بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره یونس، جلسهی ۵، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۲
۱- مقدمه و مروری بر جلسات پیشین
انشاالله این جلسه آخر سوره یونس است. خیلی قصد ندارم نکات قبل را یادآوری کنم. فرض من بر این است که تا آیه ۳۵ در جلسه گذشته صحبت کردیم. کلیت صحبتهایی که شده این بود که با یک بررسی مقدماتی شما خیلی سریع به این دست پیدا میکنید که محتوای کلی سوره درباره اینست که وقتی خداوند انبیا را میفرستد, همراه این مسئله است که قومی که برای آنها رسولی فرستاده شده اگر تکذیب کنند عذابی که معمولاً به آخرت احاله داده میشود جریان پیدا میکند و در همین دنیا قوم هلاک میشود. محتوای سوره این است که همین الان این آیات نازل میشود, رسولی برای قومی در مکه یا مدینه فرستاده شده و این رسول با خود معجزهای آورده است و دقیقاً در همان موقعیتی قرار داریم که از نظر تاریخی بارها اتفاق افتاده و علیرغم قاعده کلی که خداوند مجازاتها را به آخرت احاله میدهد میبینیم که با آمدن یک رسول احتمال فرودآمدن عذاب وجود دارد و الان این قوم در معرض خطر هستند. با همین قرآنی که نازل میشود و همین رسولی که این قرآن را تلاوت میکند, مشابه وضعیت تاریخی است که همیشه اتفاق افتاده است. بنابراین این سوره بحث درباره همین پدیده است و انذار نسبت به این قوم است که آینده نامعلومی دارند و اگر مانند قوم یونس ایمان بیاورند نجات پیدا میکنند وگرنه این احتمال وجود دارد که هلاک شوند.
۱-۱ درک توحید و معاد, پدیده نبوت را ضروری مینماید
مقدمه سوره با این سوال شروع میشد که آیا این پدیده که خداوند رسولی را میفرستد عجیب به نظر میرسد یا خیر؟! در ابتدای سوره استدلالهایی مبنی بر اینکه نه تنها این مسئله عجیب نیست بلکه ارسال انبیا ضرورت دارد به عنوان مقدمه آمده است. اگر کسی الان قرآن را میشنود متوجه این نکته باشد که اگر درکی از توحید و معاد داشته باشد پدیده نبوت, طبیعی بلکه ضروری است.
بعد از اینکه این مقدمه گفته شد یک قسمتی از سوره به صراحت این مسئله را مطرح میکند که خداوند قرار است در معاد مردم را مجازات کند. به غیر از این مورد که در صفحه دوم سوره تذکر داده میشود که خداوند عجلهای برای مجازات کردن ندارد, به غیر از این حالت وقتی رسولی میآید (اگر نپذیرند) مجازات جاری میشود و در همین دنیا قوم عذاب میشوند.
۲- اتمام حجت پیامبران توسط معجزه و عذاب قطعی کسانیکه ایمان نمیآورند: قرآن معجزه پیامبر است!
نکته مهمی را میخواهم در این جلسه اضافه کنم، به نظر میآید فقط یک نکته معنایی و موضوع (theme) مهم وجود دارد که تا الان به آن اشاره نشده است. امیدوارم با همین چیزهایی که میدانیم به راحتی سوره انسجام خود را نشان دهد. عناصر معنایی که وجود دارند، مسئله رسولی است که الان فرستاده شده، مسئله تلاوت قرآن است، از آیه اول این سوره که میگوید «الر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ الْحَکِیمِ»(یونس:1) مناسبت آن این است که شما مدام در این سوره این تذکر را میبینید که خداوند آیاتی را بر این پیامبر نازل کرده است. این آیات معجزه هستند. همه پیامبران اتمام حجت خود را با ارائه معجزه انجام دادند. بنابراین این رسول هم معجزهای دارد و معجزه قرآن است. یک بخشی از سوره به مسئله رسالت پیامبر و قرآن به طور طبیعی اختصاص دارد. مقدمه را کنار بگذارید من در مورد بقیه سوره میگویم. در این سوره یک موضوع (theme) وجود دارد که پررنگتر از سورههای دیگر است. هرچند یک موضوع (theme) عمومی در قرآن است؛ آن هم دلیل مشرک بودن و عدم ایمان به توحید و به دنبال آن عدم ایمان به نبوت چیه؟ اینجا یک توضیح خیلی روشنی میبینید براساس اینکه حیات دنیا یک جاذبه و ویژگی دارد و با تمثیلی که در مورد حیات دنیا آمد آدمها جذب آن میشوند و همین است که آنها را به غفلت میبرد. خداوند انبیا را میفرستد ولی مردم بااینکه توحید چیز واضحی است نمیپذیرند، توحید به آن معنا که خالقی را میپذیرند وجود دارد مدبر امر است و رب همه عالمیان است که از ابتدای این سوره این نکته تذکر داده شده و بعداً هم مرتب تکرار میشود. این موضوع (theme) اصلی همه قرآن است بنابراین اختصاص به این سوره ندارد.
اصل عناصری که وجود دارد همین پدیده است که وقتی رسول میآید و معجزهای میآورد امکان عذاب وجود دارد، وضعیت مشرکینی که در مقابل این پیامها هستند در این سوره تشریح میشود. یک نکته معنایی وجود دارد که چند آیه جلوتر برویم به آن میرسیم که بدون تذکر دادن آن, ممکن است ابهامهایی در قسمتهایی از سوره باشد. داستان حضرت نوح و موسی را یک مقدار با سرعت بیشتر رد میشویم. کلاً قرار نیست در این جلسات آیه به آیه پیش برویم.
آخرین آیهای که دفعه قبل گفتم اینگونه شد که بعد از تمثیل جالبی که در مورد حیات دنیا است یک مسئلهای درباره عقاید مشرکانه است. (یعنی) اعتقاد به اینکه یک بتهایی هستند که در آخرت به سادگی میشود مشمول شفاعت آنها شد, مانند قرص خوابآور باعث میشود اینها آرامش پیدا کنند و بتوانند به زندگی حیات دنیایی بچسبند که آنها را جذب کرده است. این شیوه زندگی آنها است که عقاید مشرکانه را برای آنها جذاب میکند و به شدت روی آن پافشاری میکنند نه اینکه نقطه عقیدتی وجود داشته باشد. بعد از اینکه این نکات آمد سه آیه که با قل شروع میشد خطاب به مشرکین آمد که به نظرم تذکر به مسئله توحید و معاد و نبوت بود. که آخرین آیه هم آیهای بود که در مورد آن مفصل بحث کردیم. «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ قُلِ اللَّهُ یَهْدِی لِلْحَقِّ أَفَمَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ أَحَقُّ أَنْ یُتَّبَعَ أَمْ مَنْ لا یَهِدِّی إِلا أَنْ یُهْدَى فَمَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ» (یونس:۳۵) ادامه میگوید «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ بِمَا یَفْعَلُونَ» (یونس:۳۶)
سن من خیلی کم بود که این داستان را از سخنرانی مرحوم مطهری شنیدم. میگفت یک بار با علامه طباطبایی موقعی که کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم مینوشتند درباره اینکه منشأ خطا در ذهن چیست بحث میکردند و نهایتاً نتیجهای که علامه داشت این بود که پیروی نکردن از علم قطعی و پیروی کردن از گمان است که باعث اشتباه میشود. مرحوم مطهری میگوید من شب داشتم قرآن میخواندم اتفاقاً به همین آیه رسیدم که میگوید «وَمَا یَتَّبِعُ أَکْثَرُهُمْ إِلا ظَنًّا إِنَّ الظَّنَّ لا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا» (یونس:۳۶) احساس کردم این را در قرآن یک جوری نوشته بود. چیزی که ما را از حق دور میکند پیروی از گمان است، با اصطلاحات فلسفی یک جور دیگر این را توضیح میداد بعد میگفت احساس کردم اگر یک مقدار بیشتر به قرآن دقت کنیم شاید بعضی از چیزهایی که خیلی به زحمت میفهمیم را درک کنیم. اعتقاد من این نیست که از این آیات میشود نتایج فلسفی به معنای متعارف آن گرفت. وقتی خودم این آیه را میخوانم یادم میآید, خواستم تذکر دهم که چنین داستانی را شنیدم. شاید شما از این به بعد به این آیه رسیدید داستان مرحوم مطهری یادتان بیاید. «وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ» (یونس:۳۷) در این سوره از آیه اول گفته میشود (قرآن) تلاوت میشود و صفحه سوم سوره درباره مقاومت اینها بود در مقابل قرآن که اعجاز آن را درک نمیکنند.
مدام در سوره این مسئله تکرار میشود: اشاره به قرآن و اینکه معجزه است و توصیف خود قرآن و مدح کردن آن به عنوان کتاب شفابخشی که آمده و این جزو محتوای سوره است, چون به رسالت پیامبر گره خورده است. مخصوصاً نکتهای که قرآن اعجاز پیغمبر است و اینکه رسولی با معجزه آمده و اینها باید بپذیرند به نزول قرآن برمیگردد. بعد از اینکه سه آیهای که مربوط به اصول دین است میآید از آیه ۳۷ دوباره برمیگردد و به قرآن اشاره میکند. ارتباط آن این است همانطوری که من جلسه قبل بیان کردم آیه «قُلْ هَلْ مِنْ شُرَکَائِکُمْ مَنْ یَهْدِی إِلَى الْحَقِّ» (یونس:۳۵) اشاره به نبوت است. یعنی دعوت به این است که به طور مستقیم از خداوند یعنی از وحی پیروی کنید. بنابراین به طور کاملاً پیوسته ادامه پیدا میکند. اوج هدایتی که خداوند انجام داده در طول تاریخ نزول قرآن است که ما به پیروی از قرآن دعوت میشویم.
«وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ» (یونس:۳۷) قرآن افترا نیست «وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» (یونس:۳۷) بلکه تصدیق چیزی است که از قبل در کتابهای دیگر آسمانی بود «وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لا رَیْبَ فِیهِ» (یونس:۳۷) و تفصیل کتاب است به معنای کتاب آسمانی که ما به آن دسترسی مستقیم نداریم «مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ» (یونس:۳۷) از جانب پروردگار عالمین.
[۰۰:۱۵]
بنابراین در شأن قرآن است همان هدایتی که از آن صحبت میشد همین است که الان به صورت قرآنی که به پیامبر نازل میشود تجسم پیدا کرده است. بعد گفته میشود «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ» (یونس:۳۸) آیا میگویند که این افترا است. «قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (یونس:۳۸) این یکی از چند آیه تحدی در قرآن است. معمولاً برای اثبات اعجاز قرآن, یکی از کارهایی که خداوند انجام میدهد (به غیر از اشارههای مستقیمی که در خود قرآن است) این است که مردمی را که ایمان نمیآورند دعوت میکند اگر میتوانید یک بخشی شبیه قرآن بیاورید. مثلاً اینجا حرف از این است که سورهای شبیه قرآن بیاورید «وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ» (یونس:۳۸) از هر کسی میخواهید کمک بگیرید «إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (یونس:۳۸) این اشاره به اعجاز قرآن است. «بَلْ کَذَّبُوا بِمَا لَمْ یُحِیطُوا بِعِلْمِهِ» (یونس:۳۹) اینها تکذیبی که کردند براساس علم نیست «وَلَمَّا یَأْتِهِمْ تَأْوِیلُهُ» (یونس:۳۹) من سعی میکنم یک جوری خلاصه ترجمه را بگویم و مجبور نشوم همه آیات را بخوانم. قرآن اینگونه است و اینها بدون اینکه علم داشته باشند تکذیب میکنند «کَذَلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (یونس:۳۹) قبل از اینها هم همینطور بود «فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِینَ» (یونس:۳۹) موضوع(theme) اصلی سوره که قرآن آمده است و اینها تکذیب میکنند. نگاه کن که در گذشته چه اتفاقهایی افتاده است.
موضوعی (theme) که گفتم لازم است ببینیم برای اینکه بعضی از نکاتی که مخصوصاً بعد از این میآید مورد توجه قرار بگیرید از اینجا اشارههایی به آن شروع میشود. تا به این آیه میرسد «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ» (یونس:۴۷) شاید صریحترین آیهای است که به محتوای مرکزی این سوره اشاره میکند این آیه ۴۷ است. «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ» (یونس:۴۷) برای هر امتی فرستادهای است «فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ» (یونس:۴۷) وقتی رسول آنها میآید «قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ» (یونس:۴۷) بین آنها با عدالت قضاوت میشود «وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ» (یونس:۴۷) و به آنها ظلم نمیشود. از اینجا من روی یک نکته میخواهم تأکید کنم از آیه ۴۰ در ادامه میگوید «وَمِنْهُمْ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَمِنْهُمْ مَنْ لا یُؤْمِنُ بِهِ وَرَبُّکَ أَعْلَمُ بِالْمُفْسِدِینَ» (یونس:۴۰) بعضی از اینها به تو ایمان میآورند و بعضی ایمان نمیآورند و پروردگارت به حال این مفسدین آگاهتر است. «وَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَلَکُمْ عَمَلُکُمْ أَنْتُمْ بَرِیئُونَ مِمَّا أَعْمَلُ وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تَعْمَلُونَ» (یونس:۴۱) اگر تو را تکذیب کردند بگو که من عمل خود را دارم و شما هم عمل خودتان را دارید و شما از کاری که من میکنم مبری هستید و من هم از کاری که شما میکنید مبری هستم. «وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ کَانُوا لا یَعْقِلُونَ»(یونس:۴۲) به این آیه که میرسیم یک موضوعی (theme) که چند بار در قرآن تکرار شده را میبینیم که مناسبت خاصی با مسئله خاص این سوره دارد.
۳- عتاب به پیامبر برای دلسوزی برای مردمش و حرص به هدایت قومش
یک موضوع (theme) تکراری در قرآن اینست که پیامبر (همه ما احتمالاً میدانیم و در قرآن هم شما این را میبینید و در روایات هم شنیدید) کلاً آدم بسیار مهربان و دلسوز و نازکقلبی بود. این حالت محبت او نسبت به مردم و شوق فوقالعاده او نسبت به اینکه مردم را هدایت کند و خدای نکرده اینها عذاب نشوند در حدی زیاد بود که تقریباً همه عتابهایی که در قرآن نسبت به پیغمبر است منشأ آن این است. مثل اینکه پیغمبر بارها از طرف خداوند تذکر دریافت میکند که زیاد به فکر مردم نباشد. این آیه که میگوید «لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ أَلَّا يَكُونُوا مُؤْمِنِينَ» (شعراء:۳) خودت را هلاک میکنی و اینها ایمان نمیآورند. کلاً بارها این در قرآن تکرار میشود مثلاً عتاب «عَبَسَ وَ تَوَلَّى أَنْ جاءَهُ الْأَعْمى» (عبس:۱و۲) منشأ آن همین است. انگار پیامبر یک جوری نمیخواهد بپذیرید که مشرکین قریش ایمان نمیآورند وضع آنها خیلی بدتر از اینست که بشود با نصیحت کاری برای آنها کرد. یک حس امیدواری و تسلیم نشدن در هر کاری که پیامبر میکند. در قرآن دقیقاً کلمه حرص به کار میرود «حریص علیکم» (توبه:۱۲۸) حالت حرصی در هدایت پیغمبر است که همه را هدایت کند و کسی از دست او در نرود و خدای نکرده عذاب به آدمهایی که اینجا هستند نرسد. این حالت در پیغمبر خیلی خیلی حالت پررنگی است و مرتب در قرآن پیامبر تذکراتی به این دلیل دریافت کرده است. پیغمبر تذکر دریافت میکند که نزدیک بود یک تمایلی در تو ایجاد شود و متمایل به سمت مشرکین قریش شوی. داستان آن اینست که اگر تو این را بپذیری ما ایمان میآوریم. پیغمبر اینقدر دوست دارد که اینها ایمان بیاورند و از عذاب مصون شوند و یک لحظه از خاطر او گذشته پیشنهادی که آنها کردند را بپذیرد که به شدت مورد عتاب قرار گرفته است. شوق پیغمبر به هدایت مردم و حالت محبتی که دارد و ترسی که خود پیغمبر دارد از اینکه مبادا عذاب نازل شود یا اینها در آخرت مورد عذاب قرار بگیرند؛ قبول دارید که با محتوای این سوره سازگار است و نمیشود این مسئله اینجا مطرح نشود. همینطور که این سوره نازل میشود پیامبر نگران اینست. این سوره مقدمه اینست که این قوم مانند اقوام گذشته شوند. در سورههای زیادی انذار وجود دارد ولی یک سوره یکپارچه که حول و حوش انذار شکل گرفته است طبعاً این موضوع (theme) در آن لازم است. از اینجا یک جوری این مسئله شروع میشود و در مورد آن صحبت میشود و بعداً باز یک اشارههایی به این مسئله است. در این سوره به نوعی عتابی نسبت به پیغمبر است که تکمیل کننده سوره است. علیرغم همه این حرفها شاید پیغمبر یک جوری شوق خودش را همچنان دارد و نگران اینست که مبادا عذابی نازل شود و کسی در همین دنیا هلاک شود یا در آن دنیا به جهنم برود.
این نوع آیات در قرآن است و اینجا به این شکل خطاب به پیغمبر است «وَمِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَّ وَلَوْ کَانُوا لا یَعْقِلُونَ» (یونس:۴۲) از اینها یک عدهای هستند و گوش میدهند آیا تو میدانی کسی که تعقل نمیکند و عقل ندارد و از عقل خود استفاده نمیکند اینها کر هستند. گوشی که باید انذار به آن وارد شود را ندارند آیا میتوانی کسی که کر است این را به او بشنوانی؟ با اینکه اینها تعقل نمیکنند. باز دوباره مشابه آن قبلی «وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ أَفَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ وَلَوْ کَانُوا لا یُبْصِرُونَ» (یونس:۴۳) به تو نگاه میکنند ولی آیا میتوانی کسی که کور است را هدایت کنی که بصیرت ندارند. «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (یونس:۴۴) خدا که به مردم ظلم نمیکند. اینها همه خطاب به پیغمبر است.
یادتان است وقتی قرار بود عذاب به قوم لوط نازل شود فرشتهها نزد حضرت ابراهیم رفتند و گفتند، حضرت ابراهیم یک جوری گفت نه بعد اینها گفتند قطعی شده است. آن موقع در مورد آن بحث نکردم الان هم بحث نمیکنم فقط این یک نکتهای است که به نظر میرسد در ماجرای پدیدهای که اقوام هلاک میشوند به نوعی انگار رضایت پیامبر (و رسول آنها که اعلام کند کار تمام است و کاری از دست من بر نمیآید) لازم است. به نظر میآید این پیامبر رضایت نخواهد داد. ببخشید شاید لحن من یک جوری است که شبههناک است. ولی کلاً اینگونه است مثلاً اگر فرشتهها نزد حضرت ابراهیم آمدند و گفتند میخواهیم قوم لوط را عذاب کنیم اگر یک روزی فرشتهها نزد پیغمبر میآمدند و میگفتند که میخواهیم عذاب کنیم که کل مکه و مدینه نابود شود پیغمبر بیشتر از حضرت ابراهیم مقاومت میکرد: (مثلا میگفته) نه! هنوز کارهایی مانده و یک چیزهایی هنوز نگفتیم! نزول قرآن هنوز تمام نشده است و الی آخر… بالاخره پیامبر از آن نوع پیامبرانی است که رضایت نمیدهند. لازم است به این نکته دقت کنیم, زیرا دو داستانی که در آخر این سوره میآید اشاره به پیامبرانی دارد که به راحتی رضایت دادند و قوم آنها عذاب شد. انگار یک اختلافی از این نظر هست، معنی آن این نیست که آنها مهربان نبودند یا دلسوز نبودند. شاید خداوند یک جوری حضرت موسی را ستایش میکند برای روحیه واقع بینانهای که دارد و واقعیتی را میبینند. آدمها به یک جایی میرسند که دیگر هدایت نمیشوند. کر است و کری او خوب نمیشود و نمیشود چیزی به او گفت و چیزی نخواهد شنید یا کور است و دیگر قابل شفادادن و هدایت نیست. اینکه من این واقعیت را بپذیرم. مثلا حضرت نوح در سوره نوح یک دعای خیلی شدیدالحنی دارد که در آن خود حضرت نوح (از روی) علم میگوید که اینها هدایت نمیشوند «وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا.» (نوح:۲۷) نه فقط دیگر هدایت نمیشوند حتی اعلام میکند که علم پیدا کرده به این که از اینها کسی متولد نمیشود که هدایت شود، انگار ژن آنها مشکل پیدا کرده است.
پیامبر به دلیل نرمش و محبتی که نسبت به مردم دارد انگار برای او سخت است، ولی یک جایی یک آدمهایی هدایت نمیشوند. بارها در قرآن به آنها تذکر داده میشود، که انگار حقیقتی وجود دارد که پیامبر باید تصدیق نهایی کند یا به پیامبر اطلاع داده شود و مهم است که پیامبر بپذیرد که عذاب نازل شود. بنابراین یک بخشی از این سوره حول و حوش این مسئله است و با خود پیامبر صحبت میکند درباره اینکه آدمها مستحق عذاب میشوند و دیگر نمیشود کاری برای آنها کرد. دو داستانی که نقل میشود یکجوری هم به محتوای کلی سوره مربوط است و هم به این نکته به نوعی مربوط میشود.
حضار: اینکه پیامبر میخواست قوم او عذاب نشوند با اینکه دین اسلام خاتم باشد و ایشان آخرین پیامبر باشد چگونه است؟ خدا پیامبری انتخاب کرده است که هیچ وقت به این عذاب رضایت ندهد که آخرین پیامبر است؟
استاد: من خیلی منظور شما را نمیفهمم، خاتمیت پیامبر با اینکه نبوت پیامبر به این شکل ادامه پیدا میکرد که یک عذاب الهی نازل میشد تعارضی نداشت. داشت؟
حضار: چیزی از آن باقی نمیماند؟
استاد: کلاً خود پیامبران و تعلیمات آنها که همراه با نزول عذاب از بین نمیرود. معمولاً اینگونه است یک عده خارج میشوند عذاب نازل میشود و یک عده نابود میشوند. بنابراین با خاتمیت پیامبر تعارض نداشت. مشرکین قریش نمیتوانستند هیچ استدلالی بیاورند که عذاب نازل نمیشود. مثلا تو که گفتی خاتم هستی پس خیال ما راحت شد. اگر خاتم هستی پس عذاب نمیشویم. روی این تأکید میکنم که ما آخر داستان را میدانیم که از این نوع عذابها نازل نشد. ولی موقعی که این سوره نازل میشد و مردم میخواندند هنوز عاقبت کار معلوم نبود. مثل این است که بعضیها یک فیلم را تا آخر دیده باشند به آنها مزه نمیدهد یک بار دیگر ببینند میگویند آخرش را میدانیم.
[۰۰:۳۰]
۴- پایان نامعلوم قوم اطراف پیامبر در زمان نزول سوره
شما این سوره را میخوانید فراموش کنید که میدانید آخر آن چه شد. معلوم نبود آخر آن چه میشود بیشتر شبیه ماجرای حضرت موسی اتفاق افتاده است. سران مشرکین و کفار از بین رفتند. ولی بقیه یک جوری ایمان آوردند و داخل دین خدا شدند و یک مصونیتی به طور موقت پیدا کردند. خود داستان یونس هم اینگونه است. همه ایمان میآورند و کسی عذاب نمیشود و عذاب از آنها رد میشود. یک چیز بینابینی مثل حضرت موسی اتفاق افتاده است، آخر را ما الان میدانیم. ولی وقتی سوره را میخوانید سعی کنید هیجانزده شوید!! یک جوکی بود که دو نفر به سینما رفته بودند یکی به آن یکی گفت من شرط میبندم که این یارو الان میمیرد، الان منفجر میشود و میمیرد. آن یکی گفت من شرط میبندم منفجر نمیشود و نمیمیرد، یک مقدار گذشت منفجر شد و مرد، طرف گفت من سر تو را کلاه گذاشتم, من قبلاً این فیلم را دیده بودم. اون یکی گفت من چندبار دیده بودم فکر کردم این دفعه دیگر این کار را نمیکند. شما سعی کنید مانند نفر دوم اینترکتیو (interactive) بخوانید. شوخی نبود این ماجرایی بود که اقوام در چنین خطری هستند.
اگر یک مقدار بیشتر ایمان میآورند, سرانی که مردند ممکن بود نمیرند. اتفاقها بستگی به رفتار خود آدمها داشت که کدام نوع عذاب نازل میشود. پس این آیات شروع این موضوع (theme) به طور صریح است و به این مسئله اشاره میکند که پیامبر باید متوجه باشد که بعضی از اینها کور و کر هستند و نمیشود به آنها نفوذ کرد.
حضار: ؟؟
استاد: نه! رضایت گرفتن که نیست. نمیخواهم وارد بحث آن شوم. رضایت که نیست. به حضرت ابراهیم میگویند. حتی مسئله بارداری حضرت مریم را به او میگویند، و حضرت مریم یک مقاومتی میکند و در مواردی میگویند: ” قضیالامر”، انگار حالت بینابینی است که فرض کنید اگر نوح دعا نمیکرد یا اگر مقاومت میکرد, شاید یک مقدار دیرتر عذاب نازل میشد. ولی “قضیالامر” یک حالتی است. وقتی پیامبر میخواهد بگوید آره یا خیر، خداوند که حکم را داد اجرا میشود. به هر حال اینجا یک ماجرایی هست، شما بگویید ماجرا اصلاً این نیست که عذاب نازل شود یا خیر، این نکته خیلی مهمی است که در هنگامی که عذاب نازل میشود فقط برای قلب پیامبر که رضایت در آن باشد مهم است.
۵- نکته خیلی مهم: اولین مخاطب قرآن شخص پیامبر است
نکتهای خیلی مهم است و خیلی مغفول است. در قرآن یک جایی گفته میشود ما این آیات قرآن را به تدریج بر تو نازل میکنیم «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ» (فرقان:۳۲) فکر میکنم معمولا وقتی قرآن میخوانند سعی میکنند بفهمند و همیشه دنبال این هستند که پیام این آیات برای مردم چیست. یک عده که یک مقدار کمتر میفهمند فکر میکنند پیام آن برای من یا برای دنیای معاصر چیست. کلاً این را فراموش نکنید که یک مقدار عاقلانهتر این است که موقعیت تاریخی قرآن را در نظر بگیریم. خیلی مهم است بفهمیم در آن زمان تأثیر آن آیات چه بود, این را باید لحاظ کنیم. الان سوره یونس آن تأثیری که آن موقع میگذاشت را دیگر نمیگذارد. من باید بفهمم در آن دوران چه تأثیری از آن آیات به دست میآمد. یک چیزی که معمولاً از آن غافل هستند این است که تأثیر سخن خداوند بر خود پیامبر (چه بود)، یک جوری پیامبر حداقل به اندازه همه مردم دیگر وزن دارد. بنابراین (بیراه نیست) اگر بگوییم یک آیاتی فقط برای پیغمبر نازل شده است «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَكَ» (فرقان:۳۲) (پس میتوان گفت) ماجرا فقط اینست که خداوند این آیات را به پیغمبر میگوید برای اینکه بالاخره عذابی نازل میشود. شما احتمالاً این روایات را شنیده باشید پیامبر بعد از جنگ بدر غصهدار شد, وقتی آنها شکست خوردند و داشتند کشتههای قریش را دفن میکردند. یک روایت معروفی است که پیامبر بالای گودالی رفت که اینها را در آن انداخته بودند مرثیهای خواند که من به شما گفتم اینگونه میشود. بالاخره قلب پیامبر مهم است. رضایت پیامبر و اینکه پیامبر بپذیرد که این عذاب نازل شود اهمیت دارد. چون خود پیامبر مهم است. همیشه در درک قرآن این را در نظر داشته باشید که یک بخشی از محتوای قرآن برای پیامبر است. من باید بفهمم همانطوری که بعضی اشارههایی که به بعضی از ویژگیها و زندگی پیامبر است برای ما میتواند مهم باشد زیرا نبیشناسی به عنوان ارکان عقاید ما اهمیت زیادی دارد. به هر حال این نکته که بعضی از آیات مستقیماً مربوط به پیامبر است و ما به طور ثانوی از آن یک چیزی میفهمیم و درک میکنیم (یا) حال پیامبر یا نکته دیگری را میفهمیم, این هم باید موقع فهم قرآن در نظر داشته باشیم. اینکه فرشتهها میآیند و مثلاً حضرت ابراهیم آنجا نشسته, یک دفعه یک صدای رعد و برق را بشنود و نگاه کند ببیند روستای پایین کلاً دود شد و به هوا رفت و به من نگفتند که ای داد چه شده؟! برای پیامبری در حد ابراهیم این اتفاق نمیافتد و حداقل خبر آن را به او میدهند. ابراهیم قطعاً حق این را دارد که بگوید: بله یا نه. چرا که این را میگوید. در آن آیات وقتی که بحث کردم گفتم شما ذرهای شماتت نمیبینید بلکه تحسین میشود که «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَأَوَّاهٌ حَلِيمٌ» (توبه:۱۱۴) این آیات اینگونه است که قلب پیامبر باید راضی باشد اگر مقاومتی وجود دارد با این آیات شکسته شود که بعضی از اینها مستحق عذاب شدند «إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئًا وَلَکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ» (یونس:۴۴) خودشان به خودشان ظلم کردند و مستحق عذاب شدند.
حضار: ؟؟
استاد: اشکال ندارد تا این حد دلچرکین باشید, اشکالی ندارد.
«وَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ» (یونس:۴۶) ببخشید یک آیهای بود «وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ» (یونس:۴۵) توصیف میکند که وقتی همه محشور میشوند میگویند انگار ساعتی بیش نگذشته است «قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقَاءِ اللَّهِ وَمَا کَانُوا مُهْتَدِینَ»(یونس:۴۵) مسئلهای که الان هست و ممکن است اینها عذاب شوند مرتبا وصل میشود به اینکه بالاخره اگر الان هم هلاک نشوند این آدمهایی که تکذیب کردند در آخرت قطعاً مشکل پیدا میکنند. این آیات انگار میآید و این آیه در ادامه خطاب به پیغمبر است «وَإِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلَى مَا یَفْعَلُونَ»(یونس:۴۶) یا در زمان حیات خود میبینی که یک عده از اینها هلاک میشوند یا بعد از تو اینها یک روزی میمیرند و آنجا مشکل پیدا میکنند. وعده عذاب قطعی برای کسانی که تکذیب میکنند وجود دارد و این خطاب به پیغمبر است که ممکن است بعضی از هلاک شدنها را خودت به چشم خود ببینی. و این آیهای است که گفتم شاید صریحترین آیهای است که به محتوای اصلی و مرکزی سوره اشاره میکند به این پدیده «وَلِکُلِّ أُمَّةٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لا یُظْلَمُونَ» (یونس:۴۷) برای هر امتی رسولی است وقتی رسول میآید بین آنها به عدالت داوری میشود و به آنها ظلم نمیشود. «وَیَقُولُونَ مَتَى هَذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ» (یونس:۴۸) میپرسند که کی اتفاق میافتد. در همین سوره باز اشاره میکند به حالت تمسخر و استهزا. گاهی میگویند اگر چیزی است زودتر بگو عذاب نازل شود به دلیل ناباوری که دارند. «قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَلا نَفْعًا إِلا مَا شَاءَ اللَّهُ لِکُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ إِذَا جَاءَ أَجَلُهُمْ فَلا یَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلا یَسْتَقْدِمُونَ»(یونس:۴۹) اجلی برای هر امتی است که تمام مدت میمانند و یک ساعتی اینور و آنور نمیشود. «قُلْ أَرَأَیْتُمْ إِنْ أَتَاکُمْ عَذَابُهُ بَیَاتًا أَوْ نَهَارًا مَاذَا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ» (یونس:۵۰) این از نظر سبک ادبی یک سبک خاصی است که من نمیخواهم زیاد به آن بپردازم. بگو اگر عذاب خداوند روز یا شب بیاید چرا گناهکارها عجله میکنند. یک عبارتی انگار آن وسط حذف شده است، (مثلا) بگو اگر عذاب خدا روز یا شب بیاید اینها که نمیتوانند فرار کنند و چارهای ندارند و نابود میشوند. مثل اینکه یک چیزی آن وسط به هر دلیل ادبی که فکر میکنید حذف شده است و یک عبارت محذوف وجود دارد. «أَثُمَّ إِذَا مَا وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ آلآنَ وَقَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ» (یونس:۵۱) آیا وقتی که عذاب آمد ایمان میآورید، در حالیکه قبلاً عجله داشتید. «ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذَابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلا بِمَا کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ» (یونس:۵۲) به آنها گفته میشود عذاب خدا را بچشید آیا به غیر از آنچه که کردید را میچشید. «وَیَسْتَنْبِئُونَکَ أَحَقٌّ هُوَ قُلْ إِی وَرَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ» (یونس:۵۳) و از تو میپرسند که آیا این مسئله که عذاب میشود حق است، بله حق است و شما نمیتوانید هیچ کاری کنید و هیچ راه فراری ندارید اگر این عذاب نازل شود.
اینجا این آیه هم انگار یک زمانی است تا قبل از اینکه عذابی نازل شود و حکم داده شود اینها ایمان بیاورند در لحظهای که عذاب نزول پیدا میکند ایمان آوردن فایدهای ندارد. از این جهت روی آن تأکید میکنند که بعداً در داستان فرعون خیلی پررنگ میشود. فرعون در داستانهای قرآن نمونه شخصی است که لحظه آخر ایمان میآورد و انگار این آیهای که شما اینجا خواندید در آن داستان یک نمونه مشخص آن را میبینید. میگوید هیچ کاری نمیتوانید بکنید. بعد این آیه هرچه در زمین است به عنوان فدیه بدهید باز هم هیچ کاری نمیتوان انجام داد و بعد از این آیات توحیدی میآید که «أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ هُوَ یُحْیِی وَیُمِیتُ وَإِلَیْهِ تُرْجَعُونَ» (یونس:۵۵) این یک بندی است که خطاب به پیامبر است و این اصل کلی که اقوام در معرض قضاوت قرار میگیرند, وقتی رسول میآید و اینها ممکن است عذاب شوند تقریباً یک صفحه و خوردهای از ابتدا تا انتهای این بند است که انتهای آن میتوانید بگویید که دعوت به قرآن است. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ» (یونس:۵۷) بعد از اینکه این چیزها گفته میشود, شروع یک قطعه جدید است که میتوان گفت خطاب به همه مردم است. تا جایی که عذاب نازل نشده این تلاش برای هدایت مردم طبیعی است که ادامه دارد.
[۰۰:۴۵]
این آیات شاید معروفترین آیات سوره یونس هستند به دلیل اینکه خیلی جاها در سردر مساجد است برای اینکه یک ستایشی از قرآن است به عنوان راهنمایی که از طرف خداوند آمده که شاید همه شنیده باشد. «یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» (یونس:۵۷) ای مردم! نه “یاایهاالذین آمنوا”! این سوره خطاب “یاایهاالذین آمنوا” ندارد. شما این سوره را میخوانید حالتی است که انگار یک پیامبر است با قومی که انکار میکنند. فضای سوره اینگونه نیست که یک عده هم در کنار پیامبر هستند و کسانی ایمان آوردند. به مواجهه مشرکین با پیامبر اختصاص دارد و خطری که آنها را تهدید میکند. اینجا خطابی وجود دارد که به همه مردم است. ای مردم موعظهای از سمت پروردگار شما آمده و درمانی برای آنچه در سینههاست. «وَهُدًى وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» (یونس:۵۷) هدایت و رحمتی برای مومنین است.
۶- شادبودن از فضل الهی
«قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ» (یونس:۵۸) این هم آیه خیلی بشارتدهندهای است. به طور کلی که خداوند یک صفت فضل دارد که شما میتوانید به سبب این صفت فضل و رحمت خدا همیشه شاد باشید. مستقل از اینکه تا الان چه کاری کردید یا نکردید و چه برای خودتان جمع کردید، ایمان و شناخت فضل الهی میتواند عامل شادی باشد. یک آیه خیلی خوبی است که هر وقت آدم حالش خوب نیست این آیه را بخواند, حالش خوب میشود. فکر میکنم این جزو موارد «وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ» است، دل شما گرفته است، خیلی وقتها آدم مشکل دارد و دپرس میشود, برای اینکه خودش یک کارهایی را باید میکرده که نکرده یا یک مشکلی دارد و افسوس میخورد. این آیه میگوید فضل خدا یعنی اینکه شما یک کارهایی میکنید و خدا یک چیزهایی به شما میدهد. من نمیدانم چه کسی این ترجمه را کرده است: “فضونبخشی”! یعنی رحمت و بخشایش یک چیزی است و “فضونبخشی” یعنی کارهایی کردید یا کارهایی نکردید مشمول این نمیشوید که خدا پاداشی بدهد ولی خداوند همینگونه پاداشهایی میدهد بدون اینکه کسی کاری کرده باشد. معمولاً مجموع چیزهایی که ما دریافت میکنیم در این دنیا (و انشالله آن دنیا)، بیشتر از فضل خداست. برای این نیست که ما یک کاری کردیم و به یک چیزی رسیدیم. خیلی روی خودتان حساب نکنید. هدایتی مرتب دریافت میکنیم , مانند بچهای که بابای او هرروز برای او یک عالمه سوغاتی میآورد, همیشه صبح بیدار میشود اگر سوغاتی هم نگرفته باشد فکر میکند دو ساعت دیگر سوغاتیهای امروز خود را میگیرد, یا یک اساماسی میدهد که برنده شده است. واقعاً زندگی ما بیشتر اینگونه است. این خیلی شادیآور است. انتظار اینکه هر لحظه یک رحمت و یک چیزی از جانب خدا به ما برسد بدون اینکه کاری انجام داده باشیم «هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ» (یونس:۵۸) از چیزهایی که جمع کردیم. این چیزها ممکن است منظور مال دنیا یا اعمال خیر باشد که جمع کردیم. این فضل و رحمت خدا از کارهایی که ما میکنیم خیلی بهتر است و بیشتر آدم باید به آن امیدوار باشد. اگر نگوییم که فقط باید به آن امیدوار باشیم بالاخره ما هم یک کارهایی میکنیم و میتوانیم امید داشته باشیم که یک چیزکی هم در چنته داریم. ولی واقعیت این است که اگر میخواهید شاد باشید همیشه این را ببینید که به طور مداوم یک چیزهایی است. اگر تا الان قبول داشته باشید و حس شما این باشد که تقریباً هرچه به شما رسیده همیشه از فضل و رحمت الهی بود نه به دلیل استحقاقی که خودتان داشتید بقیه عمر خود را با شادی سپری میکنید, میدانید که ادامه آن احتمالاً اینگونه است.
فکر میکنم خود ایمان به فضل الهی و رحمت, درب فضل و رحمت را بیشتر به سمت شما باز میکند. چون کلاً آدمی که امید به خدا نداشته باشد تبعاً دعای اساسی هم نمیتواند بکند. یک آدمی اگر واقعاً فکر کند که من که استحقاقی ندارم و اگر دعا هم بکنم خدا صدای من را نمیشنود، آدمی که روحیه او اینگونه باشد دعای عریضی هم نمیتواند بکند بنابراین خیلی هم مشمول نمیشود. این آیه همیشه در ذهن شما باشد «قُلْ ما يَعْبَؤُا بِكُمْ رَبِّي لَوْ لا دُعاؤُكُمْ» (فرقان:۷۷) خدا به شما توجهی نمیکرد اگر دعای شما نبود. بالاخره مهم است ایمان به فضل و رحمت الهی یک درب باز همیشگی است که میشود از آن دعا کرد، آدمی که خیلی فکر کند باید شایستگیهایی داشته باشد تا دعا کند آخرش هم شایستگی ندارد و دعا هم نمیکند و آخر هم هیچ عنایتی به آن ندارد، این آیه, آیه خوبی است. این هم احتمالاً در سردر مساجد و محراب زیاد دیدید. «قُلْ أَرَأَیْتُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَرَامًا وَحَلالا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ» (یونس:۵۹) این آیه از این نظر مهم است که بحث درباره قرآن به عنوان معجزه و شفای صدور است ولی درعین حال آن چیزی که نازل شده فقط موعظه و شفای صدور و انذار و تبشیر نیست شامل احکام و روش زندگی هم میشود. بعد از اینکه اینجا اشاره به این میشود که درباره شأن قرآن صحبت میشود اینکه شما به خداوند افترا میزنید و حلال و حرام برای خود قرار دادید در حالیکه خداوند است که حلال و حرامها را با تنزیل قرآن مشخص میکند. آیا چیزهایی که حلال و حرام کردید خدا به شما اذن داده یا به خداوند افترا بستید. «وَمَا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ» (یونس:۶۰) کسانی که این افتراها را میبندند روز قیامت چه گمانی میبرند. «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ» (یونس:۶۰) این از جاهایی است که اگر چند نقطه بگذاریم احتمالاً این ادامه را برای آیه انتخاب نمیکنیم. مثلا میگویید «وَمَا ظَنُّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ یَوْمَ الْقِیَامَةِ إِنَّ اللَّهَ لَذُو عذاب شدید» ولی میگوید: «إِنَّ اللَّهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ» (یونس:۶۰). این تأثیر آیه فضل است که اینجا جلوی هر چیزی را گرفته است. این را خیلی جدی نگفتم ولی در آن دنیا همچنان امیدهایی حتی برای کسانی که افترا بستند هم است. این ادامه این قسمت است که درباره قرآن صحبت میشود «وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ» (یونس:۶۱) در هیچ حالی نیستی و چیزی از قرآن نمیخوانی «وَلا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ» (یونس:۶۱) کاری نمیکنی «إِلا کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا» (یونس:۶۱) مگر اینکه ما بر شما شاهد هستیم «إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ» (یونس:۶۱) در حالیکه در آن غرق میشوید و مشغول آن هستید «وَمَا یَعْزُبُ عَنْ رَبِّکَ مِنْ مِثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الأرْضِ وَلا فِی السَّمَاءِ» (یونس:۶۱) چیزی به اندازه ذرهای از زمین و آسمان از خدا پنهان نیست «وَلا أَصْغَرَ مِنْ ذَلِکَ وَلا أَکْبَرَ» (یونس:۶۱) نه کمتر و نه بزرگتر «إِلا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ » (یونس:۶۱) مگر اینکه در کتاب مبین است.
بعد این آیه معروف میآید «أَلا إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلا هُمْ یَحْزَنُونَ» (یونس:۶۲) اولیای خدا نه خوفی دارند و نه دچار حزن میشوند. «الَّذِینَ آمَنُوا وَکَانُوا یَتَّقُونَ لَهُمُ الْبُشْرَى فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ لا تَبْدِیلَ لِکَلِمَاتِ اللَّهِ ذَلِکَ هُوَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ» (یونس:۶۳و۶۴) این قطعه که با “یاایهاالناس” شروع میشود و آیه ۶۴ با این بشارت در وسط سوره تمام میشود.
بارها سعی کردم این را در سورههای مختلف نشان دهم که مثلا اگر سراسر سوره آلعمران در مورد نفاق و نافرمانیهایی است که در زمان پیغمبر و قبل از آن انجام شده؛ وسط آن آیات مربوط به حضرت مسیح است که یک جوری اوج ستایش آدمهایی است که در این زمین زندگی کردهاند. در این سوره هم تمام محتوا حول و حوش انذار بود. واقعاً چیزی که در این سوره غلبه دارد انذار درباره آدمهایی است که وقتی قرآن تلاوت میشود نمیپذیرند و نمیفهمند و میگویند عوض کن و آن را تکذیب میکنند، (ولی) بالاخره وسط این سوره یک قطعه مثبت است (درباره) آدمهایی که میشنوند و پیروی میکنند که اینها سرنوشت فوقالعاده خوبی دارند. ستایشی از قرآن میشود که درمانکننده است و بالاخره به اینجا میرسد که عدهای پیدا خواهند شد که قرآن را تلاوت میکنند و دردهای آنها درمان میشود و جزو اولیا خدای میشوند و این بشارت به آنها داده میشود که به فوز عظیم میرسند. این خیلی قطعه خوبی است. از اول سوره را بخوانید به اینجا که میرسید آدم گاهی دلش میخواهد یک یا دو بار این وسط تا قبل از اینکه ادامه دهد تکرار کند. از آن آیهی بینهایت امیدوارکننده «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ» (یونس:۵۸) تا بشارتی که اینجا وسط این سوره است؛ سورهای که بیشتر انذار است و یک جوری ضروری است که یک اشارهای به آنهایی باشد که ایمان میآورند و نجات پیدا میکنند.
دوباره سر حرف اصلی خود میرویم «وَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ» (یونس:۶۵) خطاب به پیغمبر است که از حرفهای اینها محزون نشو. «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» (یونس:۶۵) عزت برای خدا است و خدا شنونده و دانا است. بعد این آیه توحیدی میآید که «أَلا إِنَّ لِلَّهِ مَنْ فِی السَّمَاوَاتِ وَمَنْ فِی الأرْضِ وَمَا یَتَّبِعُ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ شُرَکَاءَ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلا یَخْرُصُونَ» (یونس:۶۶) آنهایی که مشرک هستند از گمان خود پیروی کردند. «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا» (یونس:۶۷) باز این آیه محتوای توحید است, اینکه آسمانها و زمین متعلق به خداست و شب و روز یعنی نشانههایی از تدبیر و ربوبیت خداوند که به زندگی ما نزدیک است. همان خدایی که آسمانها و زمین برای اوست همان است که برای شما «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَالنَّهَارَ مُبْصِرًا» (یونس:۶۷) اینکه روز و شبی دارید و میتوانید فعالیت کنید و بعداً در شب استراحت کنید این نشانه ربوبیت همان خداوندی است که آسمانها و زمین را در اختیار دارد. «إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَسْمَعُونَ» (یونس:۶۷) باز به یکی از آیات توحیدی اشاره شده است. بعد به یک نوع شرکی اشاره میکند که با شرک مرسومی که بتپرستی بود تفاوت دارد اینکه برای خداوند فرزندی قائل شدند. بعد از این آیات توحیدی, این تذکر میآید که اینها «قَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا» (یونس:۶۸) گفتند که خداوند فرزندی اختیار کرده است. «سُبْحَانَهُ هُوَ الْغَنِیُّ» (یونس:۶۸) خداوند غنی است «لَهُ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأرْضِ إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ» (یونس:۶۸) آیا دلیلی دارید یا چیزی میگویید که نمیدانید. «قُلْ إِنَّ الَّذِینَ یَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْکَذِبَ لا یُفْلِحُونَ» (یونس:۶۹) کسانی که افترا میبندند رستگار نمیشوند. «مَتَاعٌ فِی الدُّنْیَا ثُمَّ إِلَیْنَا مَرْجِعُهُمْ ثُمَّ نُذِیقُهُمُ الْعَذَابَ الشَّدِیدَ بِمَا کَانُوا یَکْفُرُونَ» (یونس:۷۰) دوباره به محتوای متداول سوره برگشته است.
۷- دو پیامبری که طلب عذاب برای دشمن خود کردند: حضرت نوح(ع) و حضرت موسی(ع)
دو صفحه و نصفی دو داستان از داستانهای پیامبران تذکر داده میشود که با محتوای سوره هماهنگی دارد، هم با محتوایات کلی سوره و هم با جزئیات آن، من این کار را نکردم که مو به مو مقایسه کنم ولی خیلی از جزئیاتی که قبلاً آمده و عبارتهایی که در سوره بود در این داستانها اشارههایی میشود. مثلاً سوره با این سوال شروع شد که آیا تعجب میکنید خداوند کسی را برای هدایت بفرستد؟
[۰۱:۰۰]
در سوره نوح، انگار نوح به همین موضوع خطاب به قوم خود اشاره میکند. «وَاتْلُ عَلَیْهِمْ نَبَأَ نُوحٍ إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ یَا قَوْمِ إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَتَذْکِیرِی بِآیَاتِ اللَّهِ فَعَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ ثُمَّ لا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونِ» (یونس:۷۱) حضرت نوح میگوید «إِنْ کَانَ کَبُرَ عَلَیْکُمْ مَقَامِی وَتَذْکِیرِی» (یونس:۷۱) این مقام یا رسالت و مأموریتی که من دارم اگر این مأموریت و تذکیر و تذکراتی که به شما میدهم برای شما سنگین است «فَعَلى اللَّهِ تَوَکَّلْتُ» (یونس:۷۱) به خدا توکل میکنم.
برای مردم پذیرش اینکه این آدم ادعای پیامبری میکند و آنها را نصیحت میکند سنگین است و قابل پذیرش نیست. همینطور برای فرعون اینکه از این قوم ذلیلی که تحت سلطه اوست یک نفر بیاید و یک تذکراتی بدهد قابل پذیرش نیست. حضرت نوح به قوم خود میگوید اگر اینگونه است به خدا توکل میکنم «فَأَجْمِعُوا أَمْرَکُمْ وَشُرَکَاءَکُمْ(یونس:۷۱)خودتان و شرکاء خود را جمع کنید قدرت خود را جمع کنید «ثُمَّ لا یَکُنْ أَمْرُکُمْ عَلَیْکُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَیَّ وَلا تُنْظِرُونِ» (یونس:۷۱) اگر کاری میتوانید بکنید من به خدا توکل کردم. «فَإِنْ تَوَلَّیْتُمْ فَمَا سَأَلْتُکُمْ مِنْ أَجْرٍ» (یونس:۷۲) اگر رویگردان هم شوید من برای این کارهایی که میکنم اجری نمیخواهم. «إِنْ أَجْرِیَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (یونس:۷۲) و اجر من بر خداوند است و امر شدم که از مسلمین باشم. او را تکذیب کردند «فَکَذَّبُوهُ فَنَجَّیْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ فِی الْفُلْکِ» (یونس:۷۳) خودش را با کسانی که با او بودند نجات دادم «وَجَعَلْنَاهُمْ خَلائِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا» (یونس:۷۳) و اینها را جانشین کردیم و آنهایی که تکذیب کرده بودند را غرق کردیم «فَانْظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَةُ الْمُنْذَرِینَ» (یونس:۷۳) کسانی که به آنها انذار شد عاقبت آنها به کجا رسید.
ببخشید این را نگفتم مقام میگرفتند یعنی اقامت داشتن, اینکه من در بین شما هستم برای شما سنگین است. شاید اشاره به عمر طولانی نوح باشد, اینکه صدها سال است مردی اینجاست و این حرفها را میزند برای آنها سنگین است. یا اینکه اشاره به مقام یعنی به جایی که محل ایستادن است یا مقام به معنای مأموریتی است که من دارم. در مقام نبوت هستم برای شما سنگین است، هر دو جور میتوان ترجمه کرد خیلی فرقی در معنی آیات نمیکند. اینکه داستان یونس اینجا گفته نمیشود ولی به آن اشاره میشود چون قوم کاملاً نجات پیدا کرده است. (اما) در داستان نوح پدیدهای است که یک پیغمبر میآید و عذاب نازل میشود و پاکسازی اساسی میشود و آنها هلاک میشوند, نوح ضرب المثل است. تقریباً اتفاقی که زمان حضرت نوح افتاد بعدا برای هیچ پیغمبری نیفتاد، قریه نبود که هلاک شدند به نظر میآید طوفان نوح سطح بزرگتری از زمین را پاکسازی کرد. بنابراین اشاره به حضرت نوح بین همه پیغمبران نماد پیغمبری است که شاید شدیدترین هلاکت بعد از او اتفاق افتاده است. از این نظر, ذکر آن در سوره مناسبت دارد. عاقبت کسانی که مورد انذار قرار میگیرند هلاک کامل داریم, یا مانند حضرت موسی نمونه آن این است که قوم یک جوری نجات پیدا میکنند و سران آنها نابود میشوند و یکی هم مانند حضرت یونس که کل قوم نجات پیدا میکنند. به هر سه اینها اشاره شده است و چیزی که طولانیتر است همان است که به نظر میآید برای قوم پیغمبر اتفاق افتاده است. از داستان نوح شروع میکند که در داستان نوح همه غرق شدند و اینها جانشین آنها شدند و یک قوم کوچک نبودند انگار یک منطقه بزرگی دچار این عذاب شدند. «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلا» (یونس:۷۴)
حضار: قوم حضرت نوح که غرق میشوند و فرعون هم غرق میشوند بعد در مورد حضرت یونس است که یک جوری در آب غرق میشود.
استاد: حضرت یونس در آب میافتد ولی غرق نمیشود. مناسبت بین قوم نوح و فرعون این است که هر دو با آب مجازات شدند. اینکه عذابها چه معنی داشت خارج از بحث است, ولی بالاخره عذاب هر قومی با خودش مناسبت داشت که یکی با صاعقه بود, بسته به اینکه چه کاری میکردند یک جورهای خاصی بود. یک بار در مورد طوفان نوح یک چیز کوچکی گفتم. خارج از بحث این سوره است ولی نکتهای که ایشان گفتند به یک مناسبتی بین قوم نوح و قوم موسی اشاره کردند، عذاب آنها توسط آب انجام شده است.
حضار: اون مثالی که زده میشه که در مورد غرق شدن کشتی است ؟؟
استاد: بله. چون آن آیه در این سوره مفصلتر از همه جاست (جاهای دیگر در قرآن آمده) کلاً مثالی که زده میشود عذاب با غرق شدن است. فکر میکنید که چارهای نیست و غرق میشوید و نجات پیدا میکنید، به هر حال این نکته را که ایشان میگویند به نظر من جالب است, یک اشاره دیگر به غرق شدن در سوره وجود داشت. «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِ رُسُلا إِلَى قَوْمِهِمْ فَجَاءُوهُمْ بِالْبَیِّنَاتِ» (یونس:۷۴) بعد از حضرت نوح پیامبران دیگری به سمت قوم خود آمدند و بیناتی آوردند «فَمَا کَانُوا لِیُؤْمِنُوا بِمَا کَذَّبُوا بِهِ مِنْ قَبْلُ» (یونس:۷۴) اینها ایمان نیاوردند «کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ» (یونس:۷۴) و اینگونه است که بر قلبهای کسانی که سرکشی میکنند مهر میزنیم. این آیه به این دلیل اهمیت دارد که بعداً حضرت موسی یک چیزی میگوید که به این عبارتی که اینجا است ارتباط پیدا میکند. به هر حال از دو داستان (داستان نوح و موسی) میخواهد بگوید و بین آن, از پیامبر نام نمیبرد. ما میدانیم که بین حضرت نوح تا حضرت موسی (که شریعت یهود را برای قوم خود آورد) بارها و بارها اتفاقهای مشابه قوم نوح افتاده است منتها در ابعاد کوچکتری و با وسایل متنوع بسته به اینکه چه نوع قومی بودند. نبوت حضرت موسی وارد یک مرحله جدیدی میشود چون جامعه دینی در زمان حضرت موسی تشکیل میشود و مسئله عذابهای آنچنانی انگار از بین میرود. «ثُمَّ بَعَثْنَا مِنْ بَعْدِهِمْ مُوسَى وَهَارُونَ إِلَى فِرْعَوْنَ» (یونس:۷۵) اشاره میکند به اینکه موسی و فرعون به سمت هارون میروند «وَمَلَئِهِ» و ملئه فرستادیم «بِآیَاتِنَا» با نشانههای خودمون «فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ» (یونس:۷۵) استکبار کردند و اینها گناهکار بودند. «فَلَمَّا جَاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنَا قَالُوا إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ مُبِینٌ» (یونس:۷۶) یادتان است که اول سوره نوشته بود که وقتی میگوید «أَکَانَ لِلنَّاسِ عَجَبًا أَنْ أَوْحَیْنَا إِلَى رَجُلٍ مِنْهُمْ أَنْ أَنْذِرِ النَّاسَ وَبَشِّرِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنَّ لَهُمْ قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَ رَبِّهِمْ قَالَ الْکَافِرُونَ إِنَّ هَذَا لَسَاحِرٌ مُبِینٌ» (یونس:۷۷) ادعای آنها در مقابل اینها این هست که چون آیات بینات دارند میگویند که این معجزات سحر هستند کما اینکه در مورد قرآن هم این حرف را زدند. وقتی یک پیغمبر یک کاری میکند که خارقالعاده است اگر بخواهید انکار کنید میگویید این ساحر است یا باید بپذیرید که به یک منشأ الهی وصل است. قرآن یک کتابی بود که روی قلب افرادی که میشنیدند خیلی تأثیر میگذاشت و اگر بخواهند مقاومت کنند میگویند این یک جادوگری است که با کلام ما را جادو میکند. آیه جالبی در سوره است میگوید کسی که به او وعده عذاب داده میشود قرآن را نپذیرفت و برگشت «فَقالَ إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ يُؤْثَرُ» (مدثر:۲۴) سحری است که اثر میکند. با چه چیزی این اثر را پاک میکند؟ که من را جادو کرده است یک حالی به او دست داده بود که گفت نتیجه جادو است.
نتیجه حالت استعباد و تعجب از اینکه کسی به عنوان رسول آمده و مقاومت آنها و نسبت دادن به سحر است. مخصوصاً نسبت دادن سحر به انبیا در داستان حضرت موسی فوقالعاده زیاد بود. تم اصلی این است که فرعون میگوید این ساحر است و بروید سحره را بیاورید و ادامه پیدا میکند. آیه اولیه و دو داستانی که بعداً در این سوره میشنوید یک جوری ذهن ما را آماده میکند. موسی را فرستادیم اینها استکبار کردند وقتی حق برای آنها آمد گفتند «قَالُوا إِنَّ هَذَا لَسِحْرٌ مُبِینٌ» (یونس:۷۶) و موسی گفت این سحر نیست. و آنها گفتند، این آیه, آیه جالبی است «قَالُوا أَجِئْتَنَا لِتَلْفِتَنَا عَمَّا وَجَدْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا» (یونس:۷۸) آمدی ما را از میراثی که از اجدادمان به ما رسیده دور کنی «وَتَکُونَ لَکُمَا الْکِبْرِیَاءُ فِی الأرْضِ» (یونس:۷۸) و میخواهی در زمین سروری کنی و کبریا پیدا کنی «وَمَا نَحْنُ لَکُمَا بِمُؤْمِنِینَ» (یونس:۷۸)
۱-۷ یک نکته روانکاوانه
قاعده کلی روانکاوانه اینست که آدم یک چیزی در درونش را به بیرون فرافکنی میکند. این آدمها خوشان مستکبر هستند. مثل کسانی که مقابل پیغمبر قرار میگیرند. صراحتاً قبل آن این آیه میگوید «فَاسْتَکْبَرُوا وَکَانُوا قَوْمًا مُجْرِمِینَ» (یونس:۷۵) ویژگی عمومی همه کسانی که مقابل انبیا هستند اینست که خودشان مستکبر، مغرور و متکبر هستند و دوست دارند کبریا داشته باشند. یک نفر آمده گفته من از طرف خداوند مأمور هستم. اینها میگویند ما نماینده بتها هستیم. این میگوید من را الله فرستاده است. احتمالاً فرعون خودش را خدا میداند یا نماینده خدا میداند. اینها میخواهند سلطنت کنند، چیزی که در بیرون میبینند و چیزی که میفهمند همین است. اینکه حضرت نوح و موسی ادعاهای بزرگی میکنند در مورد خودشان علتش این است که مستکبر هستند و میخواهند برای خودشان یک کبریایی داشته باشند. اگر قاعده روانکاوانه را قبول داشته باشید این است آدمهایی که درونشان ناپاک است نمیتوانند آدمهای پاک را بشناسند، با پروجکت کردن درونشان یک جوری بیرون را میبینند و عالم را میفهمند و اگر درون وضعش خوب نباشد, بیرون هم تأثیر نمیگذارد روی کسی که مشکلات درونی دارد. «وَقَالَ فِرْعَوْنُ ائْتُونِی بِکُلِّ سَاحِرٍ عَلِیمٍ» (یونس:۷۹) فرعون میگوید بروید همه آدمهای دانشمند را بیاورید، وقتی سحره آمدند موسی به آنها گفت «فَلَمَّا جَاءَ السَّحَرَةُ قَالَ لَهُمْ مُوسَى أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ» (یونس:۸۰) چیزی را که میخواهید بندازید بیندازید. اشاره نمیکند چه چیز. اینها یک چیزهایی داشتند و میانداختند و کارهایی میکردند از جمله طناب داشتند، بساطی داشتند و پهن میکردند و یک کاری میکردند موسی گفت «أَلْقُوا مَا أَنْتُمْ مُلْقُونَ» گفت چیزی را که میخواهید بیندازید بیندازید. «فَلَمَّا أَلْقَوْا قَالَ مُوسَى مَا جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرُ» (یونس:۸۱) وقتی انداختند موسی گفت چیزی که شما آوردید سحر است. «إِنَّ اللَّهَ سَیُبْطِلُهُ» (یونس:۸۱)
[۰۱:۱۵]
شما داستان را میدانید. گفته نمیشود. اینها ریسمانهایی را انداختند شبیه مار بود در حالیکه مار حضرت موسی واقعاً مار بود و ریسمانهای آنها را خورد. اگر کسی نفهمد, خود سحره فهمیدند که اینجا با سحر و جادو سروکار ندارند. مارهای اینها چیزی نمیخوردند فقط وول میخوردند. آنها ایمان آوردند. که داستان آن مفصلاً در سوره اعراف و جاهای دیگر آمده.
«فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلا…»(یونس:۸۳) این عکسالعمل فرعون در مقابل حضرت موسی بود. حضرت موسی و هارون که رسالت خود را عرضه کردند اینگونه شد و سحره هم شکست خورد و فرعون هم ایمان نیاورد. فرعون یک جمله بینهایت جالبی دارد بعد از اینکه جادوگرها به موسی ایمان میآورند فرعون به آنها میگوید ایمان آوردید به حضرت موسی قبل از اینکه من به شما اجازه بدهم. به آنها گفت این رئیس شما است و شما هم جزو توطئه او هستید. آمدید مردم را گمراه کنید و این اداها را درآوردید. یک آیهای در قرآن است که من چند بار به آن اشاره کردم یک آیه خیلی ترسناکی است. صراحتاً میگوید فرعون پیش خودش یقین کرد که موسی (حق است)، فرعون هم آنقدر باهوش بود و عقل داشت که این چیزها را دید یقین کرد که حضرت موسی پیغمبر است ولی برگشت و مقاومت کرد و نتوانست بپذیرد. اینکه به یقین رسید ولی باز هم نپذیرفت یک پدیده ترسناکی در مورد انسان است که ممکن است حفظ وضعیتی که از آن راضی است در این حد باشد که چیزی را که میداند بپوشاند. تصور این خیلی سخت است. فهمید که خدایی هست و او را فرستاده و حرفهایی که میزند از طرف خدا است و تنها چیزی هم که به فرعون میگویند چیز سختی نیست, میگویند بگذار ما بنیاسرائیل را ببریم. همه خواست موسی در مقابل فرعون همین بود. خیلی نمیگفت شما ایمان بیاورید یا بتهای خود را بشکنید، خواسته این بود بنیاسرائیلی که برده شما هستند را آزاد کنید تا من با خود ببرم. ولی فرعون نمیتوانست این را بپذیرد چون باید پا عقب میگذاشت و گفته بود نمیدهم, نباید میداد. در این حد خیلی پدیده جالبی بود.
بعد این آیات میآید که یک جوری اختصاصی داستان موسی و این سوره است «فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ» (یونس:۸۳) به موسی به غیر از یک تعداد کمی از قومش از ترس فرعون ایمان نیاوردند «وَمَلَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ» (یونس:۸۳) از ترس اینکه اینها را دچار فتنه کنند و بلایی سر آنها بیاید «وَإِنَّ فِرْعَوْنَ لَعَالٍ فِی الأرْضِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الْمُسْرِفِینَ» (یونس:۸۳) فرعون برتریطلب در زمین بود و از مسرفین بود. «وَقَالَ مُوسَى یَا قَوْمِ» (یونس:۸۴) موسی به قوم خود گفت «إِنْ کُنْتُمْ آمَنْتُمْ بِاللَّهِ فَعَلَیْهِ تَوَکَّلُوا إِنْ کُنْتُمْ مُسْلِمِینَ» (یونس:۸۴) اگر به خدا ایمان دارید به او توکل کنید و اگر مسلم هستید.
حضار: آیه قبلی «فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ عَلَى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ» قبلاً اینگونه میخواندم و الان هم ترجمه را نگاه کردم اینجور ترجمه کرده که یعنی به موسی ایمان نیاوردند مگر اون کسان اندکی که ایمان آوردند ذریهای از قوم او بودند که به خاطر خوف از فرعون بود که ایمان آوردند.
استاد: یعنی از ترس فرعون به موسی ایمان آوردند که شاید خدای موسی در مقابل فرعون به آنها پناه دهد؟ نمیخواهم بحثی کنم که خیلی مهم باشد ولی به نظر میآید اینگونه نیست. تحلیل «عَلَى خَوْفٍ مِنْ فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِمْ أَنْ یَفْتِنَهُمْ» این است که تعداد کمی ایمان آوردند.
حضار: چیزی که آقای دکتر میگوید با تصمیمی که ساحرها را میترساند سازگارتر است و تهدید میکند که اگر کسی به موسی ایمان بیاورد دست او را قطع میکنیم.
استاد: بله، کلاً فکر میکنم با فضای ذهنی ما اینگونه سازگارتر است که فرعون میگفت کسی نباید به موسی ایمان بیاورد. «فَمَا آمَنَ لِمُوسَى إِلا ذُرِّیَّةٌ مِنْ قَوْمِهِ»
حضار: فکر میکنم الان این صحبت شما را تأیید میکند.
استاد: اتفاقاً “إِلا” است که راه را باز میگذارد که شاید بتوان یک جور دیگر هم ترجمه کرد. اگر آن نبود نمیشد. خیلی مهم نیست. خوب است اگر ترجمه دیگر باشد. من تا حالا نمیدانستم که آنگونه هم میتوان خواند. اینکه ترجمه دیگر وجود دارد جای فکر کردن دارد. شاید یک نفر بتواند نشانههایی پیدا کند از نظر ادبی و محتوایی که آن ترجمه دارد، حقیقتاً تا الان به فکر من نرسیده بود و در مورد آن هم فکر نکردم.
حضار: در ادامه هم قوم خود را نصیحت میکند میگوید به خدا ایمان داشته باشید و نترسید.
استاد: بله. بعد میگوید توکل کنید «فَقَالُوا عَلَى اللَّهِ تَوَکَّلْنَا رَبَّنَا لا تَجْعَلْنَا فِتْنَةً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ» (یونس:۸۵) ما را فتنه برای قوم ظالمین قرار نده. «وَنَجِّنَا بِرَحْمَتِکَ مِنَ الْقَوْمِ الْکَافِرِینَ» (یونس:۸۶) دعا میکنند که ما را نجات بده. «وَأَوْحَیْنَا إِلَى مُوسَى وَأَخِیهِ أَنْ تَبَوَّآ لِقَوْمِکُمَا بِمِصْرَ بُیُوتًا وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» (یونس:۸۷) به موسی وحی کردیم که برای قوم خود در شهر مصر یک منزلهایی ایجاد کنید. سر معنی «وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» بحث است همه مفسرین یک جور ترجمه نکردند. نمیخواهم وارد اینجور مسائل شوم. معمولاً این جلسات اینگونه بود که اگر لازم نبود وارد جزئیات نمیشدیم، مگر اینکه یک آیه خیلی کلیدی باشد که یک کلمه اینور و آنور فهمیدن تأثیر بگذارد. به نظر میآید ترجمه طبیعی و تفسیر متداول این است که به موسی و هارون گفته میشود که خانههایی بسازید و «وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» به این معنی که اینجا محل عبادت شما باشد. «وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ» (یونس:۸۷) نماز بخوانید و مردم را بشارت بدهید. بعضیها میگویند «وَاجْعَلُوا بُیُوتَکُمْ قِبْلَةً» یعنی خانههای خود را مقابل هم بسازید قبله به معنای مقابل هم بودن است نه به معنای جای عبادت. واژه قبله اینجا جای بحث دارد که معنی آن چیست اینکه خانههایی بسازید، قبله را هرطور معنی کنید «وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ» بعد از آن است. اگر قبله را به معنی عبادتگاه بگیرید «وَأَقِیمُوا الصَّلاةَ» با آن هماهنگ است اگر نه خانههایی که میسازید باید در آن نماز خوانده شود.
یک تعبیری که من فکر میکنم خوب است این است که تا وقتی آنجا هستند نماز جماعتی در کار نیست، قرار است اینها در خانه خودشان نماز بخوانند. مانند دورانی که پیامبر اسلام مکه بود و دعوت را علنی نمیکرد اینها در معرض فتنه هستند. بنابراین با آیات قبل هماهنگ است که به آنها بگویید خانههایی داشته باشید و در آن عبادت کنید. یک قبله مشترکی باشد و همه به یک سمت بایستند و نماز دستهجمعی کنند و اظهار ایمان و عبودیت کنند. این در زمانی که در مصر هستند اتفاق نیفتاده و قرار نبود اتفاق بیفتد. شاید این تعبیر کلمه قبله را به همان معنای قبله بگیریم یعنی جایی که به سمت آن میایستیم و نماز میخوانیم و عبادت میکنیم و انگار جماعتی تشکیل نشده و هنوز در مرحلهای هستیم که آدمها انفرادی ایمان آوردند و عبادت میکنند. این شاید با آیات قبل آن سازگار باشد.
خیلی داستانها در قرآن است که مرتبا تکرار میشود، بیشتر از همه داستان موسی و داستان آدم و حوا است. هرجایی به یک چیزهایی از آن اشاره میشود. بعضی از قسمتها بسط داده میشود یک جاهایی خیلی مختصر گفته میشود. معمولاً اینگونه است به غیر از یک یا دو آیه که به یک نکتهای از یک داستان اشاره میشود, وقتی داستان تفصیل پیدا میکند یک ابعادی که در جاهای دیگر نبود ممکن است در قسمتی از قرآن بیاید. قسمت مواجه موسی با خود فرعون و جادوگرها خیلی مختصر به آن اشاره شده است. ولی بعداً این آیات, آیاتی است که (نگاه خاصی به) داستان موسی در قرآن را اینجا میبینید. در این سوره به این چیزهای خاص اشاره میشود. بنابراین این قسمتها از این نظر اهمیت دارد و خوب است که آدم بیشتر به آن دقت کند، بقیه اجمال چیزهایی است که در سورههای دیگر دیدیم.
این آیه, آیه استثنائی است و خیلی با محتوای این سوره ارتباط دارد «وَقَالَ مُوسَى» (یونس:۸۸) موسی گفت «رَبَّنَا إِنَّکَ آتَیْتَ فِرْعَوْنَ وَمَلأهُ زِینَةً وَأَمْوَالا فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (یونس:۸۸) تو به فرعون و ملأ او زینت و اموالی در حیات دنیا دادی «رَبَّنَا لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِکَ» (یونس:۸۸) مردم را از راه تو گمراه کنند «رَبَّنَا اطْمِسْ عَلَى أَمْوَالِهِمْ» (یونس:۸۸) خدایا اموال اینها را نابود کن «وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّى یَرَوُا الْعَذَابَ الألِیمَ» (یونس:۸۸) و دلهای اینها را سخت کن که ایمان نیاورند تا جایی که عذاب دردناک را مشاهده کنند. در بین آیاتی که داستان موسی را گفتیم یک آیه شگفتانگیز است، (موضوع) قبله جدید است ولی این آیه هم یک بار بیشتر در قرآن نیست. شاید هیچ پیغمبری مشابه چنین دعایی نکرده، دعای اینکه اینها ایمان نیاوردند و به عذاب الهی برسند.
حضار: تا به عذاب الهی برسند
استاد: «حَتَّى یَرَوُا الْعَذَابَ الألِیمَ» تا وقتی که به عذاب الهی برسند.
حضار: فرض کنیم ایمان نیاورند و به عذاب الهی برسند یک برداشت است و ایمان نیاورند تا به عذاب الهی برسند.
استاد: منظور شما این است که به عذاب الهی برسند ایمان بیاورند.
حضار: اینگونه هم میشود.
استاد: ولی واقعاً نکته این است که اینها ایمان نیاورند و به سمت عذاب الهی بروند ایمانی که بعد از عذاب نازل میشود فایدهای برای آنها ندارد. این آیه و دعا مستجاب شده, فرعون به عذاب الهی میرسد و هلاک میشود ولی ایمانی که میآورد برای او فایده ندارد.
۲-۷ ارتباط دعای حضرت موسی(ع) برای عذاب فرعون و مسئله خصوصی پیامبر(ص)
این دعا به شدت به آن موضوع خصوصی پیغمبر ربط دارد. یعنی انگار بهترین جا برای تذکر دادن در قرآن است. اگر یک آدمی تبهکار باشد مگر خداوند بر دل او مهر نمیزند که ایمان نیاورد؟ یک پیامبری که نگاه او همسو با نگاه خداوند است و رقت قلب پیغمبر را ندارد کاری میکند که خداوند میکند, قلب کسانی که کارهای بد میکنند را میگیرد و امکان ایمان آوردن از آنها سلب میشود. خدا کار خوبی میکند یا کار بدی میکند؟ کار خوبی میکند، کار حکیمانهای میکند. بنابراین یک آدمی مانند حضرت موسی یا یک پیغمبر بزرگ کلاً نباید اعتراضی داشته باشند که این اتفاق میافتد, بلکه باید همراهی داشته باشند. یعنی خوب است خداوند بر قلب آدمی مانند فرعون مهر بزند و این ایمان نیاورد. اگر خوب نیست چرا خدا این کار را در مورد مشرکین میکند؟ مشکلی با این دعا نیست. این دعا تأیید حضرت موسی است که درک عمیقی دارد و این حکیمانه و خوب است. این کاری که خداوند میکند این کار را بکن. کسانی که اینگونه کردند قلبشان مهر بخورد و ایمان نیاورند به همان معنای عزت الهی خداوند که مانع از این میشود هر کسی ایمان بیاورد و به درگاهش راه پیدا کند. این خیلی پدیده خوبی است.
[۰۱:۳۰]
حضرت موسی هم عمیقاً موافق است, بلکه دعا هم میکند. همانطوری که من دعا کنم خدایا به مومنین رحمت کن و به آنها رزق بده و این خوب است و من موافق هستم، خدایا اینها ایمان ندارند کسانی که اینگونه کردند, در جهت حکمت الهی قلبشان مهر بخورد. من و شما که رقت قلب در حد پیغمبر نداریم یک مقدار جا میخوریم که پیامبری اینگونه بگوید. همانطوری که ممکنه یکنفر از دعای حضرت نوح در سوره نوح جا بخورد. خیلی شدیداللحن است «رَبِّ لَا تَذَرْ عَلَى الْأَرْضِ مِنَ الْكَافِرِينَ دَيَّارًا إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا» (نوح:۲۶) خیلی باشدت از خدا میخواهد که احدی از اینها را باقی نگذار، نسل آنها را از بین ببر. بشر اینقدر الان رقیقالقلب شده(!) که حکم اعدام کلاً زیرسوال رفته. البته رقیقالقلب شدن نیست, وقتی شما برای حقوق منشأ الهی قائل نباشید واقعاً اگر منشأ بشری داشته باشد چه کسی جرأت دارد یکی از هم نوعان خود را به تشخیص فکر خودش بکشد, خیلی کار سختی است. این آیه شاید از آیه سوره نوح یک مقدار شگفتانگیزتر باشد. از این نظر که اراده حکیمانه الهی (اینگونه است که) بارها در قرآن گفته شده که خداوند قلب کسانی که کارهای زشت میکنند را مهر میکند و ایمان نمیآورند. حضرت موسی این را با شدت از خداوند میخواهد.
حضار: قبل از این داستانها یک آیه بود.
استاد: بله! من گفتم بعداً ربط پیدا میکند. قبل از اینکه داستان موسی شروع شود آیه قبل این است که میگوید یک عده را فرستادیم با بینات و اینها تکذیب کردند «کَذَلِکَ نَطْبَعُ عَلَى قُلُوبِ الْمُعْتَدِینَ» (یونس:۷۴) اینگونه است که بر قلب کسانی که تبهکار و سرکش هستند مهر میزنیم. دعایی که حضرت موسی این است «وَاشْدُدْ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَلا یُؤْمِنُوا حَتَّى یَرَوُا الْعَذَابَ الألِیمَ» (یونس:۸۸) قبل از اینکه داستان شروع شود, به صراحت گفته شده خداوند این کار را میکند. خداوند بر قلب کسانی که سرکشی میکنند مهر میزند و در پایان داستان هم حضرت موسی همین را از خدا میخواهد. آن چیزی که خداوند بنا به عزت یا حکمت خود یا به هر طریقی اراده کرده است دعایی است که حضرت موسی خطاب به خداوند میکند. شما یک نکته دیگر میخواستید بگویید.
حضار: یک آیه قبل این داستانها بود که میگفت «وَلا یَحْزُنْکَ قَوْلُهُمْ إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ» (یونس:۶۵) این «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا» خودم خیلی نمیدانم چرا هست و منظورش چیست؟ باید از این آیه ترسید یا خوشحال شد که عزت خدا است.
استاد: اگر جزو مومنین هستید باید خوشحال باشید و اگر جزو مومنین نیستید اگر آیه را قبول دارید دچار (ترس) میشوید. عزت همیشه پیش خداوند است. در سوره منافقون هست که «لَيُخْرِجَنَّ الأعَزُّ مِنْهَا الأذَلَّ»(منافقون:8) وقتی ما برگردیم کسانی که عزت دارند و کسانی که ذلیل و پست هستند از شهر بیرون میاندازیم. فکر میکنم عین همین آیه میآید «إِنَّ الْعِزَّةَ لِلَّهِ جَمِیعًا». عزت برای خدا و به تبع آن رسول مومنین است. اینها هستند که واقعاً عزت دارند. کس دیگر عزت ندارد. خیلی خوب است عزت برای خدا و وابستگان به خداوند است.
حضار: پیامبر از چه ناراحت میشد؟
استاد: پیامبر را مسخره میکردند و ایمان نمیآوردند. پیامبر از همه رفتارهایی که مشرکین میکردند در قبال خودش و قرآن دچار حزن میشد. این چیزی است که مدام در قرآن به پیغمبر تذکر داده میشود که اینقدر دچار حزن و حریص به هدایت اینها نباش. من در ادامه بحثی که در این جلسه مطرح کردم گفتم یک موضوعی(theme) در این سوره وجود دارد که مشکلی برای پیامبر وجود دارد در مقابل ایمان نیاوردن مردم؛ و میخواهد همه ایمان بیاورند و دوست ندارد کسی عذاب شود. فکر میکنم این آیه در پایان این بخش داستان خیلی آیه موثری است که شما ببینید که یک پیامبری به طور غیرمتعارف (دعا میکند). یک بار من میگویم خدایا مجرمین را عذاب کن, یک نفر این را بخواند ممکن است این احساس نادرست به او دست بدهد که انگار راه ایمان اینها را ببند, یک جور غیرطبیعی اینها میتوانند ایمان بیاورند! ولی من میگویم یک کاری بکن که اینها ایمان نیاورند. در حالیکه این دعا همسو با خواست خداوند است. در آیهای که قبل از شروع داستان است, خداوند بر قلب اینها مهر میزند و همسوی با همان میگوید اینها که اینگونه هستند همان بلا را سر آنها بیاور. بنابراین میبینید حضرت موسی به نوعی نه تنها رضایت دارد انگار تمایل دارد به اینکه حداقل سران مجازات شوند و این دعا مانند دعای حضرت نوح خواست عذاب برای این آدمها است که بلافاصله میبینید مستجاب میشود.
حضار: ؟؟
استاد: بله! دقیقاً. شدت دعای حضرت نوح از این کمتر نبود ولی شاید صراحت آن یک مقدار کمتر بود. انتهای سوره نوح حضرت نوح دعای بسیار شدیداللحنی دارد. قبول دارید که اینجا یک مناسبت داستان حضرت نوح و موسی (با توجه به جهتی که داستان موسی پیدا میکند) این است که با موضوع (theme) مربوط به پیغمبر خیلی سازگار است. یعنی ما دو پیامبری میبینیم که برای عذاب قوم خود دعا میکنند. یک مقدار جلوتر میرویم بعد از این دعا «قَالَ قَدْ أُجِیبَتْ دَعْوَتُکُمَا فَاسْتَقِیمَا وَلا تَتَّبِعَانِّ سَبِیلَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ» (یونس:۸۹) گفته شد که دعای شما مستجاب شد و استقامت کنید. بعد میگوید بنیاسرائیل را از دریا عبور دادیم فرعون و جنود او دنبال آنها آمدند و غرق شدند. وقتی فرعون غرق میشد گفت «قَالَ آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلَهَ إِلا الَّذِی آمَنَتْ بِهِ بَنُو إِسْرَائِیلَ وَأَنَا مِنَ الْمُسْلِمِینَ» (یونس:۹۰) آیه جالبی است همین که اینها رد شدند گفت من به خدا ایمان آوردم. حالت غیرمستقیم است (درباره اینکه) مرجع ایمان چیست. در همین حد میفهمد که همانی که اینها ایمان آوردند. میخواهد نجات پیدا کند، میگوید من از تسلیمشدگان هستم. «آلآنَ وَقَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ وَکُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدِینَ» (یونس:۹۱) قبلاً عصیان میکرد. درواقع پذیرفته نمیشود. میگوید امروز بدن شما را نجات میدهیم «فَالْیَوْمَ نُنَجِّیکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آیَةً» (یونس:۹۲) برای بعد از تو نشانهای باشد «وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ عَنْ آیَاتِنَا لَغَافِلُونَ» (یونس:۹۲) اکثر مردم از آیات ما غافل هستند. بنابراین بلافاصله بعد از آن دعا میبینید که گفته میشود اجابت شد و این هم اجابت آن است. دعای حضرت موسی برای قوم خود و فرعون و سران آنها بود, کسانی که مردم را گمراه میکنند دچار عذاب شوند.
حضرت نوح کلاً در مورد غیر از مومنین میگوید «لِوالِدَيَّ وَ لِمَنْ دَخَلَ بَيْتِيَ مُؤْمِناً» (نوح:۲۸) چند نفری که وارد خانه من شدند و مومن هستند غیر از اینها بقیه را جمع کن. شدت دعا زیاد بود, بنابراین شدت طوفان هم زیاد بود. آیات بلافاصله بعد از آن میآید که استجابت دعای حضرت موسی است که از خداوند همین را خواستند، قوم بنیاسرائیل از آب گذشتند و نجات پیدا کردند و هلاک نشدند در حالیکه افرادی که مستوجب آن دعا شده بودند هلاک شدند. «وَلَقَدْ بَوَّأْنَا بَنِی إِسْرَائِیلَ مُبَوَّأَ صِدْقٍ وَرَزَقْنَاهُمْ مِنَ الطَّیِّبَاتِ» (یونس:۹۳) به بنی اسرائیل جایگاه مناسبی دادیم و از طیبات به آنها رزق دادیم «فَمَا اخْتَلَفُوا حَتَّى جَاءَهُمُ الْعِلْمُ» (یونس:۹۳) اختلاف پیدا نکردند تا جایی که علم برای آنها به وجود آمد. اینجاها را میخواهم رد شوم و خیلی اهمیتی در درک سوره ندارد.
حضار: ؟؟ این یعنی چی؟
استاد: من اشارهای میکنم در مورد امت واحده چیزهایی گفتم فکر میکنم به آن مربوط میشود بگذارید رد شویم خیلی دور از بحثی است که در مورد سوره میکنیم. «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» (یونس:۹۳) یک آیهای که در مورد تلاوت قرآن و عکسالعمل اینا بود به امت واحده یک اشارهای شده فکر میکنم برگشت به نمونهای از همان اختلافهاست. یادتان است کجا را میگویم؟ در صفحه سوم سوره تقریباً در انتهای آن به امت واحده اشاره میشود این را با آن مقایسه کنید. «إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فِیمَا کَانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ» (یونس:۹۳) خداوند در مورد چیزهایی که اختلاف دارند بعداً در مورد آنها حکم میکند. این پایان بخش داستانهای مربوط به انبیا است.
۸- ادامه سوره
چیزی که میشود خیلی واضح از همان اول فهمید. نمونههای هلاک اقوام هستند که موضوع این سوره است ولی جزئیاتی هم دارد. بعداً اسم قوم یونس هم آورده میشود. انگار اینها سه امکانی است که جلوی یک قوم تصویر میکند به اضافه جزئیاتی که داخل آن است. مثل سحر و مخصوصاً چیزی که به نظر من خیلی مهم است همان دعای حضرت موسی است, با علمی که ما داریم و ما میدانیم حضرت نوح هم دعای مشابه کرده است. اینها به نظر من تذکر شدیدی نسبت به خود پیغمبر است. مثل اینکه جور دیگر (و پیامبرانی که طور دیگری رفتار میکردند و حکمت الهی را در عذاب مردم میپذیرفتند و حتی مشتاق آن بودند) را ببیند, که حالت رقت قلبی که پیغمبر دارد برطرف شود. قرار است سر قوم پیغمبر بلاهایی نازل شود. اگر این داستانها و موضوع (theme) را خیلی پررنگ نکنید, (اینگونه که من سعی میکنم بگویم پررنگ است) از آمدن این آیه بعد از این داستان چه میفهمید که خطاب به پیغمبر است. «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِنْ قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» (یونس:۹۴) پیامبر به چه چیز این آیاتی که الان نازل شده است (شک دارد؟) قرآن چه چیز شکبرانگیزی برای پیغمبر دارد که برای پیغمبر شگفتانگیز است. انگار پذیرش چیزی برای پیغمبر راحت نیست. و به نظر من همه جاهایی که قرآن به حالت عتاب برمیگردد در مورد همین روحیه پیغمبر است که هلاک شدن اقوام و مخصوصاً اینکه پیغمبری بیاید و دعا کند که اینها ایمان نیاورند با روحیه پیغمبر سازگار نیست. حس من این است اینجا انگار یک جای دور ذهنی است. سورهای که مربوط به انذار و هلاکت قوم است به اضافه داستانهایی که اینجا گفته شده است همان چیزی است که نتیجه آن برای پیغمبر این است. نه اینکه پیغمبر شک دارد, به شدت تذکر داده میشود که در این چیزها شک نکن. همینگونه است و این چیزها واقع شده و میشود. «فَإِنْ کُنْتَ فِی شَکٍّ مِمَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ» (یونس:۹۴) اگر در این چیزها شک داری از کسانی که کتاب را قرائت میکردند بپرس یعنی از اهل کتاب بپرس. «قَبْلِکَ لَقَدْ جَاءَکَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ» (یونس:۹۴) چیزهایی که گفته شد همه حق است از کسانی که دودل هستند نباش.
[۰۱:۴۵]
«وَلا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ فَتَکُونَ مِنَ الْخَاسِرِینَ» (یونس:۹۵) خیلی شدیداللحن است، چگونه یک دفعه اینگونه شد؟ مثل اینکه در قلب پیغمبر یک مقاومتی به وجود آمده و شکسته میشود. ما میخوانیم که موسی این دعا را کرد و یک حسی به ما میدهد. نباید به پیغمبر چنین احساسی دست بدهد احتمالاً خیلی جزئی است ولی بالاخره میبینید با چه شدتی «وَلا تَکُونَنَّ مِنَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِ اللَّهِ» (یونس:۹۵) چرا این حرفها باید به پیغمبر زده شود. از کسانی نباش که آیات الهی را تکذیب میکنند. مثل اینکه به او تذکر داده میشود, اگر حس خوبی نداری وقتی این دعای موسی را میشنوی بترس از اینکه به تکذیب آیات الهی منجر شود و کار تو به هلاکت برسد. کسی که مومن است مخصوصاً پیغمبر نباید نسبت به آیه کوچکترین حسی داشته باشد که چرا این آیه اینجا است چرا این گفته شد، چرا دنیا اینگونه است.
حضار: این چیزهایی که شما در مورد پیغمبر فرمودید معمولاً چیزی که من شنیدم خیلی جزو امتیاز پیغمبر شمرده میشود.
استاد: دوگانه است. از یک طرف خداوند میگوید حداقل پیامبر واقعاً برای ما و شما حسن است. اینگونه است. حرف شما را گوش میدهد و خجالت میکشد بگوید بروید. آن حالت پیغمبر که حیا دارد و نمیخواهد کسی را برنجاند, چه برسد که صاعقه از آسمان بیاید و طرف نصف شود. همینکه یک فردی وقت پیغمبر را تلف میکند پیغمبر به او نمیگوید برو، میگوید تو اوزون هستی «قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَكُمْ» (توبه:۶۱) برای شما خوب است که حرف شما را گوش میدهد. ولی از یک جایی وقتی حرف از این است که قرار است عذاب نازل شود، تصور کنید که پیغمبر هرروز از خدا بخواهد خدایا عذاب نازل نکن و به آنها وقت بده. بالاخره واقعیتی از حکمت و عزت الهی وجود دارد که این اتفاقها میافتد. پیغمبر هم مخالف است. نه اینکه پیغمبر نمیخواهد, ولی فکر میکنم یک جوری تا جای ممکن (مقاومت میکند) همانطور که ابراهیم آنجا بالاخره مدح میشود «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لأوَّاهٌ حَلِيمٌ» (توبه:۱۱۴) حلیم است و صبر او زیاد است. فرشتهها صبرشان تمام شده, ولی ابراهیم هنوز انگار حوصله این چیزها را دارد که یک مقدار دیگر با اینها کار کند. در عین حالی که رحمت فراوانی در پیغمبر است, امکان این وجود دارد که پیغمبر تخطی کند. همیشه تذکراتی میدهد از مبادا این حالتی که داری؛ بالاخره یک روزی عذاب میآید و یک روزی قرار است نابود شوند و یک روزی قرار است دستور بدهی که بجنگند، اینها را بکشید. این مانع نشود و مانع نشد که پیغمبر هرجایی که لازم بود جنگ کرد، هر جایی که لازم بود عذاب نازل شد و پیغمبر اعتراضی ندارد, ولی مثل اینکه یک تمایل اینگونه در قلب پیغمبر است که انگار تنها نکتهای است که به سمت خطا برود و مدام با شدت لحن به او تذکر داده میشود که چنین اتفاقی نیفتد.
حضار: با انسان کامل بودن مغایرت ندارد؟ اگر اعتقاد داشته باشیم ایشان کاملترین انسان بودند.
استاد: من نمیدانم، فکر نمیکنم. اگر هم دارد, قضاوتی نمیکنم. ایشان یک سوالی مطرح کردند آیا پیامبر ویژگیهایی دارد که بالخره مورد عتاب واقع میشود.
حضار: تا ابد هم نه حتی در احساس او
استاد: بله. خداوند میگوید نزدیک بود که تمایل کمی به سمت آنها پیدا کنی. توصیفی در مورد پیغمبر در قرآن است. یک نقطه ضعفی مدام به او تذکر داده میشود، نقطه ضعف به این معنا ویژگی خاصی در پیغمبر که در حدی شدت دارد که میتواند پیغمبر را به اشتباه بکشاند، برای اینکه به اشتباه کشیده نشود مرتب تذکر داده میشود. این با انسان کامل بودن به یک معنایی که شما تصور میکنید یا هر کسی تصور میکند مغایرت دارد یا ندارد واقعاً نمیدانم. باید بگویید تعریف شما از انسان کامل چیست، بالاخره اینگونه است. اگر مغایرت دارد باید تعریف انسان کامل خود را کنار بگذارید یا پیغمبر را بگویید انسان کامل نیست. نمیدانم، یک بار نیست بلکه بیش از ده مورد پیغمبر در این مورد تذکر دریافت کرده است. در عین حالیکه جای مدح دارد که اینقدر مهربان است. ولی یک جایی هم اگر لازم باشد از بین ببرند باید بتواند از بین ببرد. این یک چیزی است که نباید جلوی انجام وظیفه را بگیرد.
«إِنَّ الَّذِینَ حَقَّتْ عَلَیْهِمْ کَلِمَةُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ» (یونس:۹۶) احساس نمیکنید که این تذکرات مربوط به همین است، کسانی که کلمه الهی درمورد آنها تحقق پیدا کرده است مستوجب عذاب شدند و به آنجا رسیدند اینها ایمان نمیآورند. «وَلَوْ جَاءَتْهُمْ کُلُّ آیَةٍ حَتَّى یَرَوُا الْعَذَابَ الألِیمَ» (یونس:۹۷) هر آیه و نشانهای که بخواهید برای او بیاورید تا جایی که اینها به عذاب برسند.
این چیزی است که انگار برای پیغمبر سخت است که بعضی از اینها کارشان تمام است و قرار است عذاب شوند. «فَلَوْلا کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلا قَوْمَ یُونُسَ» (یونس:۹۸) هیچ قریهای به جز قوم یونس نبود که امان بیاورند و به آنها نفع برسد «لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا» (یونس:۹۸) فکر نکنید اینها در آخرت خوشبخت شدند و ایمان آوردند. (در جای دیگر است) در آن لحظه و یک ذره که اینها نشانههای عذاب ظاهر شد و آسمان یک جوری شد و احساس کردند که عذاب نازل میشود فوری ایمان آوردند. چند ثانیه گذشته بود, زرنگ بودند! این آیه هم میگوید, نه اینکه واقعاً ایمان خیلی اساسی آوردند, مانند قوم پیغمبر و بنیاسرائیل ایمان آورند «إِلا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا کَشَفْنَا عَنْهُمْ عَذَابَ الْخِزْیِ» (یونس:۹۸) عذاب خزی را در حیات دنیا از آنها برداشتند «وَمَتَّعْنَاهُمْ إِلَى حِینٍ» (یونس:۹۸) و تا مدتی در دنیا باقی ماندند. اصلاً معنی آن این نیست که در آن دنیا ببینید: بهبه! یک قسمتی از بهشت را به قوم یونس دادند، یک چیز سنگین از آسمان میآمد و یک جوری تشخیص دادند (که خطر نزدیک است) یک ذره عقل آنها بیشتر از بقیه بود, سرعت عمل آنها بیشتر بود و سریع عکسالعمل (reflex) نشان دادند.
حضار: اینکه «فَلَوْلا کَانَتْ قَرْیَةٌ» یعنی خدا سوال پرسشی میکند؟
استاد: از این نوع چیزهای ادبی است که در قرآن میبینید. چرا اینگونه است؟ «فَلَوْلا کَانَتْ قَرْیَةٌ آمَنَتْ فَنَفَعَهَا إِیمَانُهَا إِلا قَوْمَ یُونُسَ» (یونس:۹۸) چرا هیچ شهری ایمانی که سود ببخشد نیاوردند.
حضار: انگار سوال پیامبر است و سوال من هم همین است. چرا اینجوری میشه؟
استاد: سوال خودتان را با پیغمبر یکی نکنید.
حضار: سوال من این است چرا «کَلِمَةُ رَبِّکَ لا یُؤْمِنُونَ» اینگونه شدند؟ تقصیر آنها است، تقصیر ما است یا تقصیر خدا است تقصیر کی است؟
استاد: تقصیر خودشان است. در اینجا صدبار گفته شد که تقصیر خودشان است.
حضار: در همین جلسه گفتید که آدمها باید امیدوار باشند.
استاد: من یک شادی دارم که دارم تمام میکنم و گوش من دیگر نمیشنود، ده دقیقه یا یک ربع وقت دارم و فکر میکنم این تمام میشود، مگر اینکه حرفهای شما را گوش بدهم.
«وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لآمَنَ مَنْ فِی الأرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعًا»(یونس:۹۹) اگر خدا میخواست همه اینها ایمان میآوردند، اینها خطاب به پیغمبر است، همانطوری که پیغمبر دوست دارد میشد. همه (حتی) ابوجهل ایمان بیاورند. شما اگر جای پیغمبرها باشید و خیلی حقایق برای شما بدیهی باشد, احساس شما نسبت به اینها چیست. مثل اینکه شما الان یک چیزهایی را میبینید و یک آدمهایی میگویند ما نمیبینیم، وقتی خیلی برای شما واضح است, احساس شما اینست که هر لحظه بگویید ببینید دیدن این کاری ندارد، چون برای پیامبر ما خیلی واضح است. این هم تشدید میکند. انگار هر لحظه خیلی راحت میتوانند ایمان بیاورند. عجیب است که چرا ایمان نمیآورند. آدم ممکن است به اشتباه بیفتد که چون حقیقت واضحی است همه آدمها خیلی نزدیک به ایمان آوردن هستند, در حالیکه اینها خیلی نزدیک نیستند و به جایی رسیدند که نمیتوانند خود را از چاهی که در آن افتادند دربیاورند و ایمان بیاورند. «أَفَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ»(یونس:۹۹) آیا مردم را به اکراه میتوانیم وادار به ایمان کنیم؟ «وَمَا کَانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلا بِإِذْنِ اللَّهِ وَیَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ» (یونس:۱۰۰) هیچ کس نیست که ایمان بیاورد به اذن خدا. یک بار دیگر از همان نوع آیاتی که شبیه دعای حضرت موسی است (اینجا میآید) که خداوند پلیدی را بر کسانی که از عقل خود استفاده میکنند قرار میدهد.
این قطعهای است که بعد از اتمام داستانها میآید و کاملاً محتوای مشخصی دارد که شاید اوج داستانها و دعای موسی است و محتوای اصلی آنها مسئله عذاب کلی است که به همه و قوم نوح و دیگران شده است. این آیات دوباره خطاب به پیغمبر و برای تذکر به پیغمبر است که این واقعیت وجود دارد و اینها ایمان نمیآورند و حق آنهاست که عذاب شوند.
قسمت پایانی سوره از اینجا «قُلِ انْظُرُوا مَاذَا فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ» (یونس:۱۰۱) نگاه کنید و ببینید چه چیزی در آسمانها و زمین است «وَمَا تُغْنِی الآیَاتُ وَالنُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ» (یونس:۱۰۱) این نشانهها و انذارها از قومی که ایمان نمیآورند به آنها سودی نمیرساند. «فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ» (یونس:۱۰۲) انتظار چیزی به غیر از اقوام قبل را میکشند «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» (یونس:۱۰۲) این آیه قبلاً یک بار تکرار شده است، آنجا شاید یک نفر فکر میکند معنی آن اینست که شما در انتظار آیه یا نشانههای جدیدی هستید که میخواهید از سمت خدا باشد, ولی واقعاً معنی آن اینست که شما انتظار بکشید، انتظار عذاب است شما این حرفها را بزنید و انتظار بکشید «قُلْ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ» (یونس:۱۰۲) به پیغمبر امر میشود که این را بگو که معنی آن اینست در انتظار عذاب هستند. «ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنَا وَالَّذِینَ آمَنُوا کَذَلِکَ حَقًّا عَلَیْنَا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ» (یونس:۱۰۳) هر وقت که از قبل عذاب نازل شد مومنین و پیامبران را نجات دادیم. «قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ» (یونس:۱۰۴) ای مردم! اگر شک دارید در دین من، (دین به معنای شیوه زندگی و عمل من و آن چیزی که از جانب خدا به آن مأمور هستم) من چیزهایی که شما غیر از خدا میپرستید را نمیپرستم. «وَلَکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ وَأُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ» (یونس:۱۰۴) فقط خدا را میپرستم. خدایی که مرگ شما به دست اوست، فرمان داده شدم که از مومنین باشم. «وَأَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا» (یونس:۱۰۵) چهره خود را به سمت دین توحیدی بگردان «وَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ» (یونس:۱۰۵) و از مشرکان نباش.
«وَلا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا یَنْفَعُکَ وَلا یَضُرُّکَ» (یونس:۱۰۶) از خدایان کسی را که برای تو سود و ضرر ندارد مخوان. «فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذًا مِنَ الظَّالِمِینَ» (یونس:۱۰۶) اگر این کار را بکنی از ظالمین هستی «وَإِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا کَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ» (یونس:۱۰۷) اگر خدا ضرری برای کسی بخواهد کاشفی برای آن نیست. «وَإِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ» (یونس:۱۰۷) اگر خیری باشد کسی نمیتواند جلوی آن را بگیرد «یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ» (یونس:۱۰۷) خیر را به هر کسی از بندگان خود بخواهد میرساند و خداوند بخشنده مهربان است.
[۰۲:۰۰]
«قُلْ یَا أَیُّهَا النَّاسُ» (یونس:۱۰۸) بگو ای مردم «قَدْ جَاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ» (یونس:۱۰۸) بگو حق از طرف پروردگار ما آمد اگر از او پیروی کنید هدایت میشوید هدایت به نفع خودتان است «وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا یَضِلُّ عَلَیْهَا» (یونس:۱۰۸) اگر گمراه شوید برای خودتان است «وَمَا أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ» (یونس:۱۰۸) خیلی مهم است پیغمبر یاد بگیرد و به او فرمان داده شود که اینگونه بگو، بگو هدایت آمده اگر هدایت میشوید بشوید و اگر هدایت نمیشوید نشوید و من بر شما وکیل نیستم. این چیزی است که به پیغمبر تذکر داده میشود که تو وکیل نیستی, ولی یک جوری انگار حس تو این است که وکیل هستی. «وَاتَّبِعْ مَا یُوحَى إِلَیْکَ وَاصْبِرْ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ» (یونس:۱۰۹) از چیزی که به تو وحی شده است تبعیت کن و صبر کن تا خداوند حکم بدهد «وَهُوَ خَیْرُ الْحَاکِمِینَ»(یونس:۱۰۹) و خداوند بهترین حکم دهندگان است و اینجا داستان در تعلیق تمام میشود که خداوند قرار است حکم بدهد. در هنر مدرن میگویند پایان آن را باز میگذارند که شما خودتان تصمیم بگیرید چه میشود ولی اینجا قرار نیست خودتان تصمیم بگیرید.
در این سوره مدام تأکید روی همین بود که انگار به زودی حکمی میآید، از این اتفاقها در ورژنهای (مختلف) که برای اقوام اتفاق میافتد (پیش میآید) منتظر باشید که خداوند قرار است حکم دهد. الحمدالله با دعای پیغمبر خیلی حکم (آنچنانی) داده نشد.
یک چیزی که فراموش کردم آیهای است در سوره زمر که خیلی ساده و بدیهی است و اشاره میکند به اینکه وقتی که پیامبران میآیند خداوند براساس (آنها داوری میکند) ، یعنی بعد از اینکه اینها آمدند قضاوت میکند و بعد حکم صادر میشود. ممکن است قوم هلاک شود. نظر شما را به این آیه جلب میکنم «وَأَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّهَا» (زمر:۶۹) درباره قیامت صحبت میکند. آن روز زمین با نور پروردگارش روشن میشود. «وَوُضِعَ الْكِتَابُ» (زمر:۶۹) و کتاب گذاشته میشود «وَجِيءَ بِالنَّبِيِّينَ وَالشُّهَدَاءِ» (زمر:۶۹) و انبیاء و شهدا را میآورند «وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (زمر:۶۹) فکر میکنم آیه «وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (زمر:۶۹) انتهای آن آیهای که گفتم صریحترین آیه این سوره است یا مشابه آن آمده است. در این دنیا وقتی قرار است این قضاوت اتفاق بیفتد در حضور رسولان و انبیاء اتفاق میافتد، یعنی یک رسولی میآید و بعد قضاوت صورت میگیرد و هلاک میشوند. در قیامت هم که قرار است قضاوت صورت بگیرد در آن جمع انبیاء را حاضر میکنند و در حضور انبیاء «وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» (زمر:۶۹) است. فقط نظر شما را به این جلب کردم که این حضور انبیا در هنگام قضاوت و هلاکت کسانی که ایمان نیاوردند حتی در قیامت هم است. به نظر من این آیه سوره زمر جای فکرکردن دارد که چرا انبیاء و شهدا را آنجا میآورند و قضاوت انجام میشود.
حضار: شرکای خدا را هم میآورند؟
استاد: بالاخره شباهتی که آن آیه با این آیه دارد که میگوید «وَقُضِيَ بَيْنَهُمْ بِالْحَقِّ وَهُمْ لَا يُظْلَمُونَ» جا دارد مقایسهای بین این دو شود.
حضار: سوره بعدی چی است؟
استاد: سوره بعدی شاید سوره هود باشد.
