این سومین جلسه سوره ابراهیم است، امیدوارم امروز بتوانیم بحث را تمام کنیم، طبق قولی که دادم قرار شد جلسات بعد در مورد سوره یاسین باشد. طبق معمول یادآوری میکنم درباره بحثهایی که در دو جلسه قبل کردیم و فکر میکنم اگر بخواهیم تمام کنیم این جلسه، جلسه اصلی بحث است چون دو جلسه قبل بیشتر اجزا را بیان کنیم و معمولاً قسمت اصلی این جلسات وقتی است که میخواهیم اجزا را بهم پیوند بدهیم.
جلسه دوم سوره ابراهیم است، جلسه قبل کاری که انجام دادیم این بود که در مورد کل سوره یک صحبتهایی کردیم، درباره محتوای سوره هم اشارههایی کردم و مقدمه سوره را خواندیم. میشود همینگونه ادامه داد و میشود کار دیگری هم کرد که من کار دیگر را انجام میدهم.
در مورد خود سوره ابراهیم که بلافاصله بعد از سوره رعد قرار گرفته است، اسم سوره مشخص است که از چه بخشی از سوره میآید. یک قسمتی از این سوره دعای نسبتاً مفصلی از حضرت ابراهیم در آن نقل میشود که اسم ابراهیم از آنجا روی این سوره آمده است. درباره بخشبندی سوره هم فکر میکنم تا حدودی اگر خیلی دقیق نخواهیم بخشبندی کنیم یک بخشهای واضحی وجود دارد. تقریباً میشود خیلی واضح این را گفت که ۴ آیه مقدمه داریم که از «الر» شروع میشود تا «و هو عزیز الحکیم» انتهای آیه چهارم است.
به جلسه اول برمیگردیم اگر یادتان باشد یک جمعبندی ادهاک و سردستی انجام دادم. اولاً تأکید کردم که این سوره مانند سوره یوسف جزو سورههایی است که یک داستان بلند در آن روایت میشود. بنابراین بحث انسجام سوره مانند سوره نحل یا سوره انعام که از اول آدم میخواند ممکن است خط کلی سوره را نتواند پیدا کند دشوار نیست. شما یک داستان بلند و یک داستان کوتاه دارید و سه قسمت هم اول و آخر و بین این دو داستان میآید. اگر داستانها را خیلی عمیق هم نخوانده باشید و نفهمیده باشید خیلی ارتباط برقرار کردن بین این قسمتها خیلی دشوار نیست، لااقل در حد یک ارتباط سطحی میتوان یک چیزی گفت.
سوره اسراء یک سوره مکّی است، درباره اینکه واژه اسراء که به آن اشاره شده آیا همان معراج است یا ماجرای دیگری باشد بحث وجود دارد ولی اینکه این ماجرا در مکّه اتفاق افتاده است و اگر عین معراج نیست همزمان با معراج است مشخص است. فکر میکنم هیچوقت وقتی راجع به سورهای بحث میکردم تأکیدی روی مدنی یا مکی بودن سوره نکردم - به غیر از سوره بقره که مدنی بودن آن مهم است چون اعلام تشکیل جامعه دینی است و نمیتواند مکّی باشد - اینجا به دلایل واضحی سوره مکّی است چون اولین بار است که انگار بعضی مسائل مطرح میشود. این مقدمه را گفتم چون این پرسشها با حال و هوای آغاز دعوت به اسلام و نزول قرآن ارتباط دارد.
شروع این جلسه میخواهم یک تکملهای بر بحثهایی که در جلسه گذشته شد داشته باشم. سوالهایی که مطرح شده است را میل دارم به آنها تا حدودی جواب بدهم، همه سوالها در ذهن من نیست. آنهایی که فکر کردم مهم بود و خواندم و تصمیم گرفتم درباره آنها در جلسه صحبت کنم چند مورد را اینجا میگویم.
این پنجمین جلسه سوره طه است. من جلسه گذشته مطالبی درباره داستان گوساله سامری گفتم. قصد من در این جلسه این است در حد چند ثانیه خلاصه¬ای از کل جلسات بگویم و یک خلاصه¬ای بعداً که یک مقدار طولانی¬تر میشود از جلسه قبل بگویم. بعد سعی کنم این را روشن کنم که به هیچ وجه این جزئیاتی که در جلسه چهارم گفته شده بود، برای ارتباط برقرار کردن این قسمت از سوره با بقیه قسمتها لازم نیست.
این چهارمین جلسه مربوط به سوره طه است که جلسه قبل تقریباً بحث را رساندیم به آیاتی که مربوط به آخرین قسمت داستان حضرت موسی در این سوره میشود. در واقع داستان ماجرای گوساله سامری یا به قول آن چیزی که در عرف مسیحیت و یهودیت مطرح است به آن گوساله طلایی میگویند. من قبلاً در مورد این صحبت کرده بودم که در این سوره این داستان خیلی مهم است، به دلیل اینکه اختصاصی این سوره است و شخصیت سامری فقط در این سوره آمده است.
اجازه بدهید من بخوانم در اینجا و در ادامه این داستان با سه صحنه مواجه هستیم، صحنه یادآوری تولد، صحنه مواجه با فرعون در دربار که یک مقدار حالت استدلال کلامی پیدا میکند و نهایتاً مواجه با سحره فرعون که لااقل احساس من این است که نسبت به صحنه وحی و گوساله سامری این قسمتها سادهتر هستند. قطعاً نکات جالبی در آن است و میشود بعضی از جاها را مخصوصاً قسمت تولد را مفصل درباره آن بحث کرد، منتها تصمیم این است با توجه به هدفی که داریم در مرور کلی سوره خیلی وارد جزئیات این قسمتها نشویم.
بعد صحنهای بیان میشود که تکلم خداوند با حضرت موسی و اطلاع دادن به حضرت موسی است که به عنوان پیامبر انتخاب شده است و قرار است به سمت فرعون برود و فرعون را دعوت کند و از او بخواهد که بنی اسرائیل را رها کند. این یک لحظه مهمی در تاریخ نجات و تاریخ انبیا است که اولین امت دینی انگار تشکیل میشود و شریعت نازل میشود. اهمیت فوقالعادهای که دوران حضرت موسی دارد دفعه قبل در حد یک اشاره گفتم که دوران تجلی و ظهور خداوند بر انسانها است و نه فقط بر عرفا بلکه بر انسانهای معمولی است طوری که انگار همه خداوند را میبینند و صدای او را میشنوند. اتفاقهایی که پای کوه طور میافتد و توصیفات شگفتانگیزی که در تورات است زمان خاصی است و این لحظه لحظه شروع این دوران است.