سمت کوفه حرکت کند. واقعاً احساس من این است امام حسین از نظر معنوی در حد انبیایی که در قرآن میبینیم هست، اگر فرشته وحی به او نازل نمیشود در حد این است که الهامات اکید غیبی داشته باشد. من از این حرکت چیزی میفهمم به غیر از اینکه ماجرا از همان روز اول که ایشان حرکت میکند تحت یک الهام خیلی روشنی برای آنها است. برای من بعید است که ایشان پایان آن را نداند که رسیدن به کوفه است یا متوقف شدن آن است.
نمیخواهم بگویم که از این مسئله این استنباط میشود که امام حسین تا آخر ماجرا میداند. ولی فکر میکنم از شروع آن مسئله غیرعادی است. اینگونه نیست یک معادلات سیاسی مانند جنگهایی که حضرت علی میکرد باشد. لزومی نمیبینم معتقد باشم به اینکه حضرت علی به هر جنگی که میرفتند با معاویه یا با خوارج حتماً الهام غیبی به ایشان شده باشد، مسئله روشن است. وقتی آدم با عقل خودش به راحتی تشخیص میدهد که کاری را باید انجام بدهد چه حاجتی به این است که الهام غیبی باشد. شما انتظار ندارید حضرت ابراهیم با عقل خودش تشخیص بدهد که الان وقت آن است اسماعیل را به قربانگاه ببرم، یک حرکت تا این حد عجیب احتیاج به این باشد که خداوند اسپانسر او باشد. یک چیزی در کل این وقایع است آن هم حرکت امام حسین از روز هشتم از مکه است ذرهای با عقل من جور درنمیآید که با محاسبات دنیایی امام حسین به این نتیجه رسیده باشد و حرکت کرده باشد. در حالیکه میداند این میتواند عامل تبلیغات بر علیه او باشد بنابراین اگر یک نفر بخواهد شم سیاسی خودش را به کار ببرد خود این یک مسئله است به مردم گفتند این کافر شده است حج را ول کرده است. از نظر یک آدم سیاسی خود این حرکت کاملاً مضر است اگر بخواهد حکومت را بگیرد.
با عقل من جور در نمیآید که امام حسین حرکت را این شکلی شروع کرده باشد و نشسته باشد فکر کرده باشد و به این نتیجه رسیده باشد. لازم نمیبینم معتقد باشم که ائمه همه چیز را میدانند ولی به قداست ائمه معتقد هستم. با مینیمم شیعه بودن که شما به قداست ائمه اعتقاد داشته باشید که اینها انسانهای خیلی برجستهای هستند. مثلاً از نوع آدمهایی که در قرآن از نوع انبیاء میشناسیم فکر میکنم مینیمم شیعه بودن این است که شما حضرت علی و امامها را آدمهای خیلی برجستهای از نظر معنوی بدانید. فکر نمیکنم یک آدم برجسته از نظر معنوی با یک سری محاسبات این شکلی به این نتیجه رسیده باشد که حج را ترک کند مگر اینکه ماجرا ورای چیزهای زمینی باشد که ما میبینیم.
حرف من این است اگر این حرکت وجه سیاسی هم داشته باشد و اگر حتی قبول کنید ائمه لزوماً همه چیز را نمیدانند ولی من شخصاً مخالف این هستم حرکت امام حسین به سمت کوفه را حرکت عادی سیاسی بدانم. ممکن است اگر آقای صالحی نجف آبادی زنده بود میگفت منظور من این بود ولی فضای کتاب شهید جاوید یک مقدار ماجرا را بیش از اندازه زمینی میکند. تا روزای آخر است البته ایشان هم مانند هر کسی معتقد است امام حسین در روزهای آخر تصمیم گرفت شهید شود. ترجیح داد شهید شود و بیعت نکند ولی از ابتدا نمیدانست و به این قصدها حرکت نکرد و حرکت کاملاً زمینی و طبیعی بود. انگار فکر کنید که حضرت علی به جنگ خوارج رفته است لزوماً دلیلی نمیبینیم معتقد باشیم صلح امام حسن یا رفتن به جنگ الهام غیبی داشته باشد اینها میتواند محاسبات معقول و سادهای داشته باشد.
حضار: ؟؟
اولاً که میشناختند، کسانی که مخالف خاندان پیغمبر بودند هزار جور تهمت میزدند. من نمیفهمم حرکت اعتراضی یعنی چی؟ مثلاً آدم به عنوان اعتراض به اینکه یزید به حکومت رسیده است نماز نخواند. به نظر شما این اعتراض حساب میشود؟ حج واجبی را که شروع کرده است را ترک کند؟ خلاصه در حال احرام بود آن را تبدیل به عمره کرده است و به صورت عمره تمام کردند و رفتند. این چه کاری است من نمیفهمم همه اعتراض به این است آدمی که اهل حلال و حرام نیست سر کار آمده است و حالا من خودم هم کار مشکوک کنم. بعضیها سر اینکه شرعاً این امکانش هست یا خیر بحث دارند، میگویند شرعاً اشکالی ندارد به یک دلیلی حج واجب یا حج خودتان را تبدیل به عمره کنید. ولی کلاً من نمیفهمم هیچ توجیه معقولی داشته باشد.
یک توجیه معروف این است که کسانی ارسال شده بودند از طرف یزید که ایشان را در مکه بکشند. من این را باور نمیکنم و فکر نمیکنم اسناد روشنی برای آن وجود داشته باشد، یزید اینقدر احمق باشد که امام حسین را در حالت احرام و در حال انجام حج بکشد. آن هم اگر این کار را میکرد باید میگفتیم لابد شیطان مستقیماً به او الهام کرده است، بگذارد وقتی حج تمام شد در راه او را بکشند. من نمیفهمم کشتن امام حسین در مکه به غیر از اینکه بلوایی راه بیفتد دلیلی داشته. احساس من این است که این حرکت، حرکت خیلی عجیبی است که از یک فردی مانند امام حسین بعید است.
حضار: وقتی امام حسین میرفتند چه گفتند؟
خیلی روایتهایی وجود دارد، امام قطعاً اعلام میکند برای امر به معروف و نهی از منکر میروم. واضح است امام چرا میرود. میرود چون با حکومت یزید مخالف است، نمیخواهد بیعت کند و سرناسازگاری دارد. منطق خیلی روشن است امام میگوید شما معاهده صلحی را با برادر من بستید آن را نقض کردید بنابراین صلح تمام شده است.
حضار: ؟؟
اگر یک ماه قبل از مراسم حج بود بله، امام حسین تصمیم میگیرد به حج نرود، ولی اینکه در روز ماقبل عرفه حج را ترک کند این بحث جدایی است. ۲-۳ روز کم و زیاد اینقدر مؤثر است در حالیکه ۳۰ روز باید راه بیایند تا به کوفه برسند.
حضار: ؟؟ کسی نمیبیند من میروم همه مردم هستند میگویند چه شد
اینگونه شد؟ نه اینگونه نشد.
[۰۰:۳۰]
شما میتوانید سیاسی بگویید که میخواست برود در عرفه برای مردم سخنرانی کند. بزرگترین اجتماع مسلمین است بگوید میخواهم بجنگم بیایید کمک کنید. اصلاً اینگونه نیست ایشان راه خودش را کج کرده است و با اهل و عیال خودش رفته است. اگر برای جنگ میروید اهل و عیال را چرا با خودتان میبرید؟ کلاً پارامترهای غیرعادی وجود دارد احساس من این است برداشت سنتی درستتر است علم این وجود دارد که کار به جنگ نمیکشد. حس من این است این خیلی اتفاق مهمی است که از پیغمبر افتاده است و به یک معنای واقعی اگر این اتفاق نیفتاده بود فکر میکنم خیلی از چیزها را میشد توجیه کرد. برهان قاطع برای ما در اینکه انحراف بزرگی بعد از پیغمبر در سالهای اول اتفاق افتاده است واقعه عاشورا است، نه حمله خلیفه دوم به ایران، شاید ما نمیدانیم اتفاقهایی افتاده بود حملههایی که کردند مجاز بود. فلان قوم برای اینکه زکات نداند همه را کشتار کردند چند سال بعد از فوت پیغمبر بگوییم شاید مشرک شده بودند، فحش دادند، اسلحه برداشته بودند، محاربه کردند، ولی شما نمیتوانید توجیه کنید اوضاع خوب بود و امام حسین را با اهل و عیالش کشتند.
یک برگهای دست ما است که بگوییم انحراف عظیمی در کمتر از ۵۰ سال بعد از فوت پیغمبر ایجاد شده است. الان ما میگوییم این انحراف از روز اول بوده شما میگویید نه، از کجا شروع شده است؟ از زمان عثمان بود؟ از زمان معاویه بود؟ هنوز میخواهیم بگوییم حضرت معاویه ولی پسر حضرت معاویه نوه پیغمبر را کشته است. به نظر من از نظر تاریخی برگهای دست ما است که خیلی برگه مهمی است، خیلی از جزئیات را از فاصله ۱۴۰۰ سال پیش نمیشود به وضوح قضاوت کرد که این انحراف وجود دارد یا خیر. ولی این بدیهی است هیچ چیز قاطعتر از این نمیبینم. برای تثبیت دین به معنای واقعی آن خیلی لازم بود و بعید میدانم امام حسین نداند چه کاری میکند. اگر برای مردم کوفه اتفاقی نمیافتاد هم این ماجرا ادامه پیدا کند، من نمیگویم از اول بمیرم کشته شوم، من به وظیفه دینی خودم عمل میکنم؛ ولی میدانم به نتیجه نمیرسیم.
