بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۲۳، دکتر روزبه توسرکانی، پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، ۱۳۹۸/۲/۱۰

۱- مقدمه

در این جلسه خیلی نمی‌خواهم خلاصه‌ی جلسات گذشته را بگویم. در جلسه‌ی گذشته به اینکه چطور می‌شود در مورد تعارض (conflict) بین دوتا حوزه‌ی معرفتی با ایده‌ی لاکاتوشی بحث کرد، صحبت کردیم. کاری که من کردم این بود که درمورد علم و دین هم با توجه به اینکه ادیان و مذاهب مختلف ممکن است ساختار معرفتی متفاوت داشته باشند شاید مهم باشد که این نگاه را برای رفع عملی conflict ها در نظر گرفت. بعد گزارش مختصری در مورد داروینیسم و نئوداروینیسم دادم و نهایت جلسه این مسئله را مطرح کردیم که خلقت گرایی به این معنا که تکامل (evolution) وجود نداشته و همه‌ی موجودات به همین شکلی که وجود دارند خلق شدند! مثلا خرس یک دفعه به وجود آمده! سگ یک دفعه به وجود آمده! وبرای من سوال است که چه انگیزه‌ای می‌توانند داشته باشند؟! این گروه ان‌شاءالله در حال انقراض! که خلقت‌گرا هستند مشکلشان با پذیرفتن اینکه چنین اتفاقی در طول تاریخ افتاده و گونه‌ها از یکدیگر منشعب شده‌اند؟! یک مثالی هم زدم که چرا آب‌پاش‌گرا نداریم؟! آب‌پاش‌گرا یعنی آدمی که وقتی می‌شنود خداوند باران می‌فرستد تصورش این باشد که خدا دارد در جایی آب می‌پاشد و در مقابل مکانیسم باران (اینکه آب دریا بخار می‌شود، تبدیل به ابر می‌شود، در اثر سرما و پدیده‌های جوی، ابر تبدیل به باران می‌شود و می‌بارد) مقاومت کند؟! چه فرقی بین این‌ها وجود دارد و چرا هیچ آب‌پاش‌گرایی نداریم ولی خلقت‌گرا داریم؟!

حرف من این بود که از متون دینی چیزی برنمی‌آید چون اگر در قرآن فرضا گفته شده خداوند آدم را از گل خلق کرد (که باز انگار واسطه‌ای برای خلقت قائل شده) خیلی صریح‌تر می‌گوید خدا باد را می‌فرستد، خدا باران را می‌فرستد؛ «وَهُوَ الَّذِي أَرْسَلَ الرِّيَاحَ بُشْرًا بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ ۚ وَأَنْزَلْنَا مِنَ السَّمَاءِ مَاءً طَهُورًا» (فرقان:۴۸) و کسی تصورات عجیب و غریبی نمی‌کند و مقاومتی نمی‌کند که چون خداوند گفته که من باران را می‌فرستم پس آن مکانیسم غلط است ولی در خلقت حتما مکانیسمی وجود ندارد! خلقت‌گرایی را اینطور فرض کنید، تعدادی از فرضیات خلقت‌گرایی را بعدا از شما می‌پرسم مثلا خلقت‌گرایی دفعی یعنی موجودات یک دفعه ظاهر شدند یا آیا موجودات با گل ساخته شدند و در آنها فوت شده؟! تعدادی تئوری می‌شود داد و خلقت‌گرایان را می‌شود به چند شعبه تقسیم کرد که در این جلسه درمورد آنها صحبت می‌کنیم.

من خلقت‌گرا نیستم وهیچ وقت هم هیچ احساسی نداشتم. بگذارید احساس خودم را بگویم چون هیچ چیزِ این شکلی در دنیا ندیدیم و همه چیز به نظر می‌رسد در یک جریان طبیعی صورت می‌گیرد؛ باران و باد دلیل روشن و مکانیسم طبیعی دارند و «خدا باد را می‌فرستد» معنی‌اش این نیست که فوت می‌کند! بالاخره یک توجیح طبیعی وجود دارد مثلا اختلاف دما بین دو نقطه باعث جریان هوا می‌شود که ما به آن باد می‌گوییم. ممکن است یک نفر بگوید اختلاف دمای بین دو نقطه را ملائکه درست می‌کنند که ما کاری به آن نداریم بالاخره باد با فوت کردن خداوند درست نمی‌شود! من جایی در طبیعت نمی‌بینم که خداوند مستقیما با انگشت خودش کاری کند!

جلسه‌ی قبل ذکر خیری کردم از کتاب «خلقت انسان» آقای یدالله سحابی که فکر می‌کنم خیلی موثر بود در اینکه من از نوجوانی احساس می‌کردم که تکامل یک نظریه‌ی دینیقرآنی است و هیچ وقت از پذیرفتنش احساس بدی نداشتم. یک اظهار ارادتی نسبت به مرحوم مطهری کنم که فکر می‌کنم اینکه کتاب‌های ایشان را در نوجوانی خواندم خیلی روی من تاثیر خوبی گذاشت. فکر می‌کنم در کتاب‌های ایشان خیلی به اینکه «خداوند کاری را انجام نمی‌دهد مگر با وسیله‌اش» پرداخته شده‌است.به عنوان یک دیدگاه الهیاتی اصلا شما انتظار نداشته باشید که خدا کاری را بدون اسباب و سبب انجام بدهد. هیچ چیزی را خداوند با فوت کردن و بشکن زدن و یک دفعه ظاهر کردن نکرده و نمی‌کند! یعنی حداقل در این دنیای Microscopy که ما می‌بینیم همه چیز در طی جریان‌های طبیعی با یک واسطه‌هایی انجام می‌شوند. این‌گونه است که خلقت‌گرایی به نوعی خلاف سنت الهی است. اگر این نوع الهیات که خداوند کاری نمی‌کند مگر با اسبابش را آموزش دیده باشید، نباید انتظار داشته باشید که خداوند چنین کاری کرده باشد اصلا! اینکه با گل چیزی درست کند و بعد روح در آن بدمد فکر می‌کنم یک مقدار با اساس دیدگاه الهیاتی متداول در مسلمانان در تعارض است!

۲- چه توجیحاتی برای خلقت‌گرایی وجود دارد؟

بعضی‌ها با تکامل (evolution) مشکل ندارند با داروینیسم یا نئوداروینیسم مشکل دارند؛ یعنی مکانیسم‌هایی که برای evolution بیان می‌شود. در جلسه‌ی قبل سعی کردم تاکید کنم که لزوما پذیرفتن evolution، به معنای پذیرفتن داروینیسم و نئوداروینیسم یا لامارکیسم و سایر مکانیسم‌ها نیست و سعی کردم بگویم مکانیسم‌ها در کمربند زیست‌شناسی هستند نه در هاردکورش چون در ۱۵۰ سال اخیر می‌بینیم هک و اصلاح شدند و اینطور نیست که مثلا الان نئوداروینیسم رد شود، اساس زیست‌شناسی دچار انقلاب عجیب و غریبی شود! چیزی که نیاز دارند evolution است نه یک مکانیسم خاص! Main stream در حال حاضر نئوداروینیسم است.

آتئیست‌هایی مانند داوکینز یک توضیحی دارند که عقاید همه‌ی کسانی که به خدا اعتقاد دارند را زیر سوال برده و به همین دلیل مسئله را خیلی مهم می‌دانند و انگار چاره‌ای جز خلقت‌گرایی نیست! مهمترین استدلال الهیاتی برای وجود خدا، که ارجاع می‌دهند به یک الهیات‌دان معروفِ قرن نوزدهم به نام پِیلی،۱ [نظم طبیعت است]. استدلال پیلی این است که اگر یک نفر موقع رفتن ساعتی را ببیند که جایی افتاده، به آن نگاه می‌کند و می‌بیند آن ساعت یک طراحی و عملکرد (function) ویژه دارد و معلوم است که کسی آن را طراحی کرده و یک طراح هوشمند وجود دارد، شما به چشم، گوش ونگاه می‌کنید (فکر می‌کنم مثال پیلی چشم است) و می‌بینید با این همه جزئیات یک دستگاه بسیار بسیار پیچیده است که اجزائش یک کار فوق‌العاده عجیبی را انجام می‌دهند که باعث می‌شود ما یک طیفی از نور را ببینیم و حس کنیم و توسط آن با دنیا ارتباط داشته باشیم و اطلاعاتی کسب کنیم. وقتی به چشم نگاه می‌کنید، که شاید از تمام دستگاه‌ها و کارخانه‌هایی که تا الان ساخته شده پیچیده‌تر است به این نتیجه می‌رسید که یک نفر آن را طراحی کرده!

پیلی یک الهی‌دان قرن نوزدهم است و می‌گویند این قوی‌ترین استدلال خداشناسی بوده‌است. داوکینز ارجاع می‌دهد که آکوایناس۲ یک سری استدلال‌های کیهان‌شناسی (Cosmological) داشت و ۵ تا استدلال برای خداشناسی آورده که پنجمی اثباتی شبیه اثبات پیلی است. در کتاب معروفش توهم خدا (god delusion) سعی می‌کند استدلال‌های اول را بگوید که باطل هستند فقط پنجمی می‌ماند که پنجمی هم توسط evolution باطل می‌شود. یعنی evolution به ما می‌گوید این سیستم‌های پیچیده‌ی حیات که مشاهده می‌کنیم در اثر یک مکانیسم ساده و بدون جهت و طراحی به وجود آمده‌اند! Evolution خصوصا ورژن داروینی‌اش به شما می‌گوید یک موجود زنده در محیط در اثر مرور زمان تغییراتی می‌کند و با محیط fit می‌شود و موجودات جدیدی به وجود می‌آیند که سبک زندگی دیگری دارند و اگر محیط تغییر کند این‌ها هم دوباره تغییر می‌کنند و همین‌طور گونه‌زایی اتفاق می‌افتد و یک درخت حیات به وجود می‌آید که نهایتا منجر به انسان می‌شود! چشم هم همینطور عمل کرده! از یک چیز خیلی ساده، مثلا فرض کنید موجودات دریایی یک سلول حساس به نور پیدا کردند بعد همینطور که زمان گذشته سلول حساس به نور تبدیل به یک مجموعه سلول حساس به نور شده، چون آنهایی که مجموعه‌ی بزرگ‌تری داشتند اطلاعات (information) بیشتری از محیط می‌گرفتند بنابراین برای بقا کارشان راحت‌تر بوده و تکامل پیدا کرد تا اینکه خیلی از موجوداتی که الان روی زمین می‌بینیم چشم های ویژه با مکانیسم خاص دارند! بنابراین طراح هوشمندی لازم نیست و اگر حیات را در کره‌ی زمین ایجاد کنید خود به خود به سمت ایجاد complex هایی که function های خوبی دارند می‌رود و آنهایی که خوب هستند می‌مانند و آنهایی که نیستند می‌روند و به نظر می‌رسد همه‌ی این‌ها به صورت رندوم اتفاق می‌افتد مثل اینکه یک random walk هست که پیش می‌رود و موجوداتی به وجود می‌آورد.

حضار: چطور با وجود این سیستم هوشمند می‌گویند طراح هوشمندی وجود ندارد؟! یعنی اگر دوباره حیات از اول تکرار شود دوباره همان چیزی می‌شود که الان هست!

شما اینطور فکر می‌کنید. گلد یکی از بزرگان نظریه‌ی تکامل است که به خاطر اینکه آدم بلیغی بوده و کتاب‌های زیادی نوشته خیلی شهرت دارد.

[۰۰:۱۵:۰۰]

مانند داوکینز شهرت رسانه‌ای هم دارد. گلد یک عبارت معروف دارد که می‌گوید حیات مثل یک نوار کاسِت است که اگر ریواین (riwin) کنید و دوباره گوش کنید چیز دیگری پخش می‌شود!

آتئیست‌ها می‌گویند با تکامل (evolution)، مهمترین دستاویز الهی‌دانان، که می‌گویند خدایی لازم است، از دستشان گرفته می‌شود مثلا با یک روایتی مثل داروینیسم یا لامارکیسم! خیلی فرق ندارد. نئوداروینیسم که از داروینیسم هم شدیدتر است چون می‌گوید حتی جهش‌ها هم رندوم هستند بنابراین تفاوت‌ها (variation) کاملا رندوم اتفاق می‌افتد بنابراین به قول داوکینز، ساعت ساز نابینا، یعنی در یکسری فرآیندهای کور، در مدت زمان خیلی طولانی، تبدیل به چیزی خیلی پیچیده‌تر از ساعت می‌شوند. داوکینز سعی می‌کند در کتاب ساعت‌ساز نابینایش، با شبیه‌سازی (Simulation) کامپیوتری نشان بدهد که چند نسل که بگذرد چیزهای معنی‌داری به وجود می‌آید!

۳- انتقاد از توجیحات خلفت‌گرایی

۱-۳ در الهیات استدلال پیلی جایگاهی ندارد

اولین نکته که خیلی حالت عصبانی کننده‌ای دارد این است که چه کسی گفته که [استدلال پیلی، استدلال درستی است] ؟! اصلا پیلی کیست؟! اگر داروین در کتابش اسم پیلی را نیاورده بود و استدلالش را نگفته بود و آقای داوکینز اینقدر این استدلال را تکرار نکرده بودند کجای الهیات [چنین حرفی هست ]؟! من یک بار سرچ کردم که آیا در طول تاریخ الهی‌دانی هست که حرفی مثل داروین زده باشد؟! که مثلا چشم و موجودات زنده و complex را نگاه کنید و به خدا پی ببرید. تنها آدمی که پیدا کردم سیسِرو، ۳ خطیب معروف رومی، چنین حرفی زده و استدلالی این چنین آورده که حیوانات را ببینید که چقدر جالب هستند! دقیقا سیسِرو به آن معنا الهی‌دان هم نیست. یک ژورنالیستِ تاریخی است (به قول یکی از حضار منبری است) و آدم خیلی جدی‌ای نیست. اصلا استدلال پنجم آکوایناس، برهان بر اساس دیزاین نیست برهان ؟؟؟ است که کاملا متفاوت است و هیچ ربطی به کره‌ی زمین ندارد. کلا این ماجرا یک‌جورایی خنده دار است.

یک شیوه‌ی به اصطلاح مغالطه وجود دارد که می‌گویند straw man که در فارسی پهلوان پنبه ترجمه کردند که شاید ترجمه‌ی بدی نباشد، اینکه شما یک چیز ضعیفی پیدا کنید و آن را بکوبید و بگویید کوبیدم تمام شد! دقیقا دارند از همین مغالطه استفاده می‌کنند که استدلال پیلی مهمترین استدلال الهیاتی بوده و بعد هم از بین رفته! داوکینز به عنوان آدمی که به اصلاح از این فنون Rhetoric به خوبی استفاده می‌کند، یک چیزی در کتاب ساعت‌ساز نابینایش می‌گوید که روزی داشتم با یکی از دوستان آتئیست خودم غذا می‌خوردم به او گفتم از نظر من هیچ آتئیستی که توجیح معقولی برای آتئیست بودن خودش داشته باشد قبل از داروین وجود نداشته، چون استدلال دیزاین کاملا قانع کننده است و فقط و فقط بعد از داروین و evolution است که آتئیست می‌تواند عاقلانه آتئیست باشد! این تبلیغات برای این است که ما احساس کنیم اگر استدلال پیلی را نگه داریم [کار غیر معقولی انجام داده‌ایم]. این یک جور تله است که شما طرف مقابل را در این مخمصه بیندازید که باید خلقت‌گرا باشد، اگر خلقت‌گرایی درست باشد حتما خدا وجود دارد! و یک عده آدم خنگ گول بخورند و دنبال آن بروند و چه چیزی برای آتئیست بهتر که آدم مقابلش خلقت‌گرا باشد چون می‌تواند نابودش کند! هاردکور علم (science) خلقت‌گرایی را نابود می‌کند.

شما این حرف را بسیار زیاد از زیست‌شناس‌های آتئیست یا آتئیست‌هایی که زیست‌شناسی بلد هستند، می‌شنوید که دو حالت بیشتر وجود ندارد؛ یا خلقت‌گرایی است یا تکامل! هیچ چیز دیگری نیست و وقتی می‌گویند تکامل از این مغالطه استفاده می‌کنند که تکامل یعنی نئوداروینیسم، یعنی مکانیسم آن را هم همراهش می‌آورند. تکامل این است که یک درخت حیات وجود دارد که من با مبانی الهیاتی سعی می‌کنم ثابت کنم که درخت حیات وجود دارد و ربطی به اینکه شما به خدا اعتقاد دارید یا ندارید، ندارد! من سعی می‌کنم بگویم چطور نگاه کنید که حتی با استدلال پیلی تعارض پیدا کند!

فکر کنید یک جهان خیلی بزرگی داریم که کره‌ی زمین مانند یک غبار است در آن! شما از آتئیست‌ها می‌شنوید که science زمانی سعی کرد دین را به زیر بکشد که زمین را از مرکزیت جهان برداشت. آدم‌هایی مثل کوپرنیک، کپلر تا گالیله و بعدا نیوتن که تثبیت کرد، در تبدیل زمین مرکزی به خورشید مرکزی نقش داشتند و ثانیا برخلاف قُدَما که فکر می‌کردند جهان خیلی کوچک است فهمیدند جهان بسیار بسیار بسیار بزرگ است و زمین غباری در این جهان است.

یک طرف حرفشان این است که زمین اصلا هیچی نیست بعد می‌خواهند بگویند وجود خدا برای اتفاقی که در این غبار افتاده ضروری است؟! اگر زمین و حیاتش را حذف کنیم این جهان خدا احتیاج ندارد؟! دوباره زمین را دارند مهم می‌کنند و اینجا یک تناقضی وجود دارد مثل اینکه در تمام فلسفی ما نسبت به جهان که خدا می‌خواهد یا نمی‌خواهد این ذره‌ی غبار مهم است! تمام استدلال‌های الهیاتی شما در تاریخ را نگاه کنید ببینید اصلا به حیات ارجاع دادند یا نه؟!

۲-۳ استدلال پیلی با خود تکامل تعارض ندارد بلکه با مکانیسم‌های آن تعارض دارد

نکته‌ی دوم این است که تکاملی که در هاردکور است هیچ ربطی به استدلال پیلی ندارد. شما باید یک روایتی از تکامل را بپذیرید (مثلا مثل آنچه داوکینز می‌گوید) و آن روایت است که شاید استدلال پیلی را از بین ببرد. اگر فرض کنید تکامل یک مکانیسم طراحی شده باشد تا موجودات زنده به این شکل خاص [دربیایند] و زیست‌شناسی‌ به اینجا برسد (کَما اینکه بعضی از زیست‌شناسیان چنین حرف‌هایی می‌زنند مثلا موریس) که نه به این معنا که اگر ریواین کنی دقیقا همان آهنگ پخش شود ولی احساسشان این است که تقریبا همان آهنگ پخش می‌شود. اگر تکامل مکانیسمی باشد که همیشه همین موجودات زنده را بدهد، بنابراین استدلال پیلی را نابود نمی‌کند که هیچ، [آن را تقویت نیز می‌کند].

مثالی در جلسه‌ی هفت و هشت زدم که فرق بین این نگاه و نگاه سنتی که مجسمه‌ی تک تک موجودات را ساخته و در آنها فوت کرده این است که خدا به جای آن کار قالب‌های آنها را درست کرده بعد ماده‌ای در آن ریخته و آن مواد در قالب‌ها جا گرفتند و این مجسمه‌ها به وجود آمدند. روش دوم خیلی هوشمندانه‌تر است. اگر شما ببینید مجسمه‌ساز تک‌تک مجسمه‌ها را درست می‌کند به نظرتان آدم هوشمندتری است یا اینکه مجسمه‌های بسیار ظریفی را با یک مکانیسمی یک دفعه دربیارود؟!

همان مثالی که در جلسه‌ی هفت و هشت زدم را در نظر بگیرید. Evolution را قبول کنید ولی فکر کنید که نتایجش قطعی است و مانند همین مثال ماده‌ی مذاب را در قالب مجسمه‌ها ریختن است. پیلی همین را می‌گوید ببینید چه طراحی زیبایی چشم به وجود آمد! اگر هزار بار هم تکرار کنم باز همین به وجود می‌آید و ما مشکلی با آن نداریم!

[۰۰:۳۰:۰۰]

یکی از نگاه‌ها این است که آتئیست‌ها می‌گویند تکامل بزرگترین استدلال خداشناسی را از مذهبی‌ها گرفته و جوری رفتار می‌کنند که انگار واقعا تکامل است که این کار را کرده نه یک نگاه خاص به داروینیسم، حتی نه خود داروینیسم. انگار اگر می‌خواهید خدا را قبول کنید و استدلال پیلی کار کند باید معتقد به خلقت‌گرایی باشید یعنی اگر چشم را با یک بشکن درست نکرده باشد و تحت یک مکانیسمی درست شده باشد، هیچی از استدلال پیلی باقی نمی‌ماند که این حرف درستی نیست.

۴- از الهیات هم می‌شد به تکامل رسید اما موانعی هم وجود دارد

الان من استدلال‌های الهیاتی برای تکامل می‌آورم. فکر می‌کنم از الهیات زودتر از علم می‌شد با یک مسامحه‌هایی (=سهل‌انگاری) به ایده‌ی تکامل رسید. یک مغالطه‌ی پهلوان پنبه‌ی خیلی شایع این است که شما creationism را سیبل کنید و بزنیدش و بگویید حالا که آن رفت، خدا هم رفت! این کار خیلی بامزه‌ای است که در کتاب‌های داروین به آن خیلی تاکید می‌شود. اگر خلقت‌گرایی بگوید که من از متن کتاب‌های مقدس خلقت‌گرا شدم، من سوالم این است که چرا آب‌پاش‌گرا نشد؟! زیرا فرستادن باران را هم به وضوح نوشته! پس دلایل دیگری دارد! این مسئله‌ی خلقت موجودات زنده و انسان یک ویژگی دارد که اگر مستقیم انجام نشده باشد به یک چیزی لطمه می‌خورد. یک احتمال این است که آنها آدم‌هایی هستند که قبول کردند غیر از استدلال پیلی استدلال دیگری وجود ندارد و به آن چسبیده‌اند و فکر می‌کنند اگر تکامل را بپذیرند استدلال پیلی نابود می‌شود که همه‌ی این‌ها غلط است. یعنی نه استدلال پیلی غلط است نه با قبول تکامل استدلال پیلی از بین می‌رود!

۱-۴ مانع اول: درک تکامل سخت است

به نظر من مهمترین عامل این است. اکثریت کسانی که خلقت‌گرا هستند، جدا از مسائل مذهبی، واقعا تکامل را باور نمی‌کنند که چنین اتفاقی افتاده باشد. می‌خواهم یک مقدار از خلقت‌گرایان دفاع کنم به این معنا که تکامل خیلی غیرشهودی است. یعنی تصور اینکه همه‌ی این موجوداتی که هستند از یکدیگر منشعب شده‌اند [سخت است] مثلا پرنده از خزنده [منشعب شده] بعد پرنده‌ها رنگ بال‌هایشان اینقدر براق شده و همه‌ی این [ویژگی‌ها] را باید توجیح کنیم بعد برایشان fitness آورده، مثلا می‌گویند پرنده‌ی بهشتی برای اینکه جاذبه‌ی جنسی (sexual) داشته باشد پرهایش اینگونه شده و

حس اینکه این اتفاق‌ها افتاده در ذهن خیلی‌ها نمی‌گنجد! یعنی اگر طرف خداپرست است و فکر می‌کند خدا می‌تواند با فوت یا بشکن چیزی را درست کند، این را راحت‌تر می‌تواند تصور کند تا یک مکانیسم عجیب و غریب اینجوری را! اگر کتاب‌های تکامل را دقیق بخوانند و باور کنند که چنین اتفاقی می‌تواند افتاده باشد و حس زیست‌شناسان را درک کند که مطمئن هستند این اتفاق افتاده و شواهد را ببینند و باور کنند، ذهن‌شان [راحت‌تر می‌پذیرد]. فکر کنید یک نفر مقداری کُند ذهن باشد، تصور فرآیند تکامل مقداری سخت است چون ما به راحتی نمی‌توانیم شهودی از یک میلیارد سال به دست آوریم! یعنی آن زیست‌شناسانی که می‌گویند برایشان بدیهی است هم واقعا فکر نکنید که می‌توانند یک میلیارد سال را تصور کنند! یک میلیارد سال!

یک لحظه فکر کنید یک موجود زنده‌ای پنج سال بعد از تولد تولید نسل می‌کند (بعضی از موجودات زنده همین که متولد می‌شوند فردایش تولید نسل می‌کنند مثلا تقسیم می‌شوند)، فکر می‌کنید این گونه برای اینکه کم‌کم تغییراتی ایجاد شود که تبدیل به یک گونه‌ی دیگر شود چند نسل لازم دارد؟! فکر کنید گورخر بخواهد تبدیل به زرافه شود! اگر بگویید یه میلیون نسل می‌شود پنج میلیون سال! اصلا در یک میلیارد سال چیزی نیست! اینقدر این زمان کافی هست که زیست‌شناسان احساس می‌کنند این زمان بوده که چنین اتفاقی بیفتد. در هشتاد سال با اهلی کردن روباه‌ها تغییراتی در آنها مشاهده کردند! یا آزمایش باکتری‌های معروفی است که از دهه‌ی هفتاد یا هشتاد شروع شده و صدها هزار نسل باکتری‌ها را دارند مشاهده می‌کنند! باکتری چون خیلی ریز است و صد هزار نسلش را خیلی سریع می‌بینیم، موجودات بزرگ هم مثل همین باکتری‌ها میلیون‌ها سال وقت داشتند و هر نسلی اگر ذره‌ای تغییر کند [پس از مدتی گونه‌زایی می‌شود].

ما این تغییرات را در موجودات می‌بینیم مثلا در اصلاحِ نژاد یا بِه نژادی (Breeding). از دویست سال پیش تا الان هزاران مدل گونه سگ وایجاد کردند که تا به حال نبوده! البته آنها مصنوعی هستند و نمی‌شود به آنها استناد کرد. تغییرات در آب و هوا [منجر به ایجاد گونه‌های جدید می‌شود] مثلا ما باکتری پلاستیک‌خوار داریم! چند سال است که پلاستیک داریم؟! می‌گویند این باکتری در محیط طبیعی به وجود آمده و یاد گرفته که پلاستیک بخورد!

یک عده فکر می‌کنند اعتقاد به تکامل یعنی اینکه یک روز از یک شامپانزه یک آدم متولد می‌شود درحالیکه تمام حرف داروین این است که اینطور نیست! هر موجودی از موجود کاملا شبیه خودش متولد می‌شود یعنی آنقدر تغییرات جزئی است که شما نمی‌توانید بگویید یک گونه‌ی دیگر است.

غیر شهودی بودن این فرآیند باعث شده یک عده در مقابلش مقاومت کنند در عین حال واقعیت این است که تکامل، آنقدر که خورشید مرکزی و گرد بودن زمین اثبات صد درصدی دارد، ندارد؛ شواهد خیلی زیاد است ولی بالاخره باید برای آن یک مکانیسم بگویند. تا زمانی که مکانیسم نداشته باشد مثل یک ایده است و خیلی علم حساب نمی‌شود. لامارکیسم که نمی‌شود، داروینیسم خیلی سوال در آن بی‌جواب مانده، رکورد دایناسورها یک مشکلاتی دارد و سوالات بازی هست که خود داروین خیلی از آنها را مطرح کرده! داروین در چاپ‌های مجدد کتاب «منشأ انواع» سعی کرده به خیلی از این ایرادات که بعضی از آنها تا امروز هم مطرح هستند، پاسخ بدهد. بنابراین یک چیز غیرشهودی است که از نظر خلقت‌گرایان، به اندازه‌ی کافی استحکام fact های علمی دیگر را ندارد.

شخصی که به خدا، فرشتگان و جهان ماوراءالطبیعه معتقد است برایش شهودی‌تر است که خدا موجودات را یک دفعه خلق کرده تا اینکه [در یک روند تکاملی]. خیلی بامزه است که آدم‌های آتئیست که می‌خواهند از تکامل استفاده کنند گاهی می‌گویند یک مکانیسم ساده و زیبایی وجود دارد که همه‌ی این پیچیدگی‌ها را توجیح می‌کند. از زمانی که داروین این حرف را زد، ژنتیک و DNA کشف شد، من هیچ چیزی پیچیده‌تر از این ندیدم! کجای رشته‌ی DNA و نحوه‌ی رونویسی آن ساده است؟! داروین فکر می‌کرد که این تفاوت‌ها (variation) خیلی راحت اتفاق می‌افتند و یک تئوری هم داشت که کاملا اشتباه بود. بعدا ژنتیک هم که آمد، هر چقدر بیشتر وارد آن می‌شوند، پیچیده‌تر می‌شود. این شبکه‌های ژنی چیزی بی‌نهایت پیچیده هستند. ما به اینجا رسیدیم که یک مکانیسم بی‌نهایت پیشرفته و عجیب و غریبی وجود دارد که این تفاوت‌ها (variation) ایجاد می‌شوند. اگر نئوداروینیسم را قبول کنیم به یک توضیح و مکانیسم بی‌نهایت پیچیده برای diversity [نیاز داریم] (از پیچیده‌ترین چیزهایی که بشر تا به حال دیده).

من اولین باری که DNA و رونویسی را خواندم، یادم نمی‌آید مورد دیگری در بیست سی اخیر که اینقدر حیرت کرده باشم! و برایم باورنکردنی بود که چنین مکانیسمی وجود داشته باشد! کجا برای توضیح diversity راه ساده‌ای وجود دارد؟! اگر بگویید بشکن زده شده و diversity به وجود آمده، [راحت‌تر قبول می‌کنند]. بنابراین یک راه بگذاریم که خلقت‌گرایان را درک کنیم، به نظر من یک مقدار خنگ بازی درمی‌آورند و یک مقدار تخیل آنها ضعیف است. بگذارید یک مثال بزنم؛ ماجرای خورشید مرکزی و زمین مرکزی هم همین شکلی بود. یک آوانسی به کسانی که حرف کوپر و گالیله را باور نمی‌کردند، بدهید. شما باید قبول کنید روی چیزی که به سرعت در حال حرکت و چرخش است دارید زندگی می‌کنید!

[۰۰:۴۵:۰۰]

خیلی شهودی نبود. مسئله‌ شهود است دیگر یا به اصطلاح عقل سلیم! شما نگاه می‌کنید و چیزی که می‌بینید این است که آنها حرکت می‌کنند. حالا یک نفر به شما بگوید آن ثابت است و تو داری با سرعت فلان و به این شکل در حال چرخش هستی! یک نقل قولی است از مرحوم مارتین لوتر ۴ می‌گویند وقتی حرف کوپرنیک را به او گفتند یک جمله‌ی معروفی گفته که: «این احمق می‌خواهد تمام هنر زیبای ستاره‌شناسی را با این مزخرفات از بین ببرداولا یک حس خوبی به ستاره‌شناسی داشتند و هم‌چنین استدلال‌های عقلی داشتند که زمین ثابت است، شهودشان هم همین را نشان می‌داد.

من یک بار به یک از دوستان گفتم دو نقطه‌ای که می‌گویند دین با علم تعارض دارد، در هر دوی آنها چیزی غیرشهودی مطرح شده که نه تنها برای دینداران، بلکه برای مغز بشر تحلیل آن سخت بوده، یکی عدم شهود نسبت به بزرگی مکانی است! یعنی طرف حس نمی‌کند که وقتی زمین اینقدر بزرگ است اگر با این سرعت بچرخد ما چرخش آن را حس نمی‌کنیم و دومی‌اش هم که مربوط به داروین است مربوط به عدم شهود نسبت به یک میلیارد سال تحولات است. یکی مکانی بوده و یکی زمانی! ما نسبت به ابعاد مکانی بزرگ و ابعاد زمانی بزرگ مشکل داریم و این باعث شده که غیرشهودی باشد. طرف می‌گوید با عقل که جور در نمی‌آید، تصورش هم نمی‌توانم بکنم بنابراین خدا با بشکن زدن موجودات را خلق کرده است.

۲-۴ مانع دوم: تکامل را از روز اول به عنوان چیزی ضد خدا شناختیم!

بگذارید یک نکته‌ی دیگر بگویم که باید بعد از پیلی می‌گفتم ولی چیزهای مهمتری بود که آنها را زودتر گفتم. یک نفر می‌تواند بگوید مشکل این است که از روز اول تکامل و داروینیسم را به عنوان چیزی ضدخدا مطرح کردند. خود داروین در کتابش مدام گفته که فرایند variation رندوم است بنابراین یک حسی به وجود آورده که می‌توانست انسان به وجود نیاید (مانند آنچه گلد می‌گوید) که این با درک الهیاتی متفاوت است. الهیات فکر می‌کند باید مکانیسمی باشد که این موجودات به وجود بیایند، اگر جوری نگاه کنید که یک مکانیسمی است که هربار اجرا (run) کنیم موجودات مختلفی ایجاد شود یا در این کانال تکامل نمی‌افتیم و در کانالی دیگری می‌افتیم (بعضی می‌گویند ممکن است بین میلیون‌ها ورژن مختلف، شیوه‌ی حیات تصادفا به این شکل به وجود آمده است، این هم اگر تکامل انجام می‌شد خیلی ورژن‌های مختلف داشت که حالا این‌گونه شده) بنابراین اصلا برای خلق انسان طراحی نشده!

از اول به تکامل (حداقل مکانیسم داروینی) اینطور نگاه شده که چیزی کاملا تصادفی و رندوم است و اینکه معلوم نیست هیچ کدام از این موجودات در ورژن‌های دیگر حیات به وجود می‌آمدند یا نه! که این دیدگاه مشکل ایجاد کرده! در واقع طرف مقابل چون از اول اینطور حرف می‌زند (که درست یا غلط بودن یا scientific بودن آن جای بحث دارد) طرف مقابلشان را در این [ورطه انداختند که اگر می‌خواهند خدا را قبول داشته باشند باید خلقت‌گرا باشند]. تاکید من این است که تکامل تناقض ندارد بلکه آن نگاهی که اگر ریواین کنیم چیز دیگری به وجود می‌آید است که تناقض دارد.

حضار: چطور خداوند نمی‌تواند با فوت کردن در گل آدم خلق کند ولی مسیح با فوت کردن در گل پرنده درست می‌کند؟! چرا اینجا چیزی با حالت بشکن زدن خلق می‌شود ولی خداوند خلقت را با یک فرآیند تکاملی انجام می‌دهد؟!

طبیعت را خداوند اینطور ساخته که همه چیز مکانیسم دارد، ولی معجزات قرار است این مکانیسم‌ها را بشکنند. اصلا به این خاطر معجزه هستند که از مکانیسم‌ها تبعیت نمی‌کنند. مثل اینکه جایی که ابر نیست مسیح باران ببارد. نماز باران معجزه‌آسا بودنش مثل اجابت دعا است. معجزه نیست اگر ابر بیاید و ببارد، اگر ابر نیاید و ببارد معجزه است. مثل یک بار در قم طبق پیشبینی هواشناسی می‌دانستند قرار است باران ببارد رفتند نماز باران خواندند و کلک زدند! می‌خواهم بگویم آن کاری که مسیح می‌کند خلاف سنت طبیعی است به همین خاطر یک کار خارق‌العاده است. چیزی که ما از طبیعت می‌بینیم این است که همه چیز مکانیسم دارد و از نظر من بسیار عجیب است که مذهبی‌ها انتظار داشته باشند که diversity حیات در کره‌ی زمین مکانیسم نداشته باشد و استثناً حالت معجزه‌آسا داشته باشد دقیقا مثل اینکه مسیح می‌خواهد پیامبری یا خدا بودن خودش را ثابت کند. آن معجزه معجزه‌ی مسیحی نیست! معجزه‌ی اسلامی است چون مسیحی‌ها خیلی آن را قبول ندارند و چون در قرآن آمده برای ما خیلی جالب است.

۳-۴ نتیجه گیری

بنابراین ۱) اولین چیزی که گفتم این است که آتئیست‌ها سعی می‌کنند با موضوع پیلی مذهبی‌ها را در دام خلقت‌گرایی بیندازند! (از نظر من دام به معنای واقعی کلمه است!) مثل حرفی که می‌زند از نظر من آتئیست بدون داروینیسم معنا ندارد؛ اگر تکامل نباشد همه باید به خدا باور پیدا کنند شخص شوقی پیدا می‌کند که اگر زیرآب تکامل را بزنیم داوکینز اعتقاد مذهبی پیدا می‌کند!

از یک آدم معروفی پرسیدند که چطور می‌شود که تو دست از تکامل برداری؟! می‌گوید اگر فسیل یک خرگوش در دوران قبل از کامبرین پیدا شود من از تکامل دست برمی‌دارم. یک عده فکر می‌کنند تکامل نظریه‌ی علمی ابطال پذیر (Falsifiable) نیست. یک جمله‌ی معروفی است که داوکینز هم در کتاب‌هایش نقل می‌کند که من هم اگر فسیل خرگوش در دوران خیلی قبل پیدا شود از تکامل دست برمی‌دارم ولی خب ما می‌دانیم که دست برنمی‌دارد! بنا بر توضیحات لاکاتوش معقول هم نیست که با یک fact که ضد main stream دست بردارند.

۲) در متون دینی و عرفانی یک صفتی به نام حُمق وجود دارد که کلمه‌ی احمق از آن می‌آید (حُمق در مقابل فهم). در روایات اربعین مثلا لشکر جهل در مقابل لشکر علم آمده است. حالا ما به جای احمق می‌گوییم خنگ! تعریف دینی عرفانی حمق یعنی یک جور کند ذهنی در فهمیدن مسائل معنوی و لطایف عرفانی است. ممکن است آدم احمق به این معنای دینی خیلی scientist یا ریاضیدان برجسته باشد ولی مسائل معنوی و عرفانی را نمی‌فهمد. من می‌خواهم بگویم که یک دلیل اساسی حمق است که اکثریت هم دارند. مسئله این است که اگر یک چیزی چندین واسطه بخورد، حسشان را از دست می‌دهند مثلا حس یک آدمی که حمق به این معنا دارد را در نظر بگیرید اگر یک میوه‌ای را از دل طبیعت از درخت بچیند بخورد تا اینکه یک کنسرو را در خانه‌اش باز کند و بخورد چقدر احساس می‌کند که انگار دارد از طریق خداوند تغذیه می‌شود؟! آدمی که احمق نیست اگر کنسرو را در هزار جعبه هم بچینید بالاخره باز می‌کند و آن چیزی از طبیعت آمده را می‌بیند (می‌گوید زمین را برای شما سفره (بساطا) قرار دادیم یعنی سفره است و از آن برای شما غذا در می‌آید و شما دارید از آن می‌خورید) یا مثلا اگر فردا مواد آلی را با هم ترکیب کنند و یک غذای جالبی به وجود بیاورند خوب این مکرراً واسطه می‌خورد و آدم احمق حسش را از دست می‌دهد!

یاد یک فیلمی می‌افتم که یک کومونیستی غذا را جلوی یک کشیش می‌گذارد و می‌گوید ببین من دارم به تو غذا می‌دهم نه خدا! کشیش هم آن غذا را نمی‌خورد! یعنی چی تو داری غذا می‌دهی؟! مثل آن داستان قرآن است که ابراهیم ؟؟؟ می‌گوید خدا کسی است که زنده می‌کند و می‌میراند، می‌گوید انا احیی و امیت می‌گویند منظورش این است که دو نفر را آوردند یکی را کشت و دیگری را نکشت. بعد می‌گوید خدا خورشید را از شرق در می‌آورد و به مغرب می‌برد می‌گوید «فبهت الذی کفر» طرف بهت‌زده شده که حالا چه کار کنم؟ این را دیگر نمی‌توانم مثلا عوضش کنم!۵

مسئله این است که خلقت‌گرایی برای آدمی که احمق است حس خلقت دارد ولی تکامل ظاهراً ندارد. خنگی این است که اگر تو مجسمه را بسازی احساس می‌کند تو مجسمه را ساختی ولی اگر قالب بگیری حسش به هم می‌خورد. آن هم یک قالبی که طی یک میلیارد سال به شکل پیچیده‌ای انجام شده! آب‌پاش‌گرایی وجود ندارد چون این مکانیسم خیلی پیچیده نیست و خیلی واسطه نمی‌خورد ولی تکامل خیلی واسطه می‌خورد. اصلا معلوم نیست که چی هست. اصلا مثل اینکه خلقت در یک غبار و مه گم می‌شود بنابراین احساس به آنها دست نمی‌دهد.

[۰۱:۰۰:۰۰]

واقعا شما از یک بچه انتظار دارید وقتی تکامل را به او میگویید حس خالق به او دست بدهد؟! فرقی نمی‌کند که مکانیسمش طراحی شده باشد تا اینکه بگویید مثل یک کارتون، فرشته‌ای با عصایی که بر سر آن یک ستاره است، زد و یک خرس به وجود آمد! این موضوع برای آدمی که احمق و خنگ است یک حس کودکانه‌ای وجود داره که خلقت یعنی این اگر پیچیده باشد دیگر حس خلقت به آنها دست نمی‌دهد.

۵- نگاهی به قرآن در مورد تکامل و خلقت‌گرایی

بگذارید یک میان پرده‌ی قرآنی بگویم. دو سه نفر از شما کاندید شوید و ورژن‌های مختلفی برای خلقت‌گرایی بگویید مثلا به عنوان یک خلقت‌گرا برای خلقت‌گرایی مکانیسم درست کنید.

۱) یکی از معروف‌ترین‌هایش این است که چیزی از گل بسازی و در آن فوت کنی.

۲) خیلی بامزه است که افرادی به «کن فیکون» استدلال می‌کنند، مگر قران نمی‌گوید «اذا اراداً شیئاً» (هر چیزی) بنابراین اگر این برداشت کن فیکون درست باشد و معنی‌اش بشود بشکن پس باران و هرچیز دیگری هم باید بشکنی باشد درحالیکه ما می‌بینیم معنایش این نیست. اولا از نظر ادبی در «کن‌فیکون» فعل دوم مضارع است مثلا خداوند امر کند که یک پراید ۵۰ سال کار کند اینکه دفعی نمی‌شود و ۵۰ سال طول می‌کشد تا این امر محقق شود! یعنی چی کن‌فیکون یعنی بشکن؟! اگر کن‌فیکون فقط در خلقت موجودات یا انسان آمده بود می‌گفتیم شاید اصطلاح خاصی است ولی وقتی همه چیز تدریجی است پس ذهنتان بیشتر باید برود سمت این که آن هم تدریجی است ضمن اینکه از نظر ادبی مضارع بودن تدریج را بیشتر می‌رساند تا حالت بشکن را.

۳) یک ورژن دیگر این است که خداوند جای دیگری، شاید کرات دیگر، یک کارگاهی دارد و موجودات را می‌سازد و به زمین می‌فرستد. یکی از معروف‌ترین ورژن‌های منشأ حیات، نه منشأ انواع، در زیست شناسی این است که از کرات دیگر آمده‌اند و در کرات دیگر ساخته شده‌اند یعنی اگر شما نهایتا به این نتیجه برسید که کره زمین محیطی نبوده که بتواند با یک مکانیسم طبیعی در آن حیات به وجود بیاد پس این تثبیت می‌شود که امکان این وجود دارد که با یک شهاب سنگ وارد زمین شده باشد یا یک مکانیسم دیگری. اتفاقا جلسه‌ی قبل هم گفتم، وقتی کانادا بودم این خبر در یکی از معروف‌ترین مجلات منتشر شد که زیست‌شناسی در هاروارد شواهدی پیدا کردند که ذهنشان را به این سمت برده که از کره دیگری آمده‌اند. یک ورژن خلقت گرایی این است که کارگاه جای دیگریست و بعد به کره زمین می‌فرستند.

حالا سوال من این است که هر کدام شما اگر بشنوید خدا آدم را از خاک یا گل خلق کرده بنا به تئوری خودتان یک تصوری تو ذهنتان ایجاد می‌شود که در آن کارگاه از گل ساختند و به اینجا آوردند؟! یا کسی که طرفدار مکانیسم فوت است فکر می‌کند مانند فیلم‌های آدم و حوای غربی، ذرات خاک یک دفعه حرکت می‌کنند و مثلا آدم از داخلش بیرون می‌آید! یک مقدار از بشکن پیچیده‌تر است. طرفدار بشکن هم باید بگوید بشکن را روی خاک زدند و از داخل خاک آدم به‌وجود آمد (که این مکانیسم ضعیف است).

اسطوره‌ی خلقت سرخ پوستی این است که خدا [مجسمه‌ها] را می‌ساخت و آنها را درون کوره می‌گذاشت تا درست شوند. اولی را که گذاشت سوخت، آن را در آفریقا انداخت! دومی را که گذاشت از ترس زود درآورد، سفید و خام شد و آن را در اروپا انداخت! سومی را سر وقت درآورد که خوب سرخ شد و مرتب و تمیز بود که آن را در آمریکای شمالی گذاشت! اسطوره‌ی قشنگی است!

در ورژن بشکن هم اگر من بگویم آدم را از خاک آفریدیم یک چیزی به ذهنش می‌رسد (که به نظر من ضعیف تر است و دو تا ورژن کارگاهی و گل و کوزه‌گری به نظر من بهتر است). حالا من بگویم یک گونه‌ای وجود دارد، نه لزوما در کره‌ی زمین در هر جای دنیا، و یک زیست‌شناسی، که خلقت‌گرا هست یا نیست، می‌گوید که من مطمئنم این گونه مثلا هوموزاپین مثل همین هوموساپین به وجود آمده است؛ چی می‌فهمید؟! مثلا من می‌گویم به وجود آمدن هوموزاپین مثل خلقت هوموساپین از خاک بوده‌است. کسانی که طرفدار کوزه‌گری هستند تصوری که در ذهنشان ایجاد می‌شود مثل این است که این هم به همان حالت کوزه به وجود آمده است. شاید چون در کره‌ای دیگرست تفاوت‌هایی داشته باشد ولی اصولا خیلی ذهنیتش تغییر نمی‌کند! کسانی که معتقد به بشکن هستند فکر می‌کنند که بشکن زدند و هوموزاپین ظاهر شد! و کسانی که فکر می‌کنند در کره‌ی دیگریست معنایش این است که آن را از کره‌ی دیگری آورده‌اند!

حالا وقتی شما در قرآن می‌خوانید که »ان مثل عیسی عندلله کمثل آدم خلقه من تراب ثم یقال له کن فیکون»۶ اگر خلقت گرا باشید چی می‌فهمید؟! که حضرت عیسی یا با بشکن به وجود آمده یا با کوزه‌گری به وجود آمده یا از کره‌ی دیگری آمده است. در حالی‌که ما در قرآن می‌خوانیم که حضرت عیسی اینجوری به وجود نیامده و از رحم حصرت مریم به وجود آمده است فقط توسط یک فرشته‌ای یک دخالت الهی بوده‌است. من می‌خواهم بگویم یک آدمی وقتی این را می‌خواند چطور می‌تواند مسلمون باشد و خلقت‌گرا؟! و فکر کند که آدم مثلا با کوزه‌گری به وجود آمده است؟! خلقت عیسی چگونه مثل آدم است؟! درحالیکه یک مکانیسم داشته یعنی یک زنی بوده یک فرشته‌ای آمده! یک مکانیسمی این تعالی عیسی را، به عنوان یک موجود خاص، به وجود آورده است ولی اصلا اینطور نبوده که از خلأ بیاید!

وقتی می‌گوید «ان مثل عیسی عندالله …» استدلال من این است که اگر شما خلقت‌گرا باشید و به هر تئوری خلقت‌گرایی مثل خاک، بشکن و معتقد باشید باید به همان شکل درمورد عیسی هم معتقد باشید. بنا بر روایت دقیق و وثیق قرآن می‌دانیم که اینطور نبوده پس حتما باید فکر کنیم که آنجا هم اینطور نبوده و جور دیگری بوده‌است. مثلا یک نفر می‌تواند بگوید موجوداتی بوده‌اند (قرار نیست یک شامپانزه‌ای انسان به وجود بیاورد بلکه قرار است evolution اتفاق بیافتد و به یک چیزی شبیه هوموساپین برسد) و آن لحظه‌ای که یک هوموساپین یک هوموساپینی عین خودش زایید که این آدم بود، همانطور که در مسیح یک تغییر کیفی اتفاق افتاد و با آدم‌های دیگر فرق داشت، این هم موجود متفاوتی شد.

تئوری خلقت آدم من از روی این آیه چنین چیزی است که فکر می‌کنم قرآن دارد به ما می‌گوید که رحم وجود داشته و یک اتفاق خاصی شبیه به اینکه یک فرشته‌ای آمده باشد آن جا افتاده است، که به قول شما این تیکه یک حالت معجزه‌آسا داشته، شایدم نداشته (ضرورت ندارد به نزول فرشته [اعتقاد داشته باشیم] ممکن است فرشته نبوده یک چیز دیگری بوده است). من می‌خواهم بگویم این آیه خلقت‌گرایی را کلا نابود می‌کند. وقتی آیه‌ی «ان الله صطفی آدم»۷ را گفتم یکی دوستان چیزی گفت که من خیلی خوشم آمد که اگر می‌خواهی از روی قران استدلال کنی این یک چیز خیلی قوی نیست! درمورد این آیه نمی‌دانم مخالفین چی می‌خواهند بگویند؟! چطور می‌شود خلقت مسیح را مثل خلقت دانست (حالا شوخی یا جدی علت اینکه مسیح مثل آدم است این است که انگار مسیح هم یک گونه‌ی جدید است. گونه هوموجیزس که فقط یک دانه به وجود آمده و تمام شده و ادامه‌ی نسل پیدا نکرده!). منظورم این است مسیح یک تغییر کیفی داشته مثل در کودکی سخن گفتن و همین حالت مرده زنده کردن و

من می‌خواهم بگویم که بنا به این آیه‌ی قرآن احساس من این است که اگر شخصی بخواهد اعتقاد قرآنی درباره‌ی خلقت آدم پیدا کند حداکثر می‌تواند دخالتی در حد این که یک فرشته آمده را مطرح کند وگرنه مکانیسم‌های طبیعی به این آیه بیشتر می‌خورد و اصلا نمی‌شود گفت مجسمه سازی شده!

به نظر من در مورد خلقت آدم این آیه خیلی مهم است ولی می‌دانم که مفسرینی هستند که آیه را جور دیگری تفسیر می‌کنند.

[۰۱:۱۵:۰۰]

اتفاقا من نمی‌خواهم از قرآن تکامل یا ضد تکامل بیرون بکشم؛ یک میان پرده بود دیگر! مثل اینکه تا الان فکر نکردیم واقعا به قرآن نگاه کنیم و ببینیم از این آیات چی برمی‌آید؟! باید ببینیم معنی «کن فیکون» بشکن زدن بوده که نیست! حس من هم مثل آقای یدالله سحابی این است که کفه‌ی ترازو به این سمت می‌چربد ولی ترجیحم این است که در این مورد خیلی تحلیل نکنیم. دوست دارم یک روز وقت بگذارم و تمام استدلال‌های کسانی که از این آیه غیر از این را می‌فهمند را نگاه کنم و اگر ببینم بی‌نهایت ضعیف است، که به نظر من اینطور می‌آید و من فی‌البداهه که این آیه را می‌خوانم احساس می‌کنم راه را به خلقت‌گرایی می‌بندد؛ ولی به این معنی هم نیست که evolution ثابت می‌شود.

۶- تمثیلی برای رسیدن به تکامل از الهیات

من از طریق الهیات می‌خواهم evolution را توضیح بدهم و بگویم چرا علی‌رقم اینکه خیلی‌ها معتقدند evolution با الهیات ناسازگار است، باید تکامل وجود داشته باشد. یک الهی‌دانی در قرن ۱۳ میلادی وجود داشته به اسم ابن تطور (که این لقبش بوده) و اولین کسی بوده که چیزی شبیه نظریه‌ی تکامل گفته (این شخصیت خیالی است و من این اسم را برایش انتخاب کردم!) می‌خواهم بگویم یک الهی‌دان می‌توانست تکامل را به دلایل الهیاتی کشف کند. اگر چنین داستانی درست کنیم و مسلمانان احساس کنند اول یک مسلمان چنین چیزی گفته، به نظریه‌ی تکامل خیلی علاقه‌مند می‌شوند. حتی می‌شود یک کتابی تحت عنوان ابن تطور نوشت و چند تا نسخه خطی هم درست کرد و آثارش را چاپ کرد تا مسلمانان از خلقت‌گرایی نجات پیدا کنند.

ابن تطور شخصی بوده که اولاً الهیات بلد بوده ثانیاً دانش زمان خودش را بلد بوده و ثالثا برعکس اکثر الهی‌دان‌ها که به طبیعت هیچ علاقه‌ای نداشتند، به طبیعت هم علاقه داشته. یک چیزی که خیلی احساس خوبی به او می‌داد، این بود که چقدر حیوونات با محیط خودشان و با نحوه‌ی زندگی خودشان سازگارند اینکه مثلا پلیکان را نگاه میکنی و می‌بینی چقدر برای ماهیگیری مناسب است (همانطور که پِیلی می‌دید). یا پرنده‌ای که قرار است شیره‌ی گل را بخورد نوکش دقیقا همان اندازه است که بتواند شیره‌ی گل را بخورد! زبانش حدودا ۳۰ سانت بیرون می‌آید تا بتواند این کار را بکند! و یا اینکه مرغ مگس خوار و سایر پرندگان می‌توانند در هوا ثابت بایستند و کارشان را انجام بدهند! چقدر این‌ها دقیق و جالب طراحی شده‌اند!

ابن تطور طبق علم ارسطویی که دارد یک روز به ذهنش می‌رسد که ما در جهان کوموفساد زندگی می‌کنیم بنابراین طبیعت به طور مداوم در حال تغییر است. صحراها تبدیل به دریا می‌شوند و دریاها تبدیل به صحرا! کوه در می‌آید و می‌رود. این موجودات زنده چطور با محیط خودشان این‌قدر تطبیق پیدا می‌کنند؟! هیچ راهی ندارد جز اینکه قبول کنیم در آنها یک راهی (نظام یا مکانیسم که البته نظام چون عربی است بهتر است) وجود دارد که خودشان را دوباره با طبیعت تطبیق بدهند! وگرنه پس از مدتی، هیچ حیوانی اگر فیکس خلق شده باشد دیگر با محیط خودش تطبیق نمی‌کند چون ممکن است شرایطی که با آن منطبق بوده و در آن خلق شده دیگر وجود نداشته باشد! فقط ارسطویی فکر کنید! فقط کافیست بفهمید و قبول کنید که محیط در حال تغییر است! و این چیزی است که الهی‌دانی قرن سیزدهم مثل ابن تطور می‌توانست بفهمد و می‌دانست (حالا یا با مسافرت یا چیزهایی بشنود یا به نظام ارسطویی فکر کند). مشاهداتی هم داشته مثلا هوا که سرد می‌شود خرگوش‌ها کمی پر پشم‌تر می‌شوند (اگر یک نفر واقعا با حیوانات کمی وقت گذرانده باشد احتمالا چنین مشاهداتی داشته. تغییرات خیلی محسوس نیست ولی بعضی چیزها را می‌شود دید. لازم نیست بروید مثل داروین در جزیره‌های مختلف فنچ پیدا کنید و ۵ سال وقتتان را تلف کنید)

یک روز صبح که ابن تطور در اتاقش نماز می‌خوانده به این‌ها فکر می‌کرد و احساس می‌کرد هیچ راهی برای تطابق بی‌نظیری که موجودات با محیط خودشان دارند وجود ندارد مگر اینکه موجودات امکان variation داشته باشند (که به variation مثلا تبدل یا تغیر می‌گفته است). این اولین چیزی بود که به ذهنش رسید. یک شب که خوابش نمی‌برد با خودش فکر کرد اگر محیط در گذر زمان خیلی تغییر کرده باشد ممکن است آن چیزی که الان می‌بینیم آنقدر تغییر کرده باشد که فکر نکنیم یک روز خرگوش بوده‌است! اگر کسی حیوان زیاد دیده باشد احساس می‌کند این دو خیلی شبیه هم هستند! اگر حیوان کم دیده باشید نه، ولی اگر زیاد دیده باشید خیلی راحت می‌توانید بفهمید که ممکن است این از آن [مشتق شده باشد]، کافیست محیط زیاد تغییر کرده باشد. شب خوابش نبرد و به نظرش آمد یک نظریه‌ای پیدا کرده که شبیه نظریه تکامل است ولی از الهیات شروع کرده‌است یعنی طبق دوتا اصل که:

۱) جزو نعمات الهی می‌بینیم که موجودات باید با محیط خودشان سازگار باشند

۲) و می‌دانیم که خداوند کره‌ی زمین را طوری خلق کرده (برخلاف تصور شما ابن تطور در قرن سیزدهم می‌دانست که زمین کره است و فکر نکنید من اشتباهی گفتم کره‌ی زمین) که آب و هوا و جغرافیایش تغییر می‌کند. در قرآن نوشته که جبال (کوه‌ها) همچون ابرها [درگذر هستند]. یا مثلا کوهزایی می‌شود. تغییرات را احساس می‌کرده است و به این نتیجه رسید که اگر روزی کوه نبوده پس بز کوهی هم نبوده است. کوه به وجود آمد و مثلا از همان بزهایی که روی زمین بودند بز کوهی به وجود آمد و از شیرهای روی زمین شیر کوهی به وجود آمد!

یک نامه‌ای به یکی از دوستانش نوشت و این‌ها را توضیح داد و پس از نوشتن این نامه دیگر دیده نشده است. بعضی‌ها می‌گویند اعدامش کرده‌اند، بعضی‌ها هم می‌گویند آنقدر مورد تمسخر قرار گرفته که دیگر از خانه‌اش بیرون نیامده است. این ماجرای ابن تطور است که اسناد و مدارکش را به زودی منتشر می‌کنم! کجای این روایت ایراد دارد؟! چرا این اتفاق نیافتاد؟! اگر نابغه‌ای وجود داشت که الهیات بلد بود و تخیلش هم کار می‌کرد شاید واقعا یک شبی چنین چیزی به ذهنش می‌رسید!چون قسمت اول که موجودات امکان [تغییر دارند]، همانطور که در نامه‌اش هم نوشته بود که »الحیاه ک الماء» که [حیات] می‌تواند تغییر شکل بدهد و چیزهای خیلی شاعرانه‌ای نوشته بود!اینجا چه مشکلی وجود دارد؟ چرا هیچکس چنین چیزی به ذهنش نرسیده‌است؟!

جواب من این است:

۱) اصلا به diversity کاری نداشتند یعنی هیچ الهی‌دانی به موجود زنده اصلا نگاه نمی‌کرد. قبح و کراهت داشت که به حیوانات و اینکه چطور به وجود آمدند فکر کنند! اصلا کاری به طبیعت نداشتند! یکی از ویژگی‌های ابن‌تطور این بود که مثل زکریای رازی، آدم سطح پایینی بوده‌است. اصلا در شأن یک الهی‌دان نبوده که بخواهد experiment کند. و یکی دیگر اینکه اصلا سوالی مطرح نبوده است. از قرن ۱۸ و مخصوصاً در قرن ۱۹ سوال اصلی زیست‌شناسی همین diversity بوده است. هزار نفر در موردش صحبت کردند. پدربزرگ داروین هم درباره انتخاب طبیعی (natural selection) چیزهایی نوشته‌است. هزاران نفر قبل داروین ذهن‌شان مشغول این موضوع بوده است که این‌ها چطور اتفاق افتاده‌اند. ابن تطور در زمانی زندگی می‌کرد که نه تنها این سوال مطرح نبود بلکه فکر کردن به این چیزها یک جورایی بی‌کلاسی بوده است!

۲) مسئله‌ی ذات‌گرایی. Evolution اصلا با تصور افلاطونی سازگار نیست مثلا اینکه اسب مُثُل افلاطونی دارد یا گاو همینطور! این‌ها موجودات گسسته‌ای هستند که مُثُل دارند. آن مثل اعلاء که نمی‌تواند [به چیزی دیگری] تبدیل شود. یعنی آن وسط مثل اعلاء ندارند. آقای ارنست مِیِر می‌گوید مهم‌ترین کاری که داروین کرد این است که گونه‌ها را به صورت جمعیتی (population) نگاه کرده‌است. اصلا گونه به آن معنا وجود ندارد. همین الان یک population را که نگاه می‌کنید ورژن‌های مختلف یک چیز را می‌بینید بنابراین نگاه ذات‌گرایی باید از بین برود و ابن تطور خیلی آدم خاصی بوده که این نگاه را نداشته‌است. برای همین هم دیگر از خانه‌اش بیرون نیامد یا بلایی سرش آوردند! مهم‌ترین مسئله این است که از بند اینجور نگاه که این گونه‌ها چیزهای خیلی خاصی هستند که از عالم بالا آمده‌اند (یک مَثَلی دارند) رها شوید که به نظر می‌آید خیلی سخت است.

۳) اما جواب سوم که مهم‌ترین نکته است. امکان نداشت ابن تطوری به وجود بیاید حتی اگر نابغه بوده باشد چون به هیچ وجه تصوری از سن زمین نداشتند و فکر می‌کردند چند هزار سال است و تا قرن هجدهم هم وجود نداشته! چرا در اواسط قرن نوزدهم evolution گرفته؟! برای اینکه مثلا بیست سال قبل داروین یک کتابی چاپ شد که سن زمین را به چند میلیون سال رساند! این فرآیند خیلی زمان‌بر است و شما باید یک چیز مثلا چندصد میلیون سال در ذهنتان باشد که جرئت کنید چنین حرفی بزنید وگرنه احمقانست فکر کنید ظرف چند هزار سال این گونه‌ها به وجود آمده باشند. تصور عمومی کاملا صد درصدی این بود که زمین آنقدر هم [سن نداشته] (که نمی‌دانم از متون دینی گفتند یا شوهودشان اینطور بوده). اصولا بزرگ‌ترین سد در مقابل بیان و پذیرش evolution مسئله‌ی سن زمین بوده است و این در قرن نوزدهم در علم (science) حل شده است. ممکن است شما بگویید در یونان یا در فلان جا یک نفر گفته که زمین خیلی قدیمی‌تر است ولی در بایبل زمین جوان است

[۰۱:۳۰:۰۰]

و درمورد سن زمین نمی‌شود چیزی از قرآن درآورد ولی فکر می‌کنم فضای عمومی این بوده که زمین ۶۰۰۰ سال، ۷۰۰۰ هزار سال، ده هزار سال یا اگر خیلی بخواهند آوانس بدهند چند ده هزار سال عمر دارد و این با evolution سازگار نیست.

سن زمین از نظر مسیحیان چیز روشنی است و برای همین می‌گویند این فسیل‌ها را شیطان گذاشته است، اصلا وقتی نبوده که بخواهد چنین اتفاقاتی بیفتد!

این خیلی خیلی دور از ذهن است که شما چنین زمانی در اختیار داشته باشید و بتوانید تتور فرض کنید بنابراین نامعقول بوده اگر کسی چنین حرفی می‌زد. ذات‌گرایی را باید کنار می‌گذاشت و سن زمین را باید چند میلیارد سال [در نظر می‌گرفت] بنابراین اگر الهی‌دانی به پرندگان و حیوانات نگاه کرده باشد و نظریه پردازی کرده باشد حداکثر می‌توانست بگوید حیوانات با محیط خودشان تطبیق دارند! و به نظر من اصلا ممکن نبوده که گونه زایی به معنای evolution به ذهن کسی رسیده باشد.

نکته‌ای که من می‌خواستم درباره‌ی ابن تطور بگویم این است که بنابر اینکه خداوند رحیم و لطیف است، حیوانات باید بتوانند خودشان را با محیط تطبیق بدهد چون محیط متغیر است بنابراین اگر خلقت‌گرا هم باشی، کافی است که به این احساس برسی که محیط زیاد تغییر می‌کند بنابراین یک خلقت‌گرا اگر الهی‌دان باشد، [باید این‌ها را بپذیرد]. می‌خواهم بگویم تصوراتی شبیه evolution برای آدمی که به لطف الهی و نعمت اعتقاد داشته باشد، ضروری است. فکر کنید مثلا یک خرسی درست کنی و در جنگل‌های مخصوصی بگذاری بعد این جنگل‌ها مثلا از بین رفته‌اند و این خرس بدبخت، بچه‌های بیچاره‌اش و نسل‌های آینده‌اش تغییری نمی‌کنند و همانطور می‌مانند.

بگذارید به عنوان حسن ختام یک چیزی بگویم. قبل از کتاب داروین، کتابی منتشر شده که یک چیزهایی شبیه evolution گفته، حرف‌هایی هم درباره سن زمین زده که به نظر می‌رسد تمام آن‌ها با عرف مذهبی مخالفت داشته است. به یک دلیل مذهبی‌ها به شدت با این موضوع اعتراض کردند، آن هم اینکه ادعا کرده بود یک حیوانی به اسم ماموت وجود داشته که منقرض شده است. اصلا برای مذهبی‌ها قابل قبول نبود که خداوند یک چیزی خلق کرده که منقرض شده باشد. اصلا انقراض از نظر آنها ضد دینی بود یعنی چی خدا ماموت درست کرده بعد دیگر نیست؟! این یک جوری به نظر می‌آمد که انگار با تصورات الهی آنها سازگار نیست.

ماجرای ابن تطور به درد این می‌خورد که یک کتاب کمیک استریپ (Comic strip یا داستان مصور) برای بچه‌ها درست کنید که در سن ۵ یا ۶ سالگی بخوانند (در آن سن اصلا کنجکاو نیستند که ابن تطور وجود داشته یا نه). نقاشی‌های قشنگ بکشند و این بچه را از خلقت‌گرایی نجات بدهند.

ان‌شاءالله در جلسه بعد سعی می‌کنم به طور زیست‌شناسانه‌تری درمورد مسئله‌ای که گفتید صحبت کنم که چه ورژن‌ها یا مکانیسم‌هایی از evolution واقعا ممکن است تعارض داشته باشند. من معتقدم هیچ ورژنی از evolution با الهیات در تعارض نیست ولی می‌خواهم سعی کنم بگویم ورژن‌های خیلی منطبق و خوبی هم وجود دارند. درواقع بحث جلسه‌ی بعد یک مقدار علمی‌تر است و این جلسه یک مقدار الهیاتی‌تر بود.

۱ ویلیام پیلی، الهی‌دان و فیلسوف بریتانیایی

۲ قدیس توماس آکویناس (Tommaso d’Aquino) (۱۲۲۵۱۲۷۴)، معروف به حکیم آسمانی، فیلسوف ایتالیایی و متاله مسیحی بود. او اعتقادات مسیحی را با فلسفهٔ ارسطو تلفیق کرد.

۳ مارکوس تولیوس سیسرو (Marcus Tullius Cicero) (زاده ۱۰۶ پیش از میلاددرگذشته ۴۳ پیش از میلاد) خطیب، سیاست‌مدار و فیلسوف معروف رومی بود.

۴ مارتین لوتر (Martin Luther) (زادهٔ ۱۰ نوامبر ۱۴۸۳ در آیسلبن آلمان – درگذشتهٔ ۱۸ فوریهٔ ۱۵۴۶) کشیش متجدد، مترجم انجیل به زبان آلمانی و یک اصلاح‌طلب مذهبی بود.

۵ آیه ۲۵۸ سوره بقره «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ ۖ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ»

۶ آیه ۵۹ سوره آل عمران «إِنَّ مَثَلَ عِيسَىٰ عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ ۖ خَلَقَهُ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ قَالَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ»

۷ آیه ۳۳ سوره آل عمران «إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَىٰ آدَمَ وَنُوحًا وَآلَ إِبْرَاهِيمَ وَآلَ عِمْرَانَ عَلَى الْعَالَمِينَ»

جلسه ۲۳ – دفاع عقلانی از دین
5 1 vote
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو