بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای دفاع عقلانی از دین، جلسهی ۳۲، دکتر روزبه توسرکانی، پژوهشگاه دانشهای بنیادی، ۱۳۹۸/۸/۱۴
۱- مقدمه
قرار بود در مورد متنی که من از سایت ویکیاسلام که در آن تاریخ در مورد ایرادات علمی به قرآن پرینت گرفته بودم، صحبت کنیم. دو نکته را میخواهم تذکر بدهم. اول اینکه دوست داشتم در مورد معجزاتی که به آیات قرآن نسبت میدهند نیز صحبت کنم؛ اما تا الان در مورد معجزات صحبت نکردم، درحالی که در مقایسه با ایرادات علمی، این حرفها نیز بیاساس است؛ نکته دوم، من چارهای نداشتم به غیر از این که یک متن بردارم و بگویم در مورد تمام خطاهای آن صحبت خواهم کرد. اگر گزینش میکردم این احساس به وجود میآمد که فقط خطاهایی که جواب دارند را مطرح کردهام. سعی کردم بهترین متنی را انتخاب کنم که به نظر میآمد نویسندگان آن آگاهی خوبی از science دارند، چون بعضی از ایرادات بسیار خندهدار به نظر میرسد، همینطور در مورد معجزات. به نظرم در گروه تلگرام، مطالبی که به نظرتان جا مانده چه در ایراد/چه معجزه مطرح کنید.
۲- پاسخ به برخی از سؤالات مطرحشده در گروه تلگرام
ایرادی که یک نفر بیان کرده بود این است که در قرآن گفته شده است:
وَإِنَّ أَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ (عنکبوت/۴۱)
خانه عنکبوت سستترین خانههاست.
اما اخیراً تحقیقات نشان داده است که تار عنکبوت بینهایت محکم است. بررسی دانشمندان نشان میدهد که اگر به تار عنکبوت قطر کوچکی بدهیم و بعد آن را ببافیم، میشود با آن بوئینگ ۷۴۷ را کشید؛ بنابراین این ایراد قرآن است که میگوید سستترین خانهها، خانه عنکبوت است.
موضوع اینجا اصلاً این نیست که زبان علم و قرآن متفاوت است. چیزی که قرآن میگوید در مورد خانه عنکبوت است و چیزی که علم میگوید در مورد تار عنکبوت است. در مورد اینکه خانه عنکبوت سست است، آیا حرفی در آن است؟ با فوت کردن از بین میرود. یک موجودی خانهای دارد که با یک باد از بین میرود، یک موضوع واضحی است. تحقیقات علمی در مورد خود تار با یک شرایطی است که مثلاً قطر را زیاد کنیم. در اینجا قرآن چیزی گفته است و آن فرد چیز دیگری فهمیده است و یک ایراد کاملاً بیاساس گرفته است. کسی که میخواهد ایرادی بگیرد، وقتی در یک متن علمی مطلبی در مورد عنکبوت میبیند، فکر میکند آیا میتواند آن را وصل کند به مطالبی که در قرآن آمده است.
سؤالی هم در گروه مطرح شده بود که گفته بودند نمیشود گفت که زبان قرآن و زبان علم متفاوت است و زبان علم این طور نیست که در ما احساسی به وجود نیاورد. مثلاً وقتی میشنویم که خورشید چه حرارتی دارد، در ما تأثیر میگذارد. منظور ما از زبان علم، آن زبانی است که در کتابها و مقالههای علمی در موردش صحبت میشود. هیچوقت شما در یک مقاله علمی، رسم و پذیرفته نیست که مطلب را طوری بیان کنید که در مخاطب تأثیر بگذارد. در مقاله علمی نمیبینید که با احساس گفته شود که چقدر این فاصله زیاد است یا خورشید چقدر گرم است. این ادبیات، ادبیات کتابهایی است که مشهور میشوند و میخواهند خواننده عمومی پیدا کنند و میخواهند نظر مردم را به کشفیات جدید علمی جلب کنند. این زبان تحقیقات علمی نیست. در مورد تحقیقات علمی دقیقاً میگویند که زبان باید cold باشد، احساس و هیجان در آن نباشد. شما ممکن است در مورد حرارت خورشید در مقالات علمی مطلبی ببینید ولی نه با آن ادبیاتی که احساسبرانگیز است. ولی این سؤال خوبی است که آیا کشفیات علمی در احساس ما تأثیر نمیگذارند؟ البته که میگذارند. ما در مورد جهان چیزهای بیشتری میفهمیم، بنابراین اینها میتواند در حس ما تأثیر بگذارد. اگر این مطالب را با زبان ادبی یا هیجانانگیزی بیان کنید، میتواند خیلی هم مؤثر باشد. اتفاقاً در کتابهای مذهبی از این مطالب زیاد میبینید. مثلاً یکسری از کتابها هستند که میخواهند بگویند علم/دانش چقدر به ایمان ما کمک میکند، در مورد عظمت دنیا و کهکشانها صحبت میکنند. یک آدم مذهبی 500 سال قبل، ممکن است جهان را خیلی کوچکتر از ما درک میکرد. در متون مذهبی/عرفانی امروزی هم در مورد بزرگی جهان هستی صحبت میکنند تا انسانها عظمت خدا را حس کنند؛ بنابراین کشفیات علمی میتواند به صورتی بیان شود که در احساسات ما تأثیر بگذارد. در مقالات علمی هرچند با این زبان هیجانانگیز صحبت نمیشود ولی از اعداد و ارقام استفاده میکنند که اگر من دانش کافی داشته باشم، اینها میتواند در من تأثیر بگذارد. ما بحثمان این نبود و نیست که آیا کشفیات علمی روی حس ما میتوانند تأثیر بگذارند؟ قطعاً میتوانند تأثیر بگذارند ولی بحث ما در مورد phenomenal بودن زبان قرآن در مقابل زبان علم به معنای کمّی بودن آن بود.
موضوع دیگری که زبان علم را realistic میدانید یا instrumentalist ای؟ این نیز خارج از موضوع بحث است، چون ما بیشتر داریم در مورد علومی مانند کیهانشناسی، زیستشناسی، زمینشناسی بحث میکنیم، اما موضوع instrumental در حوزه فیزیک و ذرات بنیادی هست که مسئله است. به طور طبیعی هیچ زمینشناسی این احساس را نمیکند که از یک زبان realistic استفاده نمیکند، مثلاً در علم زمینشناسی بحثی در مورد اینکه کوهها واقعاً وجود دارند یا ندارد، نیست. جایی که علم خیلی بنیادی میشود، اتفاقاً حوزهاش با حوزه قرآن جدا میشود چون قرآن در مورد ذرات بنیادی بحث نمیکند، در این موارد به مشکلاتی برمیخورد که آیا مثلاً واژه الکترون به یکچیز واقعی در جهان خارج اشاره میکند یا نه، بار الکتریکی چیست؟ فقط همانی است که اندازهگیری میکنیم؟ چون ماهیتش را نمیدانیم یک عده اصلاً تعبیرهای دیگری دارند. در مورد خورشید و ماه و … هیچ دانشمندی که در ابعاد بزرگ به جهان نگاه میکند، فکر نمیکنم که instrumental نگاه کند.
کسی نیز پرسیده بود که آیا با گفتن اینکه زبان قرآن با زبان علم متفاوت است، مشکلات حل میشود؟ ما دنبال حل مشکلات نیستیم، ما دنبال فهم قرآن هستیم. همه حرف من این است که به این طریق مشکلات حل نمیشود و ما ایراداتی که به قرآن گرفته میشود را مورد به مورد بررسی میکنیم. برخی اتفاقاً با بیان اینکه زبان این دو متفاوت هست میخواهند کل مسئله را حل کنند، اما من رویکردم این بود و در اکثر جلسات گفتهام که این مسئله حل نمیشود. اصولاً هم مشکل حل نمیکنیم، اینکه قرآن در مورد طبیعت چه میگوید یک کنجکاوی است. چه کسی ایراد بگیرد و چه نگیرد ما باید جواب این سؤال را پیدا کنیم. من سعی کردم بگویم که قبل از اینکه این کتاب را باز کنیم باید انتظار داشته باشیم ببینیم که زبان قرآن phenomenal است، چون هدف قرآن معرفی طبیعت نیست.
۳- نقد بعضی از معجزات علمی قرآن
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُونَ (انبیا/۳۳)
یَسْبَحُونَ را ترجمه کردهاند حرکت وضعی و بعد گفتهاند که این معجزه است. شما باور میکنید که معنی کلمه یَسْبَحُونَ، حرکت وضعی است؟!
یک معجزه معروف قرآن این است:
وَالسَّمَاءَ بَنَيْنَاهَا بِأَيْدٍ وَإِنَّا لَمُوسِعُونَ (ذاریات/۴۷)
آسمان را بنا کردیم و ماییم وسعتدهندگان
در قرن بیستم کشف شد که جهان در حال گسترده شده است، مثل بادکنکی است که در حال باد شدن است. بلافاصله مسلمانان متوجه شدند که این نکته در قرآن بوده است!
وَالْأَرْضَ فَرَشْنَاهَا فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ (ذاریات/۴۸)
زمین را فرش کردیم، اما فَنِعْمَ الْمَاهِدُونَ چه معنایی دارد؟ در مورد إِنَّا لَمُوسِعُونَ میگویند یعنی در زمان حال داریم این کار را میکنیم. این یک بدفهمی و کجفهمی از شیوه استفاده کردن قرآن از زمان و این نوع توصیفات است.
معنی این آیه لزوماً این نیست. ترجمهاش به طور طبیعی این است که ما آسمان را بنا کردیم و وسعت دادیم، نه اینکه الان داریم این کار را میکنیم. بارها در قرآن میبینیم که زمان گذشته و حال به این شکل تلفیق شدهاند. مثل این است که من را میبَرَد به آن زمان و چیزی را به من نشان میدهد. من نمیخواهم بگویم که اصلاً نمیشود ترجمه دیگری کرد، اما ضرورتاً این ترجمه درست نیست. اگر بخواهیم لَمُوسِعُونَ را به شکل در حال حاضر ترجمه کنیم، در این صورت الْمَاهِدُونَ به چه صورت ترجمه میشود؟ الْمَاهِدُونَ میشود یعنی زمین گهوارهی شماست. در لَمُوسِعُونَ هم همین حالت دارد. آیا امکان دارد لَمُوسِعُونَ را زمان حال بگیریم؟ امکان دارد. از نظر زبانشناسی اشکالی ندارد. اشکالی که دارد این است که اولاً الْمَاهِدُونَ را چگونه ترجمه میکنید؟ ثانیاً برای کسی که نمیخواهد قبول کند که این معجزه نیست، راه فراری نباشد. ما از اینجور تعبیرها داریم، اگر بخواهیم همه آنها را زمان حال بگیریم مشکل به وجود میآید. مثل همین آیه که ماهدون دارد؛ بنابراین اگر کسی میخواهد زمان حال ترجمه کند باید سایر جاها که ماضی و مضارع به این صورت آمده است را هم توجیه کند. اینجا هم نه اینکه آیه بعد الْمَاهِدُونَ را ندیده باشد، اما برای اثبات معجزه بودن فقط از آیه اول استفاده میکند.
در قرآن بسیاری از آیات مربوط به قیامت به صورت ماضی است. وَ خَسَفَ الْقَمَرُ (قیامه/۸) وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ (قیامه/۹) …؛ یعنی چی؟ یعنی این اتفاقات در گذشته افتاده است. در هر متنی، مثلاً شعرهای یک شاعر، باید فهمید که نویسنده چگونه از کلمات استفاده میکند.
۴- معنای ماء و دُخان در قرآن و ایرادات علمی
به یک ایراد هم در جلسه پیش اشاره کردم که دخان را به معنی دود میگیرند و دود را به معنی CO2 میگیرند و میگویند در اول خلقت جهان چنین چیزی وجود نداشته است، پس این یک ایراد علمی به قرآن است! قرآن میگوید وَهِيَ دُخَانٌ (فصلت/۱۱) (دودی بود). ال هم ندارد کلمه دخان. یکچیزی را دارد توصیف میکند که در زبان نمیشود توصیفش کرد. فقط گفته مثل دودی بود. حالا گفته شود که این کربن ندارد و …
این ایراد هم وجود دارد. میگوید که وَ أَنْزَلْنا مِنَ السَّماء مَاءً. پس ماء یعنی H2O و ما میدانیم که باران H2O خالص نیست. پس ایراد در قرآن پیدا کردهایم!! چه کسی گفته که دخان یعنی CO2؟ کلاً خندهدار است. دارد به یک چیز دودی شکل اشاره میکند. اتفاقاً میگوید وَهِيَ دُخَانٌ. دودی بود. نه اینکه «و هی الدخان». یک چیزی را دارد توصیف میکند که در زبان خیلی قابلبیان نیست و آن را به دود تشبیه میکند. حالا ما بیاییم و بگوییم که این کربن ندارد و..؛ مانند این است که هرجا در قرآن ماء میبینیم جای آن H2O بگذاریم و کلی Scientific Error پیدا کنیم، چون در هیچ کدام از آنها آب H2O نیست. مثلاً وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ این هم Error دارد. یا مثلاً خداوند انسان را از گِل خلق کرد و ببینیم در بدن ما سیلیسیم زیاد نیست و از این پرت وپلاها… شما ماء را باید به این صورت ببینید که این توصیفات مانند چهار عنصر هستند و هرکدام مشابه یکی از چهار حالت ماده هستند. جامد و مایع و گاز و پلاسما. نه اینکه ماء را به معنای مدرن بگیرید. اصلاً ایراد از Science است که آن آب که ما استفاده میکردیم را به معنای H2O در نظر گرفته است. واژهی عمومی که مردم در سراسر دنیا استفاده میکردهاند را دزدیدهاند و گفتهاند که آن خالص است و H2O است. دود هم همینطور.
بعضی ایرادها خوب هستند و بعضی در حد شوخی هستند. به هر حال دخان به معنای کربن نیست و آب نیز همینطور به معنای H2O نیست.
۵- مسئله هفتآسمان و هفت زمین
آیتم بعدی مسئلهی این است که در قرآن به seven earth اشاره شده است. واژهی ارضین السبع در قرآن نیامده است. آیهای این است که دارد در مورد هفتآسمان صحبت میکند و میگوید اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَمِنَ الْأَرْضِ مِثْلَهُنَّ (طلاق/۱۲)؛ که چون سبع سماوات گفته شده است یک عده میگویند که در اینجا هم یعنی هفت زمین خلق کردهایم. در آیات و دعاها هم هست. یک دعای معروفی است که در قنوت است و میگوید رب السماوات السبع و رب الارضین السبع که در متن دعا آمده است. ولی این اصطلاح زمینهای هفتگانه در قرآن نیست اما اشاراتی هست که میتواند این نتیجه را بدهد که به زمینهای هفتگانه اشاره شده است.
دو تعبیر در مورد زمینهای هفتگانه وجود داشته است. مشهورترین این است که میگویند اگر زمین را بشکافیم به هفت لایه میرسیم. همانطوری که بالای سر ما هفت تا آسمان است و هفت لایه است، پایین پای ما هم هفت لایه است.
تعبیر دیگر آن است که همانطور که زمین را به عنوان یک سیاره نگاه میکنیم، در آن طبقات هفتآسمان هم هفت سیاره است؛ یعنی ۶ تا سیارهی دیگر غیر از زمین وجود دارد؛ که درست است دیگر؛ یعنی با آن حرفی که در مورد هفتآسمان میزنیم، این عدد ۷ به دست میآید؛ اما هفت لایه داخل زمین مشهورتر است. حال، Error آن چیست من نمیدانم؟ هر یک از دو تعبیر را اگر در نظر بگیریم باز هم هیچ ایرادی به نظر میرسد وجود نداشته باشد. اتفاقاً اینجا بیشتر به معجزه شبیهتر است؛ زیرا دانستن اینکه زیر زمین یکپارچه نیست و لایه لایه است مطلبی نیست که به لحاظ علمی دانسته شده باشد. هرچند که هفتآسمان در عقاید باستان وجود داشته است، هفت لایهی زمین نیز هست. به معنای کرات اگر بگیریم که همه میدانستهاند؛ که به غیر از زمین 6 سیاره دیگر وجود داشته است. البته ماه را نیز باید حساب کنید. خورشید را نباید حساب کنید. چون سیاره را باید حساب کنید. در این صورت همانطور که وجود هفتآسمان واضح است، وجود هفت چیز شبیه زمین (کرات) نیز واضح است. اگر روایت مشهورتر، لایههای زمین را بگیریم، در این صورت نیز مشکل علمی وجود ندارد. اعتقادات scientific در مورد لایههای زمین وجود نداشتهاند. بیشتر در متون مذهبی و عرفانی زمین را لایهلایه میدانستهاند. الان میدانیم که حداقل سه، چهار لایه داریم. هسته، پوسته، جبه. واقعاً زیر زمین لایه لایه است. حال اینکه هفت تا بگیریم یا شش تا این یک مقداری قراردادی است. اساساً لایه لایه بودن زمین واقعی است و در اینجا به همین اشاره میشود.
سؤال تذکر آن کجاست؟
وای! چه سؤالی؟ اگر این طور بخواهیم بحث بکنیم خیلی خوب است. شما منظورتان این است که قرآن زمانی که به این موارد اشاره میکند میخواهد چه چیزی را به لحاظ معنوی بگوید؟ خیلی بحث اینطوری طولانی میشود. البته قسمت جذاب بحث همان چیزی است که شما پرسیدهاید.
شما در واقع الان فقط دارید این شبهه را رد میکنید…
واقعاً نمیشود دیگر. برای اینکه این برمیگردد به اینکه مثلاً هفتآسمان معنوی، حالا هفت لایه زمین به چه چیزی دارد اشاره میکند؟ در متون مذهبی و عرفانی این مطالب هست. اگر هم من بخواهم این کار را بکنم، در این صورت نباید آیتم به آیتم جلو بروم. باید بعد از اتمام بحث یکی دو جلسه مستقل بر روی این مطلب بگذارم و در مورد اشارات رمزی قرآن زمانی که در مورد موارد طبیعی صحبت میکند چه معنایی به چه معناست. من یک مطلب کلی در مورد اینکه چه اشارات رمزی در متون عرفانی وجود دارد گفتم؛ اما بحثی که الان داریم میکنیم این است که آیا ایراد علمی وجود دارد یا خیر. بحث تا حد زیادی در context علمی و طبیعت شناسی است؛ اما کنجکاوی شما کاملاً کنجکاوی موجهی است که هر چیزی که در قرآن گفته شده است به چه چیزی دارد اشاره میکند. مثلاً همانطوری که عالم معنوی را هفتآسمان دارد اشاره میکند، زیر پای شما هم انگار یک سری طبقات برعکسی وجود دارد و عالم نفسانیات را نمایندگی میکند. قبول کنید که context این دو مطلب بسیار با هم متفاوت هستند. اگر قرار است این بحثها بشود، باید بهطور جداگانه در این مورد صحبت بشود. آن نکتهای که من علامت زدم و نگفتم یک همچنین چیزی بود؛ اما احساس کردم که سبب خراب شدن بحث میشود و برای همین نگفتم.
سؤال: چون انتظار ما از متن این نیست که بیاید بگوید زمین چند لایه است. انتظار ما یک چیز هدایت کننده است.
آفرین. دقیقاً؛ یعنی همانطور که میتوان در مورد آسمانها در برابر زمین، معنویت در برابر جسمانیت در نظر گرفت، لایههای زمین نیز میتوان به همین صورت فهمید. همانطور که آسمان معنوی دارای مراتب است، دنیا و حجابهای جسمانی نیز مراتب دارد. مثلاً داغ بودن زیر زمین از نظر معنوی باید دارای معنی باشد. البته اگر معنای لایههای زمین را در نظر بگیریم.
البته چون کلاً خیلی مشخص نیست که دارند از چه چیزی ایراد میگیرند، فقط کلی گفتم و دو تعبیر را بیان کردم. هیچ کدام از دو تعبیر هم معجزه نیست. معنای اول که بدیهی است که معجزه نیست؛ زیرا کیهانشناسی به معنای Phenomenal است و دومی هم حداقل در افواه وجود داشته است و به آن صورت نیست که بخواهیم از آن به عنوان معجزه یاد بکنیم.
سؤال: شما دارید میگویید که قرآن یک بیان معنوی را دارد در ظاهر مادی بیان میکند و این در قالب مادی نباید به آن گیر بدهیم.
ببینید قرآن دارد در مورد طبیعت صحبت میکند و هدف آن این است که شما ظهور اسماء و صفات الهی را در طبیعت ببینید. این در متن قرآن همهجا همینطور است. ولی بالاخره وقتی میخواهد در مورد عظیم بودن خداوند و یا خالق بودن خداوند صحبت بکند به یک سری عوامل طبیعی اشاره میکند. از چهارپایان و زنبور تا آسمانها. حرف من این است، درسته که اهداف فرق دارند، درست است که زبان، زبان علمی نیست. چون کمی نمیکند و دقت علمی را ارائه نمیکند. برای اینکه هدف دیگری دارد و زبان آن متفاوت است. هیچکدام از مطالبی که وجود دارد شما نمیتوانید ببرید در یک ژورنال علمی بگنجانید. برای اینکه علم احتیاج به زبان دقیقتری دارد و هدف آن شناخت همان پدیده است در حالی که شناخت آن نیاز به جزئیات دارد به این امید که بتواند از این جزئیات چیزی به دست آورد. مثلاً در فیزیک دوست داریم که بتوانیم prediction انجام بدهیم و بتوانیم همهچیز را محاسبه بکنیم. آن اهداف در قرآن نیست و زبان قرآن آن دقت را نیز ندارد و از استعاره و تمثیل استفاده میکند که تمام این موارد در علم حرام است؛ بنابراین جنس زبان قرآن با توجه به هدف آن متفاوت است. زبان قرآن اشاره کردن به طبیعت است، برای اینکه شما متوجه حقایق و ظهور خداوند در طبیعت بشوید؛ بنابراین امکان ایجاد conflict وجود دارد. چون بالاخره داریم در مورد طبیعت صحبت میکنیم. مثال سادهاش این است که مثلاً اگر در قرآن گفته بود که زمین مسطح است یا خورشید دور زمین میچرخد، خب باعث conflict میشد. به هر حال مثالهایی که وجود دارد میتواند باعث مناقشه بشود. میگوییم این را ببینید و بعد از آن نتیجه بگیرید. حال اگر آن چیزی که ببینید وجود ندارد، درست نیست، بنابراین مانند این است که یک error به وجود آمده است. امکان به وجود آمدن error است ولی با ملاحظهی اینکه این چیزها را باید بفهمید. مثلاً در مورد جنینشناسی، انتظار ما چیست؟ اینکه چیزهایی که دارد گفته میشود، مانند آن متنی که اشاره کردم، یک نفر گفته بود که چرا قرآن نمیگوید که دورهی آن چند روز طول میکشد؟ و این scientific نیست.
سؤال: در مورد مثال هفت زمین، ممکن است ابهام وجود داشته باشد. حالا بعضیها میگویند که این اشاره به لایههای زمین است؛ و بعضی میگویند که هفت سیاره است. ابهام ممکن است وجود داشته باشد اما نباید به طور مستقیم یک خطای آشکار وجود داشته باشد.
من چیزهایی که از آن اجتناب میکنم این است که نمیخواهم وارد فضای تفسیری بشوم اینجا. ممکن است از نظر من ابهام وجود نداشته باشد. ولی دلیلی ندارد که در اینجا کدامیک به لحاظ متنی درستتر دارند میگویند. مگر اینکه یک error جدی یک جایی باشد. نمیدانم منظور من را میفهمید یا نه؟ الان من میخواهم یک بحث ادبی عربی بکنم برای اینکه فکر میکنم لازم است. ولی در این مورد دو معنی مفسرین گفتهاند و هیچکدام هم غلط نیست. برخورد من مینیمال است و میخواهم حداقل حرف را بزنم. تا جای ممکن وارد بحثهای تفسیری نمیشوم. چون نمیخواهم رفع ابهام از معنی این آیه بکنم. وقتی میگویم که دو تا معنی گفتهاند بدین معنی نیست که نمیشود قضاوت کرد که کدام معنی بهتر است. الان لازم ندارم که وارد این بحث بشوم.
فقط در مورد سبع سماوات یک جلسه بحث کردم که اگر در آن مورد هم بحث نمیکردم بهتر بود. الان اتفاقاً چون این بحث باز شده است الان لازم است که یک نکتهای راجع به آن بگویم. جالب است که آیتم seven earth قبل از seven heavens است. نمیدانم، شاید error این بحث برای آنها واضحتر بوده است.
یک بحث دیگر هم هست. یک تعبیر بد هم از هفت زمین در تفاسیر ممکن است ببینید؛ که مثلاً میگویند هفت قاره یا هفت خشکی جدا از هم. خیلی بد است. دارد میگوید هفتآسمان و من الارض مثلهن؛ یعنی چه؟ هفت تا قاره چه ربطی به آن دارد!؟ مثلهن یعنی چه؟ الان هفت تا قاره چه شباهتی به هفت تا زمین دارد؟
یکی از حضار: قرادادیه
به قول ایشان اصلاً قراردادیه. چه شباهتی بین هفتآسمانی که ما میفهمیم با هفت زمین وجود دارد؟ کلمه ارض در قرآن به معنای کل زمین است. اگر این طوری است مثلاً ارض در قرآن مثلاً به معنای آسیا است؟ خیلی حرف پرتی است. کم هم نگفتهاند. بعضیها میگویند. آخه این چه حرفیه؟!
سؤال: الان دو تا تفسیر کردهاید از آن آیه. یکی آن بحث لایهها بود؛ که اصلاً متوجه نمیشوم که اصلاً از کجا آمد آن لایهها؟ از کجای جمله؟ از کجای آیه به لایهها رسیدهاند؟
ببینید آسمان را میگویند هفت طبقه…
سؤال: میگوید که هفتآسمان خلق کرده است. نمیگوید که آسمان را هفت طبقه خلق کرده است.
ببینید تصوری که در قرآن هست این است که در بالای سر ما هفتآسمان لایه لایه قرار دارد. بعد میگوید و من الارض مثلهن (طلاق/۱۲). آسمان را مثلاً سبع سماوات کردیم، از ارض هم مثل آن خلق کردیم؛ بنابراین اولین چیزی که یک نفر میتواند به ذهنش برسید این است که زمین هم لایه لایه است.
سؤال: در آن تفسیر گفتید که هفت سیاره است. این از لحاظ scientific به چه صورت است؟
شما اصلاً جلسات هفتآسمان را گوش نکردهاید. کلی در این مورد در آن جلسات صحبت شده است. الان شما دارید در مورد هفتآسمان ایراد میگیرید نه هفت زمین که در آن جلسات توضیح داده شده است. در دو جلسه مفصل بحث شد.
خب بگذارید در مورد بحث هفتآسمان یک مطلبی است که چون بعداً به آن میرسیم، بگویم. چون این آیات اینجا گفته شده است. من متن (متن ایرادات) را خلاصه کردهام و بعد پرینت گرفتهام و همهچیز را نیاوردهام. ببینید یک بحثی در مورد هفتآسمان در داخل گروه مطرح شد من میل دارم اینجا در مورد آن صحبت کنم.
ببینید یک آیهای است که خیلی به نظر من مهم است که خوب آن را بفهمیم. وَلَقَدْ زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِمَصَابِيحَ (ملک/5) یا إِنَّا زَيَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْيَا بِزِينَةٍ الْكَوَاكِبِ (صافات/۶) اینکه آسمان دنیا را به ستارهها یا چراغها زینت دادهایم. ستارهها زینت آسمان دنیا هستند. بعد یک سری از مفسرین متأسفانه آیه را اینطوری فهمیدهاند که وقتی که حرف از هفتآسمان هست، آسمان دنیا یعنی (دنیا یعنی نزدیکتر) آسمان نزدیکتر بنابراین منظور از آسمان نزدیکتر؛ و کلاً یعنی همهی این ستارهها در آسمان نزدیکتر هستند و آسمانهای دیگری نیز هست؛ یعنی به این صورت فهمیدهاند که یک آسمان است که ما داریم الان آن را میبینیم و آسمانهای دیگری هم وجود دارد. بعد یکی از معجزات علمی قرآن هم این میشود که به نظریه Multiverse اشاره کرده است؛ که ببینید، این تازه یک سماء است و سماءهای دیگری نیز وجود دارد. دیگر مطالب را همینطور میگویند دیگر… بحث معجزات و بحث اینscientific error ها مانند آن مثالی است که یک شخص رفت استکان بخرد، گفت این چه جور استکانی است که سرش بسته است. بعد تهاش را نگاه کرد گفت اینکه تهاش هم باز است؛ یعنی اول یک اشتباهی کردهاند و نفهمیدهاند و بعد ایرادهای دیگر را هم که میبینند باز نمیفهمند که ایراد از این است که اشتباه دارند میبینند. 10 تا ایراد میبینند اما نمیبینند که یک چیزی را دارند بد میفهمند. من اصرار زیاد دارم که این آیه به وضوح منظورش سماء دنیا نسبت به سماء آخرت است. به قرینهی معنایی خیلی روشن. چون در قرآن گفته میشود که زمانی که قیامت میشود و به آخرت منتقل میشوم یکی از احوال این است که وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ (تکویر/۲) بنابراین ستارهها بعد از آن تحول بزرگ، ستارهها نیستند. يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيْرَ الْأَرْضِ وَالسَّمَاوَاتُ (ابراهیم/۴۸) ارض عوض میشود، آسمان عوض میشود؛ بنابراین ستارهها نیستند؛ بنابراین سماء دنیا زینت دارد و سماء آخرت این زینتها در آن نیست.
سؤال: من این بخش معجزاتی که میگفتند را متوجه نشدم!
این Multiverse و اینا؟ وقتی شما میگویید سماء الدنیا… این یعنی تمام این چیزی که ما داریم میبینیم تا جایی که ستاره هست؛ یعنی همهی جهان تنها یک آسمان است و آسمانهای دیگری نیز وجود دارد؛ بنابراین یعنی کیهانهای دیگری هست.
یکی از حضار: آهان فهمیدم.
واقعاً فهمیدید! (با شوخی) من خودم نمیفهمم!! فهمیدید چه چرندیاتی میگویند.
ببخشید! شاید آدمهای محترمی این حرف را زده باشند!
الان معجزهای که میگویند این است که قرآن به کیهانهای دیگری غیر از این کیهانی که ما در آن زندگی میکنیم اشاره کرده است. در حالی که از لحاظ لفظی قرینهی معنایی میدانیم که سماء دنیا در کنار سماء آخرت است. فقط چون در گروه این مطرح شد من دارم در مورد آن بحث میکنم برای اینکه این مقدار وارد جزئیات شدن به نظرم من لزومی ندارد؛ اما چون آن بحث را مفصل گفتهام و این موضوع در گروه مطرح شده است میگویم. در کلاس این مسئله مطرح شد که اگر سماءالدنیا را به صورت آسمان دنیا در مقابل آسمان آخرت در نظر بگیریم و بخواهیم بگوییم، در اینجا حالت مضاف، مضاف الیه دارد و آسمان آخرت نیز مضاف، مضاف الیه است و در عربی نباید بشود السماءالدنیا و باید بشود سماءالدنیا. من توضیح دادم که السماءالدنیا صفت و موصوف است؛ یعنی به همان معنا که الحیاهالدنیا صفت موصوف است؛ یعنی واژهی دنیا معنای نزدیکتر بودن خودش را دارد اما نه به لحاظ مکانی، بلکه به معنای زمانی؛ یعنی حیاه دنیا به معنای حیات اول یعنی حیاتی که الان در آن هستم و حیات آخرت به معنای حیاتی است که بعداً میآید؛ بنابراین همانطوری که الحیاه الدنیا گفته میشود و نه حیاه الدنیا از لحاظ دستوری میتوان گفت السماء الدنیا در مقابل السماء الاخره.
مطلبی که یکی از دوستان گفت این بود که تناسب مکان با مکان و زمان با زمان به هم میخورد. مثلاً اگر بگویم مکهی نزدیکتر، نزدیکتر را مکانی میفهمم چون مکه اسم مکان است. مکهی نزدیکتر مانند این است که وقتی میگویم المسجد الاقصی به این معنا نیست که مسجدی که در آینده میآید. چون مسجد اسم مکان است اقصی را نیز به معنای مکانی میفهمیم. علت آنکه خیلی از مفسرین، دنیا را به لحاظ مکانی در نظر گرفتهاند این است که السماء الدنیا، سماء یک چیزی برای مکان داریم میگوییم و دنیا را به لحاظ زمانی داریم در نظر میگیریم؛ که مناسبت دارد که صفت و موصوف یا هردو برای مکان باشند و یا برای زمان؛ بنابراین گفتن السماء به اضافهی نزدیکتر به لحاظ زمانی یک مشکلی دارد.
یک) این که این مشکل حداکثر در این حد است که بگویید ضعف تألیف دارد. حداکثر در این حد است و نه اینکه بگوییم مشکل گرامری دارد؛ اما وقتی ما قرینههای معنایی قوی داریم، بحث متفاوت است. به عنوان مثال دارم میگویم، فرض کنید اینکه بگوییم ضعف تألیف دارد اما از داخل آن معنای خیلی روشنی به دست میآید که با بقیهی آیات هم سازگار است. حالا بیاییم یک قاعدهای برای خودمان بگذاریم که مکان باید با مکان بیاید و زمان با زمان و در نتیجهی این قاعده به یک چیز بیمعنا برسیم، حتی اگر این قاعدهی گرامری قاعدهی سفتوسختی هم بود باید از آن صرفنظر میکردیم چه برسد به این نکتهی سادهی این شکلی. این از نکتهی اول
دو) من بارها این را تأکید کردهام و گفتهام. نه در مورد قرآن بلکه در مورد هر متن کلاسیکی. اینکه فکر نکنید که گرامر یک چیزی است که زبان بر اساس آن به وجود آمده است. زبان به وجود آمده و بعد گرامر را بر اساس آن نوشتهاند. شما شنیدهاید که چه کسی گرامر زبان عربی را نوشته است؟ چه کسی نوشته؟ ایرانیان نوشتهاند.
چرا ایرانیان نوشتهاند و عربها ننوشتهاند؟ گرامر وقتی لازم میشود که میخواهید زبان را به یک زبانآموز خارجی یاد بدهید. لازم است که به طرف مثلاً بگویید که ماضی نقلی این شکلی است؛ و الا کسی که در زبان زندگی میکند نیازی به گرامر ندارد.
ببینید خیلی واضح است که اول زبان به وجود میآید. ممکن است چند هزار سال یک زبان باشد. اول باید یک متنهای کلاسیک به وجود بیاید که بتوان بر اساس آن گرامر را نوشت. معمولاً محاورات تبدیل به گرامر نمیشود. زبان باید به جایی برسد که مکتوبات پیدا بکند، صادر بشود، سپس نیاز به تعلیم به دیگران پیدا بکند. این روال طبیعی است که گرامر به وجود میآید. گرامر چطور به وجود میآید؟ میروند یکی دو تا متن کلاسیک یا افرادی که صحبت میکنند را میبینند و بر اساس آن قاعده مینویسند. ما قبل به وجود آمدن گرامر نمیتوان گفت که یک قاعده گرامر نقض شده است. ببینید چرا برای عربی گرامر نوشته شده است؟ برای اینکه فارسی زبانها یاد بگیرند، فارسی زبانها چرا میخواستند یاد بگیرند؟ برای اینکه قرآن میخواستند بخوانند. مسلمان غیرعربی به وجود آمده بود که میخواست بداند عربها چه میگویند و اینجا چه نوشته است. این بزرگترین انگیزهی زبان عربی یاد گرفتن بوده است. به غیر از اینکه حاکمان عرب شده بودهاند و طبعاً کسی که عربی بلد بود میتوانست از مزایای آن استفاده بکند؛ که ایرانیان به ویژه در زمان عباسیان از این مزیت استفاده کردهاند.
بنابراین اصولاً متن هست و گرامر متأخر است؛ بنابراین اگر من الان یک قاعده گرامری پیدا بکنم که یکی از آیات قرآن مخالف این باشد، به گرامر نویس باید بگویم که چرا زمانی که این آیه را دیدی این قاعده را گذاشتهای در صورتی که اینجا خلاف این است. میفهمید منظورم چیست؟ اول گرامر عربی نبوده است که قرآن بخواهد بر مبنای آن صحبت بکند.
یکی از حضار: استثناءهای آن هم زیاد است دیگر.
من یک سخنرانیهایی در مورد ادبیات قرآن در ونکوور کردم که یکی دو جلسه راجع به گرامر صحبت کردم و اینکه قرآن چرا گرامر را میشکند. اتفاقاً حرف من این است که نه آنکه آنها گرامر را بد نوشتهاند، قرآن اینطور است که تعمداً قاعده گرامری خود را وضع میکند.
این حرفی که میخواهم بزنم قاعده گرامری نیست، این شیوه و پدیده در قرآن یکی دو تا نیست. من صد تا میتوانم به شما نشان بدهم. همه سورهها بسمالله دارند یکی ندارد. اینکه یک چیزی هنجار بشود، شما با برداشتن آن میتوانید یک معنایی را منتقل بکنید. من سعی کردم در یک جلسه نشان بدهم که یک قاعده گرامری که در تمام قرآن رعایت شده است در یک جا شکسته شده است و این برای این است که یک معنایی منتقل بشود و شما یک چیزی را بفهمید؛ مانند تکنیک ادبی است. به هر حال قواعد گرامری سفت و نرم دارند. اینطوری نیست که اگر یک قاعده گرامری در یک کتاب دستور دیدم، همهی آنها به یک اندازه استحکام داشته باشند. مثلاً فرض کنید که فاعل از نظر جمع و مفرد با فعل تطبیق داشته باشد خیلی قاعدهای است که شکستن آن سخت است. مثلاً اگر من یک جملهی فارسی بگویم که «من آنجا رفتیم». خیلی غلط است؛ مانند این است که من یک قاعدهی منطقی را شکستهام؛ که فعل وقتی صرف میشود باید با فاعل تطبیق داده بشود. شما اگر یک جملهی انگلیسی بگویید و فاعل he باشد و برای فعل s نگذارید واقعاً مانند یک error است؛ مانند این است که فعل جمع آوردهام برای یک فاعل مفرد. ولی یک سری قواعد خیلی لایههای پایینتر هستند؛ مانند همین قواعدی که شعرا آن را میشکنند.
مثلاً جای کلمات، صفت و موصوف، کدام اول بیاید و کدام دوم. الان نمونهی خیلی واضح آن زبان فارسی، ما تقریباً در هنگام حرف زدن تمام قواعد گرامر فارسی را زیر پا میگذاریم. بعضی از آنها مانند تطبیق فاعل و فعل را از نظر جمع و مفرد کنار نمیگذاریم. آنها خیلی سفتوسخت هستند؛ اما جای صفت و موصوف و فعل و فاعل را هر طوری بخواهیم عوض میکنیم و حرف خودمان را منتقل میکنیم؛ بنابراین اصولاً اینطور نیست که قواعد گرامری تماماً از پولاد ساخته شده باشند. بعضی از آنها پولادیاند، بعضی آهنی، چوبی. بعضی با خمیر.
اینکه گفته میشود که صفت و موصوف بهتر است مکانی یا زمانی باشند خیلی قاعدهی نرمی است؛ که بخواهیم به یک چیز بیمعنا از نظر من برسیم که السماء الدنیا یعنی کهکشانی که الان در آن زندگی میکنیم که با هیچ کدام از آیههای دیگر قرآن نیز مربوط نمیشود و معنای روشن آن را کنار بگذاریم برای اینکه این قاعده را رعایت بکنیم؛ اما بهترین کاری که میشود این است که ببینیم آیا واقعاً این قاعده در قرآن رعایت شده است یا نه؟ در زبان عربی رعایت میشود یا نه؟ من اگر یک مثال از قرآن در یک جا پیدا بکنم که مکان با دنیا آمده است ماجرا حل است؟ باید حل بشود دیگر. این قاعدهای که دارد گفته میشود که مکان کنار دنیا یا آخرت بیاید معنای آن را باید مکانی بگیریم، آنگاه باید دیگر این بحث را ببندیم و بگذاریم کنار. تِلْكَ الدَّارُ الْآخِرَةُ (قصص/۸۳) دار یعنی منزل به مکان اشاره دارد و آخرت هم همان معنای آخرت را میدهد. معنی آن این است که این منزل آخرت شما است. قابل توجه برای کسانی که از ماضی و مضارع در قرآن میخواهند معجزه در بیاورند!! تلک دار الاخره یعنی انگار الان در آخرتیم و این خانه آخرت شما است. در مورد آینده دارد صحبت میکند ولی به زمان حال. این شیوهی بیان ادبی قرآن است. همین یک آیه کافی است به نظر من. پس مکان را میشود با آخرت و دنیا آورد. من یک جستجویی در اینترنت در متون عربی کردم، الارض الدنیا داریم، الارض الاخره داریم، المنزل الاخره داریم تمام اینها واژههایی است که میتوانید جستجو بکنید. خود الاحیاه الدنیا چه کسی گفته که حیاه از جنس زمان است که این همه در قرآن آمده است؛ بنابراین این بحث را ببندیم. اگر سماءالدنیا را این طوری که من میگویم بگیریم معنای روشنی دارد؛ یعنی آسمان دنیایی که در آن هستیم در مقابل آسمان آخرت. با بقیهی آیات تطبیق دارد و هیچ مشکل ادبی هم ندارد و مثال دیگر هم در قرآن داریم و هیچ Multiverseی هم در قرآن به آن اشاره نشده است. اصلاً Multiverse وجود ندارد. یک چیزی دانشمندان میگویند، دو روز بعد هم نمیگویند، بعد میخواهند در همان دو روز یک معجزه به قرآن نسبت بدهند و بدبختی آن است که آن تئوری از بین میرود. اصلاً این Multiverse یک چیزی است در هوا که یک عده گفتهاند.
ببخشید این بحث یک مقداری زیادی عربی شد.
این مطالبی بود که من برای seven heavens یادداشت کرده بودم. چون من تعهد کردم همهی آیتمهای این متن (متن سایت) را بگویم، میگویم؛ اما بعضیهای آن واقعاً …!!
Similar size and distance of sun and moon. در قرآنی یک آیهای آمده که به نظر میرسد اندازهی ماه و خورشید یکی است و فاصلهی آنها هم از زمین یکی است. اگر گفتید کدام آیه است؟
میگوید یک جایی در قرآن آمده است که وَ جُمِعَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ (قیامه/۹) خورشید و ماه با هم جمع میشوند و این نشان میدهد که اینها سایزشان یکسان است و فاصلهشان با زمین یکی است!!! در احوال قیامت آمده است. این در زمان حال نیامده است. در قیامت اتفاقاتی میافتد. اولاً جُمع الشمس و القمر به این معنا نیست که اینها به هم میخورند. اگر هم به این معنا باشد به این معنا است که آنقدر نظم به هم میخورد که ماه و خورشید به هم میخورند. Similar size را هم نمیدانم از کجا میآورد. این احوال دنیا نیست. الطبیعه الدنیا نیست الطبیعه الاخره است (با خنده) من برای تأکید بر نکتهی قبلی میخواهم ال را روی یک چیزهایی را بیاورم که با دنیا و آخرت میآید. یک سری ایراد اینجا هست که احوال قیامت را که طبیعت اصلاً نظمش به یک صورت دیگر شده است مطرح کرده به عنوان اینکه قرآن یک حرف دیگری زده مطرح کرده است. اصلاً من میخواهم بگویم در قیامت ماه بزرگ میشود و خورشید کوچک میشود و اینها به هم میخورند (با خنده). حالا تو چه میخواهی بگویی؟!! میخواهی بگویی که در آخرت این اتفاق نمیافتد، حال این چه ربطی به science دارد؟
یکی از حضار: همانطور که در قرآن چند جا از قیامت تعریف میکند، شما مبنا را روی قیامتی که فلاسفه و عرفا تعریف میکنند میگذارید یا اینکه…
اولاً، الان داریم در مورد متن قرآن صحبت میکنیم، ثانیاً بالاخره اینکه یک تحولاتی در طبیعت رخ میدهد را هیچکس در آن شک ندارد. معاد جسمانی است یا روحانی؟ همه اینها را به کنار بگذارید. من ندیدهام کسانی بگویند که اصلاً این آیات مربوط به قیامت ربطی به طبیعت ندارد؛ یعنی این احوال در طبیعت ظاهر نمیشود. اینکه نظم به هم بخورد و خورشید و ستارهها خاموش بشوند و …
یکی از حضار: آخر به عنوان قیامت دارد از آن یاد میشود
در قرآن یک حیات دنیا و آخرت وجود دارد و در مرز بین این دو یک اتفاقی میافتد و طبیعت کلاً دگرگون میشود. این چیزی که الان در طبیعت میبینید، باقی نمیماند و یک چیز دیگر میشود. این فکر میکنم جزء بدیهیات این متن است؛ که یک تحول اساسی در نظم جهان در آینده رخ خواهد داد.
یکی از حضار: خب همین تحولات را تعبیرات روحانی هم از آن میکنند.
خب باشد، تعبیر بکنند. من میگویم که همهی طبیعت و همهی اتفاقات زندگی تعابیر روحانی دارد، اما این به این معنا نیست که بگویید که آن اتفاقات نمیافتد. آن اتفاقها خواهد افتاد. تعابیر آن هم هست. هفتآسمان هم هست، تعابیر آن هم هست. من بعید میدانم کسی منکر این باشد که قرآن دارد در مورد تحول بزرگی در انتهای دنیا صحبت میکند. این همه آیه هست. حالا ممکن است که یک فردی بگوید که من اینطوری قبول ندارم. من فرضم را بر این گذاشتهام که آیههای قرآن در مورد طبیعت از جمله تحولات قیامت واقعی هستند؛ یعنی دارد در مورد جهان صحبت میکنند و تمثیلی نیستند. اگر تمثیلی فرض کنید که خب بحثی نداریم. دیگر error ی هم وجود ندارد. باید برویم به قول دکتر سروش خوابگذاری بکنیم ببینیم که معنای تمثیلی آن چیست؛ بنابراین errorی هم در آن پیدا نمیشود و ربطی هم به science ندارد. من فرض را بر این گذاشتهام که داریم در مورد طبیعت صحبت میکنیم حتی زمانی که داریم گزارش قیامت میخوانیم.
۶- ماه منیر
خب آیتم بعدی در مورد ماه است و از این موارد است که هم error است و هم معجزه. یکی از معجزات قرآن این است که در قرآن گفته شده است که خورشید از خود نور میدهد ولی ماه نور را از خود بازتاب میکند. نور ماه از خود نیست ولی نور خورشید از خودش است. در ضمن یکی از scientific errorهای قرآن هم همین است که قرآن گفته است که ماه از خود نور دارد و این error است. هم در لیست معجزات هست و هم در این لیست به عنوان error وجود دارد. خب. در قرآن راجع به ماه و خورشید چه گفته شده است؟
قرآن میگوید که ماه را در آسمان نور قرار دادیم. در مورد شمس میگوید که وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا (نبا/۱۳) یا جَعَلَ الشَّمْسَ ضِيَاءً وَالْقَمَرَ نُورًا (یونس/۵) گفته شده است. به نظر شما چه کسی دارد راست میگوید؟ آیا قرآن در این مورد دارد صحبت میکند که نور خورشید از خودش است و ماه از خودش نیست؟ و اینکه واژه نور را برای قمر بکار برده است به این معنا است که نور ماه از خودش نیست؟ شما این طوری میفهمید؟ آقایان معجزهساز نامرد، در قرآن آمده است که وَقَمَرًا مُنِيرًا (فرقان/۶۱) یعنی ماه درخشان. اگر لفظ امروزی را بخواهیم به قرآن تحمیل کنیم اتفاقاً منیر یعنی چیزی که خودش نور دارد. ولی اساساً آیا قرآن راجع به این موضوع صحبت میکند که نور از خود ماه هست یا نیست! در مورد خورشید هم یک جایی کلمه منیر را به کار میبرد. تنها چیزی که میشود گفت که جالب است این است که کلماتی مشابه چراغ «سراج» یعنی یک چیزی که میسوزد در مورد خورشید هست و در مورد ماه نیست. فرض کنیم استدلال آقایان معجزه تراش را پذیرفتیم که در قرآن آمده است که خورشید از خود نور دارد و ماه نور را منعکس میکند؛ آیا این معجزه است؟ این مسئله ساده ایست و حداقل در یونان همه این مسئله را میدانستند. در یونان میدانستند کسوف و خسوف چطور اتفاق میافتد؛ بنابراین میدانستند ماه جسم کدر است سایه دارد خورشیدگرفتگی صورت میگیرد؛ بنابراین چیز دور از ذهنی که کسی نمیدانسته نبوده است که بتوان به عنوان معجزه از آن یاد کرد. تنها چیز جالب این است که در قرآن خورشید را شعلهور دانسته و ماه شعلهور نیست. احتمالاً اگر در متون یونانی بگردیم همچنین چیزی هم یافت میشود. نور خورشید کلاً به صورت نوری زرد رنگ است که از شعلهور شدن به دست میآید و نور ماه که سفید است این حالت را ندارد. در مورد کسانی که خطا میگیرند که در قرآن گفته شده ماه نورش از خودش است نیز خیلی حرف غیرمنطقی هست زیرا در قرآن گفته شده ماه نورانی است نگفته نورش از خودش است! همه میدانند نور ماه از خودش نیست اگر این طور نبود چطور هلالهای ماه را توجیه میکردند! در یونان مکتوب داریم این مسئله را که نور ماه از خورشید است؛ بنابراین نه معجزهای اینجا هست نه خطایی.
۷- شقّ القمر
یک مورد دیگر شق القمر در قرآن است به معنای اینکه ماه دو نصف شد؛ که این جزو آیاتی هست که در مورد احوال قیامت است. بعدها داستان درست کردند که پیامبر به ماه اشاره کرد و ماه دو نصف شد که این داستان است و ربطی به مفهومی که شق القمر در قرآن دارد ندارد.
اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانشَقَّ الْقَمَرُ (قمر/۱)
به فرض هم که اتفاق افتاده باشد جزو معجزات است و معجزات همه “scientific error” هستند. مثلاً در قرآن نوشته رود نیل شکافته شد و قوم موسی از آن رد شدند پس این هم خطای علمیست! پس به این مورد تنها نباید اشاره کنند باید از همه معجزات بهعنوان خطای علمی یاد کنند!
۸- توصیف آسمان در قرآن
چند مورد ایرادات هست که ما همه را باهم عنوان میکنیم:
در قرآن داریم که آسمان مثل یک چادر یا مثل گنبد است. یا مثل یک آلاچیق محافظ است. مثل یک سقف محافظ است.
الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَنْدَادًا وَأَنْتُمْ تَعْلَمُونَ (بقره/۲۲)
اللَّهُ الَّذِي رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَيْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى يُدَبِّرُ الْأَمْرَ يُفَصِّلُ الْآيَاتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقَاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ (رعد/۲)
مثل اینکه این آیات اشاره دارد به اینکه ما در جایی زندگی میکنیم که بالای سرمان سقف است و آن سقف آسمان است و این آسمان محافظ ماست. زمین زیر پای ماست و آسمان بالای سر ماست. محافظ بودن بهعنوان معجزه آورده شده که ما میدانیم آسمان محافظ هست زیرا بسیاری از اجرام آسمانی به جو زمین برخورد کرده و میسوزند و به زمین نمیرسند و این حفاظ درست است. چون اینها را قبلاً در بحثی که پیرامون هفتآسمان داشتیم بحث کردم گذرا رد میشوم. حس اینکه یه چیزی بالای سر ما هست و نمیدانیم که چرا پایین نمیافتد حس جالبی در مورد آسمان است که ما الان این حس را نداریم. خیلی پدیده عجیبی است که شما شبها به آسمان نگاه کنید و یه سری چیزهایی را ببینید که آن بالا هست ولی ایستادند مثل اینکه شناورند.
وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفًا مَحْفُوظًا وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ (انبیا/۳۲)
این آیهها گویای این است که بالای سر ما یک چیزی مثل سقف هست که ما را حفظ میکند.
یکی از موردها ایرادش این است که برخلاف این که در قرآن آمده است که آسمان محافظ است، شهابهایی هم به زمین برخورد میکنند! وقتی دانشمندان میگویند جو زمین حفاظ است آیا منظورشان این است که هیچچیزی از آن عبور نمیکند؟ آیا اگر یه سنگ کوچک از آن عبور کند حفاظ بودنش رد میشود؟
ایراد دیگر این است که میگویند به گفته قرآن آسمان میتواند بر زمین بیفتد!
اتفاقاً اینکه یه سری شهابهایی هم از جو زمین رد میشوند این ایراد دوم را رد میکند؛ زیرا همین که یه سری چیزهایی از آسمان بر زمین افتادهاند دلیل بر این میشود که این امکان هست که آسمان بر زمین بیفتد.
بنابراین این حفاظ وجود دارد و معنیاش این نیست که هیچچیز نمیتواند از آن رد شود و خداوند با این ساختاری که به وجود آورده است مانع از افتادن آسمان بر زمین میشود.
اینکه آسمان سقف بالا سر ماست تعبیر درستی است و واقعیتی است که وجود دارد و خاصیت حفاظ دارد و حفاظ به معنی نفوذناپذیر نیست. جایی این صفت بکار برده نشده است.
۹- ایراد بر احوالات قیامت
وَإِذَا النُّجُومُ انْكَدَرَتْ (تکویر/2)
اینکه ستارهها بر زمین خواهند افتاد! این ترجمه غلط است اکثر مترجمین انکدرت را تاریک میشود معنا کردهاند باز حتی اگر همین باشد جزو احوال قیامت است و احوال قیامت scientific error به آن تعلق نمیگیرد. science درباره چیزی که الان هست صحبت میکند این که در آینده چه میشود معنا ندارد در این حوزه ولی اصلاً آن آیه معنیاش این نیست.
یک مورد دیگر:
أَلَمْ تَرَ إِلَى رَبِّكَ كَيْفَ مَدَّ الظِّلَّ وَلَوْ شَاءَ لَجَعَلَهُ سَاكِنًا ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا * ثُمَّ قَبَضْنَاهُ إِلَيْنَا قَبْضًا يَسِيرًا (سوره فرقان/۴۵ و ۴۶)
به نظر شما چرا سایهها بلند و کوتاه میشوند علت آن چیست؟ تغییر مکان خورشید نسبت به زمین؟ خیر. علت آن است که زمین دارد میچرخد. در قرآن چنین آمده است که خورشید دلیل بلند و کوتاه شدن سایهها است پس این را scientific error گرفتند!
ایرادات و معجزات کیهانشناسی را بررسی میکنیم بعد یک سری error های زیستشناسی را بررسی میکنیم بعد error های هیستوریک که به آنها خواهیم رسید.
یکی از error های کیهانشناسی که خیلی چیز جالبی هست را بررسی کنیم. اگر از شما بخواهم به سمت لندن بایستید میتوانید بگویید حدودی چه سمتی میشود؟
شمال غرب! این الان scientific error دارد! چرا؟ چون زمین گرد است خطی که ایستادید رد میشود از کره زمین به لندن نمیرسد! خطایی که اینجا مطرح کردهاند این است که در قرآن گفته قبله به سمت مکه است و به سمت مکه بایستید error دارد!«دیوانهاند!»
مثلاً باید میگفته مماس بر دایره عظیمهای که از مکه میگذرد بایستید. از این به بعد در توضیح المسایل اینگونه بنویسند!
۱۰- دستورات روزه
دستورات روزه هست که انگار نمیدانستند قطب شمال و قطب جنوبی وجود دارد فکر میکردند همهجا شب و روزی هست! اصطلاحی به کار برده که خیلی بامزه است گفته: پارادوکس قطب رمضان «ramadan pole paradox»
من نمیدانم آیا این scientific error است یا نیست! یعنی هیچچیزی به هیچکسی نمیتوانید بگویید مثلاً بگویید صبحها ورزش صبحگاهی کنید. چون جایی وجود دارد که اصلاً صبح یا شب ندارد نمیشود کلمه صبح و شب را بکار برد! هیچ دستوری در مورد شب و روز نمیشود داد. مثلاً اینکه بگوییم بچه خوب است شب زود بخوابد به خاطر هورمونهای رشدی که در شب ترشح میشوند. این آن وقت میشود مثلاً «child caring paradox» آیا نباید اصلاً در موردش صحبت کرد؟
میخواهید بروید فضا چی؟ روز و شب و قبله معنی ندارد! ولی پارادوکس نیست نامعقول است و در حد شوخی.
نظر من این است هرچه که راجع به موضوع زبان phenomenal و بحثهایی که در مورد هفتآسمان کردهام را اگر یک نفر خوب بفهمد و قبول کند هر چه در مورد کیهانشناسی هست errorها پرتوپلا هستند. بغیر از یک مورد که در جمعبندی راجع به آن حرف میزنیم و جای فکر دارد.
اما کلاً در قرآن یک مسئله است که به نظر من جای بحث دارد و جدی است و آن درباره وجود موجودی است به نام «جن». اگر یک جایی یک مسئله جدی وجود دارد اینجاست. قبله و روزه و آسمان مثل حفاظ است ساده و واضحاند به شرطی که مفهومها رو دقیق درک بکنیم.
ولی در مورد اینکه در قرآن از یک موجودی دارد صحبت میشود که مثل اینکه با ما در کره زمین دارد زندگی میکند و ما هیچ نشانهای از آن نمیبینیم و به نظر میرسد که science باید بتواند دیتکتش کند. باید بررسی کنیم که این موضوع آیا با science تزاحمی ایجاد میکند یا خیر. موضوع مهمی است.
اگر میبینید خود آیتمها جالب نیستند ولی حین صحبتهایی که حول آنها میکنیم ممکنه نکاتی پیش بیاید که جالب باشد.
۱۱- آیا مطرح کردن ایدههای جالب سبب ایمان به آن فرد میشود؟
معجزه تراشها از این آیه استفاده کردهاند که در قرآن در مورد اتومبیل پیشگویی شده!
وَالْخَيْلَ وَالْبِغَالَ وَالْحَمِيرَ لِتَرْكَبُوهَا وَزِينَةً وَيَخْلُقُ مَا لَا تَعْلَمُونَ (نحل/۸)
یعنی سوار چهارپایانی میشوید و یک چیزی که نمیدانید. این چیزی که نمیدانید اتومبیل است که قرآن پیشگویی کرده است! این معجزهاش کجا میتواند باشد؟ شما تصور کنید من انسانی هستم که در دوران گذشته زندگی میکنم، وقتی میبینم که بشر کالسکه و گاری درست کرده است، حدس میزنم که در آینده وسیلههای دیگری نیز درست خواهد کرد. این معجزهاش کجاست؟ اگر هفتاد هزار سال پیش در غارها کسی همچنین چیزی به ذهنش رسیده باشد که هنوز چرخ هم اختراع نشده بوده شاید بتوان گفت که این عجب انسان باهوشی بوده است. ولی در ۱۴۰۰ سال قبل که این همه وسیله نقلیه ساخته بودند حتی چیز عجیبی هم نیست. کلاً معجزه به چیزی میگویند که با مشاهده آن شما دیگر راهی نداشته باشید جز این که ایمان بیاورید. مثلاً همانطور که در همین جلسه صحبت شد در قرآن به خورشید سراج میگوید و به ماه نور. این جالب است ولی معجزه نیست. به طور مثال اگر من کتابی از یونانیها برای شما بیاورم که در آن نوشته باشد که خورشید در حال سوختن است و ماه اینگونه نیست شما به نویسنده آن بهعنوان پیغمبر ایمان پیدا میکنید؟ مثالی که قبلاً زدم این بود که مولوی گفته است که: آن حکیمک اعتقادی کرده است…
مضمون آن این است که من فکر میکنم آسمان مثل سفیده تخممرغ و زمین مانند زرده آن است. از او میپرسند این تخممرغ چگونه جای گرفته؟ میگوید:
همچو مغناطیس قبه ریخته در میان ماند آهنی آویخته
یعنی از شش جهت مورد کشش قرار گرفته و یک چیزی شبیه جاذبه به ذهنش رسیده است. حال آیا این فرد یک پیغمبر شد؟ اگر کسی نکته جالب علمی بگوید معنی آن این است که خداوند به او الهام کرده؟ یک ایده جالب که به ذهن کسی خطور کند معجزه نیست اما میتوان بهعنوان نکات جالب از دیدگاه علم آن زمان به آنها اشاره کرد. در ضمن بهعنوان مثال قاطر یه مخلوقی هست که از دو موجود مختلف به وجود آمده است؛ این هم میتواند مصداق این مورد باشد چون موجودی است که طوری خلق شده است که میتوان بر آن سوار شد. پس اینگونه نیست که این آیه حتماً به اتومبیل اشاره کرده باشد. همینجوری نمیشود نتیجه گرفت که این آیه به اتومبیل اشاره کرده باشد. در جلسه آینده به امید خدا وارد بحث زیستشناسی خواهیم شد.
