قرار شد این جلسه سورهی قصص را شروع کنیم. من تقریباً بدون مقدمه میخواهم خواندن آیات اول را شروع کنم، فقط توضیح خیلی کلی اگر بخواهم در مورد ساختار سوره بدهم این است که تقریباً سوره دو قسمت مشخص است؛ یک قسمت داستان و یک قسمت هم قسمت انتهایی است که داستان نیست، بنا به رسم معمول میتوانیم بگویم نتیجهگیری داستان، پیام داستان که به نظر به کار بردن کلمههایی مثل نتیجهگیری و اینها درست نیست.
تصمیمم این بوده و هست که در این جلسه قسمت دوم ذکر نعمتهای الهی را تا آیۀ ۸۳ که میگوید «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ» تمام کنم. جلسۀ قبل نه اینکه عجله داشته باشم، حسم این بود که یک مقدار سعی کنم تا ته سوره مروری کنم، بعداً مثلاً نکاتی که میماند و یک مقدار شاید گفتنش سختتر هست را بگذارم جلسۀ آخر بگویم.
قبلاً چند بار تأکید کردم که دوگانگیهایی وجود دارد که زن و مرد هم در آن قرار میگیرند. در سورۀ نور تمثیل لاشرقی و لاغربی تعبیری از همین دوگانگیهاست. دوگانگی این تمثیل بیشتر دوگانگی تقابل بین تفکر و عاطفه است. جلسۀ قبل یک بار دیگر مجموعهای از همین تقابلهای دوتایی را که جنسیت مربوط به آنها میشود، گفتم. سعی کردم توضیح دهم که ریشۀ آنها چیست و چگونه میشود به همدیگر ربطشان داد. کار به تقابل بین دم و بازدم و چیزهای جسمانیتر هم کشید که قبلاً معمولاً این کار را نمیکردم.
آنچه در بیرون از خانواده است، چندان جنبۀ الهی ندارد. بنابراین، از نظر دینی در سطح پایینتری است. در میانۀ سورۀ نور و بعد از آیات نور آمده است: ﴿فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ﴾ (نور/ ۳۶). این آیه خانه یا خانوادهای را مجسم میکند که در آن تسبیح خداوند گفته میشود.
یکی از نکتههای بسیار معروف که در تاریخ ثبت شده است، ادعای کموزیادشدن قرآن است. جلسۀ قبل گفتم که خلیفۀ دوم ادعا میکرد آیهای از قرآن حذف شده است. این آیه به آیۀ رغبت معروف است. رغبت بهمعنای منحرفشدن است؛ همان طور که در قرآن آمده است: ﴿وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلَّا مَنْ سَفِهَ نَفْسَهُ﴾ (و چهکسی جز آن که به سبکمغزی گراید، از آیین ابراهیم(ع) روى برمیتابد؟) (بقره/ ۱۳۰). محمدسعید رمضان البوطی، نویسندۀ سنیمذهب کتاب جالب مصلحت و شریعت،1 ماجرا را اینگونه روایت میکند
در آغاز بحث دربارۀ سورۀ نور گفتم که هیچوقت راجع به بودن یا نبودن حکمی قطعاً صحبت نمیکنم. حداکثر میتوانم بگویم که از قرآن چه برمیآید. فقط فردی که در زمینۀ حدیث کاملاً آگاه است، میتواند با استفاده از احادیث بگوید حکم نهایی چیست؛ ولی دربارۀ خود فقه، مثلاً تاریخ آن، افرادی هم که علم حدیث نمیدانند، میتوانند مطالعه و بحث و اظهارنظر کنند.
جلسۀ قبل تأکید کردم که از همان یکیدو آیۀ اول سورۀ نور متوجه میشویم که حرمت زنا بهعلت تقابل آن با نکاح است. توضیح دادم که مراسم نکاح از دید زنها بسیار مهم است؛ چون مراحلی دارد که طی آن دو طرف، بهویژه مرد، شرایط لازم را برای نکاح احراز میکنند. همچنین از اشتباه مترجمان قرآن در ترجمۀ واژۀ محصنات و تأثیر این اشتباه بر فهم نادرست آیات گفتم و این واژه و ترجمهاش را در صفحهای از سورۀ نساء بررسی کردم. در ادامه، بار دیگر این موضوع را توضیح میدهم؛ چون مفهوم محصنات در سورۀ نور هم هست و لازم است بهدرستی فهمیده شود. همچنین در این جلسه بهطور طبیعی به بحثهایی کلی دربارۀ فقه و احکام وارد میشویم.
این اولین جلسۀ سورۀ نحل است که بعد از ماه رمضان دارد بعد از حدود سه سال در کلاس تشکیل میشود، إنشاءالله که اوضاع خوب شود و دیگر این مشکلات را نداشته باشیم. بگذارید من یک یادآوری کنم که در این هفت جلسۀ اول سورۀ نحل که تقریباً تا وسطهای سوره رسیدیم، یک محتوای کلی از سوره گفتیم که من نمیخواهم دوباره تکرار کنم. یک فضای کلی که از یک طرف استدلالهای توحیدی در سوره هست به اضافۀ آن ماجرایی که به تدریج به موضوع مهاجرت میرسیم و اینکه کمکم اهل کتاب ظاهر میشوند.
جلسة گذشته تقریباً تا پایان صفحۀ ۲۷۳ یعنی تا ابتدای سری دوم نعمتهای طبیعی که در سوره ذکر شده یا آیات الهی که ذکر شده است خواندیم. الان رسیدهایم به آیۀ ۶۵ تا ۸۳ که یک قطعۀ نسبتاً طولانی است و به نوعی مکمل قسمت اول سوره است که نعمتها پشت سر هم ذکر میشد، یک مقدار از آن طولانیتر هست منتها ساختار آن پیچیدهتر است و کلاً فکر میکنم قسمت سخت سوره هست و مهم است، اسم سوره هم از همین قسمت گرفته شده است.
شما وارد این دوران علمی که شدهاید علم از یک جهت خیلی خیلی میتوانست و شاید بگوییم اگر برداشتهای نادرستی که حول و حوش علم وجود دارد مثل همین چیزی که به آن میگویند جهانبینی علمی و چیزهایی که در واقع جزو علم نیست بلکه یک دیدگاه عمومی است که من در بحثهای جدایی علم از دین خیلی سعی کردم توضیح بدهم که چگونه به وجود آمدهاند و چرا نادرست هستند و نادرست بودن آنها هم خیلی احتیاج به توضیح ندارد به خاطر اینکه توهماتی است که پیش آمده بدون اینکه هیچ دلیلی داشته باشد.