بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره حج، جلسه‌ی ‍۱۱، دکتر روزبه توسرکانی، سال ۱۳۸۹

من در ادامه بحث‌های جلسه قبل چند نکته می‌گویم، همانطور که حدس می‌زدم بحث کردن در مورد جنگ برای شما جالب است و علاقه زیادی وجود دارد که نظر اسلام چیست. خیلی خلاصه نکته‌ای که مورد نظر من بود را می‌گویم و چند نکته کوچک هم اضافه می‌کنم و به سراغ بحث‌های اصلی خودمان می‌رویم.

۱- جنگ

حداقل از یک اظهار نظر احساس کردم انگار حرف‌های من اینگونه برداشت شده است که جنگ موضوع بدی هم نیست. سهل‌انگاری در مورد اینکه جنگ بد است در حرف‌های من وجود داشت. حرفی که من زدم مطلقاً این معنی را ندارد آدم تلاش برای اینکه جنگ صورت نگیرد نکند. منطق احکامی که در اسلام است به نظر من این است که سعی کردم توضیح بدهم، شاید توضیحات من مختصر بود، دو استراتژی کلی برای دین وجود دارد یکی اینکه ما دیندار باشیم ولی خیلی اظهار نکنیم و در قلب خودمان دیندار باشیم. امکان این وجود دارد با این توصیف دیندار باشید و مشکلی هم به وجود نیاید و جنگی صورت نگیرد و کسی بر علیه شما اقدام نکند و لازم نشود شما اقدام خاصی بر علیه کسی کنید، حداقل در جلوگیری از تجاوزی که قرار است انجام شود. من فکر می‌کنم به صورت تئوریک بعضی از ادیان شرقی اینگونه هستند لااقل به صورت نظری می‌توانند مطلقاً مخالف جنگ باشند. چون به شدت دین‌های فردگرایی هستند و کلاً اینگونه نیست تظاهرات دینی خاصی داشته باشند. اگر قرار باشد هر کسی در قلب خودش فقط دیندار باشد ممکن است کسی کاری به کار او نداشته باشد. این واقعیتی است که دین به این گونه می‌تواند وجود داشته باشد.

تأکید من این بود ادیان ابراهیمی اینگونه نیستند و جامعه دینی تشکیل می‌دهند و قرار است تظاهر کنند. تظاهر به معنای ظاهر کردن عقاید و مراسم و مناسک دسته‌جمعی برگزار کنند. اساس حرف من این بود. به محض اینکه چنین استراتژی داشته باشید، باید این را بپذیرید که امکان جنگ وجود دارد. به محض اینکه جامعه دینی تشکیل دادید به محض اینکه گفتید مکه برای مسلمان‌ها است و راه آن باید باز باشد و باید حج برگزار شود، آن وقت خودتان را وارد اجتماعات بشری کردید و انگار وارد سیاست شدید. طرف مقابل شما اگر آدم متدینی نباشد، آدم زورگویی باشد می‌تواند سعی کند جلوی شما را بگیرد. اظهار توحید و ایمان برخلاف عقاید مشرکین بود. وقتی حرف از توحید می‌زنید یک لحظه ذهن خودتان را به دو هزار سال قبل ببرید که دنیا پر از عقاید خرافی شرک‌آمیز است.

وقتی شما حرف از توحید می‌زنید یعنی می‌گویید بت‌هایی که شما می‌پرستید چیزی نیستند و اجداد شما یک مشت آدم احمق بودند. بنابراین شاید قصد توهین ندارید ولی ممکن است آنها احساسشان این باشد یک آدم‌هایی آمدند و بر علیه عقاید ما اظهارنظر می‌کنند. وقتی شما در یک منطقه جغرافیایی مستقر شدید و گفتید اینجا نباید محل بت‌پرستی باشد و باید محل توحید باشد اینها حساسیت‌زا است. نمونه خیلی خیلی واضح آن در زمان پیغمبر است. آیین توحیدی شروع شده است و از یک زمانی هم صراحتاً کعبه به عنوان مسجدالحرام و به عنوان قبله اعلام شده است و مسجدالحرام پر از بت است. معلوم است که اینجا درگیری پیش می‌آید. حرف من این نیست که بد یا خوب است قطعاً اگر بشود بدون درگیری هر کاری را پیش برد، خوب است. فکر می‌کنم اصولاً اسلام سیاستش این است با صلح همه کارها را انجام بدهد. ولی واقعیت این است که حداقل این را قبول کنید در دنیای قدیم پیام توحید و اینکه مسجدالحرام باید عاری از بت‌پرستی باشد واضح است درگیری ایجاد می‌کرد.

نکته این است آیا ما که پیرو ادیان توحیدی هستیم به دلیل اینکه ممکن است درگیری اعلام شود از یک سری کارها صرف نظر کنیم یا خیر. ما کارهای خودمان را می‌کنیم و آمادگی آن را داریم اگر کسی حمله کرد و خواست حمله کند از الان آمادگی خودمان را اعلام می‌کنیم و دفاع می‌کنیم. آن منطقه‌ای که به ما دستور داده شده است که باید عاری از بت‌پرستی باشد اگر با گفتگو نمی‌توان عاری از بتپرستی کرد بدون گفتگو این کار را انجام می‌دهیم. فکر می‌کنم این استراتژی کلی است که از اول ادیان ابراهیمی داشتند بنابراین چیزی که سعی کردم بگویم و اگر قرار است کسی مشکلی داشته باشد باید با این حکم مشکل داشته باشد. نمی‌شود ما تظاهر به توحید و دینداری کنیم و مراسمی مانند حج اجرا کنیم و جامعه دینی تشکیل بدهیم و انتظار داشته باشیم همه چیز با صلح و صفا پیش برود. بالاخره جوامع رقیبی هستند، شما با تشکیل جامعه دینی خودتان را وارد عرصه سیاسی جهانی کردید و نتیجه آن این است مانند همیشه جنگ بود بنابراین بر علیه جامعه شما جنگ ایجاد خواهد شد. این اساس حرفی است که من زدم این مطلقاً حس طرفداری از جنگ ندارد ولی ما باید واقع‌گرا باشیم و باید بدانیم در اثر خیلی از مسائل سیاسی و اجتماعی یک جوری نهایتاً ممکن است کار به خشونت هم بکشد و کسی که از اول می‌رود به سمت اینکه جامعه و حکوت تشکیل بدهد و می‌خواهد مراسمی مانند حج را به صورت بین‌المللی برگزار کند باید این را بپذیرد که چنین مشکلاتی پیش می‌آید.

می‌شد استراتژی دیگری وجود داشته باشد ولی من واقعاً نمی‌فهمم چرا یک نفر ممکن است از این ایده طرفداری کند که ما مخفیانه خداوند را در زمین بپرستیم. به مذاق من خوش نمی‌آید به نظر من بدیهی است ادیان به حقیقتی که درک می‌کنند مقر باشد و سعی کنند تظاهر کنند و نماز را در ملأ عام بخوانند، مراسمی مانند حج داشته باشند. به نظر من این شیوه، شیوه منطقی است و دلیلی ندارد عرصه جهانی را به رقیب واگذار کنیم که از دیدگاه ما کسی که موحد نیست طرفدار لشکریان شیطان است بنابراین خداوند زمین را به کسان دیگری واگذار کند. به اندازه کافی حالت تظاهر دارند و اینکه صدای آنها بالا رود بیشتر از جمعیت خودشان باشد، موحدین هم خوب است در یک حدی تظاهرات توحیدی داشته باشند. به نظر من حج اوج این ماجرا است یعنی به غیر از اینکه قرار نیست در مورد عقاید توحیدی خودمان تقیه کنیم بلکه قرار است اظهار کنیم. مثلاً نماز به جماعت خوانده شود همه این چیزها امکان لغو آن به یک طریقی است، واجب نیست که نماز را به جماعت بخوانید. آن چیزی که بزرگترین تظاهرات توحیدی مسلمان‌ها است و از ما خواسته شده است و برای مسلمان‌ها واجب عینی است که نگذارند تعطیل شود حج است. حداقل سالی یک بار یک اجتماع بزرگ از کسانی که امکان آن را دارند در یک نقطه خاصی از زمین جمع شوند.

وقتی شما حکمی مانند حج را دادید و این را پذیرفتید که امکان درگیری وجود دارد و باید خودتان را آماده کنید که شاید مشکلات این شکلی پیش بیاید و تأکید کرده بودم و جلسه قبل هم اشاره کردم وقتی سوره بقره را می‌خوانید به محض اینکه حکم تغییر قبله به مسجدالحرام گفته می‌شود لابه‌لای حرف‌هایی که در مورد مسجدالحرام و حج گفته می‌شود بلافاصله می‌گوید گرفتاری‌هایی پیش می‌آید «إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ» این آیات در سوره بقره بلافاصله بعد از آیات تغییر قبله، آیات حج می‌آید که در سوره حج هم است. انگار هر جای قرآن حرف از حج زده می‌شود بعد آن آمادگی دفاعی به مردم داده می‌شود به خاطر اینکه به صورت طبیعی این احساس وجود دارد که اینگونه احکام جنبه بیرونی و اجتماعی و سیاسی دارند. می‌تواند در فضای سیاسی اجتماعی در دنیا مخصوصاً در آن روز و مخصوصاً در جایی مانند عربستان درگیری‌های فیزیکی به وجود بیاورد.

نکته اساسی این است ما از این تظاهرات دینی صرف نظر نمی‌کنیم از ترس اینکه جنگ شود حداقل اینکه این استراتژی درست یا غلط است یک بحث است و اینکه استراتژی ادیان ابراهیمی این بوده و هست بحث دیگری است. سعی می‌کنم بگویم استراتژی ادیان ابراهیمی، استراتژی دوم است برای همین به صورت طبیعی آمادگی برای جنگ دارد.

۱-۱ ادیان شرقی

یک نکته‌ای که جلسه قبل قرار بود بگویم. ادیان شرقی پتانسیل این را دارند که بدون جنگ و جهاد باشند و واقعاً در بعضی‌ها از آنها کلاً ریختن خون و همه چیز در آنها تحریم شده است و نتیجه آن این است که رسماً ادیانی هستند که خیلی تظاهرات اجتماعی هم ندارند. به صورت طبیعی اگر می‌خواهند آن حرف‌ها را بزنند این مقدمه را فراهم کردند و نمی‌خواهند جامعه دینی تشکیل بدهند و حکومتی باشد و نمی‌خواهند چیزی مانند حج داشته باشند. شریعت‌های اجتماعی ندارند و هر کسی برای خودش دینداری می‌کند.

