بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسهی ۶۳، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۳/۵/۲
۱- مرور بحث نماز جمعه از جلسه گذشته
جلسه قبل بحث نماز جمعه شد، از ظاهر آیات با تأکید زیاد برمیآید که نماز جمعه یکی از اوجب واجبات است ولی به نظر میآید علمای شیعه – شاید اکثریت آنها – آن را واجب عینی نمیدانند، بعضیها با عبارتهای مختلف یک مقدار ضعیفتر از حالتی که اهل سنت واجب میدانند فتوا دادند. مقدماتی گفتیم که ربط داشت به اینکه اصولاً احکام فقهی چگونه استخراج میشوند. اگر جایی در بحثهایی که میکنیم حکمی با چیزی که حکم مشهور است اختلاف دارد میتوانیم از بحثهای اولیه استفاده کنیم در مورد اینکه ببینیم حکم چگونه استخراج شده است و چقدر اعتبار دارد. نمیخواهم بحث مبسوطی درباره حکم مربوط به وجوب نماز جمعه بکنم، فقط میخواهم به نکتهای اشاره کنم در مورد اینکه با آن آیه قرآن چگونه حرف خود را توجیه میکنند.
قبل از آن همانطور که در جلسات اول گفتم روی این تأکید دارم که وقتی ما ایمان داریم به اینکه خداوند شریعت برای یهود در تورات نازل کرده است بنابراین کلاً کنار گذاشتن آن، مطالعه نکردن آن، فراموش کردن آن و دخالت ندادن آن در فهم شریعت خودمان چندان کار معقولی به نظر نمیرسد. این جزو عادات و آدابی است که در فقه مسلمانها وارد شده است، کنجکاوی که به نظر میرسد باید داشته باشند نسبت به شریعتهای گذشته مخصوصاً شریعت یهود که شریعت مدونی است ندارند، با صرف گفتن اینکه تورات تحریف شده است. روایات ما هم از نظر وثاقت چندان تفاوتی با تورات ندارد.
یک حالت میتوانست این باشد که ببینید در طول تاریخ فقه اسلامی چه تلاشی کردند تا ببینند آیا تورات قابل احیا است، بعد به این نتیجه رسیده باشند که این خیلی تحریف شده است. شما ذرهای این تلاش را نمیبینید. یک ایده خیالی هست که تورات تحریف شده است. ما نسخههای ماقبل نزول قرآن را از تورات داریم و در قرآن هم به تورات به عنوان کتابی که در در دست یهودیها هست اشاره شده و از آن تمجید شده است به عنوان اینکه نور و هدایت در آن است. هیچ وقت گفته نشده است که یک توراتی بود، در قرآن گفته میشود که تغییراتی دادید ولی اینکه از بین رفت کاملاً حرف تخیلی است. بنابراین میخواهم روی این تأکید کنم بیشتر از آیهای که در قرآن هست و صراحت دارد در مورد وجوب نماز جمعه برای من آن چیزی که حجت است این است که در شرع یهود همانطوری که در قرآن هم اشاره شده است مناسک ویژه برای شنبه دارند که خیلی خیلی مهم بود و تخلف از آن مجازات خیلی خیلی سنگین داشت. حداقل اگر ما به اصل تورات هم دسترسی نداشته باشیم ولی با توجه به اینکه این مسئله در قرآن آمده است مطمئن هستیم که احکام سنگینی برای کار نکردن در روز شنبه وجود داشت. مخصوصاً در قرآن اشاره به همین است که اینها کار کردند و زیر تعهدات خود زدند و مجازات شدند.
بیشتر از آن آیه چیزی که برای من اطمینانآور است که روز جمعه باید یک کاری کرد و کارهایی را نکرد – در قرآن در همین حد گفته شده است که زمانی که برای نماز جمعه شما را فرا میخوانند معامله نکنید. ذرهای از اینکه کارهای دنیایی را باید ترک کنید در این آیه وجود دارد – سابقهای است که در شرع یهود وجود دارد و ما به آن مطمئن هستیم. غیر قابل انکار است که مسلمانها باید یک مراسم هفتگی داشته باشند. تأکید من این است که اولاً میشود استدلال کرد به شرع یهود، ثانیاً به فرض اینکه یک نفر به دلایلی مثلاً روایتی پیدا کند و به آن مطمئن باشد که میشود نماز جمعه نخواند ولی نمیتواند بگوید که شما روز جمعه را میتوانید مانند روزهای دیگر بگذرانید. به نظر من با عقل جور در نمیآید که یک نفر بخواهد تشریع کند که فقط یک نماز خاصی بود و آن هم لازم نیست پس هفت روز هفته را میتوانید مانند هم بگذرانید. یک روز هفته باید غیر از روزهای دیگر باشد که اصل آن در شرع اسلام به نظر میآید این است که باید همه کار و زندگی را ول کنید و به نماز جمعه بروید. اگر به نماز جمعه نمیروید کار دیگری انجام بدهید. برای خودتان بدعت کنید، بدعتهای شخصی اشکالی ندارد. بگویید من نماز ظهر جمعه خود را اگر به نماز جمعه نمیروم به صورت خاص یا جای خاصی میخوانم و از خانه خود خارج میشوم و معامله نمیکنم و اینترنت را به مدت چند ساعت تعطیل میکنم. چیزی باید در زندگی شما تغییر کند وگرنه هفت روز هفته مانند هم میشود و این امکان ندارد محتوای شریعت باشد.
حرف من این است که این نحوه استدلال یعنی ارجاع دادن به شرع یهود به نظر من مهم و قابل قبول است و یک راه برای این است که بتوانیم حکم استخراج کنیم. شدت و حدتی که این حکم در شرع یهود داشت که بیش از هر چیزی درباره ترک دنیا بود نمیتواند حفظ نشود. در آیه قرآن هم به آن اشاره شده است بنابراین شما باید یک جور امتناع داشته باشید و سعی کنید در این مورد حداقلی داشته باشید. سعی کنید حرمت روز جمعه را نگاه دارید وگرنه ممکن است همان بلایی که سر یهودیها آمد سر ما هم بیاید. ما که از نظر معنوی با قرد خیلی شباهت پیدا کردیم چون ادای چیزهایی که نیستیم را در میآوریم. یک روایت معروفی است که پیامبر خواب دید که بوزینهها از منبرشان بالا میروند، مسلمانها از آن موقع تبدیل به بوزینه شدند.
صفت میمون برای این است که ما ادای یک چیزی را درمیآوریم، شیعیان اسم این را روی خودشان حمل میکنند که پیروان حضرت علی هستند. دین کلاً اینگونه است. زمان که میگذرد از محتوا خالی شود و در جامعه دینی حالت ادا درآوردن زیاد است. میخواستم تأکید کنم نگاه کردن به شریعت یهود مخصواً در این مورد که مطئن هستیم چنین حکمی در شریعت یهود وجود داشت میتواند برای ما راهنما باشد که در مورد شرع خودمان بفهمیم.
نکته فرعی: حس تاریخنگارهایی که روی تاریخ دین کار میکنند این است که بدعت تبدیل شنبه در مسیحیت به یکشنبه چیزی بود که پیروان حضرت مسیح، حواریون یا بعد از آن برای خودشان باب کردند. کمااینکه اعمالی که انجام میدهند مطمئن هستیم اعمال مخلوط شده با بعضی از عناصر میترائیسم است. از شنبه به یکشنبه رفتن هم در نظرشان خیلی مشکوک است، در خود انجیلها میبینید که حضرت مسیح حرمت شنبه را نگاه میدارد. من حداقل از اینکه در اسلام شنبه تبدیل به جمعه شده است این احتمال در ذهنم میآید که شاید در آنجا هم منشأ خاصی باشد. مثلاً سه دین روز مقدسشان از هم جدا شده باشد. کاملاً به عنوان یک نکته فرعی و احتمالی که خیلی در ذهن من قوی نیست میگویم. ولی واقعاً اگر در اسلام هم شنبه بود و باید نماز شنبه میخوانیم آن وقت برای من قطعی بود که مسیحیان خودشان بدعت کردند و شنبه را یکشنبه کردند. ولی وقتی که اینجا میبینیم روز تغییر کرده است این احتمال در ذهن آدم میآید که آنجا هم منشأ الهی داشته باشد. شایدی که میگویم یعنی اینکه برای من قطعی نیست ولو اینکه شواهد تاریخی خوبی نداشته باشیم، برای من قطعی نیست که این اتفاقی که افتاده است هیچ منشأ الهی نداشته باشد. شاید داشته باشد. آدم باید در انجیلهایی غیر از چهار انجیل ببیند که منشأ دارد یا خیر، جا برای فکر کردن و تحقیق کردن وجود دارد.
برای اینکه کنجکاوی شما در این مورد ارضاء شود بد نیست اشاره کنم: یک سوره در قرآن به اسم سوره جمعه داریم و علت اینکه اسم آن سوره جمعه است این است که آن حکم با شدت در آن گفته شده است که «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ» (جمعه:۹) و حتی حالت تهدیدآمیزی که بعد از آن میگوید «تو را تنها میگذارند» در آن هست. حسی به آدم میدهد که خیلی مهم است و وقتی پیامبر نماز جمعه میخواند در آنجا حضور داشته باشید.
با این آیه چه باید کرد؟ محض کنجکاوی خودم دوست دارم چند نفر جواب دهید بالاخره این آیه را چگونه باید توجیه کرد. این آیه خیلی واضح است که از وجوب حرف میزند و با شدت لحن هم میگوید، وقتی در روز جمعه ندا داده شد که به نماز جمعه بیایید «فَاسْعَوْا إِلَى» بشتابید «وَذَرُوا الْبَيْعَ» همه چیز را کنار بگذارید، بیایید و نماز جمعه را بخوانید. از آیه وجوب برمیآید یعنی باید این کار را بکنید، نگفته است بهتر است این کار را انجام بدهید. حدسی دارید کسانی که معتقد به وجوب نیستند چگونه ممکن است این آیه را توجیه کرده باشند؟
حضار: امر ارشادی است؟
استاد: اینجا به شدت میگوید که بیایید عبادت کنید.
حضار: جمله شرطی اول مثلاً محقق نشده است؟
استاد: باور میکنید همین را گفتند؟ میگویند گفته است «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ» اگر ندا داده نشد میتوانید نیایید. واقعاً این استدلال مسخرهبازی نیست؟ «إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ» وقتی ندا داده شد «فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ». ما ندا نمیدهیم! نگفته است ندا دادن واجب است. گفته است وقتی که ندا داده شد « فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ». واقعیت این است. نرفتن شیعیان به نماز جمعه از نظر تاریخی واضح است که چرا پیش آمده است. تاریخ اسلام را که میخوانید به آنها حق میدهید که نروند.
[۰۰:۱۵ّ]
ولی اینکه این وارد شرع شود و حرف از این گفته شود که واجب نیست مشکل دارد، شیعیان برای خودشان بعداً حکومت تشکیل دادند ولی باز نماز جمعه را واجب نمیدانند. الان در جاهای دیگر دنیا اهل سنت نماز میخوانند حرفهای خوبی هم میزنند و حرفهای بدی هم نمیزنند. ببخشید من مدام این را تکرار میکنم چون من هم در نمازهای جمعه اهل سنت و هم نماز جمعه شیعیان شرکت کردم. آنها حرفهای بهتری میزنند. اینجا چیزهای سیاسی میگویند و شعارهای عجیب و غریب میدهند و برای من بیشتر دافعه داشت که نمیروم. به همان دلایلی که شیعیان موقعی نماز جمعه نرفتند ما هم الان در همان شرایط قرار گرفتیم در حکومتی که مشکل شیعه و سنی بودن ندارد. این استدلال معروفی است که خیلیها در کتابهای فقهی خود نوشتند در مورد این آیه که اینجا با توجه به اینکه حرف از این است که وقتی ندا میدهند به سمت نماز بروید میتوانید نروید چون ندا داده نمیشود.
حضار: من حدس دیگری میزدم، یک نکته که وجود دارد این است که دلیل اصلی عدم حضور در نماز جمعه برای شیعیان عدم حضور امام است.
استاد: بله میدانم.
حضار: در جلسه قبلی شما بحث جهاد را مطرح کردید. آنجا هم به تعبیر فقه اسلامی جهاد ابتدایی جهادی است که رأساً یک خلیفه مسلمان میتواند حمله کند. شیعه معتقد است این جز در حضور امام امکان ندارد.
استاد: نکته این است که اگر بخواهید این استدلال را در مورد مسائل عبادی غیر از سیاسی به کار ببرید درست است؟ شما میخواهید بجنگید، اینکه با چه کسی میجنگید و آیا باید بجنگید ابهاماتی دارد؛ ولی نماز خواندن و عبادات اینگونه نیست. ما میدانیم علت اینکه این حکم حالت تأخیری و مستحب و نروید پیدا کرد از نظر تاریخی چیست و تا حدودی میتوان به آنها حق داد که به نمازهای جمعه آن موقع که برگزار میشد نرفتند و شرکت نکردند. ولی با این استدلال شما میتوانید بگویید نماز جماعت بدون وجود امام لازم نیست.
حضار: چون نماز جمعه را سیاسی میدانند.
استاد: بله ولی جهاد مربوط به جامعه اسلامی است، جامعه اسلامی با کشور دیگری درگیر میشود. امام هم اگر حاضر باشد همه که نباید پشت ایشان نماز بخوانند. در شهرستانها هم میخواهید نماز بخوانید. یا اینکه فقط جایی که امام معصوم هست باید نماز خواند؟ این خیلی با جهاد فرق دارد. استدلالی پشت جهاد هست که مسئله پیچیده سیاسی است و آدمی باید باشد که تشخیص بدهیم درست فرماندهی میکند ولی در مورد عبادات اینگونه نیست. این توجیهات و این آیه را کنار گذاشتن و این دلیلی که شما میگویید توجیهاتی بود برای اینکه نمیخواستند شرکت کنند و باید فتوای موقتی میدادند. وقتی وارد فقه میشود ثبات پیدا میکند. مشکل این است.
بعد از انقلاب نهضتی بود که نماز جمعه دوباره راه بیفتد، چون حکومت اسلامی است فتواهای قدیمی خود را کنار گذاشتند و گفتند نماز جمعه را دوباره احیاء کنیم. در تهران امام جمعه تهران وابسته به دربار بود و طبیعی بود کسانی که مخالف با دربار بودند تمایلی نداشتند که فتوایی بدهند تا آدمها در نماز جمعه شرکت کنند. مخصوصاً احتمالاً به این دلیل که ممکن است در خطبهها چیزی گفته شود، در زمان صدر اسلام هم اینگونه بود. از نظر تاریخی تحقیق خاصی نکردم ولی معروف است که جزو لوازم و عادات ائمه جمعه زمان اموی و حتی عباسی حتی شده بود که سب علی کنند. برای شیعیان کراهت داشت که در چنین مراسمی شرکت کنند که آلوده است.
حضار: این واقعاً درست است که پیامبر تکیه به شمشیر میدادند و خطبه میخواندند؟
استاد: ممکن است به دلیل اینکه یک چیز سیاسی بود این کار را میکردند. اهل سنت این کار را نمیکنند.
حضار: من فکر میکردم شاید از خلفا آمده است.
استاد: خیر. اهل سنت در نماز جمعه خود چنین رسم و رسومی ندارند ولی در فتواهای شیعیان این بود. الان هنوز هم تفنگ در دست میگیرند؟
حضار: بله.
حضار: در نمازهای جمعه قبل از انقلاب تفنگ نمیگرفتند.
استاد: بعد از انقلاب این رسم احیاء شد که اینگونه نماز بخوانند؛ سیاسی شد. قبل از انقلاب اینقدر سیاسی نبود.
حضار: خطبهای از نماز جمعههای پیامبر ثبت شده است؟
استاد: من یادم نمیآید، احتمالاً حداقل در کتب اهل سنت ممکن است روایتهایی پیدا کنید که جزو خطبه نماز باشد. الان حضور ذهن ندارم که چیزی هست یا خیر.
۲- تکرار بیان جایگاه احکام در دین و پریشانی جامعه مسلمانان نسبت به مفاهیم اخلاقی
یک نکته دیگر که مرتب روی آن تأکید میکنم و فکر میکنم بد نیست شرح و بسط حداقلی به آن بدهم: احساس من این است اگر بخواهیم در بحث شریعت روی قسمتهایی که ایراد گرفته شده است تأکید کنیم آنوقت دیدگاه درستی که باید نسبت به شریعت داشته باشیم را از دست میدهیم بنابراین باید سعی کنیم شریعت را همانطوری که هست ببینیم یعنی قسمتهای مهمتر آن را بگوییم و بعداً به شاخ و برگ آن برسیم؛ ممکن است بعضی از آنها واقعاً مشکل هم داشته باشد. همین ایراد در این مورد هم وارد است: یک نفر میتواند بگوید نود درصد دین عقاید و اخلاق است بعد به احکام میرسیم. خود به خود وقتی چندصد جلسه بگذاریم و در مورد شریعت و شاخ و برگ آن صحبت کنیم همین حس نادرست القا میشود که انگار اصل دین احکام و این اعمال یا احکامی که وجود دارد در مورد روابط انسانها است و بیشتر جنبه صوری دارد. من هر چند مدت تذکر میدهم که اصل آن عقاید است و بعد میانپرده خیلی مهمی به اسم اخلاق وجود دارد و بعد میرسیم به چیزی که به آن عنوان شریعت میدهیم. از لحاظ اهمیت اگر از پیامبران میپرسیدید یا به قرآن مراجعه کنید که چرا خدا پیامبر فرستاده است و پیامبران چه کاری میکنند این است که پیامبران مردم را به توحید دعوت میکنند. مردم بدانند که آخرت است، زندگی موقت آنها یک بار اخلاقی دارد و اینکه باید اخلاق را رعایت کنند، باید عدالت را رعایت کنند و چیزهایی در رفتار خود داشته باشند به اضافه اینکه برای ارتباط با خدا باشد. برای اینکه بعضی از جاها روابط اجتماعی پیچیدگیهایی دارد، مثلاً قوانین ارث، درباره اینها هم چیزهایی در شریعت آمده است و روابط بین انسانها و رابطه بین انسان و خدا را تنظیم میکند و اینها راهنماهای خیلی خوبی هستند که مکمل آن اخلاق هستند به جای کلیاتی که بگوییم خداوند را عبادت کنید، شکرگزار باشید و عدالت را رعایت کنید. یک جاهایی به شریعت که نگاه میکنید تجسم و تحقق پیدا کردن این است که عدالت را رعایت کنیم، حق هر کسی را به او بدهیم. در قوانین ارث اینگونه است، در فلان مورد اجتماعی فرم دیگری پیدا میکند. احکام کلی اخلاقی و امرهایی کلی که وجود دارد، فرمانهایی که خداوند به بشر داده است، که در یک مورد خاص تحقق پیدا میکنند.
آیه نود سوره نحل میگوید «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» (نحل:۹۰) خداوند به عدل و احسان امر میکند، که رعایت عدالت کنید، احسان از حسن میآید، یعنی رفتارهای زیبا داشته باشید، نیکوکاری به معنای اینکه به هم کمک کنید و باهم مهربان باشید و رفتارهای خوب داشته باشید. «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» خداوند امر به عدل و احسان میکند. «وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَ» نسبت به نزدیکان خود بخشنده باشید «وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ يَعِظُكُمْ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ وَأَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدْتُمْ» (نحل:۹۱) چه نکتهای میخواهم بگویم؟ در سوره نحل مخصوصاً خیلی واضح است، اینها یک سری آیات در قرآن هستند که بد نیست یک نفر اینها را جمعآوری کند. خیلی از اینها قبل از اینکه شریعت نازل شود آمدند چون از نظر ترتیبی اول در آیات قرآن بحث توحید و معاد است بعد یک سری آیات اینگونه لابلای سورهها میبینید که احکام و فرمانهای کلی خداوند هستند. به این دلیل این آیه را خواندم که شاید یکی از اولین احکام مربوط به خوردن در سوره نحل میآید. هنوز در مکه هستند و به مدینه نیامدند و حکمهایی در مورد اینکه چه چیزی حلال یا حرام است در این سوره میآید.
امرهای کلی خداوند قبل از اینکه تبدیل شده باشد به یک امری در مورد خوردن و نخوردن و چگونه عبادت کردن، آیات خیلی مهمی هستند. فاصله بین آن عقاید و این احکام را باید پر کنند و اگر از من بپرسید، فشار تعلیمات دینی ما جدای از مسائل عقاید که میخواهم اشارهای به آن کنم باید روی امرهای کلی باشد برای درک اینکه خداوند از ما میخواهد چه صفات و چه کیفیاتی داشته باشیم. احکام شرعی مانند تحقق دادن اینها در زمینههای خاص است. مهمتر از اینکه چگونه نماز میخوانم این است که حس عبادت را داشته باشم، چگونه میتوانم به این احساس برسم که شکرگزار باشم. ما باید شکرگزار باشیم. خداوند از ما میخواهد حس شکرگزاری داشته باشیم. شکر در مقابل کفر در قرآن قرار گرفته است که منشأ همه بدیها است. خیلی مهم است رابطه کفران نعمت و کفر به معنای شناختی را باهم بفهمیم. چقدر از این بحثها تا الان شنیدید؟ یک نفر به شما بگوید کفر چیست و چرا مقابل شکر و ایمان است چه میگویید؟ درک این موضوع به نظر من خیلی مهم است، بدترین صفت و ام الخبائث در قرآن کفر است و در مقابل آن شکرگزاری و ایمان به خداوند و شناخت خداوند است. مطمئن هستم اگر از یک طلبه که درس خارج میخواند بپرسید «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» یعنی چه؟ جوابهای مختلف میشنوید و اکثراً هم جوابهای خوبی نیستند. در حالیکه هسته مرکزی امر الهی این است که خداوند شما را به عدل و احسان دعوت میکند.
[۰۰:۳۰]
حاضر هستم شرط ببندم اگر این آزمایش را انجام بدهید اکثراً در آخر به این جواب میرسند که عدل این است که شریعت را رعایت کنید، به این میرسند که احکامی وجود دارد آن را رعایت کنید هم عدل در آن هست هم احسان، همه چیز این است که احکامی که در رساله آمده است را رعایت کنید. اینکه تعلیمات اخلاقی از تعلیمات فرم و شریعت مهمتر هستند در آموزش دین خیلی مهم است و چیزی است که مغفول است. قبلاً فکر کرده بودم یک بار در جلسه این را بگویم که در مورد توحید به بچهها چه میگوییم؟ توحید یک عقیده خیلی خاص و عجیب است. این حس که همه امور به دست خدا است، ما فقط باید از خداوند اطاعت کنیم، خیلی نتایج عملی دارد. چیزی که خیلی غائب است این است که شرک را باید در ذهن مردم بولد کنید. مثلاً شما یک چیزی را میدانید غلط است و چون رودربایستی دارید از آن تبعیت میکنید، یک چیزی از شرک در آن هست. وقتی از یک نفر پیروی میکنید بدون اینکه حجت داشته باشید انگار مرتکب شرک شدید. این همان چیزی است که مردم را بتپرست میکرد.
توحید را به عنوان اینکه همه امور دست خداوند است و ما فقط باید از خداوند اطاعت کنیم میشناسیم و چیز خطرناکی در مقابل توحید است که اسم آن شرک است و باید مواظب باشیم که در زندگی خود مرتکب شرک نشویم برای اینکه گمراه میشویم، این چیزها خیلی گفته نمیشود. قبلاً میخواستم بگویم ما به جای بیان از توحید و تأکید روی این چیزها و اینکه شرک چیست و مردم را حساس کنیم در کتابها میگوییم خدا یکی است دو تا نیست. چیزی که امروز به ذهن من رسید این بود که این هم کمکم تبدیل شده است به اینکه خدا هست. کلاً بحث توحید سمت این رفته است که استدلالهایی بیاوریم که خدایی هست و یکی بودن آن موضوعیت ندارد چون خیلی دوتا بودن آن مدعی ندارد. طرف قبول کند خدا هست میگوید یکی است و تمام میشود، دو یا سه تا نیست و توحید را آموزش دادیم. نمیرسیم به اینکه اصل ماجرا چیست.
تمام اخلاق و شریعت فکر میکنم نتیجه اعتقاد به توحید است، ریشه همه کارهایی که باید بکنیم یا نکنیم این است که حق مطلقی هست و ما به آن ایمان داریم و چیزی است که باید از آن اطاعت کنیم. بنابراین اخلاق ما باید اینگونه باشد و باید از شریعت اطاعت کنیم و همه چیز به توحید برمیگردد. ولی توحید در کتاب تعلیمات دینی به سمت این آمده است که اثباتی برای وجود خدا بگویند و اشارهای کنند به اینکه یک خدا بیشتر نداریم؛ سطح آموزش عقاید و اخلاق پایین است. تشکر ویژه کنم از دوستی که جزوه آقای احمد اشرف را نمیدانم از کجا پیدا کرد، به شوخی میخواستم بگویم یک راه خوب پیدا کردم برای اینکه کتابهایی که پیدا نمیکنم در اسرع وقت پیدا کنم. واقعاً دنبال آن گشته بودم ولی پیدا نکرده بودم.
ما در جامعه خود دچار مشکلات اجتماعی و سیاسی شدیم، شما میخواهید ببینید که چرا یک جامعه توسعه پیدا میکند یا نمیکند، چرا جامعه عقب افتاده است یا مشکلات سیاسی دارد. جامعهشناسها میگویند چیزی که خیلی مهم است این است که زیربنای همه مسائل اجتماعی که بعد بروز سیاسی پیدا میکند وجود اخلاق به معنای این است که آدمها تعهدهایی نسبت به خودشان داشته باشند. قانونپذیر و جامعهپذیر باشند. اینها چیزهایی است که به اخلاق برمیگردد ولو اینکه این اخلاق دینی نباشد. جوامع غربی بخشی از مسائل اخلاقی که مربوط به نظام اجتماع است را خوب دارند برای همین توانستند جوامع قدرتمندی را تشکیل بدهند. شما در ژاپن یا کشورهای اروپایی میبینید منشأ اخلاق آنها ممکن است دین نباشد یا اگر بود قبلاً بود و الان در نسلهای جدید احساس نمیکنند بعضی از چیزهایی که رعایت میکنند ریشه در دین دارد که مثلاً قانون یا حقوق دیگران را رعایت میکنند برای اینکه خداوند از آنها خواسته است یا به فکر آخرت خود باشند. نکته این است وقتی در یک کشور مذهبی مانند ایران اخلاق وابسته به دین است – یک یا دو نسل جدید را نگاه نکنید تا دو نسل قبل واقعاً اخلاق به شدت رنگ دینی داشت – بعد شما میبینید در تعلیات دینی چندان اخلاق را آموزش نمیدهند و از هم گسیختگیهای اجتماعی به صورت طبیعی به وجود میآید.
چرا یک جامعهشناس حساس است به اینکه چرا در تعلیمات دینی فقط چیزهای صوری مربوط به شریعت را به بچهها یاد میدهیم و نه آن قسمتهای اخلاقی که خیلی مهم هستند؟ یک بار در سوره بقره که بحث میکردم گفتم صادقانه این مقدار تأکیدی که روی انفاق در سوره بقره است را نمیفهمم. چرا اینقدر در سوره بقره از یک جایی بحث انفاق پررنگ میشود. چرا طولانیترین آیه قرآن مربوط به قرض دادن و اینکه بنویسید و اگر او نمیتواند بنویسد چه کاری کنید است؟ در آیهای به این حجم نزدیک به یک صفحه قرآن حرف از این است که اگر به هم قرض میدهید حتماً کتابت کنید. قبلاً یک بار گفتم چرا این مهم است. فکر میکنم توجیه خوبی دارد.
نمیخواهم بگویم نمیفهمم ولی واقعاً حسی در قرآن نسبت به عهد وجود دارد و حالت تأکید و شدت لحنی که وجود دارد که عهدهای خود را نشکنید. شما سوره توبه را که میخوانید احساس میکنید حالت شدت لحن آن مربوط به این نیست که اینها مشرک هستند بلکه میگوید عهد بستند و رعایت نکردند و عهد شکستند. به بنیاسرائیل میخواهد بگوید که ترد میشوند و حرف این است که به عهد خود وفا نکردید. همینجا که میگوید «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» آیه بعد میگوید به عهد خود وفا کنید. این عهد کردن و وفای به عهد یکی از پایههای اصلی تشکیل جامعه است. مهم نیست که جامعه دینی یا غیردینی است. وقتی شما یک چیزی را متعهد میشوید باید رعایت کنید. اگر جوری بتوانید رعایت نکنید و کسی نفهمد این کار را میکنید؟ اخلاق این است که اجتناب شما فقط از ترس گیر افتادن نباشد. مسئله این است که واقعاً از درون خود متعهد هستید که کاری را بکنید یا نکنید.
در آموزشهای دینی ما نه اینکه به ما نمیگویند عهد نباید بشکنیم ولی چقدر میگویند تا چیز ملموسی شود که مثلاً وقتی سر هر چیزی قراردادی بستید – شغل یا هر چیز دیگر – پای چیزی را امضاء میکنید و تعهدی میدهید، این را باید رعایت کنید؟ عهد بستید باید رعایت کنید. هر وقت حرف از معاهده میشود یاد معاهدات بینالمللی و رفتارهای کشور خودمان میافتم که نماینده اسلام در دنیا هستیم و واقعاً چیزهایی را امضاء کردیم که رعایت نمیکنیم و احساسی نداریم نسبت به اینکه کار بدی یا کار خیلی بدی میکنیم. احساس ناراحتی من از مشغول شدن به احکام است چون اصولاً به اخلاق به عنوان نقطه ضعف ادیان ایراد نمیگیرند در نتیجه در این جلسات حرفی از اخلاق نمیزنیم در حالیکه به نظر میرسد زیربنای همه این حرفها اخلاق است. چیزی که واقعاً در پیشرفت یک جامعه، در جامعه شدن آن، از اینکه آدمها از حالت انفرادی در بیایند، مهم است تعهد است، چیزی که بیماری جامعه ایرانی است. آدمها حداکثر در حد خانواده خود فکر میکنند و تعهدات اجتماعی را خیلی کم دارند.
قبلاً یادم است در این جلسات گفتم مقالهای خواندم که خیلی روی من تأثیر گذاشت. چند جامعهشناس آمریکایی بعد از انقلاب در دورانی که روابط طوری بود که میشد کارهای تحقیقاتی در ایران انجام بدهند گزارشی درباره جامعه ایران از دید جامعهشناسی نوشته بودند. بعضی چیزها را خودمان میدانیم ولی این آدمی است که از خارج از ایران جامعه ایران را دیده است و استاد دانشگاه هم است و با دید آکادمیک نگاه میکند و دید تطبیقی و مقایسهای را دارد. جوامع دیگر را دیده است و خوانده است و از درون جامعه ایران را دیده است. جمله اول گزارش این بود، عین جمله یادم نیست ولی این بود که در ایران اول و آخر به خانواده ختم میشود. بعد توضیح داده بود که اگر شغل میخواهید از طریق روابط خانوادگی باید شغل به دست بیاورید، ازدواج میخواهید بکنید باید از طریق خانواده باشد، هرکاری از طریق خانواده. عنصر خانواده انگار همچنان واحد اصلی جامعه است. طرف وقتی در شهر زندگی میکند حس شهروند بودن که او را متحد کند با همه آدمهایی که در شهر هستند را ندارد ولی نسبت به خانواده خود این حس را دارد. تعلق اجتماعی آدمها در ایران فراتر نمیرود از تعقلات خانوادگی آنها، انگار شهر در ذهن ایرانی هویتی پیدا نکرده است.
این هم نقل کردم ولی نمیدانم کجا بود. یک نفر به ژاپن رفته بود و تعریف میکرد روزی پسته خریده بود و در خیابان آن را میخورد و طبق عادت پوستهای آن را میریخت. گفت بعد از یک یا دو کیلومتر دیدم یک دختر بچه کوچولو دنبال من راه افتاده است و این پوستها را جمع میکرد چون احساس کرده بود شهر او کثیف میشود تا جایی که هم مسیر بود میخواست این کار را انجام بدهد. در تهران حداکثر این است که به یارو فحش میدهند که چرا پوست میریزید. حسی از اینکه خانه او کثیف میشود داشت، تعهدی نسبت به جامعه خودش داشت، چیزی که در ایران کم است. اینها مشکلاتی است که برمیگردد به تعلیمات دینی ما که میتوانیم از این نظر بگوییم دارد رفع میشود که اصولاً اخلاق ما هم کمکم به دلیل تضعیف نهاد دین در جامعه ایرانی بعد از یک یا دو نسل دیگر – اگر اخلاقی داشته باشیم – ربط به این ندارد که تعلیمات دینی چگونه است و مبانی دیگر احتمالاً پیدا میشود. فرصتی که داشتیم تا با استفاده از دینی که اکثریت قاطع مردم به آن ایمان داشتند یک جامعه سالم بسازیم به نظر میآید از بین رفته است و خیلی بعید است دوباره احیاء شود. با پاک شدن صورت مسئله به نظر میرسد که مشکل حل شده است.
[۰۰:۴۵]
۱-۲ آیا تعالی یک امت و جامعه مانند تعالی فرد موضوعیت دارد؟
حضار: چند بار سر این موضوع وقت جلسه را گرفتم ولی اصالت مسئله تصور رشد انسانی در دید شما خیلی با فرد است و ارتباطات با جامعه در حد رفع احتیاجات و در حد ناچاری است یک جور حل ناچاری است. دقیقاً مشخص نیست جای جامعه در رشد انسانی کجا است، این نگاه فردگرایانه نسبت به رشد خیلی در شکل نگرفتن شهر یا مدینه کار میکند. هنوز هم نگاه ما به رشد این است که فرد رشد کند، یک جاهایی مراوداتی با جامعه و خانواده دارد که اینها را هم باید تنظیم کند ولی همه اینها در خدمت این هستند که این یک فرد رشد کند. در حالیکه میشود تفسیرهای دیگری کرد که در آن وجود جامعه یک وجوب و اصالتی برای رشد فردی دارد.
استاد: برای رشد فردی.
حضار: بله باز هم رشد فردی است ولی جامعه اینگونه نیست که در حد رفع احتیاج یا در حد اینکه مجبور هستید باشد. اگر فرد اول منفرد باشد امکان رشد ندارد، امکان رشد او حداقلی است.
استاد: شما چندتا خطاب در قرآن میبینید که اینگونه باشید یا آنگونه باشید جامعه شما خوب باشد. قرآن را ببینید دعوت به عبادت است، اصولاً هم عبادت جمعی نیست، دعوت به صفاتی است مانند اینکه شکرگزار باشید. کفر، شرک، توحید، چندتا از چیزهایی که میبینید اجتماعی هستند؟ دقیقاً مسئله اصل و فرع است نه اینکه جامعه مهم نیست، خیلی مهم است که تا حد ممکن جامعه هم خوب باشد. ولی اینکه ما یک یچزی تحت عنوان رشد اجتماعی داشته باشیم که اصالت داشته باشد یا أصلا ممکن باشد زیر سوال است. اتفاقاً قرآن را که میخوانم حسی از ناامیدی نسبت به اجتماع به من دست میدهد. برعکس تصور مدینه فاضلهای که در ذهن خیلی از مسلمانها مخصوصاً اهل سنت نسبت به سالهای اول حضور پیامبر وجود دارد در قرآن اینگونه نیست و آن جامعه پر از فساد است.
حضار: از یک وحدتی به کثرتی رسیده است و از آن کثرت باید به وحدت برسد. اینگونه میتوان بحث کرد ولی این را کنار بگذاریم ظاهراً روایت قرآن اصالتاً از ابتدا هی داستان میگوید که به این برسد که یک مدینه متعالی تشکیل بدهد. کل ماجرای ابراهیم و همه پیامبران تلاش و تکامل برای تشکیل مدینه متعالی است…
استاد: امت قرار است تشکیل شود.
حضار: بله، کل جهان در خدمت دین هی هرس میکند تا یک جایی آنها را عذاب میکند که این وسط هستهای بماند که بتواند یک امت توحیدی تشکیل بدهد.
استاد: در این اختلاف نداریم که مهم است امتی تشکیل شود و جریان پیامبران از حضرت ابراهیم و مخصوصاً حضرت موسی به بعد این است که امت الهی تشکیل شود. بحث این است افرادی که در این امت هستند به تعالی برسند یا خود این امت قرار است به جایی برسند. ما این امتها را میبینیم که به جایی نرسیده و من فکر میکنم به جایی هم نمیرسند. میوه امت تشکیل شده توسط حضرت موسی حضرت مسیح و مریم است. انسانهای متعالی که انگار خارج از جامعه دینی امکان ظهور آنها نیست. به نظر من مستقل از بحثی که من با شما میکنم به خود سورههای قرآن که مراجعه میکنم و در مورد آنها صحبت میکنم مثلاً سوره آل عمران، تشکیل امت واجب است ولی حس اینکه به نتیجه – که فکر کنید امت متعالی به وجود میآید – حتی در زمان خود پیامبر نمیرسد پررنگ است. یک چیز تخیلی هست که خداوند پیامبران را فرستاده است که یک امت متعالی تشکیل بدهد. ما به شهادت خود قرآن میدانیم نه در زمان حضرت موسی نه در زمان دیگری هیچ امت متعالی تشکیل نشده است. چیزهایی که در امت زمان حضرت موسی میبینید فاجعه است مانند ماجرای پرستش گوساله، در زمان خود پیامبر هم همین را میبینید. این دو جایی که دو امت متولد شدند و در پاکترین حد ممکن خود هستند اینگونه هستند، انتظار دارید امت اسلامی بعد از هزار سال چیز فوقالعادهای باشد؟ به نظر من اینگونه است که ما باید امت تشکیل بدهیم که در آن اتفاقهایی مانند ظهور مسیح بیفتد. استدلالی که پشت تشکیل امت است این نیست که امکان به وجود آمدن یک امت متعالی وجود دارد بلکه این امتها باید تشکیل شوند. آخر جلسه قسمت چالشبرانگیز همین است، تا اینجا اینگونه است که انگار در مورد فرقه عرفانی صحبت میکنیم. بقیه این جار و جنجالهایی که اطراف دین است چیست؟ آدمها نماز بخوانند و روزشان به چند قسمت تقسیم شود، تمرکز داشته باشند، هفتهای یک بار عبادتهای جمعی کنند، سالی یک بار روزه بگیرند، به نظر میآید مانند فرقههای عرفانی است، آدمهایی دستورالعملهایی دریافت میکنند که مثلاً ارتباط آنها با خدا و رشد فردی آنها تضمین شود در حالیکه ما میدانیم شریعت از یک جایی وارد بحثهای دیگری مانند جهاد هم شود. عمداً اول جلسه قبل درباره اینکه فروع دین چیست صحبت کردم. در فروع دین جهاد هم وجود دارد.
نمیخواهم بگویم سند محکمی پشت فروع دین وجود دارد و مشترک بین همه مسلمانها است که اینها احکام مهم و پایههای اصلی شریعت هستند. من با شما در این مورد اختلاف عقیده دارم و عقیده شما محترم است. ایشان میگویند من بیش از اندازه روی رشد فردی تأکید میکنم در حالیکه رشد جامعه و مدینه فاضله هم موضوعیت دارد. حس من این است که آن فرعی است و این اصلی است. قطعا تلاش برای رفتن به سمت مدینه فاصله هست. قرار است یک امت و جامعه دینی تشکیل شود که بهترین جامعه ممکن باشد. اتفاقاً در مقابل جوامع دیگر مهم است که این جامعه خوبی باشد. یک روزی اگر یک آدم غیرمتدین در جامعه اسلامی میآمد و میدید که مردم مغازههای خود ول میکنند و اینجا دزد وجود ندارد و امنیت کامل برقرا است جذب میشد. حسی از اینکه یک جامعه متعالی به وجود آمده است و آدمها حقوق هم را رعایت میکنند وجود داشت و اینها مهم است. مخصوصاً در تقابل با جوامع دیگر مهم است که پارامترهای خوبی را داشته باشد.
حس من نسبت به جامعه یک مقدار همراه با ناامیدی است و حس من این است که این را از قرآن گرفتم. میتوانیم باهم بحث کنیم، از شواهد قرآنی اینگونه برمیآید که امیدی به مدینه فاضله واقعی نمیتوان داشت؛ مثالها و نمونهها هم همین را نشان میدهد. مخصوصاً بارها تأکید کردم و تأکید میکنم که تصویر جامعه مدینه و صدر اسلام مخصوصاً در ادبیات دینی اهل تسنن تخیلی است. شما قرآن را که میخوانید آنگونه که آنها فکر میکنند نبود و نیست. باید سعی کنم جلسهای که ایشان هست یک سری بحثها را نکنم چون هر دفعه این موضوع تکرار میشود. موضوع خوبی است و چالشبرانگیز است که چند درصد اهداف فردی است و وزن جامعه چقدر است.
حضار: به نظر من با این استدلال نمیتوان طی کرد که چون جامعه موسی و عیسی و محمد و… وضع خرابی دارد به غایت مدینه هم نمیتوان رسید. به خاطر اینکه به نظر من اگر سیر صعودی باشد لزومی ندارد محمد اوج آن باشد. محمد کشندهای است که ممکن است اثر آن را بعداً ببینیم. این یک مسئله بود. مسئله بعدی این است که تفاوت آنجایی مهم است که ما میخواهیم در رشد فردی تمرکز را کجا بگذاریم یعنی برای چی چقدر تلاش کنیم. وقتی نگاه من این باشد که جامعه خیلی اصیل و مهم است در رشد خودم یک سهم خیلی بزرگی را نسبت من با جامعه تعیین میکند. اینکه بقیه هم بفهمند سهم آن در رشد خودم خیلی بزرگ میشود نسبت به وقتی که رشد خود را در درون خودم ببینم بعد بگویم من به جامعه سرریزم تخلیه میشود. به نظر من این تفاوت مهم و موثر است من نمیگویم آن درست است ولی به نظر من جای دفاع بیشتری دارد.
استاد: فکر میکنم یک مقدار شاید حسی که به شما دست داده است نتیجه این است که تا اینجا همیشه در مورد مسائل فردی صحبت میکنیم. وقتی وارد مسائل اجتماعی شویم احساس اینکه آنجا هم مسئولتها و بخش مهمی از شرع حداقل اخلاق مربوط به روابط دیگران است وجود دارد. فکر میکنم در این جلسات یک بار نسبتاً مفصل صحبت کردم که شرع اسلام اینگونه نیست که دعوت کند در غار زندگی کنید. دلیل آن این نیست که جامعه اصلاح شود یا نشود، انسانی که در یک خانواده به دنیا میآید اگر جدا شود و به جایی دیگر برود چیزی در درون او باقی میماند که مانع رشد است. اگر رشد فردی را در نظر بگیرید باید روابط با دیگران را به جایی برسانید که بتوانید سکوی پرتاب خود را آماده کنید. اگر قطع رابطه کنید مشکل رشد فردی هم پیدا میکنید. فکر میکنم ممکن است اختلاف نظری باشد که رفع هم نشود. شما میتوانید یک سخنرانی آماده کنید، درحال حاضر در طی پنج جلسه به مدت پنج دقیقه دارید استدلال خود را بیان میکنید، یک دفعه استدلال خود که چرا جامعه خیلی مهم است را بیان کنید. سعی کنید مخصوصاً با دلایل قرآنی بگویید.
حضار: بحث ساختار و سوژه است، فرد چقدر در ساختار موثر است. مطهری معتقد به توازن فرد و جامعه است از نظر اسلام نه قرآن. ولی من خودم در تأیید نظر شما فکر میکنم تأیید بحث ساختار و جامعه در قرآن خیلی زیاد است. یک آیهای است که میگوید وقتی فرشتهها جان انسان را میگیرند یک عدهای میگویند «كُنَّا مُسْتَضْعَفِينَ فِي الْأَرْضِ» (نساء:۹۷) ما از نظر فکری آدمهای بیچارهای بودیم و نمیتوانستیم تشخیص بدهیم در جامعهای منحرفی بودیم. اصرار آنها هم این است که ما تحت تأثیر جامعه منحرف شدیم و آنجا فرشته میگویند که میتوانستید مهاجرت کنید. عاملیت نسبت به ساختار تأثیر دارد.
[۰۱:۰۰]
استاد: بحث خوبی است اما من احساس نمیکنم که باید این مسئله را حل کنم و بعداً جسلات را ادامه بدهم. حرفهای خودمان را میزنیم و ممکن است در آخر شما احساس کنید که تأکید روی جنبههای اجتماعی کم بود و فردی زیاد بود. فعلاً در مورد احکام اولیه از فروع دین صحبت میکنیم که فردی هستند مانند نماز و روزه.
۳- روزه
اگر من را رها کنید و عنوان بحثها این نباشد که بخواهیم شریعت را توضیح بدهیم و بعداً در مورد ایرادهایی که به آن میگیرند صحبت کنیم خود بحث روزه گرفتن فکر میکنم خیلی بحث جالبی است. برای اینکه چیزهایی که در مقدمات گفتم مانند بحثی که امروز در مورد شنبه کردم که برگردیم بعضی از چیزهایی که در مقدمه نسبتاً طولانی در مورد احکام و فقه گفتم استفاده کنیم و کاربرد آن را ببینیم در مورد روزه اولاً خیلی متون وجود دارد که میتوانید به آنها مراجعه کنید همانطوری که در مورد جزئیات نماز وجود دارد، در مورد این عبادت و تأثیراتی که میگذارد و اینکه چگونه انجام بدهید بهتر است. کمتر از نماز ولی در مورد آداب معنوی روزه هم بحثهایی وجود دارد که میتوانید به آنها مراجعه کنید. احساس میکنم در این جلسات لازم نیست این چیزها را بگوییم.
چیزهایی را دوست دارم بگویم که فکر میکنم جایی ندیدم یا تأکید زیادی روی آن نبود، همانطور که در مورد اوقات نماز نکاتی گفتم که کمتر دیده بودم. یادم نمیآید که جایی دیده باشم روی آن تأکید کنند.
شما در احکام شریعت چه اسلام و چه احکام یهود در مورد خوردن احکامی را میبینید. یکی از احکام اولیه شریعت از نظر زمانی این است که مثلاً گوشت خوک نخورید، خوردن چیزهایی ممنوع است یا در یک زمانی چیزی نخورید. وقتی مردم به روزه فکر میکنند این قسمت آن برجسته است که قرار است از یک ساعاتی تا یک ساعات دیگر نخورند و نیاشامند. شاید آدمی که خیلی غیبت کردن برای او عادت روزمره است ممکن است وقتی به روزه فکر میکند دغدغهمند باشد که صبح تا شب غیبت نکند یا دروغ نگوید. نمیدانم چقدر مردم این حس را دارند که وقتی روزه هستند خیلی از کارها را نباید بکنند. وقتی به رساله نگاه کنید جزء مبطلات روزه نیست. چیزی که برجسته است خوردن و آشامیدن و چیزهای ظاهری است.
ولی من میخواهم تأکید کنم که این خیلی مهم است، فکر میکنم خیلی مهم است که در شرائع دینی در مورد خوردن یا نخوردن و یا فلان ساعت بخورید یا نخورید احکامی آمده است. چرا؟ شما وقتی روزه میگیرید در مورد خوردن وارد حالت خرق عادت میشوید، اینکه بخورید یا نخورید برای شما تبدیل به مسئلهای میشود که آن را میبینید. آدمی که روزه نمیگیرد و هیچ حکمی ندارد و هیچ ممنوعیتی در ذهن او نیست که چیزی بخورد یا نخورد فکر میکنم خوردن به نظر او نمیآید. شاید به یک معنایی از نظر زیستشناسی که نگاه کنید مهمترین کاری که در روز میکنید غذا خوردن است. شاید آدمهایی در دنیا هستند که هیچ وقت گرسنگی نکشیدند و روزه هم نگرفتند و گرسنه نشدند که احساس کنند الان احتیاج به آب دارند، احتیاج به غذا دارند. اگر خیلی ماجراجو نباشند خوردن تبدیل به یک امر عادی و پیش پا افتاده میشود. مهم است که شما شریعتی داشته باشید تا اهمیت چیزهایی که مهم هستند در زندگی شما حس شود. خوردن یک امر پیش پا افتاده نیست، اینکه چیزهایی را باید بخورید و چیزهایی را نباید بخورید پیش پا افتاده نیست.
یکی از آثاری که روزه برای آدمها به وجود میآورد این است که حسی نسبت به اینکه بخورند یا نخورند و یک چیزی باشد که بخورند خواهد داشت. آدمهایی که فقیر هستند به صورت روزانه درگیر این هستند که چه بخورند. قدیم در تمام دنیا دغدغه اکثریت مردم این بود که چیزی گیرشان بیاید بخورند. الان وارد دورانی شدیم که امور حیاتی، مسائلی که به حیات ما مرتبط هستند، همه مبتذل شدند، به چشم نمیآیند. من یک بار در جلسات روانکاوی و فرهنگ به تعبیری اشاره کردم از اینکه از مارکسیستم وارد فرودیسم شدیم. تفاوت عمده این دو مکتب این است که در مارکسیسم – به صورت استعاری میگویم – مهم بقاء شخص است، مثل اینکه خوردن عامل اصلی تعیین افکار و نکته اصلی است که از ناخودآگاه منشأ میگیرد و خودآگاه را میسازد، آنها میگویند بگو چه میخوری تا من به تو بگویم چه فکر میکنی، در حالیکه در فرویدیسم امور جنسی این هویت را پیدا میکنند. این واقعاً به شکمسیر شدن نژاد اروپایی و جامعه اروپایی ربط دارد. در هرم مازلو اصل این است که طرف گرسنه نباشد، وقتی شکم او سیر شد و چیزهای حیاتی اولیه را انجام داد بعد امور جنسی و تولید نسل برای او جنبه حیاتیتر پیدا میکند. اینکه امور حیاتی که برای شما ممکن است تبدیل به عادت شود توسط یک سری احکام دینی تلاش شود که عادت نشوند و به چشم شما بیاید که هر روز به شما غذا داده میشود و غذا را میخورید و عامل بقای شما است نکته مهمی است در حکم روزه که خوردن و نخوردن تبدیل میشود به مسئلهای در روزهایی از زندگی فردی که شریعت را رعایت میکند.
بحث من این بود که اگر شما کشف حقیقت احکام شریعت و اینکه چه کاری بکنم یا نکنم را تبدیل کنید به نگاه کردن به کتابهایی که چه نوشتهاند و چه ننوشتهاند چه نقصی دارد، پارادایم موجود فقهی که انگار همه جا اینگونه کار میکنند: اسنادی داریم و بررسی کنیم که این روایت درست یا غلط است و از مجموعه متون یک سری احکام در بیاوریم. اینکه با فهمیدن اینکه چرا حکمهایی داده شده است بتوانیم بفهمیم که چه کاری بکنیم یا نکنیم معمولاً حالت تابو دارد. مثل اینکه مجاز نمیدانند با درک معنای احکام بخواهید چیزی استخراج کنید.
از اول گفتم و الان هم میخواهم تأکید کنم که نمیخواهم بگویم قرار است حکم و شریعت استخراج کنیم اما برای خود من اگر درک من این باشد که روزه چنین فایدهای دارد آیا نمیتوانم برای خودم به این نتیجه برسم که کارهای مشابهای انجام بدهم؟ در مورد روزه نمونههایی میگویم، احتمالاً اکثر شما با این موافق هستید که اگر همیشه آدم بخواهد روزه بگیرد جدای از اینکه تبدیل به عادت میشود و خیلی جالب نیست، ممکن است روزههای سنگین و طولانی روی اینکه بتوانید کار کنید اثر بگذارد و فعالیت روزانه شما را تا حدی مختل کند. تا الان به این فکر کردید که برای خودتان ساعتهایی از روز را تعیین کنید که غذا نخورید یا فقط آب بخورید؟ مثلاً بگویید از فلان ساعت تا این ساعت سعی میکنم چیزی نخورم، نه اینکه عهدی ببندید، اگر روزه طولانی آثار مثبتی دارد شاید خوب است ممنوعیتهایی برای خودتان بگذارید. مخصوصاً اگر احساس میکنید عادات غذایی بدی دارید، مثل من که زیاد چای میخورم و لازم دارم بگویم ساعتهایی این کار را نمیکنم. در زندگی فردی خود شاید بتوانید کاری برای خودتان بکنید. نه اینکه بگویم از این نتیجه میگیرم که مستحب است و برای خودم فتوا صادر کنم که فلان کار را انجام بدهم.
تمثیلی در مقدمه به کار بردم که شما میتوانید شریعت را به عنوان حلالمسائل ببینید و قرار است بفهمید صورت مسئله و راهحلها چه بود. میتوانید اینگونه نگاه کنید یا اینکه بگویید راهحلهایی برای یک سری مسائل داده شده و شما اینها را درک میکنید و خودتان برای خودتان میتوانید چیزهایی استخراج کنید و مسائل دیگر را با آن حل کنید. در مورد روزه اگر خوب است که ساعات طولانی را از صبح تا شب غذا نخورید شاید اگر یک نفر احساسش این باشد که مشکلش این است که اگر تمام روزها را روزه بگیرد نمیتواند خوب کار کند ولی ممکن است بتواند با ممنوعیتهای چند ساعته حسی از روزه گرفتن را برای خودش به وجود بیاورد. چیزی که مهمتر است این است و واقعاً در تجربه زندگی من خیلی موثر بود. نمیدانم چند نفر از شما تا الان در شرایط سخت مثل اینکه در طبیعت چادر بزنید و یک مدت بدون داشتن شرایط عادی زندگی کنید بودید. من چنین تجربههایی در دوره نوجوانی داشتم و هنوز هم باور کنید حس آن در من هست. هر وقت به حمام میروم از اینکه از این دوش آب میآید احساس لذتی به من دست میدهد و قبل آن اینگونه نبود.
میخواهیم ببینیم روزه یک ایده اخلاقی به صورت کلی به وجود میآورد یا خیر؟ اگر بتوانیم این عادتها را بشکنیم خوب است، شاید برای من یک یا دو بار کافی بود که هنوز اثر آن هست، شاید برای یک نفر اینگونه نباشد. مهم است که وقتی آب از یخچال برمیدارم و آب خنک میخورم حس خیلی خوب از اینکه چیز جالبی دارم داشته باشم، به خود یخچال نگاه کنم و احساس کنم جایی هست که در آن میتوانم غذا را نگه دارم. میتواند اینگونه نباشد. اگر جایی زندگی کنید که دستشویی نباشد بعداً از اینکه در خانه خود جایی دارید و میتوانید در آن را قفل کنید و به دستشویی بروید این را حس میکنید. روزه و نخوردن غذا در طول یک ماه احساسی برای آدم ایجاد میکند که بعداً در طول سال هم که غذا میخورید احساس کنید که غذا میخورید، غذا هست و مجاز است غذا بخورید. ممنوعیت بعضی از خوردنیها این حس را میدهد که الان من این را میخورم. فراموش نکنید که در داستان اصلی قرآن که داستان آفرینش است بحث از این است که از یک درختی خوردند که نباید میخوردند. مسئله خوردن و نخوردن و ممنوعیت نخوردن انگار اصل ماجرا بود. شریعت بهشت یک حکم بیشتر نداشت و گفتند به این درخت نزدیک نشوید که همان کار را کردند.
[۰۱:۱۵]
از این احکام و از تلاش برای فهمیدن اینکه اینها چه فوایدی دارند نه اینکه حکم جدید استخراج کنید ولی برای خودتان به نتایجی برسید که از نظر معنوی باعث رشد شما شود. اگر به معنای آن فکر کنید این اتفاق میافتد. واقعاً به همه آدمها توصیه میکنم – به شوخی میگویم – که در نوجوانی یک مدت در کمپهایی در شرایط سخت زندگی کنند مخصوصاً اگر آب و هوا هم بد باشد بهتر است. پسرها در دوره سربازی ممکن است چنین شرایطی را تجربه کنند، الان فکر کنم خیلی آبکی شده است. اگر شما واقعاً بخواهید به یک نفر تعلیماتی بدهید که قرار باشد بجنگد واقعاً هرچه بیشتر سخت بگیرید به او لطف میکنید. هرچه بیشتر بتوانید شرایط تعلیمات نظامی را شبیه جنگ واقعی بکنید بهتر است. احتمالاً شنیدید یکی از کارهایی که در آن دوران رسم بود عملیاتهای شبانهای بود که به آن خشم شب میگفتند. نمیگذاشتند بخوابیم. نه اینکه هر شب این کار را بکنند ولی وقتی شما میخوابید احتمال این وجود داشت که در خوابگاه شما تیراندازی کنند، گاز اشکآور بیندازند و اینگونه از خواب بیدار شوید بعد عملیات انجام بدهید و بعد از یک یا دو ساعت بگویند بخوابید. باعث آمادگی میشود. در یک یا دو ماه باید کاری با سرباز کنید که خواب او سبک شود، تخت نخوابد. همیشه حس اینکه الان ممکن است اتفاقی بیفتد را داشته باشد.
این کار موثری بود و این احساس در آدمها ایجاد میشد. چون این شرایط را تجربه کردم بیش از یک سال شبی بیست بار بیدار میشدم. خواب به آن معنایی که قبلاً میخوابیدم از زندگی من رفته بود. وقتی میخوابیدم عادت کرده بودم مرتب بیدار شوم و ساعت را نگاه میکردم بعد دوباره بیدار میشدم. سبک خوابیدن برای آدم عادت میشود. ممکن است اول خستگی شما در نرود ولی عادت روزانه شما این باشد. مرتب بیدار شدن تأثیر خود را میگذارد. کار دیگری که میکردند این بود که از اول میگفتند اینگونه نیست که هر وعده غذا داشته باشیم که در پادگان اعتراض کنند که ناهار ما دیر شد. امروز ناهار نداریم. کولهها را بازرسی میکردند که کسی یک تکه نان هم نگه ندارد، قرار است سرباز یاد بگیرد اگر به جنگ برود ممکن است سه روز به او غذا نرسد.
اگر کسی بتواند تجربه حالتهای خرق عادت در اعمال اصلی زندگی مخصوصاً در سنین پایینتر در دوره جوانی و نوجوانی ایجاد کند فکر میکنم تأثیرهای خوبی در زندگی آدمها میگذارد. به نظر من روزه این ایده را به آدم میدهد که این چیز خوبی است. فکر میکنم اکثریت قاطع آدمهایی که در دوران مدرن زندگی میکنیم زیادی در ناز و نعمت زندگی میکنیم. یخچال داریم آب خنک در آن هست، غذا هست، سر کوچه سوپرمارکت است، مثلاً از سوپرمارکت یک کنسرو شکار میکنیم و در خانه میخوریم. حس میکنیم همه چیز در اختیار ما هست و احساس نمیکنیم تداوم زندگی چگونه است. اینها آدم را دچار غفلت میکند و روزه یعنی اینکه شما زمانهای محدودی عمداً خودتان را محروم کنید. این میتواند تسری پیدا کند که در زندگی خود کارهای مشابه انجام بدهید. من شریعت وضع نکردم ولی مانند توصیه اخلاقی است. آدمهای ورزشکار که به کوه میروند و کوهنوردیهای طولانی میکنند همه آنها حس اینکه در خانه همه چیز آماده است را دارند؛ چون غیر این را در زندگی خود تجربه کردند. آدمهایی که اینگونه نیستند فکر میکنم به زحمت این حس را تجربه میکنند. مثلاً الان شیر آب را باز میکنید آب گرم و سرد را باهم تنظیم میکنید و دوش میگیرید و بیخیال هستید و به چیزهای دیگر فکر میکنید که مثلاً در فوتبال دیشب چرا گل نزد.
در ممنوعیتهای روزه حس تمرکز و توجه به اهمیت اعمال حیاتی – خوردن و آشامیدن – برجسته میشود و خیلی مهم است. فکر میکنم یکی از بلایای دنیای مدرن این است که انگار مردم متوجه نیستند غذا و همه چیز را دارند و مشکل آنها این است که باشگاه آنها باخته است یا تیم ملی شکست خورده است، چهار سال احتمالاً عزادار هستند تا یک بار دیگر در جام جهانی تیمشان بازی کند. آدم رشد یافته برای هر چیزی به اندازه اهمیت واقعی آن باید اهمیت قائل باشد، نظام ارزشی او نظام ارزشی واقعی باشد. اگر غذا و خوردن چیز مهمی است در ذهن او مهم باشد، اگر مسائلی خیلی اهمیت حیاتی دارند یا در ارتباط با دیگران چیز مهمی دارد، حس کند که اینها را دارد و برای آنها ارزش قائل باشد. عادت کردن به همه چیز وقتی همه نعمتها را آدم داشته باشد از نظر تأثیری که روی رشد آدمها میگذارد خیلی مخرب است.
یادآوری کنم که در جلسات مربوط به آفرینش درباره اینکه در تمام فرقههای عرفانی – همه کسانی که در طول تاریخ برای رشد فردی تمریناتی تولید کردند و دستوراتی دادند چه دین ابراهیمی و چه غیره – به دلایلی که در آنجا سعی کردم مفصل توضیح بدهم گفتم آدم رشد یافته آدمی است که اگر بخواهد غرق در توحید شود باید غرق در معنا باشد. لازمه آن این است که سیگنالهایی که از بدن میآید را کنترل کند. اینکه بدن آدم درخواستهایی داشته باشد جلوی حالت تمرکز ذهنی که میتواند الهامات و مکاشفاتی را به وجود بیاورد میگیرد. بنابراین تمرینهایی در این جهت خیلی رایج بود و همه جا وجود دارد. عباداتی مانند روزه گرفتن در این جهت است، وقتی شما روزه هستید قرار است خوردن و آشامیدن حذف شود. وقتی قویترین سیگنالهای خوردن را آنگاه که گرسنه هستید میگیرید و نمیخورید نسبت به سیگنالهای خوردن مقاوت پیدا میکنید و در روزهایی که حتی روزه نیستید کمتر مزاحم شما میشود. فقط میخواهم ارجاع بدهم که در آنجا بحث مفصلی در مورد مبنایی کردم که از جمله در روزه گرفتن که حالت امساک کردن دارد میبینید. در همه نحلههای عرفانی چنین تمریناتی وجود دارد و در ادیان ابراهیمی هم وجود دارد. در قوم و شریعت یهود هم روزه سختتر از این میبینید که بیست و چهار ساعت است و برای مسلمانها سختی آن کمتر است.
۴- حج و قبله، مبنای جهاد
در همه حرفهایی که در مورد نماز و روزه زدم به نظر میرسد درباره دینی صحبت میکنیم که شریعت آن مانند طریقت عرفانی است، قرار است آدمها عبادت کنند یا روزانه متمرکز باشند و سالانه امساکهایی بکنند. خیلی شبیه تمریناتی است که در نحلههای عرفانی غیر از ادیان ابراهیمی میبینید. سوال این است که مشکل چیست؟ شما میخواهید جامعهای داشته باشید که در آن نماز بخوانید، توحید را رعایت کنید، مسئله چیست؟ در دنیای امروز میخواهید جامعهای داشته باشید که همه مؤمن باشند، هستند جوامعی در آمریکا مانند روستاهایی که متعلق به آمیشها است. مسیحیهایی با عقاید خاص برای خودشان زندگی میکنند و کسی هم از بیرون داخل خود راه نمیدهند. اگر مسلمانها علاقه دارند یک سری تمرینات عرفانی در طول روز و ماه و سال و هفته داشته باشند هر جایی که هستند اگر به چنین چیزی علاقه دارند این کارها را انجام بدهند، کسی به آنها کاری ندارد. در دنیای قدیم اجازه نمیدادند ولی الان میشود این کارها را انجام داد. چه چیزی مانع از این است که اینگونه به شریعت اسلام نگاه کنیم که قرار است آدمهایی که مؤمن هستند باهم یک جامعه کوچک یا بزرگ تشکیل بدهند و هر کاری دلشان میخواهد بکنند؟ فکر میکنم پاسخ اینکه اینگونه نمیشود در عبادت حج است. به صورت مبنایی از اول در احکام اولیه مهم این است که جایی در دنیا هست که راه آن باید باز باشد، باید امنیت داشته باشید و دست موحدین باشد، آدم غیر موحد نباید آنجا را اداره کند. یک محل جغرافیایی در جهان هست که برای مسلمانها است و راه آن هم باید باز باشد.
بارها شما در قرآن میبینید که یک کار خیلی بد سد سبیل مسجدالحرام است. انگار مسلمانها موظف هستند در طول عمر خود یک بار هم شده از هر جای دنیا حج به جا بیاورند و حداقل رزانه پنج بار به سمت مکه نماز بخوانند. این چیزی نیست که یادشان برود که آنجا جای خاصی است که باید به آن مراجعه کنند و تقدسی دارد. مانند مرکزیتی که من در روستا زندگی کنم نیست. آدمی که در روستا زندگی میکند به آن سمت باید نماز بخواند و یک بار هم باید به آنجا برود و زیارت کند. بنابراین نمیتواند بیتفاوت باشد نسبت به اینکه آنجا اوضاع چگونه است. قرآن را که میخوانید، ما میدانیم جنگهایی که در زمان پیامبر وقتی پیامبر در مدینه بود انجام شد بخاطر این بود که آنها حمله کردند. ولی در خود قرآن میبینید مسئله اینکه میخواهند مسجدالحرام را بگیرند وجود دارد.
[۰۱:۳۰]
امت اسلامی نمیتواند تحمل کند که مکه مرکز بتپرستی شده باشد. از این بوی جنگ میآید، بحثهایی که در مورد سوره بقره کردم را اگر گوش داده باشید وقتی احکام حج میآید بعد میرسیم به آیه «وَلَنَبْلُوَنَّكُم بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ ﴿١٥٥﴾ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» (بقره:۱۵۵-۱۵۶) از همانجا مبنای این گذاشته میشود که باید به حج بروید، الان هم که دست آنها است و میل ندارند اجازه بدهند شما بروید. از اینکه امتی هستید که یک محل جغرافیایی برای شما مقدس است و میخواهید عملی انجام بدهید بوی جنگ میآید. اصولاً اگر جایی را بگویید مال من است آنها هم احساسشان این است که برای ما است بنابراین مشکلات اینگونه به وجود میآید. در فروع دین هم حج هست و بعد جهاد هم است، اینکه مسلمانها نسبت به جغرافیایی تعهدی دارند که آنجا را امن نگه دارند و راه را باز نگه دارند یعنی اصلاً امت اسلامی وارد سیاست بینالملل به معنای امروزی میشود. بنابراین مسلمانها آمیش نیستند که به روستایی بروند و عبادتهای فردی بکنند. قرار است جامعهای باشند که تعهداتی دارند که جنبه جغرافیایی دارد. این در نماز روزانه آنها هست.
یکی از رسمهایی که یهودیها دارند و رعایت هم میکنند این است که مسئله خراب شدن معبد را باید به خودشان تذکر بدهند. کاری که بین خودشان خیلی رسم است این است که مثلاً جایی از دیوار خانه را خراب کنند و این سنت قدیمی آنها است تا همیشه در خانه خودشان به یاد اینکه معبد خراب شده است باشند. معبد مسلمانها خراب نشده است و هر روز به آن سمت نماز میخوانند. موضوع فقط اینکه آنجا باید در دست مسلمانان باشد نیست، اینکه راه آن باید باز باشد مسئله را بینالمللیتر میکند. وقتی اسلام به چین رسیده است یعنی باید بتوانید از چین به حج بروید. این مسلمانها را وارد فضایی میکند که از حالت عبادت فردی و در روستا زندگی کردن درمیآیند. بنابراین سخن مسلمانهای روشنفکری که سعی میکنند بگویند دین و اسلام یک چیز اخلاقی و فردی است با چیزی که در شریعت هست همخوانی ندارد. با آن سر طیف که فکر میکنند باید همه دنیا را بگیرند هم نمیخواند. یک ایده افراطی هم هست که مسجدالحرام و باز بودن راه آن به کنار، دنیا برای مسلمانها است. آن قبله اول ما است این قبله دوم است و این قبله سوم ما است و همه جا برای ما است. احساس وظیفه دارند که باید همه را مسلمان کنند راه آن این است یا مسلمان میشوید یا شما را میکشیم. ایدههایی که بعداً در تاریخ اسلام به وجود آمد آن طرف ماجرا است ولی این طرف هم که ما مانند آمیشها زندگی کنیم از شریعت درنمیآید.
شما میتوانید بگویید با چیزهایی مانند نماز جماعت و نماز جمعه از اول این سنگ بنا در ذهن آدمها گذاشته میشود که جامعه دینی مهم است ولی جامعه دینی میتواند مانند آمیشها یک روستا باشد. ولی چیزی فراتر از این وجود دارد، اینکه آدمهایی که مسلمان هستند به تعبیر خودم باید این احساس را داشته باشند که در عرض زندگی میکنیم، مطابق داستان اولیه که ما به زمین هبوط میکنیم و به ما گفته میشود در آنجا دشمنیها و زد و خورد به وجود خواهد آمد. وقتی شما چیزی مانند مسجدالحرام میگذارید و باز بودن راه آن تبدیل به یک دغدغه میشود حس اینکه در زمین زندگی میکنیم را دارد، نه اینکه همه زمین را بخواهیم بگیریم ولی این احساس که سهمی داریم و حساسیتی نسبت به اینکه همه جا را کفر نگیرد و وظیفه اینکه جامعه زندهای باشیم را داریم. درخواستی از اینکه قدرتی داشته باشیم در شریعت وجود دارد، از اینجا جهاد درمیآید و از اینجا درمیآید که این جامعه باید از خود قدرت دفاع داشته باشد.
ایرادها از همینجا شروع میشود. اگر مسلمانها موجوداتی مانند آمیشها بودند همانطوری که احتمالاً هیچ کتابی برعلیه آمیشها پیدا نمیکنید که به آنها ایراد گرفته باشند به ما هم کسی کاری نداشت، البته اگر مسلمانها وجود داشتند و همه آنها نابود نشده باشند. اگر زندگی مسالمتآمیز داشتند به آن معنا که به گوشهای برویم و عبادت خود را بکنیم فکر میکنم کسی کاری به کار ما نداشته باشد. ولی وقتی ادعا میکنیم که این جامعه سهمی از قدرت داشته باشد آن وقت طرف مقابل اعتقاد دیگری دارد که ممکن است اعتقاد دینی یا غیردینی باشد و معمولاً دعوا بر روی جغرافیا است که این برای من است یا این قبیله هم برای من است و حق انحصاری دارم. دعوا پیش میآید سر اینکه تا کجا برای چه کسی است، فکر میکنم شریعت اسلامی مسلمانها را وارد این دعوا کرده است. میتوانست اینگونه نباشد. ما میتوانستیم شریعتی داشته باشیم و امتی مانند آمیشها باشیم در حد تعدادی روستا در سراسر دنیا و برای خودمان زندگی کنیم. در قرآن توصیفی از موحدین قبل از تشکیل امتها هست که معمولاً در اقصی المدینه زندگی میکنند و در خود روستا هم نیستند بلکه در حومه روستا زندگی میکنند چون فقط یک خانه است.
وقتی جهان جهانی است که در یک جغرافیا همه عقاید شرکآمیز دارند فکر میکنم احتمالاً حساسیت وجود داشت که چهار آدم موحد هم بروند یک روستا برای خودشان درست کنند و بعد به بت آن منطقه احترام نگذارند و کارهای دیگری بکنند، آدمها کمتر از آمیشها به صورت خانههای منفرد موحد بودند. هر دو شرع اصلی ادیان ابراهیمی نسبت به یک جغرافیا حالت تهاجمی دارند. این را نمیتوانیم از ذهن خود پاک کنیم، شما تورات را بخوانید، اینها دروغ نیست و در قرآن هم میبینید که اینها میخواهند به رهبری موسی به زور منطقهای را بگیرند. جغرافیایی است که به آنها وعده داده شده است قرار است به آنجا بروند و به آنها ایراد گرفته میشود که نمیجنگند، از آنها خواسته میشود بجنگند. میترسند و نمیروند و دچار عذاب و بازخواست میشوند. قرآن را که میخوانید نه یک سرزمین بزرگ ولی نسبت به مکه و مسجدالحرام چنین حسی وجود دارد.
یک آیه میخوانم که این احساس تقویت شود. اولین جایی که در قرآن اذن جهاد میآید طبق توافق اکثریت مفسرین سوره حج است: «أُذِنَ لِلَّذينَ يُقاتَلونَ بِأَنَّهُم ظُلِموا» (حج:۳۹) این آیه است که «وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ» (حج:۴۰) اگر خداوند دفع نمیکرد یعنی اگر جنگ نمیشد صوامع و بیع نابود میشدند. انگار خداوند زمینی میخواهد که در آن محلهای عبادتی آباد و امن باشد برای «يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّهِ». اینکه زمین را به مشرکین و کفار واگذار کنیم مطلوب نیست، به تاریخ نگاه کنید: اگر این نهضت امت تشکیل نشده بود تا زمانی همه دنیا اینگونه بود. داستانهای پیامبران در قرآن را اگر باور کنید پیامبران میآمدند و چهار نفر به آنها ایمان میآوردند، یکی از اقصی المدینه میآمد و همین بود. عقاید خرافی همه جای دنیا را گرفته بود ولی وقتی امت تشکیل شد درست است مشکلاتی داخل امتها به وجود آمد و نفاق به وجود آمد، روحانیونی پیدا شدند که دین را تحریف میکردند که در قرآن گفته میشود اینها ظالمترین آدمها هستند که دین خدا را تحریف میکنند، ولی نسیمی از توحید و اینکه از نظر جغرافیایی عقاید توحیدی نشر پیدا کند به وجود آمد. این تجربه تاریخی است.
حضار: آیهای که شما خواندید را میتوان اینطور معنی کرد که شما خودتان را به زحمت نیندازید آدمهای ظالم و بد باهم میجنگند و این صوامع و عبادتگاهها حفظ میشود درست است؟
استاد: به نظر من که منظور این نیست ولی به فرض اگر این باشد من آیه را به دلیل خواندم که فقط مسجدالحرام و هیکل سلیمان نیست که قرار است حفظ شوند. میگوید صوامع و بیع، جاهایی که برای عبادت خداوند است.
حضار: آدمهای بد به سر و کله هم بزنند که اینها حفظ شوند.
استاد: برای من مهم نیست که چه میشود تا اینها حفظ شوند آیه نشان میدهد که برای خداوند مهم است در زمین چنین چیزهایی باشد.
حضار: از مسلمانها نخواسته است.
استاد: مهم نیست چه خواسته است، آیه را به این دلیل میگویم که خداوند زمینی که در آن ذکر خداوند بلند نمیشود نمیخواهد. اگر از ما نخواهد که همه جا توحید باشد – که نمیشود چنین کاری کرد – اینکه صدای توحید بلند باشد را حداقل از زمان ابراهیم و موسی به بعد خواسته است. شما میگویید مکانیسم اینکه خداوند چگونه صوامع و بیع را حفظ میکند لزوماً اینگونه نیست که آدمهایی که آنجا ذکر میگویند حفظ کنند. تجربه تاریخی خیلی این را نمیگوید که بدون دخالت مسلمانها صوامع و بیع حفظ میشوند، نابود میکنند و بارها این کار را کردند.
حضار: آیه میگوید دفع یک عدهای توسط عده دیگری….
حضار: بعدها همه به سر و کله هم بزنند….
استاد: حداقل این نتیجه نمیشود که منظور این است که شما باید این کارها را بکنید، شاید موردهایی هم غیر این پیش بیاید، دو گروه مشرک به سر و کله هم بزنند و یک جامعه دینی حفظ شود. ولی فراموش نکنید که میگوید «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا» (حج:۳۹) یعنی این حرف در جایی گفته میشود که برای حفظ صوامع و بیع جنگ انگار لازم میشود و بعد به مسلمانها اجازه جنگیدن میدهد. میگویند اولین جایی است که به مسلمانها اجازه داده است قتال کنند. این را به عنوان مقدمه گفتم که حج مانند نماز و روزه نیست و جغرافیایی و بینالمللی است، مسلمانها را وارد روابط بینالملل میکند. جلسه آینده در مورد حج صحبت میکنم. اینکه اخلاق اصل کار است یک حرف است و اینکه دین امر اخلاقی فردی است حرف دیگر است. ایده کسانی که الان به دلیل شرایطی که نه در کشور ما بلکه در دنیا وجود دارد سعی میکنند دین را کاهش بدهند به سمت امر اخلاقی و قسمت غیر اخلاقی آن یعنی بخش اجتماعی را حذف کنند با چیزی که ما در شریعت میبینیم سازگار نیست. حسی از به وجود آمدن جامعه قدرتمند که در کره زمین سری در سرها در بیاورند کسانی که موحد هستند به نظر من وجود دارد. به هر حال ما آمیش نیستیم و کمی با آمیشها فرق داریم.
[۰۱:۴۵]
الان آمیشها آدمهایی هستند که موفقتر هستند، جامعه جهانی دین آنگونه را میپسندد. نمیدانم چقدر اینها را میشناسید. در قرن شانزدهم زندگی میکنند، با درشکه رفتوآمد میکنند، تلفن ندارند و از تکنولوژی استفاده نمیکنند، خیلی حسرتبرانگیز است.
حضار: یهودیها هم دارند فکر میکنم، در کانادا باید باشد…
استاد: یادم افتاد در کانادا هم چنین چیزی هست ولی اینکه برای یهودیها یا مسیحیها هست را نمیدانم ولی آمیش نیستند. تعدادی از روستاهای اینگونه در آمریکا داریم، آمیشها به دلیلی شهرت جهانی دارند. اینها این ویژگی که با تکنولوژی مخالف هستند را دارند. در بین یهودیها فرقههایی که عقاید تند ضد تکنولوژی داشته باشد وجود دارد. در مسلمانها هستند ولی خیلی زیاد نیستند، در علمای شناخته شده اینکه احساس منفی نسبت به تکنولوژی داشته باشند و بعضی از چیزها را خوب ندانند وجود داشت. همیشه مقاومتهایی نسبت به تکنولوژی جدید وجود دارد. آخرین مورد فتوا در مورد حرمت استفاده از تماس ویدیویی بود. نمیدانم از کجا در آمد.
حضار: برای زمان 3G است. رایتل که آمده بود آقای مکارم گفتند که 3G حرام است.
استاد: 3G حرام است؟
حضار: رایتل میخواست تشکیل موسسه بدهد و تماس تصویری را مطرح کرد ولی فتوا دادند به دلیل زمینهسازی مفاسد حرام است.
استاد: چون من خیلی از تماس تلفنی بدم میآید همیشه به دوستان و آشنایان میگویم وقتی تلفنی صحبت میکنم بیشتر دلم تنگ میشود صحبت نکنید بهتر است. تصویری خیلی خوب است. نمیدانم چه چیزی در حرمت آن وجود دارد. مفاسد آن را نمیفهمم.
حضار: مفاسد را توضیح دادند.
استاد: در تمام تاریخ فکر میکنم شرائع مختلف نسبت به تغییرات اینرسی دارند، مسئله جدید پیش میآید که با تماس تصویری چه کارهایی میتوان کرد، مقاومتهای این شکلی همیشه بود، چقدر جدی یا شوخی نمیدانم. دوش گرفتن میگفتند حرام بود، گوجه فرنگی نخورید، عینکی که دسته داشته باشد ایراد دارد.
حضار: قند هم بود.
استاد: آن داستان دیگری بود ولی مقاومتهایی در مقابل بعضی از تکنولوژی واقعاً وجود داشت ولی اگر نگاه کنید فتوایی از علما وجود ندارد. بیشتر آخوند محله بود و بعد بین مردم شایع میشد. اینکه فکر کنید یکی از علمای نجف فتوا داده باشد که دوش نگیرید یا عینک فلان است درست نیست و من یک مورد هم پیدا نکردم در مورد چیزهایی که خیلی شایع است که مثلاً جامعه سنتی نسبت به تکنولوژی مقاوم هستند. مثلاً الاغ سوار شوید و ماشین سوار نشوید. همه اینها را میگویند. گوجه فرنگی که خیلی معروف است. آقای مطهری داستان معروفی تعریف کردند که پسر شخصی خیلی اهل فسق و فجور بود و پدر یک روز دید که پسرش گوجه فرنگی میخورد. گفت تا الان این همه کار کردی هیچ، ولی الان که گوجه فرنگی خوردی از خانه بیرون برو! در یک زمانی از همه چیز بدتر گوجه فرنگی خوردن بود. همه اینها اینگونه هستند که بیشتر از پایین به بالا هستند. مقاومت جامعه است که بعداً تبدیل به حکمهایی شده است و هیچ وقت هم من ندیدم و کنجکاو هستم آیا در یک مورد از ده-پانزده موردی که خیلی معروف است که چیزهایی را حرام کردند فتوایی وجود دارد؟
حضار: مثلاً 3G، آقای مکارم را یادم است…
حضار: چند وقت پیش در مورد بیت کوین هم بود…
استاد: بیت کوین برای این بود که نمیدانم پول حساب میشود یا خیر….
حضار: به عنوان اکل باطل است.
استاد: چیز جدید است و معمولاً ابعاد آن مشخص نیست و حس اینکه چه فاجعهای به وجود میآید…
حضار: یک داستان بود در زمان موسسه حوزه علمیه قم شرکت میکردیم یک طلاب زبان خارجی درس میداد، حوزه اعتراض میکند که نباید این کار را بکنید این کار را ادامه بدهید ما به تو خمس و شهریه نمیدهیم و از ترس آن این کار را نکرد.
استاد: یک داستان معروف که آقای مدرسی در کتاب مکتب در فرآیند تکامل خود نقل کرده است که خیلی برای من حداقل جالب است. به آقای بروجردی میگویند مسئله نجاست اهل کتاب را اکنون به مرجعیت تام رسیدید بردارید. همه میدانند که این فتوای الکی است و مردم خودشان درست کردند که اهل کتاب نجس هستند و مبنای فقهی ندارد. ایشان در جواب گفته است فلان عالم را ندیدید که در همدان به مردم گفت اینها نجس نیستند چه بلایی سر او آوردند، طرد شد. احساس آقای بروجردی این بود که حساسیت مردم نسبت به اینکه اهل کتاب نجس هستند در حدی است که اگر بگوید نجس نیستند آقای بروجردی طرد میشود نه اینکه این حکم باطل شود. مردم میخواهند اهل کتاب نجس باشند به هر قیمتی که باشد، خیلی راحت نمیشود با این چیزها مبارزه کرد. این همان نکتهای است که مرحوم مطهری میگفت ایراد شیعه است چون وابستگی مالی به مردم دارد و مجبور است بعضی از علائق مردم را رعایت کنند. اگر غیر از آن کتاب بود و کسی برای من تعریف میکرد باور نمیکردم ولی ایشان دست اول ماجرا را تعریف کرده است که کی گفته و چگونه آقای بروجردی چنین جوابی دادند.
رسیدیم به قسمتی که چالشبرانگیز است، امت اسلامی که میخواهد وارد روابط بینالملل شود.
