بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۹، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

شرح کلی از نوع برخوردی که به صورت معمول در مورد فلسفه حج و اجزای عبادت حج در متون عرفانی وجود دارد در دو یا سه جلسه صحبت کردم. بعد در مورد انعکاسی که حج در قرآن دارد می‌خواهیم صحبت کنیم.

۱- مرور جلسه گذشته، ادامه بحث فرهنگ عربی در قرآن

سعی کردم این کنجکاوی را ایجاد کنم اگر این ذهنیت را نسبت به حج داشته باشید که حج یک برنامه رسیدن ولادت مجدد در انسان‌ها است و کاملاً حرف درستی است اما شاید مجموع آیاتی که در قرآن می‌بینید، با این ذهنیت جور در نیاید. نه اینکه مخالف آن باشد ولی انگار یک ابعاد دیگری برای حج قائل است که صرفاً همان چیزهایی نیست که در مورد آن صحبت کردیم. یک بهانه‌ای شد که در انتهای جلسه ماقبل آخر و جلسه آخر اشاره‌هایی کردم به تفاوتی که بین دیدگاه عرفانی با دیدگاه‌های دینی و بین طریقت و شریعت وجود دارد. به نظر من عمده‌ترین نکته این است که عرفان خیلی خیلی جنبه فردیت دارد، شاید بتوان گفت تقریباً هیچ کدام از انواع عرفان بعد اجتماعی ندارند. به شدت متمرکز روی رشد فردی هستند در حالیکه ادیان لااقل به معنای ادیان ابراهیمی کاملاً بعد اجتماعی دارند.

سعی می‌کنم بگویم تفاوتی که بین دیدگاه قرآن نسبت به مسئله کعبه، مسجدالحرام و مراسم حج وجود دارد نسبت به دیدگاه‌هایی که در مورد آن بحث کردم به این نکته برمی‌گردد که یک جور دیدگاه اجتماعی در حج در مورد ساخته شدن مسجدالحرام و کعبه وجود دارد، تبعاً عرفا خیلی مشغول به این بعد اجتماعی، مسئله حج و کعبه و قبله نیستند. جلسه قبل بیشتر در مورد تفاوت بین عرفان و دین یا طریقت و شریعت بحث کردیم در مورد اینکه الهامات عرفانی از نظر مکانیسم چه تفاوتی دارند با چیزی که به آن وحی می‌گوییم. سعی کردم بگویم اینها از دو مقوله مختلف هستند و به معنای واقعی کلمه تفاوت دارند. حداقل چیزی که می‌توانیم بگوییم این است که الهامات عرفانی حالت مقدماتی نسبت به وحی دارند. وحی شامل واژگان و زبان است در حالیکه الهامات عرفانی لزوماً به صورت معقول چنین وضعیتی ندارند. به همین دلیل، بحث به صورت طبیعی به موضوعاتی که اخیراً دکتر سروش مقاله‌هایی نوشته است و مطرح کرده است کشیده شد. در آن مقالات گفته است قرآن در حد واژگان مقدس نیست و آدم می‌تواند اینگونه فرض کند الهامات قرآنی را پیامبر به صورت واژگان درآورده است. من سعی کردم بگویم به نظر من انگیزه ایشان از گفتن این حرف چه است و تا حدودی بحث‌هایی کردم در مورد اینکه این نظر درست نیست.

لااقل حداقل بحث این است ایشان است که باید دلایل قاطع برای حرف جدید و عجیبی که می‌زنند بیاورند. من خیلی احساس نمی‌کنم لازم است دفاعیه‌ای داشته باشم. بیشتر اینگونه است ایشان برخلاف ظاهر آیات، برخلاف تعبیر عمومی که از مسئله وحی وجود دارد می‌خواهند نظریه جدید مطرح کنند بنابراین باید دلایل کافی بیاورند و تئوری خودشان را کاملاً توضیح بدهند. تا وقتی که این کار را نکردند، خیلی دفاع کردن جالب نیست. در مباحث فلسفی معمولاً کسی که گارد دفاعی می‌گیرد بازنده است. من این را خیلی خوب می‌دانم که نباید در موضع دفاع کردن قرار گرفت. به محض اینکه این حس به وجود بیاید این توپ در زمین شما است و بخواهید دفاع کنید وضع من خوب می‌شود. شما هر دفاعی کنید من می‌توانم بپرسم این حرفی که می‌زنی مطمئن هستید درست است؟

کسی که حرف می‌زند، می‌توان به دقت استدلال‌های او خدشه وارد کرد بنابراین توپ در زمین ایشان است. خیلی راحت نیستم دلیل برای اثبات این بیاورم عقیده‌ای که قبلاً وجود داشت درست بود. ایشان دلایل خودشان را می‌آورند بعداً با هم بحث می‌کنیم. همانطوری که جلسه قبل هم گفتم تنها دلیل ایشان این است که انگار پذیرفتند فرهنگ عربی در قرآن انعکاس پیدا کرده است یا یک مشکلاتی در قرآن وجود دارد یا به احتمال زیاد در آینده ممکن است چیزهایی به وجود بیاید بنابراین اگر ما حرف دکتر سروش را بپذیریم می‌توانیم اعتقاد خودمان به وحیانی بودن و هدایت‌گر بودن قرآن را حفظ کنیم.

حضار: ؟

واژگان تخصصی و به قول ایزوتسو اخلاقی و واژگان دینی نه واژه‌هایی که به اشیاء اشاره می‌کنند. واژه‌هایی که به اشیاء اشاره می‌کنند خیلی بار فرهنگی ندارن، واژه‌هایی بار فرهنگی دارند که حالت انتزاعی‌تر دارند. یعنی ذهنیت من را نشان می‌دهند که به دنیا چگونه نگاه می‌کنم، اگر واژه‌ای در واژگان عربی وجود دارد مانند مروت و مردانگی که واژه مقدسی است بار فرهنگی دارد. مروت چه معنی دارد؟ مروت از ریشه مرو است که ما معادل آن را مردانگی می‌گوییم. وقتی مردانگی را به کار می‌برید یعنی اختلافات ذاتی برای مرد و زن قائل شدید که می‌گویید یک سری ویژگی‌ها مردانه است. اینها ویژگی‌های خوب هستند و انگار زنانگی حالت منفی پیدا می‌کند و اگر زنانگی بهتر از مردانگی است مروت واژه اخلاقی مرکزی نمی‌شود. این واژه در قرآن به کار نمی‌رود ولی فرض کنید کلمه‌ای در زبان عربی وجود دارد که با آن می‌توان به یک شی اشاره کرد مثلاً از اسم حیوان‌ها، اشیاء به صورت کلی اینها بار فرهنگی به صورت خاص ندارند.

مثلاً استفاده کردن از واژه‌هایی که به ستاره و خورشید و ماه اشاره می‌کند، آنجا گزاره‌هایی هست که در فرهنگ عرب به کار می‌روند. اگر شما قرآن را بخوانید شاید عبارت‌هایی شبیه عبارت‌هایی که آنها در مورد ستاره و خورشید و ماه داشتند به کار برده شود اما نکته اصلی واژگان اخلاقی است، واژه‌هایی که جنبه انتزاعی‌تر دارند.

مکث و لبخند من برای این است آقای دکتر سروش کلاً از دور یک چیزهایی می‌گوید. هیچ وقت آستین بالا نمی‌زند، این همه حرف که ایشان در مورد قبض و بسط شریعت زده است، در مورد تجربه دینی و پیامبرانه زده است، آستین بالا بزند و بگوید تئوری‌اش خوب است و اگر ما تئوری ایشان را بپذیریم قرآن را بهتر می‌فهمیم. فهم جدیدی پیدا می‌کنیم که نسبت به سایر روش‌ها برتری دارد. اصل کار این است که متولوژی‌های ذهنی کلی که می‌گویید، نشان بدهید که کار می‌کند.

آقای ایزتسو آستین بالا زده است و یک چیزهایی می‌گوید، از علم زبان‌شناسی مقدماتی می‌گوید. بعد دو کتاب پر از ارجاع به آیات قرآن نوشته است و سعی می‌کند ثابت کند در قرآن مباحث اخلاقی دینی همان مفاهیم اخلاقی دینی عرب نیستند بلکه ۱۸۰ درجه با هم تفاوت دارند. نه واژه‌ها به همان معنا هستند و نه رابطه واژه‌ها، همنشینی واژه و شبکه واژگان… یک عالمه دیاگرام دارد. وقتی می‌گوییم آستین بالا بزنید یعنی اینکه حرفی که می‌زنند را واقعاً نشان بدهند و تا جای ممکن آیه به آیه دلیل بیاورند. کتاب اول ایشان کتاب خدا و انسان در قرآن تئوریک است و پر از مثال است ولی یک کتاب دیگر دارند که تئوری ندارد فقط مفاهیم اخلاقی دینی قرآن را یکی یکی با همه موارد و کاربرد در قرآن بررسی می‌کند و نشان می‌دهد معنی که قبلاً داشت الان در قرآن این معنی نیست. اکثر حرف‌های او درست است لااقل قضاوت من این است به غیر از یک مورد که الان در ذهن من است و فکر می‌کنم اشتباه می‌کند، در مورد واژه علم و جهل در قرآن، بقیه را نمی‌توانیم بگوییم غلط است شاید کامل نیست ولی نزدیک به حقیقت است.

نوع برخورد ایشان با واژگان، به صورت کامل اهمیت دادن ایشان به کاربرد واژه در متن است، اینکه ریشه واژه چیست و در زبان عربی به چه معنای به کار می‌رود اصلاً توجه نمی‌کند. نوع تحلیلی ایشان اینگونه است وقتی می‌خواهیم بدانیم معنی یک واژه چیست باید بدانیم چگونه به کار رفته است. سعی کردم در جلسات اول بگویم ریشه ریشه‌یابی واژه هم مهم است. شما هر ایکسی را به جای واژه ایمان بگذارید این ایکس با کاربردهایی که دارد کم کم معنای ایمانی که ایزوتسو می‌گوید را می‌توان از آن ساخت. ولی اینکه چرا آن واژه انتخاب شده است باید یک وزنی داشته باشد، اینکه چرا واژه ایمان با امنیت همراه است، یا اسلام همینطور است. به نظر من اگر ضعفی در تحلیل ایزتسو است این است که اصلاً به این موضوع دقت نکرده است. شاید دلیل‌شان این است که می‌خواهد تفاوت‌هایی را نشان بدهد، تفاوت کامل واژگان برایشان کافی است که نشان بدهد این واژه، واژه قبلی نیست. شاید این نوع برخورد یک مقدار از تئوری زبان‌شناسی و مکتبی که به آن تعلق دارد، می‌آید. جلسه قبل محور صحبت من این بود که تفاوت عرفان و دین یا نوع برخوردی که در طریقت و شریعت در عرفان و دین می‌شود در اینجا است. اصولاً مکانیسم قبل با مکانیسم الهام عرفانی تفاوت دارد. نه تنها از نظر مکانیسم بلکه از نظر موضوع هم تفاوت دارد.

[۰۰:۱۵]

اواخر جلسه به این اشاره کردم شما از طریق وحی می‌توانید داستان پیامبران گذشته را اینکه چه کارهایی کردند و کجاها بودند را بگیرید. معمولاً عرفا در شهودهای عرفانی خودشان تاریخ را نمی‌گیرند، جزئیات و اینکه در تاریخ چه حرف‌هایی رد و بدل شده است جزء شهود عرفانی نیست و فکر نمی‌کنم عرفا خیلی ادعای این را کرده باشند که به صورت سیستماتیک تاریخ به آنها الهام شده است. ممکن است یک ویژنی از یک لحظه تاریخی مهم به آنها دست بدهد ولی نه اینکه داستان موسی و فرعون را و اینکه این به آنجا رفت اون چی گفت این چه جواب داد همه اینها با جزئیات ابراهیم کجا بود اینها به نظر نمی‌رسد خیلی از نظر موضوعی، الهامات عارفانه باشد. جلسه قبل در مورد اینکه ابن عربی یک چیزی را نفهمیده و گفتم که به عنوان مثال بگویم قرآن چیزی به ما اضافه می‌کند اگر به اوج عرفان هم رسیده باشید ممکن است در شهود عرفانی هم هیچ اثری از آن نباشد.

حضار: اینکه ؟؟ فرهنگ عربی مثال‌ها چیست، مثال شتر و خیلی چیزهای دیگر از ضر‌ب‌المثل‌های عربی از داستان‌هایی که آن موقع تعریف می‌شد واژه‌های قرآن را می‌گویند این به آن ضرب‌المثل ربط دارد

اولاً این می‌گن‌ها است معتبر نیست.

حضار: ؟؟ ولی این برای عرب معنی خاصی دارد شاید برای من نداشته باشد. درست است که روی معانی تأثیر نمی‌گذارد ولی روی تفسیرها تأثیر داشت.

مسئله محتوا است. شما می‌گویید مثلاً از مصالحی که آنجا است برای بیان محتوای درست استفاده شده است. یکی از حرف‌هایی که در مورد انعکاس فرهنگ عربی در قرآن زده می‌شود استفاده فراوان از تمثیل‌های مربوط به تجارت است. بوکسیر (؟؟) این مسئله را گفته باشد من نمی‌دانم، مستشرقین این را یکی از موارد فرهنگ منطقه و انعکاس آن را در قرآن می‌دانند. چون منطقه مکه، منطقه تجاری بود از این تمثیل‌ها وارد قرآن شده است. فرض کنیم واقعاً مکه جنبه تجاری داشت این تمثیل‌های تجاری هم وارد قرآن شده است آیا حرفی که با این تمثیل‌ها زده می‌شود حرف عربی است یا خیر؟

حضار: ؟؟ این الهام آمده است چون پیغمبر عرب بود این الهام را به صورت عربی منتقل کرده است.

نکته این است وقتی حرف از انعکاس فرهنگ عربی می‌زنم انعکاس فرهنگ است. مثلاً فرض کنید بار زیادی به تجارت داده شده است سعی کردم در آن جلسه بگویم ما چه در محیط‌های تجاری باشیم و چه نباشیم، در سراسر دنیا، مردم مبادلات تجاری در رویاهای آنها به معنای استاندارد ظاهر می‌شود. اینکه بهترین تمثیل برای کاری که در دنیا می‌کنیم، انرژی که داریم را صرف می‌کنیم و چیزی را به دست می‌آوریم. تمثیل آن در رویاها مانند خرج کردن پول است و استاندار جهانی دارد، در مقابل این حرف‌ها این است ممکن است فرهنگ عرب شامل چیزهایی است که اتفاقاً مسائل خیلی خوبی برای حدس زدن است. دفاع من این است که بهترین تمثیل برای کاری که در دنیا می‌کنیم ثمر آن را در آخرت می‌بینیم همین تجارت است. این همه در قرآن در مورد زراعت صحبت می‌شود آنجا منطقه زراعی هم بود؟ خیر. باغ به عنوان تمثیل استفاده می‌شود منطقه باغداری بود؟ خیر. نکته این است چیزهای دیگری که در آنجا نبود هم استفاده شده است.

حضار: چیزی که شما می‌گویید جواب این است که فرهنگ عرب الهامات را خراب کرده است، اصیل بودن الهامات را از بین برده است. من این را نمی‌گویم. می‌گویم پیغمبر خودش آدمی نیست که مردسالار باشد و از مروت استفاده کند. آن الهام را به درستی و کامل و با امانت کامل گرفته است و آن را به همان صورت با تمثیل‌های عرب بیان کرده است. اینکه شما می‌گویید یک چیزهایی نبود کاملاً واضح است یک چیزهایی است مانند شتر در تمثیل عربی است.

شتر یک موجود زنده است.

حضار: موجود زنده است ولی استفاده مکرر آن در قرآن، فرهنگ عربی است.

شما کلمه فرهنگ را به کار می‌برید. یعنی الان من که عرب نیستم نمی‌توانم بفهمم از یک موجود زنده استفاده شده است. چیزهای عجیب و غریبی در مورد شتر گفته نشده است که تا شما شتر ندیده باشید نفهمید چه می‌گوید. من می‌گویم اصلاً نمی‌دانم شتر چیست، در قرآن حرفی که در مورد شتر زده می‌شود این است که نگاه کنید ببینید این موجود چگونه خلق شده است به خلقت آن دقت کنید.

حضار: ؟؟ پوست هسته خرما همه اینها چیزهایی است که برای عرب ملموس است. اگر به فارسی آمده بود تمثیل‌هایی بود که به زبان فارسی رواج داشت بود.

بله این انعکاس فرهنگ نمی‌شود. این در حدی است که بگویم از واژگان عربی استفاده شده است اگر قرآن فارسی بود از کلمات فارسی استفاده می‌شود. فرهنگ کجا انعکاس پیدا کرده است؟ فرهنگ چیست؟ فرهنگ یعنی از کلمه إبل استفاده می‌کند و از کلمه شتر استفاده نمی کند این فرهنگ نیست. اینکه به عنوان یک چیز نازک و کوچک از پوست خرما مثال می‌زند، این فرهنگ نیست. ما چیز دیگری می‌گوییم مثلا پوست جو. معنی که بیان می‌شود معنی ثابتی است، شما از کاربرد زبان و اصطلاحات عربی در قرآن می‌گویید اینها مشکلی ندارد. فرهنگ عرب کجاست؟ عرب فرهنگ جنگ‌آوری دارد، عرب فرهنگ خون‌خواهی دارد، عرب فرهنگ مردسالار دارد، اینها در کجای قرآن ظاهر شده است؟ حرف من این است مثلاً تمثیل‌های تجاری اگر قرآن در ایران هم نازل می‌شود در مورد روابط انسان با آخرت از تجارت استفاده می‌شد، جاهایی که زراعت استفاده شده است هم از زراعت به عنوان تمثیل استفاده می‌شد. چون این تمثیل‌ها، بهترین تمثیل‌ها هستند و در رویاهای خودمان همان کاربردها را می‌بینیم. مهم نیست که من در منطقه زراعی یا تجاری زندگی می‌کنم. پول معنی انرژی، خرج کردن پول به معنای مایع گذاشتن از انرژی است.

بنابراین حرف از اصطلاحات و واژگان و تمثیلات نیست. کسی که می‌خواهد چنین ادعایی کند باید انعکاس یک چیز نادرستی که در فرهنگ عرب است و در قرآن هست را بیاورد. حرف این است که یک چیز نادرست عربی در فرهنگ انعکاس پیدا کرده باشد. من فکر می‌کنم دکتر سروش شاید این حس را دارد که در قرآن ۷ آسمان است و این درست نیست و توجیه می‌کند چرا در قرآن آمده است. و چیزهای شبیه به این است و نه تمثیل پوست خرما یا استفاده کردن از شتر به عنوان تمثیل، اینها بار فرهنگی زیادی ندارند که شما بگویید یک چیز اشتباهی است. مثلاً اگر در قطب جنوب نازل شده بود به جای شتر ممکن بود پنگوئن بگوید، نگاه کنید ببینید پنگوئن چگونه خلق شده است. الان هم می‌توانم نگاه کنم و بپرسم در مورد ویژگی‌های پنگوئن بگویم، همه موجودات زنده به اندازه کافی عجیب و غریب هستند. به نظر من یکی از عجیب و غریب‌ترین موجودات هستند همین الان هم نگاه می‌کنید شتر و پنگوئن موجودات عجیبی هستند بقیه موجودات عادی‌تر هستند.

من فکر می‌کنم در ذهن دکتر سروش این است جنی وجود ندارد و اعراب به جن معتقد بودند و وارد قرآن شده است. اگر من معتقد باشم جنی وجود ندارد و این انعکاس فرهنگ عربی است دکتر سروش درست می‌گوید. اینجور چیزها را باید پیدا کنید نه اصطلاح و تمثیل، از تعداد زیادی تمثیل‌ها دفاع می‌کردم و می‌گفتم عربی نیستند چون در جای خودش تجارت است، در جای خودش زراعت و باغ است. همه چیز در قرآن به منظورهای خوبی است و این تمثیل‌ها خیلی به جا و خوب است و با ناخودآگاه ما مستقیماً مربوط هستند. دفاع من از تمثیل‌ها این است.

حضار: ؟؟

تگرگ است ولی در عربستان تگرگ نمی‌آید. این حرف‌ها را قبلاً یک بار گفتم حتی در قرآن مثال‌هایی داریم، واژه‌ای وجود ندارد و در قرآن به چیزی اشاره شده است که برای آن واژه وجود ندارد. مثلاً در مورد تگرگ به نظر می‌رسد واژه خوبی وجود ندارد، یک جمله در مورد آن در سوره نور است. یا یک مثالی که زدم در سوره مؤمن از درختی صحبت می‌کند، چون عرب‌ها آن را نمی‌شناسند یک جمله در وصف آن گفته شده است. یک بحث کلی در زبان‌شناسی است که همه زبان‌ها قابل ترجمه هستند، نهایت این است در زبانی به دلیل کارکرد زیادی که یک شی دارد یک کلمه برای آن اختصاص می‌دهند و در زبان دیگری ممکن است واژه‌ای برای آن نداشته باشید، ولی می‌توانید آن را توضیح بدهید. مثالی که در یکی از جلسات گفتم در زبان آفریقایی برای تپه‌ای که زیر آن خالی باشد یک کلمه بگویید. من این کلمه را ندارم ولی دقیقاً می‌توانم بگویم یک تپه خاکی که زیر آن خالی است و اینگونه است. دقیقاً چنین چیزهایی در قرآن هست و در مورد چیزی صحبت می‌کند که عرب‌ها نمی‌شناسند و جای آن یک جمله می‌گوید.

به نظر من این مثال‌ها نشان می‌دهد که حتی محدودیت واژگان رعایت نشده است، جاهایی که بار فرهنگی داشت تغییر کرده است اینها مهم است. اگر شما می‌خواهید از انعکاس فرهنگ عربی صحبت کنید باید مثالی که از نظر ما غلط است، گزاره‌ای در مورد طبیعت، در مورد انسان، در مورد اخلاق یک چیزی بیاورید که غلط است و در قرآن منعکس شده است و نشان بدهید این در فرهنگ عرب بود و انحراف‌های فرهنگ عربی است. من می‌گویم چنین چیزی نیست

حضار: برده‌داری چه طور؟

فرهنگ برده‌داری در قرآن نیست

حضار: من یک سؤال می‌پرسم، ؟؟ خیلی کم به زنان خطاب شده است یا در مورد ارث… باید برابری زن و مرد در قرآن دیده می‌شد.

حرف آخری که زدید درست نیست یک جلسه در مورد برده‌داری صحبت کردم اگر برای شما مسئله است به شدت شما را ارجاع می‌دهم به جلسات سوره نور، یک جلسه کامل در سوره نور حرف زدم. حوالی جلسه ۱۵ و ۱۶. در سوره نور آیه‌ای است که به برده‌داری مربوط است و به آن مناسبت یک جلسه کامل صحبت کردم چون فکر می‌کردم خیلی‌ها ممکن است مشکل داشته باشند.

[۰۰:۳۰]

به نظر من حرفی که می‌خواستم بزنم را زدم حرف اضافه‌ای ندارم. چرا القاء نشده است و چه چیزی از بره‌داری حفظ شده است و چه چیزهایی کنار گذاشته شده است. سعی کردم بگویم اوپتیمم کاری بود که می‌شد انجام داد و به این معنا نیست که برده‌داری تا ابد باید بماند. شما را به آن جلسه ارجاع می‌دهم، در مورد مخاطب بودن یا نبودن زنان، مختصر صحبت کردم نمی‌توانم شما را به جایی ارجاع بدهم. ولی چون قبلاً یک جایی سؤال شده است احتمالاً در سوره یوسف بود توضیح دادم.

بحث را ختم می‌کنم و یادآوری می‌کنم که جلسه قبل چه گفتم و این جلسه چیز دیگری می‌خواهم بگویم. ولی یک نکته پایانی می‌گویم یک مقدار به این شک کنید، شما در فرهنگ خاصی به دنیا آمدید و یک چیزهای صد در صد غلط در ذهن شما است که با قرآن تطبیق نمی‌کند. به محض اینکه یک چیزی که از نظر شما درست است با قرآن اختلاف پیدا کرد راحت نگویید از نظر من آن چیز که دوره آن گذشته است. ما در دوره خاصی زندگی می‌کنیم، به ما از اول ابتدایی آموزش‌هایی داده شده است که یک عالمه مؤلفه‌های غلط دارد. فکر می‌کنم مبنای فکر شما این است که چیزهایی که در ذهن شما است ۱۰۰٪ درست است بنابراین اگر چیزی با ما مخالفت داشته باشد آن را راحت کنار می‌گذارید.

اگر یک مقدار شک کنید به آموزش‌هایی که دیدید، نوع تفکری که دارید برای قرن ۲۰-۲۱ است و بوی همین قرن را می‌دهد و در آن کلی انحراف وجود دارد مخصوصاً انحراف‌هایی که مربوط به یک نوع نظام سرمایه‌داری و نوع پیشرفته مردسالاری که زن‌ها بیشتر گرفتار آن هستند. در مورد این چیزها زیاد صحبت کردم، فکر می‌کنم اگر به این شک کنید اینقدر قاطعانه نمی‌گویید از نظر من این ۱۰۰٪ غلط یا درست است. من در مورد مثال‌های خاص شما که مثال‌های خوبی بودند فکر می‌کنم جای بحث دارد قبلاً بحث کردم. فکر می‌کنم الان مردم نمی‌دانند برده‌داری چه بود و ملغا کردن برده‌داری در ۱۴۰۰ سال قبل عین شوخی است. مثالی که در آن جلسه زدم، گفتم اگر شب اخبار ساعت ۹ را گوش بدهید و طرف خیلی جدی بگوید از فردا کارگری غیرقانونی است، کارگری هم مانند برده‌داری است یک چیز مدرن است، یک نفر برای کسی کار می‌کند و پول می‌گیرد. ممکن است به آن عادت داریم و از نظر شما اشکالی نداشته باشد. مطمئن باشید ۱۰۰ سال دیگر چیزی شبیه به این نوع کارگری که الان بین مردم است در دنیای پست مدرن و پیشرفته‌تر وجود نخواهد داشت و برده‌های شما اینگونه نگاه خواهند کرد که اینها آدم ظالمی بودند، کارگر می‌گرفتند. اگر اخبار بگوید کارگری غیرقانونی است چه احساسی به شما دست می‌دهد؟ یک چیزی بین خندیدن و نفهمیدن است، از فردا کارگرها چه کار کنند، کارخانه‌ها چه کار کنند.

سازوکارهای اقتصادی یک قرن و یک هزاره را با دستور از بالا نمی‌توان ملغا کرد. نظام تولید در ۱۵۰۰ سال قبل در یک منطقه‌ای یک جوریی است نظام کار، برده‌داری بود.

حضار: همین فرهنگه

ربطی به فرهنگ ندارد، چیزی که شما باید بگویید این است که برده‌داری یک جور فرهنگ ایجاد کرده است و آن فرهنگ در قرآن انعکاس پیدا کرده است. مثلاً فرهنگی که همراه برده‌داری است این است که برده انسان نیست، حتی ارسطو چنین حرف‌هایی دارد. شأن انسانی برده، پایین‌تر از انسان آزاد است و این در قرآن انعکاس پیدا نکرده است. روابط کاری آن دوره انعکاس پیدا کرده است همانطوری که شتر انعکاس پیدا کرده است.

حضار: الان برده‌داری به آن شکل را منسوخ می‌بینیم بنابراین تأیید برده‌داری وابسته به آن محیط و آن فرهنگ بوده که نمیشده ملغا کرد.

بله، مگر قرآن گفته است تا ابد برده داشته باشید؟ قرآن در مورد وضعیتی که وجود دارد حرف زده است. مثلاً قرآن در مورد ساختمان چیزی گفته باشد ساختمان‌های آن موقع آنگونه بود و حرفی زده شده است این چه ربطی به فرهنگ عربی دارد؟ حرف شما این است که نباید بتوان از قرآن نتیجه گرفت که اگر برده‌داری در قرآن مجاز اعلام شده است تا ابد مجاز است؟

حضار: یک جورایی تأیید نظر دکتر سروش نیست؟

خیر نیست.

حضار: ؟؟ شخصیت و فرهنگ در شخصیت خود پیامبر هم در آیات مؤثر بود؟

مجدد حرف خودم را تکرار می‌کنم از طریق حرف زدن در مورد برده‌داری چه خطایی وارد قرآن شده است؟ خطا کجا است؟

حضار: فرهنگ آنجا مؤثر بود و ادعای دکتر سروش هم همین است.

خیر این نیست. شما وقتی می‌گویید فرهنگ عربی، یعنی عرب‌ها یک چیزهایی می‌گفتند چرند و پرند هم در آن بود و اینها در قرآن منعکس شده است.

حضار: شخصیت پیامبر نقش کانونی داشت در پیامی که به دست ما رسیده است. شخصیت پیامبر شامل مؤلفه‌های تاریخی و ؟؟ هم می‌شود. بنابراین ؟؟ می‌توانیم جدا کنیم که مربوط به فرهنگ عرب‌ها بود ؟؟

حرف من این است اگر چیز خطایی وجود نداشته باشد مثلاً حرف زدن به زبان عربی این معنی را نمی‌دهد که خطایی وارد قرآن شده است، مگر اینکه از واژگان و گزاره‌های غلط صحبت شده باشد. اگر قرآن در مورد حیوانی که در آن موقع زندگی می‌کرد و الان منقرض شده باشد صحبت می‌کرد این خطا نبود بلکه مربوط به آن زمان بود و در مورد آن صحبت شده و دیگر نیست. جلسه برده‌داری روشن است ادعای من این است هیچ فرهنگ عربی در مورد برده‌داری نیست، بلکه صحبت کردن از برده‌داری در قرآن برای ما نتایج روشنی دارد که اگر این حرف‌ها زده نمی‌شد این نتایج را نمی‌توانستیم بگیریم.

در مورد نوع مماشاتی که قرآن با سیستم اقتصادی دارد به همان دلیلی که قرآن برده‌داری را تحریم نکرد کسی نمی‌تواند الان رابطه کارگری را زیر سؤال ببرد. این نشان می‌دهد دین اسلام، نسبت به مسائل اقتصادی اینگونه نیست که یک سیستم اقتصادی را بخواهد حاکم کند. جریان تاریخ که جلو می‌رود سیستم اقتصادی مستقل از مسائل دینی راه خودش را می‌رود و اسلام اینگونه نیست که من این سیستم را قبول ندارم و آن سیستم را قبول دارم، نسبت به سیستم اقتصادی و اجتماعی که مربوط به هر دوران تاریخی می‌شود مماشات وجود دارد. اینها با مسئله اینکه خطایی رخ داده است فرق دارد. فکر نمی‌کنم دکتر سروش حرف از انعکاس فرهنگ عربی در قرآن می‌زند منظورشان این باشد قرآن در مورد شتر صحبت کرده است. شاید ایشان بره‌داری را در ذهن خودشان داشته باشد.

حضار: ؟؟ نمی‌دونم ولی تجربه نبوی همین است

این حرف‌های جدید غیر از تجربه نبوی است آن خیلی قدیمی است، حرف‌های جدید در مورد این است که واژگان قرآن مقدس نیست. پیامبر روند ترجمه دارد، وقتی قرآن را بیان می‌کند وقتی متن قرآن را می‌بینم از پیغمبر است. الهاماتی بدون واژه به پیغمبر شده است و ایشان به صورت واژه بیان کرده است بنابراین در این ترجمه یک جور انعکاس فرهنگ عربی ممکن است وارد شده باشد، یک مقدار حادتر است. بحث تجربه نبوی که ایشان گفتند هیچ عکس‌العمل شدیدی در جامعه مذهبی بر علیه ایشان ایجاد نشده است ولی این حرف‌ها به نظر من خیلی فراتر از این حرف‌ها است. اینها مربوط به مقالاتی است که در ۲-۳ سال اخیر ایشان منتشر کرده است و مصاحبه‌هایی کرده است.

حضار: کتابی ندادند؟

منظور شما از اینکه کتابی ندادند چیست؟

حضار: کتاب مکتوبی در مورد این مسائل؟

در لندن به زبان فارسی چاپ کنند، فکر کنم در ایران کار از این حرف‌ها گذشته است، کتاب‌های قدیمی چاپ می‌شود ولی ممکن است مجوز نشر جدید به او ندهند.

حضار: ؟؟

نظر من این بود

حضار: ؟؟

ادعای من این است در وحی واژگان است.

حضار: کانورژنی انجام شده یا از سورس عربی بوده؟

منبع عربی است

حضار: ؟؟

منظور شما چیست؟ این خیلی حرف عجیبی است، شما کم کم می‌گویید خداوند به زبان عربی حرف زده است. چیزی که به پیامبر الهام می‌شد واژگان داشت. شما که به اوج عرفان رسیدید شاید به خودت وحی شود و بتوانی به خودت نشان دهی که در چه آسمانی این اتفاق نازل می‌شود.

۲- عرفان

روی نکته دوم در این جلسه می‌خواهم صحبت کنم. در مورد اینکه ماهیت طریقت‌های عرفانی از نظر موضوعی و نوع برخورد، تفاوت آن با دین و شریعت چیست صحبت کنم و وارد آیه‌هایی شویم که مستقیماً در مورد حج و کعبه صحبت می‌کند.

اینکه عرفان جنبه فردی دارد و دین اینگونه نیست، دین علاوه بر جنبه‌های فردی که روی آن خیلی خیلی تأکید می‌شود جنبه‌های اجتماعی در این نهضت ابراهیمی جنبه‌های اجتماعی وجود داشت که سراسر قرآن به نظر من پر از ارجاع جنبه‌های اجتماعی است و اینگونه نیست تنها در یک سوره یک جا یک چیزی گفته باشد. سوره‌های بزرگ قرآن کلاً در بیان مسائل مربوط به ابعاد اجتماعی دین هستند. من سعی کردم بگویم سوره بقره، اعلام به وجود آمدن جامعه دینی است. چیزی که می‌خواهم در مورد آن مختصر صحبت کنم به متون عرفانی مراجعه کنید برخوردهای کسانی که عارف هستند اشعار آنها و متونی که می‌نویسند یک حس افراطی فردی در آنها می‌بینید. انگار خودشان و خدا هستند، چیزی که روی عرفان خیلی تأکید می‌شود رابطه انسان با خدا و خودش است و کمتر رابطه انسان با جهان هستی است. تقریباً رابطه انسان با انسان، رابطه انسان با جامعه در نگرش عرفان قالب نیست. گاهی در دیدگاه یک عارف می‌بینید (گاهی در متون می‌بینم این نگاه جالب است ولی کامل نیست) که وقتی یک عارف موحدانه به دنیا نگاه می‌کند هر چیزی که به او وارد می‌شود را از خدا می‌داند، این به یک معنایی درست است. حتی آدم‌های دیگری که وارد زندگی او می‌شوند و با او حرف می‌زنند شامل این چیز بیرون از خودش می‌شود که انگار جزء برنامه‌های خدا است. انگار عارف اینجا نشسته است و هر چیزی که در جهان است همه چیز از خدا است.

[۰۰:۴۵]

بنابراین آدمی که یک چیزی به من گفت به یک معنایی انگار از طرف خداوند چیزی به من گفت یا از طرف شیطان برای آزمایش یک چیزی به من گفت. یک مقدار رابطه انسان با انسان به این روش مشکل دارد، به نظر من کلاً این نگاه، نگاه متوسطی است. چیزی که در روحیه عرفانی نیست یا معمولاً پررنگ نیست، روحیه جمعی است. چقدر فردی و موجود ایزوله هستیم، احساس شما نسبت به خودتان و رابطه شما با دیگران چقدر اینگونه است که من فردی هستم و بقیه دیگران می‌شوند. ما یک چیزی هستیم، خیلی وقت‌ها در نگاه عرفانی این افراط وجود دارد. انگار انسان‌های دیگر هم یک طرف می‌روند و من تنها یک طرف هستم. این خیلی جالب نیست و خیلی نگاه پیشرفته‌ای نیست. من فکر می‌کنم پیامبران در قرآن خیلی اینگونه توصیف نمی‌شوند. عرفان بیشتر در فراقت از خود است، این حالت متوسط است که من یک طرف هستم همه دیگران انگار به عنوان جلوه‌های خدا یک طرف دیگر هستند.

پیشرفته‌تر آن این است که من را حذف کنم یعنی هیچ وقت چیزی برای خودم نخواهم، اتفاقاً مشغول دیگران باشم و خودم را از یاد ببرم و دیگران بیشتر در ذهن من پررنگ باشند. چقدر در اوج احساسات عرفانی یک عارف برای خودش و دیگران دعا می‌کند؟ ما می‌گوید، من نمی‌گوید، روحیه جمعی این است. خیلی از عرفا و ائمه توصیه کردند اصولاً سعی کنید برای جمع دعا کنید. چرا وقتی من یک چیز خوبی را برای خودم می‌خواهم چرا برای همه نخواهم؟ حس اتصال به دیگران، اینکه ما در مقابل خدا هستیم نه یک منی در مقابل خدا و انگار بقیه آدم‌ها هم در مقابل ما قرار گرفتند. احساس من این است حالت انبساط پیدا کردن وجود، ابتدا یک جوری است که انگار یک فرد هستیم بعد کم کم به حس ما بودن می‌تواند انبساط پیدا کند. بعد انبساط من می‌تواند به تمام جهان ادامه پیدا کند. یعنی مخلوقات در مقابل خدا هستند و هی در مقابل نقش من به عنوان یک فرد در وسط مخلوقات کمرنگ و کمرنگ‌تر شود. بیشتر بستگی خودم را با همه آدم‌ها با موجودات دیگر ببینم و خیلی مشغول خودم نباشم و فارغ از خودم باشم.

پیشرفته‌تر آن، این است که به حالت فراغت از خود برسیم و این یک پل خیلی خیلی مهم است و روحیه جمعی پیدا کردن است. فکر می‌کنم به صورت طبیعی در رابطه زن و مرد و تشکیل خانواده شروع می‌شود، وقتی یک رابطه عاطفی خیلی عمیق انسان پیدا می‌کند فردیت او منبسط می‌شود و انگار خودش را حداقل از همسر خودش جدا نمی‌بیند، خودش را از خانواده جدا نمی‌بیند. خیلی وقت‌ها در خانواده آدم‌ها به این حالت می‌رسند که همیشه انگار حس ما بودن در وجود آنها است. می‌تواند به آدم‌های دیگر انبساط پیدا کند که در جامعه زندگی می‌کنند و همینطور به متحد شدن همه مخلوقات ادامه پیدا کند. فکر می‌کنم این فرایند تکامل است که از این فردیت خود در بیاییم و به موجود کلی‌تر تبدیل شویم.

حضار: ؟؟ یک آدم عارف غیرمسلمان میشه مثال زد؟

بله عرفا مسلمان هستند، من نمی‌خواهم بگویم همه عرفا به اینجا نمی‌رسند ولی در متون عرفانی خیلی وقت‌ها حالت به شدت فردگرایانه وجود دارد.

حضار: بله الان جمعی می‌شوند ولی نه با کارهای جمعی، مثلا بودی‌ها نگاه کنید اینها ریاضت می‌کشند حتی ؟؟ به موجودات دیگر، به جمع می‌رسند ولی با انزوا است.

مدعی این نیستم حتی با انزوا آدم‌ها نمی‌توانند. میزانی که از خودتان می‌توانید دور شوید و فارق شوید ممکن است روحیه جمعی برای شما به وجود بیاورد. من فکر می‌کنم مکانیسم طبیعی آن در خانواده بعد در جامعه اتفاق می‌افتد، آدم‌ها به راحتی روحیه جمعی پیدا می‌کنند و از خودشان خارج می‌شوند. اگر من گوشه‌ای بنشینم و ریاضت بکشم انگار بر خودم زندانی شدم و ممکن است در حالت انفجاری لحظه‌ای خود بشکند و بر همه جهان باشد ولی مراحل طبیعی آن این است. در سوره نور که در مورد شأن خانواده در قرآن صحبت می‌کردم، حرف من این نیست که ضرورت دارد یک آدم حتماً این مراحل را طی کند مسئله طبیعی بودن آن است. راحت‌تر این است یک آدم وارد زندگی خانوادگی شود من می‌گویم برای انبساط وجودی هم خانواده و جامعه خیلی مؤثر هستند. احساس من این است در شریعت اسلام رهبانیت و انزوا نیست در عوض این چیزها است و اینها راحت‌تر به نتیجه می‌رسند. سماع نیست ولی همانطوری که در سوره نور است شور و وجدی که از خانواده می‌آید و جانشین شور و وجدهای دیگر می‌شود. نور از بیت می‌آید، در شریعت اسلام اینگونه است یک بیت نورانی تشکیل می‌شود که شما نور می‌بینید و می‌توانید آن نور را به صورت قطع و وصل شدن با سماع یا چیزهای دیگر به دست بیاورید.

هیچ کسی نمی‌تواند ادعا کند که ؟؟ منحصربه فرد است، ممکن است یک نفر ۱۰۰٪ با انزوای کامل آدم ؟؟ ولی روحیه انزوا پیدا کند و انبساط وجودی را پیدا کند. وقتی خود نابود شد قطعاً شما با همه مخلوقات سر و سری پیدا می‌کنید. حس دیدن را انگار از محدوده وجودی خودتان فراتر می‌برید ولی به زحمت است. اگر در جامعه‌ای زندگی کنید که جامعه یک دستی باشد و با هم اهداف مشترکی را دنبال کنید به راحتی فرا رفتن از خودتان به وجود می‌آید. مثلاً آدم‌هایی که با هم برای یک هدفی می‌جنگند به راحتی برای هم فداکاری می‌کنند و احساس می‌کنند اگر الان من نمی‌روم آن ۱۰ نفر می‌میروند. خیلی هم زحمتی ندارد طرف از همه چیز خودش حتی از زندگی خودش می‌گذرد، در خانواده‌ها می‌بینید که چنین فداکاری‌هایی پیش می‌آید. شامل انبساط پیدا کردن وجود است به راحتی بدون اینکه زجر بکشد این کارها را انجام می‌دهد و ممکن است نابود شدن فردی برای او شیرینی هم داشته باشد.

حضار: تضادها و تفاوت‌هایی که در جامعه بشری بین انسان‌ها است خودش مانع این نمی‌شود؟

بله، وقتی در یک جامعه تضاد و تعارض‌های زیادی وجود دارد بله این مشکلات پیش می‌آید. فکر کنم ملت ایران از نظر روحیه فردگرایی و روحیه جمعی نداشتن انگشت‌نما هستند. در دنیا واقعاً به عنوان ضعف است و این از کجا می‌آید من نمی‌دانم و نمی‌توانم خیلی تحلیل کنم. همه شما می‌دانید ایرانی‌ها در ورزش‌های تیمی معمولاً خوب نتیجه نمی‌گیرند فقط در ورزش‌های فردی نتیجه خوبی می‌گیرند این خیلی شهرت دارد. چند سال پیش یک بار تیم ملی والیبال نوجوانان ایران قهرمان جهان شد و یکی از روزنامه‌های تیتر زده بود که برای اولین بار یک تیم ایرانی قهرمان جهان شده است. من فکر نمی‌کردم هیچ تیم ایرانی قهرمان جهان در هیچ رده‌ای نشده باشد. وحشتناک است.

حضار: ؟؟

؟؟ هیچ تیمی حتی دو نفره قهرمان جهان نشده بودند برای اولین بار در رده نوجوانان یک تیم ایرانی قهرمان شده بود. بعضی از ملت‌ها به روحیه جمعی شهرت دارند خیلی خوب با هم همکاری می‌کنند. حداقل کاری که با هم انجام می‌دهند، هدف مشترکی دارند از منافع شخصی و فردی خودشان می‌گذرند. حداکثر این انبساط ما در حد خانواده است، یک بار به این اشاره کردم دوباره هم به آن اشاره می‌کنم. یک جامعه‌شناسی در مورد ایران تحقیق کرده بود و در یک مقاله در مجله معروفی نوشته بود چند صفحه بیشتر نبود و سعی کرده بود به صورت فشرده جامعه ایرانی را توصیف کند. جمله اول این مقاله این بود، در ایران حرف اول و آخر را خانواده می‌زند. بعد توضیح داده بود اگر می‌خواهید شغل پیدا کنید باید یک آشنای خانوادگی داشته باشید، می‌خواهید درس بخوانید و… رابطه فامیلی در جامعه ایرانی همچنان مانند چند صد سال قبل پابرجا است. در اروپا ملغا شده است و رابطه خانوادگی در مقابل رابطه اجتماعی رنگ باخته است، شغل و کار و تحصیل آدم‌ها خیلی وابسته به این نیست که روابط خانوادگی قوی داشته باشند ولی در ایران به شدت این روابط پابرجا است.

حضار: ؟؟

پا برجا بودن خانواده برای فرد یک خوبی‌هایی دارد و یک بدی‌هایی برای جامعه دارد. یک کانون سختی است که نمی‌گذارد روابط سیستم جامعه در آن شکل بگیرد، انگار بخشی از خانواده چون استقلال خودش را می‌خواهد در مقابل جامعه حفظ کند حتی در مسائل کاری و شغلی این روابط خانوادگی برای یک آدم ارزش بیشتری از شغل دارد. یک جاهایی به جامعه ضرر می‌رساند، دقیقاً یک خوبی‌ها و بدی‌هایی دارد. در ویژگی‌های ایرانی فردگرایی خوب است، یکی از بیماری‌های جامعه مدرن غربی از بین رفتن فرد در مقابل جامعه است. انگار آدم‌ها از اول اینگونه بزرگ می‌شوند کارگر جامعه هستند و قشر فردی ملغا شده است و نه تربیتی در آن است و نه ارزشی برای کسی قائل است. شغل یک آدم ممکن است خیلی مهم باشد و موفقیت‌های شغلی خوبی برای او قائل باشند. من در مورد یک ویژگی صحبت می‌کنم که محسنات و معایت خودش را دارد. حرف‌هایی که من می‌زنم در جامعه ایرانی باید روی آن خیلی مانور داد. بالاخره باید روحیه جمعی هم داشته باشیم یک جاهایی یاد بگیریم حس فردی را کنار بگذاریم و به عنوان عضو یک جامعه خودمان را نگاه کنیم.

حضار: اگر اینگونه که شما فرمودید درست باشد به نظر می‌رسد ته آن این باشد ؟؟ کوچک کوچک شروع می‌شود آدمی در یک خانواده خیلی خوب باشد انگار اجتماع در همه مجموعه‌ها آدم متحد جامعه‌اش می‌شود ولی انگار ظاهراً یک جاهایی برعکس است. در آن مجموعه بزرگ آدم‌ها خیلی عضو شوند ولی عضو مجموعه‌های کوچکتر نیستند، می‌توان گفت خانواده از بین رفته است ؟؟

می‌خواهید بگویید واسطه خانواده در غرب از بین رفته است. یک آدم غربی به عنوان مهره‌ای در جامعه به خوبی فعالیت می‌کند و به دنبال منافع شخصی خودش است. نمی‌شود فردیت خودش را به منافع از دست داده باشد. اتفاقاً در جامعه غربی خودخواهی نهادینه شده است.

حضار: چون در ایران نیست آن چیز بد است و خوب نیست

هر دو تای آن نیست.

[۰۱:۰۰]

الان در غرب طرف شغل خودش را برای خودش انجام می‌دهد. ؟؟ در غرب انجام شده است یعنی آدم‌ها را به حال خودشان گذاشتند تا خودخواه باشند ولی سیستم خوب کار می‌کند. عشق است یعنی عاشق جامعه خودش است در لاک خودش کار خودش را می‌کند ولی سیستم خوب کار می‌کند. ما نه آن سیستم و نه عشق به جامعه را داریم. کلاً یک آدم ایرانی حس اینکه یک عضوی از این جامعه ایرانی است خیلی ندارد، بیشتر عضو خانواده خودش است. ولی در خانواده بیشتر از غربی‌ها حالت عاشقانه را داریم، برای هم فداکاری می‌کنیم و در رابطه دوستانه خود این چیزها را داریم. مفهوم ملت و جامعه ایران در ذهن ایرانی‌ها شکل نگرفته است و آن سیستم به وجود نیامده است. اگر این سیستم به وجود بیاید ممکن است خانواده را تحت شعاع قرار بدهد. اتفاقی که در غرب افتاده است خیلی جنبه عرفانی اجتماعی شده نیست، بیرونی‌تر است. اینکه آدم‌ها یاد بگیرند عضو یک ماشین بزرگ هستند کار خودشان را خوب انجام بدهند و نفع‌شان در این است که خوب انجام بدهند.

 این مسئله را می‌بندم در عرفان معمولاً از انزوا شروع می‌کنید و روحیه جمعی به معنای عضو جامعه بودن به وجود نمی‌آید ممکن است انبساط وجودی نسبت به جهان نه نسبت به آدم‌ها به وجود بیاید.

۳- شریعت فردی یا اجتماعی در قرآن

به بحث‌های قرآنی که جنبه حج دارد برمی‌گردم، در قرآن یک چیزی را به وضوح می‌بینید آن هم این است وقتی حرف از شریعت است شریعت برای افراد نیامده است. وقتی قرآن را می‌خوانید انگار خداوند برای کره زمین و انسان‌هایی که در کره زمین هستند یک برنامه دارد. نه برای تک تک آدم‌ها برای کل مردم است، برای مردمی که در اینجا زندگی می‌کنند برنامه دارد. یکی از بیرونی‌ترین نقاط حج است که جنبه فردی ندارد، بعد کاملاً اجتماعی به شریعت است. نمی‌خواهم الان وارد استدلال‌های قرآنی آن بشوم مثلاً نهضت ابراهیمی راه افتاده است و سه دین به وجود بیاید و اینها در کنار هم زندگی کنند. برنامه خدا برای زمین این است که همه جزء این جوامع دینی باشند، جوامع دینی با هم روابطی داشته باشند. در مورد این چیزها در شریعت نقشه وجود دارد در حالیکه در عرفان کلاً نقشه‌ای برای کره زمین وجود ندارد. برای زندگی آدم‌ها که چگونه با هم تعامل کنند چیزی وجود ندارد.

شما در قرآن می‌بینید اینگونه مقدر شده است سه دین شوند و این سه دین در کنار هم باشند، دو دین یک ویژگی‌هایی دارند. خدا می‌خواسته سه امت وجود داشته باشد که ما امت وسط هستیم. سعی کردم توضیح بدهم نقش آن دو دین در کنار دین اسلام چیست. این مغایر با نگاه سنتی است که یک دین می‌آید و دین‌های قبلی خودش را منسوخ می‌کند. شاید مهمترین جاهای اختلاف نظر من با نگاه سنتی که خیلی هم خودآگاه نیست اگر از یک آدم سنتی هم بپرسید قبول دارد یهودی‌ها و مسیحی‌ها حق حیات دارند و باید سرپا باشند ولی روی عواقب حرفی که می‌زنند خیلی فکر نکردند. خلاصه این است که می‌خواست یا نمی‌خواست در قرآن به صراحت می‌گوید خدا این را می‌خواهد که این جوامع کنار هم باشند.

حضار: تبدیل شوند یعنی یهودی‌ها به مسیحی‌ها تبدیل شوند.

می‌دانست که نمی‌شوند، فرق می‌کند، مثلاً خداوند می‌توانست یک امت به وجود بیاورد چرا چندین امت به وجود آورد با علم به اینکه آن امت یا این امت هیچ وقت منقرض نمی‌شود و این امت به وجود می‌آید. درست است آن امت‌ها قدیمی هستند و در قرآن به صراحت می‌گوید اگر اهل کتاب مسلمان شود این به نفعشان است، این شریعت بهتر است. وقتی می‌گویم برنامه داشت همین است چرا از ابراهیم شروع شده است؟ چرا اسماعیل این طرف آمده است و اسحاق به آن طرف رفته است. دو دین بزرگ بود بعد اسلام به وجود آمده است و این سه دین تا ابد می‌مانند و قرار است بمانند. در مورد پیروان مسیح می‌گوید کسانی که از مسیح پیروی کردند تا یوم قیامه برتر از کسانی است که به او کفر ورزیدند. کسانی که به دین مسیحی رو آوردند هستن خیلی نباید احساس شما این باشد یک چیز مقدماتی وجود دارد.

حداقل وضعیتی که به آن رسیدیم چیزی بوده پیش‌بینی شده است یا خیر؟ به نفع هر کسی است که بهترین گزینه را انتخاب کند نمی‌گویم اینها هم ارض اسلام هستند.

حضار: در جهت نابودی هم نیستند.

اصلاً قرار نیست همدیگر را نابود کنند مسلمان‌ها قرار نیست آنها را نابود کنند و آنها هم قرار نیست کسی را نابود کنند ممکن است آنها این کار را بکنند و مسلمان‌ها هم کرده باشند اما قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد. انگار یک تعادلی به وجود می‌آورد که اینها کنار هم زندگی می‌کنند. به نظر من تفاوت نگاه شریعت نسبت به طریقت است، بعد اجتماعی در جهان دارد. این از ابراهیم شروع می‌شود در قرآن مسئله رسالت جهانی و برنامه‌ایی که در کره زمین اجرا می‌شود تا به یک جایی برسد از زمان ابراهیم بود. مسئله وحی و نبوت فقط به وجود آمدن و رسیدن کتاب هدایت قرآن به دست بشر نیست. کل این ماجرا، ماجرایی است که کاری را انجام می‌دهد، به وجود آمدن امت‌ها جزء برنامه است قرار است امت به وجود بیاید. اتفاقاً نقطه اختلاف شدید من با آدم‌های روشن فکر دینی است، روشن فکر دینی برای حساسیت‌های سیاسی و اجتماعی که به وجود آمده است کلاً خیلی به سراغ این رفتند که دین یک چیز فردی است. گوهر و صدف داریم، گوهر دین جنبه اخلاقی و فرهنگی دین است، نمی‌دانم اگر احساس یک نفر نسبت به دین این باشد که دین صرفاً یک چیز انفرادی است چگونه قرآن می‌خواند.

حضار: مشکلاتی در عمل ایجاد نمی‌کند یکی از فیلم‌های که روی آن زوم می‌شود این است که در عمل نمی‌تواند پیاده‌سازی شود.

چیزهای فردی هم نمی‌تواند پیاده‌سازی شود.

حضار: این تم فکری من است اگر آن را به دیگران دیکته کنم ؟؟

دیکته کردن جزء برنامه شریعت نیست

حضار: باور داریم خدا و همسایه باور ندارد. جامعه دینی تشکیل بدهد، دید شما نسبت به همسایه چیست باید آن را بیرون بیندازید.

خیر چرا؟؟

حضار: ؟؟

اگر حکومت دینی هم داشته باشید بیرون انداختن چیست؟ طریقه خودش را دارد، بعضی از کارها ممکن است ممنوع باشد که در ملأ عام انجام بدهد. مگر حکومت و جامعه‌ای است که یک چیزهایی را در ملأ عام ممنوع نکند.

حضار: به نوعی ارزش‌گذاری می‌کند و ترد نمی‌کند

بیایید ۱۰۰٪ دموکراتیک بحث کنیم، من در جامعه‌ای زندگی می‌کنم که ۹۹٪ مردم مسلمان هستند حکومتی هم تشکیل می‌دهند تا آنطوری که دوست دارند جامعه اداره شود دموکراسی است. همه جای دنیا همین است ارزش‌گذاری چیست؟

حضار: بگوییم این بد یا خوب است. ؟؟ از نظر ارزشی این ارزش بیشتری دارد.

هر جامعه‌ای ارزش‌گذاری‌های اخلاقی خودش را دارد همین الان هم دارند و براساس همان تصمیم‌هایی برای اداره جامعه گرفته می‌شود. این ارزش‌گذاری‌ها در غرب هم تغییر می‌کند مثلاً همجنس‌گرایی ۱۰۰٪ ممنوع است بعد ۵۰٪ ممنوع می‌شود بعد آزاد می‌شود و مد روز می‌شود. اینها تغییراتی است و مطابق با همین حساسیت‌ها قانون نوشته می‌شود و اجرا می‌شود، این طبیعی‌ترین چیزی است که در هر جامعه دموکراتیک اتفاق می‌افتد. قرار نیست آدم را دور بیندازیم، این را نمی‌دانم از کجا آوردید از تجریه تاریخی که جوامع دینی این کارها را کردند.

حضار: با یهودی‌ها و …؟؟

آنها در زمان جنگ با دشمن همکاری کردند بنابراین مجازات شدند اینگونه نبود سر جای خودشان نشستند، محترم بودند زندگی خودشان را می‌کردند. حداقل ادعا این نیست که یهودی‌ها را بیرون انداختند، شما می‌توانید در صحت و سقم این ادعا از نظر تاریخی بحث کنید. مدینه محاصره شد و اینها مانند آدم‌های ستون پنجم داشتند با آدم‌هایی که محاصره کننده بودند همکاری می‌کردند که آنها را به داخل شهر بیاورند و اگر آنها می‌آمدند مسلمان‌ها قتل عام می‌شدند. فرض کنید این ادعا درست باشد یک روز بیدار شدیم دیدیم محاصره کننده‌ها رفتند و اینها این وسط ماندند. مجازات شدند به دلیل خیانتی که کرده بودند برخلاف معاهداتی که با جامعه مدینه داشتند. این بحث خاص یک زمانی است که اتفاق افتاده است یهودی‌ها کی قرار است از جامعه اسلامی اخراج شوند یهودی خودشان معترف هستند که اوج آزادی عمل خودشان در جوامع اسلامی مخصوصاً در آندلس داشتند.

حضار: مسلمان‌ها اقلیت بودند و دخالتی که در مکه داشتند مهاجرت می‌کنند به مدینه بعد قدرت پیدا می‌کنند ؟؟

می‌خواهم در این مورد بحث کنم چون این اتفاق به مسجدالحرام و حج ربط دارد. ولی ما نمی‌توانیم به قرآن و کل دیانت ابراهیم نگاه کنیم به غیر از اینکه در مرکز توجه دیانت ابراهیم تشکیل جوامع دینی، آدم‌هایی که امت هستند و اهداف مشترکی دارند اینها موظف هستند در بین کسانی که زندگی می‌کنند چگونه سلوک کنند، آزادی عمل بدهند یا خیر، در اسلام خیلی توصیه به این شده است که اقلیت‌ها محترم باشند. اینها ویژگی‌های شریعت است. تفاوت‌های نگاه شریعت و نگاه عرفانی است، نگاه عرفانی این چیزها را در خودش ندارد. جامعه دینی قرار است تشکیل شود از جمله برای اینکه به راحتی عضو این امت هستید، ما پیدا می‌کنید و به راحتی می‌توانید از حالت انزوا در بیایید. می‌توانید عارف باشید در حالیکه اهداف شخصی و اجتماعی خودتان را انجام می‌دهید، اهداف شخصی خودتان را در جامعه پیگیری می‌کنید به اوج عرفان هم برسید. این نمی‌شود مگر اینکه امتی تشکیل شده باشد.

چیزی که قبلاً هم به آن اشاره کردم، یک اصطلاح جالبی در قرآن است که دو بار تکرار می‌شود «وَجَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى» مردی از حومه شهر و دور دست آمده است در حالیکه می‌دوید و نفس نفس می‌زد. یسعی که یعنی اینکه به شدت تلاش می‌کرد، معنی آن این است از دور می‌دوید و با شتاب می‌آمد. یک بار در سوره یاسین در توصیف آدمی که در تأیید فرستادگانی که حواریون هستند آمد و یک بار هم مردی از حومه شهر آمد و کنار حضرت موسی قرار داد. وقتی جامعه دینی نیست آدمی که عارف و مؤمن است در اقصی المدینه زندگی می‌کند. نمی‌تواند در شهر زندگی کند، خدا نمی‌خواهد اینگونه باشد، خدا می‌خواهد شهری باشد که آدم عارف بتواند در آن زندگی کند. اینگونه نیست خداوند زمین را برای خلافت انسان آماده کرده است بعد واگذار کنید زمین را به شیطان و مؤمنین در بیابان‌ها تنهایی زندگی کنند چون کسی اطراف آن نیست. اگر ادیان ابراهیمی نباشند، اگر این نوع تشکیل جامعه دینی نباشد، سرنوشت آدم مؤمن و عارف همین است باید در غار زندگی کند. از زمان موسی به بعد که جامعه دینی رسمی به وجود آمده است عرفای شهرنشین داریم، زندگی می‌کند، کار می‌کند، خانواده تشکیل داده است و در عین حال در محیط اجتماعی زندگی می‌کند. این چیزی است که قرار است پیاده شود.

حضار: این جنگ قدرت به وجود می‌آورد.

این دقیقاً جنگ به وجود می‌آورد این چیزی است که روشن فکرهای دینی دوست ندارند قبول کنند.

[۰۱:۱۵]

وقتی جامعه دینی تشکیل دادید، جامعه غیردینی ممکن است به شما حمله کند باید قدرت دفاع داشته باشید.

حضار: جای آن را می‌گیرید

به هر حال تشکیل جامعه دینی همانا و کار به جای باریک رسیدن همانا، کاری هم نمی‌توان کرد شما باید زمین را به آدم‌هایی که مشرک هستند واگذار کنید. ما نمی‌خواهیم بجنگیم. جامعه دینی با کسی سر جنگ ندارد ولی جنگ مانند زمان پیغمبر پیش می‌آید. با یک نفر بحث می‌کردم می‌گفت چرا پیغمبر اینقدر جنگیده است یک جورایی می‌خواست بگوید خود پیغمبر جنگ به وجود آورده است. فقط به محلی که جنگ واقع شده است نگاه کنید دروازه مدینه بوده معلوم است که آنها آمدند. جنگ در زمین طرف مقابل انجام می‌شود همیشه تاریخ جنگ‌های اسلامی اینگونه بود که آنها شهرکشی می‌کردند یا مدینه را محاصره کردند یا مسلمان‌ها سر ۴ بند با آنها جنگیدند. احد کنار مدینه است، چاه‌های بدر ۱-۲ کیلومتری مدینه است. بالاخره آنها می‌آمدند چون قدرت آنها زیاد بود و مسلط بودند و یک چیزی با قدرت آنها معارضه می‌کند. هرچقدر هم بگوییم ما صلح‌طلب هستیم، وجود شما منافع ما را به خط می‌اندازد.

حضار: آغاز کننده نبودیم؟

تصور من این است قرار نیست مسلمان‌ها جنگ شروع کنند، قرار نبوده جنگ شروع کنند، به تاریخ خلفا و اینکه بنی‌امیه چه کار کردند حداقل از نظر ما خیلی مقدس نیست، ما نمی‌گوییم حضرت معاویه می‌گوییم معاویه اگر هم کسی نباشد یک چیزهایی ادامه آن هم می‌گوییم. اینکه بنی امیه جهان‌گشایی کردند درست است از بعضی از فقها فتوا گرفتند… کاری ندارم به اینکه چگونه این اتفاق‌ها افتاده است.

حضار: ؟؟

از نظر من وقتی قرآن را می‌خوانید ما در حال دفاع هستیم، تعدی نباید بکنیم ولی اگر کسی تعدی کرد، یک آیه کلیدی در قرآن وجود دارد می‌گوید باید طوری رفتار کنید که «وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً» (توبه:۱۲۳) یعنی احساسی که نسبت به جامعه اسلامی وجود دارد این است که اینها سفت هستند. موجوداتی که راحت بشود به آنها تجاوز کرد و یک بخشی از آدم‌های آن را بکشد و یک چیزی از آنها را بگیرد نیستند. ممکن است مسلمان‌ها عکس‌‌العمل‌های شدید در مقابل تجاوز نشان بدهند. واژه مدرن آن بازدارنگی است. ما نمی‌خواهیم جنگ بشود بنابراین باید قدرت خودمان را مانند مانور انجام بدهیم. ما چند نفر هستیم، چه توانایی‌هایی داریم، از نظر نظامی یکی از چیزهای مانور همین است. شما نمی‌خواهید به جایی حمله کنید وقتی مانور می‌دهید می‌خواهید همه ببینند این چیزها را دارید، این مقدار قدرت دفاعی دارید و جامعه شما از نظر نظامی قدرت دارد.

نمی‌توانید قرآن بخوانید و به ادیان ابراهیمی فکر کنید و قبول نکنید قصد تشکیل جامعه در بین است و دین یک چیز فردی نیست. از ابراهیم به بعد قصد تشکیل جامعه دینی در کار است.

حضار: احتمالاً حضور آن را احساس نمی‌کنید چون ته آن قرار است فرد به خدا رسیدگی کند

قبول دارم ته آن فردی است ولی وسط آن این است و از این کانال است. قرار است در زمین مؤمنین برای خودشان قدرت داشته باشند، موجودات پراکنده‌ای که در ترس و وحشت زندگی کنند و فرار کنند، خدا این را نمی‌پسندد. اینگونه نیست که گوش همه را ببرند ولی قرار است جوامع دینی تشکیل شود، قرار است انسانی بتواند به اوج عرفان برسد و شغل داشته باشد و زندگی کند و به حومه شهر فرار نکند. من فکر می‌کنم نمی‌شود به ادیان ابراهیمی نگاه کرد و نتوان این را دید و کسی که یک مقدار به این فکر کند نمی‌تواند به این نگاه کند و به این نتیجه برسد و فکر نکند اینجا جنگی پیش می‌آید و باید جنگید. اگر قرآن را از اول بخوانید در سوره بقره اولین جایی که مسجدالحرام را می‌بینید به عنوان قبله است. مسئله تغییر قبله است و به عنوان نماد جامعه اسلامی است، انگار جامعه جدیدی که تشکیل می‌شود قومیت آن از اینجا می‌آید که قبله را عوض می‌کنند و منفک می‌شود. این جامعه، امت جدید حداقل از دو امت قبلی که وجود داشتند متفاوت است. قبله یکی اورشلیم است و دیگری قبله خودش را از دست داده است.

اینکه اصل قبله برای نماز خواندن است برای اتحاد است، عیناً در آیه قرآن قبل از اینکه مسئله قبله شود گفته می‌شود خدا همه جا است مشرق و مغرب فرقی ندارد پس چرا قبله تعیین می‌شود؟ خدا همه جا است اتفاقاً روشنفکرانه فکر کنید عارفانه فکر کنید، اینکه آدم به همه طرف نماز بخواند معنی خوبی می‌دهد یعنی اینکه ما خدا را در مکان نمی‌بینیم خدا همه جا است ولی می‌بینید مکانی تعیین می‌شود که آدم‌ها به آن سمت نماز می‌خوانند. یک دلیل آن، این است نماز هم فریضه‌ای است که جنبه‌های اجتماعی دارد، قرار است دور هم جمع شویم و نماز بخوانیم. می‌توانید بگویید آدم‌ها با هم توافق می‌کنند و به یک سمتی نماز می‌خوانند، می‌توان در هر شهری به یک سمتی نماز جماعت خواند. ولی در همه ادیان ابراهیمی در جوامع دینی می‌بینید خداوند یک نقطه تعیین می‌کند که همه هرجا که هستند حول آن نقطه نماز می‌خوانند. یهودی‌ها اینگونه هستند، مسیحی‌ها هم باید اینگونه باشند ولی اینکه نیستند مشکل خودشان است که شریعت را ملغا کردند. ما قبول نداریم مسیحی‌ها حق داشتند شریعت را ملغا کنند، اورشلیم باید قبله مسیحی‌ها هم باشد آنها بخش‌هایی از شریعت خودشان را کنار گذاشتند.

یکی از شئون مسجدالحرام و کعبه به غیر از حج این است که قبله است. وقتی قبله تعیین می‌کنید یک نقطه‌ای از کره زمین است که مطلقاً برای مسلمان‌ها است. مسلمان‌ها به هیچ وجه نباید این نقطه را از دست بدهند این جنگ به وجود می‌آورد. همینکه دور یک متر مربع را خط بکشید و بگویید مالکیت این از نظر سیاسی و اجتماعی برای من است یعنی هر وقت بخواهم باید به اینجا بیایم و حج انجام بدهم. قبله بودن با مالکیت خیلی ربط مستقیم ندارد می‌تواند یک نقطه فرضی باشد و مال کسی هم نباشد ولی حج گذاشتن یک جور مالکیت به وجود می‌آورد. کعبه و مسجدالحرام برای مسلمان‌ها باشد و هر وقت بخواهند بروند. این همه در قرآن حرف صد سبیل است اختصاصاً در مورد مسجدالحرام به کار می‌رود کسانی که راه مسجدالحرام را می‌بندند. این جنگ به وجود می‌آورد اتفاقاً اگر از سر سیم خاردار را بگویید برای من است ممکن است همینجا را بخواهند. برای اینکه این برای شما باشد باید نیرو داشته باشید تا از آن دفاع کنید.

شدت عملی که در سوره توبه است اینگونه نیست که مسلمان‌ها از اول مماشات کردند که اینها در کعبه بت گذاشتند یعنی کار کوچکی بود که انجام شده است ولی خیلی کار بزرگی بود. تا یک جایی مماشات است ولی واقعاً شدت عمل را می‌بینید لحظه‌ای که لحظه پاکسازی مسجدالحرام است این سوره بسم الله هم ندارد. از اول که شروع می‌شود حرف این است اینها را کلاً بیرون بریزید، همه جای دنیا اینگونه نیست این قطعه زمین جایی که مسجدالحرام و کعبه به وجود آمده است هسته مرکزی ایمان مسلمان‌ها است. همه دنیا اگر بخواهند مسلمان‌ها را از دست بدهند باید مالکیت این تیکه دنیا را داشته باشند. نه کسی می‌تواند آنجا بت ببرد یا آداب دیگری انجام بدهد این چیزی است که به نظر من در شریعت وجود دارد. اینکه ما روشنفکر دینی در قرن ۲۱ باشیم و دوست داریم یک جوری دینی بیان کنیم که هیچ جور احتمال برخورد بین متدین و غیرمتدین وجود نیاید من چنین امکانی را نمی‌بینم با این شریعتی که به وجود آمده است. بگوییم اشکالی ندارد کعبه را از ما گرفتند به جای دیگری برویم.

حالت زندگی کردن ماقبل موسی یعنی مؤمنین در اقصی المدینه زندگی کنند خدا این را نمی‌خواهد. فکر می‌کنم روشنفکران دینی کم کم به ماقبل موسی و ماقبل شریعت می‌روند به گوشه‌ای برویم و دور خودمان ایمان داشته باشیم فردی عبادت کنیم. به نظر من این کل ماجرایی است که از حضرت ابراهیم شروع شده است یعنی قرار است مؤمنین در زمین به دستور خدا‌ شهر و جامعه داشته باشند، آن قطعه زمین برای مسلمان‌ها است، یهودی‌ها می‌گفتند زمین بزرگتری بود برای آنها بود الان مسلمان‌ها گرفتند. نمی‌توانم حرف از حج و قبله خودمان بزنم و یاد این نیفتم که آنها هم قبله‌ای داشتند. همیشه تعبیر خودم را بیان می‌کنم برای اینکه بگویم رفتار مسلمان‌ها در اورشلیم چقدر دینی یا غیردینی یا حتی ضد دینی بود. این رفتار توسط امام‌ها مهر و تأییدی نخورده بنابراین جای فکر کردن و بحث کردن دارد.

اینکه از ابتدایی که اسلام شروع می‌شود مسلمان‌ها به سمت اورشلیم نماز می‌خوانند به این معنا نیست که اورشلیم اعتبار داشت. چون حرف این است وقتی می‌خواستند مسیح را بکشند و معبد تخریب شد کار اورشلیم تمام شد ولی به سمت اورشلیم نماز خوانند. انگار کار اورشلیم بعد از مسیح، تخریب معبد حداقل از نظر خدا تمام نشد و آنجا مرکزیتی وجود دارد. تا قبل از اینکه جامعه اسلامی تشکیل شود اورشلیم قبله مسلمان‌ها است بنابراین این تردیدی به وجود می‌آورد که آیا الان اورشلیم زنده بودن خودش را برای یهود دارد. اگر جامعه یهودی از نظر مسلمان‌ها رسمیت دارد قبله بودن اورشلیم هم رسمیت دارد یا خیر. آیا این برای یهودی‌ها مالکیت می‌آورد یا خیر؟ این خیلی حرف سیاسی است، نه در ایران بلکه در دنیا اینگونه است دعوا سر مالکیت اورشلیم و معبد است.

حضار: ؟؟ نمیشه مالکیت را ملغا کنیم ؟؟

ملغا شدن مالکیت چیزی است که از ما در قرآن خواسته شده است راه مسجدالحرام باید باز باشد به هیچ وجه مسلمان‌ها نباید کوتاه بیایند که این راه بسته شود. شعری از حافظ است

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم                که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را

من از همان روزی که این حکم را دادم می‌دانستم جنگ می‌شود. بحثی که در مورد مسجدالحرام است و باز بودن راه مسجدالحرام برای حج از نظر من این نتیجه را دارد که مسلمان‌ها باید سلاح داشته باشند که راه را باز کنند و خیلی نمی‌شود مسالمت‌آمیز زندگی کرد. شاید طرف مقابل مسالمت نشان بدهد شاید الان به جایی رسیدیم که بشود مالکیت را ملغا کرد و معاهده‌ای بست که راه برای حج در دین اسلام باز باشد. چیزی که از ما خواسته شده است این است نه مالکیت به این معنا که سند به اسم خودمان بزنیم من فکر می‌کنم هر کار مسالمت‌آمیز ترجیح دارد به کاری که مسالمت‌آمیز نیست. ولی در طول تاریخ این احکام منجر به این شده است که درگیری‌هایی به وجود بیاید منجر شده است. یک چیزی از ما خواسته شده است و آن هم این است که آن قسمت از کره زمین نباید تظاهرات شرک‌آمیزی داشته باشد نه کسی باید بت بپرسد و کسی هم حق ندارد آداب دیگری در آنجا انجام بدهد. سوره توبه نمونه این است که مسلمان‌ها در مقابل این یک مورد شدت عمل باید نشان بدهند.

حضار: ؟؟

یعنی چه مسالمت‌آمیز شود؟

حضار: یعنی در اول از در صلح وارد می‌شود یا خیر ؟؟ هر کسی که راه او را بست می‌زنند نابود می‌کنند.

من می‌گویم «وَالصُّلْحُ خَيْرٌ» (نساء:۱۲۸) این آیه قرآن است، اگر شما بتوانیم به یک نفر بگویید یا حتی پول به او بدهید بگویید از سر راه من بلند شو پول دارید خرج کنید چرا باید خودمان و دیگران را به کشتن بدهیم. شدت عمل یعنی اینکه از ماجرا نمی‌توان کوتاه آمد این با روشنفکری دینی تعارض دارد. اصولاً روحیه روشنفکرهای دینی این است که هرجا ممکن است کوتاه بیایند. احساس من این است روحیه آنها این است که کوتاه بیایند کلاً دنیا اینگونه شده است

[۰۱:۳۰]

حج هم نباشد در باغچه خانه خودشان حج برگزار کنند.

حضار: ؟؟ جامعه اسلامی تشکیل نشده است

وجود جامعه اسلامی در همان لحظه اعلام شده است. در بحثی که در سوره بقره داشتم سوره بقره سوره اعلام به وجود آمدن امت جدید است و لحظه اول همین است. خداوند شروع به صحبت کردن با بنی‌اسرائیل می‌کند و اینکه شما این کارها را کردید حالا امت جدید تشکیل می‌شود اولین چیز این است که قبله، قبله جدید است بعد احکام و شریعت جدید و جامعه دینی جدید غیر از یهودی و مسیحی است. نقطه عطف سوره بقره اعلام قبله جدید برای مسلمان‌ها است و اینها ادامه دهنده یهودیت و مسیحیت نیستند. اینگونه نبود معلوم باشد قرار است یک امت جدید به وجود بیاید

حضار: پس خیلی جنگ می‌شود پس باید مبدأ تاریخ را هم عوض کنیم

چرا؟

حضار: مبدأ تاریخ باید مقصد هجرت رسول باشد

مقصد مبدأ تاریخ که جنگ نمی‌شود هر منطقه‌ای می‌تواند تاریخ خودش را داشته باشد ولی سر مالکیت یک شهر یا سر مالکیت راه‌هایی که به یک جایی ختم می‌شود در اینجاها جنگ می‌شود. به نظر من طبیعی است که اینگونه برخوردها به وجود بیاید. جامعه اسلامی باید قدرت دفاع کردن از خودش داشته باشد این دستورات را جدی بگیرید می‌گوید «وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّة» نمی‌گوید بجنگید ولی آمادگی داشته باشید. دنیای الان را نگاه نکنید الان می‌شود مکانیسم‌های جدیدی طراحی کرد که بدون جنگ همه با خوبی و خوشی زندگی کنند. شاید در این دورانی که ارتباطات به وجود آمده است و سازمان‌های بین‌المللی است امکانات کاملاً جدید و به همه اینها می‌توان فکر کرد. وقتی آیه‌ای است که می‌گوید وصلح خیر اولویت با این است که اگر می‌شود کاری را صلح‌آمیز انجام داد صلح‌آمیز انجام بدهید. ولی نکته این است که نمی‌شود از یک چیزهایی گذشت اینها جزو هویت جامعه دینی است و چیزی است که خداوند خواسته است. اینگونه نیست که وا بدهیم و بگوییم مالکیت نمی‌خواهیم در خانه‌های خودمان باشیم. اینگونه که آدم‌ها فردی و مؤمن باشند اینها برای قبل از دوران حضرت موسی است. دوره‌ای که آدم‌های مؤمن از حومه‌های شهر می‌آمدند. یک شهرهایی در مرکز شهر هستند تا مؤمنین بتوانند زندگی کنند.

قصد من این بود از روی قرآن شروع کنم، این دیدگاه، دیدگاه عرفانی نیست دیدگاه‌هایی که مربوط به این است که لازم است جامعه دینی تشکیل شود و بخش‌هایی از شریعت در این جامعه دینی معنا پیدا می‌کند اینها چیزهایی نیست که صرفاً جنبه عرفانی داشته باشد. اولین نقطه در جایی که کعبه مسجدالحرام را می‌بینید به عنوان قبله است. اولین جایی که شما کعبه را می‌بینید این است که از شروع جنبش ادیان ابراهیمی در زمین که خداوند می‌گوید ابراهیم را آزمایش کردیم انگار مورد پسند واقع شد و خداوند اعلام کرد من تو را برای ناس الگو قرار می‌دهم. اولین باری است که پیامبری رسالت به ناس می‌رسد همه پیامبران لوکال هستند و حضرت نوح قوم خودش را دعوت می‌کند ولی ابراهیم جهانی است. اولین برخورد و جایی که حرف از کعبه می‌شود این آیه است که کعبه قرار دادیم امنا و باز می‌گوید من ناس، ساختمانی برای اولین بار به وجود آمد «إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ» اولین بنا در کره زمین را ابراهیم ساخت، نه برای خودش و نه برای آدم‌های خاصی بلکه برای مردم ساخت. چون حرف از مالکیت نزدند برعکس است مکه و کعبه و مسجدالحرام مالک ندارد انگار مالکیت آن مستقیماً برای خدا است. هیچ آدمی را نمی‌تواند بگوید من مالکیت آنجا را دارم بیت العتیق است آزاد است و کسی نمی‌تواند برای آنجا ادعایی داشته باشد.

به دستور خداوند یک گوشه‌ای از زمین که جای پرتی هم بود در بیابان‌های عربستان یک خانه‌ای برای مردم دنیا ساخته شده است. نه ابراهیم و نه اسماعیل و نه کس دیگری مالکیت ندارند، فقط معنی آن این است که کسی حق ندارد در آنجا کارهای مشرکانه انجام بدهد. اینجا برای مؤمنین است انگار مؤمنین در زمین ظهور می‌کنند و رسماً اعلام وجود می‌کنند کلاً جامعه ایمان است. امن قرار داده شده است، چقدر در قرآن در مورد امنیت آنجا صحبت شده است، کسی حق ندارد در آنجا خون بریزد یا کسی را اذیت کند، حق ندارید حتی حرف بد بزنید. اتفاقاً از یک طرف اینکه جنگ ایجاد می‌شود که آن طرف، آدم‌های ناجوری هستند یک بحث جدا است اتفاقاً در مورد صلح دوستی و اینکه خون از دماغ کسی در آنجا نریزد تأکید شده است. امنیت مطلق است حتی خداوند می‌خواهد آنجا برای مورچه‌ها هم امن باشد شما حق ندارید در مسجدالحرام یک سبزه را از زمین بکنید. یک جور صلح مطلق باید در آنجا برقرار باشد اگر جنگی پیش بیاید چون یک عده می‌خواهند آن امنیت را از بین ببرند، یک عده می‌خواهند صلح را از بین ببرند. یک جایی از زمین است که مقررات خاص خودش را دارد.

واژه امنیت از اول تا آخر همراه کعبه و مسجدالحرام است. زیاد نمی‌دانم در تعبیرهای عرفانی به این اهمیت می‌دهند یا خیر ولی در قرآن خیلی خیلی به آن اهمیت داده می‌شود. اینکه محیط امنی است و قرار است امن بماند حتی برای مسلمان می‌گوید ؟؟ نشوید اجبار ۱۰۰٪ نباشد نباید کسی را در مسجدالحرام بگیرید و با او برخورد فیزیکی کنید. این قداست خاصی است که منطقه حرم دارد و فقط برای مسجدالحرام نیست، منطقه خیلی بزرگی است کل شهر مکه با بخشی از حومه آن محل نمایش اینگونه صلح‌دوستی است، اینکه کسی به کسی آسیب نرساند.

الان قرآن همراه من نیست و این جلسه زیاد سؤال کردید می‌توانستم بدون قرآن هم محتوای بحث‌های قرآنی را بگویم. جلسه دیگر از آیاتی که در سوره بقره است تا آیه‌های سوره حج را مرور می‌کنم. نکاتی که گفتم را مرور می‌کنیم برخورد قرآن در مورد مسجدالحرام و کعبه و مراسم حج این است که تأکید بیشتری روی بعد اجتماعی نسبت به بعد فردی دارد.

جلسه ۹ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی