بسم الله الرحمن الرحیم

روان‌کاوی و فرهنگ، دکتر توسرکانی، جلسه‌ی ۱، ۱۳۸۵

۱- برخی نکات مقدماتی

۱-۱ موضوع جلسات پیش روی: فرا روانشناسی و فرهنگ

اولین چیزی که با شنیدن لفظ روان‌کاوی به ذهن می‌آید، «روان‌درمانی» است که جامعه‌ی هدف آن، افراد نامتعادل به لحاظ روان‌شناختی است. تلاش می‌کنم در ابتدا تا حدودی تفاوت نوع استفاده از روان‌کاوی در بحث‌های پیش رو را با بحث‌های روان‌درمانی بیان کنم که به فرهنگ هم ربط و نسبتی دارد.

شاید آنچه مقصود ما در بحث‌های آتی است، اصطلاح بهترش، «فرا روانشناسی» باشد. اصطلاح Meta-Psychology، «فرا روان‌شناسی» اصطلاحی است که توسط خود فروید ایجاد شده است و بیشتر در نظر وی، شامل مبانی تئوریکی می‌شود که امکان بهره‌برداری از آن‌ها در بحث‌های درمانی وجود دارد. اگر این اصطلاح، اصطلاح جاافتاده‌ای بود نام این سلسله جلسات، «فرا روان‌شناسی و فرهنگ» می‌بود. روان‌کاوی مبتنی بر پایه و مایه‌های نظری است که شیوه‌های درمان بر اساس آن‌ها بنا شده است. سخن ما در این سلسله جلسات شیوه‌های درمان نیست، بلکه همین پایه‌های نظری است. از این نظر موضوع بحث‌های ما نوعی انسان‌شناسی از یک دیدگاه خاص با روش‌های خاص است. حتماً این مباحث نسبت وثیقی با مقوله فرهنگ دارد، همچنین با مقوله هنر نیز مرتبط است.

اعتبار ما از حقیقت انسان، از فعالیت هنری و خلق اثر هنری، در نوع نگاه ما به نقد هنری مؤثر است. از بهترین شاخه‌های نظریه ادبی و نقد هنری در قرن بیستم، نقد روانکاوانه است. اساساً نظریه‌های روانکاوی فارغ از جنبه‌های درمانگری، قدرت تحلیل خوبی درزمینهٔ‌های انسانی می‌دهد.

اساساً صلاحیت بنده هم با توجه به علاقه و زمینه مطالعاتی بحث‌های نظری و انسان شناسانه است نه درمانی. به جهاتی من خودم را برای ارائه این نوع بحث‌ها مناسب‌تر از یکروان‌کاو میدانم. طبیعتاً نوع بحث یک روان‌کاو بیشتر ناظر بر جنبه‌های درمانی است تا انسان‌شناسی و فرهنگی. دلیل دیگر این است که این شاخه دانش برخلاف بسیاری زمینه‌های دانشی دیگر، شاخه‌ای نیست که در آن توافق نظری‌ای وجود داشته باشد، سه مکتب اصلی درروان‌کاوی یعنی فروید، یونگ و لکان هیچ‌کدام دیگری را قبول ندارند. البته آدلر هم هست ولی او به اهمیت سه نفر پیشین که از سرآمدان این زمینه دانشی در قرن بیستم‌اند، نیست؛ بنابراین هرروان‌کاوی تا حدودی به یکی از فرقه‌ها گرایش دارد. من اگرچه خودم هم گرایش‌هایی دارم سعی می‌کنم تا حدی فارغ از آن‌ها در ارائه بحث‌ها باشم.

امروزه در فضای روان‌درمانی، به نوعی هر سه مکتبروان‌کاوی موفق محسوب نمی‌شوند. از این نظر افرادی که بر اساس مبانی روان‌کاوی مشغول فعالیت درزمینهٔ روان‌درمانگری باشند، در اقلیت‌اند. امروزه در مراکز درمانی، شناخت درمانی، رفتاردرمانی و راه‌های دیگری ازاین‌دست رواج دارد که بیگانه از روش‌های درمانیروان‌کاوانه است. شناخت درمانی اساس مشکلات روانی را اختلال‌های شناختی می‌داند و در پی درمان نوع نگاه به جهان است. در مقابل رفتاردرمانی سعی دارد فارغ از انگاره‌های نظری، با رفتارهای عملی مشکلات روانی را حل کند. البته مکتب‌های روان‌درمان گری ترکیبی هم وجود دارد، مثل رفتاردرمانی شناختی که متداول هم هست.

هانس‌. ج‍ی‌. آی‍س‍ن‍ک‌ از روسای رفتارگرایی در کتاب «افول امپراطوری فروید» [ترجمه­ ی ی‍وس‍ف ک‍ری‍م‍ی‌ از انتشارات س‍م‍ت] با نفی مبانی روانکاوانه ی فروید در درمان، به روش‌هایی مانند شناخت درمانی، رفتاردرمانی و یا ترکیبی اشاره می‌کند که به هیچ وجه عمق دیدگاه‌های روانکاوانه را به لحاظ نظری ندارند. البته این نوع مقایسه و دم از شکست روش‌های روانکاوانه زدن، چندان درست نیست، دلیل آن هم این است که نوع مراجعه کنندگان به فروید و یونگ با مراجعه کنندگان امروزی بسیار متفاوت اند. مراجعه کنندگان به فروید و یونگ کسانی بودند که از مشکلات حادّ روانی رنج می بردند و به اصطلاح عرفی دیوانه زنجیری بودند، روش‌های روانکاوانه برای بیمارانی در این سطح ادعای درمان دارند. الان افراد مشکلات خانوادگی خود را پیش روان‌درمانگران می برند. اموری که در یک سده قبل اصلاً مشکل روانی به حساب نمی ­آمده است.

با توجه به تمام سخنانی که بیان شد به نظر اگر کسی که می‌خواهد به کاربردهای خارج از حوزه درمان به این روش‌ها بپردازد، بهتر این باشد که در این حوزه متخصص نباشد و به فرد خاصی گرایش نداشته باشد. البته من پنهان نمی‌کنم که به یونگ گرایش دارم و همچنین به لکان، ولی سعی می‌کنم فارغ از این گرایش‌ها باشم.

۲-۱ اهمیت مواجهه‌ی درست با نظرات روانکاوان

مقدمه‌ی دوم من همراه با تجربه‌ی خود من در مواجهه‌ی نخست با مباحث روانکاوی است. اولین مواجهه من با سنت روان‌کاوی در نوجوانی و با کتاب «نظریه‌های روان‌کاوی شخصیت» جرالد اس. بلوم [1. ترجمه‌ی هوشنگ حق­نويس، ناشر: امیرکبیر. 2. مترجم: مهرداد فیروزبخت، ناشر: رسا]، بوده است که کتابی در سنت فرویدی همراه با اشاره اجمالی به افراد دیگر است. در این کتاب منش‌های انسانی را به سه قسم، دهانی، مقعدی و جنسی به‌حسب اینکه انسان در کدام مرحله متوقف شده است، تقسیم می‌کند. رشد روانی از دیدگاه فروید از دهانی به مقعدی و بعد به جنسی می‌رسد که انتهای رشد روانی است. تأکید دیگر کتاب بر این بود که تمام زندگی انسان بسته به سه سال اول زندگی است و اتفاقات زندگی از سه‌سالگی تا پایان، بازتاب اتفاقات این سه سال اول است. این در تقابل بود با دیدگاه اگزیستانسیالیستی و تأکید بر اراده و مدخلیت آن که در آن زمان از علائق مطالعاتی من بود. علاوه بر این، این کتاب پر بود از الفاظ جنسی، آمار بالای خودارضایی در کودکان، تشریح شاهکار فروید درباره‌ی عقده ادیپ و عقده‌های دیگر، وجود میل به زنا با محارم در ناخودآگاه آدمی و… من آن زمان با خواندن این کتاب به نظرم آمد نویسنده این کتاب و کسانی که در این زمینه کار می‌کنند و افراد محوری روان‌کاوی مانند فروید، انسان‌های دچار اختلال روانی حاد هستند و آنچه بیان می‌کنند ربطی به زندگی ما ندارد. این شک که حاصل مواجهه اولیه من با این مباحث بود، باعث شد تا ده سال سراغ این مباحث نروم. البته بعد از پانزده سال با پی‌جویی‌های فراوان، دوباره این کتاب را خواندم و به نظرم کتاب خوبی است. به نظرم مواجهه درست با این نظریه‌ها و درک اینکه این‌ها پاسخ به چه مسئله‌هایی هستند، بسیار مهم است.

۲- فروید

از این جلسه محور بحث‌های ما فروید است. از نکات بسیار مشهود در نظریه فروید تأکید و پرداخت وی نسبت به مسائل جنسی است و این با توجه به این‌که سخن گفتن از این مسئله در اکثر جوامع با محدودیت‌هایی همراه بوده است، باعث می‌شود که عمدتاً افراد از نوع بحث‌های فروید دوری کنند. خود فروید علت مقاومت و احتراز افراد از این نوع بحث‌ها را حالت بیمارگونه‌ی انسان‌ها می‌دانست که بیمار نسبت به اینکه سطوح ناخودآگاهش به مرحله خودآگاه بیاید، مقاومت دارد؛ بنابراین اکثر فرهنگ‌ها خصوصاً فرهنگ غرب که تأکید زیادی بر روی خودآگاهی دارد، طبیعی است که علاقه‌ای به ناخودآگاهی نداشته باشد. در روان‌کاوی خصوصاً روان‌کاوی فروید و لکان بی‌نهایت به مسائل جنسی اهمیت داده می‌شود.

۱-۲ پیدایش روان‌کاوی

مسئله‌ی نخستین این است که ببینیم چرا نوع بررسی‌های روانکاوانه در نگاه بدوی عجیب به نظر می‌رسد؟ این را در تمثیلی بیان می‌کنم. در زمان تحصیل دانشجویی درسی با نام سیستم تلویزیون داشتیم که در آن بعد از آشنایی با مقدمات سیستم تلویزیون، با اختلالات این سیستم‌ها آشنا شدیم. نوع این اختلالات و علت آن‌ها برای فردی که تازه با آن‌ها آشنا می‌شود عجیب‌وغریب است. حالا اگر فرض شود کسی بحث‌های تئوری تلویزیون را نمی‌داند و در تعمیرگاهی که بر روی تلویزیون کار می‌کنند مشغول بکار است، فرد با مواجهه متعدد با این اختلالات تا حدی متوجه سازوکار ایجاد و رفع آن‌ها می‌شود، اگر فردی اساساً مواجهه‌اش با تلویزیون‌های سالم بوده باشد، هیچ‌گاه متوجه اختلالات و سازوکارهای ایجاد و رفع آن‌ها و در نهایت نحوه‌ی کار تلویزیون نمی‌شود.

روان‌کاوی این‌گونه پدید آمده است. کسانی که روان‌کاوی را پدید آورده‌اند، مواجهشان با افرادی بوده است که سیستم روانی آن‌ها به‌شدت مختل بوده است و این اختلال همراه با نشان دادن نشانه‌های عجیبی بوده است. برای ما که عموماً مواجهه‌مان با افراد سالم است، پی بردن و فهم این سازوکار کمتر میسر است و در نظرمان غریب می‌آید.

شاید توضیحات روان‌کاوی برای ما عجیب‌وغریب باشد ولی قابل‌انکار نیست، چون واقعاً چنین افرادی با چنین اختلال‌های روانی‌ای وجود دارند. به نظر یک‌راهی که تا حد زیادی می‌تواند یک فهم شهودی از نوع کارهای روان‌کاوی به ما بدهد این است که برخی مراجعات آن‌ها توصیف و بیان شود:

۱. فروید از دختری که به او مراجعه کرده یاد می‌کند که به دو زبان مسلط بوده است. زبان انگلیسی که زبان مادری او بوده و زبان فرانسوی که با آن آشنایی خوبی داشته است. وقتی شبی در این شرایط روانی می‌خوابد، صبح روزی که برمی‌خیزد، زبان فرانسوی را مانند کسی که زبان مادری او فرانسوی است بلد بود و زبان انگلیسی را که تا قبل از خواب، زبان مادری او بوده، در حد آشنایی خیلی خوب بلد است.

۲. در کتاب «چهار صورت مثالی»، [كارل گوستاو يونگ، مترجم: پروين فرامرزي، ناشر: آستان قدس رضوي، دانشگاه امام رضا (ع)] یونگ ماجرای زنی را نقل می‌کند که عاشق مردهای متأهل می‌شد تا جایی که زندگی بدون آن مرد برایش میسر شود و تا جایی پیش می‌رفته که آن مرد را عاشق خود می‌کرده است، ولی بعد از وصال با مرد موردنظر و وقتی او قانع می‌شد که همسرش را طلاق دهد و با او ازدواج کند، علاقه‌ی این زن از بین می‌رفت و عاشق مرد متأهل دیگری می‌شد. تمام حالات و کارهای این زن ناخودآگاه صورت می‌پذیرفته است.

۳. فروید داستان مردی را می‌گوید که جایی شنیده بوده که عثمانی‌ها یکی از انواع مجازاتشان این بوده که فرد مجرم را در ظرفی که اطراف آن پر از موش‌های گرسنه بوده، قرار می‌دادند تا این موش‌ها آرام‌آرام بدن او را بخورند و وارد روده‌هایش شوند و این تا زمانی که او جان می‌داد، ادامه داشته است. این فرد از زمانی که این واقعه را شنیده است، دچار وسواس و اضطراب شدید فکری شده که لحظه‌ای او را رها نمی‌کرده است و مدام نگران این بوده که این اتفاق زمانی برای او یا یکی از نزدیکانش رخ دهد.

۴. در کتاب روانشناسی و دین [روان‌شناسی و دین، کارل گوستاو یونگ، مترجم: فؤاد روحانی، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی] یونگ ماجرای مردی را نقل می‌کند که گمان می‌کند که سرطان روده دارد و هرچه به دکترهای متعدد مراجعه می‌کند و آن‌ها او را متوجه این می‌کنند که گمانش نادرست است، فایده‌ای ندارد.

۵. یونگ در کتاب «رؤیاها» [رؤیاها، کارل گوستاو یونگ، مترجم: ابوالقاسم اسماعیل‌پور، نشر قطره] ماجرای فردی عامی را نقل می‌کند که زمانی در رویای خودش، خواب کسی را می‌بیند که با وضع خاصی به چرخی متصل شده و چرخ در حال حرکت است، این فرد اگرچه عامی بوده ولی رؤیایش، دقیقا روایت یکی از اسطوره‌های مشهور یونان باستان است. بسیاری خواب‌ها و رؤیاهای افراد این‌گونه است و با آنکه این افراد، عامی‌اند، ولی رؤیاهای آن‌ها ماجراهای اسطوره‌ای و تاریخی مشخصی است. خود فروید که مبدع عقده ادیپ است آن را متخذ از داستان یک شهریار یونانی بیان کرده است که در واقع تجلی آن در شخصی بنام ادیپ بوده است. این برای فروید عجیب بود که اسطوره‌های کشورهای مختلف تا این حد به هم شبیه است. این مواجهه‌های متعدد با چنین افرادی منجر به ارائه نظریه‌هایی شد که مفهوم مرکزی در آن‌ها ناخودآگاه است که به آن دسترسی مستقیمی نیست اما مسئول تولید رؤیاها و اسطوره‌ها در افراد است و همچنین مولد آثار هنری است. غیر از ناخودآگاه «فردی» که فروید بیان می‌کند، یک ناخودآگاه جمعی نیز وجود دارد که یونگ بر آن تأکید دارد که این ناخودآگاه جمعی می‌تواند مصحح اشتراک فرهنگ‌ها در نوع اسطوره‌ها باشد. اگر اصل وجود ناخودآگاه پذیرفته شود، دیگر باید فعالیت دائمی آن نیز پذیرفته شود و باید این پذیرفته شود که بسیاری حالات ذهنی و فکری ما تحت تأثیر ناخودآگاهی است که به آن دسترسی مستقیم نداریم. اعم از افکار علمی، هنری، روزمره، حالات روان‌شناختی و … . نیچه سخنی دارد که مضمون آن با این بحث همخوان است، وی بیان می‌کرد ما افکارمان را خلق نمی‌کنیم، بلکه افکار ما به وجود می‌آیند.

۲-۲ ادوار فکری فروید

می‌توان برای فعالیت علمی فروید دوره‌هایی را در نظر گرفت. آنچه مشخص است این است که وی مقصودش توجیه رفتارهای خودآگاه نبوده و تحلیل‌های وی در زمینه ­هایی است که زندگی، افکار و عواطف آدمیان از کنترل عادی‌شان بیرون می‌رود و تأکید روان‌کاوی بر بخش ناخودآگاه است.

فروید در طول زندگی‌اش چندین بار در عقایدش تغییراتی رخ داده است و به‌حسب این تغییرات، قرائت‌های مختلفی از او وجود دارد. به نظر سه دوره مشخص‌تر قابل‌تمایز باشد، لکان به دوره سوم او وابستگی دارد و عموماً به دوره‌های اول و دوم او گرایش وجود دارد. دوره سوم دوره مشکوکی در فعالیت‌های فروید است که در آن غریزه مرگ را مطرح می‌کند که این ظاهراً با برخی مبانی وی در دوره‌های اول و دوم همخوان نیست. اگرچه خود فروید این دوره را تکامل‌یافته دو دوره‌ی پیشین می‌داند. اگر به کتاب «فروید» [فروید، مؤلف: آنتونی استور، ناشر: طرح نو، مترجم: حسن مرندی] نوشته‌ی آنتونی استور که ترجمه فارسی آن توسط انتشارات طرح نو منتشر شده است، نگاه کنید تا حدی دوره سوم را همراه با تحریف مطرح کرده است. در آنجا می‌گوید اواخر عمر فروید به این نتیجه رسیده بود که همه‌چیز را در روان می‌توان به لذت و زندگی تقلیل داد. اگر به سیر اندیشه‌های فروید نظر کنید، میبینید تا جایی این‌گونه است، ولی از جایی به بعد، غریزه مرگ را هم وارد می‌کند. جمله معروفی دارد که: «هدف زندگی، مرگ است». در اینجا تلاش ما بیان قرائت کلاسیک و معمول از فروید است نه قرائت‌های خاص مثل قرائت لکان از وی.

۳-۲ محیط علمی زمانه‌ی فروید

۱-۳-۲ تأثیرات نظریه‌ی داروین بر اندیشه‌ی فروید

اولین مطلبی که باید در مورد فروید بیان شود، این است که چرا در اندیشه وی، تولیدمثل، اصل قرار گرفته است. فروید متعلق به اواخر قرن نوزدهم است که این زمان، اوج شهرت نظریه داروین است که فروید هم از آن متأثر بوده است. بسیاریزیست‌شناسان، نظریه داروین را بسیار مهم می‌دانند و باور عمومی این بوده است که همان‌طور که فیزیک نیوتونی همه‌چیز را در عالم اجسام توضیح می‌دهد، نظریه تکامل داروین نیز، در ساحت امور زیست‌شناختی این‌گونه است. البته امروزه بسیاری معتقدند نظریه داروین مبتنی بر شواهد کافی نبوده و بیشتر نوعی حدس یا حس فلسفی است. حتی بسیاری طرفداران نظریه داروین معتقدند که نظریه وی در ابتدای اظهار، صرفاً نوعی Science fiction است، برای اینکه نه مبتنی بر شواهد کافی بوده و نه توانایی شرح مکانیزم ­ها را داشته است. یکی از مخالفین داروین دو صفحه از کتاب منشأ انواع (ترجمه‌ی دکتر نورالدین فرهیخته، انتشارات زرین) وی را مورد بررسی قرار داده بود و نشان داده بود در این دو صفحه، عباراتی مانند «اگر فرض کنید»، حدود ۳۰ الی ۴۰ بار آمده است. البته الان در زیست‌شناسی و نظریه تکامل جدید و بحث ژنتیک، سعی در ارائه شواهد خوبی برای نظریه داروین می‌شود و همچنین توانایی آن در توصیف مکانیسم‌ها نیز مدافعان جدی دارد. در هر صورت فروید از این نظریه متأثر است. این نظریه این مطلب را بیان می‌کند که پدیدآیی انواع از جمله حیوانات، در راستای تطابق بیشتر با محیط نسبت به والدینشان است. اساساً این نظریه در باب تحول حیات، کاملاً طبیعی و ماتریالیستی است و هدف اصلی در تداوم و تحول حیات را رسیدن به شرایط بقاء بهتر می‌داند. شرط بقا در این خلاصه می‌شود که کدام موجودات می‌توانند توالد و تکاثر بیشتری همراه با تطابق فزون‌تر با محیط داشته باشند.

مسئله‌ی مهم در نظریه داروین که در نظریه فروید مؤثر بوده است این است که پدیدآیی انواع از جمله انسان به‌عنوان یک موجود زنده را با دو غریزه می‌توان توضیح داد، یکی صیانت نفس یا حفظ بقا و دیگری تولیدمثل که چه به نفع آدمی باشد چه نباشد، انسان ناگزیر از انجام آن‌ها است، به‌ویژه تولیدمثل. آگاهی ممکن است انسان را به غریزه تولیدمثل سوق ندهد، البته حتماً به صیانت از ذات سوق خواهد داد. صیانت از ذات و حفظ نفس خودآگاهانه انجام می‌شود، اما تولیدمثل ممکن است حتی با حفظ نفس نیز در مغایرت باشد. از این نظر اگر ضرورتی ما را به سمت آن سوق ندهد، ممکن است اصلاً صورت نپذیرد. اساساً تولیدمثل دورتر از صیانت از ذات نسبت به آگاهی ما وجود دارد. تولیدمثل به نفع نسل من است، نه شخص من. از این نظر ممکن است با حساب گری شخصی که محور خودآگاهی است چندان همخوان نباشد. به همین خاطر است که طبیعت در وجود آدمی غریزه جنسی قوی‌ای را قرار داده است که باعث حفظ نسل در آینده باشد.

مقصود فروید از بیان نظریه‌ای بر وفق اقتضای علمی آن زمان و با رویکردی مادی­گرایانه و طبیعی­ گرایانه به‌گونه‌ای که تمام جسم و روان ما را به طبیعت و نظام تکامل مربوط می‌داند این است که تا اندازه‌ای تصورات دینی موروث را رد کند. بر اساس این مبنا دیگر آنچه اصل است اموری است که به صورت مستقیم با حیات ما مربوط باشد مانند تولیدمثل و امور دیگر فرعی و حاشیه‌ای تلقی می‌شود، مثل هنر، علم و…

توجه به معنایی که از جنسی در فروید مطرح است، بسیار مهم است. باید توجه داشت که اگر منشأ چیزی در نظر فروید جنسی باشد، به معنای بی‌ارزش بودن آن نیست، فروید آثار هنری را ارزشمند می‌دانست، اما برای آن‌ها اصالت قائل نبود. غریزه جنسی در نظریه فروید معنای بسیار کلی‌تری از معنای عرفی دارد. این جنسیت ملاک ارزش‌گذاری نیست. یکی از شعرای معروف معاصر پیش‌ترها بر مبنای فرویدی گفته بود که موسیقی ایرانی نشانه عقب‌ماندگی جنسی ایرانی‌هاست، این‌همه آه و ناله‌ای که در قالب موسیقی نمایش داده می‌شود نشانگر فقدان‌ها و عدم وصال‌های پیش‌تری است.

طبق این نظریه، مکانیسم‌های روانی ما حاصل تکامل طبیعت است و از این نظر باید معطوف به ادامه حیات و تولید نسل باشد و در این نگاه دیگر پدیده‌هایی مثل دین، هنر و… در حاشیه و فرع قرار می‌گیرند. به نظر، فروید، تولیدمثل را بیشتر از آن جهت که با ناخودآگاه مناسبت دارد، اصل گرفته است.

فروید به وضوح بی‌اعتقاد به خداوند است و در کتابش «آینده یک پندار» [مترجم: هاشم رضی، انتشارات آسیا‏ ‏]، دین را به‌عنوان یک پندار می‌داند. البته انسان بسیار محافظه‌کار و پنهان‌کاری بوده است. بسیاری آثارش را وصیت کرده بسوزانند و بسیاری آثار اولیه‌اش را نیز خودش از بین برده است.

۲-۳-۲ تأثیرات مکانیک نیوتونی بر نظریه‌ی فروید

مورد بعد غلبه دیدگاه‌های نیوتونی در آن زمان است. یک استعاره پرکاربرد در فروید استعاره «انرژی روانی یا لیبیدو» است که پدیدآیی، هدایت و مکانیسم‌های آن مورد بحث وی است. این استعاره که متخذ از مکانیک نیوتونی است، یکی از مفاهیم اصلی در نظریات فروید است.

صبغه علمی فروید باعث نوعی نگاه تقلیل­گرایانه در وی است، البته این رویکرد تقلیل­گرایانه (reductionist) رویکرد غالب دانشمندان است و سعی در تبیین‌های علمی این است که با حداقل فرض‌های ممکن، پدیده‌هایی را توضیح دهند. رویکرد فروید هم به‌مقتضای فضای علمی آن زمان، توضیح نظریه‌های روانی بر اساس اصول فیزیک و زیست‌شناسی است. اساساً فروید برای پدیده‌های روانی استقلالی قائل نیست و نتیجه این دیدگاه این می‌شود که درزمینه ی روان‌شناسی، علومی جز فیزیولوژی و آناتومی را معتبر نمی‌داند. البته فیزیولوژی با سطح ابتدایی آن زمانش، همچنین علوم عصب‌شناختی. از این نظر در دیدگاه فروید این معقول است که در همه‌جا یک نوع انرژی روانی به نام لیبیدو وجود دارد که کانال‌های مختلفی دارد که یکی از آن‌ها خودآگاهی است. همان صبغه تقلیل­گرایانه باعث می‌شود که فروید انرژی واحدی را فرض بگیرد. از دید فروید غریزه جنسی عامل تولید انرژی است. اشکالاتی که امروزه به رویکرد تقلیل­گرایی وارد می‌کنند اصلاً در زمان فروید مطرح نبوده است و روایی تقلیل‌گرایی تقریباً بدیهی تلقی می‌شده است.

غیر از تحلیل بیان‌شده برای توجه فروید به غریزه جنسی، توجیه دیگری نیز می‌توان ارائه کرد. پیش‌تر بیان شد که غریزه جنسی از خودآگاهی دورتر است و این دوری از خودآگاهی و اهمیت بیشتر بقای نوع نسبت به شخص باعث می‌شود، طبیعت برای آن اولویت قائل شود. فروید عامل تمام فعالیت‌ها را لذت‌جویی آدمی می‌داند و قائل است بعد از کسب لذت، انرژی روانی آزاد می‌شود. این مبنایی است که فروید تا قبل از نگارش مقاله معروف ورای اصل لذت، دوره‌ی سوم فعالیت فکری‌اش، به آن پایبند است. این انگاره فروید اگر با مبنای مادی­گرایانه­ ی علمی وی ترکیب شود باعث اصل گرفتن لذت جنسی به عنوان مبنایی در تمام فعالیت‌های بشری است. چون لذت جنسی بالاترین سطح لذت دهی جسمانی را داراست. با این توضیح تقسیم‌بندی سه‌گانه وی در باب منش هم قابل‌فهم می‌شود. البته به نظر من این سه‌گانه، از ضعیف‌ترین نقاط نظریه فروید است. بزرگ‌ترین ایراد به نظریه فروید این است که نظریه‌اش شامل اشخاص غیر بیمار و کامل نمی‌شود که این اشکال توسط یونگ با طرح آموزه‌ی فردانیت جبران و اصلاح می‌شود. البته باید پذیرفت که مراحل سه‌گانه رشد وی بخش عمده افراد را که معمولی هستند، شامل می‌شود.

از این نظر سخنان فروید با مبانی و پیش‌فرض‌هایی معقول است، ولی البته پیش‌فرض‌های مهم وی، یکی دیدگاه مادی­انگارانه و تقلیل­گرایانه ­ی وی و دیگری اصالت لذت، هر دو محل بحث و تردید است. البته تا حدی همین موارد موردتردید عامل مقبولیت گسترده‌ی نظریات وی است تا جایی که با تفکر دوره اخیر فروید و محوریت غریزه مرگ توسط او مخالفت می‌شود و تأکیدها عموماً بر دوره اول و دوم است. واقعاً هم غریزه مرگ تا حدی با پیش‌فرض‌های مقبول فروید ناهمخوان است. اگر نظریه تکامل سوق‌دهنده ما به سمت حفظ حیات و نسل باشد، دیگر پذیرش وجود غریزه مرگ نامعقول است. پاسخ فروید مشاهدات تجربی‌اش به عنوان مستند است، با وجود انسان‌هایی که در آن‌ها یک حس ویرانگری وجود دارد.

۴-۲ مستندات وجود ناخودآگاه

فروید یک خط سیر مشخص از پزشکی به روان‌پزشکی و روان‌درمانی و بعد از آن، روانکاوی دارد و هرچه به پیش می‌آید به جنبه‌های نظری بیشتر می‌پردازد تا درمانی و حتی در باب آثار هنری داوینچی، دست به نظریه‌پردازی می‌زند. از همین نظر در سنت روان‌درمانی فروید، بیشتر به دوره‌های اولیه کار وی می‌پردازند تا نظریه‌پردازی‌های اخیرش.

۱-۴-۲ هیپنوتیزم و طبابت‌های بالینی

از اولین محرک‌های فروید برای پیشنهاد مفهوم ناخودآگاه و ره بردن به آن، برخی طبابت‌های بالینی اوست که توسط هیپنوتیزم صورت می‌گرفته است. مجموعه‌ای از مراجعات فروید و همکار وی در آن زمان، بروئر، از این طبابت‌ها در کتابی تحت عنوان «مطالعاتی بر روان‌شناسی فروید» [مؤلف: زیگموند فروید – ژوزف برویر، مترجم: سعید شجاع شفقی، ناشر: امیرکبیر] منتشر شده است که توسط انتشارات امیرکبیر نیز به فارسی ترجمه و منتشر شده است. در این کتاب فروید نمونه‌های زیادی از درمان را برای بیماری‌های جسمی و روحی، به‌وسیله هیپنوتیزم و مجال دادن به بیمار برای بازگویی خاطرات، رویدادها و وقایعی که مسبوق بر بیماری اوست گزارش می‌کند، وقتی این وقایع از ناخودآگاه بیمار به خودآگاهش می‌آیند، بیمار درمان می‌شود. گویا مکانیزم­ هایی وجود دارد که برخی اتفاق‌ها را که در ذهن بایگانی‌شده، دور می‌ریزد. تخلیه خاطرات درونی از این وقایع به اصطلاح خود فروید و انتقال این خاطرات به خودآگاه و مواجهه بیمار با آن‌ها، منجر به درمان بیماری می‌شود.

فروید دو تقسیم‌بندی در باب سطوح روان دارد، ابتدا و در دوره اول کار خود آن را به سه قسم تقسیم می‌کند، هوشیار، ناهوشیار و نیمه هوشیار. خاطرات به صورت طبیعی و در سطح نیمه هوشیارند که یادآوری آن‌ها ممکن است، ولی برخی خاطرات تلخ، عمداً مورد فراموشی واقع می‌شوند و به سطح ناهوشیار که ناخودآگاه است رانده می‌شوند و در آنجا چه‌بسا تغییر شکل می‌دهند و زمانی که به سطح خودآگاه می‌آیند، این یادآوری‌شان همراه با سانسور است و یک شکل تغییریافته‌شان است که یادآوری می‌شود، چون خودآگاه، چه در خواب و چه در بیداری اجازه نمی‌دهد آنچه در ناخودآگاه است به‌صورت طبیعی به سطح خودآگاه بیاید. پس این تغییر شکل و صورت در دو مرحله است، یکی در مرحله رانده شدن به ناخودآگاه و دیگری در مرحله یادآوری و اظهار در خودآگاه. بعدها سطح نیمه هوشیار در کار فروید کمرنگ می‌شود و تنها در دو سطح باقی می‌ماند. دوره اول کاری فروید معطوف به کشف و بیان این مکانیزم‌هاست.

۲-۴-۲ تداعی آزاد

مورد دیگری که فروید در جهت کشف ناخودآگاه از آن بهره می‌برد تداعی آزاد است. بیمار در جایی که رها از تفکر است در اثر تداعی آزاد، محتویات ناخودآگاه ذهنش را بیرون می‌ریزد. توصیه فروید این است که در تداعی آزاد، روان‌درمانگر در جایی باشد که توسط بیمار دیده نشود.

۳-۴-۲ تعبیر رؤیا

مورد بعد بررسی رؤیاهاست که الان هم در هر سه سنت این پذیرفته است. چون ناخودآگاه اساساً پردازنده‌ی رؤیاهاست.

۴-۴-۲ لغزش‌های کلامی و رفتاری

مورد بعدی لغزش‌های کلامی و رفتاری است. مثلاً اگر کسی به شما گلدانی داده است ولی آن را نمی‌پسندید و از آن بدتان می‌آید، این باعث می‌شود یک روز به صورت اتفاقی آن گلدان از دست شما بیفتد و بشکند. حتی اگر شما ندانید که احساس منفی شما نسبت به این هدیه یا شخصی که آن را به شما هدیه داده است یا فضایی که در آن هدیه را دریافت کرده‌اید، باعث لغزش دست شما و افتادن گلدانی شده است. این مهم نیست. چون عامل این لغزش رفتاری ناخودآگاه بوده است. چیزهایی که به آن‌ها علاقه‌مندید از دستتان نمی‌افتد که بشکند. در انجام کارها لغزش در تهیه مقدمات کار و حتی لغزش در انجام خودکار، نشانگر این است که عاملی در ناخودآگاه در حال ایجاد مانع است. در فیلم «هامون» [کارگردان و نویسنده: داریوش مهرجویی، ۱۳۶۸] وقتی کاراکتر مرد تصمیم می‌گیرد زنش را بکشد و به همین خاطر در پی اسلحه می‌رود، ابتدا آن را نمی‌یابد، بعد از یافتن، آن را جا می‌گذارد و به همین طریق در انجام این کار با موانعی درونی روبه‌روست که همین لغزش‌های رفتاری است.

در باب اهمیت لغزش کلامی به کتاب «ناخودآگاه» [نویسنده: آنتونی ایستوپ، مترجم: شیوا رویگریان، ناشر: مرکز] مراجعه کنید‌. زبان این کتاب تا حدی وقیحانه است ولی کتاب خوبی برای شروع در بحث‌های فروید و لکان است. کتاب مناسب دیگر در این زمینه کتاب «فروید در مقام فیلسوف: فرا روان‌شناسی پس از لاکان، مؤلف: ریچارد بوثبی، ناشر: ققنوس، مترجم: سهیل سمی» است. البته چندان برای شروع خوب نیست.

۵-۴-۲ بررسی آثار هنری

راه دیگر برای فهم محتویات ناخودآگاه بررسی آثار هنری است. در آثار هنری بیش از حد متعارف نشانه‌های عاملیت ناخودآگاه وجود دارد. وقتی ایده‌ها به ذهن هنرمند می‌رسد، اینکه چگونه ایده‌ها را به اثر هنری بدل کند، با واسطه‌گری غریزه‌های هنری است که این غریزه‌ها نسبت مستقیم با ناخودآگاه دارد. طبیعتاً این نمایندگی ناخودآگاه در مکتب سورئالیسم که اساس و پایه کارش، ناخودآگاه است، روشن‌تر است.

۶-۴-۲ تخیلات شخصی

مورد دیگر تخیلات شخصی است، تخیلاتی که ذهن در طول روز به آن‌ها مشغول است و فرد قصد و تمایل در میان گذاشتن آن‌ها را با دیگران ندارد.

۷-۴-۲ لطیفه‌ها

فروید معتقد است در لطیفه‌ها هم بازتابی از عاملیت ناخودآگاه وجود دارد؛ که البته به اهمیت موارد پیشین نیست.

۸-۴-۲ احساسات نامتعارف

همچنین احساسات نامتعارف، تأثر بیش‌ازاندازه یا خوشحالی بیش‌ازاندازه و… در موضعی که ابزار آن‌ها و شدتشان متعارف نیست، نشانه‌ی وجود ناخودآگاه است.

جلسه ۱ – روان‌کاوی و فرهنگ
5 1 vote
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو