بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۶۲، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۳/۴/۱۲

۱- مقدمه: جای خالی مسائل اخلاقی بین اصول و فروع دین

از بحث نماز که چند جلسه طول کشید به عنوان اولین حکم مهمی که در شریعت مسلمان‌ها وجود دارد بگذریم. کلی مباحث در مورد اینکه این اعمال چگونه انجام می‌شود و معنی و معنویتی که در آن هست چیست وجود دارد و چون به اندازه کافی کتاب از عرفا و کسانی که دیدگاه معنوی نسبت به عبادات و شرائع داشتند وجود دارد – مثلاً با عنوان اسرار الصلاة – تصور من این است لازم نیست وارد جزئیات اینها شویم. نکاتی گفتم که احساس می‌کردم در آن کتاب‌ها به این نکات برخورد نمی‌کنید؛ معمولاً از اول وارد جزئیات احکام می‌شوند. مثلاً یک فصل در مورد استقبال به معنای رو به قبله ایستادن دارند، یک فصل در مورد قیام و رکوع و سجود دارند، همینطور ممکن است در مورد اذکار صحبت کنند. یکی از معروفترین‌ها که در دسترس است برای آقای میرزا جواد ملکی تبریزی است. از این نوع کتاب‌ها حداقل از قرن هفت به این طرف موجود است. ممکن است مستقیماً عرفا یک کتاب در مورد نماز ننوشته باشند ولی در آثار آنها اشاراتی به معنای بعضی از الفاظ یا حرکت‌هایی که در نماز انجام می‌شود باشد.

روی دو نکته تأکید می‌کنم: قسمت‌های مربوط به نماز و روزه را تعمداً مفصل‌تر از آنچه انتظار می‌رود می‌گویم. اگر جلسات را از قسمتی از احکام که غیرعقلانی به نظر می‌رسد و به آن اشکال می‌شود شروع می‌کردم – مثلاً بعضی از احکام مربوط به خانواده یا مربوط به مسائل اجتماعی یا خدای نکرده مسائل اقتصادی – تصویری که از شریعت و احکام ایجاد می‌شد یک چیز کاملاً غیر واقعی بود. یادم است در جلسات مسیحیت قسمتی را به این اختصاص دادم که چرا مرزها در ذهن آدم‌ها خیلی پررنگ می‌شود؟ در سیستم معمولی بینایی هم اینگونه است که وقتی به چیزی نگاه می‌کنید انگار خیلی زیاد تمایل پیدا می‌کنید که مرزها را ببینید. وقتی شما به مذهب شیعه نگاه می‌کنید اختلاف بین شیعه و سنی در ذهن شما پررنگ‌تر می‌شود تا قسمت مشترکی که شاید نود و نه درصد موارد است.

این خیلی انحراف ایجاد می‌کند، در سلسله مراتبی که در نظر گرفتم به نظر من می‌آید شریعت اینگونه است که از عبادات فرعی شروع می‌شود و بعد به چیزهای که مربوط به روابط بین افراد است مخصوصاً خانواده می‌رسد و همینطور به اجتماع و شاید هم اقتصاد، و قسمت‌های آخر به دلیل تحولاتی که در آن اتفاق افتاده است مورد تهاجم است. اگر از آنجا شروع کنیم یک تصویر غیرواقعی از شریعت به وجود می‌آوریم.

یکی از دوستان پرسیده بود که در مورد فلان حکم صحبت می‌کنید؟ به شوخی نوشته بودم در جلسه سیصد و هفتاد و هشت! ذهن من اینگونه شده بود که یک هسته مرکزی را بگوییم که چه چیزهایی هست و پیش برویم. تا به این موضوع برسیم طول می‌کشد. در جامعه ما هم اینگونه است. به محض اینکه بگویید اجرای شریعت اولین چیزی که به ذهن می‌آید حجاب خانم‌ها است. انگار دین نازل شده است برای اینکه خانم‌ها حجاب داشته باشند و حجاب باید اجباری باشد. اگر خیلی خوب دفاع کنم هم یک چیزی را خراب کردم: تصویری که باید از شریعت وجود داشته باشد کاملاً معکوس شده است، یعنی تن دادم به تصویر غیرواقعی که از شریعت وجود دارد. دقیقاً آنها در جایی هستند که معلوم نیست جزء شریعت هستند یا خیر، حالت فازی دارند. در جلسات اول گفتم انتقال یک حکم در مسائل اجتماعی یا اقتصادی – اگر حکم شرعی وجود داشته باشد – به عنوان حکم شریعت امروز بعد از هزار و پانصد سال که از آن جامعه دور شدیم و بعد از تحولاتی که قرن‌ها طول کشیده است چقدر منطقی و قابل انجام است. اینها کاملاً سوال است.

اگر بتوانیم حکمی را مانند حکم ربا که در قرآن آمده است به درستی به عصر حاضر و اقتصاد فعلی که در آن زندگی می‌کنیم بیاوریم باز این مربوط به فرع شریعت است؛ مربوط به مسئله‌ای است که در هسته مرکزی شریعت نیست. این یک نکته‌ای بود که می‌خواستم روی آن تأکید کنم و می‌خواهم این را ادامه بدهم. احکام اصلی دین چه چیزهایی هستند؟ از نماز شروع می‌شود و بعد روزه است، بعد حج و خمس و زکات و مسائل مالی است. خمس و زکات را باهم ترکیب می‌کنم و معمولاً اینگونه می‌گویند، منظور مسائلی مالی است که مومن باید در رفتارهای مالی خود نسبت به چیزهایی که تملک پیدا می‌کند چگونه رفتار کند. بالاخره برخلاف نماز و روزه که خیلی فردی هستند حج و خمس و زکات جنبه‌های اجتماعی پیدا می‌کنند.

خیلی بامزه است که بین اصول دین و فروع دین یک چیزی باید به اسم اخلاق دین وجود داشته باشد ولی اصلاً وجود ندارد. اخیراً یک سخنرانی گوش می‌کردم که اشاره کرد به تحقیقی که حدود سال هزار و سیصد و پنجاه آقای احمد اشرف یکی از جامعه شناس‌های معروف ایران انجام داده است. نمی‌دانستم چنین کاری کرده است. از آن موقع گشتم که این متن را پیدا کنم، پیدا نکردم. باید بپرسم که آیا وجود دارد یا خیر. ایشان تحقیقی در مورد کتب دینی مدارس انجام داده است. فوق‌العاده جالب است که ما به عنوان دین چه چیزی آموزش می‌دهیم. فکر می‌کنم دیدگاه ایشان اینگونه بود و به عنوان جامعه‌شناس انگیزه ایشان هم برای این موضوع همین بود که دین کارکردی که باید در جامعه ما داشته باشد را ندارد. حدس می‌زنم از این مشاهده – که مشاهده بدیهی و واضحی است – رسیده بود به اینکه آموزش دینی ما اشکالی دارد. احتمالاً متوجه این شده است که آموزش دینی ما یک نقصی دارد و خواسته با بررسی کتب دینی گزارش مستندی تولید کند که ببینید این مشکل وجود دارد؟

اگر این حرف‌هایی که زدم درست باشد باید به من جایزه بدهید چون تنها چیزی که شنیدم این است که ایشان این تحقیق را انجام داده است. نتیجه تحقیق ایشان این بود که بالای نود درصد آموزش‌ها صوری هستند و مربوط به مناسک می‌شوند. مهم نیست به مردم یاد بدهید که مهربان باشید و به هم نیکی کنید؟ حرف دین که می‌شود شما اصول دین دارید که خدا وجود دارد و پیغمبر بود و عاقبتی هست و در همین حد است. شاید در کتب دبیرستان سعی کنند استدلال‌های فلسفی بیاورند. زمان ما اینگونه بود نمی‌دانم الان جود دارد یا خیر. بخش قابل توجه آن در مورد زندگی انبیاء و اولیاء است که سرگذشتشان چه بود. محتوای روشن و تأثیرگذار ندارید. اصولاً وقتی آموزش می‌دهیم بین اصول دین و فروع دین گپ خیلی بزرگی وجود دارد که به نظر می‌رسد از نظر عملی اصل باید همان باشد. در قرآن روی آن خیلی تأکید می‌شود که مثلاً عدالت و قسط مهم است، رفتار شما باهم اینگونه باشد. در قرآن عدل به عنوان یک واژه خیلی مهم به کار رفته است. نه اینکه اصلاً مردم این چیزها را نشنوند ولی حجم آن خیلی کمتر از قسمت مناسک است. این در جامعه ما مشکل ایجاد کرده است و همین الان هم این مشکل را داریم.

نقص‌هایی که در جامعه ما از نظر نگاه به دین وجود دارد، اگر بخواهیم بگوییم صرفاً به دلیل به وجود آمدن حکومت دینی در ایران است، به نظر من مطالعه سال هزار و سیصد و پنجاه نشان می‌دهد که خیلی عمیق‌تر و قدیمی‌تر از این حرف‌ها است. اصولاً دین را چندان درست مطرح نکردند. فروع دین را که انشالله می‌دانید، اگر اشتباه نگویم نماز و روزه و حج و جهاد و خمس و زکات و امر به معروف و نهی از منکر است.

حضار: تولی و تبری.

استاد: این را خودتان جزء فروع دین حساب کنید. نمی‌دانم تولی و تبری چگونه احکامی حساب می‌شوند. مثلاً تولی و تبری خودتان را سالانه حساب می‌کنید یا روزانه است؟ چند وعده در روز تولی و تبری انجام می‌دهید؟ نمی‌دانم. فکر می‌کنم تولی و تبری نمی‌تواند جزء احکام باشد ولی برای تأکید مرزها می‌گویند. تا اینجا را سنی‌ها هم می‌گویند، یک چیزی باید اختصاصی باشد. عدل و امامت هم هست که در اصول دین آنها نیست.

حضار: شاید به اخلاقیات نزدیک می‌شود؟ شاید قلبی باشد.

حضار: چون دین ما کامل‌تر است شیعیان چند آیتم اضافه‌تر دارند.

استاد: کامل‌تر که گفتید حالت نسبی داشت، دین ما کامل است!

حضار: آپشن‌های آن بیشتر است.

استاد: فکر می‌کنید اینها آپشن هستند؟ نه تنها نمی‌دانید فروع دین چیست به کلی نمی‌دانید موضوع چیست؛ اینها آپشن نیستند!

[۰۰:۱۵]

می‌خواهم در مورد حج نکاتی بگویم که جنبه‌های اجتماعی و سیاسی هم دارد. جهاد هم اینگونه است و جای مناقشه‌برانگیز فروع دین اینها هستند. سیر بحث را بهم نمی‌زنم، به صورت طبیعی فکر می‌کنم نماز مهمترین است، عبادت روزانه است، بعد یک چیزی مانند روزه عبادت سالانه است و حج عبادتی است که در طول عمر باید حداقل یک بار انجام شود. خمس و زکات را هم سالانه کردند، در مورد خمس و زکات چیزهایی وجود دارد، انطباق دادن احکام خمس و زکات با قرآن ممکن است یکی از اولین جاهایی باشد که در این بحث‌ها لازم باشد وارد مسائل ریز احکام شویم.