احساس من این است که مسئله ترک حج ۱-۲ روز مانده به پایان مراسم آنقدر غیرعادی است مانند اینکه ابراهیم اسماعیل را میکشد. برای من اینگونه است یک آدمی مانند امام حسین نمیشود فکر کند چنین معادلهای را حل کند و به چنین نتیجهای برسد. حرف من این است مسئله حج ناتمام برای من نشانه خوبی است که ماجراها ماجرای عادی نیست. ممکن برداشت برای شما آنقدر قاطع است برای من نباشد ولی لااقل این مسئله مسئله قابل فکر کردن است.
حضار: ؟؟
اگر خیلی بد بود جواب نمیدهم.
حضار: ؟؟
شما یک چیز دیگری میپرسید مثل این است که بپرسید چرا ابراهیم باید اسماعیل را قربانی کند؟ چرا باید فرمان بیاید ابراهیم اسماعیل را قربانی کند؟ این جوابی است که ممکن است فهمیدن آن خیلی سخت باشد، نمیخواهم بگویم چرا به امام حسین دستوری رسیده باشد که حج خودت را ناتمام بگذار و بیا، نمیخواهم بگویم این سؤال جا ندارد پرسیده شود. میخواهم بگویم سؤال شما خارج از بحثی است که من میکنم، درک اینکه چرا اسماعیل باید قربانی شود یک چیز است، یکی اینکه از روی ظاهر نامشروع کاری که انجام میشود و نامعقول بودن آن بفهمید که ابراهیم از سر تفکر این کار را نمیکند به او گفتند این کار را بکن. مسئله ناتمام گذاشتن حج در حدی عجیب است که برای ۱-۲ روز دیر و زود راه افتادن که با هزار طریق میتوان جبران کرد. بحث داخل شیعه است کاری به اهل سنت نداریم. بحث شهید جاوید دعوایی است که شیعیان در مورد امام حسین دارند، یک نفر ممکن است بگوید امام حسین را قبول ندارم که در حد انبیاء است خیلی آدم متعالی است بحث جدایی است ما بحث خیلی خیلی داخلی میکنیم. داخل فرقه بحث میکنیم از آن تیپ بحثهایی است که به وجود آمده است.
اگر امام حسین را مانند عرف دینی شیعیان یک آدم خیلی متعالی بدانید شما به عنوان یک شیعه معتقد هستید پیغمبر کجا مسئله ولایت حضرت علی را اعلام کرد؟ بهترین موقعیت کی بود؟ مردم حج را انجام دادند همه جمع هستند بگویید بیایند من به منبر بروم و اکثریت مسلمانها که به حج آمدند در یک سخنرانی اعلام کنم. چه جایی بهتر که امام حسین اگر میخواهد حکومت را بگیرد خودش را معرفی کند و بگوید یزید چنین آدمی است با من همراه شوید خیلی هم طرفدار دارند اینگونه نیست فکر کنید در مکه همه طرفدار یزید هستند. شاید در مکه بیشتر از کوفه میتوانستند آدم جمع کنند. اینکه شما با عده قلیلی سر به بیابان بگذارید و به مسلمانها هم چیزی نگویید که کجا میروید. من اصلا نمیفهمم که مثلا میترسیدند امام حسین را بکشند؟ وسط راه که راحتتر میشود کشت! اصلا وسط راهخیلی راحت کشتند. یعنی چه که در مکه میترسید ترور شود، یک عده محافظ برای خودش بگذارد. من نمیفهمم برای این بحثها چه سند تاریخی وجود دارد، اسناد معتبری داریم که میگویند یک عده را یزید به آنجا فرستاده بود تا امام حسین را بکشند ولی من باورم نمیشود.
حضار: میتوان اینگونه گفت اگر امام حسین میدانست قرار است کشته شود خیلی خوب است از مکه خارج شود که در مکه کشته نشود.
اکثر شیعیان معتقد هستند اخباری وجود داشت که امام حسین در کربلا کشته میشود. نمیدانم الان از چه موضعی صحبت میکنید منظور من از موضع این است که چه چیزهایی را قبول دارید و چه چیزهایی را قبول ندارید. شما فکر میکنید امام حسین میترسید در مکه کشته شود اشکال آن این بود که خونی در مکه ریخته شود چه کسی خون را میریزد؟ چرا امام حسین اجازه میدهد کشته شود؟ کشته شدن امام حسین در مکه و کربلا خیلی فرق دارد؟ مگر امام حسین کشته نمیشود که دین حفظ شود اگر در مکه کشته شود جرم آن بیشتر است.
حضار: حرمت اهل بیت شکسته شده است
حرمت اهل بیت شکسته شده است امام حسین را کشتند. نمیدانم حرمت چه چیزی قرار است حفظ شود. اهل بیت مهمتر است یا آن مکان مهمتر است؟ خداوند به مسلمانها جواز داده است در شرایطی در حرم آدم بکشند، اگر آنها شروع کردند. این خیلی حرف عجیبی است که امام حسین نمیخواهد در آنجا کشته شود. اصل ماجرا ابهام دارد، چه کسی میگوید یزید آنقدر احمق بود تا آدم بفرستد و امام حسین را در مکه بکشند، چرا باید این کار را کرده باشد؟ مگر اینکه شما بگویید یزید هم علم و غیب دارد هنوز معلوم نیست امام حسین بیعت میکند یا نمیکند، مگر تا آخر نمیخواهند بیعت بگیرند، چرا میخواهد یزید را بکشند. من نمیفهمم مگر اینکه شما بگویید اسناد تاریخی خیلی معتبر وجود دارد، من مطمئن هستم اسناد تاریخی معتبری وجود ندارد.
حضار: اینها را کنار بگذارید. من میخواهم کشته شوم میگویم از مکه بروم تا در مکه کشته نشوم، من که قرار است کشته شوم.
یک آدمی مانند یزید یک آدم مقدسی را در حرم بکشد همجهت با واقعه عاشورا است. کلاً به نظر من از واقعه عاشورا سندی به دست ما رسیده است از اینکه انحرافات عظیمی به وجود آمده است، اگر در مکه میکشتند شاید سند متقنتر هم میشد. به نظر من نمیشد همینکه ۷۲ نفر را در آنجا کشتند خیلی واقعه عظیمتری است. چون حرمت این آدمها از حرمت حرم هم یک جورایی بالاتر است.
حضار: ؟؟
من پیشنهاد شما را نفهمیدم
حضار: ؟؟ گفتن اینها خروج کردند در مکه که نمیتوانستند خروج کنند.
باورم نمیشوم یزید میدانست یا احتمال زیاد میداد امام حسین چنین کاری بکند. فکر میکنم آنها به تدریج فهمیدند موضوع چیست سعی کردند از امام حسین بیعت بگیرند. تصمیمگیریهای یزید سیاسی بود، فرشته که به او الهام نمیکرد! من نمیفهمم چگونه ممکن است یزید به تصمیم سیاسی رسیده باشد که امام حسین را قبل از هر ماجرایی بکشد، چه اتفاقی میافتد؟ احتمالاً بیشتر جنگ راه میافتد، نمیدانم هیچ انگیزهای نمیبینم و فکر نمیکنم سندی وجود دارد.
حضار: ؟؟
بله بیعت گرفتن از اول مطرح بود ولی هیچ کدام از اینها توجیه کننده ترک از مکه نیست. فکر کنید هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است میخواهند از امام حسین به زور بیعت بگیرند بگوید اجازه بدهید من مراسم را تمام کنم بعداً پیش شما میآیم. هر کسی میتواند این را به ۳ روز بعد موکول کند، شما فکر میکنید چه اتفاقی میافتاد اگر امام حسین میگفت بعد از حج تصمیم خودم را میگیرم. ۱۰۰٪ قبول میکردند حج خودش را تمام میکرد بعد میگفت بیعد نمیکنم. اینجا یک ماجرای غیرعادی است که یک مقدار با توجیهات زمینی و تیپ توجیهات شهید جاوید نمیخواند. شهید جاوید میخواهد بگوید از ۲-۳ روز مانده به آخر ماجرا آسمانی میشود و تا قبل آن ماجرا عادی است. احساس من این است مسئله حج ناتمام بیشتر آدم را متمایل به این میکند که آدم فکر کند از اول خیلی زمینی نیست. احساس میکنم در دهه محرم اگر جلسهای داریم در مورد ماجرای کربلا میگویم و این ماجرا اینترفیس بین حج و وقایع کربلا است، در عین حال کتاب شهید جاوید هم اگر آن را نمیشناسید و در مورد آن نمیدانید… چون فکر میکنم کلاً جریانهای اطراف کتاب شهید جاوید اگر منابع خوبی را بخوانید خیلی زوایای پنهان جامعه مذهبی ایران قبل از انقلاب حتی ماجرای بعد از انقلاب را روشن میکند. حتی اگر بخواهید بحث سیاسی کنید، به نظر من مسائل بیشتر فرهنگی هستند ولی حتی به مسائل سیاسی بعد از انقلاب کشیده شده است.
