بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسه‌ی ۳۵، دکتر روزبه توسرکانی، پژوهشگاه دانش‌های بنیادی، ۱۳۹۸/۱۰/۳

جلسه قبل وارد مباحث زیستی شدیم و در مورد اینکه آدم از خاک آفریده شده، آدم و حوا و جنین‌شناسی صحبت کردیم. 

در این جلسه در ادامه مباحث قبلی، درباره تعدادی از ایرادات مطرح شده  صحبت می‌کنیم. 

۱- جنین‌شناسی

۱-۱ پاسخ ایراد  مطرح شده به آیه «يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ» 

یک ایراد درباره  این بود که در قرآن گفته شده  نطفه از بین صلب و ترائب (اینجا نوشته backbone and ribs) خارج می‌شود. عبارتی که در قرآن هست يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ (طارق/۷) است که می‌گوید خارج می‌شود در حالی که در اینجا نوشته شده است originating. به طور کلی در جلسه قبل گفتم خوب است که در مورد این موارد صحبت کنیم هر چند سخت است. من همیشه می‌گویم فهمیدن سوره طارق بسیار سخت است، زیرا بسیار شاعرانه است و با ابهام همه‌چیز گفته می‌شود؛ بنابراین با ایراد علمی گرفتن در چنین contextای دچار مشکل هستیم. حتی ترجمه‌ی آن هم سخت است و ما حتی معنی طارق را هم درست نمی‌دانیم. تقریباً برای هر دو گروه معجزه‌ساز و ایرادساز زمینه مناسب است که تعبیرهایی بکنند که مطابق میلشان باشد. طارق یعنی چه؟ کسی که در می‌زد. حالا در این تشکیلات عظیم کیهان‌شناسی چیزی را پیدا کنیم و بگوییم که این همان طارق است. از آن طرف هم یک نفر می‌تواند به گونه‌ای تعبیر کند و بگوید که این یک خطای واضح کیهان‌شناسی است. در این مجموعه ایرادهایی که درباره‌شان صحبت می‌کنیم به اول این سوره ایرادی گرفته نشده است، ما هم در مورد آن صحبت نمی‌کنیم. ولی به این قسمت سوره ایراد گرفته‌اند:

فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿٥﴾

خُلِقَ مِنْ مَاءٍ دَافِقٍ ﴿٦﴾

يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿٧﴾

و این آیه را هم ترجمه کرده‌اند که ستون فقرات مرد و استخوان‌های سینه و ما از نظر علمی می‌دانیم که این طور نیست. در نتیجه ایراد علمی گرفته‌اند. همان‌طور که گفتیم اینجا منظور شکل‌گیری نیست و خارج شدن است. پس هر فرد عاقلی باید متوجه شود، معنی آیه را بد می‌فهمد. فکر می‌کنم در ترجمه طبری از ستون فقرات مرد و استخوان‌های سینه و به تبع آن در ترجمه‌های انگلیسی هم از همین عبارت‌ها احتمالاً استفاده شده است. قرآن وقتی در مورد مسائل جنسی صحبت می‌کند با ابهام صحبت می‌کند. بالطبع این برای من نیز سخت است که در مورد این مسائل صحبت کنم، مگر اینکه مبهم صحبت کنم! که خارج از ادب و نزاکت نباشد. مثلاً من فکر می‌کنم این آیه‌ای که در سوره بقره هست که به صورت مبهم اشاره می‌کند به مسائل جنسی ارتباطی دارد ولی خیلی واضح نیست.

وَلَيْسَ الْبِرُّ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ ظُهُورِهَا وَلَٰكِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ ۗ وَأْتُوا الْبُيُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا (بقره/۱۸۹)

در آیه 7 سوره طارق هم من فکر می‌کنم به اندام‌های جنسی اشاره می‌کند و یک تعبیر مؤدبانه از آمیزش جنسی است. در نتیجه یک ترجمه غلط باعث شده است که ایرادی در اینجا گرفته شود؛ بنابراین ایراد به تفسیر و ترجمه است نه به متن قرآن. 

۲-۱ تشکیل جنین از سلول جنسی مرد

ایراد دیگری که می‌گیرند این است که جنین تنها از سلول جنسی مرد ایجاد می‌شود. این را از چه آیه‌ای از قرآن می‌توان درآورد؟! اینکه شروع تشکیل جنین با آمیزش جنسی و نطفه مرد هست که واضح است. الان چیزی که در جنین‌شناسی مسلم است این است که تخمکی هست که با سلول جنسی نر آمیخته شده و شروع به تکثیر می‌کند. فرض کنید که این را قدیم‌ها نمی‌دانستند، نه در قرآن، کلاً؛ اما پس تصورشان چه بوده است؟ اگر تصوری داشتند این بود که سلول جنسی نر که وارد رحم می‌شود، جنین تشکیل می‌شود و شروع می‌کند به رشد کردن و تمام چیزهایی که جنین را تشکیل می‌دهد از بدن زن است. الان ما علاوه بر آن، می‌دانیم که تخمک هم هست. 

تصور ما با چیزی که قبلاً می‌فهمیدند چندان  فرقی نکرده است. الان می‌دانند که DNAای که تشکیل می‌شود هم از مرد می‌آید و هم از زن. سؤال من این است که در اهل باستان مشاهده نکرده‌اند که یک کودک کپی مادرش است؟ اگر همه بچه‌هایی که متولد می‌شدند عین بابایشان بودند، ممکن بود یک نفر حدس بزند که اصلاً محیط رحم کاری انجام نمی‌دهد. اینکه بچه ترکیب پدر و مادر است از قیافه بچه مشخص است. چیزی که برای من جالب است، نمی‌دانم چقدر توجه کرده‌اید، بچه‌ها در طول رشدشان قیافه‌شان بین پدر و مادر نوسان می‌کند. هیچ آدمی نبود که فکر کند که در تشکیل کودک فقط مرد دخالت می‌کند و زن فقط یک کیسه است که بچه در آن رشد می‌کند، یعنی هیچ دخالتی در تشکیل کودک ندارد. شاید نمی‌دانستند یک سلول جنسی ماده وجود دارد، ولی اینکه بچه ترکیب پدر و مادر است را می‌دانستند. این جوری بگویم که مثل کاشته شدن یک بذر در خاک نیست که یک بذر را در هر خاکی بکاری همان در بیاید. خاک به غیر از اینکه مواد غذایی را تأمین کند، کار دیگری را برای بذر انجام نمی‌دهد. حالا بذر هم نه اینکه اصلاً فرق نکند، بسته به نوع خاک ممکن است میزان رشد و … تفاوت کند؛ اما این دانه گندم را من اینجا بکارم یا جای دیگری، اگر در بیاید، یک گیاه مشخصی می‌دهد. این جوری نیست که اگر در کوهستان بکارم یک گیاه دیگری بشود. همان دانه‌ای که کاشتم همان محصولش می‌شود؛ اما این را می‌فهمیدند که آدمیزاد این جور نیست. نه آدمیزاد، حیوانات هم همین‌طور هستند، مثل این است که پدر و مادر نصف نصف شراکت دارند؛ بنابراین نه به قرآن، این افترا به کل دانش قدیم بشر است اگر بگوییم که قدیم‌ها فکر می‌کردند که فقط پدر است که در تولید جنین نقش دارد. مثلاً در ساختن قاطر با قاطی کردن اسب و قاطر، می‌فهمیدند با ترکیب دو چیز مختلف یک چیز دیگری به وجود می‌آید. کلاً فضای دانش مدرن این‌طور است که بیشتر می‌خواهند بگویند که قبلاً چیزی وجود نداشته است. چیزهایی که یونانی‌ها می‌گفتند پرت‌وپلا بوده است و …

الان مردم فکر می‌کنند که تا چند صدسال پیش همه مردم فکر می‌کردند که زمین مسطح است. مطلقاً این طور نیست. در آثار ارسطو و یونانی و … صد در صد مطمئن بودند که زمین کروی است. هیچ experimentای هم نداشت ارسطو. چون فکر می‌کرد که شکل کامل کره است، فکر می‌کرد که زمین کروی است. شاید experiment این بود که می‌فهمیدند که سیارات دیگر کروی هستند و برای زمین هم همین را قائل بودند. بعداً هم قبل از اینکه science به وجود بیاید از روی مشاهداتی که داشتند می‌دانستند که زمین کروی است. مثلاً کشتی که در دریا دور می‌شود کم‌کم می‌رود پایین؛ بنابراین فکر می‌کردند که در یک سطح کروی حرکت می‌کند. برخی از مشاهدات نجوم و … باعث می‌شد که چنین فکری بکنند. اثبات این هم که زمین کروی است را science انجام نداده است، بلکه دریانوردها انجام داده‌اند.

۲-۱علت اشاره مکرر قرآن به تشکیل جنین

چرا قرآن این‌قدر به این نکته اشاره می‌کند که جنین چگونه به وجود آمده است؟ چون می‌خواهد بگوید که شما از چیز پست و کم‌ارزشی خلق شده‌اید. این چیزهایی که قرآن می‌گوید که ایراد حساب می‌شود، اشاره به پدیده‌های طبیعی است که ما به آنها عادت کردیم و آن‌قدری دیگر برایمان جالب نیست. یکجایی در قرآن اشاره می‌کند، خداست که باعث می‌شود آسمان‌ها به زمین نیفتند. من سعی کردم بگویم که چقدر این حس جالبی است. ما یک‌جوری عادت کرده‌ایم که شب که بیرون می‌رویم بالای سرمان چیزهایی است. اگر یک لحظه برایتان خلع عادت بشود، این خیلی جالب است که چیزهایی بالای سر ما است نمی‌افتد و ما احساس خطر نمی‌کنیم. اصولاً چون رفتیم مدرسه و… از هیچ‌چیزی شگفت‌زده نمی‌شویم! اگر هم ندانیم فکر می‌کنیم بقیه دلیلش را می‌دانند؛ بنابراین شگفت‌زده نمی‌شویم. این بدترین احساسی است که به بشر دست داده است و از هیچ‌چیز شگفت‌زده نمی‌شود. 

من برای اینکه خلع عادت کنم، یک لحظه فکر کنیم که سلول جنسی مرد در چشمش تشکیل می‌شد! مجرای اشک خارج می‌شد، وارد چشم زن می‌شد و می‌رفت مثلاً در قلب زن، آنجا اتفاقی میفتاد، کودکی به وجود می‌آید. بعد حالا می‌رفت به شکم تا بتواند بزرگ بشود. واقعیت این است که سلول جنسی مرد از همان‌جایی خارج می‌شود که ادرار خارج می‌شود. ما به چیزهایی عادت کردیم و دیگر به آن فکر نمی‌کنیم. می‌توانست جور دیگری باشد. خداوند این جور حیات را خلق کرده است که این نطفه از اندام‌های تحتانی که مربوط به دفع فضولات و چیزهای کثیف بدن  هستند، از همان‌جا می‌آید. این چیزی است که قرآن می‌خواسته اشاره کند. شما دقت کنید که شروعتان از چنین قسمت‌هایی از بدن است. نمی‌خواهد بگوید که شما بدون دخالت زن، از مرد به وجود آمده‌اید. اشاره قرآن به این منشأ شروع شکل‌گیری جنین است، از اندام تحتانی، قدیم می‌گفتند، اندام سفلی… سر و چشم و گوش و … که محترم هستند همه بالا هستند، بدترین قسمت‌ها، قسمت‌های پایین هستند و نطفه هم دارد از همان‌جا خارج می‌شود. این اشاره‌ای است به اینکه یک چیز قابل فکر کردنی اینجا وجود دارد. چرا خداوند خلقت موجود زنده را این جوری قرار داده، انگار از یک چیز کثیفی به وجود می‌آید. این حس را به آدم می‌دهد. این آیه‌ها اشاره به این موضوع دارند، نه  نقش زن و مرد. به عنوان یک نکته قرآنی، این نکته‌ی مهمی است که به این فکر بکنید که چرا خلقت حیوانات و انسان‌ها این جوری است؟ گیاهان خیلی محترمانه‌تر جفت‌گیری می‌کنند. حیوانات و انسان‌ها با اندام‌های سفلی خودشان جفت‌گیری می‌کنند و این می‌توانست این جوری نباشد، چرا این جوری است؟ چیزی برای فکر کردن اینجا وجود دارد و قرآن چندین بار به این نکته اشاره می‌کند.

۳-۱ علقه

قرآن اشاره کرده است که انسان از خون بسته آفریده شده است. علقه را ترجمه کرده‌اند به خون بسته. من فکر می‌کنم با مشاهداتی که از سقط جنین چه حیوان چه انسان داشته‌اند، مراحلی از جنین‌شناسی را می‌فهمیدند. اتفاقاً چون سقط جنین در هفته‌های اول رخ می‌دهد، فکر می‌کنم که یک دانش عمومی این بود که مراحل اولیه شباهتی به خون بسته دارد. فرض کنید که این ترجمه درست باشد، یک همچنین چیزی اشاره به یک مشاهده ساده است و ایرادی هم اینجا وجود ندارد؛ اما من فکر می‌کنم که قطعاً این ترجمه اشتباه است؛ یعنی علقه به این دلیل خون بسته ترجمه شده است که مردم فکر می‌کردند که شروعش با خون بسته است. علقه یعنی یک چیزی آویزان است، یا معنی زالو می‌دهد. 

چون مسلمانان خیلی روی معجزات جنین‌شناسی قرآن تأکید کرده‌اند، از آن طرف هم تا می‌شود اینجا ایراداتی گرفته شود تا معجزات خنثی شود! معجزه‌سازها خیلی روی این نکته اشاره می‌کنند که اولین سلول جنین که به وجود می‌آید به دیواره رحم می‌چسبد و این عبارت علقه خیلی برای آن مناسب است. اگر به معنای زالو هم بگیرید، یک معجزه دومی اتفاق می‌افتد. هم مثل زالو آویزان است، هم خون می‌خورد. از نظر من معجزه نیست اما چیز جالبی است. علقه از معلق بودن می‌آید و این توصیف خیلی خوبی است برای مرحله اول جنین. تمام چیزهایی که می‌گویند که معجزه است، جالب است که یک نفر تحقیق کند که آیا در دانش‌های باستانی چنین چیزی بوده یا نبوده. مثلاً می‌گویند این معجزه است که قرآن در مورد خورشید می‌گوید سراج یعنی چیزی که می‌سوزد و شعله می‌دهد؛ اما در مورد قمر می‌گوید نور. حالا نگاه کنید می‌بینید که همه مردم می‌دانستند که ماه نور خورشید را منعکس می‌کند. معجزه آن چیست؟ یونان هیچ، اهل دقیانوس هم می‌دانستند که ماه با خورشید نورش فرق دارد. بعید می‌دانم دورانی پیدا کنید که بشر این را نمی‌دانسته است! اصلاً هم مکانیزم قرآن اینجا این نیست که قرآن بخواهد در مورد نور اینها در اینجا صحبت کند. من تأکیدم بر این است که نگاه معجزه‌یابی، اشکالش این نیست که چرند است و موجب نفهمیدن می‌شود، بلکه مانع از آن می‌شود که آن چیز معنوی که قرآن می‌خواهد را بفهمید. آدم‌هایی که این طور نگاه می‌کنند، مغزشان توسط science شستشو داده شده است و نمی‌توانند جنبه‌های معنوی و تمثیلی قرآن را بفهمند.

۴-۱ ایراد به زمان تعیین جنسیت جنین

ایراد دیگری که گرفته شده این است که قرآن می‌گوید جنسیت یک کودک بعد از بسته شدن خون مشخص می‌شود، در حالی که الان علم نشان داده است که خیلی بعدتر جنسیت مشخص می‌شود. از آیات سوره قیامه هم استفاده شده است:

أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِنْ مَنِيٍّ يُمْنَىٰ ﴿٣٧﴾

ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ ﴿٣٨﴾

فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ ﴿٣٩﴾

تنها چیزی که از این نتیجه می‌شود این است مرحله علقه جنسیت ندارد. از کجای این آیه درمی‌آید که بلافاصله بعد از مرحله علقه جنسیت مشخص می‌شود. نکته جالبی که آیه می‌گوید این است که اول جنسیت ندارید و بعداً زن و مرد به وجود می‌آید. من ترسیدم که یک معجزه‌یاب این را به عنوان معجزه بگیرد که نمی‌دانستند که از اول جنسیت ندارد و بعداً فهمیده‌اند! همین را هم نمی‌توانید از آیه دربیاورید که علقه جنسیت ندارد. اصلاً موضوع این نیست. این آیه می‌خواهد بگوید که یک روند ثابت و مشترکی وجود دارد، جالب است که بعدش منجر به دو چیز (زن یا مرد) می‌شود. اگر در مراحلی که می‌گفت اول بیان می‌شد علقه بعد جنسیت و بعد مضغه، معنی آن این می‌شد که بین دو مرحله علقه و مضغه جنسیت مشخص می‌شود. در حالی که اینجا موضوع دیگری است. اینجا می‌گوید اول علقه شد، بعد می‌گوید فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ یعنی یکسری مراحلی دیگر هم طی شد و بعد تازه فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنْثَىٰ؛ یعنی فَخَلَقَ فَسَوَّىٰ باعث شده است که فاصله‌ای بین این دو بیفتد.

۵-۱ ایراد به مراحل تشکیل استخوان و گوشت در جنین

ایراد دیگری که گرفته شده است این است که می‌گویند در قرآن نوشته شده است، استخوان‌ها قبل از گوشت به وجود می‌آیند. این را از آیه ۱۴ سوره مؤمنون می‌گویند:

ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَةَ عَلَقَةً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَةَ مُضْغَةً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَةَ عِظَامًا فَكَسَوْنَا الْعِظَامَ لَحْمًا

می‌خواهند بگویند که قرآن در این آیه می‌گوید که مرحله‌ای وجود دارد که استخوان به وجود آمده ولی هنوز گوشتی روی آن نیست.    معجزه‌یاب‌ها خیلی روی این نکته تأکید می‌کنند که الان معلوم شده است که قبل از اینکه ماهیچه‌ها به وجود بیایند اول استخوان‌ها تشکیل می‌شوند. می‌گویند این یک دانشی است که آن موقع وجود نداشته است. آیه می‌گوید اول استخوان‌ها شکل می‌گیرند و بعد ماهیچه‌ها روی آن می‌آیند. چیزی که در این ایراد گرفته شده است این است که می‌گویند یک مرحله استخوان خالی وجود دارد! بعد روی آن گوشت می‌آید. مطمئناً کسی از این آیه چنین چیزی نفهمیده است. چون هیچ‌کس هیچ سقط جنینی که یک استخوان بیفتد بیرون را ندیده است! به نظر من از روی سقط جنین می‌شد زمان تشکیل استخوان‌ها و ماهیچه‌ها را فهمید. 

این را در نظر بگیرید که لزوماً همه‌چیزهایی که بشر می‌دانسته است، نوشته نشده است. شما فکر می‌کنید چند تا متن در مورد جنین در ۲۰۰۰ سال قبل وجود داشته است؟ جالینوس چند کلمه‌ای نوشته است یا در هند نوشته‌هایی وجود داشته است، اما این معنی‌اش این نیست که نمی‌دانسته‌اند. این را خطاب به معجزه‌یاب‌ها می‌گویم. اینکه جالینوس چیزی ننوشته است، معنی‌اش این نیست که نمی‌دانسته‌اند. من اصرار دارم که این آیه‌ها را  جور دیگر بخوانید. این آیه‌های scientific نیستند که بخواهند در مورد رشد جنین به شما اطلاعاتی بدهند، آن جوری که جالینوس می‌خواست به شما اطلاع بدهد یا یک جنین‌شناسی امروزی می‌خواهد به شما اطلاع بدهد. 

۶-۱ زوج بودن همه‌چیز 

ایراد دیگر این است گفته شده است در قرآن همه organismها زوج آفریده شده‌اند. بعد چند مثال از ارگانیسم‌های می‌آورد که زوج نیستند. اولاً آیه این نیست. آیه این است:

وَمِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنَا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ (ذاریات/۴۹)

از هر چیزی، مثلاً خورشید. کجا زوجین دارد؟ اعمال ما که مخلوق خداست آیا زوجین دارد؟ راه رفتن، نشستن؟! معجزه‌یاب‌ها می‌گویند علم نشان داده است که بار الکتریکی مثبت و منفی دارد. برخلاف علم بشر که فکر می‌کردند فقط موجودات زنده نر و ماده دارند، هرچقدر علم فیزیک پیش رفته است، فهمیده‌اند که بنای جهان بر زوجیت است؛ بنابراین اینجا یک معجزه است. واقعاً این آیه را چطور باید فهمید؟ در ادبیات وقتی چیزی اکثریت داشته باشد آن را خطاب به همه می‌کنند. در یکی از مقالات اصول فلسفه به روش رئالیسم مرحوم علامه طباطبائی، در متن اصلی و نه در حاشیه، در جلد دوم، قسمت اعتباریات، این را به عنوان یک بحث فلسفی بیان کرده است. مثال زده است که وقتی ما داریم حرف می‌زنیم، یک چیزی را که خطاب عام می‌کنیم، خیلی وقت‌ها context نشان می‌دهد که واقعاً منظور همه‌چیز نیست. مثالی که علامه طباطبائی زده است این است: فرض کنید یک نفر دارد می‌رود بالای کوه برای شکار، یکی دارد از بالای کوه می‌آید. برمی‌گردد به طرف می‌گوید: نرو هیچی نیست. هیچی پیدا نمی‌شود. منظورش این نیست که درخت، سنگ و … هم پیدا نمی‌شود. در این context طرف می‌فهمند که معنی «هیچ» چی هست. یا یک ماهیگیری از شکار بیاید بگوید هیچی نبود. یک نفر خیلی دقیق صحبت کند و بگوید یعنی چی هیچی نبود. آب، قایق، تور ماهیگیری … بود. هیچ‌کس این طور نمی‌فهمد که كُلِّ شَيْءٍ یعنی همه‌چیز، چه ارگانیسم چه غیرارگانیسم. 

ولی این آیه اشاره به نکته مهمی در جهان می‌کند. در اسماء الهی یک دوگانگی هست، اسماء جمال و جلال. نور داریم، ظلمت داریم. جهان پر از چیزهای باینری است. هر چیزی با ضد خودش ظاهر می‌شود. برای معجزه‌یاب‌ها می‌گویم که نیروی جاذبه مثبت و منفی ندارد. در آیه‌های این مدلی نگاه کنید، حرف از شب و روز می‌زند. من تصوری دارم که از فیزیک گرفته شده است. تقارن که می‌شکند، مثل اینکه یک چیز اضافه به طرفی اضافه می‌شود و در طرف دیگر چیزی کم می‌آید. خیلی از این باینری‌ها این شکلی درست می‌شوند. آن چیزی که من می‌فهمم این است که در اسماء الهی دوگانی وجود دارد که این دوگانی در خیلی جاها تأثیر گذاشته است. زن و مرد هم نتیجه این دوگانی است. این موضوع دید جالبی به جهان به ما می‌دهد. شاید مثبت و منفی بار الکتریکی هم در این دوگانی بگنجند. 

این دوگانی‌ها هم چیزی نیست که قدیمی‌ها به آن دقت نکرده باشند.  موضوع یینگ و یانگ که در عهد باستان بوده است، یک چیزی در جهان نظر مردم را جلب می‌کرد. توجه کنید که خیلی از زبان‌ها مؤنث و مذکر را خارج حیطه ارگانیسم نیز به کار می‌بردند. حس می‌کردند که مؤنث و مذکر یک چیز جهانی است و نه فقط مخصوص موجود زنده. قرآن تائید می‌کند این حس درستی است. چیزی شبیه زوجیت و جنسیت در عالم وجود دارد که به چیز عمیقی در جهان ربط دارد. این آیه دارد توجه ما را به این نکته جلب می‌کند. 

سؤال حضار: در این آیه از کجا باید بفهمیم که کل شی را همه معنی نکنیم؟ 

جواب: این قاعده حمل کل اکثریت بر کل، یک قاعده ادبی مرسوم است. در ادبیات به جای اینکه بگویند اکثراً، خطاب عام می‌کنند. در context هم باشد، روشن‌تر می‌شود. ولی خیلی نکته عجیبی نیست که یک کلی را بگویید در حالی که منظورتان همه‌چیز نیست. من الان می‌توانم آیه را ببینم و context آن را پیدا کنم، ولی الان شما دارید جهان را می‌بینید. همه‌چیز زوج نیست. قرینه لازم نیست در متن باشد. قرینه علم مشترکی است که همه ما داریم تا با آن بفهمم که منظور اینجا همه است یا اکثریت. کل شی نظر شما را جلب می‌کند که در همه جا دنبال این زوجیت بگردید. حتی کسی ممکن است بگردد و در مسائل معنوی هم این زوجیت را پیدا کند. حیطه زوجیت خیلی وسیع است، حداقل با این آیه چنین حسی در شما ایجاد می‌شود.

 به آیه بسم الله الرحمان الرحیم که اول همه سوره‌ها می‌آید دقت کنید. رحمان و رحیم هم برمی‌گردد به دوگانگی جمال و جلال. مهربان بودن چرا به صورت رحمان و رحیم می‌آید. این آیه تقریباً جزو مهم‌ترین آیات قرآن است که با هر سوره تکرار می‌شود. اول الله است و بعد رحمان و رحیم، مثل اینکه از همان اول از الله یک دوگانگی مشتق می‌شود.  نر و ماده را می‌توان جلوه رحمانیت در مقابل رحیمیت دید. زوجیتی در جهان هست که نه اولین بار قرآن به آن اشاره می‌کند و نه ربطی به ارگانیسم دارد، بلکه یک چیز خیلی سراسری است.

سؤال حضار: آیا این اشکال نیست که کل شی را در همه جای قرآن به خدا اطلاق می‌شود. شما برای اینکه مسئله را توضیح دهید کل را relax می‌کنید و شی را تعمیم می‌دهید. آیا نمی‌شود برعکس عمل کرد؟ کل شی چون با همین ترکیب آمده و به نظر می‌رسد به خدا اطلاق دارد، این کار بهتر نیست؟

جواب: من نگفتم وقتی می‌گوییم همه‌چیز همیشه منظورمان همه‌چیز نیست. یک جاهایی همه‌چیز یعنی همه‌چیز،  مثلاً در یک متن فلسفی. ایراد فلسفی خارج از بحث قرآنی که به مسائل الهیات می‌گیرند این است که یک سری چیزها ممتنع هستند. مثلاً آیا خدا قادر است که یک مثلث چهارگوش بسازد. از این ایرادهای حکیمانه است که گرفته می‌شود. کل شی را شما می‌گویید بعضی جاها که به خدا نسبت داده می‌شود حالت اطلاق دارد. من می‌توانم بگویم آنجاها هم حالت اطلاق ندارد، چیزهای ممتنع را نباید در همه‌چیز اطلاق کنیم. پس کل شی در آنجاها هم همه‌چیز نیست. خیلی مکانیزم متفاوتی نیست اگر کل را محدود کنیم یا شی را. 

۷-۱ ظلمات ثلاث

در قسمت جنین‌شناسی بسیاری از معجزات بر بسیاری از ایرادات منطبق است! ایراد بعدی به این آیه است که می‌گویند جنین در سه لایه قرار دارد. در حالی که ایراد می‌گیرند در علم جنین‌شناسی چنین چیزی نیست.

يَخْلُقُكُمْ فِي بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ خَلْقًا مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فِي ظُلُمَاتٍ ثَلَاثٍ (زمر/۶)

تاریکی‌های سه‌گانه یعنی چه؟ واقعاً طرفین معجزه‌یاب و ایرادگیر می‌فهمند این یعنی چی؟ اصلاً در معنای انگلیسی آن نوشته شده است در سه لایه از تاریکی. کلمه لایه از کجا آمده است؟

من می‌خواهم از این یک تعبیر شاعرانه بکنم. حداقل از اینی که اینها می‌گویند به نظرم بهتر است! من می‌گویم اگر یک آدمی در تاریکی مطلق باشد، می‌توانم بگویم در ظلمات است. اگر کوری در تاریکی مطلق باشد، می‌توانم بگویم در ظلمات مضاعف است. اگر یک نفر در تاریکی مطلق، چشم‌هایش را بسته باشند، در ظلمات مضاعف است. حالا یک کوری که چشمش بسته است و در تاریکی مطلق است، در ظلمات ثلاث است و جنین هم همین‌جور است! اولاً که جنین در ظلمت مطلق قرار گرفته است. بعد هم نمی‌تواند ببیند. بعد هم بسته چشمش بسته است؛ بنابراین این را تعبیر بکنم به ظلمات ثلاث. حداقل می‌توانم بگویم از سه لایه‌ای که ترجمه می‌کنند بهتر است. نمی‌خواهم بگویم تعبیر خیلی خوبی است. اگر یک کم فکر کنید، قسمت ثلاث را بگذارید کنار، چیز جالبی اینجا گفته می‌شود این است که خلقت در تاریکی مطلق اتفاق می‌افتد. قرآن خیلی دوست دارد که شما یک ذره به این حالت جنین فکر کنید و توجه کنید، چون دوره مهمی از زندگی است که همه ما پشت سر گذاشته‌ایم و یادمان نیست. شکل‌گیری جنین، به نظر من حتی در روان انسان تأثیر فوق‌العاده‌ای دارد. جنین‌شناسی علم مهمی است؛ اما اینجا نکته این است که این خلقت ظریف خیلی خیلی در ظلمت اتفاق می‌افتد. ثلاث را بگذاریم کنار، موضوع تاریکی است که این پدیده شگفت‌انگیز در آن رخ می‌دهد. به این فکر کنید که شما در آن دوران جنینی در ظلمت مطلق قرار داشتید. ما از ظلمت مطلق درآمدیم. حالا تعبیر من از ثلاث نمی‌دانم درست است یا نه. فهمیدن این آیه سخت است. ظلمات آن روی من تأثیر می‌گذارد و ثلاث را ادعا نمی‌کنم که می‌فهمم. 

یک تعبیری هم عرفا دارند که سه مرحله جمادی، نباتی و حیوانی را به عنوان ظلمت در نظر می‌گیرند. مثل اینکه روح است که نور است، عنصری که از یکجایی در زندگی انسان ظاهر می‌شود؛ اما سه مرحله قبل که طی می‌کند، حالت ظلمانی دارد تا اینکه روح دمیده می‌شود. 

سؤال حضار: وقتی فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ آخر آیه آورده شده است، مردم آن زمان از این آیه چه می‌فهمیدند؟ 

از کل آیه فقط ثلاث ظلمات مشخص نیست، وگرنه بقیه آیه مشخص است در مورد چه چیز صحبت می‌کند. این طور هم نیست که هر جا فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ، یا چرا فکر نمی‌کنید بیاید، نکته آیه خیلی واضح است. اگر هم این طور باشد، شما باید این را به معجزه تراش‌ها بگویید، چه طور دارید یک چیز عجیب‌وغریب را که تازه جنین‌شناسی کشف کرده است، به عنوان معنی ثلاث ظلمات می‌گویید؛ اما من فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ را به این صورت قبول ندارم.  

۲- ایراد نسبت دادن تفکر به قلب 

در قرآن در مواردی درک و تفکر را به جای مغز، به قلب نسبت می‌دهد. در قرآن مثال‌هایی داریم مانند أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَا (حج/۴۶)

 قلب منظور این تکه گوشتی که می‌تپد نیست. چیزی که به نظر من می‌رسد این است که آیا واقعاً مطمئن هستند که شناخت در مغز صورت می‌پذیرد؟ این اشتباه است. علم حاضر به ما می‌گوید که همه‌چیز در مغز اتفاق می‌افتد، اما من با اطمینان به شما می‌گویم که شناخت ما از جهان در همه اندام ما اتفاق می‌افتد.  مثلاً ترشح هورمون‌ها… من مطمئنم برای فکر هم از بقیه قسمت‌های بدن به آن کمک می‌شود. هورمون‌ها، تپش قلب، … همه اینها حس ایجاد می‌کند. ممکن است بگویید که فرمان ترشح هورمون‌ها هم از مغز می‌آید؛ اما اینکه بگویید شناخت در مغز اتفاق می‌افتد، یک تعبیر دل به خواهی است که مثلاً دوست دارند همه‌چیز را reduce کنند به یک عضو بدن. 

وقتی قرآن را می‌خوانیم و کلمه قلب را می‌شنویم، واقعاً منظورش اندام  قلب نیست، یک مفهوم کلی‌تر به نظر می‌آید. واِژه مغز هم به این معنا در قرآن نداریم؛ یعنی اشاره عضوی تحت عنوان مغز یا قلب نداریم و نباید این شکلی نگاه کنیم. قلب چیزی است که ما با آن می‌شناسیم. مثلاً وقتی می‌گوییم طرف قلب رئوفی دارد به این معنا نیست که قبلش شکل خاصی دارد، یک تعبیر عمومی‌تری است. ولی من اعتراضم به این نکته است که این تأکیدی که الان در علم جدید روی مغز به عنوان مرکز شناخت وجود دارد، اصلاً اشتباه است. ما با کل انداممان، حس‌هایی ایجاد می‌شود و به ادراکاتی می‌رسیم. اگر دست‌وپا نداشتیم، ادراکمان نسبت به جهان با چیزی که الان هست، تفاوت می‌کرد. من با اطمینان بگویم که مغزی که در خمره قرار گرفته است با مغز ما که جسم داریم، ادراکش متفاوت است. این بحث در فلسفه ذهن و فلسفه شناخت مطرح است. 

۳- ایراد به شیر

به نظر شما ایراد آیه زیر چیست:

وَإِنَّ لَكُمْ فِي الْأَنْعَامِ لَعِبْرَةً ۖ نُسْقِيكُمْ مِمَّا فِي بُطُونِهِ مِنْ بَيْنِ فَرْثٍ وَدَمٍ لَبَنًا خَالِصًا سَائِغًا لِلشَّارِبِينَ (نحل/۶۶)

اولاً اینکه غده‌هایی که شیر تولید می‌کنند در این اندام‌های سفلی نیستند. دوما اینکه این آیه گفته است در طبع همه نوشندگان گوارا است. در حالی که بعضی‌ها به شیر حساسیت دارند! من نوشته‌ام نشانه‌های دیوانگی! دارد می‌‌گوید از یک جای کثیفی چنین شیر تولید می‌شود. در طرف معجزه‌یاب‌ها هم نشانه‌های دیوانگی وجود دارد. در مورد پاستوریزه کردن شیر هم چیزهای جالبی گفته است! گفته است پر از میکروب و … است که من دیگر چیزی نمی‌گویم!

سؤال حضار: آیات zoom in/zoom out می‌کنند. مثلاً آیات حقوقی جنس zoom in دارند. به نظر من همه جا فقط نمی‌خواسته بگوید که از ماده پستی آفریده شده‌اید، بعضی جاها دقیق‌تر صحبت می‌کند. احساس نمی‌کنید که آیه اولی که گفتید الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ از نوع zoom in است؟ مثلاً آیه‌ای هست در سوره بقره در مورد ماه رمضان، من آن آیه را که می‌خوانم احساس می‌کنم که به صورت کنایی صحبت می‌کند ولی اینجا چنین احساسی ندارم ولی برای شما به نظر می‌رسد که این طور بود. 

جواب: من گفتم که اشاره به سلول جنسی نر، اشاره به جایی ‌می‌کند که پست است. الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ گفتم  اشاره غیرمستقیم به اندام جنسی است. این سوره از اولی که شروع می‌شود با یک دشواری‌ای مواجه هستید که سوره را بفهمید. خیلی هم معلوم نیست آیه‌های اول یعنی چی. فضای این سوره دشوارفهم و پرابهام است. من فکر نمی‌کنم که این آیه به چیز زیست‌شناسانه‌ای اشاره کند.

سؤال حضار: در همه ایرادهایی که گرفته شده است، اولش می‌گوید قدیم‌ها اعتقاد داشتند و قرآن هم ایرادش این است که دارد به همان موضوع اشاره می‌کند. مثلاً در مورد آیه الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ می‌گویند که در قدیم اعتقاد این بوده است.

جواب: اصلاً چنین اعتقادی وجود نداشته است. چیزی که وجود داشته است این است شما در اصلاب پدرانتان بودید و … حتی در این تعبیر هم من فکر نمی‌کنم منظورشان از صلب ستون فقرات است. یک مفهوم کنایی است. اصلاً این اعتقاد وجود نداشته که نطفه از بین ستون فقرات و … خارج می‌شود. اختصاص دادن اصطلاح ترائب به استخوان‌های سینه هم فکر می‌کنم، چیز ساختگی است، نه در اهل باستان وجود داشته …

سؤال حضار: ولی اینکه متن یک نشانه‌هایی از باستان را دارد یک کم آدم را به این سمت سوق می‌دهد که شاید از آنجا ریشه گرفته است.

جواب: این اشاره‌های باستانی را معمولاً یک‌جوری می‌چسبانند. کدام اینها به اشاره‌های باستانی نزدیک است؟ یک جلسه‌ من یک تذکری دادم. گاهی شباهت‌هایی که بین قرآن و متون باستانی وجود دارد به خاطر این است که این متون باستانی مربوط به ادیان ابراهیمی هستند یا تحت تأثیر ادیان ابراهیمی هستند. اگر سومری‌ها هفت‌آسمان قبول داشتند، بگذریم از اینکه هفت‌آسمان را همه می‌دیدند، ولی این اصطلاح که در متون سومری‌ها هست، می‌گوییم نوح مال همان اطراف بوده است. در قرآن هم می‌گوید که نوح به پیروان خودش می‌گفته است، هفت‌آسمان؛ بنابراین می‌تواند منشأ آن پیامبران باشند. این را فراموش نکنید که در این منطقه و در همه دنیا، پیامبرانی بودند و گفته‌هایی داشته‌اند، این اعتقاد ماست؛ بنابراین اصلاً شباهت بین بعضی از اصطلاحات یا اعتقادات به چیزهایی که قبل از قرآن وجود داشته، نه‌تنها نباید باعث شگفتی شود، بلکه اگر غیر این باشد عجیب است. اگر قرآن به تورات شبیه نباشد، جای تعجب دارد. من این را بارها گفته‌ام که مسلمان‌ها باید جواب‌گوی این مسئله باشند که چرا بعضی از احکام تورات در قرآن نیست. چرا احکام اسلام با یهودیت فرق دارد. مگر خدا همان خدا نیست و انسان همان انسان نیست. چرا آنجا شنبه نباید کار کنند ولی ما نه‌تنها شنبه، بلکه جمعه هم حق داریم کار کنیم. فقط یک نماز جمعه باید می‌رفتیم که آن را هم نمی‌رویم! الان جمعه ما با بقیه روزها فرقی ندارد. فقط سر کار نمی‌رویم. عبادت لزوماً در آن وجود ندارد. این است که مسلمان‌ها باید جواب بدهند. اختلاف‌ها سخت است و مسئله‌اش جدی‌تر است تا شباهت‌ها. یک سری معارفی وجود داشته در متون باستانی که الان مردم متوجه نمی‌شوند چون آسمان را نگاه نمی‌کنند، به زوجیت توجه نمی‌کنند… فکر می‌کنند که از حماقت انسان‌ها بوده است که در زبان‌ها مؤنث و مذکر وجود داشته است. مخصوصاً اینکه این موضوع زبان را سخت می‌کند. می‌دانید زبان فارسی جزو معدود زبان‌هایی است که جنسیت در آن خیلی کم‌رنگ است. جای فکر کردن دارد که چرا این طور است. یک نشانه‌هایی در متون باستانی ایرانی هست که خیلی درک جالبی از مؤنث و مذکر وجود داشته است. باید دید از کجا این مؤنث/مذکر دیگر در زبان نیست. یک زبان‌شناس باید بگوید در چه دوره تاریخی و تحت تأثیر چه عاملی این مؤنث/مذکرها کم شده‌اند. یکی از چیزهایی که در مورد زبان فارسی می‌گویند این است که کلاً سیر زبان‌ها به سمت ساده شدن است. زبان‌هایی که قدیمی‌تر هستند به جاهای ساده‌تری رسیده‌اند.  مثلاً وقتی می‌گوییم من رفتم، دو بار ضمیر اول شخص آمده است. در حالی یکی از آنها کافی بود. زبان‌های به سمت این پیش می‌روند که چیزهای اضافه را حذف کنند. حالت پارسیمونی پیدا کند. با حداقل نشانه‌ها منظور را برسانند. زبان فارسی خیلی این طور است، این را نشانه پیشرفته بودن و قدیمی بودن زبان می‌دانند. زیاد صیقل خورده است. ممکن است یک نفر بگوید نشانه پیشرفته بودن زبان است که مذکر و مؤنث بودن را حذف کرده‌اند؛ اما من نمی‌دانم.

جلسه ۳۵ – دفاع عقلانی از دین
1 1 vote
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو