بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره حج، جلسهی ۲۵، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹
در این جلسه میخواهم سعی کنم بحث در مورد بخش اول سوره را ببندم. بحثهایی که در مورد سوره حج کردیم بیشتر از بحثهای دیگری که هدف بررسی یک سوره بود حاشیه داشت. در مورد یک چیزهایی بحث کردیم که لزوماً جزء مباحث سوره نبود. بحث مربوط به حج را خارج از کانتکس این سوره جلو بردم که خودش وقت گرفت و در مورد فضای فعلی دنیا اگر یادتان باشد ۴-۵ جلسه اینگونه بحث کردم به مناسبت اینکه یک بحثهای سیاسی اجتماعی پیش آمد که لزوماً تشکیل جامعه دینی لازم است یا خیر. لازم نبود در این سوره مطرح شود ولی موضوعی بود که به مسائل روز و چیزهایی که الان بچهها فکر میکنند مربوط میشد و من هم این بحث را طولانی کردم. ۴-۵ جلسه در مورد برهانی که در مورد قیامت و بعث در این سوره آمده است بحث کردیم. همه اینها میشد در این حد بسط پیدا نکند ولی واقعیت این است فکر میکنم کلاً در جلسات ما بحث در مورد حشر و بعث و آخرت به اندازه کافی نشده است. تصور من این بود متقاضی دارد لااقل حداقل یک بخشی از بحثها را به بهانه آیاتی که اینجا بود انجام دادم، منتها در این قسمت از سوره خارج نشدم. نوع نگاه و برهانی که در این سوره است را سعی کردم بگویم چیست. نهایتاً جلسه قبل بحث به اینجا رسید که برهان به معنای قرآنی با برهان به معنای فرمال قیاسی چه تفاوتی دارد که قطعاً تفاوت دارد.
یک مدتی احساس من این است خیلی از این سوره دور شدیم سعی میکنم این جلسه قسمت اول سوره را یک مروری کنم. یک چیزی که از اول تردید داشتم وارد آن بشوم یا خیر و اینکه چقدر وارد بحث آخرت و قیامت شوم. دلیلی که در این سوره در مورد اصل بعث آمده است را نسبتاً مفصل بحث کردم. بحث دیگری که میشد کرد این بود که در مورد احوال آدمها در بهشت و جهنم صحبت میکند آنجا میشد بحث را مفصل کرد و از کانتکس این سوره خارج شد. از اول تصمیم قطعی نداشتم این کار را انجام بدهم یکی از آپشنهایی بود که گذاشته بودم ببینم بحثها چگونه پیش میرود. الان به این نتیجه رسیدم که این کار را انجام ندهم اولاً حجم آیاتی که اینجا است خیلی کوچکتر از این است که بخواهیم این را بهانه قرار بدهیم و در مورد کل احوال بهشت و جهنم در قرآن بحث کنیم. برای سورهای بگذاریم که لااقل یک یا دو صفحه نوشته باشد که بهانه مناسبتتری باشد. این بحثی است که ابعاد وسیعی دارد، شمارههای سوره حج به بیست و چندتا رسیده است واقعیت این است این از بیست و چندتا فایل ۱۰ تا هم مستقیم برای سوره حج نیست به زحمت شاید ده فایل باشد که در مورد متن سوره بحث میکنیم.
همه این تصمیمها از اینجا آمده است یک ایدهای در ذهن من آمده است که ماه رمضان را به تک سورهها اختصاص بدهیم که معطل ماندند. مدتی است که قرار است در مورد سوره نساء صحبت شود هی منتظر هستم یک چیزی تمام شود و آن شروع شود. اگر بتوانم تا قبل از ماه رمضان سوره حج را ببندم شاید بتوانیم در ماه رمضان در مورد سه سوره بحث کنیم. بحثهای ماه رمضان را برای تک سورهها میگذاریم، اگر بتوانم هر جلسه یک سوره را بگویم ۴ سوره در ماه رمضان گفته میشود. احساس من این است چون وقت بیشتری را در ماه رمضان میگذارید برای قرآن خواندن و در بحثهای تک سوره لازم است قبل از آن سوره را خوانده باشید فکر میکنم وقت خوبی است. ولی بعید میدانم بتوانم ۴ سوره را بگویم حداقل ممکن است یکی از سورهها دو جلسهای شود. اگر بتوانیم در ماه رمضان در مورد سه سوره بحث کنیم خیلی خوب است، سوره نساء هم که اینقدر عقب افتاده است بلافاصله بعد آن سوره انعام باشد. قبل و بعد سوره نساء بحث شده است، نساء را بحث کنیم سوره بعدی انعام است یک سوره کوچکتر هم انتخاب میکنیم که بین این دو بحث کنیم. این ایده کلی برای یک یا دو ماه آینده است میخواهم سعی خودم را بکنم در ۵-۶ جلسه که مانده است سوره حج را ببندم بعد چند جلسه تک سوره داشته باشیم و بعد یک موضوعی برای بعد ماه رمضان تعیین کنیم.
امیدوارم در این جلسه بتوانم بدون اینکه وارد بعضی از جزئیات بشوم در مورد قسمت اول سوره بحث کنم. مخصوصاً یک آیه در اینجا است به غیر از دو یا سه آیهای که در مورد وصف بهشت و جهنم است و جای بحث دارد حداقل دو نکته در مورد آن میگویم آیه ۱۵ این سوره که آیه خیلی معروفی است در این جلسه در مورد آن صحبت میکنم که تمثیلی در آن است که شاید فهمیدن آن سخت است. ایدههای مختلفی برای اینکه معنی آن چیست دادند، من سعی میکنم یک چیزی بگویم شاید یک چیزی به مجموعه حرفهایی که زده شده است اضافه شود.
۱- مرور بخش اول
این کاری که الان میکنم در جلسه اول حج انجام دادم که کلیات را گفتم. سوره با یک نمای خیلی دور به کره زمین نگاه میکند یک چیزی که تأکید کردم کل سوره از اول تا بعد از اینکه مراسم حج را میگوید انگار از دور به مردم نگاه میکند. در مورد انسان حرف نمیزند در مورد ناس حرف میزند، انسانهایی که روی این کره خاکی زندگی میکنند. نماهایی که میبینید از فاصله خیلی دور است چیزهایی که گفته میشود و چیزهایی که از فاصله دور دیده میشود سرنوشت نهایی مردم و عبادتی که در آن بحث میشود عبادتی است که شاید از کره ماه هم تلسکوپ خوبی داشته باشید تنها عبادتی است که از فاصله دور دیده میشود. چون جمعیت بزرگی در یک جایی دور یک چیزی میچرخند. نمازی که در خانه میخوانید را از فاصله خیلی دور نمیتوانید ببینید.
نمایی که در این سوره است یک جغرافیای بزرگی از زندگی آدمها در این زمین است، اصناف آنها به صورت کلی که چه کاری میکنند و چه آدمهایی هستند، سرنوشت نهایی آنها و اینکه عبادتهای بزرگی را قرار است در زمین انجام بدهند. جلسه اول سعی کردم آیه به آیه بدون اینکه وارد جزئیات شوم بگویم چنین دیدگاه کلی در سوره است.
بخش اول از آیه اول تا ابتدای شروع بحث در مورد مراسم حج است که آیه ۲۵ است آیات ۱ تا ۲۴ کلاً به مسئله قیامت به معنای بعثت اختصاص داده شده است و یک اشارهای به سرنوشت آدمها در آخرت میکند. مردمی که در زمین زندگی میکنند آخر کارشان به کجا میرسد؟ در آخر شبیه اتفاقی که در تولد افتاد وارد جهان دیگری میشوند. این جهان یک روزی به پایان میرسد زمین به این شکلی که ما میبینیم یک روزی به پایان میرسد، ستارهها و ماه و خورشید و نظمی که در اینجا وجود دارد یک روزی به آخر میرسد و وارد مرحله جدیدی میشویم که شاید خیلی تفاوت آن با زندگی الان ما با زندگی جنینی ما بیشتر شود. تحولات عظیمی در جهان اتفاق میافتد و بعث صورت میگیرد، همه انسانها زنده میشوند و جمع میشوند و در مورد آنها داوری میشود و به دو دسته به صورت کلی تقسیم میشوند. کسانی که در بهشت هستند و کسانی که در جهنم هستند یک روایت کلی از زندگی بشر در زمین است.
آیه با صحنههای تکان دهنده مربوط به لحظه قیامت شروع میشد بعد بحث در مورد این بود که اگر تردید دارید نشانههایی در مورد بعث گفته میشود و نهایتاً بحثی که در اول سوره باز شده بود بعد از آیات اولیه اصناف سه گانه و نهایتاً آخرت است. چند نکته که به آن اشاره نکردم یا روی آن تأکید نکردم الان میگویم و وارد آیات بعد از آیات اولیه میشویم.
یک نکته این است در زندگی جنینی ما، اگر یک چیزی شبیه قیامت وجود دارد خصوصی است ویژگی جنین این است که جنین یک محیط خصوصی است آدمها هم خصوصی از آن خارج میشوند. از یک تفاوتی صحبت میکنم که بین بعث و قیامت با تحول از دوره اول به دوره دوم تفاوت اساسی بین جهان دوم ما و دوره سوم زندگی دارد. دوره دوم مفهوم ناس را داریم و با هم زندگی میکنیم، همه همزمان به این دنیا نیامدند و همزمان هم از دنیا نمیروند. بین دوره اول و دوره دوم یک دوره انتظار نداریم. اینگونه نیست بین زندگی اول و دوم جنین یک فاصله باشد ولی اینجا اینگونه است. نکته این است انگار قیامت و بعثت سرنوشت ناس است نه انسان. یک جمعیتی هستند زندگی همه آنها که به پایان رسید یک لحظهای که همه باهم زنده میشوند یک دوران طولانی است هرکسی در این دوره دوم زندگی میکند میمیرد و منتظر میمانیم تا همه به دنیای سوم وارد شویم.
بین دنیای اول و دوم اینگونه نیست زندگی در آنجا خصوصی است و قیامت هر کسی خصوصی است. انگار هر کسی که میمیرد اگر وارد مرحله سوم زندگی خودش میشد این شبیه وضعیت اولیه ما میشد، یعنی وارد شدن جنین و متولد شدن او و به این دنیا آمدن. همان لحظهای که از آن دنیا خارج میشود وارد این دنیا میشود. ولی اینجا یک زندگی جمعی داریم و انگار باید همه زندگیهای خودشان را بکنند و به پایان برسند و تحولی که اتفاق میافتد در کل جهان است نه در زندگی خصوصی که در رحم اتفاقهایی میافتد. یک تفاوت واضحی است زندگی ما در اینجا برخلاف رحم که خصوصی است جمعی است و بعثت ما هم جمعی است. همه چیز باید متناسب با اینکه در جامعه زندگی میکنیم و انسانهای زیادی هستند و طول زمان طولانی است که آدمها در آن ظاهر میشوند انگار به دنیا آمدن هم باید دسته جمعی باشد. بنابراین انگار حالت انتظار بین مرگ و برپا شدن آن دنیا است. انگار جهان سوم به وجود نیامده است و حضور ندارد
[۰۰:۱۵]
و باید منتظر بمانیم تا تحولاتی اتفاق بیفتد تا جهان سوم به وجود بیاید و همه آدمها وارد آن جهان شوند. زندگی دسته جمعی ما به یک تحول دسته جمعی هم منجر میشود. این تفاوت نوع زندگی ما با زندگی جنین است که نتیجه میشود یک تفاوتی بین بعثت به معنای اولیه و بعثت دوم ما وجود دارد. تولد خصوصی است ولی تولد دوم خصوصی نیست، عمومی است.
