بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره نحل، جلسه‌ی ۱، دکتر روزبه توسرکانی، مجازی، رمضان ۱۴۴۳، ۱۴۰۱/۱/۱۷

۱مقدمه

اولین جلسۀ ماه رمضان ۱۴۰۱ است و إن‌شاء‌الله قرار است درباره سورۀ نحل صحبت کنیم. بگذارید با همین آیۀ مربوط به نحل شروع کنم. بسم ‌الله ‌الرحمن ‌الرحیم «وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِي مِنَ الْجِبَالِ بُيُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ»، پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد که از کوه‌ها، خانه‌هایی برای خودش درست کند، «وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا يَعْرِشُونَ». «ثُمَّ كُلِي مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا يَخْرُجُ مِنْ بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ»، گفتیم راه‌های پروردگارت را برو و از زنبور یک شرابی که الوان مختلف دارد و برای مردم شفا است بیرون می‌آید «إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ». این آیۀ معروفی است به دلیل اشارۀ خاصی که به زنبور عسل و خود عسل دارد و اینکه این را وحی الهی می‌داند که به او گفته شده این کار را بکند و اینکه عسل را شفای مردم می‌داند. گاهی اوقات مثلاً فرض کنید در کتاب‌های علمی اسلامی این را دلیلی بر این می‌گیرند که آن چیزی که ما به آن غرائض حیوانات می‌گوییم نتیجۀ الهامات الهی است که حیوانات کارهایی را انجام می‌دهد. در کتاب‌های پزشکی اسلامی هم دربارۀ اهمیت عسل از این آیه استفاده می‌شود و خیلی از جاها به این آیه به عنوان یک آیۀ کمی شگفت‌انگیز ارجاع داده می‌شود به خاطر لحن خاصی که در آیه هست که انگار خداوند با زنبور عسل صحبت کرده و مأموریتی به او داده تا برای ما عسل تولید کند.

علت اینکه با این آیه شروع کردم این است که این آیه خیلی به محتوای سوره نزدیک است. هر کسی که این سوره را می‌خواند یکی از چیزهایی که احتمالاً خوب به یادش می‌ماند همین آیه است و البته آیات مشابهی دیگری هم که در این سوره هست. من برعکس بعضی از جلسات که شاید از همان ابتدا شروع می‌کنم به اینکه قطعه‌های مشخصی در سوره را از همدیگر جدا کنم، هیچ عجله‌ای برای این کار در مورد این سوره ندارم، دلیلش هم این است که همان طور که یکی از بچه‌ها امروز در گروه نوشت یک مقدر ساختار سوره پیچیده است و امروز حسم این بود که خیلی فایده‌ای ندارد که الان بیایم مثلاً قطعه‌هایی را مشخص کنم. همۀ شما بالاخره نگاه کنید قطعه‌هایی را می‌بینید، ولی تصمیم این شد که یک مقدار در مورد کلیات سوره، به اینکه چه چیزهایی در سوره هست، صحبت‌هایی شود که بعداً وقتی قطعه‌بندی می‌کنیم با ارجاع به چیزهایی که الان در این جلسه می‌گویم یک مقدار قطعه‌ها معنی‌دارتر باشند.

من تجربۀ بد خواندن متن‌هایی که در مورد سوره‌های قرآن هست را دارم که می‌خواهند بگویند سوره منسجم است و کلاً سوره در مورد چه دارد صحبت می‌کند. بعد شما شروع می‌کنید به خواندن، می‌گوید ابتدا در مورد توحید صحبت می‌شود، سپس به معاد می‌پردازد، بعد دربارة اهمیت تقوا صحبت می‌کند، بعد مثلاً دربارۀ اهمیت چهارپایان صحبت می‌کند و همین طور الی آخر. تقریباً مثل خلاصه‌نویسی مرسومی که یک متن را فقط خلاصه می‌کنند و وقتی آدم می‌خواند عملاً چیزی عایدش نمی‌شود که کل سوره دربارۀ چیست. من حسم این بود که امروز اگر بخواهم این کار را انجام دهم یک مقدار این حالت پیش می‌آید که ابتدا وعدۀ عذاب داده می‌شود، بعداً در مورد نعمت‌های مثلاً طبیعی صحبت می‌شود، بعد دوباره دربارۀ عذاب صحبت می‌شود، بعد دربارۀ چیزی دیگری صحبت می‌شود و همین‌طور برویم تا آخر، کلی هم وقت بگذاریم و قطعه‌هایی را هم مشخص کنیم بدون اینکه خیلی حسی از یک کلیت در سوره به وجود بیاید. من مقدمه را گفتم چون فکر می‌کنم شاید کاری که در این جلسه می‌کنم مشابه جلساتی که قبلاً برگزار می‌شود شاید به استثناء سورۀ انعام که آنجا هم تا آخرش شاید قطعه‌بندی مشخصی ارائه نکردم، این جلسه می‌خواهم یک مقدار کلیات بگویم.

۲طبیعت و نعمت‌های طبیعی

طبق معمول از اینجا می‌خواهم شروع کنم که وقتی با سورۀ نحل روبه‌رو می‌شوید، یک بار که سورۀ نحل را بخوانید، اگر از شما بپرسند بیشترین چیزی که در این سوره دیدید چه بود یا حس می‌کنید این سوره در مورد چیست، فکر می‌کنم جواب مشترک اکثر کسانی که سوره را می‌خوانند این است که این سوره شاید بیشتر از هر سوره‌ای در قرآن ارجاع به طبیعت و نعمت‌های طبیعی دارد. شاید ۴۰ تا نعمت در این سوره ذکر شده است. طبق شمارش‌های خیلی خوب در جلد اول کتاب نظم قرآن آقای عبدالعلی بازرگان، در قسمت سورۀ نحل آیات خیلی از واژه‌هایی که شمرده یا همین نعمت‌هایی که ذکر کرده آورده است. به هر حال این چیز غیرقابل انکار است که یکی از بزرگ‌ترین ویژگی‌های این سوره این است که ما را به نعمت‌های الهی مخصوصاً این نعمت‌هایی را که در طبیعت هست، با ارجاع به پدیده‌های طبیعی اینها را برای ما یادآوری می‌کند و به نوعی ما را دعوت می‌کند که شکرگزار نعمت‌های خدا باشیم. تقریباً از همان ابتدای سوره از جایی که شروع می‌شود که دربارة چهارپایان صحبت می‌کند و بعد هم دربارة باران و کوه‌ها و کشتی‌ها و همۀ چیزهایی که در سوره‌های دیگر قرآن معمولاً به آن ارجاع شده بود، ذکری به میان می‌آید، روز و شب و ستاره‌ها و اینها.

بعد در قسمت دوم یک قسمت دیگر هم باز دوباره به نعمت‌های طبیعی برمی‌گردیم که آنجا هم مثل همین ماجرای زنبور عسل یا شیری که از چهارپایان به دست می‌آوریم چیزی گفته می‌شود که شاید در بقیۀ سوره‌ها هم سابقه ندارد. اینکه اینجا مسئلۀ نعمت‌هایی که خداوند در زمین برای زندگی انسان‌ها قرار داده خیلی خیلی اهمیت دارد، با روش‌هایی دیگر به غیر از اینکه بخواهید سوره را بخوانید و این محتوا را در آن ببینید، با استفاده از شمارش واژگان هم می‌شود به همین نتیجه رسید. یعنی نشانه‌های زیادی وجود دارد که می‌توانید بفهمید که اینجا خیلی روی نعمت‌های الهی مخصوصاً نعمت‌های طبیعی تأکید است.

به عنوان مثال دوازده بار مشتقات واژۀ نعمت هست که شش بار خود واژۀ نعمت است که کاملاً با اختلاف زیاد نسبت به بقیۀ سوره‌ها حتی از تمام سوره‌ها هم بیشتر است، حتی چگالی آن از سوره‌های بزرگی مثل بقره با توجه به حجم محدود سوره خیلی بالا است. بنابراین از اینجا می‌توان فهمید نعمت‌هایی که در این سوره به آن اشاره شده است جزء مهم‌ترین نکات سوره است. همان طور که گفتم طبق شمارشی که ایشان انجام داده نزدیک به 50 تا نعمت که با حذف چیزهایی۴۰ نعمت مستقل در این سوره اشاره شده و آیه‌هایی در این سوره هست که صراحتاً، یعنی جدای از اشاره کردن به تصاویری از نعمت‌های طبیعی که صفت مشخص این سوره هست، آیه‌هایی وجود دارد مثل اینکه اگر نعمت‌های خدا را بشمارید این قابل شمارش نیست یا مثلاً گفتن اینکه نعمت‌ها را بر شما تمام کردیم، یعنی آیه‌هایی وجود دارد که صراحتاً دربارۀ اینکه به شما نعمت دادیم و باید شکرگزار باشید در این سوره می‌بینیم. این‌ها همه نشانه‌هایی است که برداشت ما از این سوره درست است و یکی از مهم‌ترین محتواهایی که در این سوره وجود دارد اشاره به نعمت‌های الهی است.

۳آیه مربوط به حضرت ابراهیم

یک نکتۀ خیلی جالب که آقای بازرگان به آن اشاره کرده‌اند در تکمیل همین بحث، جدای از خواندن خود سوره و توجه به محتوا، می‌توان تشخیص داد از این نشانه‌هایی که این مسئله خیلی در سوره اهمیت دارد، اشارۀ خیلی جالبی دارد به اینکه می‌گوید توجه کنید به آن آیه‌ای که تقریباً انتهای سوره اشاره به حضرت ابراهیم می‌شود. نکته‌ای که ایشان می‌گویند و به نظر من نکتۀ درستی است این است که در بیشتر سوره‌های قرآن اشاره‌ای به حضرت ابراهیم می‌شود و بدون استثناء در تمام این سوره‌ها هر وقت که اسم حضرت ابراهیم می‌آید این عبارت «مَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ» ذکر می‌شود، در این سوره دو بار گفته شده است. وقتی که در آیۀ 120 می‌گوید «إِنَّ إِبْرَاهِيمَ كَانَ أُمَّةً قَانِتًا لِلَّهِ حَنِيفًا وَلَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، یک بار گفته می‌شود از مشرکین نیست، باز دوباره در انتها می‌گوید «ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، دو بار این عبارت تکرار می‌شود که این عادی است. نکته‌ای که ایشان می‌گوید این است که اگر دقت کنید به جاهایی که در سوره‌های مختلف یادی از حضرت ابراهیم می‌شود، با توجه به اینکه حضرت ابراهیم همۀ آن ویژگی‌های که خداوند می‌خواسته داشته، جدای از «وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، به یک ویژگی خاصی که متناسب با محتوای سوره هست دربارۀ حضرت ابراهیم اشاره می‌شود. اینجا می‌گوید بعد از اینکه گفته می‌شود «وَ لَمْ يَكُ مِنَ الْمُشْرِكِينَ»، می‌گوید «شاكِراً لِأَنْعُمِهِ»، شکرگزار نعمت‌های خداوند است و این نکته‌ای است که ایشان می‌گوید می‌توان استفاده کرد که با توجه به اینکه در هیچ سورۀ دیگری نمی‌بینید که دربارۀ حضرت ابراهیم چنین عبارتی آمده باشد، در پاورقی جلد اول کتاب نظم قرآن اشاره‌ای به این یادآوری‌هایی که دربارۀ حضرت ابراهیم در سایر سوره‌ها هست و تناسب نکته‌ای که در مورد حضرت ابراهیم گفته می‌شود با محتوای سوره‌هایی که اسمشان در آن آمده یک پاورقی خوبی دارد. مثلاً می‌گوید در سورۀ توبه به این ویژگی حضرت ابراهیم اشاره می‌شود که مثلاً وقتی فهمید پدرش یا حالا عمویش به اصطلاح ایمان نمی‌آورد از او تبرّی جست، که با توجه به اینکه سورۀ توبه سورۀ برائت است به این نکته اشاره می‌شود. جاهای دیگر هم اشاره‌ای می‌کند که اشاره‌های جالبی است. همۀ اینها به ما کلید شروع بحث در مورد سوره را می‌دهند.

۴دادن نعمت از روی لطف و رحمت

ما با سوره‌ای طرف هستیم که می‌خواهد به ما بگوید خداوند در طبیعت برای حیات انسان همه چیز را آماده کرده و بعضی از چیزهایی که آماده کرده آن قدر هم حیاتی نبوده است ولی از روی لطف و رحمت؛ مثلاً فرض کنید وقتی که دربارۀ انعام صحبت می‌شود می‌گوید «وَ تَحْمِلُ أَثْقالَکُمْ»، بارهای شما را برمی‌دارند و به راه‌های دور می‌برند که اگر انعام نبودند «لَمْ تَکُونُوا بالِغيهِ إِلاَّ بِشِقِّ الْأَنْفُسِ»، شما نمی‌توانستید این کار را بکنید مگر با دشواری خیلی زیاد و فشار خیلی زیاد، «إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»، ما غذا احتیاج داشتیم برای ادامۀ حیاتمان، برای زنده ماندن مثلاً شاید به پوشاک نیاز داشتیم، ولی لازم نبود که حالا بارهای ما را هم موجودی باشد که حمل کند، اما در مورد انعام خداوند می‌گوید «إِنَّ رَبَّکُمْ لَرَؤُفٌ رَحيمٌ»، مثل اینکه یک بخشش‌های اضافی، نعمت‌هایی که حالت مهربانی دارد، یک سری از کارهای ما را موجودات زنده‌ای که اطراف ما زندگی می‌کنند ساده کرده‌اند یا شرایط حیاتی مثل کاری که کوه‌ها برای ما می‌کنند، کاری که ستاره‌ها برای ما می‌کنند که بتوانیم راه پیدا کنیم، اینها گاهی اوقات در انتهای بعضی از این آیات اشاره می‌شود که پروردگار رئوف و رحیم است و اینها مثل بخشش‌هایی بیش از آن چیزی که مورد نیاز ضروری زندگی در زمین بوده به ما داده شده است.

[۰۰:۱۵]

کلاً آن کلید اصلی است که در واقع یک ویژگی را باید پیدا کنیم در یک سوره و بعد حالا اجزای سوره را ببینیم تا چه حد می‌توانیم حول و حوش این جمع کنیم. اگر خوب جمع نمی‌شود باید چیزهایی را اضافه کنیم، در واقع محتوا را تظریف کنیم یا بسط دهیم تا اینکه بتوانیم سوره را حول ‌و حوش یک مفهوم جمع کنیم.

۱-۴ نِعَم

نکتۀ دیگری که باز در خیلی از متن‌ها می‌توانید این را دربارۀ سورۀ نحل پیدا کنید، نام دوم سورۀ نحل، نِعَم هست و خودش نشان می‌دهد که این نام‌های دوم و سوم هم که شهرت پیدا کرده، چه نام‌گذاری توسط معصومین انجام شده باشد و چه مردم، به هر حال راهنمای بدی نیست در مورد اینکه حتی اگر مردم این اسم را گذاشته باشند، آنها این جوری به سوره نگاه می‌کردند. سوره‌ای که پر از یادآوری نعمت‌های خداوند، نعمت‌های طبیعی خداوند است و من بدم نمی‌آید که اولش دربارۀ اهمیتی که توجه به این نعمت‌ها دارد صحبت کنم.

اینکه ما یک مقدار شاید به دلیل سبک زندگی مدرنی که داریم دور شده‌ایم و شاید طبیعی است که این تأثیرگذاری که این یادآوری‌ها باید روی ما داشته باشد ندارد یا تأثیرگذاری آن کم است. وقتی آدم مستقیماً با چهارپایان سر و کار ندارد و دیگر از ستاره‌ها برای راه‌یابی استفاده نمی‌کنیم، موبایل داریم، نفت داریم، راحت جهت‌یابی می‌کنیم، وقتی خودمان کشاورزی نمی‌کنیم و در بعضی از موارد هم شاید کشاورزی آن مقدار وابستگی که به بارندگی در گذشته داشته ندارد، همۀ اینها و اینکه ما در طبیعت زندگی نمی‌کنیم شاید یک مقدار ما را از این تأثیرگذاری فوق‌العاده‌ای که این یادآوری‌ها می‌تواند داشته باشد دور می‌کند. نکتۀ دوم که قطعاً آن هم خیلی مؤثر است این است که باز این توهمات علمی در مورد اینکه مثلاً فرض کنید از دیدگاه علمی که نگاه کنید اینکه چهارپایان برای ما خلق شده‌اند، این چهارپایان تصادفی به وجود آمده‌اند، در یک فرایند تصادفی ما هم به وجود آمده‌ایم و از آن طرف مثلاً فرض کنید یک چیزهایی دیگر مثل بارندگی و اینها، با یک دیدگاه تکاملی به نظر می‌آید به جای اینکه بگوییم اینها چیزهایی هستند که خداوند برای ما تدارک دیده، از دیدگاهی تکاملی اینها بوده‌اند و ما طوری تکامل پیدا کرده‌ایم که fit شده‌ایم با این طبیعت موجود، و طبیعت با ما fit نشده است. بنابراین جدای از اینکه خیلی از ما اصولاً شاید خیلی درگیری مستقیمی با طبیعت نداریم، ماهی کنسرو شده می‌خوریم؛ من همین طور که دارم نگاه می‌کنم کلمۀ ماهی کلمۀ «لَحْماً طَرِيًّا» به ذهنم می‌رسد که ماهی را در قوطی می‌خوریم، خیلی زندگی ما دیگر با شب و روز ارتباط مشخصی ندارد، یعنی با ساعت کار می‌کنیم و معلوم نیست با روز بیدار شویم و با شب به خانه بر‌گردیم، شب‌ها هم مثل روزها روشن است و خیلی فرقی با هم ندارند. در مجموع یکی این نکته است که ارتباط مستقیم ما با طبیعت، حداقل برای اکثریت ما قطع شده است و بنابراین آن حسی که باید داشته باشیم، مثلاً یک مثال خیلی خوب در همین سوره این است که «وَلَكُمْ فِيهَا جَمَالٌ حِينَ تُرِيحُونَ وَحِينَ تَسْرَحُونَ»، اصلاً یعنی چه؟ زیبایی در این چهارپایان هست وقتی که صبح می‌روند شب برمی‌گردند. شما واقعاً کلاه خود را قاضی کنید چقدر این را با تمام وجود احساس می‌کنید که مثلاً یک جمالی اینجا وجود دارد که تأثیرگذار است؟ حالا ما باید اینگونه بفهمیم که ایمان داریم که لابد یک جمالی دارد و ممکن است مستقیم آن تأثیری که باید روی ما بگذارد را نگذارد.

از آن طرف آن اوهام علمی هم که این تناسباتی که بین طبیعت با انسان هست را به نوعی برعکس می‌فهمند و فکر می‌کنند که توجیه دارند می‌کنند. من یک مقدار فکر کردم که در این جلسات در این مورد بحث کنم یا نه، ولی تصمیم قطعانه گرفتم که دربارۀ نظریۀ تکامل و این اوهام علمی وقت خودم را در این ماه رمضان تلف نکنم. به اندازۀ کافی جاهای دیگر حرف زده‌ام که اینکه اینجا بدون دیزاین به چنین چیزی رسیده‌ایم چقدر درست و چقدر غلط است و چقدر از علم برمی‌آید. نکته مهم این است که برخلاف آن چیزی که بسیار بسیار مشهور است، شما حتی اگر نظریۀ داروین را هم قبول کنید مسئلة دیزاین منتفی نمی‌شود به خاطر همان مسئلة جلسۀ آخر جدایی علم از دین که آخر آخرش به این اشاره کردم که مسئلۀ شرایط اولیه‌ای که منجر به این پدیده شده و آن دیزاینی که می‌بینیم دربارۀ وراثت وجود دارد را نمی‌توانیم فعلاً توجیه کنم و بنابراین کاملاً راه باز است که یک نفر با اعتقاد به همۀ چیزهایی که الان Mainstream زیست‌شناسی هست، همچنان به دلیل اینکه از یک شرایط اولیۀ خاصی شروع شده، در واقع مثل Fine Tuning در ابتدای پیدایش حیات، گزینش رشتۀ DNA به عنوان وراثت و سیستم جهش و اصلاح جهش وجود دارد، اینها همه به وضوح می‌تواند تصادفی نباشد و یک نفر بگوید من همۀ این چیزها را قبول دارم ولی در ابتدا جهت‌گیری به سمت یک سری موجودات زندۀ خاص وجود داشته است. بالاخره موانعی وجود دارد که ما را از اینکه تحت تأثیر بعضی از این آیات قرار بگیریم دور می‌کند که امیدوارم این طور نباشد، ولی شاید در خیلی از موارد آن تأثیرگذاری شدیدی که قبلاً داشته‌اند را نداشته باشند.

من یک مقدار میل دارم دربارۀ اهمیت این موضوع صحبت کنم که این نگاهی که به طبیعت و نعمت‌های طبیعی در قرآن هست را درک کنیم. اگر حس‌های اینجوری نداریم نسبت به طبیعت، به شدت فکر کنم در مورد دیانت ما کمبودی به وجود می‌آید و خیلی مهم است که ارتباط با طبیعت و نوع نگاهی که در سورۀ نحل مخصوصاً نسبت به طبیعت وجود دارد؛ اینکه همۀ این چیزها به صورت نعمت‌هایی که حیات ما را ممکن می‌کنند و حیات ما را ساده می‌کنند و به ما به نوعی امکان زیست راحت در کرۀ زمین می‌دهند، اینگونه باید نگاه کنیم. اگر اینگونه نباشد و اگر نگاه به مسئلۀ رزق و رازق بودن خداوند وجود نداشته باشد، بالاخره لطمه‌ای به حس‌های دینی ما می‌خورد که به نظر من خیلی اساسی است.

در واقع ما اگر در یک چهار دیواری زندان‌مانند هم باشیم و تمام مدت هم کنسرو مصرف کنیم، همیشه باید این را در ذهنمان داشته باشیم که اینها از کجا آمده‌اند و چگونه خلق شده‌اند. هر چقدر واسطه خورده داشته باشد بین ما و طبیعت، اگر کم‌کم به دنیایی برسیم که درخت در آن کمیاب شود یا همۀ مواد غذایی را در آزمایشگاه هم بسازند، قرآن باید به ما کمک کند که آن ارتباط واقعی با طبیعتی که همه چیز در آن خلق شده و متناسب با وجود انسان هست را به نوعی حفظ کند. حالا اینکه در آینده انسان چقدر همین انسانی که الان هست باقی بماند یا انسان را دستکاری کنند، بالاخره امکان اینکه یک تغییراتی در موجودیت انسان به وجود بیاید هست، ولی این سوره همچنان سرجای خودش هست. انسانی بود و طبیعتی بود که این هماهنگی‌ها بین آن‌ها وجود داشت. اگر هماهنگی‌ها را بعداً به هم بزنیم یک آدم مؤمن بیچاره‌ای که صد سال دیگر زندگی می‌کند؛ ما به اندازۀ کافی بیچاره هستیم و آنها بیچاره‌تر از ما، احتمالاً باید با استفاده از این سوره وصل شود به آن شرایط اولیه‌ای که در موردش دارد صحبت می‌شود و هنور تغییرات آن قدر نبوده که این چیزها دیده نشود.

۵اهمیت شکرگزاری نسبت به نعمت‌های طبیعی

به هر حال ویژگی این سوره این اشاره‌هاست و من دوتا مانع گفتم که وجود دارد؛ یکی آن دیدگاه ظاهراً علمی که به ما به نوعی تلقین می‌کند که توجیحی وجود دارد برای این تناسبات و نکتۀ اولی که گفتم در مورد اینکه ما دور شده‌ایم از طبیعت. بدم نمی‌آید که چند دقیقه صحبت کنم که چرا این خیلی مهم است؟ در واقع آن چیزی که خیلی خیلی مهم است برای یک آدم دیندار این است که حس شکرگزاری نسبت به نعمت‌های طبیعی را داشته باشد و در واقع آن استفاده‌ای که از سورۀ نحل می‌کند باید این باشد که چنین چیزی را درک کند. چرا مهم است؟ به خاطر اینکه این نتیجه و تقویت‌کنندة حس حیات در انسان است. یعنی من مثلاً هر وقتی دارم غذا می‌خورم و دارم حیات خودم را به نوعی تمدید می‌کنم، توجه کنم به اینکه این غذا را خداوند در اختیار من گذاشته و من را خلق کرده و حیات به من داده، وسایل آسایش و حتی استمرار من را در حیات به من ارزانی کرده است، این آن حس ضروری هست که یک آدم دیندار باید داشته باشد. از نفس کشیدن گرفته تا هر عمل حیاتی که در طول روز انجام می‌دهد باید این احساس را داشته باشد که این به او اعطا شده است، از حیات و زندگی خودش لذت ببرد، از اینکه در چنین موقعیتی قرار دارد و چنین نعمت‌هایی در اختیارش قرار داده شده لذت ببرد و احساس شکرگزاری کند. این آدم را به سمت عبادت می‌کشد، به سمت علاقه‌مند شدن به خداوند و خالق و رب می‌کشد و نمی‌شود یک آدم این شور حیات و زیستن را نداشته باشد و دیندار خوبی باشد.

کسی که هر روز صبح از خواب بیدار می‌شود و اولین چیزی که در واقع به ذهنش می‌رسد این است که انگار حیات دوباره پیدا کرده و می‌تواند نفس بکشد و می‌تواند حرکت کند، می‌تواند کارهایی را انجام دهد و این یک امکان فوق‌العاده است که در اختیارش قرار داده‌اند، غذا در اختیارش هست که بخورد و انرژی بگیرد و بیشتر کار کند. این حس حیات و اینکه روزانه آدم می‌تواند تغییر و تحولاتی در خودش و در دنیا به وجود بیاورد و یک کاری انجام دهد، دانش بیشتری پیدا کند، معرفت بیشتری از خدا پیدا کند، همان طور که بچه‌ها شوری نسبت به زندگی دارند اگر این شعلۀ شور زندگی در انسان بمیرد مطمئن باشید آن آدم از نظر دینداری نواقصی پیدا می‌کند. یعنی جزو ضروریات دینداری به نظر من این است که این حس حیات

آیاتی در قرآن هست که یکی هم نیست، بیشتر از یکی است که می‌گوید شما را دعوت می‌کنیم، ایمان بیاورید تا زنده شوید. واقعاً آدم مؤمن است که انگار زنده است. اگر اجازه بدهید به جای کلمۀ مؤمن از عارف استفاده کنم، عارفی که روزانه کشف و شهود دارد، عین کودکی که هر روز دارد چیزهایی یاد می‌گیرد و یک زندگی پرشور دارد، عارفی که هر روز معرفت‌هایی پیدا می‌کند و به نوعی در واقع از زندگی خودش دارد به خوبی استفاده می‌کند و شور زندگی را احساس می‌کند، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که این شور زندگی را تقویت می‌کند و به وجود می‌آورد توجه به نعمت‌هاست.

[۰۰:۳۰]

اینکه سر غذا خوردن من متوجه باشم به اینکه من غذا می‌خورم و انرژی‌ام را از این دارم می‌گیرم، با این غذایی که در اختیار من قرار داده شده است کار می‌کنم، می‌توانم عبادت کنم و علم بدست بیاورم، می‌توانم برای دیگران کار کنم، چیزی بسازم یا اثری از خودم باقی بگذاریم یا اثری در جهان در آدم‌های پیرامون خودم به وجود بیاورم، به کسی کمک کنم، اینکه نفس می‌کشم، غذا می‌خورم و هر کار حیاتی که انجام می‌دهم متوجه طبیعت باشم که آن چیزی که منشأ غذاست طبیعت است. چیزی که در این سوره روی آن تأکید می‌شود این است که هیچ کس به غیر از خداوند چیزی خلق نکرده است. ما نهایتاً آن ماهی را برداریم تغییر ژنتیک بدهیم، بعد کنسروش کنیم یا هر کار دیگری، چیزی را به وجود نیاورده‌ایم، یک تغییر شکلی در چیزهایی که به وجود آورده شده بود و چیزهایی که وجود داشتند ایجاد کرده‌ایم. در مخلوقات خداوند می‌شود دخل و تصرف کرد و تغییر شکلشان داد، ولی نهایتاً آن چیزی که من می‌خورم را خداوند خلق کرده است.

در طبیعت چیزی توسط انسان‌ها خلق نمی‌شود. ما دخالت می‌کنیم و تغییر شکل می‌دهیم، ولی هر چه هست همانی هست که خداوند خلق کرده و نظامی است که خداوند به وجود آورده است. ما تحت آن نظامی که قرار داده شده تا آنجایی که همان نظامی که در طبیعت است اجازه می‌دهد می‌توانیم تغییر شکل‌هایی بدهیم. اگر ما میزان پیچیدگی آشپزی که روی مواد اولیه انجام می‌دهیم را مقایسه کنیم با پیچیدگی به وجود آمدن مثلاً گندم، خود آن مواد اولیه در طبیعت در فرآیندی بی‌نهایت پیچیده دارند تولید می‌شوند و ما آخرش کاری که می‌کنیم این است که مثلاً پوست گندم را بگیریم آردش کنیم، بگذاریم گرم شود و تبدیل به نان شود. یک میلیونیوم آن پیچیدگی که در به وجود آمدن مواد غذایی در طبیعت وجود دارد در تغییر شکل‌هایی که ما انجام می‌دهیم وجود ندارد. اگر در رشتۀ DNA آن هم مثلاً قسمتی از این رشتۀ DNA را بردارید و تغییری در آن دهید و یک اتفاقی بیفتد که مثلاً گیاه پربارتر شود یا مزه‌اش تغییر کند، با خود طول رشتۀ DNA و فرآیندهای پیچید‌ه‌ای که در حیات اتفاق می‌افتد مقایسه کنید باز می‌بینید که تقریباً هیچ کاری انجام نداده‌اید. این حس زندگی و درک مداوم اینکه منشأ زندگی و منشأ همۀ چیزهایی که در طبیعت هست خداوند است، این چیزی است که فکر کنم برای یک آدم دیندار، برای کسی که می‌خواهد عبادت کند و به خداوند نزدیک شود خیلی اهمیت دارد.

بنابراین تصویری که در قرآن، مخصوصاً در این سوره از انسان ارائه می‌شود این است که انسان یک موجود خوشبختی است که در طبیعتی که خیلی کارها برای او راحت شده، علاوه بر آنکه ادامۀ حیات دارد به راحتی می‌تواند ادامۀ حیات بدهد، در چنین طبیعی قرار دارد و زندگی محدود خودش را در طول عمرش قرار است در این طبیعت و در این جهان انجام بدهد و قرار است شکرگزار نعمت‌های خداوند باشد. چیزی که از انسان خواسته شده این است که در واقع وقتی دارد از مواهب حیات استفاده می‌کند متوجه منشأ این مواهب باشد و حس شکرگزاری داشته باشد و چیزهایی بسیار ساده‌ای از او انتظار می‌رود.

۱-۵ انتظار خداوند از انسان

من چون می‌خواهم در مورد این سوره صحبت کنم، قسمتی از این سوره که به نظرم جالب است این است که در نیمۀ آخر سوره یک جایی شروع می‌کند به گفتن اینکه انگار خداوند از انسان چه انتظاری دارد. بعد از اینکه با تأکید زیاد گفته می‌شود که از انسان انتظار می‌رود که مشرک نباشد و موحد باشد و در واقع نعمت خدا را به رسمیت بشناسد، منشأ نعمت را بشناسد که تا آیۀ ۹۰ سوره که دارم می‌خوانم خیلی روی آن تأکید شده، از آیۀ 90 به بعد چند آیه‌ای انتظاراتی که خداوند از این بشر دارد گفته می‌شود که حالا انسان خلق شده و نعمت‌هایی به او داده شده است، خداوند از انسان چه می‌خواهد؟ چیزی که به عنوان دین مثلاً فرض کنید برای انسان فرستاده شده، خداوند از انسان انتظاراتی دارید. انتظارات خداوند از این انسان نعمت داده شده‌ای که حیات راحتی را در زمین دارد طی می‌کند به غیر از شکرگزاری، این است که «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ»، خداوند به عدل و احسان شما را امر می‌کند، «وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى» و اینکه به خویشان خودتان توجه داشته باشید، «وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ»، همین جور ادامه پیدا می‌کند. چیزهای بسیار ساده‌ مثل اینکه عدل کنید، احسان کنید، به خویشان خودتان محبت کنید، به عهد خود وفادار باشید، از قسم استفاده نکنید برای اینکه کار خلاف کنید و کارهای بسیار ساده.

می‌خواهم بگویم یکی از بزرگ‌ترین مشکلاتی که در دینداری ما وجود دارد تعلیمات دینی نادرستی است که از اول کودکی در محیط‌های دینی که بزرگ شده‌ایم هر جای دنیا که باشیم به ما داده شده است. شما همین تعلیمات دینی خود ایران را نگاه کنید چه قبل از انقلاب و چه در همین دوره‌ای که جمهوری اسلامی هست، در حالی که در قرآن شما می‌بینید که تعلیمات دینی واقعی و درست در واقع این است که آدم‌ها را به مشترک‌ترین چیزهای ادیان توجه بدهید؛ در قرآن تأکید روی توحید است، بعد روی اینکه فرض کنید به معاد ایمان داشته باشید، بعد روی اینکه انبیاء آمدند و بعد می‌رسیم به اینکه این نبی خداوند است، قرآن بخوانید، شما در آموزش‌ها دینی که نگاه می‌کنید چه کاتولیک باشید، چه سنی باشید و چه شیعه باشید، نگاه می‌کنید هر جای دنیا انگار بیشتر روی آن قسمت‌های اختلاف خودشان می‌خواهند به من بگویند که تو مسلمان هستی تو شیعه هستی و می‌خواهند درست من را بار بیاورند که یک موقع یک موحد خشک و خالی نشوم. تعلیمات دینی می‌‌رود سراغ درصدهای خیلی پایینی که اختلاف‌هایی بین ادیان وجود دارد و تمرکز و توجه روی آن‌ها قرار می‌گیرد، در حالی که تعلیمات دینی درست که ما از آن واقعاً بهره‌مند نبوده‌ایم و نیستیم و فکر کنم الان هم به بچه‌ها همین‌طور است، یعنی اولین چیزی که می‌خواهند به بچه‌ها یاد بدهند اسم دوازده تا امام است؛ اسم خدا را هم البته یاد می‌دهند ولی تأکید بیشتر روی این است که ما شیعۀ دوازده امامی هستیم و حتماً هم باید چیزهایی در مورد تاریخ اسلام و اینها که مطابق با سنت شیعه و سنی هستند را بپذیریم و اینها انگار اصل دین هستند.

چیزی که واقعاً در قرآن می‌بینید مثل چیزی که در همین سوره هست، تأکید روی توحید، شکرگزاری، دروغ نگویید، کار خوب بکنید، کارهای زیبا کنید، به خویشان خودتان محبت کنید واست. جایی شما پیدا نمی کنید که فرض کنید حالا روی اختلافات تأکیدی شده باشد. نکتۀ اصلی که می‌خواهم بگویم این است که فقه نمی‌بینید اصلاً، نکات اصلی توصیه‌های اخلاقی هستند و فقط یک جا فقه وجود دارد، یک حکم فقهی که می‌گوید بخورید، آیۀ ۱۱۴ و ۱۱۵ می‌گوید «فَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلَالًا طَيِّبًا وَاشْكُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ إِيَّاهُ تَعْبُدُونَ، إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ لِغَيْرِ اللَّهِ بِهِ»، کل چیزی که گفته می‌شود این است که مردار و خون و گوشت خوک نخورید و آنچه که برای غیر خدا ذبح شده است، «فَمَنِ اضْطُرَّ غَيْرَ بَاغٍ وَلَا عَادٍ» همین هم در حد اینکه زنده بمانید بدون اینکه حالت تعدّی داشته باشید، «فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ» این هم قابل بخشش است.

الان تعلیمات دینی که در ایران متداول است خیلی زود متدین شدن می‌شود رعایت کردن بعضی از احکام. مثلاً فرض کنید حجاب را رعایت کنید، عبادات را به جا بیاورید، کاملاً به همان دلیلی که مشترکات انگار اهمیت‌شان کم می‌شود و موارد اختلافی زیاد می‌شود، می‌بینید که آن چیزهای اخلاقی اصلی در حاشیه هستند. واقعاً این چیزی هست که بارها در کشور خودمان دیده‌ام و روزبه‌روز هم اوضاع دارد بدتر می‌شود که حالا چیزهای واقعاً مسخره در حد خود حجاب که هیچ، مثلاً زن‌ها ورزشکار نروند تا ناموس حفظ شود، اصلاً اینها مفاهیم دینی به معنای واقعی کلمه‌اش نیست. این حجم دروغی که گفته می‌شود، این همه دزدی که می‌شود، اساس این همه قول‌هایی که داده می‌شود و به عهدها وفا نمی‌شود، یک نفر نمی‌آید عذرخواهی کند، یک نفر نمی آید کسی را به خاطر اینکه دروغ گفته مجرم بشناسد و برکنار کند، فقط بحث مسائل سیاسی نیست، در کل جامعه اصلاً این نظام برخاسته از همین مردم است. در خود مردم هم نگاه کنید انگار دروغ گفتن، رعایت نکردن جنبه‌های اخلاقی مثل عدل، احسان، انصاف و اینها کاملاً چیزهایی هست که انگار جنبة اخلاقی و به نوعی مستحبات دارد و چیزهایی که واجبات است همان چیزهایی هست در رسالۀ توضیح ‌المسائل گفته شده که این کار را بکنید یا نکنید.

۶- تم های اصلی سوره

۱-۶ استفاده از نعمت‌ها و شکرگزاری

بنابراین فضایی که این سوره دارد این است که ما زنده هستیم و در طبیعت داریم زندگی می‌کنیم و از این نعمت‌ها استفاده می‌کنیم، باید شکرگزار باشیم و این یک صفحه‌ای که از آیۀ مثلاً 90 به بعد گفته می‌شود یک چند خطی هم دربارۀ اینکه چه چیزهای اخلاقی باید رعایت شود توصیه‌هایی به ما می‌شود. ببینیم الان چقدر از این سوره توجیه می‌شود با این حرف‌هایی که در حال حاضر من گفتم. شاید یک چهارم این سوره ذکر نعمت‌هاست که قطعاً ویژگی خاص این سوره است و هیچ شکی در آن نیست، ولی چه چیزهای دیگری باید نگاه کنم، وقتی به این احساس باید برسم که فضای سوره و محتوای سوره را خوب به دست آورده‌ام که هر جای سوره را که نگاه می‌کنم چیزی در همین مورد ببینیم؟ مثلاً حیات طیبۀ انسانی و شکرگزاری در مقابل نعمت حیات و چیزهایی که به حیات ما دارد کمک می‌کند. چیزی که من همیشه روی آن تأکید می‌کنم این است که اسم سوره خیلی با این می‌خورد به خاطر اینکه اول جلسه هم آیه‌ای را خواندم که اسم سوره از آنجا آمده و جزو همین آیاتی است که اشاره به نعمت‌های طبیعی می‌کند، اما یک چیزی دیگر که همیشه من به آن توجه می‌دهم شروع و پایان سوره است.

۲-۶ شروع و پایان سوره

الان اگر یک نفر این حر‌ف‌هایی که من زدم در ذهنش باشد، این شروع و پایان سوره‌ای که الان جلوی ما هست را بخواند احساس می‌کند که هیچ ربطی دارد مستقیماً با این چیزی که من گفتم؟ سوره این جوری شروع می‌شود که «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ»، امر خداوند آمد شتاب نکنید، «سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ»، خداوند پاکیزه و برتر است از آنچه شرک می‌ورزند، بعد می‌گوید «يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ». ببینید اگر از آن آیه‌های متداول بعضی از سوره‌ها مثل «تِلْكَ آياتُ الْكِتابِ الْحَكِيمِ» و اینها بود، مسئله‌ای نبود. اینجا یک آیۀ خیلی خاصی است که به یک چیزی دارد اشاره می‌کند که بیشتر به نظر می‌رسد تهدید به عذاب است، «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ». جاهای دیگر قرآن را هم که نگاه ‌کنید وقتی حرف از آمدن امر الهی هست همین معنی بیشتر فهمیده می‌شود که انگار خداوند دارد تهدید می‌کند. چون بعضی‌ها به این دلیل که آیه بعدی می‌گوید «يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ» که دوباره واژۀ امر تکرار می‌شود، ممکن است فکر کنند «يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ»

[۰۰:۴۵]

یعنی به امر خداوند ملائکه با روح می‌آیند وحی با خودشان می‌آورند، برکت با خودشان می‌آورند یا از پیامبر خواسته می‌شود که مردم را انذار کند، بنابراین آن «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ» می‌تواند همین باشد، «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ» یعنی امر خداوند آمد و ملائکه می‌آیند، وحی شروع شد و این حرف‌ها که ممکن است زیاد حالت‌ تهدیدآمیز به نظر نرسد، اما در همین سوره آیۀ 33 می‌گوید «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ كَذَلِكَ فَعَلَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَمَا ظَلَمَهُمُ اللَّهُ» اینجا کاملاً مشخص است که «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ» دوباره امر تکرار می‌شود که اینجا می‌گوید «يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ»، بنابراین بسیار سخت است کسی این حالت تهدیدآمیز آیۀ اول را بخواهد ندیده بگیرد، بنابراین سوره به نظر می‌آید با تهدید عذاب دارد شروع می‌شود و در عین حال که یک بحث عمدۀ نعمت‌ها در آن هست ولی لحن سوره در ابتدا اینگونه است.

پایان سوره هم از آن جایی که می‌گوید «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ» بعدمی‌رسد به این آیه که «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ»، یک مقدار بوی ظلم که آن‌ها ظلمی کرده‌اند شما هم همان قدر می‌توانید به آن‌ها جواب دهید، بیشتر مثل آیات جهاد است تا اینکه حالت رحمت داشته باشد، بعد دعوت به صبر است، «وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ»، خطاب به پیامبر گفته می‌شود که صبر کند و محزون نباشد «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». بالاخره ابتدا و انتهای سوره نه آن آیات کلی هست و نه ربطی به نعمت‌های الهی دارد. اگر این ابتدا و انتهای سوره را بگذارید جلوی خودتان و یک نفر از شما بخواهد که وسط آن پر کنید احتمالاً با نعمت‌های طبیعی الهی پر نمی‌کنید. پس یک ایرادی اینجا در کار هست که ما ابتدا و انتها را که نگاه می‌کنیم نمی‌خورد و نزدیک به سه چهارم سوره هم ذکر نعمت‌های الهی به طور مستقیم یا غیرمستقیم نیست، بنابراین دنبال این باشیم که یک مقدار بسط بدهیم نکاتی را که در مورد این سوره گفته‌ایم. باید نگاه کنیم در آن بقیۀ حالا دو سوم یا سه چهارم باقیماندۀ سوره در مورد چه موضوعاتی صحبت شده بعد سعی کنیم اینها را با همدیگر تلفیق کنیم.

همان طور که بارها در مورد سوره‌های دیگر هم این کار را کرده‌ام، شما یک تم مهم را تشخیص می‌دهید، کافی نیست یک تم دیگر اضافه می‌کنید، بعد سعی می‌کنید این دو تا تم را به نوعی با همدیگر تلفیق کنید و ارتباطشان با همدیگر را درک کنید. اینکه من یک تم شمارۀ یک داشته باشم، یک تم شمارۀ دو، باز ببینم نمی‌شود یک تم شمارۀ 3 بیاورم بگذارم وسطش و یک چهل تکه درست کنم برای اینکه fit شود و همۀ آیه‌ها در آن جا بگیرند، این جالب نیست. جالب این است که اگر شما تم‌های جدید معرفی می‌کنید ارتباطشان را با تم قبلی که تشخیص داده بودید برقرار کنید و به یک تم کلی برسید که این دو تا جزو آن هستند.

یک تم بسیار روشن در این سوره وجود دارد، آن هم دقیقاً همان چیزی است که من خودم شخصاً به آن علاقه‌مند هستم و بارها در موردش صحبت کرده‌ام، آن هم این است حالت به اصطلاح دوگانی که بین عالم تشریع و تکوین وجود دارد. در واقع وقتی شما این سوره را می‌خوانید جدای از نعمت‌های طبیعی که از آن یاد می شود، بارها بارها شاید به همان اندازه و همان حجم به قرآن و نزول قرآن و بعثت انبیاء دارد اشاره می‌شود که این نعمت تشریعی است که ما داریم. خداوند ما را خلق کرده، حیات داده و امکانات حیات را برای ما فراهم کرده، یعنی در واقع سخت‌افزار را فراهم کرده و نرم‌افزار آن را هم به ما داده است. چیزی که من به آن می‌گویم عالم تشریع و تکوین در متون قدیم چیزی مشابه این خلق و امر می‌گفتند که برای این سوره خیلی این دوتا واژه مناسب است. یک مجموعه‌ای از چیزهایی را خداوند خلق کرده که اینها سخت‌افزارند. به شما باران داده، زنبور عسل داده، می‌خورید زندگی می‌کنید و برای اینکه چه بکنید و این حیات را در چه جهت به کار بیندازید، چطور عبادت کنید، چطور با دیگران رفتار کنید، همین آیاتی که الان خواندم نرم‌افزار هستند. امر هم کرده، یعنی خداوند در درون ما در قسمت ROM آن قسمت حافظه که در دسترس نیست، نرم‌افزار کار گذاشته است. پیامبران از بیرون آمده‌اند، نرم‌افزار را مجدداً در قالب کتاب و گفتار به نوعی به ما منتقل کرده‌اند، در عین حال حالا دانش‌های دیگر هستند که اینها دانش‌های الهی هستند و بالاخره یک مجموعه‌ای اخلاقیات و مجموعه‌ای از احکام و شریعت به ما داده شده که بر اساس آنها می‌دانیم که چطور شکرگزاری کنیم، انرژی خودمان را کجا صرف کنیم و شکرگزاری خداوند در واقع این است که انرژی که به ما داده شده از طریق همین رزقی که به ما داده می‌شود، حیاتی که تمدید می‌شود، این را در راهی که خداوند امر کرده به کار ببریم. بنابراین این دوگانگی خلق و امر، تکوین و تشریع، به شدت در این سوره وجود دارد و اگر کسی این را نبیند می‌شود گفت با سوره خوب ارتباط برقرار نمی‌کند.

۱-۲-۶ خلق و امر

بگذارید من اول یک مقدار آیه بخوانم. شروع آن با امر است، «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ». دوتا آیۀ اول که دارد می‌گوید امر خداوند آمد و ملائکه به امر خداوند نازل می‌شوند، دارد وحی می‌شود و داریم به شما نرم‌افزار می‌دهیم، بعد خلق است که می‌گوید «خَلَقَ‌ السَّمَاوَاتِ‌ وَ الْأَرْضَ‌ بِالْحَقِ‌ تَعَالَى‌ عَمَّا يُشْرِکُونَ‌ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ». دیگر از آیۀ سوم که «خَلَقَ‌ السَّمَاوَاتِ‌» می‌گوید تا انتهای این قسمت، تا آیۀ بیستم ظرف ۱۸ آیه ۸ بار یا شاید هم بیشتر فکر کنم واژۀ خلق می‌آید، مخصوصاً این آخر چگالی آن خیلی بالا می‌‌رود؛ «أَفَمَنْ يَخْلُقُ كَمَنْ لَا يَخْلُقُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ»، بعد می‌گوید «وَالَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَا يَخْلُقُونَ شَيْئًا وَهُمْ يُخْلَقُونَ». در واقع وارد قسمتی می‌شویم که قسمت خلق است. این چیزی که من گفتم در این سوره خیلی بارز است به دلیل اینکه شاید به این حجم در بقیۀ سوره‌ها از طبیعت صحبت نمی‌شود، عالم خلق شده که با زندگی انسان تناسب دارد در این سوره جلوه می‌کند. آن عالم امرهایی که شده، آن تشریعی که انجام شده، در این سوره همۀ اینها گفته می‌شود که زندگی‌تان اینجا تأمین‌شده است، بعد از شما توحید خواسته می‌شود، شکرگزاری خواسته می‌شود، برای اینکه بدانید چکار بکنید پیامبران را فرستادیم، برای اینکه بدانید این یک زندگی موقتی است و عالم بعدی وجود دارد، چیزی که مهم است این است که حیات به من داده شده که خیلی خوب است، شور زندگی دارم، دلم می‌خواهد کارهای بکنم، می‌خواهم سعی کنم.

همیشه حرف حیات که می‌شود یاد این اصطلاح «حَيَّةٌ تَسْعى‌» می‌افتم. حیات از حیّ به معنای حرکت کردن و جنبیدن می‌آید، یعنی جنبدۀ سعی‌کننده. اگر من حیات دارم باید سعی کنم یک جنبدۀ سعی‌کننده باشم. برای چه سعی کنم؟ من باید سعی کنم در این زندگی موقتی که دارم به جایی برسم، یک راهی را طی کنم، چون بعدش یک زندگی دیگری هست و من باید خودم را برای آن زندگی آماده کنم. انبیاء آمدند، کتاب‌ها نازل شدند، همین پیامبر و قرآن، بارها در قرآن به این وحی که به پیامبر دارد می‌شود اشاره می‌شود، اینها هست که به ما می‌گوید چه کار کنید، در چه جهتی سعی کنید، حیات خودتان را در چه جهتی صرف کنید.

بنابراین این دوگانه کنار همدیگر که جزو مهمترین چیزهایی هست که وقتی شما قرآن می‌خوانید مدام با دوگانگی که در واقع به معنای یگانگی است برخورد می‌کنید. اگر موحد باشید خداوند خلق می‌کند و روی این خلق امر سوار می‌کند. خداوند عالم تکوین به وجود آورده و روی آن عالم تشریع هم هست که این دوتا باید با همدیگر مثل سخت‌افزار و نرم‌افزار کار کنند تا اینکه به رشد و کمال برسیم. این چیزی است که در واقع در این سوره خیلی خیلی روشن است.

شما کمتر سوره‌ای پیدا می‌کنید که اینجور واژۀ امر در آن زیاد به کار رفته باشد. شاید بیشتر از هر سورۀ دیگری حداقل از نظر چگالی، امر و مشتقاتش به کار رفته، واژۀ خلق و مشتقاتش به کار رفته، و این دوتا کنار همدیگر به طور موازی هستند. آن چیزی که خیلی مهم است این است که تمام آن تشریع در جهت آخرت است، یعنی ما قرار است مطیع امر الهی باشیم، به آیاتی که خداوند اشاره می‌کند ایمان بیاوریم و طوری زندگی کنیم که برای جهان آخرت، برای مرحلۀ سوم زندگی خودمان آماده شویم. فکر می‌کنم اگر این دوتا را کنار همدیگر بگذارید حالا می‌شود در مورد تقسیم‌بندی سوره صحبت کرد که از کجا تا کجا امر است. مثلاً شما الان می‌توانید سوره را اینگونه نگاه کنید؛ دوتا آیۀ اول امرند، دوتا آیۀ دوم خلق‌اند، این چهارتا با همدیگر مقدمۀ سوره هستند، بعد نعمت‌ها گفته می‌شود که همه در عالم خلق هستند.

  • تشریع

من باز می‌خواهم تأکید کنم که تشریع به معنای احکام نیست، تشریع به معنای آن چیزی است که خداوند از ما می‌خواهد انجام دهیم که رشد کنیم و آماده شویم برای مرحلۀ بعدی زندگی خودمان. چیزی که روی آن می‌خواهم تأکید کنم و در این سوره هم خیلی بارز است این است که بسیار چیزهای ساده‌‌ای از ما خواسته شده و چیز سنگینی از ما خواسته نشده است. در مقابل این همه نعمت‌ها، این چیزهایی که مطابق فطرت ماست، عدل و احسان و ایتاء ذی القربی و همۀ اینها چیزهای خیلی ساده‌ای است. آدم‌های بد، کسانی که مقاومت می‌کنند در مقابل توحید، در مقابل کار خوب انجام دادن، آن هم در این سوره جلوه دارد و به طور مداوم به عنوان انذار گفته می‌شود که کسانی که در این نعمت‌ها زندگی می‌کنند ولی به دلیل مثلاً کِبر صاحب نعمت را نمی‌شناسند، مکر می‌کنند، کارهای زشت انجام می‌دهند یا کارهای بی‌معنی شرک‌آلود انجام می‌دهند، این تصویر هم در این سوره در لابه‌لای ذکر نعمت‌های تکوینی و نعمت‌های تشریعی و درخواستی که از انسان وجود دارد که درست عمل کنند، مطیع امر الهی باشد و تسلیم خداوند باشد، در کنار آن تصویر کسانی هم که به اصطلاح مخالفت می‌کنند و مطیع نیستند هم می‌آید و عاقبت آنها که حالت انذار برای همۀ کسانی دارد که با قرآن سروکار دارند. تا اینجا به نظر می‌آید که خیلی از حجم سوره شاید اینگونه قابل توجیه باشد که ما با سوره‌ای مواجه هستیم که از نعمت‌های تکوینی و تشریعی دارد صحبت می‌کند و اینکه از ما خواسته می‌شود که مطیع امر خداوند باشیم، همۀ اینها برای آخرت است و آن‌‌هایی که تبعیت نکنند اوضاع خوبی ندارند و در این دنیا ممکن است عذاب بشوند و در آن دنیا هم حتماً عذاب می‌کشند.

[۰۱:۰۰]

باز طبق همان روال طبیعی که معمولاً پیش می‌رویم؛ امیدوارم جلسۀ آینده قبول کنید که این جلسه لازم بود قبل از اینکه حرف تقسیم‌بندی و این حرف‌ها در سوره بشود. یک موضوعی که نه یک بار، دو بار در این سوره به آن اشاره می‌شود که به نظر می‌رسد اصلاً در این مایه‌ها نیست می‌خواهم بیان کنم. یعنی کاری که می‌خواهیم بکنیم همیشه همین است، حالا یک تئوری داریم که خیلی بهتر است، شاید ۸۰ تا ۹۰ درصد سوره با این حرف‌هایی که من زدم یک کاسه می‌شوند و با همدیگر سوره‌ای می‌شوند دربارۀ این نعمت‌ها به طور کلی، چه تکوینی و تشریعی و درخواست از انسان برای تبعیت. حالا اینها همه حرف‌‌های کلی است،

۳-۶ تم سوم سوره

بعد یک دفعه نگاه می‌کنید دوبار در این سوره یک تک مضراب‌هایی به معنای واقعی کلمه هست که به نظر می‌آید خارج از این محدوده می‌افتد. وسط بحث‌ها یک دفعه در آیۀ 41 می‌گوید «وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً»، کسانی که مهاجرت می‌کنند در راه خدا بعد از اینکه به آن‌ها ظلم شده، در این دنیا و آن دنیا به آنها پاداشی می‌دهیم. این به نظر می‌آید خیلی با فضای سوره هماهنگ نیست، باز دوباره تکرار هم می‌شود. اگر یک آیه بود حالا به نوعی می‌شد از آن عبور کنیم. آیه بعدی که مجدداً برمی‌گردد به مسئلۀ مهاجرت، آیۀ ۱۱۰ هست که می‌گوید «ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»، ببینید دیگر این مهاجرت کردن به نظر می‌آید که اشاره به وضعیت مسلمانان در همان زمان است، یعنی یک حرف معاصری به نظر می‌آید که دارد گفته می‌شود. بحثش را وقتی وارد سوره و وارد جزئیات شدیم می‌کنم، ولی فعلاً این را از من قبول کنید که یک عده متأسفانه ممکن است یک چنین آیه‌ای را به این معنا بگیرند که سوره مدنی است که حال و هوای سوره چنین چیزی را نمی‌رساند و در واقع این امکان را ندیده می‌گیرند که بین آن مهاجرت اولیه به حبشه، یک زمانی باز دوباره در مکه گذشته است، بنابراین این سوره می‌تواند به اواخر مکه قبل از هجرت ارتباط داشته باشد، حتی می‌تواند به قبل از مهاجرت حبشه ارتباط داشته باشد، حالت پیشگویانه داشته باشد که قرار است که چنین اتفاقی بیفتد، بنابراین دارد زمینه‌سازی می‌شود مثل همین زمینه‌سازی که در بقره برای جنگ انجام شده، بدون اینکه هنوز جنگی درگیر شده باشد به مسلمانان دارد این آمادگی را می‌دهد که بعد از اینکه به شما ظلم شد و دچار فتنه شدید می‌توانید مهاجرت کنید و تشویق به مهاجرت در این آیه وجود دارد که پاداش این دنیایی و پاداش آن دنیایی هم دارد.

علاوه بر خطاب‌های مستقیمی که به پیامبر می‌شود، خطاب به پیامبر چیزهایی گفته می‌شود در مورد مشرکینی که اطرافش هستند و چیزهایی که می‌گویند مثل مثلاً فرض کنید تهمتی که در مورد قرآن مطرح می‌کنند می‌گویند «لِّسَانُ الَّذِي يُلْحِدُونَ إِلَيْهِ أَعْجَمِيٌّ وَهَذَا لِسَانٌ عَرَبِيٌّ مُّبِينٌ»، چیزهایی که آن‌ها دربارۀ قرآن گفتند را جواب می‌دهد، این تمی هست که خوب است به آن توجه کنیم، به خاطر اینکه وقتی به پایان سوره می‌رسیم یک مقدار به نظر می‌رسد این پررنگ می‌شود. حالا می‌خواهم بگویم که با ابتدای سوره هم به نوعی ارتباط دارد، بنابراین باید به آن توجه کرد. این سومین تمی هست که فکر می‌کنم لازم است به آن توجه کنیم. به آیۀ 112 توجه کنید؛ «وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا قَرْيَةً كَانَتْ آمِنَةً مُطْمَئِنَّةً يَأْتِيهَا رِزْقُهَا رَغَدًا مِنْ كُلِّ مَكَانٍ فَكَفَرَتْ بِأَنْعُمِ اللَّهِ فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ»، این جُوعِ وَالْخَوْفِ آدم را یاد لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ و قریش می‌اندازد که می‌گوید اینها را از جُوعِ وَالْخَوْفِ امنیت دادیم. تمثیلی اینجا گفته می‌شود که یک قریه‌ای که وضعش خوب بود ولی کفر ورزیدند و مجازات شدند «فَأَذَاقَهَا اللَّهُ لِبَاسَ الْجُوعِ وَالْخَوْفِ بِمَا كَانُوا يَصْنَعُونَ»، از اینجا تا پایان سوره یک مقدار فضا با آن فضایی که تا الان در موردش صحبت کردیم تفاوت دارد. چیزهایی می‌آید که بعداً باید در مورد جزئیاتش صحبت کنیم و هر چه جلوتر می‌رویم خطاب به پیامبر است، مثلاً توصیه به صبر می‌کند دربارۀ همین مشرکینی که اینجا هستند و مخصوصاً می‌خواهم توجه‌تان بدهم به آیۀ ۱۲۶، دوتا آیه مانده به آخر که می‌گوید «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ»، کم‌کم کار به درگیری دارد می‌کشد. یعنی این یک چیزی است در این سوره که به نظرم خیلی مهم است که فضای تاریخی مثل یک دورانی هست که حرف از مهاجرت است، کار دارد به درگیری می‌کشد و از الان مثل آیاتی که در سورۀ بقره بعداً هست که می‌گوید اگر به شما تعدی کردند می‌توانید همان قدر به آنها تعدی کنید ولی بیشتر نکنید، اینجا هم می‌گوید «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِلصَّابِرِينَ». حالا پایان دوران مکی است، ابتدای دوران مدنی است، بالاخره این دورة نزدیک به دورانی است که کم‌کم درگیری دارد به وجود می‌آید، مهاجرت شده یا می‌خواهد بشود و اگر این را بپذیرید، پایان سوره را اینگونه نگاه کنید و یک مقدار حرف‌هایی که من قبلاً زده‌ام را یادتان باشد که در قرآن این یک تم کاملاً پررنگی است که حرف وقتی از این زده می‌شود که قوم‌های دیگری بودند که عذاب بر آن‌ها نازل شد، در مورد قوم پیامبر هم به طور مداوم هم همین حرف زده می‌شود که بترسید از اینکه عذاب نازل شود و عذاب نازل می‌شود اگر اینگونه ادامه دهید.

۱-۳-۶ عذاب بر مشرکین زمان پیامبر

چیزی که مهم است در مورد پیامبر اسلام و اتفاقاتی که در صدر اسلام افتاده این است که عذابی که بر مشرکین زمان پیامبر نازل شد را درک کنید که همان جنگ‌هایی هست که اینها به طور معجزه‌‌آسا در آن شکست خوردند. یعنی از آسمان سنگ نبارید، ولی آن‌ها از یک گروه بسیار کوچک ظاهراً ضعیفی ظرف مدت بسیار کوتاهی شکست خوردند و دچار خوف و بدبختی شدند و در واقع چیزهایی که دوست داشتند را مجبور شدند تسلیم مسلمانان کنند که اصل آن در واقع مسجدالاحرام و بت‌پرستی‌شان بود که بساط آن جمع شد. اینگونه که نگاه کنید به نظر می‌آید آیۀ اول سوره هم همین را دارد می‌گوید. دارد به پیامبر و مؤمنین می‌گوید «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ»، شتاب نکنید، تمام شد دیگر، مثل اینکه در اینجا در این لحظه امر خداوند آمد و عذابی که قرار است بر این‌ها نازل شود قطعی شد. اینها اگر مثلاً در مکه هستند دیگر قطعی شد که ایمان نمی‌آورند و باید از اینجا رفت، دیگر دوره‌ای است که جنگ شروع می‌شود و اینها بدبخت می‌شوند. آن قریه‌ای که باید یک کارهایی را شکرگزاری می‌کردند و نکردند و بدبخت شدند، اینها دارند وارد آن مرحله می‌شوند. این «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ» را اگر بخواهیم به پایان سوره ربط دهیم اولاً این حالت تهدیدآمیز و معاصر بودنش که به نظر می‌آید که اینگونه است، در واقع همان آیه «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُمْ» می‌گوید وقتی به شما لطمه‌ای زدند می‌توانید به آن‌ها لطمه بزنید، مثل شروع همین «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ» است که با جنگ عذابی که به اینها باید می‌رسید، رسید. پس یک تم دیگری در این سوره هست که بطور معاصر در مورد اوضاع زمان پیامبر صحبت می‌کند و یک بحث کلی هست در مورد شرک و توحید و نعمت‌های تشریعی و تکوینی و اینکه چکار باید کرد و حالا در زمان پیامبر همان تصاویری که از قدیم وجود داشت در مورد قریه‌های دیگر اینجا هم دارد تکرار می‌شود و کار به جایی رسیده که امر الهی آمده و اینها عذاب خواهند شد.

خیلی مهم است که در فرهنگ قرآنی این را بدانید که بر مشرکین زمان پیامبر عذاب نازل شد. اینگونه نیست که فکر کنید اینها دررفتند. در اتفاق‌هایی که در پایان ۸ سالی که پیامبر در مدینه بود افتاد و جنگ می‌شد، اینها دچار همۀ آن مسائلی که باید می‌شدند شدند.

۷- ساختار چیدن قطعه‌ها

این جلسه را به صورت مقدماتی تقریباً یک ساعت و ربع صحبت کردم و مقدماتی را فراهم کردم که بتوانیم در جلسۀ آینده از ابتدای سوره یک مقدار این قطعه‌ها را مشخص کنیم. حالا شما فرض کنید تم‌ها را فهمیدید، کاری که مانده در مورد سوره باید بکنید به غیر از اینکه خیلی جزئیات هست در مورد بعضی از آیات که معنی آن ممکن است خیلی روشن نباشد یا باز آیات دیگر مثل دوتا تمثیل مهمی که در این سوره هست و چیزهایی که باید درک کنیم که هنوز در مورد آن صحبت نکرده‌ایم، بحث دربارۀ ساختار چیدن این قطعه‌ها در کنار همدیگر است. الان آیه‌ای یادم افتاد که خیلی کلیدی بود و به آن اشاره نکردم که الان اشاره می‌کنم. اینکه اینها پشت همدیگر می‌آیند چرا مثلاً فرض کنید دو یا سه بار آیات تکوینی می‌آید؟ چرا همه‌شان کنار همدیگر نیامده‌اند؟ بالاخره سوره افت و خیزها و ساختار خاصی از نظر بیان مطالب و چینش اینها کنار همدیگر دارد که به نظر می‌آید جا دارد در مورد آن بحث کنیم.

۸آیات امر و خلق کنار یکدیگر

آن آیه‌ای که یادم رفت در مورد آن صحبت کنم جایی که می‌خواستم بگویم دوگانگی تکوین و تشریع خیلی مهم است و در این سوره خیلی بارز است که امر و خلق در کنار همدیگر می‌آید، این آیۀ 64 بود که بعد از اینکه در مورد ارسال انبیاء و اینکه پیامبر را خداوند فرستاده صحبت می‌شود، می‌گوید «وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ» که این بعد از آیۀ مثلاً یک صفحه قبل هست که می‌گوید «وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجالًا نُوحِي إِلَيْهِم» در مورد رسالت و عکس‌العمل مشرکین در مقابل رسالت و اینها صحبت می‌کند که در قسمت مربوط به امر هست، بعد می‌گوید «وَمَا أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ إِلَّا لِتُبَيِّنَ لَهُمُ الَّذِي اخْتَلَفُوا فِيهِ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ»، بعد می‌گوید «وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً»، این «أَنْزَلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ» وصل می‌شود به «وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً». انزال کتاب مثل انزال باران، یعنی آن چیزی که در تکوین هست. اینجا به باران قبلاً اشاره کرده بود، اینجا ببینید چطوری اشاره می‌کند؟ می‌گوید «وَاللَّهُ أَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَحْيَا بِهِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»، قرآن همین کار را، این چیزی که بر پیامبر دارد نازل می‌شود را در عالم معنوی برای انسان نازل می‌کند. قرآن نازل می‌شود، قلب ما انسان‌ها حیات پیدا می‌کنند، حیات معنوی پیدا می‌کنند. چسباندن این دوتا آیه به همدیگر، رفتن از امر دوباره به خلق با مشابهتی که بین نزول کتاب و نزول باران هست، این چیزی است که تنظیم شده است و این به ذهن را متبادر می‌کند که ما اینجا با یک دوگانگی نعمت‌های تشریعی در مقابل نعمت‌های تکوینی مواجه هستیم.

۹وحی به نحل

چون امروز در گروهی اشاره‌ای به این مطلب شد به عنوان حسن ختام بگویم که شما وقتی به این آیۀ نحل که اول جلسه خواندم نگاه می‌کنید، می‌گوید «وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ»، پروردگار حضرت رسول، پروردگار تو، وحی کرد به نحل، یعنی آن ربی که به تو دارد وحی می‌کند به نحل وحی کرد. هر کسی این را بخواند به نوعی بین پیامبر و نحل در ذهنش ارتباطی برقرار می‌شود؛ همان که به تو وحی کرد، پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد که چکار بکند؟

[۰۱:۱۵]

که برود شهد گل‌ها را بخورد و اینها را با هم مخلوط کند و برای مردم عسلی درست کند. این همان کاری است که پیامبر با قرآن با ما می‌کند. یعنی این چیزهای تکوینی که گفته می‌شود اگر این را در عالم تشریع بیاورید، این اشارة «وَأَوْحَى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ» من یادم نمی‌آید که جای دیگری در قرآن «وَأَوْحَى رَبُّكَ» ذکر شده باشد، همانطور که آقای جوادی امروز در گروه اشاره کرد معمولاً گفته می‌شود وَ اوحَینا، به یک چیزی وحی کردیم. تأکید روی اینکه پروردگار تو به زنبور عسل وحی کرد که این کارها را بکند، این همان کار معنوی‌اش را پیامبر می‌کند. پیامبر انگار از تمام معارف خورده و یک چیزی در واقع مخلوط شده و عصاره‌هایی از همه هست و دقیقاً ببینید تأکید من روی این است که این اصطلاح «شِفاءٌ لِلنَّاسِ» که برای عسل به کار می‌رود یکی از صفاتی است که قرآن دربارۀ قرآن به کار می‌برد. قرآن شفاء برای مردم است، شفاء لما فی الصّدور است. بنابراین این دوگانگی که اینجا وجود دارد که به نوعی شاید بشود گفت که محور اصلی سوره هست، در این قسمتی که اسم سوره از آن آمده خیلی بارز است و فهمیدن این نکتۀ ظریف که پیامبر در واقع به نوعی زنبور عسل معنوی است؛ نه پیامبر ما، پیامبران و همۀ کسانی که معارف را بیان می‌کنند و حیات معنوی انسانها را به نوعی به وجود می‌آورند، این چیزی است که در قسمت مرکزی سوره به دلیل اسم سوره به آن اشاره شده است. مخصوصاً تأکید من روی این است که قرآن شفاء است همانطور که عسل شفاء است. بنابراین زنبور عسل در این سوره یک شأنی پیدا می‌کند به خاطر اینکه انگار نقطة مقابل همان کاری که پیامبران در نعمت‌های تشریعی می‌کنند او در زمینۀ نعمت‌های تکوینی می‌کند. انگار همۀ غذاها را با هم قاطی می‌کند و چیز خیلی فوق‌العاده‌ای که شفابخش است را به وجود می‌آورد. همین امروز که داشتم یادداشت‌هایی تهیه می‌کردم به ذهنم رسید که این جلسه شبیه تک جلساتی است که در مورد سوره‌ها صحبت می‌کردم، نه جلسه‌هایی که وقت زیاد داشتم. علتش هم واقعاً این است که حالا شاید جلسۀ آینده بتوانم توجیه کامل بکنم، یعنی همان که گفتم، اگر هیچ چیزی نمی‌گفتم که این مفاهیم چه هستند، تقسیم‌بندی چیز جالبی از آب درنمی‌آمد و به نظر می‌آمد همین‌طور بگوییم این تکه از اینجا تا اینجا که به نظر موضوعات متفرق می‌شد، بنابراین مجبور می‌شد یک مقدار در مورد محتوای سوره صحبت کنم و بعداً جزئیات را بگویم.

پرسش و پاسخ

ما معمولاً پایان جلسه جا برای یکی دوتا سؤال هم داشتیم، اگر کسی سؤال دارد می‌تواند بپرسد.

حضار: من یک سؤال کوچک بپرسم اگر دیدید مرتبط است پاسخ دهید. نظر شخصی‌ام را از یکی از آیاتی که این روزها می‌خواندم بگویم. این آیه که می‌گوید «وَتَحْمِلُ أَثْقَالَكُمْ إِلَى بَلَدٍ لَمْ تَكُونُوا بَالِغِيهِ إِلَّا بِشِقِّ الْأَنْفُسِ»، نظر شخصی‌ام این است که چه ضرورتی داشت که ما برویم یک جاهای دور که حالا خدا بیاید به ما لطف کند و یک سری حیوانات را برایمان قرار دهد که ما راحت‌تر برویم؟ این حس شخصی‌ام هست ولی سؤالی که یک ذره مرا قلقلک می‌دهد بین این عالم امر و خلق که شما فرمودید، بالاخره در این سوره که از زنبور صحبت می‌شود و عالم طبیعت که یک عالم خیلی طبیعی است و بشر در آن دخالت ندارد، عین همان لحنی که در سوره می‌گوید، صحبت کردن از چهارپایان و دام‌ها من را اذیت می‌کند، ولی مثلاً تاریخ اهلی‌سازی ۱۰ الی ۱۵ هزار سال است و توسط

استاد: آقای افضل زاده کشتی جزو نعمت‌های الهی به طور مداوم ذکر می‌شود. مهندسی ژنتیک هم که بکنید مثل آشپزی کردن است. اگر همۀ چیزهایی که در مورد اهلی کردن چهارپایان گفته می‌شود درست باشد که این‌ها وحشی بودند و اهلی شدند، نهایتش این است که بگویم مثل اینکه یک چیزی را پختید، گوشت خام را پختید. هیچ چیزی ندارد، یعنی می‌خواهم بگویم وقتی کشتی را خداوند مداوم در آبها؛ کشتی‌ها را ما خودمان می‌سازیم، خدا که برای ما کشتی نساخته است. هر چیزی که امکاناتش باشد و شما دخالت‌هایی هم بکنید و تغییر شکل‌هایی بدهید نعمت‌های الهی هستند. این را باید یاد بگیرید. ببینید الان این نکته که شما می‌گویید دقیقاً همان مسئله‌ای است که ما وقتی از کنسرو غذا می‌خوریم و انگار ارتباط‌مان با خالق برقرار نمی‌شود، انگار یک آدممن یک تمثیل خنده‌دار درست کرده بودم که به آن آب‌پاش‌گرایی می‌گفتم. به جای خلقت‌گرایی کسی یادش هست چه اصطلاحی را به کار بردم؟ یعنی اینکه همه چیز را تا مستقیم نباشد، تا این گاو را بسته‌بندی شده تحویل ما ندهند ما به عنوان نعمت حسابش نمی‌کنیم، کادو را هم باید ما باز کنیم که بگوییم کادو را ما باز کرده‌ایم، این گاو داخل آن بود بیرون که نبود، من بیرونش آوردم. این گاو درون آن گاو وحشی بود و ما بیرونش آوردیم. یعنی نهایتش اگر همۀ این تئوری‌هایی که می‌گویند که اصولاً حیوانات اهلی، اهلی‌سازی شده‌اند درست باشد، آخرش این است که یک قدم آخر را ما برداشته‌ایم، ما اینها را خلق نکرده‌ایم. فرق بین درست کردن گندم و نانوایی را باید بفهمیم که از نان بربری خداوند به عنوان نعمت می‌تواند یاد کند، همانطور که از گاو و گوسفند به فرض اینکه آن تئوری درست باشد یاد می‌کند.

حضار: صحبتی که می‌کنید درست است، یعنی اینکه از دل این فناوری و تکنولوژی و فرآوری‌ها ما باید باز هم منشأ را پیدا کنیم حرف دقیقی است، فقط نکته این است که انگار این وسط می‌خواهد اشاره‌ای کند که بعضی از این فناوری‌ها مثل فناوری کشتی یا دامداری و اینها، حالت اصیل طبیعی نیست. چیزی که در ذهن من است مثلاً در مورد بنی‌اسرائیل می‌گوید ما منّ و السَّلوی را برایشان فرستادیم و به عنوان یک قریه‌ای که زندگی طبیعی و خیلی ایده‌آل داشتند، اینها ناشکری می‌کنند و در level بعدی کلی محصولات کشاورزی برایشان قرار داده است. نمی‌خواهم در مورد این تئوری بحث کنم ولی احساس می‌کنم حرف شما در نهایت درست است، یعنی در نهایت اگر ما کشاورزی می‌کنیم یا کنسرو درست می‌کنیم باید منشأ را پیدا کنیم، اما فکر می‌کنم ایده‌آل همان زندگی خیلی طبیعی هست.

استاد: من خیلی با شما موافق نیستم که تکنولوژی و دور شدن از آن خیلی طبیعی، به نوعی طبیعی نیست. اگر بود به نظر من حرف از کشتی زده نمی‌شد. یعنی ساختن کشتی اگر بد بود، جدای از اینکه خداوند از یکی از پیامبرانش خواسته که کشتی بسازد، به نظر می‌آید که باید این کار انجام می‌شد، یعنی انسان باید تغییراتی در طبیعت ایجاد می‌کرد از جمله کشاورزی هم همین طور است. همیشه در قرآن از زراعت به خوبی یاد می شود در حالی که به نوعی دخالت در طبیعت است. بگذارید بعداً در مورد آن بحث کنیم. من نکتۀ شما را گرفتم و فکر کنم جای بحث دارد.

یک سؤال کتبی آمده که نوشته اگر خداوند می‌خواست انسان‌ها را به خاطر ستم‌شان مواخذه کند، هیچ جنبنده‌ای روی زمین باقی نمی‌ماند. حالا ما گناه کرده‌ایم چه دلیلی دارد که جنبندگان در اقیانوس هم نابود شوند؟ البته جنبندگان دیگر هم گناه می‌کنند و من صلاح نمی‌دانم الان این را جواب دهم، ولی در ذهنم می‌ماند که وقتی به اینجا رسیدیم حتماً در موردش حرف بزنیم. قبول کنید که کمی دور از بحث جلسه هست. من الان انتظار دارم یک نفر سؤال کند که فلان آیه چگونه در این سه‌تا تم می‌گنجد.

سؤال دیگری که پرسیده‌اند این است که فکر کنم یک تمی هم در سوره در مورد سبیل و سبل و راه‌ها هست؟ فکر کنم اشاره‌ای که در قرآن هست که خداوند هدایت می‌کند به سبیل و این حرف‌ها، همان مسئلۀ نعمت‌های تشریعی است. اینکه سُبُلی در مقابل انسان هست که در ابتدای سوره گفته می‌شود «مِنْها جائِرٌ»، راه‌های انحرافی وجود دارد و خداوند راه راست را نشان می‌دهد، این همان چیزی هست که ما انتظار داریم در سوره ببینیم. نمی‌دانم چرا به نظرتان می‌آید که در تم دوم نمی‌گنجد؟ تم اول و دوم یک چیز هستند. فقط همان دوگانگی تکوین و تشریعی بودن نعمت‌ها و عکس‌العملی که باید در مقابلش داشته باشیم بیان می‌شود.

سؤال دیگر اینکه برای من کمی وجه شباهت پیامبر و زنبور در این سوره مبهم است؟ کمی مبهم بودن اشکال ندارد، ولی دوباره می‌رسیم و در بحث خود سوره فکر می‌کنم دربارۀ این شباهت آنجا بیشتر بحث کنیم. طرفدارهای سورۀ نساء هم می‌توانند سؤال کنند با فرض اینکه قبول کنند که سوره عوض شده است.

حضار: این حالتی که همیشه قرآن بعد از ذکر نعمت، به نوعی منت می‌گذارد، بعد تهدید می‌کند که باید تشکر کنید از اینکه من این کارها را برای شما کردم، حالا در دنیای واقعی آدم‌هایی که این کار را می‌کنند و من تا حالا دیده‌ام دو حالت داشتند، یا اینکه کلاً اعتماد به نفس پایینی داشتند یا اینکه مثلاً آدم‌های عقده‌ای بودند و دوست داشتند یکی از آنها تشکر کند و دیده شوند و اینها. یک حالت دوم اینکه خودش هم شک داشته که این کار را کرده و منت می‌گذارد که این کار را کرده‌ام در واقع اصلاً نکرده و در توهم است.

استاد: این دومین نکته که اصلاً ارتباط ندارد، ولی ببینید نکته‌ای که خیلی مهم است و در سؤال شما هم فکر می‌کنم یک بخش مهم همین است، این است که در مورد صفات خداوند صحبت می‌کنیم برخی از صفاتی که برای انسان متناهی مخلوق زشت است برای خداوند زشت نیست، بلکه زیباست. حق است و باید باشد.

[۰۱:۳۰]

خداوند برتری مطلق و حالت به اصطلاح بزرگی و از همه بزرگتر بودن و هیچ چیز در مقابلش قرار ندارد را دارد، بنابراین اگر بگوید من متکبرم هستم، یعنی بزرگم و بزرگی خودم را اعلام می‌کنم. در مورد انسان‌ها، انسان بزرگ نیستند و بزرگی خودشان الکی اعلام می‌کنند. اتفاقاً در مورد انسان هم من هیچ وقت ناراحت نمی‌شوم اگر یک نفر واقعاً دانش زیادی دارد؛ حضرت یوسف می‌آید می‌گوید که من را بر خَزَآئِنِ الأرْضِ بگذار «إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ»، اگر یک نفر واقعاً یک صفت بارزی دارد و به درد می‌خورد، الان مهم است و یک اتفاق بدی دارد آنجا می‌افتد، اگر حضرت یوسف آنجا نباشد و آن کار را به عهده نگیرد ممکن است همه چیز به هم بریزد یا آدم‌های زیادی تلف شوند و حضرت یوسف یک حقیقی را در مورد خودش می‌گوید، از خودش تعریف می‌کند می‌گوید «إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ». در مورد خداوند همۀ اینها حسن است. می‌خواهم بگویم قیاس بین این چیزی که در مورد انسان‌ها زشت است، آیا در مورد خداوند زشت هست یا نه، این را باید همیشه مدنظر داشته باشیم و دیگر اینکه اصل شکرگزاری که از ما خواسته می‌شود این است که از نعمتها در جهت رشد خودمان استفاده کنیم، کاری که حق است را انجام دهیم، حق نعمت را به جا بیاوریم، از جمله تشکر کردن از کسی که به ما نعمت داده است. در مورد انسان‌ها هم همین طور است. اگر یک نفر واقعاً به شما یک خوبی کرده باید تشکر کنید. چگونه کسی که شما را خلق کرده و فرض کنید هزار جور عمومی و خصوصی به شما نعمت داده بگویید من تشکر نمی‌کنم یا او نخواهد که من تشکر کنم؟ در مورد انسان‌ها شاید بهتر باشد طرف نخواهد تشکر شود، ولی در مورد خداوند مثل همان صفتی است که گفتم در قرآن صراحتاً هست که خداوند متکبر را به عنوان یکی از صفات خودش می‌آورد، خداوند کبیر است، اکبر است و حق این است که این را ابراز کند در مقابل دیگران و آن چیزی که در مورد انسان‌ها زشت است در مورد خداوند زشت نیست. من فکر می‌کنم دوتا نکته هست؛ یکی اینکه این قیاس خیلی وقت‌ها اشتباه است، نکتۀ دوم اینکه لازم است که بفهمیم اساس شکرگزاری این است که از نعمت خوب استفاده کنیم. خانم مدیر نوشته است مثل پدر و مادر که به بچه یاد می‌دهند که تشکر کند.

حضار: منظورم این نبود که ذکر کردن اینکه من این کار را کرده‌ام بد است، منظورم این است اینکه بعدش بیاید اصرار کند که اگر حواستان نباشد که من چه خوبی‌هایی به شما کردم مجازات می‌شوید، این به نوعی به دلم نمی‌نشیند. همان مثال حضرت یوسف، من خودم هم خیلی از خودم تعریف می‌کنم.

استاد: مشکل اینجاست که شما با خداوند در رقابت هستید. می‌خواهید از خودتان تعریف کنید، خدا از خودش تعریف می‌کند، بعد اینجا مشکل پیش می‌آید.

حضار: دقیقاً مثال حضرت یوسف که می‌گوید من این مهارت‌ها را دارم، به نفعتان است بیایید از من استفاده کنید، اینجا به نحوی بگوید شکرگزاری کنید برای خودتان خوب است، نه اینکه اگر شکرگزاری نکنید حالتان را می‌گیرم.

استاد: نه همین است. اصولاً «لَئِن شَكَرتُم لَأَزيدَنَّكُم»، یعنی شما کلاً شکر کنید تا رشد بکنید، اگر شکر نکنید رشد نمی‌کنید. اگر متوجه توحید نشوید، اگر نفهمید غذایی که دارید می‌خورید همه چیز از طرف خداست، تمام کاری که می‌توانید انجام بدهید انرژی‌اش را از خداوند گرفته‌اید، خدا شما را خلق کرده و امتداد حیاتتان دست اوست، اگر اینها را نفهمید و موحد نشوید سقوط می‌کنید، رشد نمی‌کنید. همۀ بحث‌ها اینگونه است. من قبول دارم گاهی اوقات لحن آیه ممکن است طوری باشد که مثلاً تهدید در آن غلبه داشته باشد و اینها که من قبلاً جاهایی در موردش بحث کرده‌ام. به هر حال من فکر کنم سؤالتان را متوجه شدم شاید در طول جلسات بشود بیشتر در موردش بحث کرد. باز یکی از آقایان دارند تایپ می‌کنند که لحن آیه‌ها، تکبر را در ما از بین می‌برد. بله همین‌طور است. بحثی که ایشان باز کرد فکر کنم به طور طبیعی یکی دوتا آیه هست که اشاره‌ای به موضوعاتی می‌کند که به این مربوط می‌شود. اگر اجازه بدهید جلسه را تمام کنیم.

جلسه ۱ – سوره نحل
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو