کلیترین حرفهایی که در مورد سورۀ غافر یا سورۀ مؤمن میشود زد این است که این سوره یکی از هفت سورهای است که در قرآن با حا میم شروع میشوند و به آنها میگویند حوامیم سبع که یک جوری محتواهای شبیه به هم دارند. سورۀ غافر مثل خیلی از سورههای مکی دیگر خیلی روی مسائل اعتقادی و مثلاً توحید و معاد و اینها متمرکز است.
قرار بود این جلسۀ آخر سورۀ نحل باشد و مثل همان جلسههای معمولی که دربارۀ یک سوره یکی دو جلسه صحبت میکردیم دیگر قطعه به قطعه قرار است جلو برویم، چیز زیادی هم به پایان سوره نمانده است. مثلاً شاید حدود سه صفحه هست، در مورد خیلی از نکات آن هم قبلاً بحث کردهایم و من اصلاً نگرانی که وقت کم بیاوریم ندارم و فکر میکنم راحت میتوان تا پایان آن گفت، خیلی چیزها قبلاً گفته شده است.
جلسۀ دهم هست. من خیلی مختصر میخواهم تا اینجا که رسیدیم را مروری بکنم برای اینکه شباهتی بین ادامة این بخش با بخشهای قبل هست. اگر خاطرتان باشد فضای کلی سوره این است که اعلام میشود این عذاب است؛ این «أَتَى أَمْرُ اللَّهِ فَلَا تَسْتَعْجِلُوهُ» به نظر من هیچ شکی وجود ندارد که اشاره به این است که امری که آمده امر به مجازات و نابود شدن است، همانجوری که در مورد اقوام پیشین بوده و گفته میشده که امر خداوند میآید یعنی امر به اینکه اینها شکست میخورند و نابود میشوند.
جلسۀ قبل در مورد موضوعاتی که مربوط به سورۀ انفال بود صحبت کردم. روی چندتا نکته تأکید کردم، بیشتر از همه اینکه این سوره یک ویژگی که دارد، تقریباً همهاش در مورد مسئلۀ جنگ است - به وقایع جنگ بدر و اتفاقات بعد از جنگ بدر دارد اشاره میکند - ولی اینکه نکتة خاصی در آن جنگها بوده و مثلاً سوره به نوعی در مورد آن جنگ است، تصور اشتباهی است.
من یک مقدار شبیه بحثهایی که در مورد سورۀ نساء کردم در این جلسه مقدماتی را میگویم و بعضی از جزئیات سوره را میگذاریم برای جلسۀ آینده. بگذارید به عنوان مقدمه در مورد سورۀ انفال از این آیۀ اول شروع کنم که فکر میکنم به مناسبتهایی قبلاً در جلسات به این آیه به عنوان یکی از آیههایی که آیههای اول سوره هستند و به عنوان یکی از شواهدی که چقدر سورههای قرآن متنوع و جالب شروع میشوند چند بار اشاره کردهام.
یکی اینکه تقریباً هیچ شکی نیست – هم از نظر محتوا هم با توجه به اسناد تاریخی – که سوره حجر جزء سورههای مکی است و یک نکته در مورد سوره حجر که به نظر من جالب است این است که سوره حجر نمونه یک سورهای است که بر خلاف نظر بعضیها که فکر میکنند ترتیب سورهها توسط مردم و بیشتر بر اساس طول سورهها تعیین شدهاست – مثلاً سوره بقره که طولانیتر بوده اول آمدهاست و همانطور ادامه پیدا کردهاست – شما اگر سوره حجر را نگاه کنید، یک سوره نسبتاً کوتاه است که طولش از نصف سوره قبل و بعد خودش کمتر است، ولی اینجا قرار گرفتهاست. توجیه کردن این که بعضی از سورهها چرا در این مکآنها قرار گرفتهاند با این فرض که ترتیب بر اساس طول است، سخت است.
دفعه قبل یک دانشجویی بعد از جلسه تذکری به من داد که من یک اشتباهی در بحث درباره این اشارهای که به واژه غربی در داستان میشود کردم. ظاهراً در حرفهایم یک چیزی گفتم که مثلاً وحی غربی است، دقیقاً یادم نیست که چه گفتم اما آن زمان که ایشان تذکر داد میدانستم که درست میگوید که یک چیز این شکلی گفته بودم.
جلسۀ گذشته تا انتهای داستان موسی و فرعون را خواندیم. با این عبارت « فَأَخَذْنَاهُ وَجُنُودَهُ فَنَبَذْنَاهُمْ فِي الْيَمِّ فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الظَّالِمِينَ» (القصص:۴۰) دیگر داستان تمام شده، فرعون و لشکریانش از بین رفتند. در ادامه دو سه تا آیه دیگر هست که آنها را هم خواندیم تا سر این آیه که میگوید «وَمَا كُنْتَ بِجَانِبِ الْغَرْبِيِّ» (القصص:۴۴). چند تا نکته کوچک اضافه کنم.
درمورد بخش دوم داستان که موسی مرتکب قتل میشود، راجع به اینکه این ضمایر توجه لازم دارد و ممکن است جورهای مختلف بشود قضاوت کرد که این ضمیرها به کدام یک از آدمهایی که در این صحنه هستند برمیگردد، دفعه قبل صحبت کردم. یک ایمیلی به من زدند که فکر کنم ارزش دارد محتوای ایمیل را بگویم و در موردش صحبت کنم.
ابتدا راجع به نکاتی در مورد بحث جلسۀ قبل صحبت کنم. بعد از جلسه هم چند تا سؤال با ایمیل از من پرسیده شد که بد نیست یک مقدار بیشتر در مورد آنها توضیح بدهم.
یکی در مورد مسئلۀ آیۀ پنجم این سوره که میگوید «وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ» (القصص:۵)، فکر کنم همین طور که انگار جلسه قبل یک سوءتفاهمی شد که منظور من این است که این آیه در مورد همان بنیاسرائیل و در همان تاریخ است و هیچ نتیجۀ دیگری نمیشود از آن گرفت، یک مقدار انگار فضای ذهنی بعضیها اینجوری شد.