واژه حشر برای آن به کار برده میشود همه انسانهایی که زندگی کردند همه در یک لحظهای دورهم جمع میشوند و این جمعی بودن ماجرا است. سعی میکنم بگویم قیامت مربوط به انسان نیست و مربوط به ناس است. اینکه چرا همه جا خطاب، خطاب به ناس است، قیامت یک پدیده مربوط به انسان تنهایی نمیشود مربوط به ناس میشود. آنطوری که این سوره برخورد میکند روی این تأکید میکند که انگار یک واقعه کلی است و انگار برای زمین یک اتفاقی میافتد. اولین تصاویری که میبینید تصویر یک زلزله بزرگ در زمین است و موجوداتی که در اینجا زندگی میکنند و به آنها خطاب میشود همه انسانهایی هستند که روی زمین هستند.
این نکتهای بود که دوست داشتم روی آن تأکید کنم. سوره را ببینید در آن پر از واژه ناس است از این نظر ویژگی این سوره میشود که تصویر مردم و جمعیت مردمی که در زمین هستند در آن غلبه دارد به تصاویر فردی و مدام واژه ناس تکرار میشود و این تناسب با محتوای سوره دارد.
نکته دیگر که زیاد در مورد آن صحبت نکردم در استدلال و برهانی که اینجا در مورد آن بحث شد یک استدلالی داریم، یک بخشی مربوط به این است که ما یک دوره زندگی اولیه داشتیم این دوره دوم زندگی ما است. این خودش جدای از هر نوع استدلالی که براساس حقمدار بودن جهان و نظم جهان است اصولاً از نظر تجربی وقتی یک تجربهای را یک بار انجام دادید و دفعه دوم هم همین کار را انجام میدهید احتمال اینکه به نتیجه مشابه برسید را بالا میبرد. بعد از اینکه مسئله جنین و استدلال اولیه میآید آیهای در انتهای آیه پنجم است که به زنده شدن و رشد مجدد گیاهها اشاره میکند. «وَتَرَى الأرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا عَلَیْهَا الْمَاءَ اهْتَزَّتْ وَرَبَتْ وَأَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ» (حج:۵) انگار خود زمینی که مرده است زنده میشود. ما معمولاً انگار حیات را به زمین نسبت نمیدهیم هرچند در اصطلاحات معمول ممکن است از واژه احیاء کردن زمین استفاده کند ولی ما احساس میکنیم موجود زندهای که آنجا به وجود آمده است یک جوری خودش موجود مستقل است. یک چیزی در قرآن مرتب تکرار میشود، زمینی که در آن حیات وجود دارد این زمین زنده است.
الان در علم جدید ما یک علم اکولوژی داریم که بیش از اندازهای که ظاهراً آدم میفهمید نشان میدهد چقدر حیات حالت سیستم منسجم دارد. انگار حیات چیزی نیست که یک درخت اینجا است یک حیوان آنجا است، انگار کل آن سیستمی است که یک روابط ارگانیک نزدیکی بین موجوداتی که در این سیستم زندگی میکنند وجود دارد.
روی این تأکید میکنم که چرا معمولاً اینگونه در قرآن حرف زده میشود، وقتی میگوید باران میآید توصیف میکند که گیاهها رشد میکنند حیات را انگار به خود زمین نسبت میدهد. انگار زمین مرده است وقتی گیاهها رشد میکنند انگار این زمین حیات پیدا کرده است و حیات را فقط به خود گیاه نسبت نمیدهد.
نکتهای که در مورد این آیه میخواهم بگویم به غیر از چیز سادهای که گفتم چرا اینجا حرف از زنده شد ارض است نه اینکه فقط گیاهها احیاء شوند هرچند ما میدانیم اتفاقی که میافتد چیست یک گیاهی از بین میرود ولی بذر آن در زمین است و انگار منتظر شرایط مناسبی است برای اینکه دوباره رشد کند. انگار حیات گیاه اولیه به صورت جدیدی تجدید میشود. این تمثیلی است برای اینکه انسانها میمیرند مخصوصاً اینکه جسد انسانها را مانند بذر میکاریم و بالاخره انسانی که مرده است انگار بذری از خودش دارد برای اینکه دوباره در شرایط مناسبی رشد کند. یک جور امکان تجدید آن وجود دارد هرچند که ممکن است خیلی بدیهی به نظر نرسد که اینجا بذری وجود دارد. در علم جدید به نظر میرسد نزدیک شدیم به اینکه یک رشته DNA وجود دارد که میتواند کار بذر را انجام بدهد.
میل ندارم وارد این بحث شوم که از نظر علمی اتفاقی که بعداً قرار است بیفتد چیست و چگونه انسانها بازسازی میشوند. حداقل این است که ما میدانیم که نقشه ژنتیکی وجود دارد که قبلاً نمیدانستیم وجود دارد الان حداقل میدانیم یک بار از روی نقشه ژنتیک ساخته شدیم دوباره مهم میشود از روی همان نقشه ما را بازسازی کنند.
۲- وجود حقایق کلی جهان در درون ما
نکتهای که در مورد این آیه میخواهم بگویم، وقتی حرف از استدلال و برهان میزند، مرتب میگویم نوع برهانهایی که در قرآن است برهان فرمال به آن معنایی که در ریاضیات میبینیم نیست خیلی جاها حتی نزدیک به آن هم نیست. یک حالتی دارد مانند دیدن تصاویر سه بعدی است. انگار به شما میگوید یک جایی را نگاه کنید و دید خودتان را ثابت نگه دارید دقت کنید یک چیزی ورای ظاهری که در دنیا وجود دارد میتوانید ببینید. میخواهم این را بسط بدهم، احساس من این است آدمی که زمینه و آمادگی آن را داشته باشد ممکن است یک روزی از دیدن هیجانی که در زمین بعد از باران ایجاد شده است یک ویژنی پیدا کند. یک حس اطمینانی از اینکه جهان دیگری است به او دست بدهد، مانند دیدن تصویر سه بعدی است. میخواهم سعی کنم این را توضیح بدهم چگونه این اتفاقها میافتد.
یک آدمی با دیدن یک حادثه خیلی خیلی ساده به حالت یقینی میرسد که انگار یک چیزی که در آینده قرار است اتفاق بیفتد را ببینم. میخواهم توضیح بدهم که مکانیسم آن چیست نه اینکه بخواهم شواهد تجربی بیاورم که این اتفاق میافتد یا خیر. میخواهم بگویم چگونه این اتفاق برای یک عدهای میتواند بیفتد. نکته اصلی این است مانند خیلی از مکتبهای عرفانی که در دنیا خارج از محیط اسلامی حتی خارج از ادیان ابراهیمی وجود داشت اکثر آنها چنین اعتقادی دارند که ما حقایق جهان و حقایق کلی را انگار در درون خود داریم. این شکلی نیست شاید مانند ایدهای که از سقراط نقل میکنند که میگفت کار ما زایاندن است. انگار حقیقت و فکر درست در ذهن طرف مقابل من است کافی است یک سؤالهایی از او بپرسم و چیزهایی به او بگویم تا خودش آن را کشف کند. این یک جور برخورد شبیه برخورد فرمال با این حقیقت عرفانی است حقیقتی که عرفا به آن معتقد بودند. ولی عرفا معتقد هستند دچار کشف و شهود میشوند یعنی از لحظه خاصی و احساس خاصی که به آنها دست میدهد یک حقایقی را میبینند و برای آنها مسلم میشود. دیدن مانند دیدن با چشم نیست، یک چیزی را در مورد آینده خودشان و جهان انگار به شدت احساس میکنند.
من فکر میکنم این مدل درستی است و میخواهم سعی کنم بگویم خیلی ملموس است که ما اینگونه هستیم. همه ما در درون خود حس قوی نسبت به اینکه یک زندگی دیگری داریم است اینکه کلیدها و لحظههایی ممکن است وجود داشته باشد این احساس درونی قطعی ما تجلی کند. انگار به خودآگاه ما بیاید و ما احساس کنیم و برای ما حالت یقینی پیش بیاید میخواهم سعی کنم بگویم مکانیسم آن چگونه است و به چیزهای مشابهی که همه ما میدانیم اشاره کنم. یک مثال خیلی واضح این است یک سیستم زنده، حسهای درستی نسبت به احتیاجات خودش دارد. ما بدون اینکه علم شیمی داشته باشیم فیزیولوژی بلد باشیم از سن کمتر از یک ماهگی اینکه چه غذایی برای ما خوب یا بد است بدن ما تشخیص میدهد. میتوانم بگویم بدن و فیزیولوژی من دانشی نسبت به اینکه چه چیزهایی برای او خوب است و چه چیزهایی برای او انرژی ایجاد میکند یا نمیکند دارد، نه مفهوم انرژی را میدانیم و … ولی سیستم زنده نسبت به اینکه چه چیزهایی برای او خوب یا بد است، ریاکشنهای درست دارد و میفهمد به صورت طبیعی چه چیزی باید بخورد و چه کارهایی باید بکند. اینکه پاهای خودش را باید تکان بدهد چون میخواهد راه برود. در مورد آیندهای که هنوز از آن خبر ندارد یک چیزهایی میداند قرار است یک روزی این پاها راه بروند بنابراین در قنداق هم که هست حرکتهایی به پایش میدهد.
سیستم زنده انگار خوب و بد خودش را تشخیص میدهد و انگار پیشگویی نسبت به آینده خودش دارد. اتفاقهایی که قرار است برای او بیفتد، شرایطی که باید برای آن زندگی کند. حتی سعی کردم بگویم الان واضح است جنین انگار میداند قرار است با این اعضاء بعداً چه کاری انجام بدهد. مدام اینها را حرکت میدهد، رفتارهایی انجام میدهد که به بکار افتادن اینها کمک میکند.
یک مورد پیچیدهتر این است که انگار موجود زنده و انسانها آگاهی عجیب و غریبی از مرگ دارند. شما لازم نیست مثلاً به بچه انسان بگویید وضعیت خطرناکی وجود دارد که ممکن است در آن بمیری، موجودات وقتی با خطر و چیزهای مرگآور روبرو میشوند وحشتهای عمیقی در خودشان احساس میکنند. ما نسبت به وضعیتهای آسیبزا یک حسی داریم، بچه اصولاً نمیداند مرگ چیست ولی حتی یک کودک هم از یک چیزهایی فرار میکند. انگار شهودی وجود دارد که یک لحظهای است که حیات ما در این دوره به پایان میرسد. چرا این شهود وجود دارد؟ ما یک مکانیسمهای مردن داریم، حیوانات و موجودات زنده یک مکانیسمی در آنها تعبیه شده است که در لحظه مرگ برای اینکه کمتر درد بکشند هورمونهایی به شدت در بدنشان ترشح میشود. همین موجود زندهای که زندگی میکند در آن مکانیسم پایان پذیرفتن حیات هم تعبیه شده است.
بنابراین اگر چنین مکانیسمهایی در وجود انسان است معنی آن این است ما نه اینکه بدانیم مرگ چیست و مردن خودمان را درک کنیم ولی انگار یک شهودی نسبت به اینکه یک پایانی است باید داشته باشیم. مکانیسمهای درونی موجودات زنده به نوعی در مورد اینکه چه اتفاقهایی در آینده قرار است بیفتد انگار به او اطلاعاتی میدهند. اینکه جنین با این پا چه کاری قرار است انجام بدهد یک اطلاعاتی انگار در درونش ذخیره شده است. این اطلاعات به هوشیاری نمیرسد ولی تأثیر خودش را میگذارد، حسهایی ایجاد میکند حتی یک جنین حس این را دارد که پاهای خودش را حرکت بدهد. بعضیها خوششان نمیآید فکر کنند جنین چیزی را حس میکند ولی از یک جایی به بعد سیستم عصبی او کامل شده است نمیدانم چگونه ممکن است سیستم عصبی وجود داشته باشد ولی هیچ حسی وجود نداشته باشد. بچه یک ساله را میبینید قبل از اینکه راه بیفتد بدن او حس راه رفتن پیدا میکند. انگار دوست دارد پاهای خودش را تکان بدهد، دانشهایی که در مکانیسم ذخیره شده است که میتوانید بگویید همه آنها در نقشه ژنتیک است
[۰۰:۳۰]
در نقشه ژنتیک بگویید شیوه ساخت اجزای بدن است و هم مکانیسمهایی وجود دارد که اینها چگونه باید کار کنند. هر جوری که فکر کنید اینها در موجود زنده ذخیرهسازی شده است بدون اینکه این چیزها به هوشیاری بیایند، بدون اینکه بچه فکر کند من پاهای خودم را تکان بدهم و به زودی آماده راه رفتن شوند ولی از تکان دادن پاهای خود لذت میبرد. احساس اینکه پاهای خودش را تکان بدهد دارد و خوشش میآید پاهای خودش را تکان بدهد. اینفورمیشنی که در درون او ذخیره شده است ممکن است هوشیاری نداشته باشد ولی تبدیل به یک سری احساسات میشود. از چه چیزهایی خوشش بیاید، از چه چیزهایی بدش بیاید یا از چه چیزهایی پرهیز کند. ممکن است من بگویم اینفورمیشنی مربوط به لحظه پایانی که این موجود زنده سیستمش بهم میریزد و کار نمیکند اینفورمیشن مربوط به این هم در سیستم زنده ذخیره شده است. معنی آن این نیست که میدانیم میمیریم، کودک میداند یک روزی میمیرد ولی حس آن را دارد. یک جاهایی وقتی خطرهای بزرگی پیش میآید انگار آن حس یک لحظه به هوشیاری او میآید.
برای یک آدم بزرگسال این آگاهی وجود دارد که یک روزی میمیرد ولی چقدر این واقعیت که میمیریم همیشه در ذهن ما ظاهر است؟ یک پدیدهای در مورد آدمهای بزرگ و معروفی که سرنوشت آنها را میدانیم وجود دارد که پدیده مواجه با مرگ را ثبت شده و ضبط شده داریم. همه ما میدانیم میمیریم ولی یک لحظهای پیش میآید که آدمها به مرگ خیلی نزدیک میشوند و شهود عمیقتری نسبت به مرگ پیدا میکنند. انگار اینفورمیشنهای درونی آنها به سطح آگاهی آنها در اثر یک تجربه میآید.
میخواهم این را برای شما محسوس و ملموس کنم که چگونه ممکن است آدمها در یک موقعیت خاص با دیدن پدیدهای که همه میبینند ولی یک حس عمیقی در درون آنها زنده شود. اگر بپذیرید در نگاه دینی موجود زندهای که مرحله دوم زندگی خود را طی میکند همانطوری که در جنین عمیقاً این دانش وجود دارد نه دانش خودآگاه، این اطلاعات عمیقاً در او وجود دارد که برای زندگی دیگری آماده میشود و زندگی دیگری است و به همان دلیل خیلی حسها به او دست میدهد و دوست دارد دست و پای خودش را تکان بدهد و ربطی به زندگی جنینی او ندارد بلکه آماده سازی برای دوره بعد است. انسانی که در دوره دوم زندگی خودش است در درون خودش انگار این دانش و اطلاع که یک زندگی دیگری وجود دارد است. اگر واقعاً چنین اینفورمیشنی در بشر وجود داشته باشد این قابل توجیه است مواجه با پدیدههایی به شدت تحریک کند و این حس عمیقی که در ناخودآگاه ما است به حالت خودآگاه بیاید. این میتواند معنی تجربههای عرفانی باشد، ما نسبت به خیلی چیزها شهودهای عمیقی داریم ولی این شهودها در حالت آگاهی ما نیست. اگر مسیرها از ناخودآگاه به سمت خودآگاه باز باشد در لحظههایی مثلاً دیدن یک منظره، مواجه شدن با یک واقعه یا شنیدن یک حرف ممکن است حس عمیقی را از درون ما بیرون بکشد.
تجربههای عرفانی اصولاً اینگونه هستند یعنی یک عارف راه بیرون آمدن حسهای ناخودآگاهاش و به خودآگاه رسیدن او تمیز و پاک شده است و با دیدن سادهترین اتفاقهایی که اطراف او میافتد یک دفعه ممکن است دانشهای عمیقی به او هجوم بیاورد و واقعیتهای عمیقی را ببیند. یکی از بزرگترین این واقعیتها، واقعیت وجود یک قیامت و یک جهان دیگر است. مسئله اینکه در قرآن بارها تأکید میشود، فکر میکنم این تعبیر خوبی است برای واژهای که در قرآن است که به آن آیات میگوییم. آیه چیست؟ آیهای که شما میبینید و این یک نشانهای برای توحید است. یا یک آیهای را میبینید که نشانهای برای قیامت و بعثت است و برای اینکه جهان آخرتی وجود دارد. من فکر نمیکنم معنی آن این است میشود پدیدهای که در آنجا از آن صحبت میشود روی آن یک استدلال منطقی فرمال ساخت و آنگاه نتیجه گرفت خداوند یکی است یا آنگاه نتیجه گرفت جهان آخرتی وجود دارد. این آیات از همین نوع هستند چیزهایی که شما به آن نگاه میکنید اگر آمادگی آن را داشته باشید حس عمیق شهودی کاملی به شما دست میدهد که انگار یک واقعیت را میبینید. اگر آمادگی آن را نداشته باشید میتوان در مورد آن صحبت کرد. در مورد آیات میتوان حرف زد تا به صورت منطقی به ذهن شما بیاید اینجا ربطی بین این چیزی که اینجا است با چیزی که آنجا است وجود دارد.
بارها در قرآن میگوید آدمهایی که مشرک هستند و گناهکار هستند از کنار آیات میگذرند ولی اینها را نمیبینند و آیات را انکار میکنند. بنابراین اینگونه نیست آیات طوری باشد که هر کسی به آن دسترسی داشته باشد، هر کسی پشت یک صحنه سبز شدن زمین، آخرت را نمیبیند. قبلاً سعی کردم بگویم این جمله در این استدلال چه کاری میکند. اگر بخواهیم صورت فرمال منطقی به این استدلال بدهیم این جمله، جمله ضروری است سعی کردم این را توضیح بدهم خیلی خوب است اینجا گفته شده است در این جهان یک نمونه دوباره زاییده شدن یک موجود مرده را میبینیم و این چه مشکلی را حل میکند که اینجا آمده است. واقعیت این است این نوع آیاتی که در قرآن است و اشاره به چنین چیزهایی میکنند اینها از همین نوع دیدن تصویر سه بعدی است. یک لحظهای یک آدم سبز شدن یک گیاهی را میبیند و انگار آخرت را جلوی خودش دیده است و انگار یک چیزی از اعماق وجودش به یادش میافتد. ما حس اینکه دوباره زنده میشویم و این زندگی، زندگی نهایی ما نیست را داریم، چه چیزهایی این را تحریک میکند؟ تصویر و صحنه رشد گیاهها در اثر بارندگی، زمینی که خشک است و دوباره زنده میشود میتواند جلوه درونی ما را در نظر ما جلوه بدهد و به آگاهی ما بیاید.
علت اینکه توضیحات را دادم شاید هم لازم نبود قبلاً یک جاهایی را بیشتر یا کمتر گفته بودم، این بود که در دو هفته که فاصله افتاد در تهران یک خسوف اتفاق افتاد. یک سری اتفاقها که میافتد ما نماز آیات میخوانیم. معمولاً به مردم میگویند وقتی باید نماز آیات بخوانید که پدیدههای ترسناکی اتفاق میافتد. چند نفر شما از خسوف میترسید؟ سیمای جمهوری اسلام یک برنامهای پخش میکرد و مرتب این خسوف را در کادری نشان میداد و گوینده میگفت شاهد صحنههای زیبا خسوف در تهران هستیم، نگاه کنید و کیف کنید. به وضوح کسی نمیترسد الان مردم خسوف تماشا میکنند تلویزیون مردم را دعوت میکنند که اینگونه خسوف را تماشا کنید. واقعاً چقدر این حس ترسیدن در مردم وجود دارد وقتی خسوف و کسوف پیش میآید؟ یک پدیدهای که انگار نماز آیات برای آن واجب نیست سونامی است، سونامی چقدر شما را میترساند؟ بیشتر میترساند خسوف چیست که بترسیم یک سایه از روی زمین روی ماه است کلی هم تفریح دارد. ولی سونامی را از تلوزیون هم میبینیم میترسیم میدانیم کاری به ما ندارد ولی وحشتناکتر است ولی برای سونامی نماز آیات میخوانیم. سونامی پدیده ثبت شده در فقه نیست که چنین اتفاق عجیبی به دنیال زلزله ممکن است بیفتد.
حضار: جدید هم است
جدید که نیست
حضار: سابقه زیادی ندارد
این چه حرفی است اینگونه نیست همیشه بود ولی شهرت نداشت چون در مناطق کمی از دنیا اتفاق افتاده بود. مثلاً میگویند سونامی چند سال قبل که کل قاره آسیا را تحت تأثیر قرار داد خیلی بیسابقه بود. بعضی از جاهایی که این اتفاق افتاد بنا به شواهدی میگویند در تاریخ حتی سابقه نداشت. سن من کم بود چاپ مجله دانستنیها در ایران شروع شد، آن موقع مانند الان خیلی مجله وجود نداشت. مجله علمی پاپیولار یک مجله خیلی قدیمی به اسم دانشمند بود که نمیدانم الان چاپ میشود یا خیر. بعد از انقلاب، مجله دانستیها پیش آمد که انگار دوباره الان چاپ میشود. مجله تمام رنگی بود و در دوران خودش پدیدهای بود. در بخش خاصی که داشت و فکر میکنم عنوان آن عجیب اما واقعی بود در مورد پدیدههای عجیب و غریب صحبت میکرد. دقیقاً این تصویر یادم است نوشته بود یک چیزی وجود دارد که سونامی است و نقاشی که کشیده بود یک موج خیلی خیلی بزرگی بود و یک آدم کوچکی بود که زیر آن میدوید و سعی میکرد فرار کند. توضیح داده بود در اقیانوس آرام در بعضی از جزایری چنین پدیدهای وجود دارد که موجهایی با ارتفاع بیشتر از ۱۰ متر یک دفعه به ساحل حمله میکنند.
این ثبت شده بود که چنین اتفاقی میافتد از نظر تاریخی شواهدی داریم که خیلی وقت قبل هم سونامی به وجود آمده است. فرض کنید اسکلت یک ماهی بالای یک کوه پیدا میشود که هیچ وقت از نظر زیست شناسی زیر آب نبود و رسوباتی ندارد. بنابراین در اثر بالا آمدن آب بود و میگویند این نشانه این است که چند هزار سال قبل اینجا سونامی شده است. سونامی برای سالهای اخیر نیست هر وقت که در اعماق اقیانوس زلزله بزرگی ایجاد شود احتمال به وجود آمدن سونامی وجود دارد. نکته این است سونامی چون یک جاهای خاصی اتفاق میافتاد همه آدمهای دنیا از آن خبر نداشتند و پدیده معروفی نبود. در همه جای دنیا مردم زلزله را میدیدند یا در اطراف جاهایی بود که شنیده بودند. ممکن است در نقطهای از دنیا بگویید هیچ وقت طوفان نمیشود ولی مردم آن میدانند طوفان چیست. در مکانهای زیادی برف نمیآید ولی شنیدند که برف میآید. سونامی پدیده نادری بود که مردم از آن اطلاع نداشتند، من این را به عنوان شاهد آوردم که مجله علمی این را به عنوان یک چیز نادر و عجیب میدانستند. واقعاً وقتی من داشتم میخواندم تا آن موقع نشنیده بودم و خیلی باورم نشد، چون مجله پاپیولار بود و آنقدر هم علمی نبود، نقاشی آن هم حالت کارتنی داشت شاید هم زیادی داشت بزرگ میکرد. توضیح هم نداده بود مکانیسم آن چیست. الان بعد از سونامی چند سال قبل و سونامی ژاپن … سونامی قبلی را میگویند بزرگترین واقعاً ثبت شده تاریخ است چند صد هزار کشته داده است. در ژاپن هم سی و خوردهای هزار نفر را کشته است بیشتر از چند صد هزار باید حساب شود چون اینجا نه ساختمانی ریخته است از نظر صنعتی کشور پیشرفتهای است و به راحتی آدمها نمیمیرند. در جزایر اندونزی یک باد ممکن است یک عده را بکشد سونامی جای خودش را دارد. ولی ژاپن سی و خوردهای هزار نفر را کشته است، در آنجا زلزله هشت ریشتری میآید یک نفر کشته میدهند متأسف میشوند که یک نفر مرده است. این پدیدهای است که دو بار پشت هم در این سالها اتفاق افتاده است
[۰۰:۴۵]
واقعاً هم ربطی به آب و هوا ندارد. دو زلزله بزرگ باعث این اتفاق شده است ممکن است بیشتر مربوط به دورههای حرکت لایههای زمینشناسی هستند. دفعه اول به وضوح میگفتند همین بود یک لغزش بزرگی که دو صفحه زمین روی هم داشتند که میگفتند محور زمین هم چرخیده است. قبلی چند صدم درجه هم که شده است یک تغییری در محور زمین داد اینقدر زلزله شدیدی بود.
نکته این است و میخواهم اعتراض خودم را روی فلسفهای که برای این حکم میگویند اعلام کنم. میگویند نماز آیات برای این است که آدمها از یک پدیدههایی میترسند و بعد به آنها واجب میشود که نماز بخوانند. سؤال ایجاد میشود که اگر من نترسیدم باید نماز بخوانم یا خیر؟ میگویند کلاً برای این پدیدهها باید نماز خواند من فکر میکنم به وضوح ربطی به ترسیدن و نترسیدن ندارد. بعضی از آدمها از خیلی کمتر از این چیزها هم میترسند و ممکن است از دیدن یک سوسک هم بترسند و یک آدمهایی ممکن است از هیچ چیزی نترسند. اولیاء خدا که از زلزله نمیترسند «لا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لا هُم یَحزَنُونَ» خوف ندارند آسمان هم به زمین بیاید نمیترسند. آنها نماز آیات را ابداع کردند و به ما گفتند بخوانید، از ترس نبود، از چیست؟ اینها پدیدههای روز قیامت هستند.
وقتی اوصاف قیامت را در قرآن میخوانید «وَخَسَفَ الْقَمَرُ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ» توصیفهایی دارد «إِذَا الشَّمْسُ کُوِّرَتْ » خورشید یک روزی خاموش میشود. خورشید که خاموش شود، ماه هم دچار خسوف میشود. خسوف روز قیامت از نوع اینکه سایه زمین روی ماه میافتد نیست، خورشید کاملاً خاموش میشود و ماه را نمیبینید، نظم ستارهها هم بهم میخورد والی آخر. پدیدههایی در روز قیات اتفاق میافتد که این پدیدهها دنیایی که در آن زندگی میکنیم به طرز عجیبی اگر دینی نگاه کنید میتوانست کره زمین و خورشید و ماه طوری قرار بگیرد که خسوف اتفاق نیفتد. ولی انگار دنیا طوری تنظیم شده است که لحظههایی یک چیزی شبیه لحظه قیامت پیش میآید انگار به آدمها تلنگری بزند. نکته این است انگار تصویری از پایان جهان در درون ما حک شده است و خیلی جزئیات ندارد. احساسی از اینکه مکانیسمی که خیلی مرتب و منظم کار میکند و هر روز خورشید بالا میآید و این پایین میرود ماه میآید ممکن است بهم بریزد. همانطوری که حسی داریم از اینکه مکانیسم درونی خودمان یک روزی به پایان میرسد و متوقف میشود و حیات ما به پایان میرسد اینکه مکانیسم بزرگی که اطراف خودمان میبینیم پایانی دارد. یک روزی نظم فوقالعادهای که در جهان وجود دارد میتواند بهم بریزد و میتواند یک روزی خورشید بالا نیاید.
انگار یک روزی در درون ما یک حسی نسبت به آن لحظهای که همه چیز بهم میریزد وجود دارد. پدیدههایی در این دنیا وجود دارند که انگار یادآوری آن لحظه هستند. اینکه خورشید تاریک میشود و درست است در کسوف نورش برمیگردد ولی همینکه تاریک میشود انگار تلنگری به ما است که فکر نکنید همیشه خورشید است. میتواند خورشید از بین برود و میتواند نور ماه در آسمان نباشد، زمین میتواند ثباتی که الان زیر پای شما است را نداشته باشد، زلزلهای بیاید که همه چیز از بین برود و الی آخر. پدیدههایی که در طبیعت، یادآور آن لحظه هستند اینها آیات هستند. اینها چیزهایی هستند که حس خفته ما را میتوانند بیدار کنند. یک آدمی ممکن است در لحظه خسوف که ممکن است ترسناک هم نباشد و خیلی هم جالب باشد یک چیزی از درون او به او یادآوری شده است به یک شهودی برسد. احساس من این است پیامبران و اولیاء خدا اینگونه بودند و هستند. اگر یک لحظه خسوف را ببینند به شدت احساس عمیقی که دارند میدانند یک روزی این جهان به پایان میرسد در آنها زنده میشود. بنابراین باید نماز بخوانند، لحظه خاصی است.
نکته این است که ملاک ترس نیست، چیزهایی که برای آن نماز آیات میخوانیم فکر میکنم همانهایی است که در قرآن هم به آنها اشاره شده است. پدیدههایی که روز قیامت اتفاق میافتند و حالت بهم ریختگی که جهان پیدا میکند است. همه این پدیدهها همزمان در قیامت است زلزله بزرگ، خسوف، کسوف همه اینها بهم ریختگیهای کلی جهان است چیزهایی است که در روز قیامت ظاهر میشود. به این معنا اینها آیات هستند، آیات آن روز هستند، اینها لحظههایی هستند اگر یک نفر آمادگی آن را داشته باشد انگار قیامت را به وضوح میبیند که آن حس دروغ نیست. انگار اینها تشدید میکنند حس درونی ما اینکه یک روز این جهان میتواند به پایان برسد را تشدید کنند و به حالت شهودی برسند.
دوست دارم از یک تجربه شخصی خودم استفاده کنم نکتهای که الان میگویم این تجربه من ایجاد کرده است. نماز آیات و آیات چه هستند جایی نشنیده بودم که بگویند اینها آیات این هستند که آدم را یاد این بیندازند که جهان به پایان میرسد. سال ۷۸ یک کسوف کامل در دنیا اتفاق افتاد که بهترین محل رصد آن اصفهان بود. در محیط دانشگاهی خیلی دوست داشتند بروند کسوف ببینند. وقتی یک اتفاقی میافتد که میگویند تا ۵۰ سال دیگر نیست آدم احساس میکند ببینند. هر چیزی هم باشد که بگویند ۵۰ سال دیگر چنین اتفاقی در ایران نمیافتد برای دیدن آن میروند.
معمولاً برای کسوف کامل به جزایر آفریقا میروند تا رصد کنند. اینکه جای به این خوبی بود و از تمام دنیا آمدند برای اینکه فکر میکردند بهترین محل رصد اینجا است، هم آفتاب خوبی دارد، رصد کسوف مهم است ابری نباشد، در جزایر بخار آب است اینکه یک جایی خشکی در مرکز ایران بهترین محل برای کسوف شده بود خیلی هیجان بینالمللی داشتند از همه دنیا آمدند. من هم با همین حساب با شک و تردید گفتم چه کاری است که برم کسوف را ببینم تلوزیون هم نشان میداد. این تجربه برای من خیلی جالب است واقعاً لحظه رعبآوری است احساسی که به من دست داد برای خودم جالب بود. شما یک چیزی از تلوزیون نگاه میکنید یا میشنوید یا میبینید. یک چیزی که نمیدانستم این است وقتی کسوف میشود آدم باید آنجا باشد که این احساس به او دست بدهد. کسوف یک لحظه نیست نور خورشید که همیشه حالت شادابی دارد کم کم انگار مریض شده است رنگ خودش را از دست میدهد، دنیا حالت مرده پیدا میکند. بعدازظهر بود در مردادماه بود مثلاً ۷ بعدازظهر بود و خیلی هم با غروب خورشید فاصله نداشت. ولی از ساعت ۴ بعدازظهر کاملاً مشخص بود یک اتفاقی دارد میافتد، خورشید آن خورشید همیشگی نبود. نه فقط کمرنگ شد و نور کم شد نوع نور آن هم تغییر کرد. لامپ مهتابی چقدر با نور زرد فرق دارد نمیخواهم بگویم سفید شد ولی یک نور مردهای کم کم به وجود آمد. ما میدانیم چه اتفاقی میافتد واقعاً برای آدمی که نمیدانست چقدر رعبآور است و چقدر این حس در او ایجاد میشود که نکند تمام شده است.
ما یک چیز منطقی در وجود خودمان داریم که میتواند این اتفاق بیفتد که نظم این جهان از بین برود. انگار ما آمادگی اینکه چنین لحظهای فرا برسد را داریم مخصوصاً کسوف خیلی این حس را در خودش دارد. من فکر نمیکنم خسوف به آن شدت این احساس را ایجاد کند. احساس این است که دنیا به آخر رسیده است کم کم نور کم میشود تا اینکه در اصفهان به تاریکی مطلق تبدیل شد شب شد و ستارهها درآمدند و دوباره به تدریج نور برگشت. یک لحظهای وجود داشت که کاملاً تاریک شد انگار شب است و ستارهها را میدیدید، چراغهای شهر را روشن کردند. این احساس خیلی در کسوف وجود دارد، احساس پایان دنیا است، چیزی که یک روزی قرار است اتفاق بیفتد یک وجه آن را میبینید. اگر آن حس در درون آدم وجود داشته باشد رعبآور بودن از این جهت اگر این حس شما زنده شود اینکه یک روزی این اتفاقها واقعاً باید بیفتد. نه اینکه از این واقعه بترسم از یادآوری و چیزی که در ذهن من ایجاد میشود نسبت به واقعه هول انگیزی که یک روزی جهان را در خودش میگیرد. این معنی حکمی است که باید نماز آیات بخوانیم، اینها آیات توحید و وجود خدا نیستند اینها آیات قیامت هستند. اینها نشانههایی هستند نه اینکه به یاد این میاندازند، به ما تلنگر را میزنند که این جهان با این نظم همیشگی نیست. اینک کره زمین و ماه طوری تنظیم شدند که واقعه اصلی خاموش شدن خورشید است کسوف نیست، خاموش شدن ماه است به دلیل اینکه خورشید خاموش شده است. این چیزی است که در روز قیامت اتفاق میافتد ولی الان زمین و ماه و خورشید طوری دور هم میچرخند که این پدیدهها را میبینیم. تک تک این نشانهها یک لحظههایی خودشان را در طول حیات انسانها برای انسان ظاهر میکنند. اینها لحظههایی است اگر کسی آمادگی آن را داشته باشد به وضوح یک چیزی را میبیند اینکه یک روزی این جهان به آخر میرسد و این جهان همیشگی نیست و انگار زمینه آماده میشود برای اینکه جهان دیگری داشته باشیم.
یاد این شعر حافظ میافتم که میگوید:
مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو
من نمیدانم این زمان حال است یا شعر گفته است ولی فکر میکنم آدمی که زمینه آن را داشته باشد از خیلی پدیدههای ساده روزمره ممکن است احساسات عمیقی مربط به جهان آخرت داشته باشد. همه ما این احساس را داریم که یک روزی باید جواب پس بدهیم در مقابل کل زندگی و کارهایی که در زندگی کردیم. اینکه مسئول این زندگی و حیاتی هستیم که در اختیار ما قرار داده شده است. حس پشیمانی و گناه، چیزهایی که در وجود همه آدمها است اینکه یک روزی وقتی بمیرم باید جواب پس بدهم که در زندگی خودم چه کاری کردم با این دوره موقتی که در این دنیا بودم چه استفادهای از آن کردم. انگار در ضمیر ما این است که یک روزی از ما سؤال میکنند آیهای که در قرآن است «ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» روزی که از نعمتهایی که به مردم داده شده است سؤال پرسیده میشود. حیات داشتید، سالم بودید، زمان و دانش در اختیار شما قرار گرفت با این چیزهایی که داشتید چه کارهایی کردید؟
ما حسهای عمیقی داریم که در بعضی آدمها واضحتر و عمیقتر است و در بعضی کمتر است، از جمله این حسها حس نسبت به این است که یک روزی این جهان به پایان میرسد، حس نسبت به این است که در جهان دیگری قرار میگیریم، مسئول اعمال خودمان هستیم و الی آخر. لحظههایی در طبیعت وجود دارد که نشانههای پدیده طبیعی عظیمی هستند که یک روزی اتفاق میافتد که اینها موردهایی هستند که برای آنها نماز آیات میخوانیم. بنابراین چه از خسوف بترسیم و چه آن را تماشا کنیم و احساس کنیم زیبا است فرق نمیکند. این لحظهای است اگر یک پیامبری این صحنه را ببیند حتی از تلویزیون واجب میشود نماز آیات بخواند. من حکم فقهی میدهم! به راحتی احکام فقهی صادر میکنم چون مقلدی ندارم خیال من جمع است. کسی که تقلید نمیکند راحت است کسانی که مقلد دارند باید خیلی احتیاط کنند. اگر جزو نشانههای قیامت که در قرآن گفته شده است این است که «وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ» روزی که دریاها طغیان میکنند پس سونامی هم نماز آیات دارد. ولی باید سونامی را ببینید و زنده بمانید بعد نماز بخوانید، شاید به همین دلیل واجب نیست چون اگر ببینید زنده نمیمانید. اینگونه نیست که یاد قیامت بیفتید مستقیم به آن دنیا میروید.
[۰۱:۰۰]
حضار: حکم فقهی قالب در مورد صاعقه این است که اگر ترسیدید باید نماز آیات بخوانید. من خودم همیشه فکر میکردم اینها که آیه هستند آیات عظمت و قدرت خدا هستند.
احساس من این است طلوع خورشید بیشتر نشانه عظمت خدا است و خیلی پدیدههای دیگر. اینها مانند اختلال هستند، اختلال واقعی نیستند ولی شبیه اختلالی هستند که در پایان به وجود میآید، خسوف و کسوف و از این چیزها است. اگر بخواهیم به رعد و برق و طوفان تعمیم بدهید «وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ» اینها میتواند جزء نشانههای پدیدههای قیامت هم حساب شود یا خیر، نمیدانم. شما میتوانید بگویید پدیدههایی که شبیه لحظههایی که خداوند اقوام را عذاب میکرد هم نماز آیات دارند. پایان اقوام در قرآن چگونه توصیف میشود؟ ممکن است با رعد و برق یا زلزله باشد جایی است که انگار کار یک قوم به پایان میرسد. یک چیزی شبیه قیامت است ولی خصوصیتر. میتوانید بگویید این پدیدهها پدیدههای طبیعی هستند که میتوانند باعث پایان زندگی یک قومی شده باشند و در قرآن هم ذکر شده است به یک معنایی مشمول این حکم میشوند. احساس من این است خسوف و کسوف به شدت به دلیل اختلال نهایی که جهان پیدا میکند، لحظههایی هستند که احساس اختلال میکنید. واقعاً قرار است یک روزی این اتفاق بیفتد و این نظم بهم بریزد و یک چیزهای شبیه به این در جهان طوری تعبیه شده است که شبیه آن پیش میآید و میتوانیم به یاد آن لحظهها بیفتیم. این میتواند شامل بعضی از پدیدههای سهمگین دیگر هم باشد که ممکن است شبیه عذابهایی باشند که به اقوام وارد شده است.
یک مقدار مشکل دارم با اینکه ترسیدید یا نترسیدید، استدلالی که میکنم چقدر برای شما موجه است که اولیاء خدا که اصل این احکام را وضع کردند و خودشان این کارها را میکردند میترسیدند؟ باد و رعد و برق بود میترسیدند؟ در قوم لوط همه ترسیدند ولی حضرت لوط نترسید ممکن است بعد از آن نماز آیات هم خوانده باشد از ترس نبود. عذاب شامل آنها نمیشد یا روز قیامت برای آنها ترسناک نیست. حس من این است ترس را واسطه این نکنیم بگوییم ترسیدیم نماز آیات میخوانیم این از فلسفههای من درآوردی است باید دید از کجا آمده است. به نظر من اینگونه نیست، آیا الان کسی از خسوف میترسد؟ لحظههای زیبای خسوف را در تلوزیون نشان میدهد و آدمها به کسوف تماشا میروند من خودم رفتم خیلی هم خوب بود. چیزی که احساس کردم این بود واقعاً در آن لحظه بدون اینکه در اختیار من باشد این احساس به من دست داد که شبیه قیامت است. چیزی که الان به شما میگویم در اصفهان به ذهن من رسید که ماجرای نماز آیات این است که اینها اختلالهای شبیه اختلالهای قیامت هستند برای اینکه این احساس به من دست داد که انگار دنیا تمام شده است.
زیاد راضی نیستم از اینکه فلسفه نماز آیات به خاطر ترس است تبعاً حکمی که میگویند میتواند از آن فلسفه آمده باشد. بعضی از احکام استنتاجهای این شکلی هستند. چرا نباید مشروب بخوریم؟ چون مست میکند چون فلان چیز هم که مست میکند نباید بخورید. دانشمندهای محترم نوروساینس میگویند اگر به سونا بروید، یکی از تفریحات سالم آمریکاییها و اروپاییها این است که به سونا میروند و خیلی آنجا میمانند و بعد یک دفعه در آب یخ میپرند، بدن آنها گرم است اذیت نمیشوند و حس خیلی خیلی شبیه به احساس مصرف مواد مخدر و توهم زا به آنها دست میدهد و سرخوشی جالبی به آنها دست میدهد. تفریح آنها این است که به سونا میروند در آب سرد بپرند، الان در ایران هم این کار را میکنند. اگر یک نفر بخواهد استدلالهای این شکلی کند که مشروب حرام است چون سکرآور است پس پریدن از سونا در آب حرام است چن سکرآور است و حالت مستی به شما میدهد. گاهی ممکن است این استنتاجها غلط باشد مثلاً استدلال این است نماز آیات چرا میخوانیم، فلسفه آن ترس است پس حکم آن این است اگر ترسیدید بخوانید. از رعد و برق اگر ترسیدید بخوانید و اگر نترسیدید نخوانید. من شک دارم که این حکم درست باشد باید ببینیم از کجا آمده است آیا روایتی بود یا استنتاج بود.
حضار: چرا اصرار دارید که اولیاء خدا نمیترسیدند؟
«أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»
حضار: ؟؟
خوف از خدا دارند
حضار: پس ترس از خدا را دارند
بله
حضار: ؟؟
اولیاء از رعد و برق نمیترسند ولی ممکن است یک نفر در دل خود همیشه خوف خدا را داشته باشد و در اثر تماشای یک صحنههایی …، این خیلی خوب است. حکم به معنای متعارف این است اگر رعد و برق شد ترسیدید نماز آیات بخوانید این ترسی که در این حکم است در اولیاء خدا نیست. از رعد و برق و زلزله نمیترسند، آرامش آنها بهم نمیخورد که دستپاچه شوند چون اولیاء خدا هستند. خوف از خدا را دارند برای آن نماز میخوانند.
حضار: شاید حالتی که اگر آدم یاد قیامت میافتد خیلی حالت جهودی به او دست میدهد آن موقع هم باید نماز آیات بخوانند.
ایشان استنتاجهای فقهی میکنند که اگر این فلسفه درست است پس برعکس آن را هم عمل کنیم. هر وقت یک اتفاقی در زندگی ما افتاد و یاد قیامت افتادیم نماز آیات بخوانیم. نماز بخوانید خیلی خوب است. مثلاً با مرگ مواجه شدید تصادف کردید و اتفاقی افتاده است حتماً یاد مرگ افتادید ممکن است بعد از آن لحظههای معنوی داشته باشید حتماً بعد آن عبادت کنید که حداکثر استفاده از این لحظه را ببرید. ولی به آن نماز آیات نمیگوییم، شریعت را کم و زیاد نکنید مخصوصاً زیاد نکنید. گرایش عمده به زیاد کرد و تنگ کردن محدوده حرامها و زیاد کردن واجبات است از این بترسید. بگویید خیلی خوب است و به مردم توصیه اخلاقی کنید، بگویید اگر چنین حالتی به شما دست داد حتماً عبادت کنید. مانند آدمی که یک اتفاقی در زندگی او میافتد حال توبه پیدا میکند توبه کنید، نماز بخوانید، عبادت کنید، سعی کنید حال خودتان را حفظ کنید. اینها توصیه اخلاقی است حرف شما را به این عنوان تأیید میکنم توصیه اخلاقی خوبی است. هر لحظهای که یاد مرگ و قیامت افتادید عبادت کنید.
آیهای که توصیف رشد گیاهان در طبیعت است از این نوع آیاتی است که یک آدمی که زمینه آن را داشته باشد انگار حیات پس از مرگ برای او تداعی میشود و آن را حس میکند. بعد از اینکه آیاتی که شبیه برهان آوردن است دوباره به نکتهای که در ابتدای سوره بود برمیگردیم که بذر آن کاشته شده بود که آدمها سه نوع هستند، کسانی که گمراه هستند، گمراه میکنند. مشابه تقسیمبندی اول سوره بقره، سوره آل عمران است که آدمها کافر، مؤمن و منافق هستند «…فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ…». کسانی که کلاً آن طرفی هستند و اعتقادات کفرآمیز دارند و بیان میکنند و کسانی که مؤمن هستند و کسانی که ادعای ایمان دارند ولی متزلزل هستند و ایمان واقعی ندارند. دوباره این تقسیمبندی سهگانه با یک زبان دیگر بیان میشود و خیلی نمیخواهم وارد جزئیات شوم تقریباً شبیه آیاتی است که قبلاً دیدیم. کسانی که کافر هستند اولین بار که به آنها اشاره میشود اینکه «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَیَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ» اینکه اینها مجادله با الله هستند. «یُجَادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَلا هُدًى وَلا کِتَابٍ مُنِیرٍ» اینها آدمهایی هستند که علم واقعی ندارند و یک عالم در مورد اینکه جهان چقدر شبیه این توصیف است بحث کرده است. علم واقعی ندارند و اینگونه نیست که بدانند خدا یا قیامت نیست چون اینها واقعاً وجود دارد، فقط حرف میزنند و کتاب منیری در اختیار ندارند.
نوع دوم «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلَى حَرْفٍ» اشاره به این میکند گرایش دینی دارند ولی در مرز قرار گرفتند اگر خوبی یا بدی به آنها برسد تغییر میکنند. و نهایتاً در مورد نوع دوم میگوید «یَدْعُو لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ» حالتهای مشرکانه در آن است. نهایتاً دوباره در مورد مؤمنین میگوید «إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ» به غیر از تقسیمبندی سهگانهای که در قرآن بارها آمده است و اینکه آدمهای بینابین وجود دارند نکتهای که در محتوای این سوره است و تقسیمبندی سهگانه را موجه میکند چون اساس استدلالی که در این آیات است «ذَلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّهُ یُحْیِی الْمَوْتَى» چرا همه حرفهایی که زدیم اساس آن این است که چرا ما میفهمیم که جهان دیگری باید باشد؟ چون به یک معنای عامیانه حق به حقدار برسد. جهان حق ندار است هرجایی را که نگاه کنید همه جا براساس حق است و این اصناف سهگانهای که میبینید در زندگی محدود این دنیاییشان به چیزی که حقشان است نمیرسند. اینگونه نیست که مؤمن راحت زندگی کند و کسی که کافر است زندگی بدی داشته باشد. اصلاً اینگونه نیست کارهایی که آدمها انجام میدهند نتایج آن را بلافاصله نمیبینند. یک نفر ممکن است مال یتیم را خورده است و خیلی هم کیف کرده است و یک نفر هم تمام اعمال خودش را بخشیده است و در فقر زجر میکشد اینکه در درون او معنویت است یا نه … این معنویت برای آدمی که اهل معنویت نیست بود و نبود آن خیلی هم زجرآور نباشد. ممکن است من با معنویت عادت کردم فکر کنم اگر این معنویت را نداشته باشم چقدر زندگی تلخ میشود. آدمهایی هستند که تجربه معنوی بودن ندارند و احساس معنوی ندارند و زندگی آنها تلخ نیست و خیلی هم خب زندگی میکنند و احساس درونی آنها احساس بدی نیست.
جدای از اینکه قرآن اقسام سهگانه را ذکر میکند و خود این موضوع در قرآن موضوعیت دارد این ادامه این است که نگاه کنید مردم باهم چه فرقی دارند و در آیات بعدی میگوید خداوند بین اینها حکم میکند و اینها را در آن دنیا از هم جدا میکند و کسانی که حقشان است به این طرف میآیند و کسانی که حقشان نیست به آن طرف میروند. یک جور نمایشی است که در زمین نگاه کنید مردم چقدر باهم فرق دارند بنابراین باید یک روزی از هم جدا شوند. اگر مدار جهان حق و حقمداری است باید شما ببینید آدمهایی که خوب زندگی کردند و آدمهایی که بد زندگی کردند نه تنها خودشان چیزی نمیفهمیدند بلکه مردم را هم گمراه میکردند و از حقیقت دور میکردند. بنا به نزدیک و دور بودن به حقیقت باید تقسیمبندی شوند و اساس آخرت همین است، روزی است که حق به حقیقت جلوه میکند و باطلها از بین میروند، باطل به آن دنیا راهی ندارد. آدمی که به حقیقت نزدیک است در بهشت قرار میگیرد و آدمهایی که از حقیقت دور هستند و بر مبنای حقیقت عمل نکردند در جای بدی قرار میگیرند.
[۰۱:۱۵]
بدون اینکه وارد جزئیات شوم خیلی حس من این نیست که لازم است وارد جزئیات شد روی این تأکید میکنم بیان این سه قسم و چیزهایی که بعد از آن میآید یک جور ادامه آن استدلال هم میتواند حساب شود. مانند نمایشی از اینکه ببنید که آدمها بر حسب دور و نزدیک بودن از حقیقت و پذیرفتن و نپذیرفتن یا بینابین بودن به آنها نگاه کنید و باید تکلیف آنها یک روزی روشن شود. یک مقدار جلوتر میگوید «إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ» خداوند یک روزی اینها را از هم جدا میکند، حقایق ظاهر میشود. آدمی که بینابین است بین آدمهایی است که این طرف است ولی در حقیقت کافر است ولی در بین مؤمنین زندگی میکند واقعاً باید جدا شود چون درون او چیز دیگری است.
۳- خشم و آسمان و ریسمان
به سراغ آیهای میرویم که ممکن است خواندن و فهمیدن آن راحت نباشد «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالآخِرَةِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ» (حج:۱۵) کسانی که گمان دارند خداوند آنها را در دنیا و آخرت یاری نمیکند این عبارت چه معنی دارد؟ ریسمانی را به آسمان یا به سقف به سمت بالا ببرند سپس آن را قطع کنند و بنگرند آیا کیدی که کردند خشمشان را فرو مینشاند. سماء چیست؟ سبب چیست؟ اختلاف در بین ترجمهها است حتی در فهم آیه هم نیست. یک ترجمه میتواند همینی باشد که گفتم ریسمانی را به سقف ببندند و قطع کنند. در آخر میگوید آیا این کاری که کردند خشم آنها را فرو میبرد؟ در قسمت آخر که توافق وجود دارد دوباره نمیگویم.
اینکه در اینجا سماء چه معنی دارد میتواند سقف یا آسمان باشد سماء اصولاً چیزی است که در بلندی قرار دارد از جمله آسمان است. سماء میتواند به معنی چیز دیگری که در بالای سر ما است هم باشد، میتواند اینگونه باشد ریسمانی را به سمت آسمان ببرند یا ریسمانی را به سقف ببندند یا ریسمانی را به سمت بلندی ببرند، بالای سرشان قرار بدهند. اختلاف سر این است ثُمَّ لْیَقْطَعْ یعنی خودشان را خفه کنند، یک عده میگویند معنی آن این است ریسمانی را به سقف ببندند و خودشان را دار بزنند و آیا این کاری که کردند خشم آنها را فرو مینشاند؟ خیلی ترجمه عجیبی است ثُمَّ لْیَقْطَعْ یعنی نفس خودشان را قطع کنند، آدم که این را میخواند اگر نخواهد تعبیر خاصی بکند و بگوید این اصطلاح خاصی در عربی است به نظر میآید قطع کردن مفعول آن طناب است. یک ترجمه این است که خودشان را دار بزنند و یک ترجمه هم این است که ریسمانی را به سقف و بلندی ببندند و آن را قطع کنند. هرچه که هست چه ربطی به قبل و بعد دارد؟ جواب این سؤال چیست «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ».
اختلاف دیگر این است که آیا یَنْصُرَهُ به آدمها برمیگردد یا به پیامبر برمیگردد. یک عده اینگونه ترجمه کردند کسانی که فکر میکنند پیامبر خود را در دنیا و آخرت یاری نمیکند این کار را بکنند و ببینند آیا غیظ آنها فرو مینشیند یا خیر. اختلافات سر چیزهای متعدد است ابهام در ترجمه است در تفسیر نیست، ابهام این است که ضمیر هو به چه کسی برمیگردد، «فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّمَاءِ» چه معنی دارد و ثُمَّ لْیَقْطَعْ چه معنی دارد.
یک تعبیر این است، کفاری که فکر میکنند خداوند رسول خودش را یاری نمیکند خودشان را دار بزنند ببینند خشمشان فرو مینشیند یا خیر. چقدر این ترجمه معقول است؟ این خیلی متداول است این تعبیر از این آیه با اینکه خیلی عجیب است ولی خیلی متداول است. سعی میکنم بگویم چرا تعبیر خوبی نیست. اولاً کسی که فکر میکند پیامبر یاری نمیشود غیظ ندارد، کسانی که فکر میکنند خداوند اینها را یاری نمیکند این کار را میکنند.
اول این را روشن کنیم جواب این سؤال باید چه باشد «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ» جواب آن باید خیر باشد. این کار را بکنید که غیظ شما فرو مینشیند؟ فکر نمیکنم کسی اینگونه فکر کند بله کردیم و غیظ ما فرو نشست. ولی اگر اعدام باشد غیظ به کلی فروکش میکند. ضمیر را کنار بگذارید اگر مردم دعوت شدند که خودشان را حلق آویز کنند خیلی سؤال خوبی نیست که بپرسیم «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ». این خودکشی غیظ را از بین میبرد، یک عده میگویند در زبان فارسی وقتی یک نفر ناراضی است میگوییم دوست نداری برو خودت را بکش!
حضار: مشابه این است «قُل مُوتُوا بِغَيظِكُم»
شاید روی مشابهت با اینکه گفته شده است قُل مُوتُوا بِغَيظِكُم نمیدانم فرض کنید معنی این باشد. کسانی که ناراضی هستند از اینکه خداوند رسول خودش را یاری میکند خودشان را بکشند. آیه این را نمیگوید میگوید کسانی که فکر میکنند یاری نمیکند این کار را انجام بدهند.
غیظ چیست؟ آیه میتوانست این باشد کسانی که غیظ دارند از اینکه میبینند که خداوند رسول خودش را یاری میکند، از نصرت الهی که میرسد یا رسیده است… فکر کنید جنگی شده است پیغمبر برده است و این آیه نازل شده است و به کفار میگوید اگر غیظ دارید خودتان را بکشید. مانند «قُل مُوتُوا بِغَيظِكُم» آن جایی است غیظ دارند میگوید از غیظ خودتان بمیرید نمیتوانید رها شوید. اینجا این را نمیگوید اگر ضمیر هو به رسول برمیگردد میگوید کسانی که فکر میکنند شاید خطاب به مؤمنینی است که فکر میکنند پیغمبر یاری نمیشود خطاب به اینها میگوید بمیرید. من فکر نمیکنم خدا به کسانی که اطراف پیغمبر هستند اینگونه بگوید.
تعبیر اینکه معنی این آیه این است خودتان را دار بزنید اشتباه است به نظر من هم جواب مثبت میشود و هم اینکه با قبل آن هم نمیخواند. کسی که فکر میکند خداوند پیامبر را یاری نمیکند حتماً به آخرت اعتقاد دارد «لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ». نمیشود گفت لزوماً کسی که مخاطب است به آخرتش هم… کافی است به یکی اعتقاد داشته باشد. ولی کسانی که چنین اعتقادی دارند با گفتن اینکه خودتان را بکشید مناسبت ندارد.
یک چیزی که مناسبت ندارد این است که ضمیر هو به پیامبر برگردد وسط این آیات چه ارتباطی دارد که یک دفعه به کفار خطاب شود یا کسانی که فکر میکنند خداوند رسول خودش را یاری نمیکند. حرفی از رسول و دین نیست بحث در مورد قیامت است و اینکه آدمها یک روزی زنده میشوند و نتیجه اعمال خودشان را میبینند. بلافاصله بعد از این آیه آمده است خداوند کسانی را که مؤمن هستند به بهشت میفرستد.
به نظر میرسد با ناس صحبت میشود و در مورد همه آدمها است واقعاً اگر نخواهیم تعبیر و تفسیر کنیم چون اسمی از رسول نیست و اشارهای نشده است «مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ» به صورت طبیعی کسی که فکر میکند خداوند او را یاری نمیکند، از این چه چیزی میفهمید؟ از نظر بلاغت اگر بخواهیم در مورد رسول بگوییم الان ذکری از رسول نشده است ضمیر به کار ببریم. میتوانست اینگونه بگوید مَنْ کَانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ رسوله کسانی که فکر میکنند خداوند رسول را یاری نمیکند. وقتی ضمیر به کار میبرد به صورت طبیعی انتظار من این است که معنی آن این باشد «مَنْ کَانَ یَظُنُّ» من طرفدار آن مترجمینی هستم که خیلی طبیعی ترجمه میکنند کسی که فکر میکند خداوند او را در دنیا و آخرت یاری نمیکند، برود ریسمانی را بردارد به سمت سقف و آسمان ببندد بعد قطع کند ببیند آیا این کاری که کرده است خشم او را فرو میبرد یا خیر. غیظ این حس است که خداوند من را یاری نمیکند. به نظر من در قرآن چیزهای مشابه این را پیدا کنیم خوب است راهنماییهای خوبی هستند برای اینکه بفهمیم منظور آیه چیست.
خوشبختانه یک آیه در سوره مریم است از این نظر که در کلاس در مورد این آیه بحث شده است. در آنجا خیلی سعی کردم توضیح بدهم معنی این آیه چیست. قطعه آخر سوره در مورد حشر صحبت میکرد یک آیهای بود «قُلْ مَنْ كَانَ فِي الضَّلَالَةِ فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا حَتَّى إِذَا رَأَوْا مَا يُوعَدُونَ» (مریم:۷۵) خیلی در آنجا توضیح دادم معنی آن چیست. کسی که در گمراهی است خداوند گمراهی او را امتداد میدهد. صفتی که برای خدا به کار میرود رحمان است، چه رابطهای بین رحمانیت خدا وجود دارد که آدم گمراه در مسیری که میرود به او کمک میکند. آدمی که گمراه است یک چیزی میخواهد خواستههای دنیایی دارد بارها در قرآن چنین حرفهایی را دیدید اگر یک نفر دنیا را بخواهد به او میدهیم. یکی از وجوه رحمانیت خدا این است که هر کسی هر چیزی بخواهد به او میدهیم، کسی در این جهت میرود خداوند در همان جهت به او کمک میکند. ممکن است به او هدایتهایی برساند که بگوید راه تو غلط است ولی اینگونه نیست خداوند جلوی یک آدم گمراه را بگیرد که به اهداف دنیوی خودش نرسد. آدمی که پول میخواهد و خیلی هم مشروع بودن یا نبودن آن مهم نیست واقعاً اگر بخواهد میدهد. واقعاً در آنجا به اندازه کافی حرف زدم خواستن چیست و هر کسی هر چیزی را به زبان بیاورد خواستن نیست. وجود یک نفر وقتی به یک چیزی نیاز دارد و متقاضی آن است رحمانیت خدا همین است. اگر غذا میخواهد غذا را به او میدهد.
همه آدمهای بدکار خداوند به آنها انرژی میدهد، اصولاً آدمها در جهتهایی که میخواهند بروند ابزارهایی برای آنها فراهم شده است که میروند ولو اینکه این جهتها، جهتهای گمراهی باشد. فایل آن هست و ممکن است شما هم یادتان باشد نمیخواهم خیلی تکرار کنم این بحث را در آنجا مفصل گفتم که رحمانیت خدا این است آدمها را در مسیرهایی که میخواهند بروند و نیازهایی که دارند برطرف میکند حتی اگر مسیر گمراهی باشد و به خواستههای عمیق خودشان میرسند.
کلاً چگونه در این دنیا به خواستههای خودمان میرسیم؟ به صورت طبیعی فکر کنید یک نفر به خدا اعتقاد ندارد چه کاری میکند؟ از روابط علت و معلولی استفاده میکند یک مقدماتی را فراهم میکند تا به چیزی که میخواهد برسد. از نظام هستی استفاده میکنند تا به خواستههای مشروع و نامشروع خودشان برسند.
[۰۱:۳۰]
ما یک نظامی در جهان داریم که به ما امکان این را میدهد که یک چیزهایی را تحقق بدهیم و به یک خواستههایی برسیم و یک مسیرهایی را طی کنیم. این هر چیزی نیست یک مسیرهای مشخصی است نکته این است به هر چیزی که در این دنیا میرسید از راههایی که خداوند برای شما باز گذاشته است به آن میرسید. از نظام جهان و نظام برحقی که در این عالم است و نظام علت و معلولی استفاده میکنید. یک چیزی که نمیتوان به آن رسید و راهی به آن نیست کسی نمیتواند به آن برسد دقیقاً به چیزهایی میرسید که راههایی قرار داده شده است. فکر کنید دنیا مانند جغرافیایی است خداوند راههایی تعبیه کرده است مثلاً نمیتوانید به اندازه یک کوه شوید راهی برای آن در نظام هستی وجود ندارد. ولی میتوانید پرورش اندام کار کنید و اندازه آرنولد شوید. کسی که آرنولد شده است من میگویم «فَلْيَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمَنُ مَدًّا» نمیخواهم بگویم آرنولد شدن جزء گمراهی است چون آنجا فی ذلاله است. یک راههایی باز است و از آن راهها استفاده میکنید و از اهرمهایی استفاده میکنید و خواستههایی را برآورده میکنید. ما کلاً به خواستههای خودمان میرسیم و تمام اینها که به آن میرسید میتوانید بگویید خداوند شما را یاری کرده است و به یک چیزی رسیدید. حتی اگر این مسیر گمراهی باشد، حتی اگر کافر هستید. نصرت الهی در دنیا فقط شامل مؤمنین نیست رحمانیت خدا همه را در رسیدن به خواستهها یاری میکند.
آیه سوره مریم به وضوح این را میگوید، شاید اشتباهی که در فهم «يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» پیش آمده است نصرت را به معنای معنوی که مخصوص مؤمنین است در نظر میگیرند بنابراین احساسشان این است که این آیه عجیب است. کفار از طرف خدا نصرت نمیشوند پس باید برای کسی باشد که لایق نصرت الهی است. من فکر میکنم این اشتباه است یک نصرت خاص الهی ممکن است برای مؤمنین باشد ولی خداوند همه ما را یاری میکند چه مؤمن باشیم و چه نباشیم. همینکه شما به خواستههای خودتان میرسید یک نفر به یک چیزی میرسد مگر غیر از این است که از طریق خدا میرسد؟ رزق و روزی که کفار میخورند مگر شیطان به آنها میدهد؟ خدا به آنها میدهد. پس مشمول نصرت الهی هستند، یک آدمی که با ایمان یا بی ایمان از خانه خودش بیرون میرود و یک چیزی به دست میآورد خداوند او را نصرت کرده است. خداوند همه را نصرت میکند رحمانیت خداوند ناصر همه است. ولی یک نوع نصرت مخصوص مؤمنین و دیگران هم داریم.
من فکر میکنم اینگونه میتوان آیه را فهمید که همه آدمها تحت نصرت الهی هستند و همه آدمها اهدافی را تعقیب میکنند و خداوند آنها را یاری میکند تا به آن اهداف برسند حتی اگر گمراه هستند. این نصرت الهی چگونه به دست میآید؟ خداوند نظامی خلق کرده است و همه کارهایی که انجام میدهیم در این نظامی است که خداوند خلق کرده است. من اگر کافر هم باشم یک قلاب را در دریا بیندازم و ماهی بگیرم از راهی که خدا برای رزق قرار داده است استفاده میکنم. ماهی را خدا خلق کرده است، این راه را خدا قرار داده است من میتوانم این کار را انجام بدهم. نمیتوانم بخوابم در خواب ماهی ببینم و ماهی خواب را سرخ کنم و بخورم و سیر شوم آن راه را خدا قرار نداده است. هر کاری نمیتوانیم بکنید. همه کسانی که در این دنیا هستند به صورت مداوم چه ایمان داشته باشند و چه نداشته باشند وقتی معقول رفتار میکنند یعنی از نظام علت و معلولی موجود استفاده میکنند طلب یاری از خدا میکنند و خداوند به صورت طبیعی آنها را کمک میکند. آدمی که قلاب در دریا میاندازد که ماهی بگیرد از نظام الهی برای رزق خودش استمداد میکند و خداوند به او یاری میکند و رزق خودش را میخورد.
مادامی که شما در این دنیا از نظام علت و معلولی معقول و از عقلی که بر عالم حکمران است برای اهداف خودتان استفاده میکنید چه بخواهید چه نخواهید، چه اعتقاد داشته باشید و چه نداشته باشید از خداوند یاری میگیرید و خداوند شما را یاری میکند. مؤمنی که به جای اینکه قلاب بیندازد دعا میکند ممکن است خدا او را یاری نکند، راهش آن است باید دنبال رزق بروید و رزق خودتان را به دست بیاورید. نمیشود در خانه بمانید مانند حضرت مریم، در یک مورد به دلایلی خداوند آن رزق را داد اینگونه نیست که عبادت کنید و خداوند به شما رزق بدهد. این مشکل را میخواهم اینگونه حل کنم اگر بعضیها فکر میکنند خداوند فقط مؤمنین را نصرت میکند اینگونه نیست. یاری خداوند مادامی که شما معقول رفتار میکنید انگار از خداوند یاری میخواهید و خداوند شما را یاری میکند تا به اهداف دنیایی خودتان برسید. یک نفر ممکن است اهداف اخروی و دنیایی داشته باشد در جهت آن عمل کند خداوند او را یاری میکند تا به اهداف خودش برسد. آیه را میتوان اینگونه فهمید کسی که فکر میکند خداوند «لَنْ يَنْصُرَهُ اللَّهُ فِي الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ» خدا میخواهد بگوید کسی که فکر میکند خدا او را یاری نمیکند اشتباه میکند ببیند که خداوند همیشه او را یاری میکند. من گفتم یک نفر در خواب ماهی ببیند بعد ماهی را از خواب بگیرد و آن را سرخ کند و بخورد میتوانست ادامه آیه این باشد آیا میتوانید این کار را انجام بدهید؟ خیر. فقط راههایی که خدا قرار داده است را استفاده میکنید.
وقتی معقول رفتار میکنید به یک چیزهایی میرسید، عقل چیست؟ نظام الهی همان چیزی است که خدا قرار داده است. همیشه از خدا استمداد میکنید و میبینید خداوند جواب شما را میدهد. میگوید اگر فکر میکنید خدا شما را یاری نمیکند یک کار مهمل را پیشنهاد میکند طنابی را به سقف ببندید بعد آن را قطع کنید ببینید چه میشود؟ چیزی نمیشود از بین هزاران هزار کاری که آدمها میتوانند انجام بدهند و به هیچ نتیجهای نمیرسند یک راههای خاصی است که خدا قرار داده است و آنها به نتیجه میرسد. راههایی که کارهای معقول و بامعنی انجام دادن است اینها مشمول نصرت الهی است. در دنیا معنی یاری خدا همین است، با همان طناب یک کار دیگری بکنید یک چیزی به دست میآورید اینجا خداوند شما را یاری کرده است.
اینکه کار مهمل وجود دارد که به نتیجه نمیرسد، کارهایی وجود دارد که به نتیجه میرسد، کارهای معقولی که به نتیجه میرسند. این معنی نصرت الهی در دنیا است، شما در جهتها و راههایی که خدا در دنیا قرار داده است بروید، خداوند به شما کمک میکند. اگر کارهای عجیب و غریب کنید خداوند شما را کمک نمیکند. همینکه راههایی است که به نتیجه نمیرسد معنی آن این است هر چیزی بخواهید نمیشود، در راهی که خدا قرار داده است فقط در آنجا به نتیجه میرسید. نظام دنیا راهها را محدود کرده است برای به دست آوردن رزق، برای رسیدن بعضی از خواستهها نتیجه آن این است وقتی از قانونهای منطقی تبعیت میکنید آنجاها یاری میشوید ولی جاهای دیگر نمیشوید. حق، عقلانیتی است که در دنیا وجود دارد همیشه از آن استفاده میکنید.
به نظر من معنی این جمله این است که کار مهمل و بیمعنی را میگوید انجام بدهید مثلاً طنابی را به سقف ببندید و قطع کنید. خود جمله هم معنی روشنی ندارد، خوب است. من فکر میکنم ادامه حرفهایی که زدم میتوانست این باشد بخوابید در خواب ماهی ببینید آیا میتوانید آن ماهی را سرخ کنید؟ نه. اینکه همین الان از نصرت الهی استفاده میکنید وقتی کار معقول انجام میدهید و به نتیجه میرسید. کارهای نامعقول و مهمل به هیچ نتیجهای نمیرسند، ربطی به این ندارد که آدمها کافر هستند. در این دنیا نصرت الهی به دلیل رحمانیت خدا عام است ولی در آن دنیا نتایج کاملاً مشخص است. چه کارهایی را باید در این دنیا بکنیم که در آن دنیا نتیجه داشته باشد آنها کارهایی است که از طریق ایمان به آن میرسیم، بدون ایمان نمیتوانیم به آن برسیم.
سعی میکنم یک چیزی به مجموعه حرفهایی که زده شده است به نظر خودم نزدیکتر میآید اضافه کنم خیلی هم قطعیت ندارم. فکر میکنم منطقیتر است ینصرالله با توجه به مقدماتی که سوره دارد به رسول ارجاع داده نشود و فکر میکنم کاری که آنجا خواسته شده است اعدام کردن نیست یک کار کاملاً مهمل است، بستن یک طناب به سقف بعد بریدن آن است. انگار یک چیزی را که رشتیم پنبه کنیم، به چه چیزی میرسیم؟ به هیچ میرسیم. این خطاب به کسانی است که فکر میکنند خدا آنها را یاری نمیکند خدا در همه کارهایی که انجام میدهید شما را یاری میکند. عقل به شما داده است و عقل خودتان استفاده میکنید تا وقتی که از عقل خودتان استفاده میکنید و مطابق خواست خدا و مطابق با نظامات الهی در جهان مستقر هستند رفتار میکنید یاری میشوید. اگر کارهای مهمل کنید یاری نمیشوید این میتواند تعبیری برای این آیه باشد. به نظر من از بقیه تعبیرهایی که شنیدم تعبیر نزدیکتری به سیاق این آیات است.
در سوره مریم هم سعی کردم بگویم اینکه در قرآن جهنم را هم به الرحمان نسبت میدهد برای اینکه جهنم هم امتداد راه ضلالتی است که آدمها خواستند که وارد آن شوند. خداوند انگار همیشه خواستههای مردم را جواب میدهد. چرا فاعل جهنم و عذاب رحمان است نه ذوالانتقام؟ در قرآن در سوره الرحمان جزء نتایج صفت رحمانیت خدا یک سری عذابها هم است که معنی این باید روشن باشد. فکر کنم آنجا به اندازه کافی بحث کردم.
حضار: ؟؟ احساس من این است که همه موجودات به بالا وصل هستند چون به سقف هم سماء گفته است احساس من این است همه شما حتی اگر یک طناب هم آویزان باشد و از آسمان بریده شود میافتد شما هم اگر از آسمان بریده شده بودید الان افتاده بودید.
الفاظ این را نمیگویند که حرف از افتادن باشند یک تعبیری برای این میآورم که چرا سر این جمله اینقدر اختلاف است؟ ضرورتاً جمله میخواست اینگونه باشد کار بیمعنی را توصیف میکند و نتیجهای از آن برنمیآید. شما برای اینکه خشم شما فروکش کند یک طناب به سقف ببندید و طناب را ببرید. یک چیزی میگویید «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ» چه میشود؟ حرف افتادن نیست. کل این جمله اینکه یک آدمی عصبانی است یک طنابی را ببندد و آن را قطع کند «هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ مَا یَغِیظُ»؟ جواب آن خیر است. وقتی یک کاری میکنید و به نتیجهای که میخواهید میرسید که در همان مجرای نصرت الهی باشید. وگرنه این همه کار است که به هیچ نتیجهای نمیرسند. ما عادت کردیم که معقول رفتار کنیم و نتیجه بگیریم و انگار نصرت الهی را نمیبینیم. عقلی که داریم و با آن تشخیص میدهیم که این کار را بکنید که اینگونه شود همه اینها جزء نصرت الهی است. نظامی در عالم است که میتوان به نتایجی رسید و یک عقلی ما داریم که راهها را به ما نشان میدهد. این نصرت الهی است با عقل خداداد با راهی که خدا قرار داده است میروم و به نتیجه میرسم و اگر کارهای نامعقول انجام بدهم به نتیجه نمیرسم. اینقدر کار نامعقول فکر نمیکنیم برای ما عادی شده است و نمیفهمیم در دنیا راههای خاصی به نتایج خاص میرسند.
چند میلیون راه میتوانید پیشنهاد کنید که به رزق نمیرسند؟ به اینها فکر نمیکنیم و نمیخوابیم تا در خواب ماهی بگیریم. میتوانم بگویم یک طناب به سقف ببندید و آن را قطع کنید آیا سیر میشوید؟ نمیشوید. از بین میلیاردها فرضی که میشود برای رزق داشت چندتا را که میدانیم به نتیجه میرسد انجام میدهیم. از کجا میدانیم؟ از نصرت الهی که در درون ما داریم کجای دنیا رزق وجود دارد و راههایی برای رسیدن آن است. چون خداوند دنیا را اینگونه خلق کرده است بنابراین واضح است همیشه تحت نصرت الهی در دنیا باشیم. چگونه ممکن است یک نفر فکر کند خداوند در دنیا او را یاری نمیکند همیشه یاری خدا است. راه آن این است یک کار مهمل انجام بدهید و ببینید که چیزی عاید شما نمیشود.
[۰۱:۴۵]
میتوانید قرص آرام بخش بخورید، خداوند شما را یاری میکند که غیظ شما برطرف شود ولی نمیتوانید طناب به سقف ببندید و آن را ببرید.
حضار: چیزی که شما گفتید تیکه آخر سؤال است که غیظ شما برطرف میشود در آخر قرار است این تجربه را داشته باشیم که ببینیم فایدهای نداشت و در آخر غیظ برطرف میشود. من میبینم یک کاری کردم که غیظ برطرف نشد ولی میخواهد مشکل را حل کند.
میخواهد تفکر اشتباه را برطرف کند نه اینکه غیظ شما را برطرف کند.
حضار: غیظ را به چه معنایی در نظر گرفتید؟
مانند گرسنگی، نه اینکه غیظ گرفتید که خدا رسول خودش را یاری میکند یا نمیکند، تو غیظ داری به یک چیزی طناب ببند و آن را ببر غیظ شما برطرف میشود؟ خیر
حضار: غیظ کلی است
بله کلی در نظر گرفتم، آیا طنابی به سقف ببندید و آن را پاره کنید شکم شما سیر میشود؟ خیر.
حضار: من فکر کردم غیظ همان احساسهایی بود که داشت.
در ترجمهها اینگونه میگویند ولی من موافق نیستم. این خیلی بد است کسانی که فکر میکنند خداوند پیامبر خودش را یاری نمیکند این کار را بکنند. کفار که غیظ ندارند پس این فقط خطاب به مؤمنینی است که فکر میکنند خدا آنها را یاری نمیکند. بعد میگوید خودشان را دارد بزنند و بمیرند خیلی عجیب است.
حضار: نصرت در بقیه جاها چگونه استفاده شده است، معنی جنرالی که شما میگویید استفاده شده است که هر کسی ممکن است یاری شود.
خداوند به صورت مداوم مؤمنین را یاری میکند، ولی صفت ناصر برای خداوند عام است. خداوند کفار را برای اینکه رزق به دست بیاورند نصرت میکند، یاری کردن چیست؟
حضار: با حرفی که در مورد یاری کردن شما میزنید مشکل ندارم فقط صرف استعمال در قرآن است. انگار شما میگویید در سوره الرحمن این صفت به رحمان نسبت داده شده است میخواهم بدانم نصرت در جای دیگر به غیرمؤمنین نسبت داده شده است؟
من الان حضور ذهن ندارم، قبول دارم اگر جایی نباشد نه اینکه بهم بخورد ولی ممکن است یک نفر بگوید چون در قرآن نصرت فقط اینگونه استعمال شده است با این تناقض ندارد، یک واژه میتواند چهار جا یک جور استعمال شود و یک جا به معنای دیگر باشد در قرآن چنین مثالی داریم. ولی بر علیه این تفسیر است.
حضار: یعنی اگر تعداد زیاد باشد
اینکه هزارجا در قرآن آمده است خداوند مؤمنین را یاری میکند دلیل نمیشود خداوند کس دیگر را یاری نمیکند. همینکه کسانی که فی ظلاله هستند خداوند آنها را در آن جهت امتداد میدهد و مدد میکند از نظر محتوایی خداوند آدمهای گمراه را مدد میکند. امداد الهی ممکن است به صورت خاص شامل مؤمنین میشود ولی در قرآن مدد کردن الهی شامل همه موجودات حتی گمراهها است.
حضار: من مفهوم را قبول دارم ولی شما از واژه یاری کردن استفاده میکنید.
حرف من این است اگر ۹۹ بار در قرآن این آیه آمده باشد که خداوند مؤمنین را نصرت خواهد کرد این معنی را نمیدهد که نصرت مخصوص مؤمنین است. مگر اینکه بگویید آیهای وجود دارد که فقط مؤمنین را یاری میکند و کس دیگری را یاری نمیکند. نصرت در قرآن فقط در نوع یاری برای مؤمنین است. اغلب در مورد مؤمنین و پیامبر به کار برده شده است درست است انگار رحمت خداوند به دلیل رحمانیت شامل همه است کلاً صفات خداوند اینگونه است، رحمت شامل همه است ولی به صورت خاص شامل مؤمنین است. ممکن است اکثر استعمالهای قرآن اینگونه باشد ان لله بِالْمُؤْمِنِينَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ ولی میدانیم یک رحمانیتی است که همه موجودات را دربرگرفته است.
حضار: نصرت معنی یاری کردن است یا پیروزی است؟ واقعاً ترجمهای که میکنند یاری کردن است؟
نائل شدن است، کسی را یاری کنید که به نتیجهای برسید، میخواهید اسم آن را پیروزی بگذارید، به نتیجه رسیدن است.
حضار: پس لزوماً معنی مثبت در آن نیست
از نظر من نه، صفات الهی همیشه شامل همه است ولی به صوت خاص مثلاً در جنگ، مؤمنین را یاری میکند گاهی هم نمیکند. یاری نمیکند، همیشه مؤمنین به نتیجه نمیرسند. شرایط اگر آماده باشد ممکن است نصرت خاص الهی برسد یا نرسد. قرآن میگوید در مورد انبیاء نصرت الهی آنقدر به تعویق میافتاد نصرت خاصی که وعده داده شده بود در مقابل مخالفین خودشان پیروز میشوند شک میکردند که این نصرت میرسد یا خیر.
حضار: ممکن است نصرت خاص همین نصرت باشد کلمهای که برای آن استفاده میشود نصرت باشد اگر رحمت است برای همه است. ولی رحمت خاص نصرت باشد.
کل جوابی که به شما میدهم این است اگر همه موارد نصرت در قرآن را نگاه کنیم و ببینیم همیشه در مورد مؤمنین است این تفسیر نابود نمیشود ولی بر علیه آن است. مثلاً بگوییم در مورد این نوع چیزها امداد آمده بود اگر اینجا امداد بود راحتتر میشد این حرف را زد حالا که نصرت است با توجه به استعمال نصرت یک مقدار درست نیست.
فکر کنم خوب پیش رفتیم چند آیه این بخش را برای جلسه آینده میگذارم. نصرت را در قرآن نگاه کنیم ببینیم همیشه اینگونه استعمال شده است یا خیر.
