بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره نحل، جلسه‌ی ۲، دکتر روزبه توسرکانی، مجازی، رمضان ۱۴۴۳، ۱۴۰۱/۱/۲۱

۱- مقدمه

جلسۀ گذشته، جلسۀ مقدماتی بود و حتی به اینکه مثلاً یک تقسیم‌بندی بخواهیم انجام بدهیم هم نرسیدیم. فکر می‌کنم تا وسط‌ این جلسه پیش برویم و بعد یک تقسیم‌بندی انجام دهیم و یک مقدار هم وارد جزئیات آیات اول سوره می‌شویم.

جلسه گذشتۀ گفتم حداقل سه‌تا تم در سوره می‌شود تشخیص داد. چیزی که خیلی واضح است و همه هم به آن اشاره می‌کنند یک ویژگی خیلی روشن این سوره است که دربارة نعمت‌های الهی دارد صحبت می‌کند. نزدیک ۴۰ الی ۵۰ تا آیه هست که مثلاً به ۴۰ تا نعمت اشاره شده است و تعداد آیات هم نسبتاً زیاد است و بعضی از این چیزهایی که در سوره هست اختصاصی سوره است و این خودش وزنشان را زیاد می‌کند. مثل زنبورعسل یا بعضی از توصیفاتی که در مورد انعام شده فقط در همین سوره آمده، لزوم شکرگزاری و اینکه همۀ نعمت‌ها از طرف خدوند است و باید اعتقاد به توحید داشت، اینها تم اول هست که در مورد آن صحبت کردیم.

تم دوم که گفتم به هیچ وجه قابل صرف‌نظر کردن نیست این است که دوگان این نعمت‌های تکوینی، نعمت‌های تشریعی هستند، دقیقاً به این معنا که خداوند پیامبران را فرستاده، قرآن نازل شده، شریعت نازل شده و اگر خداوند یک سخت‌افزاری ساخته و به ما غذا داده، چیزهایی در طبیعت هست که زندگی ما را راحت‌ می‌کند و نعمت هستند و جنبۀ سخت‌افزاری دارند، نرم‌افزار کاملی برای اینکه زندگی کنیم و رشد کنیم و خودمان را برای جهان آخرت آماده کنیم هم به ما داده شده است. مسئله فقط اخطار و انذار دربارۀ وجود جهان بعدی نیست، مسئله این است که شیوۀ زندگی متناسب با دورة بعدی که قرار است زندگی کنیم هم خیلی مهم است. خیلی چیزهایش را ممکن است خودمان نتوانیم بفهمیم، بنابراین یک مجموعه از نعمت‌های تشریعی که تأکید آن‌ها در سوره شاید کمتر از نعمت‌های تکوینی نباشد، ولی نعمت‌های تکوینی زودتر شروع می‌شوند و آشکارتر هستند، تشریعی چون زیاد در قرآن به رسالت انبیاء و قرآن و اینها اشاره شده، شاید آن قدر که نعمت‌های تکوینی سوره در ابتدا به چشم می‌آیند ابتدا به چشم نیایند، ولی کاملاً یک تم روشن و مشخص در سوره است.

بعد به اینجا رسیدیم که اگر به اول و آخر سوره نگاه کنیم اصلاً با این مسئله هماهنگ نیست، یعنی از ابتدا و انتهای سوره خیلی به نظر نمی‌آید که سوره‌ای دربارۀ نعمت‌ها و شکرگزاری و اینها قرار است ببینیم، شروع یک مقدار حالت تهدیدآمیز دارد که می‌گوید «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ»، آخر آن هم دستور به صبر و استقامت و «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم» هست که یک مقدار به اصطلاح فضای آن با این مسئله‌ای که من می‌گویم فرق دارد. وسط سوره دو‌تا آیۀ خیلی روشن به مسئلۀ هجرت و مهاجرت دارد اشاره می‌کند که باز با تم سوره، اگر تم سوره شکرگزاری برای نعمت‌ها باشد باز خیلی سازگار نیست. من چند تا نشانه گفتم که حتماً باید یک تم سوم را در نظر بگیریم برای اینکه بتوانیم آیات این سوره را تا حدودی جمع کنیم و یکپارچه کنیم، آن هم این است که در واقع این سوره مربوط به دورانی هست که دارد اعلام می‌شود؛ مثلاً فرض کنید اگر بخواهیم یک زمانی را برای سوره در نظر بگیریم که این آیات معنی‌دار باشند سال‌های آخر مکه هست و دارد اعلام می‌شود که امر خداوند آمده، این امر خداوند مثل یک جور تحقق پیدا کردن وعدۀ عذاب است و نزدیک به این است؛ یا مهاجرتی انجام شده مثلاً ممکن است مهاجرت به حبشه انجام شده یا مهاجرت به مدینه در پیش هست یا هر دو تا نزدیک هستند یا یک مقدار از آن‌ها گذشته، بالاخره نزدیک دوران انتقال به مدینه است و این فضایی که در سوره وجود دارد، سعی دارم بگویم که این تم در آن خیلی پررنگ است، یعنی بیش از آنکه شاید در ابتدا به نظر برسد می‌توانید این تم را در این سوره ببینید. قبل از اینکه یک سری آیات را مشخص کنم اینگونه به مسئله نگاه کنیم که وقتی مسلمانان در مدینه هستند یا اینکه در مکه هستند و هنوز نرفته‌‌اند به مدینه، اصولاً یک گروه بسیار کوچک و ضعیفی نسبت به مشرکین هستند و آزار و اذیت می‌شوند و به طور مداوم از ابتدایی که قرآن نازل شده وعده‌هایی داده می‌شود که اگر مشرکین به شرک خودشان ادامه بدهند عذاب نازل می‌شود و ریشه‌کن می‌شوند، باید ایمان بیاورند و این حرف‌ها.

به هر حال این وعدۀ اینکه عذابی در پیش است، به طور مداوم در آیات سوره‌های مکی اشاره به رسالت‌های گذشته و اینکه پیامبرانی که رسالت داشتند آمدند دعوت کردند، نپذیرفتند، از آسمان عذاب نازل شد و از بین رفتند، دعوت به اینکه «سيروا فِي الأَرضِ»، بروید در زمین بچرخید ببینید که چه بلایی سر اینها آمده، این یک تم خیلی پررنگ در سوره‌های مکی بوده و به طور مداوم به هر حال این انذار داده می‌شد که مسئله فقط عذاب آخرت نیست، در همین دنیا هم اگر ایمان نیاورید وقتی پیامبری آمده و دارد شما را دعوت می‌کند، در معرض عذاب هستید. حالا مسلمانان یک گروه بسیار کوچک هستند و شاید برداشت خیلی‌هایشان این باشد که قرار است عذاب نازل شود یعنی اینکه مثل اقوام گذشته قرار است یک چیزی از آسمان فرود بیاید، زلزله شود و بالاخره از بین بروند، احتمالاً بعد از اینکه دستور خروج از آن قریه داده می‌شود احتمال عذاب وجود دارد. بنابراین دستور مهاجرت مناسبتی به طور طبیعی دارد، یعنی مؤمنین خارج شوند و حالا قرار است عذاب نازل شود.

به یک سری آیات هم اشاره می‌کنم، اما آن چیزی که ما الان می‌دانیم این است که در مورد دوران حضرت رسول؛ حالا به طور مشخص در مورد سورۀ انفال که صحبت می‌کردم چون آنجا خیلی این مسئله پررنگ است، در مورد این موضوع توضیح دادم، ولی چیزی که بالاخره خیلی روشن است در ماجرای پیامبری پیامبر ما، این است که عذابی که نازل شد همان مسائل طبیعی بود که پیش آمد. مؤمنین رفتند در مدینه کم‌کم قدرت گرفتند، جنگ شد و به طور مداوم حالا به غیر از یکی دو‌تا نبرد به طور معجزه‌آسا همه را پیروز شدند و روز‌به‌روز قوی‌تر شدند تا اینکه ظرف مدت کوتاهی مکه فتح شد و این مشرکین به خاک سیاه نشستند، مسجدالاحرام را از دست دادند و بت‌ها از بین رفت و رسم بت‌پرستی در مکه و مدینه و تقریباً در کل شبه‌جزیره بعد از مدتی برافتاد. بنابراین حالا که این را می‌دانیم وقتی سوره را داریم نگاه می‌کنیم و می‌خوانیم، می‌فهمیم که «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ»، یعنی اینکه این قطعی شد، مثلاً یک قومی هستند که پیامبرشان آمده و تا مدتی اینها را دعوت کرده، فرصت داشتند اما مدام بدرفتاری کردند، ایمان که نیاوردند هیچ، بیشتر مؤمنین را اذیت و آزار کردند و به یک جایی رسیده که قطعی شده که اینها دچار عذاب می‌شوند، یعنی هدایت نخواهند شد و می‌گوید «فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ» ممکن است چند سال طول بکشد که همین‌طور هم شد و چند سال طول کشید تا آن عذاب نه از آسمان، توسط همین گروه مؤمنین با جنگ‌ها و برخوردهایی که پیش آمد نازل شد.

الان که شما این سوره را می‌خوانید از اولش می‌توانید بفهمید که ماجرا چیست، یعنی چه ارتباطی وجود دارد بین دستور مهاجرت با این «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ». یعنی در این سوره انگار این آگاهی که چه اتفاقی قرار است بیفتد وجود دارد. قرار است که مؤمنین از اینجا بروند و در مدینه یک جامعۀ دینی تشکیل بدهند، بعد پیروز شوند و برگردند و اینها به نوعی نابود شوند و بت‌پرستی نابود شود.

من خیلی سعی می‌کنم بگویم که این تم سوم چقدر پررنگ است. شاید نفهمید که اول و آخر سوره هست، به طور مداوم در درون سوره به غیر از دستورات مهاجرت به این تم برمی‌گردیم که لازم است به آن توجه کنیم. فکر کنم این را یک مقدار روشن کنم دیگر مسئلة خاصی نیست و می‌توانیم برویم از اول سوره قطعه‌ها را مشخص کنیم.

۲- توضیح تم سوم سوره

نکته‌ای که در این سوره وجود دارد این است که با توجه به اینکه می‌دانیم این سوره مکی است و به احتمال بسیار زیاد حتی قبل از مهاجرت همۀ مؤمنین به مدینه صورت گرفته، به نظر می‌آید هنوز با مشرکین در حال دیالوگ است و آن‌ها یک چیزهایی می‌گویند، مثلاً تهمت می‌زنند و جواب می‌گیرند، فضا اینگونه است که ارتباط مؤمنین با مشرکین زیاد است، با توجه به این نکته یک نوع حالت پیشگویانه در این سوره وجود دارد. نه فقط اینکه شرک از بین می‌رود، اینکه این مهاجرت زمینه‌ساز می‌شود برای اینکه شرک از بین برود همۀ اینها در این سوره به نوعی هست. قسمت‌هایی از این سوره که لازم است به آن توجه کنیم و مربوط به این تم می‌شوند یک جایی مثلاً از آیۀ ۴۵ که می‌گوید «أَفَأَمِنَ الَّذِينَ مَكَرُوا السَّيِّئَاتِ أَنْ يَخْسِفَ اللَّهُ بِهِمُ الْأَرْضَ أَوْ يَأْتِيَهُمُ الْعَذَابُ مِنْ حَيْثُ لَا يَشْعُرُونَ» شروع می‌شود که می‌گوید آیا اینهایی که کارهای بد می‌کنند ایمن هستند از اینکه خداوند اینها را در زمین ببرد یا عذاب از جایی که فکر نمی‌کند به آن‌ها نازل شود؟ «أَوْ يَأْخُذَهُمْ فِي تَقَلُّبِهِمْ فَمَا هُمْ بِمُعْجِزِينَ» یا همین ‌طور که در رفت ‌و آمد هستند بلایی سرشان بیاید؟ «أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ»، یا مدل سوم اینکه مدام اتفاق‌های بد برایشان بیفتد، مدام بترسند و چیزی شود که دچار دلهره و ترس شوند، «أَوْ يَأْخُذَهُمْ عَلَى تَخَوُّفٍ» مثل اتفاقی که مثلاً برای فرعونیان می‌افتاد که موسی و بنی‌اسرائیل را رها کنند و مدام به تدریج بلاهایی سرشان می‌آمد، «فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ». این آیات را که می‌خوانید اگر الان یک آدم مؤمن و هوشیاری در مکه بود و هنوز این اتفاقات نیفتاده بود و از او می‌پرسیدید که کدام یک از این سه نوع بلای ناگهانی یا این بلاهای تدریجی قرار است نازل شود، فکر کنم از لحن این آیات باید حدس می‌زد یا شاید مطمئن می‌شد که مدل سوم، به خاطر اینکه بعدش می‌گوید «فَإِنَّ رَبَّكُمْ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ». مثل اینکه این یکی دارد به نوعی مهر تأیید می‌خورد که الان انگار رحمت و رأفت پروردگار حاضر است و اینها دچار چنین بلایی خواهند شد. دقیقاً این آیات که بعد از «وَالَّذِينَ هَاجَرُوا فِي اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مَا ظُلِمُوا»، آیۀ 40 و 41 که حرف از مهاجرت زده می‌شود، آیاتی هستند که اینکه بالاخره اینها منتظر باشند و بلایی قرار است سرشان بیاید در واقع گفته می‌شود.

[۰۰:۱۵]

یک قسمت که بسیار به این تم مربوط می‌شود بخشی از این آیات است که نسبتاً به طور مفصل در هیچ جای قرآن چنین چیزی دیده نمی‌شود و این هم جزو مشخصات این سوره شاید بشود گفت که پررنگ است، چون تقریباً هیچ جا، به غیر از یکی دو‌تا اشاره به این موضوع وجود ندارد، آن هم مسئلۀ زنده به گور کردن دختران است. فکر می‌کنم هر کس یک بار این سوره را بخواند، این تصویر وحشتناک و غم‌انگیز یک پدر احمقی که خداوند دختری به او داده و دارد فکر می‌کند که آیا این را با خواری نگه دارد یا زنده به گور کند، واقعاً این آیات وحشتناک است. می‌گوید «وَإِذَا بُشِّرَ أَحَدُهُمْ بِالْأُنْثَى ظَلَّ وَجْهُهُ مُسْوَدًّا وَهُوَ كَظِيمٌ»، چهره‌اش سیاه می‌شود و خشم خودش را باید کنترل کند، «يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ مِنْ سُوءِ مَا بُشِّرَ بِهِ»، دوبار تأکید می‌شود که بشارتی به او داده شده که خداوند به او دختر داده، این سیاه شد و با عصبانیت متواری شده، «أَيُمْسِكُهُ عَلَى هُونٍ أَمْ يَدُسُّهُ فِي التُّرَابِ»، که این را با خواری نگه دارد یا در خاک کند، «أَلَا سَاءَ مَا يَحْكُمُونَ». چرا این آیات مهم هستند؟ یک چیزی بالاخره باید به ما گفته شود که مثل اکثر اقوام که عذاب می‌شدند فقط مسئله شرک نبود. قوم لوت کار دیگری هم می‌کردند. یک گناهان ویژه‌ای هم اقوام داشتند که وقتی شما می‌شنوید، الان واقعاً حرف این سوره این است که امر الهی آمده، عجله نکنید، اینها عذاب خواهند شد.

واقعاً برای مشرکینی که در مکه بودند خواری و ذلت شکست در جنگ از مرگ برایشان کمتر نبود و اینکه کسانی که زنده ماندند، آدم‌هایی مثل ابوسفیان و کسانی دیگر که بودند مجبور شدند اسلام بیاورند. این با توجه به آن حالت گردن‌کشی و غروری که عرب داشت در جنگ و در شجاعت و اینکه بالاخره کارشان به اینجا رسید، به معنای واقعی کلمه عذاب شدند و عذاب کشیدند، مثل اینکه یک کسی را شکنجه کنید، حالا ممکن است به جسمش دست نزنید ولی یک جور خواری و خفتی دچار شدند که برایشان خیلی ناگوار بود. اینکه یک صحنه‌ای در این سوره هست که شما واقعاً وقتی که می‌خوانید، اینکه باید بساط اینها برچیده شود، مثل قوم لوط که می‌گوید شما کاری می‌کنید که تا حالا هیچ کسی نکرده، اینها رسم و رسومی برای خودشان ابداع کرده‌اند.

من الان می‌بینم گاهی اوقات در این اعراب که اکثراً خودشان همیشه انگار بیشتر از مسلمان بودن عرب هستند، نسبت به دوران قبل از پیامبر حالت‌ افتخار هم می‌کنند که بله درست است که اینها مشرک بودند اما جوانمرد بودند و سخاوت داشتند و چه و چه. بله همۀ اقوام بالاخره ویژگی‌های مثبت هم دارند، اینکه این سنت‌های مشرکانه و جاهلانه‌ای که آنجا وجود داشت از جمله اینکه دختران را در بدو تولد زنده به گور می‌کردند، یعنی یک جور مرد سالاری مافوق تصور که کمتر در خیلی جاها قربانی کودک وجود داشت، اینکه اختصاصاً دختران را قربانی کنند، قربانی هم نه، زیر خاک کنند به خاطر اینکه گرفتار وهن و خواری نشوند، می‌خواهم بگویم این آیات، اینکه شما در قومی که قرار است عذاب بر آن‌ها نازل شود و دیگر کار تمام شده، «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ» امر خداوند آمده و به زودی اتفاق‌هایی می‌افتد که اینها عذاب شوند، چیزی از این قوم نمایش داده می‌شود، به معنای واقعی کلمه هم نمایش داده می‌شود.

اگر مثلاً در سورۀ تکویر یک آیه وجود دارد که می‌گوید «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَتْ»، هر چند آنجا به دلیل وزن و آهنگی که این سوره دارد خیلی تأثیرگذار است، ولی این حالت نمایشی که اینجا دارد که به او بشارت داده می‌شود که «يَتَوَارَى مِنَ الْقَوْمِ»، یک سبک کمدی وجود دارد که به آن می‌گویند گروتِسک که شما در واقع می‌خندید ولی به این دلیل که حالت حال به هم زدن هم دارد، یعنی حال آدم به هم می‌خورد ولی خنده‌دار هم هست. یک مقدار این آیات را که آدم می‌خواند علاوه بر اینکه عصبانی می‌شود و علاوه بر اینکه چیز وحشتناکی هست و حال آدم به هم می‌خورد، خنده‌دار هم هست. یعنی این تضادی که بین بُشِّرَ، به یک نفر بشارت داده دادند که خداوند به تو دختری داده ببینید این دیوانه دارد چه می‌کند. اینکه اینها در سنت‌هایشان به جنون رسیده‌اند، واقعاً یک چیزی در این سوره هست که مسئله فقط شرک نیست، مسئله این نیست که مثلاً اینها چون مشرک هستند و فقط برای خداوند عبادت نمی‌کنند قرار است خداوند کسی را عذاب کند. همة اقوامی که عذاب می‌شدند در قرآن این تذکر وجود دارد که انحراف‌ها و ظلم‌هایی به هم نوعان خودشان می‌کردند و برای بقیۀ اقوام خطرناک بودند که از اینها چیزی یاد بگیرند، برای همین بود که مثلاً نسلشان برچیده شد. به هر حال یک قسمت از این سوره که مشخصاً و دقیقاً با همین تم سوم ارتباط دارد، بخشی است که به حرف‌های نامربوطی که اینها می‌زنند که در تمام سوره وجود دارد، ولی به طور اختصاصی به این تصویر زنده به گور کردن دخترها که یک گناه نابخشودنی است و فاجعه‌ای است که در اطراف مکه به صورت سنتی وجود داشت، این چیزی است که به تم سوم مربوط می‌شود.

آنجا که می‌گوید «وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ بِأَيِّ ذَنْبٍ قُتِلَت»، از دختران زنده به گور شده پرسیده می‌شود که به چه گناهی کشته شدید، اینجا بعد از این تصاویر که می‌آید یک آیه‌ای هست که می‌گوید «وَلَوْ يُؤَاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ وَلَكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّی»، اگر خداوند مردم را به خاطر این ظلمی که می‌کنند مورد مؤاخذه قرار دهد جنبنده‌ای بر زمین باقی نمی‌ماند. این دقیقاً ادامۀ تصویر وحشتناکی هست که یک قومی کارشان به جایی رسیده که یک چنین گناه بزرگ و وحشتناکی را مرتکب می‌شوند، بنابراین اینها لایق عذاب هستند، لایق این هستند که بلایی سرشان بیاید و به نوعی در این سوره این زمینه هم دارد در بعضی آیات مخصوصاً این آیه فراهم می‌شود. بعد از داستان پدری که می‌خواهد دختر خودش را زنده ‌به گور کند این آیه می‌آید با این لحن که «مَا تَرَكَ عَلَيْهَا مِنْ دَابَّةٍ»، جنبده‌ای به غیر از انسان، یعنی کل حیات در زمین لایق این است که نابود شود به خاطر گناهانی که مردم می‌کنند و ظلم‌هایی که مردم می‌کنند، از جمله همین تصویری که اینجا آمده است. سعی دارم به شما نشان دهم که این سوره همین طور که پیش می‌رود، به غیر از آیات اولیه، وقتی که شروع می‌شود و از نعمت‌ها گفته می‌شود، همانطور که به سمت انتهای سوره می‌روید این تم سوم است که در واقع لحظه به لحظه پررنگ‌تر می‌شود.

از جایی که هفتۀ گذشته هم به آن اشاره کردم که خداوند شروع می‌کند حداقل به مؤمنین دستورات اخلاقی دادن، از آیۀ ۹۰ که می‌گوید «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِيتَاءِ ذِي الْقُرْبَى وَيَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَالْبَغْيِ» تا حالا مثلاً یک صفحه طول می‌کشد که می‌گوید عهد خودتان را نگه دارید، قسم‌ها را نشکنید و این حرف‌ها، آن حسی که می‌خواهم برایتان ایجاد کنیم این است که اینها طلیعۀ ظهور امت جدید است، طلیعۀ ظهور شریعت جدید است. از اینجا انگار شروع می‌شود، کم‌کم دستورات اخلاقی هست، شبیه به دستورات ده فرمان. شما احتمالاً در اواخر دوران مکه یا شاید اوایل مدینه با جمعی از مؤمنین سروکار دارید که هنوز سورۀ بقره‌ای نازل نشده، دستورات خاص و ویژۀ شریعت جدید نیامده، به معنای واقعی کلمه امت دینی جدید تشکیل نشده است، مسلمانان هنوز دارند به سمت بیت‌المقدس، به سمت قبلة یهودیان نماز می‌خوانند، در شرایطی هستیم که داریم نزدیک می‌شویم به اینکه مهاجرتی صورت بگیرد و کم‌کم این امت مستقل دینی تشکیل شوند. این فضا فضای اصلی سوره نحل است. یعنی مهم‌تر از اینکه آن‌ها قرار است عذاب ‌شوند، اینکه مقدمات تشکیل امت دارد به وجود می‌آید و بنای آن دارد گذاشته می‌شود که اینها مربوط به هجرت و مهاجرت از مکه می‌شود،

بارها در این سوره به طور غیرعادی کلمۀ امت تکرار می‌شود که حالا به جزئیات بعداً اشاره می‌کنم، ولی از جایی که این دستورات اخلاقی می‌آیند کم‌کم شما این فضا را احساس می‌کنید. به این آیه دقت کنید که می‌گوید «وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُنَزِّلُ قَالُوا إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ»، یعنی چه اگر یک آیه‌ای را جای آیه‌ای بگذاریم می‌گویند «إِنَّمَا أَنْتَ مُفْتَرٍ»؟ نکته‌ای که می‌خواهم به شما نشان بدهم این است که به سمت انتهای سوره که نزدیک می‌شویم انگار بحث با ادیان دارد شروع می‌شود، سر و کلۀ یهود دارد پیدا می‌شود، حرف روز شنبه می‌شود، آخرش این مسئلۀ بازگشت مسلمین به ابراهیم صراحتاً ذکر می‌شود. اینها آن مقدماتی هستند که بعداً می‌ببینم در سورۀ بقره از همین جاست که به نوعی دین جدید شکل می‌گیرد، مسئلۀ بازگشت به ابراهیم وجود دارد. این سیری که در این سوره هست، این را اگر کسی نبیند چیز خیلی مهمی را در این سوره از دست داده است. درست است که شروع آن با بحث با مشرکین و بحث با نعمت‌هاست، توحید و معاد است، ولی از جایی که این حرف‌ها می‌آید که «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ» کم‌کم این امت دارد شکل می‌گیرد، فعلاً دستورات اخلاقی هستند، ولی این «آيَةً مَكَانَ آيَةٍ» شما را یاد چه می‌اندازد؟ همان آیه‌ای که وقتی تغییر قبله آمد، که آیه‌اش این بود «مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا أَوْ مِثْلِهَا»، اشاره به اینکه یک آیه‌ای جای یک آیۀ‌ دیگر را می‌گیرد، مثل اینکه حکمی جای حکم دیگر را می‌گیرد، آنجا مسئله این بود که قبله دارد عوض می‌شود، اینجا مسئله چیست؟ مسئله این است که کم‌کم در شریعت چیزهایی دارد گفته می‌شود که تا اینجا دستورات اخلاقی مثل ده فرمان، همان دستورات اخلاقی همۀ ادیان هستند، اما در ادامه شما یک حکم دارید، یک حکم در این سوره هست که به آخرهای سوره که نزدیک شوید «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَيْكُمُ الْمَيْتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِيرِ وَمَا أُهِلَّ بِهِ لِغَيْرِ اللَّهِ» حکم این است که حرام شد بر شما مردار و خون و گوشت خوک. آیا یهودی‌ها همین شریعت را دارند؟ نه. آیا حرام‌های آن‌ها همین‌هاست؟ نه یک حکم جدید است، بنابراین از نظر آن‌ها یک افترا است. این مسئلۀ اینکه آیه‌ای جای آیۀ دیگر را دارد می‌گیرد، یعنی احکامی وجود داشته برای یهودی‌ها؛ حالا مسیحی‌ها که مقداری زیادی از شریعت یهود فاصله گرفته‌اند، حالا بخشی از آن به دستور حضرت مسیح بود و بخشی هم به نظر می‌آید بعضی از مراسم و کارهایی می‌کنند از خودشان درآوردند، چیزی که در انتهای سوره به سمت آن می‌‌رویم این است که مسئلۀ پیدا شدن این امت جدید همراه با شریعت جدید است، آیاتی دارد جای آیات دیگر را می‌گیرد و از اینجا بحث از افترا است.

[۰۰:۳۰]

می‌خواهم بگویم کم‌کم به آخر سوره که نزدیک می‌شوید فضای از بحث با مشرکین کم‌کم دارد به بحث با اهل کتاب، یعنی همان چیزی که در سورۀ بقره و آل عمران بعد از امت جدید و بعد از مهاجرت؛ مسلمان دارند از جایی که درگیر با مشرکین هستند نقل مکان می‌کنند به جایی که درگیری با اهل کتاب بیشتر خواهد تا مشرکین در مدینه، و امت جدید که تشکیل بشود فقط مسئله دیگر مشرکین نیستند، مسئله این است که یهود و نصاری هم با این جمع مشکل پیدا می‌کنند. شاید یهود و نصاری در مکه از اینکه یک نیروی جوان جدیدی برعلیه مشرکین که دشمن یهود و نصاری هم به نوعی بودند و یهود و نصاری اینها را خارج از دین حساب می‌کردند و گناهکار می‌دانستند و بالاخره به آن‌ها خوب نگاه نمی‌کردند، اینکه در مکه یک نیروی جوان جدید با شعار توحید و اخلاق به وجود آمده شاید بدش نمی‌آمد که با مشرکین درگیر شدند، مثل اینکه مشرکین دشمن دیگری پیدا کرده‌اند. اما وقتی اینها بروند در مدینه و ادعا کنند ما یک امت جدید هستیم، دین جدید داریم و شریعت جدید داریم از طرف خدای موسی؛ خدای ما همان خدای موسی و عیسی و ابراهیم است، ولی ما گوشت خوک و این سه‌تا چیز را نمی‌خوریم، حج می‌رویم، روزه می‌گیریم، از همه مهمتر اینکه حرمت شنبه را هم نگه نمی‌داریم. دین الهی هستیم، از طرف خدای موسی آمده‌ایم، ولی حرمت شنبه را نگه نمی‌داریم، حرمت یکشنبه را هم نگه نمی‌داریم، فقط نماز جمعه می‌رویم، آن هم در آینده فرقه‌ای هستند که این هم نمی‌روند. بالاخره یک چیزی جانشین شنبه و یکشنبه در دین اسلام شد، آن هم مسئلۀ جمعه و نماز جمعه بود که خیلی مسئلۀ حساسی هست که نمی‌شود شما دینتان ابراهیمی باشد و یک روز در هفته یک کاری نکنید. اگر به شدت شنبه نیست یا یکشنبه کلیسا رفتن نیست، بالاخره مسلمان‌ها هم باید یک جایی بروند، اینطوری نمی‌شود. من شدیداً به شما اخطار می‌کنم که جمعه یک کاری باید بکنید. اگر نماز جمعه نمی‌روید که در حال حاضر بیشتر نزدیک به حرام است تا واجب؛ منظورم این نمازجمعه‌ای هست که الان برگزار می‌شود، ولی یک جایی اگر نماز جمعه نمی‌توانید بخوانید، یک کاری باید جایگزین نماز جمعه و آیینی برای جمعه داشته باشید، ولو اینکه از خودتان چیزی دربیاورید، نمی‌شود جمعه‌تان مثل روزهای دیگر باشد. مخصوصاً اینهایی که در آمریکای شمالی زندگی می‌کنند و به زودی قرار است جلسات آنلاین کنسل شود و حالا من به شوخی می‌گویم از دستشان راحت می‌شویم، اینها جمعه‌ها می‌روند سر کار و خیلی خوش و خرم هستند. اگر روز جمعه‌تان مثل روزهای دیگر است، پس شنبه و یکشنبه‌تان هم دیگر هیچ، اگر مسلمان هستید فرقی نمی‌کند. من خلاصه دارم به شما اخطار می‌کنم که اینجا یک مشکلی وجود دارد. اگر با اهل سنت هم نماز جمعه می‌خوانید که چه بهتر، اگر نه خلاصه یک کاری بکنید که جمعه تفاوتی با روزهای دیگر داشته باشد.

حالا ما در شرایطی هستیم که نزدیک به تشکیل آن امت است و کم‌کم شریعت دارد نازل می‌شود. آیات ۱۱۴ و ۱۱۵ آیات بسیار مهمی هستند در آن زمان، یعنی در فضای این سوره یک مقدار تکان دهنده هستند و می‌بینید بعد از آن این بحث‌ها و کلمۀ یهودی‌ها یک دفعه پیدا می‌شود. هر چند ممکن است آیة ۱۰۳ هم حرف از اهل کتاب باشد یا مشترک بین اهل کتاب و مشرکین باشد، اما اسمشان برده نمی‌شود، چون این مسئله «أَنْتَ مُفْتَرٍ» و حرف از افترا زدن بیشتر به اهل کتاب می‌خورد تا به مشرکین و به هر دوی آن‌ها. اینجا در آیة ۱۱۷ و ۱۱۸ می‌گوید «وَعَلَى الَّذِينَ هَادُوا حَرَّمْنَا مَا قَصَصْنَا عَلَيْكَ مِنْ قَبْلُ وَمَا ظَلَمْنَاهُمْ وَلَكِنْ كَانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُونَ»، این مثل آن تم سورۀ بقره است. از اینجا در واقع گفته می‌شود یک سری احکامی که بر یهودیان نازل شده در نتیجۀ ظلمشان بوده است. در آیۀ ۱۲۴ می‌گوید «إِنَّمَا جُعِلَ السَّبْتُ عَلَى الَّذِينَ اخْتَلَفُوا فِيهِ وَإِنَّ رَبَّكَ لَيَحْكُمُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ»، این آیینی که برای سَبت هست که خیلی سختگیرانه است، نتیجۀ یک سری کارهایی بود که خودشان کردند. یک اختلاف‌هایی به وجود آمد، مثل همان ماجرایی که سؤال‌های چرت و پرت در مورد بقره می‌کنند، این برایشان سخت شد.

الان احکامی دارد به پیامبر نازل می‌شود، پیامبر حرف از این می‌زند من ابراهیمی هستم خدای من خدای ابراهیم و موسی و عیسی است و حرف‌های جدید دارد می‌زند، بنابراین از نظر یهودی‌ها دارد افترا به خدا می‌بندد، کم‌کم با او دشمن می‌شوند و اینها همه همزمان شده با اینکه انتقال از مکه به مدینه دارد صورت می‌گیرد. آنجا یهودیان برای خودشان یک کولونی دارند و دارند زندگی می‌کنند و می‌بینید که بعداً حالا چه یهودی‌ها باشند چه نباشند، چه مسیحی‌ها باشند چه نباشند، چون امت تشکیل می‌شود یک دین مشخصی در طول دین یهودی و مسیحی دارد ظهور می‌کند، به طور طبیعی از این به بعد در سوره‌های مدنی بحث با اهل کتاب خیلی زیاد است، به خاطر اینکه دیگر آنها بحث‌های درون‌دینی هستند و بین ادیان ابراهیمی باید بحث شود.

تا اینجا احکام مثلاً بحث‌های عقیدتی در مورد توحید و شرک و معاد و این حرف‌ها بوده، حالا یک مقدار بحث‌های اخلاقی، یک مقدار داستان‌های پیامبران، حالا کم‌کم کار به جایی رسیده که حکم نازل شده و اینجا دارد مشکل ایجاد می‌کند. به نظر می‌آید شنبه ندارند، به نظر می‌آید گوشت‌هایشان و غذاهای حلال و حرامشان همان‌هایی نیست که قبلاً بوده و این فضایی است که به انتهای سوره که می‌رسید حرف از ابراهیم می‌شود، حرف از این می‌شود که در مقابل بحث‌هایی که با مشرکین هست، مخصوصاً تأکیدم روی آیۀ ۱۲۶ هست، دو تا آیه مانده به پایان سوره که اصلاً از اینجا این آیه را می‌بینید که «وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُواْ بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم»، اگر شما را مجازاتی کردند، بلایی سرتان آوردند، شما هم مثل همین را سرش بیاورید، «وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَيْرٌ لِّلصَّابِرينَ»، کم‌کم محافظتی از مؤمنین دارد انجام می‌شود، هنوز حکم جهاد و جنگ و اینها نیامده ولی مؤمنین دارند تبدیل به گروهی می‌شوند که از خودشان دفاع کنند. مثلاً این آیة مهاجرت، دومین آیه، می‌گوید «ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذِينَ هَاجَرُوا مِنْ بَعْدِ مَا فُتِنُوا ثُمَّ جَاهَدُوا وَصَبَرُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِهَا لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»، اینها دچار فتنه شدند، در مکه که بودند بلایی سرشان می‌آوردند، وارد مدینه هم که شدند همچنان اموالشان را غارت می‌کردند، به طور مداوم تحت ستم بودند، به آن‌ها ظلم می‌شد و دچار فتنه می‌شدند، کم‌کم دارند دعوت می‌شوند که صبر ‌کنند چون صبر خوب است، ولی ثُمَّ جَاهَدُوا هم هست، کوشش و مجاهدت کردن نه جهاد کردن. من یک ترجمه دیدم که نوشته بود باید جهاد کنید، هنوز اینجا حکم جنگ نیامده ولی می‌بینید زمینه‌ها دارد آماده می‌شود. آن فضایی که می‌خواهم بگویم مهم است در ذهنتان ایجاد شود، مثل اینکه پیش‌درآمد ظهور امت است، پیش درآمد ظهور سورۀ بقره است. اگر سورۀ بقره امت نوزاد است، اینجا هنوز در حالت جنینی است. همۀ آن چیزهایی که بعداً در سورۀ بقره می‌بینید خیلی کم‌رنگ اینجا وجود دارد. بحث با اهل کتاب هست، یک حکم شریعت هست، مسئلۀ مقابله‌ای که آنها خواهند کرد هست، مسائل مربوط به اینکه احکام دارند عوض می‌شوند، مخصوصاً این آیۀ ۱۰۱ که خیلی آیۀ مهمی هست که می‌گوید «بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ»، از آیۀ ۹۰ به بعد فضا کم‌کم می‌رود به سمت اینکه ما به چنین بحث‌هایی که اینجا هست نزدیک می‌شویم. چون مناسبت دارد در این چند سال اخیر سورۀ بقره و سورۀ آل عمران را گفتم، سورۀ بقره را گفتم که نوزادی امت است، سورۀ آل عمران را گفتم مثل نوجوانی است، اسم سورۀ نحل را بگذارید حالت جنینی امت، که هنوز به دنیا نیامده ولی می‌بینید که دارد شکل می‌گیرد. یعنی همۀ آن چیزهایی که بعداً گفته می‌شود اینجا کمرنگ وجود دارد و کلید آن هم مسئلۀ مهاجرت است.

نکته این است که یا نزدیک مهاجرت است یا یک مهاجرت کرده‌اند و مهاجرت اصلی مانده است یا تازه مهاجرت کردند، بالاخره چیزی که در مورد فضای این سوره قطعی هست این است که نزدیک (حول ‌و حوش) هجرت به مدینه است، یا یکی دو سال قبلش یا چند ماه بعدش، بالاخره آیات این سوره که مطمئناً همه همزمان نازل نشده در چنین حال و هوایی دارد بحث می‌کند. مسئلة نزدیک به تولد یک امت جدید است. یک نکتۀ دیگر هم بگویم بعد برویم سراغ اینکه از اول سوره را نگاه کنیم و ببینیم چه تقسیم‌بندی می‌توان برای کل سوره در نظر بگیریم. به انتهای سوره که نزدیک می‌شویم حرف از حضرت ابراهیم می‌شود. واقعاً مثل اینکه ضروری است، چون این احکام جدید دارد می‌آید؛ اصلاً این آیه را نگاه کنید که بعد از اینکه ذکر حضرت ابراهیم می‌شود و گفته می‌شود «شَاكِرًا لِأَنْعُمِهِ وَآتَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا حَسَنَةً» می‌گوید «ثُمَّ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ أَنِ اتَّبِعْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا»، این همان چیزی است که بعداً در سورۀ بقره تأکید فراوان که دین حنیف است و دین ابراهیم است، ما پیرو دین ابراهیم هستیم، اینجا به صراحت دارد گفته می‌شود، «وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ». من قبل از اینکه بحث را تمام کنم می‌خواهم روی این نکته تأکید کنم که آیۀ ۱۲۵ می‌گوید «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ»، به راه پروردگار خودت دعوت کن «بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ». سوره به صراحت گفته که دارد عذابی نازل می‌شود و همچنان حرفی که پیامبر دارد زده می‌شود اینکه مردم را به راه خداوند دعوت کن؛ «سَبِيلِ رَبِّكَ» از آن اول سوره آیه بود که «وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ» و مدام این واژه سبیل برای مثلاً فرض کنید «فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلًا» که راه‌هایی وجود دارد که خداوند راه خودش را نشان می‌دهد، از اول سوره هست. تقریباً این آیه به نوعی قرینۀ آن آیۀ «قَصْدُ السَّبِيلِ‏»‌ است که در ابتدای سوره آمده که به پیامبر می‌گوید «ادْعُ إِلَى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجَادِلْهُمْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ أَعْلَمُ بِمَنْ ضَلَّ عَنْ سَبِيلِهِ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِينَ»، پیامبر دعوت می شود که مردم را به راه پروردگار دعوت کند با حکمت و موعظۀ حسنه و جدال احسن. من نکته‌ای که می‌خواهم بگویم این است که مثلاً حافظ خیلی این عادت را دارد که وقتی شعری می‌گوید و خودش می‌داند که شعر خیلی خوبی گفته است، گاهی آخرش چیزی دربارۀ شعر خودش می‌گوید. مثلاً این شعر بسیار زیبایی که می‌گوید:

راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد           شعـری بخوان که با او رطل گران توان زد

بـر آستـان جانــان گـــر سـر تـوان نهـادن           گلبانگ سربلندی بر آسمان توان زد

به یک جایی که می‌رسد، مصرع دوم یک بیت این است که اواخر شعر می‌گوید:

چون جمع شد معانی، گوی بیان توان زد

این معانی و بیان یک علم و دانشی دربارة زیبایش صنعت‌هایی که در شعر به کار می‌رود و باعث زیبایی می‌شود. این شعر پر از تکنیک‌های معانی و بیان است و به نوعی حافظ آخرش کلمۀ معانی و بیان را در شعر گنجانده، مثل اینکه ما را متوجه این کند که این یک جور شاهکار معانی و بیان است.

[۰۰:۴۵]

یا مثلاً بیت آخر بی‌نهایت زیبایی از اشعار حافظ که می‌گوید :

کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب           تـا سـر زلـف سخـن را به قلـم شـانه زدند

می‌گوید از اول تا الان هیچ کس اندیشه را این جور مثل حافظ نتوانسته بیان کند. از وقتی که شروع کردم به نوشتن و سخن را در واقع با قلم نگارش کردم، کسی چنین کاری نکرده است. یک نفر شعری فرستاده که می‌گوید:

غزل گفتی و در سُفتی بیا و خوش بخوان حافظ          که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثریا را

حافظ از این چیزها زیاد گفته است. اگر خود سوره نشانۀ روشن دعوت با حکمت و موعظۀ حسنه نبود و نمونة بارز مجادلۀ احسن نبود، این آیۀ آخر نمی‌آمد. وجود این آیه در پایان این سوره به نحوی باید شما را به سمت این ببرد که این حکمت و موعظۀ حسنه و مجادلۀ احسن را در خود این سوره ببیند، که مثل یک شاهکاری از مجادلۀ احسن و موعظه در این سوره هست. اگر این سوره این طور نبود، آمدن این آیه و دعوت پیامبر که این کار را بکن شاید زیاد مناسبت نداشت.

یکی از دوستان شعری از حافظ فرستاده‌اند که یک مقدار حالت کفرگویی دارد. یک بیتی پایان یک غزل دارد که می‌گوید:

صبحدم از عرش می‌آمد خروشی عقل گفت              قدسیان گویی که شعر حافظ از بر می‌کنند

حافظ کلاً حال می‌کند با اینکه اواخر بیت آخر شعر معمولاً از خودش یک تعریف اساسی می‌کند.

الان ما با یک سوره‌ای مواجه هستیم که فضای کلی‌اش این است که پیامبری آمده، مشرکین را دعوت کرده، مشرکین نپذیرفتند و گناهکارند، بارها به آنها گفته که دست از کارهای زشت خود بردارند، دست از شرک بردارند، گوش نمی‌کنند، عین همان کارهایی که اقوام گذشته می‌کردند، مؤمنین را آزار می‌دهند، قرآن برای آن‌ها خوانده می‌شود تقریباً هیچکس گوش نمی‌دهد، اگر هم گوش می‌دهند بالاخره با تهمت و قیل و قال کردن می‌خواهند به نحوی جلوی ایمان مردم را بگیرند و موفق هم هستند و عدۀ کمی ایمان آوردند. بارها به آنها تهدید اینکه عذاب می‌شوید مثل داستان‌های اقوام گذشته گفته شده است و اینها دست از کار خودشان برنمی‌دارند. این سوره آمده و از ابتدا اعلام می‌کند که کار تمام شد، عذاب نازل خواهد شد.

حالا اینکه این عذاب چیست فکر می‌کنم داخل سوره اشاره به اینکه از نوع تخوّف است هست، یعنی مرحلۀ سوم قرار است اجرا شود. در واقع فضای این سوره این است که در این وضعیت سرنوشت این پیامبر اینگونه شد که قرار است مهاجرت کنند و امت جدید تشکیل شود، امت جدید می‌آید و به نوعی اینها را نابود می‌کند و شرک از بین می‌رود بدون اینکه این قوم به طور کامل از بین بروند. تعدادی می‌میرند، تعدادی هم زنده می‌مانند و مثلاً ادعای ایمان می‌کنند در جامعۀ دینی جدیدی که تشکیل می‌شود. بنابراین هر چه که جلوتر می‌رویم بحث امت جدید پیش می‌آید و اخلاقیات و حتی یک مورد حکم نازل می‌شود و یهود و اهل کتاب هم کم‌کم در این سوره ظاهر می‌شوند و این سوره به نوعی به مسئلۀ تولد امت جدید وصل می‌شود. مجادلۀ احسنی که اینجا وجود دارد این است که خود این سوره فقط این نیست که اخبار اینکه دارد چه اتفاقی می‌افتد در آن گفته شود، به بهترین وجه ممکن با یادآوری نعمت‌ها، اینکه این نعمت‌‌ها فقط از طرف خالق هستند بنابراین توحید درست است و باید شکرگزار باشیم و عبادت کنیم می‌پردازد. همۀ آن توصیه‌هایی که شاید به طور پراکنده در وحی که قبلاً وجود داشت موجود بود، در این سوره به طور منظم و مرتب کنار همدیگر قرار گرفته است. پیامبر با مشرکین و بعداً بحث‌های کوتاهی با اهل کتاب دارد و مجادلۀ احسن توسط این سوره دارد انجام می‌شود. بنابراین آن بخش ذکر نعمت‌ها که در این سوره خیلی بارز و روشن است جزو آن مجادلۀ احسن و موعظه هست که بخش قابل توجهی از این سوره را دربرگرفته است. آن بخش مربوط به عذاب کم‌رنگ‌تر است. یعنی یک مقدار باید آن را دقت کنیم که از آن اول که شروع می‌شود و این «أَتى أَمْرُاللهِ» می‌آید، بعد چگونه در سوره کم‌کم دارد پیش می‌رود و سوره به کجا دارد می‌رود.

چیزی که آدم بیشتر در اول می‌بیند و ظاهر سوره است همان بحث نعمت‌هاست و توجه دادن به مسئله پیامبری، نزول آیات و آمدن قرآن و نعمت‌های تشریعی هست که روی آن تأکید شده است. این کل سه تا موضوعی بود که کنار همدیگر هستند. باید به جایی برسیم که احساسمان این باشد که این یک موضوع است. امیدوارم حداقل در ذهنتان نزدیک شده باشد که اینها در واقع مثل یک موضوع می‌مانند، چون بخش نعمت‌ها همان مسئلۀ مجادلۀ احسن و موعظۀ حسنه‌ای هست که در پایان دارد گفته می‌شود. اگر بخواهیم یک تقسیم‌بندی انجام دهیم، الان که من این حرف‌ها را زدم فکر می‌کنم یک چیزهای روشنی داریم. شما وقتی دارید می‌خوانید موضوع که عوض می‌شود می‌گویید این یک قطعۀ جدید است. گاهی لحن آیات ممکن است حالت‌هایی داشته باشند و قافیه‌ها تغییر کنند که آدم احساس ‌کند دارد وارد فضای جدیدی می‌شود. گاهی اوقات تکرار یک آیه؛ آیه‌ای آمده و چیزی گفته می‌شود دوباره برمی‌گردیم به آیۀ اول مثل اینکه پرانتزی بسته می‌شود، خیلی نشانه‌هایی هست که ممکن است آدم را به این برساند که مثلاً ابتدا و انتهای یک قطعه دارد روشن می‌شود. با این حرف‌هایی که من زدم می‌خواهم بگویم که یکی این آیۀ 41 و 42 که دربارۀ مهاجرت است، یک تک آیه هست که یک دفعه وسط این بحث‌هایی که درباره مثلاً نعمت‌ها و رسالت‌ هست، یک آیۀ مهاجرت می‌آید که خیلی به چشم می‌آید. یعنی هر کس این سوره را بخواند و سعی کند تعقیب کند که چه چیزهایی دارد گفته می‌شود، حتماً به این آیه که می‌رسد یک احساسی از اینکه چه شد یک دفعه وسط بحث بین مثلاً خداوند با مشرکین و نعمت‌ها و اینها یک دفعه حرف از مهاجرت شد و بلافاصله هم قطع می‌شود و دوباره گفته می‌شود «وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلَّا رِجَالًا نُوحِي إِلَيْهِمْ». این آیۀ ۴۱ و ۴۲ مثل یک نشانه است که خوب است در ذهن‌مان باشد. دوباره این آیه در ۱۱۰ تکرار می‌شود که واقعاً جایی است که قسمت‌ پایانی سوره جدا می‌شود، یعنی از ۱۱۰ به بعد، این دو صفحۀ آخر فضا دیگر کاملاً متفاوت است. همان مقدمات و بحث دربارۀ امت جدید دارد شکل می‌گیرد، بعد از این دفعۀ دوم است که دارد حرف از مهاجرت می‌شود. پس این هم یک نشانۀ دیگر که شاید بدون بحث‌هایی که من گفتم هم می‌شد این کار را کرد، به خاطر اینکه دو‌تا آیه مثل جملۀ معترضۀ مربوط به هجرت در سوره وجود دارد که می‌شد آن‌ها را علامت زد.

یک چیز خیلی مشخص و روشن دیگر برگشت به آیۀ اول در آیۀ ۳۳ است. بعد از اینکه نعمت‌هایی گفته می‌شود و بحث‌هایی دربارۀ حرف‌های مشرکین می‌آید، می‌گوید «هَلْ يَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِيَهُمُ الْمَلَائِكَةُ أَوْ يَأْتِيَ أَمْرُ رَبِّكَ»، این تکرار و برگشتن به دو آیۀ اول خیلی نشانة روشنی است که اینجا چگونه دارد تمام می‌شود و یک فصل جدید شروع می‌شود. اینها نشانه‌های ظاهری است.

۳- تقسیم‌بندی سوره

حالا تقسیم‌بندی به طور متعارف بخواهیم انجام دهیم، یعنی از روی معنی آیات، من همیشه در مورد تقسیم‌بندی گفته‌ام که هیچ چیزی قطعی وجود ندارد، یعنی تا حدودی این حرف‌هایی که من دارم می‌زنم، یک مقدار تقسیم‌بندی‌ها را کوچک‌تر و بزرگ‌تر کنیم هم می‌شود، یک مقدار ذوق و سلیقه هست که از کجا تا کجا را مثل یک قطعه در نظر بگیرم.

من ترجیحم این است که بگویم از آیۀ اول تا چهارم مقدمة سوره است که دو‌تا آیه در مورد عالم امر و دو‌تا در مورد عالم خلق است و زمینه در مورد کل بحث‌های سوره آماده می‌شود.

از آیۀ پنجم تا آیۀ هجدهم که می‌گوید «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»، این بخش اول نعمت‌های تکوینی هست که در این سوره آمده و حداقل دو بار می‌شود گفت که به نعمت‌های تکوینی دارد اشاره می‌شود و این بخش اول است که خیلی فشرده است، خیلی سریع بینابین آن هم غیر از یک آیۀ «وَعَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِيلِ» چیزی نمی‌آید و خیلی فشرده به نعمت‌ها پشت سر هم اشاره می‌کند. آن قسمت بعد طولانی‌تر است ولی لابه‌لای آن نکات دیگری هم گفته می‌شود. پس اولین قطعه‌ای که خیلی روشن در این سوره وجود دارد از آیۀ پنجم تا آیۀ هجدهم است که دقیقاً آیۀ هجدهم می‌گوید «وَإِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لَا تُحْصُوهَا إِنَّ اللَّهَ لَغَفُورٌ رَحِيمٌ»، مثل اینکه تمام شد و گفتیم، خیلی بیشتر از این هم هست، اگر بشمارید به آخر آن نمی‌رسید. باز می‌گویم می‌توانیم قطعه‌بندی‌ها را سلیقه‌ای انجام دهیم.

من شخصاً فکر می‌کنم این بخشی ولو اینکه کوتاه باشد از آیۀ ۱۹ تا آیۀ ۲۳ جداست. حالا بحث کنیم می‌توانم توضیح بدهم که می‌شود این پنج آیه را با قطعۀ بعد یکی دانست، ولی ترجیحاً این فاصلة بین ذکر نعمت‌های شماره یک یعنی از آیۀ 18 تا بحثی که بعداً مقایسۀ بین مشرکین و مؤمنین متقین می‌شود، این پنج تا آیه به نظر من آیه‌های مهمی هستند. از آیۀ «وَ اللَّهُ يَعْلَمُ ما تُسِرُّونَ وَ ما تُعْلِنُونَ» شروع می‌شود تا «إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ» تمام می‌شود.

قسمت بعدی خیلی روشن است، به خاطر اینکه دو‌تا آیه هست، آیۀ ۲۴ که می‌گوید «وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ»، بعد آیۀ 30‌ که می‌گوید «وَقِيلَ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا مَاذَا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قَالُوا خَيْرًا»، این دوتا با هم یک قطعه هست، یعنی وقتی به مشرکین می‌گوییم پروردگار چه چیزی نازل کرده چه می‌گویند؟ عاقبتشان چه می‌شود؟ به متقین که می‌گوییم خدا چه نازل کرده چه می‌گویند و عاقبتشان چه می‌شود؟ این خیلی قطعۀ روشنی است. حالا یک نفر می‌تواند آن چهار پنج تا آیۀ قبل را هم بچسباند که به نظر من نچسباند بهتر است. بنابراین یک قطعۀ کوچک از ۱۹ تا ۲۳ داریم، یک قطعۀ بزرگ‌تر از ۲۳ تا ۳۴ داریم. دقیقاً در 34 این آیه می‌آید «هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِکةُ» که می‌توانید این را با قطعۀ بعد بگیرید یا پایان همین قطعه بگیرید. اینجور آیه‌ها که تکرار می‌شوند مثل خط فاصله هستند که می‌شود با هر دو طرف در نظر بگیرید. بنابراین قطعۀ بعدی که این دو تا گروه با همدیگر مقایسه می‌شوند از آیه ۲۳ تا ۳۴ است.

باز از ۳۵ تا ۴۲ به دلیل آن آیۀ مهاجرت، صفحه ۲۷۱ که با ۳۵ شروع می‌شود و به ۴۲ ختم می‌شود، یک ویژگی خاصی اینجا هست که خوب است اینجا قطع کنیم. در واقع این قطعه اولین قطعه‌ای هست که به صراحت معاصر است. یک سری بحث‌ها با مشرکین به معنای کلی این سوره وجود دارد و یک سری آیه‌ها هم اینجا می‌بینید که خطاب به پیغمبر می‌شود، حرف از همین مشرکینی هست که قرار است عذاب بر آن‌ها نازل شود.

[۰۱:۰۰]

شاید اولین جایی که صراحتا می‌رویم سراغ اینها همین آیات است که دقیقاً بعد از همان «هَلْ ینْظُرُونَ إِلاَّ أَنْ تَأْتِیهُمُ الْمَلائِکةُ»» است. هَلْ ینْظُرُونَ را می‌توانید ابتدای این قطعه بگیرید یا انتهای قطعۀ قبل. شاید ابتدای این قطعه بگیریم از جهاتی مناسبت آن بیشتر است. این ختم می‌شود به آیۀ مهاجرت اول، از آیه ۴۳ تا ۶۴ ، و از ۶۴ به بعد دوباره نعمت‌های الهی، نعمت‌های تکوینی، آن آیۀ شیر و عسل و اینها بعدش می‌آید.

این آیات ۴۳ تا ۶۴ در واقع یک قطعه هست که باز می‌شود این را به قطعه‌های کوچکتر تقسیم کرد که در واقع می‌شود گفت همان بحث تشریع است؛ فرستادن انبیاء، و مجدداً آن تصویر فاجعه‌آمیز اینکه مشرکین چه رذائل اخلاقی پیدا کردند در انتهای این قطعه اینجا می‌آید.

بعد آیة ۶۵ تا ۸۳ قسمت دوم نعمت‌های تکوینی است با نکاتی که داخلش هست. مخصوصاً دو‌تا تمثیلی که در این قسمت هست که به نوعی از بقیه بخش‌های این قطعه ممکن است جدا باشد که من حالا همه را سر هم می گویم. می‌شود آن را سه قسمت کرد؛ قبل از تمثیل‌ها و بعد از تمثیل‌ها. انتهای این قسمت که در واقع دومین باری است که نعمت‌های الهی دارد ذکر می‌شود به این آیۀ ۸۱ می‌رسیم که انتهای آیه می‌گوید «كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ»، در حالی که دارد می‌گوید نعمت‌ها را تمام کردیم ذکر نعمت‌ها هم همین جا تمام می‌شود، یعنی آخرین جایی است که این نعمت‌های الهی را در این سوره می‌بینید. این آیۀ «كَذَلِكَ يُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكُمْ لَعَلَّكُمْ تُسْلِمُونَ»، اینها در مورد چیزهایی است که در آیۀ ۸۱ هست، ولی یک جور حالت به اصطلاح صنعت شعری که مفهوم کلمة اتمام اینجا آمده، اتمام نعمت‌هاست بر انسان، به نوعی اتمام نعمت‌های داخل سوره هم هست که می‌گوید «فَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا عَلَيْكَ الْبَلَاغُ الْمُبِينُ يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَها وَ أَكْثَرُهُمُ الْكافِرُونَ». اگر مثلاً تا آخر آیۀ ۸۱ یا ۸۳ را بگیریم یک قطعه‌ای که از ۶۵ شروع می‌شود تا اینجا.

بعد از آیۀ ۸۴ وارد قسمتی می‌شویم که با یک مقدمه‌ای که دربارۀ آخرت است که حالا آن را جدا نکنیم، وارد این قسمتی می‌شویم که «إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ» که ادامه پیدا می‌کند تا آیۀ ۹۷ که می‌گوید «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ»، از یک سری چیزهای عدل و احسان و از چه چیزهایی اجتناب کنید و اینکه آیۀ ۹۵ «وَلَا تَشْتَرُوا بِعَهْدِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِيلًا» تا نهایتاً آیۀ 97 که می‌گوید «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً»، اینها دستور العمل‌های وارد شدن به حیات طیبه است، «وَلَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ» که دهم در این دنیا به حیات طیبه می‌رسیم و هم در آن دنیا به چیزی بهتر از این.

آیۀ ۹۸ تا آیۀ ۱۱۰ که دوباره حرف از هجرت می‌شود دربارۀ قرآن است که از آیۀ «وَإِذَا بَدَّلْنَا آيَةً مَكَانَ آيَةٍ» محاجه‌ای که برعلیه قرآن می‌کنند شروع می‌شود، جوابی که داده می‌شود، و یک فضای نزدیک به اینکه کم‌کم حرف از قرآن و دین جدید است و اهل کتاب وارد می‌شود، از ۱۱۰ تا آخر که دیگر صراحتاً بحث‌ها می‌رود سمت احکام، مسئلۀ روز شنبه، اینکه یهود چه می‌گویند، مسئلۀ حلال و حرام کردن، که یک مقدار فضا فضای تشریع و شریعت می‌شود تا انتهای سوره که «وَاصْبِرْ وَمَا صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَلَا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَلَا تَكُ فِي ضَيْقٍ مِمَّا يَمْكُرُونَ إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَالَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ». این یک مرور خیلی کلی است.

من امیدوارم همه شما اعتراف کنید که نمی‌شد بدون اینکه اولش یک جلسه، یک جلسه و نیم دربارۀ سوره صحبت کنم یک تقسیم‌بندی ارائه دهم. می‌شد همین طور خطی می‌رفتم، بعد همین‌هایی که می‌گفتم را درهم و برهم می‌گفتم. در واقع چیزهایی که باید می‌گفتم تا این تقسیم‌بندی کمی روشن شود را فکر کنم لازم بود اول بگویم. دوست داشتم روز اول قطعه‌بندی بگویم که طبق معمول باشد، ولی احساس کردم چیز خوبی در نمی‌آید، بالاخره بعد از یک جلسه و نصف ما تازه یک قطعه‌بندی از این سوره انجام دادیم. الان دیگر فکر کنم مشکلی وجود ندارد، بدون اینکه تعهد کنم که خطی جلو بروم، چون قطعاً یک جاهایی به آیه‌های بعد یا حتی ممکن است به یک سورۀ دیگر نیاز داشته باشم، ولی فعلاً مشکلی وجود ندارد که از اول شروع کنیم، آیۀ اول را بخوانیم و مثلاً ببینیم در مورد چهار تا آیۀ اول می‌توانیم چیزی بفهمیم یا نه.

۴- مرور ۴ آیه اول سوره

من دفعۀ قبل به این اشاره کردم که این ۴ تا آیۀ اول که در دو‌تا آیۀ اول دقیقاً کلمۀ امر آمده و در دوتا آیۀ بعد کلمۀ خلق آمده و این امر و خلق را نمی‌دانم دقیقاً از این سوره گرفته‌اند یا نه، ولی کلاً از قرآن گرفته‌اند. خداوند چیزهایی را خلق کرده، سخت‌افزار به وجود آورده، امر هم کرده که مثلاً حالت نرم‌افزار دارد که اینها چه کار کنند. همه مطیع امر خداوند هستند، این وسط یک موجودی در یکی از این کرات آسمانی زندگی می‌کند که مطیع امر خداوند نیست. البته ما می‌دانیم که فکر می‌کند که مطیع امر خداوند نیست. نکته‌ای به نظرم رسید و یادداشت کرده‌ام که بگویم ولو اینکه برای درک سوره ضروری نباشد، آن هم این است که چون خیلی از این بحث‌های مربوط به تفاوت عالم امر و خلق و تشریع و تکوین در جلسات قبل کرده‌ام و گاهی دیده‌ام در گروه نقد جلسه گفته می‌شود که بالاخره فرق اینها روشن نیست و بعضی‌ها جواب‌هایی که می‌دهند به نظرم مشخص است که برایشان روشن است، نکته‌ای که می‌خواهم بگویم نه اینکه خدایی نکرده بحث را بخواهم ببرم سمت اینکه خیلی مفصل در مورد تمایز این دوتا صحبت کنم، نکته‌ای که قبلاً هم شاید اشاره کرده باشم این است که یک مقدار می‌خواهم بگویم اینکه تم یک و دو را از همدیگر جدا کنیم بگوییم نعمت‌های تکوینی، نعمت‌های تشریعی، انگار حالتی که جهان واقعاً یک عالم امر هست، یک عالم خلق هست و ماهیت اینها با هم خیلی فرق دارد، نکته‌ای اینجا بگویم که شاید کمی مسئله را پیچیده‌تر کند به جای ساده‌تر کردن، ولی نکتۀ بدی نیست، آن هم این است که به عنوان مثال در مورد شاخه‌هایی که در فلسفه وجود دارد یک شاخه متافیزیک داریم که در مورد جهان بحث می‌کند، در مورد جهان و چیزهایی که در جهان وجود دارد، یک شاخه داریم به اسم اپیستمولوژی، شناخت‌شناسی، اینکه دربارة شناخت بحث می‌کند اینکه ما چه چیزی را می‌توانیم به ‌عنوان شناسنده بشناسیم، اصلاً knowledge یعنی چه، چه چیزی را می‌توانیم ثابت کنیم و چه چیزی را نمی‌توانیم ثابت کنیم. الان اگر یک نفر بگوید کدام یک از این دوتا مقدم بر دیگری است، شاید به نظر برسد که اول ما باید شناخت‌شناسی کار کنیم، ببینیم اصلاً چه چیزی را می‌توانیم بشناسیم، بعداً در مورد جهان صحبت کنیم. ولی یک جور دیگر اگر نگاه کنید، این ذهن ما هم که در مقابل جهان قرار گرفته و این شناسنده‌ای که دارید می‌شناسید جزئی از جهان است. یعنی اگر شما دربارة ذهن دارید بحث می‌کنید که چه توانایی دارد و چگونه کار می‌کند، دارید در مورد جهان صحبت می‌کنید. همان طور که الان در نوروساینس از این بحث‌ها می‌شود که ما چگونه می‌شناسیم؟ ممکن است بشود آزمایش‌هایی تشخیص داد.

بنابراین اپیستمولوژی باید جزئی از متافیزیک حساب شود، چون این هم قسمتی از جهان و برهم‌کنش دو بخش از جهان است. از طرف دیگر نگاه کنیم همۀ بحث‌های متافیزیکی به نوعی زیرمجموعۀ اپیستمولوژی هستند، چون وقتی ما با جهان به عنوان ذهن شناسنده روبه‌رو می‌شویم تصویر جهان در این ذهن را داریم می‌شناسیم، یعنی آن واسطة ذهن و جهان همیشه وجود دارد. حالا در مورد این مقدمه دو جور می‌شود نگاه کرد و این مثال ربط مستقیمی به این ندارد به غیر از اینکه شباهت این شکلی وجود دارد. من اگر بگویم خلق مقدم بر امر است، چرا؟ برای اینکه امر هم بالاخره خلق می‌شود، یعنی عالم امر هم مخلوق است، خلق شده است. از طرف دیگر هر چیزی که خلق می‌شود به امر خدا خلق شده است. مثل این آیه که بارها در قرآن تکرار شده که خداوند می‌گوید «کُنْ فَیَکونُ» با امر کُن خلقت انجام می‌شود. بنابراین امر و خلق به نوعی با همدیگر قاطی هستند. از یک دید که نگاه کنید، از بالا امر خلق شده است، خلق هم امر شده است، بنابراین همۀ اینها نه اینکه تمایز ندارند ولی اینگونه هم نگاه کردن به جهان که به دو بخش کاملاً متمایز شده تقسیم شده هم، شاید زیاد درست نباشد. بالاخره خود عالم امر مخلوق است به یک معنا و عالم خلق مأمور است.

می‌خواستم این نکته را بگویم که در عین جدایی، نسبت همه با خدا بالاخره یکی است. یک نفر می‌گوید مثل تقدم فضا با زمان است که به عنوان شوخی شاید شبیه باشد ولی فکر نمی‌کنم. این چهار تا آیۀ اول را بخوانیم و یک مقدار در مورد آن صحبت کنیم، نکاتی هست که خوب است گفته شود.

آیۀ اول که فکر می‌کنم در تفاسیر به اندازۀ کافی استدلال پیدا شود که به دلیل شباهتی که این آیه با آیات عذاب دارد؛ در مورد بعضی از این اقوامی که مشخصاً یادم هست وقتی‌ که مثلاً ملائکه می‌آیند پیش حضرت ابراهیم برای عذاب قوم لوط، همان طور یک جایی در مورد قوم عاد عیناً همین آیه هست که امر خداوند آمد، عجله نکنید.

[۰۱:۱۵]

بنابراین در فضای به اصطلاح متن قرآن، این آیه آیه‌ای هست که معنی آن آمدن عذاب است، ربطی به اینکه یک نفر بخواهد بگوید «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ» مثلاً فرض‌ کنید یعنی شریعت نازل شد یا امر به مهاجرت نازل شد و این حرف‌ها، خیلی مناسبت ندارد. همان طوری که اکثر مفسرین فکر می‌کنند و مترجمین توافق دارند این همان است که حالت تهدیدآمیز دارد، «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ» که ادامۀ آیه هم متناسب با همین تعبیر است که یک جور اعلام این است که نزول عذاب قطعی شده، فقط عجله نکنید یک مدت ممکن است طول بکشد. در مورد قوم لوط وقتی ملائکه آمدند مثلاً چند ساعت طول کشید، در مورد بعضی‌ها سه روز طول کشید، در مورد فرعون ماه‌ها طول کشید، اینجا هم چند سال طول کشید. انگار هر چی بیشتر طول می‌کشد شاید فرمولی بشود برای آن نوشت، از شدتش کم می‌شود، دیگر از حالت جای‌گزیده بودن بسط پیدا می‌کند و به نفع کسانی است که کمتر کشته بدهند.

می‌گوید «يُنَزِّلُ الْمَلَائِكَةَ بِالرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنْذِرُوا أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنَا فَاتَّقُونِ» که اشاره به وحی و نبوت و فرستادن انبیاء برای انذار و دعوت به تقوا، چیزی است که این دو‌تا آیه پشت سر هم اشاره به عالم امر الهی، تبعیت بی چون و چرای همۀ عالم از امر الهی است که بعداً در سوره هم روی آن تأکید می‌شود و اینکه خداوند وحی می‌فرستد، انبیاء را می‌فرستد، ارسال رسول انجام می‌دهد، به خاطر اینکه مردم را هدایت کند و این چیزی است که دوتا آیۀ اول می‌گوید. این جنبه غلبه دارد در این سوره در عین حالی که وقتی آدم سوره را می‌خواند شاید اولین بار آن قسمت نعمت‌های طبیعی و تکوینی بیشتر در چشم باشد، ولی این چیزی است که اگر در این سوره تعداد آیه‌ها را بشمارید این دو آیه غلبه دارد. می‌خواهم بگویم تناسبی دارد که اصلاً سوره با این دوتا آیه شروع شده است نه با دوتا آیۀ بعد.

دوتا آیۀ بعد می‌گوید «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»، خداوند آسمان‌ها و زمین را خلق کرده بالحق. من نمی‌خواهم بحث کنم ولی تعبیر خیلی جالبی است که خلق بالحق یعنی چه؟ شاید واقعاً وارد جزئیات بشویم اما می‌خواهم نظرتان را جلب کنم که خیلی جالب است به این فکر کنید که اصلاً خلق بالحق یعنی چه؟ خداوند آسمان‌ها و زمین را به حق خلق کرده، «تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»، بعد انسان را از یک نطفة ناچیزی خلق کرده، این حالا دشمنی می‌کند. اولش که با وعدۀ عذاب مانندی شروع شده است ته این قطعه با این شروع می‌شود که یک موجود کوچولویی هست به اسم انسان که او را از یک نطفه‌ خلق کردیم «فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»، خصیم که هست هیچ، مبین هم هست، یعنی آشکارا دشمنی می‌کند. مخاصمه‌اش این است که جدل می‌کند، برای خودش کسی هست و جلوی پیامبران و خدا و همۀ دنیا می‌ایستد و خیلی موجود جالبی است. عاقبت خوشی ندارد، فقط موجود جالبی است. بالاخره لحن این آیه خیلی جالب است که «خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بِالْحَقِّ تَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ». این یکی برخلاف تمام کرات آسمانی و دنیا و آسمان و زمین و همه یکی مشکلی دارد که با و خدا و پیغمبر و همه می‌تواند دشمنی کند.

بعد اولین نعمتی که ذکر می‌شود انعام است. من می‌خواهم نکته‌ای اینجا بگویم که چندین بار در قرآن این مسئله هست که نعمت‌های الهی که ذکر می‌شود، اینکه مثلاً فرض کنید این همه غرق در نعمت هستیم و بعد حیاتی به ما داده شده و امکانات ادامۀ حیات را در اختیار‌مان گذاشته‌اند، بارهایمان را هم این حیوانات حمل می‌کنند و این حرف‌ها، بعدش قطعه‌ای می‌آید که می‌گوید: «وَاللّهُ يَعْلَمُ مَا تُسِرُّونَ وَمَا تُعْلِنُونَ»، خدا می‌داند شما چه چیزی را پنهان می‌کنید و چه چیزی را آشکار می‌کنید. «وَ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا يَخْلُقُونَ شَيْئاً وَ هُمْ يُخْلَقُونَ»، اینهایی که از غیر خدا می‌خوانید نه چیزی خلق کرده‌اند و خودشان خلق شده هستند، بعد به اینجا می‌خواهم برسم که می‌گوید «لا جَرَمَ أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ ما يُسِرُّونَ وَ ما يُعْلِنُونَ»، دوباره تکرار می‌کند و می‌گوید خداوند به درستی می‌داند که آن‌ها چه چیزی را پنهان می‌کنند و چه چیزی را آشکار می‌کنند، «إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرِينَ»، خداوند مستکبرین را دوست ندارد. به نوعی این آیات می‌خواهند اشاره کنند که این مقاومت در مقابل توحید، مقاومت در برابر عبادت خداوند و شرک، منشأ آن استکباری است که در درون این آدم‌ها هست و پنهان می‌کنند. آن چیزی که دارند پنهان می‌کنند چیست؟ چرا تأکید می‌شود که خدا می‌داند شما چه چیزی را پنهان می‌کنید و چه چیزی را آشکار می‌کنید. این خصیم مبین یعنی در درون این آدم‌ها کبر وجود دارد، استکبار وجود دارد. اگر توحید را بپذیرند باید شکرگزار باشند و باید عبادت کنند، این به مذاقشان سازگار نیست که نمی‌پذیرند.

در سورة غافر آنجا که می‌گوید «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِنْ فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَا هُمْ بِبَالِغِيهِ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»، کسانی که در آیات خداوند مجادله می‌کنند غیر از این نیست که در سینه‌هایشان کبری هست که به آن نمی‌رسند. استکبار هم یعنی خواستن یک کبر، بزرگی خواستن، بزرگی که ندارید ولی بخواهید که بزرگ باشید. آن چیزی که پنهان است و خداوند می‌داند این استکباری هست که در درون این آدم‌ها هست که شاید پنهان می‌کنند و آشکار نمی‌کنند ولی خداوند این را می‌داند. این خصیم مبین بودن و مجادله کردن؛ خیلی وقت‌ها کلمۀ‌ خصم و خصیم با مجادله آمده که اینجا صراحتاً ذکر نشده ولی جاهای دیگر نگاه کنید هست. اینکه انسانی شروع به مجادله می‌کند، توحید را رد می‌کند، رسالت انبیاء را رد می‌کند و جلوی پیامبران می‌ایستد، این آیات اینجا که می‌گوید «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ» هر جایی که به نطفه اشاره می‌شود که شما را از نطفه خلق کردیم، دعوت به تواضع است که فراموش نکنید که از یک چیز بسیار ریز و کوچک و آسیب‌پذیری خداوند شما را خلق کرده است. مثلاً آیۀ اول سورۀ انسان می‌گوید «هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنْسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئًا مَذْكُورًا»، آیا زمانی آمد که انسان شیء قابل ذکری نباشد؟ «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَبْتَلِيهِ»، ما این را از نطفه‌ای خلق کردیم. اشاره به نطفه این است که شما اگر واقعاً خودتان را تصور کنید که یک زمانی سلول کوچولوی آسیب‌پذیری بودید که خداوند با ملائکه‌اش در حال پرورش‌ آن بودند، اگر مراقبت نمی‌شد هر لحظه ممکن بود به سرنوشت خوبی دچار نشود، یک چنین موجود کوچک و ضعیفی حالا بزرگ شده، متولد شده، چند سالی هم گذشته حالا تبدیل یک موجودی شده که خصیم و مبین است و این از نطفه شروع کردن تعارض و تناقض دارد با این رفتار مستکبرانه و جلوی خدا ایستادن و منم منم کردن در انسان‌هاست و این چیزی است که باعث می‌شود علاقه‌مند به شرک شوند، نعمت‌های خداوند را شاکر نباشند و الی آخر.

می‌خواهم بگویم این آیۀ «خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»، اولاً از همین جا یک جور دعوت به تواضع است و اینکه شکرگزاری انگار تواضع لازم دارد، تذکر به اینکه از نطفه خلق شده‌اید و خصیم و مبین گفتن هم ذهن شما را آماده می‌کند برای اینکه این نعمت‌هایی که گفته می‌شود بعدش حرف‌هایی که آن‌ها می‌زنند که حالت مخاصمه دارد، نپذیرفتن، تهمت زدن و افترا زدن، در مقابل پیامبر ایستادن، در واقع شرح این خصیم مبین در خود سوره بعداً می‌آید. بنابراین این آیۀ چهارم یک زمینه‌ای فراهم می‌کند برای اینکه چنین چیزی را شما بعداً ببینید.

بگذارید من اول یک تجربۀ شخصی جالب به شما بگویم که نتیجۀ سفر من به هندوستان بوده است. همۀ شما می‌دانید که هندی‌ها برای گاو یک قداستی قائل هستند، ولی نمی‌دانم چقدر می‌دانید که چرا و حسشان نسبت به گاو چیست؟ مثلاً یک خرافه‌ای از آبا و اجدادشان گفته‌اند که گاو موجود خوبی است، گاو را نکشید، گاو را اذیت نکنید؟ اینگونه نیست. در واقع در نگاه هندوها به دنیا، گاو یک موجود ایده‌آل است. یک چیز رشک‌برانگیزی در گاو وجود دارد. حس تواضعی که نفع رساندن به همه همراه با یک حس بردباری و صبر و تواضعی که در گاو هست. یک چیزی در گاو هست که مقدس است، انسان‌ها انگار باید از گاو الگو بگیرند. من می‌دانم چون گاو در زبان ما فحش است این حرف‌ها ممکن است خنده‌دار به نظر برسد، ولی هندوها واقعاً یک چیز ستایش‌آمیز در گاو می‌بینند، در آرامشی که گاو دارد، اینکه همه چیز خودش را انگار به راحتی در اختیار دیگران قرار می‌دهد؛ به راحتی شیرش را می‌دوشید، او را می‌برید و می‌آورید، بار روی دوشش می‌گذارید، کمترین مقاومت را نشان می‌دهد. می‌خواهم بگویم چیزی که هندوها می‌فهمند چیست؟ یک چیز قابل ستایشی در گاو وجود دارد از دیدگاه هندوها که مجسمه‌اش را می‌سازند، به خودش احترام می‌گذارند به خاطر اینکه مسئله این است که گاو در عین قدرت فوق‌العاده زیادی که دارد؛ خیلی‌ها تعجب می‌کنند که چرا فرهنگ باستانی، تمام اساطیر و افسانه‌های بشر اینقدر پر از گاو است؟ اولاً گاو خیلی موجود قدرتمندی است. الان این گاوهای اهلی شده‌ای که نژادشان به خاطر شیر تغییراتی کرده است را نبینید. گاو موجود بسیار قدرتمندی بوده است. در خیلی از نواحی گاو نر قوی‌ترین موجود زنده‌ بوده، همین الان هم در طبیعت یک گاو وحشی که زندگی می‌کند یک شیر نمی‌تواند با او مقابله کند و می‌ترسد مگر اینکه گروهی حمله کنند و چند تا شیر یک گاو را بگیرند.

[۰۱:۳۰]

گاو موجود قدرتمندی است که در عین قدرت متواضع است و خودش را در اختیار دیگران قرار می‌دهد. من هند در یکی از این معابدشان که رفته بودم، نه برای عبادت برای سرکشی، یک حسی به من دست داد که به نظر می‌آید این احساس خیلی عمیقی که نسبت به گاو در هندوستان وجود دارد را فهمیدم. چیزی که می‌خواهم بگویم این است که چند بار در قرآن بحث از اینکه اینها مستکبرند و تواضع و اینها که می‌شود، ذکر انعام هست. یعنی این چهارپایان مثل الگویی در مقابل حالت خصیم و مبین؛ انگار موجوداتی که خصیم نیستند، اصلاً حالت دشمنی ندارند، چیزی که در چهارپایان می‌بینیم که آرام و رام هستند، خیر می‌رسانند و وحشی بودن در آن‌ها هست. آیه‌ای در قرآن هست که می‌گوید این انعام را به دست خودمان خلق کردیم. من نمی‌خواهم بگویم ولی چون در جلسۀ گذشته بحث شد و در گروه هم ادامه پیدا کرد، اینکه انسان‌ها در واقع موجوداتی را رام کردند، شاید بشود آن آیه را اشاره به این هم دانست که انسان‌ها این کار را کردند، مثل اینکه دست خداوند بوده که این کار را کردند. من گفتم اگر رام کردن را انسان‌ها انجام شده باشند و گاو این جوری خلق نشده باشد که شواهد این را نشان می‌دهد، این ربطی به بحث ماجرا ندارد. همانطور که کشتی که ما ساختیم جزو نعمت‌های خداست، این موجودات رام زحمت‌کش و خوش اخلاقی هم که اطراف خودمان می‌بینیم، اینها هم همین ویژگی را دارند و نعمت‌های خداوند هستند. می‌خواهم بگویم یک مناسبتی بعد از بحث اینکه انسان را از نطفه خلق کرده و خصیم و مبین است، ارجاع دادن به انعام دارد. اگر ببینید یکی دو جا این موضوع هست. مثلاً در همان سورۀ غافر بلافاصله بعد از اینکه حرف کبر می‌شود، «لَخَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ أَكْبَرُ مِنْ خَلْقِ النَّاسِ»، در ادامۀ اینها که خیلی هم نزدیک نیست می‌گوید «اللَّهُ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ الْأَنْعَامَ لِتَرْکَبُوا مِنْهَا وَمِنْهَا تَأْکُلُونَ» ذکر انعام هست، یک جایی هست که خیلی نزدیک است، فکر کنم سورۀ یاسین است که خیلی این دوتا پشت سر هم باز آمده‌اند. آیۀ ۷۱ یاسین می‌گوید «أَوَلَمْ يَرَوْا أَنَّا خَلَقْنَا لَهُمْ مِمَّا عَمِلَتْ أَيْدِينَا أَنْعَامًا فَهُمْ لَهَا مَالِكُونَ وَذَلَّلْنَاهَا لَهُمْ فَمِنْهَا رَكُوبُهُمْ وَمِنْهَا يَأْكُلُونَ وَلَهُمْ فِيهَا مَنَافِعُ وَمَشَارِبُ أَفَلَا يَشْكُرُونَ»، چیزی که می‌خواستم را اینجا هم پیدا نکردم. آیه ۷۷ می‌گوید «أَوَلَمْ يَرَ الْإِنْسَانُ أَنَّا خَلَقْنَاهُ مِنْ نُطْفَةٍ فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُبِينٌ»، اینجا اول در واقع ذکر انعام است، بعد بحث این است که انسان برخلاف همۀ موجودات خصیم و مبین است و هیچ موجودی مثل انسان نیست.

چهار تا آیۀ اول را گفتم فکر کنم سؤال بپرسید بهتر است و وارد بخش نعمت‌ها نشویم. انشالله جلسۀ آینده داخل سوره گشت و گذاری می‌کنیم، حالا نکاتی جدیدی هم پیش می‌آید که در موردش صحبت می کنیم، ولی فکر کنم همان فضای کلی که باید می‌گفتم را گفتم و به یک جایی رساندم. اگر کسی سؤالی دارد بپرسد. آقای افضل‌زاده بفرمایید.

حضار: در رابطه با این مسئلۀ مقدمة تشکیل امت که فرمودید همزمان من یک سرچ کردم به نکتۀ جالبی برخوردم. یک جایی اشاره می‌کند که اگر خدا می‌خواست شما را امت واحده قرار می‌داد، به لحاظ ترتیب نزول نمی‌دانم حالا درست باشد یا نه، دو تا سورۀ بعدی مسئلۀ اختلاف در سورۀ مؤمنون و انبیاء، اگر مثلاً سورۀ نحل ۷۰ باشد اینها ۷۲ و ۷۳ام هستند. دو تا آیه داریم که در هر کدام این آیه هست. یعنی در سوره انبیاء می‌گوید که «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ» و در سورۀ مؤمنون هم که باز ترتیب بعدی است می‌گوید «وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّكُمْ فَاتَّقُونِ»، از این بابت یک پیوستگی جالبی دارد، ولی یک پارادوکسی برای من دارد که نمی‌دانم اینجا جایش هست یا نه که شما بفرمایید. لحنی که در این سوره از این آیه صحبت می‌شود و می‌گوید «وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً» بیشتر به این می‌خورد که انگار خدا نمی‌خواست شما را امت واحده قرار بدهد، چون ادامه‌اش می‌گوید «وَلَكِنْ يُضِلُّ مَنْ يَشَاءُ» یا جاهای دیگر چندین و چند بار این مسئله هست که اگر خدا می‌خواست شما را امت واحده قرار می‌داد. ولی انگار یک پارادوکس وجود دارد که یک مقدار بعدش دوباره در دستورهای بعدی این امت را امت واحده قرار می‌دهد، یعنی با خطاب می‌گوید «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُم أُمَّةً واحِدَةً». به نظرم یک تناقضی در ظاهر لااقل وجود دارد که اگر صلاح می‌دانید توضیح دهید.

استاد: ببینید مسئلۀ امت واحده یا اصلاً امت یعنی مجموعه‌ای از آدم‌ها که مثل اینکه اهداف و عقاید مشترکی داشته باشند. حالا این می‌تواند امت دینی باشد مثل اسلام و مسیحیت و یهودیت، می‌تواند امت واحدۀ اولیه باشد یعنی قبل از اینکه دین بیاید مردم امت واحده هستند به این معنا که همه‌شان دنبال غذا هستند و در واقع بی‌عقیده بودن، زندگی کردن و تلاش برای امرار معاش، اینها را امت واحده کرده بود. این معنی‌اش این نیست که اینها با همدیگرکُنتاکت ندارند. اختلاف عقیده و هدف ندارند، در همان هدف مشترکی که دارند ممکن است با همدیگر کنتاکت پیدا کنند. شما گفته بودید چطور قابیل هابیل را کشته است و با همدیگر اختلاف پیدا کرده‌اند در حالی‌که تا یک جایی حرف از امت واحده است؟ من امت واحده را اینجوری می‌فهمم بشر تا قبل از اینکه عقاید بیایند و اینها را از همدیگر جدا کند یکجوری امت واحده هستند. مثل اینکه همه در جنگل دارند زندگی کنند و در غار زندگی می‌کنند، که ما الان به آن می‌گوییم انسان نخستین. قبل از اینکه حضرت نوح بیاید، نمی‌دانم حالا حضرت ادریس بیاید و یک آدم‌هایی بیایند دعوت کنند یک جور حس وجود دارد. مثلاً سرخ‌پوستان یک حالتی مثل امت واحده داشتند، حالا یک مقدار پیشرفته‌تر، بنابراین مسئله‌ای که وجود دارد این است که خداوند نمی‌خواست شما امت واحده باشد. می‌خواست چند تا دین وجود داشته باشد، یعنی خداوند وقتی قرآن را فرستاد می‌توانست کاری کند که مسیحی‌ها و یهودی‌ها و همۀ ادیان ابراهیمی یکی شوند، اما این کار را نکرد. مشیت خداوند همین است که ادیان در کنار همدیگر وجود داشته باشند. شما رنگ‌ها و قبایل و چیزهای دیگر داشته باشید برای اینکه با همدیگر تعامل داشته باشید و کنار همدیگر باشید. ادیان دیگر هم همین طور. قرار است چند تا دین وجود داشته باشد. «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُكُم أُمَّةً واحِدَةً» یعنی اینکه شما امت واحده هستید. مثلاً اگر اهل کتاب در آن باشند؛ فرض کنید امتی که تشکیل شده است همان طوری که در بحث سورۀ بقره گفتم اشتراک بین ادیان است. یعنی هر کس توحید قبول داشته باشد، معاد قبول داشته باشد و مشرک نباشد در این دین است. دین اسلام به معنای قرآنی‌اش چیزی است که همه را پوشش می‌دهد. همۀ انسان‌هایی که موحد هستند در یک امت واحده قرار می‌گیرند. به هر حال یک پیچیدگی اینجا وجود دارد و شما می‌گویید حالت تناقض‌آمیز دارد، ولی فکر می‌کنم مسئله این است که خداوند ادیان مختلف را کنار همدیگر گذاشته، ولی یک چیز مشترک بین همۀ آنها وجود دارد که اینها را با همدیگر وحدت می‌بخشد. چون توضیحات خیلی ارتباطی با بحث ندارد در گروه صحبت کنید.

یک نفر نوشته‌اند در قرآن در هنگام شکست در جنگ احد و شایعۀ کشته شدن شدن پیامبر، آمده حتی اگر این اتفاق هم می‌افتاد مشکلی پیش نمی‌آمد، اما اگر این اتفاق می‌افتاد با «أَتى أَمْرُاللهِ» در تناقض نمی‌بود؟ چون نتیجه‌اش تحقیر شدن مشرکان نمی‌شد؟

یعنی شما فکر می‌کنید اگر حالا مثلاً پیامبر هم کشته می‌شد مشرکین شکست نمی‌خوردند؟ من نمی‌دانم چرا اینگونه فکر می‌کنید؟ بالاخره «أَتى أَمْرُاللهِ» این است که اینها مهاجرت می‌کنند و مکه را فتح می‌کنند و مسجدالاحرام را هم می‌گیرند و مشرکین هم هیچ کاری نمی‌توانند بکنند. حالا هر اتفاقی می‌افتد همین ‌جور بود، جلوی این را نمی‌توانستند بگیرند. من تناقضی نمی‌ببینم اگر می‌خواهید میکروفن را روشن کنم صحبت کنید.

حضار: من شاید درست متوجه نباشم ولی برداشتم این است که شکست خوردن مشرکان همان عذابی بود که باید نازل می‌شد، حالا اگر اتفاقی که می‌افتاد این بود که مسلمانان شکست می‌خوردند و پیامبر هم کشته می‌شد آن وقت دیگر در آن حالت مشرکین پیروز شده بودند.

استاد: ببینید در یک جنگ ممکن است، شما کل‌اش را نگاه کنید. چند سال بعد از اینکه یک گروه کوچک از مکه رفتند، با عزت و اقتدار آمدند و اینها خوار و ذلیل شدند و مکه را تحویل دادند و تمام شد. فوقش مثلاً آن آیه را اینطور که شما می‌فهمید بفهمیم، معنی‌اش این است که پیامبر اگر کشته می‌شد هم این اتفاق‌ها می‌افتاد. «أَتى أَمْرُاللهِ» یعنی اینکه مسلمین می‌آیند و شما را از مسجدالاحرام می‌اندازند بیرون و شما هم هیچ کاری نمی‌توانید بکنید، در جنگ‌ها هم شکست می‌خورید. حالا ممکن است این وسط دو تا نبرد را هم برده باشند تناقضی ندارد. چیزی که قابل جلوگیری نیست و «أَتى أَمْرُاللهِ» شده است و فقط عجله‌ای نیست و یک مقدار صبر کنید این است که مؤمنین غلبه می‌کنند و مشرکین یا کشته می‌شوند یا شکست می‌خورند و مکه را تسلیم می‌کنند. این قابل اجتناب نبود.

حضار: حتی اگر پیامبر هم کشته می‌شد

استاد: صددرصد. این چیزی است که به نظر من از اول در این سوره دارد گفته می‌شود که مهاجرت کنید کار تمام شده است، یعنی از الان معلوم است که چه می‌شود.

جلسه ۲ – سوره نحل
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو