قرار بود این جلسۀ آخر سورۀ نحل باشد و مثل همان جلسههای معمولی که دربارۀ یک سوره یکی دو جلسه صحبت میکردیم دیگر قطعه به قطعه قرار است جلو برویم، چیز زیادی هم به پایان سوره نمانده است. مثلاً شاید حدود سه صفحه هست، در مورد خیلی از نکات آن هم قبلاً بحث کردهایم و من اصلاً نگرانی که وقت کم بیاوریم ندارم و فکر میکنم راحت میتوان تا پایان آن گفت، خیلی چیزها قبلاً گفته شده است.
جلسۀ دهم هست. من خیلی مختصر میخواهم تا اینجا که رسیدیم را مروری بکنم برای اینکه شباهتی بین ادامة این بخش با بخشهای قبل هست. اگر خاطرتان باشد فضای کلی سوره این است که اعلام میشود این عذاب است؛ این «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ» به نظر من هیچ شکی وجود ندارد که اشاره به این است که امری که آمده امر به مجازات و نابود شدن است، همانجوری که در مورد اقوام پیشین بوده و گفته میشده که امر خداوند میآید یعنی امر به اینکه اینها شکست میخورند و نابود میشوند.
تصمیمم این بوده و هست که در این جلسه قسمت دوم ذکر نعمتهای الهی را تا آیۀ ۸۳ که میگوید «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ» تمام کنم. جلسۀ قبل نه اینکه عجله داشته باشم، حسم این بود که یک مقدار سعی کنم تا ته سوره مروری کنم، بعداً مثلاً نکاتی که میماند و یک مقدار شاید گفتنش سختتر هست را بگذارم جلسۀ آخر بگویم.
این اولین جلسۀ سورۀ نحل است که بعد از ماه رمضان دارد بعد از حدود سه سال در کلاس تشکیل میشود، إنشاءالله که اوضاع خوب شود و دیگر این مشکلات را نداشته باشیم. بگذارید من یک یادآوری کنم که در این هفت جلسۀ اول سورۀ نحل که تقریباً تا وسطهای سوره رسیدیم، یک محتوای کلی از سوره گفتیم که من نمیخواهم دوباره تکرار کنم. یک فضای کلی که از یک طرف استدلالهای توحیدی در سوره هست به اضافۀ آن ماجرایی که به تدریج به موضوع مهاجرت میرسیم و اینکه کمکم اهل کتاب ظاهر میشوند.
جلسة گذشته تقریباً تا پایان صفحۀ ۲۷۳ یعنی تا ابتدای سری دوم نعمتهای طبیعی که در سوره ذکر شده یا آیات الهی که ذکر شده است خواندیم. الان رسیدهایم به آیۀ ۶۵ تا ۸۳ که یک قطعۀ نسبتاً طولانی است و به نوعی مکمل قسمت اول سوره است که نعمتها پشت سر هم ذکر میشد، یک مقدار از آن طولانیتر هست منتها ساختار آن پیچیدهتر است و کلاً فکر میکنم قسمت سخت سوره هست و مهم است، اسم سوره هم از همین قسمت گرفته شده است.
شما وارد این دوران علمی که شدهاید علم از یک جهت خیلی خیلی میتوانست و شاید بگوییم اگر برداشتهای نادرستی که حول و حوش علم وجود دارد مثل همین چیزی که به آن میگویند جهانبینی علمی و چیزهایی که در واقع جزو علم نیست بلکه یک دیدگاه عمومی است که من در بحثهای جدایی علم از دین خیلی سعی کردم توضیح بدهم که چگونه به وجود آمدهاند و چرا نادرست هستند و نادرست بودن آنها هم خیلی احتیاج به توضیح ندارد به خاطر اینکه توهماتی است که پیش آمده بدون اینکه هیچ دلیلی داشته باشد.
مشابهتهای جالبی را بین سورۀ نحل و انعام درآوردند، از این نظر خیلی خوشم آمد که همان جلسۀ اول گفتم نحل از نظر محتوا شبیه انعام است، اسم دوم آن هم نِعَم است، مثلاً هر دوتای آنها انگار بحث با مشرکین است.
این جلسۀ چهارم سورۀ نحل است. من خیلی قصد ندارم در مورد نکات گفته شده صحبت کنم. نکات اصلی همین بود که در جلسة دوم به توصیفی از فضای کلی سوره رسیدیم، تقسیمبندی هم انجام دادیم، جلسۀ گذشته هم قسمت ابتدای سوره تا پایان نعمتهای طبیعی که ابتدای سوره آمده است را بررسی کردیم. من یک نکتهای میخواستم در گروه به صورت صوت بگذارم که ترجیح میدهم اول این جلسه در مورد آن صحبت کنم.
جلسة گذشته من قبل از اینکه تقسیمبندی سوره را بگویم و دربارة آیههای اول سوره صحبت کنم یک نکتهای گفتم که میشد در واقع به مسئلهای اشاره کنم که نکردم، ولی به نظرم میرسد که مناسب است به این نکته اشاره کنم. چیزی که در جلسۀ قبل به آن رسیدیم این بود که انگار این مهاجرتی که حرفش دارد زده میشود که قرار است صورت بگیرد یا به تازگی صورت گرفته است، به نوعی حرکت کردن از مکه به مدینه، حرکت کردن از سمت یک گروه اقلیت درگیر با مشرکین مکه به سمت یک امت جدید درگیر با اهل کتاب، روند خود این سوره چنین حالتی دارد، یعنی شروع که میشود کاملاً روی بحث با مشرکین است و بعد از یک جایی کمکم میبینید که سر و کلۀ اهل کتاب و بحث احکام و یهود و این حرفها در سوره میآید.
جلسۀ گذشته، جلسۀ مقدماتی بود و حتی به اینکه مثلاً یک تقسیمبندی بخواهیم انجام بدهیم هم نرسیدیم. فکر میکنم تا وسط این جلسه پیش برویم و بعد یک تقسیمبندی انجام دهیم و یک مقدار هم وارد جزئیات آیات اول سوره میشویم.