مسلمان آدمی است که روزانه پنج باز نماز می‌خواند، شریعت او این است، مسلمان آدمی است که موحد است، آدمی است که مهربان است و عدالت را رعایت می‌کند. مسلمان آدم خوبی است و حتماً آدم نایسی است، سعی می‌کند به دیگران کمک کند، خودخواه نیست، مسلمان چنین آدمی است. در اعمالی که روزانه و سالانه انجام می‌دهد. جدای از اینکه همه مسائل اخلاقی را که به آن توصیه شده است رعایت می‌کند و آدم خوبی است اینگونه عبادت و روزه‌داری می‌کند، در مسائل مالی خود حتماً برای محرومین از اموال خودش یک چیزی را جدا می‌کند و به آنها می‌بخشد. بنابراین حس انفاق و بخشندگی در مسلمان وجود دارد. تقدسی برای مکه و حج رفتن قائل است، اینها هم جزء شریعت است. فراموش نکنیم که برگردیم به اینکه مسلمان بودن یعنی موحد بودن و آدم خوبی بودن به معنایی که در همین متون دینی دعوت به چه نوع اخلاقی شدیم و تصور ما از الگوهای اخلاقی ما که پیامبران و اولیاء خدا هستند چگونه است، Selfless بودند. ترجمه فارسی دارد؟

حضار: از خودگذشتگی.

استاد: از خودگذشتگی فرق می‌کند. ما واژه اخلاقی معادل Selfless نداریم.

حضار: فروتن.

استاد: نه. متضاد خودخواهی است، آدمی که خودمحور نیست، ضد آن را داریم. حتماً در زبان فارسی داریم.

حضار: دیگرخواه نیست؟

استاد: خیلی نزدیک است ولی از دیگری تعریف می‌کنید، ترجمه دقیق آن بی‌خود است، یک آدم بیخود.

حضار: تقسیم‌های اصول و فروع دین را حس نمی‌کنم. اولین بار از کجا آمده است؟

استاد: فکر می‌کنم کم کم از قرن دوم به بعد شکل گرفتند، مکاتب کلامی و فقهی که به وجود آمدند و رقابت ایجاد شد و اختلاف‌هایی ایجاد شد کم کم گفتند اینها مهم است و اصلی‌ها اینها هستند. شماره گذاشتند. چیز بدی هم نیست. بین عقاید و اخلاق و احکام تمایزهایی وجود دارد. مرز بین اخلاق و احکام خیلی مناقشه‌برانگیز است. این نکته خیلی جالبی است که نمی‌دانم در بحث‌های اولیه در مورد این صحبتی کردم یا خیر که در متون قدیمی فقهی اصولاً چیزی تحت عنوان توصیه اخلاقی نمی‌بینید، ترم جدیدی است که در کتب فقهی وارد شده است. مثلاً در مورد حکمی که در حدیثی گفتند فلان کار را بکنید می‌گویند این حکم شرعی و واجب نیست، این توصیه اخلاقی است. یکی از علمای معاصر این تحقیق را انجام داده است که اولین بار صد و خورده‌ای سال پیش در یک کتاب فقهی چیزی تحت عنوان اینکه اخلاقی است و شرعی و فقهی نیست آمده است. در یک حدیثی آمده است مثلاً شوهر باید با زن خود اینگونه باید رفتار کند. آیا این یک توصیه اخلاقی است یا واجب است؟ حدیث می‌گوید مرد باید با زن خود اینگونه رفتار کند، یا زن در مقابل مرد باید اینگونه باشد. این احادیث را چگونه باید تعبیر کنیم؟

حرف ایشان این بود که چیزی تحت این عنوان که این توصیه اخلاقی است و شرعی نیست نداشتیم و اخیراً به وجود آمده است. در مورد اینکه چرا اینگونه شده است بحث‌هایی دارد. مرز کجا است؟ وقتی من به شما بگویم این کار را بکنید یا نکنید یک حکم اخلاقی می‌گویم یا شرعی است؟ آیا معنی دارد که شرعی یا واجب است؟ توصیه‌های اخلاقی در مستحبات می‌گنجد؟ این ترم‌ها جدید هستند، در قرآن نیست. احکام واجب و مستحب و مکروه بعداً به وجود آمده است. تقسیم‌بندی‌هایی صورت گرفته است که حداقل منشأ آن قرآنی نیست و شخصاً در این مورد خاص نمی‌دانم از چه قرنی به وجود آمده است. احتیاط واجب که جدیدتر است.

اینکه به شما توصیه اخلاقی شده است یعنی چه؟ مباح یا مستحب است؟ واجب نیست؟ در بعضی از آنها که واجب است هم صورت ظاهری روایت عین همانی است که فکر می‌کنیم توصیه اخلاقی است، از کجا بفهمیم این حکمی است که وجوب می‌آورد؟ ظاهراً بحث ایشان این است که از نظر فقهی ملاک خاص گفته نشده و برداشت شخصی فقیه است که حرفی که زده شده است اخلاقی است یا شرعی است. مبحث روشنی وجود ندارد چون ایشان می‌گوید مستحدث است، قبلاً به صراحت چنین تمایزی قائل نمی‌شدند، ممکن است قائل می‌شدند ولی صراحتاً بیان نمی‌کردند. اینکه شما می‌گویید اینجا ابهام وجود دارد درست است، بین احکام اخلاقی و آن چیزی که حکم شرعی می‌خوانیم آیا مرز روشنی وجود دارد که بگوییم این شریعت و آن اخلاق است؟

حضار: کسانی که رساله می‌خوانند بیشتر دنبال این هستند که عذاب نشوند.

استاد: اینها صراحتاً می‌گویند که نماز خواندن اگر بدون توجه هم باشد ولی صورت آن را به جا بیاورید از شما رفع عذاب می‌کند.

حضار: فکر کنم اصطلاح معذریت دارد.

استاد: بله برای اینکه نخوانید نمی‌توانید عذر داشته باشید ولی بخوانید اگر حواس شما پرت باشد، آن قسمت‌ها امور اخلاقی هستند! آقای احمد اشرف زحمت کشیده است و مرور کامل روی یک سری متن انجام داده است و دقیقاً همه را طبقه‌بندی کرده است و آماری درآورده است که چند درصد آموزش‌های دینی بچه‌ها جنبه اخلاقی دارد – که تقریباً میل به صفر می‌کند – خیلی چیزها را صراحتاً گفته است که در تعلیمات دینی ما نیست. کتاب‌هایی که در آن زمان بود و ایشان بررسی کرده است فاقد خیلی از نکاتی بود که از نظر ایشان در روابط اجتماعی خیلی مهم است. بحث این است که از نظر جامعه‌شناس‌ها مهمترین فانکشن دین این است که بین آدم‌ها همبستگی ایجاد می‌کند و یک جور تعهد اخلاقی نسبت به رعایت قوانین ایجاد می‌کند که خیلی مهم است. جوامع دیندار پایه جوامعی بودند که قانون پیدا کردند و آدم‌ها توانستند باهم زندگی مسالمت‌آمیزی داشته باشند. اینها نتیجه این مناسک نیست و نتیجه بخش آموزش اخلاقی است. ده فرمان هستند که مهم هستند و باعث می‌شود آدم‌ها بتوانند جامعه منسجم و خوب قانون‌مداری تشکیل بدهند.

به صورت مداوم در عین حالیکه سعی می‌کنم قسمت‌های اصلی شریعت را بگویم و بعداً به فرعیات برسیم که قاطی نشود، یعنی از بیرون داخل مرزها نیاییم و تصویر کلی را از دست ندهیم، باید روی اینکه چیزی مهمتر از احکام بین اصول دین و خود احکام وجود دارد که مسائل اخلاقی است تاکید کنیم. دعوت ما به خیر و احسان و عدالت مقدم بر این است که این مناسک را انجام بدهیم. قرار است ما از خشم دوری کنیم و کظم غیظ کنیم. معنی آن این نیست که اگر یک نفر عصبانی شود از مسلمانی بسیار دور است، نکته این است که تلاش می‌کنید که خشم خود را کنترل کنید یا خیر؟ آیا این را جزو دین خود حساب می‌کنید؟ آیا به شما آموزش دادند که نباید خشمگین شوید؟ آیا در مدارس به شما گفتند که خشم چیز بدی است؟ چقدر در مورد این شنیدید؟ تنبلی و تنبل بودن جزو آموزش است؟ در جامعه ما بین مسائل اخلاقی ده فرمان روی قسمت شهوت خیلی تأکید می‌شود. ولی من خسته نمی‌شوم که بگویم ریشه اخلاق عدل و عدالت است، در قرآن هم خیلی تأکید می‌شود. من قسم می‌خورم به مسلمانی که آموزش رسمی دیده است بگویید مهمترین چیز عدل و عدالت است اصلاً نمی‌فهمد. شاید به نظر او منظور عدالت اجتماعی است، چه چیزی منشأ اخلاق حساب می‌شود؟ با اینکه اینقدر قرآن ما را به عدل دعوت می‌کند این واژه برعکس حجاب خیلی واژه کلیدی نیست. صد سال است که سرنوشت این مملکت توسط حجاب رقم می‌خورد. شما بخندید ولی باور کنید از اصل ماجرا نود سال است که گذشته است و در آستانه صدمین سال شروع دوره پهلوی هستیم که منجر به کشف حجاب شد. کشف حجاب از نظر علمی یعنی کشف کردن حجاب. ما مدام برمیداریم بعد به زور می‌گذاریم. خیلی بامزه است. اگر بخواهید برای افراط و تفریط مثال بزنید بهتر از این نمی‌شود.

[۰۰:۳۰]

این جمله را از یکی از همکارها قبل از اینکه مهاجرت کند گفت: شرط می‌بندم ایران اولین کشوری در دنیا خواهد بود که بردن اسم خدا در آن غیرقانونی اعلام شود. از آن موقع این در ذهن من است که حرف بدی نزده است، نه اینکه حجاب در دوره بعدی که وارد آن شویم غیرقانونی است، بلکه مثلاً نماز اعدام دارد، اسم خدا ده سال زندان دارد، خیلی جامعه جالبی داریم. حالت نوسانی که به وجود آمده است جالب است. وقتی به شما می‌گویند مهربان باشید یا عدالت را رعایت کنید کار مشخص از شما نمی‌خواهند، چیزی است که مصداق‌های متفاوتی در زمینه‌های مختلف می‌تواند داشته باشد. ولی احکام فروع دین و احکامی که به آن شریعت می‌گوییم فرم دارند.

نماز اولین و مهمترین عملی است که از مسلمان‌ها خواسته شده است. تا الان هرچه که گفتم فکر می‌کنم در این جنبه نماز بود که ارتباطی بین انسان با خدا است.