به نظر من موضوع بدی نیست، میتوانستم اسم کتاب شهید جاوید را نبرم و این حرفها را بزنم. کتاب مفصل آقای استادی را نخواندم بعید هم میدانم بتوانم بخوانم، ۶۰۰ صفحه است البته کتاب فقط شرح ماجرا نیست، خودشان جزء منتقدین این کتاب قبل از انقلاب بودند و نقدهای خودشان را مجدداً میخواستند چاپ کنند. انگیزه کتاب انگار چاپ مجدد آن نقدها است یک مقدار به نقدها اضافه کردند، میخواستند یک مقدمهای بنویسند بسط پیدا کرده است و تبدیل به یک کتاب بزرگ شده است. من بعید میدانم کتابی در مورد یک کتاب با این طول و تفصیل نوشته شده باشد. هیچ کتابی به اندازه کتاب شهید جاوید ماجرا ندارد، فکر میکنم بیشتر ماجراهای قم را نوشته است اگر اصفهان را هم اضافه کنید ۲-۳ جلد میشود. کلاً در سراسر کشور بر له و علیه این کتاب یک عالمه ماجرا اتفاق افتاده است.
[۰۰:۴۵]
رهبری مخالفت با این کتاب در قم را مرحوم اقای گلپایگانی و آقای نجفی مرعشی داشتند. مخصوصاً در بیت آقای گلپایگانی یک اتفاقهایی افتاده است یک عده معترض شدند. نوشته کوتاه رسول جعفریان در اینترنت است بد نیست که آن را بخوانید. میخواهم این بحث را ختم کنم.
حضار: ؟؟
دکتر شریعتی کلآً تحلیل اجتماعی خیلی جالبی از ماجرای عاشورا دارند که به نظر من ارزش دارد. اصولاً باید انتظار داشته باشید دکتر شریعتی خیلی به ماجراها عرفانی نگاه نمیکند، یادم نیست دکتر شریعتی در مورد حج ناتمام حرفی زده باشند. اگر از من بپرسید هدف من از این حرفها چیست حداقل میخواهم یک سؤالی در ذهن شما ایجاد کنم. اینجا مسئلهای برای حل کردن است، چگونه توجیه میکنید امام حسین در روز ۸ ذیالحجه حج را تبدیل به عمره کرده است و خارج شده است. یک مسئله اینجا وجود دارد به نظر من توجیه اینکه میخواستند او را بکشند درست نیست توجیه من این است ممکن است شما بگویید من توجیه دیگری دارم. مسئلهای وجود دارد یادم نیست دکتر شریعتی در مورد چنین چیزهایی حرفی زده باشد. دکتر شریعتی یک تحلیل جامعه شناختی خیلی جالب دارند که مسئله نسل سوم بعد از پیامبر است. من نمیگویم هر چیزی گفتند همین است حرف خیلی جالب دکتر شریعتی دارد که خواندنی است و آن هم مسئله نسل اول و دوم و سوم است. ما الان بعد از انقلاب هم نسل اول و دوم و سوم داریم معادلاتی بین نسل اول و دوم و سوم و بعد از انقلاب به صورت کلی وجود دارد. ایشان تحلیل خیلی خوبی دارد.
سال ۶۰ هجری کار به جایی رسیده است تعداد آدمهایی که پیغمبر را از نزدیک دیدند کم شده است یا وجود ندارند. امام حسین یک کاری میکند نسل سومی که میآید آگاهی پیدا کند. چرا امام حسن این کار را نمیکند؟ چرا در سال ۶۰ این اتفاق نمیافتد؟ سال ۴۰ اتفاق نمیافتد؟ حرفهای جالبی دارند به نظر من اینها خواندنی و قابل تأمل است. شما میتوانید بگویید که شریعتی جواب این را میدهد چرا خداوند از امام حسن نمیخواهد و از امام حسین میخواهد. چرا این زمان مناسب برای هر حرکتی است. دکتر شریعتی برای این توجیه خوبی دارد، جامعه عرب بعد از پیغمبر را تحلیل میکند و سعی میکند بگوید این حرکت چقدر به موقع است. این حرکت نمیشود ۱۰ سال زودتر انجام شود و ضرورتی ندارد. به نظر من این تحلیل دکتر شریعتی خیلی خواندنی است، دکتر شریعتی جاهایی حرفهای قوی دارد که تحلیل جامعه شناختی میدهد. ممکن است حرفهای دیگر هم بزند ممکن است در مورد روانشناسی هم صحبت کند آنجاها ضعیف است. جایی که بحث جامعه شناختی میکند و رشته ایشان است واقعاً حرفهای جالبی میزند خیلی از بدیهی است فکر نمیکنم قبل از دکتر شریعتی حرفی که ایشان زده است را کسی زده باشد، هنوز هم خواندنی است.
حضار: ؟؟ دلیل اینکه حج را ناتمام گذاشتند به این دلیل بود اگر چرخیدن دور کعبه را انجام نمیدادند ؟؟ دین خداوند را از بین میبرد و به مردم نشان میدهد چرخیدن دور خانه کعبه با چرخیدن در ؟؟ مساوی است
یعنی زمان معاویه اینگونه نبود؟
حضار: ؟؟
سالهای بعدی که یزید سر کار بود بعد از اینکه امام حسین کشته بود چطور بود میتوانستند به حج بروند؟ همه امامها به حج رفتند. نمیدانم این چه توجیهی بود، سال اول حکومت یزید است که حج اشکال دارد؟ توجیه ضعیفی است قسمتهای جامعه شناختی دکتر شریعتی را بخوانید به آن دقت کنید حرفهای خیلی خوبی میزند. به نظر من ممکن است در جامعه عرب و خارج از حیطه مسلمانها حرفهای خوب اینگونه زده باشند و من ندیدم ولی در متنهای فارسی ایشان هم پیشرو بود و هم اینکه دریافتهای خوبی از جامعه بعد از پیامبر دارد و تحلیلهای خوبی میدهد از جمله تحلیل در مورد حرکت امام حسین است.
فکر کنم بحث حاشیهای را تمام کنیم، قرار بود نصف این جلسه بحثهایی کنم بعداً بخش حج سوره حج را نخواندیم بخوانیم.
۲- اتحاد بین شیعه و سنی
یک نکته کوچک میگویم. در دو جلسه قبل چیزی گفتم صراحتاً گفتم از اولی که این جلسات را شروع کردم یک موردی وجود دارد که بتوانم بگویم نظر من تغییر کرده است در مورد نوع برخورد با مسئله اختلافات شیعه و سنی بود. فکر کنم یک مقدار سوء تفاهم ایجاد شد حرف من این نیست وحدت یا اتحاد بین شیعه و سنی بد است معلوم است که واضح است. من به اتحاد بین ادیان ابراهیمی به شدت تأکید دارم که همه یک چیز هستند و با هم باید متحد باشند. حرفی که من میزنم این است آیا میتوانید برای اینکه اهل سنت ناراحت نشوند ادای این را دربیاورید خلیفه اول و دوم و سوم بی گناه بودند؟ اتفاقاً یک نفر یک سؤالی کرد واقعاً علتی که این جواب را میدهم این است حرفی در کلاس شد خیلی موقعیت خوبی به من داد حرفی بزنم. یک نفر گفت شما اینگونه برخورد میکنید که در چنین چیزهایی نمیشود با اهل سنت صلح کرد سر اینکه احترام بگذاریم چه شأنی برای خلفای بعد از پیامبر قائل باشیم پس مسئله اینکه قرآن دعوت میکند «تَعَالَوْا إِلَى كَلِمَةٍ سَوَاءٍ بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمْ» به اهل کتاب میگوید تکلیف با هم متحد باشید چیست؟
دقیقاً مسئله همین است مگر قرار است با مسیحیها در صلح و صفا زندگی کنیم و تثلیث قبول کنیم. نه قرار است هر بد و بی راهی به تثلیث بگوییم. بگوییم ما این را قبول نداریم، شرک است، از این حرف دست بردارید ولی در عین حال با هم زندگی کنیم. قرار نیست مسامحه کنیم در جایی که عقیده کاملاً مخالف با توحید وجود دارد.
در سالهای اخیر متوجه شدم یک عالمه از انحرافاتی که در فقه اهل سنت است نتیجه این است که اینها عمل شیخین را رسماً فتوا میدانند. از روز اول امامان اهل سنت فتوا دادند به دلیل اینکه شیخین این کار را کردند پس میشود این کار را کرد، گفتند فلان کار را نکنید پس نمیشود انجام داد. وقتی تبعیت از شیخین تبدیل به فتوا و حکم و فقه شده است باید تکلیف خودم را مشخص کنم ما شیخین را قبول نداریم. اینکه احترام بگذاریم بعد کار به اینجا برسد که نتوانیم بگوییم فلان کاری که کردند غلط است. اگر من بگویم شیخین کارهای اشتباه زیادی کردند از نظر اهل سنت بیاحترامی حساب میشود خوب بشود. مانند این است که شما بگویید اگر تثلیث غلط است بیاحترامی به ما حساب میشود، بشود. تا کجا میخواهیم احترام بگذاریم و دنبال اتحاد باشیم؟ میخواهم با مسیحیها و یهودیها متحد باشم ولی نمیخواهم هر چرندیاتی که وارد دین شده است انحرافات را قبول کنم. اتفاقاً باب گفتگو باز است میخواهم بگویم تثلیث مخالف با اصل توحید است.
شما در قرآن این را نمیبینید؟ در عین احترام به اهل کتاب و با هم در چیزی که مشترک هستیم اتحاد داشته باشیم در عین حال کوتاهی در شدت عمل نسبت به عقیده تثلیث در قرآن نمیبینید. ۲-۳ بار با شدیدترین لحن ممکن در مورد تثلیث صحبت شده است. شاید ۸ سال قبل فکر میکردم میشود مسئله شیخین را مطرح نکرد چه دلیلی دارد سر شخصیت ۲-۳ آدمی که یک موقعی بودند و رفتند بحث کنیم. از نظر من لازم نیست در مورد شخصیت آنها بحث کنیم ولی اگر مسئله احترام شیخین باشد، شیعه نسبت به امامها چه احساسی دارد، که امام جعفر صادق اینگونه گفته است پس ما یک فقه جعفری دارد ایشان گفته است پس واجب است آن کار را بکنیم. اگر اهل سنت میخواهند نسبت به شیخین اینگونه برخورد کنند از اول باید بگوییم این را قبول نداریم. گاهی ممکن است بگویید بد و بی راه گفتن واجب است اینها را کنار بگذارید ولی اینکه اینجا یک انحرافی به وجود آمده است.
انحراف عاشورا از کجاست؟ نه از یزید است و نه از معاویه است از همان روز اول است. شیعه همین را میگوید از روز اولی که از دنیا رفت یک انحرافی به وجود آمد. کسانی که اهل آن نبودند حاکم شدند و ۵۰ سال بعد واقعهای مانند عاشورا شد. حضرت علی هم کشته شد آنها را میتوان گفت احمقی که جزء بنی امیه نبود حضرت علی را کشته است، آنجا یک آدم دیگر این کار را کرده است و اینگونه شده است. ولی ۵۰ سال بعد، ۵۰ سال خیلی زمان کوتاهی است هنوز آدمهایی وجود دارند ولو اینکه تعداد کم شده است پیغمبر را دیدند، امام حسین را بغل پیغمبر دیدند، حرفهایی در مورد خاندان است. در قرآن یک کلمه نوشته است من اجری از شما نمیخواهم «إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَىٰ» (شوری:۲۳) قربی نزدیکتر از امام حسین؟ نوههای پیغمبر. بین مسلمانها کسی زندگی نمیکند قرار است ما در مقابل زحمتی که پیغمبر شده است به آنها مودت داشته باشیم.
اتحاد با اهل سنت مانند اتحاد با ادیان دیگر است. نمیشود وقتی آنها عمل شیخین را مرجع فتوا میدادند این را رد کنید و اختلافی که وجود دارد را نادیده بگیرید. یک اختلافی وجودی دارد و خیلی هم جدی است آن هم این است که ما به هیچ وجه شأنی که برای امامها قائل هستیم را مطلقاً برای شیخین قائل نیستیم. هیچ فتوایی نداریم بنا به اینکه بعد از پیغمبر فلان کار را کردند پس میشود این کار را کرد. اینکه ائمه هم سکوت کردند مطلقاً این معنا را ندارد که تقریر کردند چون امامها خلافت شیخین هم تقریر کردند این معنی را نمیدهد که قبول دارند. اینکه امامها خیلی اعتراضها را نکردند و خیلی حرفهایی که میگویند بالای منبر رفتند و گفتند زمان پیغمبر حلال بود و من الان حرام میکنم اینکه بلند نشدند صراحتاً بگویند تو غلط میکنی این کار را میکنی این معنی را نمیدهد که تأیید کردند. چون وارد فقه و حتی عقاید شده است، باید جلوی آن ایستاد.
یک آدمی بعد از پیغمبر است که اهل سنت آن را آدم مقدسی میداند شیعه او را آدمی خوبی نمیدانند. آدمی به ذهن من نمیرسد ولی آدمی که حدیث نگفته باشد و آنها خیلی به او احترام میگذارند ما میگوییم آدم شیطان صفتی است. میتوانیم بگوییم برای اینکه دعوا نشود این را نمیگوییم چه کاری داریم، آدم بد یا خوبی بوده چه لزومی دارد سر او دعوا راه بیندازیم. به نظر من سر مسئله خلفای بعد پیغمبر مشکل اساس وجود دارد و نمیشود دعوا راه ننداخت. نمیشود بگویید به اینها مانند امامها احترام میگذاریم، موضع من روشن است. مسئله نوع احترامی که اهل سنت به شیخین دارند و میگذارند و میزان تأثیری که این احترام روی فتواهای فقهی و عقاید آنها گذاشته است در حدی است که شما نمیتوانید با این عقاید مخالفت کنید بدون اینکه اینها احساس توهین به شیخین نکنند. بنابراین مستقیماً ممکن است به شیخین توهین نکنم ولی تک تک حرفهایی که از شیخین نقل شده است و وارد فقه شده است را مطلقاً تا آخر میایستیم که اینها باید پاک شود.
[۰۱:۰۰]
قبول نداریم که آنها حرفی زدند و کاری کردند وارد شریعت اسلام شود. دعوا به نظر من دعوای عقیدتی و شریعت است مسئله از حد قضاوت کردن شخصیت یک آدم گذشته است که بتوان از آن کوتاه آمد. من ۸ سال پیش عمق ماجرا را نمیفهمیدم و تا جای ممکن موضع من این بود که حرفی از این چیزها نزنیم چرا یک عده این اختلافات را مطرح میکنند. یک ماجرای سیاسی بود که برای گذشته بود ولی هرچه گذشته است میبینیم این مسئله اصلاً نگذشته است اکثر مشکلاتی که ما از نظر مشکلات عقیدتی و فقهی با اهل سنت داریم برمیگردد به نوع احترامی که برای شیخین میگذارند. مرزهای اتحاد را جابهجا میکنم حرف از این نمیزنم دنبال اتحاد نباشیم. میگویند یک اختلافی بین دعوت به وحدت و اتحاد است. اتحاد یعنی اینکه با هم در عین حالی که اختلاف داریم متحد هستیم، میخواهیم کاری بکنیم نمیگوییم. وحدت یعنی اینکه مانند هم باشیم، ما باید دنبال وحدت نباشیم باید دنیال اتحاد باشیم؛ اختلافات ما هم سر جای خودش باید باشد.
۳- جامعه دینی
نکته دیگری که فکر میکنم به دلایلی خیلی ضرورت دارد که در مورد آن بیشتر بحث شود مانند بحثی است که میشود چند جلسه به تأخیر انداخت. حرفهایی در مورد تشکیل جامعه دینی زدم مبنای آن این بود ماجرایی مانند عبادت بزرگ ظاهر شدهای مانند حج که آدمهای موحد یک جایی جمع شوند، جمعیتهای هزاران نفری تشکیل بدهند و جامعه دینی به وجود بیاورند. جامعهای که این قصد را دارد احکام خدا را اجرا کند و در راه خدا توحید را رعایت کند، این خود به خود میتواند این نتیجه را داشته باشد یک درگیریهای سیاسی بین جوامع غیردینی با جوامع دینی پیش بیاید. حرف من این بود با اینکه ممکن است ما میل به جنگ نداشته باشیم ولی وقتی جامعه دینی تشکیل شد این چیزها غیرقابل اجتناب است باید آمادگی برای دفاع از جامعه دینی داشته باشد و بتواند از خودش دفاع کند. به اندازه کافی سعی کردم این موضوع را توضیح بدهم.
همانطوری که میشود حدس زد حساسیتهایی اطراف اینجور حرفها با توجه به مسائل سیاسی اجتماعی روز وجود دارد. تیپ روشنفکران دینی این حس را دارند که این جامعه دینی تشکیل نشود بهتر است. من فکر میکنم یک جامعه دینی در ایران، یک چیزی به اسم تشکیل جامعه دینی یک جریان سیاسی پیش رفته است، از نظر خیلیها خیلی به جاهای بدی رسیده است و در شرایط حاضر این احساس را دارند که این حرفها را ول کنیم. حکومت اسلامی چیست، خیلیها از این حرفها میزنند، بعضیها صریح این حرفها را میزنند، از نظر من بعضیها در دلشان این حرفها را دارند ولی صریح نمیگویند. کلاً با وارد شدن سیاست به دین مخالف هستند. وقتی جامعه دینی تشکیل میدهید کار سیاسی میکنید، حکومت تشکیل میدهید. از نظر من نمیشود انکار کرد ولی میتوان آن را پیچیده کرد، شما بخواهید جامعه دینی تشکیل بدهید و بخواهید قوه دفاع از خودتان داشته باشید و قدرت نظامی داشته باشید باید یک رهبریهای سیاسی پیش بیاید نمیشود جامعه دینی سکولار تشکیل داد. مثلاً بگوییم حکومت دینی نباشد بنابراین اعلام جنگ و صلح آن براساس مسائل دینی نیست لابد سکولار تصمیم میگیرند بجنگند، با عقل من جور درنمیآید.
وقتی قرآن را میخوانید هدف از آمدن انبیاء، از یک جایی به بعد تشکیل جامعه دینی است، تشکیل دادن جامعه دینی یک امر سیاسی است. بنابراین تبعاً در جامعه دینی، دین و سیاست باهم قاطی میشوند. اینکه الان در دورهای زندگی میکنم که دین و سیاست بدجوری با هم قاطی شدند… همه هدف ما باید این باشد تحت شرایط خاص دوران خودمان قرار نگیریم. در سالهای اول انقلاب خیلی خوشبین بودیم، الان همه آدمهایی که سکولار شدند برای جامعه جدایی دین و سیاست قائل هستند سال ۵۸ مطلقاً نبودند چون یک حرکت دینی و سیاسی خیلی موفق دیده بودند. احساس میکردند چقدر خوب است که دین در سیاست دخالت کند، الان که ۳۰ سال گذشته است اوضاع خراب شده است به نظرشان میآید کلاً نباید دخالت میکرد. حسن خواندن قرآن این است که آدم را از فضاهای ذهنی روزمرهای که ممکن است گرفتار آن شویم دور میکند، یک روز زیادی خوشبین باشیم و یک روز زیادی بدبین باشیم. فکر میکنم اگر یک نفر قرآن بخواند و ساده برخورد کند و خیلی نخواهد بپیچاند خیلی واضح است حرف از تشکیل جامعه دینی است، در آن سیاست است ممکن است در آن جنگ هم باشد. جا برای فکر کردن دارد اگر یک نفر عمیق فکر کند. ولی حساسیتهای روزمره بخواهد مانع از دیدن واقعیتهای ساده شود خیلی چیز بدی است.
میخواهم یک نکتهای را بگویم اینکه کجاها میتوان فکر کرد. در بحثهای علمی یک چیزی را یاد گرفتید برای اینکه یک مسئلهای را خوب بفهمید و تحلیل کنید خیلی وقتها بهترین راه این است که حواشی را حذف کنید. شما میخواهید قوانین مکانیک را بنویسید میگویند یک ذره مادی وجود دارد در خلأ یک نیرویی به آن وارد میشود معادلات این را بنویسید. از اول نمیگویند یک برگی قرار است از درخت بیفتد به شکل عجیب و غریبی در سیال میخواهد سقوط کند حالا معادلات این را بنویسید. ۱۰ سال بعد از اینکه مقدمات را یاد گرفتید هم شاید نتوانید بنویسید.
به نظر من مسئله جامعه دینی را یک مقدار ساده کنید مانند ذره مادی، نگویید چنین چیزی وجود ندارد. یک نفر میتواند بگوید ذره مادی چیست من قبول ندارم از اول باید در مورد برگ بنویسید. نه اینکه برگ از معادلات حرکت پیروی نمیکند ولی از اول بخواهید با مثال عجیب و غریب شروع کنید ابتدای آن را هم یاد نمیگیرید که باید چیکار کنید. یک مسئله خیلی ساده در کره زمین یک آدمهای موحدی وجود دارند، مینیمال را میگویم حرف اینها این است که ما میخواهیم یک جایی در کره زمین برای خودمان زندگی کنیم و خدا را عبادت کنیم. یک مکان مقدسی است و آنجا میخواهیم مراسم حج برگزار کنیم کاری به کار کسی نداریم. میخواهیم مدینه فاضله بنا کنیم، خداوند به ما شریعت پاک داده است و میخواهیم پاک زندگی کنیم و جامعه پاک داشته باشیم. کاری که میکنیم این است در بیابانی برای خودمان زندگی میکنیم، کسی میتواند بگوید نه، یک عده آدم از بقیه آدمها جدا شوند به یک بیابانی بروند که خداوند را عبادت کنند.
تشکیل جامعه دینی مسئلهای که به ذهن شما میآورد این است در یک کشور یک انقلاب شود یک عده موافق و یک عده مخالف هستند، یک حکومتی سر کار میآید و میخواهد همه را به زور به فرم جامعه دینی کند. این کار درست یا غلط است در مورد آن بحث میکنند ولی اصل تشکیل جامعه این است که ما آدمهای موحد میخواهیم برای خودمان زندگی کنیم و شهر خوبی داشته باشیم. میخواهیم آدمها در این شهر در خیابان چیزهایی که خدا خواسته است را رعایت کنند، از لباس پوشیدن تا آخر. نمیخواهیم کسی را مجبور کنیم تابع ما باشد، ما به جای دیگری میرویم. کسی میتواند بگوید این کار اشکالی دارد؟ خیر. حتماً باید در جامعهای باشید که هزار بلا سر شما میآید و آنجا زندگی کنید.
اولین جامعه دینی که به روایت قرآن تشکیل میشود حرکت حضرت موسی است حرف او همین است بنیاسرائیل را بدهید میخواهیم برویم در بیابان زندگی کنیم. نمیگویند میخواهیم حکومت فرعون را براندازی کنیم اصلاً قصد براندازی ندارند. وقتی فرعون و لشکریان او هم کشته میشوند موقعیت خوبی برای براندازی است، اینها با پیروزی برگردند و بگوییم فرعون را کشتیم و حالا حکومت را میگیریم. بنا این نیست. از اول پیام حضرت موسی به فرعون همین است میگوید بنیاسرائیل را بدهید تا ما برویم واقعاً سر به بیابان میگذارند و میروند جای خاصی نمیروند به کوه طور میروند و در آنجا وعده ملاقات با خدا دارند. مسئله زمان پیغمبر پیچیدهتر است یک شهری از او دعوت کردند و اینها از مکه خارج شدند و در آنجا جامعه دینی تشکیل دادند. در مکه اکثریت مخالف بودند کاری نکردند. کعبه در بیابان لم یزرع است. خداوند جایی را تعیین کرده است که کسی علاقهای به آن نداشت. حضرت ابراهیم زن و بچه خود برداشته است و به یک بیابان در جایی که متروک است برده است و میخواهند آنجا عبادت کنند این اشکالی دارد؟ آنجا جامعهای از فرزندان اسماعیل تشکیل شود که خداوند را عبادت کنند.
الان واقعیت این است همه دنیا صاحب پیدا کرده است، چند هزار سال قبل اینگونه نبود. وسط بیابانی هم بروید ممکن است این بیابان برای یک کشور و حکومتی است و آنها قبول نکنند شما حق ندارید این کار را بکنید، قوانین ما اجازه نمیدهند شما در بیابان حجاب خودتان را رعایت کنید. ما در دوران عجیب و غریبی زندگی میکنیم، در جمهوری آذربایجان که یک کشور اسلامی است باز سر این دعوا شده است که دانشآموزها و دانشجوهای با حجاب را راه نمیدهند. لابد آنها میخواهند وارد اتحادیه اروپا شوند، پدر این اقتصاد بسوزد که همه عقاید خودشان را برای اینکه وضعیت اقتصادی آنها بهتر شود به راحتی کنار میگذارند. در یک دورانی که هنوز همه جا نقشهبرداری نشده است و حکومت سیاسی تشکیل نشده است مؤمنینی وجود داشتند که نوع تشکیل جامعه دینی آنها خارج شدن از قلمرو مشرکین است. حتی همین برای مشرکین ممکن بود حساسیت ایجاد کند.
وقتی در قرآن نقل میشود، حضرت صالح بتهای اینها را قبول ندارد حساس هستند. نه میخواهد براندازی کند و نه کار دیگری کند همینکه میبینند که کسی است آباء اجداد اینها را قبول ندارد و مردم را به یک سنتی که در جامعه وجود ندارد دعوت میکند. اصل جامعه دینی این است که تلاش برای ساختن مدینه فاضله باشد. پیچیدگیهای آن چیست؟ الان در قرن ۲۰-۲۱ اینکه در کشوری انقلاب شود ولی حکومت دینی سر کار بیاید بعد بخواهد احکام شریعت را به همه آدمها تحمیل کند، چه قبول دارند و چه ندارند یک نفر میتواند بگوید این جای سؤال است. من مشکلی ندارم الان بعضی از اتفاقهایی که در ایران افتاده است یا جاهای دیگر دنیا افتاده است سؤال مطرح شود که این کار درست یا غلط بود. نقشه جغرافیایی ایران که شبیه گربه است آیا در آسمان جایگاهی دارد؟ چیزی به اسم ایران داریم که بخواهیم فتوا بدهیم در این نقشه باید حکومت اسلامی شریعت را رعایت کند. میتواند در گوش چپ گربه فدرالی ایجاد شود که بعضی از احکام ایجاد نشود این برای حکومت اسلامی مسئولیت شرعی و آسمانی به بار میآورد؟ مفهوم ملت و دولت یک مفهوم مدرنی است، اینکه مفهوم تشکیل جامعه دینی یا مدینه فاضله را بخواهیم به این قرن برگردانیم با ادبیات و مفاهیم این قرن بگوییم خیلی چیز بدیهی است نه خیلی چیز پیچیدهای است. ممکن است یک نفر بگوید چه اشکالی دارد الان در ایران فدرال باشد بعضی از ایالتها اگر نمیخواهند حجاب را رعایت نکنند.
[۰۱:۱۵]
ما به چه عنوانی میگوییم حق داریم حکومت میگوید فلان کار را بکنید یا نکنید. از نظر فقهی میگویند حکومت وکیل مردم است، چون اکثریت حکومت را قبول دارند از طرف مردم وکالت دارد و میتواند یک چیزهایی را اعمال کند. این در کل نقشه جغرافیایی که شبیه گربه است باید رأیگیری شود یا در ناحیههای کوچکتر رأیگیری شود؟ شما فکر میکنید از نظر فقهی یک چیز بدیهی است؟ بدیهی نیست. اینجا به نظر من جای سؤال است. ولی اینکه بخواهیم یک مدینه فاضله داشته باشیم مسلمانها دوست دارند در محیط اسلامی زندگی کنند، یک آدمی خیلی ناراحت است و اقلیت قرار گرفته است میتواند هجرت کند. همیشه اینگونه نبود که اینها هجرت میکردند و در میرفتند اگر در یک شهری ۹۹ درصد مسلمان هستند و ۱ درصد نیستند آنها چرا جای دیگری نمیروند؟
اگر فدرالی میکردیم کمتر مشکل به وجود میآمد، یک جاهایی بود که جابهجاییهایی صورت بگیرد تا همه راضی باشند. این پیچیدگیهای امروز را با اصل ماجرا قاطی نکنید سادگی اصل ماجرا مانند نوشتن معادلات برای ذره مادی است. خداوند دوست دارد یک عدهای که موحد هستند با هم جامعه ایدهآلی داشته باشند، با هم عبادت کنند. برای اینکه کسی را اذیت نکنند وسط بیابان بروند. بنیاسرائیل یک جای خوش آب و هوایی بودند ما هم قبول داریم ارض مقدس آنها خیلی جای خوبی بود. ارض مقدس مسلمانها بیابان است و کسی طمعی به آن ندارد، الان نفت پیدا شده است. حضرت ابراهیم میگفت «غَيْرِ ذِي زَرْعٍ» باید اضافه میکرد ذی نفت، در یک بیابان برهوت و یک جای بد آب و هوا بود و یک جامعه دینی باید اینجا تشکیل شود. چه کسی میتواند بگوید اشکال دارد؟ روم هم دست روی این نگذاشته بودند ارزش آن را نداشت که بیابان را بگیرند.
حداقل یک چیز بدیهی است در کانتکسی که این اتفاقها افتاده است و ما نگاه میکنیم که کاری خوبی انجام میشود. مؤمنین میخواهند یک جامعه ایدهآلی داشته باشند و براساس شریعت زندگی کنند، خودشان هم میروند. معمولاً اینگونه است خودشان از جوامع مادر خودشان جدا میشوند و به جوامع کوچکتری میروند. اگر کسی همین را تحمل نکند با او میجنگیم کاری بدیهی و خوبی است. تو مشرک هستی و جامعه موحد نباید باشد، اگر یک نفر کارش به اینجا رسیده است با او چه کاری میتوان کرد؟ واقعاً زمان پیغمبر اینگونه است اینها از مکه به مدینه به دعوت مردم مدینه رفتند. ولی مکیها هنوز حرف دارند که آنجا هم نباید چنین چیزی باشد، حساسیت دارند چون پیام، آنها را متزلزل میکند. احساس میکنند امروز مدینه است و فردا هم فلان جا است اینگونه هم شد بیخود نمیترسیدند پیام تهدیدآمیزی برای آنها بود. اصل اینکه ما حرف نزنیم و جامعه تشکیل ندهیم که دیگران ناراحت شوند سعی کردم بگویم اساس آن چیز بدیهی است و پیچیدگیهای امروز و تجربههای ۳۰ سال جامعه دینی تشکیل شدن در ایران با اشتباهات یا عدم اشتباهات اینها را با اصل ماجرا قاطی نکنیم.
احساس من این است در ۲-۳ هفته اخیر سؤالهایی که از من شد فکر میکنند تأیید کردن اینکه جامعه دینی تشکیل شود و اینکه دین و سیاست با هم به صورت طبیعی در جامعه دینی عجین میشود، حمایت کردن از وقایع ماجراهای ۳۰ سال اخیر است. مانند آن بچه است که به او گفتند بگو الف گفت نمیگویم چون بعد باید تا آخر را بگویم. فکر میکنم این قدم اول است اینجا را کوتاه بیاییم دین و سیاست با هم ربط دارند فردا تا ته به ما میگویند. من ته ندارم تا اینجا تمام میکنم بقیه را خودتان فکر کنید. به نظر من خیلی مشکلات و پیچیدگیها وجود دارد که جامعه دینی میتواند فدرالیک باشد. یک بخشهایی از ایران میتوانست قوانین شریعت را رعایت نکند اگر مردم نمیخواستند. اگر یک نفر بگوید این حکومت را گرفتم تا جایی که میتوانم و زورم میرسد باید شریعت را رعایت کنم ممکن است زور ما به کویت هم میرسید بعد از اینکه انقلاب شد میتوانستیم کویت هم بگیریم و آنجا شریعت را رعایت کنیم بلکه جای دیگر هم میتوانستیم. اینگونه زوری نیست، آقای بختیار پیشنهاد کرده بود آقای خمینی به ایران بیاید و به قم برود و حکومت اسلامی تشکیل بدهد. خیلی بامزه است این پیشنهاد را چند روز آخر داده بود اتفاقاً برعکس بود آن زمان خودش باید میرفت با چند نفر که طرفدار سلطنت هستند یک جایی حکومتی داشته باشد.
بد نبود شخصاً ایرادی نمیبینیم. آن موقع کسی قبول نمیکرد. بعد از انقلاب یک جزایری تشکیل میشد بعضی از آدمها با ایدههای دیگر به آنجا بروند و راحت باشند. صورت مسئله این است اگر در کشوری انقلاب شد کشور چیست؟ ملت و دولت و انقلاب مفهوم جدیدی است، شاید از اول اگر فکر میکردیم کمااینکه به طریقهایی بعضیها آن موقع حرفهایی زدند من نمیخواهم اشاره کنم خیلی جالب نیست ولی بعضی از آدمهایی که روحانی هم بودند حرف از تشکیل جزیره میزدند. یا در اواخر ۶۰ و اوایل ۷۰ هم در موردهایی از این مسائل مطرح شد که به شدت با حساسیت مطرح شد که مگر میشود اجازه بدهیم در درون حکومت اسلامی معصیت صورت بگیرد. کلاً این نوع برخوردها به نظر من خارج از کانتکس طبیعی فقهی است، حکومت اسلامی به معنای اینکه کشوری که در آن حکومت سیاسی برگشته است و این حکومت سیاسی موظف است در تمام روستاها یک چیزهایی را اعمال کند به نظر من این مفاهیم جدید هستند. اینجاها جای بحث دارد. نه اصل دین و سیاست و جامعه دینی، من حساسیتهای زیادی را تلویح میکنم که اصل ماجرا را زیر سؤال ببریم که قرار است جامعه دینی داشته باشیم یا نداشته باشیم.
تمام مشرکین و با هر جور آدمهای انحرافی و با هر آداب و سنن جوامع خودشان را دارند ما نمیتوانیم جامعهای داشته باشیم تا سعی کنیم شریعت را در آن رعایت کنیم. چگونه باید به آن برسیم ممکن است در قرن ۲۱ پیچیده شده باشد نمیتوانیم وسط یک بیابانی برویم و این کار را بکنیم ولی اصل آن واضح است که باید انجام بدهیم. به نظر من یک نفر قرآن بخواند نمیتواند از زیر این فرار کند که هدف انبیاء از حضرت موسی به بعد همین است. در این سوره چیزهای شبیه به این مطرح میشود در مورد حج نمیتوانید بحث کنید به غیر از اینکه مسئله، ابعاد سیاسی پیدا میکند. این خیلی خوب است یک مقدار بحثهای سیاسی در این حد انجام بدهید. مجدداً تأکید میکنم همیشه مواظب این باشید مسائل روز، حال و هوای سال ۵۸ را دارید یا در سال ۸۸ هستید اینها روی شما تأثیر نگذارد. یک دفعه خیلی خوشحال هستید یک جور فکر میکنید، الان خیلی ناراحت هستید یک جور دیگر فکر میکنید. واقعاً این را بارها گفتم تأثیر فوقالعادهای که خواندن قرآن روی آدم میتواند میگذارد این است که تاریخ و جغرافیایی که در آن زندگی میکنید فراتر بروید. اینکه یک متن خارج از این تاریخ و جغرافیا را میخوانید، از نظر من به عنوان کسی که به منشأ وحیانی قرآن اعتقاد دارد تاریخ و جغرافیایی برای قرآن متصور نیست. ولی حتی اگر یک نفر به وحیانی بودن قرآن هم معتقد نباشد اگر قرآن را بخواند یا یک متن قدیمی را بخواند، نه شعر یک چیزی که فضای سیاسی اجتماعی، وقایع سالهای خیلی دور در آن منعکس باشد به نظر من برای شکست دادن پارادایمهایی که در ذهن ما شکل میگیرد در یک تاریخ و جغرافیای مشخص خیلی میتواند مؤثر باشد.
شخصاً یکی از فوایدی که خواندن قرآن داشت همین بود، وقتی انقلاب شد آدم نه زیادی خوشحال میشود، چون قسمتهای بنیاسرائیل را میخواند. وقتی اوضاع خیلی بد شد نه خیلی ناراحت میشود که اصل ماجرا زیر سؤال برود. به نظر من قرآن حالت متعادل کنندهای دارد که سعی کنید از این حالت وقتی میخوانید استفاده کنید.
۴- آیات مربوط به حج در سوره حج
کاری که قرار بود بکنیم این بود که بخش آیات مربوط به حج را بعد از اینکه سوره بقره و مائده را مختصراً خواندم این را بخوانیم و این جزء کار و برگشتن به سوره حج است. ولی از بخشی که مربوط به حج میشود شروع میکنم، دو صفحه اول که بحث قیامت و اقسام آدمهایی که در زمین زندگی میکنند و عاقبت آنها که ابتدای سوره آمده است کنار میگذاریم از آیه ۲۵ که بحث حج شروع میشود میخوانم و تا حدودی بحث میکنیم. میخواهم آیه به آیه جلو بروم مانند کاری که در سوره بقره انجام دادیم ولی الان یک مقدار مفصلتر است چون موضوع بحث ما این سوره است.
از این آیه بحث حج در این سوره شروع میشود که «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاکِفُ فِیهِ وَالْبَادِ وَمَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحَادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذَابٍ أَلِیمٍ» (حج:۲۵) کسانی که کافر شدند و راه خدا و مسجدالحرام را سد کردند که خداوند مسجدالحرام را برای مردم قرار داده است. ترجمهای که دست من است ترجمه آقای پورجوادی است که ترجمه سلیسی است. برای مردم یکسان قرار دادیم ایشان پرانتز باز کرده است مقیم یا وارد در آن نوشته است. علیرغم اینکه مقیم یا بادیه نشین باشند معنی این عبارت این است. فرقی نمیکند کسانی که در خود مکه هستند یا بیرون هستند. کسی که در حرم اراده ستم و الحاد داشته باشد. به نظر من نکته جالب در شروع سوره حج این است که از اول همین مسئله است. تصویری که جلوی ما باز میشود این است یک مسجدالحرامی است یک جایی برای عبادت برای مردم در نظر گرفته شده است و آدمهایی هستند، مشرکین و ملحدینی وجود دارند که مانع رفتن مردم به مسجدالحرام هستند.
به محض اینکه بحثهای مربوط به حج تمام میشود اذن جهاد در این سوره است و میگویند اولین جایی از قرآن است که اذن جهاد در آن آمده است. مقدمه از همینجا است و انگار این بنا گذاشته میشود همین حرفی که سعی میکنم بزنم. به محض اینکه عبادتی مانند حج، قسمتی از جغرافیا را مقدس اعلام کردید گفتید این به توحید اختصاص دارد یک آدمهایی هستند که سعی میکنند جلوی رفتن اینها را بگیرند. بنابراین انگار فضای درگیر شدن دیگران با کسانی که میخواهند عبادت کنند از اول هست. بعداً که حکم جهاد در این سوره است همین را میبینید میگوید «أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»
[۰۱:۳۰]
اینها با ظلم از خانه و کاشانه خود بیرون شدند. بحث این نیست که ما میخواهیم به جایی حمله کنیم بحث این است سادهترین کار ممکن هم میخواهیم بکنیم در بیابان هم بخواهیم عبادت کنیم یک عده حساسیت دارند و جلوی این عبادت را میگیرند. این مهم است که بحث حج با این آیه شروع میشود با تصویر جلوگیری کردن مردم برای رفتن به مسجدالحرامی که برای مردم قرار داده شده است. این آیه که میآید بعد آن داستان بنا کردن مسجدالحرام توسط ابراهیم و احکام مربوط به حج آمده است. اگر آیه اول را حذف کنید یک جوری فضای بحث مربوط به حج عوض میشود، شاید اذن قتال بعد از پایان آیات مربوط به حج غافلگیرکننده است. ولی وقتی این آیه اینجا هست به صورت طبیعی در ذهن شما حج، ارتباط پیدا میکند با اینکه یک آدمهایی مخالف با این کارها هستند و طبیعی است بعد از آن به مسئله جهاد و قتال برسیم. اولین تصویر، تصویر «إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَیَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِی جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ» است اولین چیزی است که انگار میشنویم. حرف از الحاد و ظلم است و حرف از این است که کسی که این کار را بکند خداوند او را به عذاب الیم گرفتار میکند که بعداً میفهمیم فقط مسئله آخرت نیست چون در همین دنیا هم حکم قتال میآید و ممکن است در همین دنیا هم دچار عذاب الیم شوند.
تاریخچه خیلی مختصر گفته میشود «وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَالْقَائِمِینَ وَالرُّکَّعِ السُّجُودِ» به یاد بیاور زمانی که خداوند مکان این خانه را به ابراهیم نشان داد که نسبت به من شرک نورز و این خانه را برای کسانی که برای طواف میآیند، کسانی که نماز میخوانند و رکوع و سجود به جا میآورند تطهیر کن. یک نکته که در مورد این آیه، جای بحث دارد این است که آیا قبل از ابراهیم خبری بود یا خیر؟ یک عده میگویند این مکان توسط حضرت آدم چیزی در آن ساخته شده بود. از بدو خلقت اینکه گفته میشود «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ» اولین خانهای که برای مردم برپا شد اینجا بود منظور زمان حضرت ابراهیم نیست. قبل از حضرت ابراهیم کسی چیزی ساخته است و بنا به روایات حضرت آدم ساخته است. از آیه «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ» برنمیآید که به زمان حضرت آدم برمیگردد ولی روایات تاریخی در مورد کعبه وجود دارد که حرفی از این است که قبل از حضرت ابراهیم اینجا بیتی ساخته شده است تخریب شده، فراموشی شده، متروک شده حضرت ابراهیم بازسازی کرده است.
به نظر میآید این آیات مؤید این حرف است. «وَإِذْ بَوَّأْنَا لإبْرَاهِیمَ مَکَانَ الْبَیْتِ» ما مکان خانه را، میشود اینگونه تعبیر کردی مکانی که قرار است خانه در آن ساخته شود نه مکان خانهای که آنجا است. لزوماً از این برنمیآید که نشان دادن مکان بیت یعنی اینکه قبلاً بیتی در آنجا بود. ولی اگر تعبیر خاصی نکنیم راحتتر این است که مکان بیت را به آن نشان میدهد یعنی انگار آنجا بیتی است. چیزی که تشدید میکند این است «أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئًا وَطَهِّرْ بَیْتِیَ» دستور ابراهیم نیست که برو آنجا چیزی بساز دستور سطحی است. اگر از نظر ذهنی سابقه نداشته باشید که ابراهیم در آنجا چیزی ساخته است از این آیه چه چیزی میفهمید؟ مکان بیت را به او نشان دادند بعد گفتند این را تمیز کن، حرف ساختن نیست. ظاهر این آیات مؤید این است که انگار آنجا چیزی وجود دارد ولی نه به صورت قطع، یک نفر میتواند بگوید مکان بیت یعنی اینکه آنجا یک مکان مقدسی است که به حضرت ابراهیم نشان داده شده است که چیزی در آن بسازد بعداً دستور داده شده است همان چیزی که ساختی تطهیر کن. یعنی آن را پاکیزه نگهدار تا کسانی که میآیند آنجا پاکیزه باشد تا ابد این دستور است که بیت باید تطهیر شده باشد.
من نمیخواهم بگویم که از این آیه میتوان استدلال کرد قبل از ابراهیم چیزی آنجا بوده ولی فکر کنم ظاهر آیات، آن را در ذهن آدم تداعی میکند که انگار چیز متروکی آنجا وجود دارد و ابراهیم بازسازی میکند و دستور حج را اعلام میکند. خیلی نکته مهمی نیست فقط از این نظر که عبارت مکان البیت و دستور به تطهیر در آن داده شده است فکر میکنم بد نیست آدم به این موضوع فکر کند. از یک طرف، اینکه «إِنَّ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ » سادهتر قابل قبول میشود. اگر بگویید حتی قبل از ابراهیم ساخته شده است، ممکن است یک نفر بگوید حضرت ابراهیم بعد از تمدنهایی است که در زمین به وجود آمدند، آشور و بابل وجود داشتند. بنابراین ممکن است از نظر تاریخی این ادعای عجیبی است در هیچ کدام از شهرهای بزرگ مکان عمومی ساخته نشده است. اینکه میگوید اولین بیتی که برای مردم ساخته شده است یعنی خصوصی نبود عمومی بود در مکه است، ممکن است یک نفر بگوید در زمان حمورابی هم یک جایی ساخته بودند که برای کسی نبود و برای مردم بود. اگر کسی بگوید این بیت حتی به قبل از حضرت ابراهیم برمیگردد قبول آن خیلی ساده میشود. اگر به حضرت آدم برمیگردد هیچی، اگر قدیمی هم باشد در یک زمانی ساخته شده است که این ادعا ساده است و هنوز تمدنهایی به وجود نیامده بودند این بیت ساخته شده است و اولین بیت بود. مردم ابتدایی برای خودشان خانه میساختند نه کتابخانه عمومی داشتند نه پارک داشتند مردم در آن تفریح کنند.
به هر حال خیلی ادعای سادهای است اگر به قبل از حضرت ابراهیم برگردد. هرچند اگر این ادعا در زمان لِلنَّاسِ لَلَّذِی بِبَکَّةَ حضرت ابراهیم هم باشد اینگونه نیست غیرقابل قبول باشد اولاً حرف از این میزند «وُضِعَ لِلنَّاسِ » نمیشود گفت هیچ تمدنی للناس میساخت حداکثر برای خودشان میساختند. این بیت برای هیچ قوم و ملتی نیست به غیر از اینکه هر کسی که موحد است میتواند به اینجا بیاید و عبادت کند. ولی باز با این حال به نظر من قدیمیتر دانستن آن، معقول به نظر میرسد از انبیاء قبل از ابراهیم هم شاید در اینجا چیزهایی بنا کردند، متروک شده است و ابراهیم کسی است که دستور میگیرد و بازسازی میکند و از زمان ابراهیم به بعد وجود دارد و هیچ وقت متروک نشده است. چون حضرت اسماعیل در آنجا مقیم میشود و یک قومی از فرزندان اسماعیل به وجود میآید که هول و حوش همین حرم زندگی میکنند و تا زمان پیغمبر همچنان این سنت پابرجا است.
دستور «وَأَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجَالا وَعَلَى کُلِّ ضَامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ» (حج:۲۷) از زمان حضرت ابراهیم وقتی این بیت ساخته یا بازسازی و تطهیر شده است خداوند از حضرت ابراهیم میخواهد که دستور حج را در میان مردم بدهد. بنابراین حج در مسجدالحرام موکول به این نبود که دین اسلام و پیغمبر اسلام بیاید و این حج اعلام شود. از زمان حضرت ابراهیم در این مکان حج برگزار شده است و میشد. حضرت اسماعیل قوم بنی اسماعیل که آنجا ساکن بودند طبق این آیه به صراحت میگوید حج را انجام میدادند و همانطوری که ما میدانیم زمانی که پیغمبر آمد اعراب حج برگزار میکردند ولی به شکل عجیب و غریبی بود و یک چیزهایی به آن اضافه و از آن کم شده بود. این آیه تأیید میکند حضرت ابراهیم حج را در مسجدالحرام شروع کرده است. بعداً بنیاسرائیل یعنی شاخه دیگری که از حضرت ابراهیم به وجود آمد و نهایتاً ادیان دین یهود و مسیحیت در آن شاخه شکل گرفت آنها هم حج داشتند. ولی در طول زمان شکل و مکان آن تغییر کرد و بعد از حضرت سلیمان، حج در هیکل سلیمان که ساخته شده بود رسماً انجام میشد. یک بار اشاره کردم که آیا قبله آنجا است و حج باید آنجا انجام شود واژه حج به این شکل که معنای زیارت میدهد زیارت اورشلیم جزو احکام اصلی قوم یهود است که مراسمی است سالانه انجام میدادند و قبل آن جاهای دیگر انجام میدادند. هیکل سلیمان متأخر است بین حضرت موسی و حضرت سلیمان جای دیگری بود یک کوهی بود مراسم در آنجا انجام میشد. بعداً که معبد ساخته شد به اینجا منتقل شد و این جزء منشأ اختلاف بین بنیاسرائیل بود.
احتمالاً میدانید حضرت سلیمان در بین بنیاسرائیل شأنی که ما برای او قائل هستیم ندارند. شما اگر تورات را بخوانید نه تنها پیامبر نیست حتی در اینکه چقدر آدم مثبت یا منفی است یک مقدار مشکل وجود دارد. اگر یادتان باشد در سوره بقره آیهای است که میگوید و ماکفر سلیمان که در مورد حضرت سلیمان ادعای کفر وجود دارد. با شاهزادههایی از اقوام مشرک ازدواج میکند و بتپرست میشود، قرآن منکر این است که حضرت سلیمان تحت تأثیر کسی کفر ورزیده باشد و مشرک شده باشد. حضرت سلیمان یک پیامبر کاملاً تثبیت شده در قرآن است ولی برای بنیاسرائیل یک پادشاه است و در تورات سلیمان یک پادشاه مقتدری است که کارهای بد و خوب میکند و ممکن است در دورانی بت هم پرستیده باشد. به همین دلیل وقتی شأن حضرت سلیمان اینگونه است انتقال حج به مراسم خودشان به هیکل سلیمان را قبول نداشتند و میگفتند این یک چیز شیطانی است. حضرت موسی در فلان کوه گفته است این کارها را انجام بدهید.
چون حضرت سلیمان را پیغمبر میدانیم قطعاً وحی در کار بود که این معبد توسط حضرت داوود و سلیمان ساخته شده است. حضرت داوود شروع کرده است و سلیمان تمام کرده است و بعد از اتمام آن در آنجا حج برگزار شده است. ما این را رسماً قبول داریم کلمه مسجدالقصی که در قرآن است به همین اشاره میکند. پیامبر به مسجدالقصی برده میشود رسما در قرآن میگوید «الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِي بَارَكْنَا حَوْلَهُ » بنابراین اینجا مکان مقدسی است که خداوند دستور داده است و در آن مسجد ساخته شده است. مسجد در قرآن به این معنایی که ما مسجد میگوییم نیست همان هیکل سلیمان را در قرآن مسجدالقصی میگویند. این محدوده، محدوده مقدسی است که خداوند تعیین کرده است و در قرآن تأیید میشود که این انتقال، انتقال مقدسی بود و انتقال شیطانی نبود. ولی بنیاسرائیل و یک عدهای قبول نداشتند و منقرض شدند.
الان بین یهود کسی وجود ندارد که در تقدس معبد هیکل سلیمان شکی داشته باشد. قبلاً وجود داشتند سامریها در زمان حضور حضرت مسیح هنوز وجود دارند همانهایی هستند که منکر قداست اورشلیم هستند. به شدت در جامعه حضرت مسیح، یعنی دو هزار سال قبل موجودات ترد شدهای هستند. از لحن انجیل میفهمید ارتباط با سامریها یک جوری است که موجودات منفور در جامعه یهود هستند که دلیل انکار آنها نسبت به تقدس اورشلیم و معبد سلیمان است که یکی از اختلافات بود. اینگونه اختلافات ممکن است ابعاد زیادی پیدا کند
[۰۱:۴۵]
ولی اصل ماجرا اختلاف از پذیرفتن و نپذیرفتن حج در معبد سلیمان است. این آیه صراحتاً میگوید حضرت ابراهیم اذن حج را در کعبه به دستور خداوند داد و شروع شد. اعراب از خودشان اختراع نکرده بودند، یکی از ایرادات مهم مستشرقین نسبت به شریعت اسلام این است که میگویند پیغمبر خیلی هم ابتکار به خرج نداد. حج را اعراب انجام میدادند یک مقدار تغییر شکل داد، فلان کاری که اعراب انجام میدانند فلان کرد و میگویند پیغمبر آدم با سیاستی بود با اعراب اینگونه کار آمد. این یک روایتی است. روایت قرآن این است که هر کاری که اعراب آنجا میکردند اعراب چون بنی اسماعیل بودند منشأ آن منشأ الهی بود ولی تغییر شکلهایی پیدا کرده بود و پیغمبر آنها را درست کرد. وقتی دو تئوری وجود دارد فرض کنید تئوری مستشرقین توجیه میکند چرا پیغمبر حج را قبول کرد و خیلی چیزهای دیگر هم قبول نکرد. فرض میکنیم توجیه میکند دو تئوری هستند هر دو این مسئله را که چرا بخشی از قسمتهای شریعت اسلام با کارهایی که اعراب میکردند انطباق پیدا کرده است یا شباهت پیدا کرده است هر دو تئوری این را توجیه میکنند. بنابراین هیچ جایی ندارد که برگهای باشد بر علیه این یا آن استفاده کنیم.
شما اگر تئوری قرآن را قبول کنید کارهایی که اعراب میکنند خودسرانه نیست، تغییر شکل پیدا کرده شریعت ابراهیم است. اگر حرف مستشرقین را قبول کنید مستشرقین باید یک جوری بگویند که اسماعیل هیچ وقت اینجا نبود و اینها ربطی به ابراهیم ندارند. به نظر میآید اسناد تاریخی خیلی این را تأیید نمیکند. مستشرقین باید بگویند کعبه چیست و چه کسی آن را ساخته است. من یک بار این را گفتم دوباره میگویم این کعبه یک مکان باستانی خیلی خیلی قدیمی است. باستانشناسان بگویند این را چه کسی ساخته است و در زمان کدام حکومت بود. ما یک روایتی داریم که روایت قرآن است میگوید این را ابراهیم ساخته است و مراسمی را آنجا شروع کرده است. اگر مستشرقین مخالف هستند میگویند این روایت غلط است بنابراین تأیید شدن این مراسم توسط پیغمبر هم ابهاماتی ایجاد میکند باید تئوری ارائه بدهند. باید بگویند در شش هزار سال قبل توسط آشوریها بنا شده است، اسناد و مدارکی رو کنند و بگویند به این دلیل اینگونه بود.
سؤال من این است چرا آشوریها وسط بیابان یک معکب ساختند؟ کجای دیگر دنیا یک مکعب ساختند؟ کی به بیابان رفتند؟ روایت قرآن این است که یک آدمی در آنجا یک مکعب ساخته است و احتمالاً آدم خیلی عادی نبوده، دنبال حکومت هم نبوده است. در طول تاریخ هرم میساختند ولی مکعب کسی نساخته است. به هر حال این یک بنای غیرعادی بسیار قدیمی است و باید در مورد تاریخ آن حرف بزنند. ما یک چیز روشنی برای گفتن داریم. پیغمبر یا کسی که ادعای پیغمبری داشته آنجا چیزی ساخته و مراسمی را افتتاح کرده است صراحتاً این آیه همین را میگوید. بدیهی است که این مراسم در طول تاریخ تغییر شکل پیدا کرده است کاری که پیغمبر کرده است این است که این مراسم را به شکل اولیه خودش برگردانده است. همه جا وقتی حرف از احکام حج است شما این را میبینید که انکاری وجود ندارد. آنجا مراسم برگزار میشود ولی بد برگزار میشود آن کار را انجام ندهید این کار را انجام بدهید. احکام حج مانند احکام نماز و روزه نیست که بدیهی است و سابقه به آن شکل ندارد. مکان حج در بین اعراب سابقه داشت و در شریعت پیامبر تصحیح میشود.
حداقل این کار را شروع کردم که اینگونه نشود این جلسه به حاشیه بگذرد جلسه را تمام میکنیم و در جلسه آینده بدون حاشیه ادامه میدهیم و دو صفحه مربوط به حج این سوره را میخوانیم.
