بسم الله الرحمن الرحیم

درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۱۷، دکتر توسرکانی، پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، ۱۳۹۷/۷/۱۰

۱- مقدمه

۱-۱ یادآوری ایستگاه اول: واجب الوجود

بعد از گذشت ۱۶ جلسه احساس من این است از زمانی که جلسات را شروع کردیم در روند دفاع عقلانی از دین به جاهایی رسیدیم که مانند ایستگاه بود و بعضی از دوستان می‌‏توانستند پیاده شوند. با حرف‏هایی که در ۱۰ جلسه اول گفته شد، می‌‏توان به این نتیجه رسید که عرفان، عقلانی است، یعنی یک مدل و تئوری خوبی وجود دارد که به واجب الوجود و به یک خالقی از هستی اعتقاد پیدا کنیم.

به نظر می‌‏رسد به عنوان یک مدل هستی شناسانه خیلی معارض ندارد، یعنی تئوری‏های رقیبی وجود ندارند که بخواهند در مقابل این تئوری قرار بگیرند. معمولاً کسانی که اعتقاد ندارند بیشتر از این موضع وارد می‌‏شوند که بعضی از این استدلال‏ها خیلی دقیق نیست، با توجه به مفهومی که از دفاع عقلانی بر روی آن اصرار دارم و تأکید می‌‏کنم این است که مسئله تئوری این نیست که اثبات شود، بلکه باید در میان تئوری‏های دیگر موجّه‌تر باشد. بنابراین می‌‏توان گفت اعتقاد به آن مدل عقلانی است مطمئنا و آن مدلی است که در تمام طول تاریخ و قرن‌‏ها و هزاره‌‏ها و همه آدم‏‌های عاقل و فیلسوف‏‌ها مطلقاً قبول داشتند و همین موضوع کافی است که بگویید عقلانی است. از یونان تا حکمای اسلامی و غرب آدم‏های منگولی نبودند که مدل بی ربطی را [قبول داشته باشند]. اثبات شدن و درست بودن یک چیز است و عقلانی بودن به این معنا که مدل موجهی است و قابل دفاع است یک بحث جدایی است.

نهایت این‌که مخالفین این مدل بگویند که اثبات‌‏های شما کافی نیست، ولی چون مدل دیگری ارائه نمی‌‏دهند [پس به‌عنوان رقیبی برای مدل ذکر شده محسوب نمی‌شوند]. مخصوصاً تأکید می‌‏کنم چیزی که به عنوان مدل رقیب در ذهن بعضی از آدم‌‏ها ممکن است باشد این است که علم یک چیزهایی را روشن می‌‏کند که می‌‏تواند مثلاً پیدایش و نظم جهان را توجیه کند. با وجود این‌که حرف پرتی است ولی چون زیاد گفته می‌‏شود و در ذهن خیلی‌‏ها ممکن است باشد چند جلسه بحث کردم.

اگر این موضوع را متوجه شوید که علم هیچ وقت هیچ چیزی را توضیح نداده است و نمی‌‏دهد و نخواهد داد، یعنی علم به غیر از این‌که یک ابزار محاسباتی به ما بدهد و مدل‏های محاسباتی خوبی را در اختیار ما بدهد که از آن تکنولوژی و تسلط به طبیعت در می‌‏آید، [متوجه می‌شوید که] اصولاً از لحاظ فلسفی هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد و نخواهد داد. تاکید من بر روی این است وقتی که توضیح علم درباره هر چیزی با استفاده از این که قوانین علمی و قوانین طبیعی وجود دارند، انجام می‌‏شود و نمی‌‏گوید که قوانین چه هستند و از کجا آمده‌اند و جنس آن‌ها چیست [و] توضیحی در مورد این‌ها نمی‌‏دهد، پس هیچ چیزی را توضیح نمی‌دهد. مثلاً وقتی قانون جاذبه وجود دارد پس علم توضیح می‌‏دهد که چرا شکل منظومه شمسی این‌گونه است ولی نمی‌‏گوید قانون جاذبه چیست و از کجا آمده است و چرا درست است، کما این‌که دیدیم غلط از آب درآمده است. مسئله این نیست که قوانین علم نقض می‌‏شوند به‌طور منظم، مسئله این است که علم یا دانشمند مسئولیتی برای خودش قائل نیست که بگوید این قوانین چه هستند و چرا هستند. چون توضیح توسط توسل به این‌که یک قوانین وجود دارد انجام می‌‏شود و این [قوانین علمی] یک جعبه سیاهی[1] [black box] است که قرار است کسی راجع به آن سوال نکند، نهایتش این است که یک پله سوال را جلوتر می‌‏برد، در علم هیچ چیزی هیچ وقت توضیح داده نشده است. من یک سخنرانی در دانشگاه صنعتی شریف در دانشکده فلسفه علم کردم درباره اهمیت فلسفی این چیزی که الان علم داده (data science) می‌‏گوییم که ممکن است یک تحولاتی در علم ایجاد کند. در آنجا بحث من این بود که اگر پروژه علم داده که به نظر می‌‏رسد بر روی علم تأثیر می‌‏گذارد پیش برود و به نتایج خوبی برسد، یک مسئله خیلی مهم این است که در همین مقداری که الان به نظر می‌‏رسید که علم دارد یک توضیحی انجام می‌‏دهد هم دیگر نخواهد بود.

در واقع علم داده می‌‏تواند کار را به اینجا بکشاند که حتی فرمول و مدل‏‌های ریاضی نداشته باشیم مثلاً برای تئوری‌‏های فیزیک خودمان، بلکه جعبه سیاه‌هایی از جنس نرم افزارها داشته باشیم که ورودی و خروجی را به هم ربط دهند. بنابراین همان مقداری که به نظر می‌‏رسید فرمول‏هایی می‌‏نویسیم و پارامترهایی که داریم آن هم از بین می‌‏رود و این محتمل است که ما در آینده نه چندان دور این‌گونه مدل‏ها را داشته باشیم که جعبه سیاهی است که می‌‏گوید اگر این ورودی را بدهید این خروجی را می‌‏دهد و خیلی هم دقیق محاسبه می‌‏کند و نمی‌‏دانیم که این محاسبه چگونه صورت می‌‏گیرد.

حرفی که در آخر آن جلسه زدم را می‌خواهم تکرار می‌‏کنم؛ کسانی که خیلی معترض هستند به این روندی که احتمالاً در سال‏های آینده علم طی می‌‏کند و می‌‏گویند که این علم نیست چرا؟ چون دیگر توضیح انجام نمی‌‏دهد و قانون کشف نمی‌‏کند و فکر می‌‏کنند که ذات علم این بود که توضیحی برای پدیده‏‌های طبیعی باشد، انتهای جلسه به عنوان هشدار گفتم که این را فراموش نکنید که علم از روز اولی که شروع شد یک قدم بزرگ برداشت در راه این‌که توضیح را کنار بگذارد، این فقط انتهای یک مسیر است که از قبل [شروع شده است]. برگشتم به این‌که بحث انیشتین با کسانی که همزمان او بودند همین بود که فرمول‏هایی که می‌‏نویسید معلوم نیست چیست و دوست داشت که فرمول‏ها خط به خط قابل فهم باشند در حالی که تئوری کوانتوم این‌گونه نبود. همینطور به عقب رفتم و یک چیز خیلی مهمی که فکر می‌‏کنم در تاریخ علم وجود دارد را به عنوان نکته آخر گفتم که کوپرنیک مدل خورشید مرکزی را ارائه کرد در حالیکه به کلی با شهود آدم‏ها هماهنگ نبود و خیلی خیلی استدلال‏‌هایی داشتند. الان مردم فکر می‌‏کنند که حرف‏هایی که کوپرنیک در مورد خورشید مرکزی زد با انجیل یا با اصول دینی در تضاد بود. واقعیتش این است که با هیچ چیز از دین در تضاد نبود با طبیعیات ارسطو و دانش آن دوران در تضاد بود. همه دانش در کلیساها جمع بود مثل حوزه‌های علمیه ما، حساسیت آن‌ها بر روی چیزهای دیگر بود. مباحثات گالیله و کوپرنیک و ایرادهایی که از تئوری‏های آن‌ها گرفتند در تاریخ ثبت شده است و چیزی نیست که از روی حدس و گمان درباره آن صحبت کنیم. ارسطو هم برای آن‌ها رنگ دینی داشت و خیلی شبیه دوران معاصر ما بودند یعنی اگر می‌‏گفتید که ارسطو غلط گفته است ممکن بود جرم محسوب شود برای این‌که طبیعیات ارسطویی برای آن‌ها مقدس شده بود.

کوپرنیک در جایی در دفاع از خورشید مرکزی جمله‌ای نوشته است که می‌‏گوید منظور من این نیست که واقعاً خورشید مرکزی درست است، حرف من این است که اگر این‌گونه فرض کنیم محاسبات ساده‌تر می‌‏شود. شما وقتی خورشید را در مرکز می‌‏گذارید مدارها راحت هستند و ماه دور زمین می‌‏چرخد ولی اگر زمین را بگذارید مدارها تو در تو از هم می‌‏گذرند و بی‌نظم هستند و محاسبات سخت می‌‏شود. آغاز علم [science] که می‌‏گویند با خورشید مرکزی کوپرنیکی است [و] به نظر من این جمله معنی‌داری است، اولویت محاسبه‌پذیری و محاسبه کردن بر فهمیدن. کوپرنیک هم نمی‌‏فهمید که اگر زمین با چنین سرعتی حرکت می‌‏کند چرا ما احساس نمی‌‏کنیم، همانطوری که نمی‌‏فهمیدند اگر زمین کروی است پس چرا آب پایین نمی‌‏ریزد. چیزهایی برای آن‌ها مبهم بود و کلیسا و کسانی که طبیعیات ارسطویی خوانده بودند از این موضع ایراد می‌‏گرفتند و استدلال‏‌های ساده‌ای داشتند که اگر زمین حرکت کند [پس چه توضیحی برای فلان پدیده‌ها وجود دارد]. کتابی به نام چیستی علم نویسنده آن [آلن] چالمرز است[2] که در آن بعضی از استدلال‏های ضد کوپرنیکی است که این‌ها با عقل جور درنمی‌آید و باید فرض کنیم که زمین ثابت است.

حرفی که کوپرنیک زده است به نظر من جمله واضحی است و نشان می‌‏دهد که علمی که جانشین طبیعیات شد واقعاً اولویت آن از روز اول با محاسبه بود، نه با درک و شهود. همینطور پیش رفت و به اینجا رسید و ممکن است چند سال دیگر برای پایه‌ای‌ترین قوانین فیزیکی یک جعبه سیاه بدهند و بگویند ورودی چیست، خروجی را محاسبه می‌‏کنیم و اگر بپرسید چگونه؟ می‌‏گویند نمی‌‏دانیم این ماشین یاد گرفته است که خیلی خوب حساب کند.

اگر علم چیزی را توضیح نمی‌‏دهد، پس علم نمی‌‏تواند رقیب آن مدل [واجب‌الوجود] باشد حتی اگر بحث‏هایی که من می‌‏کنم را نکنیم. در ایستگاه اول چیزی که برای من مهم است این است که متوجه این بشوید که در مقابل تئوری‌‏های خداشناسانه در توجیه هستی، خلأ مطلقی وجود دارد و چیز دیگری نیست. یعنی کسانی که در مورد علم ادعاهایی می‌‏کنند کسانی هستند که فلسفه علم نمی‌‏دانند و نمی‌‏دانند که علم چیست و از کودکی با علم بزرگ شده‌اند و برای علم شأن فوق العاده‌ای قائل هستند. علم چیزی را توضیح نداده، نمی‌‏دهد و در آینده هم نخواهد داد و اگر هم می‌‏خواست در مورد پدیده‏‌های طبیعی توضیح بدهد، در مورد آفرینش جهان نمی‌‏توانست توضیح دهد و این موضوع را خیلی‏ها می‌‏توانند بفهمند که رفتن از عدم به هستی را علم نمی‌‏تواند توضیح دهد، در جایی که عدم است و چیزی وجود ندارد چگونه چیزی به وجود می‌‏آید.

چیزی که من بارها روی آن تاکید کردم [که] مشکلی در جهان پیش آمده است، آن هم این است که آدم‏‌ها تخصصی شده‌اند و واقعیت این است که آدم‌‏هایی که الان استعداد در زمینه‌‏های ساینسی دارند، اصلاً آدم‌هایی نیستند که در زمینه فلسفه استعداد دارند. یک سری از استعدادها است که خیلی باهم جمع نمی‌‏شود. آدم‏هایی که خیلی اهل محاسبه هستند این‌ها آدم هایی نیستند که خیلی اهل شهود باشند. انیشتین یکی از دانشمندانی است که خیلی شهود و دیدگاه‏های فلسفی خوب دارد و در عین حال به زحمت محاسبه هم می‌‏کند. همانطوری که خودش می‌‏گویند ۱۹۰۵ که نسبیت خاص را داده است کاملاً می‌‏دانسته که برای نسبیت عام باید چه کاری باید بکند، ۱۰ سال طول کشیده است تا ریاضیات آن را یاد بگیرد و بتواند کار را انجام بدهد و در این طور کارها قوی نبود.

نسل‏های بعدی فیزیک نمونه شاخص آن آدمی مثل دیراک[3] کسانی هستند که مانند فرفره محاسبه می‌‏کنند و در حد این‌که برای آن‌ها حرف زدن راحت باشد، محاسبات ریاضی برایشان راحت است و این تیپ از آدم‏ها خیلی اهل شهود و خط به خط فهمیدن نیستند. نتیجه این ماجرا این است که ما تعداد زیادی دانشمند داریم که واقعاً وارد بحث‏های فلسفی می‌‏شوند چرا؟ چون اعتماد به نفس کاذب دارند. یعنی جهان این افراد را زیادی تأیید کرده است، فکر می‌‏کنند چون فیزیکدان‏های برجسته‌ای هستند پس همه چیز را خیلی خوب می‌‏فهمند. بعد چنان حرف‏های سخیفی می‌‏زنند و کسی نمی‌‏تواند به آن‌ها توضیح بدهد که این حرفی که می‌‏زنید پرت است. شهرت این آدم‏ها باعث می‌‏شود که حرف آن‌ها روی مردم تاثیر بگذارد. می‌‏گویند که این بزرگترین فیزیکدان دنیا است این موضوع همانقدر بی‌ربط است که بزرگترین فیزیکدان دنیا در مورد فوتبال بگوید که در جام جهانی امسال فلان تیم موفق می‌‏شود و این روی مردم تاثیر بگذارد که چون او دانشمند بزرگی است حتماً حرفش [درست است]. در واقعیت یکی از فیزیکدان‏های دنیا وارد فوتبال هم شده است، این‌ها آدم‏های تاثیرگذاری شدند ولی در واقعیت حرف‏های آن‌ها به شدت عمق فلسفی ندارد و آدم‌هایی نیستند که در زمینه‌‏های هنری یا فلسفی بتوانند اظهارنظر درستی کنند.

یک ایستگاه ما این بود که اگر نخواهیم از دین مثل اسلام و مسیحیت دفاع کنیم، همین‌جا می‌‏توان پیاده شد یعنی چیزی که برای ما خیلی مهم است این است که یک نفر به خدا اعتقاد داشته باشد و این حس را داشته باشد که با خدا ارتباط داشته باشد و خدا را بشناسد و به توحید معتقد باشد، ادعای ادیان هم همین است که راهی را برای چنین ارتباطی نشان بدهند. بنابراین اگر دین برای کسی (به معنای متعارف) مهم نباشد و خدا برای او مهم باشد، می‌‏توانست بگوید که همین مقدار دفاع برای من کافی است.

۲-۱ یادآوری ایستگاه دوم: ادیان، راهی برای ارتباط با واجب الوجود

بعد وارد بحث سخت‌تر شدیم که از این ادیان موجود دفاع کنیم یا از دین به معنای این‌که اعتقاد داشته باشیم که خداوند سعی کرده است با ما ارتباط برقرار کند و این ارتباط را تقویت کند که نهایتاً با یک توجیهاتی می‌‏توانیم از قرآن شروع کنیم و یک بحث‌‏هایی کردم در مورد این‌که کتاب قرآن قرار است چه باشد، اگر کتابی از طرف خدا بیاید چه انتظاراتی داریم و همینطور بدون این‌که وارد جزئیات بشویم به نظر می‌‏آید قرآن شرایط مقدماتی خوبی نسبت به بقیه رقبایی که وجود دارند دارد.

نکته‌ای که جلسه قبل روی آن تاکید کردم، ایستگاه دوم است که بدون این‌که حتی قرآن را با همه کتاب‏های موجود و همه ادیانی که ادعای دین بودن را از طرف خداوند دارند مقایسه کنیم، اگر خود کتاب خدا را خوانده باشیم و دیده باشیم که دیدگاه توحیدی عمیقی را مطرح می‌‏کند، خود مطالعه قرآن شناخت ما را نسبت به جهان و خداوند اضافه کرده باشد، توصیه‌‏های اخلاقی و دینی که در آن وجود دارد من را در ارتباط با خدا پیش برده باشد و در یک کلام به زبان امروزی اگر این کتاب به من تجربه‏‌های دینی جالبی داده باشد، آن وقت می‌‏توانیم در این ایستگاه هم از قطار دفاع عقلانی از دین پیاده شویم، بدون ادعای این‌که بگوییم این بهترین دین است. با ادعای این‌که به نظر من معقول است که این از طرف خداوند است و وقتی من می‌‏خوانم با آن کلی تجربه دینی کسب می‌‏کنم.

برای آدم‏‌هایی که می‌‏خواهند اینجا پیاده شوند [می‌توان بحث را این‌طور جمع‌بندی کرد که] کلاً الان در این وضعیت هستیم که فکر می‌‏کردیم شاید یک ارتباطی از طرف خداوند بوده است، انتظار داشتیم اگر سخنی از طرف خداوند آمده باشد در جهت معرفی خداوند و صفات خداوند و ارتباط انسان با خدا باشد و یکی از کتاب‏ها را برداشتیم دیدیم که این‌گونه است.

فرض کنید آن آدم خیلی با آن حال می‌‏کند همان طوری که یک مسیحی با انجیل حال می‌‏کند. حال کردن به این معنا که واقعاً دچار یک حالات معنوی می‌‏شود و در هنگام خواندن چیزهایی برایش کشف می‌‏شود، اکنون اگر هزاران ایراد از این کتاب بگیرند مثلاً درباره تعدد زوجات، درباره قوانین اجتماعی که در قرآن آمده است، مخصوصاً قسمت‏های احکام آن، نکته اصلی این بود که به نظر می‌‏رسد معارضهایی وجود ندارد که یک نفر ایرادی گرفته باشد که عباداتی که در قرآن گفته شده، شخصیت‏های توحیدی که در قرآن معرفی شده است و خیلی تاثیر گذار هستند، یا کل این جریان معرفی توحید اشکال دارد. به نظر می‌‏رسد ۹۹/۹ درصد ایرادهایی که به مسائل دینی و قرآن و اسلام می‌‏گیرند در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی و احکام است. من به آدم‏‌هایی که می‌‏خواهند اینجا پیاده شوند که جای بدی هم نیست می‌‏گویم کلاً به این موضع بروید که ما نمی‌‏دانیم این احکام اجتماعی برای آن دوره بوده و آن دوره را خیلی نمی‌‏شناسیم و نمی‌‏دانیم که باید به این‌ها عمل کنیم یا خیر، چرا دوره تعدد زوجات گذشته است، اگر واقعاً گذشته است من کار خودم را می‌‏کنم. من دنبال راهی برای ارتباط با خدا بودم این را پیدا کردم و خیلی هم به من خوش می‌‏گذرد و هر روز هم کشفیات جدید دارم. واقعاً اگر یک نفر با قرآن ارتباط خوبی پیدا کند همین حالت به او دست می‌‏دهد که هر روز می‌‏خواند و حالاتی به او دست می‌‏دهد و چیزهایی می‌‏فهمد و خوش است و به قسمت طلاق و ازدواج که می‌‏رسد شما می‌‏توانید در یک کلام بگویید که این‌ها در آن تاریخ چیزهای خوبی بودند ولی الان نمی‌‏دانم. کسانی که می‌‏خواهند پیاده شوند باید بیخیال این موضوع شوند که از بعضی چیزها دفاع کنند. اشکالی ندارد مثلاً بگویم فلان حکمی که در قرآن آمده است الان قابل اجرا هست یا خیر. اگر یک نفر برای من کاملاً توضیح بدهد که این حکم مثلاً بانک بهره نگیرد، اگر بگوید با این نظام اقتصادی بانک نمی‌‏تواند که بهره نگیرد که به نظر می‌‏رسد می‌‏شود و بعضی از کشورهای غیراسلامی بهره نمی‌‏گیرند، بانکداری اسلامی هم داریم که در مالزی خوب اجرا می‌‏شود. اگر اقتصاددان برجسته‌ای نشان داد که بانک لازم است و بانک بدون بهره هم نداریم و نمی‌‏توانیم داشته باشیم و با اقتصاد الان سازگار نیست، ما هم قبول می‌‏کنیم.  هیچ فقیه متعصبی وجود ندارد که قبول نداشته باشد که دوره بعضی از احکام گذشته است. مطمئناً این‌گونه است که می‌گویند اگر موضوع تغییر کند حکم هم تغییر می‌‏کند، هر آدم عاقلی این را قبول می‌‏کند. منتها مقاومت [در برابر] این‌که موضوع به اندازه‌ای که حکم تغییر کند تغییر کرده است به میزان مقاومت آدم‏ها [مربوط] است. بعضی‏ها خیلی راحت قبول می‌‏کنند که هر چیزی تغییر کرده است.

شبهاتی هست درباره‌ی پیامبر که کارهایی کرده است که در شأن پیامبر نبوده است، من به آدم‌‏هایی که می‌‏خواهند پیاده شوند توصیه نمی‌‏کنم که عجله کنند و پیاده شوند بگذارید به یک ایستگاه دیگر برسیم بعد پیاده شوید ولی در این ایستگاه می‌‏توان گفت که ضرورتی ندارد اعتقاد من به خداوند و قرآن [مشروط به این باشد که] پیغمبر معصوم بوده و هیچ عیبی نداشته. حداکثر چیزی که می‌‏گویند از نظر عقلی لازم است مثلاً [این است که] قرآنی که به او نازل می‌‏شد [را] درست انتقال می‌‏داد و در پیامبری خود معصوم بود نه این‌که در زندگی خصوصی اشتباهی نداشت. قرآن را که می‌‏خوانید هم نسبت به پیغمبر و هم بعضی از پیامبران سابق یک حالت انتقاد که به نظر می‌‏رسد ایرادهایی هم داشته‌اند دارد. بنابراین می‌‏توانید ریلکس شوید به این ترتیب که حوادث تاریخی که پیغمبر این کار را کردند قطعاً مورد تردید هستند، چه کار خوب و چه کار بد نسبت دهید برای این‌که یک حدیث تاریخی ۱۴۰۰ سال قبل است. اگر پیامبران ایراد هم داشتند به نظر می‌‏رسد با ایمان ما به کتاب قرآن ناسازگار نیست و می‌‏توانیم زندگی خودمان را بکنیم.

کسی می‌‏تواند در این ایستگاه با قرآن پیاده شود و به بقیه چیزها هم کاری نداشته باشد، به احکام اجتماعی و سیاسی کار ندارد، التزام عملی به ولایت فقیه البته دارم برای این‌که می‌‏خواهم زندگی کنم ولی از نظر اعتقادی کاری ندارم به این‌که از نظر سیاسی آیا نظام خاصی در قرآن تعبیه شده است یا خیر که من چیزی نمی‌‏بینم. اقتصادی همینطور، من چیزی نمی‌بینم. به هر حال دیدن این در قرآن خیلی سخت است، با این موضع اگر یک مقدار از تاریخ و سنت را راحت‌تر بگیریم و جزء کوچکی از قرآن که در مورد احکام سیاسی و اجتماعی گفته شده است اگر نامعقول به نظر برسد و اگر شدنی نیست و الان قابل اجرا نیست نتیجه این است که در آن زمان خوب بوده است [اما الان نه]. مثلا امضا کردن برده‌داری در زمان خودش کار درستی بود ولی الان درست نیست. آیا معنی اعتقاد به قرآن این است که باید معتقد باشم برده‌داری هنوز باشد یا چیزی بود در آن دوران و شری بود که نمی‌‏شد از شر آن خلاص شد و در مقابل آن سکوت شده است و الآن که از شر آن خلاص شدیم به نظر می‌‏آید برده‌داری با مبانی اخلاق و توحید سازگار نیست و بهتر است که برداشته شود. الزامی ندارد اگر چیزی در قرآن می‌‏بینیم [معتقد باشم که برای الان هم صادق است]. من فقط یک نفر را می‌‏شناسم که رسماً اعلام کرده است که ضروریات دین اسلام این است که به برده داری معتقد باشیم. چندین بار نقل کرده‌ام که مفتی معروف سعودی گفته است اگر کسی به برده‌داری اعتقاد نداشته باشد از دین خارج است برای این‌که در قرآن برده‌داری تحریم نشده که این حرف عجیب و غریبی است. ممکن است آدم‏هایی باشند که این‌گونه نگاه می‌‏کنند که فکر می‌کنم اقلیت مطلق هستند.

راه پیاده شدن در این ایستگاه این است که یک مقدار نسبت به مسائل سیاسی-اجتماعی و تاریخی ریلکس باشیم، از نوع مومنینی باشیم که خیلی ادعا نمی‌‏کنیم که این‌ها چیزهایی بوده و گفته شده است و باید همچنان اجرا شوند حداقل با گفتن این‌که من نمی‌‏دانم شاید این احکام هنوز هم باید اجرا شود. چون هر کدام از این‌ها را اگر بخواهید ته‌توی آن را در بیاورید یک مدتی از زندگی خود را باید صرف کنید، تخصصی هستند مثلاً اگر بخواهید در مسائل اقتصادی وارد جزئیات شوید که آیا نظام اقتصادی طراحی شده است یا خیر، اقتصاد توحیدی چه معنی دارد و آیا چیزی به نام اقتصاد توحیدی داریم؟ به نظر نمی‌‏رسد روی آن توافقی وجود داشته باشد بنابراین این‌که بگوییم من به همه‌ی حرف‏هایی که در زمینه اقتصاد زده می‌‏شود و در فقه هم معتقد هستم و جزء دین خودم حساب می‌‏کنم کار عجیبی است.

می‌توان بخشی از کارها را شل گرفت و اینجا پیاده شد. نتیجه بحث دفاع عقلانی از دین این است که ما از نظر عقلانی می‌‏توانیم اعتقاد داشته باشیم به این‌که جهان خالقی دارد و از نظر عقلانی می‌‏توانیم اعتقاد داشته باشیم که شاید ارتباطی برقرار کرده است و کتابی دارم اما اثباتی ندارم که این بهترین کتاب است ولی به نظر خیلی خوب است و با آن ارتباط برقرار کرده‌ام و می‌‏خوانم و هر روز هم خیلی خوشحال هستم و اینجا پیاده شدم و شما بحث‏ها را ادامه بدهید. آن‌ها ایراد بگیرند و ما هم زندگی خودمان را می‌‏کنیم. در واقع این ایستگاه نزدیک به ایستگاه اول است. بدون تردید اعتقاد من این است که اصل دین عرفان است یعنی ارتباط با خدا و درک توحید و چنین مواردی است بنابراین خیلی برای من عجیب نیست که آدم‏هایی این‌گونه زندگی کنند.

جلسه قبل حرف‌‏هایی زدم که اصل ماجرا این است، کسانی که از راه درست خدا و توحید را اجمالاً کشف می‌‏کنند و بعد وارد حوزه‌ی دین می‌‏شوند این‌ها به این طریقی که می‌‏گویم ضد ضربه هستند یعنی راه درست را رفته‌اند و خدا را کشف کرده اند، این کتاب را هم که می‌‏خوانند با شهود آن‌ها نزدیک است در نتیجه ارتباط از طریق کتاب برقرار می‌‏شود و همه چیز هم برای آن‌ها خوب است. چیزهای دیگر که واقعاً جزئیات است، برای آن‌ها [هم صرفا] جزئیات است.

در مقابل اکثریت قاطع افراد دین‌دار که به طور ارثی یک پکیجی جلوی آن‌ها گذاشته‌اند و کل آن را پذیرفته‌اند، برای آن‌ها سلسله مراتبی وجود ندارد و هر چیزی که رنگ دین داشته باشد برای آن‌ها مقدس است و صد در صد احساس می‌‏کنند که درست است و باید از آن دفاع کنند. این‌ها در مقابل همه نوع شبه‌ای، حتی [اگر] به یک کتاب فرعی هم شبهه وارد شود ممکن است آسیب‌پذیر باشند و نقطه ضعف این آدم‌‏ها است که چرا دین برای آن‌ها این‌گونه است و سلسله مراتبی نیست. بخش‏هایی که مربوط به اعتقادات و توحید است کجا و آن قسمتی که مربوط به مثلا حکم حجاب است کجا است. اگر بخواهید سلسله مراتبی بگویید از بالا شروع می‌‏کنیم که توحید، اعتقادات و عبادات قسمت‏های اصلی هستند و در مورد ارتباط انسان با پدر و مادر و خانواده که ارتباط‌‏های اصلی انسان در دنیا هستند. در مورد مناسبات جنسی در اجتماع یک حکمی وجود دارد که البته در ایران حکم اصلی دین است، که به نظر می‌‏آید از توحید هم حساسیت روی آن بیش‌تر است. واقعاً علتش همین است که آدمی که به معنای واقعی کلمه دین‌دار نیست یعنی از مجرای عرفان وارد دین نشده و از راه خدا نبوده و یک چیزی جلوی او گذاشتند هر نقضی برای او حکم نقض کل آن پکیج است. بنابراین همه باید درست باشد و همه چیز را خوب بداند این مشکل دین و دین‌دار واقعی نیست، مشکل دین‌دارهای کاذب است.

گاهی من بی رحمانه احساس می‌‏کنم این‌ها در فضای جدید شبکه‌‏های اجتماعی بمباران می‌‏شوند و سوالات زیادی مطرح است و شبهه وارد ذهن آن‌ها می‌‏شود و برای آن‌ها سخت است که گوش و چشم خود را ببندند و به این چیزها اعتنا نکنند در حالیکه ۵۰ سال قبل به راحتی می‌‏توانستند این کار را انجام دهند. گوش آن‌ها چیزی نمی‌‏شنید و کسی حرفی نمی‌‏زد اما الان فضایی است که به آن‌ها آسیب می‌‏زند. این موضوع از دو حال خارج نیست یا از دین خارج می‌‏شوند یا بر روی مبنای درست‌تر، دینشان تکمیل می‌‏شود. مقدار زیادی هم این‌گونه هستند که بدون این‌که بخواهند ارتباط آن‌ها با دین ضعیف می‌‏شود ولی پکیج را دو دستی گرفته و حفظ می‌‏کنند. راه‏‌های دفاعی در مقابل شبهات وجود دارد ولی دفاع اصلی این است که دین را بر روی پایه واقعی خودش که عرفان و توحید و اصول و اخلاقیات است اصل در نظر بگیریم و در عین حال مسائل تاریخی و فقهی را مسائل درجه دو در نظر بگیریم.

۲- ادیان و کتب آسمانی

تلاش معروفی در سال‏های اخیر در مورد تحدی انجام شده است و من یک روزی باید در این جلسات در مورد این موضوع صحبت کنم ولی به تعویق می‌‏اندازم و احساس من این است که کلیات می‌‏گویم و وارد مثال و مسئله خاصی نمی‌‏شوم. چون نکته‌ی مهمی که همیشه روی آن اشاره می‌‏کنم همان‌طوری که در ایستگاه اول نکته‌ی مهم این است که شما در مقابل تئوری خداشناسانه خلأ دارید و تئوری دیگری وجود ندارد، در اینجا خلأ کمتر است و کتاب‏های دیگر مثل انجیل و تورات وجود دارد. کتاب‏های مقدس که به معنایی شاید ادعای آسمانی بودن نباشد ولی کتب مقدس در ادیان شرقی مثل هندوئیسم و بودیسم هم وجود دارد که شاید بتوان گفت مثل کتاب‏های روایت ما است ولی کتاب آن ادیان است و احساس آن‌ها این است که با خواندن آن به یک بینش عمیق‌تری نسبت به جهان می‌‏رسند. بنابراین اینجا خلأ مطلق نیست و چیزی که در مورد آن خلأ وجود دارد این است که کتاب قرآن استثنائاً به عنوان این‌که معجزه‌ی پیامبر محسوب می‌‏شود دعوت به تحدی کرده و در این زمینه خلأ وجود دارد. من چیزی که می‌‏گویم این است که تلاش‏هایی هم شده و خلأ کامل نیست.

در اول یک تئوری داریم که مقابل آن چیزی نیست، یعنی همه‌ی ادعاها پوچ و بی معنا است و قابل بررسی نیست و جلوتر که می‌‏رویم می‌‏بینیم انجیل هم کتاب خوبی است. من در حضور شما اعتراف می‌‏کنم که انجیل هم کتاب خوبی است و می‌‏تواند آدم را به خدا وصل کند. مزامیر داوود که ادعا می‌‏شود جنبه آسمانی دارد قطعه بسیار زیبایی است، من اعتراف می‌‏کنم که گاهی به عنوان دعا از مزامیر داوود استفاده می‌‏کنم، اگر بخواهم برای خودم یک برنامه عبادت پرشوری داشته باشم واقعا قطعه‌‏هایی در مزامیر داوود است که فوق‌العاده است. با اعتقادات دینی ما هم ناسازگار نیست زبور است و اسم آن در قرآن آمده است و جالب این است که ما بیشتر می‌‏دانیم داوود پیغمبر بود تا یهودی‌ها، آن‌ها بیشتر به عنوان پادشاه به داوود نگاه می‌‏کنند ولی ما ادعا داریم که پیغمبر بوده بنابراین اگر کلامی از او نقل شده باشد و مانده باشد برای ما حالت قدسیت دارد. کتاب‏های خوب دیگری وجود دارد، بعضی از کتاب‏های شرقی کتاب‏های خوبی هستند. بنابراین خلأ نیست.

نکته‌ای که به نظر من مهم است این است که ادعای من هم این نیست که بخواهم ثابت کنم که این بهترین است. کافی است که یک نفر کتابی پیدا کند که با آن کلیاتی که گفتیم کتاب آسمانی باید داشته باشد سازگار باشد و بتواند با آن [با خدا] ارتباط را برقرار کند. من مشکلی نمی‌‏بینم اگر یک نفر از طریق انجیل به خدا وصل شود خیلی هم تحسین می‌‏کنم و می‌‏گویم راه خود را ادامه بدهید، میلیون‏ها نفر اگر از طریق انجیل به خدا وصل می‌‏شوند خوب است فکر می‌‏کنم موضع قرآن هم همین‌گونه است، کاری به این ندارد که اهل کتاب مسلمان می‌‏شوند یا خیر می‌‏گوید به دین خودتان عمل کنید. یک متدین مسیحی که هر روز قطعه‌ای از انجیل را می‌‏خواند و دوباره روحش با مسیح ارتباط برقرار می‌‏کند احتمالاً دچار قرب به خداوند است و خوب است.

کامل‌ترین دین کدام است یک بحث بین دینی است که می‌‏توانیم در غیاب آتیئست‌ها بحث کنیم. پیامی که قرآن برای ما داشت این است کسانی که کتاب دارند با هم کارهای مشترک را انجام دهیم، اصولاً اهل کتاب خوب هستند، منظور ما از اهل کتاب افراد خاصی هستند، فکر می‌‏کنم اعتقاد درستی است که آدم‏‌هایی مثل سنت‌گراها (کسانی که در ایران به آن‌ها حکمت خالده می‌‏گویند مثل گنون، شوان  و نصر از ایرانی‌ها) اعتقاد این‌ها این است که هندویسیم هم جنبه‌ی الهی دارد. در مورد هندوئیسم اطلاعات من خیلی کم است. بیشتر اطلاعات عملی دارم و کتاب‏های آن‌ها را زیاد نخوانده‌ام ولی فکر می‌کنم کم و بیش دین آن‌ها را می‌‏فهمم ولی خیلی جزئیات کتاب‏ها را نمی‌‏دانم، کتاب‏ها مقداری بزرگ است و از حوصله‌ی هر کسی خارج است. به‌هرحال آن‌ها هم خرد الهی و الهامات الهی [هستند حتی] اگر نگوییم وحی بوده که باعث به وجود آمدن حکمت شرقی شده است که از نظر آدم‏‌هایی که معتقد به حکمت خالده هستند، همه این ادیان یک چیز می‌‏گویند و فقط به صورت و زبان‏های مختلف صحبت می‌‏کنند. بنابراین این بحث درون دینی است و در اینجا می‌‏توان پیاده شد و بگویم این کتاب را خوانده‌ام و آن را دوست داشتم و آن‌ها هم بگویند ما کتاب‏های خودمان را دوست داریم و با هم عبادت کنیم. گاهی اگر وقت کردیم در مورد کتب دیگر اطلاعات کسب کنیم هم بد نیست و این مستحب است و واجب نیست.

هندویسیم را با چیزی که واقعاً مردم انجام می‌‏دهند جدا کنید، خیلی فاصله است. نمی‌‏دانم که به اندازه فاصله ما با کتاب خودمان است یا خیر، چون یک نفر اینجا باشد و قرآن را خوانده باشد فکر نمی‌‏کنم احساس کند که در یک جایی که مردم قرآن می‌‏خوانند زندگی می‌‏کند، آداب و سنن ما من درآوردی است ولی این را فراموش نکنیم که با عرض معذرت واقعاً پیروان دین هندو مشرک هستند. البته نظر من را بپرسید ما هم مشرک هستیم ولی چیزی که به آن عمل می‌‏کنند توحیدی نیست. خدایانِ با آب و رنگ خاص دارند که آن‌ها را عبادت می‌‏کنند یک طرف مجسمه‏‌های آن خدا بیشتر است، شمال به یکی دیگر بیشتر علاقه دارند. رنگ آمیزی از خدایان دارند که خیلی توحیدی نیست ولی این‌که کتاب، کتاب توحیدی است یک بحث جدا است. ما پیروان اسلام هستیم و شیعیانی که در ایران زندگی می‌‏کنند کتاب آن‌ها قرآن است و همین حالت‌‏ها را دارند. مثلاً فردی از امام رضا چیزی می‌‏خواهد و کاری به خدا ندارد و طلبکار است اگر به او داده نشود از امام رضا ناراحت می‌‏شود و از خدا ناراحت نمی‌‏شود. این با کجای دین ما سازگار است که درخواست‌‏های این‌گونه وجود داشته باشد. همه جا مردم عموماً به سمت شرک می‌‏روند برای این‌که رنگ آمیزی دارد و قشنگ است. توحید کسل کننده است. یک خدا است و همیشه باید به او بگویید. مانند جوکی که چوپان گوسفندها را به حضرت ابوالفضل سپرده بود، گوسفندها گم شدند، صاحب گوسفندها گفت چرا به خدا نسپردی و به حضرت ابوالفضل سپردی؟ گفت اگر به خدا می‌‏سپردم و گم می‌‏شد به چه کسی شکایت می‌‏کردم؟  همیشه مقام بالا را نگه داریم از یک امام سطح پایین‌تر چیزی بخواهیم اگر نشد به امام رضا و نشد امام حسین و آخر اگر لازم شد از خدا هم بخواهیم.

یکی از چیزهایی که به نظر من شرک آمیز است حالت خاصیت قائل شدن برای امام‌‏ها و امام‌زاده‌‏ها است. تخصصی هستند، امام هادی برای ازدواج است، امام زاده داوود اعصاب و روان درمان می‌‏کند. با یکی از دوستان در جاده امام زاده داوود می‌‏رفتیم از یک بیماری شکایت می‌‏کرد به شوخی می‌‏گفت امام‌زاده داوود می‌‏روم، گفتم نه اصلاً فکرش هم نکن اینجا فقط اعصاب و روان است تخصصی است و مشکل شما باید به یک امام‌زاده دیگر بروید. چنین حرف‌هایی زده می‌شود و این فاجعه است واقعا و رنگ‌آمیزی هندی هم این‌گونه است. من این را بیشتر دوست دارم، قربانی را برای این می‌‏دهم، عبادت‌‏های خود را اینجا انجام می‌‏دهم و این‌ها شخصیت دارند، خاصیت دارند. شرک همین است چیزی که به آن توسل می‌‏کنیم چیز خاصی باشد و احساس تعلق شخصی نسبت به آن داریم، چیزی که بی مزه است این است که خدایی که به آن توسل می‌‏کنم خدای همه است و با من ارتباط خاصی ندارد و با کسی ارتباط پدر و پسری ندارد من هم بنده‌ای هستم در بین بندگان دیگر، همه دعا می‌‏کنند و من هم دعا می‌‏کنم، ولی اگر بروم جای کوچکی، امام‌زاده‌ی کوچکی که با من رابطه خاصی داشته باشد و چنین حسی به من دست بدهد، یعنی منِ من هم وسط بیاید. طرف می‌‏گوید فلان امام زاده هر وقت از او حاجت خواسته‌ام به من داده و امام زاده من است. این چیزی است که در هندوها هم است، نسبت به این خدا ارادت دارم، شرک همین است و در همه جای دنیا هم است. کتاب‌ها را بخوانید و مردم را نبینید که چه کاری انجام می‌‏دهند.

ما ایرانی‌‏ها یک دینی داریم که در دنیا نامبِر وان کرده است. اصل ماجرا همین است. ما جزو ادیان توحیدی یک شاخه‌ای ایجاد کردیم که حس ایرانی‌‏ها این است که بهترین و مهم‌ترین ملت دنیا هستند و یک رابطه‌ی خاصی با خدا دارند و اینجا کشور خدا است برای همین حتماً خدا از ما مراقبت می‌‏کند. مراقبت نمی‌‏کند! ۴۰ سال است که بدبخت شدیم، جنگ را نبردیم ولی می‌‏گویند خوب شد، نمی‌‏دانم کجای آن خوب بود. جنگ این‌گونه شد، اقتصاد ما این‌گونه است و همیشه گرفتار هستیم برای این‌که اعتقاد داریم ما یک رابطه خاصی با خدا داریم چون ما تنها کشوری هستیم که دین بر حق داریم. اگر بگوییم دین برحق همان توحید است مثل آدم‏هایی که در حکمت خالده هستند فکر کنید، هند و ایران و کشورهای عربی هم همین است، برای این‌که برتری به دست بیاورند باید کار کنند ما هم نمی‌‏خواهیم کار کنیم. می‌‏خواهیم بنشینیم و با یک توهماتی به ما احساس برتری دست بدهد. مرض ایرانی‌‏ها دینی نیست. یعنی کسانی که از دین خارج می‌‏شوند هم می‌روند سراغ افتخار کردن به شاهنشاهی و قوم برتر و … . ترک‏ها هم همین‌طور هستند. هر چیزی که در دنیا بگویید می‌‏گویند اول ما انجام داده‌ایم. تمام اختراعات و اکتشافات را ما انجام داده‌ایم. قبل از نیوتون هم یک ترک بوده [است که قانون جاذبه را کشف کرده است]. یا نیوتون ترک بوده یا یک نفر قبل از نیوتون چیزهایی گفته ولی کسی نشنیده است. ایرانی‌‏ها هم همین هستند و ما غرور تاریخی داریم که الان به جای خوبی در تاریخ خودمان نرسیده‌ایم ولی می‌‏خواهیم غرورمان را حفظ کنیم.

شرک راه حفظ اَنانیّت است، این‌که من، من همچنان باشد توحید من را می‌‏سوزاند. نه تنها می‌‏شوم یک آدمی در بین همه‌ی آدم‏‌های تاریخ که هیچ ارتباط خاصی خدا با من ندارد، هیچ فرقی با بقیه ندارم، [بلکه] هر چقدر هم عبادت کرده باشم اگر کسی که تمام عمر خود را گناه کرده باشد و صادقانه توبه کند ممکن است از من جلوتر بیفتد و به خدا نزدیک تر شود و من عقب بیفتم. برخورد خدا این است که می‌‏خواهید ایمان داشته باشید یا نداشته باشید. این فضای دل‌چسبی برای انانیت نیست، نه فقط با آدم‌‏های دنیا بلکه با تمام موجودات دنیا هم یکسان می‌‏شوند، بدبختی این است که حتی با حیوانات و کرات یکی می‌‏شوند. همه مخلوقات خداوند هستند و هر کسی در جایگاه خودش خوب عمل کند خوب است، این همه فرشته جمعیت زیاد می‌‏شود و ما هیچ می‌‏شویم.

سختی توحید این است که همه چیزش یکسان می‌‏شود و همه چیز رنگ خودش را از دست می‌‏دهد و جایی برای من نمی‌‏ماند و بازی‌‏هایی که می‌‏خواهم انجام بدهم و به گونه‌ای احساس کنم که موجود خاصی هستم و خداوند نظر خاصی به من کرده است این‌گونه نیست. باید اعتقادات خاصی پیدا کنم که به من بگوید تو موجود خاصی هستی و غیر از چیزی که تو هستی همه جهنمی هستند. اینجا ایستگاه دومی پیدا شد واقعاً آدم‌‏هایی می‌‏توانند اینجا بگویند که بیشتر از این کنجکاوی نداریم، بین کتاب‏هایی که ادعا داشتم، به نظرم این کتاب خوبی است و می‌‏خوانم و استفاده می‌‏کنم و جلو می‌‏روم، شما هم بحث‌‏های خودتان را بکنید.

من اینجا پیاده نمی‌‏شوم امیدوارم کسی اینجا پیاده نشود و با هم جلوتر برویم. همه حرف‌‏هایی که زدم این است که سلسله مراتب خیلی مهم است. این‌که به چه چیزی ایراد گرفته می‌‏شود. خیلی از ایرادها این‌گونه هستند که به منابع غیر از قرآن و غیر از روایات و احادیث و تواریخ معتبر ایراد بگیرند و نکته‌ای که مطرح می‌کنند هم نکته مهمی نباشد، این‌ها قابل جواب دادن نیست و در ظرف مخصوص شبهات می‌‏گذاریم که مجاز هستیم تا حدی شبهات را در آنجا قرار دهیم.

۳- ریشه‌یابی تحریف

۱-۳ حفظ نام و نشان (شهرت)

هفته گذشته با یکی از دوستانی که هیچ وقت او را ندیده‌ام و با هم ارتباط ایمیلی داریم و مقالاتی می‌‏نویسد و برای من می‌‏فرستد، مقاله‌ای برای من فرستاده است و من به ایشان اعتماد کردم چون منبع و مرجع نداده است می‌‏خواهم این را بخوانم. اسمی هم از کسی که این حرف را زده نبرد، پس من [برای مطرح کردن آن] مشکلی نمی‌‏بینم. مقاله ایشان درباره حکم زنا و سنگسار است، قبلاً در جلسات بحث کردم، یک چیز واضح و مسلم این است که مسئله سنگسار در قرآن نیست، در هیچ شرایط محصنه و غیرمحصنه هم نیست و کوچک‌ترین ابهامی که این مسئله در قرآن نیست، وجود ندارد. من در آن جلسات گفتم که حداقل به احادیث نبوی اگر نگاه کنید به نظر می‌‏رسد چیزی نیست، طبق نقل قولی که از یکی از کتاب‏های احکام قرآن کردم. این احتیاج به بررسی دقیق دارد.

متن [مقاله] را می‌‏خوانم. «یکی از دوستان در مقام مباحثه از صاحب نظری پرسید که یک زانی را طبق قرآن شلاق می‌‏زنی یا طبق حدیث سنگسار می‌‏کنی؟ فرض سوال کننده این است که در احادیث سنگسار آمده است ولی در قرآن نیست. نقل قول طوری است که به نظر می‌‏رسد ایشان از روی مکتوبی نقل می‌‏کند و نقل به مضمون نیست در گیومه آورده و با الفاظ خاص است منتها مرجع نداده است، من به محتوای این بحث کار دارم. صاحب نظر جوابش این است: پس از تحقیق فراوان و دفع شبهه‌‏ها و نبود موانع و وجود شرایط عمومی و شروط خصوصی قضیه‌ی زنا اگر شخص متهم پس از ثبوت جرمش مجرد بود، مطابق قرآن و حدیث ۱۰۰ شلاق زده شود و اگر متاهل بود چه مرد و چه زن مطابق حدیث سنگسار می‌‏شود. آیه‌ی سنگسار در صدر اسلام در سوره نور وجود داشت، فقط تلاوت آیه سنگسار منسوخ شده است اما عمل به آن هنوز قطعیت دارد. می‌‏توانید این موضوع را در تمام منابع حدیثی به خصوص در صحیحین بخاری و مسلم جستجو کنید. »

این مقداری شبهه برانگیز است که فردی اهل سنت است و شیعه نیست. برای من مهم نیست که کیست و راست و دروغ آن خیلی هم مهم نیست ولی نکته‌ای در آن است که برای من اهمیت دارد. اینجا حتی ادعای تحریف قرآن را هم برای حفظ سنگسار به کار برده است، می‌‏گوید آیه سنگسار در سوره نور وجود داشت که حذف شده و این شگفت‌انگیز است واقعا.

« منابع اخذ احکام و مسائل شرعی در اسلام تنها قرآن کریم نیست در کنار قرآن کریم، حدیث نبوی نیز اصل انکارناپذیر است و پس از آن اجماع فقهای امت مسلمه و چهارم قیاس مجتهدین عظام، این‌ها منابع اتفاقی هستند. اسلام که تنها قرآن که نیست، در گذشته بسیاری فقط دنبال قرآن را گرفتند و به حدیث نبوی اعتنا نکردند و در نتیجه گمراه شدند و امروز نام و نشانی از ایشان نیست. » همه حرف من بر روی عبارت آخر است که امروز نام و نشانی از ایشان نیست.

یک احکامی را اگر طور دیگری بگویید ممکن است بی نام و نشان بشوید. بعضی احکام خواستار دارد و بعضی‏‌ها ندارد. اگر فقیهی بخواهد از او نام و نشانی بماند باید در جریان اصلی [mainstream] باشد. در علم [science] و همه جا همین است. نکته این است که در آخر از دهانش در رفت که فقهایی بودند که چنین حرف‏هایی زدند.  واضح است که در قرآن سنگسار نیست ولی در جریان اصلی نبودند و معروف نیستند. معروف‌‏ها کسانی هستند که در جریان اصلی حضور دارند و هر دانش و هر رشته علمی و فرهنگی یک جریان اصلی دارد. اگر تعدد زوجات را یک نفر را انکار می‌‏کرد، از جریان اصلی خارج می‌‏شد. نکته مهم این است که آدم حرف‌‏هایی نزند که بعداً بی نام و نشان شود، مسئله شغلی است. در حال حاضر علم هم همین‌گونه است، شما یک مقاله خلاف جریان اصلی هر شاخه‌ای از دانش بنویسید، می‌‏دانید که چنین چیزهایی وجود دارد. فیزیکدان‌‏هایی هستند که در جریان اصلی نیستند. زیست شناسی که ایشان کار می‌‏کنند کلی آدم‏های حاشیه‌ای دارد که تئوری‏هایی دارند که در ژورنال‏های خیلی معتبر هم ممکن است چاپ نشوند. در دانش، جریان اصلی خیلی مهم است، در فقه هم جریان اصلی وجود دارد.

من نمی‌‏دانم که ایشان که هستند ولی جواب من این است [که] کسانی که بی نام و نشان بودند با اطمینان می‌‏گویم که ظرف ۵۰ سال آینده با نام و نشان می‌‏شوند؛ کسانی که حرف حساب زدند و نگاه نکردند که چه چیزی جریان اصلی است، و این آدم‏هایی که بدون استدلال [حکم می‌دهند و مثلا] می‌‏گویند آیه‌ی سنگسار در سوره نور وجود داشت [کم رنگ یا حذف خواهند شد]. [خب] به غیر از چیزی که حذف کردند بقیه هم که مانده که ضد سنگسار است. یک بار من می‌گویم چیزی در سوره‌ی نور نیست که مخالف سنگسار باشد. نمی‌شود آن آیه را حذف کنی و بقیه [سوره] فضایش این‌طور باشد که [انگار] حکمْ سنگسار نیست. مگر این‌که بگویید این را برداشتند و بقیه را هم دستکاری کردند. من مشکلی ندارم که فقیهی به احادیث توجه کند درستش هم همین است ولی وقتی جایی دیدید که مخالف قرآن است، مقداری کلاه خود را از سر بردارید و مقداری بنشینید، دو رکعت نماز بخوانید و بترسید. می‌‏بینید که مخالف قرآن است. ته آن عدم جرات مخالفت با جریان اصلی است. چیزی که من خواندم انگار در دل خیلی‌‏ها است ولی بازگو نمی‌‏کنند ولی در آخر گفت که نام و نشانی از آن‌ها نمانده است ما می‌‏خواهیم جزء کسانی باشیم که نام و نشان داشته باشیم. ایشان اگر اهل سنت هستند من اطلاعی ندارم ولی در تشیع، نام و نشان داشتن همراه با این که وجوهات هم برایت بیاورند هم هست. شهرت در اهل سنت کمتر منفعت اقتصادی مستقیم برای شما دارد، ولی در بین فقهای شیعه مشکل این است که بلافاصله وجوهات شما قطع شود و سهم امام بدهند و زندگی شما چطور بچرخد بلافاصله مطرح می‌‏شود.

آقای مدرسی طباطبایی که استاد پرینستون هستند در کتاب معروف ترجمه شده به فارسی که عنوان آن «مکتب در فرایند تکامل» است ماجرایی نقل کردند من به نقل ایشان  می‌‏گویم و فیلمی موجود نیست که به آن مراجعه کنیم. ایشان از کسی شنیده که آنجا حضور داشته و شاهد این دیالوگ بوده است. یک نفر به آقای بروجردی گفت شما به مرجعیت عام و تامی رسیده‌اید که سابقه نداشت و همه پیرو شما هستند بیایید این ننگ حکم غیراسلامی نجاست اهل کتاب را نقل کنید، ما می‌‏دانیم که در اسلام نیست که اهل کتاب نجس هستند، مردم برای خودشان درآوردند و علما هم مماشات می‌‏کنند و کسی چیزی نمی‌‏گوید. شما که به این قدرت رسیدید بگویید که این جزو اسلام نیست. ایشان گفت شما ندید که با آیت الله فلانی که در همدان بود و این حرف را زد مردم چه کاری کردند؟

نجاست اهل کتاب یک چیز مزخرفی است. در قرآن می‌‏فرماید که می‌‏توانید از طعام آن‌ها بخورید ولی دور نیست زمانی که در اماکن شهرهای ایران موظف بودند که اهل کتاب اگر قنادی دارند یا رستوران دارند پشت آن بنویسند اقلیت مذهبی که مسلمان‏ها اشتباهی آنجا غذا نخورند، چون اهل کتاب هستند و نجس هستند و به طعام دست می‌‏زنند. الان این‌گونه نیست ولی سابق جزو قوانین اداره اماکن بود. مانند این‌که در زمان هیتلر به [در] یهودی‌‏ها ضربدر قرمز می‌‏زدند، تا چند سال پیش وجود داشت ولی الان من نمی‌‏بینم. کافی شاپ‌‏هایی که ارامنه دارند و خیلی خوب هم قهوه درست می‌‏کنند و توصیه می‌‏کنم اگر می‌‏خواهید قهوه بخورید به کافی شاپ‏های ارامنه بروید، دیگر نمی‌‏نویسند و حکم اماکن وجود ندارد که باید اعلام کنند. این را به عنوان مقدمه گفتم که فاجعه‌‏هایی وجود دارد.

قصد من این بود که در این جلسه این بحث را شروع کنم و تمام کنم. من به همه دوستان توصیه کردم و می‌‏کنم که ماجرای تاریخچه سهم امام را مطالعه بفرمایند و ببینند از کجا شروع شد و ماجرای آن چیست. کتاب خیلی خوبی که می‌‏توان چیزهای جالب در آن پیدا کرد «مقدمه‌ای بر مناسبات دین و دولت در عصر صفوی» است از آقای آقاجری، کتاب مفصلی است و خیلی کتاب خوبی است. من نسبت به ایشان احساس خوبی نداشتم ولی این کتاب احساس من را عوض کرد، کتاب محققانه و خوبی نوشتند. معمولاً از بین افراد اصلاح طلب روشنفکر دینی آدم‏های خیلی عمیق و محقق در آن‌ها  پیدا نمی‌‏شود ولی این کتاب با ارزش است. قسمتی از آن در مورد آغاز سهم امام که یکی از نقاط عطف تاریخ شیعه محسوب می‌‏شود است.

من زیاد تلویزیون نگاه نمی‌‏کنم. چیزهایی که گاهی در تلویزیون دیدم نمی‌‏دانم فرکانس آن چقدر است که من اینقدر چیزهای عجیب در تلویزیون جمهوری اسلامی دیدم که کاملاً احساس من این است که از دست آن‌ها در رفته است، مثل این‌که یک آدمی می‌‏خواهد شیطنتی بکند. برنامه‌ای را شبکه خبر پخش می‌‏کرد درباره مجلس خبرگان و قانون اساسی، فقط یک قطعه نشان دادند که آقای مقدم مراغه‌ای درباره بحث «نظارت شورای نگهبان بر انتخابات» پشت تریبون رفتند و ۲ دقیقه صحبت کردند. این را عمداً انتخاب کردند، آقای مقدم مراغه‌ای گفتند آقایان یک لحظه اجازه بدهید قبل از این‌که رای گیری شود من این نکته را بگویم که دقت کنید ما اختیارات زیادی به رهبر دادیم، بعد خبرگان را مسئول نظارت بر رهبری کردیم، بعد رهبری شورای نگهبان را تأیید می‌‏کند که آن‌ها بر انتخابات خبرگان نظارت می‌‏کنند. اینجا یک مشکلی وجود دارد، آقای بهشتی به عنوان رئیس جلسه می‌‏گفتند که وقت شما تمام شده است، دوباره گفت به خدا اینجا یک مشکلی وجود دارد. دوری که الان در قانون اساسی وجود دارد. همین تکه را کسی انتخاب کرده بود.

برنامه‌ای از شبکه ۴ پخش می‌‏شد به نام آفاق، من این برنامه را چند قسمت دیدم. برنامه‌ای بود که بیشتر با اسلام شناس‌‏های خارج از ایران و گاهی ایرانی و گاهی خارجی مصاحبه می‌‏کرد. با یک نفر در مالزی مصاحبه می‌‏کردند ایشان گفت از نظر تاریخی مسئله مرجعیت از سال وبایی شروع شده است، یک سالی وبا آمد و همه علما مردند یک آقایی از علمای بزرگ زنده ماندند و اصطلاح مرجع را درباره ایشان به کار بردند برای این‌که دیگر خیلی علما زنده نبودند و از آن به بعد این اصطلاح شروع شده است و مربوط به ۳۰۰، ۴۰۰ سال قبل است. هر وقت بحث مرجعیت را می‌‏شنوم یاد این می‌‏افتم که مربوط به یک سال وبایی است. در شیعه مرجعیت به این معنا وجود نداشت، شیخ طوسی که مرجع نبود. فقیه بودند و کتاب می‌‏نوشتند و فتوا می‌‏دادند ولی این قوانین که باید مرجع داشته باشید و مرجع زنده باشد همه متأخر است. یعنی نظام جدیدی است که در روحانیت شیعه به وجود آمده است و خیلی سابقه ندارد. خواندن تاریخ این چیزها باعث می‌‏شود هوشیار شوید، درک این‌که جریان اصلی چه بود و چه هست خیلی مهم است.

۲-۳ ناگریز  بودن تحریف

اگر بخواهیم بدانیم کتابی الهی است یا خیر قبل از این‌که آن کتاب را بخوانید باید تصوری داشته باشید که مثلاً چه باید ببینید، انتظارات خود را مشخص کنید بعد می‌‏ببینید که این کتاب خوب یا بد است. انتظارهایی که دارید همان ملاک‏هایی هستند که اگر یک نفر تحدی را جواب داد می‌‏خواهید با استفاده از آن‌ها قضاوت کنید که آیا آن کتاب بیشتر شبیه وحی است یا این کتاب.

چیزی که به نظر من خیلی مهم است این است که ما می‌‏دانیم و هیچ شکی نداریم که هر دین و هر عقیده‌ای در طول تاریخ تحریف می‌‏شود و امکان ندارد جلوی تغییراتی که در یک عقیده به وجود می‌‏آید را بگیریم. مثالی که من همیشه از آن استفاده می‌‏کنم مارکسیسم است. مارکسیسم به معنای چیزی که مارکس به آن معتقد بود و در کتاب‏های خودش نوشته است. چیزی که در روسیه در ابتدای تشکیل حکومت کمونیستی روسیه توسط لنین مطرح شد که اسم آن مارکسیسم-لنینیسم شد. بعد تبدیل شد به استالینیسم، بعد مائوئیسم به وجود آمد [که] واقعاً نمی‌‏دانم چگونه می‌‏توان این را به مارکس چسباند، یک ورژن کشاورزی مارکسیسم بود که اصولاًدر  بحث دنیای صنعتی بود. بعد آدم‏هایی به اسم خمر سرخ در کامبوج کارهایی کردند که نسبت می‌‏دهند و به عنوان مارکسیسم این کارها را انجام می‌‏دهند. این خیلی عبرت انگیز است که در ظرف کمتر از یک قرن در دنیای امروزی که کتاب‏های مارکس به تعداد زیاد منتشر شده است و رسانه‌‏های جمعی وجود دارند و نمی‌‏شود راحت اعتقادی را تحریف کرد، چگونه از دل مارکسیسم، خمر سرخ در می‌‏آید به عنوان یک ورژن که میلیون‏ها نفر را کشتند. مارکس اگر می‌‏دید که این‌ها چه کارهایی کردند از کرده خودش پشیمان می‌‏شد که حرفی زده که منجر به چنین فاجعه‌ای شود. آنجا نه کارگری وجود داشت و نه مانیفست کمونیسم آنجا معنی داشت. برای خودشان یک عده آدم‏های کشاورز بدبخت بودند در آن طرف دنیا که گرفتار یک حزب مارکسیستی عجیب و غریبی شدند.

من می‌‏توانم مارکسیسم را با کارهایی که آنجا انجام شده است قضاوت کنم؟ می‌‏توانم چنین پدیده‏‌هایی را که می‌‏بینم انتظار داشته باشم که دین اسلام که ۱۴۰۰ سال پیش آمده یا مسیحیتی که بیشتر از ۲۰۰۰ سال سابقه دارد، این‌ها در طول زمان تحریف نشده باشند. وقتی به مسیحیت نگاه می‌‏کنید کلیسای قرون وسطی با انجیل و با مسیح ربط دارد؟

۳-۳ تاثیر جغرافیا در تحریف

چیزی که از نظر من خوب است که انجام شود جدای از این‌که در مورد چه چیزی بحث می‌‏کنیم، آداب تحریف، اقسام تحریف، این‌که تحریف‏ها چرا اتفاق می‌‏افتند و چگونه اتفاق می‌‏افتند با مثال‌‏های جالب موضوع خیلی خوبی است برای تحقیق که چرا این‌گونه است که یک دین تبدیل به چیز دیگری می‌‏شود. عواملی که باعث تحریف می‌‏شوند چیست، کدام تاثیر بیشتری دارند و کدام تاثیر کمتری دارد. قطعاً یک سری عوامل جغرافیایی داریم هر چیزی در دنیا رنگ جغرافیای خودش را می‌‏گیرد. فرض کنید یک دینی را در زمان خاصی از تاریخ در آفریقا یا هندوستان بگذارید وحی شود یا بین اعراب و یا بین اروپا بگذارید، مشاهده می‌‏کنید که ظرف مدت کوتاهی یک سری آداب همان جغرافیا، آداب محلی به شکلی وارد دین می‌‏شود، دین تغییر می‌‏کند برای تطبیق پیدا کردن با آن جامعه و آداب و رسومی که در آنجا است، حتی عقایدی که در آنجا است آدم را دچار اعوجاج می‌‏کند.

۴-۳ تاثیر تاریخ در تحریف

گذر تاریخ برای هر عقیدهای به صورت اتوماتیک مشکل ایجاد می‌‏کند، یعنی همانطور که تاریخ می‌‏گذرد عقاید جدید تاریخی مسلط می‌‏شوند و رنگ و بوی خاصی می‌‏گیرند. دین یا هر عقیدهای یا هر فرهنگی در طول تاریخ دوران تطور خود را طی می‌‏کند. مردم عقلانی‌تر می‌‏شوند و اعتقادات به صورت عقلانی تقویت می‌‏شود. اگر دموکراسی به وجود بیاید دموکراسی دینی به وجود می‌‏آید، در طول تاریخ هر عقیده‌ای قرن به قرن تغییراتی در آن ایجاد شد و تشیع اول این‌گونه نبود. هر دینی ۳، ۴ دوره نقاط عطفی داشتند که تغییرات اساسی کردند. مرحوم دکتر علی شریعتی در مورد تشیع می‌‏گفتند یک نقطه عطف بزرگ وجود دارد که تشیع علوی تبدیل به تشیع صفوی شده است. می‌‏گفتند در دوران صفوی سهم امام به جود آمده است رابطه بین روحانیت شیعه با حکومت برقرار شد و حکومت شیعه که به وجود آمد اوضاع طور دیگری شد. اگر مقداری زحمت بکشید نقاط عطف بیشتر از یکی دوتا است می‌‏توانید بگویید هر چند قرن یک بار تحولات بزرگ اعتقادی به وجود آمده است.

دکتر شریعتی چون خیلی جامعه شناس بودند نگاه اجتماعی داشتند و شاید از اول تا صفویه خیلی تغییرات فرهنگی و عقیدتی برای ایشان مهم نبود چون از نظر شریعتی در تمام قرن‌‏های قبل از صفویه شیعه یک دین اقلیت معترض است که جایگاهی در حکومت ندارد. از نظر اجتماعی پایگاه اجتماعی شیعه می‌شود گفت تا حدودی تغییرات اساسی نکرده است بنابراین نقطه عطف مهمی وجود ندارد ولی در فقه و اعتقادات بیشتر از این حرف‏ها تغییر و تحول می‌‏بینید. مسیحیت، اهل سنت و… هم همینطور هستند. با بررسی این تحولات تاریخی انتظار دارم که وارد دوران مدرن شویم، یک تشیع مدرن ببینیم، می‌‏بینید که تغییراتی به وجود آمده و روشنفکری دینی است، یک فشاری از طرف جغرافیا و فشاری از تاریخ وارد می‌‏شود و این‌ها باعث می‌‏شود که رنگ اعتقادات عوض شود.

۵-۳ نقش جامعه روحانیت در تحریف

در مورد ادیان، متنی که خواندم هدف این بود مقدمه‌ای باشد و خارج از بحث‏های تاریخ و جغرافیا اشاره کنم آن هم نقشی است که جامعه روحانیت در تحریف دین بازی می‌‏کند. بدون این‌که بخواهیم توهین کنیم و یا قصد و غرضی در کار باشد ولی این نمونه است. فقهایی به وجود می‌‏آید چه در یهودیت، چه در مسیحیت، چه در اسلام، تشیع و… فرقی نمی‌‏کند، آکادمی به وجود می‌‏آید و این جریان اصلی پیدا می‌‏کند. بعضی بی نام و نشان می‌‏شوند، بعضی با نام و نشان می‌‏شوند و کسانی که خودشان را با مقتضیات زمان بهتر وفق می‌‏دهند. کتاب آقای آقاجری را بخوانید قسمتی که در آن سهم امام پیش آمده است می‌‏بینید چه غوغایی از طرف عموم فقها به پا می‌‏شود که به چه اجازه‌ای چنین حرفی زده شده است ولی ۱۰۰ سال بعد همه تأیید می‌‏کنند. مثل این است که با مقتضیات زمانه سازگاری دارد، یک نفر چیزی می‌‏گوید چنان غریب است که این چه بدعتی است و اعتقاد به قتل نقل کننده دارند مهدورالدم هستند و بعد از مدتی مهدورالدم که نمی‌‏شوند هیچ، بلکه کسانی که در نجف هم هستند تأیید می‌‏کنند و الان هم که کسی جرأت ندارد بگوید سهم امام جزء مسائل مالی و شیعه نبود.

سهم امام این است که کسی وجوهاتی که می‌‏گیرد می‌‏تواند بخشی از آن را برای مصارف شخصی استفاده کند ولی باید از شما بپرسد که در آن سهم امام وجود دارد یا خیر، آدابی دارد. آقای آقاجری که کار زشتی در کتاب کرده البته کار زشت زیاد کرده است، تحولات تاریخی زمان صفویه را می‌‏گوید که چه اتفاق‏های دینی افتاده است. کار زشت ایشان این است که یک جمله از آقای طوسی پیدا کرد که گفت اگر فقیهی مثلاً یک ريال از وجوهاتی که دریافت می‌‏کند به مصرف شخصی برساند قطعاً جایش در جهنم است. چیز واضحی است که در قرن سوم – چهارم وجوهات ربطی به کسی که می‌‏گیرد ندارد. خمسی است که به شما اعتماد کرده و باید در جای درست مصرف شود به زندگی شخصی شما ربطی ندارد که بخشی از آن را برای خودتان بردارید. خیلی واضح است که اگر یک ريال از آن را بردارید به جهنم می‌‏روید ولی بعد وضوح آن از بین رفت. عکس‌العمل‌های اولیه که ایشان در کتاب ثبت کرد خیلی شدید و عجیب است، مخالفت‏‌ها خیلی شدید است بعد قرن۳-۴ تا قرن ۸-۹ این جزء بدیهیات است که یک نفر وجوهی می‌‏دهد باید به یک فقیر یا یک سید داد و احتمالاً شرطش این بود که خودتان نباید بردارید. اگر یک روحانی دیگر به شما بدهد و بگوید شما فقیر هستید فرق دارد اما این‌که خودش وجوهات را بگیرد و خرج زندگی خودش کند عجیب بود.

۱-۵-۳ علت خوش‌بینانه: سطح پایین بودن خواسته‌های مردم از جامعه روحانیت

چرا در همه ادیان به جای این‌که روحانیون جلوی تحریف را بگیرند خیلی وقت‏ها تحریف ایجاد می‌‏کنند؟ من فقط چند نکته می‌‏گویم، بعضی از این نکات نسبت به روحانیت مثبت است و بعضی از آن‌ها ممکن است منفی باشد. اگر بخواهیم خیلی بدبینانه نگاه نکنیم نکته اصلی سوالات مردم است، همان چیزی که دفعه قبل گفتم. در هر دین و مکتبی یک عدهای به وجود می‌‏آیند که کارشان این است دین را برای مردم شرح دهند. اصولاً روحانیت مقابل مردم قرار دارد. مردم کمتر در مورد توحید و عرفان و صفات خدا می‌‏پرسند. مردم می‌‏پرسند اگر بخواهم وضو بگیرم انگشت این‌گونه است چه کاری انجام بدهم. مردم جزئیات می‌‏پرسند چون کلاس عموم مردم پایین است. انتظار نداشته باشید که یک آدم عامی از یک روحانی بپرسد که صفت حکمت با عزت چه رابطه‌ای دارد، به ندرت چنین اتفاقی می‌‏افتد. روحانیون هم درسی نخوانده‌اند که این سوال را جواب بدهند.

در مورد جمهوری اسلامی که فکر می‌‏کنم یک جمله‌ای از مرحوم کسروی در ذهن من می‌‏آید. ایشان خیلی ضد روحانیت بودند. ایشان در جایی از کتاب‏های خود گفته‌اند که این‌ها فلان و بسیار هستند و ادعاهای زیاد دارند و اعتماد به نفس زیاد دارند و جمله آخر فصل این است که کم مانده ادعای حکومت هم بکنند. بنده خدا فکر نمی‌‏کرد که کار به اینجا برسد ولی مشکل جمهوری اسلامی همین اعتماد به نفس بیش از حد روحانیت است. واقعاً نمی‌‏فهمیدند که نمی‌‏توانند و خیلی پیچیده است، روابط بین‌الملل بلد نیستند مثل این‌که از صد هزار چیزی که باید بلد باشند ده تا هم بلد نبودند ولی اعتماد به نفس داشتند. یک جوی است که به نظر من نکته اصلی ماجرا همین است که آدم چیزی نداند ولی اعتماد به نفس داشته باشد که می‌‏دانم و می‌‏توانم.

نکته مهمی است که روحانیون احساس وظیفه می‌‏کنند که به همه سوال‌‏ها جواب بدهند، روحانی اگر بگوید من نمی‌‏دانم احساس می‌‏کند به اسلام و فقاهت توهین می‌‏شود. اگر نخواهیم خیلی به جنبه منفی نگاه کنیم، روحانیت افرادی هستند که قرار است متخصص دین باشند و به غیر از الان که مسئله حکومت است، به طور سنتی جوابگوی سوالات مردم هستند. سوالات مردم یک چیز بی اهمیت و بی ربط است و ۹۹ درصد آن از سوالات بنی اسرائیلی است که چیزی را که نباید بپرسد می‌‏پرسد. شما هر کاری بکنید عموم مردم عارف نمی‌‏شوند، انتظار نداشته باشید جامعه چند میلیونی ۹۰ درصد آن‌ها آدم‌‏های فرهیخته‌ای باشند، فرهیخته به معنای باسواد نیست، از نظر درک عرفانی و سوال‏‌های اصلی زندگی آن‌ها این چیزها باشد. این افراد زندگی می‌‏کنند و مسائل مالی برایشان مهمتر است درباره خمس و زکات بیشتر سوال به ذهنشان می‌‏رسد، ربا را می‌‏توانیم بگیریم یا نگیریم. بالاخره روی مردم خیلی حساب نکنید که چون  تعلیمات دینی خوب به آن‌ها داده نشده این‌گونه هستند، هر کاری کنید اکثریت مردم این‌گونه هستند و از نظر معرفت در سطوح پایینی قرار دارند و سوال جواب‌‏های آن‌ها در همین حد است. در نتیجه دین گسترش پیدا می‌‏کند و در رساله‏‌ها منعکس می‌‏شود و جزئیات به وجود می‌‏آید و به بیراهه‌ای می‌‏رود، قسمتی که مهم نیست تورم پیدا می‌‏کند و شما قسمت اصلی را نمی‌‏بینید.

زمانی که سن من خیلی کم بود دنبال کتابی درباره صفات خدا می‌‏گشتم. یک کتاب خوب پیدا نکردم که درباره‌ی صفات خدا [از] شهود عرفانی بگوید یا از قرآن استفاده کند. آقای جعفر سبحانی کتابی داشت که از هیچی بهتر بود. حداقل احساس کرده بود کتابی درباره صفات خدا بنویسد. بالاخره ما متدین شدیم می‌‏خواهیم خداشناس شویم مثلاً عزت چیست، حکمت چیست.

یک مسئله این است که روحانیت یک جماعتی هستند که قرار است با توده مردم ارتباط داشته باشند و دین و روابط اجتماعیشان را تنظیم کنند و از این ارتباط انتظار نداشته باشید چیز خوبی در بیاید. چرا این‌گونه است که آقایان ضد دین و شبه افکن و به موضوع طهارت و چی بخورم و نخورم و چی بپوشم و نپوشم ایراد می‌‏گیرند و مسخره می‌‏کنند؟ چون واقعاً وقتی از دور نگاه می‌‏کنید همین قسمت [است که] حجیم است. توحید می‌‏گوید خدا یکی است و تمام می‌‏شود و صفات خداوند هم که هست مثل رحمان و رحیم و عزیز است و در مورد این‌ها بحثی نمی‌‏شود. از دور که می‌‏بینیم قسمت اصلی چیز خیلی کوچکی است ولی قسمت‏هایی که مردم سوال کردند که مثلاً چه بخورم، یک چیز در قرآن نوشته که گوشت خوک نخورید و چیزهای طیب را بخورید و خبیث را نخورید. مثلاً یکی می‌‏گوید پای خرگوش را بخورم یا خیر، این سوال‏ها انباشته می‌‏شود و تبدیل به ۵۰ جلد کتاب در مورد خوراکی‏ها یا طهارت می‌‏شود. من نمی‌‏دانم که چگونه می‌‏توان ۵۰ جلد کتاب در مورد طهارت نوشت [و برای یادگیری آن] باید بیست سال درس خواند. هرچه حجم آن زیادتر شود به نظر می‌‏رسد اصلش همان است. من به مردم توضیح بدهم که این تخته وایت برد یک نقطه در گوشه‌ی آن هست، این اصل است ولی بقیه بی خود است، چه کسی این را از من قبول می‌‏کند؟ حجم کتاب‏هایی که در مورد توحید و مسائل اصلی موجود است چند صفحه است و چند صفحه در مورد اعتقادات خاص شیعه موجود است؟ صد برابر است. در مورد مشترکات که کتاب چاپ کردن بی مزه است. اهل سنت و مسیحیت در مورد توحید می‌‏گویند ما برای چه جوهر و کاغذ حرام کنیم برای این.

در انتشارات‌های دینی نگاه کنید، همه در مورد مهدویت است. آقایی می‌‏گفت کسی را دعوت کرده بودیم آمریکا که در مورد دین صحبت کند ولی ده جلسه راجع به مهدویت و امامت صحبت کند. یک عده اعتراض کردند. وقتی یک نفر از علمای شیعه جایی می‌‏رود احساس وظیفه می‌‏کند که یک چیز شیعی بگوید، مشترکات که هیچ، همه قبول دارند و [صحبت راجع به آن] فایده‌ای ندارد.

این اتفاق افتاده است و مسئول این امر هم روحانیت است من می‌‏خواهم مثبت صحبت کنم به نظر من مسئول مردم هستند. پدیده‌ای است که همه جا اتفاق می‌‏افتد. مردم [سطح] دین را پایین می‌‏کشند، مارکسیسم را پایین می‌کشند. هر چیزی که با عوام ارتباط برقرار کند، قسمت عوامانه‌ی آن دچار تورم می‌‏شود و انفجار صورت می‌‏گیرد. شما چقدر انتظار دارید که مردم در مورد لطایف عرفانی سوالاتی در ذهنشان باشد و دنبال جواب بگردند.

یک روحانی اگر بالای منبر برود و از این حرف‏ها بزند بیشتر نام و نشان پیدا می‌‏کند یا یک چیزهای هیجان انگیزی بگوید. مثلاً در مورد عاشورا یک چیز جدید بگوید و واقعه‌ای که مردم نشنیده باشند بهتر است؟ مداح‌‏ها حرف‏های جدید می‌‏زنند. آقای قرائتی آدم محترمی است در تلویزیون سخنرانی داشت گفت می‌‏خواهم برای شما یک حدیث جدید بخوانم، روایت جدید یعنی چی؟ منظورش این بود که  نشنیده‌اید.

۲-۵-۳ علت بدبینانه: مسائل مالی

این حالتی که یک مقدار با خوش بینی نگاه کنیم. اگر با بدبینی نگاه کنیم که قطعاً مسئله منافع اقتصادی است. خوش‌بین اگر باشید مثل سهم امام، توجیه سهم امام این است که، احتمالاً از بعضی از روشنفکران دینی شاید شنیده باشید، سابقه روحانیت شیعه ۳۰۰ سال است. ما چیزی تحت عنوان جامعه‌ی روحانیت در تشیع نداشتیم. شیخ طوسی یک دانشمند دینی فقیه است. دین قبل از اسلام در ایران طبقه‌ی موبدان داریم که آدم‏های خاصی هستند و از یک مجراهای ارثی یا به طور اکتسابی گزینش می‌‏شوند و لباس خاص می‌‏پوشند، مسئول آداب و مراسم خاص می‌‏شوند، این‌ها طبقه‌ای هستند و حقوق خودشان را دارند. در دوران ساسانیان ظاهراً حقوق زیادی داشتند و از طبقه اشراف هم بیشتر حقوق داشتند و خیلی طلا داشتند. می‌‏گویند یکی از عواملی که در ایران (کشور بزرگ و با عظمت و نیروی نظامی بود) مقاومتی در برابر حمله اعراب صورت نگرفت این بود، از بس که فساد حکومت و موبدان زیاد شده بود مردم دنبال راه فراری می‌‏گشتند که از این وضعیت خلاص شوند.

وقتی می‌‏گوییم طبقه روحانی وجود نداشته، طبقه باید سازوکارهای گزینش و سازوکارهای اقتصادی داشته باشد، باید بتواند از یک جایی پول کسب کند. الان روحانیت لباسش با مردم فرق می‌‏کند، احکامی وجود دارد که معلوم نیست از کجا آمده است، [مثلا] نمازهای جماعت را باید روحانیون بخوانند. یعنی کسی که از این فیلترها رد نشده است و این لباس را نپوشیده و عمامه گذاری نکرده نباید در مسجد امام جماعت باشد، در این مورد فتوا وجود دارد که اگر دسترسی به یک روحانی وجود دارد نباید پشت یک غیر روحانی نماز بخوانید.

مسجدی است در میدان انقلاب به آنجا رفته بودم و روحانی آن مسجد نیامد. ۲۰ دقیقه نشستیم و از نماز مغرب گذشت، یک نفر از متولیان مسجد رسماً اعلام کرد که نماز را فرادا بخوانید آقا گفتند کسی حق ندارد اینجا نماز جماعت بخواند. شاخ درآوردم، نه غیر روحانی، روحانی دیگری هم حق نداشت در آن مسجد نماز بخواند. این مسجد خدا است مگر ارث پدر شما است که چنین چیزی درخواست دارید. همه هم فرادا نماز خواندند، در اهل سنت چنین سنتی وجود ندارد. اهل سنت این‌گونه است که نماز خواندنشان اصولاً جماعت است اگر دو نفر هستند یکی جلو و یکی عقب نماز می‌‏خوانند، سنت هم همین است. ولی این‌که در مسجد آقا فتوا دادند که کسی حق ندارد جای من نماز بخواند ما هم فرادا خواندیم. حکم نماز پنجگانه که الان سه گانه شده نماز جماعت است. اگر می‌خواهید نماز شب بخوانید و نمازهای مستحبی مشکلی نیست ولی این‌ها اصولاً قرار است جماعت خوانده شود.

علت این‌که می‌‏گویم روحانیت ۳۰۰ سال بیشتر سابقه ندارد، چون سهم امام است که سازوکار اقتصادی ایجاد کرده، یعنی روحانی سرمایه دارد و می‌‏تواند به یک عده پول بدهد و قدرت اقتصادی پیدا می‌‏کند. از همین وجوهات مدارس و حوزه‌‏های علمیه به وجود آمد و توانستند طلاب زیادی بگیرند، سازوکارهای رسمی به وجود آمد که یک آدمی باشد و این مراحل را طی کند و مجتهد شود و عمامه گذاری کند و جزو جامعه روحانیت شود. سازوکارهای درونی پیدا شد که الان هم برقرار است ولی بعد از انقلاب خیلی فرق کرده است و جنبه مردمی آن و وجوهاتی که از مردم می‌‏گرفتند نقطه اصلی بود تبدیل شد به وجوهاتی که از حکومت می‌‏گیرند. خیلی از علمای بزرگ منبع درآمد اصلی شان بخش‏هایی است که از بودجه دولتی پول می‌‏گیرند و این نکته مهمی است. کسی که بخواهد عمامه بگذارد خودش نمی‌‏تواند باید به دست عمامه دار این کار انجام شود مثل مراسم تشرف است و باید کسی شما را تایید کرده باشد.

هرجایی که منافع اقتصادی باشد و هرجایی که مسئله سازش با قدرت سیاسی باشد، هر چیزی را منحرف می‌‏کند چون قدرت چه مالی، چه سیاسی، سازوکارهای خودش را دارد. شما اگر بخواهید وارد این بازی شوید قطعاً باید خودتان را با یک شرایطی تطبیق دهید. فرض کنید بحث عزاداری. در احادیث حرفی از دهه محرم نیست. محرم و صفر که آدم‏ها سیاه بپوشند نیست. چیزی که من از روایات موثق دیدم این است که امام جعفر صادق در روز عاشورا یک حال و هوای خاصی داشتند، برای زنده نگه داشتن یاد عاشورا که کار خیلی خوبی است، کارهایی می‌‏کرد و زندگی نرمال خودش را نمی‌‏کرد و زندگی خود را تعطیل می‌‏کرد. جزئیات یادم نیست ولی بعضی از چیزها که یادم است همین معنی را می‌‏دهد. روز عاشورا سر کار نروید و همان زندگی روزمره کنید. تغییری در زندگی خود ایجاد کنید. به یاد این باشید که چنین اتفاقی افتاده است این چیزی است که در روایات است.

موضوع این است که مردم خیلی علاقه نشان دادند. باز می‌‏خواهم بار این‌که چرا عزاداری اینقدر بسط پیدا کرده است را از عهده‌ی روحانیون خارج کنم، همه می‌‏گویند روحانیون ما را این‌گونه کردند. اگر مردم برای شادی، بیشتر پول خرج می‌‏کردند و اگر شادی بیشتر دوست داشتند و اگر کسی که متولی شادی می‌‏شد نام و نشان بیشتری پیدا می‌‏کرد، این کار را می‌‏کردند. مردم هستند که این را بیشتر پسندیند. بحث عرضه و تقاضا است، پول شما از کجا می‌‏آید؟ در مورد اهل سنت همیشه از حکومت آمده است شما خودتان را با آن وفق می‌‏دهید، اگر از مردم باشد باید با مردم وفق دهید، باید سعی کنید که منابع اقتصادی شما از بین نرود. مسئله اصلا دین نیست. هر چیزی باید خودش را با این‌ها تطبیق بدهد، سخت است که چیزی در دنیا پیدا کنید تحت تاثیر مسائل اقتصادی و سیاسی تغییر شکل ندهد و مجبور نشود یک جوری تغییر دهد که با شرایط موجود سازگار شود.

می‌خواهم یک چیز خوب بگویم، یک متنی می‌‏خواندم که مسائل مربوط به احکام ارث یا ۵۰ جلد طهارت نبود، چیزی که به ذهن من رسید این بود؛ دوره جدید که علم و مدارس آمده را کنار بگذارید، قرن‏‌ها است باهوش‌ترین آدم‏ها به مکاتب و حوزه‏‌های علمیه رفته‌اند و فقه خوانده‌اند و چند نفر شاید حکمت و فلسفه خوانده‌اند ولی اکثریت فقه خوانده‌اند. شما جمعی از آدم‏های باهوش نابغه را در نظر بگیرید که فقه خوانده باشند، لازم نیست کسی از این‌ها سوال کند، خیلی از چیزهایی که الان در کتاب‌‏ها است نتیجه‌ی این است که طرف خودش ترکیبیاتی [عمل می‌کند] یعنی تمام حالات را در نظر می‌‏گیرد. من می‌‏توانم در خلأ بنشینم و فکر کنم لازم نیست کسی از من سوال کند، حال اگر مادر یا زنش فوت کرده باشد چه می‌‏شود؟ اگر برادر مرده باشد و معلوم نباشد که برادر زودتر مرده باشد یا مادر زودتر مرده باشد، سهم من کم و زیاد می‌‏شود باید فرمول بنویسیم. کلی از احکامی که این‌گونه به وجود آمده نتیجه‌ی نبوغ و فکر زیادی است. به خدا این‌گونه نبوده است. احکام طهارت چیز ساده‌ای است و می‌‏توان در یک صفحه خلاصه کرد. من در مورد علمایی صحبت می‌‏کنم که با مردم رابطه ندارند و در حوزه علمیه قم زندگی می‌‏کنند و بین خودشان این‌گونه مسائل پیش می‌‏آید. یعنی حالت به وجود می‌‏آید. مثلا الان من در حال حاضر دو میلیون حالت ارث به نظرم می‌رسد و تا آخر عمر بیست هزار را حل می‌‏کنم، بقیه را هم به ارث می‌‏گذارم برای سایرین که حل کنند. ترکیبیاتی یعنی بگوییم مسائل ارث در این مورد خاص ۷۰۰ حالت پیدا می‌‏کند از قواعد شمارش این ۳ حالت، هفت به توان دو و ضربدر ۴ می‌‏شود ۱۲۴۵۶ و تا آخر عمر می‌‏توانیم روی آن کار کنیم.

همه کارها و دسیپلین‌‏های تحقیقاتی این‌گونه هستند و کشش دارند و سوال پیش می‌‏آید. آقای محمدی گیلانی بعد از انقلاب در تلویزیون برنامه ای به اسم قضا در اسلام اجرا می‌‏کرد، خیلی حرف‌‏های بی‌ربطی می‌‏زد و نمی‌‏فهمید که بی‌ربط است و نباید در تلویزیون این حرف‌‏ها زده شود. مثلاً جزئیات احکام زنا و لواط بود. معروف‌ترین جمله ای که گفتند در آخر یکی از مباحث که زنا را تمام کرد و همه جزئیات و چیزهایی که مهم بود گفته بودند، گفت الان می‌رسیم به بحث شیرین لواط. منظورش این نبود که لواط عمل شیرینی است، منظور این بود که بحث فقهی لواط ظرایف جالبی دارد، که هزار حالت دارد و فقها به همه این‌ها فکر کردند  بحث کردند. همه این‌ها را مردم نپرسیدند خیلی از این‌ها نتیجه این است که طرف ذوق تولید و حل مسئله دارد. قطعاً بعضی از فقهای معروف نوابغ بزرگی بوده‌اند. پشت اصول فقه شیعه یک سری نابغه وجود دارد، آدم‏های بسیار بسیار با فکری بودند، اگر فیزیک یا فلسفه هم می‌‏خواندند کارهای بزرگ می‌‏کردند، در مورد اصول فقه سوال‏های جالب مطرح کردند و این‌ها مضر نیست بلکه مفید است، اما این‌ها در خود فقه منجر به انفجارهایی در بخش‏‌هایی از فقه می‌‏شود.

چرا به احکام ایراد می‌‏گیرند؟ برای این‌که از دور که نگاه می‌‏کنید دین همین است و این را آموزش می‌‏دهند و همین را از مردم می‌‏خواهند. رساله توضیح المسائل که تا این حد روی آن تاکید می‌شود، در آن اعتقادات و اخلاق که نیست، همین جزئیات مربوط به [احکام] است. رساله‌‏ها را که می‌‏خوانید این جمله است که یک چیزی توضیح داده شده بعد می‌‏گویند بقیه به کتاب‏های مفصل مراجعه شود، این چند هزار مساله که چیزی نیست، جزئیات در کتاب‏های چند جلدی است که مثلاً طهارت ۵۰ جلد یا ریش تراشیدن یک جلد است. تورم بخش‌‏های مربوط به فقه، مقداری نتیجه این است که دیسیپلین علمی است که یک سری آدم‌های باهوش قرن‏ها روی آن کار کردند، از هم پرسیده‌اند و با هم رقابت کرده‌اند، کسی اشتباهی گفته دیگری تصحیح کرده و از آن یک جلد کتاب به وجود آمده است و [در نتیجه] چیزی که اصلاً اهمیت ندارد به یک موضوع خیلی خیلی اساسی در فقه تبدیل شده است.

مسائل مربوط به تورم فقه، بیشتر مربوط به دین است که احکام جزئی دارد ولی خیلی موارد است که به تمام جنبه‌‏های فرهنگ تسری پیدا می‌‏کند. تغییر تحولات تاریخی، اجتماعی، سیاسی تأثیر خودشان را می‌‏گذارند. بدون این‌که هیچ شکی داشته باشم به جای بحث کردن بر روی احکام ۵۰ جلدی طهارت یک نفر ۵۰ جلد کتاب آداب و احکام تحریف را بحث کند. درباره پدیده تحریف می‌‏توان کلی مقاله و کتاب نوشت. آدم در مورد دین خودش راحت نیست که بگوید، علمای ما در مورد تحریف در دین یهود به راحتی اظهار نظر می‌‏کنند که قبل از تلمود این حرف‌‏ها نبود، رفتند به بابل دینشان عوض شد خیلی واضح است که دین یهود از قرن فلان یک چیز دیگر شد. تاریخ دیگران را نگاه کنند اشکالی ندارد، مشترکاتی وجود دارد که همه‌ی ادیان در یک مراحلی یک فازهایی را طی می‌‏کنند و تغییر تحول پیدا می‌‏کنند. تحریف‌‏ها دو مدل است کسانی که پولشان را از مردم می‌‏گیرند یک مدل تغییرات دارند و کسانی که از حکومت می‌‏گیرند یک مدل دیگری دارند.

فتواهای مربوط به جهاد از کجا آمده است؟ این جنگ و جنگ‌طلبی کجای قرآن آمده است؟ کجای قرآن چیزی می‌‏بینید که به اهل کتاب حمله کردند و اهل کتاب را کشتند، اهل کتاب که برادرهای دینی ما بودند. بالاخره وقتی حکومت‌‏ها این کارها را می‌‏کنند دقیقاً ببینید که این حکم احکام مربوط به جهاد بعد از سه چهار قرن وارد فقه شیعه شده ولی از فقه اهل سنت آمده است. آن‌ها چون حکومتی‌تر بودند خیلی زود مسائل مربوط به جنگ را وارد فقه کردند، شافعی آدم قدیمی نیست، فتوای این‌که بر خلیفه مسلمین واجب است که هر سال یک بار جهاد کند، همان‌طوری که در سال یک ماه روزه می‌‏گیریم یا حج می‌‏رویم، اگر اشتباه نکنم فتوای شافعی این است، اگر یک خلیفه مسلمان یک سال بگذرد و هیچ جهادی نکرده باشد، یکی از احکام دین را معطل گذاشته و مشکل دارد. یعنی باید به یک جایی حمله کنید، همه جا را گرفتیم باید یک جزیره باشد که بتوانیم جهاد کنیم. یک بازی کامپیوتری بود که شما تمدنی داشتید و با یک تمدن دیگری می‌‏جنگدید، ماجرا این بود که اگر همه را از بین می‌‏بردید بازی تمام می‌‏شد، صلاح‌‏های جدید ایجاد می‌‏شد، بچه‌‏هایی که این بازی را می‌‏کردند دقیقاً یک جزیره را نگه می‌‏داشتند، یک مشت آدم‏های بدوی آنجا زندگی می‌‏کردند و بازی را ادامه می‌‏دادند و به یک جایی می‌‏رسیدند آپولو هوا می‌‏کردند، وارد دوران مدرن می‌‏شدند و اگر این کار را نمی‌‏کردند بازی در قرن‌‏های قدیم تمام می‌‏شد. فتواها این‌گونه است اگر همه مردم دنیا مسلمان شوند خلیفه باید یک جزیره‌ای را نگه دارد تا سالی یک بار جهاد کند وگرنه مثل این است که یک سال روزه نگرفته است.

در قرن‌‏های اول [پس از] پیامبر این فتواها به وجود آمده است، یک موقعی شیعه قبول نداشت بعد خیلی از علمای شیعه هم پذیرفتند که می‌‏شود جهاد ابتدایی کرد به اصطلاح و به جایی حمله کرد بدون این‌که کسی سوال کند چرا حمله می‌‏کنید؟ معمولاً بهانه این بود که مثلا مسلمان‏‌هایی در ایران هستند که تحت فشار هستند، ما باید کل این‌ها را نابود کنیم که چهار نفر تحت فشار نباشند. هر حکومتی می‌‏خواهد جهان گشایی کند و قلمروی خود را وسعت دهد و فتوا لازم است. طبیعی است دینی که بیشتر به حکومت وصل است زودتر فتوا می‌‏دهد و دینی که دور است یا فتوا نمی‌‏دهد یا دیرتر فتوا می‌‏دهد.

ما اگر بخواهیم از دین یا هر چیزی شبیه به دین دفاع کنیم که قرن‌‏ها است وجود دارد، از اول باید بدانیم یک چیزهایی تحریف شده است و باید برای خودمان یک قانون و مقرراتی داشته باشیم. اگر یک نفر الان بگوید این حکم دین اشتباه است یکی از عکس‌العمل‌‏ها این است که من بگویم بله اشتباه است و جزء دین نبود و در فلان قرن وارد دین شده است. استنباط مردم از دین اشتباه بود و یا به دلایلی این را وارد کردند. جواب همه‌ی شبهات این نیست که حتماً جواب بدهیم. گاهی اینطور است که بگوییم بله شما دقیقاً درست می‌‏گویید. فلان حکم غلط است و من قبول ندارم که این جزء دین بوده است. یکی از جواب‌‏هایی که برای متولی‌‏های رسمی خیلی سخت است این است که بعضی از چیزهایی که در دین است جزء دین نبوده است. الان ما در دورانی هستیم که می‌‏توانیم با ابزارهایی که با میل خودمان است [فارغ از این‌که] مثلا ببینیم که الان چه چیزی مُد است (مثلا روشنفکری مد است) و حکومت چه می‌‏گوید [قضاوت کنیم]، بلکه می‌‏توانیم متون را بررسی کنیم. یکی از کارهای بسیار خوبی که در جمهوری اسلامی با بودجه دولت انجام شده است همین سی دی‌‏ها و دی وی دی‏هایی است که به وجود آمد و همه کتاب‌‏های روایت داخل آن است. از داخل این‌ها چیزهای خوبی می‌‏توان درآورد و یک ابزار تحقیق خوبی دست ما است. ببینیم که این حکم اولین بار کجا ثبت شده است، از اول بود، از قرن ۴ یا قرن ۹ آمد، برای اولین بار چه کسی مطرح کرده است. می‌‏توانیم تاریخ احکام و کتاب‏های روایت را از نظر نسخه شناسی بررسی کنیم این امکانات قبلاً نبود.

باید یک روالی وجود داشته باشد بدون این‌که الکی بگوییم چیزی جزء دین هست یا خیر، ولی می‌‏دانم یک چیزهایی وارد دین شده که نیست و مهمترین چیز این‌که اولویت بندی‌‏ها بهم خورده است. اولویت توحید و این‌ها کنار رفته و یک سری احکام جلو آمده‌اند، بنابراین اولویت بندی‌‏ها باید مشخص شود و معلوم شود کجاها کار فقها و نظر خودشان است و کجاها واقعا دین است. اگر یک نفر حرفی زده از کجا گفته؟ این مساله‌ی مهمی است که ما این سعه صدر را در دفاع عقلانی از دین داشته باشیم که هر چیزی که به اسم دین می‌‏شنویم هرچقدر هم معروف باشد از جمله حکم سنگسار در مورد زنا لزوماً جزء دین نیست. خیلی مهم است که احتیاط کنیم که در دام این نیفتیم که از چیزهای بی خودی دفاع کنیم که اصلا قابل دفاع کردن نیستند و نیازی به دفاع کردن از آن‌ها نیست.

۴- خردگریزی و اثبات پذیری

قصد داشتم در این جلسه به عنوان فعالیت حضوری هر کسی دو سه تا شبهه‌ای که به نظر خودش مهم است بنویسد و به من بدهد ولی نمی‌‏دانم الآن تمایل به این کار دارید یا خیر. اگر برای هفته آینده باشد شما خیلی فکر می‌‏کنید و می‌‏ترسم حرف‏های این جلسه باعث شود ایرادهایی که من گفتم بنویسید. سه ایراد بنویسید چیزی که به نظر خودتان مهم است، چیزی که برای مردم مهمترین چیز است و چیز دیگر که بینابین است و نه نظر شخصی شما است و نه عوام الناس است. یک چیزهایی است که بین عوام خیلی معروف است مثلاً اخیراً کشف کردم که چرا پنگوئن در قرآن نیست این خیلی چیز مهمی است.

یک کانال تلگرامی است که هر بار یک چیز خنده داری به عنوان تبلیغ در کانال‏های مختلف می‌‏بینم. یکی از سوال‏ها این است که چرا برف در قرآن نیست که همیشه یاد پنگوئن می‌‏افتم. اگر جواب این سوال‏ها را می‌‏خواهید باید عضو این کانال شوید. یک سری سوال‌‏های خنده دار است و دینی نیستند [بلکه] شبه دینی هستند. الان فی‌البداهه بنویسید بعد فکر کنید و آن هم بنویسید. چیزهایی که مشهور هستند و یکی از خودتان بنویسید و یکی هم که بیشتر شنیدید بنویسید. شبهه یعنی هر اشکالی که با ایمان دینی تعارض دارد. منظور من از شبهه چیز خاصی نیست.

[در پاسخ به سوال یکی از حضار] به جای چیزی که من عرفان می‌‏گویم شما بگویید هدف ما این است که آدم‏‌های نرمال و از نظر روانی آدم‏های سالمی داشته باشیم و من نشان بدهم که اگر یک نفر اعتقاد به خدا دارد آدم نرمال‌تری است و کسی که از دینی پیروی می‌‏کند وجودش از خیلی چیزها مصون می‌‏ماند و فایده دارد. مثلاً دین ایران خیلی شادی‌زا است؟ منظورشان کدام دین است؟

چیزی که این‌ها می‌‏گویند این است که مهم، سلامت روان است بنابراین اگر یک چیز دیگری است که سلامت روان را بهتر از دین تأمین می‌‏کند و آدم‌ها شادتر و بهتر هستند خوب است و دنبال آن برویم. مسئله این است که چقدر توحید و عرفان مرکزیت دارد، چیزی که می‌‏خواهیم انسان به آن برسد. توحید و عرفان سخت است و آدم‏‌ها ممکن است یک جاهایی غمگین شوند و به آن‌ها فشار وارد شود و اگر دنبال این‌ها نباشند ممکن است شادتر باشند. شما اگر به مرگ فکر نکنید شادتر هستید و اگر به مرگ فکر کنید عارفتر هستید. همه ادیان توصیه می‌‏کنند که به مرگ و موقت بودن زندگی فکر کنید و برای بعد از مرگ خودتان را آماده کنید. یا به مرگ فکر کنید ولی غمگین نباشید. این تفاوت اساسی است، ما چرا ادعا می‌‏کنیم که خداوند ادیان را فرستاده است؟ برای توحید است. کشف حقیقت چقدر شادی‌زا است؟ ممکن است جان خود را از دست بدهید یا سال‏ها رنج بکشید. تمام بحث‏هایی که ما کردیم این بود که می‌‏خواهیم حقیقت را بفهمیم.

در جلسات اول از اینجا شروع کردم چرا باید تصمیم بگیریم که به خدا اعتقاد داریم یا خیر؟ چرا باید تصمیم بگیریم که جهان بعد از مرگ وجود یا خیر؟ مثلاً آقای نراقی [در صحبتی که پیش از این قسمت با یکی از حضار شد، بخشی از نظرات آقای نراقی مطرح شد] به این جواب بدهد که چند درصد احتمال می‌‏دهید قرآن از طرف خدا باشد. اگر درصدی احتمال می‌‏دهد نمی‌‏تواند خیلی شاد باشد چون قرآن می‌‏گوید بعد از مرگ زندگی ابدی است که ممکن است کسانی که به توحید اعتقاد ندارند پوست آن‌ها کنده شود. گاهی می‌‏گوییم اصولاً می‌‏دانیم که خدایی نیست و از طرف خدا پیامی نیامده است و دنبال زندگی خودم می‌‏روم و شاد هستم، اگر نمی‌‏دانم و شک دارم چون موضوع مهمی است و نمی‌‏توانم تصمیم نگیرم. وقتی می‌‏گویند خردگریز است یعنی نمی‌‏توانیم اثبات کنیم، ما نمی‌‏خواهیم اثبات پیدا کنیم عقلانی بودن لزومش این نیست که چیزی را اثبات کنیم. مثل این‌که شرطی بگذارید و بگویید اعتقادات من باید از این سوراخ رد شود، سوراخ را اینقدر ریز بگیرید که هیچ اعتقادی از آن رد نشود. چه کسی گفته باید از آن سوراخ رد شود؟ گرایش‌‏هایی مثل گرایش‌‏های کانتی کاملاً گرایش‌‏های منحرفی بودند که به هیچ جایی نمی‌‏رسیدند و به هیچ جایی هم نرسیدند. کانت آدم بزرگی است و حرف‏های مهمی هم زده است ولی همیشه این در ذهن من است که در یک فیلمی بچه‌ای به دنیا آمده بود و عقب افتاده بود، می‌‏خواستند در حد دو سه ثانیه این حس را به شما بدهند که این بچه مشکل دارد، صفحاتی را نشان می‌‏داد مثلث و مربع بود و بچه‌‏ها از سن دو سه سالگی می‌‏توانند آن‌ها را جاگذاری کنند. این بچه مثلث را روی دایره فشار می‌‏داد و این نشانه عقب افتادگی بود. من نمی‌‏خواهم بگویم که گرایش‌‏های کانتی عقب افتادگی است ولی کاملاً این‌گونه است.

لطیفه‌ای است که می‌‏گوید یک نفر در دریا ماست می‌‏ریخت و هم می‌‏زد گفتند چیکار می‌‏کنی؟ گفت دوغ درست می‌‏کنم. گفتند [دریا با این کار دوغ] نمی‌شود. گفت [اما] اگر بشود دوغ خوبی می‌‏شود. یک کاری در ریاضیات انجام شده و اصل موضوعی کردیم و اگر بخواهید فلسفه را هم این‌گونه کنید نمی‌‏شود. واقعاً مثل این است که ظرف ماست را در دریا بریزید و انتظار داشته باشید دوغ درست شود. نتیجه فلسفه مدرن و پسامدرن این است که متوجه شدند نمی‌‏شود، معنی عقلانی بودن هم این نیست که برای چیزی اثبات داشته باشم، آن هم به معنای مدرن که مثلا اصل موضوعی و فرمال شده باشد. کی می‌‏خواهیم این حرف‏ها را کنار بگذاریم؟ افرادی که فلسفه تحلیلی کار می‌کنند،‏ هنوز در همان فضا هستند و در فضای کانتی و فرگ[4] هستند و هنوز هم نمی‌‏خواهند باور کنند که نمی‌‏توانند یک چیزهایی را با آن دقت بگویند. این خواست دوغ شدن دریا است و باید روزی کنار گذاشته شود.

بحث‌‏هایی که من می‌‏کنم به آن معنا، تحلیلی نیست کلاً به این شیوه نگاه کردن به مسائل غلط است. اگر بخواهیم اسمی بگذاریم پوپری[5] است. من یک مدل دارم و سعی می‌‏کنم با شواهد بسنجم نه این‌که بخواهم مدل را اثبات کنم. هیچ وقت هیچ چیزی را اثبات نکرده بودیم، نکرده‌ایم و نخواهیم کرد. جلسه اول این موضوع را گفتم که اثبات در مدل اتفاق می‌‏افتد اما در مورد جهان هیچ چیزی را نمی‌‏شود اثبات کرد بنابراین حقایق دینی خردگریز هستند، حقایق علمی هم خردگریز هستند، همه حقایق در مورد جهان خردگریز هستند، اگر بخواهید ملاک‏های کانتی بگذارید، یا پساکانتی این‌ها به جای این‌که از کانت بهتر باشند از کانت بدتر هستند. انتهای موضوع این است که ویتگنشتاین[6] می‌گوید چیزی را نمی‌‏توان با این دقت بیان کرد و فلسفه را کنار می‌‏گذارد. بعداً می‌‏فهمد که [با این‌که نمی‌توان هیچ موضوعی را با آن دقت اثبات کرد اما [بالاخره] چیزهایی دارد گفته می‌‏شود، پس آن راه [اثبات با آن دقت] اشتباه است و با این محدودیت‏ها است که نمی‌‏توان چیزی گفت. باید محدودیت‏ها برداشته شود و قرار نیست چیزی را اثبات کنیم و قرار نیست چیز دقیقی به معنای ریاضی درباره جهان بگوییم، این‌ها تخیلات و مانند دریا دوغ درست کردن است که ول کن نیستند.

اصطلاحی در روانکاوی است [به اسم] فیکسیشن[7].یک جایی آدم‏ها که لذتی می‌‏برند در آن مرحله فیکس می‌‏شوند، انگار بشر در قرن هفدهم و هجدهم یک لذتی برده است از دقتی که در فیزیک و ریاضی به وجود آمده و انگار فرهنگ بشر آنجا فیکس شده است. واقعاً کانت نماینده‌ی لذتی است که بشر از نیوتون برده است. مکانیک نیوتنی شکوهی که داشت و آرزوی این‌که بشود همه چیز را این‌گونه بیان کرد. اسپینوزا می‌‏خواهد همه فلسفه را در قالب اصول اقلیدس بیان کند این‌ها توهم است. ضعف از محتوایی نیست که می‌‏خواهیم درباره آن حرف بزنیم، ضعف از ظرفی است که می‌‏خواهیم به زور در آن، جا بدهیم مانند کار آدم عقب افتاده است که می‌خواهد مثلث را در جای دایره جاگذاری کند ولی جا نمی‌‏شود. یک سال، دو سال، یک قرن، دو قرن وقتی می‌‏بینید جا نمی‌‏شود ول کنید. اشتباه می‌‏کنید جای این اینجا نیست.

من فکر می‌‏کنم نکاتی که شما می‌‏گویید یک جوری آغاز بحث ما بود که نمی‌‏خواهیم اثبات کنیم، نمی‌‏توانیم اثبات کنیم و نیاز داریم به این‌که حقایقی را بفهمیم. من لازم دارم که بفهمم بعد از مرگ زندگی است یا خیر، اگر زندگی دیگری است باید کارهایی بکنم و اگر نیست می‌‏توانم دنبال شادی همین امروزم بروم ولی اگر زندگی دیگری هست نمی‌توان [صرفا] دنبال شادی امروزم باشم. اصطلاحی را مرحوم علامه طباطبایی خیلی به کار می‌‏برد می‌‏گفتند به فکر «ابد» خودتان باشید، اگر من شکی دارم که ابدیتی است باز عقلانی این است که به فکر ابدیتم باشم و محتاطانه‌تر زندگی کنیم. این‌ها فلسفه تحلیلی خوانده‌اند و به جای این‌که چیزی بفهمند چیزهایی را هم که می‌‏فهمیدند یادشان می‌‏رفت.

یالون می‌‏گوید همه بیماری‏های روانی به تأمل در مورد جاودانگی بر می‌‏گردد و مقابل این حرف آدم‏هایی مثل جیمز می‌‏گفتند اگر ایمان دینی به یک نفر بدهیم از تمام مسائل روانی خودش رها می‌‏شود. شما چند درصد در زندگی خودتان بیماران روانی دیدید که به جاودانگی گیر داده باشند، من شخصاً ندیدم. این خیلی حرف پرتی به نظر می‌‏رسد در تاریخ روانشناسی آدم‏های روانی ثبت شده زیاد داریم، هیچ کدام از این‌ها مسائلی مثل مرگ نبود وودی آلن تنها آدمی است که خودش را بیمار روانی می‌‏داند و مسئله اصلی زندگی او فکر کردن به مرگ است، ولی این چیز غریبی است.

[1] به سامانه یا جسمی گفته می‌شود که فقط به صورت تابع تبدیل و ورودی و خروجی‌هایش قابل مشاهده‌است و هیچ گونه اطلاعی از عملکرد و درون آن در اختیار کاربر نیست و عملکرد آن غیرشفاف است. (ویکیپدیا)

[2] کتاب What Is This Thing Called Science? نوشته‌ی Alan Chalmers

[3] Paul Dirac

[4] Gottlob Frege

[5] Karl Popper

[6] Ludwig Wittgenestein

[7] fixation

جلسه ۱۷ – دفاع عقلانی از دین
0 0 votes
Article Rating
guest
4 Comments
Oldest
Newest Most Voted
Inline Feedbacks
View all comments
زهرا شریفی
زهرا شریفی
7 years ago

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیز
مساله یی که ذهن خودم رو درگیر کرده و مدتی هست راجع بهش فکر می کنم، آیه ی نشوز هست.
دو مساله ی دیگری که من هم در جمع های تحصیل کرده و حتی عام تر دیدم بهش به عنوان شبهه اشاره شده، یکی تعدد ازواج هست و دیگری اینکه اگر این آیات و احکام مربوط به اون جهان شمول هستن تکلیف ساکنین قطب و … چیه؟!

زینب مدیر
زینب مدیر
7 years ago

سلام
1- سوال من درباره تعبیر داستان های قرآن هست. این که این داستان ها دارند واقعیت را روایت می کنند یا نمادین هستند.
نحوه روایت داستان خلقت آدم، داستان آدم و حوا و داستان های پیامبران مثل سلیمان یا ذی القرنین و … ، مشابه هم هست. ما چه معیاری داریم برای این که بگیم کدوم داستان واقعی هست و کدوم داستان نمادین هست ؟ و آیا اصلا تعبیر “واقعی” و “نمادین” بودن نزد خدا با اون چه ما فکر می کنیم یکی هست ؟

2- با دوستانمون که بحث می کردیم، به داستان کشتی نوح ایراد می گرفتند که چطور نوح از همه موجودات یک جفت در کشتی جمع کرده .

3- مساله شر. چطور خداوند که خیر محض هست اجازه می ده که مثلا به یک دختر معصوم بی گناه به طرز وحشتناکی تجاوز بشه.
4- یک سوال هم درباره دعا در این آیه دارم : “امن یجیب المضطر اذا دعاه و یکشف السوء ” . آیا می شه گفت این جا خداوند داره وعده می ده که جلوی شروری مثل مورد شماره 2 رو بگیره ؟

جعفری
جعفری
7 years ago

۱. آیه‌هایی از قرآن که در زمان حال کاربرد خود را از دست داده‌اند مانند برده‌داری چرا در قرآن آورده شده است.ا اگر قرار بوده نکته‌ای در خلال آن گفته بشه چرا به صورت دیگه ای گفته نشده که حالت عمومی‌تری داشته باشد
یا مسیله ارث اگر دیگه سبک خانواده به شکل ۱۴۰۰ پیش نیست چرا باید چنین آیاتی برای عموم مردم در همه زمان ها بیان شود.
۲. تعدد زوج ها؟ تعداد و نوع ازدواج‌های پیامبر به عنوان الگوی دین؟ مثلاً سن عاشیه در هنگام ازدواج؟
۳. مسایل پیرامون خانم‌ها مانند حجاب خانم‌ها؟ میزان ارث خانم‌ها؟ کار کردن خانم‌ها؟

صائب حسینی
صائب حسینی
7 years ago

سلام
مکانیزم دعا چگونه است؟ چه خواسته‌هایی دعا محسوب می‌شوند؟

بستن منو