بحث را با نکات کلی در مورد سوره طه شروع میکنیم، نوع کار اصلی که ما در گذشته در مورد سورهها انجام میدادیم - مثلاً در مورد سوره نحل - این بوده است که انسجام سوره را نشان بدهیم. معمولاً خیلی زیاد به سوره نزدیک نمیشدیم و ممکن بود خیلی از آیات را اصلاً بررسی نکنیم و در حدی نزدیک میشدیم که مشخص باشد ابتدا و انتها و همه قسمتهای سوره چگونه بهم مرتبطند. مثلاً در مورد سوره نحل فکر میکنم چند جلسه طول کشید تا به شمای(صورت) کلی که در مورد سوره باید داشته باشیم برسیم. چند بار رفت و برگشت انجام دادیم و بعضی از قسمتها را با دقت بیشتری خواندیم تا یک چیزهایی روشن شد. مثلا برخی سورهها چند تم(مضمون) دارند که تودرتو هستند و جابهجا میشوند، اینها را باید تشخیص بدهیم و رابطههای آنها را با هم مشخص کنیم.
سورۀ نور با مسئلۀ شأن نزول بهنوعی مربوط است؛ چراکه یکی از ماجراهای بسیار واضح در قرآن که شأن نزول دارد، در این سوره هست. هیچ شکی وجود ندارد که افک به ماجرای خاصی در زمان پیغمبر(ص) اشاره میکند. جاهایی در قرآن هم به جنگها و حتی به ریز این وقایع بهوضوح اشاره میکند و اشاراتی نیز به داستانهای تاریخی دارد.
بسیاری از مطالب پراکندهای را که در جلسههای خیلی دور یا نزدیک گفتم، در این بحث سعی میکنم کموبیش به همدیگر ربط دهم.
وقتی متنی، مثلاً سورهای، را میخوانیم و مدعی هستیم که آن را فهمیدهایم یا خوب فهمیدهایم، این ادعا به چه معناست؟ چطور میتوانیم بفهمیم که مثلاً سورۀ نور را فهمیدهایم یا نفهمیدهایم؟ اصلاً فهمیدن متن یعنی چه؟ در فرهنگ بشری دربارۀ این موضوع خیلی فکر کردهاند و نوشتهاند. در فلسفه بهطور عام دراینباره مطالبی وجود دارد.
جلسۀ قبل دربارۀ آیۀ ۶۱ سورۀ نور صحبت کردیم؛ آیهای طولانی که راجع به مجوز غذاخوردن در خانههای دیگران است. از مقایسۀ آن سه بخش احکامی که پشتسرهم آمد، با آن سه بخشی که قبلاً ذکر شد، اینطور برمیآید که تأکید این آیه بر اختلالهایی است که مسائل اقتصادی ممکن است در خانواده ایجاد کند. در مجموعه احکامی که در ابتدای سوره آمده است، اول مسئلۀ واردنشدن به خانههاست، بعد مسئلۀ حجاب است، بعد مسئلۀ اینکه فقر و پدیدۀ بردگی ممکن است برای نکاح مشکل ایجاد کند و توصیههایی برای اینکه این مشکل را حل کنیم.
جلسۀ قبل کمی دربارۀ تعبیرهای سمبلیک احکام صحبت کردم. ما در زیر لایۀ خودآگاهی خود سازوکارهایی داریم که سمبل تولید میکند. با همین سازوکارهاست که رؤیا میبینیم. با همین سازوکارهاست که بسیاری از اتفاقهایی که در زندگی ما میافتد، روی ما تأثیرهای عجیبی میگذارد، خارج از منطق و خودآگاهی؛ بهطوری که ممکن است اصلاً متوجه هم نشویم که چرا اینگونه است.
جلسۀ قبل دربارۀ بردهداری بحث کردیم. سؤال خیلی خوبی پرسیدند: اگر قبول کنیم که از نظر اسلام، بردهگیری فقط بر اثر جنگِ مشروع مجاز است (نه جنگی که با هدف بردهگیری باشد) و چنانچه قبول کنیم که مکاتبه هم اگر نه واجب، دستکم توصیهشده است، در آن صورت هر زمان که برده مکاتبه کند، صاحبش باید درخواست او را بپذیرد؟
طبق همان چیزی که در جلسات قبل گفتم قرار بر این است که در مورد سوره روم صحبت کنیم و فقط همین یک جلسه را داشته باشیم. معمولاً چنین کاری نمیکنم و همیشه میگویم که مخالف هستم با اینکه آدم راجع به یک چیزی به این شکل ناقص و کوتاه صحبت کند، ممکن است چیز خوبی ضایع شود. هر وقت میخواهم در مورد موضوعی صحبت کنم، میگویم که حداقل ۷-۸ جلسه طول میکشد.
بعضی از چیزهایی که میگویم واقعاً به سورۀ نور ربطی ندارد؛ مثلاً بخش عمدهای از این جلسه احتمالاً دربارۀ موضوع بردهداری است که جزو بحثهای سورۀ نور نیست؛ ولی سعی میکنم بهخصوص با توجه به اینکه در این سوره به مسئلۀ بردگی اشارهای شده است، توضیحاتی دراینباره بدهم؛ چون برای بسیاری سؤال است که چرا اسلام بردهداری را تحریم نکرده است و در قرآن هم به نظر میرسد مشروعیتش به رسمیت شناخته شده است.
چند بار به این نکته اشاره کردم که چرا ماجرای کربلا در تاریخ اسلام مهم است و چرا انگار یک چیز برنامهریزی شدهای وجود داشته که امام حسین در کربلا شهید شود، علیرغم آن بحثهایی که بعضیها میکنند و من یک بار به آن اشاره کردم که میگویند امام حسین برای گرفتن حکومت حرکت کرد و نمیخواست کشته شود، یک اختلاف نظری هست که بعضیها میگویند حرکت امام حسین یک حرکت سیاسی مثل حرکتهای دیگر بود و به دعوت مردم کوفه رفت تا با کمک آنها حرکتی برعلیه یزید انجام بدهد و بعد هم این برنامه مثل یک حرکت سیاسی شکست خورده متوقف شد.