بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره شعراء، جلسهی ۳، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۴
جلسه گذشته تا آخر داستان دوم، داستان ابراهیم و قطعهای که مربوط به بیان توحید و آخرت بود خواندیم؛ تا آیاتی که مربوط به قوم نوح است. من فقط مختصراً با توجه به بحثهایی که در جلسه گذشته شد یک مروری کنم در مورد مطالبی که در مورد سوره گفتیم و ارتباط قسمتهایی که خواندیم را بگوییم.
۱- محتوای کلی سوره: آیات
تقریباً در مورد محتوای کلی سوره در جلسه اول و دوم صحبت شده است؛ به جای اینکه تا آخر برم و بعد برگردم و مرور کنم فکر میکنم الان میتوانم در مورد نکاتی صحبت کنم که از داستان نوح به بعد را با توجه به بعضی از نکاتی که الان میگویم بخوانیم. محتوای سوره همانطوری که در جلسه قبل در مورد آن صحبت کردم این نکته است که به تدریج در طول تاریخ بشر از یک زمانی به بعد به جایی رسیدیم، به طور سمبلیک جلسه قبل گفتم که به دوران شعرا رسیدیم. اینکه سخن ناحق هم برای خود سخنگویانی دارد که به زیبایی و با یک ترفندهایی سخن را بیان میکنند طوری که باطل بودن آن ممکن است تحت تأثیر پیچیدگی که در نحوه بیان است قرار بگیرد و راحت سخن حق را نشود تشخیص داد. اینکه معجزه آخر زمان پیامبر کتاب است، کتابی که سحری که در سخن باطل است را یک جوری از بین میبرد. مانند کاری که عصای حضرت موسی با ریسمان جادوگرهای زمان فرعون میکرد. باطل و سحر این دوران مدرن، منظور من دویست یا سیصد سال اخیر نیست، دورانی که کلام در آن غلبه پیدا کرده است و باطل هم سخن گویان قدرتمندی پیدا کرده است، باطل و سحر این دوران یک کتابی است که سخن حق را به روشنی بیان میکند و مقابل آن چیزی که اینجا به عنوان شعر از آن یاد میکنیم شعری که منشأ شیطانی دارد نه شعری که منشأ الهی دارد، پایان آن به روشنی بعد از اینکه درباره شعرا صحبت میکند میگوید إِلا الَّذِینَ آمَنُوا، افرادی هم هستند که سخن حق را بیان میکنند.
با توجه به نکتهای که در مورد آن صحبت میکنیم دوست دارم داستان موسی را مروری کنیم که روی همین نکات میل دارم تأکید کنم. اگر به صحنه اول داستان موسی نگاه کنید مناسبت نحوه روایت در اینجا با محتوای این سوره چیست. اگر کلی نگاه کنیم محتوای این سوره درباره آیه آوردن از طرف خداوند است. از اول که شروع میکنید نکتهای که روی آن تأکید میشود این است که آیات رحمانی در طبیعت وجود دارند و یک عده نمیبینند. این نکتهای است که در جلسه اول روی آن خیلی تأکید کردم، در این سوره این خیلی برجسته است که شروع سوره مفهوم اینکه آیات رحمانی در طبیعت است را بیان میکند و بعد سراغ این میرود که سلسله انبیاء و وحی نبوت را یک جور آیه آوردنهای دیگری که در این سوره به اسم عزیز و رحیم نسبت داده میشود. اینکه خداوند برای کسانی که چشم آنها آیات رحمانی را نمیبیند از روی رحمت کسانی را میفرستد که سخنی بگویند یا کارهایی بکنند که آیات دیگری را به آنها نشان بدهیم.
میخواهم روی این نکته تأکید کنم همانطوری که در مقدمه سوره حرف آیات رحمانی است به این آیه هم دقت کنید «إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَیْهِمْ مِنَ السَّمَاءِ آیَةً فَظَلَّتْ أَعْنَاقُهُمْ لَهَا خَاضِعِینَ» به غیر از آیات رحمانی یک مدل دیگری آیه آوردن از طرف خداوند است که خداوند میتواند از آسمان عذاب نازل کند یا یک چیز عظیمی یا اتفاقی که همه نسبت به آن خاضع شوند. چیزی که الان میخواهم روی آن تأکید کنم این است که شما در داستان موسی روند آیات غیررحمانی را هم میبینید. اول به آیات رحمانی اشاره میشد کنار گذاشته میشود. در مورد آیات عزیز رحیم در این سوره صحبت میکنیم. همه پیامبران بدون استثناء یک بخشی از آیه آوردن آنها با کلام است، همه پیامبران آمدند و سخن حق را بیان کردند و به بهترین وجه ممکن سعی کردند بیان کنند. در مقابل این سخن عکسالعملی که قوم آنها نشان میدهد ممکن است متفاوت باشد، در مورد داستان نوح همانطور که جلسه قبل اشاره کردم انگار مکالمهای بین کلام حق با کلام مقابل به وجود نمیآید، آنها یک چیز دیگری در مقابل حضرت نوح میگویند.
همینطور در روند زمان این بخش از آیه آوردن ثابت باقی میماند و یک تغییراتی در آن به وجود میآید. ظریفترین و به اصطلاح امروز نرمترین نوع آیه آیاتی است که رحمانی است. چیزهایی در طبیعت است که باید یکی چشم دیدن آن را داشته باشد که اینها را کشف کند. مرحله بعد سخن است، همان چیزهایی که در طبیعت است و حقیقت را در قالب زبان بیان میکنم طوری که طرف مقابل در مقابل حقیقت خاضع شود. یک مرحله انتهایی دارد که مرحله این نوع آیات عظیمی است که معمولاً اینگونه است همزمان عذاب نازل میشود. یک چیز بینابین هم است اینکه به دست پیامبران معجزاتی رخ میدهد، یعنی پیامبران که میآیند یک بخشی از آیاتی که میآورند که انگار یک مرحله واضحتر از آیات رحمانی است، سخن آنها است. در بعضی از موارد که در این داستانها به این اشاره میشود بعد از سخن ممکن است آیاتی به شکل معجزات به وجود بیاید که ممکن است بعضی که در مقابل آن سخن خاضع نشدند در مقابل دیدن این معجزات خاضع شوند. یک مرحله هم مرحله آیات عظیمی است که باعث عذاب میشود و پایان ماجرا است، انگار کسی ایمان نمیآورد.
شما در داستان موسی هر سه مرحله را میبینید، یک مرحله سخن گفتن موسی و احتجاج به صورت کلامی در دربار فرعون میبینید، مرحله بعد این است که معجزات خودش را عرضه میکند و میبینید که معجزات مؤثر هستند و یک عده ایمان میآورند از جمله خود جادوگرها و مطمئناً روی بنیاسرائیل و خیلی از آدمهای دیگری که آنجا شاهد هستند تأثیر میگذارد. ولی روی فرعون و لشکریان فرعون و کسانی که نزدیک فرعون هستند تأثیر نمیگذارد. نهایتاً فرعون و لشکریان او با یک آیت عظیمی که شکافتن نیل و رد شدن آنها و دوباره جمع شدن نیل از بین میروند.
بنابراین، شما در داستان موسی سه مرحله را میبینید در بعضی از داستانها یک مرحله یا دو مرحله یا سه مرحله ممکن است آمده باشد، این را به عنوان مقدمه میگویم داستانها را که میخوانیم از این جهت به این مسئله دقت کنیم. این یک نکته در مورد داستان حضرت موسی که این سه آیه را پشت هم میبینید، ترتیب آن هم اینگونه است، آیات رحمانی، کلام، معجزات و بعد قسمت انتهایی که منجر به عذاب میشود. این سه دسته اخیر به «وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» ربط دارد و به رحمانیت خداوند ارتباط ندارد، به جریان وحی و نبوت ارتباط دارد.
۲- کلام، پایان نبوت
یک نکته برای اینکه من تأکید کنم محتوایی که در سوره است ما به تدریج در تاریخ بشر انگار به دورانی رسیدیم که قسمت کلامی اهمیت پیدا کرده است نهایتاً در دوران پیامبر میخواهیم به جایی برسیم که نبوت در همین کلام منحصر میشود. آیات نوع دوم و سوم انگار در پایان نبوت وجود ندارد.
در مورد تأکیدی که روی این محتوا است در صحنه اول داستان موسی که صحنه وحی و رفتن به سمت فرعون است را دقت کنید. خیلی از جاها این داستان را شنیدید، این قطعه داستان موسی یکی از پرتکرارترین صحنههای قرآن است. گاهی اوقات با یک آیه به آن اشاره میشود، گاهی اوقات مفصل اشاره میشود، مثلاً مقدماتی دارد که از نزد شعیب راه میافتد، آتشی را میبیند و میگوید پیش آن بروم و هدایتی بیاورم. بعد آتش چه میشود و چه میگوید؛ ماجرای اینکه عصا را بینداز، خیلی مقدمات دارد که در سورههای دیگر گاهی اوقات مفصل به آن اشاره شده است. به نحوه برخورد بیان این صحنه در این سوره دقت کنید، میخواهم در مورد متناسب بودن آن با محتوای سوره یک مقدار صحبت کنم. بدون مقدمه یک دفعه گفته میشود بیاد بیاور موقعی که به موسی گفتیم به سمت قوم ظالمین برو «قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلا یَتَّقُونَ قَالَ رَبِّ إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلا یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ» واهمه اینکه از نظر کلامی نتواند غلبه کند را، اصلاً بگویید این قطعه چگونه روایت میشود اساس آن این است که اینگونه روایت میشود. موسی به دورهای رسیده است و شروع این دوران جدید است که طرف مقابل هم زبانآور است. وقتی خداوند به نوح وحی کرد و از او خواست که قوم مونگول خود را دعوت کند نوح این نگرانی را داشت که کسی آنجا حرفی بزند و من نتوانم جواب آن را بدهم؟ مطمئن باشید که هیچ نگرانی نداشت، اگر نگرانی داشت این بود که اصلاً اینها میفهمند که من چه میگویم آیا حرف میفهمند؟ جواب که هیچ معلوم است که نمیتوانند بدهند. تا یک جایی پیامبران نگران این نیستند که در مقابل طرف مقابل از نظر کلامی میتوانند غلبه کنند یا خیر، از یک جایی به بعد به تدریج وارد دوران جدیدی میشویم. طرف مقابل حرف باطل را با قدرت بیان میکند و پیامبر ممکن است در مقابل آن احساس نگرانی کند نسبت به اینکه میتواند غلبه کند یا خیر.
داستان اینگونه شروع میشود که به موسی گفتیم برو، نکته اصلی این است موسی میترسد «إِنِّی أَخَافُ أَنْ یُکَذِّبُونِ وَیَضِیقُ صَدْرِی وَلا یَنْطَلِقُ لِسَانِی فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ» میترسد از اینکه برود. همین نکته اینکه نقطه ضعفی از موسی گرفتند اینگونه نیست که از پیامبران قبلی نقطه ضعف داشتند یا خیر، اینکه شما ببینید نقطعه ضعفی که موسی دارد نتیجه آن این است که زبان فرعون باز است. یعنی اولین چیزی که فرعون به روی او میآورد این است که تو این کار را کردی. «فَأَرْسِلْ إِلَى هَارُونَ وَلَهُمْ عَلَیَّ ذَنْبٌ فَأَخَافُ أَنْ یَقْتُلُونِ قَالَ کَلا فَاذْهَبَا بِآیَاتِنَا إِنَّا مَعَکُمْ مُسْتَمِعُونَ فَأْتِیَا فِرْعَوْنَ فَقُولا إِنَّا رَسُولُ رَبِّ الْعَالَمِینَ»
[۰۰:۱۵]
بیان ابتدایی این سوره اولین قطعهای که از این داستان شروع میشود نکته اصلی آن نگرانیهای موسی در مورد نبوت خودش است. اینکه آیا میتواند رسالت خود را در دربار فرعون و در مقابل فرعونیانی که آدمهایی هستند که خوب حرف میزنند و دانشمندانی بین خود دارند ابلاغ کند. همینطور در دوران جدید میبینید که نه فقط در مقابل کلام موسی کلامی دارند در مقابل معجزه موسی هم سحری دارند، دوران جدیدی است. فرض کنید همین الان خداوند پیامبری در دوران مدرن بفرستد، فکر کنید شتری از کوه بیاورد یا پیش خود فکری کنید که معجزهای اتفاق بیفتد که بتواند قانع کننده باشد. فکر میکنم بشود با روشهای مدرن چیزهای مشابه آن را آورد. مسئله این است وقتی من یک کاری انجام میدهم تا چه حد میتواند مؤثر باشد. فرض کنید من یک شتری را از یک کوه در بیاورم، یک عده هستند و میبینند، همه دنیا که نمیبینند که من شتر را از کوه درآوردم. طرف مقابل هم میتواند فیلمی درست کند که شتر را فیلمبرداری کنند، ۵ شتر را از کوهی در بیاورد و به اندازه کافی هم شاهد داشته باشد که بگویند ما آنجا بودیم و دیدیم این کار انجام شده است و فیلم را هم در اینترنت بگذارند و همه دانلود کنند و ببینند بگویند او این کار را کرد و ما هم این کار را کردیم.
کلاً اینگونه است که شیوههای تولید توهم به یک جایی رسیده که به نظر میآید نمیتوانید به راحتی بیان کنید. ما الان آدمی داریم که از دیوار چین رد میشود، مجسمه آزادی را غیب میکند، یک قطار را جلوی چشم من غیب کرد. نمیدانم فیلم آن را دیدید یا خیر، کارهایی که شعبده باز معروف دیوید کافیلد میکند را چندتا تا حالا دیدید؟ کارهای عجیب و غریبی میکند، الان یک نفر یک کار عجیبی را به عنوان معجزه کند و ممکن است مشابه آن را یک کارهایی انجام دهد که تأثیر داشته باشد. یعنی برای مردم یقینآور نباشد این کاری که انجام شد معجزه واقعی بود یا خیر. خیلی کارهای معجزهآسا با تکنولوژی است، اگر در دوران قدیم یک نفر یک تصویری را از راه دور روی پردهای ظاهر میکرد خیلی واضح بود که این آدم پیامبر است که این کار را کرده است. الان ما در دنیایی زندگی میکنیم که خیلی کارهای سحرانگیز و معجزهآسا اطراف ما اتفاق میافتد. به نظر میرسد که شاید این دوران دورانی نباشد که بشود با این روشها به طرف مقابل از نظر احقاق حق غلبه کرد، طرف مقابل هم میتواند عکسالعملهایی نشان بدهد.
زمینه اصلی که باید در آن چیزی اتفاق بیفتد و غلبه صورت بگیرد در زمینه کلام است که این سوره مقدمات این را فراهم میکند که شما انگار این دوران جدید را ببینید و وارد چنین دورهای شدیم و کلام خداوند به صورت قرآن به صورت معجزه جاوید قرار است باقی بماند و در مقابل کلام باطلی که از طرف خداوند نیست و ناحق است غلبه کنیم. فکر میکنم در مورد داستان موسی نکات دیگری هم است، اگر یادم افتاد و چیز مهمی بود بعداً میگویم. فقط میخواستم به ظهور هر سه مرحله معجزه یا آیه در داستان موسی اشاره کنم و مخصوصاً روی این تأکید کنم که آن مقدمه طوری بیان میشود که متناسب محتوای این سوره است.
۳- حضرت ابراهیم (ع)
در مورد ابراهیم نه معجزهای برای قانع کردن قوم خود میآورد و نه عذابی بر قوم او نازل میشود. در این سوره وقتی نگاه میکنید بیان محتوای رسالت انبیاء در بخش ابراهیم اتفاق میافتد. توحید و معاد از زبان حضرت ابراهیم و یک بخشی هم از زبان خداوند در قرآن بیان میشود. تصاویری از قیامت است که ادامه سخن حضرت ابراهیم است ولی به نظر میآید سخن خود حضرت ابراهیم نیست. بنابراین توحید و معاد در این قسمت بیان میشود و چیزی که شما در داستان ابراهیم میبینید این است که حضرت ابراهیم فقط کلام میآورد، برای قوم خود معجزهای برای قانع کردن آنها نمیآورد. داستان حضرت ابراهیم مانند بقیه انبیاء نیست که یک قومی را بخواهد هدایت کند، معجزهای بیاورد و اگر آنها بپذیرند نابود شوند.
نکته این است وقتی مردم آیات رحمانی را نمیبینند، این همه مردم هستند که آیات رحمانی را نمیبینند، از آسمان عذاب نازل میشود؟ میگویند تا پیامبر نفرستیم به آن مرحله نمیرسد. حضرت ابراهیم فقط کلام دارد، سخن میگوید قوم حضرت ابراهیم عذاب نمیشوند، ابراهیم صحبتی میکند بعد مهاجرت میکند و میرود. انگار نیامده بود این قوم یا ایمان بیاورند یا عذاب شوند، حالتی که در بقیه اقوام است در این نیست. در مورد آیات رحمانی اینگونه است که اصلاً همراه با عذاب نیست، ولی معجزات که میآید هرچه آن طرفتر میشود اوضاع خطرناکتر است. هرچه چیزهای سخت افزاری از حالت نرم دربیاید و سخت افزارتر شود یک معجزهای بخواهند و بگویند اگر این را بیاوری من ایمان میآورم و معجزه بیاید و ایمان نیاورند. هرچقدر به این حالت نزدیکتر شوید بیشتر به آن سمت میرویم که نزول عذاب برای آن قوم نازل میشود. انگار مرحله بعد قطعاً این است که عذاب شوند.
در مورد قرآن ویژگی که در رسالت پیامبر است این است، الان که قرآن دست ما است و به گوش همه مردم دنیا رسیده است اینگونه نیست که عذاب الهی نازل شود اگر مردم نپذیرند. از حالت پیامبرانی که قبل از پیامبر ما واسطه بودند گذشتیم، اینکه لزوماً خیلی از رسالتها منجر به این میشد که به آن مرحله سوم برسیم و عذاب الهی نازل شود. کلام حالت نرمتر دارد و میشود از آن فرار کرد، نه اینکه لزوماً هر کسی که در مقابل یک کلام قرار میگیرد اگر نپذیرد کلام حالت بیتفاوتی داشته باشد و بعد از آن هیچ عذابی نازل نشود ولی برعکس آن درست است. اگر معجزات آن شکلی بیایند انگار بعد آن نپذیرند عذاب نازل میشود.
در داستان ابراهیم سخن حق را ابراهیم با بلاغت و فصاحت هرچه تمامتر بیان میکند. ما میدانیم نه اینکه اینجا روی آن تأکید شده باشد، نتیجه آن این است که از قوم خود ترد میشود و میخواهند او را بکشند نجات پیدا میکند و از آنجا میرود. سرمنشأ سلسله پیامبران است، قبلاً روی این تأکید کردم ابراهیم از این نظر مهم است که انگار زبان نبوت و وحی را ابراهیم بنا میگذارد. یعنی سرمنشأ زبان عبری و عربی مهاجرت حضرت ابراهیم است که قومی به وجود میآید و زبان خود را دارند. عبری و عربی هر دو انگار به حضرت ابراهیم برمیگردد و فرزندان حضرت ابراهیم هستند، بستر خوبی برای اینکه پیام حق در آن بیان شود ایجاد میکند. این دو داستان را قبلاً خواندیم فقط میخواستم در جهت هماهنگی با محتوای کلی سوره که در مورد آن یک مقدار صحبت کردیم یک مروری کنم.
۴- داستان نوح (ع)
بعد از حضرت ابراهیم حضرت موسی که جزو پیامبران نزدیک به آخر زمان است شروع کردیم و به حضرت ابراهیم رفتیم که در سلسله انبیاء بنیاسرائیل و پیامبر خود ما است. سرمنشأ کلی اولین پیامبر اولوالعزم حضرت نوح را میگوید و دوباره از نظر تاریخی برمیگردیم. سیر اینکه پیامبران چگونه با پیامبران خود برخورد میکنند و عکسالعملهای آنها چگونه است و اینکه دنیا و آدمهایی که در دنیا زندگی میکنند پیشرفته میشود و دنیا پیچیدهتر میشود اینها را در مرحله بعد میبینیم. از حضرت نوح شروع میشود تا حضرت شعیب است و از ۵ پیامبر اصلی یاد میشود. بعضی جاها ممکن است نقل محتوا کنم و آیات را نخوانیم چون فکر میکنم خوب است این سوره را امروز تمام کنیم.
آیات انتهای داستان ابراهیم که حالت ترجیعبند دارند آمد «إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» این شروع آیات ترجیع بند دوم است که شروع داستانها است با تفاوت اینکه اسم پیامبر عوض میشود تقریباً به صورت یکسان تکرار میشود. «کَذَّبَتْ قَوْمُ نُوحٍ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ نُوحٌ أَلا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ» دوباره اینجا تکرار میشود در بقیه داستانها که نقل میشود «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ» تکرار نشده است. «إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» حالت ترجیعبند دارد. از یک طرف پیامبران حرف ثابتی را برای مردم میآورند برحسب اینکه مردم در چه دورانی زندگی میکنند و چه گناهی مرتکب میشوند و چه ویژگیهایی دارند یک سخن خاصی ممکن است با آن قوم داشته باشند. پیام اصلی چیزی است که همه دعوت به تقوا و توحید میکنند و همه آنها بیان میکنند که ما اجری در مقابل کاری که انجام میدهیم نمیخواهیم و از طرف خداوند آمدیم این قسمت ثابت آن است. هرکدام در مقابل قوم خود حرفهایی را میزنند و قوم آنها هم جواب مخصوص خود را میدهد که در این داستانها ذکر میشود.
در مورد قوم نوح آنها جواب میدهند که «قَالُوا أَنُؤْمِنُ لَکَ وَاتَّبَعَکَ الأرْذَلُونَ» چیزی که من تأکید میکنم دیالوگی برقرار نمیشود، یک چیزی حضرت نوح به عنوان سخن حق میگوید و جواب آنها این است کسانی که پیرو تو هستند آدمهای بیکلاس و سطح پایینی هستند و ما از تو تبعیت نمیکنیم.
«قَالَ وَمَا عِلْمِی بِمَا کَانُوا یَعْمَلُونَ إِنْ حِسَابُهُمْ إِلا عَلَى رَبِّی لَوْ تَشْعُرُونَ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الْمُؤْمِنِینَ إِنْ أَنَا إِلا نَذِیرٌ مُبِینٌ» حضرت نوح میگوید من نمیدانم اینها چه کاری میکنند، اگر بدانید حساب اینها که چه کاری کردند و چه کاره هستند با پروردگار من است و من مؤمنین را ترد نمیکنم. «قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ» اگر این حرفها را تمام نکنید از سنگسار شدگان خواهی بود. «قَالَ رَبِّ إِنَّ قَوْمِی کَذَّبُونِ فَافْتَحْ بَیْنِی وَبَیْنَهُمْ فَتْحًا وَنَجِّنِی وَمَنْ مَعِیَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» قوم نوح کلاً بحثی با حضرت نوح ندارند در مورد اینکه حرفی که میزنی حق یا باطل است، انگار دوران آنقدر قدیمی است که مجادلهای صورت نمیگیرد. بقیه اقوام لااقل یک چیزکی میگویند مثلاً میگویند این حرفهای تو تکراری است، یک چیزی در مورد سخنی که مثلاً پیامبر آنها به آنها میگوید در مقابله میگویند ولی در مورد حضرت نوح اینگونه که در این داستان نقل میشود اینگونه است که به او میگویند پیروان تو آدمهای بیکلاس و سطح پایینی هستند بعد میگویند یا بس کن یا تو را میکشیم.
[۰۰:۳۰]
کار به اینجا میرسد که خودشان کشته میشوند و حضرت نوح هم در مقابله اینکه تو را میکشیم از خداوند میخواهد اینها را پاکسازی کن و این اتفاق میافتد. مرحله دوم هم اتفاق نمیافتد، از حضرت نوح معجزه بخواهند و حضرت نوح معجزه بیاورد. چیزهایی که از دریچه این سوره میبینیم این است که کلام حق را حضرت نوح بیان میکند و هیچ پاسخی نمیآید به غیر از اینکه در انتها حضرت نوح را تهدید میکنند و نتیجه آن این است که عذاب نازل میشود. درخواست حضرت نوح هم مؤثر است که چه زمانی عذاب نازل شود.
۵- حضرت هود (ع)
«إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ کَذَّبَتْ عَادٌ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ هُودٌ أَلا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» این ترجیعبند شروع این قطعه است. «أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ» حضرت هود با قوم خود صحبت میکند یک مقدار این سخن نسبت به سخنی که از قوم نوح شنیدیم هم از طرف پیامبر با تفسیر بیشتری بیان میشود و از آن طرف هم جواب میآید در مورد اینکه حرفهایی که میزنی خوب یا بد است، درست یا غلط است یک چیزی به او میگویند. حضرت هود میگوید «أَتَبْنُونَ بِکُلِّ رِیعٍ آیَةً تَعْبَثُونَ وَتَتَّخِذُونَ مَصَانِعَ لَعَلَّکُمْ تَخْلُدُونَ وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ» بیان میکند که شما چه کارهای اشتباهی میکنید در مورد نحوه زندگی آنها یک سخنی میگوید که شما کاخ درست میکنید و فکر میکنید اینگونه جاودان میشوید. وقتی مجازات میکنید با جباریت مجازات میکنید اینها ایرادهایی است که حضرت نوح به نحوه زندگی این آدمها میگیرد.
«وَاتَّقُوا الَّذِی أَمَدَّکُمْ بِمَا تَعْلَمُونَ أَمَدَّکُمْ بِأَنْعَامٍ وَبَنِینَ وَجَنَّاتٍ وَعُیُونٍ إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمْ عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ» به آنها یادآوری میکند که از طرف خداوند به شما نعمتهایی داده شده است، چهارپایانی دارید، فرزندان و باغات و چشمههایی دارید. «قَالُوا سَوَاءٌ عَلَیْنَا أَوَعَظْتَ أَمْ لَمْ تَکُنْ مِنَ الْوَاعِظِینَ» بالاخره در مورد سخنان حضرت نوح هرچند این حرف جالبی حساب نمیشود ولی یک چیزی میگویند. «إِنْ هَذَا إِلا خُلُقُ الأوَّلِینَ» چیزهایی که ما را دعوت میکنی که این کارها را بکنیم یا نکنیم اینها رفتارها و اخلاق قدیمیها است. در مقابل حضرت نوح یک قدم جلوتر است، یک چیزی در مورد دعوت پیامبر خود گفتند همانطور که فرعون در مقابل حرفهایی که موسی میزد که رب العالمین کیست سخنی نمیگفت که ایرادی بگیرد ولی حالت تمسخر داشت. میگفت این دیوانه است که این حرفها را میزند و اینها هم یک چیزی میگویند، لااقل یک نفر بین آنها است که حرف میزند و به حضرت نوح جواب میدهد.
«وَمَا نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ» ما عذاب هم نمیشویم «فَکَذَّبُوهُ فَأَهْلَکْنَاهُمْ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ» در قوم هود یک دیالوگی بین پیامبر و قوم او شکل گرفت، چرندیاتی گفتند و گفتند ما عذاب نمیشویم ولی عذاب شدند.
۶- حضرت صالح (ع)
«کَذَّبَتْ ثَمُودُ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ صَالِحٌ أَلا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ أَتُتْرَکُونَ فِی مَاها هُنَا آمِنِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ» نکتهای که آقای عبدالعلی بازرگان در کتاب نظم قرآن به آن اشاره میکند، در سوره هود مشابه این را گفتم، اینجا در مورد این سوره تأکید میکند که معیشت این آدمها تغییر میکند. در سخن پیامبر اشارهای به نحوه معیشت آنها انعکاس پیدا کرده است. در مورد حضرت نوح همانطوری که آقای جوادی عاملی در تفسیر خود میگویند، شما داستان نوح را که در قرآن میخوانید چیزی شبیه تصوری است که ما الان از انسان نخستین میدانیم. خیلی اوضاع خراب است انگار تمدنی تشکیل نداده است، آدمها غارنشین هستند و شکار میکنند. اینکه واقعاً دوره حضرت نوح چگونه بود چیزی که در قرآن منعکس میشود خیلی خیلی بدوی است، سخنان آنها بدوی است و همه چیز انگار به دوران ماقبل از تاریخ تعلق دارد.
اینجا در مورد حضرت هود که صحبت میکند اشاره به دامداری میکند هرچند که به جنات هم اشاره میکند ولی به ثمود که میرسید حضرت صالح که صحبت میکند انگار شدیداً روی کشاورزی تأکید میکند. آخر شعیب را که میبینید کاملاً سرمایهداری است بازار است و باهم دادوستد میکنند و گناه آنها هم در بازار است. بد نیست به این نکته اشاره کنیم که پیامبران به تدریج انگار از نظر اقتصادی و معیشتی دورانی را طی میکنند. اینجا میخوانید که حضرت صالح گفت «الْعَالَمِینَ أَتُتْرَکُونَ فِی مَاها هُنَا آمِنِینَ فِی جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ وَزُرُوعٍ وَنَخْلٍ طَلْعُهَا هَضِیمٌ وَتَنْحِتُونَ مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا فَارِهِینَ» در هود اینگونه است که اول چهارپایان نقل میشوند بعد میگوید «جَنَّاتٍ وَعُیُونٍ» انگار واسطه بین دامداری و کشاورزی است. در تاریخ بشر اول به نظر میرسد کشاورز نبودند، شکارچی بودند و یک سری حیوانات اهلی را با خود داشتند و کوچ میکردند. از حیوانات تغذیه میکردند بعد کم کم ساکن شدند و شروع به کشاورزی کردن کردند و زراعت باغداری به وجود آمد. به هر حال به نظر میآید کشاورزی نسبت به دامداری متأخر است.
در این داستانها به نظر میرسد وقتی به قوم ثمود میرسیم اینها کاملاً کشاورز هستند، پیامبر آنها اشارهای به دامداری نمیکند. معنی آن این نیست که دامی وجود ندارد داستان اینگونه نقل میشود. این چیزها را کنار هم قرار میدهید یک تغییری را از نظر نوع معیشت احساس میکنید. «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَلا تُطِیعُوا أَمْرَ الْمُسْرِفِینَ الَّذِینَ یُفْسِدُونَ فِی الأرْضِ وَلا یُصْلِحُونَ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ مَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» سخنان صالح برای قوم قانع کننده نیست، جواب درست و حسابی نمیدهند و از صالح نشانهای میخواهند حضرت صالح هم نشانهای میآورد. قبل از اینکه جلو برویم یک مقایسهای کنیم با حرفی که به حضرت شعیب میزنند «وَمَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَإِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ فَأَسْقِطْ عَلَیْنَا کِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» به نظر میآید فرقی بین قوم ثمود با شعیب و خیلی از اقوام دیگر است. گاهی اینگونه است که یکی نمیخواهد ایمان بیاورد بهانه میخواهد بگیرد که تو یک تکه از آسمان را به زمین بینداز که من ایمان بیاورم. آنگونه که اینجا نقل میشود حرفها برای قوم ثمود قانع کننده نیست، آنقدر عقلشان کار نمیکند که حق و باطل را در آن دوران از کلام استخراج کنند. واقعاً میگویند «فَأْتِ بِآیَةٍ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» یک نشانهای میخواهند. اینکه وقتی این نشانه آمد چند نفر از قوم ثمود واقعاً ایمان آوردند نمیدانم ولی درخواستی که اینجا نقل میشود یک جوری است که اگر یک چیزی بیاورد ایمان بیاورند، در مرحله سخن انگار قانع نشدند ولی یک آیهای برای ایمان آوردن میخواهند.
«قَالَ هَذِهِ نَاقَةٌ لَهَا شِرْبٌ وَلَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَیَأْخُذَکُمْ عَذَابُ یَوْمٍ عَظِیمٍ فَعَقَرُوهَا فَأَصْبَحُوا نَادِمِینَ فَأَخَذَهُمُ الْعَذَابُ» حضرت صالح برای آنها معجزهای میآورد و آنها هم در مقابل او ایمان نمیآورند و نهایتاً عذاب میشوند. «إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ» در پیامبر اول هیچ دیالوگی صورت نگرفت، در پیامبر دوم به بعد دیالوگهایی صورت میگیرد و در این پیامبر که حضرت صالح است یک جوری درخواست معجزه است و معجزهای هم میآید.
۷- حضرت لوط (ع)
پیامبر چهارم «کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» نکتهای که در مورد حضرت لوط است من در بحثی که در مورد سود هود داشتم فکر میکنم چون این ۵ پیامبر پشت هم آنجا هم ذکر شدند در مورد ویژگیهای این ۵ قوم و نوبتها یک صحبتهایی کردم.
همجنسگرایی مخصوصاً وقتی که در مورد مردها نقل میشود، از نظر من انعکاس مردسالاری است. من به حرفهای دیگری که جاهای دیگر زدند ارجاع میدهم، انحرافی که در مورد قوم لوط به وجود میآید یک انحراف بزرگ تاریخ بشر است که کم کم مردها عاشق خود میشوند. شما هیچ بیان شاعرانه و سمبلیکی از مردسالارانه بهتر از این پیدا نمیکنید که مردهایی را نشان بدهید که زنها را ول کردند و با خود مشغول هستند و خودشان را دوست دارند. لب کلام مردسالاری همین است، مردها بخشهای زنانه را کلاً به رسمیت نمیشناسند و نمیفهمند و به نظر خودشان خیلی جالب هستند. ممکن است اینگونه باشد کار به اینجاها برسد که در قوم لوط رسید و ممکن است در حد فرهنگی باقی بماند. کل فرهنگ بشر که در آن انحرافی بوده و هست این است که همیشه ویژگیهای مردانه در آن ستایش میشود و معمولاً ستایشگرها هم خودشان مرد هستند.
در سوره نوح این بحث را کردم دو پیامبر آخر که خیلی جاها دنبال هم ذکر میشوند حضرت لوط و حضرت شعیب نماینده دو انحراف بزرگ تاریخ بشر هستند. مردسالاری و بعدی حرف بازار و دادوستد است و گناه آنها گناه خرید و فروش و این حرفها است به دورانی میرسیم که انگار پول و سرمایه حاکم میشود آن هم انگار به طور نمادین اشاره میکند به مشکلاتی که سرمایه سالاری به وجود میآورد. سرمایهسالاری به معنای صرفاً دوران سرمایهداری و بورژوا و دوران مدرن نیست. از جایی که پول به وجود میآید و مردم غرق در این میشوند که یک چیز اعتباری که خودشان درست کردند را هی افزایش بدهند و دنبال آن باشند این انحرافی است که به تدریج تاریخ بشر را به سمتی که نباید میرفت برده است.
شما در مورد داستانهای اول و دوم و سوم به تدریج این جامعه از نظر معیشت تغییراتی میکند را میبینید ولی داستان لوط هیچ اشارهای به معیشت نمیکند، انحراف فرهنگی عمیقی که به وجود آمده است مسئله است. چیزی که حضرت لوط میگوید «أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ» هیچ اشارهای به اینکه شما چگونه زندگی میکنید نیست «أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ» به انحراف آنها اشاره کرد. «قَالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یَا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ» یک مقدار بدم نمیآید مقایسه کنید «وَإِذَا بَطَشْتُمْ بَطَشْتُمْ جَبَّارِینَ» قبل این اگر این حرفها را ادامه بدهی
[۰۰:۴۵]
«لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ» اینجا انگار تمدن پیش میرود، مجازاتی که حضرت لوط و همراه او به آن تهدید میشوند این است که شما را از قوم خود اخراج میکنیم. میخواهند آنها را تبعید کنند، نرم شدند و یک مقدار اوضاع بهتر است؛ حداقل روحیه اینها اینگونه بوده است.
کلاً وقتی این داستانها کنار هم میآید مخصوصاً ترجیعبند ثابت وقتی ذکر میشود آدم ناخودآگاه دنبال این میگردد که چه چیزهایی شبیه است و چه چیزهایی فرق دارد، روند آن چیست. هرچقدر آدم بیشتر به اینها دقت کند شاید چیزهای بیشتری گیرش بیاید. اینجا نکتهای است تهدیدی که حضرت لوط میشود «لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ» یک نکتهای در مورد همجنسگرایی چون مسئله روز هم است و خیلی در دنیا مد شده است. یک ویژگی در همجنسگرایی است که نسبت به بقیه انحرافات و گناههایی که انجام میشود، شما هیچ کدام از این انحرافها را به اندازه همجنسگرایی نمیبینید که اصرار داشته باشند که این گناه نیست و انحراف نیست. به نظر میآید خیلی آسیبپذیر هستند نسبت به اینکه انگشت اتهام به طرف آنها گرفته شود. نمیدانم که در دنیا این را احساس میکنید یا خیر، چقدر اصرار دارند که نباید در کتابها به عنوان انحراف جنسی نوشته شود؛ هیچ کس نباید توهین کند. تحلیل من این است و نمیدانم درست است، به نظر میرسد که عملی است که به شدت همراه با احساس گناه است، طوری که شب کابووس ببینند، یک احساس بدی دارند. برای همین آسیبپذیر هستند اگر کسی از بیرون روی این نکته انگشت بگذارد خیلی انگار ناراحت میشوند.
کسانی که خارج از حیطه ازدواج رابطه جنسی برقرار میکنند خیلی فکر میکنم کمتر آسیبپذیر هستند تا یک نفر به آنها بگوید تو فلان کار را کردی. قانون بگذارند و مبارزه کنند که از نظر سیاسی و اجتماعی نگویید که این کار بدی است. کدامیک از این انحرافها را میبینید که اینقدر فعالیت کنند که کسی نگوید این کار بد است. ریشه آن چیست ممکن است تحلیلهای مختلفی وجود داشته باشد. از این آیه همین را میفهمم که میگوید «قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ» من میگویم. تأکیدی که حضرت لوط میکند که این کار را شما میکنید و این کار بد است را میگویند. حضرت موسی به فرعون بگوید که من میگویم شما آدمهای ستمکاری هستید فکر نمیکنم به طرف احساس بدی دست بدهد اینکه جبار است احساس بدی ندارد شاید خوشحال هم شود. ولی اینها آدمهایی هستند نسبت به اینکه یک نفر بگوید حساسیت دارند، یا نگو یا شما را بیرون میکنیم. در این محیط انگار نباید کسی حرف از این بزند که این کار بد است، الان هم به نظر من این حساسیت وجود دارد و یک عالمه قانون در دنیا تصویب شده است که نگذارند کسی بگوید و ما باید بگوییم. تأکید این آیه این است که بگویید، از صبح تا شب بگوییم این کار غیرطبیعی است شما آدمهای منحرفی هستید بیمار هستید و باید رفتار خود را عوض کنید و این مرض است باید مداوا شوید. یک سری قانون هم بگذاریم کسانی که مخالف هستند هر روز بگویند در رادیو و تلویزیون خودشان که دستشان است، کوتاه نیایند. آنها انگار دوست دارند طرف مقابل را خاموش کنند بیشتر از هر انحرافی انگار دوست دارند کسی چیزی نگوید و ما باید بگوییم. این آیه خیلی آیه خوبی است و ما را دعوت میکند به اینکه «قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ» ما در دورهای قرار گرفتیم که این مسئله خیلی بارز است، آنها مبارزات خود را میکنند که کسی چیزی نگوید و ما پیرو حضرت لوط هستیم و میگوییم که اینها آدمهای منحرفی هستند.
الان اگر یک نفر در آمریکا چنین حرفهایی بزند و بالای منبر برود و بگوید اینها آدمهای منحرفی هستند و مریض هستند در حد اینکه به یهودیها یا سیاه پوستها توهین کند مجازات وجود دارد. بر علیه آن میشود اقامه دعوی کرد که توهین کرده است و خلاف قانون است و باید دادگاه برود. اشکال ندارد اگر زندان رفتید آنجا هم ادامه بدهید و بگویید و هر روز بگویید همه حرفهایی که زدم درست بود اینها از چیزی که من گفتم هم منحرفتر هستند، تا ببینیم کار به کجا میرسد. بالاخره نباید از این گفتن که آنها را اذیت میکند کوتاه بیاییم، ممکن است کسی بگوید الان دورانی است که اگر نگوییم بهتر است. این روحیه در آن دوران هم بود و حضرت لوط هم اصرار دارد که من حرف خود را میزنم. نمیگوید من دعوت خود را ادامه میدهم «قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُمْ مِنَ الْقَالِینَ» درباره کاری که میکنید حرف میزنم.
همان که اول «أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ» اینکه آدمهای منحرفی هستید و از طبیعت و فطرت الهی خود سرپیچی کردید و به یک سمت دیگری منحرف شدید. «فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ إِلا عَجُوزًا فِی الْغَابِرِینَ ثُمَّ دَمَّرْنَا الآخَرِینَ وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ مَطَرًا فَسَاءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَةً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُمْ مُؤْمِنِینَ وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» اینجا یک پیامبری آمد سخنی گفت و در مقابل آن حرفی زدند و نهایتاً به عذاب آنها منجر شد.
۸- حضرت شعیب (ع)
آخرین پیامبر که از همه نزدیکتر به حضرت موسی است کم کم حالت جدل بیشتر میشود، نوع گناه گناه متمدانهتری است، بازار اتفاق میافتد، پول است، مسئله انباشت سرمایه است و اینکه این آدمها تقلبهایی میکنند که گناه اصلی قوم حضرت شعیب این است و شعیب میآید که این را اصلاح کند. «کَذَّبَ أَصْحَابُ الأیْکَةِ الْمُرْسَلِینَ إِذْ قَالَ لَهُمْ شُعَیْبٌ أَلا تَتَّقُونَ إِنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ أَوْفُوا الْکَیْلَ وَلا تَکُونُوا مِنَ الْمُخْسِرِینَ» به آنها میگوید در معاملات تقلب نکنید و درست وزن کنید. «وَزِنُوا بِالْقِسْطَاسِ الْمُسْتَقِیمِ» با ترازوی درست کار کنید. «وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِی الأرْضِ مُفْسِدِینَ» مال مردم را نگیرید. انگار مسائل کلاً مربوط به بازار و مال و اموال است. «وَاتَّقُوا الَّذِی خَلَقَکُمْ وَالْجِبِلَّةَ الأوَّلِینَ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ»
حضار: هرجا که از حضرت لوط صحبت میشود آخر در مورد همسر ایشان هم صحبت میشود، دلیل خاصی وجود داشته آخر اینکه قوم نجات پیدا میکنند همسر حضرت لوط نجات پیدا نمیکند. کسی در مورد این موضوع صحبت کرده است؟
منظور شما این است که چرا ذکر میشود یا چرا زن حضرت لوط نجات پیدا نمیکند.
حضار: وجهی داشت که روی آن تأکید است؟
ما میدانیم که زن لوط و زن نوح عذاب شدند و نزدیکترین افرا به پیامبران بزرگ بودند ولی عذاب شدند. در مورد قوم لوط همانطوری که شما میگویید خیلی روی این تأکید میشود که زن لوط هم جزء معذبین است. سوال خوبی است و به نظر من جای بحث دارد چون دقیقاً چیزی است که انگار میشود خیلی از جاها گفته نشود ولی اصرار است وقتی حرف از عذاب و نجات لوط و اهلش است گفته شود. در یک جایی از قرآن گفته میشود که پسر نوح عذاب شده است ولی اینگونه نیست که هر بار داستان نقل شود بگوید قوم او نابود شدند و پسر او هم نابود شد. ولی در مورد قوم لوط همانطور که شما میگویید این نکته است و نکتهای است که جای فکر کردن دارد. چیزی که در ذهن من است میگویم واقعاً اینگونه نیست خیلی به عنوان یک مسئله فکر کرده باشم، چون جرم مردها است این توهم پیش نیاید که آنجا زنها گناهکار نبودند. اینگونه نیست که همجنسگرایی یعنی مردها منحرف شوند و زنها آسیب نبینند. مثل این است که تأکیدی بر این است زن حضرت لوط که پیامبر است و کاری که آنها میکنند شکایت ندارد در حدی انحراف دارد که عذاب میشود. شاید تأکید روی این است که زنها ها عذاب شدند نمیدانم.
انگار همیشه روی سخن با مردها است، شبی که به سراغ فرشتهها میآیند مردها آنجا جمع شدند. من به تعبیر خود در جامعه مردسالار زنها هم همان مقدار که مردها منحرف میشوند تحت تأثیر فرهنگ مردسالاری دچار انحراف میشوند، ممکن است انحرافها به انواع مختلف در زنها بروز کند. شاید از این نظر توجیهی باشد که تأکید میشود زن لوط هم عذاب شده است ولی ممکن است چیز خیلی عمیقتری باشد که من به آن توجه نمیکنم.
«قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مِنَ الْمُسَحَّرِینَ وَمَا أَنْتَ إِلا بَشَرٌ مِثْلُنَا وَإِنْ نَظُنُّکَ لَمِنَ الْکَاذِبِینَ فَأَسْقِطْ عَلَیْنَا کِسَفًا مِنَ السَّمَاءِ إِنْ کُنْتَ مِنَ الصَّادِقِینَ قَالَ رَبِّی أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ» در مقابل او ایستادند و گفتند تو جادو شده هستی و بشری مانند ما هستی. در مجادلهای که با قوم شعیب اتفاق میافتد اینگونه نیست که هیچ جوابی ندهند نهایتاً آنها هم متقابلاً متهم به جادوگری میکنند، متهم میکنند به اینکه دروغ میگوید و حرفهایی که میزند کذب است و از او چیز غیرممکنی میخواهند به عنوان محاجه و نهایتاً منجر به عذاب میشود. یک طیفی از تغییر در کلام مخالفین و میزان موجه بودن حرفهایی که میزنند و کجا آیات نوع دوم میآید یا نمیآید است، در هر ۵ مورد حداقل کار به عذاب الهی میرسد.
در مورد حضرت موسی هم باز هر سه مرحله را میبینید، در مقابل کلام او میایستند، در مقابل معجزه او سعی میکنند بایستند نهایتاً کسانی که ایمان نمیآورند عذاب میشوند. این کل مروری است که به تاریخ انبیا میشود با یک نگاه خاصی است. مفهوم آیه و آیه آوردن و انواع آن در این سوره خیلی غلبه دارد. بحث نهایی این است که ما در دورهای قرار گرفتیم که انگار نبوت قرار است منحصر شود به مرحله اول، کلام حق به بهترین وجه بیان شود آنها هم در مقابل شعرا دارند. مثل اینکه این جنگ و تقابل در آن مرحله مهم است که غلبه صورت بگیرد.
حضار: من وقتی دقت میکنم حداقل در داستان حضرت لوط، بقیه پیامبرها هم یک مقدار شبیه به این بود، بیان آیات رحمانی چیرگی ندارد بیشتر اصلاح انحراف است که در داستان نقل میشود. در جایی لوط نمیگوید که خدا هست و دقت کنید.
فقط در داستان ابراهیم است که توحید و معاد بیان میشود، در داستان این پیامبران شما خیلی بیان توحید را نمیبینید. نه اینکه بیان نکردند ولی تأکید روی این نیست.
حضار: شما گفتید مراحل آیات رحمانی است پیامبرها آن را بیان میکنند و معجزه میآورند.
قرآن تنها کاری که میکند این نیست که آیات رحمانی را برای شما بیان کند، خیلی از چیزهای دیگر را هم بیان میکند. شریعت میآورد، دعوت پیامبران در حد کلام فقط جزئی از کاری است که میتوانند انجام بدهند.
[۰۱:۰۰]
از طبیعت میتوانید توحید و معاد را ببینید ولی شریعت را نمیتوانید در طبیعت ببینید. مرحله بیان کلامی بیش از چیزی که در طبیعت قابل دیدن است با خودش دارد. هود به قوم خود چیزهایی میگفت که آنها میگفتند «إِنْ هَذَا إِلا خُلُقُ الأوَّلِینَ» از خود حضرت نوح به بعد همیشه دعوت به اخلاق و رفتار خاص هم بود. کلام وسعتی دارد علاوه بر اینکه میشود آیات رحمانی را انعکاس داد شما میتوانید یک سری آیات انفسی را، کاری که از حضرت ابراهیم میبینید خیلی انفسی است یعنی یک چیزی از درون خود بیان میکند که خیلی در طبیعت قابل مشاهده نیست. ولی ممکن است به شما حسی که ابراهیم دارد و کلام را بیان میکند در مورد چیزی که توحید را در درون خود میبیند روی شما یک تأثیری بگذارد که آیات انفسی را ببینید. آیات رحمانی انگار در طبیعت و بیرون جلوه میکنند، کلام شامل همه چیز است. ویژگی زبان این است که از امر و نهی تا تصویر کردن طبیعت در آن است، شامل همه چیز میشود.
در این داستانها حتی بیان توحید و معاد را نمیبینید، در داستان ابراهیم اصل دعوت انبیاء، در موسی هم ندیدید خیلی مختصر در مورد رب العالمین یک چیزی به فرعون میگوید. اصل دعوت انبیاء را یک بار به طور مفصل در داستان ابراهیم میبینید بعداً میدانید که انبیاء چه گفتند و به چه دعوت میکردند، بیان تکرار نمیشود. به نظر من اینگونه است، داستانها روی نحوه مقابله قوم اینکه چه جواب میدهند و چه میشنوند و اینکه هر کدام بسته به شرایط خود، یک ترجیعبند است که یک دعوت کلی است بعد هر کدام از انبیاء بسته به اینکه قومشان چه کاری میکنند و چه کاره هستند یک چیزی میگویند و یک دیالوگی یا برقرار میشود یا نمیشود. نحوه بیان داستانها اینگونه است و یک چیز خاصی است، شما این ۵ پیامبر را خیلی از جاها دنبال هم میبینید ولی نه اینجوری که اینجا روی یک نکاتی تأکید میشود، ترجیعبند داشته باشد یا توجه خاصی وجود داشته باشد که در مقابل انبیاء چه گفتند و دوباره چه شنیدند. فکر میکنم مقدمه سوره طوری بود که توجه ما را به چیزهای این شکلی جلب میکند.
۹- حضرت رسول (ص)
این روند تاریخی که انبیاء آمدند و چه گفتند بیان میشود تا اینکه دوباره به اصل موضوع میرسیم که مربوط به خود پیامبر است. از آیه ۱۹۲ تا پایان سوره خطاب دوباره به حضرت رسول به عنوان آخرین پیامبر برمیگردد، معجزهای که میآورد معجزه صرفاً کلامی است و انگار قرار است مقدمهای که در سوره خواندیم قانع کننده برای ما باشد که چرا در دوران جدید معجزه باید معجزه کلامی باشد. شما به آیات انتهایی که نگاه میکنید تأکید روی اینکه کلامی وجود دارد، آخر که در مورد شعرا صحبت میکند به شدت تأکید روی این است که «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ» همانطوری که خداوند چیزهایی در طول تاریخ نازل کرده است، سخن حق را نازل کرده است به تدریج شیاطین هم چیزهایی نازل کردهاند. استفاده از واژه نزول و تنزل برای شیاطین دقیقاً آن چیزی که در این سوره مهم است اینکه یک چیزی در مقابل وحی ایجاد شده است. مثل اینکه فرهنگ باطل سخنگو پیدا کرده است.
۱۰- لسان صدق
بد نیست به نکتهای اشاره کنم چون جلسه گذشته در مورد لسان صدق آمار نگرفته بودم و گفتم خیلیها لسان صدق را نام نیک ترجمه کردند امروز قبل از اینکه بیایم ده ترجمه را نگاه کردم فکر میکنم ۹ تا نام نیک بود و فقط یک نفر چیز دیگری نوشته بود. آقای خرم شاهی لسان صدق را سخنگوی راستین ترجمه کرده است، حتماً چیز دیگری است ولی کلمه سخنگو یادم است. این خیلی نزدیکتر به چیزی است که باید ترجمه شود، همه تقریباً بدون استثناء نام نیک نوشتند. بعد از این نظر که حضرت ابراهیم در اوج دعای خود از خدا بخواهد که بین مردم نام نیکی داشته باشد، من نمیدانم، با مقام ابراهیم چنین درخواستی سازگار نیست. همانطور که جلسه گذشته خودتان اشاره کردید اینکه با محتوای این سوره، قرآن همان لسان صدق است و انگار به محتوای این سوره خیلی نزدیک است. چیزی که نهایتاً حضرت ابراهیم از خداوند خواسته بود که «لِسَانَ صِدْقٍ فِی الآخِرِینَ» انگار قرآن تعبیر دعایی است که حضرت ابراهیم کرده است. همانطوری که حضرت ابراهیم سخن حق را به خوبی و زیبایی و شیوایی بیان میکرد قرآن هم چیزی است که در اقوام واپسین مانده است و سخنگوی راستینی برای حضرت ابراهیم وجود دارد. متأسفانه اکثر ترجمهها لسان صدق را نام نیک ترجمه کردند.
قسمت آخر تعبیرها طوری است «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ» رقابت در حیطه کلام که اگر پیامبران میآیند و سخن حق را میگویند یا مؤمنین یا صالحین میآیند و سخن حق را میگویند، خداوند فعال است، فرشتهها وحی میکنند آن طرف هم شیاطینی هستند که به شعرا وحی میکنند، کسانی که به خوبی سخن میگویند و حرفهای باطل را به نحوی خوب بیان میکنند. این رقابت را در قطعه آخر میبینید، شروع میشود و میگوید «وَإِنَّهُ لَتَنْزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الأمِینُ عَلَى قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرِینَ» از این طرف روح الامین از طرف خداوند بر قلب پیامبر یک چیزهایی نازل میکند از آن طرف «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ» جمعیت شعرائی که از آن طرف به آنها وحی شیطانی میشود و کلام در مقابل کلام حق ایجاد میکنند، از این طرف در ابتدا میبینید که تأکید روی تنزیل از رب العالمین است و اینکه روح الامین از یک دستگاه است و حق را به صورت کلام درمیآورد و آن طرف هم یک دستگاهی فعال است که باطل را به صورت کلام آهنگین و گیرا بیان میکند؛ باطل هم یک سخنگویانی دارد.
۱۱- لسان عربی
«بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الأوَّلِینَ أَوَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ» تأکید میشود که لسان عربی مبین، قبلاً هم این را گفتم یک عده اینگونه میفهمند که لسان عربی زبان خیلی خوبی است و گرامر آن خوب است و این یک جور تعریف کردن از زبان عربی است. زبان عربی همراه با زبان عبری زبانی است که منشأ آن حضرت ابراهیم و انبیاء هستند بنابراین از یک جهاتی زبان خوبی است. ولی این آیات را نباید اینگونه خواند که به لسان عربی نازل میشود که عربی زبان مبینی است. ترجمه آیه این است که به زبان عربی مبین، عربی غیرمبین داریم مثلاً کسانی که در زبان پیغمبر بودند به زبان عربی صحبت میکردند که مبین نبود. زبان قرآن با زبان عرب حجاز آن موقع فرق دارد، اصطلاحات آن فرق دارد، واژههای آن فرق دارد، نحوه بیان آن تفاوت دارد، این لسان عربی مبین است که با لسان عربی کج و معجوج شده زمان پیامبر تفاوت دارد. صفت مبین صفت زبان هر کسی که عربی حرف میزند نیست، لسان قرآن عربی مبین است، زبانی که میشود با آن تبیین کرد. نمیدانم واضح گفتم یا خیر، چون قبلاً جایی مفصل گفتم ادامه نمیدهم.
«بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُبِینٍ وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الأوَّلِینَ» چیزی که در قرآن بیان میشود یک چیز ازلی است. اشعاری که شعرای باطل میگویند هر روز یک رنگ جدیدی ممکن است پیدا کند و سابقه نداشته باشد. کم کم فرهنگ بشری به سمتی میرود که سابقه نداشتن در هنر معیار است، یک نفر یک چیزی بگوید که تا حالا کسی نگفته است. واقعاً سخن حق چیز ازلی است، شما در هنر کلاسیک همان حرف همیشگی زده شده را بزند و حتی از الگوها پیروی کند، خطاط طوری بنویسد که با الگوهای اولیه خیلی منطبق باشد این هنر حساب میشود. بعد کم کم که شعرا غلبه میکنند به دورانی میرسیم که سابقه نداشتن هنر است. شما یک محتوایی بگویید که تا الان کسی نگفته است، واقعاً چقدر احتمال میدهید یک چیز حقی باشد که کسی نگفته است؟ میتوانید یک حرفهای چرت و پرتی بزنید که تا الان کسی چنین چرت و پرتی را نگفته است ولی سخن درست یک مقدار سخت است. بیان کردن یک چیزی که درست است ولی تا الان کسی ندیده است یا دیده است ولی بیان نکرده است سخت است. قرآن از نظر محتوا سخنی است که میگوید نه تنها نکته منفی نیست نکته مثبت است «وَإِنَّهُ لَفِی زُبُرِ الأوَّلِینَ» از اول سخن همین بود. میخواهیم توحید را بیان میکنیم، محتوای حرف که زده میشود توحید است و قرار نیست نوآوری کنیم.
«أَوَلَمْ یَکُنْ لَهُمْ آیَةً أَنْ یَعْلَمَهُ عُلَمَاءُ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الأعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ» آیا این برای آنها یک نشانهای نیست که علمای بنی اسرائیل این قرآن را میشناسند و با این محتوا و چیزی که گفته میشود آشنا هستند. اگر بر غیر عرب نازل میشد به آن ایمان نمیآورند «کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوْا الْعَذَابَ الألِیمَ» در اینجاها نکته خاصی برای گفتن ندارم و میخواهم سریعتر رد شوم. از اول تا انتهای حداقل آیه ۲۱۲ بیان میکند که قرآن از منشأ حق با روح الامین نازل میشود و کسانی که در مقابل آن هستند نشانههایی از صدق آن میبینند ولی ایمان نمیآورند. مثلاً میگوید «کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوْا الْعَذَابَ الألِیمَ»
۱۲- فردی یا وابستگی به قوم و قبیله
یک نکته به ذهن من رسید فکر کنم بد نیست به آن اشاره کنم. یک تحولی که در دنیا اتفاق افتاده است این است که شما هرچه به عقبتر بروید مردم بیشتر وابسته به قوم و قبیله و جامعه خود هستند. یک اتفاقی که افتاده است الان نه اینکه این حرف را کسی نمیزند واقعاً دور از واقعیت است که آدمها اینگونه زندگی کنند که هر کاری که آباء آنها کردند اینها هم بکنند. یک مقدار به اصطلاح امروزی فردگرایی به وجود آمده است، مثلاً در دورانی که ما زندگی میکنیم پیروی از پدر و اجداد نه تنها هنر نیست بلکه ممکن است در مقابل آن مقاومتی وجود داشته باشد. اینکه وقتی عمیقاً نگاه کنید و والد به معنای روانی آن همچنان غلبه دارد ولی از حالت اینکه آدمها جایی که به دنیا میآیند از الگوی جغرافیایی که در آن جغرافیا وجود دارد پیروی کنند و تا آخر عمر به آن افتخار کنند از این دور شدیم. رفتن وحی به سمت اینکه به صورت کلام درآمده است و یک کتابی مانند قرآن است مواجه مردم با وحی، در طول تاریخ که میبینید انگار قومها در مقابل پیامبران هستند ولی وقتی به صورت کتاب در میآید به نظر میآید آدمها به تنهایی در مقابل نبوت قرار میگیرند.
[۰۱:۱۵]
الان هیچ قوم و قبیلهای در مقابل قرآن نیست، هر آدمی در مقابل حقی که از طرف خداوند بیان شده است انگار میتواند ایمان بیاورد یا نیاورد. آیاتی که اینجا است یک مقدار حس اینگونه دارد که انگار در مقابل وحی نهایی آدمها هستند که ایمان میآورند یا نمیآورند. عذابهای دسته جمعی هم وجود ندارد، اتحاد جغرافیایی که بین مردم بود انگار شکسته است. «وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الأعْجَمِینَ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوْا الْعَذَابَ الألِیمَ» به نظر میآید فردی است و اینگونه نیست که اینها جمعی هستند. عذاب الیم و مرگ و چیزی که بعد از مرگ برای یک فرد اتفاق میافتد نه برای قوم است.
حضار: میشود ترجمه آیات را بگویید «فَقَرَأَهُ عَلَیْهِمْ مَا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ» برای چه کسی گفته میشود؟ احساس میکنم برای عربهایی که زبان دیگری داشتند و اگر برای اعجم بود دیگر قبول نمیکرد این تناقض نیست؟
آیات «کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوْا الْعَذَابَ الألِیمَ» حس میکنم فردی است و خیلی هم اصرار ندارم. جدای از اینکه این آیات این را میگویند یا خیر نکتهای که من گفتم این است که وحی وقتی به صورت کتاب درآمده است از مواجه آن با اقوام به صورت جغرافیایی فراتر رفته است. انگار آدمها مستقل هستند و هرکسی سواد دارد، وقتی میشنود با حقیقت مواجه میشود و یا میپذیرد یا نمیپذیرد. اینکه چقدر در این آیات بشود چنین چیزی را دید به نظر میآید به زبان دیگری میگفتند یا اعجم برای آنها میخواند قبول نمیکردند شاید همانطور که شما میگویید حالت قومی همچنان در اعراب هم گفته میشود. آیه «کَذَلِکَ سَلَکْنَاهُ فِی قُلُوبِ الْمُجْرِمِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِهِ حَتَّى یَرَوْا الْعَذَابَ الألِیمَ فَیَأْتِیَهُمْ بَغْتَةً وَهُمْ لا یَشْعُرُونَ» به نظر میآید بیشتر اشاره به مسئله فردی و مسئله مواجه با مرگ است تا اتفاق دسته جمعی باشد.
«فَیَقُولُوا هَلْ نَحْنُ مُنْظَرُونَ أَفَبِعَذَابِنَا یَسْتَعْجِلُونَ أَفَرَأَیْتَ إِنْ مَتَّعْنَاهُمْ سِنِینَ ثُمَّ جَاءَهُمْ مَا کَانُوا یُوعَدُونَ مَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا کَانُوا یُمَتَّعُونَ» کلاً محتوای آیات که میگویم بحث خاصی نمیخواهم بکنم بیان میشود که این حق به صورت قرآن از آسمان نازل شده است همان حق مطلقی است که در ازل بود و اینها هم در مقابل آن مقاومت میکنند و ایمان نمیآورند. «وَمَا أَهْلَکْنَا مِنْ قَرْیَةٍ إِلا لَهَا مُنْذِرُونَ ذِکْرَى وَمَا کُنَّا ظَالِمِینَ وَمَا تَنَزَّلَتْ بِهِ الشَّیَاطِینُ وَمَا یَنْبَغِی لَهُمْ وَمَا یَسْتَطِیعُونَ إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ» اینکه در مقابل این وحی کم کم به سمت مقابل آن میرسد که شیاطینی هم هستند که در آن سمت فعالیت میکنند. به این آیه هم قبلاً اشاره کردم «إِنَّهُمْ عَنِ السَّمْعِ لَمَعْزُولُونَ» کلاً در مقابل آیات رحمانی که گفته میشود «أَوَلَمْ یَرَوْا إِلَى الأرْضِ» نمیبینند، آیات عزیز رحیم آیاتی که به صورت کلام درمیآید و در نبوت است باید در مقابل آن گوش کار کند تا چشم کار کند. الان وحی که به ما میرسد ما باید گوش شنوا در مقابل آن داشته باشیم، اگر چشم نداریم که خودمان ببینیم اینها ممکن است راه دیدن ما را از طریق دیگری باز کنند.
از آیه ۱۹۲ تا ۲۱۲ بیست آیه خیلی کوتاه بیان این سمت ماجرا، قرآنی که به شما نازل میشود از کجا میآید و محتوای آن چیست و اینها در مقابل آن چگونه موضع میگیرند. «فَلا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ فَتَکُونَ مِنَ الْمُعَذَّبِینَ وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الأقْرَبِینَ وَاخْفِضْ جَنَاحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ فَإِنْ عَصَوْکَ فَقُلْ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ وَتَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ» این هم قطعه میانی است که خطاب به خود پیامبر است، دعوت پیامبر به اینکه مقاومت کند و به نزدیکان خود پیام را برساند و نسبت به مؤمنین چگونه رفتار کند. مخصوصاً آیات انتهای این قطعه «وَتَوَکَّلْ عَلَى الْعَزِیزِ الرَّحِیمِ الَّذِی یَرَاکَ حِینَ تَقُومُ وَتَقَلُّبَکَ فِی السَّاجِدِینَ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» به پیامبر دلداری داده میشود که خداوند متوجه تو است و تو را میبیند وقتی عبادت میکنی و وقتی برای عبادت میایستی و وقتی که سجده میکنی.
این بین آیاتی که آیات از آسمان حقیقت نازل شده است و قسمتی که مربوط به شیاطین میشود این خطاب مستقیم و خصوصی به پیامبر وجود دارد درباره نحوه ابلاغ وحی و اینکه خداوند متوجه او است. نهایتاً به آیات آخر سوره میرسیم «هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلَى مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیَاطِینُ تَنَزَّلُ عَلَى کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ یُلْقُونَ السَّمْعَ وَأَکْثَرُهُمْ کَاذِبُونَ وَالشُّعَرَاءُ یَتَّبِعُهُمُ الْغَاوُونَ» از آن سمت هم شیاطین هستند که چیزهایی نازل میکنند و شعرا که انگار مقابل پیامبران در آن سمت شعرائی هستند که کسانی از آنها تبعیت میکنند. شعرا الان به زبان امروزی ما شامل هنرمندها و همه کسانی که به عنوان متفکر حرف میزنند ولی حرف دروغ و باطل میزنند. سردستههای کسانی که سخن یا اثر هنری به وجود میآورند کسانی که اهل باطل هستند در مقابل دعوت پیامبران قرار میگیرند و کسانی هم پیرو آنها هستند و در بین متفکرین پیروانی دارند و هر متفکری پیروانی دارد در هنرمندها هم همینطور است الی آخر. خیلی از متفکرین و هنرمندها هم حق و باطل را با هم مخلوط میگویند و اینگونه نیست که کل حرفی که میزنند همه باطل باشد.
فکر میکنم یک طرف کتابی مانند قرآن کاملاً حق است، یک طرف آن هم ممکن است حرفهای کاملاً باطل باشد. بین کسانی که «الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» هم ممکن است باطلی نفوذ کند و ممکن است آن طرف هم حق نفوذ کند. آدمیزاد خیلی نمیتواند راحت جلوی نفوذ حق در رفتار و کلام خود را بگیرد. «أَلَمْ تَرَ أَنَّهُمْ فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ وَأَنَّهُمْ یَقُولُونَ مَا لا یَفْعَلُونَ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» در آن سمت شعرا اینگونه توصیف میشوند که آدمهایی هستند انگار با شیطان ارتباط برقرار کنند و به آنها الهاماتی شود سرگردان هستند. توصیف خوبی از ذهنیت هنرمندهای مدرن است، لازم نیست که آدم در بیابانها راه بیفتد و منتظر باشد که از جن به او چیزی الهام شود. سرگرانی هنرمندهای مدرن، شعرا و خوانندهها و ترانهسراها در وادی انواع و اقسام مواد توهمزا و مواد مخدر خیلی شباهت دارد. اینکه رسماً LST مصرف میکنند، مواد توهمزا مصرف میکنند که الهاماتی داشته باشند، لازم نیست که آدم به بیابان برود تا دچار وهم شود الان راههای راحتتری داریم و میشود در اتاق نشست و در بیابانها سیر کرد. متأسفانه این چیز خیلی متداولی است حداقل در ۵۰ سال اخیر خیلی از آثار هنری که مخصوصاً در زمینه موسیقی به وجود آمده است تحت تأثیر مواد توهمزا است. LST خیلی نقش مهمی در موسیقی ۵۰ سال اخیر داشت و چیزهای مشابه آن هم است، الان چیزهای پیشرفته و جدید را نمیدانم. مواد شیمایی که مصنوعی هستند انگار خیلی مؤثر هستند.
حضار: ؟؟
من نمیدانم، یکی دوتا نیست خیلی چیزها را میشنوم که میخورند و دچار توهم میشوند. به هر حال رفتن به بیابانها و سرگردانی در بیابانها به امید اینکه چیزی به آنها الهام شود این در هنرمندهای جدید هم به نحو دیگری وجود دارد. وقتی یک نفر اهل حق باشد الهامها خارج از اختیار او میآیند یعنی عرفا دنبال مکاشفه در این طرف و آن طرف سرگردان نیستند. به طور مرتب دچار حالت مکاشفه میشوند ولی کسی که بخواهد باطل را شکار کند باید دنبال آن برود. مکانیسمهای مشخصی وجود ندارد که باطل به ذهن کسی برسد باید آدم انرژی صرف کند. باید اول یک انرژی صرف کنید که جلوی حق را بگیرید بعد یک انرژی صرف کنید که جلوی باطل را برای بیان کردن بگیرید. ولی اگر جلوی حق را نگیرید خودش ظاهر میشود. «یَفْعَلُونَ إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَذَکَرُوا اللَّهَ کَثِیرًا وَانْتَصَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا وَسَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ» آیه معروف انتهایی که به زودی میدانند کسانی که ظلم کردند که به چه سمتی منقلب میشوند.
پرسش و پاسخ
فکر میکنم این دفعه بحث سوره اینگونه شد که تقریباً از جلسه اول معلوم بود که محتوای کلی سوره که میخواهیم به آن برسیم چه است و یک مقدار چیزهایی که در قطعه آخر بود قبلاً در مورد آن صحبت کردیم. فکر میکنم چیز خیلی خاصی نباشد، ممکن است جزئیاتی بوده باشد و یادم رفته باشد ولی فکر نمیکنم نکته خیلی مهمی در ذهن من باشد که نگفته باشم. از این جهت میگویم که جلسه آخر را خیلی هول هولکی به دلیل اینکه عجله دارم تمام میکنم. ولی واقعاً احساس من این نیست که نکته مهمی باقی مانده باشد که قصد داشتم بگویم. حتماً نکتههای خیلی مهمی که من نمیدانم باقی مانده است اگر فقط سوال مهمی است بپرسید و اگر نه جلسه را تمام کنیم.
حضار: اینکه تجمیع کلام رشد کرده است برای من واضح شد ولی اینکه چرا آیههای رحیمیت اصرار دارید که حذف شده است نمیفهمم چون قوم پیامبر هم عذاب شده است.
قبلاً هم در این مورد صحبت کردم مسئله این نیست که عذاب حذف شده باشد.
حضار: از این قوم حذف نشده است
ولی فرم اینکه بلای آسمانی نازل شود، همانطور که به سمت پایان تاریخ میرویم از حضرت موسی به بعد یک مرحله میبینید، از پیامبر به بعد انگار یک مرحله دیگر است. اتفاقی که در دنیا میافتد مثلاً به جای اینکه عذاب از آسمان نازل شود و حالت معجزهآسا دارد جنگ میشود و یک عده کشته میشوند. شما نمیتوانید بگویید جنگ و پیروزی در جنگ یک آیت است و کسی نمیتواند انکار کند که این از طرف خداوند است. ممکن است جنگهای پیامبر حالت معجزهآسا دارد و عده خیلی کمی، عده بزرگی را شکست میدهند ولی نمیتوانید بگویید این معجزهای است که دهن همه را میبندد.
حضار: معجزه آخر که قرار نیست دهان کسی را ببندد، قرار است بمیرند.
همیشه در قرآن اینگونه برخورد میشود که بیایید ببینید که چه شد. ولی اینکه یک دفعه یک اتفاق عجیبی افتاد و اینها نابود شدند، پیامبری بود و به اینها گفت مثلاً شما در آن قوم نیستید ولی این خبر که به شما میرسد احساس میکنید. ولی در مورد جنگهای دوران پیامبر دیگر آن حالت را ندارد روالها طبیعی شدند عذابها فردی شدند بیشتر از اینکه جمعی باشند. آدمی که مقابل حق قرار میگیرد و ایمان نمیآورد دچار مشکلاتی در زندگی خصوصی خودش میشود، ممکن است بیمار شود، بمیرد و عذاب بکشد.
[۰۱:۳۰]
ولی حالت اینکه وقتی به این شکل رسیدیم کتاب معجزه پیامبر است و عرضه شدن حقیقت و پذیرفتن و نپذیرفتن حالت فردی پیدا میکند از آن طرف هم نکات مثبت این است که قومی عذاب نمیشوند و مسئله عذاب هم حالت فردی پیدا میکند که خوب است. دوران نرمتری از نظر رسالت است، وقتی معجزه کتاب است خطرهایی هم از مردم دور میشود در عین حالی که ممکن است مزایایی در نبوت بعضی از انبیاء بود که حذف شده است ولی مزایایی در ازاء آن به وجود میآید. ما در دورانی هستیم که غلبه کلامی مسئله اصلی است، اینکه شما حق را بیان کنید و یک مستمعی حق و باطل را بشنود و تشخیص دهد این حق است و آن باطل است. چیزی که در دوران نوح و حتی دوران حضرت موسی اینقدر مسئله نبود الان واقعاً مسئله است و راهحل آن وجود کتابی مانند قرآن است که حق را به روشنی و زیبایی و استحکام بیان کند که بشود از آن در مقابل باطل استفاده کرد.
حضار: ؟؟ بخواهد حرف حق را بگوید و در زندگی او هم جاری شده باشد ؟؟ شما فکر کنید طرف حقیقت را گفته است ؟؟
دقیقاً همینگونه است، «إِلا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ» امکان ندارد یک نفر سخن حق را بتواند به خوبی بیان کند ولی خودش آدم درستی نباشد. من در این مورد در جلسات دانشکده فنی مفصل صحبت کردم. امکان ندارد آدمی که دچار مشکلات روانی درونی است و مشکل دارد، اثر هنری خلق کند یا چیزی بگوید و آن مشکل در آن اثر هنری خودش را نشان ندهد. در لایههای تأثیر ناخودآگاه همیشه مشکلات خودش را نشان میدهد. طرف سعی میکند یک حرف حقی را بزند ولی نهایتاً کاهش اثر هنری به وجود میآورد که ظاهراً حرف کاملاً درستی میزند ولی آدمهایی که با این اثر هنری مواجه میشوند و شعر را میخوانند یا فیلم را میبینند یا داستان را میخوانند تأثیر معکوس میگیرند. چون این شیوه زندگی آن آدم نیست، همیشه جنبههای عملی زندگی آدمها در کلام و آثار آنها خودش را نشان میدهد و روی مخاطب تأثیر میگذارد ولو اینکه در ظاهر شما آن را نمیبینید. این انحراف بزرگی در هنر و تاریخ بشر است که سخن، تفکر، هنر از زندگی فردی جدا شده است. یک موقعی این تصور وجود داشت که آدمهایی که قرار است حرف بزنند و حرف آنها را گوش بدهیم باید آدمهای خوبی باشند، الان این حرف حرف معقولی در دنیای مدرن به نظر نمیرسد. من بگویم این آدمی که این حرف را میزند ببینم چگونه آدمی است، چگونه آدمی است یک بحث جدایی است فقط کتاب آن را باید بخوانیم.
مثلاً اگر یک نفر بگوید نیچه این حرفها را زده است و دیوانه شده است و زندگی آشفتهای دارد. زندگی خصوصی او را میبینید یک آدم به شدت آشفتهای است، حرف او را گوش ندهید، کتاب او را نخوانید. در دوران مدرن این خیلی حرف زشتی است که یک نفر بگوید این آدم چون آخر دیوانه شد و آدم منحرفی بود و چنین چیزهایی در مورد او میدانیم کتاب او را نخوانیم؛ کتاب چه ربطی به زندگی طرف دارد. به نظر میآید این خیلی حرف بدیهی است که شما نباید ببینید، من خودم از نیچه خوشم نمیآید ولی از هایدگر خوشم میآید، یک عده اینگونه به نظرشان میآیید که هایدگر از نازیسم حمایت کرده است چرا این حرف را میزنید و چه ربطی دارد، کتابهای او را بخوانید و به زندگی شخصی او نگاه نکنید. من نمیگویم کتاب یک آدم منحرف را نباید خواند یا آثار هنری آدمهای منحرف را نباید دید ولی بالاخره با تردید یک آدمی که خیلی زندگی مخدوشی داشت به عنوان یک هنرمند آثار هنری به وجود آورده است از اول من با نگرانی نگاه میکنم چون اثر هنری مخصوصاً تأثیرهای ناخودآگاه میگذارد. درد و مرضهایی که این آدم در اعماق روح خود داشت بدون اینکه شما بفهمید وقتی با آثار هنری او در ارتباط هستید روی شما ممکن است تأثیر بگذارد.
آدم باید توجه این باشد که زندگی فردی از فکر از بیان حقیقت جدا نیست. نکته این است فقط کسی میتواند به حقیقت برسد و حقیقت را بیان کند طوری که تأثیر مثبت گذاشته باشد و و در درون خود به رشد رسیده باشد، امکان ندارد شما رشد نکنید ولی بتوانید مخصوصاً آثار هنری به وجود بیاورید، شعر بگویید طوری که تأثیر رشدآوری داشته باشد. باید یک مقدار در این تردید کرد. نکتهای که شما به آن اشاره میکنید دقیقاً نکته آن این است آدمهایی که اهل باطل هستند کلاً قول و فعل آنها از هم جدا است. انگار یک شخصیت هنری دارد و یک چیزی بیان میکند ولی در زندگی خودش طور دیگری است. نیچه آدمی است که از ابرمرد صحبت میکند و هر کسی از کنار او رد میشود توی سر او میزند و آدم تو سری خوری و ضعیفی است و واقعیت وجود او این است. در واقع آن حرفها را میزند که این را جبران کند چیزی که در درون او است و نمیخواهد باشد در قالب یک چیزی خیالی است. نهایتاً وقتی آثار نیچه را بخوانید آدم قدرتمندی نمیشوید، جنبههای واقعی که در روح نیچه است بیشتر روی شما تأثیر میگذارد تا چیز خیالی که آرمان او است.
هنرمندها چیزهای خیالی و آرمانهای خود را بیان میکنند و فکر میکنند قهرمانی که میسازند تأثیر مثبتی میگذارد ولی خودشان اینگونه نیستند. شما وقتی اینگونه نیستید ولی از آن حرف میزنید خیلی امیدوار نباشید که روی مردم تأثیر مثبت بگذارد. آن چیزی که هستید در لایههای ناخودآگاه یک جوری بیان میشود و روی مردم تأثیر میگذارد. من یک نقدی روی فیلم انجمن شاعران مرده در دانشکده فنی داشتم و در جلسه آخر آن به این نکته خیلی اشاره کردم. این فیلم ظاهراً در جهت این است که شما بر علیه والد قیام کنید و آدم مستقلی شوید ولی آدمی که این فیلم را میبیند تأثیری که میگذارد این نیست. چون آدمی که این کار را کرده است آرمان او این است خودش اینگونه نبوده و دوست داشت اینگونه باشد. کلاً هنر باطل اینگونه است آدمها خیالها و آرمانهای خود را بیان میکنند به این امید که اینها تأثیرگزار باشد ولی واقعیت این است که چیزهای دیگری است که آنها تأثیرگزارتر هستند و خارج از کنترل هنرمند و متفکر است. قطعهای که به آن اشاره کردید قطعه جالب و مهمی است اینکه در توصیف شعرای باطل چیزهایی میگویند که نمیکنند، قول و فعل آنها از هم جدا است. زندگی آنها با آرمانهای آنها دو ساز جدا میزند. اینجور آثار هنری و اینجور تفکر و اینجور کلام تأثیر مثبت نمیگذارد و کسی را به جایی نمیرساند.
حضار: در مورد تکذیب کردن و کذب ریشه اینها یکی است آیا معنی آنها هم یکی است؟
شما که یک حرف نادرست میزنید کذب است، هر چیزی که صادق نباشد کاذب است. ولی تکذیب این است که شما با حقیقت مواجه میشوید و اعلام میکنید این حقیقت نیست و کاذب است. تکذیب کردن یعنی یک چیزی را باطل و کذب تلقی کردن است بنابراین ارادی در مقابل حق است. کسانی که مقابل پیامبران میایستند حقیقت را تکذیب میکنند، پیامبری و کلام آنها را تکذیب میکنند. ریشه آنها یکی است و کذب در مقابل صدق است ولی تکذیب با کاذب بودن تفاوت دارد. مکذب از کسی است که تکذیب میکند کاری است که در مقابل پیامبران انجام میشود.
