بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره مائده، جلسهی ۱، دکتر روزبه توسرکانی
۱- مقدمه
در این جلسات تک جلسهای معمولاً خیلی وارد جزئیات نمیشوم فقط سعی میکنم تم کلی سوره را مشخص کنم. سعی میکنم بگویم سوره چه چیزی میگوید ولی توجیه نمیکنم که اگر فلان چیز را میگوید درست است یا نه. بیشتر هدف این است که بگوییم هدف اصلی چیست. مثلاً ممکن است محتوای یک سوره گفته شود و یک سری سؤال ایجاد شود که چرا این احکام یا این آیات این معانی را دارند. از اول هم گفتم که در این جلسات یک سری سؤال هم ایجاد میکنم. سوره مائده از جهاتی شبیه سوره بقره است یعنی نسبتاً روشن است و از نظر روایت ساختار خطی دارد یعنی از یک چیزی شروع میشود و تقریباً بدون اینکه وقفهای ایجاد شود تا آخر میرود. مثلاً اگر یادتان باشد ساختار سوره نور خطی نبود و دوتا تم موازی بود که با هم مخلوط میشدند و دوباره از هم جدا میشدند. این جوری نبود که بگوییم سوره نور در مورد یک مطلب خاصی از اول تا آخر صحبت میکند. در این جلسه سعی میکنم یک دور از اول سوره تا آخر بروم تا مشخص شود چه چیزهایی با نگاه کردن مشخص نمیشوند بعد موضوعاتی را که به نظرم مهم میرسند، مجدداً از اول شروع به بررسی میکنم. احتمالاً وقتی سوره مائده را میخوانید آشناترین آیات برایتان آیاتی هستند که مورد استناد برای اثبات ولایت حضرت علی (ع) هستند که معروفترین آنها آیه «…الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا…» (مائده/۳) میباشد که میگویند درباره ماجرای غدیر خم نازل شده است. یا میگویند در آیه «إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ» (مائده/۵۵)، کسانی که در حال رکوع زکات میدهند درباره حضرت علی (ع) میباشد. تا چند وقت پیش نمیخواستم درباره این استدلالهای مورد استناد شیعیان صحبت کنم ولی الان تصمیم دارم که در ادامه دربارهشان صحبت کنم. قبلاً هم پیش آمده که من گفتم برخی آیاتی که شیعیان به آنها استناد میکنند درست نیستند در عوض گفتم برخیشان درست هستند، یا من به برخی آیات استناد کردم که شیعیان به آنها اصلاً استناد نمیکنند. به هر حال استدلال غلط است و به این معنی نیست که اصل حکم غلط باشد. ولی استدلال ضعیف بدترین کار ممکن است چون اگر اصل حکم درست باشد استدلال ضعیف میتواند اصل حکم را تحتالشعاع قرار دهد. در آخر جلسه درباره آیه ۳ بیشتر صحبت میکنم. نکته دیگر این است که سوره مائده به طور قطع یکی از آخرین سورههای قرآن است، شاید سوره ۱۱۲ یا ۱۱۳ میباشد. تنها سورهای که به صورت قطع مشخص است بعد از سوره مائده نازل شده است سوره نصر میباشد. بنابراین بین آن دسته از مسلمانانی که معتقد به ناسخ و منسوخ به این معنی که برخی احکامی که دریک سوره آمدهاند ممکن است در سورههای بعدی نسخ شوند اجماع وجود دارد که آیات و احکام سوره مائده قابل نسخ نیستند، چون جزو آخرین سورههای قرآن میباشد. هرچند من خیلی به نسخ معتقد نیستم. معروف است سوره مائده یکباره بر پیامبر نازل شده است و جزو عجایب تاریخ نزول قرآن است. برخی از این استفاده میکنند و میگویند هرچه در جریان نزول قرآن جلوتر میرفتیم ظرفیت پیامبر بیشتر میشد. مثلاً در ابتدا از فشار نزول ۵ آیه، پیامبر به زحمت میافتاد ولی در آخر عمر این گنجایش را داشتند که همه سوره مائده به یکباره برایشان نازل شود. البته من مطمئن نیستم این روایت درست باشد ولی خیلی معروف است.
۲- بحث درباره سوره مائده
اول سعی میکنم سوره را به قطعههایی تقسیم کنم و خیلی سریع تا آخر سوره را مرور کنم. سپس عمیقتر درباره آن بخشهایی که در نگاه اول ممکن است دیده نشوند، بحث میکنم.
۱-۲ موضوع سوره و مقایسه آن با سوره بقره
موضوع سوره مائده اعلام کامل شدن دین اسلام است. ابتدا میخواهم سوره مائده را با سوره بقره مقایسه کنم. محتوی اصلی سوره بقره اعلام ظهور دین جدید است. سوره بقره در مدینه اعلام میکند که دین جدیدی غیر از یهودیت و مسیحیت دارد شکل میگیرد. به خاطر همین نقطه مرکزی سوره بقره اعلام تغییر قبله است. دقیقاً چون سوره بقره اعلام ظهور دین جدید است، روند ارائه سوره روند تاریخی است. در واقع سوره بقره بنیاسرائیل را مخاطب قرار میدهد، تاریخشان را مرور میکند و میگوید چون تخلفاتی را مرتکب شدهاید خداوند قوم دیگری را برانگیخته است و دین جدیدی ظاهر شده است. به خاطر اینکه ادیان قبلی تحریف شدند و پیروانشان درست رفتار نکردند. اینکه این دین میآید یا نمیآید بحث جدایی است ولی ظهور امت جدید با مرور امتهای قبلی، حکم تغییر قبله و احکام شریعت جدید که احکام اسلام است، در سوره بقره اعلام میشود. سوره مائده درست انتهای این روند است. اینجا اعلام میشود که آن شریعتی که از سوره بقره شروع شده بود تمام شده است. جامعه دینی و احکامی که قرار بود نازل شوند، تمام میشوند و چیز دیگری قرار نیست بعد از این به عنوان حکم شریعت در قران نازل شود؛ بنابراین تکلیف جامعه مسلمانان در این سوره مشخص میشود که با دیگران چگونه باید رفتار کنند، در واقع مانند یک اختتامیه است. دین شکل گرفته، به کمال رسیده است و حالا که به کمال رسیده یکسری حرفها باید زده شود. تا وقتی شریعت هنوز کامل نشده است، بعضی چیزها را نمیشود گفت. تا وقتی که این دین کامل نشود بهگونهای که بشود آن را به اهل کتاب عرضه کرد و به آنها گفته شود که از آن پیروی کنند، بعضی چیزها را نمیشود گفت. بعد از اتمام این دین قرار است رابطه این دین را با اهل کتاب ببینیم و ببینیم که مسلمانان چگونه باید رفتار کنند و الیآخر؛ بنابراین این سوره برخلاف سورۀ بقره تاریخ نمیگوید، بلکه میخواهد بگوید همین الان در همین زمان فعلی سه دین وجود دارد و این دین سوم که دین اسلام است و به یک معنایی دین اول است، تمام شده و به کمال رسیده و حالا سه جامعه دینی در کره زمین وجود دارد و اینها چگونه باید با هم رفتار کنند و مسلمانان باید چه کار کنند. در واقع اعلام کمال دین اسلام و چگونگی رابطهاش با اهل کتاب موضوع سوره مائده است. خیلی به سوره بقره شباهت دارد ولی سوره بقره نقطه شروع است و سوره مائده نقطه پایان، آن جا هم بحث درباره اهل کتاب است، تاریخشان مرور میشود ولی در سوره مائده چندان به تاریخ اهل کتاب کاری نداریم و به همین وضعیت موجود مسلمانان و اهل کتاب کار داریم، روابطشان را برای زمان حاضر و آینده بررسی میکند. یک نکتهای که در سوره مائده در مقایسه با سوره بقره ممکن است جالب باشد این است که در سوره بقره بعد از اینکه مقدمه گفته میشود، مخاطب خداوند، بنیاسرائیل است. بعد از مدتی که قبله تغییر میکند و دین جدید اعلام میشود، برای اولین بار خطاب «یا ایها الذین آمنو» را میبینیم ولی سوره مائده با «یا ایها الذین آمنوا» شروع میشود و با «یا ایها الذین آمنو» تمام میشود و در بین این دو خطاب، خطاب به اهل کتاب میشود. انگار اهل کتاب مخاطبهای فرعی خداوند هستند. ابتدا خطابها به مؤمنین بعد از مدتی به اهل کتاب و بعد دوباره به حضرت رسول و مؤمنین برمیگردد. در سوره بقره هنوز دین اسلام شروع نشده است و تازه «یا ایها الذین آمنو» به عنوان یک جمعیت میتواند مورد خطاب قرار گیرد در حالی که بنیاسرائیل و ادیان قبلی وجود دارند.
۲-۲- قطعه اول – آیات ۱ تا ۱۱ – بیان یکسری احکام و اعلام اکمال و اتمام دین
قطعه اول سوره که مجموعهای از «یا ایها الذین آمنوها» هست مجموعهای از احکام را بیان میکنند از آیه اول تا هفتم است. در آیه هفتم نعمتی که خداوند با مسلمانان میثاق بسته را به آنها یادآوری میکند و از آنها خواسته میشود که به میثاق جدید که بر اساس شریعت جدید و پیامبر جدید است وفادار باشند و به قولی که دادهاند وفا کنند. احکام این قطعه درباره حلال و حرام خوراکیها، حرمت نگه داشتن شعائر الهی مانند ماههای حرام و مسجدالحرام میباشد. اولین نشانه از این که روابط بین مسلمانان و اهل کتاب در این سوره بیان میشود، آیاتی است که به مسلمانان خطاب میشود که طعام اهل کتاب برای شما حلال است و برعکس و همچنین میتوانید با آنها ازدواج کنید. انگار تا وقتی که این دین هنوز کوچک است و شکل نگرفته واهمهای نسبت به اهل کتاب وجود دارد ولی الان که این دین به جایی رسیده و کامل شده دیگر واهمهای از اهل کتاب وجود ندارد. در ادامه یک سری احکام درباره وضو و تیمم بیان میشود. میشود اینگونه فرض کرد که شریعت قطعهقطعه بیان شده و حالا در سوره مائده یک سری احکام که باقی ماندهاند بیان میشوند. اگر اشتباه نکنم سید قطب در تفسیرش در تفسیر آیه ۳ که مسئله احکام مربوط به خوراکی آمده است میگوید که نکته این است که احکام ریز و درشت ندارند و همه مهم هستند. ممکن است با خواندن این احکام احساس کنیم که این احکام خیلی احکام اساسی به نظر نمیرسند، حتی برخی از آنها تکراری میباشند. به هر حال قطعه اول این سوره بیان یک مجموعهای از احکام به همراه اعلام اتمام و اکمال دین جدید و بیان رابطه آن با سایر ادیان است. میتوان فرض کرد که این قطعه در آیه ۱۱ به اتمام میرسد.
۳-۲ قطعه دوم- آیات ۱۲ تا ۱۹- یادآوری میثاق با اهل کتاب و تخلف اهل کتاب
حال که قرار است ماجرای ارتباط این دین با ادیان دیگر بیان شود برمیگردیم به ماجرای یهودیها و مسیحیها. در واقع بعد از خطابهایی که به مسلمانان است که میگوید میثاق را حفظ کنید به مسلمانان یا به اهل کتاب گفته میشود که اهل کتاب میثاقهایی را که با آنها بسته شده بود را شکستند. این هم اعلام خطر به مسلمانان است که مبادا شما هم میثاق را بشکنید و هم مقدمه خطاب به اهل کتاب است که تکلیف خودتان را مشخص کنید. دینی داشتید و به آن عمل نکردهاید و حالا دین جدید آمد و بعداً هم دعوت میشوند دین جدید را بپذیرند. از آیه ۱۲ به بعد ابتدا ماجرای بنیاسرائیل گفته میشود که با آنها میثاق بسته شد و به آنها وعده داده شده بود که اگر نماز بخوانند عاقبت خوبی خواهند داشت ولی میثاق را نقض کردند، دین را تحریف کردند، کلام را از موضع خودش منحرف کردند و برخی از شریعت را فراموش کردهاند.
«وَلَقَدْ أَخَذَ اللَّـهُ مِيثَاقَ بَنِي إِسْرَائِيلَ وَبَعَثْنَا مِنْهُمُ اثْنَيْ عَشَرَ نَقِيبًا ۖ وَقَالَ اللَّـهُ إِنِّي مَعَكُمْ ۖ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلَاةَ وَآتَيْتُمُ الزَّكَاةَ وَآمَنتُم بِرُسُلِي وَعَزَّرْتُمُوهُمْ وَأَقْرَضْتُمُ اللَّـهَ قَرْضًا حَسَنًا لَّأُكَفِّرَنَّ عَنكُمْ سَيِّئَاتِكُمْ وَلَأُدْخِلَنَّكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ۚ فَمَن كَفَرَ بَعْدَ ذَٰلِكَ مِنكُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ السَّبِيلِ ﴿۱۲﴾. فَبِمَا نَقْضِهِم مِّيثَاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَجَعَلْنَا قُلُوبَهُمْ قَاسِيَةً ۖ يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ ۙ وَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا بِهِ ۚ وَلَا تَزَالُ تَطَّلِعُ عَلَىٰ خَائِنَةٍ مِّنْهُمْ إِلَّا قَلِيلًا مِّنْهُمْ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاصْفَحْ ۚ إِنَّ اللَّـهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ ﴿١٣﴾. وَمِنَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّا نَصَارَىٰ أَخَذْنَا مِيثَاقَهُمْ فَنَسُوا حَظًّا مِّمَّا ذُكِّرُوا بِهِ فَأَغْرَيْنَا بَيْنَهُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ ۚ وَسَوْفَ يُنَبِّئُهُمُ اللَّـهُ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ ﴿١٤﴾ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ كَثِيرًا مِّمَّا كُنتُمْ تُخْفُونَ مِنَ الْكِتَابِ وَيَعْفُو عَن كَثِيرٍ ۚ قَدْ جَاءَكُم مِّنَ اللَّـهِ نُورٌ وَكِتَابٌ مُّبِينٌ ﴿١٥﴾، يَهْدِي بِهِ اللَّـهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضْوَانَهُ سُبُلَ السَّلَامِ وَيُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِهِ وَيَهْدِيهِمْ إِلَىٰ صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿١۶﴾»
بنابراین در آیات ۱۲ و ۱۳ تخلف بنیاسرائیل از میثاقی که با آنها گرفته شده بود را بیان میکند. در آیه ۱۴ عین همین مسئله را درباره مسیحیان میگوید. این آیه در واقع ادامه ذکر نعمت میثاق مسلمانان و دعوت مسلمانان به حفظ میثاق است و این دو یادآوری را به خوبی به خطابی که مستقیماً به اهل کتاب در آیه ۱۵ میشود وصل میکند. در آیه ۱۵ اهل کتاب رسماً دعوت میشوند که دعوت پیامبر جدید را بپذیرند و از دین و شریعت جدید تحت عنوان نور یاد میشود. در آیه ۱۶ گفته میشود اگر ایمان بیاورید دین جدید شما را از ظلمتها به نور و صراط مستقیم هدایت میکند. در این آیات اهل کتاب مستقیماً مورد خطاب قرار میگیرند ولی مقداری که جلوتر میرویم خطابها غیرمستقیم میشوند. توصیه میکنم که به کاربرد واژه «قل» در قرآن دقت کنید. بعضی جاها خداوند میگوید «یا اهل الکتاب» و برخی جاها میگوید «قل یا اهل الکتاب». خداوند مستقیماً هر حرفی را با هرکسی نمیزند. حضرت رسول واسطهای است که برخی حرفهای خداوند را به دیگران منتقل کنند. مثل اینکه در شأن خداوند نیست برخی حرفها را بزند یا برخیها را مورد خطاب قرار دهد. مثلاً در قرآن «یا ایها الکافرون» نداریم چون خداوند مستقیماً با کفار حرف نمیزند و همیشه میگوید «قل یا ایها الکافرون». کسی که به خدا ایمان ندارد در شأن خداوند نیست که او را مورد خطاب قرار دهد. حداقل در جمعی که مورد خطاب قرار میگیرند باید مؤمنینی باشند تا شأن این را پیدا کنند که مستقیماً مورد خطاب خداوند قرار بگیرند. در این سوره هم اهل کتاب در ابتدا مستقیماً مورد خطاب خداوند قرار میگیرند ولی از یک جایی به بعد ابتدا «یا اهل الکتاب» یک «قل» اضافه میکند. دعوت به ایمان آوردن اهل کتاب مستقیماً توسط خداوند انجام میشود. همانطوری که گفتیم در آیه ۱۵ میگوید این دعوت، رفتن به سوی نور است. حال در آیات ۱۷ و ۱۸ دوتا از مصادیق در ظلمت بودن را بیان میکند.
لَّقَدْ كَفَرَ الَّذِينَ قَالُوا إِنَّ اللَّـهَ هُوَ الْمَسِيحُ ابْنُ مَرْيَمَ ۚ قُلْ فَمَن يَمْلِكُ مِنَ اللَّـهِ شَيْئًا إِنْ أَرَادَ أَن يُهْلِكَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَأُمَّهُ وَمَن فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ۗ وَلِلَّـهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ۚ يَخْلُقُ مَا يَشَاءُ ۚ وَاللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿١٧﴾ وَقَالَتِ الْيَهُودُ وَالنَّصَارَىٰ نَحْنُ أَبْنَاءُ اللَّـهِ وَأَحِبَّاؤُهُ ۚ قُلْ فَلِمَ يُعَذِّبُكُم بِذُنُوبِكُم ۖ بَلْ أَنتُم بَشَرٌ مِّمَّنْ خَلَقَ ۚ يَغْفِرُ لِمَن يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ مَن يَشَاءُ ۚ وَلِلَّـهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا ۖ وَإِلَيْهِ الْمَصِيرُ ﴿١٨﴾
چه ظلمتی از این بالاتر که عدهای بگویند خداوند همان مسیح بن مریم است و یا عدهای بگویند ما فرزندان خداوند هستیم؟ مجدداً در آیه ۱۹ دعوت به ایمان به پیامبر جدید بعد از یک دوره فترت در ارسال رسل آمده است.
يَا أَهْلَ الْكِتَابِ قَدْ جَاءَكُمْ رَسُولُنَا يُبَيِّنُ لَكُمْ عَلَىٰ فَتْرَةٍ مِّنَ الرُّسُلِ أَن تَقُولُوا مَا جَاءَنَا مِن بَشِيرٍ وَلَا نَذِيرٍ ۖ فَقَدْ جَاءَكُم بَشِيرٌ وَنَذِيرٌ ۗ وَاللَّـهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ ﴿١٩﴾
تا آیه ۱۹ روند داستان مشخص است. دین جدید کامل میشود، آخرین احکام نازل میشوند، از مسلمانان میثاق گرفته میشود و به آنها تذکر داده میشود که به میثاق وفادار باشند و مانند گذشتگان (یهود و نصاری) میثاق را نشکنند و اهل کتاب را هم دعوت به ایمان آوردن به دین جدید میکند. بعد از آیه ۱۹ روند طبیعی سوره قطع میشود؛ و دو داستان میآید و بعد از این دو داستان مجدداً برمیگردیم به روند قبلی سوره یعنی خطاب قرار دادن اهل کتاب. ولی مهم است بفهمیم این دو داستان چرا اینجا آمدند.
۴-۲ قطعه سوم- آیات ۲۰ تا ۳۹ – داستان قوم موسی و داستان هابیل و قابیل و ادامه احکام
مناسبت داستان اول یعنی آیات ۲۰ تا ۲۶ توضیح دادن این است که چرا پیامبر اسلام ششصد سال بعد از مسیح آمده است و در این مدت هیچ پیامبری ظهور نکرده است. اینکه بین حضرت مسیح و پیامبر اسلام این همه فاصله افتاده است در تاریخ انبیا یک پدیده است. چراکه بین حضرت موسی و حضرت مسیح چندین پیامبر ظاهر میشود، قبل از حضرت موسی نیز سلسله پیامبران هستند فقط بین حضرت مسیح و پیامبر اسلام یک گپ وجود دارد. تا قبل از دوره فترت سلسله انبیا پیوسته است. چیزی که از داستان اول برمیآید این است که این داستان توجیهکننده پدیده فترت است. در واقع داستان این است که به بنی اسراییل گفته میشوند که وارد یک شهری شوند، تخلف میکنند و چهل سال در بیابان آواره میشوند. نشان میدهد که تخلف وانهادگی به بار میآورد. به این معنی که خداوند ممکن است انسان را به جایی برساند و در یک قدمی کاری به او بگوید فلان کار را انجام بده، اگر سرپیچی کرد و انجام نداد اینگونه نیست که فردا مجدداً فرصت دیگری داده شود. ممکن است چهل سال بعد، مجدداً دعوت به انجام آن کار شود. بعد از این ۴۰ سال دوباره تخلف نکردند و وارد ارض مقدس شدند. البته در این ۴۰ سال حضرت موسی از دنیا میرود و ورودشان به ارض مقدس در زمان حضرت موسی انجام نگرفت. درواقع وقتی تخلف به این آشکاری صورت میگیرد یک فترت و انقطاع به وجود میآید. مشابه انقطاعی که برای بنیاسرائیل اتفاق افتاده است و این واضحترین ارتباط این داستان با آیه ۱۹ هست. از آیه ۲۷ تا ۳۱ یک داستان دیگر میآید. داستانی به شدت فجیع که در آن یک برادر، برادر دیگر را میکشد و نمیداند با جسدش چه کار کند. بعد از کلاغی یاد میگیرد که چگونه جسدش را خاک کند. در مقایسه این دو داستان، در داستان اول خداوند به بنی اسراییل دستور میدهد که بروند بجنگند و بکشند و وارد ارض مقدس شوند و آنها سرپیچی میکنند. در داستان دوم قرار نیست کسی کشته شود ولی هابیل قابیل را میکشد. در هر دو داستان تخلف شکل میگیرد. دو ابهام وجود دارد یکی اینکه چرا آن احکام اول سوره میآیند و دیگری اینکه چرا این داستانها کلام را قطع میکنند؟ شاید اگر داستان اول نبود و فقط داستان دوم بود میشد یک توجیه خیلی ساده آورد و آن اینکه قرار است بعد از داستان دوم که داستان خشنی است احکام مربوط به خشونت آورده شوند یعنی ادامه احکام اول سوره. در ادامه داستان در آیات ۳۳ و ۳۸ خداوند اجازه میدهد قاتل را بکشند، محارب را به شدیدترین شکل ممکن مجازات کنند یا دست دزد را قطع کنند. وقتی جسد هابیل را میبیند که بیگناه کشته شده و روی زمین افتاده است، ذهن آدم آماده میشود که در کره زمینی که آدمهایی مثل قابیل زندگی میکنند، خیلی نمیشود بدون خشونت زندگی کرد. نتیجه سیاست عدم خشونت هابیل این است که کشته میشود. در آیه ۳۲ میگوید کسی که یک نفر را بکشد انگار نسل بشر را از بین برده است. اگر فرض کنیم که حضرت آدم دو پسر داشته و همه آدمهایی که الان زنده هستند از نسل قابیل هستند؛ به همین تعداد هم میتوانست از نسل هابیل آدم بر روی کرده زمین باشد. در این داستان خداوند امر میکند که میتوانید قاتل را بکشید، نه اینکه واجب باشد. محارب یعنی کسی که راهزنی میکند، مسلح هست و در جامعه ارعاب ایجاد میکند به شدیدترین وجه ممکن میتواند تنبیه شود. کسی که کارش دزدی هست را هم میتوان به شدیدترین وجه ممکن (قطع دست) مجازات کرد. اینکه منظور از سارق کسی است که یکبار فقط دزدی کرده است یا کسی است که شغلش دزدی است نیاز به بحث فقهی دارد. اینها احکام شدیدی هستند که به ما اجازه میدهند در مقابل آدمهای مثل قابیل بایستیم. به هر حال سیاست شریعت اسلام سیاست عدم خشونت به معنای هابیلی نیست، هابیل قبل از شریعت زندگی میکند و مجوز قتل ندارد. نکتهای که نباید فراموش شود این است که هدف از وضع احکام حقوقی سنگین جلوگیری از وقوع جرم است نه اجرای آن. البته سیاست عدم خشونت باید تا جای ممکن توسط آدمهای خوب در پیش گرفته شود. اگر خیلی ساده بگیریم؛ مثلاً بگوییم کسانی که آدم میکشند را فقط نصیحت کنیم، قابیلها بهراحتی آدم میکشند. مجازات باید به اندازهای باشد که انگیزههای عمل خلاف از بین برود. این آیات شدیداللحن یعنی کشتن قاتل و قطع دست دزد برای اولین بار در این سوره بعد از این داستان هابیل و قابیل آمدند.
۵-۲ قطعه چهارم – آیات ۴۰ تا ۵۵ روابط مسلمانان با اهل کتاب
تا اینجای سوره احکام جدید اعلام شدند، دین جدید کامل شده و اهل کتاب دعوت شدند که به دین جدید ایمان بیاورند. ولی آیات بعدی نشان میدهند که خیلی امیدی به ایمان آوردن اهل کتاب نیست. تصاویری را میبینیم که پیامبر از اینکه اینها نه تنها ایمان نمیآورند بلکه در کفر ورزیدن شتاب میکنند ناراحت است. به پیامبر خطاب میشود از کفر اهل کتاب و منافقان دچار حزن نشود. بعد یک سری آیات میآید که اهل کتاب نه تنها ایمان نمیآورند بلکه به تورات خودشان هم عمل نمیکند. همانطوری که از این آیات برمیآید اهل کتاب به دین جدید ایمان نمیآورند و به یک دین واحدی در دنیا نمیرسیم. حال انتخاب مسلمانان چیست؟ با خشونت آنها را مجبور کنند که دین جدید را بپذیرند یا باید همزیستی مسالمتآمیز داشته باشند؟ از آنجایی که سوره مائده سوره پایانی است که نازل میشود احکام آن احکام پایانی هستند و امکان نسخ آنها وجود ندارد. در اینجا به یهودیها اعلام میشود که بر اساس تورات عمل کنند، به مسیحیها میگوید که بر اساس انجیل عمل کنند و به پیامبر اعلام میشود که سه تا دین هستند و برای هرکدام شریعت خودتان را قرار دادهایم.
وَأَنزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهِ مِنَ الْكِتَابِ وَمُهَيْمِنًا عَلَيْهِ ۖ فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّـهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ عَمَّا جَاءَكَ مِنَ الْحَقِّ ۚ لِكُلٍّ جَعَلْنَا مِنكُمْ شِرْعَةً وَمِنْهَاجًا ۚ وَلَوْ شَاءَ اللَّـهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلَـٰكِن لِّيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ ۖ فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ ۚ إِلَى اللَّـهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُم بِمَا كُنتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ ﴿مائده/٤٨﴾
آیه ۴۸ به وضوح میگوید که اراده خداوند است که سه دین وجود داشته باشد، نه اینکه تصادفی اینطوری شده باشد. اگر خداوند میخواست میتوانست فقط یک دین به وجود بیاورد. قرار است هرکسی بنا به شریعت خودش زندگی کند، این به معنی این نیست که ما نباید کاری به کار اهل کتاب داشته باشیم بلکه باید آنها را دعوت کنیم به دین اسلام ولی قرار نیست با خشونت این کار را بکنیم و دین آنها را از بین ببریم. قرار است در کارهای خیر از هم پیشی بگیریم. مثلاً نگاه کنید ببینید مسیحیان چقدر کار خیر انجام میدهند، مسلمانان سعی کنند بیشتر از آنها کار خیر انجام دهند. خوبی بودن سه دین این است که میتوان با همدیگر در خیرات رقابت کنیم. این قطعه از سوره که از آیه ۴۱ و با خطاب به حضرت رسول شروع میشود، بیان این نکته است که سرنوشت ادیان در کره زمین این است که سه دین وجود داشته باشد و قرار است با همدیگر زندگی کنند. اینکه چرا روابط مسلمانان با اهل کتاب در این سوره تنظیم میشود به وضوح نتیجه اعلام پایان و اکمال دین اسلام است. از آیه ۵۱ مجدداً مؤمنین مورد خطاب قرار میگیرند. مهمترین چیزی که به مؤمنین تذکر داده میشود این است که حق ندارید یهود و نصاری را سرپرست قرار دهید. مؤمنین حق ندارند پیروان آنها باشند. در مورد رابطه مسلمانان با اهل کتاب تشویق به دوستی شده. از ریشه «ود»، یعنی اشکال ندارد با آنها دوستی کنیم ولی نباید آنها را ولی قرار دهیم اینجا ولی به معنی دوستی نیست بلکه به معنی سرپرستی و بالا دست بودن است. در آیه ۵۲ اشاره میکند و تذکر داده میشود که برخی از مسلمانان که حالت نفاق دارند تمایل به اهل کتاب دارند.
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ ﴿٥١﴾ فَتَرَى الَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ يُسَارِعُونَ فِيهِمْ يَقُولُونَ نَخْشَىٰ أَن تُصِيبَنَا دَائِرَةٌ ۚ فَعَسَى اللَّـهُ أَن يَأْتِيَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِّنْ عِندِهِ فَيُصْبِحُوا عَلَىٰ مَا أَسَرُّوا فِي أَنفُسِهِمْ نَادِمِينَ ﴿٥٢﴾
یک آیه خیلی جالب در سوره مائده هست (آیه ۵۴) که تنها جایی است که از مفهوم ارتداد صحبت میشود. درباره اینکه آیا مجازات مرتد شدن مرگ است یا نه اختلافاتی وجود دارد. در این آیه خطاب به مؤمنین گفته میشود که اگر از دینتان برگردید خداوند قومی را میآورد که دوستشان دارد و آنها هم خدا را دوست دارند؛ یعنی مجازات ارتداد از دید خداوند این است که خداوند با مرتدین دوست نیست و این با حکم قتل مرتد مغایرت دارد. بعد از اینکه در آیه ۵۱ میگوید یهود و نصاری را ولی خود قرار ندهید در آیه ۵۵ میگوید: إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّـهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ ﴿٥٥﴾ یعنی میگوید باید تحت ولایت خداوند و رسول باشید نه تحت ولایت آنها. آیه ۵۵ به وضوح از نظر من مصداق حضرت علی است اگر حتی آن داستان انفاق در حال رکوع راست نباشد.
۶-۲ قطعه پنجم – آیات ۵۸ تا ۶۴ – تخلف اهل کتاب
در آیه ۵۸ به مؤمنین گفته میشود وقتی شما ندا میدهید برای نماز آن را به سخره میگیرند.
وَإِذَا نَادَيْتُمْ إِلَى الصَّلَاةِ اتَّخَذُوهَا هُزُوًا وَلَعِبًا ۚ ذَٰلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ ﴿٥٨﴾
واقعاً این خیلی پدیده شگفتانگیز و عجیبی است که اهل کتاب از اینکه عدهای از مشترکین گرایش پیدا کردند به یک دین توحیدی ناراحت هستند و با مشرکینی که میخواهند دین جدید را از بین ببرند همکاری میکنند. حتی وقتی بعضی شاخههای اهل سنت در دنیا گسترش پیدا میکنند خیلی از شیعیان خوشحال نیستند. این آیه میگوید که وقتی اذان میگویید برای نماز، یهودیان مسخره میکنند، خیلی وحشتناک است. یادمان نرود دین برای این آمده که آدمها خداپرست شوند، حالا اگر به دین ما نباشند نباید ناراحت شویم. مثلاً اگر قبایل آفریقا مسیحی شوند مسلمانان باید خوشحال باشند ولی معمولاً اینگونه نیست. ایزوتسو در کتاب خدا و انسان یک تحقیق زبانشناسانه انجام داده و میگوید که تا قرن دوم یک دایره وجود دارد که مسلمانان و اهل کتاب در آن دایر هستند و مشرکین و کفار بیرون از این دایره ولی از قرن دوم به بعد یک دایره وجود دارد که مسلمانان داخل آن هستند و هر چه غیرمسلمان هست اعم از کفار و اهل کتاب بیرون از آن هستند. در حالی که در قرآن اهل کتاب جزو کفار نیستند. در آیه ۵۹ میگوید:
قُلْ يَا أَهْلَ الْكِتَابِ هَلْ تَنقِمُونَ مِنَّا إِلَّا أَنْ آمَنَّا بِاللَّـهِ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلُ وَأَنَّ أَكْثَرَكُمْ فَاسِقُونَ ﴿٥٩﴾
اینجا خداوند مستقیم اهل کتابی را که دارند مسخره میکنند مورد خطاب قرار نمیدهد و با «قل» مورد خطاب قرار میدهد. اهل کتاب میتوانند به صورت مستقیم مورد خطاب قرار بگیرند چون عدهای از آنان مؤمن هستند ولی آنهایی که مسخره میکنند، آدم بدهای اهل کتاب هستند و مستقیم مورد خطاب قرار نمیگیرند. در تائید این حرف که خداوند کافران را مستقیم مورد خطاب قرار نمیدهد میتوان به سوره انعام رجوع کرد. در این سوره، تقریباً همه آیات با «قل» شروع میشوند و به پیامبر گفته میشود که حرفها را به کفار منتقل کند. در چهار سوره بزرگ اول یعنی بقره، آلعمران، نساء و مائده بیشتر بحث بین مسلمانان و اهل کتاب است و کمتر با مشرکین و کفار صحبت میشود. سوره انعام جایی است که با مشرکین و کفار صحبت میشود. درباره آیات ۶۰ تا ۶۴ صحبت نمیکنم ولی دارد درباره وضعیت وخیم اهل کتاب صحبت میکند.
۷-۲ قطعه ششم – آیات ۶۶ تا ۸۶ – دعوت اهل کتاب به عمل کردن به دین خودشان در صورت مسلمان نشدن
در آیه ۶۶ میگوید :
وَلَوْ أَنَّهُمْ أَقَامُوا التَّوْرَاةَ وَالْإِنجِيلَ وَمَا أُنزِلَ إِلَيْهِم مِّن رَّبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِن فَوْقِهِمْ وَمِن تَحْتِ أَرْجُلِهِم ۚ مِّنْهُمْ أُمَّةٌ مُّقْتَصِدَةٌ ۖ وَكَثِيرٌ مِّنْهُمْ سَاءَ مَا يَعْمَلُونَ ﴿٦٦﴾
اهل کتاب اول بهتر است که حقانیت اسلام را بفهمند و مسلمان شوند و اگر هم نمیفهمند سعی کنند به شریعت و دین و خودشان عمل کنند. وعده این است که اگر این کار را بکنند نعمتهای خدا به آنها میرسد. در آیه ۶۸ دوباره خطاب به اهل کتاب است که میگوید هیچ حقی ندارید مگر اینکه به تورات و انجیل عمل کنید. در آیه ۶۹ که در آیه ۶۲ سوره بقره تقریباً به همین شکل آمده است ولی اینجا با صراحت گفته میشود که پیروان ادیان مختلف اگر مؤمن باشند و کار خوب کنند به بهشت میروند.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئُونَ وَالنَّصَارَىٰ مَنْ آمَنَ بِاللَّـهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿٦۹﴾
در حالی که برخیها هنوز فکر میکنند که فقط مسلمانان و آن هم فقط یک فرقه خاص به بهشت میروند. حتی صائبین که هنوز در منطقه خوزستان وجود دارند به همراه یهود و نصاری و مسلمانان و هرکسی که به خدا ایمان داشته باشد و کارهای نیک انجام دهد نگران آخرت نباشند. بعد از اینکه تثبیت شد که قرار است این سه دین با هم باشند و مسلمانان پرهیز داده شدند از اینکه رابطه ولایت با اهل کتاب داشته باشند، یک مجموعه سخنها هم با اهل کتابی گفته میشود؛ یعنی از طریق پیامبر و بعد از پیامبر از طریق ما باید به اهل کتاب گفته شود. آن هم این است که به تورات و انجیل عمل کنند، خوب انجام دهند و الیآخر. اهل کتاب که قرآن را نمیخوانند ما باید این پیامها را به آنها برسانیم در حالی که ما کمتر از این چیزها بین مسلمانان و اهل کتاب میبینیم. وقتی یهودیان را اسیر کردند و بردند بابل و کوروش بابلیها را شکست داد و یهودیان را به ارض مقدس برگرداندند، معبد را بازسازی کرد تا فرامین دینی خودشان را انجام دهند. به نظر شما دفعه بعد که رومیان معبد را خراب کردند و مسلمانان رفتند آنجا را فتح کردند چه کار باید میکردند؟ یا یهودیان را جمع میکردند و معبد را بنا میکردند و میگفتند که به دین خودتان عمل کنید یا معبد را نابود میکردند و جای آن مسجد میساختند که هیچوقت خیال عبادت کردن نداشته باشند. من تردید دارم که رفتارهایی که در زمان خلیفه دوم در قبال اهل کتاب انجام شده واقعاً اسلامی بوده باشد. صاف کردن آنجا و ساختن مسجد ظاهراً برمیگردد به فتوحات خلیفه دوم اگر هم نه، مسجد را در زمان بنیامیه ساختند که هیچ ربطی به امامان شیعه ندارد. شیعیان میتوانند به راحتی بگویند این کار غلط بوده ولی بقیه برادران اهل سنت به راحتی نمیتوانند بگویند این کار غلط بوده است. سوره مائده میگوید که تشویق کنیم یهودیان مسلمان شوند و اگر هم مسلمان نمیشوند طبق دین خودشان آدمهای خوبی باشند. ما خوب است دین یهود را بشناسیم و به آنها یادآوری کنیم که به دین خودشان عمل کنند. یا به مسیحیان بگوییم در انجیل نمیگوید مسیح خداست، شما چرا غلو میکنید و میگویید مسیح خداست.
۸-۲ قطعه هفتم – آیات ۸۷ تا ۱۰۸ – ادامه آیات احکام
من بارها گفتهام که یک روش خوب تمام کردن متن این است که آخر آن به اول برگردد. وقتی آخر یک متن یا داستان به اول آن برگردد و اول و آخر آن شبیه هم باشند حسی از کمال به وجود میآید. انتهای سوره مائده همان آیات اولیه را به گونهای دیگر بیان میکند. دوباره خطاب به «یا ایها الذین آمنو» برمیگردد، انگار آخرین احکام بیان میشوند. تقریباً هر چیزی که اینجا بیان میشود در اول سوره هم هست آیات «یسئلونک» بهگونهای هستند که آدم را یاد سؤالاتی که از حضرت موسی میشد، میاندازد. قبلاً در سوره بقره به آیه، «يَسْأَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ ۖ قُلْ فِيهِمَا إِثْمٌ كَبِيرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَكْبَرُ مِن نَّفْعِهِمَا ۗ وَيَسْأَلُونَكَ مَاذَا يُنفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ ۗ كَذَٰلِكَ يُبَيِّنُ اللَّـهُ لَكُمُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ» (بقره/٢١٩) اشاره کردم آنجا پرسیده میشود که چه چیز را انفاق کنیم؟ خداوند میگوید «العفو». هم در سوره بقره و هم در سوره مائده مؤمنان را از سؤالهای اضافی پرسیدن نهی میکند؛ مانند سؤالاتی که یهودیان درباره بقره میپرسیدند. در اول سوره مائده بعد از اینکه احکام خوراکیها میآید، در آیه 4 یک سؤال وحشتناک وجود دارد.
يَسْأَلُونَكَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ ۖ قُلْ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۙ وَمَا عَلَّمْتُم مِّنَ الْجَوَارِحِ مُكَلِّبِينَ تُعَلِّمُونَهُنَّ مِمَّا عَلَّمَكُمُ اللَّـهُ ۖ فَكُلُوا مِمَّا أَمْسَكْنَ عَلَيْكُمْ وَاذْكُرُوا اسْمَ اللَّـهِ عَلَيْهِ ۖوَاتَّقُوا اللَّـهَ ۚ إِنَّ اللَّـهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ ﴿مائده/٤﴾
پرسیده میشود برای ما چی حلال است؟ این از آن سؤالاتی است که اگر پیروان موسی میپرسیدند ممکن بود گفته شود که فقط مرغ چاق بخورید! چند تا چیز حرام شده است حالا سؤال میپرسند چه چیز حلال است؟ خب چیزهایی که حرام نیست حلال هستند. اینکه میگویند پیامبر اسلام پیامبر رحمت است به خاطر این است که در این مواقع آن سختی گیرهایی که به بنیاسرائیل گرفته میشد گرفته نمیشود. جوابی که به این سؤال نابجا داده میشود این است که پاکیزهها بر شما حلال است به نظر نمیرسد به علت پرسیدن این سؤال سختگیریهای اتفاق افتاده باشد در آیه ۱۰۱ میگوید سؤالاتی را اگر جوابشان بیاید ممکن است ناراحت شوید، نپرسید «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِن تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِن تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّـهُ عَنْهَا ۗ وَاللَّـهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ» ﴿مائده/١٠١﴾. در آیه ۱۰۳ میگوید : مَا جَعَلَ اللَّـهُ مِن بَحِيرَةٍ وَلَا سَائِبَةٍ وَلَا وَصِيلَةٍ وَلَا حَامٍ ۙ وَلَـٰكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّـهِ الْكَذِبَ ۖ وَأَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ ﴿مائده/۱۰۳﴾ که همین الان هم عدهای میگویند اینها چی بودند؟ چه فرقی میکند اینها چی بودند؟ چیزهای خیلی ساده حلال و حرام شدند دیگر بحث تمام است. اینها همان چیزهایی هستند که نباید پرسیده شوند.
۹-۲ قطعه هشتم – آیات ۱۰۹ تا ۱۲۰ (آخر)
قاعدتاً سوره باید در آیه ۱۰۸ تمام میشد چون آخر سوره به اول آن وصل شده است. ولی سوره مائده یک بعدالتحریر هم دارد. از آیه ۱۰۹ تا آخر بعدالتحریر سوره مائده است. چون دین تکمیل شده است احکام نهایی اعلام شدند و نحوه برخورد با اهل کتاب نیز مشخص شده است. در اصطلاح سینمایی به این فلش فوروارد می گویند. بعد از بیان همه اینها یک فلش فوروارد به روز قیامت خورده میشود. خداوند سه دین بر روی زمین به وجود آورده است، حالا انبیا را جمع کرده و به آنها میگوید ببینید پیروانتان بعد از شما چه کار کردند. سوره مائده خیلی پایان غمانگیز و ناامیدکنندهای دارد. سوره با این تمام میشود که خداوند به مسیح میگوید آیا تو به پیروانت گفتی که مرا بپرستید؟ حضرت مسیح میگوید که من چنین چیزی نگفتم. اینجا مسئله عمل کردن یا نکردن به شریعت نیست بلکه عدهای کلاً توحید را کنار گذاشتهاند، یکی از این ادیان درباره پیامبر خودشان اعتقاد مشرکانه پیدا کردند. در آیه ۱۱۲ یک داستان میآید که حواریون از حضرت عیسی درخواست یک مائده میکنند که اسم سوره از اینجا آمده است، جایی که اسم از آنجا گرفته میشود چیز مهمی باید باشد. همین حواریون که باعث شدند دین مسیحیت منحرف شود همان هایی هستند که از حضرت مسیح خواستند که از آسمان مائدهای نازل شود تا آنها از آن را بخورند و به دین کامل برسند، مسیح از خداوند درخواست میکند، مائده نازل میشود. من قبلاً هم گفتم که مسئولیت انحراف شرکآلود مسیحیت برعهده حواریون است نه پولس رسول که همه او را متهم میکنند که شرک را وارد دین مسیحیت کرده است. احتمالاً در روز قیامت این خطاب به همه پیامبران از جمله پیامبر ما نیز خواهد شد. مثلاً از حضرت علی (ع) خواهند پرسید آیا تو گفتی که مرا بپرستید و من خدا هستم؟ یا از امامهای دیگر میپرسند آیا شما از مردم خواستید اینگونه شرکآلود از شما چیزی بخواهند و الیآخر. البته این سؤال، سؤال توبیخی نیست. من تعجب میکنم که این آیات در قرآن هست ولی باز مفهوم شفاعت برای برخیها حالت شرکآمیز دارد. اینجا به حضرت مسیح گفته میشود اینها حتی به شرک رسیدهاند و حضرت مسیح در آیه ۱۱۸ میگوید:
إِن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ ۖ وَإِن تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ ﴿مائده/۱۱۸﴾
این یک جور درخواست بخشش حضرت مسیح از خداوند برای برخی از پیروان خودش است. اصلاً انگار این سؤال از حضرت مسیح میشود که حضرت مسیح از خدا شفاعت قوم خودش را بخواهد. اشکال چیزی که حواریون از حضرت مسیح خواستند که به وضوح نشان میدهد از نظر سطح ادراک و معرفت به جای خوبی نرسیدند این است که از حضرت مسیح خواستند که مائدهای از آسمان نازل کند در حالی که ما اگر کمی بصیرت داشته باشیم همین الان هم سر سفره خداوند نشستیم، اگر من آدم مؤمنی باشم همیشه سر سفره خداوند نشستم، لازم نیست حتماً یک شی ای از آسمان بیاید زمین تا من باور کنم که از آسمان آمده است. به نظر میرسد این حس که همین الان هم سر سفره خداوند هستند بین حواریون وجود ندارد. به خاطر همین هم حضرت مسیح خیلی روی خوشی به این درخواست نشان نمیدهد ولی از خداوند میخواهد و خداوند هم تأکید میکند که اگر بعداً کافر شوند عذاب شدیدی میشوند. ما همین الان هم سر سفره خداوند نشستیم و خداوند به ما میگوید که چه چیزی بخوریم و چه نخوریم در واقع فقط چند چیز را میگوید نخورید.
۱۰-۲ برگشت به اول سوره
حالا میخواهم درباره احکام اولیه و این اینکه دو داستان چه کار میکند توضیح بدهم. هر وقت میخواهید یک چیز عمیق درباره شریعت بفهمید به داستان آفرینش رجوع کنید. شریعت آن هدایت الهی است که بعد از هبوط انسان بر روی کره زمین به ما وعده داده شده است. این سه دین تجلی همان وعده هستند. ما وقتی در بهشت بودیم یک باغی بود که از میوههایش میخوردیم. آنجا هم یک شریعتی وجود داشت و آن هم اینکه یک درخت وجود داشت که قرار بود از آن نخوریم. در واقع شریعت چیزی نیست به جز بسط پیدا کردن همان شجره ممنوعه بعد از هبوط. در شریعت این دنیا هم هر جایی که یک نعمتی داده شده است یک محدودیتهایی هم گذاشته شده است. همانطور که در بهشت قرار بود از یک درخت خاص نخوریم. اگر یک جای سرسبز و تمیز را بر روی کرده زمین تصور کنیم و گفته شود که مانند بهشت است آنگاه خیلی انگار هبوط اتفاق نیفتاده است. ولی فرقی که کره زمین با بهشت دارد این است که در روی کره زمین آدمهایی که گوشت میخورند، یک موجود زنده را میکشند و بعد از گوشت آن استفاده میکنند. در واقع یک قتل و خونریزیای اتفاق میافتد. یکی از راهها میتوانست این باشد که به جای کشتن حیوانات و استفاده از گوشت آنها از خون آنها استفاده کرد که هم خیلی مقوی است و هم برای حیوان مفید است، ولی مؤمنین از خوردن خون موجودات زنده نهی شدند. همچنین از خوردن حیواناتی که از جایی پرت شدند یا به هر طریق بدون دخالت انسان از بین رفتهاند نهی شدند. حتماً باید موجود زنده کشته شود و بعد خورده شود. این عجیب نیست؟ چرا ما برای استفاده از حیوانات باید آنها را بکشیم؟ قبل از جواب دادن به این سؤال اجازه دهید یک چیز را توضیح دهم. الان در قرن بیست و یکم خوردن، یک چیز پیش پا افتاده است در حالی که دغدغه اصلی بشر در طول تاریخ خوردن و نخوردن بوده است. خوردن اساس همه نیازها بوده و هست. چرا ما مجوز صید حیوانات را دریافت کردیم و تأکید میشود که وقتی حیوان را میکشید باید خونش بپاشد؟ اینها نتیجه این است که ما در شرایط زندگی میکنیم که نمی توانیم صلح طلبانه زندگی کنیم، در واقع مقدمات همان بحث هابیل و قابیل است. چیزی که به حضرت آدم و حوا بعد هبوط گفته میشود این است که «… وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ…(بقره/۳۶)». اگر قابیلی وجود نمیداشت مطمئناً شریعت عاری از خشونت میبود و گیاهخوار میشدیم. ولی وقتی خشونت وجود دارد. ناگریز درگیر جنگ و خونریزی میشویم و در مورد خوردنیها هم از این که حیوانات را بخوریم امساک نمیکنیم. همانطور که ما مجاز به خوردن هستیم یکسری چیزها حرام هستند و نباید بخوریم، در یک ماهی (رمضان) در یک محدوده زمانی مجاز به خوردن نیستیم. مراسم حج آن عوضی است که مسلمانان انجام میدهند به دلیل این مجوز خشونتی که به دلیل وضعیت خاص کره زمین به آنها داده شده است.
نکته اساسی احکام حج این است که وقتی در حالت احرام هستیم مخصوصاً در مسجدالحرام مانند ادیان شرقی حتی حق نداریم یک گیاه را از ریشه بکنیم. تمرین عدم خشونت مسلمانان در حج انجام میشود. ما نمیتوانیم در سراسر زندگی از سیاست عدم خشونت پیروی کنیم همانطوری که قابیل نتوانست، ولی اصل دین عدم خشونت است اگر قابیلها نبودند. در حالت احرام حق هیچگونه خشونتی نداریم. گفتن «… أُحِلَّتْ لَكُم بَهِيمَةُ الْأَنْعَامِ…(مائده /۱)» چه ارتباطی به «… غَيْرَ مُحِلِّي الصَّيْدِ وَأَنتُمْ حُرُمٌ …(مائده/۱)» و «… لَا تُحِلُّوا شَعَائِرَ اللَّـهِ …(مائده/۲)» دارد؟ یک لحظههایی از زمان هست که حق نداریم بجنگیم (ماههای حرام) یا مکانی هست که حق نداریم خون بریزیم (مسجدالحرام). مجوزی داده شده که از بهیمه الانعام استفاده کنیم ولی یک مجموعه احکام هست که خشونت ترویج نشود و باید در یک مکان و زمان حالت عدم خشونت مطلق را تجربه کنیم. وقتی حج نباشد آنگاه این احکام کامل نیستند احکام مربوط به خوردن و نخوردن با حج رفتن و در پایان حج، قربانی کردن تکمیل میشوند و این همان کاری است که یهودیان هم میکردند. یهودیان هم در معبد خودشان مراسم اصلیای که انجام میدادند این بود که آنجا حتماً چهارپایی را قربانی میکردند؛ یعنی به دستور خدا کشتن به دستور خدا نکشتن. کشتن حیوانات برای خوردن مجاز است ولی در قبالش این مناسک وجود دارد. اگر مناسک حج وجود نداشته باشد احکام مربوط به خوردن چهارپایان کامل نیست. سوره مائده زمانی نازل شد که مسلمانان مکه را فتح کردند و مناسک حج را انجام می دادند و دین خدا کامل شد به خاطر این که مناسک حج به وجود آمد. چرا آیه ختم شریعت میآید؟ شریعت بدون مناسک حج و قربانی کردن در مراسم حج کامل نیست. در آن صورت ما حق نداشتیم که از چهارپایان بخوریم. این آیه در سوره حج هست که : لِّيَشْهَدُوا مَنَافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اسْمَ اللَّـهِ فِي أَيَّامٍ مَّعْلُومَاتٍ عَلَىٰ مَا رَزَقَهُم مِّن بَهِيمَةِ الْأَنْعَامِ ۖ فَكُلُوا مِنْهَا وَأَطْعِمُوا الْبَائِسَ الْفَقِيرَ ﴿حج/٢٨﴾ اولین اذن حج که ابراهیم میدهد بخشی از آن به خاطر این است که چهارپایان را به عنوان رزق مصرف میکنیم. باید این مناسک را انجام دهیم مناسکی که سختترین عباداتی هستند که مسلمانان انجام میدهند. عدم خشونت در مکتب هندوئیسم یک مشکل فلسفی دارد بالاخره وقتی به یک هندو حمله میشود باید از خودش دفاع کند یا نه؟ ما نمیتوانیم در زمین با عدم خشونت زندگی کنیم به خاطر همین محروم نیستیم از کشتن حیوانات، ولی برای ما به ازای کشتن حیوانات، حج گذاشته شده است.
من تأکید میکنم که آیه «الیوم» (آیه ۳) مربوط به برگزاری مراسم حج است که شریعت را پایان میدهد. تا قبل از این مسجدالحرام دست مشرکین بوده و با فتح مکه و افتادن مسجدالحرام دست مسلمانان است که شریعت کامل میشود و این احکام ابتدایی سوره مائده نازل میشوند. بعضیها میگویند آیه «الیوم…» وسط احکام سادهای آمده بنابراین چیز دیگری میخواهد بگوید در حالی که چیز دیگری نمیخواهد بگوید و این احکام هم احکام مهمی هستند. شریعت با باز شدن مسجدالحرام کامل میشود. در مخالفت با اینکه آیه «الیوم» در رابطه با واقعه غدیر است این است که در آیه ۵ میگوید: الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّبَاتُ ۖ وَطَعَامُ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ حِلٌّ لَّكُمْ وَطَعَامُكُمْ حِلٌّ لَّهُمْ ۖ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الْمُؤْمِنَاتِ وَالْمُحْصَنَاتُ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ مِن قَبْلِكُمْ إِذَا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنِينَ غَيْرَ مُسَافِحِينَ وَلَا مُتَّخِذِي أَخْدَانٍ ۗ وَمَن يَكْفُرْ بِالْإِيمَانِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ وَهُوَ فِي الْآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿مائده/٥﴾ این «الیوم» آیه ۵ به چیزی اشاره میکند؟ یعنی بعد از اینکه پیامبر حضرت علی را منصوب کرد طعام اهل کتاب برای مسلمانان حلال شد؟ این دور از بلاغت نیست که هر کدام از «الیوم» های آیات ۳ و ۵ یک معنی مجزا داشته باشند؟ مگر اینکه راه حج بسته شده باشد وگرنه واجب است که هرکسی یک بار در طول عمرش برود حج و جواز چیزهایی که خورده است را بگیرد. ممکن است آنقدر روایت معتبر داشته باشیم که آیه «الیوم» اشاره میکند به واقعه غدیر که میشود یک بحث تاریخی. ولی از متن قران این استنباط نمیشود که خارج از همین مجموعه احکام باشد. مسئله غدیر خم از نظر من یک مسئله تاریخی ثابت شده است و اتفاق افتاده است و پیدا کردن آیه برای واقعه غدیر ممکن است اصل ماجرا را مختل کند. استدلالهای ضعیف اصل ماجرا را زیر سؤال میبرد. به هر حال استدلال قویای نیست. چرا مسئله هابیل و قابیل در این صورت مرکزیت دارد؟ مسئله قتلی است که بعد از یک قربانی اتفاق افتاده است؛ یعنی تم قربانی کردن و خشونت برعلیه آدمهای خوب وجود دارد. داستانها هابیل و قابیل و اینکه اگر خشونت به خرج ندهیم چه فاجعهای ممکن است رخ دهد میتواند فلسفه خیلی از احکام دینی باشد. از نظر من حتی جواز خوردن حیوانات از اینجا درمیآید، چون بالاخره در کره زمین جنگ و خونریزی پیش میآید و ممکن است مجبور شویم خون انسانی را بریزیم؛ که این عمل مقداری از خشونت ریختن خون حیوانات کم میکند. سوره مائده بعد از حجهالوداع نازل شده است. سعی کردم بگویم که این احکام خیلی پراکنده نیستند. دلیل اینکه میگویند هابیل چرا از خودش دفاع نکرده است این است هابیل قبل از شریعت است و مجوز به کار بردن خشونت را هنوز نداشت و در واقع در زمان خودش درست عمل کرده است.
