بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۶۷، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۳/۷/۲۴

۱- چرا خداوند روی زمین خانه‌سازی کرده است؟

در ادامه بحث‌های دو جلسه اخیر یک نکاتی می‌گویم ولی سعی می‌کنم بحث‌های جلسه قبل را ادامه ندهم. دلیل آن این است از بحث اصلی که می‌کردیم منحرف می‌شویم. یک سری بحث‌های خارج از کلاس پیش آمده است که زیادی به جزئیاتی مربوط می‌شود که به نظر من حداقل در این مرحله از بحث خیلی وارد جزئیات شدن کار درستی نیست و روال کلی که داشتیم را بهم می‌زند. من یادآوری می‌کنم بدون اینکه هیچ دلیل قانع کننده‌ای بیاورم بحث را بردم سمت اینکه در مورد کلیات شریعت بحث کنیم. ۴ موردی که به آن فروع دین می‌گویند در مورد اینها شروع به حرف زدن کردیم. می‌گویم بدون دلیل موجه، چون اگر چیز دیگری را انتخاب می‌کردم، مثلاً فصل‌های رساله توضیح‌المسائل را انتخاب می‌کردم یا کتب فقهی دیگر برای آنها هم توضیح موجه‌ای نمی‌توانستم بیاورم. شاید موجه‌ترین چیز این بود که کتاب احکام قرآن را جلوی خودمان بگذاریم بعد یکی پیشنهاد کند که می‌شد آماری نگاه کنیم که کدام احکام در اکثریت هستند به آن الویت بدهیم. خیلی به نظر من حساس نبود که بخواهیم سر این بحث کنیم که از کجا وارد بحث کردن درباره احکام شریعت شویم.

احساس من این بود همان چیزی که معروف است، نماز و روزه و حج جزو عبادات مهمی است که در قرآن ذکر شده است. امروز اتفاقاً وارد موضوع مهمی می‌شوم که احکام مهمی هستند و جزء فروع دین نیستند. بنابراین اینکه خیلی گزینه خوبی بود ممکن است آن را زیر سؤال ببرد. وقتی می‌خواهید در مورد یک مجموعه چیزها بحث کنید اینکه دقیقاً از کجا وارد می‌شوید، لازم نیست وسواس به خرج بدهید راه مدخل بحث کدام است. اگر من تفاوت خیلی عمده‌ای می‌دیدم شاید بحث می‌کردم که از اینجا وارد شویم بهتر است. حس من این است مانند باغی که آدم در آن گردش می‌کند اول این را ببیند یا اول آن را ببیند خیلی مهم نیست. فکر می‌کنم نماز خوب بود اول همه به آن توجه کنیم، همانطور که در فروع دین هم به نماز و روزه و عبادات فردی اهمیت می‌دهند. می‌خواهم یادآوری کنم موضوع این بود از این احکام شروع کردیم، چند جلسه در مورد احکام عبادی فردی صحبت کردیم.

سه جلسه قبل گفتم بحث‌هایی که تا اینجا انجام دادم اگر یک نفر گوش بدهد ممکن است فکر کند شریعت اسلامی یک چیزی مانند طریقت‌های عرفانی است. انسان‌ها برنامه روزانه‌ای برای خودشان داشته باشند برای اینکه به کمالی برسند و بتوانند وحدت وجود را درک کنند، عرفا هم چنین کارهایی می‌کنند. تأکید من روی این بود احکام ساده و کلی که در فروع دین است و آنها را نگاه می‌کنید می‌بینید که یکی از فروع دین جهاد است، یکی از فروع دین حج است که خیلی عبادت انفرادی نیست. اینها نشان می‌دهد که شارع به دنبال راه انداختن یک نحله عرفانی صرف نبود که یک شاگردانی باشند و خصوصی پیش افراد کمال یافته‌ای تعلیم بگیرند و بروند. در عین حالیکه این خیلی مهم است، احکام فردی اساس کار هستند و قرار است انسان به کمال برسد ولی به نظر می‌رسد به دنبال تشکیل اجتماع جامعه دینی است. مخصوصاً از زمان موسی به بعد، ادیان ابراهیمی به طور مشخص جوامع دینی تشکیل دادند و به وجود آوردند. من سعی کردم یک چیزی به آن اضافه کنم. در آن بحث‌ها بیشتر از اینجا شروع شد و سعی کردم بگویم که از بعضی از این احکام بر می‌آید که یک چیزی بیش از تشکیل دادن جامعه دینی مراد است.

یادآوری می‌کنم چون فکر می‌کنم بحث‌ها یک مقدار از حالت چیزی که من می‌خواستم بگویم درآمد، نکات اصلی انگار تحت شعاع قرار گرفته است. من یک مثالی زدم گفتم ما یک جوامع دینی مانند آمیش‌ها داریم. برای خودشان در یک روستایی هستند و آنطوری که فکر می‌کنند درست است زندگی می‌کنند. این شیوه زندگی یک حالت اکستریم‌تر آن، این است که حتی جامعه دینی که شما تشکیل می‌دهید لازم نیست در روستایی اقامت کنید، می‌توانید کوچ‌نشین باشید. یک سری چادر یا کمپ درست کنید. باهم یک جامعه دینی کوچک در کمال و صمیمیت تشکیل بدهید، خانواده‌های خوب تشکیل بدهید و تا چند هزار نفر هم جمعیت شما اضافه شود، خیلی عالی است. واقعاً ذات اعتقاد به خدا و توحید همراه با اخلاقیات هستند. در همه ادیان ابراهیمی و حتی غیرابراهیمی این است که نباید قتل صورت بگیرد و خونریزی شود، حق کسی ضایع شود… در ده فرمان است و در اسلام روی مسئله خونریزی تأکید فراوان است که قتل جزو گناهان کبیره است و یکی از بزرگترین گناهان است. بنابراین هر وقت یکی آمد گفت می‌خواهد به شما حمله کند و جامعه شما را از بین ببرد چون ممکن است در آن روستا چاهی باشد یا یک روستای خوش آب و هوایی است، می‌خواهند از شما بگیرند، شما به جای دیگری می‌روید و جای دیگری چادر می‌زنید تا کسی مزاحم شما نشود. این از آمیش‌ها یک درجه آن طرف‌تر است! جامعه خودتان را دارید و سعی می‌کنید درگیر هم نشوید.

حرف من این بود وقتی به ادیان ابراهیمی نگاه می‌کنید، به شریعت اسلامی و یهود نگاه می‌کنید اینگونه نیست. نکته اصلی من این بود خداوند یک مکان‌هایی را در زمین تعیین کرده است به حضرت ابراهیم گفته است به آنجا برو، یک طول و عرض جغرافیایی به آن داده، حضرت ابراهیم با یک هدایت از آسمان یک نقطه‌ای در وسط بیابان‌ها پیدا کرده است و خداوند از او خواسته است اینجا برای من خانه بساز. خانه‌سازی انجام شده است، یک مکان تعیین شد و علامت‌گذاری شد که این مکان توحید است و قرار است در آن عبادت‌های توحیدی انجام شود. یک مقدار تخیل خود را به کار بیندازید، این عادت ذهنی که از اول به دنیا آمدیم مکان مقدس وجود دارد. چرا خداوند باید به حضرت ابراهیم بگوید به این جغرافیا برو، چرا خداوند باید به بنی‌اسرائیل بگوید ارض مقدسی است و این مال و ارث شما است به آنجا بروید و مستقر شوید؟

مگر تمام جنگ‌های طول تاریخ برای جغرافیا نبود؟ در صد سال اخیر خیلی برای جغرافیا نمی‌جنگند ولی قبلاً اینگونه بود که آنجا برای من است. آن رودخانه، آن چشمه، یا جایی که حاصلخیز است یا معدن طلا در آن دارد من آن را می‌خواهم. هندوستان را می‌خواهم بگیرم که تجارت ادویه در اختیار من قرار بگیرد، می‌خواهم راه آب‌های بین‌المللی مال من باشد و بتوانم کنترل روی ثروت داشته باشم. حرف من این بود، شما از اول وقتی می‌بینید در شریعت، مکان‌های مقدسی که گفته شده است مالکیت آن با شما است و باید حفظ کنید، به حضرت ابراهیم گفته می‌شود به آنجا برو و برای من خانه بساز. تخیل خود را به کار بیندازید. می‌توانست اینگونه نباشد، می‌توانست خداوند در زمین خانه نداشته باشد. چرا خداوند روی زمین خانه‌سازی کرده است؟ من این بحث‌ها را از اول شروع کردم، هدف چیست؟ شما باید شریعت را عمیق بفهمید تا بعداً شاید بتوانید تطبیق بدهید. بدون فهمیدن بدون اینکه احکام را ببینم این یا آن چه گفته است، در فلان کتاب چه نوشته است اینگونه نمی‌توانید بفهمید امروز من می‌خواهم چه کاری کنم. تلاش برای فهمیدن شریعت در این مورد خاصی که من می‌گویم، شما باید یک تئوری داشته باشید و باید بفهمید خدا چرا روی زمین باید خانه داشته باشد. چرا باید یک سرزمینی به بنی‌اسرائیل یا به فرزندان ابراهیم وعده داده شود؟

حرف من در جلسه اول این بود به این توجه کنید این جنگ درست می‌کند. مخصوصاً اگر ارض مقدس یک جایی است که در آن نعمت‌ها فراوان است، تو اینجا مستقر می‌شوی ولی فردا از تو می‌گیرند، دوباره تو باید آن را پس بگیری. اگر مانند آمیش‌های کوچ‌نشین که موجودات تخیلی هستند که من خودم ساختم زندگی می‌کردید ممکن بود جنگ نشود به خاطر توحید، هر وقت شما از دور می‌دید لشکری می‌آید جمع می‌کردید و به جای دیگری می‌رفتید. وسط یک جای بی‌آب و علف یک مدت می‌ماندید مانند یهودی‌ها که خیلی وقت‌ها اینگونه زندگی کردند، الان در این دوره زمان می‌گوییم بیچاره یهودی‌ها خجالت می‌کشیم. اینها در اروپا پول درآوردند و رشوه دادند تا بگذارند اینها در حاشیه یک شهری زندگی کنند، کسی بیشتر از آن چیزی که مزاحم‌شان می‌شدند مزاحم نشوند.

می‌شد طور دیگری باشد و ارض مقدس وجود نداشته باشد، خانه خدا وجود نداشته باشد. می‌شد حکم مهمی مانند حج وجود نداشته باشد و مردم از سراسر دنیا دعوت شوند و سالانه بیایند در یک نقطه‌ای اجتماع کنند و یک اعمالی را انجام بدهند، بعد گفته شود اگر کسی جلوی آن را گرفت با آن بجنگید. در خانه خود عبادت کنید دیگه، چه اشکالی داشت. شما برای خودتان یک سلسله مراتب بسازید از دین و توحید طوری که از نرم‌ترین و ملوترین شروع شود تا برسد به جای عظیمی. از اینجا شروع شود که فقط در خانه باشید، هیچ تبلیغی نکنیم. قرار نیست به کسی چیزی بگوییم، فقط با هم اعتقادی داریم، یواشکی طوری که کسی نفهمد مانند موحدینی که سال‌های اول بودند افشا هم نمی‌کنید، تقیه می‌کنید. خدای خودمان را داریم اگر احساس کنیم ممکن است یک آدمی هدایت شود و لو نمی‌دهد یک چیزی به او می‌گوییم که او هم موحد شود. از اینجا در ذهن خود شروع کنید تا از دین یهود آن طرف‌تر که فقه اهل سنت است که به اهل شیعه هم سرایت کرده است که دنیا برای ما است، باید آن را بگیریم. کل جغرافیای دنیا برای خدا است استدلال آن هم واضح است، مالکیت جهان اصالتاً برای خدا است. ما هم نماینده خدا در زمین هستیم، بقیه شرایع هم باطل شدند، ما هستیم و حق ما است باید همه را بگیریم.

حضار: در کنار جنگ و ارض مقدس و جهاد قرآن ؟؟

بله آفرین این هم جزو آنها است. یک جایی حرف از هجرت است. شما اینها را باید کنار هم درک کنید. حرف من این است صرف اینکه من بگویم در اسلام حج و جهاد داریم، به نظر می‌آید در اسلام جامعه دینی باید تشکیل شود، یا احکام مالی داریم، هجرت داریم. یک جایی نمی‌توانید زندگی کنید و به یک معنایی قدرت مقاومت ندارید، می‌خواهند شما را بیرون کنند غالباً اینگونه بود. در داستان پیامبرانی که قبل از بنی‌اسرائیل بودند می‌خوانید یک عده موحد شدند اکثریت مشرک هستند و آنها نمی‌توانند تحمل کنند. از تصور اینکه یک عده هستند و اینها در مراسم آنها شرکت نمی‌کنند و حرف دیگری می‌زنند و می‌گویند چیزهایی که شما می‌گویید اشتباه است

[۰۰:۱۵]

پایه‌های جامعه را سست می‌کند می‌خواهند اینها را دفع کنند. در قرآن چنین چیزی وجود دارد، باید بروید وگرنه شما را سنگسار می‌کنیم یا می‌کشیم. طرف تصمیم می‌گیرد هجرت کند. یک چیزی تحت عنوان هجرت در کنار جهاد داریم.

حضار: تقیه هم داریم

کجای قرآن تقیه داریم؟

حضار: سوره ۲۸ آل عمران «لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً» ؟؟ مگر در حالت تقیه

شما این آیه قرآن را طوری ترجمه می‌کنید که به تقیه بخورد. تقیه یعنی اینکه من انکار کنم که مؤمن هستم، اینکه آیا می‌شود یا خیر

حضار: می‌گوید کافران را سرپرست نگیر الا در حالت تقیه

من در جلسات سوره آل عمران در مورد این آیه صحبت کرم. کلمه تقیه با تقاتع چون هم ریشه هستند شما یکی می‌گیرید به نظر نمی‌آید معنی آیه این باشد.

حضار: ؟؟

در شرعی که ایشان می‌شناسد یک حکم تقیه وجود دارد رسماً که می‌توانید انکار دین کنید، اشکالی ندارد. یک بحث این است که احکام شریعت کدام‌ها هستند و در قرآن چه آمده است یا در تاریخ چه اتفاقی افتاده است. ممکن است شرع ایشان با شرع شما تفاوتی داشته باشد، از روی آیه به این نتیجه رسیده است که می‌توان تقیه کرد به یک معنایی و شما آن آیه را طور دیگری می‌فهمید و با تقیه مخالف هستید یا نصف آن را قبول دارید. یکی این است که احکام شرع چه هستند این یک بحثی است که باید به تکس رجوع کنید. اینکه آنها را بفهمیم آیا وجود تقیه در درک کلی ما از دین تأثیر زیادی می‌گذارد یا نمی‌گذارد. حرف من این است شما درکی دارید از اینکه خداوند چه نقشه‌ای برای کره زمین دارد که در آن خانه می‌سازد؟ چرا در آن مراحل پایین طیف که آدم‌ها مؤمن هستند، شما می‌توانید در خانه نماز بخوانید، چرا لازم است جمع شوید و یک میلیون آدم باهم دور یک خانه بچرخید؟ چرا معابد مستقر در یک مکان‌هایی است که بعد سر آن دعوا می‌شود.

می شد مؤمنین وارد این جنگ‌ها نشوند به نظر من تا حدود زیادی، اگر ایمان خودشان را مخفی می‌کردند، یا جا به جا بشوند. می‌توانستند جامعه هم تشکیل بدهند ولی حرکت کنند و به این طرف و آن طرف بروند و چیزی به آنها اصابت نکند. این از ما خواسته نشده است، اول این را بپذیرید. در شریعت شرایع ابراهیمی نه در یهودیت و نه در اسلام اینگونه نیست. بحث من در دو جلسه قبل این بود. شریعت، جغرافیا تعیین کرده است. این خانه خدا است، این جایی است که باید پاکیزه نگه داشته شود، این جایی است که باید سالانه بیایید و مراسم حج انجام بدهید. چرا این کار را کرده است؟

حضار: همیشه این سؤال برای من مطرح بود اینکه خانه خدا در یک منطقه جغرافیایی واقع شده است که پیامبر هم از همان منطقه مبعوث شده است، منظور من این است شما یک جوری این را عنوان می‌کنید که باید مسلمان‌های همه دنیا باید حتماً می‌آمدند دور خانه خدا می‌چرخیدند؟ فرض کنید من مسلمان نیستم، من همیشه فکر می‌کنم خانه خدا برای همه مسلمان‌های زمان پیامبر خیلی جای درستی است.

اساس بحث ما این است فرض می‌کنیم قرآن با همین شکل فعلی، کتاب خدا است، در آن چیزهایی نوشته شده است که ما آن را قبول داریم الان می‌خواهیم سعی کنیم تا آن را بفهمیم. در قرآن نوشته که این خانه خدا را حضرت ابراهیم به دستور خداوند ساخته است، از آن موقع قرار شده است همه مؤمنین به اینجا بیایند. خداوند به حضرت ابراهیم دستور می‌دهد که همه را دعوت کن که به اینجا بیایند تا مراسم توحیدی برقرار کنند. علت اینکه یک مردی در مکه مبعوث شده است این است که خانه خدا آنجا است، نه اینکه چون پیغمبر در مکه بود، حج آنجا انجام شده است. اول آن مکان تعیین شده و مراسم حج هم بوده و اطراف مکه که مکان مقدسی بوده، پیامبری ظهور کرده است که یکی از مهمترین احکام او دعوت به حج ابراهیمی است. من حس می‌کنم شما اینگونه بیان کردید چون پیامبر اهل مکه است مردم را دعوت کرده است به حجی که در مکه صورت می‌گیرد ولی برعکس است. چون خانه خدا در مکه است و حج باید آنجا انجام شود پیامبر از آنجا مبعوث شده است، پیامبر تابع مکه است نه مکه تابع پیامبر.

سؤال این است که چرا خداوند خانه دارد، خداوند چرا عبادت‌های جغرافیایی دارد؟ من مفصل درباره سوره حج صحبت کردم، در اجزای آن احکام تأکید من روی این بود که ۹۰ درصد مکان در این مراسم مهم است. مثلا وقتی می‌گوید به عرفات بروید و یک روز در آنجا بمانید از شما خواسته نشده در آنجا ذکر خاصی بگویید یا قرآن بخوانید. مسئله وقوف است. به آنجا بروید بعد همه باهم به اینجا بیایید و سه روز در اینجا بمانید، بعد دور یک چیزی بچرخید. فکر کنم در آن جلسات این اصطلاح را هم به کار بردم یک عبادت جغرافیایی و عبادت وابسته به مکان است. چرا باید اینگونه باشد؟ سوالی که در آن جلسه مطرح کردم و الان روی آن تأکید می‌کنم به نظر من می‌آید در بعضی از جزئیات بحث‌ها گم شد، این است وقتی شما ارض مقدس تعیین می‌کنید و می‌گویید این مال آن است و اینجا باید عبادت کنید، راه آن باید باز باشد، دارید مسائلی را مطرح می‌کنید که همیشه در طول تاریخ سر این چیزها جنگ شده است. تو حق داری از این راه رد شوی یا خیر، اینجا مال شما است یا مال من است، سر همین چیزها جنگیدند. کشورگشایی مال این بود که مرز اینجا است یا یک مقدار آن طرف‌تر است، او می‌گوید شما بروید پشت رودخانه، او می‌گوید نه شما بروید پشت کوه، یک سری چیزهای جغرافیایی داریم و سر آن دعوا است چرا؟ چون این سرزمین‌ها مثلاً از لحاظ کشاورزی مهم هستند، از لحاظ تجاری مهم هستند. بعضی از جاها ممکن است منطقه خوش و آب و هوا و حاصلخیزی نباشد و از قدیم هم نبوده ولی به دلیل اینکه یک تنگه‌ای یا از نظر سوق الجیشی ارزشی دارد هزار بار در مورد آن جنگ صورت گرفته است و گرفتند و دادند.

شما یکی از جاهای حاصلخیز کره زمین را اختصاص دادید و می‌گویید این برای نواده‌های ارض مقدس فرزندان ابراهیم است. آن طرف هم جایی رفتید فرض کنید این حرف راست باشد که از نظر تجاری اهمیت دارد. به نظر من تجارت بعداً در آنجا اهمیت پیدا کرد، به هر حال نقطه‌ای را در وسط بیابان گفتید خانه خدا است و همه باید جمع شوید و عبادت کنید. اینها مشکل ایجاد می‌کند و مشکل ایجاد کرده است. از طرف خداوند یک استراتژی وجود دارد، این را درک کنید. توضیح من را قبول ندارید یک توضیحی باید داشته باشید، صرف اینکه بگویید کعبه دست ما نباشد مهم نیست، می‌تواند بت‌ها هم در آن باشند. این حرف‌هایی که بعضی‌ها می‌زنند نکته اصلی آن این است باید توضیح بدهند و تئوری درست کنند برای کل شریعت چرا حج داریم؟ چرا جغرافیا مهم شده است؟ چرا ارض مقدس داریم؟ خدا چه کاری می‌کند و از ما در زمین چه می‌خواهد؟ از ما نمی‌خواهد در خانه خود بنشینیم و نماز بخوانیم.

حرف من این است که از شریعت برمی‌آید که چیز دیگری از ما می‌خواهد. من فکر می‌کنم چیزی که مهم است و و از ما می‌خواهد این است که توحید نه تنها پنهان نباشد بلکه فریاد توحید در دنیا بلند باشد. خدا از ما می‌خواهد معابد و مساجد داشته باشیم و دست جمعی عبادت کنیم. حتی عبادت‌های بزرگی که انگار برای کل کره زمین است. همه سالانه یک جا جمع شویم و عبادت باشکوه کنیم. همانطوری که صدای شرک همیشه بلند بوده قبل از اینکه ادیان ابراهیمی راه بیفتند، همه جا پر از شرک بوده و مناسک خودشان را انجام می‌دادند خداوند هم از ما می‌خواهد در زمین بروز و جلوه داشته باشیم، جا داشته باشیم. شریعت اسلام به قول فیزیک‌دان‌ها جایگزیده است مکان‌یابی شده است، مکان‌هایی وجود دارد اینجا را باید حفظ کنیم، اینجا باید عبادت انجام بدهیم حاضر نیستیم جای دیگر عبادت کنیم.

اگر به ما بگویند مثلاً اینجا نفت کشف شده است اینجا را ما می‌خواهیم شما خانه خدا را به آفریقا ببرید و در آنجا عبادت کنید سالانه در آنجا جمع شوید. آیا مسلمان‌ها قبول می‌کنند؟ ممکن است یک عده بگویند باشد ولی من می‌گویم از قرآن اینگونه برنمی‌آید. وقتی شما قرآن را می‌خوانید ساختمان مسجدالحرام و آن مکعب مقدس نیست آن مکان مقدس است. «وَإِذ بَوَّأنَا لِإِبرَهِيمَ مَكَانَ ٱلبَيتِ» اینکه ابراهیم در آنجا کعبه‌ای ساخته است، صد بار شما این را خراب کنید و دوباره بازسازی کنید، باز همانقدر مقدس است. آن مکان طول و عرض جغرافیایی که به نظر می‌رسد خداوند به ابراهیم نشان داده است آنجا است که مقدس است و باید اعمال حج در آنجا انجام شود. می‌توانیم حج را به جای دیگری منتقل کنیم؟ ممکن است یک نفر بگوید بله، به نظر من می‌آید از متن قرآن و شریعت به درستی برمی‌آید، نکته‌ای که از نظر فقهی هم همین را قبول دارند، حج یعنی به همانجا بروید و اعمال را انجام بدهید. می‌شود در هر کشوری، حالا که تقسیمات جغرافیایی مدرن اینگونه شده است یک مکعب درست کرد ویزا هم نمی‌خواهد، درد سر هم ندارد، جمیعت هم زیاد نمی‌شود و راحت‌تر برگزار می‌شود. یک توجیهی بکنید که این چه کاری بود خداوند دست ما داد و برای خودش خانه ساخته است.

برای یهودی‌ها هم همینطور است، آن چیزی که در خود تورات است وعده‌ای که به حضرت ابراهیم داده شده به فرزندان اسماعیل هم می‌رسد. عرب‌ها هم می‌توانند ادعا کنند که در ارض مقدس شریک هستند ولی یهودی‌ها معتقد هستند برای خودشان است فقط فرزندان اسرائیل هستند که در آنجا سهم دارند. سر همین هم دعوا است در دوران اوج درگیری همین ماجرا هستیم که آنجا برای کیست.

من فکر می‌کنم آن چیزی که در این بحث‌ها گم شد اینکه منشأ بحث این است احکامی در شرائع وجود دارد که ما نه فقط اجتماع تشکیل می‌دهیم و نه فقط فردی نیست یک چیزی فراتر از این است. وقتی پای جغرافیا در کار می‌آید به نظر من موضوع سیاسی می‌شود. جلسه اول گفتم موضوع به روابط بین‌الملل ارتباط پیدا می‌کند. روابط بین‌الملل یک شکلی پیدا کرده است اینکه مردم باید حج بروند باید ویزا بگیرند. بحث‌های جغرافیایی اصولاً تبدیل به بحث‌های فراتر از یک جامعه مانند جامعه آمیش و کوچ‌نشین می‌شوند. وقت مستقر شدید سیاسی می‌شود آنجا دولتی و حکومتی تشکیل می‌شود.

چیزی که در این بحث‌ها دیدم که آیا منظور این است که ما باید همیشه حاکم بر مکه باشیم؟ من این حد را از شریعت نمی‌فهمم. شما فرض کنید در آنجا حاکمی باشد و مسلمان نباشد ولی به مسلمان‌ها اجازه دهد که حج کنند. آنجا عاری از بت باشد و پاکی را رعایت کنند و مراسم را انجام بدهند. اینکه ما راه را باید باز نگه داریم لزوماً معنی آن این نیست که باید آنجا را فتح کنیم و دولت اسلامی تشکیل بدهیم که این کارها را برای ما انجام بدهد. اگر حکومت دیگری باشد ولی معاهده‌ای با آن ببندیم و به آن پایبند باشد که این مجوز عبادت را بدهد، این به نظر می‌رسد این حداقلی است که ما باید داشته باشیم. بتوانیم حج را در یک مکانی که تطهیر شده انجام بدهیم.

[۰۰:۳۰]

این را در ذهن خود داشته باشید، هدف من از این تذکر، این است اگر بعضی از این توضیحات به نظر شما معقول نمی‌رسد یا به دل شما نمی‌شیند، شما باید شریعت خودتان را آنگونه که می‌فهمید بیان کنید و برای آن تئوری داشته باشید. حرف من این است خداوند چرا این برنامه را ریخته است؟ چرا از ما خواسته، خداوند از ما می‌خواهد صدای ما بلند باشد. توحید در زمین صدا داشته باشد، قرار نیست مخفیانه عبادت کنیم، اتفاقاً باید حتی بروز جغرافیایی داشته باشیم، سعی کنیم جوامع قوی بسازیم که از این حق خودمان دفاع کنیم. اگر احساس نمی‌کنیم تمام کره زمین برای ما است لااقل این احساس را بکنیم بخشی از کره زمین برای موحدین است. با توجه به جمعیت ما و با توجه به اینکه چه کاری می‌کنیم، یک جایی باید داشته باشیم و جاهایی برای ما مشخص شده است که این احساس را تقویت می‌کند که باید از یک جغرافیایی دفاع کنیم و یک راه‌هایی را باز نگه داریم.

این نکته‌ای بود که سعی کردم در جلسه قبل بگویم. چون موضوع جهاد، موضوع داغی است کلاً بحث جنگ. هدف از جلسات دفاع عقلانی این است مراکزی که خیلی سؤال‌برانگیز هستند روی آنها انگشت بگذاریم. چون بحث جنگ و جهاد پیش آمد یک مقدار بیش از اندازه روی آن بحث شد. من آن بحث را به این دلیل ادامه نمی‌دهم چون فکر می‌کنم روال کلی بحث هنوز به جایی نرسیده است که بخواهیم وارد جزئیات شویم و باز هم ابراز تأسف می‌کنم از اینکه کسی نیامد صراحتاً بگوید این حرف‌ها چیه! دنیا برای ما است. حرف‌های مرسوم فقهایی که جهاد تهاجمی و جنگ را قبول دارند، بزند. یکی هم می‌آمد از قول داعش دفاع می‌کرد که این سوسول بازی‌ها و صلح چیست. جلسه قبل بحثی کردم که به نظر من خیلی مهم است.

همانطوری که جلسه قبل گفتم احساس من این است شاید بزرگترین انحراف فکری یعنی از نظر بحث‌های کلامی و فرهنگی که در قرن دوم پیش آمد که بیشترین انحراف و ریشه خیلی از انحراف رفتارهایی که مسلمان‌ها انجام دادند، اگر نگوییم رفتارها تئوری‌هایی که ساختند، فقهی که به وجود آوردند مسئله نسخ است که یک چیز بسیار بسیار عجیب و به نظر من بی‌پایه شروع شده و آسیب رسان بود. عملاً باعث شد قرآن از مرکز مباحث فقهی جدا شود چون وقتی شما به پدیده‌ای مانند نسخ معتقد باشید دچار این مشکل می‌شوید که یک آیه می‌بینید صراحتاً یک چیزی می‌گوید شما نمی‌دانید این نسخ شده است یا آخر چون معلوم نیست اول یا آخر بوده است.

اخیراً بحثی پیش آمده است در مورد جهاد و تطبیق فقه با حقوق بشر، موضوعی که جلسه قبل گفتم نسخ معکوس، آن هم به نظر من از یک جهاتی خوب است ولی نسخ معکوس چه معنی دارد که هرچه قبل‌تر آمده است بعدی را نسخ کند. حرف درست همین است که سعی کردم جلسه قبل بگویم، وقتی شما آیاتی در قرآن می‌بینید که احتمالاً زودتر نازل شدند و مکی هستند، مثلاً صلح‌آمیز هستند باید به همین نتیجه برسید که دعوت اصلی قرآن شرایط مطلوب در خلاء یعنی هنوز اتفاق خاصی نیفتاده است ما دنبال صلح هستیم. اینکه بعد از ده یا پانزده سال درگیری و شکستن عهدها و کشتن کار به جایی رسیده که آیه‌ای نازل شده است که اگر فلان نکردند، آنها را بکشید، آن اینها را نسخ نمی‌کند. آن آیه کلی است و این جزئی است، مربوط به مورد خاص است. بنابراین اصل ماجرای نسخ کلاً معقول نیست، چیزی به اسم نسخ نداریم و نباید داشته باشیم، توجیه عقلی ندارد. اینکه هرچه بعد آمده است قبل را نسخ می‌کند حرف بدتر از اصل نسخ است که نتیجه آن همین است.

اولاً قرآن به عنوان مرجع اصلی احکام و فقه تضعیف می‌شود که شد. از طرف دیگر می‌بینید آیاتی که مربوط به جنگ و جهاد بودند بیشتر برای سال‌های آخر هستند که اصل شدند و آن همه آیه‌ای که از برادری اهل کتاب صحبت می‌کرد و صلح و سلم کافه همه نسخ شدند. آمار هم نمی‌گیرند. اگر یک نفر آماری بحث کند بهتر است بگوید ۲۰۰ آیه صلح داریم و ۲ آیه جنگ، بنابراین صلح اصل است. یک آیه آمده است، ۲۰۰ آیه را نسخ کرده است این چیز وحشتناکی است که در تاریخ اسلام پیش آمده است. علت آن هم این نیست که عقل آنها کار نمی‌کرد، کارهای خلاف آن چیزی که قرآن می‌خواست کردند بعد نمی‌توانستند قرآن را به عنوان مرجع بپذیرند، تبعاً قرآن را کنار زدند. یکی از طریق آیات نسخ شده بوده که مرجعیت قرآن را برای احکام از کار بیندازند. قرآن باب تبع خلفا و مسلمین با شیوه کاری که پیش گرفتند نبوده است.

حضار: صاحب صدا بودن یعنی توجیه اینکه ؟؟ به نظر من شاید تقلیل است چرا این پیشنهاد را می‌دهم؟ چون یهودی‌ها چند سال است که ارض ندارند ولی واضح است که صدا دارند خیلی هم صدای کلفتی دارند. اگر صاحب صدا بودن معیار است برای تخصیص ارض می‌توانست چیزهای دیگری باشد مثلاً ؟؟ سیاست و… آلترناتیوی که به نظر می‌رسد چیست؟ اینکه خود شکل گرفتن ارگانیزیشنی که توحیدی است یک چیزی مازاد بر توحید فردی ایجاد می‌کند و فقط مسئله این نیست که افراد بیشتری موحد شوند بلکه شکل گرفتن یک ارگانیزیشن توحیدی یک چیزی ایجاد می‌کند تمدن توحیدی یک چیزی ایجاد می‌کند که موحد بودن فردی متولد نمی‌شود.

چرا استقرار در مکان‌های مشخص دارد؟

حضار: ارض این را برای شما ایجاد می‌کند من اگر بخواهم یک ارگانیزیشن ایجاد کنم وقتی یک زمین را به من اختصاص می‌دهند یعنی یک محور اولیه دارم و اینها را می‌توانم حول این وحدت ببخشم.

یعنی پایتخت من باید مشخص باشد بعداً تمدن درست کنم؟

حضار: بله خیلی کمک می‌کند، اینکه من بدانم یک زمین و یک سری منابع دارید اینجا مال شما است و به هیچ قیمتی از آن دست نکشید.

منظور شما چیست؟ ارض مقدس مسلمان‌ها یک نقطه است

حضار: نه قطعاً داشتن یک نقطه

شما می‌گویید باید آنجا حکومت تشکیل شود من این را لزوم نمی‌بینم. سد عن سبیل نشدن و عاری از بت بودن و اجازه انجام حج داشتن معنی آن از نظر من این نیست آنجا تمدن اسلامی حاکم شده باشد

حضار: ولو اینکه قدرت بخواهد

قدرت می‌خواهد

حضار: اقتضای ایجاد قدرت این است که من ارگانیزیشنی دارم که از آن قدرتی درمی‌آید

می توانم یک امپراطوری آن طرف دنیا داشته باشم که این را تضمین کند

حضار: ممکن است، ولی خود همین انگیزه‌ای است

من با حرفی که شما می‌زنید مشکلی ندارم، دقیقاً نکته‌ای که نهایتاً همان جلسه اولی که این بحث‌ها شد گفتم نتیجه آن این است که ما ارتش می‌خواهیم. چون قدرت نداشته باشید ممکن است آنجا حاکم نباشید ولی چگونه می‌خواهید راه آن را باز نگه دارید؟ باید به شما لطف کنند؟ باید قدرت داشته باشید. به قول شما یک ارگانیزیشن وجود داشته باشد. من می‌گویم صدای ما بلند باشد. فکر می‌کنم در جلسات اولیه یک بار این بحث را کردم، چرا یک دفعه الحاد در دنیا حاکم می‌شود؟ چرا شرک حاکم می‌شود؟ بلند بودن صدا را حالت استعاری می‌گویم. تمام حکومت‌های دنیا یک جوری ملحد باشند، مردم جذب قدرت می‌شوند. والد آدم‌هایی که شخصیت والد دارند که اکثریت قاطع مردم هستند جذب مراکز قدرت می‌شوند. بنابراین نمی‌شود توحید هیچ قدرتی نداشته باشد، هیچ بروز و ظهوری در کره زمین نداشته باشد بلکه دقیقاً قدرت سیاسی و ارتش باید داشته باشد. اینها پشت آن می‌آید نکته‌ای که شما می‌گویید که در آن تمدن اتفاق‌های خاصی می‌افتد بله در جوامع دینی اتفاق‌های خاصی می‌افتد. مانند به وجود آمدن حضرت مریم، حصرت عیسی، اینها محصولات جامعه دینی هستند ولو اینکه در جامعه دینی انحراف‌هایی به وجود آمده باشد. 

من چرا می‌گویم جغرافیا پشت خودش سیاست می‌آورد؟ چون اگر شما بخواهید از یک نقطه کوچک دفاع کنید بگویید من می‌خواهم راه آن باز باشد به اینجا می‌رسید که باید حاکمیتی داشته باشید، باید ارتش و زور داشته باشید وگرنه بدون اینکه قدرت داشته باشید معاهده با حاکم آنجا بستید فکر کنید او آدم خوبی است و به شما لطف می‌کند، هر لحظه ممکن است او از دنیا برود و یک نفر دیگر بیاید و او آدم خوبی نباشد، دست شما هم به جایی بند نیست. مسئله بلند بودن صدا در مورد یهودی‌ها هم می‌گویید آیا یهودی‌ها کاری که باید انجام می‌دادند را دادند یا خیر این بحث است. گاهی شما سؤال‌هایی می‌کنید و راه برای من باز می‌کنید. سؤال شما اینگونه است که من احساس می‌کنم خیلی حرف متفاوتی نمی‌زنید من خودم این را قبلاً گفتم وارد سیاست می‌شویم وارد حکومت و اینکه ارگانیزیشن داشته باشیم ارتش داشته باشیم، مجبور هستیم قدرت نظامی داشته باشیم برای اینکه از حقوق خود دفاع کنیم. آمیش‌ها شاید لازم نداشته باشند مخصوصاً آمیش‌های کوچ‌نشین شاید بتوانند با فرار کردن یا کسانی که پایین طیف هستند و ایمان خود را بروز نمی‌دهند می‌توانند فرار کنند.

حرف من این است که از ما خواسته نشده است اینگونه زندگی کنیم، یک جایی بالاهای این طیف از ما خواسته شده است بروز داشته باشیم، قدرت‌نمایی کنیم. حج حالت قدرت-نمایی دارد. در جلسات حج گفتم واقعاً مانند لشکرکشی است که صلح-آمیز است و مانند مانور است. شما جمعیت را ببینید و کسی نسبت به مسلمان‌ها طمعی نداشته باشد اینها همه باهم هستند و متحد هستند همه یک شکل لباس پوشیدند و در عین حال کارهای صلح‌آمیز می‌کنند. در مورد حج هم می‌خواهم نکاتی بگویم.

حضار: تمدن قسمت توجیه چرا ارض داشتن برای صداداری بود، در توجیهی که شما می‌گویید یک آلترناتیو این است که مسلمان‌ها قدرت اقتصادی و سیاسی دارند به یک عهد خاص هم متعهد نیستند و اینقدر قدرت دارند که بتوانند در فرایند درسی تمام جهان بگنجانند. این مدل می‌توانست پیاده شود در حالیکه اینگونه نیست. این احتیاج به چیزی بیش از صدا داشتن است، این بیش از این بیش از این است که باید صدای توحیدی برقرار باشد داشته باشیم.

حضار: این صدا داشتن فکر می‌کنم در سطح خیلی بالاتر است، در سطح خیلی پایین‌تر چقدر شبیه آمیش‌ها است و چقدر می‌توانند بقا داشته باشند. برای بقا فکر می‌کنم در اولین مرحله شاید به مکان وابسته هستند

[۰۰:۴۵]

چون یک جایی مجبور می‌شوید از دین خود بگذرید برای اینکه یک قدرت بالاتری حتی ممکن است معیشت شما را تهدید کند. من فکر می‌کنم ارض داشتن و مقید به مکان بودن انگار بقا را هم تضمین می‌کند. همان سطح اولیه هم شاید برای اینکه دین گسترش پیدا کند و مسلمان‌ها بتوانند زندگی کنند و بقا داشته باشند شاید نیازمند مکان هستند چون یک جایی آنقدر قدرت‌ها زیاد می‌شود که مجبور می‌شوند نه تنها سکوت کنند حتی بقای آنها تهدید می‌شود و کم کم از دین خود دست می‌کشند. صدا داشتن در سطح بالاتر است در سطح پایین‌تر انگار بقا ادامه پیدا نمی‌کند دین کم کم از بین می‌رود چون آدم‌هایی نیستند که آن دین را داشته باشند.

منظور شما این است اگر بروز سیاسی و آن قدرت سیاسی و اجتماعی پیش دین نباشد ممکن است محو شود.

حضار: بیشتر منظور من مکان است، اگر مسلمان‌ها هیچ مکانی نداشته باشند ما باید تحت قدرت و ارزش‌های یک سیستم دیگری باشیم همینطوری که ایشان اشاره می‌کنند. تحت یک ارگانیزیشن دیگری شاید دین دیگری دارد و از دین ما حمایت نمی‌کند. ما مجبور هستیم برای بقا یک جاهایی کوتاه بیاییم بعد سال‌های بعد از آن دین چه چیزی باقی می‌ماند. پیامبر هم تلاش می‌کردند که جامعه‌ای تشکیل بدهند بخش زیادی از آن جامعه مسائل اقتصادی و حتی چیزهای اولیه مسلمان‌ها بود و وابسته به مکان بود. حتی می‌گویند انصار خانه‌های خود را پرده کشیدند که مهاجرین در آنجا ساکن شوند. انگار از انسان بودن ما دور می‌شود من انسان که مسلمان هم هستم یک نیازهای اولیه دارم یک سری از نیازهای اولیه در مکان پاسخ داده می‌شود.

حضار: من این چیزی که شما می‌گویید را می‌خواهم دقیقاً با حرف خودتان نقض کنم. خدا به یهودی‌ها می‌گوید فلان جا خانه شما است، به مسلمان‌ها می‌گوید فلان جا خانه شما است. شاید قرار نبود اینگونه جهانی شود به همه کشورها بگوییم به عربستان برویم اگر روالی که از حضرت ابراهیم شروع شده است ادامه پیدا کند هر کشوری، اول سعی کردم همین را بگویم شاید خوب بیان نکردم، فرض من این است که هر دینی در کانتکس خودش آمده است الان اسلام و مسیحیت جهانی شده است. قبلاً مسیحیت در بین النحرین آمده است. ادیان در کانتکسی آمدند و در آن کانتکس هم یک مرکز توجه داشتند و اوکی بود ولی الان ما ادعا می‌کنیم از آفریقا یا آمریکا می‌خواهم مدعی شوم.