۲- مناسک و مسائل جمعی شریعت

معمولاً در جلسات اگر مناسبتی وجود داشت به جای اینکه تاریخ ذکر شود فکر می‌کردم اگر به یک مسئله روز اشاره شود که این جلسه در چه حال و هوایی بود بد نیست. ما در بین دور اول و دوم انتخابات سال هزار و چهارصد و سه هستیم که بعد از مدت‌ها انتخابات هیجان‌انگیز شده است. هیجان‌انگیز از این نظر که ممکن است نتیجه در سال‌های آینده تفاوت معنی‌دار ایجاد کند. بنابراین انگیزه‌های سیاسی و اجتماعی در این جلسه موج می‌زند چون در چنین فضایی قرار داریم.

وقتی حرف از نمازهای پنجگانه می‌شود چیزی که به صورت طبیعی به ذهن شما می‌رسد این است که ما با جامعه‌ای روبرو هستیم که اینها پنج بار در روز در مساجدی نماز می‌خوانند. به تصویری که از مسلمان‌ها در جامعه مدینه دارید برگردید، پنج بار به مسجد می‌آیند و باهم نماز می‌خوانند. نمازهای پنج‌گانه که جزو شریعت است از اول قرار این است که به جماعت خوانده شود.

اهل سنت الان خیلی این را رعایت می‌کنند اگر دو یا سه نفر هم باشند یکی جلو می‌ایستد و بقیه پشت او اقتدا می‌کنند. با توجه به اینکه یکی از بخش‌های مهم نماز قرائت قرآن است خیلی طبیعی است، چون حداقل در دوران گذشته همه نمی‌توانستند قرآن بخوانند. اینکه یک نفر می‌تواند خوب قرآن بخواند یا حفظ است و سواد دارد قرآن بخواند و دیگران گوش بدهند مطلوب بود. پس جامعه‌ای داریم که در آن چنین مناسکی وجود دارد. ما تا دلمان بخواهد می‌توانیم در خانه عبادت کنیم. نه اینکه بخواهیم بگوییم واجب یا مستحب است، قرار نیست که که به مسجد برویم و حتماً نماز بخوانیم. اینجا وابسته به نماز چیزی به اسم مسجد وجود دارد که از اول هم وجود داشت، ساختن مسجد جزو حلال و حرام و مکروه نیست و یک امر توصیه شده است. در جامعه اسلامی مکان‌های خاصی وجود دارد که مردم روزانه در آن جمع شوند و نماز بخوانند. نمی‌شود این را نادیده گرفت که یک وجه اجتماعی در نمازهای روزانه بوده است، خوب است توجه کنیم به اینکه در تمام شهرهای اسلامی مساجد وجود دارند و مردم در آن جمع می‌شوند. هیچ وقت این سنت از طرف هیچ فرقه‌ای انکار نشده است که اصل این است که بهتر است نماز یومیه به جماعت خوانده شود.

نمیخواهم نکته خاصی بگویم که جماعت از نظر معنوی چه دارد. در شروع صحبت گفتم روی دو چیز می‌خواهم تأکید کنم، دومی این است: فراموش نکنید عین مسائل مربوط به علوم فیزیک، وقتی می‌خواهیم قوانین فیزیکی را بیان کنیم چه می‌کنیم؟ یک مدل ابسترکت غیرواقعی را بیان می‌کنیم و در آن مدل قانون را بیان می‌کنیم در حالیکه می‌دانیم آن مدل در خارج هیچ وقت عیناً تحقق پیدا نمی‌کند. ما ذره مادی نداریم، هیچ چیزی تحت عنوان سیستم بسته به معنای واقعی کلمه وجود ندارد ولی می‌گوییم فرض کنید شما یک سیستم بسته دارید و اینها ذرات هستند و این نیروها وجود دارد و قوانین را بیان می‌کنیم. هیچ کس حق ندارد بگوید رئالیستی نیست و نباید اینگونه بحث کنید و از اول باید همه جزئیاتی که در مدل‌ها است را در نظر بگیرید. از چیز ساده شروع می‌کنید و همه ما که فیزیک و شیمی خواندیم می‌دانیم اگر غیر از این باشد نمی‌شود. شما نمی‌توانید قوانین مکانیک را بیان کنید مگر برای مدل‌های ساده غیرواقعی. در مورد شریعت اینگونه فکر کنید یک عده آدم هستند و همه آنها ایمان آوردند و یک نفر هم در آنها نیست که ایمان ندارد، بچه‌ها را هم کنار بگذارید. مانند اصحاب کهف. مدل ابسترکتی که می‌خواهید شریعت را با آن بفهمید و بعداً جزئیات به آن اضافه کنید این است. یک عده آدم عاقل و بالغ همه موحد هستند و ایمان به خدا آوردند و می‌خواهند کنار هم زندگی کنند. می‌خواهند روابط خود را تنظیم کنند، فکر کنید اصحاب کهف – که آخر معلوم نشد چهار نفر هستند یا هشت نفر، با سگ یا بی سگ – چند هزار نفر هستند که در این شرایط صدق می‌کنند بنابراین می‌خواهند باهم حتی داد و ستد کنند و مسائل اقتصادی دارند، می‌خواهند خانواده تشکیل بدهند، دنبال ضوابطی هستند که با هم به بهترین وجه ممکن با رعایت عدل و انصاف و همه صفات اخلاقی خوب زندگی خوب و خوشی داشته باشند.

معلوم است که این مدل واقعی نیست، در این جوامع آدم‌هایی هستند که ایمان ندارند، یا پیروان ادیان دیگر هستند، یا در این جامعه در طول زمان بچه‌هایی متولد می‌شوند که ایتئیست می‌شوند. بنابراین تبدیل به موجوداتی می‌شوند که معلوم نیست چه می‌شود، نمی‌خواهند نماز بخوانند، شاید اذیت شوند اذان با صدای بلند پخش شود. بنابراین باید به سمت واقعی شدن برویم ولی نه اینکه مدل اولیه را بیان نکنیم، اگر بخواهید احکام اجتماعی و خانواده را بیان کنید، جامعه مدینه را در ذهن خود در نظر بگیرید و منافق را هم کنار بگذارید، یک عده که به پیامبر ایمان آورند و کنار او زندگی می‌کنند و در عین حال دوران قدیم است. ارتباطات اینقدر وسیع نیست. چون بحث سیاست خارجی پیامبر شد، باید گفت در آن زمان روابط بین‌الملل هنوز وجود نداشت و ارتباطات قوی نبود. State به معنای مدرن به وجود نیامده است، ملت وجود ندارد، آدم‌هایی هستند که طبق اعتقادی در جغرافیایی جمع شدند و ممکن است بخواهند روابط خود را با جوامع دیگر تنظیم کنند. این هم جزء سوال‌ها است. می‌خواهم با جوامع دیگر داد و ستد داشته باشم بنابراین سیاست خارجی به این معنا به وجود می‌آید. بنابراین الان شما جامعه‌ای را می‌بینید که روزانه پنج بار آدم‌ها با توافق قطعی بین همه اعضای جامعه یک محل یا دو محل را به عنوان مسجد در نظر گرفتند. مطمئناً در زمان گذشته این حکم وجود نداشت که پیش‌نماز باید حتماً آخوند باشد، اینها برای سال‌های اخیر است..

 واقعیت این است که نکته خاصی ندارم که بگویم این جماعت چه خوبی دارد. شاید به این دلیل که فکر می‌کنم برای افرادی که ایمان مشترکی دارند واضح است رفتارها دسته جمعی و انجام دادن مناسک دسته جمعی از نظر روانی تأثیرگذار است. لازم نیست در مورد این خیلی توضیح بدهیم، شما از انواع و اقسام مذاهب شرک‌آمیز گذشته که نگاه کنید تا همین امروز در فرقه‌های اتئیست و فرقه‌های مدرن مناسک جمعی وجود دارد. آدم‌ها یک روز در میدانی جمع می‌شوند و سرودی را باهم می‌خوانند. بدیهی است که از نظر روانی  چیزی را در وجود انسان‌ها ارضاء می‌کند. برای همین فکر می‌کنم اینکه بخشی از عبادات حالت اجتماعی پیدا کرده است خیلی نکته خاصی ندارد.

یک خاطره خوب نقل کنم، معمولاً خاطراتی که نقل می‌کنم چیزهای بدی که دیدم است، یکی از خاطراتی که تا الان دو بار نقل کردم مربوط به مسجدی در تهران است که حاج آقا گفته بود کسی حق ندارد جای من پیش نماز باشد و نماز کنسل شد. هنوز در شوک هستم. بیست دقیقه نشستیم گفتند فرادا بخوانید حاج آقا گفته است کسی جای من نماز نخواند. اینکه مدام به ذهن من می‌آید نشان می‌دهد که در آن لحظه چه شوکی به من وارد شده است، چگونه ممکن است یک نفر از مسجد و نماز خواندن چنین تصوری داشته باشد که اینجا برای خودش است و می‌تواند بگوید کسی جماعت نخواند.

حضار: گفته بود کسی جماعت نخواند یا گفته بود هرکسی فرادا بخواند.

استاد: گفته بود نباید کسی پیش نماز باشد، معلوم بود که در آنجا رقابت‌هایی بود که مثلاً آدمی بود که جای ایشان می‌خواند و می‌خواست جلوی او را بگیرد. تأکید شد که نماز جماعت تشکیل نشود چون ایشان نمی‌آید. بیست دقیقه نشسته بودیم، اگر زودتر می‌گفت مسئله خفیف‌تر بود. اما خاطره خیلی خوبی دارم در دوره دانشجویی که مدتی مشهد بودم، مسجد خیلی کوچکی بود که اگر از من بپرسید کجای مشهد بود یادم نمی‌آید. آن موقع چون مپ نبود دقیقاً نمی‌دانستیم کجا هستیم، الان حسی از اینکه در این طول و عرض جغرافیایی هستم دارم، هیچ ذهنیتی ندارم که این طرف حرم بود یا آن طرف حرم بود که پیدا کنم. خاطره خیلی خوبی دارم از نماز صبح‌هایی که در این مسجد خواندم چون خیلی کوچک و خلوت بود

[۰۰:۴۵]

قبل از اذان می‌رفتم و دو یا سه نفر که معلوم بود خانه آنها همان اطراف است همیشه صبح‌ها می‌آمدند. یک نفر زود می‌آمد و تا نزدیک اینکه آفتاب روشن شود در مسجد می‌نشست. من مسافر بودم و دوره خاصی برای من بود ولی او داشت آنجا زندگی می‌کرد و معلوم بود زندگی روزانه او است. خاطره‌ای که از این مسجد دارم این است که هیچ کس حرف نمی‌زد، شاید چون صبح بود. یک عده آدم را تصور کنید که به جایی آمدند و در یک محیطی نشستند، معمولاً مسجدها قشنگ هستند و تزئیناتی دارند، واقعاً می‌آمدند و از بدو ورود شروع به نماز خواندن و قرآن خواندن می‌کردند تا اذان شود و نماز خود را بخوانند و بعد بعضی‌ها بروند و بعضی آنجا می‌ماندند و یک مقدار دیگر قرآن می‌خواندند. اثر این سکوت و حالت معنوی که در این مسجد بود در ذهن من هست، فکر می‌کنم اگر در خانه عبادت کنید این حس وجود ندارد. برای همین احساس می‌کنم خیلی لازم نیست توضیح بدهیم که چه علتی برای مناسک دسته جمعی هست، آدم‌های هم عقیده یک جایی باهم جمع شوند – لازم هم نیست باهم حرف بزنند – که انگار همه تعهدی که دارند را انجام می‌دهند و دیگرانی را می‌بینند که با آنها تعهد مشترک دارند احساس خوبی می‌دهد.

۳- نماز جمعه

از نماز روزانه عبور کنیم. چون به ترتیب زمانی جلو می‌روم عبادت بعدی مهم مسلمان‌ها که شیعیان به آن بی‌تفاوت شدند نماز جمعه است. یک عبادت هفتگی داریم که در قرآن روی آن تأکید شده است و مربوط به نماز است. غیر از نمازهای روزانه نماز واجبی وجود دارد که هرچقدر هم شهر بزرگ باشد باید جایی جمع شوند و یک نماز بزرگ به صورت هفتگی انجام بدهند. شیعیان به حالت اعتراضی با توجه به اینکه نمازهای جمعه حکومتی بودند و حس خوبی نسبت به چیزهای حکومتی نداشتند در آن شرکت نداشتند. نماز جمعه جایی است که در آن سخنرانی انجام می‌شود و طبعاً وقتی آدمی که می‌خواهد سخنرانی کند را قبول ندارید همین می‌شود. معروف است در قرون اولیه سب علی و ائمه وجود داشت. تبعاً آدمی که می‌خواهد در چنین عبادتی شرکت کند و جنبه معنوی برای او داشته باشد وقتی به امامی که برایش مقدس است اجباراً توهین شود شرکت نمی‌کند. به هر دلیلی شیعیان از خواندن نماز جمعه خودشان را معاف کردند. چون جامعه شیعه به آن معنا وجود نداشت که بخواهند نماز جماعت در روز جمعه بخوانند، عملاً در فتوای فقهی گفتند تا امام زمان نیاید واجب نیست. فتوا این است که نماز جمعه در زمان ائمه واجب است و در زمان غیبت واجب نیست.

به هرحال حکم مهمی در شریعت وجود دارد که بعد از انقلاب در ایران به نحوی احیا شد و موقتاً جمعیت زیادی می‌آمدند ولی الان دوباره شبیه نمازهایی شده است که شیعیان در آن شرکت نمی‌کردند. چون حرف‌هایی که در آنجا زده می‌شود از نظر خیلی‌ها ممکن است با معنویت تعارض داشته باشد. اینکه یک اجتماع بزرگ – یعنی یک جامعه دینی که تشکیل شده است، هفتگی اجتماعی بزرگ داشته باشند – که از عبادت صرف هم خارج می‌شود، به اولین حکم و رکن اصلی شریعت که نماز است جنبه اجتماعی و حتی سیاسی می‌دهد. کلمه سیاسی را که به کار می‌بریم ممکن است معنی روشنی در اینجا نداشته باشد ولی مربوط به کاری می‌شود که حتی یک شهر بزرگ هم انجام می‌دهد. سنت این است که در هر شهری یک مسجد جامع وجود داشت، یک مسجد خاص که در آنجا نماز جمعه را برگزار کنند. اینگونه نبود که همان مساجدی که در آن نمازهای یومیه خوانده می‌شود، هر کدام جمعه برای خودشان نماز جمعه بخوانند. سنت این بود که یک نماز جمعه یا چند نماز جمعه در یک شهر که هرچقدر هم بخواهد جمعیت داشته باشد برگزار شود. چون مقدور نبود ممکن است بیش از یکی در جاهایی برگزار شده باشد ولی چنین حکمی بالاخره وجود دارد. احساس من این است که وارد این حکم نشوم بهتر است، نه کسی با این مشکلی دارد و نه من احساس می‌کنم که نکته مهمی است.

نکته مهمی در آن هست: ما عادت کردیم به تقسیم زمان هفتگی که هفت اسم برای روزهای هفته داریم. چیز عجیبی در آن وجود دارد. چیزی در دنیا جا افتاده است و به نظر می‌رسد مسلمان‌ها هم همان را داشتند و جزو چیزهایی بوده که احکام در مورد آن نازل شده است و آن هم این است که ما یک تقسیم هفت روزه داریم که ظاهراً از اینکه خداوند در شش روز آفرید و روز هفت را استراحت کرد آمده است. در شریعت یهود این را جزو مهمترین مناسک در نظر می‌گیرند. برای مسلمان‌ها هم چنین چیزی وجود دارد، مسیحی‌ها این را به یکشنبه منتقل کردند.

بحثی اخیراً شد که خیلی بامزه است، گفتند شنبه و جمعه را تعطیل کنیم تشبه به کفار و یهود است. چقدر بحث‌های شیرین و جالبی است، نفس کشیدن هم تشبه به یهود است، کاری که آنها بکنند ما بکنیم بد است. با چه قاطعیتی هم این حرف‌ها زده می‌شود! کسی هم بگوید نه، از کفار است.

حضار: یادشان رفته است که با اسرائیل مشکل دارند با یهود مشکل ندارند.

استاد: یهود کفار هستند، شما هیچی نمی‌دانید. شما اول فروع دین را یاد بگیرید و در چیزهای سطح بالا دخالت نکنید.

حضار: همه اهل سنت نماز جمعه را واجب می‌دانند؟

استاد: اینکه در چهار مذهب اصلی فقهی آنها همین است مطمئن نیستم ولی فکر می‌کنم واجب است. من هرجایی بودم و به هر جای دنیا که رفتم و مسلمان‌ها – که از اهل سنت بودند اغلب – در آنجا بودند، بدون نماز جمعه نبودند. هر شهری در دنیا بروید معمولاً نماز جمعه دارند، یعنی مسجدی در آن شهر هست که مسلمان‌ها در آن هستند و اکثر آنها سنی هستند و روز جمعه نماز می‌خوانند. سوال فقهی خوبی است.

تقسیم‌بندی روزانه طبیعی است، لازم نیست کسی به من بگوید. شب می‌خوابم و روز می‌شود و بیدار می‌شوم و روز و شبی وجود دارد و این چرخه طبیعی روز و شب یک تقسیم‌بندی در زمان ایجاد می‌کند. خود روز توسط شریعت به یک زمان صبح تا ظهر، ظهر تا عصر و… تقسیم‌بندی شده است. ولی یک چیز قراردادی اینجا وجود دارد که شریعت اسلام هم مانند شریعت یهود و آن چیزی که اسم آن را شاید بتوانیم شریعت مسیحی بگذاریم به رسمیت شناخته است: تقسیم‌بندی زمان به صورت هفتگی. جدای از ماه قمری که جنبه طبیعی دارد، ماه شمسی هم می‌توان گفت از نظر طبیعی مبنایی دارد. شما اگر شمسی در نظر بگیرید سال معنی روشنی دارد ولی ماه آن مقداری که سال معنی دارد معنی ندارد. در تقویم قمری برعکس است، ماه قمری است که معنای طبیعی دارد ولی اینکه چرا دوازده ماه قمری یک سال است جنبه طبیعی روشنی ندارد.

نکته اینجا است که یک چیز قراردادی به اسم هفته وجود دارد که در همه ادیان ابراهیمی بود و اسلام هم آن را به رسمیت شناخته است. چیزی که من قبلاً گفتم این نکته بود که ما یک تقسیم‌بندی زمانی هفتگی توسط شریعت داریم که اصل آن وجود یک نماز جمعه است. برای یک روز خاص از هفته حکم خیلی مهمی آمده است که باید رعایت شود. می‌خواهم نکته‌ای بگویم که قبلاً هم به آن اشاره کردم، می‌خواهم بیشتر در مورد آن صحبت کنم. در مورد اینکه نماز جمعه چگونه باید برگزار شود حرفی ندارم.

ما می‌دانیم خداوند شریعتی به موسی داد و می‌دانیم که خیلی چیز خوبی بود و مقدس است. در قرآن هم می‌خوانید تورات نور است و شریعتی که به موسی داده شده است شریعت الهی است. شاید در آن شریعت نکته‌ای باشد که به ما کمک کند شریعت خودمان را بهتر بفهمیم. اینکه درک احکامی که قبل از اسلام آمده است و می‌دانیم از طرف خداوند است مهم است یک چیز بدیهی است. اینکه اصلاً برای فقها مهم نیست هم یک امر بدیهی است، مسلمان‌ها اگر به صورت واقعی مسلمان بودند و پیرو قرآن بودند و حرف گوش می‌کردند و عاقل بودند فکر می‌کنم خیلی زود از اول باید اندازه یهودی‌ها کنجکاو می‌شدند که شریعت یهود چه بود. ولی چون احساس آنها این بود که ملغی شده است اینطور نیستند. فرض کنید ملغی شده است، بالاخره خداوند حرف‌هایی زده است و باورم نمی‌شوم یک آدم عاقل و بالغی که ایمان دارد کنجاو و علاقه‌مند نباشد که یک جایی کلام خدا و احکام شریعت وجود دارد. می‌گویند تحریف شده است، اشکالی ندارد، مسلمان‌ها باید بانی این می‌شدند که تحقیق کنند و اصل آن را پیدا کنند و بگویند این شریعت اول خداوند بود و شریعت دوم به ما رسیده است، شریعت مسیحی‌ها هم باطل است یا نیمه باطل است. مهم است که آیا کارهایی که مسیحی‌ها می‌کنند منشأ الهی دارد؟ مثل اعمالی که روز یکشنبه انجام می‌دهند. انتقال شنبه به یکشنبه منشأ الهی داشت یا ابداع و ابتکار خودشان بود و تحولی ایجاد شده است؟ از تحولاتی بود که مکتب جدیدی که می‌آید می‌خواهد مرز ایجاد کند و فرق داشته باشد و نمی‌خواستند شنبه این کار را انجام بدهند و یکشنبه انجام دادند؟

[۰۱:۰۰]

اینها نکات فرعی بود. نکته اصلی این است که شما وقتی شریعت یهود نگاه می‌کنید و در قرآن هم می‌بینید که روی سبت تأکید می‌شود کاملاً مشخص است حکم همین است. جزئیات را کنار بگذارید، خداوند از مردم و قوم یهود و پیروان حضرت موسی خواست یک روز از هفته را کار نکنند و برای عبادت و یا حداقل دست شستن از دنیا باشد. خیلی چیز مهمی بود، در قرآن می‌بینید کلک می‌زدند و می‌رفتند ماهی می‌گرفتند تبدیل به بوزینه شدند. این ذهنیت را به آدم می‌دهد که خیلی چیز مهمی در آن شریعت بود، مجازات سنگین داشت. در انجیل می‌بینید یهودی‌ها وقتی می‌خواهند از حضرت عیسی ایراد بگیرند می‌گویند شما احکام روز شنبه را رعایت نکردید. ممکن است بگویید همه شریعت یهود کامل حفظ نشده است ولی با ارجاع به قرآن می‌فهمیم که این قسمت شریعت واقعاً وجود داشت.

فکر می‌کنم در خود قرآن وقتی احکام نماز جمعه را می‌خوانید که می‌گوید «وَذَرُوا الْبَيْعَ» (جمعه/۹) جایگزین شنبه است. به نظر من خیلی بدیهی است که احکامی برای یهود وجود داشت و یکی از آنها این بود که روز شنبه کار نکنید و جای آن در شریعت اسلامی چه آمد؟ تعطیلی روز هفتم در آنجا وجود داشت که خیلی سفت و سخت بود و اینجا روز جمعه سفت و سخت نیست ولی می‌بینید در قرآن نوشته است وقتی شما را به نماز جمعه دعوت می‌کنند کار را کنار بگذارید و به نماز جمعه بیایید. تصور کنید که شیعه حق داشت که به نماز جمعه نرود ولی می‌تواند بیع کند و روز جمعه با روز دیگر فرق نداشته باشد؟ نمی‌تواند. الان شما نماز جمعه نمی‌روید روز جمعه شما مانند روزهای دیگر است؟ دانشجو بودم یادم می‌رفت امروز چند شنبه است، متأسفانه من تابستان‌ها مطالعه می‌کردم خیلی روزهایم باهم فرقی نداشت. آیا این در شریعت اسلام است که روز جمعه باید فرق داشته باشد؟ فرض کنید موقع نماز جمعه شده است و شما به دلیلی عذری دارید و نمی‌روید ولی می‌توانید درس بخوانید و کارهای روزانه را به همان صورت انجام بدهید؟ به نظر می‌آید جواب آن خیر است.

شما فرض کنید نماز جمعه نمی‌روید، من هم به نماز جمعه نمی‌روم و به کسی هم نمی‌گویم بروید. اگر نگویم نرو لااقل برو هم نمی‌گویم؛ با این نماز جمعه‌های سیاسی که الان خوانده می‌شود. ولی در نماز جمعه حسی که وجود دارد این است که مانند نماز معمولی نیست. باید زودتر بروید و به یک جایی برسید و بعد همه جمع شوند. نماز جمعه نمی‌روید باید کلاً کنسل شود؟ چیزی نباید جایگزین شود؟ اگر به معنای اینکه چرا احکام وضع شدند فکر کنید نمی‌توانید بگویید نماز جمعه واجب نیست و تمام! و هیچ جایگزینی ندارد. نماز جمعه واجب نیست چون امام جماعت حرف‌های پرت و پلا میزند و سب علی می‌کند ما به نماز جمعه نمی‌رویم و در خانه درس می‌خوانیم یا فیلم می‌بینیم.

چون نسبت به این حکم حساس هستم چیزی بگویم که هم خنده‌دار است و هم میزان حساسیت خودم را نشان بدهم. سعی می‌کنم در صبح جمعه هیچ فعالیت نرمالی انجام ندهم، منظور من از نرمال این است که چیزهایی که مربوط به شغل است را رعایت می‌کنم انجام ندهم. واقعاً اینها سوال‌های فقهی خصوصی است که می‌توانم چیزی دانلود کنم یا خیر؟ چون این شبیه ماهیگیری است. تور را می‌گذاشتند بعد ماهی را می‌گرفتند. من یک چیزی دانلود کنم بعد عصر جمعه یا فردا ببینم خیلی شبیه ماهیگیری است. پیش خودم استنتاج کردم که دانلود هم نباید بکنم. درست است که آن لحظه نگاه نمی‌کنم ولی تور می‌اندازم که بعداً کاری بکنم. روز جمعه یک روز خاص است و باید یک روز خاص باشد چه نماز جمعه بروید و چه نروید. گردش هفتگی در زندگی شما گم نشود. این در شریعت یهود جزو اساس شریعت و مهمترین احکام آنها بود و من ذره‌ای باور نمی‌کنم که بخواهید این را در احکام شریعت اسلامی حذف کنید. جایگزین آن نماز جمعه بود. اگر در نماز جمعه شرکت نمی‌کنید کاری باید بکنید. هر کاری دلتان می‌خواهد بکنید. هیچ توصیه فقهی و شرعی نمی‌کنم فقط این را می‌گویم که روز جمعه برای مسلمان‌ها باید یک روز خاص باشد. همانطوری که شنبه برای یهودی‌ها یک روز خاص است. چه پنجشنبه را تعطیل کنند چه شنبه، جمعه روز خاص است.

از بحثی که برای تعطیلی از نظر فقهی پیش آمد خیلی حال کردم! یک جوری حرام است. خیلی دلم می‌خواهم استدلال‌های مدون بنویسند که چگونه این را گفتند، اساس آن تشبه به کفار است. یک چیزی که از موقعی منشأ خیلی از احکام شد این است که مثلاً لباس پوشیدن ما نباید شبیه کفار باشد، کراوات را می‌گفتند کفار می‌زنند و نباید بزنید و شبیه کفار می‌شوید. متأسفانه همه ما شبیه کفار هستیم. خانم‌ها چون حجاب را رعایت می‌کنند تشبه آنها به کفار کمتر است ولی آقایان مسلمان همه تشبه به کفار دارند.

حضار: آقای حسینی طباطبایی خطبه‌های جمعه می‌خوانند…

میخواند ولی الان زندان است. آزاد شدند؟ یکی از جرم‌های ایشان همین بود که نماز جمعه برگزار می‌کرد.

حضار: واقعاً نماز جمعه برگزار می‌کرد؟

استاد: بله من اینگونه شنیده بودم که در خانه خودشان با چند نفر نماز جمعه برگزار می‌کرد چون اعتقاد داشت نماز جمعه واجب است. شما که قرآن می‌خوانید نمی‌فهمید که واجب است؟ اگر یک نفر عذر داشته باشد می‌تواند بگوید واجب است ولی من انجام نمی‌دهم. ولی وجوب آن به نظر می‌آید جزء بدیهیات احکام باید باشد. قرآن را که می‌خوانید هیچ اثری از اینکه بشود این حکم را برداشت نیست. به فرض اینکه حکم دادید که نماز جمعه واجب نیست ولی اینکه هیچ روز آخر هفته در زندگی خود نداشته باشید به نظر من بدیهی است که غلط است. گردش هفتگی با مناسک نماز جمعه در شریعت اسلامی تثبیت شده است، برای یهودی‌ها با تعطیلی روز شنبه است. این را نمی‌توانید بردارید ولو اینکه به نماز جمعه نروید و نخوانید.

مساجد موقتا موقع نماز جمعه تعطیل هستند، قبل از کرونا یک مسجد پیدا کرده بودم که شخصی در آن نماز ظهر و عصر را به جماعت می‌خواند. من هم جای نماز جمعه عادت کرده بودم به آنجا بروم. از اینکه گاهی سوره جمعه یا منافقون را می‌خواند کاملاً مشخص بو می‌آی چیزی شبیه نماز جمعه برگزار کند. حداقل مسئله عبادت هفتگی این است که شما باید چیزی جایگزین در زندگی خود داشته باشید. از همان آیه قرآن که می‌گوید «وَذَرُوا الْبَيْعَ» (جمعه/۹) باید بازار و خرید و فروش را ول کنید، به نظر من اینگونه برمی‌آید شبیه به آن چیزی که به یهود دستور داده شده بود که بگویید ساعاتی را در هفته کارهای روزمره نمی‌کنم و عبادت می‌کنم. فکر می‌کنم از این آیه قرآن این درمی‌آید. منتها نظر خاصی در مورد اینکه چه کاری می‌کنید و مخصوصاً اینکه چه کاری نمی‌کنید ندارم.

۴- صیام

نوبت عبادت سالانه است و باید در مورد روزه صحبت کنیم. در فروع دین بعد از نماز عبادتی است که یک ماه از سال انجام می‌دهیم.

حضار: بحث سال که شد نمی‌دانم الان موقع آن است یا خیر ولی آیه‌ای است که خیلی عجیب است که در کتاب خدا دوازده ماه داریم.

استاد: آن آیه به یک چیز رازآلودی اشاره می‌کند که دوازده‌گانه بودن ماه‌ها یک چیز طبیعی یا معنوی در خودش دارد. اگر گردش و محاسبه ماه برای شما ملاک است اینگونه نیست که بخواهید بگویید دقیقاً دوازده ماه می‌شود. چون دوازده ماه منطبق گردش زمین به دور خورشید نیست ولی به تقریب می‌توان گفت، اسم‌ها هم بامزه هستند. جمادی الاول و جمادی الثانی می‌افتد در تابستان که گرم است و ما در ربیع الاول و ربیع الثانی هستیم که در زمستان است. هیچ مبنای طبیعی ندارد. اصطلاحاً می‌گویند تقویم خورشیدی برای کشاورزی بود. برای اینکه شما تقسیم‌بندی ماهانه و سالانه‌ای داشته باشید و بدانید به زمستان نزدیک شدید و الان وقت کشت است یا خیر و چقدر به برداشت مانده است. تقویمی که دمای هوا و اوضاع آب و هوا را تا حدودی به شما می‌گوید. ولی دوازده ماه قمری می‌چرخد و معلوم نیست سرد یا گرم است. به کشاورزی ربطی ندارد، به لباسی که می‌پوشید ربط ندارد. ولی از نظر معنوی انگار به چیزی ربط دارد، مثل اینکه ماه رمضان یک ویژگی خاص دارد. فکر می‌کنم معنی آن آیه این است که آنطور که به نظر می‌آید عدد دوازده در مورد سال قمری و تعداد ماه‌ها قراردادی نیست. چیز عمیقی از نظر معنوی پشت آن است.

حضار: حسی نسبت به عدد دوازده هست، نوادگان بنی اسرائیل دوازده‌تا بودند.

استاد: نمیخواهم آن را به این ربط بدهم ولی آیه‌ای که شما می‌گویید آیه خیلی تأمل‌برانگیزی است. به نظر من همین را می‌گوید که قرارداد ساده‌ای نیست که مردم گذاشته باشند. یک ایده ممکن است این باشد که مردم به دلیل اینکه تعداد مقسوم‌علیه‌های دوازده زیاد است سال را دوازده ماه کرده باشند. می‌توانست اینگونه باشد. اگر این آیه نبود می‌گفتم سنتی بود که ممکن است هیچ منشأ دینی و الهی و ابراهیمی نداشته باشد. دوازده ماه وجود داشت و یک ماه را گفتند روزه بگیرید. وجود یک ماه قمری رمضان یا وجود یک سری ماه‌های حرام برای اینکه کارهایی را انجام بدهیم یا کارهایی را انجام ندهیم حجتی بر این نبود که پشت این دوازده ماه یک چیزی هست. می‌توانستیم بگوییم عرف است. قرار بود حدود سی روز از غذا امساک کنید وروزه بگیرید و گفتند ماه رمضان این کار را بکنید.

حضار: چه بسا ماه شمسی را انتخاب می‌کردند.

استاد: ولی این آیه به صراحت می‌گوید اینگونه نیست. تقسیم‌بندی قمری شاید از ابراهیم آمده باشد یا از جای دینی آمده باشد و وارد سنت اعراب شده باشد. فکر می‌کنم آیه صراحتاً این را می‌گوید.

[۰۱:۱۵]

من لااقل نمی‌بینم در آن آیه که علت چیست چه ولی می‌گوید این تقسیم‌بندی دلبخواه نیست.

نوبت صحبت کردن در مورد ماه رمضان و روزه گرفتن است. اگر در مورد یهودی‌ها صحبت کنید اولین چیزی که به ذهن آدم می‌رسد – به نظر من در مورد یهودی‌ها قبل از نماز روزانه است – شنبه است که همه عالم و آدم می‌دانند. شما اگر با یک یهود طرف باشید اولین چیزی که می‌فهمید این است که خیلی توقعات در روز شنبه نمی‌توانید از او داشته باشید. رانندگی نمی‌کند، چراغ روشن نمی‌کند. جزئیات زیادی را رعایت می‌کنند، آشپزی نمی‌کنند و از قبل یک چیزی آماده می‌کنند. یک بار در بحث‌های یهودیت به این خاطره اشاره کردم که یک ریاضیدان معروفی که یهود بود و به ایران می‌آمد از یک ماه قبل شروع به سوال کردن کرد که من فلان کار را شنبه چه کنم. آخر یک خانواده یهودی در تهران پیدا کردیم و نزد آنها مقیم شد و خیال ما راحت شد. یک خانواده متشرع یهودی را به عنوان میزبان پیدا کردیم تا خیال او راحت شود که آنها نه چراغ و نه گاز روشن می‌کنند و همه آنها را رعایت می‌کردند تا خیال او راحت شد و به ایران آمد. می‌خواست یک ماه ایران بماند. آدم خیلی معتبری بود و ما هم به او احترام می‌گذاشتیم.

وقتی با یک آدم یهودی طرف می‌شوید اولین چیزی که به چشم می‌آید امساک آنها در روز شنبه است که خیلی سفت و سخت رعایت می‌کنند. در مورد مسلمان‌ها نمازهای پنج‌گانه است. با یک مسلمان اگر بخواهند جلسه بگذارند می‌گوید می‌خواهم نماز بخوانم – منظور بیشتر اهل سنت است – جلسه شروع می‌شود و دوباره نماز می‌خواند. این حس در مورد مسلمان‌ها به آنها دست می‌دهد که خیلی قابل اطمینان نیستند! معلوم نیست هستند یا نیستند. چهره شهرهای اسلامی در ماه رمضان تغییر می‌کند. خود مسلمان‌ها هرجای دنیا که زندگی می‌کنند انگار یک ماه جور دیگری زندگی می‌کنند. شباهتی به روز شنبه دارد، نکته اصلی در عبادت سالانه مسلمان‌ها امساک است نه اینکه یک کاری را انجام بدهند، کارهایی را انجام نمی‌دهند. اوج آن در حج است. تعداد کارهایی که وقتی محرم هستند نباید بکنند زیاد است. مثلاً نباید مورچه لگد کنند، گیاهی را از ریشه خارج نکنند، در آینه نگاه نکنند. اگر حج رفته باشید حالت احرام اینگونه است که آدم باید تمام مدت مواظب این باشد که شکسته نشود، نباید بحث کنید. در قرآن هم به این اشاره می‌شود که در زمان محرم بودن نباید مجادله انجام بدهید، نباید به موجودات زنده آزار برسانید.

یک ورژن امساک سالانه است و یک ورژن بزرگتر که خیلی مناسک سنگینی است در حج است. مخصوصاً در دوره‌ای که حالت محرم شدن و رفتن به احرام وجود دارد. خیلی واضح است علت روزه چیست، فکر کنم هر کسی زمانی که روزه گرفته باشد این حس به او دست می‌دهد که در قرآن می‌گوید «کُتِبَ عَلَیکُمُ الصّیامُ لَعَلَّکُم تَتَّقُونَ» (بقره/۱۸۳) واجب شده است که شما تقوا داشته باشید. یک تمرین سالانه است که به مدت یک ماه مسلمان‌ها غیرعادی زندگی کنند و کارهایی را انجام ندهند. می‌گویند ماه رمضان برای این است که به فقرا فکر کنید. بقیه امساک‌هایی که می‌کنیم برای چیست؟ باز هم به فقرا فکر می‌کنم؟ آدمی که این فلسفه روزه به ذهنش می‌رسد معلوم است که تنها فشار ماه رمضان برای او این است که غذا نخورد، در روزه گرفتن فقط قسمت نخوردن است که برای او مهم است.

ممکن است که شما کتاب توضیح المسائل باز کنید که بگوید مبتلات روزه این چند مورد است ولی احتمالاً در همان کتاب فقهی هم این را می‌نویسد که قرار است یک مراقبت ویژه از خود بکنید. دروغ نگویید، به صورت روزمره مسلمان‌ها این کار را می‌کنند ولی لااقل روزی که روزه دارد دروغ نگوید، غیبت نکند، مواظب زبان خود باشد. کل یک ماه تمرین تقوا است. در قرآن هم همین را نوشته است که روزه بگیرید تا به تقوا برسید. بعید می‌دانم هیچ مشرب عرفانی و فرقه عرفانی وجود داشته باشد که چیزی مشابه روزه – سخت‌تر یا آسان‌تر – نداشته باشد؛ تمرین نخوردن، تمرین کم خوردن است. در فرقه‌های غیرعرفانی مدرن، روانشناس‌هایی هستند که سعی می‌کنند برای موفقیت استایلی از زندگی را تدوین می‌کنند. نکته آنها این است که چگونه آدم موفقی باشند، فکر کنم آنتونی رابینز یک دستور روزه دارد. چرا؟ چون می‌گوید اراده را تقویت می‌کند. اگر می‌خواهید آدم موفقی باشید باید آدم با أراده‌ای باشید، یادم نیست توصیه و نحوه اجرای او چگونه است ولی می‌گوید برای اینکه اراده خود را تقویت کنی مثلاً یک هفته صبح تا شب چیزی نخورید. الان دقیقاً مناسک آن را نمی‌دانم که از صبح تا شب است یا حذف یک وعده. برای یهودی‌ها از این شدیدتر است. برای همین آدم‌های خیلی بااراده‌ای هستند. حداقل در کار کردن معمولاً آدم‌های خیلی پرکاری هستند.

این از بدیهیات است. لازم نیست کسی مذهبی باشد یا از مذهب الهام گرفته باشد که امساک اراده را تقویت می‌کند. چیزی که اراده را ضعیف می‌کند این است که روز بگذرد و نه کار سختی انجام بدهید و نه کار سختی انجام ندهید. منظور من از کار سخت نکردن کاری است که نکردن آن سخت است نه اینکه کارهای سخت را انجام ندهیم. یک سری کارهایی که میل دارید را انجام ندهید، جلوی خود را بگیرید یا خودتان را موظف کنید که یک ورزش روزانه انجام بدهید. واضح است که اینها باعث تقویت اراده می‌شود. شما اگر اراده قوی نداشته باشید نمی‌توانید تقوا داشته باشید. این خیلی بدیهی است. بنابراین کلید رسیدن به معنویت و موفقیت معنوی – چه کلید موفقیت در زندگی روزمره و چه زندگی معنوی – این است که اراده شما قوی باشد و اگر لازم باشد بتوانید کارهای سخت انجام بدهید، یا از چیزی که خیلی به آن علاقه دارید صرفه نظر کنید. واضح است چنین تمرینی کمک می‌کند به تقویت اراده بنابراین به تقوا کمک می‌کند.

فکر می‌کنم تجربه مسلمان‌ها و کسانی که روزه می‌گیرند همین است. بالاخره در ماه رمضان اتفاق‌های معنوی خوبی معمولاً برای آنها می‌افتد. نسبت به روزهای عادی معنویت بیشتری را احساس می‌کنند. چیزی که در مورد بحث‌های حج روی آن تأکید کردم در ماه رمضان هم می‌شود در سطح پایین‌تر به آن اشاره کرد که اصولاً خرق عادت است. در یک ماه جور دیگری رفتار می‌کنید. هرچه می‌خواهد باشد. امساک یا عملی که انجام می‌دهید هرجور که می‌خواهد باشد کمک می‌کند به قوای شناختی آدم چون عادت بزرگترین عاملی است که ما را دور می‌کند از اینکه خوب بفهمیم، درک عمیق پیدا کنیم. غرق شدن در روزمرگی و عادات است که خیلی مانع شناخت و رشد قوای شناختی می‌شود. همینکه یک ماه در سال آدم خوابش طور دیگری است، غذا خوردن او طور دیگری است، رفتارهایی که می‌کرد نمی‌کند یا مواظبت بیشتری از خودش می‌کند، همانطور که در حج به اوج خودش می‌رسد و از لباس تا راه رفتن انگار غیرعادی است. کارهایی که در حج می‌کنید فوق‌العاده آنرمال هستند. مثلاً دور جایی گشتن، بعد در یک جایی دویدن و آمدن، همه چیز حالت خرق عادت و کارهای عجیب و غریب است. مستقل از اینکه چه کاری می‌کنید و مناسک چیست از نظر روانی تاثیر می‌گذارد که آدم را از حالت روزمرگی دور می‌کند.

۵- نمود فقه مشکل‌دار در مسائل سیاسی

با توجه به دوران انتخابات میل داشتم چیزهایی بگویم، فکر کردم به حج می‌رسیم و چون حج جنبه سیاسی و اجتماعی دارد چیزهایی می‌گویم ولی نشد. الان اگر بخواهم این کار را انجام بدهم بحث را خراب می‌کنم، بنابراین صرف نظر می‌کنم. انشاالله همه شما به وظایف سیاسی خود آشنا هستید و می‌دانید باید چه کاری بکنید.

می‌خواستم در مورد سیاست خارجی پیامبر نکاتی بگویم. به اندازه کافی قبلاً صحبت کردم. نمی‌دانم این مثال را در حرف‌هایی که آن موقع می‌زدم در مقدماتی که کلیات را می‌گفتم، گفتم یا خیر. اتفاق وحشتناکی در ایران افتاده است که سرنوشت سیاسی این مردم را عوض کرد: مسئله گروگانگیری. در مقدمه خیلی تأکید کردم مشکلی در برداشت فقهی وجود دارد برای مثلاً مسائل اقتصادی یا سیاسی که تأکیدی روی اینکه ما عمیق شویم که باید اخلاق را رعایت کنیم و یک اصول کلی داریم که اسلام آمده است و خداوند می‌گوید من دین را فرستادم تا شما عهد را رعایت کنید نیست. رعایت عهد یکی از مهمترین چیزها است. در قرآن عهد که می‌آید واقعاً اهمیتی که دارد عجیب و غریب است. خدا می‌گوید من خودم به عهد وفا کردم. خدا هم متعهد به عهدی است که با ما بسته است.

خلاصه واقعه این است که طبق معاهداتی که امضاء کردم آدم‌هایی در سفارتی مستقر شدند، خلاف عهد کردم و اینها را گروگان گرفتم و چهارصد و چهل و چهار روز نگه داشتم. عهدشکنی کنم و درخواست من این باشد که یک نفر را به من بدهید او را اعدام کنم. می‌خواهم یک نفر را بکشم که پیش تو است. این آدم‌ها را با عهدشکنی از اینجا گرفتم و نگه داشتم که او را به من بدهید تا او را بکشم. البته می‌گفتند می‌خواهیم محاکمه کنیم ولی نتیجه محاکمه برای تمام آحاد مردم دنیا مشخص بود که چیست. از کجای فقه می‌شود این کار را انجام داد؟

[۰۱:۳۰]

این دقیقاً کنتراستی است که به نظر من بین اینکه چگونه شما احکام را از بالا به پایین می‌بینید وجود دارد. یک درک عمیق دارید در مورد اینکه چه کاری باید بکنید و خدا از ما چه خواسته است و این را از عقل خود و احکام کلی قطعی که از ما خواستند مانند رعایت عدالت و وفای به عهد در می‌آوریم. آیا به آنها بیشتر فکر می‌کنیم یا مثلاً می‌بینید که در یک کتابی نوشته کفار فلان باشند می‌شود آنها را اسیر گرفت؟ بعد سعی می‌کنیم آن را منطبق کنیم با شرایطی که به احتمال ۹/۹۹٪ هیچ ربطی ندارد. همانطور که سیاست خارجی پیامبر حالت شوخی دارد، نه روابط بینالملل وجود داشت، نه معاهداتی وجود داشت، نه سازمان مللی وجود داشت. حال من بخواهم از آنجا الگو بگیرم و به اینجا بیاورم و سعی کنم از آن چیزی در بیاورم مانند مباح بودن یا حتی واجب و مستحب بودن گروگانگیری! لحظه‌ای که ما گروگان‌ها را گرفتیم به تمام دنیا ثابت کردیم که آدم‌های عوضی هستیم. شک نکنید. اگر الان روابط عادی شود هم کسانی که این کار را کردند آدم‌های خبیثی هستند. جلوه زشتی از خودمان در دنیا ساختیم که برای کشتن یک نفر که پیش شما است کسانی که طبق معاهداتی مهمان ما هستند را گروگان گرفتیم و همه می‌دانستند – آن موقع خیلی‌ها شاید باور نمی‌کردند – که مریض بود و داشت می‌مرد. طرف پیش من مهمانی آمده است و به او تضمین دادم بعد او را گرفتم، احتمالاً روایتی یا حدیث یا صیغه‌ای جور کردم که می‌شود این کار را انجام داد.

این را کنار بگذارید. مشکلی وجود دارد، نه فقط در وضعیت سیاسی که ما الان با آن مواجه هستیم، بلکه بقیه آقایان از طالبان و افغانستان گرفته تا داعش. فرض کنید من سیاسیت خارجی پیامبر را مطالعه کنم بعد بخواهم به آن عمل کنم. یعنی چه؟ یعنی وقتی برای مذاکره با آمریکایی‌ها می‌روم احساس من این است که خودم را به عنوان سفیر پیامبر برای مذاکره‌ای از طرف مسلمان‌ها میبینم و آنها کفار هستند. اصل خباثت از اینجا می‌آید. چه کسی گفته است ما حق داریم خودمان را جای پیغمبر بگذاریم؟ این حکومت احکام را می‌خواهد اینگونه استخراج کند که الان انگار ما یک حکومت اسلامی و جانشین پیامبر و حکومت اسلامی پیامبر هستیم پس بنابراین باید آنطوری رفتار کنیم که آنها هم کفار هستند. مدل ذهنی این است که آنها مانند مشرکین قریش هستند و ما مانند مسلمان‌ها در مدینه هستیم حالا باید آنگونه رفتار کنیم که پیغمبر رفتار می‌کرد. نه ما این هستیم نه آنها آن هستند، اگر یک روزی روز قیامت شد و فهمیدید که قضاوت خداوند این است آنها مانند مدینه هستند و ما مانند کفار هستند، نمی‌گویم اینگونه است ولی خیلی تعجب هم نمی‌کنم. از نظر محتوای اخلاقی شباهت ما کمتر به پیغمبر است تا کاری که آنها می‌کنند.

این مشکلی است که به نظر من از روز اول در ایران وجود داشت. شاید ام الخبائث این است که خودمان را جای پیغمبر می‌بینیم. می‌گوییم این بچه را چرا اعدام می‌کنید؟ می‌گویند این بر علیه جمهوری اسلامی و خلیفه مسلمین قیام کرده است. اصل ماجرا این است که ما حکومتی تشکیل دادیم که عین حکومت الهی است! بنابراین می‌توانیم آن کار را انجام بدهیم. واقعاً وقتی نیستیم می‌توانیم کاری که به فرض قبول کردیم پیغمبر انجام داده است انجام بدهم؟ پیغمبر گروگان هم نگرفته بود. نمی‌دانم شاید رساله‌ای در دانشگاه‌های اسلامی پیدا کنیم درباره مبانی فقهی گروگانگیری، لحظه‌ای که این کار را کردند مجوزی از جایی توانستند پیدا کنند.

چنین تفکری متأسفانه وجود دارد، فکر می‌کنم علت همه مشکلات از روز اول در ماجراهای سیاسی ایران جدای از اینکه تلقی از فقه و نحوه استخراج سنتی به نظر من ایراد دارد این است که چون نیت کردیم حکومت اسلامی تشکیل بدهیم پس حکومت اسلامی است، اینکه محتوای آن چیست و چه کاری می‌کنید اهمیتی ندارد. صرف اینکه من یک جزیره بخرم و بگویم اینجا حکومت اسلامی تشکیل دادم کافی است، بعد با کسی که مخالف است هم برخورد کنم که مخالف حکومت اسلامی است چون اسم آن حکومت اسلامی است. جالب است که ما حکومت اسلامی دیگری را هم قبول نداریم فقط خودمان حکومت اسلامی هستیم. به شدت احساس من این است که الان در رقابت انتخاباتی یک تفکر عرفی که اتفاقاً به جنبه‌های اخلاقی معمولی اهمیت می‌دهد وجود دارد، یعنی اگر این تفکر خویش‌پیامبرپنداری را نداشته باشید، احتمالاً سیاست خارجی شما به سیاست خارجی پیغمبر نزدیک‌تر می‌شود. نگاه کنید به اینکه چه کاری خوب است نزدیکتر است تا بخواهید از مطالعات تاریخی چیزهایی در بیاورید بعد خودتان را جای پیغمبر فرض کنید و طرف مقابل را ابولهب و ابوسفیان در نظر بگیرید و بعد به فاجعه‌هایی مانند ماجرای گروگانگیری می‌رسد که فکر می‌کنم زخم غیرقابل التیامی در حیثیت است. چون مردم ایران هم به صورت خودجوش یا غیر خودجوش هر روز تصویرشان پخش می‌شد که تظاهرات می‌کنند و این کار را تأیید می‌کنند. فکر می‌کنم به حیثیت مردم ایران لطمه‌ای در ذهنیت مردم دنیا خورد که چنین کار عجیب و غریبی انجام شده است.

شاید خیلی چیزهای جالبی در این مورد باشد تا بخوانید ولی خاطرات کورت والدهایم که دبیر سازمان ملل در آن زمان بود، فصلی که در مورد ماجرای گروگانگیری است، خیلی به نظر من فصل جالب و خواندنی است. به نام کاخ شیشه‌ای سیاست ترجمه شده است. مطمئن نیستم که ترجمه آن دقیق باشد، متن انگلیسی آن حتماً وجود دارد. قسمت مربوط به گروگانگیزی و سفر او به ایران خیلی جالب است، از دید آدمی که مسئول این چیزها در دنیا است چه می‌بیند و اینجا چه برخوردی با او می‌شود. مطمئن هستم باور نمی‌کنید، تصوری ندارید که برخوردی که با او در ایران شد چگونه بود. جای شادی دارد جان سالم از ایران به درد برد و خودش را نگه نداشتند. گروگان‌ها را که نتوانست ببرد یک مقدار اوضاع خطرناک شده بود.

دو نکته در این مورد وجود دارد: رویکرد ما که چگونه احکام را استخراج می‌کنیم در زمینه‌هایی که خیلی جدید هستند مانند روابط بین‌الملل ممکن است فاجعه به وجود بیاورد که به نظر من آورده است. نکته دوم خودپیامبرپنداری است. نمی‌دانم این را چگونه می‌توان به آنها فهماند که وقتی به آنجا می‌روید مذاکره کنید نماینده پیغمبر نیستید. به پیر و پیغمبر نماینده پیغمبر نیستید. نماینده حکومتی هستید که نهایتاً سعی می‌کند حکومت خوبی باشد، نهایت این است ولی نیستید. به آنجایی که باید برسید نرسیدید. یاد موضع آن آدم‌هایی که در بین علمای شیعه اکثریت مطلق بودند تداعی می‌شود که اصولاً می‌گفتند نباید حکومت تشکیل داد چون پیغمبر نیستید و معصوم نیستید و نمی‌توانید حکومت تشکیل بدهید، مشکل پیش می‌آید. حکومت فاجر تشکیل می‌دهید ولی ادای این را درمی‌آورید که حکومت صلحا را تشکیل دادید در حالیکه اینگونه نیستید. می‌گفتند ما بخواهیم حکومت کنیم پیغمبر و امام نیستیم که بتوانیم در جزئیات زیادی که حکم و چیزی در شریعت نیست بفهمیم چه کنیم. باید یک آدم معصوم باشد و بتواند تصمیم درست بگیرد مانند خود پیغمبر. بنابر اینکه معصومی وجود ندارد حکومتی پر از خطا است ولی خودش را حکومت پیغمبر فرض می‌کند. می‌گفتند آقای جلیلی بیانیه می‌خواند و یکی از آمریکایی‌ها می‌گفت ایشان بیشتر به ما درس تاریخ می‌داد. نمی‌دانم در بیانه‌های خود چه می‌گفت که ایشان اینگونه می‌گفت. احتمالاً در مورد اینکه مسلمان‌ها چه بودند و شما چه بودید حرف می‌زد. این رویکرد نادرست است و خودپیامبرپنداری هم فاجعه درست می‌کند. کشور را دست آدمی که دین نداشته باشد بدهید اسلامی‌تر درمی‌آید تا اینکه بخواهید اینگونه حکومت اسلامی داشته باشید. اسلامی از نظر محتوا است که به عدل و انصاف نزدیک‌تر باشد.

حضار: من یک گریزی بزنم به چیزی که اول جلسه پرسیدم، این را پرسیدم به خاطر اینکه دقیقاً فکر می‌کنم این کارکرد ایجاد می‌کند که یک آدم می‌بیند در خیلی از جاهای زندگی خود آدم خوبی نیست و نتایج کار خود را می‌بیند ولی همچنان چنین باوری دارد انگار دین خود را تیکه تیکه کرده است. فکر می‌کند یک چیزی به اسم اصول دین وجود دارد، زمانی اینها را می‌گویم، به قول حضرت عیسی درخت خوب میوه خوب می‌دهد و درخت بد هم میوه بد می‌دهد. وقتی این را یادشان می‌رود فکر می‌کنند اصول دین را رعایت می‌کنند فروع دین را رعایت می‌کنند….

استاد: چیزی که شما می‌گویید همین الان در همین محافل پنهانی که از آن نیروهای سیاسی جدید در می‌آید مطرح است. اگر به حوزه علمیه قم بروید کسانی هستند عیناً اینگونه که من می‌گویم برخورد می‌کنند. وقتی کاری می‌کنید و نتیجه نمی‌گیرید می‌توانید دو نتیجه از نتیجه نگرفتن خود بگیرید، مانند پدر و مادری که خیلی سخت‌گیرانه بچه‌های خود را تربیت کردند بعد بچه‌ها به دوران بلوغ رسیدند و آسی شدند و درست برخلاف چیزی شدند که پدر و مادر می‌خواستند. این پدیده متعارفی است. خانواده‌هایی که خیلی سخت می‌گیرند درست نتیجه عکس می‌گیرند، اولین چیزی که معمولاً پدر و مادرها احساس می‌کنند و می‌توانند نتیجه بگیرند در نود درصد مواقع این است که به اندازه کافی سخت نگرفتیم؛ اگر سخت‌تر گرفته بودیم اینگونه نمی‌شد. مانند فیلم کمدی وودی آلن که دزد شده بود و با پدر و مادر او مصاحبه می‌کردند می‌گفتند این از اول کمونیست بود، من خیلی برای این موضوع او را کتک زدم ولی درست نشد. حس اینکه راهی که رفتیم شل رفتیم، عادی هم هست. وقتی در یک تئوری فیزیکی به یک مشکل برمی‌خورید همه اصول موضوع خود را عوض نمی‌کنید. با کمترین تغییر سعی می‌کنید تئوری خود را با این مشاهدات تطبیق بدهید، این اینرسی است که آدم‌ها دارند.

الان از علمایی که حتی سر کار هم بودند یا از دور نگاه کردند بپرسید، احساس آنها از مشکلات یا عدم موفقیت‌هایی که به وجود آمده است این است که شرع را رعایت نکردیم. هیچ وقت به این راحتی به این تن نمی‌دهند که چیزی که ما به آن شرع می‌گوییم شرع نیست. تمام بنیان آنها بهم می‌خورد، چرا مردم فقیر و بدبخت شدند و مردم از ما بدشان آمده است و دین ضعیف شده است؟ ما باید دست قطع می‌کردیم ولی نکردیم، ما باید شلاق می‌زدیم که نزدیم. باور کنید اینگونه نگاه می‌کنند، من حضوری با آدم‌هایی صحبت کردم که اینگونه فکر می‌کنند، همه باید اعدام می‌شدند ولی ما دو تا را اعدام کردیم.

[۰۱:۴۵]

بنابراین اینکه شما می‌گویید طرف نتیجه نمی‌گیرد و تغییر نمی‌کند به این سمت معمولاً تغییر می‌کند، کسانی که در حوزه علمیه قم هستند در مورد بانکداری هم نظر می‌دهند. ما چرا فقیر هستیم؟ چرا خشکسالی شده است؟ اینها همه نتیجه این است که ما حکومت اسلامی تشکیل دادیم ولی روی تعارف‌هایی که از دنیا یا از کفار ترسیدیم خوب عمل نکردیم؛ اگر شریعت را آنگونه که در کتاب نوشته بود عمل می‌کردیم اینگونه نمی‌شد. بنابراین تغییری در ذهنیت آنها ایجاد می‌شود ولی فکر کنم اولین گام آنها این است که به این سمت می‌روند. الان هستند کسانی که معتقد هستند چرا ما الان با مشکل بی‌حجابی مواجه هستیم؟ چرا اینترنت داریم؟ چرا با ماهواره مبارزه نکردیم؟ واقعاً علت این است. انگار آدم‌های فاجری را به خانواده‌های خود راه دادیم. تلویزیون لعنتی که در خانه روشن می‌کنند و به ماهواره وصل می‌شوند و سریال ترکی و غیرترکی نگاه می‌کنند بچه‌های ما را فاسد کرد. چه کسانی این کار را کردند؟ خاتمی این کار را کرده است. باید از آن موقع جلوی این را می‌گرفتیم و اینترنت نمی‌آمد و ارتباطات را کم می‌کردیم و بچه‌های خود را حفظ می‌کردیم. گناهکار هستیم! چه کاری باید بکنیم؟ نمی‌دانم. تئوری درست می‌کنند که چگونه از این گناه‌ها توبه کنیم و خشکسالی برطرف شود، مسائل اقتصادی درست شوند و بتوانیم یازده میلیارد صیفی‌جات به روسیه صادر کنیم.

حضار: خیلی هم عدد بزرگی است.

استاد: یک نفر حساب کرده بود کل واردات صیفی جات یک و شش دهم میلیارد است ولی برنامه این است که یازده میلیارد صادر شود. می‌توانند بیشتر بخورند.

حضار: شواهد دینی می‌تواند دال بر آزادی‌های اینترنت و رسانه باشد، در اخلاق دینی اصل بر حریت است. چنین شاهد‌هایی می‌توان آورد؟

استاد: سوال خیلی خوبی است. از سنت برای فیلتر نکردن می‌خواهید استفاده کنید.

حضار: نه حس کلی که راجع به مسئله تن دادن به یک سری محدودیت…

استاد: الان گفتم خندیدیم ولی اینکه چه کاری باید کرد به نظر من بحث خیلی جدی است. یک مدل جامعه دینی که الان در دنیا وجود دارد مثال‌هایی مانند آمیش‌ها است. آدم‌هایی که خودشان را به کل در زمان گذشته فریز کردند و از تکنولوژی استفاده نمی‌کنند و به احکامی که فکر می‌کنند درست است به صورت دقیق عمل می‌کنند. این مسئله کشور نیست. اینها آدم‌هایی هستند که به یک روستایی می‌روند و اینگونه زندگی می‌کنند. آقای حلاق می‌گوید State که می‌خواهد اینترنت بیاورد یا نیاورد یا سرویس بدهد آیا می‌خورد به مدل جامعه دینی یا حکومت اسلامی یا نمی‌خورد؟ مسئله تفاوت بین ملت و امت به نظر من خیلی عمیق است، اینکه شما بتوانید در کشور به معنای امروزی حکومت اسلامی تشکیل بدهید و بعد بحث اینکه حجاب باشد یا نباشد، اینترنت باشد یا نباشد را مطرح کنید فکر کنم در جلسه پانصد و خورده‌ای مطرح شود. خیلی دور از فضایی است که ما الان هستیم.

نمی‌خواهم بحث کش پیدا کند ولی یک عده فکر می‌کنند ایده‌آل این است که ول کنیم اینترنت برای خودش باشد و بچه‌های ما هر فیلمی ببینند. یک عده فکر می‌کنند چرا تلویزیون فیلم‌ها را سانسور می‌کند؟ حتی در کشورهایی مانند فرانسه که انتهای آزادی است اینگونه نیست. سعی می‌کنند در ساعت‌های خاصی پخش کنند که فکر می‌کنند بچه‌ها نمی‌بینند. محافظت از بچه‌ها و نوجوان‌ها در مقابل چیزهایی که از نظر روانشناسی واضح است مشکل ایجاد می‌کند بدیهی است. مخالفین بساطی که راه افتاده است فکر می‌کنند کلاً این چیزها باید برداشته شود و آزادی مطلق داشته باشند؛ تجربه نرمال دنیا این نیست. من این اصطلاح را به کار بردم که آقای محمدباقر صدر به کار می‌برد، اصطلاحی به اسم منطقة الفراق، قسمت‌هایی ربطی به شریعت ندارد. اگر ایشان زنده بود و از ایشان می‌پرسیدید می‌گفت این جزو منطقة الفراق است. فکر کنید ببینید چه کاری باید انجام داد. اینکه از شریعت انتظار داشته باشید در یکی از مسائل جزئی حکمی باشد و از یک حدیثی استفاده کنید معقول نیست. می‌خواهید ببینید گروگان بگیرید یا نگریرید دنبال حدیث نروید. واضح است که نباید بگیرید چون معاهده بستید و حق ندارید این کار را بکنید.

اینها بحث‌های ساده‌ای نیست که نگاه ما چگونه باشد. حکومت اسلامی نیستید. شما آدمی هستید که بالاخره اخلاقی هستید و می‌خواهید کاری بکنید مردم آسیب اخلاقی نبینند. چه کاری باید بکنید؟ به نظر می‌آید الان همه کشورهای دنیا دچار پدیده‌ای که در ایران اسم آن را تهاجم فرهنگی گذاشتند هستند. یعنی فرهنگ‌های آنها از بین می‌رود چون یک فرهنگ جهانی بی سر و تهی به آنها هجوم آورده است. آنها هم تجربه‌هایی دارند بعضی‌ها توانستند خودشان را حفظ کنند. ما متأسفانه فکر می‌کنم چون بد عمل کردیم شاید یک روزی جزء بی هویت‌ترین کشورهای دنیا از نظر فرهنگی شویم چون تمام چیزهایی که در سنت ما بود بد نام شدند و همه را یک عده دوست دارند کنار بگذارند.

یادآوری می‌کنم دوستم می‌گفت جزو اولین کشوری خواهیم بود که نام خدا را نتوان برد. واکنش‌های شدید اینگونه ممکن است بعداً پیش بیاید. بحث‌های خارج از شریعت هم اصلاً ساده نیست. مسائل شرعی نیست، با اینترنت چه کاری باید بکنیم؟ با شبکه‌های ماهوارهای چه کاری کنیم؟ چقدر دسترسی بدهیم یا ندهیم. مسئله اخلاقی است و مربوط به سلامت روان آدم‌ها می‌شود. مربوط به حفظ هویت ملی می‌شود. باید به اینها فکر کرد.

پرسش و ‌پاسخ

حضار: مسئله سنگسار در دین یهودیت وجود دارد؟

استاد: بله

حضار: ما چون باید از شریعت دفاع کنیم قاعدتاً سنگسار در یهودیت را باید فهم کنیم که چه معنایی دارد.

استاد: آفرین.

جلسه ۶۲ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو