بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسهی ۱۵، دکتر توسرکانی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی، ۱۳۹۷/۶/۲۰
بگذارید من به جای یادآوری چند جلسه گذشته که روال معمول کارمان هست، می خواهم مسئله ای را ادامه بدهم که انتهای جلسه قبل به آن رسیدیم و یک نکاتی را بگویم. حالا در عین حال فکر میکنم بعضی از مطالب جلسه گذشته تکمیل می شود تا به یک سری بحث های جدید برسیم. ببینید حداقل ۳، ۴ جلسه است که موضوع اصلی بحث جلساتمان درباره این است که اگر بپذیریم که خداوند با بشر ارتباطی برقرار کرده است، در قالب کلام، (غیر از ارتباط های طبیعی که [او] یک موجود است و ما عقل داریم و یک چیزهایی [درباره ی او] میفهمیم) انتظارمان از کلام الهی چیست؟ یک دیدگاه کلی در واقع پیدا بکنیم. حالا قبل از این که این بحث را شروع کنم به اینجا رسیدیم که آیا معقول است؟ موجهّه است که برویم سراغ بررسی کردن قرآن به عنوان اولین کاندیدی که میتواند مثلاً کتابی باشد که از طرف خداوند نازل شده است؟ و داریم در واقع بدون این که خود قرآن را بخواهیم مستقیماً بررسی کنیم، یک کلیاتی می گوییم درباره این که یک همچین کتابی چه ویژگیهایی باید داشته باشد. فکر می کنم یک جلسه حداقل درباره این که [چنین کتابی] از لحاظ فرم و زبان چه ویژگیهایی باید داشته باشد، صحبت کردم. جلسه قبل بیشتر بحث های محتوایی بود.
منتها انتهای جلسه یک موضوعی را مطرح کردم که الآن می خواهم ادامه بدهم. جدای از این حرف هایی که می زنیم تا بررسی کنیم آیا این کتاب، کتاب الهی هست یا نه؟! به دردمان می خورد یا نه؟ نکته خیلی مهم انتظاراتی است که ما داریم، یعنی در واقع بیان این که کتاب باید چه ویژگی های زبانی، چه ویژگی های فرمی و چه ویژگی های محتوایی داشته باشد. این ها را که بیان می کنیم و از قبل به آن فکر می کنیم، خیلی تأثیرگذار است در درک این که وقتی به مثلاً فرض کنید قرآن، اشکالاتی گرفته می شود، چه اشکالات اساسی هستند یا نیستند؟! شبهاتی که اصطلاحاً به آن ها حالا شبهات دینی می گویند مثلاً فرض کنید بحث هایی که با مسلمان ها انجام میشود کدامش اهمیت دارد؟ کدامش اهمیت ندارد؟ و این گونه هم نیست که من بگویم یک چیزی مهم هست، یک چیزی مهم نیست، به معنای آن که چیزی که مهم نیست صفر است و آن یکی یک است. در واقع در این ویژگی هایی که کتاب قرآن باید داشته باشد، کتاب الهی باید داشته باشد، یک طیفی از اهمیّت و مرکزیت وجود دارد که مهم بوده و هرقدر که به این ویژگی های مرکزی نزدیک تر باشیم، اشکالی که وارد می شود، ما باید برای رفعش بیشتر تلاش بکنیم و هرچه دورتر باشد اهمیتش کمتر می شود.
در واقع نکته این است که اگر خیلی خیلی اشکالی که وارد می شود مثل مثالی که من جلسه قبل تصادفاً از توی یک کانال تلگرامی برداشتم و آن لحظه ای که چک می کردم، مثلاً فرض کنید ۲ بعد از ظهر آخرین پیام، این ماجرای شکرخوردن و این حرف ها بود که در فلان کتاب از امام جعفر صادق علیه السلام نقل شده است که «شکر هیچ ضرری ندارد و مثلاً هرقدر که میخواهید بخورید» و این حرفها… با حرف هایی که تا الآن زدیم به نظر می آید که در حدی دور از آن مسائل اصلی است که اصلاً فکر کردن و جواب دادن و این ها ندارد. حالا من همین طوری اجمالاً یک چیزهایی گفتم که حالا معلوم نیست که این حرف اصلاً از امام جعفرصادق علیه السلام باشد یا نباشد!؟ معلوم نیست که معنیش چیست؟! شکری که آن موقع بوده است با شکری که الآن است یکی هست یا نیست؟! که میدانیم نیست و هزارتا حرف دیگر. ولی اساساً اگر خیلی یک نفر بیاید ثابت بکند که این حرف را امام جعفرصادق علیه السلام زده است، ثابت بکند که شکر آن مضر بوده است و این حرفها… ما اصلاً بحثمان در مورد کلام الهی و قرآن و این بحثهای دینی که داریم می کنیم، در مورد این که چه بخوریم و چه نخوریم نسبت به مسائل اصلی دیگر که داریم ، خیلی خیلی مسئله فرعی است. بنابراین، اهمیت زیادی در واقع نمی دهیم به این که یک همچنین حرفی اصلاً زده شده است یا نه؟ معنیش چه بوده و این حرفها؟
در واقع به نظر من مشکل اصلی کسانی که به اصطلاح شبهات دینی تولید می کنند و سعی می کنند ایمان دین دارها را خدشه دار کنند، واقعاً مهم ترین مسئله این است که اصلاً انگار نفهمیدند که این ماجرای ایمان دینی چه هست و چگونه می شود به آن خدشه وارد کرد. بعد یک همچنین چیز هائی در می آوردند، می نویسند، می گویند و احتمالاً خیلی هم تعجّب میکنند از این که این متدیّنین این حرف هایی که ما می زنیم را مثلاً یک همچنین ایراد واضحی در فلان کتاب وجود دارد ، اینها چرا ایمانشان زائل نمیشود، بنابراین اینها آدمهای بد و غیر منطقی هستند، عقل خودشان را کنار گذاشته اند و از این حرفها….!
حالا شیوه بحث خودم را که درباره فرم و محتوا و این چیزها داریم بحث میکنیم ادامه می دهم که چه انتظاری می رود از این که اگر خداوند با بشر ارتباط برقرار کرده باشد، چه چیزهائی انتظار داریم که گفته باشد؟
نکته اصلی در واقع از لحاظ حداقل محتوا این است که خداوند خود را در این کتابی که ما مثلاً می گوئیم کتاب الهی است، معرفی کرده است یا نه؟ اگر معرفی کرده است با آن انتظاری که از صفات الهی داریم ، سازگار هست یا نه؟ خدا چرا با ما ارتباط برقرار کرده است؟ می خواهد که ما مثلاً بشناسیمش به او نزدیک شویم، آیا راهی که در قرآن برای رسیدن و نزدیک شدن به خدا، در اینجا پیشنهاد شده است راه مناسبی است یا نه؟!
در واقع متدیّنین آدم هایی هستند که مثلاً فرض کنید مسلمانان یا مثلاً مسیحی ها، فرقی نمی کند، کتاب مقدس خودشان را می خوانند. با خواندن این کتاب مقدّس، به معنای واقعی کلمه با خداوند آشنا می شوند و به خدا نزدیک می شوند و هرچه قدر بیشتر می خوانند، [ایمانشان بیشتر می شود]. مسیحیها هم صبح بیدار میشوند کتاب مقدّسان خودشان را میخوانند و حالتهای معنوی ، تجربه های دینی درواقع برایشان به وجود می آید. از احساسی که به آن ها دست میدهد از تقرب به خدا و شناخت خدا، کشف و شهودهائی دارند و بنابراین ایمانشان به این کتاب پابرجاست ، هرروز بیشتر میشود و هیچ ربطی هم به این ندارد که در یک کتابی نوشته شده است که شکر بخورید یا نخورید!
بنابراین یک آدمی اگر می خواهد شبهه تولید کند، پیامم برای آنها این است که: شبهه خوب تولید کنید! شبهه موثر تولید کنید!
اینها اصلاً ۹۹٪ چیزهایی که می گویند هیچ اهمیتی ندارد یعنی به یک حاشیه ای از [مسائل پرداخته اند]، مثل این است که شما فرض کنید بخواهید الآن یک عده مخالف مثلاً سرمربی خارجی تیم ملی فوتبال ایران هستند بعد بیایند مثلاً فرض کنید شبهه ای که ایجاد می کنند این است که «شلواری که این ها پوشیده اند مثلاً نوار آن قسمتش یک ایرادی داشته است». خب یک تیمیاست فوتبال بازی می کنند و مهم است که چه نتیجه ای گرفته، یک مکانیسم هائی برای ارزیابی هست که اینها پیشرفت کرده اند یا نکرده اند. حالا تو بگو «لباسشان این گونه است یا فلان بازیکن آنجایش نمی دانم این گونه است یا چرا این گونه کرد؟ چرا آن گونه کرد؟»
اگر در هر زمینه ای میخواهیم شبهه بگیریم و ایراد وارد کنیم خیلی مهم است که اول بفهمیم که ماجرا اصلاً چی هست؟! این ها به چه ایمان آورده اند؟ چرا ایمان آورده اند؟ اصل ماجرایشان چیست؟! بعداً ببینیم که آیا می توانیم [شبهه وارد کنیم؟] خب یک نفر بیاید شبهه وارد کند و بگوید که آقا این خدایی که در قرآن مثلاً معرفی شده است یک ایرادی دارد با تصور منطقی و معقولی که از آن مدل واجب الوجود و از این حرف هایی که شما از آن طریق به خدا ایمان آوردید، سازگار نیست. این صفاتی که به او نسبت داده می شود؛ مثلاً خشمگین می شود و انتقام می گیرد، این ها در شأن خداوند نیست؛ بنابراین اگر که این کتاب را هم بخوانید و به خدایی که در این کتاب هست ایمان بیاورید و نزدیک شوید، اتفاق خوبی برایتان نیفتاده است. این چیزی است که آدم را به فکر می اندازد. ولی هزاران هزار چیزهایی، شبهاتی تولید می شود که من فکر می کنم که با یک کلام می توان گفت آن قدر دور از هسته مرکزی ایمان دینی هستند که بررسی شان نکنیم بهتر است.
همین موضوع شکر را که داشتم می گفتم واقعاً برای شوخی و خنده نگفته ام! واقعاً کاری که کردم این بود که رفتم ده تا شبهه آخر یک کانال را یادداشت کردم و اینجا آوردم که فکر می کنم آخری اش همین بود و چیزهای دیگری که یکی دو تای آن را باز جلسه قبل گفتم. الآن یادداشتی که آورده بودم هنوز هم همراهم هست.
ترجمه آیه قرآن را می آورند و برداشت و ترجمه غلط روی آن می گذارند. این عدم دقّتی که در این شبهه افکنیها به اصطلاح است، به صلاح خود آن کسانی که می خواهند این شبههها را تولید میکنند نیست. چهارتا شبهه درست و حسابی تولید کنید که به مسائل اصلی مربوط باشد و بعد هم بیاید در مورد آن بحث کنیم. این نکته ای است که من فکر می کنم مدام در جلسات آینده، حالا یک مقدار که جلو برویم و می خواهیم بعضی از مسائل اصلی را که مطرح می کنند بررسی کنیم، خیلی از معروف ترین حرف هائی هم که زده شده است در همین مایه ها است که در واقع ایرادهای دور از محتوای اصلی است. من به عنوان یک آدم متدیّن و هر آدمیکه به یک چیزی اعتقاد دارد، چون ما می دانیم که هیچ اعتقادی به هیچ تئوریِ حتی علمی ، هیچ چیزی در این دنیا همراه با این نیست که ممکن است یک جاهایی یک سری ابهامهائی وجود داشته باشد.
حتما می دانم که به هر چیزی اعتقاد پیدا کنم قطعا یک شک و شبهه هائی در یک جاهایی از آن هست. بنابراین مثل این که برای خودم می توانم ضابطه ای بگذارم، حالا من که همه حرفم این است که اصولاً اعتقاد پیدا کردن و راه انتخاب کردن، حالت رقابتی دارد یعنی شما در یک مدت محدودی یک فرصتی دارید که چیزی را به عنوان راه زندگی تان، به عنوان اعتقاداتتان انتخاب کنید. نمی خواهید که همه ی زندگی تان به این مطالعه بگذرد! بنابراین از بین اعتقاداتی که می بینید یکی از آنها که بهتر هست را انتخاب می کنید و این از نظر عقلانی موجه است، بنابراین واضح است که من جایی را می گذارم (مثلاً چند درصد) برای این که یک سری چیزهایی وجود داشته است که من نمی فهمم چیست، شک و شبهه هایی که امیدوار هستم که بتوانم حل بکنم و اگر نکردم هم دقیقا پشت گوشم می اندازمشان!
چرا؟ به خاطر این که فکر می کنم اینجا اگر ۲٪ از مسائل دچار مشکلاتی هستند، بقیه مسائل هم مثلاً ۲۲٪ مشکل دارند.
این نکته ای بود که جلسه گذشته گفته ام حالا باز یک چیزهایی…
ببینید یک نکته را می گویم، چند بار به آن اشاره کرده ام، و حالا بد نیست که همین الآن یک مسئله ای را مطرح کنم. در واقع یک شبهه محتواییِ نسبتاً مهم، از نظر خیلی ها بزرگترین شبهه ی دینی است که در طول تاریخ وجود داشته است، که به آن مسئله ی «شَرّ» می گویند. نمی خواهم امروز در مورد مسئله ی شرّ بحث بکنم ولی می خواهم در مورد آن چند نکته خیلی ساده بگویم.
مسئله شرّ به این دلیل مهم است، حالا از نظر بعضیها ممکن است ایراد فلسفی حساب شود و از نظر بعضی ممکن است ایراد دینی حساب شود به این معنا که مسئله شرّ با توصیف مثلاً خداوند سازگار نیست.
تقریب خیلی ساده و عامیانه مسئله شرّ این است که اگر خداوند دانا و توانا و مهربان جهان را خلق کرده است ، چه طور است که این مصیبت ها و بلایا در جهان وجود دارد؟
[۰۰:۱۵]
درد و رنج و بدبختی در جهان است؟ این که با حکمت و توان خدا [در تعارض است…!] یعنی خدا نتوانسته است که جهانی خوبی را خلق کند که همه در آن خوشحال باشند؟! خدا نخواسته است که این کار را بکند؟
اگر نتوانسته است که قادر نیست! اگر نخواسته است که نمیدانم عادل نیست ! اگر نخواسته است که مهربان نیست! این چه وضعش است! مثلاً چرا درباره مسئله ای شاید آنقدر جملات قصار و جالب وجود دارد که… یک جملۀ قصاری اخیرا خوانده بودم که گفته بود «می گویند که اگر به دامن طبیعت زیبا بروید» حالا من گاها جزئیات یادم نیست شاید جمله اول مطابق با واقع نباشد ولی جمله دوم اش را یادم هست؛ آن قسمت شرّ اش را یادم است.
دین دارها میگویند: «که اگر به دامن طبیعت بروید و زیبایی طبیعت را ببینید به سختی می توانید به خدا اعتقاد نداشته باشید!» بعد آن آتئیستی که جمله قصار را گفته است میگوید که من هم میگویم :«اگر به یک بیمارستان کودکان بروید، به سختی میتوانید به خدا اعتقاد داشته باشید.» که می روید و می بینید که یک عده بچه بی گناه و طفلک آن جا با یک اوضاع خیلی فجیعی دارند زجر می کشند، درد می کشند، هیچ اشتباهی هم که نکردند، این چه عدالتی است؟! این چه خدای مهربانی است؟! این ها را مثلاً از بدو تولد خلق کرده که عذاب می کشند و بعد هم می میرند!
مسئله شرّ هم اصولاً همین است که من وقتی با همچنین چیزهائی مواجه می شوم، چه توجیهی دارم برای این که چرا خداوند این گونه کرده است؟ به نظر می آید که مسئله فلسفی است، اما اصلاً نمی خواهم در مورد آن بحث به اصطلاح عمیقی بکنم! فکر می کنم اگر که بخواهیم این کار را بکنیم باید یک جلسه برای آن وقت بگذاریم و در مورد آن بحث کنیم. نکته ای که می خواهم بگویم کمی متفاوت است.
چیزی که می خواهم بگویم این است که: مسئله «شرّ» درمحدوده ادیان که می آید یک تفاوتی با این مسئله در حالت کلی اش دارد آن هم این که، شنیدید احتمالاً یکی از ایراد هائی که به قرآن می گیرند این است که این خدای قرآن، خشن است. مسیحی ها یکی از ایراد هائی که به قرآن می گیرند این است که خدای قرآن، مهربان نیست! در حالی که خدایی که در انجیل ها توصیف می شود مثل «خیرمحض»، «مهربان»، «همه را میبخشد» و… خدای قرآن خشم و غضب دارد و همه اش حرف از «عذاب الیم» می زند. چند بار کلمه «عذاب» در قرآن آمده که اگر این کار را بکنید به «عذاب الیم» دچار می شوید و گاهی هم می گوید، موارد اندکی، ولی بالآخره این است که اگر این گونه شود «خالِدین فِي النار» می شوی! اینجوری هم نیست که در کوره ای جایی شما را ببرند و بعد مثلاً بیرونتان بیاورند. همان جا قرار است ذغال شوید بعد دوباره هم درستتان می کنند که هی ذغال شوید و در یک loop ای می افتید و تا ابد همین گونه مثلاً در حال سوختن هستید!
این توصیفی که از خداوند در قرآن هست توصیف خوبی نیست. خدای مسیحیت مثلاً خیلی مهربان است!
من می خواهم مسئله «شرّ» را در حد این ادعّاهایی که در کتاب های دینی هست بررسی کنم، نه درمورد خود مسئله شرّ به طور کلی!
ببینید یک چیز خیلی واضحی اینجا وجود دارد. چون این مسئله خیلی از طرف مسیحیها به عنوان یک ایراد در مورد قرآن مطرح می شود، دو نکته به نظر من اینجا جالب است: یکی بحث به اصطلاح جدلی با خود مسیحی ها می توان کرد چون مسیحی ها به old testament هم به اصطلاح اعتقاد دارند.
کتاب مقدس مسیحی ها بخش اولش که خیلی بزرگ هم هست همان کتاب مقدس یهودی ها است. یک زمینه Testament هم دارد که اناجیل اربعه به اضافه ی نامههای پولس و یک سری فصل هایی است که اختصاصی مسیحی هاست.
خدای یهودیها چگونه است؟! از نظر میزان خشونت و کارهایی که می کند، در مقابل خدای مسلمانان، به نظر می آید که خیلی… [خشن باشد]. خب بحث جدلی با مسیحیها این است که ایرادی که به کتاب قرآن می گیرند، خیلی خیلی شبیه ترش را میتوانند به کتاب خودشان بگیرند. آن جزو کتاب خودشان حساب می شود دیگر. بنابراین بیایند اول مسئله شان را داخل کتاب خودشان حل بکنند. آیا خداوند از یک زمانی به بعد مهربان شد؟ عصبانی بود؟ خیلی عصبانی بود زمانی که تورات نازل می شد؟ بعد مهربان شد! این گونه است؟! خب بعد ممکن است دوباره عصبانی شده باشد در زمانی که قرآن نازل شد. بنابراین مشکلی وجود ندارد.
یعنی شما این حالت غضبناک بودن خداوند در یک مواقعی در تورات هم که کتاب مقدس مسیحیهاست می بینید. حالا مسیحی ها می گویند که تورات شاید بگویند که یک سری جاهایش درست نیست و من نمی دانم چگونه می خواهند جواب این مشکل را بدهند.
این بحثهای جدلی مهم است! چرا مهم است؟ به این خاطر که من از اول روی این تأکید می کنم، ما جواب کسی را موظف هستیم بدهیم که خود او یک اعتقادی دارد. او کتاب خودش را جلوی ما گذاشته است و بر کتاب ما ایراد می گیرد، بنابراین من هم حق دارم که او را به کتاب خودش برگردانم. دقیقا نکته این است که وقتی من با یک نفر بحث می کنم، یک آتئیست که به هیچ چیز اعتقاد ندارد، هیچ چیز یا حرف مثبتی نمیزند و فقط دارد ایراد می گیرد خب این به نظر می آید که امکاناتی را از من می گیرد. الآن یکی از امکاناتی که میبینید اگر یک مسیحی همچنین حرفی را به من می زند من جوابی را که او می دهم این است که :«تو خودت برو در کتاب خود نگاه کن که کجای قرآن به نظرت خشونت است، من به تو نشان می دهم که تورات بیشتر از این حالت خشم مثلاً الهی وجود دارد!» این یک نکته!
یک نکته دیگر این که: حتی بیایید از مسیحیها هم بگذریم. یک آتئیست را تصور کنید که به این معنا آتئیست هست که شاید به خدا اعتقاد دارد، به ادیان معتقد نیست! و علت این هم که به ادیان معتقد نیست شاید بتوان گفت همین است. خدای کتاب مقدس مسیحی و یهودی را که می خواند خب بالآخره یک بخش هائیش خداوند در آن مهربان نیست. در قرآن هم در یک بخش هایی در عین حالی که خداوند در هردو کتاب می گوید «من خیلی مهربانم» ولی یک جاهایی مهربان نیست. آنجا هم همانطور است. در قرآن که مدام تأکید بر رحمانیت و رحیمیت خداوند است، همۀ سوره ها با ذکر مهربانی خداوند شروع می شود و بعد ممکن است به غیر از سوره توبه که از همان سوره اول حالت تهاجمیممکن است احساس کنید وجود دارد ولی خب بالآخره در سورههایی که با «بِسمِ اللهِ اَلرَحمنِ اَلرَحیم» که تأکید روی محبت و مهربانی و خداوند و اینها است شروع میشود ولی وسطهایش هم می بینید که یک تهدیدهائی هم هست و وعدۀ عذاب و این حرفها هم هست و گاهی اوقات حرف از این که فلان قوم را گرفتیم نابود کردیم و اینجور بحثها.
اگر یک آتئیست که اصلاً به کتابهای مقدّس اعتقاد ندارد ولی به خدا اعتقاد دارد هم جلو بیاید…
الآن من وقتی جواب یک همچنین اشکالی را میخواهم بدهم، جواب این را باید بدهم که آقا این خدایی که در کتابها توصیف شده، صفاتش شبیه آن خدایی که من انتظار دارم نیست. اشکالی که به کتاب دارم میگیرم چی است؟ که من انتظار دارم..
من چیزی که دفعه قبل گفتم این است که: محتوای اصلی کتاب قرآن چیست؟ این که دارد خدا را معرفی میکند. بنابراین مهم ترین ایرادی که ممکن است به کتاب قرآن گرفته شود این است که آن خدایی که معرفی میکند آن نیست که من انتظار دارم.
حضار:… صفات… مثلاً عدالتش با این ماجرای…
استاد: نه اصلاً! من انتظار دارم مثلاً یک نفر بگوید من از بینشی که پیدا کردم که به خدایی معتقد شدم، انتظار دارم که خیر ِمحض باشد، حالا عادل باشد؛ یک صفاتی در نظرم هست. بعد قرآن را می خوانم و اینجا من خدایی را میبینم که با آن خدایی که مد نظرم هست، خیلی تطابق ندارد. بنابراین شما میگوئید قرآن محتوی اصلیش چی هست؟ درباره توحید و معرفی خداست. این با چیزی که من انتظار دارم نمی خواند، بنابراین کتاب خوبی نیست. آدمیکه این بحث را مطرح میکند، دارد به مرکزی ترین محتوای در واقع دین، به نحوی به کتاب الهی دارد بحث مطرح می کند. من هم خیلی احساس وظیفه میکنم که یک همچنین چیزی را جواب بدهم. ولی در مورد شکر و شکر خوردن… شکر خوردن هم یک حالت رمز، یک حالت استعاری هم دارد.
و من میخواهم یک جوابی بدهم به این مسئله فارغ از بحث مسئله شرّ. شما خارج از بحث دینی و ادبیات و کلام عادی که مردم در واقع به کار میبرند، چه قدر میشنوید که مثلاً در توصیف اتفاقهای طبیعی که در جهان میافتد، میگویند که مثلاً نشانه خشم طبیعت است. یک آتشفشانی گدازهها را بیرون میریزد و آدمها له میشوند و شما اگر که همچین صحنه ای را ببینید، بچه ای ۶ ماهه هم آنجا دارد جزغاله میشود و این اتفاق در طبیعت میافتد. طوفان میآید، آدمها را بر میدارد. زلزله میآید، تعداد خیلی زیادی آدم در یک لحظه له میشوند. الآن مخصوصاً آسمان خراشهائی که میسازند له میشوند و هیچ چیز از آنها باقی نمیماند و قابل شناسایی نیستند.
حضار: اگر ما به طبیعت…
استاد: حالا من میخواهم بگویم که خارج از بحث دینی، شما آیا خشم طبیعت را میبینید یا خیر؟ می بینید که موجودات له میشوند. میبینید که در بدو تولد بیمار میشوند. اتفاقاً بروید در بیمارستان و ببینید که این بچه از زمانی که متولد شده بیمار است و با عذاب متولد شده و خیلی زود میمیرد یا ممکن است که یک عمری هم زندگی بکند و عذاب بکشد.
آیا توصیفی که از خداوند در قرآن است به آن خدایی که این طبیعت را خلق کرده است میخورد یا نه؟!… از نظر من آره. تو برای چه انتظار داری که از خدا هیچ شرّی در عالم نبینی؟! من می خواهم بگویم که چیزی که من باید بگویم درباره این کتاب این است که آن که این کتاب را فرستاده است همان است که این دنیا را خلق کرده است. اگر من در این کتاب ببینم که او خیلی مهربان و اصلاً همه چیز خیرِمحض است. میگوید من خیر محض هستم و بعد نگاه می کنم می بینم که بچه له شد. به چه نتیجه ای میرسم؟! که این کتاب را آن خدایی که این طبیعت را خلق کرده نفرستاده است. آن چیزی که من به آن خشم طبیعت میگویم همان خشم خداوند است. من این خشم خداوند را در طبیعت میبینم. میگویند که این چه گونه خدایی است که می زند یک قومی را (گناهکار و بی گناه) همه را با هم میکشد. سیل میفرستد و همه نابود میشوند. آتشفشان میفرستند، همه له میشوند.
خب حالا شما میگویید که خدا این کارها را نمیکند. ببینید بحث این است: خدایی که در قرآن توصیف شده شباهت دارد به خدایی که احتمالاً طبیعت را خلق کرده است؟! فرض بر این است. ایراد این است. میگویم این خدا، خدای مورد انتظار من هست یا نیست؟!
من جدای از متون دینی، دنیا را نگاه میکنم ومی بینم آنچه که به آن مسئله شرّ میگویند وجود دارد و میبینم که اقوامی، یک شهر در اثر یک زلزله نابود میشود. میبینم آتشفشان میآید، یک عده آدمی نابود شده اند. در تاریخ هم این اتفاق افتاده است. خدا این کار را کرده. طبیعت این کار را کرده. خدا این کار را کرده. خدا یک طبیعتی ساخته که این اتفاقها در آن میافتد. بنابراین من خدایی که در قرآن میبینم که صراحتاً میگوید از این کارها می کنم. میگوید که من عذاب میکنم. با خدای مورد انتظاری که طبیعت را خلق کرده است تطبیق بیشتری دارد تا آن خدای ایده آل موهومیکه مسیحیها سعی میکنند به ما معرفی کنند.
چرا مسئله شرّ در جهان مسیحیت مرکزی ترین و بزرگترین مشکل دین داران است؟! به دلیل این که با خدای انجیل و چیزی که از مسیح در واقع میفهمند تطبیق ندارد. چرا مسلمانان خیلی مسئله شرّ در طول تاریخ کلام اسلامیبرایشان جدی نبوده؟!
[۰۰:۳۰]
ببینید مسئله شرّ یک مسئله فلسفی شاید همچنان باشد، ولی از نظر دینی برای مسلمانان چیز خیلی جدی نبوده است. مسلمانان انتظار نداشته اند که دنیای گل و بلبل ببینند. تصوری که از خدا در قرآن به آنها داده شده خدایی است که مجازات هم میکند. ادعای این که مثلاً چیزی به اسم غضب در خداوند باشد وجود دارد. بنابراین توصیف قرآن از خدا با انتظاری که من از خدا دارم با توجه به آنچه که در طبیعت و واقعیت می بینم، سازگارتر است. نمی دانم متوجه منظور من شدید یا نه.
این مسئله را گفتم برای این که اولاً دفعه قبل تلویحاً به آن اشاره کردم که یکی از مهم ترین ایرادهایی که میشود به یک متن دینی گرفت این است که خدای این متن دینی چه قدر خدای موجهی است. چه قدر به این میخورد که خدا دارد خودش را این گونه معرفی میکند به شدت، به نظر من، نقطۀ قوت برای قرآن حساب میشود که اگر چیزی به اسم خشم طبیعت وجود دارد اینجا هم خداوندی که طبیعت را خلق کرده به خودش خشم نسبت میدهد.
ببینید این خشم طبیعت (این اصطلاح) را متدینین نساخته اند. اتفاقاً متدینین زیاد کلمۀ طبیعت را به کار نمیبرند یعنی آدمهایی که اصلاً اعتقاد دینی ندارند بالآخره یک لحظههایی احساس میکنند که طبیعت خشمگین است. یک خشمی در جهان انگار وجود دارد. اگر دینی نگاه کنید این خشم خداست!
حالا میخواهید بگویید این کلمه «خشم» کلمه خوبی است، بدی است، یک چیزی هست، یک جایی هست که شدت و حدّتی از رفتار بیرون از خودتان در جهان میبینید مثل این که یک نفر با خشم دارد یک کاری را انجام میدهد. حالا من برای این که داریم به زبان خودمان صحبت میکنیم از کلمه «خشم» استفاده میکنم، اشکالی هم ندارد. همانطور که به طبیعت به ناچار یک صحنههائی را میبینند که حرف از خشم طبیعت میزنند، به همان مفهومیکه آدمها خشم طبیعت را میفهمند ما میگوئیم که خداوند خشمگین میشود. معنی اش این نیست که رگهای شقیقه اش ورقلمبیده میشود و یا نمی دانم صورتش سرخ میشود. ولی این که اتفاقاتی میافتد که انگار حسی از مجازات و عذاب کردن و اینها در آن دیده میشود، این به نظر میآید که ما در جهان خارج می بینیمش و اگر اعتقاد داشته باشیم، باید انتظار داشته باشیم که در کتاب توضیح داده بشود که این از کدام صفت الهی می آید که همچنین اتفاقهائی در جهان میافتد. مسلمانان مشکلی با اینجور چیزها نداشته اند، و ندارند. یهودیها هم زیاد به نظر نمیآید که مشکل داشته باشند بنابر آن معرفی کتابشان. ولی مسیحیها به شدت مشکل داشته اند و دارند. و درجهان مسیحیت مسئله شرّ تبدیل به مسئله ای اساسی شده که جوابی درواقع یک جورهایی برایش ندارند. خدایی سراسر عشق و مهربانی چگونه این کارها را میکند؟ چه در کتابش بگوید چه نگوید ولی میکند.
همان که در بیمارستان میروید و میبینید که یک اتفاقهایی میافتد
نکته ای که میخواهم بگویم این است که من به جهان نگاه میکنم و باید چیزهایی که میبینم را به خدا نسبت بدهم اگر به خدا اعتقاد پیدا کرده ام. یعنی هر اتفاقی که در جهان میافتد اگر فعل خداست، من از این اتفاقهایی که در جهان میافتد میتوانم در واقع صفات خداوند را درک کنم.
بعد انتظار دارم که آن توصیفی که در کتاب آمده است با آن چیزی که من از جهان فهمیدم انطباق داشته باشد. نه این که برای خودم همین گونه طوطی وار بگویم که خدا عشق محض و رحمت است. خب این دنیا را نگاه کنید بگذارید من خلاصه بکنم. ایرادی که مسیحیها به قرآن میگیرند، به خدای قرآن میگیرند همان ایرادی است که به خدای طبیعت هم میگیرند و نمیتوانند حلش بکنند. یعنی همانطور که مشکل دارند که چرا در طبیعت این اتفاقها میافتد مثل این که همان مشکل را دارند که چرا در این کتاب این حرفها زده شده است. خب بفهمید که یک مشکلی در خودتان است که هر طرف را نگاه میکنید یک چیزی را نمیفهمید که این چرا این گونه گفته است؟! و دست بردار هم از این موضوع نیستید که بالآخره خدایی که این جهان را خلق کرده است به نظر میآید که این صفات را دارد که گاهی یک شدت عملهایی را هم به خرج دهد. در کتاب قدیمیتان هم که بود. خدایی که در Old testament بود و شما قبولش داشتید [همان خدایی] که موسی را فرستاد، یک همچنین شدتهای عملی را به خودش نسبت داده بود. بنابراین اینجا تنها کسی که مشکل دارد و باید جواب بدهد خود مسیحیها هستند. و این تیپ آدمهای به اصطلاح کسانی که اعتقادات شرقی مثل بودیسم اینها دارند از یک موضع دیگری همین حرفها را میزنند؛ این که یک طور خدای آگاهی محض و خیر محض اینها در نظرشان هست که این تصور با این دنیا خیلی سازگار نیست. صفات خدا یک مقدار پیچیده تر است و باید این را درکش کنیم. در واقع نمیشود یک مجموعه ای از صفات الهی را کنار بگذارید. اگر کنار بگذارید، دنیا را نمی فهمید. نمیفهمید که چرا دنیا اینگونه است!
حضار: استاد! زلزله با خشم ارتباط دارد یا حکمت؟ [۰۰:۳۶:۰۱]
استاد: من نمی دانم که شما چه صحنه ای را در طبیعت می بینید که احساس میکنید دارید خشم طبیعت را میبینید. اصلاً مذهبی فکر نکنید…
بگذارید من سالها قبل متن جالبی خواندم که آدمی مسیحی توضیح داده بود که یک شبی ایمان خودش را از دست داد. خیلی متن قشنگی نوشته بود. در یک کلبه ای وسط یک جنگل یک شب اقامت کرده بود و نصفههای شب از صدای این که یک حیوانی داشت حیوانی دیگر را میدرید بلند شده بود یا خوابش نبرده بود که مدتها میگفت این طول کشید و من صدای ضجّه حیوانی که داشت خورده میشد و صدای خرد شدن استخوانهایش را میشنیدم و به این نتیجه رسیدم که خدایی نیست!
شما این صحنه در حیوانات را مثلاً نگاه کنید: صحنه ای که شیرها جلوی چشم حیوانی که تازه بچه به دنیا آورده سر بچه می ریزند و تکه پاره اش میکنند. چه احساسی به شما دست میدهد؟
حضار: هیجان!
استاد: چقدر جالب! مثلاً چه صحنه ی جالبی!..
حضار: بی رحمی است بیشتر از آن که…
استاد: بی رحمی! آفرین! بی رحمی! آره! دقیقا ضد رحمانیت! یعنی اگر خداوند رحمان است با آن معنای مسیحی، یک بی رحمی در طبیعت است که به خالق جهان نمیخورد. خب همان را می بینید… آن از چه صفت خدا [نشأت می گیرد؟]….دقیقا نکته اش این است که در فرهنگ مسیحی نگاه می کنید می بینید همواره شیطان و ابلیس بزرگ میشود مثل این که موجودی میشود که مقابل خدا بایستد یا حالت ثنویتی در واقع. هیچ گاه صراحتاً نمیگویند ولی واقعاً در فرهنگ مسیحی این مسئله شیطان و ترس از شیطان و ارتباط با شیطان و این ها خیلی خیلی پررنگ است. چرا؟! به این خاطر که وقتی شما به خدای رحمانی که اصلاً هیچ بی رحمی در صفاتش نیست اعتقاد پیدا بکنید، باید اینها را به یک موجود دیگر نسبت بدهید.
حضار: مگر ما در خدایمان بی رحمی داریم…؟
استاد: بله دیگر،هرچیزی در جهان هست یک طورهایی به خدا نسبت دارد. خداوند رحمان است. خدای قرآن یک مقدار پیچیده است. رحمان است رحیم است ولی بعد یک سری صفاتی دارد مثل عزت که نتیجه اش این است که ابلیسی مثلاً به وجود میآید یا صفات مثلاً حکمت و عدل دارد. اینها را خوب باید درک کنیم و قرآن همینها را سعی دارد برای ما توضیح دهد که نهایتاً به یک تصوری از خدا برسید که اگر شبی در جایی گیر کردید و آن صداها را شنیدید، ایمان خودتان را از دست ندهید بلکه بگویید خداوند با فلان صفتش امشب بر من جلوه کرد.
حضار: کدام صفتش؟
استاد: مثلاً عزتش! آن را برگردانید به جبّاریت، آن را برگردانید به عزّت. جبّاریت یعنی چه؟ تکبّر در خداوند هست. یعنی چه؟
حضار: مکّار است، اصلاً…
استاد: خداوند مکّار است را معمولاً مردم بد می فهمند.
حضار: آخر «عزّت» در این شرایط در مورد یک موجودی که گناه می کرده مطرح می شود.
استاد: تکبّر و عزّت ربطی به گناه ندارد. عزّت یکی از ابتدایی ترین و سطح بالاترین صفات خداوند در قرآن است. هیچ ربطی به آدمیزاد هم ندارد. اصلاً آدمیزاد خلق نشده بود هم خداوند عزیز است. عزیز است. حمید است. حکیم است. رحمان است. رحیم است. اینها صفات خیلی خیلی «ذو انتقام» در مقابل گناهکاران است. بنابراین مثل یک جلوه سطح پائین تری یک چیز به وجود آمده که صفات الهی این جا یک چیزی شبیه انتقام در واقع بروز کرده است.
یعنی مثلاً اگر گناهی نبود، خدایی که مغفرت دارد در مقابل گناهکاران مثلاً غفور است. خب؟ اینها صفات متأخر هستند ولی عزّت این گونه نیست. عزت یک صفت خیلی سطح بالاست که جهان هم اصلاً وجود نداشت، عزت مثلاً به نوعی بود. رحمانیت، رحیمیت، اینها.. شما ببینید قرآن، ویژگی اش تمرکز بر روی صفات الهی است.
حضار: استاد رنج کشیدن حیوان چه ربطی به عزت دارد؟
استاد: من می گویم من قرار نیست به شما توضیح بدهم که به چه [صفتی از خداوند ربط دارد]. شما بگویید که ابلیس،آن چیزی که شرّ را ایجاد میکند و همین چیزها را ایجاد میکند، جلوههای بی رحمی را ایجاد میکند، چه ربطی به عزت دارد؟ اگر آن را خوب بفهمید بقیۀ این جلوههای شیطانی [را هم می فهمید].
حضار: خب، ابلیس انسانها را گمراه میکند دیگر؟
استاد: حیوانها را چه کار میکند؟
حضار: ابلیس که به حیوانها کار ندارد.
استاد: کار ندارد؟ بعد این حیوانها چه رفتارهای بدی را از خود نشان میدهند؟
حضار:… گمراه مثلاً… [۰۰:۴۱:۲۵]
استاد: ایشان می گوید گمراه اند! ببینید من نمی خواهم وارد این بحث بشوم. بحثی که من می کنم. بگذارید یک لحظه اجازه بدهید. ببینید من یاد این افتادم که علامه طباطبایی ۵۰ سال پیش یک نفر ازش پرسید که ویژگی اسلام چیست؟ یا مثلاً به نظر شما مهم ترین ویژگی ویژگی قرآن چیست!؟گفت که اسماء حُسنی! نسبت به مسیحیت در قرآن اسماء حسنی هست. تعداد زیادی اسم هست و اینها را همان طور در جلسه قبل سعی کردم توصیف کنم در موقعیتهای مختلف در وصف طبیعت که دارید می خوانید، در وصف جنگ که دارید می خوتنید، در یک جایی که اتفاق بدی افتاده یا اتفاق خوبی افتاده است، این اسماء میآیند و شما یاد میگیرید که اسماء الهی را وقتی که به جهان نگاه میکنید، اتفاقهایی که در دنیا میافتد را به کدام اسم برگردانید و درک کنید که چرا یک حیوان، حیوان دیگری را پاره میکند و به چه اسمی برگردد؟!
این آموزش در کتاب تورات و انجیل به این شکل نیست. این مزیت قرآن است که شما را آماده میکند برای این که جهان را در واقع توحیدی نگاه کنید. من توضیحی که دارم این جلسه میدهم، یک اشاره ای در جلسه قبل کردم و الآن در واقع به این دلیل این مسئله را مطرح کردم که بگویم چالشهای اصلی مسائل دینی کجاست. دارم خیلی سعی میکنم که آتئیست ها را راهنمایی بکنم صادقانه، که بابا باید به چه چیزی گیر بدهید تا ما ایمانمان از بین برود!؟ من با مسئله شکر خوردن ایمانم که از بین نمی رود هیچ، خنده ام هم میگیرد. اصلاً آن مسئله را که به عنوان یک ایراد می خوانم، همین طور که دارم ورق می زنم، لبخندی هم گوشه لبم دارم که این ها چه قدر نمیفهمند که چه باید بگویند. این چیزهایی که من دارم میگویم مرکزیت دارد! اگر شما بیاید و بگویید خدا باید رحمانیت داشته باشد ولی خدای قرآن عصبانی میشود. خدا نباید عصبانی بشود.
حضار: «فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا» (الزخرف:۵۵). عصبانی میشود، انتقام می گیرد.
استاد: این در قرآن نیست!
حضار: چرا. در قرآن هست. دارد برای بنی اسرائیل می گوید.
استاد: فَلَمّا؟
حضار: آسَفونا اِنتَقَمنا
حضار: ولی خدای قرآن همیشه [فقط] برابر گناه خشمگین می شود. فقط یک جایی هست که می گوید: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ» (بقره:۱۵۵) خشمی در آن نیست، بلا است، یک آزمونی هستش!
استاد: خب خداوند در برابر گناهان خشمگین میشود.. بعد فقط گناهکاران را مجازات میکند؟یعنی الآن هر وقت که یک جایی زلزله میآید و مردم میمیرند مردم گناه کرده بودند؟
حضار: نه!
استاد: خب پس چی؟
حضار: فکرنکنم!
استاد: فکر نمیکنی؟
حضار: در قرآن این گونه نیست. در قرآن فقط عذابهای انبیاء به خاطر گناهان است که آن هم قبلش بی گناهان را بیرون میآورند و بعد عذاب می آید دیگر…
حضار: زلزله نشانه است دیگر…
استاد: زلزله چی؟ بالآخره الآن من کاری به قرآن ندارم. الآن شما خدایی را که میشناسید چگونه یک سری بلایای طبیعی را با آن توجیه میکنید؟
[۰۰:۴۵]
به قول معروف میگویند: «بلا اگر در سرزمین مسلمانان باشد، امتحان الهی است و اگر در سرزمین کفار باشد انتقام الهی است».
حضار: آیه ۵۵ سوره زخرف بود: «فَلَمَّا آسَفُونَا انْتَقَمْنَا» عصبانی شد و انتقام گرفت «مِنْهُمْ فَأَغْرَقْنَاهُمْ أَجْمَعِينَ» و همه را غرق نمودیم.
استاد: خب ببینید چیزی که من مطرح کردم، مسئله شرّ را نمی خواستم از نظر فلسفی و اینها حل کنم…. این نکته حرف اصلی من فراموش نشود. میخواهم بگویم که شبهههای اصلی چه شکلی هستند. ایراد گرفتن به این که صفات الهی موجود در قرآن اشکال دارد یک مسئله اساسی است. من انتظار اصلی ام از قرآن این است که مرا با خدا آشنا کند. کلام خدا با من ارتباط برقرار کرده. یک چیز مثلاً فرض کن بی شاخ و دمی را به من به عنوان خدا معرفی نکند. مثالی که جلسه قبل زدم این بود که مثلاً «دُن خوان» تعالیمی می دهد. آخرش در اوج معرفت عرفانی، (حالا من دارم یک مقدار با مسامحه این حرف را میزنم) طرف یک شهودی پیدا بکند که چی؟! که جهان یک چیزی است در دهان عقاب؟ مثلاً خداوند یک چیزی شبیه عقاب است؟ اگر قرآن را بخوانید آخرش میگوید که خلاصه راز هستی این هست که خداوند عقاب است، قبول بکنید که اینجا باید بایستیم بگوییم هستی محضی که از درون آن برهانها میآمد، عقاب نمیتواند باشد! یا عصبانی نمیتواند بشود؟ میتواند بشود؟ من نمی دانم این مسئله در جهان، نکته ای که دارم میگویم الآن این است: درکی که ما از صفات الهی به عنوان خالق جهان قرار است داشته باشیم در اصل به این برمیگردد که در این جهان چه داریم میبینیم. براساس آن میفهمیم که آیا خداوند عصبانی میشود یا نمیشود؟ براساس آن میفهمیم که آیا خداوند مهربان هست یا نه؟ و الی آخر. و چیزی که در جهان میبینیم پیچیده است، همانطور که خدای قرآن پیچیده است. پیچیده یعنی این که صفات متعدد دارد که باید این صفات را درک بکنید و این که این صفات چگونه در این جهان جلوه گر شده اند و این که اتفاقاتی که در دنیا میافتند هر کدام به چه صفت و اسمی برمیگردند.
اینجا یک ماجرایی هست این ایرادهای این گونه که خیلی کمیاب اند مثلاً آتئیستها نمیفهمند که باید این گونه به یک همچنین چیزهایی حمله کنند. اینها چیزهای خیلی مهمیهستند.
حضار: میخواستم بگویم که خیلی از این چیزهایی که به صورت شبهه مطرح میشود به این خاطر است که همان طور که میگویید پیچیده است، علممان نسبت به بیرون هم ناقص است! مثلاً یکی از فاکتورهایی که معمولاً در نظر گرفته نمیشود و در قرآن هم مطرح میشود، «غیب» است. مثلاً خب خیلی از چیزها اصلاً نسبت به ما غایب هستند. یعنی ما خیلی از پارامترها و فاکتورهایی که باید داشته باشیم که بتوانیم درست نتیجه گیری کنیم را اصلاً در حالت عادی نداریم. یا بحث مثلاً داستان حضرت خضر علیه السلام که شاید مثلاً غیب مطرح باشد. چرا؟ چون حتی حضرت موسی هم آنجا برایش سوال پیش میآید که چه شد که این کار را کردی؟ رفتی او را کُشتی؟ کِشتی را سوراخ کردی؟! یعنی خیلی از اینها در دیدگاه آدم عادی شاید قابل حل نباشد تا وقتی که شاید آن راه حلش را یک نفری بگوید…
استاد: خب این حرفی که شما دارید میزنید این است که بالآخره یک راه حل این است که من می گویم اینجا یک حکمتی وجود دارد که من نمی دانم.
حضار: یک قسمت اش هم همین است.
استاد: بله، بالآخره دارید حرف از حکمت می زنید. میخواهم بگویم که یاد گرفتید شما از قرآن و از تعلیمات دینی که چگونه چیزهایی که در جهان میبینید را به صفت الهی برگردانید. چیزی که من دارم میگویم هم همین است. اینکه من وقتی یک کتاب را کاندید خوبی میدانم برای این که کلام خداوند باشد که خدایی که در آن توصیف شده بتواند با چیزهایی که در طبیعت میبینم سازگار باشد.
حضار: منظورم این است که شاید اصلاً نتوانم جوابش را بدهم. گاهی اوقات جواب اینها را نمی شود داد.
استاد: من میفهمم منظورتان چیست. الآن [جواب] دادید و گفتید «من نمیدانم، یک حکمتی است».
حضار: حکمت پوشیده!
استاد: به هرحال برگرداندید به حکمت. مثلاً…اینجا جوابی دارید می دهید. من نمی دانم ولی یک حکمتی است. یک جایی به نظرم بی عدالتی می رسد ولی نتیجه این است که من نمی دانم! ولی اگر من مثلاً فرض کن بگویم که خداوند خیر محض است، محبت محض است، عشق محض است و هیچ چیزی به غیر از خدا هم در دنیا نیست. بعد صدای شکستن شدن و جیغ حیوان بیچاره ای که دیگری آن را میخورد را میشنوم، به نظرم میآید که این دیگر توجیهی ندارد.
حضار: دقیقاً…
استاد: ببینید یک پیچیدگی هایی در قرآن هست مثل این که یک جاهایی مثلاً میگوید رحمت بر غضب خداوند غلبه میکند، یا مثلاً حکمت میآید فلان کار را می کند…این که اسماء حُسنی ای که وجود دارد که یک جایی این اسم تجلی پیدا کرده آن یکی کمرنگ شده است، شما یک توصیفهائی شبیه به این دارید انجام میدهید از چیزهایی که دارید می بینید…
حضار: البته به زاویه دید هم بستگی دارد. اگر از زاویه دید آن حیوانی که دارد حیوان دیگر را میخورد نگاه کنیم…
استاد: بالآخره همه زاویههای دید باید دربیاید. این که یک ببر که دارد میخورد خیلی خوشحال هست ولی همان لحظه یکی ممکن است بخوردش.
حضار: خدا میخواهد عزت را روی ما پیاده کند.
استاد: به هرحال نکته اصلی حرفم که فراموش نشود این است که چه چیزهایی، چه ایرادهایی مهم هستند؟! چه ایرادهایی مهم نیستند؟! در واقع من میتوانم یک شبهه ای که میبینم، در یک طیفی به آن امتیاز بدهم: امتیاز ۱۰۰ بدهم تا نزدیک به صفر! که یکی از ملاکهای امتیازدهی این است که به کجا دارد میزند؟! مثلاً به قرآن دارد ایراد میگیرد که خدای قرآن، خدای خوبی نیست و با انتظار من از خداوند سازگار نیست. این خیلی ایراد مهمی است. و ایرادی که به یک آیه گرفته میشود که آنجا چرا این طور شد؟ یا آن طور شد؟ ممکن است از نظر من چیز خیلی جزئی باشد. اگر یک چیزی خیلی جزئی باشد ممکن است اصلاً جوابش را ندهم. برای این که ببینید بنا به آن ایدۀ کلی که ما در یک رقابت داریم [به دلیل فرصت محدودمان، اعتقاد و راه خود را انتخاب می کنیم]، ما یک ظرفی داریم که می توانیم یک سری ایرادها را در آن بریزیم، یک سری خرده ایرادها را می توانیم در آن بریزیم [اگر بخواهیم به تمام ایرادها رسیدگی کنیم] نمی توانیم زندگی بکنیم.
من الآن در مکانیک کوانتوم هم یک ظرف برای ایرادها دارم. یک اشکالاتی گرفته میشود فعلاً آن ها را در آن میاندازم. امیدوارم بعداً جوابش را پیدا کنم. به نظر میآید که یک تناقضی در یک جایی وجود دارد، یک انتگرالی مشکل پیدا میکند. ممکن هم هست نهایتاً به اینجا برسم که اینها قابل حل نیست و یک تئوری بیاید که کاسه ایرادهایش کوچکتر باشد. من یک ظرفی بالآخره برای شبهات دینی دارم که خیلی چیزها را در آن میاندازم. اگر امتیازی که آن چیزها دارند؛ مثلاً فکر کنید ظرف من ۱۰۰ واحد گنجایش دارد، اگر یک عدد از این ایرادهائی که ضریب ۱۰۰ دارند باقی بماند اصلاً آن ظرفها پر می شود و من مشکل پیدا میکنم. ولی صدهزار تا ایراد از آن هایی که یک بر میلیون هم ضریب ندارند و نزدیک صفر اند را میتوانم در آن، جا بدهم و عین خیالم هم نباشد.
از «شِکر» و دیگر نمی دانم «به زنان خودتان نوشتن یاد ندهید» من این را خیلی راحت که یک چیز ریزی هست داخل کاسه میاندازم و اصلاً بررسی نمیکنم که ببینم آن روایت درست هست یا نیست.
استاد: اگر باز میخواهید در مورد مسئله شرّ صحبت کنید!
حضار: نه، مسئله شرّ نیست. می گویم به نظرم یک چیزی را خیلی خوب عرفا گفته اند، میگویند «تصور شما از خدا چیست؟ این که دارای اراده باشد یا خیر؟» بعد خدایی که دارای اراده است اگر شما برایش فیلدِ عملکرد بگیری یعنی حتما مهربانانه است، او را از حالت ارادی بیرون میآورد. در هر لحظه ممکن است دست به هرکاری بزند: خشونت، مهربانی… و بعد اگر واقعاً یک زمینه مشخص برای عملش در نظر بگیرید آن حالت ارادی که، حالت انتظار ذهن هم از خداوند هست باید حتما همه دعاهایت را مستجاب کند، خب این خداوند دیگر دارای اراده نیست. همه شرور را جلویش را بگیرید. دارای اراده نیست.
استاد: ولی در قرآن، من نمی دانم در کدام عرفا گفته اند؟ عرفای بالای کوه بودند یا در دشت زندگی میکردند؟ در قرآن مثلاً یک آیه هست که میگوید: « كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ » (انعام:۵۴) یعنی رحمت را برخودش واجب کرد.
این خلاف اراده است؟ با اراده خودش یعنی در تمام افعال خودش خداوند رحیمیت را، رحمت را رعایت میکند. «کَتَبَ عَلَی نَفسِهِ اَلرحمه!» نه «کَتَبَ عَلی نَفسِه الغَضب!» غضب را بر خودش واجب نکرده است! ولی رحمت را برخود واجب کرده! این یک مفهوم پیچیده قرآنی است. ببینید اصلاً سیستم خداشناسی قرآن به نظرم پیچیده ترین چیزی است که تا حالا به بشر عرضه شده است. عرفا هم ساده اش کرده اند. فلاسفه که اصلاً هیچ، دو تا صفت هم نمیتوانند دربیاورند. و این یک مزیت این کتاب است. دقیقاً چه میگویند،… پاشنه آشیل هم می تواند باشد! دقیقا اصلی ترین کاری است که یک کتاب مقدس باید انجام دهد و ما باید از آن دفاع کنیم که قرآن خیلی خوب آن را انجام داده است. یعنی منتظر این باشیم که آتئیستهای باهوشی در قرنهای آینده یا هزاره های آینده، آنقدر دور هستند که شاید هزار سال طول بکشد، پیدا شوند و شروع کنند از این به موضع به قرآن حمله کردن که این مثلاً تصویری که در قرآن از این صحنه هست با آن صفاتی که توجیه گرش است، مثلاً سازگار نیست. یک دانه سوال هم تا حالا این گونه پرسیده نشده است. و من هرچه راهنمایی میکنم، اینها گوش نمیکنند که دنبال چه باید باشند. آن هستۀ مرکزی ایمان دینی چیست؟! به آن حمله کنند نه به خوردن یا نخوردن شکر!
پس همۀ ما مُجازیم که ظرفی داشته باشیم با ظرفیت محدود، نه نامحدود، که در آن یک سری خرده ایراد و شبهه را نگهداری کنیم. هر مدتی یک بار بعضی از آنها ممکن است حل شوند، از آن جا در بیاوریم، چهارتا دیگر پیدا شود و در آن بریزیم. خیلی نباید سرریز کند ولی اصلاً اگر کسی فکر می کند که میتواند به یک چیزی اعتقاد داشته باشد آن هم مثلاً یک سیستم جهان شناسی و همراه با اعمال و… که هیچ جای آن برایش مبهم و جای سوال نباشد هم انتظار بیهوده و نامعقولی است.
یکی از وجوه دفاع عقلانی از دین این است که اگر یک نفر عقل داشته باشد، باید این را بفهمد. جا باید برای یک سری چیزهایی که نمی فهمد و شبهه و اینها بگذارد و نکته این است که اینها را روی هم دیگر که جمع می زنید چند امتیاز دارد. امتیازها چگونه محاسبه میشود؟! در درجه اول این که از نظر محتوا دارند به نکات اساسی اشاره میکنند؟ آیا دین آمده که در مورد این که شکر بخوریم یا نخوریم حرف بزند؟
در قرآن می بینید که میگوید طیبات را بخورید یا مثلاً چیزهایی که طیب نیست را نخورید. همین، تمام شد و رفت! حالا یک چیز کوچک در مورد گوشت خوک و یک حکم برای خوردن نخوردن در قرآن هست، بقیه اش دیگر می گوید برای شما چیزهایی خوب خلق کردیم بخورید و زیاد وارد جزئیات نشوید. و فکر میکنم همین! ایرادی هم ندارد که گفته طیبات را بخورید، خبیثات را مثلاً نخورید. حالا چه چیزهایی مثلاً؟ چیزهای کثیف را نخورید، خیلی هم توضیح داده نشده است. کار قرآن این نیست که به شما بگوید چگونه آشپزی کنید.
من فکر میکنم که اگر یک پیامبر فرانسوی ظهور کند و بخواهد کتابی بهتر از قرآن بیاورد احتمالاً مقدار زیادی دستور آشپزی در آن است. برای این که از نظر آن ها اصلاً قرآن یکی از نقصهایش این است که نگفته است چه بخوریم؟! چگونه درستش کنیم؟! تکلیف شِکَر را روشن نکرده است. اگر یک نفر مهم ترین کاری که ما در زندگی انجام میدهیم خوردن باشد، قرآن اصلاً کتاب جالبی نیست برای اینکه هیچ چیز تقریباً نمیداند. من همیشه به دوستانم می گویم که این فیلمهای فرانسوی را که نگاه میکنید امکان ندارد که یکی دو صحنه ای که بنشینند سر میز و غذا بیاورند و بخورند، نباشد! یک شامپاینی باز شود و.. بالآخره خیلی به خوردن اهمیت می دهند.
یک بار یک مهمان فرانسوی اینجا در IPM داشتیم و من بردمش یک رستورانی و چون گیاهخوار بود او را به رستوران گیاهی بردم. گفتم که می دانم که شما این گونه غذا نمیخورید و.. گفت: «آره، ما اینگونه غذا نمی خوریم و حتماً باید پیش غذا باشد و بعد غذای اصلی میآید. چهارتا پنج تا مرحله دارد. اصلاً این که یک چیزی را جلویتان بگذارند و بخورید، این که غذا خوردن نشد!»
به هرحال کاری ندارم من نکته اصلیم این بود که جلسه قبل گفتم که چگونه میتوان به قرآن از نظر معرفی کردن خداوند ایراد گرفت و نکته اصلی که این جلسه خواستم رویش تأکید بکنم این است که باید خدایی که در قرآن معرفی میشود با چیزی که در بیرون میبینم، در جهان آفرینش میبینم، سازگار باشد و خدای مسیحیت است که به نظر میاد سازگار نیست و دچار مشکل است، نه خدایی که در قرآن توصیف شده است، منتها اینجا یک بحثی را در واقع باز بگذاریم.
بعد دومین نکته: یک چیزهایی مانده از حرفهایی که در مورد فرم و محتوا و اینها قرار بود بگویم.
[۱:۰۰]
ولی بگذارید سراغ نکته دیگری بروم که فکر می کنم مهم است، چون آخرین چیزی که جلسه قبل گفتم این بود که باز اصرار کردم، تأکید کردم که فضای انتخاب عقیده و دفاع از یک عقیده، حتما رقابتی است. یعنی من به طور مطلق به هیچ عقیده ای ایمان پیدا نمیکنم و از آن دفاع هم نمیکنم. می گویم که این بهترین اعتقادی است، بهترین تئوری و بهترین مدلی است که به نظر می رسد، نه این که مطلقا من ۱۰۰٪ همه چیزهایی که در قرآن هست را فهمیده ام و این کتاب الهی است و این حرفها. حتما یک چیزهایی اش هم هست که نفهمیده ام.
مهم این است که خود قرآن وقتی می خواهد اعجاز قرآن را مطرح کند می گوید که شما نمیتوانید این کاری را که پیغمبر انجام داده است را بکنید، اگر می توانید بکنید.
یک نفر یک ایمیلی زد که من در یک جلسه گفتم که ده تا آیه، گفتم واقعاً همچنین حرفی را؟ شما شنیدید؟!
حضار: ده تا آیه چه؟
استاد: یک نفر گفت که در جلسه ۱۱ ام یا ۱۲ ام من گفته ام که در قرآن آمده است که یک سوره بیاورید بعد گفته که ده تا آیه…، درحالی که هیچ گاه از سوره کوچکتر در قرآن نیامده است. من هم بهش جواب دادم که اگر اینطور گفتم اشتباه است. دوبار این تحدی در قرآن آمده است با یک تفاوتی البته یک جا برای ده تا سوره است، یک جا هم برای یک سوره است. و آن چیزی که بارها از خود من شنیده اید که واحد معجزه در قرآن سوره است نه آیه، نه چهار تا آیه پشت سرهم، یک سوره است که نمی توانید مثل آن را بیاورید.
خب، چیزی که الآن باز میخواهم بگویم این است که این بحثهایی که من دارم میکنم قبل از این که وارد مباحث محتوایی بشویم و کتاب را بخوانیم و قبل از این که وارد بحث شویم از دور نگاه کنیم که چه انتظاری باید داشته باشیم که این کتاب چه کار کند، چه بگوید، چه فرمی باشد، واژگانش چگونه باشد و این حرفها…، از یک نظر خیلی مهم است. به این خاطر که دقیقاً خارج از این که من وارد این کتاب شده باشم، در واقع این بحثها یک طوری به من کامنتی می دهد که اگر یک رقیبی برای قرآن پیدا شد، یک نفر همین الآن آمد خواست تحدی را انجام دهد، بگوید من یک کتابی میآورم، مثلاً یک سوره میآورم، یا یک کتاب میآورم ۱۰ تا سوره میآورم مثل قرآن، بدانم که چطور باید قضاوت بکنم که این بهتر از قرآن است یا بدتر است! اصلاً ملاکهایی که من تشخیص دادم و به نظرم آمد که قرآن کتابی الهی است چه چیزهایی بوده؟! حرفهائی که دارم می زنم این است که انتظارم از یک کتاب الهی چیست! بعد بروم قرآن را نگاه کنم. انجیل را نگاه کنم. کتاب جدیدی که آمده است را نگاه کنم و ببینم کدامشان بیشتر انتظارات من را برآورده میکند.
بنابراین برای بررسی تحدی (یعنی کسی سعی کند با قرآن رقابت کند) لازم است یک سری ملاکهایی را برای خودمان، من به عنوان آدمیکه ایمان آورده ام می گویم که یک سری ملاکهایی داشتم و قرآن خیلی خوب اینها را برآورده کرده و فکر می کنم که به آن خیلی میخورد که کتاب الهی باشد، هر ملاکی که مد نظرم بوده (مثلاً خیلی از ادبیاتش خوشم آمده خب شاید یک کتابی را یک نفر بنویسد که به نظرم بیاید ادبیاتش از آن بهتر است) یا محتوایش را خوشم آمده. بالآخره ملاکهائی که گذاشتم همان ملاکها را ممکن است یک کتابی پیدا شود که بهتر این کار را انجام داده باشد و به نظرم بیاید که آن به کتاب الهی بودن نزدیک تر است.
این حرفهائی را که دارم می زنم که فرم کلام الهی، واژگانش، محتوایش درباره چه باشد و اینها… در واقع دارم می گویم که ملاکهای قضاوت درباره مسئله تحدی چیست؟! اگر ۱۰ سال دیگر، ۲۰ سال دیگر مد شد برخلاف این ۱۴۰۰ سال که خیلی مد نبوده است که با ادعای کلام الهی بودن مطالبی را بیاورند، چگونه میتوان قضاوت کرد. اگر کتاب آشپزی باشد من ردش میکنم. هرچقدر هم فصیح و بلیغ باشد انتظار من این است که در مورد خدا صحبت کند. انتظار من این است که خواندنش یا عمل کردن به دستوراتش یک راه ارتباطی با خدا برای من ایجاد کند و الا خدا برای آشپزی وحی نمیکند. این ها یک ملاکهای محتوایی و فرمی است که خوب است یک توافقهایی روی آن صورت بگیرد که بعداً ۲۰ سال دیگر، اگر یک کتاب دیگر آمد بتوانیم در موردش قضاوت کنیم.
اما من یک سوال در مورد تحدی می خواهم مطرح کنم که نمی دانم جایش الآن هست یا نه ولی چون آخر جلسه قبلی روی این مسئله تأکید کردم فکر می کنم بد نباشد این موضوع را مطرح کنیم. شما از این که «یک سوره مثل قرآن بیاورید» چه میفهمید؟ سوال من این است: اگر من الآن یکی از سورههای قرآن را تایپ هم نکنم، کُپی– پِیست [Copy- Paste] کنم، سوره نسبتاً بزرگی هم باشد بعد یک جایی که میگوید «سَنُقّرِئُکَ» میکنمش «سَوفَ نُقرِئُکَ» بگویم این از قرآن بهتر است. شما چه کار میکنید؟ یعنی یک جایش را، یک دانه (وَ) اش را (فَ) بکنم. بجای (وَ) بگویم (پس). بگویم یک سوره مثل قرآن آورده ام. چه کار باید کرد؟
جدی میگویم… [می گوید] تحدی یعنی این که یک چیزی مثل این بیاورید… من هم آوردم دیگر! شبیه همان قرآن شماست. کجایش ایراد دارد؟ همه اش که مثل همان است و یک دلایلی میآورم که بگویم این (فَ) بهتر از (وَ) است. بعد تمام ابزار شما این میشود که بگویید: نه این (وَ) بهتر از (فَ) است. حالا هزار جور میتوان بازی درآورد که اینجا به این دلیل و آن دلیل (فَ) بهتر است و خب حالا نصف مردم قبول میکنند که (فَ) بهتر است و به آن کتاب ایمان میآورند، نصف دیگر مردم هم قبول میکنند (وَ) بهتراست و به همان کتاب قبلی ایمان میآورند. این شد تحدی!؟ ایراد این کار کجاست؟ شما می خواهید به من جواب دهید؟
حضار: نه، من میخواهم بگویم در عرف علمیاش اگر بخواهیم این کار را کنیم میگویند که یک مقاله ای را اگر می خواهید کپی نباشد، مفهومش کافی است همانی باشد که طرف گفته است شما در نظر بگیرید… مثلاً آنجا میگویند که لغتهایش را جابجا بکنید لغتهای هم معنی اش رو استفاده کنید.
استاد: جواب سوال من رو بدید.
حضار: خب من میگویم که تا زمانی که من مفهوم آن سوره را، یعنی یک جورایی وقتی ترجمه اش میکنید هم باز مثلش را نیاورده اید، خودش را برداشته اید کُپی– پِیست کرده اید… مثلاً جواب شماست دیگر.
استاد: آقا این دزدی کرده است. خب پس معنی تحدی چیست؟ مثلش را بیارید یعنی چه؟ باورکنید آن قدر نیاورده اند و بحث نشده است که نمیفهمند دعوت قرآن به چیست! الآن چه اشکالی دارد؟ میگوید مثل سوره را بیاورید. من آوردم دیگر! عین سوره که نیست. مفهوم عرف تقلب علمی که در آن زمان وجود نداشته است. اصلاً قرآن دارد به چه دعوت میکند که شما نمیتوانید این کار را بکنید. الآن که میشود کُپی– پِیست کرد، رونویسی کرد. چطور است که مثل این را نمی توانید بیاورید؟!
حضار: مهم به نظرم من متن قرآن نیست که متن آن با ادبیات بیاید. به نظر من مهم اینجا این است که اگر میگوییم دستور داده است مثلاً آیه از آسمان بیاید بتوانیم این کار را بکنیم. من فکر می کنم تحدی همین است… یعنی توانایی آن ادعا را داشته باشیم.
استاد: حرفی این است که پیغمبر اسلام آمده و میگوید به من وحی شده و کتابی از آسمان آورده ام که معجزه است. یعنی چه معجزه است؟! یعنی شما نمیتوانید یا یک آدم دیگری نمیتواند این کار را بکند که کتابی به این خوبی بیاورد مثلاً… یعنی چه به این خوبی؟ حالا همان را کُپی– پِیست کنم چه میشود با یک تغییرات جزئی!
حضار: جامع الاسماء بودن قرآن، سوره ها و وحدتی که دارند…
استاد: اصلاً من نه یک سوره، بلکه ۱۱۴ تا سوره میآورم عین قرآن. در هرکدامش یک (واو) را میکنم (ف). یک دانه اش را، زیاد هم دستکاری نمیکنم.
حضار: این که اصلاً تحدی تعریف نمی شود.
استاد: تحدی چیست؟
حضار: این که اصلاً تحدی نیست.
استاد: تحدی چیست؟
حضار: ببینید شما دست به یک کار جدید نزده اید. اصلا روی base آن دارد سوار میشود. یک چیزی که در وهله ی اول باید جدا باشد و در این مجموعه اصلاً تعریف نشود.
استاد: باور کنید من در تفاسیر نمیبینم درباره [تحدی این طور حرف بزنند] الآن نکته ای که ایشان دارند میگویند، دارند به یک چیز مهم اشاره میکنند. ببینید تحدی یعنی این که الآن این پیغمبر دارد میگوید که من از طرف خدا کتابی را آورده ام ولی دروغ میگوید. و اگر شک دارید در این حرفی که میزند که این کتاب خدا بود، خب پس دارد دروغ میگوید خودش ساخته و در واقع به یک معنای دینی از شیطان گرفته است و این که از کذب هست و یک چیز ساخته نسبت بده به خدا. افتراء است به خداوند!
ولی نکته چیست؟! نکته این است که خیلی شبیه این است که انگار از خدا گرفته. خب؟ تو می گویی که این کتاب الهی نیست، یک چیز شیطانی نیست. پیامبر فکر میکند که واقعاً به او وحی میشود ولی شیطان است که به او میگوید یا آدم دروغگویی است و نشسته با خودش حساب کتابهایی کرده و یک سری چیزها را به خدا نسبت داده است. خب اگر این گونه است تو هم باید بتوانی این کار را انجام دهی دیگر؟ تو در واقع چه کار کن، بیا بگو من پیغمبر هستم چرا تو پیغمبر هستی؟! من پیغمبر هستم این هم کتاب من. خدا به من وحی کرده است. بعد بنشینیم ببینیم کدامشان بیشتر به این میخورد که کتاب خدا باشد؟!
حضار: باید مباهله کنیم این دو تا را.
استاد: نه، نکته اصلی این است که اگر آن کلام شیطان است که خدا نمیتواند کُپی– پِیست اش کند. تو داری میگویی که کتاب اول کتابی شیطانی است بنابراین واژگان کتاب جدید تو باید با آن کتاب فرق کند. مفاهیم اش باید با آن کتاب فرق کند. ادبیاتش باید با آن کتاب فرق کند. اصلاً باید نقطه مقابلش باشد. اگر کُپی– پِیست کنی که حماقت به خرج دادی و قبول کردی که کلام خدا این گونه است. به من هم که خدا وحی کرد پیامبر دروغین هستی دیگر. داری ادعای پیغمبری میکنی. آقا ادعای پیغمبری میکنی برو یک کتاب بیاور. راحت است؟ فکر می کنی میتوانی؟
او دارد کتاب میآورد و جعل کرده به عنوان پیامبر خدا، خب تو هم برو این کار را بکن بعد بیایید و بگویید کدام بیشتر شبیه کلام خداست! بنابراین احمقانه ترین کار این است که کُپی– پِیست بکند.
مثل آن را آوردن یعنی همانقدر که واژگان قرآن جدید است تو باید واژگان جدید بیاوری. آن ادبیاتش که یک ادبیات بی نظیری است که قبلش وجود نداشته است. خدا اگر که حرف بزند باید ادبیاتش، یک مدل ادبیات جالب جدیدی باشد. من از قرآن مثالهایی زدم یعنی چیزهایی که هیچ وقت در ادبیات جهان نبوده در قرآن هست. که در اوج مثلاً فصاحت و بلاغت است. تو بگو آقا اوج فصاحت و بلاغت آن نیست که این است. خیلی اتفاقاً باید خیلی فرق داشته باشد چون تو داری ادعا میکنی که آن برای شیطان است و این برای خداست. بنابراین کُپی– پِیست کردن احمقانه ترین کار ممکن است. شما سوال دارید؟
حضار: می خواستم بگویم که ایدههای مرکزی اش باید فرق کند مثلاً یک ایده مرکزی این باشد که دو تا خدا وجود دارد…
استاد: حالا مثلاً توحید باشد ولی توحیدش بهتر باشد و یک تفاوتهایی داشته باشد. این که عین همان حرفهایی که آنجا هست را من دوباره بزنم که خب این که هیچی دیگر. اصلاً یک نفر اگر آن کاری که من میگویم را بکند تاییدی است بر این که قرآن کتاب الهی است. در واقع دارد چه چیزی را ادعا میکند؟ این که خدا به من وحی کرد، من پیغمبر خدا هستم، حرفهای خدا این است. بعد نگاه میکنی میبینی که خب این هم که همان حرفها را زده. پس اگر این وحی الهی است آن قبلی هم وحی الهی بود فقط یک (و) و (ف) اش در طول زمان احتمالاً اشتباه شده بود.
حضار: یعنی یک چیزی که آزمایش ناشدنی بوده تکرار شده.
استاد: تکرار شده. خیلی عالی است! یعنی کُپی– پِیست دقیقاً عالی است. برای مسلمان ها عالی است. من می گویم اگر این تحدیها جواب میدادند الآن فرهنگی به وجود آمده بود و دیگر کسی این گونه فکر نمی کرد. مثل قرآن را آوردن یعنی این که تو بگویی آن شیطانی است و برای من الهی است بنابراین مجبورید که فرق داشته باشد. مثلاً یک دانه چیز مشترک هم نباید باشد، اصلاً واژهها نباید خیلی مشترک باشد. اگر به زبان عربی است مفاهیم نباید مشترک باشند. ارزش های اخلاقی اینجا شیطانی هستند و برای تو باید تفاوتی داشته باشد. من نمیخواهم بگویم که همه چیز آن برعکس باشد ولی اصولاً باید این فضا به وجود بیاید که این از روی آن نوشته نشده باشد اتفاقاً! بنابراین کُپی– پِیست نمیشود کرد. جواب مسئله این است که تحدی این نیست که یک چیزی را بیاوری مثلاً یک مقدار تغییرش بدهی و بگویی این شبیه به آن است. مجبور هستی اگر که می خواهی تحدی بکنی خیلی تغییرش دهی باید یک فضای جدیدی ایجاد کنی و باید یک فرم جدیدی داشته باشی در بیانت. حالا اینها یک راهنمایی هست برای این که اگر کسی خواست تحدی را جواب دهد. به نفع اوست. جواب سوال امتحانی را دارم میگویم که چگونه دنبالش باشند.
[۱:۱۵]
یکی از چیزهایی که پیغمبر خیلی خوب ادای کتاب الهی بودن را در آورده است این است. ببینید قران از نظر محتوا، از نظر احکام، از نظر ادبیات، مخصوصاً تأکیدم بر این است که بلاغت سینتیک [۱:۱۵:۳۰] که الآن حرفش هست، شبیه همان کتابهایی است که درخود قرآن میگوید که این ها الهی هستند. ببینید چه قدر هوشمندانه است کاری که پیغمبر کرده. یعنی مثلاً محتوای قرآن، حرفهایی که در آن است، سیستم اخلاقی اش یا شیوه ی بلاغت در واژگانش شبیه ادیان شرقی اصلاً نیست. شبیه همین ادیانی است که خود قرآن میگوید «مُصَّدِقّا لَّمَا بَینَ…» این که میگوید مصدق هستم، بلاغت اش را هم یک مدل زیرکانه ای شبیه آنها ساخته است. یعنی این که پیغمبر خیلی خوب تورات و انجیل را مطالعه کرده بوده و این کار را کرده بوده است یا این که ایمان بیاورم که همۀ آن الهی است.
موضوع این است که در ادامه همان حرف اگر قرار است کتابی که برای تحدی میآید شبیه قرآن باشد، وقتی خیلی شبیه شد یعنی دارد تأیید میکند که آن کلام الهی ست.
اگر که میخواهد بگوید آن دروغ است، مثلاً فرض کن یک آدمی مسیحی بخواهد بیاید وکتابی بیاورد در مقابل قرآن و بگوید این کتاب از قرآن بهتر است ولی مفاهیمش مفاهیم مسیحی اند، فرمش باید شبیه به انجیل باشد نه شبیه به قرآن!
حضار: وقتی شبیه انجیل شد شبیه قرآن هم میشه.
استاد: خب نه دیگر. انجیل اینجاست مثلاً و قرآن اینجاست. درست است که این ها نزدیک هم هستند ولی وقتی که این شبیه خدای انجیل است.
حضار: در راستای انجیل تر است [بیشتر در راستای انجیل است].
استاد: بله دیگر نزدیک به انجیل است و دور از قرآن است. یعنی آن تفاوتهایی که قرآن پیدا کرده این ندارد یعنی بیشتر از نظر محتوا و فرم شبیه انجیل است، برای این که آن کلام خداست مثلاً.
حضار: یک کتابی هست به نام «گفت و گو با خدا» که فردی که آن را نوشته…
استاد: چی؟
حضار: «گفت و گو با خدا». خیلی هم چاپ شده است، که آن کسی که آن را نوشته یک آدم مسیحی و معتقد است ولی تصور خودش و همه الهامات و گفت و گوهای خودش با خداوند را نوشته. راجع به همه چیز هم هست. این که می گویید مقایسه [این کتاب یک مثال برای مقایسه است… ]
استاد: آره، خوبه اصلاً شبیه قرآن نیست و کُپی– پیستی نکرده و حالا ما میتوانیم قضاوت کنیم که ببینیم که حالا شبیه کلام الهی هست؟ خدایش چه ویژگی هایی دارد؟
حضار: ۳ جلد هم دارد.
استاد: بله. این را میتوان پذیرفت ولی من حرفم این است که تحدی با کُپی– پِیست سازگار نیست!
و حرفهایی که ما داریم می زنیم در مورد کلام الهی و اینها درواقع همان ملاکهایی هستند که در تحدی مهم اند. درباره چه باید باشد؟ چگونه باید باشد؟ واژگانش باید مثلاً بدیع باشد، با واژگان متداولی که داریم فرق کند و از این حرفها. اگر ادعا میکند که مثلاً خدایش همان خدای مسیحی است، شبیه آن باشد. اگر که نه، با آن فرق داشته باشد. بالآخره من میگویم که قرآن یک شباهتهایی از نظر بلاغت به طور کلی به تورات و انجیل دارد. یا از نظر احکام، یک شباهتهایی به دین یهودیت دارد و طبیعی است به دلیل این که میگوید من ادامه آنها هستم.
حضار: ملاک بررسی پیوستار قرآن چیست؟ مثلاً سوره فیل چه شباهتی به سوره حمد دارد؟ من واقعاً اصلاً از اول هم سوره فیل را نه می فهمیدم و به نظرم اگر نبود بهتر بود. اصلاً چیز خاصی درونش نیست. مثلاً واقعاً یکی سوره ای مثل سوره فیل را بیاورد بعد مثلاً بر چه حسابی میگوییم که..؟ یک نفر واقعاً قرآن را داشته باشد به جز سوره فیل، بعد شما مثلاً بیایید سوره فیل را ارزیابی کنید، خب صد در صد می گویید این از قرآن نیست، اگر که یک سوره فقط درباره فیل نیست.
استاد: سوره فیل در مورد فیل است؟
حضار: نه در مورد فیل نیست. در مورد همان حوادثی که درونش گفته است. یعنی به نظرم خیلی حوادث پیش پا افتاده ای هستش. مثلاً یک جا آمده اند و حمله کردند و آن جا را با خاک یکسان کرده اند در سوره هم فقط همین را گفته.
حضار: با خاک یکسان نکرده اند با سنگ یکسان کرده اند.
استاد: بالآخره منظورشان این است که این سورههای کوچک بعضیها اینطور است که به یک محتوای ساده ای به نظر می آید که دارد [اشاره می کند].
حضار: مثلاً سوره «تَبَّت یَدا اَبی لَهَب…»
استاد: مثلاً یک نفر بیاید و بگوید که آقا من یک سوره می آورم و به جایش میگذارم. یک سوره بیاورد و جایش بگذارد و در موردش صحبت کند.
حضار: داخل این مجموعه بگذارد، اصلاً کسی میفهمد؟ یک سری آیات ادعا شده است در روایات که از قرآن حذف شده است. به نظر من واقعاً به این راحتی نشود مثلاً الحاقی بوده یا نه را [تشخیص داد] به این میزان که دیوان حافظ را می توان الحاقیاتش را فهمید برای قرآن هم بتوان. مثلاً برای کسی مثل من، کسی که ادبیات عربی اش خیلی خوب نباشد. من راحت تر الحاقیات دیوان حافظ را از الحاقیات قرآن میفهمم.
استاد: به هرحال ببینید موضوع تحدی همین است دیگر. شما یک سوره بیاورید و بگویید که میخواهید این را جایگزین سوره فیل کنید. بعد بنشینیم در مورد این که محتوای آن چیست، محتوای این چیست، با هم دیگر باید مقایسه کنیم. شما دو تا سوره را بگذارید. 2 تا متن را کنار همدیگر بگذارید و سعی کنید با ملاکهایی بگویید که این یک چیزهایی دارد که آن ندارد و برعکس! موضوع تحدی همین است. این که شما در آن سوره ای که میاورید، بالآخره خداوند یک چیزی بر شما نازل کرده از یک واژگانی باید استفاده بکنید و به یک چیزی اشاره کنید.
من علت این که می گویم تحدی میتوانست چیز مهمی برای مسلمانان باشد این است که هرچه قدر که این کار بیشتر انجام میشد، بیشتر دنبال این میگشتند که ببینند که چه ملاکهایی وجود دارد که اینجا هست، آنجا نیست. چگونه میتوانند بگویند که این چرا میتواند کلام خدا باشد ولی آن نمیتواند؟
ولی این تلاش در طول ۱۴۰۰ و اندی سال انجام نشده است. ببینید علامه طباطبایی در یکی از مصاحبههایش که فکر میکنم بعد از فوتش چاپ شده است، می گوید که «من می توانم نشان دهم که تمام معارف الهی در هر سوره هست» یعنی یک جوری سورهها تنظیم شده اند که می توانید بگویید که توحید ازشان استنباط میشود، نبّوت ازشان استنباط میشود، معاد از همه شان استنباط میشود به اضافه ی یک سری صفات و چیزهایی که نهایتاً میشود مثل این که یک مقدار معلوماتی که میتوان همه چیز را با آن ساخت. حتی میگوید در کوچکترین سورهها هم همچین چیزی وجود دارد. ادعّا است دیگر! فرض کنید علامّه طباطبایی واقعاً یک همچین احساسی داشته و می توانسته این را نشان دهد. اگر الآن یک سوره بیاورید کنار فیل بگذارید ما مجبور میشویم آن را نشان دهیم. یعنی آن چیزی که اگر علامه طبابایی میفهمیده وقت نداشته یا به نظرش مهم نیامده است این درواقع جواب تحدی ست! من باید نشان دهم سورهها چیز معجزه آسایی درونشان است. حتی همان سوره فیل که به نظر شما در مورد فیل است.
حضار: در مورد فیل نیست…
استاد: می دانم می خواهم بگویم در سوره فیل یک چیز معجزه آسایی من باید ببینم، وقتی میگوید واحد معجزه است، و اگر یک نفر جلوی سوره فیل یک چیزی را بگذارد ممکن است ۱سال،۲سال،۱۰ سال یک نفر بیاید یک ایده جالبی داشته باشد که ببینید اینجا مثلاً این معارف در میآید، آنجا در نمیآید. یک جوری رقابت سورهها معنی اش این است که من یک سوره را هدف بگیرم و کنارش یک چیزی را بگذارم. مثلاً از نظر طول یک جوری یکسان باشد. مثلاًیک چیزی به اندازه ۷ جلد کتاب نیاورم که جانشین سوره فیل کنم. به هرحال درباره این موضوع تحدی نکته مهم این است که با کُپی– پِیست نمیتوان مشابه سوره ی فیل را بیاورید، و به این ترتیب قرآن را تأیید کرده اید و تکذیب نکرده اید.
حضار: خودمان هم نمیدانیم منتظر چه باید باشیم.
استاد: بله، خوب است ولی قبول کنید اگر سالی یک مورد آورده بودند، الآن یک علمی وجود داشت که همین را به ما می گفت. اولین آدم می آمد کُپی– پِیست می کرد و این جواب را به او میدادند و نفر بعد میفهمید که کُپی– پِیست نمیتواند بکند. باید مثلاً این کار را بکند. قبول میکردند یا بعد میرفتند کار دیگه ای میکردند. بعد من میگفتم که آقا این را رعایت نکردی باید بروی و این طور بکنی و همین طور روز به روز آنها در آوردن مثل پیشرفت میکردند و ما هم در فهم قرآن پیشرفت میکردیم.
حضار: به نظرم نمونه خیلی خوب همان آیات الحاقی قرآن است که در اصول کافی و بحارالانوار و این ها آمده یعنی طبق ادعای آنهایی که قرآن تحریف به نقصان شده، اینها جزو قرآن هستند. اینها خیلی نمونه خوبی است برای بررسی این که واقعاً چه قدر با قرآن شباهت دارد.
استاد: آخر آنها تک آیه و ۳ تا آیه و ۴ تا آیه است، و سوره نیست.
حضار: ولی جمعش زیاد میشود.
استاد: بله، ولی سوره یک واحد منسجم است.
حضار: آنها میگویند از یک سوره افتاده است.
استاد: آهان یعنی منظورتان این هست که آن سوره را …آخر این هم باز نمیشود که..
حضار: ده هزارتا آیه است، ولی یک ساختمان نیست…
استاد: من فکر نمیکنم منظور از تحدی این باشد که شما بتوانید حذف یا اضافه شدن یک آیه را تشخیص دهید.
حضار: ولی من میگویم نمونه خوبی است برای این که نظائر قرآن چه چیزهایی میتوانسته باشد. حال این طرف درباره تحدی که کسی به شما جواب نداده است. حالا این که مورد ادعای اینهاست که از نظر قرآن کم شده است.
استاد: بحث را تکرار میکنم که تحدی خیلی چیز مفیدی است. برای مسلمانهای کم کار برای این که یک مقدار فعالیت بکنند و یک مقدار دقیق تر به ملاکها نگاه کنند، سورههارا مثلاً بفهمند. درمورد همین سوره فیل ممکن بود اگر یک نفر یک مثل خوب را آورده بود تا حالا هزاران نکته جالب در موردش کشف شده بود که الآن شما یک دانه شان را هم نشنیده اید، متأسفانه. شاید اگر این کار را کرده بودند پیشینیانِ علامه طباطبایی این کاری که ایشون میگویند «من میبینم که در هر سوره ای میشود همه معارف از آن استخراج کرد» سعی کرده بودند این کار را بکنند و بعد این محدودیت برای طرف مقابل به وجود می آمد که مواظب این باشد، همانطور که نمی تواند کپی کند، نمیتواند واژگان مشابه استفاده کند یا استایلش خیلی شبیه قرآن باشد نباید استایل کتابی که میآید شبیه به قرآن باشد. یعنی الآن مثلاً اگر به عربی هستش شما می خوانیدش یاد قرآن بی افتید برای این که این هم یک جور تأیید این است که این هم منشأ الهی دارد. یک چیزهایی با استایل جدید باید بیاورید بعد مثلاً باید سعی کنید آن مجموعه معارفی که تعلیم می دید در یک سوره کوتاه هم باشد. بعد ممکن است من بتوانم با شما رقابت کنم. کلاً فضای رقابتی، فضای پرجنب و جوش و خوبی ست که به معرفت منجر میشود. و در مورد قرآن این دعوت وجود داشته و دارد، هنوز هم دیر نشده است. حالا ۱۴۰۰ سال گذشته است، ان شاء الله یک میلیون سال دیگر مانده.
حضار: در ادیان شرقی خیلی از این چیزها کوتاه است… اوشو (Osho) مثلاً…
استاد: بله. مثلاً هایکو Haiku
حضار: هایکو که شعر است…
استاد: هایکو… چرا خیلی چیزهای عمیقی در هایکو هست که ممکن است مثلاً یک هایکو را جلوی سوره «قل هو الله» بگذارید! یا هایکوی یک مقدار عارفانه را بگذارید و بعد بنشینید بررسی کنید. یکی یک هایکو بیاورد، تحدی بکند و بعد مسلمانان گرفتار شوند شاید کمی کاری کرد.
حضار: الآن می گویند که چرا سه تاست؟ چون ذهن ما عادت دارد مثلاً به رباعی و چهارتایی…
حضار: به نظر من نمی توانند به صورت واضح بگویند ما داریم تحدی میکنیم همان که آنها را نوشتند منظورشان این است که آنها درست اند دیگر..
استاد: نه، درست بودن نیست مسئله این است که شما یکی از آن درستها را که به نظرتان خیلی درست است بیاورید بگویید این از فلان سوره بهتر است که بحث شود. بالآخره این که خب خداوند به همۀ انسانها الهام میکند، بنابراین خیلی از آن هایکوها واقعاً تحت الهام الهی نوشته شده اند و طرف هم اهل تحدی نیست و نمیخواهد جلوی چیزی بایستد ولی آن کسی که هایکو را میآورد باید مدعی قرآن باشد.
حضار: استاد، ما خودمان باید دنبال تحدی کردن باشیم یا نه؟ یعنی در ذهن خودمان…
استاد: من یک بار پیشنهاد کردم که مسلمانها خودشان شروع کنند یک چیزایی شبیه قرآن بیاورند.
حضار: یعنی کار خوبیست؟ به عنوان یک فعالیت ذهنی؟
استاد: شوخی است البته! شوخی است! مسلمانها این کار را نمیکنند ولی به نظر من خوب بود یک همچنین فعالیتی انجام میشد.
حضار: به عنوان یک ورزش.
استاد: مثل این است که شما یک آدمی ممکن است به نظرش بیاید که طرف چه آدمی احمقی است به جای این که برود کار کند، مثلاً کشاورزی کند. یک چیزی را همواره بلند میکند، میگذارد زمین، بلند میکند و میگذارد زمین. ورزش این گونه است، کار به نظر بیهوده ای میآید ولی ورزیدگی میآورد. همین الآنش هم قبل از این که مدعیان واقعی بیایند و این کار را بکنند، مسلمانها خودشان میتوانند تمرین کنند، بنشینند، منتشر هم نکنند، اگر می ترسند در اتاقهای در بسته، امروز نوبت یک نفر باشد که چیزی شبیه سوره فیل بیاورد مثلاً ایشان! ایشان در جلسه خودمان یک چیزی مشابه سوره فیل میآورد و بعد مینشینیم و در موردش بحث میکنیم.
حضار: مشکل اینجا است که یک زمان علامه طباطبایی و اینها مینوشتند در منتخب جهان. قهرمان میشد دیگر… ولی الآن…
استاد: خب بالآخره در طول زمان آدمهایی میآیند و چیزهایی میگویند نگران نباشید.
حضار: ولی الآن ذلیل شده است…
استاد: آقای امیر احمدی که می خواهد تحدی بکند. می خواهد یک سوره بهتر درباره فیل بیاورد. مثلاً در سوره فیل، اشاره ای به بزرگ بودن گوش فیل نشده است. می توانیم یک متنی بیاوریم که گوش فیل هم در آن باشد.
ببخشید من جلسه را تمام کنم و جلسه بعد برمیگردیم به ادامه این بحث که چه انتظاری از فرم و محتوا داریم.
[۱:۳۰]
حداقل یک بخش سومی هست به غیر از فرم و محتوا به آن معنایی که میگفتم که نگفتم ولی این جلسه را به عنوان توضیحی برای چیزهایی که آخر جلسه قبل گفتم در نظربگیرید.
یک چیز خیلی مهم، من قصد داشتم در این جلسه به آن برسم که نرسیدم. همان کاری که جلسه قبل کردم را میکنم به یک چیزی اشاره میکنم که بعداً، یک جلسه، دو جلسه بعد تکمیلش کنم.
این که آن شیوه امتیازدهی که من می گویم مثلاً فلان ایراد اصلاً مهم نیست یک میلیونیم امتیاز دارد، اگر هم وارد باشد من بررسی اش نمیکنم میاندازمش در همان ظرف شبهاتم که می دانم صد هزار تا از آنها پُرش نمیکند.
یک نکته خیلی اساسی که حالا باز جلسات قبل [یک اشاره ای کردم] این است که متون اصلی کدامها هستند؟ یعنی من از چه باید دفاع کنم؟ یعنی آن مسئله شِکَر که در یک کتاب روایت قرن ششم آمده، چه قدر اهمیت دارد که یک چیزی در آن درست یا غلط باشد؟ قرآن چه قدر اهمیت دارد؟ روایت از پیغمبر چه قدر اهمیت دارد؟ حوادث تاریخی صدر اسلام؟
باز یک طیفی وجود دارد که من امتیاز صفر تا صد به آن میدهم. اگر به یک آیه قرآن ایراد بگیرید، امتیاز صد دارد. بحارالانوار امتیازش یک صد هزارم است. کتابهایی هستند به اسم «جوامعِ روایی» که خیلی متأخر جمع شده اند. خود آنهایی که جمع کرده اند هم نمیگویند که آنها درست اند. یعنی واقعاً این گونه است که یک نیتی به وجود آمده در یک قرنی که اینها دارند از بین میروند. من هرچه می بینم را بنویسم، منتشر کنم. در دربار هم هستم.کنار خودم مُلّا بنویس دارم که می تواند نشر دهد. این روایت را آیندگان میآیند و میفهمند که این درست است یا غلط! جمع دارم می کنم. حالا یک نفر به یک چیزی در بحار الانوار مثلاً جلد صد و…، اگر پیغمبر و امامان کل زندگیشان را میگذاشتند اینقدر حرف نمیتوانستند بزنند که در آنجا جمع شده، یکی در جلد فلان، صفحه فلان، یک چیز مزخرفی را پیدا میکند، من باید جوابش را بدهم؟!
اصول کافی، نمی دانم کتابهایی که در قرن اول و دوم به عنوان روایت نوشته شده اند اینها امتیازشان مثلاً یک صد هزارم است، اینها یک دهم اند. قرآن یک امتیاز بالا اینجا دارد. بنابراین ضریبی که میدهم برای این که یک شبهه را بخواهم جواب بدهم بر این اساس است که اصلاً «آیا اصلاً از منبع مطمئنی دارد می آید؟» ضرب در این که «چه قدر چیز مهمی را دارد می گوید؟» یعنی اصلاً منابع آن مثال شِکَر که زدم در کتاب فروع کافی که چندان مورد اعتماد فقهای شیعه هم نیست، از درونش حکم شرعی استخراج نمیکنند، و در یک روایتی که در این کتاب هم جزو روایتهای قوی حساب نمیشود، یک چیزی گفته است که مهم نیست. اصلاً ما اینها را جواب نمیدهیم. چگونه منطقا و به طور عقلانی به این آتئیستها بگوییم که چه چیزهایی برایمان مهم است و چه چیزهایی مهم نیست؟ نگردید در کتاب قرن دوزادهم در جلد صد و هفتاد و ششم اش یک چیزی برای من بیاورید و بعد در یک جاییش یک چیزی نوشته اند که باز اختلاف نُسَخ هم هست. بعضی جاها هست و بعضی جاها نیست. به من بگویید که فلان کس در روایتی گفته که معلوم نیست سلسله رُواتش از کجا آمده و این حرفها و در هیچ کتابی قبل از قرن دوازدهم ذکر نشده است، یعنی همه چیز بر علیه اش است و… بعد درباره غذا خوردن هم هست. این امتیازش آنقدر کم است که میلیونها ایراد این گونه در ظرف من جا میشود بدون این که اذیتم کند. ولی یک دانه ایراد درباره صفات الهی در قرآن ممکن است که ظرف مرا پر بکند. راهنمایی به دوستان که چه کار باید بکنند که ظرف شبهات ما پر شود. اصلا نمی دانند ما ظرف شبهات داریم. به هرچیزی یک ایراد کوچک بگیری که ایمان من از بین نمیرود. من هرروز دارم مثلاً شواهدی میبینم که احساس می کنم ایمان من را تأیید میکند و ایمانم قوی تر می شود حالا یک جایی هم یک نفر چیزی گفته درباره شکر گفته یا نگفته؟ منظورش درمورد شکر در عربی همین بوده یا نبوده است؟ اینها خللی در ایمانمان وارد نمیکند. ولی قرآن مهم است. روایات متواتری که از نظر تاریخی خیلی مطمئن هستیم که به احتمال خیلی زیاد مثلاً پیامبر این حرف را زده، این کار را کرده. اینها مهم ترند. ولو این که اهمیت قرآن را ندارند. چون مثلاً پیامبر یک کاری کرده چه ارتباطی با توحید و صفا الهی و مسائل مرکزی دارد؟! به صفات نبی ربط پیدا میکند.
من الآن چه قدر حرف زدم که انتظارم در مورد صفات آن کسی که آن کتاب را آورده چیست؟! چه میتوانم بگویم، شاید آدم عصبانی است. عصبانی باشد نمیشود که خدا به او وحی کند؟! مثلاً برای چه فکر می کنید فردی که از طرف خداوند کتاب میآورد نباید عصبانی شود!؟ در قرآن نوشته شده است که موسی عصبانی شد، آمد و «غَضبَانَ اَسفا» (اعراف:۱۵۰) و ریش برادرش را هم گرفت و کشید. کلاً موسی کم عصبانی نمی شد. چه دارید که بگویید الّا و بلّا پیغمبری که شما ادعا می کنید باید این صفت را داشته باشد. در مورد خدا مهم است که یک صفاتی را داشته باشد ولی پیامبری که این کتاب را آورده است اگر شما به من ثابت کنید که یک ایرادی از نظر اخلاقی داشته، آیا من ایمانم باید از بین برود؟
حضار: مثلاً لکنت داشته.
استاد: لکنت که حالا ایراد اخلاقی حساب نمیشود ولی واقعاً عصبانی میشده. از همه پیغمبرها به نظر میآید بیشتر عصبانی می شده. البته هرکدام از این پیغمبرها سر و کارشان با بنی اسرائیل میافتاده احتمالاً عصبانی میشدند. یک مقدار ایراد از حضرت موسی نبود این پیروانش یک مقدار آدمهای عجیب و غریبی بودند که اعصاب آدم را خورد میکردند. اولش اصلاً عصبانی نبود کم کم اعصابش خورد شد.
حضار: مثلاً در کشف المراد که کتاب کلامیشیعه است یک فصل بزرگی دارد که پیامبرها باید در همه مراتب بدون هرگونه نقصی باشند و کلی هم سعی کردند توجیه کنند که حضرت موسی چرا لکنت داشت.
استاد: بله از این حرفها زده اند. بله، خیلی بامزه است که قرآن را می خوانید می بینید خیلی ریلکس است: «موسی عصبانی شد». اصلاً موسی زمین تا آسمان ببخشید زمین تا آسمان نه، ولی واقعاً با مسیح فرق دارد. شما قرآن را میخوانید به عنوان آدمیکه ادبیات میفهمد آیا این دوتا شخصیت عین هم هستند؟ اصرار دارند یک عده در کلام که تمام پیغمبرها عین هم هستند و همه صفات الهی را هم دارند و هیچ نقصی هم ندارند. خب، بله اگر یک همچین اعتقادی را قبول کنید و بعد برایت دلیل بیاورند که به این دلیل و آن دلیل طبق قرآن یا طبق روایات مسلم تاریخی پیغمبر یک همچین ایرادی را داشته بعد ممکن است دچار مشکل شوید. خب این ادعای کلامیاز کجا آمده است؟! قرآن خلاف این را میگوید. میگوید که پیغمبرها اخلاقشان باهم یک مقدار فرق دارد. ابراهیم این طور است. اسماعیل آن طور است. اصلاً این همه چرا در مورد پیغمبرهای مختلف حرف میزند؟!
حضار: … بعضیهایشان به بعضیهایشان برتری دارند…
استاد: بله دیگر، یا مثلاً می گوید بعضیهایشان برتری دارند. اگر همه شان مثل همدیگر بودند یک پیغمبر را می گفت و قال قضیه کنده میشد، دیگر…. مسیح یک جوری حرف میزند. اصلاً موسی بلد نیست حرف بزند، در حدی احساس می کند بلد نیست حرف بزند که به محض این به او وحی می شود، میگوید یک نفر را همراه من بفرست. من نمیتوانم خوب حرف بزنم. ابراهیم فصیح است، موسی نیست. باهم فرق دارند. موسی عصبانی میشود، عصبانیت اگر جزو صفاتی است که طرف از نبوت خلع میشود پس موسی باید بارها خلع میشد از دست کارهایی که قومش میکردند یا حالا از برادرش عصبانی شده. برادرش مثلاً می گوید از من عصبانی نباش.
حضار: قبل از شروع به کار هم که قتل در پرونده اش دارد.
استاد: بله. موضوع جنایی شد اصلاً. پیامبر میتواند مرتکب قتل شود یا نه؟
حضار: با یک ضربه، خیلی…
استاد: ایشان می گوید چرا که نه! ایشان دیگر هیچ محدودیتی قائل نیست برای.. [خنده حضار]
مستحب است و اصلاً خوب است که پیامبر قبل از این که پیامبر شود یک قتلی هم کرده باشد [خنده حضار].
حضار: یک زهر چشمیگرفته باشد…
استاد: ببینید به هرحال صفات نبی، اصلاً من میتوانم بگویم که آقا من ریلکس هستم. امتیازش برایم خیلی پایین است و خیلی نمی بینم که لزوماً پیامبرها باید همه شان بی ایراد باشند. شاید یک لحظه ای اشتباه کردند. اگر عصمت به این معنا (یک حالت افراطی) را قبول داشته باشند که که پیامبرها هیچ گناه و خطایی در زندگیشان نبوده و پاک پاک هستند و همه ی صفاتشان الهی بوده است. خب کسانی که این اعتقاد را دارند بیایند و بعضی چیزها را جواب دهند. بازهم رتبه اعتقاد همان آدمها، رتبه ی خیلی رتبه بالایی نیست و خداوند دین نفرستاده است که ما نبی شناس شویم، دین فرستاده است که ما خداشناس شویم. بنابراین آنجاها مهم است، اینجاها اهمیتش کمتر است. بالآخره دوتا ضریب وجود دارد:۱) ضریب اهمیت موضوعی که به آن ایراد میگیرند و ۲) ضریب این که آن چیز چقدر مطمئن هستیم که جزء متون و دین حساب میشود. و همین کانالها را نگاه کنید این کانالها ۹۹٪ حرف هایی که می زنند برای کتب روایات قرن دهم به این سمت است که فقها در قم هم خیلی سهل بگیرند از آنها استفاده نمیکنند، به اصطلاح میگویند مرجع فتوا نیست، به اضافه این که در مورد خوراکی و آیا گفته اند که به زن سواد یاد بدهید یا نه… یک چیزهائی که اصلاً معلوم نیست که چه ربطی به دین به معنای واقعی کلمه دارد.
حضار: حالا مقاتل… مثلاً در جریان عاشورا..
استاد: مثلاً یک چرت و پرتهایی که یک عده در مورد عاشورا گفته اند و می گویند. باور کنید اینها چیزهای خوبی است.
حضار: بعضی جاها با ۳ تا دوربین است یک دوبین در خیمه است، یک دوربین در صحنه است یک دوربین هم ازدرون دل [آن فرد]
استاد: مثلاً یک سری روایات هست که مثلاً پیامبر جایی بود که هیچ کس نبود بعد فلان کار را کرد. خب که این را روایت کرده؟! طرف یادش رفته است.
حضار: یا مثلاً بر ذهن حضرت عباس چه خطور کرد؟ کی این را نقل کرده؟
استاد: خب بالآخره آثار هنری اند و موضوع این است که ما چه مقدار جدی شان میگیریم! اگر جدی می گیرید، خب این شبهات به درد میخورند تا آدمهائی که یک چیزهایی را خیلی جدی میگیرند دیگر جدی نگیرند یا دینشان را از دست بدهند یا جدی گرفتنشان را کنار بگذارند. اگر یک نفر مثلاً بحارالانوار را به این معنا جدی میگیرد که همه چیزهایی که در آن آمده است، درست است، او را واگذار میکنیم به آن آدم که برود آن چندصد جلد را همۀ ایرادهایی که می گیرند را مطالعه کنند و ما هم می نشینیم برای خودمان زندگی خودمان را میکنیم.
حضار: حالا یا به نطفه بر می گردند یا به لقمه بر می گردند. اشکال اگر بگیریم جواب که نمیدهند.
استاد: آها، نه دوره این حرفها گذشته.
حضار: هنوز هم در قم همین گونه جواب می دهند..
استاد: خب گذشته است دیگر… خیلی چیزها دوره اش گذشته، آن ها هنوز نفهمیده اند ولی این طور نمیشود بحث کرد: لقمه و نطفه و این حرف ها…
حضار: من نگران بُرش اش در جامعه هستم، حتی اگر ضعیف باشد و به محورهای اصلی دین هم نزدیک نباشد. آیا نگران بُرش اش در جامعه باید باشیم؟
استاد: خیلی حرف خوبی است ولی نمی دانم درموردش بحث بکنم. این خیلی نکته مهمی است که چه کار کنیم که اگر مردم، همه فکر میکنند که این نکته خیلی مهمی است و یک ایرادی به آن وارد است، ما باید قبول کنیم که آن مسئله را جواب بدهیم یا ندهیم؟
حضار: رابطه جنسی را سری قبل مثال زدید.
استاد: به نظر من گاهی ممکن است ضرورتاً وارد یک بحثی مجبور شویم. یک بار بحث این است که من به عنوان آدمیکه رفته ام منبر می خواهم جواب شبهات دینی را برای خلایق بدهم، یک بار هم این که در مورد ایمان خودم دارم صحبت میکنم. این حرفهایی که من دارم میزنم درباره آدم معقولی است که فکر می کند ایمانش عقلانی است، من دارم از طرف خودم می گویم و به نظرم می آید که آنها مهم نیستند و در ظرف می اندازمشان. ولی حالا شما میگویید که نه، یک بحث این است که مردم فکر می کنند که این ایراد خیلی مهم است. بنابراین مجبورم جوابشان را بدهیم ( برای خاطر مردم)، بله،کار عقلانی ای نمیکنیم ولی چون آنها بی عقل هستند نمیفهمند که آن مهم نیست ممکن است مجبور شوم که این کار را انجدام بکنم.
الآن یک آدمی وجود دارد که خیلی آدم بی عقلی است ولی خیلی معروف شده است مثلاً. یک حرفهایی میزند، باید جوابش را داد. من معمولاً این کار را، اگر دقت کرده باشید و تمام سخنرانیهای من را گوش بدید، این کار را نمیکنم. یعنی زیاد منبر نمیروم که الآن در شروع قرن ۲۱ یک آدمی خیلی معروف است ولی پرت و پلا میگوید. یعنی ۳۰ سال دیگر حرفایش باقی نمیماند. من خیلی احساس نمیکنم که لازم است که جوابش را بدهم یا همین اشکالهای این شکلی که شما میگویید، که زود گذر هستند. من کاملاً حرف شما را درک می کنم که گاهی برای تأثیر اجتماع که یک نفر یک چیزی گفته و همه مردم ایمانشان را دارند از دست میدهند، خب یکی باید بیاید و جواب بدهد. ولی در محدوده بحثی که من دارم می کنم نمیگنجد.
[۱:۴۵]
من دارم سعی میکنم [بگویم] چون حالا مردم یک چیزی را نمی فهمند یا بد می فهمند، حساس شده اند و مثلاً باید جوابشان را داد، ولی اگر مردم عاقل بودند و می فهمیدند که آن نکته اصلاً نکته مهمی نیست و می شود در آن ظرف انداختش.
حضار: ولی موضوع دیگر هم این است که یک مقداره exaggerate بودن [مبالغه آمیز بودن] شبهههای ضعیف به این خاطر است که جامعه هدفش ضعیف بودن و عدم عمق ایمانهاست. آن کسی که میخواهد شبههها را ایجاد کند اولاً که خودش درک کمی از دین دارد. خود دین دارها مگر چقدر دین را میشناسند که آن کسی که بیرون است داشته باشد…
استاد: بله، جامعه هدفش، آدمهای معقولی نیستند، آدمهای احساساتی هستند، سعی می کنند احساساتشان را هدف قرار دهد.
حضار: می گویم شاید خود این هم یک مقدار [مسئله را] پررنگ کند که ما بخواهیم به این فکر کنیم که با وجود این که امتیازی خیلی کمی شاید داشته باشد…
استاد: من از شما خواهش می کنم که شما فکر کنید… من زیاد به این چیزها فکر نمیکنم.
حضار: حالا شما هم وقتی در میان میگذارید، یک چنین جلسه ای، یک چنین ابعادی…
استاد: بله، آموزش میدهم که از آن ظرف استفاده کنید.
اگر یک آدمی در خیابان دارد رد می شود و نمی تواند [از آن ظرف استفاده کند]، برای این است که از بچگی فکر کرده که مثلاً مسائل مربوط به عاشورا در مرکز ایمان دینی اش است. خب آن مشکل خودش است و به من ربطی ندارد. یاد بگیرد که مسائل مربوط به مقاتل مهم نیست، قرآن مهم است. خب این آدمی است که خیلی ایمان باارزشی ندارد. خراب هم شود، خیلی به جایی بر نمی خورد. ما کار سیاسی و اجتماعی نمیکنیم. ببینید آنها در جلساتی شرکت میکنند، پول می دهند، یک عده هم این پولها را میگیرند، همانها بروند و آن مشکل را حل کنند ما منافع این گونه نداریم.
حضار: آنقدر تو چشم می زد که این شبههها ضعیف اند. خب می گویم یکی از دلایلش این می تواند باشد که شبههها جامعه هدف خیلی سطح بالایی هم ندارند.
استاد: ممکن است همین شبهه شِکَر عده ای ایمان یک عده ای را زایل کنند. خب حالا بکند من مشکلی واقعاً ندارم. من دارم میگویم که آن شبهه از نظر عقلانی ارزشی ندارد و من هم جوابش را به این دلیل خیلی ساده لازم نیست بدهم. میخواهم آدمهای معقول یک تعدادی ولو این که ۴ یا ۵ نفر باشند همان کافی است حرف من را گوش بدهند و قبول کنند. با توده مردم اصلاً بحث عقلانی نمیتوان کرد. او دارد احساساتشان را تحریک می کند.
حضار: اصلاً این طرز تفکر خراب میشود اگر بخواهی توده ای اش کنی.
استاد: من خیلی مشکلی ندارم حقیقتش. ولی کاملا حرف شمارا درک میکنم که ممکن است در یک لحظه ای حتی من و شما هم یک دفعه احساس کنیم این یکی را ولو اینکه مهم نیست هم جواب دهیم برای این که مثلاً ۹۹٪ مردم دارند ایمانشان را از دست میدهند به خاطر همین این شکر. مثلاً میگویم. و یک مقاله ای بنویسیم درباره این که چرا مشکل…
حضار: ساکاروز…
استاد: بله. الآن مثلاً مسئله برده داری در اسلام. من یک بار به یکی از دانشجویان قدیمی که از اولین افراد این جلسات بود گفتم: می خواهم یک سری جلسات دینی و اینها بگذارم، تو مشکلی در ذهنت هست که بیایم و یک جلسه صحبت کنیم. گفت: برده داری. خب این خیلی برای من عجیب است که در این دینی که ما داریم این که حکم برده داری اصلاً کجای این دین است. من به این چیزها می خواهم جواب بدهم ها، یعنی مثلاً در مورد برده داری ممکن است این جا مفصل صحبت کنم. برای این که در قرآن آمده. ولی خیلی حواشی دارد که در قرآن نیامده است. هرچه که دورتر باشیم از قرآن یا احکام، احکام بی ربط تری باشند به نظر من جواب دادنشان لازم نیست و بهتر است که جواب ندهیم یعنی وقت تلف نکنیم بالآخره من چند جلسه میخواهم صحبت کنم؟ من دارم میگویم که این امتیازدهی، امتیاز دهی معقولی است و چیزهایی که در قرآن است مهم است و چیزهایی که مربوط به اعتقادات اصلی است، مهم است و برهمین اساس مثلاً برده داری خیلی مسئله مهمینیست. یک حکمی است درباره یک مسئله، شیوه اقتصادی که حالا درست بوده، غلطه بوده تایید شده است. من همین گونه کلا می توانم بگویم مثلاً به کل فکر نکنم زیاد… بگم لابد به قول ایشان که می گوید حالا حکمتی بوده، لابد آن زمان طوری بوده که نمی شده ملغی اش کرد. بگذارم و بروم.
حضار: دسته ی همان علوم طیبات [۱:۵۰:۰۳] مثلاً قرار میگیرد.
استاد: بله دیگر. می توانم هم بروم تحقیق کنم و ثابت کنم به شما که نمیشده لغوش کرد یا فوایدی داشته است. مثلاً از مارکس برای شما یک نقل قولی بیاورم که چقدر برده داری مفید بوده در تاریخ بشر. مثلاً و اگر خیلی هم مهم نیست ولی به قول شما چون وزنش ممکن است در ذهن مردم زیاد شده باشد، آدم در موردش صحبت کند. الآن یکی از مهم ترین مشکلات قرآن این است که با همجنس گراها خوب رفتار نکرده. واقعاً الآن ۲۰، ۳۰ سالی است که مهم ترین ملاک ارزشی جهان این شده است که حقوق دگرباشان جنسی را باید رعایت کرد. بله به هرحال لازم شود باید بحث کنیم دیگر چه کار کنیم. ولی کلاً من خیلی علاقه ای به این گونه بحث کردن ندارم.