نکته این است که در مسیحیت این شعارها داده شده است. یک جور شعار دوری از درگیری فیزیکی در آن بود هرچند که از نظر تاریخی شاید بیشترین درگیری‌ها را از طرف مسیحی‌ها در دنیا شاهد بودیم ولی توانست این شعارها را بدهد چون شریعت را ملغا کرد چون قرار نبود مسیحی‌ها به حج بروند آنطوری که یهودی‌ها می‌رفتند. بنابراین برای مسیحی‌ها اینکه اورشلیم اشغال شده است یا نه، مسئله‌ای نیست. مکان مقدس ندارند که به آن وابسته باشند. بعداً واتیکان مکان مقدس شده است.

[۰۰:۱۵]

نه به این صورت که سالانه مراسمی آنجا برگزار شد. دقیقاً مسیحیت وقتی شریعت را ملغا کرد تناسب داشت با اینکه شعارهای صلح‌آمیز از نظر تئوریک داد. یهودی‌ها این شعارها را نمی‌دانند. همانطور که در تورات می‌بینید می‌خواستند ارض مقدس را اشغال کنند به دستور خداوند آنجا برای اینها بود و از اول خودشان را آماده برای جنگ کردند. در قرآن می‌بینید یهودی‌ها مورد شماتت قرار می‌گیرند که نجنگیدند، جایی که باید می‌جنگیدند نجنگیدند. وقتی به مراسم حج نگاه می‌کنید فکر می‌کنم سیاست کلی اسلام را که در مورد جنگ و صلح است در حج می‌بینید. اساس حج به شدت صلح‌آمیز است یعنی هزاران نفر بدون سلاح با یک لباس سفید به آنجا می‌روند و مدتی که در آنجا هستند از هر جور خونریزی و حتی گرفتن حیات حشرات و گیاه جلوگیری می‌کنند و برای آنها حرام است. یک نمایش صلح‌آمیز است. درست است حالت تظاهر دینی دارد ولی تصور کنید جزء واجبات حج این بود که مردم باید با خودشان سلاح حمل کنند مانند این بود که به دنیا اعلام می‌شود ما آدم‌هایی هستیم که اهل جنگ هستیم. فکر می‌کنم حج به دنیا اعلام می‌کند ما آدم‌هایی هستیم که اهل صلح هستیم. می‌خواهیم دین خودمان را ابراز کنیم و می‌خواهیم عبادت‌های دسته‌جمعی داشته باشیم ولی کاری به کسی نداریم، حداقل در مدت حج به شدت حس صلح‌آمیز بودن در رفتار مسلمان‌ها وجود دارد.

بنابراین اگر کسی جلوی حج را می‌گیرد انگار جلوی رفتار صلح‌آمیزی را می‌گیرد. من گفتم حج به مانور نظامی شباهت دارد واقعاً مانور بدون سلاح است. در تمام مدت مسلمان‌ها رفتارهایی می‌کنند، حرکت‌های دسته‌جمعی در مکان‌های خاص و جنگیدن به صورت نمادین با سنگ. حداقل سلاحی که در آنجا وجود دارد سنگ است. پایان حج با قربانی است. درست است از نظر معنوی برای مسلمان‌ها معنای خودش را دارد ولی بالاخره در انتها قربانی کردن یعنی اینکه مسلمان‌ها اساس زندگیشان این است نمی‌جنگند وقتی خدا می‌گوید نجنگید، نمی‌کشند حتی یک گیاه را از بین نمی‌برند وقتی خدا از آنها می‌خواهد وقتی خدا از آنها بخواهد بکشند می‌کشند. عبد خداوند بودن یعنی اطاعت کردن از خداوند اگر دستور صلح است رفتارهای صلح‌آمیز دارند ولی آمادگی جنگ را دارند. شما خود را جای مشرکی بگذارید که شاهد مراسم حج است ممکن است پایان آن رعب‌آور باشد. اول می‌بینند اینها جمعیت بی‌آزاری هستند لباس سفید پوشیدند راه می‌روند ولی در آخر متوجه می‌شوند ممکن است یک چاقویی بردارند و سر یک حیوانی را ببرند بنابراین شصت او خبردار می‌شود که ممکن است کارهای دیگری هم بکنند.

تصور من این است این نمایش به شدت صلح‌آمیز است. کار مانور نظامی غیر از آمادگی‌هایی که یک لشکر پیدا می‌کند این است که طرف مقابل این حس را پیدا کند که اینها آماده جنگ هستند. همین الان فضای سیاسی دنیا وقتی موقعیت‌هایی پیش می‌آید و یک کشوری احساس خطر می‌کند از اینکه نیروهای نظامی به او نزدیک شدند یا تهدیدی است مانورهای نظامی برگزار می‌کند که حالت نمایشی دارند. انگار سلاح‌های جدید خودشان را نشان بدهند و طرف مقابل بفهمد اینها یک چیزهایی دارند و به این راحتی نمی‌شود به اینها حمله کرد.

فکر می‌کنم پایان حج برای آدمی که از خارج نگاه می‌کند، کاری به بحث‌های معنوی نداشته باشید از بیرون وقتی نگاه می‌کنید جمعیت بزرگی که نهایتاً عمل قربانی را انجام می‌دهند و ممکن است صحنه‌هایی به وجود بیاید که یک محوطه‌ای خون‌آلود شده باشد این برای یک آدم بیرونی ممکن است حالت بازدارنده داشته باشد. انگار جمعیت بزرگی هستند و آمادگی برای جنگیدن دارند. این خیلی خوب است. واقعیت این است که اگر رئالیستی فکر کنید بهترین راه برای جلوگیری از جنگ، بازدارندگی است. از جنگ جهانی دوم به بعد، جنگ‌های بین‌المللی اتفاق نیفتاده است علیرغم تضاد منافع و عقاید شدیدی که در دنیا وجود داشت چون سلاح‌های اتمی به وجود آمده است و سلاح اتمی بازدارنده است. طرف حساب این را می‌کند اگر بخواهد بجنگد خودش چقدر آسیب می‌بیند اگر آسیب خیلی زیادی می‌بیند هرچقدر منافع او در جایی از بین رفته باشد ترجیح می‌دهد نجنگد. در محاسبات عقلانی به این نتیجه می‌رسد که جنگ چیز خوبی نیست. این خلاصه حرف من این بود که معنی آن این نیست جنگ چیز خوبی است یا جنگیدن کراهت ندارد، فکر می‌کنم در قرآن به صراحت می‌بینید صلح ترجیح دارد، گفتگو اساس ارتباط بین ادیان و عقاید مختلف است.

۲-۱ منطق مشرکین

یک نکته اضافه می‌کنم و به سراغ کاری می‌رویم که قرار است دو جلسه انجام بدهیم. در قرآن تلفیقی از جنبه‌های عرفانی و اجتماعی حج را کنار هم داریم. طبق معمول برداشت‌های اشتباه در مورد احکام دینی مقدار زیادی از آن به این برمی‌گردد که ما فضای تاریخی که در آن زندگی می‌کنیم با فرض اینکه اطلاعات دقیقی در مورد آن داریم، آگاهی نسبت به جهان داریم را نامربوط منتقل می‌کنیم به دوران‌های گذشته و معنای بعضی از احکام و اتفاق‌هایی که افتاده است را طوری می‌فهمیم که انگار امروز اتفاق افتاده است. فرض کنید ممکن است یک نفر احساس کند می‌شد با گفتگو اسلام پیش رود، الان در دنیایی زندگی می‌کنیم ارتباطات وجود دارد اصولاً امکان گفتگو در آن بیشتر است و شاید به نظر برسد دو هزار سال قبل یهودها با گفتگو مشکلات خودشان را با اقوام مشرک حل کنند.

به نظر من یک نکته خیلی اساس که وجود دارد کلاً نکته مهمی است نه اینکه فقط در مورد حج و جهاد صحبت می‌کنیم مهم باشد. شرک در دوران گذشته تا چند صد سال قبل یک عقیده خرافی بی‌پایه‌ای بود که هیچ کس از آن هیچ دفاعی نداشت که به صورت معقول بتوان بحث کرد. مشرک، آدم اهل بحث کردن نبود. آدم‌های خرافی که الان در جامعه ما و همه جای دنیا زندگی می‌کنند در مورد صحت و سقم خرافات بخواهید با آنها بحث‌های علمی کنید، معمولاً آدم‌هایی نیستند که اهل این کارها باشند وگرنه خرافات را نمی‌پذیرفتند. مشرک در هزار سال قبل آدم بی‌فکری است که فقط از سنت‌هایی که به او به ارث رسیده است کورکورانه پیروی می‌کند. تقریباً اینگونه است با مشرک جای بحث نیست نه اینکه با آنها بحث نمی‌کردند و نباید انجام شود ولی امیدی نباید داشته باشید مشرکین آدم‌هایی باشند که بتواند برای آنها استدلال کرد. استدلال ندارند که مقابل شما ارائه بدهند بنابران اهل جنگ هستند. در قرآن نگاه می‌کنید مشرکین هیچ حرفی به غیر از اینکه به طرف مقابل حرف‌های توحیدی استدلال می‌کند به غیر از اینکه بگوید این حرف را نزن تو را می‌کشیم حرفی برای گفتن ندارد. حرفشان این است که اینها سنت‌ها اباء اجدادی ما است و شما جامعه ما را بهم می‌ریزید و اگر شما این کارها را ادامه بدهید ما شما را می‌کشیم یا شما را از جامعه خودمان ترد می‌کنیم. جایی در قرآن نمی‌بینید چیزی جز این بگویند. برای همین در دوران دو هزار سال قبل، ادیان توحیدی چاره‌ای ندارند، با یک مشت آدم غیرمنطقی و جاهل طرف هستند به صورت طبیعی به این فکر کنند به هیچ طریقی نمی‌توان با این آدم‌ها صحبت کرد و اصولاً آدم‌های وحشی هستند.

آخرین آدم‌هایی که ما دیدیم که آن شرایط را داشتند مثلاً در جنگ‌های آمازون، یک عده آدم در آنجا زندگی می‌کنند خیلی ارتباط هم نمی‌توان با آنها برقرار کرد و ممکن است اگر بخواهید با آنها حرف بزنید به غیر از زبان زور چیزی نفهمند. من مخالفت خودم را با اینکه به چنین جوامعی باید حمله کرد جلسه قبل ابراز کردم ولی باید انتظار داشته باشید در مقابل چنین آدم‌های بی‌منطقی درگیری پیش می‌آید بنابراین باید آمادگی درگیری داشته باشید. به نظر من اشتباهی که در ذهن بعضی‌ها است این است که الان در حداکثر ۲۰۰-۳۰۰ سال اخیر، اگر دقیق‌تر بخواهیم حرف بزنیم به معنای واقعی کلمه ۱۵۰ سال اخیر با یک جمعیتی از آدم‌های غیردیندار طرف هستیم که ملحد هستند و به یک معنایی آدم‌های متفکری هستند. حرف برای گفتن دارند و احساس آنها این است که آدم‌های مذهبی آدم‌های بی کله‌ای هستند که از سنت‌های خودشان پیروی می‌کنند. حداقل اینگونه فکر می‌کنند بنابراین اوضاع فرق کرده است. با چنین آدمی به غیر از گفتگو معلوم است نباید کاری کنیم حرف برای گفتن دارد. تا وقتی یک نفر حرف می‌زند باید با او حرف بزنیم. اگر شمشیر برنداشت نباید کاری کنیم. مشرکین به معنای سنتی، آدم‌هایی بودند که حرفی برای گفتن نداشتند بنابراین اگر با آنها صحبت می‌کردید به غیر از اینکه عصبانی شوند و بخواهند دعوا راه بیندازند کاری نمی‌توانستند بکنند. یک مشت عقاید خرافی از اجداد خودشان به آنها به ارث رسیده بود، الان وضعیت اینگونه نیست.

فرض کنید احکامی وجود داشت که بخواهیم به مشرکین حمله کنیم و وضعیت الان را معادل بگیریم با وضعیت جوامع گذشته یک جور قیاس مع‌الفارق است. اصولاً ملحدین زیادی در دنیا هستند که کاملاً احساس حق به جانب بودن دارند و احساس اینکه آنها آدم‌های متفکر و عاقلی هستند و مذهبی‌ها آدم‌های بی‌عقلی هستند. تا وقتی چنین فضایی در دنیا حاکم است مطمئناً تقصیر موحدین است که نتوانستند به اندازه کافی حرف بزنند و با پیشرفت دانش بشر پیش بیایند و بعضی از عرصه‌ها را واگذار کردند. احساس من این است در دوره تاریخ موقتی زندگی می‌کنیم که برای اولین بار کسانی که ادعاهای ملحدانه دارند احساسشان این است که عاقل‌تر از کسانی هستند که ادعاهای توحیدی دارند. ما برای این موضوع، در تاریخ سابقه‌ای سراغ نداریم، چیزی که در تاریخ می‌بینید همیشه فیلسوفی بود فیلسوف خداشناس بود، اگر آدم دانشمندی بود دانشمندها خداشناس بودند. اصولاً فضای دانش در دنیا به یک معنایی همراه با دینداری بوده، حداقل به معنای موحد بودن است. الان در دوران جدیدی زندگی می‌کنیم تا وقتی که بینه‌ای ارائه نکردیم که حرف‌های ما درست است فکر می‌کنم بعضی از احکام انگار جاری نمی‌شود.

[۰۰:۳۰]

وقتی می‌توانید به یک آدم یک چیزی را اجبار کنیم که به وضوح حرف درستی می‌زنید و او هم قبول دارد برای این حرف جوابی ندارد و کاری که می‌کند اشتباه است فقط از روی جهالت می‌خواهد سنتی را پایدار نگه دارد و از اجداد خودش پیروی کند. ممکن است بگویید من جلوی این را می‌گیرم به نظر من این هم خیلی کار ساده‌ای نیست و در احکام هم خیلی اینگونه نیست بخواهید با زور جلوی بعضی از رفتارها را بگیرید مگر در آن منطقه مسجدالحرام و حرمی که وجود دارد. آنجا احکام مخصوص خودش را دارد که نباید مشرک را راه بدهید و وضع خاصی دارد. به نظر من همیشه اینگونه است اعمال زور بعد از ارائه بینه است. مثلاً خداوند اقوام را وقتی مجازات می‌کرد و از بین می‌برد به صورت طبیعی خداوند اعمال قدرت می‌کرد که بینه ظاهر شده باشد. ما در دوران خاصی از تاریخ بشر هستیم که مشکلی پیش آمده است. به نظر می‌آید در فضای فرهنگی توفق مطلق کسانی که حرف‌های مذهبی و توحیدی می‌زنند از بین رفته است. ممکن است بگویید ۱۰ تا ۲۰ سال دیگر پیشرفت‌های علمی وضع را به نفع مذهب برمی‌گرداند، فرض کنید این اتفاق بیفتد. نمی‌خواهم بگویم الان پشت الحاد منطقی وجود دارد ولی قبول کنید لااقل این وضعیت وجود دارد حتی در بحث‌های فلسفی یک جور ابهام به وجود آمده است. آیا از طریق عقل می‌توانیم چیزی را ثابت کنیم، بالاخره فضای فرهنگی تغییری کرده است که به نظر من تغییر مهمی است.

حضار: تغییر ربطی به زبان ندارد که در آن نقاطی وجود دارد ؟؟

قطعاً اینگونه است

حضار: موقتی بودن آن را نمی‌فهمم. باید آن زبان پالایش شود؟

فرض کنید همین الان لغاتی که مشکل ایجاد کرده است و این توهم را به وجود آورده است که ساینس انگار کشفیات ساینتفیک (scientific) ضد مسائل مذهبی می‌توانند عمل کنند. به نظر می‌رسد این فضا در اثر پیشرفت علم به وجود آمده است حداقل اینگونه به نظر می‌رسد. واژهایی وجود دارد به اسم قانون علمی واژه‌هایی است که معلوم نیست به چه چیزی اشاره می‌کند. اینکه پالایش صورت می‌گیرد یا خیر همین الان در یک یا دو دهه اخیر به شدت در بحث‌های فلسفه جدید علم این مسئله مطرح شده است که چگونه حرف از اسم قانون علمی می‌زنیم، قانون علمی چیست. فضای خالی که وجود دارد و به نظر می‌رسد موهوم است بالاخره آدم‌ها می‌بینند. الان فیلسوفان علم ملهدی وجود دارند به این نتیجه رسیدند که واژه قانون را باید از ادبیات علمی حذف کنند چون اساساً اعتقاد به قانون علمی، یک جور اعتقاد به ماورای طبیعت است با فیزیکالیست به آن معنایی که آنها فکر می‌کنند سازگار نیست.

قبلاً به این مقاله اشاره کردم علت اینکه اشاره می‌کنم اولاً مقاله خیلی مختصر و مفیدی است خیلی روشن نوشته شده است و احتیاجی نیست یک نفر فلسفه علم بداند و بتواند این مقاله را بخواند. نویسنده خیلی معتبری دارد و عنوان خیلی قشنگی هم دارد. عنوان آن این است no god, no law. کسی که این را نوشته است ملحد است.، به هم کیش‌های ملحد خودش می‌گوید اگر می‌گویید خدا نیست باید بگویید قانون نیست. طرفدار این است که بگوییم قانون نیست. کل این جریان که قوانین علمی را کشف می‌کنیم بنابراین انگار به خداوند نیازی برای توجیه دنیا نداریم با این ایده‌ها کلاً متزلزل می‌شود. ساینس چیزی را توضیح نمی‌دهد اگر قانونی وجود ندارد چیزی به ما نمی‌گوید فقط دانش یک ابرازی است که از آن تکنولوژی در می‌آوریم. اکسپلینیشن (explanation) به معنای واقعی علمی زیر سؤال می‌رود وقتی مفهوم قانون را قبول نکنید.

پالایش شدن به این معنا است، از بین بردن مفاهیم موهومی به وجود آمده است. یادم نیست در آن مقاله به این موضوع اشاره می‌کند یا خیر ولی در ادبیات فلسفه علم یا تاریخ علم از این حرف‌ها زیاد می‌بینید. بررسی می‌کنند که مفهوم قانون در تاریخ علم از کجا شروع شده است. به وضوح چون در قرون وسطی مطلقاً در مورد طبیعت بحث می‌کنند با فرض وجود خدا بحث می‌کنند و فضای ذهنی آدم‌ها شدیداً مذهبی است واقعاً وقتی می‌گویند قانون، همانطوری قانون می‌گویند که شما می‌خوانید سنت الهی یا امر الهی. انگار طبیعت یک کتاب نوشته شده توسط خداوند است انگار یک ساحتی از وجود است که ساحت امر است اینگونه نگاه می‌کنند. اینجا جایی است که قوانین را وضع کرده است. دنیا مانند حکومت خدا است و خدا برای آن قانون وضع کرده است بعضی از قوانین تکوینی هستند بعضی‌ها هم تشریحی هستند. در قرآن اینگونه می‌خوانید امر تکوینی خدا را همه اطاعت می‌کنند، امر تشریحی را بعضی‌ها اطاعت می‌کنند و بعضی‌ها اطاعت نمی‌کنند.

اینکه عالم امر وجود دارد. در این فضای ذهنی مفهوم قانون رسماً وارد کتاب‌ها شده است بعد به تدریج جلو که رفتیم فضای دینی از علم جدا شده است ولی این مفهوم باقی مانده است. الان یک عده متوجه این هستند که این مفهوم جایگاه ندارد چگونه این حرف را می‌زنیم، سؤال آنتولوژیک وجود دارد. قانون چیست و کجا قانون است؟ نویسنده آن مقاله می‌گوید وجود یک چیزی را به اسم قانون بپذیرید و از آن حرف بزنید مانند چیزی است که به عالم مُثل آن طوری که افلاطون می‌گفت قائل شدید. قوانین در یک جایی هستند این با عقاید فیزیکی سازگار نیست، محتوای مقاله چنین چیزی است. ما می‌توانیم انتظار داشته باشیم هم مفاهیم پالایش شوند بعضی از تعارض‌هایی که ذاتاً در ادبیات علمی وجود دارد برطرف شود و شخصاً انتظار دارم کشفیات علمی هم کمک کند و فقط پالایش مفاهیم نباشد. نوع حیطه‌هایی که علم وارد آن می‌شود کمک می‌کند به اینکه بعضی از تعارض‌های ظاهری که به وجود آمده است از بین برود.

حضار: یک مقداری از اعمال زوری که ممکن است بعد از بینه هم باشد

اعمال زور مثلاً خداوند اقوام را از بین می‌برد

حضار: جنگی که شما می‌فرمایید یعنی خشونت در حد کمتری مانند سانسور کردن است، این ملحدانه ماجرا است این هم نوعی از اعمال زور ولی خفیف‌تر است.

اعمال زور است فرض کنید جلوی بعضی از نمایش‌ها و آداب مشرکانه در جامعه دینی را که اقلیتی بخواهند انجام بدهند بگیرید.

حضار: جلوی فیلسوف را بگیرید

جلوی فیلسوف وجود نداشت، فضای جدیدی است بنابراین کلاً باید در استخراج بعضی از احکام مواظب این باشید که صورت مسئله را درست می‌فهمید یا خیر. یک سری احکام داریم صورت مسئله‌هایی وجود داشت و اینها جواب‌های آن هستند. مثلاً فرض کنید چنین صورت مسئله‌ای وجود دارد آیا برده‌داری را حرام اعلام می‌کنید یا خیر؟ جواب آن خیر است. این صورت مسئله در دو هزار سال قبل با همین سؤال الان فرق دارد، چون مفهوم و جایگاه برده‌داری در دنیا عوض شده است. در یک دورانی قابل ملغا کردن نیست و در یک دورانی است، اصطلاح و قاعده کلی فقهی وجود دارد می‌گویند دفع افسد، فاسد است. پذیرش بردگی دفع افسد به فاسد است اگر بردگی را ملغا کنید کل جامعه بشری از نظر اقتصادی به هم می‌ریزد بنابراین ملغا نمی‌کنید. اگر وارد دورانی شوید به دلیل تغییر شرایط تاریخی، ملغا می‌کنید بنابراین ملغا شدن و نشدن آن از یک منطقی پیروی می‌کند که به دلیل تغییرات مسئله‌ها و جواب‌های آنها عوض می‌شود.

۲- بررسی حج در سوره بقره

میخواهم سوره بقره را مرور می‌کنم قبل از اینکه به سوره حج رجوع کنم. سوره بقره، مائده و حج سه سوره‌ای هستند که اصولاً در مور حج صحبت کردند. مخصوصاً در مورد سوره بقره می‌خواهم بررسی اجمالی کنم در مور سوره حج صحبت می‌کنیم اگر امروز نرسیدم دقیق در مورد آن صحبت کنم فکر می‌کنم بعداً وقت داریم ولی نمی‌خواهم برگردم آیات سوره بقره یا بقیه سوره‌ها که در مورد حج است را بررسی کنم. یک نکته مهم این است وقتی قرآن می‌خوانید اولین باری که حرف از مسجدالحرام و کعبه می‌شود شأن قبله بودن آن است که مطرح می‌شود نه محل حج بودن است. نمی‌توانید مفهوم حج را اینکه حج یک حکمی است و برای خودش معنویتی دارد و اگر آدم تنهایی انجام بدهد می‌تواند این معنویات را به دست بیاورد… همه سعی من این است که بگویم در قرآن جایگاه مسجدالحرام و کعبه اینگونه نیست. فقط مفهوم عرفانی ندارد مراسم حج مراسم صرفاً عرفانی نیست.

یک نکته خیلی اساسی این است که شما جایی به حج می‌روید که قبله شما است مفهوم قبله یک مفهوم شدیداً اجتماعی است. شما یک جامعه جدید علمی تشکیل دادید و انگار قبله داشتن و جامعه بودن با هم یکی است. اولین چیزی که در قرآن می‌بینید که اشاره به کعبه و مسجدالحرام می‌شود، این نماد جامعه دینی است. بنابراین تأکید من روی این است که حج مربوط به جامعه دینی است و فقط یک چیز عرفانی نیست. اگر قرآن را بخوانید اولین مکانی که می‌بینید که به حج و مسجدالحرام مربوط می‌شود آیات مربوط به تغییر قبله است که فرمان می‌دهد «وَمِنْ حَيْثُ خَرَجْتَ فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَام» شاید اولین جایی که یک چیزی می‌بینید ساختن کعبه آیه ۱۰۶ سوره بقره شروع می‌کند

[۰۰:۴۵]

«مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا» به نظر می‌رسد این مقدمه تغییر قبله است. این آیه که آیه مشهور نسخ است و فکر می‌کنم سوء تفاهم‌های خیلی خیلی زیادی در تاریخ تفکر اسلامی به وجود آورده است قائل شده است به اینکه آیاتی می‌آیند و آیات دیگر را نسخ می‌کنند، احکامی می‌آیند و احکام دیگر را نسخ می‌کنند طبق معمول مسابقه‌ای بین بعضی از مفسرین در گرفته است در بالا بردن آمار ثبت ناسخ و منسوخ در قرآن، در حالیکه می‌دانید یک عده مفهوم ناسخ و منسوخ به این معنا را قبول ندارند و من هم شخصاً چند بار گفتم به شدت حساسیت دارم نسبت به اینکه به این معنا ناسخ و منسوخ در قرآن داشته باشیم. یک حکمی داده شود و یک حکم دیگری بیاید و آن حکم را نسخ کند. مشکلی که ایجاد کرده است این است که اگر یک آیه‌ای را نشان بدهید که چه معنی دارد می‌گویند منسوخ شده است.

فرض اینکه ناسخ و منسوخ وجود دارد، دست آدم‌ها را باز می‌گذارد که اگر از یک چیزهایی خوششان نمی‌آید بدون شواهد تاریخی، منسوخ اعلام کنند. من تئوریک قبول ندارم چنین چیزی وجود دارد شما اگر می‌خواهید بحث‌های تئوریک خوب ببینید از طرف کسانی که مخالف نسخ در قرآن هستند، شاید به مناسبت‌های مختلف چندین بار این کتاب را معرفی کردم فکر می‌کنم یکی از بهترین کتاب‌های تاریخ علوم قرآنی است، شاخه رسمی سنتی که تحت عنوان علوم قرآنی وجود داشت مانند کتاب‌های اتقان یک کتابی آقای مرحوم خویی به اسم البیان نوشتند که خیلی هم متأخر است. آخریت تاریخ انتشار آن شاید برای ۵۰ سال قبل باشد واقعاً کتاب فوق‌العاده خوبی است.

حضار: ترجمه شده است؟

بله ترجمه شده است و در بازار وجود دارد. چندین انتشارات یک جلدی و دو جلدی چاپ کردند کتاب فوق‌العاده خوبی است و اگر فصل ناسخ و منسوخ آن را نگاه کنید ایشان به شدت جزء کسانی است که مخالف است. به اصطلاح علما خیلی ملا است و نه اینکه بحث نظری می‌کند یکی یکی آیات مربوط به ناسخ و منسوخ را سعی می‌کند بررسی کند. یک مورد هم ایشان قبول ندارد که در قرآن ناسخ و منسوخ وجود دارد.

حضار: ؟؟

« مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ مِثْلِهَا» این لزوماً مربوط به آیه به معنای آیه قرآن نمی‌شود و اگر بشود به وضوح به معنای احکام نیست. وقتی حرف از ناسخ و منسوخ می‌زنند منظورشان این است که احکامی آمده است بعداً یک احکام دیگر آنها را نسخ کرده است. شما اگر بگویید در قرآن آیه دارید که حق ندارید به کسی تجاوز کنید می‌گویند این نسخ شده است اگر بگویید فلان جا اینگونه نوشته است می‌گویند آیه بعدی آن را نسخ کرده است. یک چیزی شبیه ناسخ و منسوخ در قرآن هست در مورد مجازات زن شوهرداری که مرتکب زنا شده است هم هست. خود قرآن می‌گوید فعلاً این کار را بکنید تا حکم آن را به شما بگوییم، این ناسخ و منسوخ نیست. یک بار یک حکم رسماً به عنوان یک حکم موقت اعلام می‌شود و من سعی کردم توضیح بدهم چه نکته جالبی است که این حکم اعلام می‌شود.

شما می‌توانید تصور کنید پیغمبر می‌توانست یک حکمی را اجرا کند تا آیه آن بیاید، لازم نبود در قرآن بیاید. شاید موردهای اینگونه داشتیم، اینکه چه چیز جالبی است که این حکم به عنوان حکم موقت اعلام می‌شود پدیده ناسخ و منسوخ در مورد آن صدق نمی‌کند. چون خود آیه می‌گوید فعلاً این کار را انجام بدهید نمی‌گوید این کار را بکنید بعداً بگوید نظر خداوند تغییر کرده است کار دیگری بکنید. کلاً مفهوم ناسخ و منسوخ مشکل دارد. اینکه اینجا اگر این آیه و استنباط درست باشد که مقدمه تغییر قبله است مانند این است که بگوییم اورشلیم جزء آیات الهی است کعبه هم جزء آیات الهی است ما از سمت آیه الهی به سمت چیز دیگری می‌رویم. حکم اینکه به آن سمت برگردید به این معنا نسخ می‌شود که جهت قبله تغییر می‌کند. حکم اینکه به سمت اورشلیم بایستید جزء احکام قرآن نیست که بگویید یک حکمی آمده است حالا حکم تغییر می‌کند. احساس من این است اولین جایی که تغییر قبله شروع می‌شود این آیه مقدمه آن است. بعد یک مجموعه آیات می‌بینید که در مورد ساخت کعبه است و اینها اولین اشاره‌ها است که کعبه مکان مقدسی است که ابراهیم ساخته است و منشأ ادیان ابراهیمی و توحیدی که خود ابراهیم است، اینجا مکانی را تعیین کردند.

دعاهای ابراهیم را می‌شنوید که همه اینها مقدمات این است که امت جدیدی تشکیل می‌شود. مجدد تأکید می‌کنم قبله، کعبه، مسجدالحرام نماد امت اسلامی است، پایتخت امت اسلامی است. مکان مقدسی است که اگر مسلمان‌ها بخواهند همه دنیا را از دست بدهند و جایی مستقر نباشند انگار این جزء احکام و اساس دین است که باید این منطقه را داشته باشند. در همین آیه برای اولین بار آیه‌ای که ابراهیم دعا می‌کند «رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ» اینجا اشاره به ذریه اسماعیل می‌شود. انگار اولین بار کلمه امت در مورد اعرابی که از ذریه ابراهیم هستند و در آن منطقه زندگی می‌کنند به کار می‌رود. اینها مقدمات این است که قبله تغییر می‌کند و اعلام می‌شود یک دین و جامعه دینی جدی تشکیل می‌شود. تأکید من روی این است حج در مکانی انجام می‌گیرد که قبله ما هم است بنابراین ارتباط شما با مسجدالحرام فقط حج نیست. می‌توانید فکر کنید می‌شد طور دیگری باشد می‌شد مسلمان‌ها در جاهای متعددی حج انجام بدهند، می‌شد در جایی به غیر از جایی که محله قبله و محل رجوع آنها در زمان نماز خواندن است حج را انجام بدهند.

این را فراموش نکنید که حج در مکانی انجام می‌شود که قبله روزانه است. ارتباط شما با مسجدالحرام و کعبه فقط از طریق حج نیست حداقل روزی ۵ بار به آن سمت می‌ایستید و عبادت واجب را انجام می‌دهید. هر کار واجب و مستحبی به صورت طبیعی نماز اگر باشد واجب است به آن سمت بایستید، بقیه کارها از دعا تا قرآن خواندن به صورت طبیعی به سمت قبله می‌ایستید. حداقل این است مستحب است، می‌خواهید بخوابید می‌گویند سمت قبله بخوابید، می‌خواهید بمیرید یا وقتی می‌میریم ما را به سمت قبله دفن می‌کنند. ما یک عالمه احکام داریم که روزانه با آن مکان مقدسی که ما به آن اعتقاد داریم، مربوط است. شما هر روز به کعبه رو می‌کنید و یاد آنجا هستید، یک آیه‌ای در قرآن است که دعاهای فوق‌العاده زیبای حضرت ابراهیم است. همه حرف‌های حضرت ابراهیم قشنگ است و این هم جزء آنها است «فَاجْعَلْ أَفْئِدَةً مِنَ النَّاسِ تَهْوِي إِلَيْهِمْ» از خدا می‌خواهد یک کاری بکن قلب مردم هوای اینجا را داشته باشد. وقتی کعبه را می‌سازد و ذریه خودش را در آنجا مستقر می‌کند یکی از دعاهای حضرت ابراهیم این است که مردم قلباً متوجه اینجا باشند.

آدمی که مسلمان است باید اینگونه باشد یک بخشی از قلب او باید متوجه آن مکان مقدس باشد و آرزوی رفتن به آنجا را باید داشته باشد. همینکه شما نماز می‌خواهید بخوانید یا خیلی از کارهای دیگر به سمت یک مکان جغرافیایی خاص این کار را انجام می‌دهید، تاریخچه آن را قرآن نقل می‌کند. یک بخشی از قرآن که بخش بزرگی در کل قرآن است اختصاص پیدا کرده است به اینکه تاریخچه این بیت را بدانید و احکام مربوط به آنجا را بدانید. چند بار تأکید می‌شود که نماز را به آن سمت بخوانید و الی آخر. بنابراین حج با حج رفتن و مفهوم قبله در احکام ما یکی است و این نکته‌ای است که شاید در بحث‌های عرفانی جای آن خالی باشد، یک بعد اجتماعی از اول به مسئله قبله و حج بود.

بعد از آیات مربوط به نماز خواندن به سمت مسجدالحرام یک آیه در سوره بقره است که قبلاً در مورد آن صحبت کردم. اولین آیه‌ای که در مورد احکام حج است این آیه است که می‌گوید «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ» تصور من این است لحن آیه یک جوری است اگر این را بپذیرید که از نظر تاریخی مسلم است که اینگونه بود که مناسک حج به نوعی بین مشرکین ادامه پیدا کرده بود و تغییر شکل داده بود.

روایت دینی ما چیست؟ اینکه ابراهیم کعبه را بنیان گذاشته است و مناسک حج را شروع کرده است و قطعاً در ابتدا اسماعیل و خانواده اسماعیل به درستی انجام می‌دادند. در طی قرن‌ها کم کم تغییر شکل پیدا کرده است. در قرآن اشاره‌هایی به تغییر شکل‌های ناجوری که داده شده است اینکه در آنجا کف می‌زنند و کارهای عجیب و غریبی می‌کنند شده است. این مراسم را اعراب بادیه نشین هم انجام می‌دادند و شاید مرکزیت مکه در جهان عربستان در آن روز به همین دلیل بود چون مردم می‌آمدند کم کم آنجا بازار شده بود و محل تجارت بود مرکزیت داشت و ام القری بود. ام القری واژه ساده‌ای است که هزار جور حرف‌های عجیب و غریب در مورد آن می‌زنند. همیشه در هر تاریخ قدیم که نگاه کنید یک منطقه حاصل‌خیز یک تعداد روستا دارد و توافق می‌شود شنبه بازار آنها اینجا برگزار شود. در قریه‌های نزدیک، یک منطقه‌ای وجود دارد که اسم آن ام القری است. مرکزیت پیدا می‌کند. ممکن است از نظر جغرافیایی وسط این قری باشد مکه هست و طائف است و اطراف آن یک سری ده و قبیله هم هست شاید از نظر جغرافیایی اینگونه است یا محاسن دیگری دارد، از نظر تاریخی ممکن است مهم باشد گاهی ممکن است جنبه فرهنگی داشته باشد که فکر می‌کنم مکه فرهنگی بود. اعراب به مسجدالحرام و کعبه اعتقاداتی داشتند، بت‌های خودشان را به آنجا آورده بودند و بعد از یک مدت مرکز توحید به مرکز بت‌پرستی تبدیل شده بود.

یعنی یک مرکزیت دینی داشت و حج حالت زیارت و بت‌کده برای آنها داشت. به نظر می‌رسد این آیه تأیید می‌کند اینگونه است اینکه در روایات تاریخی داریم مسلمان‌ها ظاهراً شک داشتند صفا و مروه و دویدن جزء مراسم آیین حج بود یا جزء مسخره بازی‌های مشرکانه است. برای همین لحن آیه اینگونه است «إِنَّ الصَّفَا وَالْمَرْوَةَ مِنْ شَعَائِرِ اللَّهِ فَمَنْ حَجَّ الْبَيْتَ أَوِ اعْتَمَرَ فَلَا جُنَاحَ عَلَيْهِ أَنْ يَطَّوَّفَ بِهِمَا» انگار ابهامی وجود دارد و با این آیه رفع می‌شود. بعد یک مجموعه آیات داریم تا به احکام روزه می‌رسیم تا یک جایی یک مجموعه آیات مستقیماً احکام حج بیان می‌شود در سوره بقره که شاید بیشترین جایی که در قرآن احکام حج آمده است اینجا است. یک مقدار قربانی در سوره مائده و حج است ولی شاید متمرکزترین جایی که با بعضی از جزئیات است مثل حلق و تقصیر و کلمه حج و عمره در این آیات است. اگر اجازه بدهید این آیات را می‌خوانم و چند نکته می‌گویم، خیلی نمی‌خواهم وارد جزئیات احکامی که اینجا بیان شده است بشوم. از این آیه شروع می‌شود «الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ» صحبت می‌کند که جزء شهرهای حرام ماه ذی الحجه که مردم برای حج می‌آیند بوده تا این آیه «وَأَتِمُّوا الْحَجَّ وَالْعُمْرَةَ لِلَّهِ» (بقره:۱۹۶) حج عمره را برای خدا به پایان برسانید «فَمَنْ تَمَتَّعَ بِالْعُمْرَةِ إِلَى الْحَجِّ »

[۰۱:۰۰]

بیشتر ترجمه را می‌خوانم. اولین چیزی که اینجا تذکر داده می‌شود در مورد الْهَدْيُ است این واژه به نظر می‌رسد بین مسلمان‌ها حداقل در عرف به کار نمی‌رود. برای قربانی واژه الْهَدْيُ گفته نمی‌شود ولی من فکر می‌کنم این واژه مهم است. الان شما چگونه قربانی انجام می‌دهید؟ به آنجا می‌روید و در چادر می‌نشینید گوسفند و قصاب را نمی‌بینید، رئیس کاروان این اسامی را اعلام می‌کند زنگ می‌زنند می‌گویند برای این ده نفر را قربانی کردیم. آقای فلانی و فلانی قربانی شما انجام شده است می‌توانید از احرام خارج شوید. بعد یک مدت یک نفر می‌گوید برای ما انجام نشده است؟ می‌گویند نه ممکن است یکی جا بماند اسامی را می‌خوانند نه گوسفند را می‌بینید نه خودتان قربانی می‌کنید. اصل مراسم اینگونه نیست. اصل مراسم اینگونه است به مکه بیایید و گوسفند بخرید و قربانی کنید. یهودی‌ها چگونه انجام می‌دادند؟ کار کشاورزی و دامپروری می‌کردند یک گوسفندی یا بخشی از زرع خودشان را مانند هدیه آوردن می‌آوردند و انگار از اموال خودشان یک چیز خوب را بیاورند و آنجا قربانی کنند به نشانه شکرگزاری در مقابل نعمتی که به آنها داده شده است.

در آن خیلی احساس وجود داشت اینکه شما گوسفند را انتخاب می‌کنید، گوسفندی که کوچک یا مریض است انتخاب می‌کنید یا بزرگترین را انتخاب می‌کنید. احساسی از اینکه هدیه‌ای می‌برید به نشانه سپاسگزاری برای مراسم، به نظر من این واژه شاید به همین دلیل کم کم سست شده است که این حس از بین رفته است. به قربانی در این آیه الْهَدْيُ گفته می‌شود که هدیه است. دستور این است تا وقتی قربانی انجام نشده است از احرام خارج نشوید. «وَلَا تَحْلِقُوا رُءُوسَكُمْ حَتَّى يَبْلُغَ الْهَدْيُ مَحِلَّ» تا آن هدیه به جایگاه خودش نرسیده است حق ندارید سر خود را بتراشید، سر تراشیدن از احرام خارج شدن است. آخرین مرحله و کاری که انجام می‌دهید و می‌توانید لباس احرام را در بیاورید و حرمت‌هایی که وجود دارد از بین برود با حلق است. نباید انجام شود تا وقتی که الْهَدْيُ به نتیجه رسیده باشد.

کلاً در دنیای مدرن همه چیز غیرمستقیم می‌شود. ارتباط ما با طبیعت غیرمستقیم شده است، ممکن است یک آدمی حتی در زندگی خودش یک درخت هم نبیند. ما هنوز به جایی نرسیدیم یک جک کامپیوتری وجود دارد می‌گویند در علوم کامپیوتر همیشه ریشه درخت‌ها را بالا می‌گذارند و به سمت پایین می‌کشند. یکی سؤال کرد ریشه درخت‌ها پایین است چرا این به سمت بالا است فرقی هم نمی‌کرد. جواب این است اینها کلاً درخت ندیدند پشت کامپیوتر نشستند و شنیدند درخت ریشه دارد از بالا به پایین است. فکر می‌کنم بعید نیست ۵۰-۱۰۰ سال دیگر آدم‌هایی پیدا شوند که درختی ندیدند و تصاویر هم ۱۸۰ درجه چرخیده باشد و طرف نفهمد درخت از بالا به پایین است یا از پایین به بالا است.

قربانی اینگونه شده است ارتباط ما دو مرحله دور شده است. یک مرحله این که آدم‌ها با خودشان چیزی نمی‌بردند و می‌گفتند آنجا گله دارهایی هستند و گوسفند می‌آورند و زمان قربانی آنجا می‌خریم با خودشان پول می‌بردند. بنابراین هدیه به آن معنا که یک چیزی همراه خودشان داشته باشند تبعاً از راه خیلی دور با خودشان نمی‌آوردند. ولی سر می‌بریدند و قربانی را خودشان انجام می‌دادند ولی الان چندین سال ممنوع شده است، شما حق ندارید قربانی کنید. نتیجه آن تلفنی شده است یک مدت حداقل می‌دیدند و می‌توانستند حضور پیدا کنند ولی الان در یک مکان‌های مخصوصی انجام می‌شود که از نظر بهداشتی آدم‌ها حق ندارند بروند فقط زنگ می‌زنند می‌گویند قربانی انجام شده است. یک چیز بامزه این است که زیارت اینترنتی گذاشتند شماره تلفن برای بعضی از زیارتگاه‌ها اعلام کردند شما زنگ می‌زنید السلام علیکم می‌گویید و صدا پخش می‌شود خیلی بامزه است. اصل زیارت این است که از خانه حرکت کنید دوری از وطن باشد و به مکانی بروید تلفنی چه فایده‌ای دارد نمی‌دانم، برای مخابرات فایده دارد برای آدم‌ها نمی‌دانم!

یک نکته مفهوم الْهَدْيُ است و واژهای که به کار رفته است مهم است. بعد کفاره حلق انجام ندادن چیست… روی جزئیات خیلی تأکید نمی‌کنم اگر نکته‌ای بود می‌گویم. یک نکته این است شاید دومین حکمی که بیان می‌شود این است «الْحَجُّ أَشْهُرٌ مَعْلُومَاتٌ فَمَنْ فَرَضَ فِيهِنَّ الْحَجَّ فَلَا رَفَثَ وَلَا فُسُوقَ وَلَا جِدَالَ فِي الْحَجِّ» (بقره:۱۹۷) این جزء اساسی‌ترین احکام حج است، حتی نه اینکه حیوان بکشید یا شکار ممنوع است یا گیاه را از بین ببرید، آدم‌ها در زمان جنگ نه اینکه حق جنگدین ندارند حق مشاجره لفظی ندارند، کسی بخواهد دعوای لفظی بکند از احرام خارج می‌شود. جدال کردن جزء محرمات قطعی است که در قرآن ذکر شده است. مسلمان‌ها وقتی آن لباس را در روزهای خاص می‌پوشند و محرم می‌شوند حق حالت پرخاشگری ندارند. فقط به از بین بردن حیات و تجاوز مربوط نمی‌شود، خیلی باید تمرین آرام بودن و در حالت صلح قرار گرفتن نسبت به انسان‌ها را داشته باشند. مسلمان‌ها با هم حق ندارند بگومگو کنند، همانطوری که اگر یک پشه شما را نیش بزند حق ندارید او را بکشید. به قول یکی از دوستان من، یک سالی به حج رفته بود که خیلی گرم بود و خیلی هم پشه زیاد بود با حالت شکایت می‌گفت ما که نمی‌توانستیم اینها را بکشیم باید می‌گفتیم خواهش می‌کنم تشریف ببرید حداکثر باید پشه‌ها را می‌پراندند. خیلی آدم مذهبی نبود گفت من توبه کردم دیگر حج نمی‌روم گفتم مردم به حج می‌روند و توبه می‌کنند این توبه کرده است حج نرود.

همانطوری که اگر یک پشه مزاحم شما شود حق ندارید او را بکشید اگر در حالت وضعیت خاص قرار دارید مثلاً اگر دورانی باشد و آدم‌های مشرکی آنجا باشند بخواهند شما را مسخره کنند واقعاً اینگونه است اگر خطر جانی برای شما ندارد نباید با آنها درگیری لفظی پیدا کنید. جدال کردن باید از اعمال شما حذف شده باشد، اگر جنبه معنوی آن را در نظر بگیرید مانند آدمی که دست او از دنیا کوتاه شده است مانند مرگ موقت است. فعلی نباید انجام بدهید که حالت دخالت در دنیا داشته باشد حالت منفعل بودن در احکام احرام است. احکام احرام خود به خود آدم‌ها را در حالت احرام قرار می‌دهد، این خوب است. اگر احکام جهاد دارید این زهر آن است اگر مردم به حج بروند و احساس زیبای لباس سفید پوشیدن و صلح دوستی را داشته باشند از افراط در خونریزی تبعاً جلوگیری می‌کند. یک روی سکه است که انگار مسلمان‌ها این رو را در طول تاریخ ندیدند، بیشتر قسمت قربانی که خون ریخته می‌شود بیشتر برای آنها جالب است. بگذریم اینها مسائل فرهنگی دوران گذشته است که فقط برای مسلمان‌ها نبود جوامع قدیم با آن قسمت کار انگار بیشتر خو گرفته بودند.

«وَمَا تَفْعَلُوا مِنْ خَيْرٍ يَعْلَمْهُ اللَّهُ وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى» دعوت به تقوا است. یک آیه‌ای است قبلاً شاید در مورد عرفات و مشعر صحبت می‌کردم گفتم «فَإِذَا أَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفَاتٍ فَاذْكُرُوا اللَّهَ عِنْدَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ» یک نکته‌ای دارد بعد از اینکه می‌گوید وقتی از عرفات آمدید در مسجدالحرام یاد خدا کنید وذکروهو و ما هداکم می‌گوید خدا را یاد کنید همانطور که شما را هدایت کرد. و من کنتم من الظالین روی این آیه می‌خواهم صحبت مختصری کنم. بعداً آنجا خارج شوید «فَإِذَا قَضَيْتُمْ مَنَاسِكَكُمْ» وقتی مناسک شما آنجا به پایان رسید «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» یک مقدار آیه عجیبی است. می‌گوید خداوند را یاد کنید همانطوری که پدران خودتان را یاد می‌کنید، نمی‌گوید پدرانتان را یاد می‌کردید. می‌گوید پدرانتان را یاد کنید كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ مانند یادآوری پدران شما خیلی گذشته نیست. یک شأن نزولی در این مورد وجود دارد که من می‌خواهم خدشه وارد کنم. من نمی‌دانم این شأن نزول واقعیت دارد یا خیر. یک سری شأن نزول‌های ساختگی وجود دارد که مانع فهم آیات است هر جایی که عجیب بود و قابل فهم نبود یک عده برای آن داستان درست کردند که منطقی به نظر برسد. داستانی که در این مورد وجود دارد نمی‌دانم شواهدی به اندازه کافی وجود دارد واقعیت داشت یا خیر اگر داشت هم به نظر من خدشه به آن وارد است، به دلیل نوع بیانی که این آیه دارد.

داستان این است می‌گویند اعراب جاهلی وقتی به حج می‌آمدند مراسم که تمام می‌شد جمع می‌شدند و در مورد افتخارات اجداد خودشان صحبت می‌کردند. اینجا می‌گوید این کار را نکنی بعد از اینکه تمام شد به جای اینکه در مورد اجداد خودشان صحبت کنیم در مورد خداوند صحبت کنید. کلاً یک مقدار چیپ است مقایسه کردن یاد خدا با آباء و اجداد به آن معنا که عرب انجام می‌داد خیلی جالب نیست شخصاً به نظر من نمی‌آید اگر فرض درست باشد این واقعه تاریخی اتفاق می‌افتاد که چنین رسمی بود بعد از مراسم در مورد افتخارات اجداد خودشان تفاخر کنند در مورد خداوند هم همان حالت تفاخر را داشته باشیم. حرف از یاد گذشته نیست فکر می‌کنم این درست نیست اگر از نظر تاریخی هم درست باشد منکر این هستم این آیه خیلی به این موضوع مرتبط نباشد. تعبیر درست باشد حکم کردن به مردم است که آن کار را نکنید. کلمه تفاخر و اجداد نیامده است «كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ» مانند یاد پدران شما است. اگر رسم این بود که برای دیگران بگویند نه اینکه یاد بیاورند همه اینها را کنار بگذارید گذشته نیست. نمی‌گوید آنطور که یاد می‌کردید «من قبل» این اصطلاحات در قرآن وجود دارد وقتی می‌خواهد بگوید قبلاً یک کاری می‌کردید الان نکنید یک واژه روشن شدن است.

از ظاهر آیه به نظر نمی‌رسد که به رسمی اشاره می‌کند مثلاً به مسلمان‌هایی می‌گوید که در بین آنها آدم‌هایی هستند که سابقه شرک ندارند بنابراین چگونه به همه خطاب می‌کند «كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ». در سنت یهودی و مسیحی مخصوصاً در مسیحی با حالت اعراق‌آمیز اینکه به خداوند پدر خطاب شود و به مؤمنین فرزندان خداوند گفته شود وجود دارد. این جعل نیست

[۰۱:۱۵]

واقعاً می‌بینیم یهودی‌ها این اصطلاح را داشتند و مسیحی‌ها این را به خدا بیشتر از هر چیزی خطاب می‌کنند. مانند یک چیز استعاری است کسانی که مؤمن و پاک هستند فرزندان خداوند هستند انگار رابطه خانوادگی با خداوند دارند. شما در روایات و احادیث قدسی این را می‌بینید که مؤمنین خانواده خدا هستند. حدیث قدسی این است که «الناس ایاد الله» به صورت خاص کسانی که ایمان دارند انگار جزء خانواده خداوند هستند. وقتی چنین سنتی در ادیان ابراهیمی است نباید تعجب کنیم به همین معنا چنین آیه‌ای در قرآن باشد انگار وقتی شما پاک شدید به همان معنای یهودی و مسیحی آن و معنای ابراهیمی که قبلاً وجود داشت انگار فرزندان خدا هستید. بنابراین «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» انگار رابطه شما با خداوند آنقدر نزدیک است همانطوری که یاد پدران خود می‌افتید به عنوان یک چیز محسوس و ملموس، چگونه آدم یاد پدر خود می‌افتد مانند موجودی که رابطه صمیمانه و نزدیکی با ما دارد. اصطلاحات فرزند خدا شدند و خدا را پدر خطاب کردن به دلیل حس صمیمیت است. مسیحی‌ها هم به این حالت که به پدر خطاب می‌کنند مانند رابطه خیلی خیلی صمیمانه است.

وقتی مناسک خود را تمام کردید پاک شدید «فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ» به این توجه کنید که مسجدالحرام و کعبه بیت الله است بنابراین مانند فرزند خاکی که اخراج شدید و الان برمیگردید انگار به خانه خودتان برمیگردید. بیت الله یا بیت عتیق خانه‌ای است که برای مردم بنا شده است، خانه همه است. اصولاً بیت معنی خانواده هم می‌دهد فقط بیت ساختمان نیست انگار شما ملحق می‌شوید به جایی که محل اصلی زندگی شما است، انگار این بیت، بیت همه است. این حکم را شنیدید به نظر من فوق‌العاده حکم جالبی است. هیچ کس در مسجدالحرام نماز را نباید شکسته بخواند. از هر راه دوری که آمدید نیت کنید یا نکنید آنجا نماز همه مسلمان‌ها تمام است چون در خانه خودشان هستند. این مانند ملحق شدن مجدد به خانواده و خانه خودتان است، انگار به فضای معنوی رسیدید که می‌توانید خداوند را یاد کنید «كَذِكْرِكُمْ آبَاءَكُمْ أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» این رابطه انگار از رابطه فرزند و پدر هم صمیمانه‌تر و نزدیک‌تر شده است. حس من این است بیشتر می‌خورد چنین تعبیر معنوی از آیه تا اینکه آن را برگردانیم به مقابله کردن به یک سنت، اگر این آیه نبود مسلمان‌ها باید همان کارها را می‌کردند یعنی چنین خطری وجود داشت که این آیه به این لحنی که خیلی لحن طبیعی برای نهی از آن کار نیست نه به گذشته‌ای اشاره دارد و نه آن را نهی می‌کند.

حس من این است آیه به استعاره موجود در ادیان ابراهیمی اشاره می‌کند، آدمی که مؤمن است و پاک شده است یک جور به یک مقامی رسیده است که می‌تواند خداوند را نه اینکه پدر خطاب کند، مسیحی‌ها یک کاری کردند که این سنت از بین رفت و خطاب پدر کردن در قرآن به این شکلی که در سنت ابراهیم بود وجود ندارد. شاید این تنها جایی است که شبیه آن است، مقایسه با ذکر خداوند و ذکر آباء صمیمیت در حد رابطه فرزند با پدر بعد «أَوْ أَشَدَّ ذِكْرًا» شاید به یک جایی رسیده باشید ذکر خدا و رابطه شما با خدا از صمیمیتی که انسان با پدر خود دارد هم فراتر رفته باشد. اولین باری که تفسیر خواندم آن در ذهن من بود هر باری که می‌خوانم اذیت می‌شوم در مورد اینکه چنین چیزی در مورد آیه می‌گویند و برای من جالب نیست به نظر من بد نیست توضیح بدهم فکر نمی‌کنم این آیه، آن معنی را داشته باشد.

۳- بررسی حج در سوره مائده

آیات مربوط به حج در سوره بقره تمام می‌شود و جای دیگری که در قرآن در مورد حج صحبت می‌کند سوره مائده است. آنجا بیشتر تمرکز روی حرمت حرم از نظر صید و شکار و اهمیت قربانی به منظور شکرگزاری از حلال شدن مصرف گوشت حیوانات است. فکر می‌کنم به اندازه کافی در سوره مائده که صحبت می‌کردم به آن بحث وارد شدم. خود سوره مائده در مور مراسم حج چیزی نمی‌گوید بیشتر در مورد مسائل امنیت حرم، ممنوعیت شکار و ارتباط داشتن قربانی با حلال بودن گوشت حیوانات صحبت می‌کند. در قرآن خیلی مسئله امنیت حرم مطرح است هر جایی که در مسجدالحرام آیاتی وجود دارد به این اشاره می‌شود که اینجا منطقه امن است فکر می‌کنم نه فقط مراسم حج بلکه امنیت حرم در زمان حج نیست اصولاً آنجا حرمتی دارد که شما یک سری کارها را نباید در آن انجام بدهید. بحثی که من کردم اینگونه به نظر می‌آید قرار دادن این حرم انگار باعث جنگ و خونریزی می‌شود مانند اعلام عقیده و اظهار بین‌المللی است که ممکن است یک عده بیایند راه حج را ببندند و اینجا درگیری ایجاد شود یا حرف این را می‌زنم که به نظر می‌رسد مسلمان‌ها احکام اسلامی نسبت به آن منطقه حالت تهاجمی دارد. همه جا در قرآن می‌بینید حالت تدافعی وجود دارد به غیر از در مورد آن منطقه که باید در دست مسلمان‌ها باشد و نباید در آن بت باشد و مشرکین را باید بیرون بیندازید. فضای احکام اسلامی در مورد آن منطقه با بقیه جاها فرق دارد.

اگر این احساس اینگونه به وجود آمده است که این منطقه، منطقه جنگ‌زا است برعکس است. انگار یک عده آدم معتقد به صلح در دنیا بیایند اعلام کنند در این منطقه جغرافیایی صلحی را از بین نبرید و خونی ریخته نشود. یک جایی از دنیا را توافق کنیم که خونی ریخته نشود و حالا یک عده آدم باشند که با این مخالفت کنند. مسئله حج و مسجدالحرام چنین حکمی دارد، خداوند یک جایی در دنیا را منطقه امن معرفی کرده است حیوانات را در اینجا نکشید، نه اینکه آدم‌ها را نکشید حتی حیوانات هم نکشید. یک بار تعریف کردم کبوترهای مسجدالحرام چقدر حیوانات پررویی شدند، از نظر ژنتیک اینها متوجه شدند کسی کاری به کار آنها ندارد در همه جای دنیا بعضی از میدان‌ها را می‌بینید که کبوترها نمی‌ترسند، سال‌های سال گذشته است و آنها از نظر ژنتیک یا فرهنگ به این نتیجه رسیدند انسان‌ها موجودات بی‌آزاری هستند. مسجدالحرام خیلی اینگونه شده است کبوترها می‌توانند روی سر یک نفر بنشینند و کسی کاری به کار آنها ندارد، واقعاً ندارند خیلی صمیمی هستند. شما وقتی می‌نشینید تا قرآن بخوانید آنها کار خودشان را می‌کنند راه می‌روند شاید از روی شما هم راه بروند خیلی حس ترس ندارند.

تقریباً مسئله مسجدالحرام چنین حالتی دارد خداوند یک جایی را منطقه امن و صلح اعلام کرده است بنابراین اگر کسی اینجا را اشغال می‌کند و می‌جنگد و حمله می‌کند و راه آن را می‌بندد انگار با صلح مخالفت می‌کند. جهاد و جنگ مخالفت کردن با آدم‌هایی است که این منطقه را نمی‌پذیرند که یک جایی باشد مسلمان‌ها در آن فعالیت نظامی نمی‌کنند، به مراسم صلح‌آمیز خودشان می‌پردازند. امنیت در این منطقه از اولی که بنا شده است هر باری که قرآن در مورد مسجدالحرام صحبت می‌کند یکی از اجزای بحث این است ابراهیم خواسته است اینجا منطقه امن باشد «وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا» وقتی حرف از کعبه می‌زند واژه امن مَثَابَةً وَأَمْنًا دو واژهای است که در مورد آن می‌آید. مثابه یعنی بازگشت کنید اصطلاحی داشتند می‌گفتند به آب روم ختم می‌شود برای مسلمان‌ها همه چیز به مسجدالحرام ختم می‌شود حداقل یک بار در طول عمرشان باید سعی کنند به آنجا بروند و محلی است که سعی می‌کنند به آن برگردند بازگشتگاه آنها است هر روز به آن رو می‌کنند وقتی می‌میرند به سمت آن هستند و در طول زندگی سعی می‌کنند یک بار و اگر شد ده بار به آن محل برگردند. امنیت مسجدالحرام یک حکم ضدجنگ و صلح‌آمیز است.

۴- بررسی حج در سوره عنکبوت

آیه عجیبی در قرآن است جایی است که غیر از سوره حج که در مورد مسجدالحرام و کعبه و حج چیزی آمده است بیان کنم. در آیه آخر سوره عنکبوت یک آیه عجیبی است که بد نیست به آن اشاره کنم. یک تک آیه‌ای است که به مسجدالحرام اشاره می‌کند. سوره عنکبوت به وضوح مکی است و قبل از احکام حج و تشکیل جامعه اسلامی نازل شده است ولی باز اشاره‌ای به حرم است. «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا حَرَمًا آمِنًا وَيُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ» (عنکبوت:۶۷) آیا نمی‌بینید خداوند حرم امنی را قرار داده است و آدم‌ها در اطراف آن مورد حمله و آزار قرار می‌گیرند و داخل حرم اینگونه نیست. این جزء آیات الهی است و یادآوری می‌شود خداوند این کار را کرده است جایی را قرار داده است تا آدم‌ها در آن امنیت داشته باشند و کلآً امنیت برقرار باشد. من نمی‌دانم ولی این از نظر سیر نزول شاید اولین جایی است که به حرمت حرم اشاره می‌شود. اگر این حرف درست باشد اولین نکته در مورد حرم اولاً واژه حرم در مورد آن به کار می‌رود که معنای احترام و حرمت دارد و امنیت آن به عنوان مهمترین نکته ذکر می‌شد. اینکه در مراسم حج شما حس صلح و امنیت را در داخل مراسم دارید نکته‌ای است که در قرآن بارها به آن اشاره شده است.

پرسش و پاسخ

میتوانم آیات سوره حج قسمت مربوط به حج را مرور کنم ولی خیلی تمایل ندارم چون وقت کم است. حس من این دوباره که به سوره حج برگشتیم وقت می‌شود چند نکته خاص در مورد حج که آنجا به آن اشاره شد را بحث کنیم. این جلسه را زودتر تمام می‌کنم اگر سؤالی دارید بپرسید.

حضار: یک اشاره به قبله شد قبلاً هم صحبتی شده بود ؟؟ چرا اول این قبله با تشکیل امت بود ولی به امنیت تاریخی که به زمان حضرت ابراهیم برمیگردد چرا از اول به طرف کعبه نبود. ؟؟

از اول وقتی به سمت کعبه است یعنی این دین با یهودیت فرق دارد، از اول یعنی اعلام یک دین جدید به وضوح اینگونه است. تا یک جایی به نظر می‌رسد مانند یک چیز موازی با یهودیت و مسیحیت نیستند هویت در جای دیگری است که اعلام می‌شود. واضح است اینگونه است. مرحله اول مانند چیزی است که در مورد ادیان شرقی می‌گویم، بیشتر در خفا است.

[۰۱:۳۰]

مسلمان‌ها در مکه تا مدتی هیچ جور ابراز وجودی نمی‌کنند یک روزی ابراز وجود می‌کنند و موجودیت خودشان را اعلام می‌کنند و آزار و اذیت شدیدی است و تحریم می‌شوند. ماجرای مکه اتفاق می‌افتد تا به مدینه بیایند. در ابراز وجود کردن دو مرحله وجود دارد، یک بار عده قلیلی از مؤمنینی هستند که اطراف پیغمبر هستند و توسط پیغمبر تعلیم می‌بینند و لزومی ندارد ادعای مسلمانی کنند و حالتی شبیه حالت تقیه هستند. اگر ابراز کنند ممکن است کشته شوند ضرورت ندارد ولی یک جایی شاید جمعیت آنها به حدی رسیده است به هر طریق در یک سالی اعلام می‌کنند و خودشان را به عنوان جمعیت اقلیت علنی می‌کنند. اتفاقاً اگر این روایت درست باشد چون در فیلم محمد رسول لله این صحنه را ساختند و آن فیلم خیلی روی مشترکات همه مسلمان‌ها تأکید می‌کند مثلاً علمای مظاهر نظر دادند که قبول دارند این اتفاق افتاده است یا خیر و رعایت همه مسلمان‌ها را کردند سخت بود. این صحنه در فیلم است که این ابراز وجود با رفتن به مسجدالحرام است بنابراین اینگونه نیست کعبه و مسجدالحرام در فرهنگ مسلمان‌ها معنی نداشته باشد. حرمت دارد قبل از اینکه به مدینه بیایند در مکه به مسجدالحرام به عنوان یک مکان مقدس اشاره می‌شود، حرمی که مورد قبول مسلمان‌ها است.

وقتی می‌خواهند ابراز وجود کنند به مسجدالحرام می‌روند و اعلام می‌کنند ما موحد هستیم و مشرک نیستند. جامعه جدیدی تشکیل نشده است اینها عده‌ای هستند مانند پیامبران گذشته که در قوم مشرک می‌آمدند و طرفدارانی داشتند که علناً طرفدار پیغمبر بودند و مورد آزار و اذیت قرار می‌گرفتند. ولی در مدینه اتفاق خاصی می‌افتد آن هم این است رسماً دین جدیدی اعلام می‌شود، شریعت نازل می‌شود، جامعه دینی تشکیل می‌شود. این مناسبت دارد که از اول به سمت دیگری غیر از قبله یهودی‌ها نماز خواندند، یک جور اعلام استقلال است. زمان آن در مدینه فرا می‌رسد و این کار را می‌کنند. یک توجیهی وجود دارد می‌گویند وقتی در مکه بودند به سمت اورشلیم نماز می‌خواندند چون در مکه یهودی‌ها زندگی نمی‌کردند اصولاً ابهامی وجود نداشت که به سمت اورشلیم نماز خواندن به معنای یهودی بودن است. یهودی آنجا نبود بعداً وقتی به مدینه آمدند یک جمعیت قابل ملاحظه‌ای یهودی در مدینه زندگی می‌کرد که در حیات اجتماعی و سیاسی مدینه هم خیلی نقش داشتند. طبق معمول احتمالاً اقتصاد مدینه هم دست اینها بود یهودی‌ها هر جایی باشند اقتصادی آدم‌های قوی هستند.

بعضی‌ها می‌گویند تغییر قبله لازم شد برای اینکه مسلمان‌ها خط خودشان را از یهودی‌ها جدا کنند چون الان اینجا یهودی‌ها حضور دارند. این به وضوح توجیه بدی است مخالف تئوری است که در قرآن وجود دارد، از روز اول که کعبه ساخته شده است قرار بود دینی بیاید، قرار بود این محل حج آنها باشد اینگونه نیست که واقعه زودگذر اجتماعی با یهودی‌ها قاطی شدند و لازم شد. بالاخره چه یهودی در عربستان بود یا نبود قبله مسلمان‌ها اورشلیم نبود و شاخه ادیان ابراهیمی که از اسماعیل نشأت می‌گیرد قبله آن کعبه است و این روایتی است که قرآن از تاریخ می‌گوید. اینجا ساخته شده است و قرار بود امتی ظهور کند بنابراین آن توجیه با قرآن سازگار نیست و این توجیه مطلقاً به نظر من توجیه نمی‌کند که با یهودی‌ها فرق داشته باشند یهودی‌ها اتفاقاً سمت آن طرف نماز می‌خوانند چرا مسلمان‌ها خلاف جهت به سمت دیگری نماز نخوانند. کلاً برگشتن به سمت مسجدالحرام و کعبه برنامه‌ای بود که اجرا می‌شد و تمایز پیدا کردن با یهود توجیه جالبی نبود. کسانی که این توجیه را می‌کنند و کسانی که قرآن را قبول ندارند فرض کنید یک یهودی این حرف را بزند به نظر من یک مجهول تاریخی را باید حل کنند که کعبه چیست. یک مکان عجیب و غریبی آنجا وجود دارد و یک ساختمان عجیبی که همه اعراب می‌آمدند و به عنوان یک چیز مقدس قبول داشتند. چه کسی آن را ساخته است؟

یک روایتی در قرآن داریم که آن مکان و آن ساختمان توسط پیامبری ساخته شده است. یهودی‌ها اگر قبول ندارند حضرت ابراهیم آن را ساخته است تاریخی رو کنند. به وضوح کعبه هزاران سال سابقه دارد همانطوری که فلان بنای تاریخی یونان شناسنامه دارد یکی بیاید به ما بگوید تحقیق تاریخی کردیم و در فلان سال ساخته شده است یا چه کسی آن را ساخته است آیا جدیدتر از حضرت ابراهیم است. به نظر می‌آید قرآن برای آن جوابی دارد و آن هم بیت ساخته شده توسط حضرت ابراهیم است.

حضار: کسانی که به سمت اورشلیم نماز می‌خواندند یک چیزی داشت که اعتبار داشته باشد

یک جواب معمول این است که آنجا بتکده بود و نماز خواندن به آن سمت از ابتدا این معنی را دارد که مسامحه کردن و کنار آمدن با آداب قریش است. بعضی‌ها این جواب را می‌دهند به نظر من جدا شدن مسلمان‌ها از ادیان توحیدی موجود، مشکل داشت. وقتی مسلمان‌ها قبله جدید اعلام کردند یعنی جامعه و دین جدید داشتند، بلافاصله شریعت می‌آید و یک چیزی به اسم اسلام شکل می‌گیرد در مقابل یهودی و مسیحیت است. در یک لحظه‌ای در مدینه این اتفاق افتاده است وقتی جامعه دینی به وجود آمده است بنابراین از روز اول این خط و مرزها کشیدن‌ها وجود داشت، انگار مسلمان‌ها برای خودشان هویت دینی جدیدی قائل می‌شوند به نظر من طبیعی است وجود ندارد.

حضار: مرحله قبل است

من همان مرحله قبل را می‌گویم.

حضار: ؟؟

نکته این است قرار است یک امت جدید تشکیل شود، از اول معلوم نیست چه اتفاقی می‌افتد. اینکه یک دینی تشکیل می‌شود در سنت ادیان ابراهیمی نه یهودی و نه مسیحی هستند یک جامعه و شریعت عجیب قرار است بیاید این خیلی اتفاق عجیبی است که چنین واقعه‌ای در تاریخ ادیان اتفاق می‌افتد. اینها از اول نیست، شریعتی وجود ندارد مسلمان‌ها خیلی ساده زندگی می‌کنند بیشتر هویت آنها ضد شرک و توحیدی است و بعداً هویت جدیدی به عنوان دین به امت پیدا می‌کنند. قبله در این مرحله تعیین می‌شود.

حضار: ؟؟

یک توجیه این است وقتی در مکه هستند نمی‌خواهند با مشرکین قاطی شوند وقتی به مدینه می‌آیند نمی‌خواهند با یهودی‌ها قاطی شوند. این خیلی توجیه قوی نیست چون به وضوح قرآن این را آموزش می‌دهد که از ازل امت اسلام به سمت کعبه نماز بخواند اینگونه نیست برای تمایز یهودی‌ها باشد بالاخره این قبله برای امت اسلامی تعیین می‌شد. در لحظه‌ای که امت اعلام می‌شود و در جایی که احکام شریعت برای اولین بار می‌آید. در مدینه بعد از اینکه جامعه مذهبی مسلمان‌ها تشکیل شده است.

معرفی کتب حج

ایشان از من خواستند کتاب معرفی کنم من کتاب حج عارفان برای آقای رحیم کارگر را معرفی کردم. کتاب خوبی است جمع‌آوری شده مطالب مربوط به حج در یک تعداد از کتاب‌های عرفانی است. به نظر من کتاب خیلی مختصر مفید و خوبی است. انتشارات آن را لازم نیست بگویم چون همه اینها را فروشگاه حج و زیارت می‌فروشد، ساختمان حج زیارتی که بر خیابان آزادی است طبقه همکف آن کتاب دارد و همه این کتاب‌ها در آنجا موجود هستند. سه کتاب آقای جوادی آملی را من دارم ممکن است بیشتر هم باشد تبعاً کتاب‌های خوبی هستند. مخصوصاً این کتاب جرعه‌ای از صهبای حج یک کتاب دیگر اسمش صهبای صفا است و دیگری عرفان امی است. ممکن است تعداد کتاب‌های آقای جوادی آملی بیشتر باشد، یک کتابی که شاید نویسنده آن را نشناسید اسم آن حج برنامه تکامل است برای آقای قمی آبادی است و از روحانیون معتبر تهران هستند که سنشان خیلی زیاد است. در دربند نماز می‌خوانند مرتب جلسات تفسیر قرآن دارند و آن جلسات تنظیم می‌شود و چاپ می‌شود.

به احتمال زیاد این نتیجه همان جلسات است ولی در مورد سوره خاص یا حج نیست. کتاب خوبی است بین همه کتاب‌هایی که می‌گویم از همه بیشتر تأکید روی مسائل اجتماعی در این کتاب است اینگونه نیست فقط بحث‌های عرفانی باشد متمرکز روی قرآن است و تبعاً مسائل اجتماعی هم در آن است حتی در مورد جنگ هم صحبت شده است. کتاب دیگری که به نظر من کتاب خوبی است اسم آن حج در آینه شعر فارسی است دو کتاب است با عنوان شبیه به این که یکی در آینه شعر فارسی است که آقای محمد شجاعی نوشته است کتاب دیگری است که خوبی آن این است نه فقط در شعر یک بخش جالبی دارد که در سفرنامه‌ها است. سفرنامه ناصرخسرو، سفرنامه ابن بطوطه کلاً هر کسی که در ادبیات فارسی یک چیزی ثبت کرده است که به حج رفته است و چه چیزی دیده است و آنجا چگونه بود.

حضار: آقای جعفریان نبود؟

آقای جعفریان در مورد آثار تاریخی که در مکه و مدینه است یک کتاب معروف دارد

حضار: ؟؟

نمیدانم من ندیدم فکر نمی‌کنم آن کتاب برای آقای جعفریان باشد. دو کتاب با این محتوا که حج را در شعر یا ادبیات فارسی بررسی کردند وجود دارد. این کتاب‌ها که به نظر من کتاب مفیدی هستند آوردم اگر به آنجا بروید باز کتاب‌های زیادی دیگری می‌توانید انتخاب کنید.

جلسه ۱۱ – سوره حج
0 0 رای ها
امتیازدهی
guest

0 نظرها
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی