بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسهی ۶۰، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۲/۱۲/۱۵
۱- گوش دادن به صوت قرآن حین نماز، وسواس بیهوده در آموزش شریعت
سوالی در گروه مطرح شد و یکی از دوستان پرسیدند که آیا میشود وسط نماز قرآن پخش کرد و گوش داد که سنت گوش کردن قرآن در نماز را رعایت کرد؟ سوال من این است که آیا ممکن است یک نفر اشکال بگیرد به اینکه شما وقتی نماز میخوانید حمد و قل هو والله را بخوانید و بعد قرآن پخش شود و گوش بدهید؟ ممکن است یک نفر بگوید ایستادن و گوش دادن به قرآن اشکال دارد؟ من تعجب میکنم. مسئله این است که بعضی از فقهای شیعه فتوا دادند باید سوره کامل بخوانید و نمیشود سوره ناقص بخوانید. میشود قبل از اینکه به رکوع بروید ذکر بگویید. خیلی آزادی عمل وجود دارد. فکر میکنم این سوال نشان میدهد آزادی عملها را خیلی نمیدانید، آزادی عملهایی که بعضی از علمای معروف برای خودشان قائل بودند که وسط نماز چه کاری کنند را نمیگویم چون شاید درست نباشد. حتی از علمای معروف اینکه وسط نماز فارسی دعا کنند نقل شده است، خیلی تعجب نکنید اگر بشنوید علمایی بودند که قنوت را به فارسی میخواندند. بعضی از جاهای نماز میتوانید ذکر بگویید، قرآن پخش شود و گوش بدهید. فکر میکنم خیلی آزادی عملها وجود دارد که میشود از آن استفاده کرد. برای من خیلی عجیب است که اگر احساس یک نفر این باشد که نمیشود این کار را انجام داد. حتماً باید بلافاصله بعد از خواندن یک سوره به رکوع رفت و نماز بهم میخورد اگر بین دو سوره چیزی گوش بدهید.
من خودم این کار را انجام دادم و توصیه میکنم. کار خوبی است اگر انجام بدهید. حس گوش دادن به قرآن در حال قیام نماز حس خیلی خوبی است. کسانی که تجربه نماز خواندن در مدینه را دارند حتماً تأیید میکنند. در مکه و مدینه نمازها به دلیل قرآن خواندنی که گاهی سوره کامل میخوانند و گاهی یک رکوع میخوانند خیلی تجربه جالبی است.
حضار: یکی از دوستان از مراجع خیلی معروف خصوصی سوالی پرسیده بود ایشان گفته بودند نیاز نیست سوره کامل بخوانید.
استاد: کلاً فتوای سوره کامل چیز خیلی سفت و سختی نیست احتیاطاً میگویند سوره کامل بخوانید. اگر کسی فکر کند قرآن گوش بدهد نماز او بهم میخورد چه خبر است؟ انواع ذکر گفتنها در حالتهای مختلف بین نماز و خواندن قسمتهایی از قرآن هیچ مشکلی ندارد. چیزهایی نقل شده است که علما و عرفا در نماز خود – کسانی که متشرع بودند – چه چیزهایی میگفتند. فیض کاشانی آموزش نماز معنوی دارد که کلی اذکار به چیزی که شما میگویید اضافه کرده است و اینگونه نیست ادعا داشته باشد که اینها را پیغمبر میگفت. مطابق با حال خود چیزهایی اضافه کرده است. باز اسم نمیبرم از علمای مشهوری که میشناسیم در اذان برای خود – نه اینکه بالای مناره چیزی گفته شود – چیزهایی اضافه میکردند.
حضار: چرا اسمشان را نمیآورید؟
استاد: شاید خوششان نیاید. مثلاً به شاگرد خصوصی خود چیزی گفتند، یک کار خصوصی بوده و این را یک نفر گفته است و من هم شنیدم. نماز خواندن ارکان سادهای دارد که اگر رعایت شود نماز درست است، با اینکه ذکری که به آن علاقهمند هستید را بگویید و قرآن گوش بدهید سختگیرترین علما هم مشکلی ندارند. این سوال برای من مهم است که چرا این تصور وجود دارد که نماز یک چیزی است که اگر یک مقدار این طرف و آن طرف شود بهم میخورد. تصورات مربوط به آموزش دادنهای شرعیات این شکلی است، کلاً این نوع آموزش که اگر یک چیزی پس و پیش شود باطل میشود مخرب است.
حکم معروفی هست که اگر حج بروید و نماز نساء را نخوانید یا اشتباهی در آن انجام بدهید زن شما بر شما حرام است. این حرفها الکی است و مردم دچار وسواس میشوند. طرف میترسد که به حج برود مبادا آنجا این اتفاق بیفتد. از اول که به حج میرود به فکر نماز نساء است که درست انجام بدهد. میگویند زن او بر او حرام است و بچهای اگر متولد شود حرام زاده است، این حرفها چیست؟ این آدمها به وسواس میافتند بعد میگویند این نماز باید درست باشد. اگر حج رفته باشید یکی از وظایف روحیانیون کاروان این است که قرائت مردم را چک کنند که از نظر تلفظ درست باشد که مبادا نماز آخر غلط شود. این کار مردم را درگیر یک سری چیزهای سوری و فرمال میکند در حالیکه چیزهای خیلی مهمتری وجود دارد. جلسه قبل گفتم و باز هم میخواهم تأکید کنم خیلی بیشتر از اینکه احکام چه هستند، اینکه چگونه ارائه شوند و ترتیب اهمیتی که احکام دارند را چگونه به مردم یاد بدهیم در حال حاضر مهمتر از این است که در نماز چه کاری کنید یا چه کاری نکنید. هر نوع آموزش دینی که اولویت با عقاید و اخلاق نباشد و بعد با محتوای شریعت نباشد و آخر به صورت فرمال شریعت نرسد به شدت محکوم است و نتیجه عکس میدهد و مردم به جای اینکه کارشان درست شود کارشان خراب میشود. کسانی که نماز و ظهر و عصر را باهم میخوانند قبول دارند که فاصله انداختن خوب است. اگر کاملاً بهم نچسبانند بعضی از امامهای جماعت بین دو نماز که میخواهند فاصله بیندازند سخنرانی میکنند. من یادم نمیآید که غیر از احکام چیزی شنیده باشم ممکن است شنیده باشم ولی یادم نمیآید. در همه مساجدی که نماز خواندم و این سنت وجود داشت همیشه احکام گفتند.
از فردی که اسم نمیبرم و مرحوم شدند و روحانی خوبی هم بودند، در یکی از مساجد تهران این حکم شرعی را یاد گرفتم – بین نماز ظهر و عصر – که تفاوت وجود دارد بین نماز مسافر برای کسی که شغله السفر و کسی که شغله فی السفر است. این در ذهن مانده است چون خیلی تکرار کرد. برای کسی که شغل او ایجاب میکند که سفر برود نماز فرق دارد با کسی که شغل او سفر است، مثلاً راننده کامیون. اگر اشتباه نکنم نماز کسی که شغله السفر تمام است ولی برای کسی که شغله فی السفر نماز شکسته است. هیچ کدام از ماها که آنجا بودیم راننده کامیون نبودیم و این حکم را لازم نداشتیم ولی ده دقیقه ایشان با جزئیات صحبت کردند و این را به ما یاد دادند.
کلاً اینگونه است که علما با مردم در مورد جزئیات احکام صحبت میکنند، باور کنید تأثیر منفی دارد و تأثیر مثبت ندارد. یک بار اسم بردم و معرفی کردم، از من بپرسید پیشنهاد من این است همه رسالههای توضیح المسائل جمع شوند. به آقایی به اسم بی آزار شیرازی اشاره کردم. اوایل انقلاب دین روشنفکرانهای مطرح بود. آن موقع شما نبودید. همین الان نسلی که آن موقع را ندیده است فکر میکنند از اول انقلاب همینگونه بوده است. یعنی یک دفعه روحانیون سنتگرا آمدند و حکومت را گرفتند و مردم هم گفتند بفرمایید حکومت کنید، اصلاً اینگونه نبود. در زمان انقلاب و سالهای اول انقلاب دقیقاً دین روشنفکرانهای که میخواهیم سنتها را کنار بگذاریم و چیز مدرنی مطرح بود. فیلمی از تلویزیون پخش شد که مراسم عاشورای سال پنجاه و هشت بود، سردرگمی که وجود داشت، سال پنجاه و هفت دسته نبود و همه راهپیمایی رفته بودند. سال پنجاه و هشت سردرگمی وجود داشت که دسته راه بیندازیم یعنی سنتی عزاداری کنیم یا مدرن راهپیمایی کنیم. اینقدر مراسم عزاداری سال پنجاه و هشت بامزه است – اگر فیلم آن را گیر آوردید ببینید – هم مدرن است هم یک جورایی انقلابی است و یک عده یک گوشه زنجیر میزنند و یک چیز قروقاطی است و بالاخره زنجیر زنها و سینه زنها برنده شدند. یکی از افرادی که به او لقب معلم انقلاب داده بودند مرحوم دکتر شریعتی بود که الان همه از او بد میگویند. شریعتی مخالف روحانیت و دین سنتی بود و تمام راهپیماییهای سال پنجاه و هفت را نگاه کنید کنار عکس آقای خمینی چندتا پلاکارد بزرگتر عکس آقای شریعتی هم است و جوانان و کسانی که انقلابی بودند دنبال دین غیرسنتی مدرن شدهای که امروزی باشد میگشتند. تا سال شصت و دو کاملاً طول کشید که فضای دین سنتی برگردد، کم کم شریعتی کنار رفت. بشترین کتابی که خوانده میشد کتاب آقای مطهری بود که مذهبیها میخواندند که کاملاً حکمت و فلسفه در آن بود. دقیقاً این یادم است که از سال شصت و دو به بعد پر فروشترین کتابهای مذهبی از مرحوم مطهری به مرحوم دستغیب منتقل شد و این تحول خیلی بزرگ اعتقادی بود. آقای دستغیب هم باز نسبت به چیزی که الان میبینید حالت سیاسی داشت ولی سخنرانیهای ایشان دین سنتی و پر از روایات بود که کم کم از سال شصت و دو رونق بیشتری یافت. یعنی پنج سال تلاش برای اینکه دین غیر سنتی از صحنه خارج شود طول کشید.
[۰۰:۱۵]
آقای خمینی هم از نظر افرادی که در حوزه بودند آدم مرتدی بود و خیلی سنتی نبود، با او هم در قم و هم در نجف مخالف بودند. چون رهبر انقلاب شد و قدرت سیاسی گرفت او را ول کردند، اعلامیهای است که اگر اشتباه نکنم در زمستان سال شصت و هفت دادند و کمیاب است. هرجایی بروید بعضی از نامههای طولانی که نوشتند مانند وصیت نامه همه جا است ولی این را فکر نمیکنم مستقل چاپ کرده باشند. بر علیه روحانیت مرتجع است و ماجرای آن سر آزادی شطرنج است. شما یک جوری سر تکان میدهید که انگار یادتان است.
حضار: یادم نیست ولی قضایا را شنیدم.
استاد: از آقای خمینی پرسیدند….
حضار: از آقای هشترودی بود…..
استاد: اطلاعات جالبی است، ماجرا این بود که از آقای خمینی یک عده شطرنج بازهای قدیمی ایران که امیدوار شده بودند شاید بتوانند فدراسیون شطرنج را که سالها تعطیل بود و حرام بود دوباره افتتاح کنند سوالی پرسیدند که با توجه به اینکه شطرنج آلت قمار نیست و در جهان به عنوان ورزش فکری مطرح است آیا بازی کردن شطرنج حلال است یا خیر؟ ایشان هم جواب محتاطانهای داد که اگر حرفهایی که شما زدید درست است حلال است. در قم قیامت کردند که چرا اینگونه گفتند. برای اولین بار یک آقایی از قم که طلبه مانند و حجت اسلام مانند بود که قطعاً از طرف علمای بزرگ قم جرأت کرد که این کار را کند – خود علمای بزرگ قم چیزی ننوشتند و نگفتند ولی ظاهراً به طلبه مانندی گفتند – نامهای برای آقای خمینی نوشت که چگونه شما این فتوا را دادید. بعد آقای خمینی نامه مفصلی نوشت. یادآوری کردم که ایشان خودشان رهبر انقلاب بود و روحانی سنتی به معنای متداول حساب نمیشد چون فلسفه و عرفان درس میدادند و حرفهای سیاسی میزد که همه اینها در قم حالت حاشیه درست کردن بود. در آن نامه نوشتند چیزی که از آدمهای متحجر در عمر خود کشیدم فلان است و از جمله این را نوشتند که یک زمانی پسر من مصطفی در قم از ظرفی آب میخورد هفت بار آن را آب میکشیدند و میگفتند پدر او فلسفه درس میدهد. در آن نامه آمده است که وضع ایشان از نظر ایزوله بودن در قم چنین وضعیتی بود.
انقلاب اینگونه بود. من تعجب میکنم یک عده فکر میکنند مردم ایران سال پنجاه و هفت انقلاب کردند که روحانیون سنتی از قم تشریف بیاورند و حکومت را بگیرند و کشور را دست جبهه پایداری دادند. کسانی که الان در جبهه پایداری هستند – آقای مصباح که در قید حیات نیستند – در انقلاب نبودند اگر نگوییم مخالفت میکردند ولی کلاً در این جریانات نبودند و کار خودشان را میکردند؛ ولی بعداً کم کم به میدان آمدند. چیزی که ما تحت عنوان دین سنتی و شیوه آموزش دین داریم به شدت مشکل دارد. خود احکام فقهی یک طرف ولی شما اگر همین احکام فقهی را درست آموزش بدهید و درست مطرح کنید و اولویتها را رعایت کنید؛ اولویت اول توحید و مسائل اعتقادی است، بعد اخلاق است که به مردم یاد بدهید دروغ نگویند و به عهد خود وفا کنند. کاری که اصلاً در جامعه مذهبی ما نمیکنند. ظاهراً مثلاً به غسل که باید از اول سمت راست را بشویند بعد سمت چپ را خیلی بیشتر اهمیت میدهند تا اینکه دروغ بگویند یا نگویند. روی چیزهای فرمال ظاهری که خیلی در درجه اهمیت پایینی است تأکید میشود.
از تلویزیون جمهوری اسلامی چه احکامی شنیدم! اوایل انقلاب رقابت وجود داشت، یک دفعه این اتفاق در سال شصت و دو نیفتاده است و به تدریج این اتفاق افتاد. چون بدنه روحانیت آنگونه بود و اکثریت با آنها بود به تدریج این اتفاق افتاد و به سمت چیزی رفتیم که در زمان انقلاب از نظر همه کسانی که در انقلاب بودند به نظر میآمد که داریم از همان عبور میکنیم.
بعد از جلسه قبل مسئلهای مطرح شد که خانمها پرسیدند با این توصیفی که من میکنم که نماز تقسیمبندی روز را به وجود میآورد و جدای از اینکه شکل و صورت عبادت چیست و چقدر اهمیت دارد چگونه است که خانمها در دوران قائدگی نماز ندارند؟ چون آنجا مطرح شد به نظرم آمد که لازم است توضیح بدهم. گفتم برای من خیلی این حکم عجیب است، اینکه شما بگویید میتوانم نماز نخوانم یک بحث است، اینکه حرام است نماز بخوانم یا نباید بخوانم بحث دیگری است. یک حالت این است که شما نماز نخوانید ولی جای آن اذکاری بگویید. کلاً در چند روزی عبادت نکنند، قرآن هم مکروه است؟ یک جوری دور انداخته شدند. من جرأت نمیکنم حرف قاطعی بزنم نه برای اینکه اسناد فقهی را دیده باشم یا ندیده باشم فکر میکنم یک خانم مجتهده و زنی که حال خانمها را در آن دوران میفهمد باید قضاوت کند که چنین چیزی میشود که یک نفر اصلاً عبادت نکند؟
کسی نمیگوید که در این دوران ذکر نگویید ولی من نشنیدم که توصیهای به خانمها باشد که نماز نخوانید و کار دیگری بکنید. یک عده میگویند حکم این بود که مسجد نیایند نه اینکه نماز نخوانند. اهل سنت یک روایتی از عایشه دارند که عایشه از پیغمبر نقل کرده است که به ما گفته بود که نماز نخوانید. قرار است نماز نخوانند ولی هیچ توصیهای به خانمها نشود که جای آن چه کاری کنند و سیر عبادی آنها بهم نخورد و چند روز بدون عبادت بمانند فرق دارد. چیزی که بعد از جلسه گفتم و در این گروه هم انعکاس پیدا کرد و تبعاً مجبور هستم که در مورد آن حرف بزنم این بود که برای من عجیب است که خانمها چند روزی رها شوند و قرآن و نماز نخوانید و لابد نام خدا را بردن هم کراهت دارد. یک حالت تردشدگی است، جلسه قبل هم به این اشاره کردم در سنتهای باستانی که در جهان وجود داشت خیلی این حالت زنی که در دوران قائدگی است حالت نفرین شده و نجاست دارد و این را حتی از اجتماع دور کنید وجود داشت. شاید این یک مقدار رسوخ پیدا کرده باشد. باید دید که آیا در سنتهای عربی قبل از اسلام چنین چیزهایی بود است؟ امکان اینکه تأثیر گذاشته باشد وجود دارد یا خیر؟ این را قبلاً گفتم ولی میخواهم دقیق آن را بگویم، گفتم اگر چنین حکمی وجود داشته باشد و خانمها عبادت نکنند و چیزی هم جایگزین آن نباشد برای من حکم عجیبی است. من میگویم عجیب است ولی نمیدانم از نظر فیزیولوژیک و سایکولوژیک در چه شرایطی خانمها هستند. شاید من چیزی را نمیفهمم. ممکن است حکم آن همین باشد که خیلی به آنها تخفیف داده شده که نیاز به عبادت ندارند. دو نکته از بحثهای جلسه قبل در گروه انعکاس پیدا کرد و فکر کردم که بد نیست اینجا در مورد آن صحبت شود.
۲- توبه: شور و نشاط و رهایی از تعینات، نماز
میخواهم نکاتی در توضیح و تفصیل بیشتر بعضی از چیزهایی که در جلسه قبل در حاشیه مطرح شد بگویم. یادآوری کنم که یک ویژگی در نماز مخصوصاً در سجده هست و انگار رسیدن به حالتی است که قرار است یک فرد مومن به آن برسد که توحید خالص و حالتی است که جلسه قبل با عبارت معروف ابوسعید ابوخیر به آن اشاره کردم: یکسان نگریستن و یکسو نگریستن. یکسان نگریستن به معنای اینکه آدم خودش را با تمام جهان متحد و یگانه فرض کند، اگر همه موجودات در حال تسبیح و عبادت هستند، آدم در حالت تسبیح جدای از اینکه چه نوع موجودی است انگار همان کاری را میکند که همه میکنند، بنابراین یک حالت یگانگی با جهان پیدا میکند. این زمینه توحید به معنای واقعی کلمه است. کسی که در ساختار کلی جهان سر جای خود قرار بگیرد و همان کاری را که باید انجام بدهد را انجام بدهد. یعنی در حق و حقیقت منحل شود. آنوقت به معنای واقعی کلمه میتواند حس موحدانه را تجربه کند، میخواهید اسم آن را درک وحدت وجود بگذارید یا توحید. عرفا اسمهای جدید اختراع کردند که یک مقدار ممکن است حساسیتزا باشد و انگار آدم یک چیز جدید میگوید.
دفعه قبل نکتهای بیان شد درباره ویژگیهای شریعت اسلام به عنوان یک نوع طریقت اسلامی که شما اولاً میخواهید فرد در عین حالی که در جامعه زندگی میکند طی طریق را انجام بدهد و نمیخواهد جدا شود. مخصوصاً روی این تأکید کردم در شریعت اسلامی چیزی که انگار به آن توجه میشود این است که موجوداتی که قرار است به کمال برسند از زیر بوته در نیامدند و اینها خانواده و پدر و مادر دارند، روابط خانوادگی و روابط اجتماعی دارند. اینها نه تنها مزاحم نیستند بلکه اگر سر جای خود قرار بگیرد کمک میکنند به تکامل فردی شخصی که میخواهد به کمال برسد. نکتهای که جلسه قبل روی آن تأکید کردم و الان میخواهم یادآوری کنم و ارتباط آن را با مسئله یکساننگری بگویم این بود که در خیلی از طریقتها به شما گفته نمیشود در ابتدا کاری مانند توبه کردن انجام دهید. به آدمها میگویند که چه کارهای مثبتی انجام بدهید، فرض کنید بگویند زندگی خود را ترک کنید و ذکر بگویید یا اعمال خاصی انجام بدهید که در جهت کمال شما است. یک تأکیدی وجود دارد که شما در قرآن آن را میبینید، بارها و بارها واژه توبه و تواب و انابة ذکر شده است و در توصیههایی که عرفا به پیروان خود داشتند این بود که در ابتدای راه توبه کنید. معنی توبه کردن چیست؟ یعنی اینکه من انگار چیزی را که در گذشته دیدم کنار میگذارم. یکسان نگریستن به اصطلاحی که دفعه قبل به آن اشاره کردم یعنی بی نام و نشان شدن.
[۰۰:۳۰]
انگار اینکه اسمی دارم و موجود و انسان خاصی هستم موقعی که نماز میخوانم و در مقابل خداوند ایستادم کمرنگ میشود. من به عنوان حسن آقا جلوی خدا نمیایستم من به عنوان یک انسان میایستم. چه چیزی من را متعین کرده است؟ چیزی که باید کنار بگذاریم تا به توحید برسیم این است که تعینات خود را کم کنیم و به یک معنایی به کمال رسیدن به معنای واقعی کلمه یعنی کم شدن تعینات. ما به چه چیزی متعین شدیم؟ با گذشته خود متعین شدیم. با اینکه چه کاری کردیم و چه مسیری را طی کردیم تا به اینجا آمدیم. خیلی منطقی است که شما اگر اینگونه نگاه کنید که رسیدن به نهایت و رسیدن به توحید این است که همه تعینات را کم کم کنار بگذارید و خودتان را کنار بگذارید. حتی انگار در نهایت انسان بودن هم منحل شود در اینکه موجودی شوید و مخلوقی در مقابل خداوند شوید. خوب است که قدم اول این باشد که من از گذشته خود فاصله بگیرم، بیشترین چیزی که به من تعین میدهد گذشته و خاطرات من است و هر چیزی که انگار بار سنگینی است که جلوی آزادی عمل من را گرفته است. توبه کردن به این معنا که فقط ذکری بگویم قطعاً نیست و به معنای جدا شدن از گذشته است.
اگر حس شما نسبت به گذشته این باشد که این گذشته را نمیخواهید و واقعاً احساس شما این باشد که بخواهید زندگی جدیدی را شروع کنید – حسی که باید در توبه کردن وجود داشته باشد – تبدیل به موجودی میشوید که انگار ریست شدید و گذشته ندارید و آماده هستید برای اینکه وارد دنیایی شوید که در آن درک عمیقی از توحید پیدا کنید. این توضیحی ساده است به نظر من که چه ارتباطی وجود دارد که شما با طریقتی مواجه هستید که میخواهد شما را به توحید برساند و اول به شما میگوید گذشته خود را کنار بگذارید. رمز رسیدن به توحید منحل شدن تعینها است و بیشترین چیزی که به ما تعین میدهد کارهایی است که ما انجام دادیم. از انواع اصطلاحاتی که برای اشاره کردن به خطاهای انسانی و به گناهان وجود دارد واژه ذنب است. معنی ذنب چیزی است که دم داشته باشد و از اینجا میآید. یک چیزی در گذشته که اثر آن روی ما باقی میماند، تأثیرات کارهایی که در گذشته کردیم روی خودمان داریم و اگر بتوانیم از اینها فاصله بگیریم خیلی زمینه خوبی است برای اینکه سیر رسیدن به کمال را شروع کنیم. در عین حال طریقتهایی که در ابتدا هم این توصیه را ندارند اینگونه هستند که فرد وقتی یک جایی به جهشی در کمال خود میرسد خود به خود این اتفاق میافتد که رابطه او در گذشته قطع میشود.
جلسه قبل گفتم نکته این است که اگر واقعاً شما به یک جایی برسید که تصور آن هم در ذهن شما میآید امکان ندارد کارهایی که در گذشته انجام دادید را تکرار کنید. از لحاظ آگاهی و از لحاظ میزان کنترلی که روی رفتار خود دارید محال است آن کارها از شما سر بزند. مخصوصاً دانش اینگونه است. مثلاً به یک جایی برسم و زشتی یک کاری را به شدت احساس کنم، پس اینکار از من سر نمیزند. کارهایی که انجام میدهیم و اشتباه است برای این است که خیلی نمیفهمیم که این چقدر بد است. خیلی از کارها را نمیکنیم برای اینکه از این کارها بدمان میآید، اینکه به شدت کار زشتی هستند را احساس میکنیم. بنابراین شما اگر از لحاظ وجودی واقعاً به یک جایی برسید که کارهای گذشته از شما سر نمیزند یعنی آن گذشته، گذشته شما نیست و پاک شده است و شما آن آدم نیستید و یک آدم دیگری شدید. بنابراین اگر یک نفر در راه سیر و سلوک به یک مرحلهای برسد که این اتفاق واقعاً برای او افتاده باشد و آن کارها از او سر نمیزند مانند آدمی است که ریست شده است، میخواهد اسم این را توبه بگذارد. تئوری که پشت توصیههای شریعت اسلامی است این است که این کار هرچه زودتر انجام شود بهتر است به جای اینکه بعد از چند سال این کار را انجام بدهیم. آزادی که انسان بعد از پاک شدن گذشته به دست میآورد خیلی آزادی مفیدی است.
فکر میکنم شاید در جلسات مربوط به سوره حج این را گفته باشم و اگر گفتم میخواهم روی آن تأکید کنم. چون کلاً برنامه حج برنامه توبه است. وقتی شما به حج میروید و برمیگردید قرار است که آدم دیگری شده باشید. قدیم یک تا دو سال طول میکشید که بروند و برگردند و به طور طبیعی آدم دیگری میشدند و به دلیل مرور زمان این اتفاق میافتاد، الان که سریع در ده روز انجام میشود برنامه این است که شما در پروسهای کارهایی کنید. الحمدالله در آموزشهای دینی ما اینگونه است وقتی برگشتید قرار است کار بد نکنید. خیلی روی این تأکید میشد.
حضار: گران شده است.
استاد: بله حج عمره را بیشتر برای خرید میرفتند و کسی کاری نداشت، ولی حج واجب هنوز هم این حس را دارد که وقتی که برمیگردند باید یک آدم دیگری شده باشند فکر میکنم دارند. به طور تئوریک این را حس میکردم و میدانستم که اگر آدم موفق به توبه کردن شود یک حس نشاط و آزادی فوقالعادهای باید داشته باشد. مثل اینکه زندگی جدیدی را شروع کرده باشد و از چیزهایی که به آن وصل بود رها شده است. به شدت در اعمال حج به خصوص سعی بین صفا و مروه این حالت را دارد که انگار شما توبه کردید. فکر میکنم نشانه آدمی که توبه او قبول شده است و از گذشته خود رها شده است این است که حالت شور و نشاط و تلاش خاصی در زندگی خود باید احساس کند. فکر میکنم سعی صفا و مروه هم دقیقاً این حالت را دارد. قرار نیست آنجا راه بروید بلکه قرار است با حالت نشاطی حالت دویدن داشته باشید. این آیه را که بارها تأکید کردم حداقل برای ایرانیها آیه خیلی دهشتناکی است که میگوید «لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم:۳۹) واقعاً فکر میکنم اگر بخواهم دو صفت به ایرانیها نسبت بدهم که ریشه همه مشکلات فرهنگی ما است یکی تنبلی است. کلاً خیلی حال سختکوشی نداریم، این در رفتارهای سیاسی ما هم دیده میشود. آدمی که تنبل است عجول هم میشود و میخواهد زود چیزی را به دست بیاورد. آدمی که کار کرده باشد و اهل کوشش باشد در اثر تجربه میداند که خیلی از کارها را باید خورد خورد انجام بدهد. آدمهای تنبل اینگونه هستند که دهان خود را باز کنند و یک چیزی در دهان آنها گذاشته شود و به آنها سرویسی داده شود.
این آیه که میگوید «لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم:۳۹) چیزی جزء سعی و کوششی که کردید برای شما نمیماند. این خیلی وحشتناک است، مثلاً اینکه من چقدر علم دارم چیزی نیست که به درد من بخورد. اینکه چقدر تلاش کردم تا این را به دست بیاورم مهم است. اینکه یک آدمی چقدر ثروت دارد، ممکن است به او ارث رسیده باشد یا لاتاری برده است ولی در مورد ثروت خیلی فرق نمیکند که شما چگونه به دست آورده باشید. اما چیزهای اخلاقی و چیزی که در آن دنیا برای شما باقی میماند اعمال شما و میزان سعی که کردید تا به جایی برسید است. این چیزی است که قرار است آدمها به آن برسند، جامعهای که میخواهد شریعت تربیت کند به نظر من بدیهی است وقتی وارد آن میشوید باید یک حسی از تلاش و شور و نشاط ببینید. باید ببنید، نه اینکه میبینید. یک آدمی که حالت خمودی دارد و افسرده است به نظر نمیآید نور هدایتی در او باشد. آدمی که در مسیر کمال هست حتماً باید آدم شادی باشد و دلیلی نمیبینم که غمگین باشد. در فرهنگ ما روی حالت غمگین بودن انگار بیشتر از شاد بودن تأکید میشود. فکر میکنم حسی وجود دارد که این حسها هیچ وقت بیان نمیشود که آدم شاد بیشتر به اینکه گناه کند میخورد و آدم غمگین آدمی است که بیشتر کارهای مذهبی میکند.
حضار: در قرآن میگوید به قارون میگویند «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْفَرِحِينَ» (قصص:۷۶)
استاد: فرحین بله، بسیار شاد بودن آن هم برای چیزی که….
حضار: فرح را اگر شاد ترجمه کنیم یعنی چیز خوبی نیست.
استاد: این آیه را فراموش نکنید «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِكَ فَلْيَفْرَحُوا» (یونس:۵۸) مومنین به فضل خداوند باید شادی کنند. اما اگر حالت مبالغه پیدا کند یعنی فرحین، کسی که زیادی شادی میکند فرق میکند. شاد بودن به این معنا که اگر یک نفر ولایت خداوند را پذیرفته است و خداوند را صاحب فضل میداند باید شاد باشد. این حالت دستوری دارد: باید شادی کنند، چه چیزی از این شادیآورتر؟ من یک بار این اصطلاح را از مرحوم علامه محمدتقی جعفری شنیدم: سُرور توحید. خیلی ترجمه خوبی برای چیزی است که برای این آیه گفته میشود. چه چیزی شادیآورتر از این است که شما با یک نفر روابط خیلی صمیمانه و خوبی دارید و بعد میفهمید همه چیز دنیا است. مثل اینکه شما یک دوست صمیمی داشته باشید و بعد او رئیس کل دنیا شود، همه چیز دست او باشد. چقدر شادیآور است که چنین آدمی با شما از قبل روابط دوستانه داشت. شما دوست خداوند هستید و همه چیز عالم دست خدا است و قدرت مطلق دارد و آدم چه چیزی از خدا میخواهد.
حضار: …. بیگذشتگی هم چیز مطلوبی نیست، سپاسگزاری نسبت به گذشته را از بین میبرد، و بیگذشته شدن ممکن نیست.
استاد: بیگذشته بودن یعنی چه؟ یعنی خاطرات ما پاک شود؟ ما واقعاً مثل کامپیوتر ریست نمیشویم. اولاً شما از کارهای بدی که در گذشته کردید قرار است توبه کنید، من یک عبارتی از مرحوم حسن زاده آملی نقل کردم که در یکی از کتابهای الهی نامه خود نوشته است که خدا را شکر کرده است که به جایی رسیده است که از سجدههای پیشین خود هم راضی نیست. شما در هر مرحلهای از کمال شاید چیزهای جدیدی در گذشته خود ببینید که احساس خوبی نسبت به آن ندارید. چرا؟ چون از آن مرحله گذشتید. من اگر بخواهم الان توبه کنم باید کارهای خیلی سادهای که در گذشته انجام دادم، مثلاً چند نفر را کشتم و کارهای خیلی بدی کردم از اینها توبه کنم. ولی بعداً اگر به کمال برسم میبینیم حرفهایی که زدم حرفهای اشتباهی بود، در مورد من که حتماً اینگونه است من از سخنرانیهای خود باید توبه کنم!
حضار: به نظر من شاید واژه مرتفع کردن به معنی اینکه آن را رفع کنید به معنای کنار گذاشتن و به معنای ارتفاع دادن، ما اینگونه یبدل السئات بالحسنات را میفهمیم. حتی گذشته زشت هم قرار است کاری کند و ارتفاعی پیدا کند.
استاد: اتفاقاً وقتی توبه میکنید و به راه دیگری میروید این اتفاق میافتد.
حضار: بله قبول دارم ولی این توبه کندن نیست و یک نسبت دیگری برقرار کردن است.
استاد: شما میخواهید وقتی در گذشته کارهایی که کردید گذشته شما آنگونه نباشد و میخواهید طور دیگری زندگی کنید. توبه کردن یعنی اینکه میخواهید زندگی جدیدی را شروع کنید
[۰۰:۴۵]
و حس میکنید که گذشته شما ایرادهایی داشت و میخواهید آن ایرادها را نداشته باشید. چه چیزهایی را به عنوان ایرادهای اصلی و فرعی تشخیص میدهید؟ کار خودتان است. ممکن است خیلی کارهای بدی میکردید و هنوز هم نفهمیدید که کار بدی هستند، توبه کردن یعنی بنا به شناخت خود میخواهید زندگی درستی را تجربه کنید. واقعاً ممکن است یک نفر به دلایل شناختی دقیقاً توبه کند و زندگی که شروع میکند از زندگی قبل او بدتر باشد برای اینکه وارد راهی شود که والد او به او میگوید، والد به او گفته کارهایی که قبلاً میکردی بد بود. شادی کرده است و والد او میگوید حرام است و میخواهد وارد دوران غم و افسردگی شود. شناختی است. یک چیزی در گذشته بود و میخواهید از آن جدا شوید و میخواهید یک چیز جدیدی را شروع کنید. ما با گذشته خود قطع رابطه نمیکنیم، با پدر و مادر خود قطع رابطه نمیکنیم، با خاطرات خود قطع رابطه نمیکنیم، ولی فکر میکنم اینجا چیز واضحی وجود دارد. توصیه این است که شروع طی طریق با حس این باشد که گذشته را طور دیگری شروع کنم. یک بار هم نیست، تحسین میشوند و در قرآن به طور مثبت یاد میشود که یک عده تواب هستند و اواب هستند، به طور مداوم این کار را انجام میدهند هر مدتی یک بار است. فکر میکنم وقتی گفته میشود متقین هر روز در سحرها استغفار میکنند هر روز این کار را انجام میدهند، هر روز برای آنها زندگی جدید و شروع جدیدی است. اگر قبلاً اشتباهاتی میکردند نمیخواهند آنها را تکرار کنند. حس تکامل پیدا کردن همین است. هر روز احساس من این باشد که بهتر از روز قبل عمل کنم. مثل اینکه راهی طی میکنم و هر روز حس من این است که دیروز هم اشتباهاتی کردم و قبلاً هم میکردم و تازه فهمیدم یکی از کارهایی که در همه عمر میکردم اشتباه است و دیگر نمیخواهم تکرار کنم. شور و نشاط درست عمل کردن و بهتر شدن در آدمها باید باشد. فکر میکنم هر روز قرار است صبح این اتفاق بیفتد و با چنین نیتی آدمها وارد زندگی روزانه خود شوند.
میخواستم تأکید کنم بیشتر از اینکه درباره نماز صحبت میکنم درباره این صحبت میکنم که چیزی که شریعت به ما آموزش میدهد این است که باید زندگی روزانه داشته باشیم. این زندگی روزانه ما هم توسط نماز به چند قطعه قرار است تقسیم شود، بیشتر در مورد زمانبندی صحبت میکنم تا اینکه خود عمل عبادی که در طول روز انجام میشود دقیقاً چیست؛ دفعه قبل وارد جزئیات هم شدم. یکی از نکاتی که میخواستم بگویم این بود که توضیح منطقی برای اینکه چه ارتباطی بین توبه و توحید است از طریق مسئله عدم تعین است. چون تعینات اصلی من برمیگردد به اینکه چه کردم، تعینات اصلی من به فیزیولوژی من برنمیگردد. به این برمیگردد که من با دست و پای خود چه کارهایی را انجام دادم. تا وقتی این تعینات وجود دارد راحت نیست و به حالت بی تعینی و یکسان نگریستنی که مقدمه توحید است راحت نمیرسید بنابراین ارتباط منطقی بین توصیه به اینکه شروع کار را آدم با توبه به معنای اراده اینکه زندگی جدیدی را شروع کند با نهایتی که میخواهیم به آن برسیم یعنی توحید وجود دارد.
نکته دوم اینکه اگر کسی استغفار و توبه کند و بعد حالت نشاط برای او پیش نیاید به او توصیه میکنم دوباره کار را تکرار کند. یک مشکلی وجود دارد اگر بعد از استغفار و توبه حالت غم و اندوه به یک نفر دست میدهد. فکر میکنم این چیزی نیست که باید انجام بدهد. بعد از توبه سعی است، اینکه آدمی به شدت پر نشاط شود. انگار از یک چیزی رها شده است. به عنوان مثال اگر خدای نکرده شما از دنیا بروید در قرآن آمده افرادی که کافر هستند و از دنیا میروند آروز و درخواست آنها این است که ما را برگردانید تا کارهای خوب بکنیم. واقعاً اگر شما از دنیا بروید و بعد به شما اجازه بدهند که دوباره برگردید چه حسی دارید؟ حس بعد از توبه باید این باشد، من دوباره یک فرصتی پیدا کردم و برمیگردم. حج این حس را به خوبی میدهد. شما از اینجا میروید و بعد کفن پوش میشوید و یک حسی از اینکه مردید و بعد دوباره اجازه پیدا میکنید که برگردید و زندگی جدیدی را شروع کنید دارد. حس بعد از توبه و استغفار باید یک حس نشاط و شروع زندگی جدید و اینکه فرصت دوبارهای به شما داده شده است. اگر این هر روز تکرار شود باید با آدمهای جالبی طرف باشید، اگر در جوامع اسلامی و دینی نمیبینید مشکلی وجود دارد در فهم مردم از اینکه چه کاری باید بکنند و چه کاری میکنند و یا اینکه شریعت آنها چیست و حتی اگر بدانند به آن عمل میکنند یا خیر. در جامعهای که چنین شریعتی وجود دارد باید سر صبح آدمهایی را ببینید که با نشاط از خانه خود بیرون آمدند و خیلی حس خوبی دارند. این نکته دوم بود. نکته اول ارتباط منطقی بین توبه و توحید و نکته دیگر اینکه توبه یعنی شروع کردن زندگی همراه با شور و نشاط و سعی باید باشد و با غم و اندوه نباشد. نباید توبه هفتاد سال طول بکشد، شما توبه میکنید که مجوز بگیرید زندگی جدیدی را شروع کنید. توبه یک بار نیست و هر روز است، حضرت رسول میگفتند هر روز هفتاد بار که مدام آدم بخواهد از نو و با انرژی کار خود را شروع کند.
۳- انتقاد از تمرکز بر نهیها پس از توبه و غفلت از سعی کردن، نفی تنبلی
نکته سوم که به موضوع دوم ربط دارد، من نسبت به آموزشهای دینی احساس کلی دارم که میخواهم به آن اشاره کنم. ممکن است یک نفر بگوید اینگونه نیست ولی حس کلی من این است که در آموزشهای دینی انگار بیشتر تأکید روی این است. مثلاً یک آدمی که خیلی باتقوا است و صبح استغفار کرده است و از خانه بیرون آمده است بیشتر آموزشهای دینی به سمت این میروند که حالت اجتنابی هستند. مانند اینکه من از خانه بیرون آمدم و باید مواظب باشم تا گناه نکنم تا اینکه یک کار مثبتی انجام بدهم. نمیدانم منظور خود را میتوانم خوب بیان کنم یا خیر.
حضار: سلبی است.
استاد: بله سلبی است. انگار بیشتر روی کارهایی که انجام ندهید تأکید میشود. در قرآن آدمهای درجه یک را چگونه میبینید؟ اینها حکم دارند و یک کاری باید در دنیا بکنند. حضرت ابراهیم تمام دنیا را میگردد و کارهایی انجام میدهد. ما در حد پیامبران نیستیم ولی باید از دوره نوجوانی و جوانی یک هدفی را پیدا کرده باشید. میتواند یک هدف علمی باشد، حس کردید. اینکه «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» – در مورد بعضی از پیامبران چنین آیهای وجود دارد – «وَكَذَلِكَ نَجزِي ٱلمُحسِنِينَ» آدمی که محسن است و کارهای زیبا انجام میدهد این ویژگی را دارد که در دوران نوجوانی و جوانی یک چیزی کشف میکند. این آیه را اینگونه بفهمید، احساس میکند خدا او را به این دنیا آورده است که این کاره شود، ریاضیدان شود یا ثروتمند شود و به مردم کمک کند یا….
یک آدم محسن در دوران نوجوانی هدفی برای زندگی خود پیدا میکند که احساس میکند این نقشی است که میتواند در دنیا بازی کند. همه ما یک نقش مشترک اخروی عبادی داریم به اضافه اینکه در دنیا کارهای هستیم. در پیچ و مهرهای که بسته شده و ماشینی که کار میکند یک کاری از ما برمیآید. مانند این است که یک نفر استعداد ویژه خود را کشف میکند. در ایران الان خیلی کمتر آدم سراغ دارم تا بین دانشمندان غربی، واقعاً بعضی افراد از یک لحظهای در زندگی خود انگار فقط یک کار کردند. در ایران در نسلهای قبل آدمهای اینگونه خیلی سراغ دارم، دو سه نسل که عقبتر بروید ذکر خیری از آقای دهخدا میکنم. یا شاگرد ایشان آقای دکتر معین، باور کردنی نیست که یک آدم در طول عمر خود اینقدر کار کرده باشد. یا اویلر به عنوان یک ریاضیدان، میگویند بیشترین مطلب را در طول تاریخ نوشته است، مجموعه آثار او سیصد جلد قطور چاپ بزرگ است. فکر کنم رونویسی هم نتوان کرد و همه اورجینال است و مسائل ریاضی است که حل کرده است. آن زمان کلکولس به اوج رسیده بود و هزاران مسئله را میشد با آن حل کرد و نصف آن را ایشان حل کرده است. همه آنها هم پر از ابتکارات ریاضی است. یکی از روشهای حلی که بعداً در حساب تغییرات به وجود آمده بود را خودش ابداع کرد و کارها را انجام میداد.
احساس من این است که نمیتوان این را به آدمها تعلیم عمومی داد ولی آدمها باید به جای اینکه همیشه تأکید روی این باشد که کارهایی را نباید بکنیم باید به آدمها آموزش داده شود که شما باید یک کاری انجام دهید. آیهای که در مورد حضرت یوسف است که «وَ لَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْناهُ حُكْماً وَ عِلْماً» (یوسف:۲۲) یک دانش و حکمی به او دادیم مثل اینکه تکلیف او روشن باشد که چه کاری باید بکند. ادامه آن این است که «كَذَلِكَ نَجزِي ٱلمُحسِنِينَ» (یوسف:۲۲) این مربوط به پیامبران نیست به آدمهای خوب چنین جزایی داده میشود، آدمی که آدم خوبی است یک جایی در زندگی خود میفهمد که انگار تا آخر عمر خود باید چه کاری بکند. چرا یاد دکتر معین افتادم؟ چون در مراسم بزرگداشت و سالگرد ایشان یک نفر یک روایتی خواند که خیلی برای من جالب بود. میگفتند ایشان مظهر درست بودن این روایت است؛ عربی روایت یادم نیست ولی محتوای آن این است که آدمهایی مانند دانشمندها که میخواهند کار بزرگی در زندگی خود کنند، مثلا لغت نامه دهخدا را نگاه کنید، اینکه یک نفر شروع کرده باشد که چنین کاری را در زندگی خود کند خودش حیرتانگیز است که چه تصوری از اینکه چقدر میتواند کار کند داشت. هزار کار دیگر مرحوم دهخدا اطراف لغت نامه نوشتن انجام میدادند. اگر شما خودتان را در هدف مشخصی غرق کنید خدا هم انگار سدی درست میکند که برای شما مزاحمت ایجاد نکنند.
فکر میکنم در تعلمیات دینی چیزی که به آدمها تأکید میشود این است که کارهایی را انجام ندهیم. یک آدمی هیچ گناهی و هیچ کار بدی نکند و هیچ کار بدی هم نکند و از دنیا آکبند برود انتظار دارد آن طرف او را تحویل بگیرند؟ یک کاری باید بکنید. اینکه بعد از توبه و استغفار، سر صبح با نشاط بیرون بیاییم که گناه نکنیم در خانه بمانیم که بهتر است. گناه نمیکنیم عبادات را انجام میدهیم. چرا از خانه بیرون میآییم؟ که یک کاری کنیم. من نمیبینم تشویق و حس نسبت به سعی کردن و اینکه زندگی باید پرتلاش باشد وجود داشته باشد.
حضار: مثل رهبانیهای مسیحی….
استاد: رهبانیت این است شما بخواهید به کمال برسید شهر و دیار و خانواده را ترک کنید. ترجمه فارسی رهبانیت ترسا است. آدمهایی که بیشتر از اینکه بخواهند کاری کنند میترسند که کارهای بدی انجام بدهند.
[۰۱:۰۰]
ما به یک غاری برویم که آنجا گناه نکنیم. در آن غار هم میشود گناه کرد. به نکته بعدی که میخواستم بگویم وصل شد؛ شما این آیه را در نظر بگیرید و به مردم بگویید در قرآن نوشته است «لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم:۳۹) سعی در عبادت هم وجود دارد و در همه چیز هست. باور کنید غرب اینگونه پیشرفت کرد. زمینه فرهنگی که در غرب باعث پیشرفت شد این است که بعد از یک دوران طولانی سلطه کاتولوستیسم پروتستانها روی کار کردن تأکید میکردند. مخصوصاً بخش – Puritanها – که شرافت انسان و تقوا به این است که زیاد کار کنیم. اینکه بعداً دنیاپرستی شد را کنار بگذاریم ولی یک دفعه در اروپا شور و نشاطی ایجاد شد و جنبشی ایجاد شد که دنبال علم بروند و کارهای مثبت انجام بدهند. من فکر میکنم ما هنوز در دورانی هستیم که بیشتر آدمهای مذهبی آموزشی که میبینند چه چیزهایی گناهان کبیره و صغیره است و از خانه بیرون میآیند مواظب باشند تا این کارها را انجام ندهند. ولی اینکه چرا از خانه خود درآمدند و در زندگی خود چیزی میسازند، هدف مشخصی دارند، اینکه به آدمها این احساس را بدهید که باید این را در زندگی خود پیدا کنید، یک راهی در زندگی خود پیدا کنید و ثمری داشته باشید کمرنگ است. فکر میکنم تأکید کمتر است و بیشتر روی نکردنها تأکید میشود تا اینکه هدف تعیین کردن، پر نشاط بودن، زیاد کار کردن باشد.
فکر کنم شاخصترین ملت دنیا که این ویژگی در آموزش فرهنگ آنها است ژاپنیها هستند. معروف هستند که روزی که زیاد کار نکردند حالشان بد است و احساس میکنند به اندازه کافی تلاش نکردند. من دانشجو بودم یک فیلمی در ایران اکران شد و در یکی از سینماهای تهران دیدم و بعداً در مورد آن مطالبی خواندم که خیلی برای من جالب بود و برای ایرانیها عبرتانگیز است. فیلم درباره یک مرد ژاپنی بود که در از روانی بهم ریخته بود و دقیق یادم نیست که یا به روانپزشک مراجعه کرد یا نزد دوستان خود رفت به او گفتند که مرخصی بگیرد. او هم مرخصی گرفت و یک مدت خوش گذراند و حالش خوب شد. در توضیحات آن در مجلات بعداً خواندم که این یک فیلم سفارشی بود که اداره کار ژاپن سفارش داده که فیلمهای اینگونه ساخته شود تا مردم ژاپن را تشویق به استفاده از مرخصیها خود کند، چون استفاده نمیکنند. فردی ده سال کارمند است ولی تا الان مرخصی نرفته است. چرا؟ چون مرخصی کار جلف و ناجوری است، آدم یک روز خوش بگذراند و کار انجام ندهد. در گزارشی که من خواندم مثلاً تحقیقات روانپزشکها و رواندرمانگرها و مشاورهای ژاپن نشان میداد که زیادی کار کردن به مردم آسیب میزند. فیلم میخواست به مردم بگوید که بد هم نیست ماهی یک روز مثلاً به ماهیگیری بروید و کار نکنید، اینکه مردم به کار نکردن تشویق شوند.
در شریعت یهود با شدت زیاد و در شریعت اسلامی با شدت کمتر اینکه هفتهای یک روز را تعطیل کنید و کار نکنید وجود دارد ولی به شرط اینکه شش روز قبل آن را کار کرده باشید. واقعاً ما در ایران همیشه تعطیل هستیم، اگر از ایران به هر جای دنیا بروید و شاغل شوید احساس میکنید که قبلاً کار نکردید. به دانشگاهی در آمریکا بروید میبینید آمریکاییها خیلی کار میکنند و ما میخواهیم بدون کار کردن پیشرفت کنیم.
حضار: در سوره انبیاء یک آیه است که میگوید «وَ أَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ» (انبیاء:۷۳).
استاد: آفرین. «فَاستَبِقوا الخَیرات» (بقره:۱۴۸ و مائده:۴۸) یک شور و نشاطی برای اینکه کار خیر انجام بدهیم، این باعث میشود که شما کار بد انجام ندهید. آدمی که در غار و در خانه خود نشسته است افکار اینکه کار بد انجام بدهد ممکن است برایش رخ دهد، آدمی که در حال کار مثبت انجام دادن است خود به خود از کارهای بد دور میشود یعنی شور و هیجان کار خیر انجام دادن به نظر من خیلی مهم است که در آموزشهای دینی باشد. یک بار یادداشتی در گروههای تلگرامی نوشتم، یک نفر پوستر فیلم هفت را فرستاده بود، نمیدانم فیلم هفت را دیدید یا خیر. یک فیلمی درباره قاتل سریالی است. ماجرای آن آدمی است که با انگیزههای مذهبی آدم میکشد؛ هر آدمی که میکشد را برای هفت گناه کبیره میکشد. یکی از این آدمها را که میکشد برای گناه کبیره تنبلی است، من موقعی که این فیلم را دیدم خیلی نظر من را جلب کرد که ما گناهی تحت عنوان تنبلی نداریم. اگر شما از صبح تا شب کاری نکنید کسی به شما نمیگوید که گناه بزرگی انجام دادید و باید کار کنید در قاموس تعلیمات دینی ما نیست. هرچقدر میخواهید کار نکنید ولی بعضی از کارها را انجام ندهید. کاری هم نکنید اشکالی ندارد. چون من این فیلم را دیده بودم و بعد ذهن من مشغول شده بود که جالب است که در آموزشهای دینی مسیحی یکی از هفت گناه کبیره در کنار زنا و فحشا و قتل تنبلی است و ما چنین چیزی نداریم. وقتی در گروه نوشته بودند من نوشتم که گناه تنبلی وجود دارد و به شوخی نوشتم نکند ما پیشرفت نکردیم به خاطر این است که گناه تنبلی را داریم؟ در گروه خیلی استقبال شد. مثل اینکه ما اصلاً آموزش نمیبینیم که تنبلی بد است. این آیه چه میگوید «لَيْسَ لِلْإِنْسَانِ إِلَّا مَا سَعَى» (نجم:۳۹) یعنی آدمی که تنبلی کرده است چیزی ندارد به آن دنیا میروید مقدار سعی که انجام دادید، انتظار دارید آدمی که قرآن خوانده است و تعلیمات اسلامی دیده است آدم پرتلاشی باشد و اگر اشتباهی هم میکند لااقل این را فهمیده باشد که تلاش خیلی مهم است و چیزی که برای او باقی میماند این است که چقدر سعی کرده است. سعی کند کارهای «فَاستَبِقوا الخَیرات» (بقره:۱۴۸ و مائده:۴۸) انجام بدهد و کار خوب انجام بدهد.
ممکن است یک نفر بگوید نه ما در تعلیمات روی کار خیر کردن خیلی تأکید میکنیم ولی زیاد نمیبینم در تأثیر آموزشهای دینی در کشور خودم، احساس میکنم جوانهایی که خیلی مذهبی هستند و تحت آموزش مذهبی هستند بیشتر حالت سلبی و اجتنابی در آنها دیده میشود. تقوا به این معنا که گناه نکنند تا اینکه خیلی پر شور و نشاط باشند و میل به کارهای خیر داشته باشند و دوندگی کنند. فکر میکنم یک آدم مؤمن اصولاً باید اینگونه باشد که در جهت کار خیر و خوب انجام دادن خیلی تلاش کند، از عبادت گرفته تا تحصیل علم. یک دورهای مسلمانها اینگونه بودند. یک عده میگویند بعد از حمله مغلول اینگونه شدیم و افسرده هستیم.
حضار: بیتی به سرم زده است که گمان خیر مبر من سرم به سنگ نخورده است، ز توبه خسته شدم حال اشتباه ندارم.
استاد: این شعر برای کیست؟
حضار: معاصر است.
استاد: شبیه اشعار آقای فاضل نظری است.
حضار: در نقطه مقابل آن است.
حضار: استاد فکر نمیکنید که یک مقدار تقصیر روحانیت است؟
استاد: وقایع تاریخی و اینکه ما ترومای تاریخی داشتیم و شور و نشاط خود را از دست دادیم موثر است. یک مقدار شک کنید در اینکه خیلی از چیزهایی که پیش آمده است تقصیر معلمین و روحانیون است. احساس من این است که خیلی وقتها اگر دقت کنید آنها تابع وضعیت عمومی جامعه بودند. اگر جامعه شادی میپسندید شاید آنها هم برای شما مراسم شاد برگزار میکردند، اگر جامعه غم میپسندید برعکس بود. رابطه دیالکتیکی اینجا وجود دارد.
حضار: اگر بخواهیم بیشتر مسئله کار کردن و تلاش کردن را در نظر بگیریم یک جامعه روحانیتی دارد چیزی که ما به عنوان کار میشناسیم انگار انجام نمیدهند.
استاد: منظور شما این است که اصولاً خودشان کار نمیکنند.
حضار: آنها به عنوان جامعه مذهبی شناخته میشوند.
استاد: شما کار را به عنوان شغلهایی مثل کشاورزی در نظر میگیرید. آقای مرحوم علامی امینی را ببینید، نمونه چیزی است که من میگویم. یک آدمی که کاری انجام داده است که باور کردنی نیست که یک آدم در طول عمر خود این مقدار کار انجام داده باشد. یک بار یک داستان از ایشان نقل کردم و دوست دارم دوباره تکرار کنم و این فرض را کنار بگذارم که هر چیزی که من گفتم همه شنیدند. دوستان ایشان نقل میکنند که به هند رفته بودند برای اینکه کتابخانههای آنجا را ببیند. اگر کتابی آنجا است که مربوط به تحقیق الغدیر ایشان است مطالعه کند. شما نمیدانید در کتابخانههای هند چه خبر است. فاجعه است، هزاران هزار نسخه کتاب خطی در هند است که فهرست نشدند و معلوم نیست چه هستند و خوب نگهداری نمیشوند و کسی هم دلش نمیسوزد. مقدار زیادی هم به زبان فارسی و میراث ما هست که آنجا است. ایشان به هند رفته است پول هم نداشت، خودشان میگفتند مسافرتهایی که برای تحقیقات خود میرفتند ممکن بود یک هفته در کتابخانه بخوابد چون نمیتوانست زیاد بماند و نمیتوانست هزینه را تأمین کند باید سریع برمیگشتند. یکی از دوستان ایشان نقل کرده است وقتی ایشان از سفر هند برگشتند و کتابهایی که میخواستند بررسی کردند و یادداشت برداشته بود، ما به دیدن ایشان رفته بودیم. یکی از آقایان گفت آنجا هوا چگونه بود، آقای علامه امینی یک مقدار مکث کرد و پاسخ دادند من نفهمیدم. آنجا رفتند نفهمیدند که باران بود یا آفتاب بود در کتابخانه نشسته است و در اسرع وقت فیش برداریهایی که میخواستند را انجام دادند و برگشتند و اطلاعی ندارند که آنجا گرم بود یا سرد بود و مردم چه کاری میکردند.
خیلی از فقهایی که ما در این حلسات به آنها ایراد میگیریم واقعاً در زمینه کاری مجاهدت میکردند. از نظر حجم کاری که انجام دادند تحسینبرانگیز است. در سابقه تمدن خودمان در قرون اول بعد از قرن سوم یا چهارم خیلی آدمهای بزرگی داریم که کارهای عظیم انجام دادند. حتی دانشگاههای ما در دورههای اول خیلی آدمهای پر کار و پر انژی تحویل میدادند. من بارها این را از افرادی پرسیدم که نظر شما چیست در مورد اینکه چرا دانشگاهها مانند نسلهای اول تحویل نمیدهند. اساتید سطح بالا در رشتههای مختلف، اوایل را که میبینید خیلی آدمهای برجسته در آنها هست که این سوال خیلی خوبی است که چرا از دانشگاههای داخل ایران محصول درخشانی نداریم. همینها به خارج میروند و محصولات درخشان میشوند.
[۰۱:۱۵]
حضار: آیا میشود به سنتهای عرفانی ربط داد؟
استاد: اینکه حمله مغول شد و اینها اینگونه شدند، دین زاهدانه و گوشهگیرانه و کنار گذاشتن دنیا هم تأثیر داشت. من خیلی به ریشهها و اینکه چه شده است که آموزشهای دینی ما اینگونه شده است کاری ندارم. همینکه ببینیم آموزشهای دینی ما نقص دارند و این را بپذیریم خوب است. خیلی تزریق کننده شور و نشاط و میل به تلاش نیستیم. بیشتر حالت اجتنابی و سلبی داریم و این را بیشتر آموزش میدهیم. در یک کلام به مردم نمیگوییم که تنبلی گناه است و بد است. اگر یک روز صبح تا شب خوب کار نکرده باشید باید احساس گناه کنید. من کم میبینم که آدمها چنین حسی داشته باشند.
حضار: نه فقط اسلام، در دینهای دیگر نیز همین است.
استاد: بله همین است، کاتولیسیزم به همینجا رسیده بود. ولی نهضت اصلاح دینی و پروتستانیسم خیلی موثر بودند و فضا عوض شد.
حضار: در یهودیت هم همینطور بود؟
استاد: یهودیهای نسبت به مسیحیها همیشه پرکارتر بودند.
حضار: آموزش دینی یهودیها هم سلبی بوده بیشتر….؟
استاد: سوال خوبی است ولی جواب آن را نمیدانم. فکر کنم یهودیها شهرت دارند که نسبت به مسیحیها همیشه پرکارتر بودند. اینکه آیا در آموزشهای آنها عنصری وجود داشت که تأکید میشد و اینها اینگونه میشدند یا خیر نمیدانم. پرکارترین آدمها معمولاً نوازندههای بزرگ هستند، نوازندههای بزرگ آدمهایی هستند که روزی دوازده ساعت یا چهارده ساعت کار و تمرین میکنند و حداقل یک جایی از عمر خود خیلی پرکار هستند. لیست نوازندههای بزرگ دنیا در موسیقی کلاسیک را ببینید میبینید که چند درصد یهودی هستند. وحشتناک است، دانشمندها هم اینگونه هستند. بین یهودیها آدمهای پرکاری که در هر کاری میروند به بالاترین سطح ممکن میرسند زیاد است. بنابراین میتواند کنجکاوی وجود داشته باشد که در آموزش دینی آنها چه عنصری وجود دارد که باعث میشود اینها چنین زندگیهایی داشته باشند. همین الان تعداد برندههای جایزه نوبل، هرچقدر بخواهید بگویید پشت پرده است، اگر اول نبود دوم که بود. این همه دانشمند در دنیا داریم و این کارهایی که یهودیها انجام دادند واقعیتی است و نمیشود انکار کرد.
حضار: چون اقلیت هستند باعث میشود انسجام بگیرند.
استاد: اقلیتها همیشه ویژگیهایی دارند، همین الان مسلمانهایی که در اروپا زندگی میکنند – جامعههای کوچک اسلامی – از مسلمانهایی در کشور خودشان هستند معمولاً مسلمانتر هستند. حس اینکه انگار زیر نگاه غیر هستند و باید خودشان را اثبات کنند که دین آنها خوب است دارند. ممکن است این روی یهودیها تأثیر گذاشته باشد برای اینکه همیشه همه جا به عنوان اقلیت بودند. مقداری که توی سر یهودیها زدند اگر تو سر کس دیگری میزدند نابود میشدند. پرکار شدن فقط به دلیل اینکه اقلیت هستند نبود، در طول تاریخ اقلیت زیر ستم بودند. در این شرایط غزه البته هیچ نقطه مثبتی در مورد یهودیها نباید گفت، واقعاً میگویم، حس این را ندارم، ولی اینگونه بودند.
حضار: فکر میکنم یکی از مشکلهای بزرگ معنای کلامی کلمه تقوا است. اکثر ترجمههای قرآن به معنای پرهیزکاری است در حالیکه ریشه آن به معنای حفظ کردن در مقابل ضرر و بدی است. حفظ کردن فقط کنار گذاشتن یک سری کارها نیست.
استاد: درست است. ترجمه فارسی آن را پرهیزکاری میگویند به معنای اینکه یک کاری نکنیم.
حضار: در قرآن هست که اکرمترین مردم نزد خدا متقین هستند ولی یک جای دیگر میتوان وصل کردن به قیم، شما در راه سیر و سلوکی دارید که هی قیمتر میشوید. مانند خمیری ورز پیدا میکنید و در مقابل دنیا منعطفتر میشوید. چیزهایی که زیاد و کم میشود تا شما را به قیمیت نزدیکتر کند شما را متقی میکند.
استاد: من این را قبول دارم ولی اینکه عامل بد فهمیدن واژه است یا اینکه یک فرهنگی جا افتاده است و آن واژه را اینگونه میفهمیم جای بحث دارد. یک بار این است که بگوییم چون کلمه تقوا را از اول بد فهمیدیم اینگونه شد یا اینکه ما اینگونه شدیم و عربها هم اینگونه هستند آنها که ترجمه نمیکنند. تبعاً معنی تقوا مانند معنی اسلام تحریف شد که اسلام در قرآن یک معنای دیگری دارد و ما یک چیز دیگری میگوییم. تقوا هم همینگونه است. وجه اینکه کارهایی نباید انجام شود کاملاً غلبه دارد، به هر کسی واژه تقوا را بگویید فکر میکنم همین را میفهمد کارهایی را نباید انجام بدهند. کلاً برای اینکه کارهای بدی را نکنید بهترین راه این است که کارهای خوبی انجام بدهید. فوتبالیستها هم میگویند بهترین دفاع حمله است. در حال کار خوب کردن باشید کار بد نمیکنید، پس کار خوب انجام بدهید. در واقع با کار مثبت انجام دادن به تقوا میرسید.
حضار: یک حدیثی از حضرت علی داریم که میگویند چون از کاری فارغ شدید به کار دیگری روی آور.
استاد: در خود قرآن و در کلام امامها که نگاه کنید اینکه باید کار کنید فراوان است…
حضار: روحیه آن کشورها را دیده است که اسلام آوردند شاید خودشان میخواستند از نظر فرهنگی تنبلی پیشه کنند…
استاد: ما به یک نقصی در آموزش و درک دین رسیدیم. منشأ آن چه بود؟ گرمای هوا است؟ واقعاً یک عده میگویند که مردم کشورهای گرم تنبلتر هستند. چرا؟ چون ولو هستند. یک دوستی داشتیم که میگفت گرما باعث انبساط میشود و سرما باعث انقباض میشود. کلاً مردمی که در گرما زندگی میکنند ترجیح میدهند بعدازظهرها در سایه بخوابند. شما اسپانیا و پرتغال را با بعضی از کشورهای اروپایی مقایسه کنید. برای من عجیب بود که هنوز این رسم در اسپانیا هست که بعدازظهرها مغازهها را تعطیل میکنند چون مقید هستند که خواب بعدازظهر داشته باشند و حیف است که ترک شود. به غیلولهای که ما انجام میدهیم فکر میکنم آنها سیاستا میگویند و جزو آداب فرهنگی آنها است که درست نیست ترک شود. عوامل جغرافیایی و عوامل تاریخی دارد. جالب است ولی الان کاری به این نداریم که چرا اینگونه شدیم. ولی آیا اینگونه هستیم؟ باید مفهوم تقوا را طور دیگری به مردم آموزش بدهیم. روزی که که هیچ کار بدی نکردید و هیچ کار خوبی هم نکردید روز خوبی است؟ که من بگویم امروز هیچ کاری نکردم ساکن بودم و روز تمام شد. سوره عصر که میگوید «وَالْعَصْرِ إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِي خُسْرٍ» (عصر:۱) اگر روز به میانه که میرسد شما این احساس را داشته باشید که چه کاری کردید و مبادا در این عمر کاری انجام نشده باشد و خسارت دیدید و زمان و بخش از عمر خود را از دست دادید…
قطعاً اگر بخواهید متون و آموزشهای اورجینال دینی ما را ارائه بدهید باید همیشه در حال دویدن باشید ولی اینگونه نیستیم و عاملهای آن هم ممکن است جغرافیایی یا تاریخی باشد. فرهنگهایی که اینجا بودند خیلی گنجایش این را نداشتند. به عنوان پرانتز میگویم همین الان اگر مسلمانهای جاهای مختلف را باهم مقایسه کنید ببینید چقدر باهم فرق دارند. چقدر مسلمانهای بوسنی آدمهای آرامی هستند، عصبانی نیستند ولی در بعضی از کشورها مسلمانها عصبانی هستند و حالت تهاجمی دارند.
حضار: در قرآن میگوید نماز وسط، کسی که ده صبح از خواب بیدار میشود صد در صد نماز او ساعت دوازده نیست ولی باید تلاشی کرده باشد تا به وسط برسد بعد استراحت کند.
استاد: فکر کنم منظور از نماز وسط نماز ظهر است در این شک است که منظور نماز ظهر یا عصر است. فکر میکنم نماز ظهر است و برای کسی که ساعت ده بیدار شده است نماز اول است و نماز وسط نیست. اینها نکاتی است که به نظر من از نظر آموزش دین مهم هستند. کلاً ما بیشتر از هر چیز مشکل شیوه انتقال مفاهیم دینی به مردم را داریم. قطعاً روحانیت مقصر است، کسی که متولی دین است و آموزش دین را کنترل میکند روحانیت است، زمان شاه هم کتاب تعلیمات دینی را به آقایان میدادند تا بنویسند چون متولی آموزش دین روحانیت است. بنابراین همه نقصها قطعاً متوجه آنهاست است. اگر نقصی وجود دارد از خودشان است. به طور طبیعی فرض کنید جامعه روحانیت لازم است و باید در جامعه دینی یک عده روحانی باشند و این فرض را قبول کردید. یک عده محقق هستند و کار تحقیقاتی انجام میدهند و یک عده باید معلم باشند. بخش معلم را تقریباً نداریم. کسانی که از حوزهها بیرون میآیند بیشتر روضه خوانی و امام جماعت هستند. در دروس حوزوی چیزی تحت عنوان آموزش دینی وجود ندارد، که یک عده را تربیت کنیم که آموزش بدهند. سازمانهایی هستند که مبلغ تربیت میکنند ولی نگاه میکنید که به آنها چه چیزهایی یاد میدهند باز مبلغین مراسم عزاداری برگزار میکنند و آموزش احکام میدهند. اینکه چقدر بلد باشند آموزشهای اخلاقی بدهند، از این میگذریم.
حضار: چقدر در تعالیم اسلام اگر براساس قرآن در نظر بگیریم انتخاب نوع شغل باید اهمیت داشته باشد؟ شاید فرد در یک زمانی از عمر خود به اینجا برسد که چه شغلی را باید داشته باشم تا برای سعادت اخروی به اندازه کافی تلاش کنم و این رخوت به او دست ندهد.
استاد: اگر درست متوجه شده باشم فکر کنم جواب من این است مسئله فردی است. نمیشود به آدمها آموزش داد که شما برای چه کاری ساخته شدید آدمها باید در زندگی خودشان راه زندگی خود را پیدا کنند. قطعاً میشود راهنماییهای کلی کرد که در سنین نوجوانی و جوانی آدمها در انتخاب شغل و اینکه یک هدف الهی به زندگی خود از نظر شغلی بدهند ایده داشته باشند ولی واقعیت این است.
حضار: منظور من این است مشاغلی که الان وجود دارد بیشتر جامعه به پیشنهاد میدهد و انتخاب فردی خیلی مطرح نیست.
[۰۱:۳۰]
نکتهای که به ذهن من رسید و احساس میکنم از مبحث دور میشویم. یکی از ویژگیهای دنیای مدرن این است که شما دیر شغل انتخاب میکنید، نزدیک سی سال دارید تازه فارغالتحصیل شدید و میخواهید شغل انتخاب کنید. فکر میکنم زمانی که آدمها باید استعدادهای درونی خود را کشف کنند خیلی زودتر است. حداقل میتوانم بگویم در ایران آموزش و پرورش هیچ برنامهای ندارد که شما استعدادهای درون خود را کشف کنید. طرف فوق تخصص پزشکی خود را گرفته است تازه فهمیده است نقاش است و باید کار هنری انجام بدهد. چنین آدمهایی را دیدید، اتفاقاً وقتی تغییر شغل و رشته میدهند آدمهای موفقی میشوند اگر درست فهمیده باشند که چه کاره هستند. نکتهای که شما میگویید به آخوندها ربط ندارد. وظیفه آموزش و پرورش این است که بستری فراهم کند که آدمها در سنین نوجوانی بتوانند استعدادهای ویژه خود را کشف کنند و بفهمند چه کاری از آنها بر میآید، پوزیشنی که به خوبی میتوانند اشغال کنند. در نظام قدیم دورهای به اسم راهنمایی داشتیم و قرار بود این کار در آنجا انجام شوند. آدمها راهنمایی شوند به اینکه میخواهند چه کاری کنند و به کدام شاخه علمی بروند و به چه شغلی برسند، میخواهند کار فنی یا علمی انجام بدهند. مانند خیلی از چیزها حالت ایدهآلی داشت که هیچ وقت عملی نشد. شما باید اول معلم و آدم آن را داشته باشید و تربیت کنید تا بتواند این کارها را انجام بدهد، چیزی به اسم دوره راهنمایی گذاشتن مشکلی را حل نمیکند.
۴- اهمیت اصلاح روابط بین خانواده و افراد در شریعت اسلامی
سه نکته گفتم حول مفهوم توبه به عنوان آغاز راه که فکر میکنم در طریقتهای اسلامی روی آن تأکید است. وجه تمایزی با سایر طریقتها فکر میکنم وجود دارد و در شریعتهای ابراهیمی این مفهوم خیلی عمده است. یک نکتهای جلسه قبل گفتم که حول مسئله رهبانیت و جدا شدن از زندگی روزمره است. میخواهم روی این تأکید کنم که اگر بخواهید یک توصیفی برای طریقت و شریعت اسلامی داشته باشید و بگویید وجه تمایز آن با بقیه طریقتها و راههای سلوک چیست این است که میخواهید یک چیزی شبیه سیر و سلوک عرفانی را آدمها داشته باشند دقیقاً در حالیکه در جامعه زندگی و کار میکنند. شما وقتی در طریقتهای شرقی نگاه میکنید اینگونه نیست، در مسیحیت چیزی به اسم رهبانیت به وجود آمده است. میخواهیم از خانواده جدا نشویم و ازدواج کنیم و با پدر و مادر خود ارتباط داشته باشیم و در جامعه زندگی کنیم و در بازار خرید و فروش کنیم و در عین حال وصل به عالیترین مراتب توحید باشیم. قرار است کاری انجام شود که سخت است. شما میتوانید آدمها را جدا کنید که پیشرفتهای سریعی انجام بدهند.
کسی در شریعت اسلامی نمیگوید شما حق ندارید که از کار خود جدا شوید بلکه حکمی مانند حج یا سالانه یک ماه روزه گرفتن یک حسی از اینکه حالتهای ایزوله شدن و کمتر کار کردن خوب است را به آدم میدهد. فرض کنید یک نفر بگوید من میخواهم چلهنشینی انجام بدهم و چهل روز عبادت کنم، چه کسی گفته است این کار را نکنید؟ اگر میتوانید مرخصی بگیرید و مشکل کاری ندارید میتوانید موقتاً خود را جدا کنید. ولی شریعت اسلامی یعنی یک طریقت عرفانی که قرار است در جامعه صورت بگیرد بنابراین هم دستوراتی که در شریعت است و هم چیزهایی که در جامعه اسلامی قرار است انجام شود بشود چنین کاری را انجام داد. این کار سخت است و پیچیدگی دارد. نکتهای که جلسه قبل به اشاره گفتم را یک مقدار ادامه میدهم. فقط این نیست که در جامعه میخواهیم رقابت با کشورهای دیگر بکنیم و به جامعه نیاز داریم. شما اینگونه فکر کنید که راه درست آن همین است، طریقتهایی که آدمها را از زندگی روزمره جدا میکنند ایراد دارند و ناقص هستند. طریقت کامل این است که شما بدون اینکه ایزوله شدن را انجام بدهید به هدف خود برسید.
انسان یک موجودی است که در خانواده متولد میشود، پدر و مادر و برادر و خواهر دارد، یک گذشته تکوینی اینگونه دارد یعنی مادر دارد. همه ما به نوعی از شرک شروع میکنیم و میخواهیم به توحید برسیم ولی در ابتدای زندگی موجودات را مستقل فرض میکنید و پدر خود را نزدیک به خدایی میرسانید، مادر همینطور است. ما با ذهنیت کودکانهای شروع میکنیم که مخصوصاً مربوط به خانواده میشود و مروبط به روابط عمیق با پدر و مادر و برادر و خواهر میشود. یک دفعه این موجود را از این خانواده جدا کنید و به محیط ایزوله ببرید بقایای این مشکلات و درکهای نادرست، روابطی که خوب تنظیم نشدند تا وقتی که در آدم است مانع هست. وقتی ایزوله میشود تا یک جایی سریع پیش میرود ولی از یک جایی به بعد نمیتواند تا آخر برود. تا وقتی شما این روابط خانوادگی را درست تنظیم نکردید، روابط خود را با پدر و مادر و برادر و خواهر و روابط اجتماعی، موانعی دارید. ما موجودی هستیم که در غار به دنیا نمیآییم و از زیر بوته درنمیآییم. پدر و مادر داریم و یک روابطی داریم و این روابط کج و ماوج هستند و اثر خود را در درون ما عمیقاً گذاشتند وقتی شما میتوانید به نهایت کمال برسید که اینها را درست کرده باشید. پدر و مادر را از حالت خدایی و اینکه والد شما بودند و دستور دادند و شما اطاعت کردید و شما ترسیدید….. همه اینها را در یک سیری بیاورید. آیهای که مدام در قرآن تکرار میشود: به پدر و مادر خود احسان کنید ولی اگر شما را به شرک دعوت کردند اطاعت نکنید.
اینکه به جایی برسید من نهایت احترام را میگذارم و تلاش برای نیکی کردن شما را دارم ولی حرف شما را گوش نمیدهم بلکه فقط حرف حق بزنید گوش میدهم، یعنی به استقلال رسیدم. روی یک مفهومی در قرآن تأکید میشود تحت عنوان ابتلاء. برای اینکه به کمال برسید آزمایشی ترتیب داده میشود که وقتی آنجا درست عمل میکنید یک رتبه میگیرید. چرا؟ یادم است به همین مناسبت داستان موبیدیک را در کلاس نقل کردم. خیلی سریع دوباره به آن اشاره میکنم. داستان یک آدمی است که یک روزی در مواجه به نهنگی ترسیده است، نکته اصلی داستان این است که کاپیتانی که دنبال این است که نهنگ را پیدا کند و آن را بکشد، یک عده فکر میکنند این نتیجه نفرت از طبیعت است و اینگونه برداشت دارند، به نظر من مشکل آن این است که یک بار در عمر خود ترسیده است و این در وجود او مانده است. احساس او این است تا نهنگ را پیدا نکند و از او نترسد مشکل او حل نمیشود، انگار در درون خود دچار مشکل روانی شده است. با اینکه توسط نهنگ کشته میشود ولی موفق میشود، این دفعه نمیترسد. صحنههای آخر که چه کاری میکند جالب است.
آدمها اینگونه هستند. ابتلاء این است، من اگر یک ترسی از والد خود دارم که این در درون من رخنه کرده است تا یک روز جلوی والد نایستم و با حالت احترام حرف او را گوش ندهم مشکل من حل نمیشود و در درون من هست. جدا شوید و ایزوله شوید و در غار بنشینید، روابطی که از دوران کودکی داشتید و مشکلاتی که در روابط شما بوده در درون شما وجود دارد. بنابراین راه به اوج رسیدن و تا انتها رفتن این است که همه چیزهایی که در اطراف شما بود اصلاح شود، روابط را به صورت اصلاح شده و درست داشته باشید. مهمترین آن رابطه با پدر و مادر است، قرآن میگوید شرک نورزید و توحید داشته باشید و به پدر و مادر خود نیکی کنید. این جدای از اینکه پدر و مادر منشأ هستی ما هستند و به ما لطف کردند ولی بعد هم میگوید از آنها اطاعت نکنید اگر چیز ناروایی گفتند. رابطه درست با والد این است که شکرگزار هستیم ولی اگر حرف ناحق بزنید گوش نمیدهیم و فقط حرف خدا را گوش میدهیم. ما در دوران کودکی تابع حقیقت نبودیم که حرف پدر و مادر خود را گوش کردیم، تابع ترس درونی بودیم و برای امنیت این کار را کردیم. منشأ شرک این است. چیزی است که باید در درون ما بسوزد. به غار بروید این را با خود میبرید. باید مانند کاپیتان با موبودیک مواجه شوید و درست عمل کنید. یک یا دو چیز هم نیست تمام روابط اجتماعی ما آثاری در درون ما دارند که اصلاح میشوند و ما از اثر منفی آنها جدا میشویم به شرط اینکه در حالیکه زندگی میکنیم درست رفتار کنیم.
حضار: یک کتابی علامه طباطبایی دارند نمیدانم مستقیم نوشتند یا جمعآوری شده است رسالة الولایة است. این بحثهایی که میکنید شبیه آنجاها شده است. فصل اول یادم نیست ولی میگویند ما ادراکات اعتباری داریم و انگار شریعت قسمتی است که از قسمت حقیقت آمده است و نزول کرده است تا ما را از اعتبارات بکشد و به چیزهای رئال ببرد.
استاد: اتفاقاً صفحات اول آن خیلی طوفانی است. یک بار به این رساله اشاره کردم به این مناسبت، مهمترین چیز در آثار علامه طباطبایی که شاید از خودشان هم میپرسیدید شاید همین را میگفت مجموعه چیزهایی است که در مورد ادراکات اعتباری است. درک عمیقی که در مورد ادراکات اعتباری پیدا کرده است، خیلی چیز فوقالعادهای است. در جلد دوم کتاب اصول فلسفه و روش رئالیسم چیزهایی میگوید. در رسالة الولایة آزادی عمل داشت و خیلی مختصر و مفید است. به شدت احتیاج به شرح دارد به نظر من فهمیدن این رساله با خواندن نیست خیلی رساله کوچکی است ولی خیلی عمیق است. دقیقاً شروع کار بحث این است که ادراکات اعتباری چقدر عمیق و ریشهدار هستند و انگار ما با اینها زندگی میکنیم. شبیه توجهی است که در غرب به مسئله زبان است، هایدگر میگوید خانه وجود زبان است، زبان هم جزو ادراکات و چیزهای اعتباری است که در اطراف ما است.
علامه طبیعی خیلی عمیقتر است، کل ادراکات اعتباری و نه فقط قراردادهایی که مربوط به قراردادهای اجتماعی یا مربوط به زبان است نیست. اشاره خوبی کردید، یک مبنایی برای فلسفه شریعت ایشان دارند که از کتاب رسالة الولایة خود نوشتند. این جلسه عملاً بحث درباره موضوع نماز نکردیم ولی فکر میکنم به طور کلی در مورد شریعت باید این چیزها را بگوییم.
