بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره اسراء، جلسهی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۸
مقدمه
قرار بوده و هست که از این تک جلسات انتظار زیادی نداشته باشیم. فقط خطوط کلّی و مقدمّه بیان میشود که تشویق و کمک کند برای کسی که میخواهد سوره را بعداً دقیقتر بخواند. ممکن است مفاهیمی در یک سوره باشد و ترجیح بدهم در این جلسات به آن اشاره نکنم و فقط خط روشنی در سوره را توضیح بدهم تا بتوانم در یک جلسه درباره آن صحبت کنم. این جلسه را با تعدادی سوال شروع میکنم. بعد از مطرح کردن این سؤالها که فکر میکنم مرتبط با محتوای سوره باشند آیه به آیه تا انتهای سوره جلو میروم.
سوره اسراء یک سوره مکّی است، درباره اینکه واژه اسراء که به آن اشاره شده آیا همان معراج است یا ماجرای دیگری باشد بحث وجود دارد ولی اینکه این ماجرا در مکّه اتفاق افتاده است و اگر عین معراج نیست همزمان با معراج است مشخص است. فکر میکنم هیچوقت وقتی راجع به سورهای بحث میکردم تأکیدی روی مدنی یا مکی بودن سوره نکردم – به غیر از سوره بقره که مدنی بودن آن مهم است چون اعلام تشکیل جامعه دینی است و نمیتواند مکّی باشد – اینجا به دلایل واضحی سوره مکّی است چون اولین بار است که انگار بعضی مسائل مطرح میشود. این مقدمه را گفتم چون این پرسشها با حال و هوای آغاز دعوت به اسلام و نزول قرآن ارتباط دارد.
۱- سؤالها و ابهامها
۱-۱ پیامبری جدا از بنی اسرائیل ولی مبلّغ همان دعوت بنیاسرائیل؟
میخواهم روی جنبههای شگفتانگیز از دعوت پیامبر تاکید کنم که قبلاً هم شاید به آنها اشاره کرده باشم. ما مجموعهای از ادیان ابراهیمی داریم که همه آنها پیش از پیامبر در جغرافیای دیگری در نسل یعقوب بین بنیاسرائیل به وجود آمدند که دین اصلی یهودیت بود و پیامبران بعد از موسی دین موسی را تبلیغ کردند و مسیحیت هم از یک جا جدا شد از ادیان سابقی که بودند و مستقلاً تبدیل به دین جدیدی شد. یکی از پدیدههای شگفت انگیز این است که دینی ظهور کرده در جغرافیایی که انگار سابقه ظهور پیامبر ندارد. وقتی سوره قلم یا سوره مزمّل و مدثّر نازل میشود یعنی در اولین سالهای نزول قرآن شاید اشارهای به اینکه این وحی ادامه وحی حضرت موسی است نشده باشد. فضای ذهنی خود را ببرید به دوران قدیم، دورانی که تعداد زیادی خدا وجود داشت. نکته مهمی است که پیامبری که در صحرای عربستان دعوتش را شروع کرده است نهایتاً حرفش این است که خدای من، همان خدای آنها است که در منطقه دیگری زندگی میکردند. انتظار میرود که اینجا یک خدای محلّی ظهور کرده باشد ولی بعد از سالهای اول وحی که سورههای کوتاه جزء سی و بیست و نه نازل میشود – که اتفاقاً موضوع عمده آنها مسائل مربوط به معاد است – بیان تاریخ انبیاء در قرآن آغاز میشود و به این دین که در عربستان دارد ظهور میکند به عنوان ادامه سنت انبیاء بنیاسرائیل نگاه میشود. در سوره بقره این نکته خیلی روشن بیان میشود که دو شاخه اسحاق و اسماعیل وجود داشت و این شاخه اسماعیلی است و این ماجرا برمیگردد به زمانی که حضرت ابراهیم مسجدالحرام را بنا کرده است.
یک نکته شگفت انگیز – که شاید الان که بعد از هزار و چهارصد سال وقتی میگوییم ادیان ابراهیمی متوجه شگفتانگیز بودن آن نباشیم – این است که جغرافیا عوض شده است. حداقل چند قرن از آخرین کسی که در بین بنیاسرائیل ادعای نبوت کرده است گذشته است و در یک تاریخ جداگانه و یک جغرافیای جداگانه پیغمبری ظهور کرده است که ادعا میکند راه انبیاء بنیاسرائیل را با آوردن یک کتاب جدید ادامه میدهد. این یک جنبه شگفتآور از دعوت پیامبر است که بدون ارتباط با بنیاسرائیل بعداً با استفاده از اینکه این شجره به ابراهیم میرسد به نوعی دعوت انبیاء ابراهیمی را تجدید میکند و به پایان میرساند. بنابراین با دینی مواجه هستیم که قرار است در سنت انبیاء بنیاسرائیل جای بگیرد. تأکیدم این است که این سوره مکی است و شاید از اولین جاهایی است که در قرآن روی این نکته تأکید میشود که جایگاه این دین کجا است. دین جدیدی نیست، خدا همان خدا است و انبیاء همان انبیاء هستند و کاملاً ادامه سنت همان انبیاء است، هنوز شریعتی نازل نشده، هنوز به سمت بیتالمقدس نماز میخوانند. نماز خواندن به سمت بیتالمقدس شاید از روز اول بین مسلمانها وجود داشته به معنای ارتباط داشتن با وحیی که به حضرت موسی و بنیاسرائیل شده بود، ولی نمیدانم پیش از این در قرآن چقدر سابقه دارد که به این مسئله به روشنی اشاره شود. به هر حال یکی از اولین جاهایی است که دارد به شدّت روی این مسئله تاکید می شود.
۲-۱ تفاوت در شیوه تبلیغ پیامبر با پیامبران گذشته و در معجزه آوردن
نکته شگفتانگیز دیگر در مورد نبوت پیامبر این است که انبیاء گذشته که پیامبر خود را در سنت آنها قرار میدهد و در قرآن هم به آنها اشاره میشود با معجزاتی میآمدند. حضرت موسی و حضرت مسیح که روزانه معجزه میکردند و حضرت صالح شتری از کوه آورد، انبیاء انواع و اقسام رفتارهای معجزه آمیز برای هدایت مردم از خود نشان میدادند تا مردم به پیامبری آنها ایمان آورند. اگر پیامبر آن سنت را ادامه می دهد چرا از این خبرها نیست؟ مردم هم خیلی اصرار میکنند که اگر حرفت راست است و مثل آن انبیاء هستی معجزهای بیاور. فهرستی از معجزههای درخواستی در انتهای این سوره آمده که باغی نشانمان بده یا به آسمان برو یا کتابی بیاور یا… نمیفهمیم که چطور در سنت انبیاء بنیاسرائیل هستی و معجزههای درخواستی ما را نمیآوری؟ تمام انبیاء دیگر که از آنها یاد میکنی معجزه داشتند ولی خودت یک معجزه هم نمیآوری.
معمولاً شیوه کار انبیاء در طول تاریخ دعوتهای اخلاقی و توحید و دوری از شرک بود به علاوه معجزاتی که با خودشان میآوردند و لزوماً اینگونه نبود که انبیاء شریعت و کتاب بیاورند. در نهایت در کلام پیامبری که ظهور میکند مطابق با محتوای همین قرآن حرف از تهدید نزول عذاب هم هست. ولی به نظر میرسد شیوه کار حضرت محمد اینطور نیست و از روز اول پیامبر حرف از رستاخیز میزند. میگویند اولین بار پیامبر بالای یک کوهی ایستاد و گفت شما به من اعتماد دارید؟ اگر بگویم دشمنی از پشت این کوه حمله میکند باور میکنید؟ گفتند بله. گفت من به شما میگویم همچین ماجرایی هست، رستاخیزی هست، بهشت و جنهمی هست.
[۰۰:۱۵]
از روز اول حرف از یک وعده غایی برای بشر هست، مانند پیامبران قبلی حرف از اینکه اگر این معجزه را قبول نکنید خداوند شما را عذاب میکند نیست. این تفاوتی در شیوه برخورد پیامبر است. این موارد شگفتانگیز هستند چون باید پرسید اگر این پیامبر قرار است در آن سنت قرار بگیرد منشأ این تفاوتها چیست؟ تفاوت جغرافیایی، فترت ششصد ساله، تفاوت در شیوه تبلیغ و…
۳-۱ تفاوت در محتوای تبلیغ
اگر این پیامبر در همان سنت است چرا حرفهایش یک مقدار فرق دارد با آن پیامبران؟ هیچ شکّی وجود ندارد که مثلاً حضرت موسی اینقدر حرف از رستاخیز و معاد نزده است، از نظر آکادمیک مسلم است که معادشناسی و آخرتشناسی در تورات تقریباً وجود ندارد. کتاب «قرآن و کتاب مقدس: درون مایه های مشترک» را توصیه میکنم به کسانی که مسیحیت و یهودیت را مطالعه میکنند، از دنیز ماسون، نشر سهرودی. در این کتاب قرآن را با کتب مقدس دیگر مقایسه می کند. قبلاً هم در جلسات مسیحیت از این کتاب استفاده کردم. فصلی دارد تحت عنوان آخرتشناسی که در آن بررسی آکادمیک خوبی انجام داده است و دیدگاه مشخصی که درباره آخرتشناسی در کتب مقدّس دیگر در مقایسه با قرآن وجود دارد را میتوانید بینید. یک فصل تحت عنوان جهنم و یک فصل هم تحت عنوان بهشت دارد. چقدر در کتب مقدسی که یهودیان و مسیحیان پذیرفتند – فعلاً تمرکز بر تورات است – مفهوم آخرت و بهشت و جهنّم وجود دارد؟ اسناد و مدارک این کتاب نشان میدهد که تقریباً هیچ.
کتاب دیگری هست به اسم «دینشناسی تطبیقی» از کدارنات تیواری. بخشی از قسمت یهودیت این کتاب مربوط به آخرتشناسی است، “زندگی پس از مرگ”. کتابی است که در مورد ادیان بزرگ صحبت میکند و سعی میکند سرفصلهای مشترک را پیدا کند و درباره آن صحبت کند و اختلافات و تفاوتها را بگوید، از ادیان شرقی مانند هندوئیسم تا ادیان ابراهیمی. «به نظر نمیرسد اندیشههای یهود درباره زندگی پس از مرگ چندان روشن باشد، با وجود این یهودیت آخرتشناسی خاصّ خود را دارد و بر اساس آن به نظر نمیرسد که معتقد باشد زندگی پس از مرگ جسمانی به پایان می رسد». اگر در مورد اسلام بخواهید حرف بزنید اینطور حرف نمیزنید! اگر شما کلاً تورات را بخوانید به نظر نمیرسد زندگی پس از مرگ وجود نداشته باشد، انگار چیزهایی هست. عهد عتیق موجود واقعاً همینطور است، شامل اشارههایی شبیه به رستاخیز است. مثلاً یکی از معروفترین قطعههای کتاب مقدس – که میتوان گفت سندی است که میتوان اشارهای به رستاخیز در عهد عتیق یافت – عبارتی از دانیال نبی است. «هنگامی که جملات زیر را میگوید به داوری و حیات بازپسین اشاره دارد». شاید روشنترین اشارات کلّ کتاب مقدّس به آخرت است: «بسیاری از آنانی که در خاک زمین خوابیدهاند بیدار خواهند شد، اما اینان به جهت حیات جاودانی و آنان به جهت خجالت و حقارت جاودانی…» شبیه مسئله حشر و رستاخیز است «و حکیمان مثل روشنایی افلاک خواهند درخشید و آنانی که بسیاری را به راه عدالت رهبری مینمایند مانند ستارگان خواهند بود تا ابدالآباد» به جاودانگی اشاره می کند.
در مسیحیت آخرتشناسی روشنتری وجود دارد. نمیخواهم تأکید بکنم که در عهد عتیق فقط همین چند عبارت وجود دارد. آیا عبارتهایی وجود داشته که حذف شده؟ فقط میخواهم این مسئله را مطرح کنم که در عهد عتیق آخرتشناسی روشنی نداریم. در هر کتاب تطبیقی بین اسلام و یهودیت و مسیحیت، یکی دیگر از تفاوتهای قرآن و کتاب عهد عتیق که میبینید، عدم حضور شیطان در عهد عتیق است. تقریباً مفهومی معادل ابلیس و شیطان در عهد عتیق نمیبینید. دو جواب میشود به این مسائل داد. یک جواب این است که ما مسلمانان قبول نداریم عهد عتیق کتاب خیلی اصیلی است و تحریف شده است و بعضی مسائل از آن حذف شده است. مثلاً به جای ابلیس نوشتهاند مار یا یادشان نبوده یا تحریف کردند. مسائل مربوط به آخرت هم در عهد عتیق بوده و حذفش کردند. فکر کنم این برخورد استاندارد است چون خیلی ساده است، هرجا که اختلاف دیدید بگویید تحریف شده است. مسلمانها نسبت به کتب مقدّس احساس راحتی میکنند. شما میگویید در این کتاب چنین چیزهایی بوده؟ کجاست؟ حذفش کردند. اگر اختلافی هم هست میگویند اضافهاش کردند. این تئوری ممکن است درست باشد ولی اولاً از لحاظ آکادمیک پذیرفته نیست. باید دلایلی برای حذف باشد. مثلاً نسخهای بیاورید که حاوی این مفاهیم باشد و بعد بگویید در فلان نسخه رونویسی شده در آنجا این مفهوم بوده و ما آن را قبول داریم. مثلاً من میگویم حافظ مارکسیست بوده ولی تحریفش کردند و بخشهای مارکسیستی آن را حذف کردند و هیچ نسخهای هم ندارم که بگویم چرا مارکسیست بود. آقای شاملو که در مورد دیوان حافظی که تصحیح کرده بود مقدّمهای نوشته بود که حافظ را ملحد و کافر و به هر عنوان که دوست داشت یاد کرده بود و مجموعهای از چیزهایی که در دیوانش بود که تطبیق داشت با حرفش را آورده بود. حال شما هزارتا بیت میتوانید بیاورید که سازگار با ادعای شاملو نبود، آنها را هم احتمالاً اضافه کردند یا ما بد میفهمیم! از این حرفها را راحت میشود زد. این حرفها پذیرفته نیست مگر اسناد و مدارک ارائه کنید.
این برخورد که همه این اختلافات محتوایی نتیجه تحریف است سست است چون اسناد و مدارکی نداریم و ادعای صرف پذیرفته شدنی نیست مگر اینکه مثلاً بگوییم در قرآن مشخصاً به همچین چیزی اشاره شده باشد، یعنی دلیل تاریخی نداریم ولی به قرآن استناد میکنیم. به غیر از سند و مدرک نداشتن، نکته دیگر این است که فرض کنید مسئله رستاخیز به طور تمثیلی و اجمالی چند جایی در عهد عنیق وجود داشته و به آن اشاره شده و حذف شده است، من هیچ انگیزهای پیدا نمیکنم که علمای یهود چرا باید این کار را کرده باشند؟ مثلاً در ارتباط با داستان قربانی کردن فرزند حضرت ابراهیم توسط خودش، انگیزه وجود دارد برای پایین آوردن شأن اسماعیل در مقایسه با اسحاق، منافعی وجود دارد. ولی چه کسی باور میکند که آخرت را حذف کرده باشند؟
نکته آخر هم این است که حداکثر اگر این تئوری درست هم باشد، میتوان باور کرد که صرفاً چند جا به آخرت اشاره شده باشد. مثلاً ممکن است کسی بتواند معاد را از قرآن حذف کند؟ اگر آیات مربوط به آخرت را حذف کنید شاید از این کتاب ده برگ باقی بماند. تفاوتی بین قرآن و کتاب مقدس وجود دارد. اگر قبول نکنید که کتب عهد عتیق در صدد این نبودند که حرف از رستاخیز بزنند حداقل بطور بدیهی ثابت کردم که اگر هم در این مورد حرفی زده شده بود مختصر بود که قابل حذف بود. اینگونه نبود که پیام اصلی عهد عتیق در کنار توحید معاد بوده باشد، مگر میشود چنین چیزی را بعداً حذف کرد؟
دفعه قبل به اختلاف تاریخی بین فریسیها و صدوقیها اشاره کردم. یک مدرک برای اینکه در مکتوبات بنیاسرائیل خیلی به رستاخیز اشاره نشده بود این است که در زمان قدیم اختلافات فرقهای بین یهودیها پیش آمده بود و صدوقیها کسانی بودند که به شدت متکی بر متن تورات بودند و سنتهای شفاهی را قبول نداشتند و از آن نوع فرقههایی بودند که به زبان عبری میگفتند “کفینا کتاب الله” و حدیث و… برایشان معتبر نبود. به معاد هم اعتقاد نداشتند چون میگفتند سند و مدرک کتبی نداریم برای وجود معاد. فریسیان که اکثریت بودند به معاد اعتقاد داشتند، نه با استناد به کتاب بلکه با استناد سنت شفاهی. ادعای من – همان چیزی که رویش توافق کردیم و شما هم قبول کردید – این است که به این شکلی که قرآن معاد را مطرح می کند – شاید نصف قرآن مستقیم یا غیر مستقیم درباره معاد صحبت میکند – در عهد عتیق نبوده و اگر بوده صرفاً اشاراتی بوده است، اشاراتی که بعضیها حتی شک کردند که چنین چیزی وجود داشته یا این اشارات در مورد رستاخیز است. ادعای من این است که در سنتهای شفاهی انبیاء اشاره به معاد و رستاخیز بوده، اینطور نبود که پیامبران در کنار توحید حرف از اینکه صالحین جایگاه خوبی در زندگی بعد مرگ دارند و بدکاران جای بدی میروند نمیزدند، نه به این معنا که حرف از بهشت و جهنم زده باشند، یعنی لزوماً این معنا را نمیدهد که حرف از رستاخیز مردگان زده باشند. قطعاً در کلام همه انبیاء معاد به طور اجمالی وجود داشته است برای اینکه معاد از توحید قابل تفکیک نیست. نمیتوانید موحّد باشید و به عدالت در جهان و به اینکه پاداش و کیفری هست اعتقاد نداشته باشید.
[۰۰:۳۰]
همینقدر که توحید فطری است معاد هم فطری است بنابراین محال است پیغمبری آمده باشد و حرف از پاداش و کیفر نزده باشد، ولی نه لزوماً به این معنا که حرف از رستاخیز زده باشد یا اگر هم زده باشد، وارد جزئیات شده باشد. فکر میکنم در سنت شفاهی انبیاء اشاره به معاد و رستاخیز بوده ولی الآن بحث ما تفاوت بین کتابها است. مسئله معاد میتواند در سنت شفاهی به طور اجمالی وجود داشته باشد ولی در کتاب قید نشده باشد. درباره مسئله شیطان هم نکته مشابهی وجود دارد. غیبت شیطان و نیروی شرّ در عهد عتیق و فراوانی آن در عهد جدید یک مسئله پذیرفته شده در تطبیق دادن این دو کتاب با هم است، در عین حال در مورد شیطان و ابلیس در قرآن به روشنی صحبت شده است. پس حرف از اختلافات محتوایی هم میزنیم که شگفتانگیز هستند: پیامبر اجمالها را به شدت تفصیل میدهد و به طور مبسوط از آخرت صحبت میکند درحالی که به نظر میرسد در سنت مکتوب انبیاء بنیاسرائیل چنین تأکید و تفصیلی وجود نداشته است. همنیطور به عنوان یک مفهوم جزئی، نیروی شر در جهان و عامل آن به عنوان ابلیس و شیاطین، در قرآن مانند عهد جدید مطرح است. کسانی که اصرار دارند که اینها نتیجه تحریف است، تصوّر میکنند خداوند هرچه به ما گفته باید به آنها هم گفته باشد، یعنی پیشفرضشان این است که باید پیامهای خداوتد ثابت باشد و نمیشود خداوند برای بشر پیامهای متفاوت آورده باشد. نکتهای که اینجا وجود دارد و خیلی مهم است و من میتوانم از آن برای استدلال استفاده کنم این است که شکی در تفاوت شریعت اسلام و شریعت یهود نیست چرا که این نکته از قرآن قابل استخراج است، بنابراین فقط یک قدم باید بردارید تا آن استدلال عقلی را از بین ببرید: اگر خداوند میتواند شریعت دیگری به مسلمانها داده باشد، خداوند میتواند برخی از عقایدی را که برای آنها شرح نداده است برای مسلمانها شرح داده باشد. ما نمیگوییم که به آنها حرف غلطی زده شده است، مسئله این است که بعضی حرفها کمتر به آنها گفته شده و برای مسلمانها با تفضیل بیشتری گفته شده است. اگر شریعت میتواند تکامل یا تغییر پیدا کند، شیوه بیان عقاید هم میتواند تغییر کند. اگر اولی را بپذیرید دومی هم میتواند تحقق پیدا کند.
پس این پیامبر در یک جغرافیای جدید با فرم جدیدی در تبلیغ که معجزه نیاورده است آمده است و حرفهایش هم کمی متفاوت است ولی انگار اصرار وجود دارد که نبوت او ادامه همان سنت انبیاء بنیاسرائیل است.
۴-۱ ادعای تغییر در شیوه دخالت خداوند در امور انسانها
ادعایی وجود دارد در عرفان ما و بعضی از مسائل کلامی ما. در قرآن پدیدههایی وجود دارد مثل طوفان نوح، از بین رفتن و عذاب شدن اقوام وقتی تخلف میکنند یا مسخ شدن آدمها – تبدیل شدن به حیوانات در اثر گناه – ادعایی در عرفان ما وجود دارد که بعد از پیامبر آخرالزمان این پدیدهها رخ نخواهد داد و دلایلی دارند که چرا اینگونه است.
نیچه ادعایی کرده است که خدا مرده است. منظورش چیست؟ منظور نسبتاً روشنی دارد ولی تمثیلی و راحت بخواهیم صحبت بکنیم میگوید آن خدایی که در کتاب مقدّس دخالت در تمام امور دارد به نظر میآید دیگر دخالتی ندارد. نه به معنای بودن یا نبودن خدا بلکه به این معنا که انگار دیگر فعال نیست، برای همین نمیگوید خدا وجود ندارد بلکه میگوید خدا مرده است. زنده بود، حیّ بود و جواب آدمها را می داد، اگر کسی اشتباه میکرد به حیوان تبدیل میشد، و به نظر میآید اکنون این پدیدهها دیگر وجود ندارند. این حرف راست است؟ این پرسش در سطح سه پرسش قبلی در مورد ویژگیهای خاص حضرت محمد نیست. مستقل از نیچه، عرفای ما هم از این حرفها زدند که مثلاً مسخ دیگر در آخرالزمان اتفاق نمیافتد. من نمیدانم که اتفاق میافتد یا نه، من ندیدم. البته ممکن است که بعضی از این حیواناتی که ما میبینیم مسخشده باشند و ما لحظه مسخ شدنشان را ندیده باشیم.
۲- سیر از مسجدالحرام به مسجدالاقصی، محتوای اصلی سوره
سوره اسراء به وضوح چنین محتوایی دارد. پیامبری الآن در مکه هست و به او وحی می شود و قرآن را برای مردم میخواند و خودش میداند که در سنت آن انبیاء قرار دارد. سوره اینگونه شروع میشود: در شبی خداوند پیامبر را از مسجد الحرام – مکان جغرافیایی دوری که در آن ظهور کرده است – به مسجد الاقصی میبرد، به محل پیامبران قبلی، تا به او از آیاتش نشان بدهد. پیغمبر کلیات خیلی چیزها را میداند اما قرار است خیلی چیزهایی که آنجا اتفاق افتاده است را ببیند. در این اسراء انگار قرار است پیغمبر ببیند این دعوت جدید چطور ادامه همان سنت است. پیغمبر دارد سیر داده میشود از این جغرافیا و محیط فرهنگی به آن محیط فرهنگی که درواقع از نظر فرهنگی متعلق به همانجا است. این جغرافیا به آن جغرافیا وصل میشود. این چیزی است که در شبی پیغمبر قرار است ببیند. قرار است اتصال وحیی که به او میشود و قرآن را به چیزی که در مسجد الاقصی بوده و سلسله طولانی انبیاء به تفصیل ببیند.
تصور من این است که قرار است با خواندن سوره اسراء که با همین آیه شروع میشود و همین اسم را دارد، همین اتفاق برای ما هم رخ بدهد. یعنی همانطور که پیغمبر در اثر اسراء به معنای فیزیکی – هر طور که صورت گرفته است – این دعوت را در بطن دعوتهای گذشته دید، ما هم وقتی سوره اسراء را میخوانیم دچار اسراء می شویم و سنت جدید را در بطن سنت قدیم مشاهده میکنیم. معمولاً انتهای جلسات میگفتم که اسم سوره چه محتوایی دارد و همیشه اسم سوره متناسب با محتوای آن بود، این دفعه در ابتدا گفتم. این سوره، سور اسراء است، اسراء پیغمبر و به تبع، خود سوره این عمل را برای ما هم انجام میدهد.
۳- فسادهای دوگانه بنیاسرائیل و وعده آخرت آنها
بعد از آیه اول یکی از چیزهایی که پیامبر در اثر اسراء دید به ما داره عرضه میشود، بخشی از تاریخ بنیاسرائیل، چگونه کارشان خاتمه پیدا کرد؟ در ابتدای سوره اسراء میخوانید به حضرت موسی کتابی داده شد که هدایت برای بنیاسرائیل بود و محتوای اصلی کتاب توحید بود. یک امتیاز به نفع من، حرفی از معاد نیست! «هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا» (اسراء:۲) تمرکز کتاب تورات و دعوت حضرت موسی روی توحید بود و اگر تورات را بخوانید همین را میفهمید. همه چیز حول یکتاپرستی است. «ذُرِّيَّةَ مَنْ حَمَلْنَا مَعَ نُوحٍ» (اسراء:۳) اشاره میشود که اینها از نظر تاریخی کسانی هستند که همراه نوح حمل شدند. حالا این قطعه از تاریخ بنیاسرائیل را میبینید که به بنیاسرائیل در کتاب اعلام شد شما دو بار در زمین فساد میکنید و هر بار مجازات میشوید. دفعه اول وقتی فساد میکنید بندگانی را که «أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ» (اسراء:۵) هستند – زورمند و خشن هستند – علیه شما برمیانگیزیم «فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ» (اسراء:۵) که درون خانههای شما را جستجو میکنند «وَكَانَ وَعْدًا مَفْعُولًا» (اسراء:۵) و این وعدهای است که انجام پذیرفته است. وعده دوم این است که یک بار دیگر بعد از وعده اول به شما نعمت میدهیم و دوباره جمعیت شما زیاد میشود تا وقتی وعده دیگر – «وَعْدُ الْآخِرَةِ» (اسراء:۷) – رسید «لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ» (اسراء:۷)، یعنی روسیاهی، مثلاً معنی اندوهگین شدن میدهد. «وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ» اینها هم مثل کسانی که دفعه اول وارد شدند وارد مسجد میشوند، منظور از مسجد، همان مسجدالاقصی و محلّ عبادتی است که در اورشلیم وجود داشت، «وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا» (اسراء:۷).
میخواهم بحث تاریخی مختصری بکنم که این دو وعده به چه دارد اشاره میکند تا ابهام ناجوری که اینجا وجود دارد حذف شود. بعضیها فکر میکنند وعده دوم هنوز عملی نشده است و برتریجویی دوم همین کاری اسرائیلیها است که فلسطینیها را بیرون کردند و قرار است وعده دوم پیروزی فلسطین بر اسرائیل باشد. اگر آدم دوست دارد چیزی صورت بگیرد باید حدّ و حدودی قائل باشد که هر چیزی را به هر نحوی که شد با قرآن توجیه نکند! اولاً اصلاً الان مسجدی وجود ندارد! آن عبادتگاه اورشلیم دیگر وجود ندارد. ثانیاً به وضوح هر دو لشکر تبهکارند، مسجد را خراب میکنند. فرض کنید که مسجد را یهودیها ده سال دیگر ساختند، مسلمانها میخواهند مسجد آنها را خراب کنند و ویرانی به بار بیاورند؟
[۰۰:۴۵]
از نظر تاریخی شکّی وجود ندارد که دو بار این مسجد خراب شده است و دو بار هم حرف از این است که مسجدتان خراب میشود. اگر قرار است برای بار سوم مسجدی ساخته شود و خراب شود هم ربطی به این ندارد. یک بار بابلیها حمله کردند و مسجد را خراب کردند و مردم را اسیر کردند و باخودشان بردند بابل که دوران اسارت بابلی است و در تاریخ یهود و در اسناد و مدارک تاریخی خارج از عهد عتیق هم ثبت شده است؛ مرحوم کورش پادشاه این سمت دنیا اینها را نجات داد و به آنها کمک کرد تا معبد را ساختند. دفعه دوم رومیها در سال هفتاد میلادی این کار را کردند و کار بنیاسرائیل در سرزمین فلسطین به آخر رسید، این دو دفعه را ما میبینیم. دفعه اول مسئله اسارت گرفتن است، در توصیف دفعه اول میگوید «فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ» (اسراء:۵)، خانهها را گشتند، دنبال چه میگشتند؟ دنبال آدمها که آدمها را پیدا کنند و اسیر و برده بگیرند. رومیها همهچیز را تخریب کردند، درباره دفعه دوم هم به وضوح نوشته است که «وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا» (اسراء:۷). دو واقعه تاریخی روشن وجود دارد و توصیفها هم کاملاً منطبق است، به وضوح دارد به آدمهای تبهکار اشاره میکند نه آدمهای خوب.
نکته فاجعهآمیزِ داشتن چنین تعبیری که هنوز وعده دوم عملی نشده است این است که اصلاً آنچه اینجا نقل میشود یعنی بنیاسرائیل از نظر خدا تمام شده و به یک معنا وعده آخرتشان است. قرآن در مورد بنیاسرائیل نقل قول میکند و این یعنی قوم بنیاسرائیل هنوز از نظر خداوند رسمیت دارند ولی با ماجرای تصمیمی که برای قتل حضرت مسیح گرفتند و حمله رومیها تاریخ بنیاسرائیل از نظر خدا به انتها رسید. اینکه بگویید خداوند برای این قوم هنوز وعدهای دارد که باید به تحقق برسد به رسمیت شناختن آنها است به عنوان قومی که خداوند همچنان ارتباط سابق خود را با آنها دارد، ولی اینطور نیست، تاریخ بنیاسرائیل تا توطئه قتل مسیح است. نباید در کتاب بنیاسرائیل چیزی بعد از رد کردن مسیح توسط آنها نوشته شده باشد. نکته دیگر این است که چه ارتباطی بین این اسرائیلیها با بنیاسرائیل هست؟! اینها بنیاسرائیل نیستند. هرکس اسم خود را بگذارد یهود و بنیاسرائیلی که نزد خداوند بخشی از این قوم نمیشود. اینها از لحاظ نژادی آدمهای دیگری هستند. مثلاً چه کسی گفته است که اشکنازیها که در اسرائیل اکثریت دارند از ذریه ابراهیم هستند؟ همه کسانی که از اکراین یا روسیه یا لهستان وارد اسرائیل میشوند که ذریه ابراهیم نیستند. این تفسیر عجیب و غریب از این آیات که در ظاهر به نفع فلسطینیها است به نظر من به نفع اسرائیلیها است. آنها دوست دارند بگویند که این اسرائیل که تشکیل شده است مربوط میشود به ماجرای قوم برگزیده بودنشان. این ماجرای سیاسی که پیش آمده ربطی ندارد به این مسائل. نه نژادشان همان است و نه از نظر خداوند تاریخ آنها این همه ادامه دارد.
حضار: افعال در آیات مربوط به وعده دوم مضارع هستند و در ترجمهها هم مینویسند “خواهد شد”.
استاد: چون میگوید «قَضَيْنَا إِلىَ بَنىِ إِسْرَ ءِيلَ فىِ الْكِتَابِ» (اسراء:۴) در کتاب گفتیم اینگونه خواهد شد. حالت پیشگویانه دارد.
حضار: ولی أفعال مربوط به وعده اول ماضی است.
استاد: ربطی به این ماجرا ندارد. «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ» (اسراء:۷) وقتی که وعده آخرت آمد.
حضار: در برابر استدلال شما یک نفر میتواند بگوید افرادی که اینجا ذکر میشوند مجرم نیستند چون میگوید «بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَّنَا» (اسراء:۵) گفته شده عباد، و مگر هرکس خراب کند بد است؟ مثلاً خود بنیاسرائیل پایگاههای بتپرستی را تخریب میکردند.
استاد: واژه عباد در قرآن به وضوح درباره اشرار هم استفاده میشود، مثلاً میگوید شیطان عباد خدا را گمرا میکند، یا در سوره یس واژه عباد عیناً برای آدمهای تبهکار به کار رفته است (یس:۳۰). منظور عباد به معنای تکوینی است که ما همه بندگان خدا هستیم. نکته این است که آدمهای بدی هستند ولی در حال کارگزاری هستند. خداوند تاکید میکند که ما اینها را برانگیختیم تا اینکار را بکنند، قرار است این اتفاق برای بنیاسرائیل بیفتد. فرض کنید که مسجدالحرام بتخانه شود، مسجدالحرامی که الان بنا بر شریعت اسلام قبله عالم است. کسی که مسجدالحرام را تخریب میکند میتواند آدم خوبی باشد؟ میتواند بتها را خارج کند. آدمی که عبادتگاه اورشلیم را نابود کرده است در زمانی که در دنیا نقش کعبه را دارد چطور ممکن است آدم خوبی باشد؟ ممکن است کسی به دستور خدا مسجدالحرام را نابود کند؟ از این حرفها نزنید میروند مسجدالحرام را خراب می کنند!
در ابتدای سوره به دو ماجرای تاریخی از قوم بنیاسرائیل اشاره میکند و از متن قرآن اینگونه استنباط میشود که عاقبت قوم بنیاسرائیل در کتابشان گفته شده بود. چیزی که با عنوان «وعد الآخرة» در این سوره آمده است آخرت بنیاسرائیل است. همانطور که آخرت بشریت اگر کل بشر یک قوم باشد، این است که کارش یک جایی تمام میشود و رستاخیز میشود، پایان کار قوم بنیاسرائیل به عنوان قومی که برگزیده شدند این است. چیزی شبیه به همان وعده معاد است که به کلّ بشریت داده میشود. مثل پایان کار برای یک قوم است و حالت لوکال دارد.
در تورات همانطور که الآن هست و به نظر میرسد که خیلی تحریف شده نباشد وعدههایی به بنیاسرائیل داده میشد در مورد سرزمینی که در آن شیر و عسل جاری است – منظور فلسطین بود – که به وعده بهشت شباهت دارد و همینطور عقابهایی مثل عذابهای زمینی به اینها به طور مداوم میرسید و این دو ماجرا، ماجرای اصلی کلّ قوم هستند و گروهگروه آنها به طور مداوم در حال عذاب شدن بودند، مثل معاقبههایی که به طور روزمره برایشان نازل میشود و این تطبیق میکند با این حرف که تورات هدایت بنیاسرائیل است و محتویات آن لوکال است. ابتدا پرسشهایی مطرح کردم درباره تفاوتهای بین قرآن و دعوت انبیاء بنیاسرائیل و تورات. نکته اول این است که تورات و کلّاً دین یهود یک دین محلّی است برای قومی با تاریخ مصرف مشخّص. بنابراین باید انتظار داشته باشیم که اگر دینی بیاید که حالت خاتمیت دارد، وضعیتش با آن از جهاتی فرق کند. باید تفاوتهایی داشته باشند که نتیجه خاتم بودن این دین است. یهودیت آیین یک قوم است با تاریخ مشخص و این برای همه انسانها است برای همیشه. بنابراین واضح است که قرآن باید به انتهای تاریخ به معنای بشری عنایت خاصّ داشته باشد، چرا که برای کلّ بشر است.
لازم نیست اگر برای خانوادهای پیام خاصی میآورم که اگر این کار را بکنید خدا راضی یا خشمگین میشود، در مورد کلّ تاریخ بشریت هم حرف بزنم، میتوانم بگویم اگر این کار را نکنید این بلاها سرتان میآید. میتوانم درباره چهار روزی که اینجا زندگی میکنند حرف بزنم، این انکار معاد نیست. چون این دعوت جغرافیای مشخص و تاریخ مشخص دارد، روی بعضی چیزها طوری تأکید میکند که با قرآن تفاوت دارد. انتظار ما از یک دین جهانی در مقابل یک دین محلّی و دین خاتم در مقابل دینی که تاریخ مصرف دارد باید همین باشد. در قرآن نباید انتظار داشته باشید که در مورد آینده قریش حرف زده بشود و مطرح باشد که اینها از نظر تاریخی چه سیری داشتند. قریش موضوعیت خاصی ندارد، آنچه که مهم است آینده کلّ بشر است. آن چیزی که در قرآن اهمیت دارد و تفاوت شریعت هم از آن میآید این است که شریعت در اسلام برای تا پایان جهان طراحی شده است، شریعت بر اساس ویژگیهای کلّ بشر طراحی شده است نه ویژگیهای بنیاسرائیل. سعی میکنم نشان دهم که در سوره چنین اشاراتی هست.
حضار: به نظر من نتیجهگیری شما مبنی بر اینکه این آیات اشاره دارد به انقضای تاریخ یهودیت صحیح نیست، در رابطه با تعبیر شما از لفظ آخرت در این آیه، ابتدا گفته بود دو بار فساد میکنید و بار اول را گفت و آخرت اینجا معنای “دیگر” میدهد. همچنین در آیه بعد میگوید «عَسَىٰ رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا وَجَعَلْنَا جَهَنَّمَ لِلْكَافِرِينَ حَصِيرًا» (اسراء:۸) مجدداً وعده بازگشتی به آنها میدهد و به نظر من کار تمام نشده است.
استاد: اینکه میگوید «وَإِنْ عُدْتُمْ عُدْنَا» مانند همان حرفی است که در سوره بقره به بنیاسرائیل میزند «وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ» (بقره:۴۰)، یعنی پیامبران جدید و دعوتهای جدید را بپذیرید، مسیح را بپذیرید. فساد دوم آنها قصد کشتن مسیح و نپذیرفتن او بود، و سپس اخراج کسانی که به مسیح ایمان آورده بودند یا شکنجه کردن آنها. این اعمالشان و به اوج رسیدن فسادشان باعث شد در سال هفتاد میلادی کارشان تمام شود. یک مصداق «عُدْتُمْ» نپذیرفتن مسیح است و مصداق دیگر آن نپذیرفتن پیغمبر دوم بعد از مسیح. این فرق دارد با اینکه بگویید مجدداً میتوانند آن تاریخ را ادامه بدهند. تاریخ بنیاسرائیل به عنوان قوم برگزیده تمام شده است و دعوت جهانی آمده است. قوم برگزیده برای دوران مشخصی برگزیده شده بود قبل از اینکه دعوت جهانی شروع شود. دیگر یهود نمیتواند نقش قوم برگزیده را بازی کند چون چنین چیزی در دنیا وجود ندارد. میگویند ما قوم برگزیده هستیم تا زمانی که مسیح بیاید، مسیح آمد و تمام شد. پذیرفتن این یعنی ما دیگر قوم برگزیده نیستیم و ما هم مانند بقیه انسانها مشمول همان پیام کلی الهی برای بشر هستیم. تاریخ آنها به عنوان یک قوم برگزیده تمام شد. وعد الاخرة هم یعنی وعده دیگر، آخرتی که ما میگوییم هم معنی “دیگر” میدهد. مگر شما آخرت را به چه معنایی میگیرید؟ آخر را به معنی پایان میگیرید؟ لفظ آخرت به معنای دیگر در برابر این دنیا یا این وعده است: این دنیا و دنیای دیگر، این وعده و وعده دیگر. بعد از آن “دیگر” که چیزی نیست.
[۰۱:۰۰]
بنابراین استعمال لفظ آخرت به معنای پایان غلط نیست، چون آخرین دیگر است. اینجا هم وعده اول و وعده دیگری داریم. مهم استفاده کردن از این لفظ است، ممکن بود لفظ دیگری استفاده شود اما این لفظ تداعی کننده آخرت است. لفظ آخرت در تمام قرآن به همان معنای پایان استفاده میشود و انگار این آخرت بنیاسرائیل است و معنای رستاخیز نمیدهد بلکه یعنی کارشان تمام شد و وعده دیگرشان بود.
۴- تناسب بین تکامل شرایع و تکامل انسان
بنابراین اولین نکته در مورد تفاوت دعوت پیامبر با دعوت انبیاء بنیاسرائیل مسئله خاتمیت و محلّی نبودن دعوت پیامبر است. خاتم بودن ویژگیهای خاص خود را دارد و پیرو آن چیزهای جدیدی گفته میشود که قبلاً گفته نمیشد و بعضی چیزها که لوکال بود نباید گفته شود چرا که نباید محدودیت زمانی و جغرافیایی وجود داشته باشد. با پذیرفتن این حرفها میتوان پرسید چرا یک پیغمبر از اول نیامد همان حرف آخر را بزند؟ جواب این سوال را به طور منطقی نمیتوانید بدهید مگر اینکه بپذیرید دلیل اینکه شریعت تکامل پیدا میکند و عقاید به تدریج بیان میشوند تا به جای ثابتی برسند این است که بشر دارد تکامل پیدا میکند. ورژنهای جدید از سختافزاری که موجود است به تدریج میآید و هر دفعه که این سختافزار عوض میشود ورژن نرمافزار عوض میشود، یعنی نمیشود نرمافزار آخر را روی قوم نوح نصب کرد. سختافزار آنها حالت ابتدایی دارد. باید اجازه دهید بشر در طول تاریخ رشد کند و مغزش پیچیدهتر شود. زبان نماد پیچیدهتر شدن مغز بشر است که عامل ارتباطات جدید است. در زبان ایما و اشاره نمیتوانید قرآن را بیان کنید و پیام آخر را بدهید. فرهنگ باید رشد کند و جریانهای تاریخی به وجود بیاید که بشود از آن استفاده کرد. هیچ توجیه درستی وجود ندارد مگر اینکه بپذیرید جهان و انسان در حال تحول بوده است. شما آدمها را از بدو کودکی تربیت میکنید. این خیلی ایده بدی برای تربیت یک انسان است که صبر کنم تا وقتی عقلش کامل شد بگویم که چکار بکند و چکار نکند. شیوه درست تربیت این است که از کودکی چیزهای بچهگانه بگویید، وقتی بزرگتر شد حرفهای جدیتر بزنید و او را آماده بکنید و روزی که کار به جایی رسید که میشد همه چیز را گفت کلّ ماجرا را به او بگویید که دنیا چه خبر است و تا حالا هم این چیزها که گفتم چرا به نفع او بوده است. اگر به اینجا رسید که نفع و ضرر خودش را تشخیص میداد و عقلش به جایی رسید که قوه تشخیص داشت میتوانید کلّ این مطالب را بگویید که این تربیت برای چه بود و آخر چه میشود و حالا دیگر خود دانی. ممکن است یک بچه را وقتی گوش نمیدهد مثلاً گوشمالی بدهید ولی تنبیه کردن یک آدم بیست و پنج ساله کار جالبی نیست. برای اعتراف ممکن است مفید باشد ولی برای اصلاحات اخلاقی فکر نمیکنم روی آدمی که عقلش از حدی کاملتر شده است تاثیر مثبتی بگذارد. اینگونه توجیه میکنم که چرا قبلاً خداوند عذاب نازل میکرد.
تورات دو ویژگی دارد، هم از نظر زمانی و مکانی لوکال است و هم با عرض معذرت انگار برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است، یعنی چیزهایی در آن نوشته شده است که در حد ادراکات آن دوران بود. تاریخ فرهنگ بشر را نگاه کنید: در یک دوران بشر در سراسر دنیا با اسطوره زندگی میکرد. آدم معروفی هست که ادعایش این است که منطق بشر چندین هزار سال قبل با منطق به معنای ارسطویی که همه ما الآن مجهز به آن هستیم – البته نمیخواهم بگویم ارسطویی، منطق سمبولیک دودوتاچهارتایی که میفهمیم – فرق داشت. اسطورهها مانند رویاها هستند. یک نفر میمیرد و در صحنه بعد ظاهر میشود و کسی نمیگفت که این مرده بود. اسطورهها خیلی از منطق نرمالی که ما میفهمیم پیروی نمیکنند. این اسطورهها را ذهنیت آزاد بشر چندین هزار سال قبل ساخته است و این نشانه خوبی است تا بفهمیم بشر از نظر ذهنی در چه سطحی از فهم قرار داشته است. وحی و آنچه که از آسمان میآمد را بگذارید کنار، آنچه که در زمین خود مردم تولید میکردند همین چیزها است، همین داستانهای شگفتانگیز به شدّت تصویری و وهمانگیز و وهمآلود. نمیتوانید برای آدمهایی که در این مرحله از تفکر و در سطح این اسطورهها هستند مثلاً استدلال منطقی کنید و حقایق را بیان کنید. مثل بچه هستند. چرا برای بچهها داستانهای fairy tales میگویند؟ ذهنیت بچه همین چیزها را میفهمد و میپذیرد.
در جلسات سوره مریم با تفصیل گفتم که تمثیل خیلی خوبی است که رشد فرهنگی بشر را به یک انسان تشبیه بکنیم. واقعاً ذهنیت فرهنگ بشر و ذهنیت کل جامعه بشری از یک دوران کودکی گذشت. بنابراین ما ادیانی داریم که برای کودکان و نوجوانان هستند تا زمانی که پیامبر خاتم بعد از بلوغ بشر میآید و انتظار دارید که چه بگوید؟ من این حرفها را زدم و دگر خود دانی! پایان بشریت هم اینگونه میشود، یا میروید جهنّم یا میروید بهشت. اینطور نیست که پیامبر گفته باشد اگر الآن به من ایمان نیاورید صاعقه از آسمان میآید یا معجزههای تصویری ارائه کرده باشد، بلکه تنها معجزهاش همین کتاب است. دیگر عقل دارید، همین کتاب را بخوانید، الآن معجزه تبدیل به کتاب شده است. این کتاب را بخوانید، اگر به نظرتان درست است تبعیّت کنید و اگر نه هم خود دانید، آخرتتان همین است.
پایان ماجرا باید هم همین باشد. اولاً باید معجزهای باشد که محلّی و لوکال نباشد و همانقدر که دست من به آن میرسد آدمهای دیگر هم به آن دسترسی داشته باشند و محدودیت جغرافیایی و تاریخی نداشته باشد. ثانیاً باید لحنش همینطور باشد. اگر خاتمیتی در کار است کتاب باید در مورد بشریت به طور کلّی صحبت کند و باید متناسب با ظرفیت بشر تا آخرالزمان باشد.
۵- قرآن، هدایت اقوم و مصادق اقوم بودن آن در سوره
بعد از اینکه میخوانید تورات برای بنیاسرائیل آمده بود و دعوت اصلی آن توحید بود و حرفی که در مورد عاقبت بنیاسرائیل میزد این بود که شما دو وعده دارید و وعده آخرتتان این است، میگوید «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ يَهْدي لِلَّتي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء:۹) قرآن به چیز استوارتری هدایت میکند، کلمه هدایت برای بنیاسرائیل درباره تورات گفته شده بود و این “أقوم” در برابر هدایت تورات است. «وَ يُبَشِّرُ الْمُؤْمِنينَ الَّذينَ يَعْمَلُونَ الصَّالِحاتِ أَنَّ لَهُمْ أَجْراً كَبيراً وَأَنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا» (اسراء:۹-۱۰) این آخرت دیگر آخرت خودمان است. اولین چیز اقوم که در قرآن میبینیم تاکید فراوان قرآن روی مسئله آخرت بشریت است و نه دیگر قوم و چیزهای روزمرهای که ممکن است پیش بیاید.
وقتی میگویم در سوره اسراء قرار است این دعوت را در بین سنّت گذشته انبیاء ببینیم، منظور از این دعوت قرآن است. از ابتدا تا انتهای سوره اسراء در مورد قرآن است: ویژگیهای قرآن، چیزهایی که در قرآن هست و قبلاً نبود، تاثیری که قرآن میگذارد و… همه سوره اسراء، بعد از مقدمّهای که راجع به تورات است، راجع به قرآن است، که به چه اشاره میکند و آن چیز اقومی که در قرآن هست و قبلاً نبوده است چیست. اگر قرار است سوره اسراء را خوب بفهمید باید در همین سوره اسراء این قوام را ببینید و حس کنید و اگر کتب مقدس قبل را بخوانید ببینید که این اقوم یعنی چه.
این یک صفحه که مربوط به آخرت است را بخوانید و ببینید که این چهجور سخنگفتنی است. حداکثر آنطور که در عهد قدیم و عهد جدید هست، پیش از قرآن با اشاره و تمثیل در مورد آخرت حرفهایی زده شده است. اولین عبارت که در ادامه آمده است یک عبارت فلسفی است که میخواهد این مسئله را توضیح دهد که چطور انسانی که خیر خودش را میخواهد ممکن است کارش به جهنم برسد، چرا این جدایی اتفاق میافتد که یک عده صالح میشوند و یک عده نمیشوند؟ «وَيَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا» (اسراء:۱۱) اولین توضیح این است که انسان عجله میکند، یعنی چیزهای نزدیکی وجود دارد و چون به اینها میچسبد از چیز خوبی که در انتها به او میرسد باز میماند. پس به این دلیل مردم بدکار یا نیکوکار میشوند. بعد گفته میشود به شب و روز به عنوان آیه نگاه کنید، شما هر شب دوباره میمیرید و روز زنده میشوید و این رستاخیز را هر روز تجربه میکنید، پس این را به عنوان آیتی بگیرید از اینکه رستاخیزی وجود دارد. تاکید میکنم که اصولاً لحن تورات لحن توصیفی و بیانی است و لحن استدلالی نیست. در قرآن توضیح فلسفی، تمثیل، تلاش برای نمایش هنری که روی قلب آدمها تاثیر بگذارد و انواع و اقسام ابزارهای بیان را میبینید. اقوم بودن فقط مربوط به محتوای پیام نیست، شامل شیوه بیان کردن هم میشود. مثل به نهایت رسیدن ابلاغ پیامی است که باید به انسان برسد.
بعد از این بیان استدلالی که شما چیزی شبیه آخرت را دائماً میبینید – خوابیدن مانند مرگ است و بیدار شدن مانند از نو شروع کردن است، آخرت پیچیدهتر است ولی بالاخره مشابه آن را میبینید – به آیاتی میرسیم که بیشتر تاثیر حسی دارند. «وَكُلَّ إِنْسَانٍ أَلْزَمْنَاهُ طَائِرَهُ فِي عُنُقِهِ وَنُخْرِجُ لَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ كِتَابًا يَلْقَاهُ مَنْشُورًا» (اسراء:۱۳) چنین بیانی در قرآن خیلی تکرار میشود، نمایش دادن اینکه آن روز چه اتفاقی میافتد وقتی بلند شوید و نامه اعمالتان را به دستتان بدهند و ببینید که کارهای بد کردید و یک عدّه کارهای خوب کردند. چقدر از این چیزها در قرآن هست؟ اینها استدلال نیست بلکه تحریک کردن احساسات است، چون به شدّت جنبه فطری دارد، یعنی ما در درون خود احساسی از اینکه روزی بازخواست میشویم که با زندگی خود چه کردیم داریم که مسئولیت داریم در مورد فرصتی که در دنیا داشتیم. همه میدانیم که میمیریم، اگر ندانیم که برانگیخته میشویم حداقل میدانیم که مدّت محدودی در این دنیا هستیم و میمیریم و خوب است این را به بهترین وجه ممکن انجام دهیم.
«وَمَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّىٰ نَبْعَثَ رَسُولًا وَإِذَا أَرَدْنَا أَنْ نُهْلِكَ قَرْيَةً أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا» (اسراء:۱۵-۱۶) حرف از این نیست که مثلاً قریش را هلاک میکنیم، به طور کلّی میگوید قاعده هلاک کردن قریهها چه بوده است. به بنیاسرائیل گفته شده بود که فساد میکنید و سپس عدّهای میآیند و شما را سرکوب میکنند اما قرآن قرار نیست مثلاً در مورد اعراب چیزی بگوید. قاعدهی کلّی این است که اولاً ما عذاب نازل نمیکنیم مگر اینکه رسول فرستاده باشیم و ثانیاً وقتی بخواهیم قریهای را هلاک بکنیم، «أَمَرْنَا مُتْرَفِيهَا فَفَسَقُوا فِيهَا فَحَقَّ عَلَيْهَا الْقَوْلُ فَدَمَّرْنَاهَا تَدْمِيرًا» (اسراء:۱۶)
[۰۱:۱۵]
اگر قریش میخواهد ببیند که از بین میرود یا نه، قاعده کلّی این است. اگر ایرانیها فکر میکنند تا پنج سال یا ده سال دیگر از بین میروند یا نه، قاعده کلّی این است. اگر مترفها در حال فسق و فجور هستند از بین میروند. «وَكَمْ أَهْلَكْنَا مِنَ الْقُرُونِ مِنْ بَعْدِ نُوحٍ وَكَفَىٰ بِرَبِّكَ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِيرًا بَصِيرًا» (اسراء:۱۷) این همان شأن قرآن است در مقایسه با هدایتهای قبلی، همان چیز اقومی است که در مقابل دعوت بنیاسرائیل هست، گزارهها در مورد قوم خاصّی نیست. بیان سنّت الهی است در مورد اینکه خداوند در تاریخ اثر میکند.
جالبترین قسمت این آیات – که مجدداً حالت فلسفی دارد و در جلسات سوره مریم هم در این مورد صحبت کردم – این است که خداوند همه را یاری میکند. بهشت و جهنّم اینطور نیست که بگویید یک عده را خدا کتک میزند و از یک عده خوشش آمده است. عدهای یک چیز نزدیک را میخواهند و خدا به آنها همان را میدهد و اینها برای وقتی که ستاخیز میشود چیزی نخواستهاند. این خیلی عبارت جالبی است – که شبیه آن در سوره مریم هست – «كُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّكَ وَمَا كَانَ عَطَاءُ رَبِّكَ مَحْظُورًا» (اسراء:۲۰) کسی که میرود جهنم فقط همان عاجله را خواست. این برمیگردد به همان عبارت مجمل «وَكَانَ الْإِنْسَانُ عَجُولًا» (اسراء:۱۱) که توضیح دهد «وَيَدْعُ الْإِنْسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءَهُ بِالْخَيْرِ» (اسراء:۱۱) یعنی چه؟ یعنی همین که آدمها چیزهای عاجله را میخواهند، چون عجول هستند. آدم عجول عاجله را میخواهد. همان که جلویش هست را میخواهد و خدا هم همان را به او میدهد. چه انتظاری از خداوندی که عطا میکند دارید؟ آدمی دارد میمیرد برای اینکه این کتاب را داشته باشد و خدا همین کتاب را به او میدهد، ولی در آن دنیا در کتابی که به او میدهند چیز بدی نوشته شده است. در ادامه میگوید در آن دنیا اختلاف درجاتی که میبینیم از این دنیا بیشتر است.
قرار است در سوره اسراء، تفاوتها را ببینیم. این اقوم است نسبت به آن هدایت بنیاسرائیل. اولین چیز که با تاکید زیاد میآید مسئله آخرت است با ابعاد اعتقادی و توصیفی که در تورات قطعاً اگر اجمالی بوده و حذف شده است به این تفصیل نبود. من شک دارم که این چیزها تحریف شده باشد.
۶- معادل ده فرمان در قرآن
دومین قطعه این سوره بعد از مقدمه و قطعه اول، احکام اخلاقی هستند که به نحوی معادل ده فرمان موسی هستند. بنابر مکّی بودن سوره، اینجا هنوز قبل از نزول شریعت برای اسلام است، شریعت مدوّنی وجود ندارد. بنابراین این آیات خیلی شبیه به ده فرمان هستند. ده فرمان وقتی به موسی داده شد که هنوز جزئیات شریعت معلوم نبود و ده تا حکم اخلاقی کلّی بود. توصیه میکنم این فرمانها را با ده فرمان موسی مقایسه کنید.
حضار: اینجا که ده تا نیست.
استاد: در تورات هم اینطور نیست که دقیق بشود گفت حتماً ده تا است. میشود برخی را با هم ادغام کرد یا نکرد. همانقدر که آن ده تا است، این هم ده تا است. فکر نکنم در سنگنوشتههایی که موسی آورد نوشته باشد یک، دو…. متنی بود که به آن میگویند ده فرمان. بالایش ننوشته بود که بسم الله الرحمن الرحیم، ده فرمان! معروف شد به ده فرمان. ولی شروعش مثل فرمانهای ده فرمان است: «لَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتَقْعُدَ مَذْمُومًا مَخْذُولًا وَقَضَىٰ رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ» (اسراء:۲۲-۲۱) مشابه دو فرمان اول، میگوید خدا را بپرستید و بت نپرستید. «وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا» (اسراء:۲۳) این هم جزء فرمانها است. حال اقوم بودن را ببینید: اولاً در بین فرمانها تفاوت وجود دارد که درباره یکی از آنها خواهم گفت چقدر مهم است که این فرمان آنجا نبود و اینجا هست و دلیل تاریخی واضحی دارد. ثانیاً ده فرمان – که شاید عین کلام خدا باشد – فقط بیان حکم است، تورات را که میخوانید حسی وجود ندارد که چرا این حکم را باید اجرا کنید، قرآن هر جا که حکم را بیان میکند همراه با محتوای حسی است. مثلاً ببینید اینکه “به پدر و مادر خود احسان کنید” را چقدر همراه با دلیل و ایجاد احساس بیان کرده است. بارها تاکید کردم که بیان احکام در قرآن حکمت را آموزش میدهد که این احکام از کجا میآیند و چرا باید این کار را کرد. نه فقط اینکه اینکار را اینگونه بکن و این کار را نکن. اینطور بیان میکند تا بفهمید که به پدر و مادر باید احترام بگزارید. در انتها میگوید: «وَقُلْ رَبِّ ارْحَمْهُمَا كَمَا رَبَّيَانِي صَغِيرًا» (اسراء:۲۴) چرا باید به پدر و مادرت احسان کنی؟ برای اینکه وقتی چند سانتیمتر بیشتر نبودی، تو را پرورش دادند. مهم نیست که آدمهای خوب یا بدی بودند. حکم این نیست که به پدر و مادر اگر آدمهای خوبی هستند خوبی کنید. پدر و مادرتان اصلاً جلاد یا قاتل زنجیرهای باشند، بچه باید به پدر و مادرش احترام بگذارد و نیکی بکند. مثلاً پدر حضرت ابراهیم بتتراش و رئیس بتپرستان است، حضرت ابراهیم که بیاحترامی نمیکند به پدر خودش، با نهایت محبت و احترام به پدرش میگوید این کار را نکند و بسیار با احتیاط حرف خود را میزند.
در ده فرمان تورات توصیه به همسایه هست، در این ده فرمان، توصیه به ذی القربی. چرا؟ وقتی به قومی که تاریخ و جغرافیای مشخصی دارند حکم میدهید، اگر کاری را همه آنها میکنند، لازم نیست دیگر در فرمانهایتان آن را ذکر کنید، مثلاً در ده فرمان بنویسید که هر روز غذا بخورید. تاریخ بشر از کانونهای خانوادگی و قبیلهای کوچک شروع میشود تا این متروپلیس وحشتناکی که در دنیا داریم. یک روز شاید همه شهرهای دنیا به هم وصل شوند و کلّ دنیا به اصطلاح فقهی بشود بلاد کبیره و یک بلد بیشتر نداشته باشیم. اگر به آدمهایی که در غار زندگی میکنند بگویید به ذی القربی نیکی کن، اساس زندگی قبیلهای همین ذی القربی است. باید بگویید به غار همسایه نیکی کن. مشکل تاریخی ما این است که این متروپلیس خانواده را نابود کرده است. شما از سنّ شش سالگی در خدمت جامعه هستید. برای آدم آخر الزمانی باید بگویید که خانواده مهم است. تاریخ بشر به سمتی میرود که خانواده را تضعیف میکند. از توجه بیش از اندازه به خانواده شروع میشود و به عدم توجه بیش از اندازه به خانواده ختم میشود. این نتیجه رشد جمعیت و گسترش جامعه بشری است. به بنیاسرائیل لازم نیست این را بگویید بلکه باید بگویید همسایه هم مهم است. در شهری که در آن زندگی میکنید به آدمها اگر عضو خانواده شما نیستند به عنوان همسایه نیکی کن و به آنها آسیب نرسان. در ده فرمان روی این موضوع تاکید میشود ولی در پیام آخر الزمانی تاکید روی ذیالقربی است. این انحصاراً برای عرب نیست، عرب شاید قبیلهایتر از بنیاسرائیل زندگی میکرد. علّت تاکید روی ذیالقربی از طرف قرآن این است که آینده خطرناکی روبروی بشر هست که الآن با آن مواجه شدیم.
در قرآن همیشه به عنوان مهمترین حکم اخلاقی بعد از نماز خواندن به انفاق کردن اشاره میشود. انفاق کردن خیلی در شریعت یهود و ده فرمان پررنگ نیست. علت آن واضح است: مردم هنوز اضافه ندارند، پول به وجود نیامده است. وقتی آدمها دستشان به دهنشان برسد انفاق کردن معنی میدهد. الآن من بروم در دارفور سودان بگویم انفاق کنید؟ همه دارند از گرسنگی میمیرند، خیلی جا ندارد که به یک انسان نخستین حرف از انفاق بزنید. باید جامعه بشری شکل بگیرد و آدم پولدار به وجود بیاید و زندگی راحت شود، بعد از آن خیلی مهم است که شما این عادت را داشته باشید که به عنوان یک عادت اخلاقی از مالتان به دیگران بدهید.
این فرمانها به ده فرمان شباهت دارند، نه از نظر تعداد، بلکه از این نظر که زمانی نازل شدهاند که هنوز شریعت نیامده است. شاید اولین جایی است در قرآن که یکسری مجموعه اخلاقی مدوّن میبینید. فضای این سوره طوری است که قرآن را در مقابل تورات و سنت انبیاء قرار میدهد و بیان میکند که این اقوم است، بنابراین باید قوام این احکام اخلاقی را نسبت به ده فرمان و فرمانهایی که مثلاً حضرت نوح با خودش آورده است بفهمید. «وَلَا تَقْرَبُوا الزِّنَىٰ» (اسراء:۳۲)، «وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهٌ» (اسراء:۳۳)، اینها جزء ده فرمان هم هست. فرمانهای ثابتی وجود دارد و حرفم این است که شباهتها و تفاوتها مورد توجه قرار بگیرد.
«وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء:۳۶) این آیه خیلی روشنفکرانه و پیشرفتهای است. دور از ذهن است که به یک آدم قدیمی بگویید «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَٰئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» (اسراء:۳۶). این آیه مورد علاقه جمهوری اسلامی در سال ۵۸ است، فضا روشنفکرانه بود، حرف از اطاعت و “هرچه ما گفتیم همان را بکنید” نبود. حرف از این بود که انسان باید بینش داشته باشد و مسائل دینی را درک کند، چون جایی بود که دین در مقابلِ مکاتب رقیب قرار گرفته بود، بنابراین جنبه بینش داشتن نسبت به مسائل دینی برجسته بود. این آیه را سالها است که دیگر در رادیو و تلوزیون نشنیدم، یا همچنین آیه «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمر:۱۷-۱۸) این آیه الآن دیگر خیلی آیه بدی است. قول دیگری وجود ندارد یا اگر وجود داشته باشد قرار نیست شنیده شود. «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ» (زمر:۱۷-۱۸) بشارت بده به بندگانی که این قولها را میشنوند «فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمز:۱۸). این خیلی با فضای امروز سازگار نیست.
۷- قول و شیطان
در انتهای این قطعه که احکام اخلاقی قرآن در آن آمده است، دوباره میگوید «وَلَا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلَٰهًا آخَرَ فَتُلْقَىٰ فِي جَهَنَّمَ مَلُومًا مَدْحُورًا» (اسراء:۳۹). قبلاً هم چنین سؤالی را در جلسه سوره آل عمران پرسیده بودم، اگر این سوره اینجا تمام شود، چه چیزی کم دارد؟ اگر اینجا سوره تمام میشد، بیان کرده بود که از قبل تورات به عنوان هدایت وجود داشت و آیه اول هم که میگوید پیامبر را از اینجا به آنجا بردیم، وقتی میگوید پیامبر را از مسجدالحرام به مسجدالقصی بردیم مثل این است که این پیام را در بطن آن پیام ببریم و نشان دهیم اقوم است و دو مثال هم از اقوم بودن آن گفته شده است.
[۰۱:۳۰]
چه چیزی کم دارد؟ موارد اقوم دیگری وجود دارد که هنوز به آنها اشاره نشده است، مثلاً هنوز راجع به شیطان حرفی زده نشده است. شیطان هم به نظر من جزء اختلافات مهم قرآن و تورات است. اما میشد به شیطان هم اشاره نشود، چه اشکالی به وجود میآید؟ اشکال این است که راجع به تورات خواندیم تورات را به عنوان هدایتی برای بنیاسرائیل فرستادیم و بعد در خود تورات نوشته بود که اینها اکثراً هدایت نمیشوند و کارشان به جای خوبی نمیرسد. فضای خوبی را القاء نمیکند، با اینکه تورات هدایتی برای بنیاسرائیل بود اما آنها خیلی هدایت نشدند یا به تورات عمل نکردند. فکر میکنم اگر میگفت «إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ» (اسراء:۹) و بعد قوام آن را در بیان آخرت و احکام اخلاقی میدیدید و سوره تمام میشد، این توهم پیش میآمد که این دیگر هدایت میکند، اما این هم همه را هدایت نمیکند. مشکل اساسی این است که باید این سوره طوری ادامه پیدا کند که ببینید کلاً جنس بشر مشکل دارد، اقوم بودن هم خیلی امیدوارکننده نیست. واقعاً وقتی آیات سوره که درباره آخرت و احکام اخلاقی است را میخوانم مجذوب آن میشوم، اقوم بودن و نحوه بیان زیبایی که در قرآن هست خیلی روی من اثر میگذارد. ابتدا دوربین به سمت آسمانها است و شما از این بیان قرآن درباره مقایسه تورات و قرآن و… بسیار خشنود هستید، سپس یک لحظه دوربین برمیگردد به سمت آدمهایی که به این حرفها گوش میدهند: «أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا» (اسراء:۴۰) حرفشان این است که ملائکه دختران خدا هستند و ما پسر داریم. تصویری میسازد از یک عده آدم سفیه که گوش میدهند و هیچ نفهمیدند و حرفهای باطل میزنند.
قطعاً اگر میخواستید این قطعه از سوره را بنویسید با این آیه شروع میکردید که میگوید «وَلَقَدْ صَرَّفْنَا فِي هَٰذَا الْقُرْآنِ لِيَذَّكَّرُوا وَمَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا» (اسراء:۴۱). معمولاً ما عبارت کلی را به عنوان مقدمه میآوریم و سپس مثالها را بیان میکنیم. در این قطعه یکی از مثالها را اول میآورد چون غافلگیرکننده است. در اوج شنیدن پیام، باطلترین حرف را میشنوید که دلیلی بر آیه بعدی است. بعد از این همه حرفی که زدیم ذهنشان درگیر این است که پسرها متعلق به چه کسی هستند و دخترها متعلق به چه کسی! این قطعه که از اینجا شروع میشود تا تقریباً آیه پنجاه و هفت، قطعه نقلقولها است. از ویژگیهای قرآن بنابر همان آیه «فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمر:۱۷-۱۸) این است که کتاب آسمانی دیگری پیدا نمیکنید که انقدر حرف مخالفین خودش را نقل کند. قرار نیست مجموعه احکامی به شما داده شود و طوطیوار اجرا کنید، دلایل آن و حرفهای ضد آن هم به شما گفته میشود. در کجا میبینید که کتابی انقدر اهتمام داشته باشد که به بهترین وجه ممکن سخنان مخالف خود را نیز نقل کند؟ یعنی اگر فرعون سخنرانی ادبی مؤثر خوبی داشته باشد، به بهترین وجه به زبان عربی در قرآن نقل میشود طوری که روی آدم اثر میگذارد انقدر که بلیغ است. اینطور نیست که حرف آنها نقل نشود یا اگر نقل میشود تضعیف شود، بلکه به بهترین وجه ممکن اگر حرفی برای گفتن دارند نقل میشود و پاسخ داده میشود و حالت جدل در قرآن وجود دارد چون قرآن برای افراد بالغ است، خود قرآن این زمینه را فراهم میکند که افراد تبدیل شوند به کسانی که «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» (زمز:۱۸). گوش دهید و ببینید آنها چه میگویند، ادعایشان چیست و چرا میگویند آخرت وجود ندارد. حتی اگر آنها به خوبی نگفته باشند قرآن حرفشان را بهبود میبخشد و نقل میکند و جوابش را هم میدهد.
این قطعه، قطعه مجادله است و پر از نقل قول از آنها است. ببینید چند بار کلمه “قول” در این قطعه به کار میرود. «أَفَأَصْفَاكُمْ رَبُّكُمْ بِالْبَنِينَ وَاتَّخَذَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ إِنَاثًا إِنَّكُمْ لَتَقُولُونَ قَوْلًا عَظِيمًا» (اسراء:۴۰) دو بار واژه قول به کار رفته است. در ادامه میگوید «قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لَابْتَغَوْا إِلَىٰ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا» (اسراء:۴۲) مدام میگوید آنها چه میگویند و تو چه بگو. «عَمَّا يَقُولُونَ» (اسراء:۴۳) «وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا» (اسراء:۴۹) «قُلْ كُونُوا حِجَارَةً أَوْ حَدِيدًا» (اسراء:۵۰) «فَسَيَقُولُونَ مَنْ يُعِيدُنَا قُلِ الَّذِي فَطَرَكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ فَسَيُنْغِضُونَ إِلَيْكَ رُءُوسَهُمْ وَيَقُولُونَ مَتَىٰ هُوَ قُلْ عَسَىٰ أَنْ يَكُونَ قَرِيبًا» (اسراء:۵۱). این ویژگی قرآن است که حرف دیگران را بشنوید، قرار است پیرو حکم «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ» (اسراء:۳۶) باشید و بفهمید چه میکنید و مکتب شما چه میگوید و از چه چیزی پیروی میکنید. در قرآن آزادی بیان وجود دارد! و آنها هم حرفهای خود را میزنند. اما مثلاً یکی از حرفهایشان این است که پسرها برای ما هستند و دخترها برای خدا. بعضی از این نقل قولها حالت طنز دارند تا ذات بیغقلی نهفته در آن را بدون اینکه کسی جوابی بدهد متوجه شوید. در این قطعه در قالب این مجموعه مکالمات هم درباره توحید و هم درباره معاد و هم درباره نبوت استدلال میشود، سه تا اصل دینی با حالت مجادله مرور میشود. مثلاً درباره توحید این استدلال که از استدلالهای توحیدی قرآن است بیان میشود: «قُلْ لَوْ كَانَ مَعَهُ آلِهَةٌ كَمَا يَقُولُونَ إِذًا لَابْتَغَوْا إِلَىٰ ذِي الْعَرْشِ سَبِيلًا سُبْحَانَهُ وَتَعَالَىٰ عَمَّا يَقُولُونَ عُلُوًّا كَبِيرًا» (اسراء:۴۲-۴۳). درباره مسئله نبوت، مواجهه پیامبر با انکار افراد مقابلش بیان میشود، همینطور انکار آخرت از سوی آنها را میبینید که در میان سؤال و جوابها گفته میشود همان کس که اولین بار شما را خلق کرد میتواند دوباره شما را خلق کند.
این سوره با حرفهای خیلی خوب و حرفهای خداوند شروع شد و به جایی رسید که حرفهای خندهدار و بیپایه و زشت شنیدید. آیهای در سوره بعد از این مجادله هست که مانند یک جمله معترضه است و به اهمیت آن دقت کنید که بعد از اینکه درباره آخرت و توحید حرفهایی زده شد که حرفهای زشتی بودند موقعیت خوبی است که گفته شود «وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسراء:۵۳). این ادامه همان ده فرمان است، به این خاطر که آیه با “وَ” آغاز میشود و ادامه “قل”های قبلی نیست بلکه انگار میگوید خسته نشدید از حرفهای لغوی که شنیدید؟ اینها حرفهای زشتی هستند، “به بندگان من بگو حرفهای زیبا بزنند”. دلیل دیگر برای اینکه ادامه ده فرمان است این است که بعد از آیه احسان به والدین در این سوره میگوید «رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَا فِي نُفُوسِكُمْ إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا» (اسراء:۲۵) انگار در رفتاری که باید با والدین داشته باشیم دشواریهایی وجود دارد، یعنی ظرافتی در این رابطه هست که شاید به سختی کسی بتواند حق و حقوق والدین خویش را رعایت کند. این آیه میگوید چیزهای بدی هم ممکن است در باطن شما وجود داشته باشد چرا که پیش از آن میگوید «فَلَا تَقُلْ لَهُمَا أُفٍّ» (اسراء:۲۴) کوچکترین حرفی نزنید که باعث رنجش والدین شود. بالاخره برای انسان در زندگی خانوادگی مشکلاتی پیش میآید و این آیه انگار میگوید که برای خودتان جایی بگذارید که نمیتوانید تماماً رعایت کنیدُ «إِنْ تَكُونُوا صَالِحِينَ فَإِنَّهُ كَانَ لِلْأَوَّابِينَ غَفُورًا» (اسراء:۲۵) مانند وعدهای است که خیلی نترسید و این موردی نیست که همه بتوانند رعایت کنند و شکستهایی نیز خواهید خورد، حتی ممکن است در نفس خودتان حسی مخالف حرمت والدین داشته باشید اما خداوند غفور است. این حکم که «وَقُلْ لِعِبَادِي يَقُولُوا الَّتِي هِيَ أَحْسَنُ» (اسراء:۵۳) هم حکم خیلی سختی است، حرف زدن و سخن گفتن محل اصلی رخ دادن لغزشها است. مشابه همان آیه بعد از این حکم هم میآید «رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ إِنْ يَشَأْ يَرْحَمْكُمْ أَوْ إِنْ يَشَأْ يُعَذِّبْكُمْ وَمَا أَرْسَلْنَاكَ عَلَيْهِمْ وَكِيلًا» (اسراء:۵۴). این هم حکمی نیست که بتوانید کامل اجرا کنید و مشابه همان عبارت «رَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِكُمْ» تکرار میشود. وجود این آیه نشان میدهد که بخشی از احکام است و مانند آیه احسان به والدین است.
پس اولاً این آیه مانند تکمیل آن احکام اخلاقی است و ثانیاً نقل شدن آن حرفهای زشت زمینه مناسبی بود که چنین دستوری به مردم داده شود. نکته مهم دیگر این است که این آیه زمینهای ایجاد میکند برای شنیدن داستان ابلیس که بعداً قرار است بشنوید. به صراحت گفته میشود «إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا» (اسراء:۵۳) و در ادامه داستان ابلیس گفته میشود تا بدانید “عَدُوًّا مُبِينًا” یعنی چه و چرا در موقعیتی که حرف از گفتار است به شیطان اشاره میشود. احکام قبلی کردار نیک بودند و این گفتار نیک است که در همین حیطه شیطان قدرت دارد. در احکام قبلی فقط وقتی حرف از تبذیر بود به شیطان اشاره شد، آن هم نه با چنین لحنی که بگوید «إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوًّا مُبِينًا» (اسراء:۵۳)، اینجا همانجایی است که شیطان میتواند خودش را نشان بدهد. تا به حال در قرآن دیدیدهاید که بیان یک چیز به تأخیر میافتد و جای آن عوض میشود و فصلبندیها جابهجا میشوند. مثلاً احکام ارث در ابتدای سوره نساء به جز یک مورد بیان میشود که در انتهای سوره گفته میشود، ممکن بود در کنار بقیه احکام ارث بیان شود اما فضای سوره را جالب میکند و با وصل کردن ابتدا و انتهای سوره به آن حالت انسجام میدهد. همین تکنیک در سوره مؤمنین خیلی واضح استفاده شده است، چون سوره با لحن واضحی شروع میشود: «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ…» (مؤمنون:۱-۲) و این لحن تا چند آیه ادامه دارد و سپس تمام میشود. ناگهان در وسط سوره آیات مشابه دیگری میآید (۵۷-۶۱) که شما را مجدداً به فضای ابتدای سوره برمیگرداند. به تأخیر انداختن بخشی از یک پیام در حال حاضر در ادبیات غرب متداول است و مسلمانها طلق معمول وقتی چنین چیزی را میبینند میگویند این هم در قرآن بود!
در ادامه میگوید «وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» (اسراء:۵۵) قول و کلام که فقط مخصوص بشر نیست، فرشتهها هم حرف میزنند. ویژگی بشر سخن گفتن او است و بنابراین نه فقط در بین انسانها، بلکه وقتی به آسمانها و زمین نگاه میکنید باید خودتان را در رقابت با فرشتهها هم ببینید که در آسمانها هستند. موجودات دیگری نیز سخن میگویند و سعی کنید احسن از همه سخن بگویید. «وَلَقَدْ فَضَّلْنَا بَعْضَ النَّبِيِّينَ عَلَىٰ بَعْضٍ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا» (اسراء:۵۵) به زبور به عنوان مثال زیباترین دعاها در طول تاریخ اشاره میکند. حضرت داود در مسابقه بین همه متکلمین دنیا پیروز شد! زبور مجموعه دعاهای حضرت داود است که به طور موقت بنیاسرائیل را خیلی تحت تأثیر قرار داد، مخصوصاً چون با موسیقی اجرا میشود. میگویند در دوران حضرت داود و بعد از تدوین زبور مساجد آنها پر از جمعیت شده بود و خیلی عبادت میکردند و احتمالاً بعد از حضرت داود موسیقی آن را بیشتر کردند! نمیدانم چه اتفاقی بعدها رخ داد اما علت اشاره به زبور در این آیه حسن قول آن است، خیلی جالب است که قبل از اشاره به زبور میگوید «وَرَبُّكَ أَعْلَمُ بِمَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»، نه فقط بین همه بشر بلکه در آسمانها هم زبور در قول احسن بودن مقام بالایی دارد و این نشانه فضیلت حضرت داود و برتری او نسبت به همه انبیاء است که زیباترین دعاها را انجام میداد.
حضار: به آخرت هم میتواند ارتباط داشته باشد که در زبور به آن اشاره شده است؟
استاد: در زبور تعمیم داده شده است، از جمله ویژگیهای زبور که در قرآن نیز هست این است که در آن نوشته شده است «أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِيَ الصَّالِحُونَ» (انبیاء:۱۰۵) یعنی آن وعده ارض مقدس تعمیم یافته است و یک پله وعده زبور بیشتر از وعدهای است که درباره ارض مقدس به بنیاسرائیل داده شد.
[۰۱:۴۵]
در انتهای این قطعه مجادلات میگوید «قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ» (اسراء:۵۶) و میگوید کسانی که شما دعا میکنید کسانی هستند که خودشان میخواهند به خداوند نزدیک شوند. از اینجا قطعه جدیدی آغاز میشود: «وَإِنْ مِنْ قَرْيَةٍ إِلَّا نَحْنُ مُهْلِكُوهَا قَبْلَ يَوْمِ الْقِيَامَةِ أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» (اسراء:۵۸) مثل همان آیات تورات درباره عاقبت بنیاسرائیل، این آیه درباره سرنوشت همه قریهها است. از سرنوشت اعراب نپرسید، آنها هم در همین حکم میگنجند. بنیاسرائیل قوم مشخصی بودند و سرنوشت آنها مشخص بود و این آیه به اندازه پیشگویی عاقبت آنها روشن نیست، ولی اینکه همه قریهها قبل از قیامت هلاک یا عذاب میشوند قطعی است. اگر کنجکاو هستید که سر مسلمانها چه میآید، مثلاً کسانی که در جزیرةالعرب هستند، حکم کلی همین است، فقط انتهای آن یوم القیامة است، کران بالا دارد و تاریخی مشخص نشده است. وعد الآخرة در این آیه همان وعد الآخرة مشترک همه است و همه جوامع هلاک میشوند. مکانیزم هلاک شدن هم در آیات قبل بیان شد که چگونه فرایندی رخ میدهد که هلاک شدن حق آن قریه باشد. «أَوْ مُعَذِّبُوهَا عَذَابًا شَدِيدًا» (اسراء:۵۸)، دو حالت بیان شده بود که اگر رسولی فرستاده نشود عذاب نمیشوند ولی هلاک شدن عاقبت همه قریهها است. «كَانَ ذَٰلِكَ فِي الْكِتَابِ مَسْطُورًا» (اسراء:۵۸) در این کتاب، این نوشته شده است. این کتاب که همان قرآن است، همان کتاب ازلی است که همه چیز در آن نوشته شده است.
حضار: مصداق آیات پنجاه و شش و پنجاه و هفت چیست؟… [۱:۴۷:۲۳] میگوید بگو کسانی را که به جای او پنداشتید بخوانید، نه اختیاری دارند که از شما رفع زیان کنند و نه میتوانند بلایی را از شما دور کنند، چون کسانی را که ایشان میخوانند به سوی پروردگارشان تقرب میجویند.
استاد: بخشی از این بتها «أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ» هستند که اصلاً وجود ندارند و بخشی دیگر که هستند، بنده خدا هستند و مانند همه به سمت خداوند هستند. آنهایی که وجود ندارند که هیچ اما آنهایی که وجود دارند طبق قاعده کلی بدیهی است که به سمت خدا تقرب میجویند مانند تمام موجودات.
حضار: مصداق تاریخی آن چیست؟ فرشته میپرستیدند؟
استاد: فکر میکنم آلههای داشتند که به چیزهایی اشاره میکرد که وجود داشتند، مهم نیست، شاید آدمها را میپرستیدند. هرچیز که وجود دارد را اگر بپرستند، چه آگاهانه و چه ناآگاهانه تمام موجودات هستی تقرب به سمت خدا میجویند. مثال تاریخی آن را نمیدانم.
«وَمَا مَنَعَنَا أَنْ نُرْسِلَ بِالْآيَاتِ إِلَّا أَنْ كَذَّبَ بِهَا الْأَوَّلُونَ» «اسراء:۵۹» این آیه جواب همان سؤال است که چرا خداوند به این پیامبر به غیر از قرآن آیات دیگری نمیدهد. «وَآتَيْنَا ثَمُودَ النَّاقَةَ مُبْصِرَةً فَظَلَمُوا بِهَا وَمَا نُرْسِلُ بِالْآيَاتِ إِلَّا تَخْوِيفًا» ثمود درخواست آیه کرد و به آنها آیهای دادیم ولی عاقبت آنها چه شد؟ اقوامی که به آنها آیاتی دادیم خودشان را نابود کردند. انگار ایمان آوردن یا نیاوردن به معجزهای که خداوند به پیامبر داده است – که یک معجزه عمومی و درخواست شده توسط مردم نیست – باعث نزول عذاب نمیشود کما اینکه نشده است و خداوند همین را میخواهد. ممکن بود خداوند قرآن را به عنوان معجزه به پیامبر بدهد و در کنار آن معجزات دیگری باشد، علت اینکه معجزه دیگری در کار نیست همین بود که سنت الهی این است که اگر اینها آیهای بخواهند و پیامبر با آن آیه بیاید و ایمان نیاورند عذاب میشوند. انگار با آمدن پیامبر آخرالزمان قرار است از عذابهای اینها کاسته شود، بعضی از عوامل نزول عذاب را خداوند از امت پیامبر برمیدارد، از جمله اینکه به آنها آیه اختصاصی نمیدهد. این آیات پیشزمینهای است تا ذهنتان آماده شود برای درخواستهای انتهای سوره که طولانی است. فکر میکنم بخشی از دلایل اینکه خداوند آیهای نمیفرستد این است که درخواستهای چرندی برای آیه داشتند، ولی در کل پاسخ اینکه چرا آیهای فرستاده نمیشود این است که تأثیری ندارد بلکه باعث عذاب میشود.
روی این آیه مفسرین خیلی بحث کردند که مفهوم رؤیای پیامبر که حالت فتنه برای مردم داشت و شجرة ملعونة چه بوده است، موقتاً از این آیه صرف نظر میکنم، عقیده روشن و مشخصی درباره این آیه ندارم که بخواهم استدلال کنم. ایدهای دارم که گفتن آن ممکن است طول بکشد، به هرحال در ادامه آیات قبل این آیه جایگاه مشخصی دارد، انگار نزدیک است که واقعهای بروز کند که ممکن است بعداً باعث نزول عذاب شود. مثلاً کسانی که معتقد هستند شجرة ملعونة به خانوادهای در زمان پیامبر یا به شجره زقوم یا به یک شجره شیطانی اشاره میکند میگویند چیزهایی به پیامبر و امت او ارائه شده است که ایمان آوردن یا نیاوردن به آن ممکن است روی نزول عذاب تأثیر بگذارد، مانند دیدن یک آیه و ایمان نیاوردن، و خوفی از نزول عذاب در زمان پیامبر وجود داشت.
داستان آدم و حوا و شیطان را زیاد در قرآن دیدید. ویژگی بیانی که در این سوره از این داستان وجود دارد تأکید روی ابلیس است، این داستان ابلیس را معرفی میکند نه ماجرای بهشت و هبوط. چرا شیطان به بنیاسرائیل ارائه نمیشود؟ چه مشکلی ممکن بود پیش بیاید؟ همان مشکلی که برای مسیحیت پیش آمده است: بیش از اندازه به فکر شیطان هستند، بیشتر از خدا به فکر شیطان هستند و خیلی برای او قائل به قدرت هستند و فکر میکنند شیطان میتواند مثلاً صاعقه بفرستد. این آیات خیلی محدودکننده هستند. با توجه به ذهن توهمانگیز بشر، اگر موجودی به فرهنگ بنیاسرائیل وارد میکردید که دیده نمیشد و قادر به انجام دادن کارهایی بود، خدا میدانست که بنیاسرائیل ممکن بود با این مفهوم چه کنند، چون تأکید روی یکتاپرستی است و فهم شیطان سخت است که چگونه وجود دارد و عامل شر میشود درحالی که توحید برقرار است. در قرآن این موضوع توضیح داده میشود و مفهوم سادهای نیست. اینگونه نیست که به بنیاسرائیل تعلیم کاذبی داده شده باشد، مثل اینکه رازی در جهان بود که به بنیاسرائیل گفته نشد، مگر همه رازهای جهان را به ما گفتند؟ شاید اگر این دین، دین خاتم نبود، در دین بعدی سخن از فرشتهای به میان میآمد که کارهای خاصی میکند. اگر فتوحات مکیه ابن عربی را بخوانید پر از موجوداتی است که ما نمیشناسیم، ابن عربی با آنها آشنا است و رفت و آمد دارد! شاید هم واقعاً چنین موجوداتی وجود دارند. اعتقاد به شیطان که مانع یکتاپرستی و کار نیک و بد کردن نیست، چه اعتقاد داشته باشید موجود مستقلی محرک ایجاد شر و بدی برای انسان باشد چه چنین اعتقادی نداشته باشید شما زندگی خود را میکنید. در این داستان، شیطان آنگونه که هست با محدودیتهایش بیان میشود. شیطان چه کار میتواند بکند؟ «وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ» (اسراء:۶۴) هرکس را که توانستی به سمتی که میخواهی هل بده. شیطان میتواند شلوغ کند! مثل اینکه نظر شما را به چیزی جلب کند، اینطور نیست که مانند تصور مسیحیها در دنیا بتواند کاری انجام دهد. سر و صدا میکند و حواستان را پرت میکند، «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ» وقتی کار بدی انجام میدهید حس خوب شما را نسبت به آن کار تقویت میکند، یا میتواند کاری کند که شما دچار فراموشی شوید. دخالتهایی در ذهن، عدم توجه یا توجه بیش از اندازه به چیزهایی، کار شیطان همین است. چیزی خلق نمیکند.
حضار: همین که گفتید چیز کمی نیست.
استاد: بله نتیجه را هم میبینید. این آیه خیلی در این سوره مهم است چون تورات «هُدًى لِبَنِي إِسْرَائِيلَ» بود و عاقبت بنیاسرائیل خوب نبود، در برابر قرآن هم میبینید که چه میگویند، همین الان هم بعضی مسلمانها دست کمی ندارند.
[۰۲:۰۰]
این جمله ابلیس خیلی مهم است که در این سوره بیاید «لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلَىٰ يَوْمِ الْقِيَامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء:۶۲)، به آنها افسار میزنم یعنی سوارشان میشوم به غیر از تعداد کمی! و میبینید که در دنیا این اتفاق رخ داده است. شیطان دخل و تصرف محدودی در ذهن انسان دارد و تصرف تکوینی ندارد. همانطور که میگوید آیات را برای تخویف میفرستیم، آیات قرآن هم مثل همان آیات الهی هستند که باید در تکوین ببینیم یا آن آیاتی که قوم پیامبرها میخواستند و وقتی آیات را میدیدند تکذیب میکردند. هر آیه قرآن مانند شتر صالح نیز هست چون نشانهای است که باید به آن ایمان بیاوریم. بنابراین این آیات ترسناک نیست که دشمنی دارید که میگوید سوار همه انسانها میشوم و به آنها افسار میزنم؟ وقتی تا این بخش از سوره اسراء را میخوانید نباید این حس به شما دست بدهد که در خطر هستید؟ بنیاسرائیل که سرنوشت خوبی نداشتند و همه اقوام هم به طور قطع هلاک میشوند و عده قلیلی باقی میمانند که به شیطان سواری نمیدهند. باید حسی از در خطر بودن و اینکه باید کاری انجام بدهید به شما دست بدهد و این تخویف است، متن خود سوره اسراء خوفناک است چون نفوذ شیطان را در این دنیا نشان میدهد که در مقابل هدایت الهی میماند و همه را گمراه میکند.
تمثیل نشستن در کشتی در ادامه این داستان همین محتوا را دارد. تمثیل کشتی دو ویژگی دارد که با داستان ابلیس مناسبت دارد، اولاً امکان سوار کشتی شدن که خداوند برای انسان قرار داده است و میگوید «وَحَمَلْنَاهُمْ فِي الْبَرِّ وَالْبَحْرِ» (اسراء:۶۷) نشانه کرامت انسان است، مثل آن خلیفة الله بودن که شیطان در برابر آن قیام کرد. در آن داستان ذکر میشود که به انسان کرامتی داده شد و باید به او سجده میکردند که چنین دشمنی پیدا کرد که خطرناک است و انسان را به معنایی غرق میکند. کشتی نعمتی است که به انسان داده شده است و باعث کرامت انسان است و همین کرامت ممکن است انسان را در موقعیتی قرار دهد که غرق شود. ثانیاً شما هیچ کاری در مقابل شیطان از دستتان ساخته نیست به غیر از اینکه همان کاری را بکنید که در کشتی طوفانزده میکنید. نمیدانم چقدر این احساس را دارید، من خیلی این احساس را دارم که در یک کشتی طوفانزده هستم. تا وقتی انسان در این دنیا هست واقعاً چنین حالتی دارد و احتمالاً کشتی آدمی که این احساس را ندارد سوراخ شده است.
ما واقعاً در وضعیت خطرناکی قرار گرفتیم، مثل همان حرف قرآن که امانتی را پذیرفتیم که پذیرفتنش نشانه جهالت و حماقت است و نگه داشتنش سخت است و برای ما بعد از مرگ ممکن است فاجعهای رخ دهد. لازم نیست انسان سوار کشتی شود تا این احساس ناامنی را بفهمد، باید احساس ناامنی داشته باشید و در خوف و رجاء زندگی کنید. تمثیل کشتی تمثیل خوبی است تا حسی که باید داشته باشید را بیان کند. هرجا که در قرآن تمثیل کشتی هست میگوید «دَعَوُا اللَّهَ مُخلِصينَ لَهُ الدّينَ»، انسان وقتی به اخلاص میرسد که احساس کند در خطر است و کسی نمیتواند به دادش برسد. در مورد شیطان دقیقاً وضعیت همین است، ما در زندگی در خطر هستیم و جز خداوند کسی نمیتواند به دادمان برسد یعنی تنها راه خلاصی از شیطان استعاذه به خداوند است، بنابراین بخاطر وجود شیطان باید مخلص باشیم، راه نجات از شیطان اخلاص است، شیطان میگوید به جز مخلصین همه را گمراه میکند. اما در این سوره در داستان شیطان و تمثیل کشتی واژه اخلاص استفاده نشده است، چرا؟ در جلسات مقدمهای بر فهم قرآن ذکر شد که اخلاص از واژگان پیچیدهای است که بعداً در قرآن استفاده میشود. ممکن است مفهوم آن در مکه در سال چهارم وجود داشته باشد ولی مانند اسلام واژه پیچیدهای است و در این متن، این مفهوم با واژه اخلاص رسانده نشده است بلکه در این حرفها این مفهوم وجود دارد. کلمه پر تکرار در این سوره وکیل است، اینکه کسی غیر از خدا را وکیل نگیرید شبیه مخلص بودن است. نمیتوانید به غیر از با پناه بردن به خداوند از شیطان فرار کنید، اگر به شیطان توجه کنید شیطان برنده است، شیطان همین را میخواهد که شما به غیر از خدا توجه کنید. برنامه فرد مؤمن این است که به خدا پناه ببرد از شیطان، کسی که خیلی به فکر شیطان باشد و مدام دنبال ردیابی افعال شیطان باشد شیطان را به یکی از اهدافش رسانده است: حواس این آدم پرت شد، قرار بود فقط به خداوند توجه کند.
داستانی هست که میگویند یکی از علما بعد از عمری مبارزه با شیطان و یاد گرفتن روشهای شیطان، آغاز به نوشتن کتابی کرد که دائرةالمعارف وسوسههای شیطان بود. طلبهای نزد او رفت و آن فرد عالم به او گفت که دارد چنین کتابی مینویسد. طلبه آن شب در رؤیا شیطان را دید و به او گفت کارت زار است چون آن عالم بزرگوار دارد چنین کتابی مینویسد و اگر منتشر شود مردم میفهمند که آنها را چگونه گول میزنی. شیطان در پاسخ گفت من خودم به او گفتم چنین کتابی بنویسد! چه چیزی برای شیطان بهتر از اینکه شما مطالعه کنید و عمرتان را پای این بگذارید که شیطان میخواهد چه کند. چنین کاری شبیه شرک است. در این سوره هم میگوید «وَأَجْلِبْ عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَرَجِلِكَ» (اسراء:۶۴) اینها را جلب خودت کن تا حواسشان پرت شود. بنابراین شما نمیتوانید به جز با همان روش که وقتی در کشتی حس میکنید اوضاع خوب نیست به خدا پناه میبرید از شیطان خلاص شوید. با شیطان نمیتوان به طور مستقیم مبارزه کرد مگر به او بیتوجهی کنید و او هم کار خودش را میکند، شما هم کار خودتان را بکنید، سعی کنید کارهای خوب انجام دهید و کارهای بد انجام ندهید و دستورات خداوند را انجام دهید و به نهی خداوند توجه کنید، ممکن است شیطان هم در مواردی دخالت کند و شما هم بفهمید. سعی میکنم این حس را به شما انتقال دهم که چه حکمتی دارد که شیطان، دیر در معارف الهی – رسماً در قرآن – ثبت میشود. خود اعتقاد به شیطان همراه با شیطنت است یعنی راه را برای اعتقادات شرکآمیز باز میکند. به نظر من اعتقادات مسیحیها نسبت به نیروهای شیطانی نزدیک به شرک است بخاطر استقلالی که برایش قائل هستند که انگار مقابل خداوند ایستاده است. قرآن به گونهای این موضوع را مطرح میکند که انگار شیطان تحقق اسم عزت الهی است، خداوند نمیخواهد افرادی که مخلص نیستند به درگاه او راه پیدا کنند. در معارف اسلامی به شیطان میگویند سگ درگاه خداوند! غیر مخلصین را گاز میگیرد و نمیگذارد وارد درگاه او شوند. اگر اینگونه نگاه کنید چیز غیر توحیدی در آن نیست اما اندکی درک چنین چیزی پیچیده است و اعتقاد به وجود چنین موجودی بدون خارج شدن از توحید ساده نیست.
۸- ادامه تا انتهای سوره، پایان خوب سوره اسراء
دوباره تصویری از قیامت میآید. میخواهم شما را بترسانم چون قرار است با خواندن این آیات بترسید. من خیلی از این آیه میترسم که میگوید «وَمَنْ كَانَ فِي هَٰذِهِ أَعْمَىٰ فَهُوَ فِي الْآخِرَةِ أَعْمَىٰ وَأَضَلُّ سَبِيلًا» (اسراء:۷۲) چون واضح است که “اعمی” اشاره به کور بودن ظاهری نمیکند، باید چشم باطن شما در این دنیا باز شده باشد که بتوانید در آخرت ببینید، چقدر چشم باطن شما باز شده است؟ اگر چشم ظاهر خودتان را ببندید چقدر حقایق عالم را با قلب خودتان ادراک میکنید؟ عرفا میگویند باید چشمهایی باز کنید. «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ» (ق:۲۲) روز قیامت چیزهایی دیده میشود که با چشمهای معمولی که الان داریم دیده نمیشود. اینکه اگر چشم معنوی شما در این دنیا باز نشده باشد، در آن دنیا کور محشور میشوید، خیلی ترسناک است. این آیه به خاطر وعدهای که میدهد خیلی ترسناک است، ما اگر هم کور محشور نشویم احتمالاً نمره چشممان در آخرت ده باشد و بیشتر از جلوی بینی خودمان را نمیبینیم!
دوباره از اینجا به عکسالعمل افرادی که در جغرافیای همین وحی هستند و تلاشی که برای انحراف وحی میکنند اشاره میشود. به پیامبر توصیههایی میشود تا با عبادت خودش را حفظ کند و مانع از نفوذ ابلیس شود که میخواهد از طریق افراد اطراف پیامبر نفوذ کند و جلوی قرآن را بگیرد. به این آیه چند بار اشاره کردم که عتابهایی که به پیامبر میشود بیشتر شبیه مدح هستند تا ذم «وَلَوْلَا أَنْ ثَبَّتْنَاكَ لَقَدْ كِدْتَ تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا» (اسراء:۷۴) نزدیک بود که ذرهای تمایل پیدا کنی. اگر میگفت «تَرْكَنُ إِلَيْهِمْ شَيْئًا قَلِيلًا» یعنی ذرهای تمایل به آنها پیدا کردی ولی میگوید نزدیک بود که تمایل کمی پیدا کنی، یعنی این تمایل کم هم پیدا نشد. معمولاً وقتی به این آیه اشاره میکنم میگویم که ما نمیفهمیم این حرف یعنی چه، برای ما حالت صفر و یک دارد، یا تمایل پیدا میکنیم یا نمیکنیم. وقتی یک نفر خیلی تقوا داشته باشد و کنترل زیادی روی خودش داشته باشد این حرف معنی پیدا میکند، مثل اینکه در سطوح بالای کنترلی که روی خودش دارد یک درجه چرخش رخ داد و بعد دوباره به جای اول برگشت. در ادامه دستوراتی به پیامبر برای حفظ وحی داده میشود که چگونه عمل کند، عبادتهایی ذکر میشود که مخصوص پیامبر هستند و برای ما هم میتواند جالب باشد ولی واجب بر پیامبر است که مثلاً نماز شب بخواند. درباره قرآن میگوید «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ» (اسراء:۸۲). کلاً سوره از ابتدا تا انتها متمرکز روی قرآن است، منتها انگار نگاه به آن در بطن سنت انبیاء بنیاسرائیل است.
[۰۲:۱۵]
«وَيَسْأَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ» (اسراء:۸۵) منظور روح انسان نیست بلکه همان روحی را میگوید که به وحی مربوط میشود. از پیامبر سؤال – یا اشکال – میکنند از کیفیت وحی و در پاسخ میگوید «قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي وَمَا أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء:۸۵). این آیه خیلی جای بحث دارد که میگوید «وَلَئِنْ شِئْنَا لَنَذْهَبَنَّ بِالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ ثُمَّ لَا تَجِدُ لَكَ بِهِ عَلَيْنَا وَكِيلًا» (اسراء:۸۶) اما من درباره آن بحث نمیکنم. در ادامه به صراحت قرآن به عنوان معجزه پیامبر بیان میشود و از آیات تحدی است که اگر همه انس و جن جمع شوند نمیتوانند مشابه این قرآن را بیاورند. اگر شما تحت تاثیر سوره قرار گرفته باشید و قوام قرآن را دیده باشید و عظمت آن را حس کرده باشید، این قسمت که میگوید قرآن بین این آدمها هست اما چیزهای دیگری میخواهند که برایشان جالبتر و مهمتر است دردناکتر میشود. یعنی اگر پیامبر باغی داشته باشد که در آن چشمههایی جاری باشد آنها بیشتر قانع میشوند تا با قرآنی که الان خواندیم. یا مثلاً یکی از معجزات درخواستی کسانی که آنجا حضور دارند این است که تکهای از آسمان روی زمین بیفتد، یا پیامبر خانهای از طلا داشته باشد، یا از همه جالبتر «أَوْ تَرْقَىٰ فِي السَّمَاءِ وَلَنْ نُؤْمِنَ لِرُقِيِّكَ حَتَّىٰ تُنَزِّلَ عَلَيْنَا كِتَابًا نَقْرَؤُ» (اسراء:۹۳) نه اینکه فقط به آسمان بروی و برگردی بلکه کتابی با خودت بیاوری! آدمی که شعور ندارد تا بفهمد این کتاب آسمانی است میگوید به آسمان برو و با خودت کتاب بیاور تا باور کنم کتاب آسمانی آوردی. قرار است قرآن را بخوانیم و درک کنیم که آسمانی است اما درخواست اینها این است که به آسمان بروی و باور نمیکنیم به آسمان رفتی مگر کتابی با خود بیاوری که بخوانیم. آآهشسشب
حضار: این خواستهها شبیه داستان بنیاسرائیل است، جاری شدن آب در داستانهای بنیاسرائیل هم بود و موسی هم به جایی میرود و با ده فرمان برمیگردد.
استاد: یعنی انتظار دارند که پیامبر مانند پیامبران گذشته عمل کند. چرا معجزه میخواهند؟ خود پیامبر میگوید سنت پیامبران این بود که معجزه بیاورند ولی من نمیآورم و معجزه من همین کتاب است. آنها هم به قول شما مشابه همان معجزات را میخواهند، موسی به کوه رفت و با الواح برگشت، تو هم به آسمان برو و با کتاب برگرد. اگر میخواهی کتابی بیاوری باید اینگونه بیاوری نه اینکه همینجا بنشینی و کمکم چیزهایی بخوانی و بگویی کتاب است.
حضار: یا قصر سلیمان.
استاد: درباره پیامبران چیزهایی شنیدند و شبیه همان را میخواهند.
انتهای این قسمت که طولانی است و مواجهه آدمهایی که ایمان نمیآورند با مسئله وحی و درک نکردنشان و تلاششان برای از بین بردن وحی و انحراف آن است که وارد جزئیات آن نمیشوم، تهدید به جزاء آخرت است و اینگونه بسته میشود که «ذَٰلِكَ جَزَاؤُهُمْ بِأَنَّهُمْ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا وَقَالُوا أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا» (اسراء:۹۸). این بحث از آنجا شروع شد که آن حرفها را زدند و بیان حرفهای معترضهای که این بین زده شد نمایشی بود تا خیلی امیدوار نشویم که قرآن که هدایت اقوم هم است آدمها را – حداقل معاصرین را – هدایت کند. تکرار عبارت «أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا وَرُفَاتًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ خَلْقًا جَدِيدًا» انگار انتها و ابتدای این قطعه بزرگ از سوره را به هم وصل میکند که اینها همانها هستند که حرفهای پیامبر را گوش میکردند و چیزهای دیگری از جمله از اینجور حرفها میگفتند. دوباره در جواب میگوید «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ قَادِرٌ عَلَىٰ أَنْ يَخْلُقَ مِثْلَهُمْ وَجَعَلَ لَهُمْ أَجَلًا لَا رَيْبَ فِيهِ فَأَبَى الظَّالِمُونَ إِلَّا كُفُورًا» (اسراء:۹۹) و نهایتاً این بحث با آیه بعد تمام میشود که اگر شما خزائن خداوند را هم میداشتید باز در انفاق کردن امساک میکردید.
انتهای سوره دوباره برمیگردد به بنیاسرائیل. بعد از آن آیه که میگوید میخواستند وحی را منحرف کنند میگوید «وَإِنْ كَادُوا لَيَسْتَفِزُّونَكَ مِنَ الْأَرْضِ لِيُخْرِجُوكَ مِنْهَا وَإِذًا لَا يَلْبَثُونَ خِلَافَكَ إِلَّا قَلِيلًا» (اسراء:۷۶) اگر اینها تو را از این سرزمین بیرون میکردند چند صباحی بیشتر زنده نمیماندند. حسی در این سوره هست که خداوند دیگر نمیخواهد عذاب نازل کند، آیات و نشانه نمیفرستد چون تکذیب خواهند کرد و عذاب نازل میشود. نزدیک بود پیامبر را اخراج کنند و میگوید اگر اینکار را میکردند عذاب نازل میشد ولی پیامبر خودش مهاجرت کرد و مدتی در شعب ابی طالب زندگی کرد و خودش با میل خودش رفت و عذابی هم نازل شد. قطعه پایانی که برمیگردد به داستان بنیاسرائیل مثل اشاره به مشابه همین ماجرا برای بنیاسرائیل است. موسی آمد و نُه آیه آورد و فرعونیان به او ایمان نیاوردند «فَأَرَادَ أَنْ يَسْتَفِزَّهُمْ مِنَ الْأَرْضِ فَأَغْرَقْنَاهُ وَمَنْ مَعَهُ جَمِيعًا» (اسراء:۱۰۳) و خواستند از زمین اخراجشان کنند و آنها را غرق کردیم. ممکن بود این اتفاق برای قریش هم رخ دهد اگر نشانهای نازل میشد و اگر پیامبر را اخراج میکردند. درباره فرعون همین اتفاق رخ داد و غرق شد. «وَقُلْنَا مِنْ بَعْدِهِ لِبَنِي إِسْرَائِيلَ اسْكُنُوا الْأَرْضَ» (اسراء:۱۰۴) این آیه مربوط به یک سکانس قبل از ماجرای اول سوره است، بعد از اینکه رفتند به ارض مقدس به آنها گفته شد که دو بار فساد میکنید و کارتان به اینجا کشیده میشود و در انتهای سوره ماجرای رفتنشان به ارض مقدس روایت میشود.
زیبایی و جالبی این سوره برای من شخصاً این است که بعضی از سورهها خیلی غمانگیز یا با دلهره و تهدیدآمیز تمام میشوند ولی این سوره بینهایت پایان خوشی دارد. چه اتفاقی در دنیا رخ داد حالا که قرآن به عنوان کتاب نهایی نازل شد؟ تصاویر پایان سوره فوقالعاده هستند: عدهای بهرهای که باید را میبرند. به طور مداوم در این سوره گفته میشود که «مَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا نُفُورًا» یا «مَا يَزِيدُهُمْ إِلَّا طُغْيَانًا كَبِيرًا» و اکثرشان هدایت نمیشوند ولی اگر شما از کسانی باشید که قرآن همینگونه که اینجا بیان میشود روی شما اثر میگذارد انتهای این سوره باید برای شما خوشایند باشد و جزء مخاطبین قرآن هستید. قرآن برای کسانی نازل شده است که میخوانند و میفهمند و تحت تاثیر قرار میگیرند و هدایت میشوند. از اینجا تا انتها دیگر چیز بدی وجود ندارد و همه جیز خوب است. «وَبِالْحَقِّ أَنْزَلْنَاهُ وَبِالْحَقِّ نَزَلَ» (اسراء:۱۰۵) به حق نازل کردیم و به حق نازل شد، مثل اینکه قطعی است که اتفاقی مثل کارهایی که میخواستند بکنند مانند تحرف در قرآن رخ نمیدهد و نخواهد داد «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِيرًا وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَىٰ مُكْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِيلًا» (اسراء:۱۰۵-۱۰۶). «قُلْ آمِنُوا بِهِ أَوْ لَا تُؤْمِنُوا» (اسراء:۱۰۷) شماها – خطاب به کسانی که تا اینجا حرفهای باطل میزدند – ایمان بیاورید یا نیاورید «إِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِهِ إِذَا يُتْلَىٰ عَلَيْهِمْ يَخِرُّونَ لِلْأَذْقَانِ سُجَّدًا» (اسراء:۱۰۷) کسانی که علمی به آنها داده شده است وقتی قرآن را میخوانند طوری روی آنها اثر میگذارد که به سجده میافتند و تسبیح میگویند. قرآن برای اینها نازل شده است. خداوند قرآن را برای کسانی که به فکر این هستند که خدا پسر دارد یا دختر دارد نازل نکرده است، حال ایمان بیاورند یا نیاورند، بخواهند جزؤ این افراد باشند یا نخواهند. هم تورات و هم قرآن عدهای را به عنوان مخاطب خود در نظر داشتند، کسانی که وقتی قرآن میخوانند اینطور متأثر میشوند چون درک میکنند و روی آنها اثر میگذارد و هدایت میشوند.
پایان این آیات هم فوقالعاده است «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمَٰنَ أَيًّا مَا تَدْعُوا فَلَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ وَلَا تَجْهَرْ بِصَلَاتِكَ وَلَا تُخَافِتْ بِهَا» (اسراء:۱۱۰) درباره اسماء الهی و نماز خواندن پیامبر است. تصاویر روشن و زیبای پایان سوره همان چیزی است که سوره باید با آن بسته شود، سورهای که در شأن قرآن است و درباره ویژگیهای قرآن حرف میزند که بالاخره آدمهایی را با خودش میبرد. خداوند ریسمانی نازل کرده است که یک عده میتوانند آن را بگیرند و به بالا بروند و واقعاً یک عده اینکار را انجام میدهند و این هم توصیف آدمهایی است که قرآن روی آنها اثر گذاشته است. سوره با تسبیح شروع شد «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَىٰ بِعَبْدِهِ» و با این آیه تمام میشود: «وَقُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يَتَّخِذْ وَلَدًا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَرِيكٌ فِي الْمُلْكِ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِيٌّ مِنَ الذُّلِّ وَكَبِّرْهُ تَكْبِيرًا». مفسرین به درستی اشاره کردند که سوره با تسبیح آغاز میشود و با حمد، لا اله الا الله و تکبیر تمام میشود، یعنی همان تسبیحات اربعه که روی آن به عنوان ارکان توحید تأکید زیادی هست. پایان فوقالعاد روشن و نویدبخشی دارد برای آدمهایی که قرآن روی آنها تأثیر میگذارد و علم دارند.