باز جواب سؤال من به شما همانی است که دفعه قبل گفتم، قرآن را که می‌خوانید از حضرت ابراهیم چه چیزی خواسته می‌شود؟ حضرت ابراهیم برای آنجا نیست

حضار: در همان حدود است ولی خیلی دور نیست

از قرآن اینگونه می‌فهمید «وَ أَذِّنْ فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَ عَلَىٰ كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ»

حضار: بله، الان بین قاره‌ای می‌رویم و می‌آییم و برای ما نزدیک است.

شما معتقد هستید که اسلام دینی است خداوند برای شبه جزیره عربستان فرستاده است؟

حضار: بله

برای ایرانیان چیزی نفرستاده است

حضار: می‌تواند نباشد

الان نظر شما چیست؟

حضار: به نظر من می‌توانست نباشد

الان خداوند برای ما ایرانیان دین فرستاده است یا خیر؟

حضار: شما خودتان گفتید تا ما دین بهتری پیدا نکردیم همین دین خوبی که داریم به آن می‌چسبیم. از این منظر من به اسلام چسبیدم ولی من دو دوتا چهارتا می‌کنم به قول قرآن، حضرت ابراهیم آنجا رفته است و خانه را ساخته است و خدا هم گفته است اینجا خانه من است. N سال هیچ خبری نبود بعد پیامبر مبعوث شده است. ما آماری نگاه کنیم خدا یک سالی خانه خودش را ساخته است یک عالمه بت هم در آن بود و کسی به کسی کاری نداشت یک عده آدم موحد هم بودند. الان که اسلام آمده است ما چگونه به این نتیجه رسیدیم که نظر خدا این است که مسلمان‌ها همیشه جنگ و جدال کنند که اینجا خانه ما است. قبل از آن هم می‌توانست خانه خدا باشد از زمان حضرت ابراهیم، ولی نه جنگ و جدالی بود نه ادعایی داشتند چون دست آنها نبود

حجی هم انجام نمی‌شد

حضار: اگر ما می‌توانیم حج برگزار حج برگزار کنیم، نمی‌گویم حرف من درست است فقط استنتاج ریاضی می‌کنم. ما اگر می‌توانیم در آنجا حج برگزار کنیم حج برگزار می‌کنیم اگر نمی‌توانیم چه کاری داریم که جنگ کنیم. اگر آنقدر مسلمان داریم و اطراف آن برای ما است واقعاً آدم‌ها به ما معتقد هستند، مثلاً الان اهالی عربستان مسلمان هستند ادعای مسلمانی حداقل می‌کنند، بدون جنگ و جدال این اتفاق می‌افتد ولی اگر قرار است جنگ و جدال باشد سابقه آن خانه نشان می‌دهد از زمان حضرت ابراهیم که ساخته شده است تا زمانی که حضرت محمد در آنجا مبعوث شده است خبری نبود.

من اینگونه می‌فهمم که شما نمی‌گویید حج را تعطیل کنیم آن را به جای دیگری ببریم که در اختیار خودمان است.

حضار: اگر می‌توانیم برگزار کنیم مشکلی ندارد ولی اگر نمی‌توانیم اینکه دلیل بیاوریم می‌توانیم جنگ و جدال کنیم را نقض می‌کنم. به خاطر هیستوری که دارد

در مورد هیستوری من الان بحث نمی‌کنم چون به اندازه کافی در مورد آن بحث کردم. در سوره مریم اینکه چگونه خانه ساخته شده است بعد رسالت به حضرت اسحاق رسیده است و چگونه به آنجا رسیده است بحثی است که انجام دادم. اینگونه که شما نگاه می‌کنید من نگاه نمی‌کنم، آنجا مانند نیروهای ذخیره است که خداوند گذاشته است که بعداً آنجا دین توحیدی شکل بگیرد. بعد از اینکه شکل گرفت و پیامبر آمد و حج شروع شد اینکه ما معتقد به این باشیم که آنجا در اختیار ما نبود کاری نداریم جای دیگری حج را برگزار می‌کنیم. این هم یک تئوری است ولی به نظر می‌آید خیلی با متن قرآن سازگار نیست. حس من این بود که کلیات می‌گویم و بعدا وارد جزئیات و پرسش‌ها می‌شویم. همه آیات قرآن را نگاه کنیم و ببینیم کدام با این آیات سازگار است. تصویر اینکه اینجا نقطه خاصی است باید آن را حفظ کنیم یا اینکه بتوانیم در جای دیگر حج برگزار کنیم. به نظر من این نکته نمی‌شود ولی شما می‌توانید سعی کنید بگویید از متن قرآن اینگونه برمی‌آید که می‌توانیم محل حج را جای دیگری قرار دهیم و استدلال تاریخی خود را ضمیمه کنید یا استدلال متنی دیگری پیدا کنید.

من از نکاتی که شما گفتید چون بالاتر از طیفی است که من می‌گویم خوشحال هستم، چون همیشه بحث‌هایی که شد عکس‌العمل‌ها اینگونه بود همین یک ذره را هم ول کنیم، آمیش‌وار بود. بنابراین تمایلی به نقض حرف‌های شما ندارم آمدیم می‌خواهیم تمدن اسلامی تشکیل بدهیم و می‌خواهیم همه دنیا را بگیریم. یک نفر هم قوی‌تر از حرفی که من گفتم حرفی بزند به نفع من است و من معتدل به نظر می‌رسم.

حضار: مسیحی‌ها هم چنین چیزی دارند؟

می‌خواستم بگویم، فقط روی این تأکید کنم، اینکه می‌گویم صدا داشته باشد یک مقدار زیادی صدا و رسانه فهمیدید. اولا می‌خواستم گلایه کنم، در این جلسات پیش فرض‌هایی می‌گویم از شما خواهش می‌کنم که به این مانند مدل نگاه کنید. همه حرف من این بود وقتی شما در مورد احکام بحث می‌کنید آیا معقول هستند یا نیستند آن چیزی که باید اول در ذهن شما باشد باید این باشد که آیا این احکام در آن زمان معقول بودند یا خیر. اگر کسی ثابت کند احکام در آن زمان معقول بودند برای دفاع کردن از احکام کافی است. گلایه من چیست؟ بحث‌های اخیر را نخواندم چون شروع کردم به خواندن دیدم همان بحث‌هایی که این دفاعی بود یا این تهاجمی بود، ماهیت فتح مکه چه بود، آیا می‌توان تهاجمی انجام داد. به نظر من بحث‌های فرعی بود. حسی که به من دست داد این بود که مشکل ذهنی این است این حرف الان نمی‌خورد بخواهیم به جایی حمله کنیم. چون دقیق نخواندم واقعاً نقل قول نمی‌کنم ولی دیدم یک جاهایی حرف از اینکه دموکراسی در مکه رعایت نشده است یک چیزی مشابه این هم در بحث‌ها گفته شد. مثل اینکه با ذهنیت این دنیا به آن دوره نگاه می‌کنیم که می‌توان رأی بگیریم، از خودم می‌گویم واقعاً یک کلمه دموکراسی دیدم در حرف‌ها هست و برای خودم ساختم، متن‌ها را نخواندم. اینکه مردم رأی بگیرند، دموکراتیک است. اسلام باید دموکراسی را رعایت کند، رأی بگیریم مشرکین بگویند باید بت‌ها اینجا باشد ما هم اقلیت هستیم، می‌گوییم باشد بت‌ها اینجا باشد تا ما اکثریت پیدا کنیم ۴ سال دیگر رأی بگیریم ببینیم بت‌ها باشد یا خیر، اینگونه خیلی مدرن‌تر است.

در دنیایی زندگی می‌کنیم که نه رأی‌گیری امکان دارد نه معنی دارد، به خود یارو هم اگر بگویید رأی بدهید می‌گوید رأی چیست از رئیس قبیله من بپرس. عجله نکنید در اینکه اگر حرف از این شد که در صدر اسلام یک مدل جهاد تهاجمی ممکن بود معنی آن این است که الان هم ممکن است. ممکن است من به راحتی بتوانم استدلال کنم که به دلایلی، دیگر نمی‌شود آن کار را الان انجام داد یا لزومی ندارد الان انجام داد. الان نمی‌خواهم بحث کنم که این احکام در دوران مدرن چه می‌شود.

یک نکته این است در دوره‌ای زندگی می‌کنیم، خیلی از آدم‌ها در طول تاریخ، فقها استدلال کردند که وظیفه ما این است پیام توحید را به همه برسانیم بنابراین جنگ می‌کنیم چرا؟ چون نمی‌گذارند ما تبلیغ کنیم. الان نمی‌گذارند شما حرف بزنید، نمی‌توانید رسانه داشته باشید برای خودتان شبکه تلویزیونی درست کنید به جای جنگ خرج این کنید. اگر از حرف من این اصطلاح را وام گرفتید که صدا داشته باشیم صدا داشته باشید، کتاب چاپ کنید. نکته اصلی که می‌گفتند ما چرا می‌جنگیم؟ چون می‌خواهیم اسلام را تبلیغ کنیم صدای ما نمی‌رسد چون حکومت‌های همسایه ما نمی‌گذارند به آنجا برویم و به مردم پیام توحید بدهیم. الان اینگونه است؟ الان جلوی امواج تلویزیونی شما را می‌گیرند؟ الان الجزیره شبکه تلوزیونی قطر در همه دنیا بر علیه اسرائیلی‌ها و به سود فلسطینی‌ها برنامه درست می‌کند. ممکن است یک  جاهایی جلوی آن را بگیرند، در اینترنت شبکه او را بلاک کنند ولی واقعاً در دورانی هستید برای اینکه صدای شما به مردم برسد اینگونه نیست که الان حرفی برای گفتن ندارید.

الان برای تبلیغ توحید، کتابی نوشتید که آنها نگذاشتند منتشر کنید یا حرفی ندارید بزنید؟ به نظر می‌رسد وارد دنیایی شدیم که به نفع شما است کسی حرفی نزند چون به نظر می‌رسد آنها مستدل‌تر صحبت می‌کنند. لااقل در ظاهر اینگونه است در مهاجه با شما دست بالا را پیدا کردند، بنابراین به نظر می‌رسد اگر یک گروهی مانند داعش پیدا می‌شود و می‌خواهد با آدم کشی اسلام را نشان بدهد حرفی هم ندارد. اخیراً اتفاق بامزه‌ای افتاد، در جلسه‌ای در دانشگاه رئیس جمهور رفته بود صحبت کند یک عده قیل و قال کردند که بگذارید ما حرف بزنیم انتظار نداشتند که رئیس جمهور بگوید یکی بیاید حرف بزند. رفت آن بالا گفت بگذارید ما حرف بزنیم و صدای ما را بشنوید بعد پایین آمد. آماده نکرده بود چیزی بگوید. همان دادهایی که می‌خواست پایین بزند که صدای ما را بشنوید او را بالا بردند نتوانست از پله که بالا می‌رود یک چیزی آماده کند گفت صدای ما را بشنوید پشت تریبون است می‌گوید به ما تریبون بدهید و یک جلسه بگذارید بیایید حرف‌های ما را بشنوید.

کسانی که حرف از جهاد به دلیل تبلیغ می‌زنند این شکلی هستند. داعش الان حرف می‌خواهد بزند که آدم می‌کشد یا لشکر سیاه پوش تشکیل می‌دهد و کله می‌برد.

[۰۱:۰۰]

بنابراین شما همان استدلال‌هایی که قبلاً در مورد جهاد ابتدایی می‌شد و انتهایی که بود الان در دنیای مدرن بیاورید آیا با این دنیای مدرن سازگار است؟ رسانه داریم مخصوصاً الان یک کانال یوتیوب برای خودتان بزنید و صدای خود را به همه دنیا برسانید. اگر خوب حرف بزنید و بلد باشید و خوب تبلیغ کنید فالوورهای شما هم زیاد می‌شوند. من نمی‌خواهم بگویم بساط فالوور جمع کردن به منطقی حرف زدن ربطی ندارد ولی بالاخره همین است. شما انتظار دارید دنیا اینگونه باشد که توحید حرف خیلی جذابی باشد، هیچ وقت دنیا اینگونه بود؟ پیامبران به روستا یا شهری می‌آمدند و تبلیغ توحید می‌کردند چند نفر آن را دوست داشتند؟ خیلی حرف‌ها خیلی کسل‌کننده بود و مراسم شرک خیلی جالب بود، رقص و آواز و جاذبه‌های نفسانی داشت و توحید نداشت. برای همین همیشه ده نفر ایمان می‌آوردند یا ایمان نمی‌آوردند یا بلایی سر آنها می‌آمد یا آنها سر اینها بلایی می‌آوردند. حرفی که من می‌زنم صدای ما برسد اگر واقعاً اعتقاد شما این باشد کما اینکه بعض از فقها در طول تاریخ اعتقادشان این بود نکته اصلی جهاد این است که بتوانیم تبلیغ کنیم می‌خواهید جهاد کنید که چه کاری کنید؟ تبلیغ کنید. به تعداد یک میلیارد نسخه کتاب چاپ کنید و به مردم مجانی بدهید.

آقای فحد یک قرآنی چاپ کرد و هر کسی حج می‌رفت یا نمی‌رفت همه جای دنیا پخش کردند، نمی‌دانم چند میلیون چاپ کرده بود ولی دست همه قرآنی رسید. شاید بعضی‌ها واقعاً خواندند، ترجمه نداشت فقط عربی چاپ کرده بودند برای اعراب بود. حتماً مؤسساتی بودند که با ترجمه در هر کشوری چاپ کردند و سعی کردند تبلیغ کنند. قرآن و کتاب‌های توحیدی چاپ کنید و حرف خودتان را بزنید یک عده ایمان می‌آورند و یک عده ایمان نمی‌آورند. دعوا سر این است چون مبلغ من را کشتند من کشور خودم را فتح می‌کنم برای اینکه تبلیغ کنم به نظر می‌رسد این بی مورد شده است.

نکته دیگر که به نظر من نکته اساسی است، در این جلسات به آن نزدیک شدم ولی نگفتم چون احساس می‌کردم باید حرفی باشد که بحث را ببندد. شما وقتی سوره توبه را می‌خوانید واقعاً احساس نمی‌کنید همیشه حرف از این است که اینها عهدشکنی کردند. مسلمان‌ها با این مشرک‌ها مشکلی نداشتند، اگر باهم معاهده‌ای ببندید، شما آنجا باشید  و کارهایی بکنید، ما کاری به شما نداشته باشید و ما هم کاری به شما نداریم. بین آنها چنین معاهداتی بسته می‌شد و اینها رعایت نمی‌کردند. لحن تند سوره توبه هی می‌رود سمت این که اینها عهدشکنی کردند و مراعات نکردند، با آنها بجنگید مثل اینکه آنها را مجبور کنند که باید عهد را نگه دارند. کلاً مفهوم عهد و معاهده در قرآن بسیار پررنگ است، چه بین انسان با خدا، اقوام با خدا، آدم‌ها باهم، وقتی معاهده می‌بندید باید به آن پایبند باشید. الان در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که یک چیزی به اسم سازمان ملل وجود دارد، معاهدات بین‌المللی و حقوق بین‌الملل وجود دارد؛ معاهداتی وجود دارد.

به خدا احساس من این است مسلمان‌ها اگر درک عمیقی از چیزی که در قرآن و شریعت آنها آمده است داشته باشند باید بانی این موضوع می‌شدند و الان که به وجود آمده است تمام تلاش‌شان را از نظر سیاسیت بگذارند سر اینکه این معاهدات باید رعایت شود. مگر صلح حدبیه معاهده خیلی درخشانی بود که بسته شد بعداً شکایت وجود دارد که چرا این را رعایت نکردید. اشکال ندارد بگذارید معاهدات معاهدات ناقص و نه چندان ایده‌آلی باشند، مهم این است که بالاخره صلح ایجاد می‌شود و هرکسی می‌تواند حرف خودش را بزند. چیزی که به نظر می‌رسد ما دنبال آن باید باشیم این است که در دنیایی زندگی کنیم که جنگ در آن نباشد، آدم‌ها حد و حدودی را مشخص کرده باشند و همان را رعایت کنند. چیزی که در تمام تاریخ رعایت نشده است هی مرز کشیدند گفتند من این طرف رودخانه، شما آن طرف رودخانه. این طرف زورش زیادتر شده است، آن طرف رودخانه را گرفته است. دوباره بعد از یک مدتی گفتند مرز کوه باشد بعداً یارو زورش زیاد شده است از رودخانه رد شده است و به دریا رسیده است.

اگر در دنیایی زندگی می‌کنیم امید این به وجود آمده که یک سازمان‌های بین‌المللی در اثر اینکه حمل و نقل آسان شده است، دنیا تبدیل به دهکده شده است، رسانه‌ها پیشرفت کردند برای اولین بار در قرن بیستم به یک دورانی از تاریخ رسیدیم که می‌تواند چیزی مانند سازمان ملل وجود داشته باشد، معاهدات بین‌المللی وجود داشته باشد. خوب یا بد، عهدهایی ببندیم و به آن وفا کنیم و در صلح و صفا زندگی کنیم. باور کنید به نظر من می‌آید اگر آیات مربوط به جهاد و چیزهای سیاسی که در قرآن وجود دارد را دقیق بخوانید انگار همیشه دنبال همین هستیم ولو اینکه با مشرکین به معاهداتی برسیم. معاهداتی که تضمین داشته باشد. ضمانتی وجود ندارد مگر اینکه نیروهای بین‌المللی به وجود بیاید. گاهی این کار را می‌کنم که به یک چیز معاصر که در همان هفته اتفاق افتاده است نقد می‌کنم. مشکلی که بین اسرائیل و غزه پیش آمده است نگاه کنید. منبع عهدشکنی اصلی دنیا سال‌ها است که اسرائیل است. آن چیزی که معاهدات بین‌المللی را پوچ کرده است آمریکا است. باعث شده است که بخشی عمده‌ای از فعالیت‌ها زیر سوال برود و هر کی هر غلطی می‌تواند می‌کند. معمولاً کسی که قوی‌تر است این کار را انجام می‌دهد. بیشترین نقض حقوق بین‌الملل را آمریکا انجام داده است و می‌دهد، شما وتوهای سازمان ملل و شورای امنیت را ببینید، نزدیک نصف وتوهای آمریکا برای موجودیت اسرائیل است.

حضار: حرب‌الله هم رعایت نکرد قطع نامه های بین‌الملل را

چندتا را رعایت نکرده است؟ یکی را رعایت نکرده است. من آماری می‌گویم از صد سال پیش تا الان کدوم کشور بیشتر وتو کرده است و کدام کشور این وضعیت را به وجود آورده است تا معاهدات سست شوند. آمریکا صراحتاً سازمان ملل را قبول ندارد، می‌گوید پول شما را نمی‌دهم چون چه معنی دارد که در مجمع عمومی می‌نشینید و هر کشوری یک رأی دارد و من هم یک رأی دارم! کشورهای عربی در مورد ماجرای اسرائیل و فلسطین اینها دلشان نمی‌خواهد همان چیزی که سازمان ملل تصویب کرده است همان رعایت شود؟ چه کسی نمی‌خواهد معاهده را رعایت کند؟ چه کسی مرز را می‌شکند؟ کسی که قوی‌تر است. من نمی‌خواهم بگویم آمریکایی‌ها موجودات خبیث و ذات خبیثی دارند، چون قدرتمندترین هستند بنابراین از همه عهدشکن‌تر هستند. کسی که ضعیف‌تر است معمولاً کمتر عهد می‌شکند چون تنبیه می‌شود.

حضار: ؟؟

داعش اولاً کشور نیست مثل اینکه شما بگویید دزد خانه فلانی معاهدات بین‌المللی را شکسته است. بحث در مورد حقوق بین‌الملل است. شاید شوری سابق اگر زورش می‌رسید بیشتر از آمریکا وتو می‌کرد. شوری هم کم وتو نکرده است. اینکه همه کشورهای دنیا دنبال این باشند که یک ارتش بین‌المللی وجود داشته باشد، یک سازوکارهایی که معاهدات بین‌المللی داشته باشند. فکر می‌کنم اگر مسلمان‌ها به شرع خودشان درک عمیقی داشته باشند این باید برای آنها خیلی مطلوب باشد، ولو اینکه این معاهدات عین همان چیزی که مسلمان‌ها آرزو دارند و فکر می‌کنند درست است نباشد. معاهدات اگر رعایت شود صلح ایجاد می‌شود. جنگ‌ها چرا به وجود می‌آید؟ تمام ناآرام‌هایی که در دنیا است سر این است که این را به من بدهید من می‌خواهم از اینجا رد شوم، بین آذربایجان و ارمنستان من این را می‌خواهم. اون می‌گوید این جزیره برای من است.

یک روزی اگر معاهده کلی برای رفع همه این چیزها وجود داشته باشد، تخیلی است هنوز هم دور هستیم چون در دنیا همچنان زور حاکم است. فرق بین قرن ۲۰-۲۱ با قرن ۱۶-۱۷ به قبل در چیست؟ آن موقع امکان وجود چنین سازمان بین‌المللی وجود نداشت. این امکان به وجود آمده است، بعد از جنگ جهانی اول یک زوری زدند نشد. بعد از جنگ جهانی دوم رسمیت پیدا کرد بالاخره چیزی به نام سازمان ملل پیدا شد. یک کارهایی انجام می‌دهد. در جنبه‌های فرهنگی خوب کار می‌کند، در جنبه‌های سیاسی دقیقاً به دلیل اینکه قدرت‌های بزرگ نمی‌خواهند تابع رأی اکثریت کشورها باشد در حالیکه خودش می‌تواند نفعش بیشتر باشد آنگونه عمل کند. اینکه مسلمان‌ها به جای کاری که در یک قرن اخیر کردند مثلاً از حرف‌هایی که در قرآن است به این نتیجه می‌رسیدند معاهدات مهم است. اگر حتی با مشرکین عهد بستید عهدشان را نگه داشتند، در صلح زندگی کردید ارجحیت دارد شاید بهترین کار همین الان هم این باشد که مسلمان‌ها به عنوان اینکه بخواهند به صلح برسند دنبال یک معاهداتی باشند یا کاری کنند که سازمان‌های بین‌المللی قدرت پیدا کنند و بتواند معاهدات را حفظ کند. دنیا از حالت جنگل اینکه هرکسی زورش بیشتر است هر کاری بخواهد بکند در بیاید، نمونه جنگل بودن که احساس می‌کنید هیچ فرقی با ۱ یا دو قرن قبل نکرده است اتفاقی است که در غزه می‌افتد.

بدبختی این است که قبلاً رسانه نبود و مردم نمی‌دیدند چه اتفاقی می‌افتد، اینکه الان ما می‌بینیم این اتفاق می‌افتد و هیچ کسی هم عین خیالش نیست. خیلی از مردم عین خیالشان است ولی دولت‌ها نه، رئیس سازمان ملل هر چند وقت ابراز تأسف می‌کند. بارها ابراز تأسف کرده است یا می‌گوید این کار را نکنید، خودش هم می‌داند کسی گوش نمی‌کند. کشورهای اروپایی هم از یک طرف محکوم می‌کند که آتش‌بس اعلام کنید ولی سلاح را می‌دهد. می‌گوید تعهد داریم سلاح بدهیم ولی نزنید! من سلاح را می‌دهم ولی سعی کنید از آن استفاده نکنید و خوب استفاده کنید.

ایده‌ای که شاید بشود از بحث‌های سیاسی که در قرآن وجود دارد در ذهن آدم ایجاد می‌شود این است که معاهدات و عهد خیلی مهم هستند و ما در دورانی هستیم که رسانه مهم است و در دوران رسانه‌ها هستیم، معاهدات مهم است در دورانی هستیم احتمال اینکه بتوانیم یک حقوق بین‌الملل قدرتمندی داشته باشیم و سازمان‌های بین‌الملل قدرتمندی داشته باشیم وجود دارد. به جای شعار اینکه این مال من است و این برای تو است و وارد دعواها شدن، مسلمان‌ها اگر خودشان را بالاتر نگه می‌داشتند اصلاً مهم نیست این مال من یا مال شما است مهم این است که یک روزی یک توافقی کنیم و همه پشت آن باشیم و زندگی کنیم.

۲- پایان مراسم حج

در مورد حج یک بحث مفصلی کردم واقعاً احساس من این است وارد جزئیات احکام حج نشوم، آنطوری که در مورد نماز و روزه اشاره‌هایی کردم. ولی الان می‌خواهم از این جهت به حج اشاره کنم باز در بحث‌هایی که درباره سوره حج کردم روی این نکته خیلی تأکید شده است و دوباره می‌خواهم یادآوری کنم. حج جدای از مسئله اینکه مکان در آن مهم است، جهانی است و همه باید یک جا جمع شوند و مانند مانور توحیدی است، چشمگیر است و همه می‌بینند اینها را کنار بگذاریم، جنبه صلح‌آمیز که دفعه قبل خیلی روی آن تأکید کردم. احکام احرام را که می‌خوانید اینکه مسلمان‌ها تمرین کنند که در روزهایی که در حج هستند آن خانه و مکان، مکان امنی است. شما حق ندارید حتی یک گیاه از زمین بکنید چه برسد به اینکه بخواهید یک موجود زنده‌ای را بی‌جان کنید.

[۰۱:۱۵]

حالت لباس احرام پوشیدن، اینکه در حالت احرام حق ندارید کسی را بکشید اگر یک پشه شما را بگزد فقط باید از او خواهش کنید برود حق ندارید او را بکشید. حتی موجودی به شما آسیب می‌رساند اگر در حد آسیب مرگ و زندگی نباشد نمی‌توانید بکشید، کشتنی در کار نیست. شما حق ندارید گیاه‌ها را از بین ببرید، گیاهی را از ریشه دربیاوریم یا آسیب برسانید. جلسه قبل به شوخی گفتم در عرفات که بودیم سجاده پهن کردم بعد از اینکه نماز من تمام شد سجاده را که جمع کردم دیدم زیر آن لانه مورچه است. هر موجود زنده‌ای که بکشید باید یک گوسفند برای آن قربانی کنید. به دوستم گفتم یک جایی نماز خواندم بعد که جمع کردم دیدم زیر آن لانه مورچه است، گفت باید یک گله گوسفند بکشید. البته زرنگی کردم نگاه نکردم ببینم مورچه‌ای کشته شده است یا خیر. خاک آن نرم بود انشالله که مشکلی پیش نیامده خودشان از زیر خاک درآمدند من هم سعی کردم آنها را زیر خاک نگه دارم.

حالت عجیبی که در احرام است دقیقاً نمایش صلح دوستی است، من در لحظه‌هایی وقتی وارد حج می‌شوم مانند مکتب آئیمسا در هندوستان است که به هیچ موجود زنده‌ای نباید آسیب زد کاملاً مسلمان‌ها به صورت افراطی این حالت را باید پیدا کنند. بدون کوچکترین آسیبی به موجودات زنده باید این دوره را بگذرانند، چه وقتی که در آن مکان مقدس هستند و چه وقتی که در لباس احرام هستند. لباس سفید همه پوشیدند انگار به نشانه صلح است بدون اینکه به یک برگ درخت هم آسیب بزنند می‌خواهند این مراسم را انجام بدهند. چیزی که می‌خواهم روی آن تأکید کنم در فروع دین حج واسطه بین عبادات که همه جنبه صلح‌آمیز دارند بالاخره ته آن می‌رسید به اینکه می‌خواهید گوسفند قربانی کنید و خون یک حیوانی را می‌ریزید. درک اینکه پایان مراسم حج با خونریزی است این هم مهم است. شریعت فقط آیمسا نیست. دو جلسه قبل که بحث شروع شد گفتم در داستان آفرینش به زمین آمدیم اینجا ابلیس است و حتماً جنگ می‌شود. آمیش هم باشید بالاخره باید از خودتان دفاع کنید، اینکه فکر می‌کنید می‌توانید در زمین زندگی کنید در حالیکه اکثریت مردم تابع ابلیس هستند و بتوانید بدون جنگ و دعوا زیرآبی بروید و دست شما به خون آلوده نشود، دست حاجی در آخر مراسم به خون آلوده می‌شود. قرار است خودش گوسفند را سر ببرد، این آمادگی روانی برای خود طرف است در حالیکه من ذاتاً آدم صلح دوستی هستم و دلم نمی‌خواهد آسیبی به کسی برسانم ولی نشان می‌دهم آمادگی اینکه بخواهم خون بریزم را دارم.

این چیزی است که به نظر من در حج با بحث‌هایی که من می‌کنم ربط دارد. اگر حج اینگونه بود که در آخر همه همدیگر را می‌بوسیدند و به خانه خود می‌رفتند یک معنی داشت ولی الان بدنه صلح‌آمیز است و در آخر با قربانی کردن تمام می‌شود. شما این را تصور کنید که چند صد هزار نفر آدم در آخر قربانی کنند یک خونی راه می‌افتد. این جمعیت که جمع می‌شود آدم مشرک هم که این مراسم را می‌بیند یک مقدار از ته آن شاید بترسد. خیلی‌ها هستند غیر از زور چیزی نمی‌فهمند بالاخره آخر مراسم حج این است که اگر خداوند بخواهد جایی که خدا از من خواسته است، من توانایی این را دارم. تیتش مامانی نیستم چون زورم نمی‌رسد صلح می‌خواهم، می‌توانم خون بریزم اگر خدا از من بخواهد این کار را می‌کنم ولی اساس چیزی که خدا از ما می‌خواهد این است که «ٱدخُلُواْ فِي ٱلسِّلمِ كَآفَّة»

اگر روایت صلح حدیبیه درست باشد حتی پیامبر حاضر است یک معاهده‌ای که کاملاً به ضرر او است برای اینکه جنگ و خونریزی تمام شود معاهده‌ای که شاید در آن تخفیف و تحقیر هم باشد، پای این را امضاء کند ولی به شرط اینکه طرف این عهد را نگه دارد. یک حد و حدودی مشخص شود و ما زندگی خودمان را بکنیم. توحید به معنای واقعی کلمه را می‌توانید در صلح به آن برسید. حضرت مریم، حضرت مسیح را بالای اسب باردار نمی‌شود، در معبد یک جایی که خلوت و سکوت و سکون است آنجا است که می‌تواند به حدی از شناخت خدا و عرفان برسد که بتواند حضرت مسیح را به دنیا بیاورد. این روایت اسلامی است و حج اینجا مانند لولایی است که بدنه اصلی صلح‌آمیز و عرفانی شریعت را در انتها وصل می‌کند به جهاد و اینکه اگر لازم باشد و حکم خداوند باشد حاضر هستیم در جنگ شرکت کنیم و خون بریزیم. همان چیزی که ملائکه در اول اعتراض کردند «یسمک فی دماء» این جزء ضروریات است و زندگی در زمین است و از آن نمی‌توانیم فرار کنیم.

۳- جمع‌بندی

بحثی که از اول شروع کردم حداقل در این حد جمع کنم، مروری اگر به فروع دین کنید این است که فروع دین یک سری عبادات هستند که به شدت جنبه آمادگی برای درک عمیق از توحید و ارتباط با خدا تکامل فردی دارند ولی در عین حال شریعت از ما چیزی بیش از عبادات فردی می‌خواهد. می‌خواهد در کل زمین ظهور و بروز داشته باشیم بنابراین یک جوری مسلمان‌ها و کسانی که پیرو ادیان ابراهیمی هستند پرتاب می‌شوند به دنیای سیاست و روابط بین‌الملل چون جغرافیا و اینکه اینجا خانه است چون نباید سد سبیل شود به طور طبیعی انگار وارد روابط بین‌المللی شدیم. نکته‌ای که اول جلسه به آن اشاره کردم فروع دین بدون اینکه دلیل مشخصی داشته باشد یا احتیاج به دلیل ببینم برای بحث‌ها ملاک قرار دادم. به احکام قرآن نگاه کنید چقدر چیزی که اسم آن را فروع دین می‌گذاریم پوشش می‌دهد همه احکامی که در قرآن است. در قرآن چیزی به اسم فروع دین و اصول دین نیست اینها چیزهایی است که بعداً در کلام نامگذاری شده است.

چه مجموعه احکام مفصلی در قرآن است در فروع دین به آن اشاره نمی‌شود؟ احکامی که نه فردی و نه اجتماعی و نه سیاسی هستند. احکام مربوط به خانواده است. یک حجم قابل توجهی از شریعت مربوط به تنظیم روابط خانوادگی است. شامل ازدواج، طلاق، قوانین ارث، اینکه بعد از مرگ یک نفر، مال او در خانواده تقسیم می‌شود اینها حجم قابل توجهی از احکام در قرآن هستند. من قبلاً چون در مورد سوره نور مفصل بحث کردم شما سوره‌ای دارید که به نظر می‌رسد همیشه در مورد خانواده صحبت می‌کند. نه اینکه صرفاً احکام داشته باشد، در آن احکام است ولی انگار در ستایش خانواده، در مورد اهمیت خانواده، نقش خانواده در زندگی مسلمان‌ها یک چیز خیلی مفصلی است. یک درصد قابل توجهی از احکام قرآن و جاهای دیگر حتی ممکن است در احکام نباشد، در داستان‌ها روابط خانوادگی می‌بینید. مثلاً اهمیت روابط بین برادر و خواهرها در سوره یوسف است «كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخوَتِهِۦٓ ءَايَت لِّلسَّآئِلِينَ» اول نظر شما را جلب می‌کند که به روابط بین برادرها نگاه کنید نه به روابط پدرش با خودش یا روابط بین یوسف و زلیخاه. تأکید قرآن «كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخوَتِهِۦ» روابط بین یوسف و برادرهای او چگونه است، چرا آسیب‌زا است، چگونه پیش می‌رود.

بنابراین اینگونه نیست فقط آیات احکام خانواده را بخواهید بشمرید و بگویید این درصد است. شما روابط بین حضرت موسی با دختر شعیب یک جلوه‌ای از روابط بین زن و مرد می‌بینید. در روابط پدر و پسر، مادر و پسر ارتباط‌هایی داریم. مثلاً آیاتی که در مورد احترام به پدر و مادر است، یا در ستایش مادر به دلیل بارداری اینها به خانواده مربوط است. نه فقط احکام بلکه خانواده در قرآن خیلی پررنگ است، موضوع خانواده در حدی که در چند سوره در مورد آن صحبت شده است. در مورد خانواده خود پیامبر آیات توصیفی و احکام وجود دارد. اهمیت این موضوع به نظر می‌آید زیاد است. به هر دلیلی نمی‌خواهم انتقاد کنم که خوب یا بد است شاید یکی دفاع خوبی داشته باشد که درست است. ما در فروع دین در بحث‌های اخلاقی و گناهان کبیره، بحث‌های عاق والدین داریم. یکی از تحریف شده‌ترین موضوعات تعلیمات دینی این است که آن چیزی که در قرآن احسان به والدین است در اخلاق دینی، در آموزشی که می‌دهند می‌گویند که عاق والدین نشوید. می‌گویند رضایت پدر و مادر خودتان را جلب کنید! یک نفر چه خاکی به سر خود بریزد مثلاً فلانی فلان رشته قبول نشود پدر و مادر او از او راضی نمی‌شوند این هم خودش را می‌کشد، نمی‌شود و پدر و مادر از او راضی نمی‌شوند به جهنم که راضی نیستند.

پدر و مادر مگر خدا هستند بتوانیم راضی کنیم، یارو رسماً می‌گوید خدایا من نمی‌توانم پدر و مادر خود را راضی کنم از من توقعات غالباً ممکن است بی‌خودی داشته باشند. مگر پیغمبر یا عارف هستند چیزی که درخواست می‌کنند در جهت خواست خدا باشد. آن چیزی که خیلی مهم است، این است احترام گذاشتن، رعایت ادب، نیکوکاری، هر کاری که آدم از دستش برمی‌آید برای پدر و مادرش بکند این چه ربطی دارد که آنها راضی می‌شوند یا نمی‌شوند. شاید مشکلات روانی دارد و از زندگی خود ناراضی است از زمین و زمان ناراضی است و از بچه‌های خود هم ناراضی است چه کاری باید بکنیم؟ در کتاب‌های اخلاقی دینی می‌نویسند اگر پدر و مادر کسی از او راضی نباشد او به بهشت نمی‌رود. قبل از آن هم گفتند یأس از خداوند در حد شرک است. پدر و مادر او از او راضی نیستند می‌خواند می‌گوید من بدبخت می‌شوم بهشت نمی‌روم مأیوس می‌شود. بدتر اینکه آنجا نوشته مأیوس هم شوید در حد شرک است. کجای قرآن نوشته است که باید پدر و مادر از تو راضی باشند؟ می‌گوید «بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» هرچقدر می‌توانید زیبا حرف بزنید، زیبا رفتار کنید، کمک کنید هر کاری از دست شما برمی‌آید بکنید، اگر راضی شدند که شدند، نشدند هم نشدند. شما کار خودتان را تا جایی از دست شما برمی‌آید انجام می‌دهید. بعضی‌ها به اینجا می‌رسند که می‌گویند عاق والدین برای کسی است که والدین او از او ناراضی هستند یا از والدین اطاعت نکردند. باور کنید من در جایی خواندم می‌گوید حرف پدر و مادر خود را گوش بدهید، در قرآن درست می‌گوید حرف را گوش ندهید. هرجا می‌گوید « بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً» بعدش می‌گوید اگر شما را به شرک دعوت کردند مبادا گوش بدهید از آنها اطاعت نکن به آنها احسان کنید.

حضار: ولی در متون به ما می‌گویند اطاعت کنید

کلمه اطاعت را دیدم به کار می‌برند، حرف آنها را گوش بدهید، شاید پدر و مادر من عقل درست و حسابی نداشته باشند. شاید پدر و مادرها مشکلات روحی و روانی داشته باشند مخصوصاً در ایران جامعه سالمی نداریم، ۹۰ درصد مردم مشکلات روحی و روانی دارند. یعنی چه من به یک بچه بگویم نمی‌دانم پدر و مادر تو چه آدم‌هایی هستند از آنها اطاعت کنید، یارو بالای منبر رفته است نمی‌داند پدر و مادر او از چه جانورهایی هستند می‌گوید از پدر و مادر خود اطاعت کنید.

[۰۱:۳۰]

قداستی که خداوند برای خانواده قائل است واقعاً اینگونه است. از این حرف من تعبیر بد نکنید، هرچقدر پدر و مادر بد باشند و به بچه‌ها بدی کرده باشند هیچ استثنائی مطلقاً وجود ندارد که بچه بخواهد کوچکترین بی‌ادبی بکند یا یک جایی بتواند نیکوکاری بکند ولی نکند. هیچ جای قرآن ننوشته است اگر پدر و مادر تو خوب بودند به آنها احسان کن، پدر مادر هر چه چیزی که می‌خواهند باشند صرف اینکه پدر و مادر شما هستند تمام تلاش خود را باید بکنید که احترام بگذارید و ادب خود را رعایت کنید و به آنها نیکوکاری کنید. این هیچ ربطی به اطاعت کردن امر و اوامر آنها ندارد.

من یک بار این را یک جایی به یک نفر گفتم که خیلی مطیع امر خانواده خود بود. گفت می‌گویید احترام باید بگذارید اگر حرف آنها را گوش نکنم به آنها بی‌احترامی کردم و از من ناراحت می‌شوند. استدلال این است، پدر و مادری که عدم اطاعت را به معنی بی‌احترامی می‌گیرند مشکل خودشان است. مانند دیکتاتوری که اگر حرفی که من می‌زنم تو انجام ندهی به من بی‌احترامی کردید. کسی که بالای منبر می‌رود یک چیزی به پدر و مادرها هم بگوید اگر حرف شما را گوش نکرد بی‌احترامی نیست، تشخیص او این است حرف شما غلط است. کسی به دوران نوجوانی رسیده است یک آدم عارفی را پیدا کرده است و مرید او شده است و حرف او را گوش می‌دهد و حرف پدر و مادر خود را گوش نمی‌کند چه اشکالی دارد؟ نرمال همین است. من انتظار ندارم بچه من از من اطاعت کند، احساس نمی‌کنم اگر یک چیزی به بچه من بگویم و بچه به من نه بگوید، نمی‌گویم به من بی‌احترامی کردی چون حرف من را گوش نکردی. اینها مشکلات فرهنگی است.

همه احکام خانواده که تعداد آنها زیاد است صرفاً برای این نیست برای ازدواج و طلاق و تخلفات جنسی و چیزهای مربوط به حجاب همه هستند اینها مهمترین مسائل روز جامعه ما است. ۹۹ درصد شریعت در جامعه ما ربط پیدا کرده است به مسئله حجاب، اینها همه جزو احکام خانواده حساب می‌شوند تنظیم روابط جنسی، می‌خواهد به صورت ازدواج باشد، همجنس‌گرایی باشد یا نباشد، چیز خوب یا بدی است اینها همه در مجموعه خیلی بزرگی هستند که تا الان در بحث‌ها مغفول بود چون در فروع دین نماینده‌ای ندارند. فروع دین یا عبادات هستند یا سیاسی و اجتماعی و مالی هستند ولی چیزی از بخش تنظیم روابط جنسی وارد فروع دین نشده است.

جلسه آینده می‌خواهم درباره جنبه‌های خانوادگی شریعت و اینکه چرا مهم است و منشأ آن چه می‌تواند باشد صحبت کنم. از اینکه تئوری‌هایی در این جلسه در مورد اهمیت جغرافیا داده شد که یک بار بیشتر از آن چیزی که من می‌گفتم در آن بود خیلی خوشحال هستم. بهتر که حرف قطع شد و با شما وارد بحث نشدم حرف شما بماند خوب است امپراطوری باید تشکیل بدهیم. انشالله در جلسه آینده بحث را ادامه می‌دهیم.

جلسه ۶۷ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو