بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره فرقان، جلسهی ۴، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۴
۱- یادآوری
جلسه چهارم سوره فرقان و جلسه آخر است، امروز راحت میتوانیم مقداری از سوره که مانده است توضیح بدهیم. یادآوری میکنم که در ابتدای سوره یک تعداد با تفصیل اعتراضهایی که نسبت به وحی و قرآن و نبوت و پیغمبر مخالفین مطرح کرده بودند آمده است دو اعتراض اول مربوط به قرآن است که پاسخ کوتاهی به آن اداده میشود. بعد از اینکه اعتراض میکنند «إِفْکٌ افْتَرَاهُ وَأَعَانَهُ عَلَیْهِ قَوْمٌ آخَرُونَ» یا میگویند اساطیر اولین گفته میشود «قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ إِنَّهُ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا» بعد دو اعتراض گفته میشود که هیچ جوابی بلافاصله به آن داده نمیشود. دومی که در این لیست چهارمین اعتراض است میگوید چرا پیغمبر باغ ندارد به یک طریقی به مسئله آخرت وصل شد و پاسخ داده شد. پاسخ این اعتراض که چرا پیغمبر باغ ندارد باطن آخرت این است که همین الان پیغمبر باغهای زیادی دارد ولی شما نمیبینید. باغهای واقعی و اصلی اینها هستند که در آخرت تجلی میکنند، واقعیت و حقیقت این است که آدمهایی در آتش هستند و پیامبر و مومنین در باغ هستند اینها تقاضای این را دارند که چرا در ظاهر عالم الان برای پیغمبر باغ ظاهر نمیشود و جواب این است ظاهر شدن حقیقت موکول به آخرت است. نظام جهان اینگونه است وقتی آخرت میشود حق ظاهر میشود و کسی که واقعاً در باغ است مشخص میشود. در دنیا قبل از اینکه وارد آخرت شویم یک چیزهای قراردادی و امور اعتباری مانند مالکیت باغ وجود دارد.
[۰۰:۱۵]
آدمی که مالک این باغ است سندی در دست او است که این باغ برای او است حقیقتی وجود ندارد و باغی در درون او وجود ندارد خودش در باغ و نعمت واقعی زندگی نمیکند. یک قراردادی است که از پدر او به او ارث رسیده است یا به زور گرفته است یا با زحمت به دست آورده است یک سندی دارد که اینجا متعلق به او است. بنابراین پاسخ و حقیقت این است همین الان هم پیامبر باغ دارد و باغهای عظیمی هم دارد که در آخرت تجلی پیدا میکند.
۲- عقبماندگی
من بارها مخصوصاً در جلسات اول گفتم این سخیفترین اعتراض است، بعد به ذهن من رسید واقعاً اگر مردم تعارف را کنار بگذارند و هوشمندی که باعث میشود حرفها را با ظاهر سخیف نزنند ولی حس نمیکنید که این اعتراض خیلی اعتراض مهمی است که هنوز هم تأثیرگذار است. دقیقاً یادم است که یک دوست عزیزی در دوره فوق لیسانس داشتم بزرگترین مشکل ذهن او این بود که چرا مسلمانها اینقدر بدبخت هستند. حس اینکه آدمهایی که بر حق هستند باید خوشبخت باشند و خوشبختی یعنی پیشرفته باشند. هدف او این بود که غربیها پیشرفته هستند و اینها عقب افتاده هستند. کشورهای مسیحی هستند که کشورهای پیشرفته دنیا هستند خیابانهای خوب دارند، تکنولوژی بالا دارند. همه کشورهای مسلمان را که میبینید که یه مشت کشور در و پیتی و آویزان کشورهای غربی چه از نظر تکنولوژی و چه از نظر وضع قوانین مدنی هستند. به نظر میرسد همه چیز در جهان اسلام و مسلمین اینگونه است که خیلی استقلال واقعی از خود ندارند، منتظر هستیم که ببینیم مدل جدید موبایل غربیها در مخابرات و کامپیوتر و… چیست و تابع تکنولوژی آنها هستیم. در مسائل نظامی هم همینطور است، این تأثیرگذار است اینکه چرا پیامبر باغ ندارد تأثیرگذار است.
اگر از من بپرسید جوابی که میدادم و میدهم این است که مسلمانها مسلمان نیستند، نکته اصلی این است. پیامبر ادعای برحق بودن میکند و ما هم قبول داریم پیامبر بر حق است و نکته این است کسی که برحق است چرا پیشرفته نیست و دنیا ندارد. جواب این است که دنیا مهم نیست آخرت مهم است، حقیقت چیزی است که بعداً ظهور میکند. بند اول جواب این است که باید شک داشته باشیم که مسلمانها برحق هستند، مسلمانها باید به اسلام عمل کنند مثلاً دروغ نگویند. مخصوصاً دوست دارم در مورد کشور خودمان صحبت کنم مردم ایران بسیار دروغ میگویند، خیلی خیلی گناههای زشت و بدی را انجام میدهند. عموماً اینگونه است اگر آمار بگیرید فکر میکنم جزو دروغگوهای دنیا هستند، فکر میکنم! آمار دقیق نداریم. همین که به مسئله دروغ اهمیت نمیدهیم و خیلی حرف آن را نمیزنیم به نظر میرسد نهادینه شده است.
نماز رکن اصلی دین است ولی مردم به آن اهمیتی نمیدهند و مردم ایران خیلی اهل نماز خواندن نیستند. حداقل کشورهای دیگر اسلامی موقع اذان به مسجد میروند و نماز میخوانند ولی در ایران از این خبرها نیست. خیلی خوب است یک نفر آمار بگیرد اکثریت قاطع مساجد صبح تعطیل هستند، یک موقعهایی میخواستم حتماً صبح نماز جماعت بخوانم. خیلی باید راههای دور میرفتم یک مسجد در تجریش پیدا کرده بودم که نماز صبح میخواندند. اصلاً اینگونه نیست که به مسجد محل خود بروید و نماز صبح بخوانید. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء درصد آدمهایی که به مسجد میروند یک درصد کسانی است که نماز میخوانند. بنابراین عبادتها ترک شود و گناهها را انجام بدهیم بعد انتظار داشته باشیم که نتایج بر حق بودن بر ما مترتب شود، باید مسلمان باشیم بعد انتظار داشته باشیم که چنین نتایجی بگیریم.
موضوع این است که این اعتراض بند دومی به این جواب اضافه میکند. اینگونه نیست کسی که بر حق باشد به او دنیا بدهند موضوع این نیست. این در مورد خود پیغمبرها صدق نمیکند، چه برسد به پیروان صادق پیغمبرها، ما که جزو پیروان صادق حساب نمیشویم! به این دلیل به ذهن من رسید که احساس کردم حجم جوابی که به این موضوع داده شده است، بیشتر از موضوعات دیگر است. بنابراین اگر این سخیفترین اعتراض است چرا بیشترین اهتمام به جواب دادن آن است. یک مقدار بیشتر به فکر افتادم و به نظر من رسید که شاید سخیف است، چون سخیفانه بیان شده است ولی یک حس عمیق و تأثیرگذاری اینجا است. وقتی من بر حق هستم باید در دنیا برتر باشم. این جوابی است که به ذهن من رسید یک صفحه فقط جواب این اعتراض است. در حالیکه جواب بقیه اعتراضها یک یا دو جمله است. پاسخها به ترتیب عکس میآید اول آخری جواب داده میشود بعد اینکه چرا در بازارها راه میرود و چرا ملائکه نازل نمیشود اینها را نمیخواهم تکرار کنم.
نهایتاً بر میگردیم به اعتراضهایی که نسبت به قرآن است اینها اعتراضهای نسبت به پیامبر و نبوت بود بعد به این آیه بر میگردیم «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا» اولین اعتراضهای نسبت به قرآن بود. «وَکَذَلِکَ جَعَلْنَا لِکُلِّ نَبِیٍّ عَدُوًّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ وَکَفَى بِرَبِّکَ هَادِیًا وَنَصِیرًا» اینکه گفته میشود برای هر پیغمبری دشمنی از گناهکاران قرار داده شده است من احساس میکنم مانند آیهای است که این موضوع را به تاریخ انبیایی وصل میکند دو قطعه خیلی مشخص قرار است که بیاید یکی قطعه تاریخ انبیا است و یکی قطعه آیات توحیدی است. اینها کاملاً قطعههای مشخص و جداگانهای هستند. این آیه مانند خیلی از آیههای دیگر که موضوع جدیدی شروع میشود از چند آیه قبل یک چیزی ظاهر میشود و موضوع ظاهر میشود و یک جوری این تم را به ذهن آدم میرساند مقابل انبیا همیشه یک عدهای بودند کسانی که نابود میشدند، کسانی از گناهکارها در مقابل انبیا قد علم میکردند و نابود میشدند و مثالهای آن بعداً میآید. شاید بشود این آیه را اینگونه تعبیر کرد که مانند حلقه واسط بحث اعتراضها به تاریخ انبیا است.
۳- نزول تدریجی
نهایتاً یک اعتراض جدید درباره قرآن است «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلا نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً» اعتراض میکنند که چرا قرآن یک دفعه نازل نمیشود و خرد خرد نازل میشود. دوست دارم در مورد این موضوع بیشتر بحث کنم ولی خیلی ضرورت ندارد، قبلاً در این مورد به اندازه کافی در جلسات سورههای دیگر صحبتهایی کردم. اولین جوابی که به ذهن آدم میرسد، شما اگر از یک مسلمان بپرسید که چرا قرآن اینگونه نازل شد بدون اینکه این آیه را جلوی آنها بگذارید خیلی از آنها این جواب را میدهند که اینگونه برای هدایت مردم بهتر بود. برای من که در ۱۵۰۰ سال بعد زندگی میکنم جمله واحده به من میرسد تدریجی بودن آن خیلی در هدایت من موثر نیست، بنابراین هدایت آدمهایی است که در زمان پیغمبر هستند، است. نکته اول خیلی جالب نیست که بهترین روش هدایت مردم است، اکثریت غریب به اتفاق مردم بعداً میآیند و جمله واحده قرآن را تحویل میگیرند، بنابراین تدریج فقط در زمان پیغمبر اتفاق میافتد و خیلی جواب محکمی نیست که برای آن یک عده آدم مهم است.
یک جواب ممکن است این باشد که بهتر بود احکام پله به پله بیان شود و به تدریج بعضی از احکام بیان میشد. جامعه تحمل این را نداشت یک دفعه یک چیزهایی حرام یا حلال شود ولی در طی ۲۳ سال کم کم اتفاق افتاد، در ده سال اول احکام زیاد نبود در مدینه هم به تدریج یک جامعه دینی شکل گرفت. ممکن است یک عده فکر کنند بعضی از اتفاقهایی که زمان پیغمبر افتاده است خیلی مهم بود که براساس آنها آیاتی نازل شود یا قرآن کاری که انجام میداد این بود که در یک زمینههایی وقتی نیازی پیدا میشد حکمی در قرآن نازل شود که مشکلی را حل کند. میخواهم توجه شما را به این جلب کنم همین الان در کتابهای تفسیری ببینید این حرفها در آن است در حالیکه جواب قرآن خیلی روشن به خود پیغمبر بر میگردد. به نظر من این نکته خیلی مهمی است که باید به آن توجه کنید، اصل ماجرا این است که «لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ» اصل ماجرا لب خود پیغمبر است، برای بقیه مردم خیلی این مسئله مهم نبود این وظیفه بی نهایت دشواری که به دوش پیغمبر گذاشته شده است.
من این موضوع را چند بار در سوره یونس و سورههای دیگر بحث کردیم اینکه در قرآن خیلی انعکاس دارد پیامبر نسبت به انکار مشرکین و اتفاقهایی که میافتد با توجه به روحیهای که دارد، تحمل خیلی از چیزها برای او دشوار و سخت است. این نزول تدریجی قرآن پیامبر را تثبیت میکند که میتواند وظیفه پیغمبری خود را انجام بدهد. اینکه ۲۳ سال به پیامبر به تدریج نازل شد و همیشه محشور با فرشته وحی است و فرشته وحی برای او پیامهای جدید میآورد انگار یک جوری پیامبر را حفظ میکند و این مهمتر از تأثیر هدایت است. من از این آیه، این را میفهمم که این دلیل اصلیتری است برای اینکه قرآن جمله واحده است، یک کتابی از آسمان بیاید و همه چیز در آن نوشته شده باشد. اینکه یک جنگی در زمان پیغمبر اتفاق میافتاد و انعکاس آن در قرآن با یک چیز حکیمانهای میآید. این میتوانست در غالب یک جامعه یهودی مثالی گفته شود همانطور که خیلی از چیزهای حکیمانه در قالب تاریخ گفته شده است. موقعیتهای زمان پیغمبر موقعیتهای بی نظیر و استثنائی که اصلاً مشابهی نداشته باشند و نشود براساس نقل تاریخ مسئله جنگ بین مومنین و کفار را بیان کرد نبود. به نظر من این جواب اینگونه است که هیچ کدام دلیل اصلی نیست، دلیل اصلی خود پیامبر است. کلاً چیزی که من روی آن تأکید میکنم این است که خود پیامبر مهم است، خداوند به خود پیامبر و حالات پیامبر اهمیت میدهد. خود نبی یک موجود مهمی است که اتفاقهایی برای پیامبر میافتد اینکه ما همیشه دوست داریم تحلیل اجتماعی و تاریخی کنیم انگار خوشمان نمیآید که بگوییم این اتفاق افتاد برای اینکه پیامبر راحت باشد در حالیکه اینگونه است.
حضار: یعنی پیامبر رشد میکند؟
رشد کردن به یک معنایی از نظر توانایی پیامبر در تلقی وحی صحت دارد.
[۰۰:۳۰]
شما لازم نیست به تاریخ و روایات مراجعه کنید در خود قرآن به شدت منعکس است و در سورههای ۳۰ قرآن میبینید که پیامبر در مقابل وحی سختش است. اولین آیاتی که نازل میشود بعد یا ایها مدثر بعد یا ایها مزمل این سورهها نشان میدهند که مواجه به فرشته وحی برای پیامبر دشوار بود. یا آیه «لا تُحَرِّكْ بِهِ لِسانَكَ» این اوایل وحی است اینکه بالاخره پیامبر گنجایش بیشتری برای وحی پیدا میکند. روایت نسبتاً معتبری وجود دارد چون روایت شناس نیستم معمولاً میترسم از روایات استفاده کنم چون آدمی که روایت را خیلی خوب نمیشناسد، روایتهایی که باب میل او هستند، دوست دارد آنها را نقل کند. این خیلی خطرناک است. یک روایتی است که باب میل من است و میخواهم نقل کنم چون خیلی به آن استناد میکنند و احتمالاً اسناد خیلی قوی دارد. میگویند سوره مائده جمله واحده نازل شده است. اگر این درست باشد سوره مائده یکی از آخرین سورههایی است که نازل شده است و خیلی سوره بلندی است. موضوعات اولیه، اینکه فراموش کند یا … همه اینها انگار پشت سر گذاشته شده است که میشود یک دفعه ۲۰ صفحه به پیامبر وحی شود. تثبیت فواد به نظر میرسد انگار دشواریهای پیامبر را از سر میگذراند، الان که مسلمانها شکست خوردند و به جامعه مسلمانها آسیبهایی رسیده است و پیامبر اندوهگین شده است. اینکه آیاتی نازل میشود تا این اندوه برطرف شود این مهم است خود پیامبر و تثبیت قلب پیامبر برای اینکه بتواند همیشه در اوج باشد و وظایف نبوت خودش را به عنوان کسی که با مخالفین و موافقین خود تعامل دارد انجام بدهد. این نکته مهمی در به ثمر رسیدن مسئله نبوت است.
نبوت شامل تشکل و رهبری جامعه دینی، شرکت کردن در جنگی که تحمیل شده است و خیلی چیزهای دیگر است. من این بیت را دهمین بار است که میخوانم و وصف حال خوبی برای پیامبر است که میگوید «من که ملول گشتم از نفس فرشتگان قالو مقام عالمیم میبرم از برای تو» آدمهای در این سطح مخصوصاً پیامبر ما روحیاتشان اینگونه است که خیلی روح ظریف و حساسی دارند و در این جامعه دینی، سر و کله زدن و منافقین و کفار، قلب پیامبر احتیاج به تثبیت دارد. یک روایت معتبری است که از قول پیامبر نقل شده است که در روز، ۷۰ بار توبه میکنم. وقتی قلب خیلی پاک است و همه چیز خیلی صیقلی است وقتی خاک روی آن بنشیند باید آن را تمیز کرد و پیامبر اگر در غار میماند شاید لازم نبود روزی ۷۰ بار توبه کند. شاید یک روز از صبح تا شب همیشه در حال عبادت بود و از مرتبه بالایی که از نظر معنوی دارد، نازل نمیشد که بخواهد دوباره رجوع کند، سر و کله زدن با مردم سخت بود. این آیه به من اینگونه میفهماند که اصل ماجرا خود پیامبر است نه مسئله هدایت مردم، اگر بخواهیم دنبال دلیل اصلی بگردیم این دلیل به نظر میرسد دلیل اصلیتری است.
۴- ادامه اعتراض و تاریخ انبیا
«وَلا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا» این آخرین اعتراض و آخرین جوابی است که داده میشود. بعد گفته میشود هر مثلی بیاورند، اعتراضی بکنند و هر چیزی بگویند. کلمه مثل در جلسه اول سوال شد که ایا کلمه تمثیل در آن است، به نظر میرسد این آیه اینگونه نیست. همین حرفی که الان زده شد جزو مثلها است اینکه میپرسند چرا جمله واحده است بنابراین خیلی نباید به معنای لغوی مثل اتکا کرد و معنی اصطلاحی آن را باید گرفت. «الَّذِینَ یُحْشَرُونَ عَلَى وُجُوهِهِمْ إِلَى جَهَنَّمَ أُولَئِکَ شَرٌّ مَکَانًا وَأَضَلُّ سَبِیلا» حالت انذار که اول سوره آمد. قرآن آمد، نذیرا در پایان همه پندها است. وجه بارزی در این سوره است هر قطعهای که تمام میشود آخر آن یک جمله اساسی گفته میشود که حالت ترساننده دارد.
بعد داستان پیامبران میآید چند بار قبل آن به پیامبران دیگر ارجاع داده شد در جواب آن اعتراض که چرا پیامبر غذا میخورد و در بازار راه میرود گفته شد که بقیه پیامبران هم اینگونه بودند. یک آیه اینجا آمد که همه پیامبران دشمنانی داشتند
بعد از اینکه پاسخها تمام میشود، مرور خیلی مختصری است به داستان موسی و بعد مرور مختصری به اقوام دیگر است. علائمه طباطبائی میگوید اینکه داستان موسی تقدم پیدا کرده است برای نزدیک بودن و شباهت بیشتر به دوران پیامبر است. اینها حالت تهدیدآمیز دارد به غیر از اینکه تهدید میشوند کسانی که این حرفها را میزنند با نوبت مخالفت میکنند و وارد جهنم میشوند در دنیا هم شکست میخورند کما اینکه دشمنهای پیغمبرها هم شکست خوردند. نزدیکترین و شدیدترین مخالفها کسانی هستند که با موسی مخالفت کردند. علامه طباطبائی میگوید که دلیل این است که مقدم میشود بعدا اتفاقهایی که افتاد یعنی شکست خوردن و نابود شدن در جنگ شباهت بیشتر آن دوران است. عذابی از آسمان نازل نشد کمااینکه در دوران موسی لشکرکشی شد و اینها در آب غرق شدند. انگار زمینیتر شد، غرق شدن قوم نوح، حالت گزینشی بودن خیلی مهم است. اقوام قبل از موسی کلاً قوم نابود میشدند در حالیکه برای قوم موسی این اتفاق نیفتاد. سران کفر از بین رفتند. در زمان پیغمبر شاید گزینش از این هم بیشتر بود افراد خاصی نابود شدند و بقیه عمل یدخلون فی دین الله را انجام دادند یعنی وارد جامعه اسلامی شدند. به هر طریق اول ذکر حضرت موسی است بعد دوباره به حضرت نوح و عاد و ثمود و اصحاب رأس بر میگردد بعضیها میگویند قوم شعیب یا قوم دیگری است که در روایات چیزهایی در مورد آنها گفته شده است. «وَقُرُونًا بَیْنَ ذَلِکَ کَثِیرًا» بعضی میگویند «وَلَقَدْ أَتَوْا عَلَى الْقَرْیَةِ الَّتِی أُمْطِرَتْ مَطَرَ السَّوْءِ» علامه طباطبائی به دلیل شباهت این آیه با آیات سوره لوط میگویند این هم ذکر قوم لوط بدون نام بردن است. بنابراین یک بار از حضرت نوح به بعد کسانی که مرتب در قرآن به آنها اشاره میشود که در اینجا بعضیها نام برده نشدند ولی ممکن است با صفت به آنها اشاره شده باشد اینها اقوامی بودند که واقعاً همه دشمنان نابود میشدند و در مورد حضرت موسی هم این اتفاق مشابه افتاد.
یک مروری از تاریخ انبیا است که جنبه تأیید این را دارد که همه پیامبران دشمن داشتند و دشمنهای آنها در همین دنیا نابود شدند باز حالت انذار دارد. قبل از اینکه آیات توحید شروع شود، من میگویم آیات توحیدی، اصرار دارم کلاً اینگونه است که همه قرآن در خدمت توحید است و معمولاً یک سورهای با این حجم یک بخش آیات توحیدی دارد. از اول سوره یک سری اعتراضها آمد جواب داده شد و اینجا تمام میشود «وَلا یَأْتُونَکَ بِمَثَلٍ إِلا جِئْنَاکَ بِالْحَقِّ وَأَحْسَنَ تَفْسِیرًا» یک قطعه انذار کننده خیلی فشرده از تاریخ انبیا میآید کسانی که این دشمنیها را میکنند نابود میشوند بعد آیات توحیدی میآید ولی بین آن چند آیه است. در مورد اینها میخواهم صحبتی کنم بعد سراغ آیات توحیدی برویم.
«وَإِذَا رَأَوْکَ إِنْ یَتَّخِذُونَکَ إِلا هُزُوًا أَهَذَا الَّذِی بَعَثَ اللَّهُ رَسُولا إِنْ کَادَ لَیُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلا أَنْ صَبَرْنَا عَلَیْهَا وَسَوْفَ یَعْلَمُونَ حِینَ یَرَوْنَ الْعَذَابَ مَنْ أَضَلُّ سَبِیلا» وقتی تو را میبینند مسخره میکنند و با حالت تحقیر میگویند این را خدا مبعوث کرده است. با خوشحالی میگویند که نزدیک بود ما را گمراه کند اگر بر بتهای خود صبر نکرده بودیم. موقعی که عذاب را ببینند میفهمند، چون اینها گفتند نزدیک بود ما را گمراه کند وقتی آخرت برپا شود میبینند که چه کسی گمراه بوده است. این قسمت اعتراض نیست، یک سری حرفها میزنند که پوشش منطقی دارد و سوالی مطرح میکنند. کاری که اصولاً در مقابل انبیا میکنند مسخره کردن و مسخره بازی در آوردن است. برای همین این از اعتراضها جدا است اینها حرف منطقی و سوال نمیکنند کلاً بیشترین کاری که در مقابل انبیا انجام دادند و همین الان هم در مقابل حقیقت انجام میدهند کسانی که کافر هستند این است که مسخره کنند، دلایل روانی خودش را دارد. بحثی که اینجا میکنند اعتراضها حالت ظاهرسازی دارد ولی چیزی که واقعاً از باطن آنها بر میآید این است که کلاً ادعاهای معنوی به نظر آنها مسخره میرسد. آدمی که درک معنویت ندارد حرفهایی که انبیا و مومنین میزنند همه اینها به نظرش مسخره و خنده دار است. چیزی که اینجا مطرح میشود این است که پیامبر را مسخره میکنند و ابراز خوشحالی میکنند که تحت تأثیر حرفهای پیغمبر قرار نگرفتند و گفته میشود «أَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ أَفَأَنْتَ تَکُونُ عَلَیْهِ وَکِیلا» آیا کسی که پیرو هوای نفس خود است وکیل بر او هستی؟ این از جمله آیاتی است بیشترین سختی که پیامبر میکشید این بود که مردم را دوست داشت و دوست داشت هدایت شوند ولی نمیشدند.
«أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ» حرفهایی که میزنند مثلاً جمله واحده چرا نازل نشد، حرفهایی ظاهراً میزنند که به نظر میرسد عقل دارند فکر میکنید که اینها گوش دارند و عقل دارند و جوابهایی که میدهی میفهمند و حرفهایی که میزنی در گوش آنها میرود واقعیت این است که اینگونه نیست. این قسمت، قسمت واقعیتر مخالفت با پیغمبر است. به صورت مسخره کردن و نفهمیدن و تعقل نکردن چیزی است که «إِنْ هُمْ إِلا کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا» واقعیت این است کسانی که مقابل حقیقت و انبیا میایستند، کسانی هستند که کَالأنْعَامِ هستند. کسانی هستند که در نفسانیت خود غرق هستند و قوای شناختی آنها ضعیف است و نتیجه آن این است هر حرفی از باطن عالم بزنید و هر حرفی از عالم غیب بزنید همه اینها به نظر آنها مسخره و احمقانه میآید بنابراین کلاً عکسالعمل واقعی این است که در دل و زبانشان تمسخر میکنند. یک جوری این قطعه نمیشود گفت ادامه اعتراضات است ولی یک پرده دیگری است و یک لایه توتر است و یک لایه از ظواهر عقبتر بروید مخالفتها حالت تمسخر دارد و حالت منطقی ندارد.
حضار: اینجا بعد از « کَالأنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا» منظور این است ؟؟
[۰۰:۴۵]
بله، چیز دیگری میشود خواند؟
حضار: نه میخواستم مطمئن شوم
«إِنْ هُمْ إِلا کَالأنْعَامِ» مانند چهارپایان هستند «بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا» از انعام هم پایینتر و گمراهتر هستند. قوای شناختی انعام از اول محدود بود وضع اینها خوب بود که به اینجا رسیدند، شاید تعبیر این است. وارد آیاتی میشویم که کار اصلی ما است چون قسمت آخر عبادالرحمن را گفتم یک مقدار در مورد اینها بحث کنیم میرسیم به جایی که قبلاً در مورد آن صحبت کردیم.
۵- آیات توحیدی
در مورد قطعه آیات توحیدی مهم این است سعی کنیم ارتباط آن را با محتوای سوره بفهمیم. خودشان را بفهمیم و سعی کنیم با سوره ارتباطی برقرار کنیم، گاهی آیات توحیدی چیزی نیست به غیر از اینکه از فضای کفر در میآییم و حرفهای حق میشنویم. گاهی اوقات اینگونه نیست به مناسبت حرفهایی که در سوره زده میشود به یک چیزهایی اشاره میشود و اینجا فکر میکنم از این نوع است. یعنی با محتوای آیاتی که در این سوره دیدیم مناسبت دارد که این پدیدههای طبیعی به عنوان آیات الهی به آن اشاره میشود.
چهار قسمت جدا در این بخش از این آیات را میتوان تشخیص داد، یکی آیات «کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ» است که وصل میشود به موضوع روز و شب و مسئله نور و تاریکی و روز و شب است که دو آیه است. بعد آیاتی که مربوط به باران میشود که از آیه ۴۸ و ۴۹ و ۵۰ است آیه ۵۱ و ۵۲ وسط آیات توحیدی قرار گرفتند که خطاب به پیغمبر هستند. بنابراین قطعه اول شب و روز و نور و تاریکی است، قطعه دوم مربوط به باران و آب میشود، قطعه سوم «مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» است و قطعه چهارم قطعه نیستند و آیه کوتاه هستند «وَهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» و «وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ» است و تا آیه ۵۴ تمام میشود. ۴ موضوع روز و شب، باران، آب، مسئله جدایی دو دریا و آیه آخر «وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا» در مورد اولین قطعه بحث میکنیم، اول باید بفهمید «مَدَّ الظِّلَّ» چه معنی دارد و حرفی که زده میشود معنی آیات چیست بعد سعی کنیم با قبل و بعد آن ارتباط بدهیم.
کلاً در ترجمه «مَدَّ الظِّلَّ» اختلافهایی از نظر تفسیری است که در تفسیر المیزان به حرفهایی که دیگران هم زدند اشاره کرده است. فکر میکنم قابل جمع هستند شاید بعضیها حرفهای عجیب و غریب زده باشند ولی وقتی شما میشنوید «أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّکَ کَیْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاکِنًا» به نظر شما چه میرسد؟ اینکه سایهها در طول روز گسترش پیدا میکنند، اگر خداوند میخواست دنیا را اینگونه نمیساخت که سایهها بزرگ شوند فکر کنید که همیشه ظهر بود. سوال این است یک نفر نگاه میکند که چرا همه جا نور نیست؟ چرا تاریکی وجود دارد؟ اول ارتباط را میگویم بعد در مورد آن ادامه میدهم. این همه بحثها در مورد حرفهای آدمهای گمراه شنیدید یک نفر سوال کند چرا این همه گمراهی وجود دارد؟ چرا نور هدایت به همه نمیرسد؟ به طور تمثیلی یک جوابی میآید. سایهها گسترش پیدا میکنند یک جاهایی نور میرسد و یک جاهایی نمیرسد و در یک ساعاتی از روز نه فقط یک جاهایی نور نمیرسد و سایه میافتد و بعضی از چیزها در تاریکی قرار میگیرند بلکه در نیمی از روز سایه رو به گسترش هستند تا اینکه شب میشود. اگر نوری که خورشید میدهد معادل با هدایت است و جاهایی که نور به آنها نرسیده مانند جاهایی است که آدمها هدایت نشدند و در گمراهی و تاریکی هستند، مدام مسئله نور و ظلمت در قرآن به عنوان تمثیل هدایت و گمراهی وجود دارد و تمثیل خوبی است. بنابراین یک جوری به صورت تمثیلی معنی این است که شگفتآور است چرا ظلالتها در طول تاریخ کم نمیشوند، بلکه خیلی وقتها در حال گسترش هستند؟ جواب این است که یک مقدار عقب بایستیم و سوال کنیم اینکه شب و روز وجود دارد خوب یا بد است؟ اینکه نصف شبانه روز، روز است و نور وجود دارد و نصف، شب است کلاً پدیده خوب یا بدی است؟ این بارها به عنوان پدیده خیلی خیلی خوب جالب که جزو آیات الهی و نعمتهای خدا است در قرآن از آن یاد شده است و کسی هم فکر نمیکنم که شک داشته باشد. اینکه شب موقع استراحت است و روز موقع کار و فعالیت است، خوب است که یک مدتی نور است و یک مدتی نیست. ما به عنوان موجودات زنده از این لذت میبریم، چراغها را خاموش میکنند بدن ما اینگونه است که بعد از یک مدت خاموش شود دوباره احیا شود، یک مدت فعالیت کند دوباره خاموش شود، جایی که زندگی میکنیم طوری ساخته شده است که چراغها خاموش میشود و روشن میشود. بنابراین کلاً وقتی میبینید وجود شب و روز چیز خیلی خیلی خوبی است. مد ظل رفتن به سمت شب است که چیز خوبی است. نمیدانم طور دیگری میشود این آیات را تعبیر کرد یا خیر ولی انگار این حس را میدهد که تاریکی هم به درد میخورد، در ظلالت قرار گرفتن فایدههایی دارد. اگر خداوند دنیا را طوری ساخته بود که همه غرق در نور بودند این هم جالب نبود. غفلت به درد میخورد و مانند خواب است، یک آدمی مانند پیامبر میتواند در نور مطلق زندگی کند و فشار در نور زندگی کردن را تحمل کند. غفلت برای آدمهای غیر سطح بالا اینکه یک لحظههایی وجود دارد انگار ما خواب هستیم از نظر معنوی خوب است.
چرا ظلالت و غفلت وجود دارد؟ اینها در کل پدیدههای بدی نیستند مانند این است که به جایی رسیدیم که سوال کنیم چرا اینقدر مردم گمراه هستند؟ چرا اینگونه هستند که «بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِیلا» ضلالت که تاریکی است چرا اینگونه است که آدمها به چنین جایی میرسند؟ به نظر من جواب خیلی واضحی دارد، برای این آدمها حالتی که عقل و گوش آنها خاموش میشود و واقعاً در تاریکی قرار میگیرند به نفع آنها است، امید به احیا شدن پیدا میکنند.
من یک بار این صحبت را در جلسات اخیر در کلاس مطرح کردم یا بیرون کلاس شما پرسیدید که چرا مهر بر قلب خوردن، یک نفر با من این صحبت را بیرون کلاس کرد که تعجب میکرد از یک حرف من که قبلاً با اصرار زدم. گفته میشود بر قلب آدمهای کافر مهر میزنیم به نفع آنها است که مهر میزنیم. اینکه قوای شناختی آنها تعطیل میشود و در ظلمت قرار میگیرند به نفع آنها است، شاید بتوانند دوباره وارد نور شوند آسیب کمتری میبینند. غفلت مطلقاً چیز بدی نیست، اینکه آدمها به شدت در شرایطی قرار میگیرند که فکر میکنند الان بر علیه پیغمبر صحبت میکنند، بهترین کار دنیا را انجام میدهند. فطرت حق جویی آنها تعطیل نمیشود و زندگی خود را ادامه میدهند به دلیل اینکه گمراه هستند. طرف گمراه میشود فکر میکند حق این طرف است و به آن سمت میرود، اگر یک نفر کارهای بد کند و بداند که کارهای بد میکند یک قدم عقبتر از اینکه گمراه شده باشد و فکر کند کارهای خوب میکند. آدمهایی که با شادی میگویند «إِنْ کَادَ لَیُضِلُّنَا عَنْ آلِهَتِنَا لَوْلا أَنْ صَبَرْنَا عَلَیْهَا» ابراز خوشحالی میکنند. به نفع آنها است که گمراه شدند و گوش آنها نمیشوند و عقل آنها تعطیل است و فکر میکنند با یک آدم بدی که میخواست آنها را گمراه کند مقابله میکنند، فطرت آنها در این شرایط سالم مانده است. این تمثیل و این آیات مربوط به شب و روز و تاریکی و روشنی به طور تمثیلی پاسخ این سوال است که چرا اینقدر گمراهی زیاد است و حتی در حال گسترش است و آدم از این همه گمراهی تعجب میکند. نهایتاً شما باید یک جوری نگاه کنید در مجموع در تاریکی قرار گرفتن و دوباره در لحظاتی به روشنایی آمدن پدیدهای مانند شب و روز برای آدمها مفید است.
به نظر من یک مقدار تأیید میشود که این آیات را آیات توحیدی خالص نگیریم مربوط به بحث بدانیم با این موضوع بعدی که مطرح میشود. «وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ» این خیلی آیه تکراری است، شب و روز هم جزو آیات توحیدی است که مدام روی آن تأکید میشود. میشود شب و روز را بدون مسئله مد ظل گفت، میشود مسئله «وَهُوَ الَّذِی أَرْسَلَ الرِّیَاحَ بُشْرًا بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ» را مانند بقیه جاها گفت ولی اینکه بعد از اینکه میگوید باد را میفرستیم و آب میبارد «لِنُحْیِیَ بِهِ بَلْدَةً مَیْتًا وَنُسْقِیَهُ مِمَّا خَلَقْنَا أَنْعَامًا وَأَنَاسِیَّ کَثِیرًا» تا این جا به نظر تکراری میرسد بعد میگوید «وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَیْنَهُمْ» اشاره میکند به اینکه همه جا باران نمیبارد و یک جاهایی باران میبارد رودخانه درست میشود و راههای دیگری است که آب به مردم میرسد. آب را بین آنها یک جوری صرف میکنیم انگار به جریان میاندازیم و به بقیه میرسانیم. «وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَیْنَهُمْ لِیَذَّکَّرُوا فَأَبَى أَکْثَرُ النَّاسِ إِلا کُفُورًا» بعد میگوید «وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیرًا» به نظر میرسد اینجا مسئله باران حالت تمثلی هم پیدا کرده است، سوال اول این بودکه چرا اینقدر ضلالت وجود دارد؟ سوال دوم این است که چرا همه جا پیغمبر نیست؟ همانطوری که همه جا باران نمیآید و لازم نیست همه جا باران ببارد، یک جایی باران میآید کافی است در کوه باران و برف ببارد بعد رودخانهها جاری میشوند.
[۰۱:۰۰]
قرآن از آسمان نازل شده است و این جاری میشود و هدایت به بقیه مردم هم میرسد. بنابراین هم تمثیل نور و ظلمت و هم تمثیل باران یک جوری به مسئله هدایت و ضلالت که موضوع سوره است و مسئله نبوت ربط پیدا کردند با یک چیزهای کوچکی که به آیات توحیدی اضافه شده است. آنجا مد ظل را میگوید و اینجا مسئله جریان پیدا کردن است، به نظر من خیلی این واضح است. «وَلَقَدْ صَرَّفْنَاهُ بَیْنَهُمْ » بعد میگوید «وَلَوْ شِئْنَا لَبَعَثْنَا فِی کُلِّ قَرْیَةٍ نَذِیرًا» نمیشود طور دیگری فهمید که منظور او این است مانند باران که همه جا نمیبارد اگر میخواستیم همه جا پیغمبر میفرستادیم.
«فَلا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا» از کافرها تبعیت نکن، اکثر مفسرین توافق دارند وَجَاهِدْهُمْ بِهِ، بِهِ اشاره به قرآن است که وحی است. ضمیر آن چیست؟ با آن علیه آنها جهاد کن، چیزی که نازل شده است قرآن است که بعداً صرفنا میشود که به دیگران میرسد. در طول تاریخ آبی که بر پیامبر به صورت وحی نازل شده است به همه میرسد و «وَجَاهِدْهُمْ بِهِ جِهَادًا کَبِیرًا» یعنی به مدد قرآن با آنها مقابله کن.
۶- مرج البحرین
«َهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ» را نمیشود تمثیلی خواند این تمثیل حق و باطل است که موضوع اصلی سوره است در همه جلسات به دلیل مفهوم فرقان و کنار هم قرار گرفتن حق و باطل در این سوره آدمهای باطل و انتهای سوره آدمهای حق سخنان باطل در کنار سخنان حق و مرزهای خیلی پررنگی که بین آنها کشیده شده است یک آیه آفاقی که خیلی با این موضوع هماهنگ است همین چیزی است که در قرآن چندجا به آن اشاره شده است که پررنگترین آن اینجا است. «َهُوَ الَّذِی مَرَجَ الْبَحْرَیْنِ هَذَا عَذْبٌ فُرَاتٌ وَهَذَا مِلْحٌ أُجَاجٌ» اینکه چگونه سخن حق و حق در کنار باطل قرار میگیرد و باهم مخلوط نمیشوند و قابل تمیز دادن هستند. «وَجَعَلَ بَیْنَهُمَا بَرْزَخًا وَحِجْرًا مَحْجُورًا» هرچند که بحث خاصی ندارم ولی حداقل اشاره میکنم که حجرا محجورا اصطلاح خیلی خاصی است که در این سوره آمده است و دو بار هم آمده است. نکتهای که نمیتوانم از آن صرف نظر کنم این است محجورا به صورت مهجورا هم آمده است بنابراین سه قافیه مشابه داریم که آدمیزاد را دعوت میکنند که دقت کنند شاید یک چیز مهمتر از معنی این باشد. ارتباط بین آیات به دلیل اصطلاح خاص است. حداقل اینجا حجرا محجورا به «يَوْمَ يَرَوْنَ الْمَلَائِكَةَ لَا بُشْرَى يَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِينَ وَيَقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا» ارتباط پیدا میکند برای فهم این تمثیل همانطوری که انگار یک سد محکمی در مقابل افراد گمراه و کافر کشیده میشود که در باطن و آخرت این سد وجود دارد که اینها نمیتوانند نعمتهای اخروی را درک کنند اینجا هم همان اصطلاح به کار رفته است.
«وَهُوَ الَّذِی خَلَقَ مِنَ الْمَاءِ بَشَرًا فَجَعَلَهُ نَسَبًا وَصِهْرًا وَکَانَ رَبُّکَ قَدِیرًا» در این تمثیل خاصی نیست. اگر یادتان باشد اولین آیه از آیات توحیدی در سوره روم که آیات خیلی معروفی هستند میگوید بشر را خلق کردیم و منتشر کردیم. اینجا هم یک آیه توحیدی است که در پایان میآید، یک وجه تمثیلی یا مربوط به این سوره این آدمهایی که گرفتار حق و باطل میشوند و در کنار هم روی زمین زندگی میکنند از منشأ واحد آمدند. موجوداتی هستند که از یک جا منشأ گرفتند ولی بعداً به صورت آدمهای گمراه در میآیند. این برای خودش پدیدهای است که همه آدمها از یک منشأ هستند ولی اینقدر باهم اختلاف پیدا میکنند ملح اجاج و عذب فراط میشوند. تأکید من این است آیات توحیدی هستند ولی آیات توحیدی است که با یک ظرافتهایی با محتوای سوره ربط پیدا کردند و حالت تمثیلی هم دارند، در عین حالی که به توحید اشاره میکنند. «وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا…» تقریباً کار ما تمام شده است و احساس میکنم صدای اذان هم بلند شده است فکر نمیکنم خیلی نکته خاصی باشد. چند نکته است یادداشت کردم و میگویم در حد ترجمه این قسمتی بود که اشاره کردم به نکتهای که آقای عبدالعلی بازرگان در نظم قرآن گفته است.
۷- اختیار
قسمتی بعد از آیات توحیدی میآید قبل از اینکه عبادالرحمن شروع شود تأکید روی مفهوم اختیار است. مدام و چند بار به صورت پررنگ تکرار میشود که هدایت نازل شده است بشارت و انذار آمده است و میتوانید راه به سمت پروردگار خود انتخاب کنید «مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلا» اختیار دارید. کاری که هدایت خداوند و قرآن میکند این است که حق و باطل را بیان میکند، انتخاب راه حق، انتخاب راه باطل و اینکه چه میشود به عهده خود مردم است.
«وَیَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لا یَنْفَعُهُمْ وَلا یَضُرُّهُمْ وَکَانَ الْکَافِرُ عَلَى رَبِّهِ ظَهِیرًا» در حد ترجمه اینکه کافر بر علیه پروردگار خود پشتیبان است به نظر میرسد شاید معنی آن این باشد که پشتیبانی میکند از چیزی که علیه خدا است، شاید ترجمه خوب آن این است. «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا قُلْ مَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِلا مَنْ شَاءَ أَنْ یَتَّخِذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِیلا وَتَوَکَّلْ عَلَى الْحَیِّ الَّذِی لا یَمُوتُ وَسَبِّحْ بِحَمْدِهِ وَکَفَى بِهِ بِذُنُوبِ عِبَادِهِ خَبِیرًا» نکته خاصی ندارم، یک نکته اینکه «مَا لا یَنْفَعُهُمْ وَلا یَضُرُّهُمْ» بازگشت به ابتدای سوره است که گفت اینها چیزی را میپرستند جمله تکراری است. نکته شاید قابل اشاره این است که کلاً در ابتدای سوره حرف از این است که فرقان نذیر است، به اینجا که میرسیم برای اولین بار کلمه بشارت همراه با نذیر میآید نزدیک میشویم به قسمتی که عبادالرحمن هستند شاید به این دلیل عبارت «وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا» به مسئله بشارت دهنده بودن پیغمبر هم صراحتاً ذکر شده است. «الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ الرَّحْمَنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِیرًا» اینها آیات توحیدی خالص هستند. این آیه که قبلاً در مورد آن صحبت کردیم واقعاً انگار اینجا موقعیتی است قرآن کمتر درون این آدمها را نمایش میدهد چون قبل از آیات عبادالرحمن هستند. مانند علامتهای قرآن که مینویسند ط، ج که باید مکث کنیم یک علامتهایی باید بزنند به این معنی که اگر این آیه را خواندید باید ته انتهای سوره بخوانید. اگر تلفن زنگ بخورد و یک نفر اینجای قرآن را کنار بگذارد فکر میکنم تأثیر خوبی در روحیه آدم نمیگذارد، جمله زشتی که نقل میشود «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا» در قرآنی که الان دارم اینجا سجده مستحب دارد خوب است برای رفع تأثیر خود این آیه بعدش آدم سجده کند. محتوای با تأثیر خوبی ندارد اگر کلید کنیم و یک نفر استمرار داشته باشد در خواندن در این آیه فکر نمیکنم تأثیرخوبی روی او بگذارد. خود این آیه هم جالب است بین دو آیه مربوط به آسمانها و کهکشانها جا داده شده است وَقَمَرًا مُنِیرًا «تَبَارَکَ الَّذِی جَعَلَ فِی السَّمَاءِ بُرُوجًا وَجَعَلَ فِیهَا سِرَاجًا وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ اللَّیْلَ وَالنَّهَارَ خِلْفَةً لِمَنْ أَرَادَ أَنْ یَذَّکَّرَ أَوْ أَرَادَ شُکُورًا» یک حسی از اینکه سوره تمام میشود وجود دارد و یک دفعه قسمت عذب فرات میآید که وصف طولانی عبادالرحمن است.
۸ – قافیه
در مورد این قسمتها چند نکته کوچک بود که گفتم. یک آیه در این سوره است تنها آیهای است که با مسحورا کثیرا و… تمام نمیشود آیه ۱۷ است که انتهای آن «أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ» است. چون موضوع را مطرح کردم و خیلی چیزها را میگویم که چنین قافیههای مشابهای وجود دارد آدم میتواند فکر کند که به ذهن خود من چه میرسد شاید کم اهمیتتر از این باشد که بعضی از چیزها را سوال مطرح کنیم که شاید ایده جالبی به ذهن یک نفر رسید که چرا قافیههای مشترک وجود دارد یا چرا اینجا گفته نشده است «أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَا». میشود با زحمت خیلی کم سبیلا هم کرد ولی یک جوری است، حداقل توضیح این است که آیه شاخص میشود. اینجا یک دفعه انگار مکثی پیش میآید از نظر هنری تکرار به درد این میخورد که یک جایی این تکرار را بشکنید، این چیزی است که شعرای کلاسیک یا نمیفهمیدند یا به هر دلیل دیگری بود. در هنر یک ریتمی را مدام تکرار کنید خود تکرار شیرینی آن به این است که به شما این امکان را میدهد که یک جایی وزنهای مساوی بیاورید و یک جایی وزن مساوی را بشکنید. قرآن پر از این جور چیزها است، ریتمهای شبیه هم میآید بعد یک دفعه ریتم طولانی یا کوتاه میشود و تأثیر خاصی میگذارد. این همه قافیه مشترک این امکان را به ما میدهد که یک جایی این قافیه شکسته شود و آنجا برجسته سازی اساسی انجام میشود. یک کارگردان معروف فرانسوی درباره سینمای ناطق یک جمله خیلی قشنگی گفته است، مهمترین ویژگی سینمای ناطق این بود که سکوت را وارد سینما کرده است. سینمای صامت سکوت نداشت، خود این آدم شهرت دارد به اینکه استاد استفاده از سکوت است. مدام سروصدا باشد و حرف بزنند یک جایی یک دفعه همه صداها قطع شود آنجا است که میشود تأثیرهای خیلی عمیقی روی ذهن تماشاگر گذاشت به دلیل تفاوتی که با بقیه جاها دارد.
واضح است اینجا تأثیر این شکلی میگذارد، فقط میخواهم حس خود را بگویم گاهی میل دارم چیزی نگویم برای اینکه فکر میکنم موضوع عمیقتری وجود داشته باشد. اینجا یک جملهای از زبان خداوند گفته میشود، درست است که قرآن کلام خدا است ولی یا اصلاً عبارت انا میآید «وَیَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ» کلام خدا است ولی چیزی نیست کلام خدا انگار، این کلام خدا است که به حضرت موسی میگوید انی ان الله، یک وزنی دارد، جایی که کلام خدا نقل میشود. اینجا میگوید «وَیَوْمَ یَحْشُرُهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَیَقُولُ أَأَنْتُمْ أَضْلَلْتُمْ عِبَادِی هَؤُلاءِ أَمْ هُمْ ضَلُّوا السَّبِیلَ» یک وزنی دارد که انگار عین کلام خدا را خطاب به یک عدهای میشنوید.
[۰۱:۱۵]
تفاوت این با بقیه آیات سوره شاید نتیجه همین است که یک شأنی به سخن مستقیم خداوند تفاوت قافیه میدهد.
۹- آیه آخر سوره
حضار: در مورد آیه آخر نگفتید
این را در جلسه عبادالرحمن بیان کردم و جا نداشت آنجا درباره آن صحبت کنم. این هم آیه بسیار بسیار شگفت انگیزی است و در ترجمه آن هم توافق کامل وجود ندارد و نهایتاً این سوره با انذار تمام میشود. شما اگر این آیه را از انتهای این سوره بردارید عبادالرحمن پایان شیرینی در این سوره دارد که «أُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلامًا خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا» ولی یک دفعه این آیه میآید «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلا دُعَاؤُکُمْ فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا» دو ترجمه میتوان کرد، یکی ترجمه متعارف است که اگر خداوند را عبادت نکنید و دعایی نکنید به شما توجهی نمیکند. بعد خطاب به آنهایی که ترک عبادت خداوند را میکنند مورد توجه قرار نمیگیرند. عبارت این است که اگر شما عبادت نکنید و به خدا توجه نکنید خدا هم به شما توجه نمیکند بعد خطاب بر میگردد به همانهایی که لولا دعائکم در مورد آنها صدق میکند که «فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا» شما تکذیب کردید و باید منتظر این باشید که عواقب تکذیب شما به شما برگردد. باز انذار این کمتر است نصف آن اینگونه است که بشارت دهنده است و یک طوری میشود خواند که اگر دعا کنید خداوند به شما توجه میکند. ولی یک عده اینگونه ترجمه میکنند که خداوند به شما توجه نمیکند اگر شما را دعوت نکند. یک مقدار شاید عجیب باشد ولی حداقل برای اینکه عجیب بودن آن را کم کنم بگویم علامه طباطبائی به دلائل ادبی طرفدار این ترجمه است میتوانید به المیزان مراجعه کنید.
«قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی» خداوند به شما توجه نمیکند «لَوْلا دُعَاؤُکُمْ» اگر شما را به خود فرا نخواند و این اتفاقی است که افتاده است. علامه طباطبائی میگوید «فَقَدْ کَذَّبْتُمْ» ادامه همین است «فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا» یعنی شما تکذیب کردید و خدا هم با شما کاری ندارد. آیه خیلی تلختر از آنی است که حداقل در نصف اول آن روزنه امیدی باشد، کلاً گفته میشود شما مورد خطاب خداوند نیستید و از شما دعوت نمیکند «فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا». «فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا» پایان خیلی تلخی برای این سوره است بر میگردیم به اینکه انگار در کل سوره ضلالت و هدایت را دیدیم و موضوع اصلی سوره هم همین بود کسانی که پیغمبر را تکذیب میکنند وحی را قبول ندارند و جلوی پیغمبر میایستند که به تفصیل در مورد ادعاها و روحیات آنها و در مورد حرفها و عاقبت آنها گفته شده است بر میگردیم به اینکه اینها باید در انتظار این باشند که به جزای اعمال خود برسند.
فکر کنم جلسه گذشته که این آیه را گفتم و برای بعد گذاشتم گفتم عجیب است، در این سوره کلاً انذار غلبه دارد. پایان آن انگار به دلیل غلبه انذار نمیشد که با ذکر عبادالرحمن تمام شود، اولین آیات این است که «تَبَارَکَ الَّذِی نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِیَکُونَ لِلْعَالَمِینَ نَذِیرًا» نه «بَشیراً نَذِیرًا» انگار غلبه با انذار است آیه آخر هم به شدت این حالت را دارد که یک دفعه شیرینی دیدن عبادالرحمن ما را برگرداند به اینکه اکثریت اینگونه نیستند و کسانی که تکذیب میکنند و بیشتر حجم سوره به آنها اختصاص داده شده بود آینده خیلی بدی دارند.
حضار: آیه ۴۷ شب و روز
«وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا» آیه توحیدی است
حضار: انگار مقداری به معاد هم رفته است «النَّهَارَ نُشُورًا»
نه نشور یعنی از خانههای خود بیرون میآیید و کار میکنید
حضار: این را با آیه ۳ مقایسه کنید.
فکر نمیکنم «وَهُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ لِبَاسًا وَالنَّوْمَ سُبَاتًا وَجَعَلَ النَّهَارَ نُشُورًا» معمولاً گفته میشود روز را قرار دادیم برای اینکه کار کنید و ابتغای فضل کنید اینگونه باید خواند. نشور هم است اگر میخواهید بگویید تمثیلی از قیامت است در قیامت مردم از خواب طولانی از قبرهای خود بیرون میآیند، روز هم همین اتفاق میافتد. یوم القیامه انگار به شب رفتیم و دوباره روز شده است، ولی واقعاً اینجا نشور یعنی بیرون میآیید و کار میکنید، فکر میکنم تأکید خاصی روی مفهوم معاد ندارد. ادامه آن آیه است تعلیل این است که امتداد سایهها نتیجه شب و روز است که خیلی چیز خوبی است و همه ما معترف هستیم که چیز خوبی است.
جلسه چهارم سوره فرقان بود که کلاً این سوره تمام شد. سوره بعدی سوره رعد است و دلیل خاصی ندارم دیدم که ۳۰ سوره تقریباً پر شده است و چند جا جای خالی دارد و به نظرم آمد که برویم سراغ سورههای بعد از سوره ۳۰ که کوچک هستند و راحت هستند یک زحمتی به خود بدهیم خالیها را پر کنیم شاید بعداً به ترتیب جلو رفتیم. از اول سوره روم بود و آشفته سورهها را خواندیم، این انتخاب سوره رعد را تعلیل میکند چون این از بقیه کوچکتر است، حس اینکه کوچکها بهتر هستند را دارم ولی میخواهم سعی کنم به جای اینکه سورههای بعد از روم را بخوانیم چند سوره بلندی که مانده است را بخوانیم. اول دوست داشتم بگویم سوره نحل ولی ترسیدم سوره نحل خیلی بزرگ است سوره رعد کوچکتر است فعلاً رعد را بحث میکنیم.
