بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره فرقان، جلسهی ۳، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۳۹۴
در جلسه قبل کل جلسه به بخشی از سوره که اعتراضاتی نسبت به نبوت میکنند و ایرادهایی که میگیرند اختصاص داشت. تا اینجا خواندیم که اعتراض میکنند چرا این پیامبر جنت ندارد و خداوند اگر بخواهد میتواند جنات تجری من تحتها النهار به پیغمبر بدهد و بعد منتقل میشویم به آیاتی که مربوط به قیامت است. در اینجا جلسه تمام شد و وارد آیاتی که مربوط به قیامت است شدیم.
جلسه اول در تقسیمبندی که کردیم روی این نکته تأکید کردم، این اعتراضات که میآید تمام این قسمتها را میشود به نحوی دنبال هم در نظر گرفت، این بخش با این اعتراضات شروع میشود و بعد از مقدمه سه آیه دارد. انتقالی که چند بار به قیامت پیدا میکنیم تا انتها آیه ۴۴ همه را یک فصل در نظر گرفتیم. یک بخش آیاتی توحیدی است و بخش آخر سوره هم مربوط به عبادالرحمن است.
تصمیمی که امروز گرفتم این است معمولاً این کار را نمیکنم ولی میل دارم بخش عبادالرحمن را بخوانم و دوباره به اول برگردیم. روی حساب کلی که اسم سوره فرقان است و مسئله فرق گذاشتن بین حق و باطل، شاید در این سوره به یک معنایی پررنگ است. جلسه قبل روی این تأکید کردم که شاید شما سورهای پیدا نکنید با این حجم که این مقدار حرفهای کسانی که بر علیه پیغمبر صحبت میکنند را با جدیت مطرح کرده باشد. مخصوصاً روی آیه تا حدودی استثنائی تأکید کردم که اواخر سوره است «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَّحْمَنِ قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا» آیهای است به حس خیلی پلیدی اشاره میکند که در قرآن اینگونه صراحتاً در مورد احساسات این شکلی و کسانی که کافر هستند و اینجور نمایش دادن خیلی زیاد نیست. این جزو ویژگیهای سوره است که با فرقان بودن قرآن و تأکیدی که روی فرقان بودن است سازگار است، یک بخشهایی حرفهای باطل میآید و بعد سخن حق کنار آن قرار میگیرد طوری که کاملاً از هم تفکیک شدند. آیهای که نهایتاً در قسمت توحیدی است و حرف از مرج بحرین میزند، دو دریا هستند که کنار هم قرار گرفتند و بین آنها برزخی است این هم با سوره سازگار است.
۱- عبادالرحمن
میخواهم تأکید کنم که سه آیه اول را به عنوان مقدمه کنار بگذاریم از اول سوره تا اینجا که به عبادالرحمن و توحید مربوط میشود. همیشه حرف درباره مشرکین و کفار و سخنان زشت و سخنان باطلی که میگویند و یک جور پاسخگویی به آنها است. یک دفعه یک مرز خیلی پررنگ و روشن وجود دارد. اینکه یک سوره اینقدر در مورد آدمهای بد صحبت میکند و یک دفعه از یک جایی انگار یک نقطهای ته خط گذاشته میشود و ته سوره در مورد عبادالرحمن به تفصیل و مفصلترین توصیف از زندگی کسانی که مومن هستند و در سمت حق قرار دارند در این سوره آمده است. مرز و تغییر ناگهانی شاید با این محتوای فرقان بودن قرآن و این سوره خاص ارتباط داشته باشد. انگار بیش از نیمی از این سوره همین سخن مشرکین را میشنوید و یک بخشی از آیات توحیدی میآید و یک دفعه به این آدمها منتقل میشویم. مخصوصاً در این سوره شما انگار یک جوری آیهای که من میخوانم «قَالُوا وَمَا الرَّحْمَنُ أَنَسْجُدُ لِمَا تَأْمُرُنَا وَزَادَهُمْ نُفُورًا» انگار احساسات پنهان درون این آدمها را به شما نشان میدهد و یک دفعه منتقل میشوید به اینکه زندگی آدمهای خوب را ببینید چگونه است. تفکیک خوب و بد از نظر آدمهای خوب، زندگی آنها و حرفهایی که میزنند و یک دفعه آدمهای بد و حرفهایی که میزنند کنار هم یک کنتراست جالب و مرزبندی مشخصی دارد. این نکتهای بود که به نظر من آمد روی آن تأکید کنم که باز با ویژگی فرقان بودن سازگاری دارد.
این آیهها، آیههای خیلی خوبی هستند و خواندن آنها لذت بخش است چون از آدمهای خوب صحبت میکند. هرچقدر خواندن حرفهای چرند و باطل آدمهایی که اهل حق نیستند ممکن است باعث کدورت شود یا خواندن آیات مربوط به جهنم و بلایی که سر این آدمها میآید باعث ترس و لرز شود، عبادالرحمن هم یک جوری باعث ترس و لرز میشود! چون آدم خودش را مقایسه میکند و احساس میکند اوضاع خیلی خوب نیست ولی یک شیرینی خاصی دارد. همینکه انسانهایی در طول تاریخ به وجود میآیند که به چنین زندگی میرسند که اینجا توصیف شده است. همانطوری که خواندن آیات مربوط به انبیا به آدم آرامش و حس خوبی میدهد از یک آرمانی که میتوان دنبال آن بود، حداقل آدم نسبت به انسان بودن خود یک احساس خوبی پیدا میکند اینجا هم همینگونه است. نه انبیا بلکه جمعی از انسانها که به جایی رسیدند که میتوانند مفتخر باشند به اینکه به آنها عبادالرحمن اطلاق شود. کسانی که کارگزاران رحمان هستند. ارتباط آنها با جهان اینگونه است که یک بخشی عمدهای از زندگی آنها ارتباط با خداوند است که در حال پرستش و نیایش و ابراز علاقه نسبت به خداوند هستند. یک بخشی از زندگی آنها ارتباط با خود است که همراه با ترس و لرز است.
آیات که شروع میشود اول اینگونه است یک توصیفی از زندگی این آدمها است. زندگی دنیایی روزانه دارند، مخفی نیست ولی کم سروصدا دارند، صبح از خانه میآیند و یک کارهایی میکنند خیلی از ادبیات عرفانی ما تجلی پیدا کرده انگار منتظر هستند شب به خانه بروند و اصل زندگی آنها زندگی در خلوت و زندگی شبانه آنها است. عبادالرحمن کسانی هستند که «وَعِبَادُ الرَّحْمَنِ الَّذِینَ یَمْشُونَ عَلَى الأرْضِ هَوْنًا وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا» حالت پرهیز دارند و با کسی درگیر نمیشوند یا با آدمهایی که غرق در نادانی هستند محشور نمیشوند، از آدمهای دیگر پرهیز میکنند. شما در خیلی از جاها این توصیف را در مورد انسانهای پاک در داستانها اینگونه میبینید که کسی از اقصی المدینه میآید در حالیکه همه منکر انبیا هستند کسی در حاشیه شهر زندگی میکند و میآید میگوید از انبیا پیروی کنید. این در سوره یاسین است که کسی از اقصی المدینه میآید و به موسی میگوید میخواهند تو را بکشند. آدمهای خوب حالت پرهیز از دیگران را دارند، چون جماعت کل النعام زندگی میکنند و جاهلانه زندگی میکنند، آدمهایی هستند که از جامعه دور میشوند. یا واقعاً خانه آنها جایی است که با دیگران خیلی ارتباط ندارند یا اگر در جمع زندگی میکنند این ویژگی را دارند که «خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا» آزار آنها به کسی نمیرسد ولی با مردم هم قاطی نمیشوند. اگر کسی به آنها اعتراض کند که چرا با ما محشور نمیشوید اینگونه فریب نمیخورند.
«وَالَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا » دنیا پر از آدمهایی است که غرق در نادانی و جهالت و غرق در اعمال بیهوده هستند و طبعاً این آدمها با اکثریت مردم قاطی نمیشوند و خودبهخود حالت پرهیز از مردم پیدا میکنند. اولین آیه یک جور زندگی روزانه اینها است که زندگی پرهیزگارانه است و از مردم پرهیز میکنند و روی زمین آرام و باتواضع راه میروند و خیلی انتظار نداشته باشید آدمهایی باشند که جلب توجه کنند. اینکه میگویند اولیای خدا پنهان هستند واقعاً خداوند یک تعدادی را با رسالت نوبت از خلوت بیرون کشیده است که ما دیدیم وگرنه این آدمها آدمهایی هستند که خیلی زندگی آرام و سادهای دارند و منتظر هستند شب بروند و شب که میشود «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا زندگی شبانه دارند. یک اصطلاحی الان خیلی متداول است که night life به یک معنای دیگری، انگار زندگی شبانه، زندگی اصلی آنها است. الان خیلی این اصطلاح را به کار میبرند، در مورد یک محل یا شهر میگویند night life جالبی دارد و منظور آنها چیز خوبی نیست، منظور این نیست که مردم دعای کمیل میخوانند! منظور آنها از night life تفریحات شبانه است.
به هر حال روز آنها با پرهیزگاری میگذرد و شب آنها «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا» اینگونه است. این ارتباط آنها با رحمان است، ارتباط سجدا قیاما ارتباط عاشقانه است. پروردگار خود را دوست دارند و دوست دارند خدا را عبادت کنند. به این عبادات شبانه خود علاقهمند هستند. یک ارتباطی با خودشان دارند جمله اول مانند ارتباط آنها با مردم و دنیا است و جمله دوم ارتباط آنها با خدا است. آیه بعدی «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا» ارتباط آنها با خودشان است. هشیاری دارند به دلیل خطاهایی که همه انسانها مرتکب میشوند. امکان اینکه مورد عذاب قرار بگیرند است، بنابراین در همان عبادتهای شبانه آنها شما صراحتی در این میبنید کسانی که مومن هستند صفت مشترک همه آنها یستغفرو باالسحار این را در مورد همه مومنین گفته میشود. یستغفرو باالسحار انگار هر شب و هر سحر نه اینکه گاهی استغفار میکنند. اگر خداوند بخواهد با عدالت برخورد کند به دلیل خطاهایی که انسان دارد امکان شایستگی عذاب شدن را دارد. بنابراین میخواهم روی این تأکید کنم بخش «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ» مربوط به ارتباط آنها با جهنم نیست مخصوصاً اینجا عبادالرحمان هستند مربوط به خودشان هستند آدمهای مومن وقتی به خودشان نگاه میکنند این استعداد و لیاقت را در خودشان میبینند که عذاب شوند به دلیل اینکه اشتباهاتی داشتند که میتواند منجر به عذاب آنها شود و لازم است از خداوند بخواهند که خطاهایی را جبران کند که مرتکب شدند.
[۰۰:۱۵]
«وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا» این توصیفی که میگویند از ما عذاب جهنم را دور کن، عذاب جهنم عذابی است که غراما را هم میشود ترجمه کرد که ضروری است و هم طولانی است، هر دو معنی را از غراما میکنند، که جایگاه خیلی بدی است. این توصیف کوتاه اولیه از زندگی روزانه و حال شبانه این آدمها است که میبینید چیزی که ما به آن انذار میگوییم که همین سوره تأکید میکند که قرآن نازل شده است که نذیر باشد. در آدم های خوب تأثیر آن را میبینید شما هیچ آدم خوبی پیدا نمیکنید که از آینده خود خوف نداشته باشد. اینکه انذار در او اثر نکرده باشد امکان اینکه کارش به جهنم کشیده نشود، امکان اینکه گمراه شود همه اینها تأثیری از انذار و از اینکه ما در آستانه قضاوت شدن هستیم و چندان چنته ما پر نیست و ممکن است مشکلی برای ما پیش بیاید حالت خوف و رجاء در این آدمها است. تقریباً میتوان گفت بقیه توصیفی که از این آدمها است شیوه اول آنها در دنیا است چه کارهایی میکنند و چه کارهایی نمیکنند.
۱-۱ انفاق
اگر بخواهید این توصیفها را با توصیفهای مختصرتری که در قرآن از افراد مومن و متقی آمده است انطباق بدهید، مثلاً در ابتدای سوره بقره آمده «هُدًى لِّلْمُتَّقِینَ الَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَیقِیمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ ینفِقُونَ» خیلی از جاها توصیف میکند که اینها چه کاری میکنند یوقیمون صلاه و انفاق توصیف اصلی آنها است که اینجا هم «وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا» یک توصیف کلی از صلاه است و اولین آیهای که به اعمال آنها برمیگردد «وَالَّذِینَ إِذَا أَنْفَقُوا لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا وَکَانَ بَیْنَ ذَلِکَ قَوَامًا» یک توصیفی از زکات است. زکات یعنی سهمی از اموال خود را در اختیار دیگران قرار م دهند. اینجا با واژه انفاق از آن یاد شده است «لَمْ یُسْرِفُوا وَلَمْ یَقْتُرُوا» هم اشاره به این است که نه همه را میبخشند، همانطوری که در یک جای دیگر قرآن آمده است «حَقٌّ مَّعْلُومٌ * لِّلسَّائِلِ وَالْمحْرُومِ» وقتی که میخواهد به زکات اشاره کند در مورد افراد متقی میگوید اینها یک سهمی مشخصی برای افراد محروم دارند. مثلاً میگویند در بین یهودیها عرف آنها اینگونه است که یک دهم مال خود را انفاق میکنند در مسلمانها یک پنجم است ولی نمیدانم یک پنجم چه است، یک پنجم چیزی که لازم ندارند؟ یک مقدار احکام مربوط به خمس ابهاماتی دارد. به نظر میرسد الان احکامی که میشنوید اگر یک نفر آدم محتاجی باشد میتواند خمس ندهد، یک طوری میشود از خمس فرار کرد. نه اینکه کلاه شرعی بگذارد. بلکه بگوید برای من چیزی باقی نمانده است مازاد ندارم بنابراین چیزی هم نمیدهد. زکات هم به گندم و جو و خرما و شتر تعلق میگیرد که ما اینها را نداریم پس میشود الان یک نفر آدم مومنی باشد و به شرع عمل کند و چیزی ندهد ولی در قرآن نمیشود وقتی شما قرآن را میخوانید کسی نیست که چیزی ندهد یک چیزی در میآورد و میدهد. اینکه من تا آخر سال صبر کنم که چقدر برای من میماند بعد از آن حساب کنم یک جوری است. چون خودم این کار را نمیکنم و برای آخر سال صبر نمیکنم نمیدانم ولی شاید آدم هایی که اینگونه حساب میکنند نزدیک آخر سال یک خرج هایی کنند که چیزی نماند.
حضار: انفاق مانند خمس و زکات است یا یک چیز جدا مانند صدقه است؟
در زکات همان انفاق است اینکه شما یک بخشی از مال خود را به مردم بدهید. شما وقتی قرآن را میخوانید زکات یک چیز واجبی است و جزو ارکان ایمان است ولی در شرع اینگونه که الان توصیف میکنند به نظر میآید یک نفر میتواند ندهد و انفاق هم نکند. کسی که مازاد ندارد و خمس نمیدهد حتماً انفاق نمیکند چون احساس میکند آدمی است که احتیاج دارد. اینجا یک مشکلی است، اساس احکام مربوط به انفاق و زکات این است که عبادالرحمن که کارگزاران خداوند هستند یکی از مهمترین ویژگی های کارگزار بودن این است و اموال را مال خودشان نمیدانند و در اختیار خود میدانند. یک چیزی که به آنها میرسد حس آنها این نیست که یک چیزی به آنها داده شده است، این مال خودم است و هرکاری دلم میخواهد با آن میکنم. اینکه همه چیز حالت آزمایش دارد گاهی میدهند و گاهی نمیدهند و اگر دادند انگار یک چیزی در اختیار من قرار دارد و من آن را تقسیم میکنم و یک بخشی برای خودم و خانواده و یک بخشی برای نزدیکان و یک بخشی برای آدمهای محتاجی که دور از من هستند و الی آخر. این حسی که آدمها نسبت به مال دارند که واقعاً مال خودشان نیست بلکه یک چیزی است که میتوانند با آن کارهایی انجام دهند و باید آنطوری مصرف کنند که خداوند خواسته است این نکته مهمی است.
رکن بودن زکات در مورد ایمان و عبادالرحمن خیلی در قرآن روی آن تأکید میشود، دوست دارم گاهی این تذکر را بدهم و این اخطار را بکنم که نکند به دلیل احکامی که میشنویم فراموش شود که این جزو واجبات است و اگر به صورت خمس داده نمیشود یک چیزی به صورت انفاق از مال آدم خارج شود. بعید میدانم بشود یک حالتی را تصور کرد که چیزی به دست بیاورد و احساس نکند لازم است یک مقداری را کنار بگذارد و به دیگران بدهد.
«وَالَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ» یک کارهایی میکنند نماز میخوانند، زکات میدهند و یک کارهایی هم نمیکنند و مرتکب شرک نمیشوند و مرتکب قتل نمیشوند «وَلا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ وَلا یَزْنُونَ» و زنا نمیکنند «وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا» هر کسی این کار را کند مستوجب عذاب است. «یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذَابُ یَوْمَ الْقِیَامَةِ وَیَخْلُدْ فِیهِ مُهَانًا» و کسی که این کار را بکند در روز قیامت عذاب او مضاعف میشود و در آنجا جاودانه میشود. «إِلا مَنْ تَابَ وَآمَنَ» این تبصره بعد از هر تهدید و عذاب است که تا زنده هستم توبه کنم همه چیز بخشیده میشود. یک مقدار در مورد گناهان سه گانهای که جزو ارکان گناهان هستند هم صحبتی کنیم. عبادالرحمن آدم هایی نیستند که لزوماً یکی به آنها گفته باشد که یک کارهایی بکنند و یک کارهایی نکنند.
من یک بحث در مورد سوره مومنین روی این تأکید کردم که یک نفر ممکن است آیات اول سوره مومنین را بخواند و فکر کند این آیات دیفینیشن است و تعریف مومن است. مومنان چه کسانی هستند؟ کسانی که اینگونه میکنند مثلاً این هفت صفت را دارند و این سه کار را هم نمیکنند. آنجا یک مقدار مفصل در حد چند دقیقه صحبت کردم که به نظر میآید نحوه صحیح برخورد این است مومنین آدم هایی هستند که یک حالتی دارند که هر کسی داشته باشد این نتایج را دارد. شما از خواندن این چیزهایی که میگوییم بفهمید این حالت چیست نه اینکه چند چیزی که اینجا نوشتیم تعریف ایمان است. یک مقدار فرق دارد. عبادالرحمن، آدمهایی هستند که حالی دارند و این نتیجه آن است. شما هی این را بخوانید و حس آنها را نسبت به زندگی و نسبت به خدا و نسبت به مردم، از روی اینها بفهمید و نزدیک شوید به حالتی که یک آدمی که عبدالرحمن است به آن رسیده است که این کارها را میکند و این کارها را نمیکند. عبادالرحمن مرتکب قتل نمیشود، چون عبادالرحمن هستند عبادالرحمن منشأ زندگی است، منشأ مرگ نیست. «وَلا یَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ إِلا بِالْحَقِّ» یکی از ویژگی های عبادالرحمن این است که لازم نیست به آدمی که به اینجا رسیده است و عاشق خداوند است چون روی رحمان تأکید میشود خداوندی که خالق همه چیز است به همه رزق میدهد و حیات را به وجود آورده است لطف او شامل همه است، عبادالرحمن هم اینگونه هستند برای همین است که انفاق میکنند اگر رحمان کسی است که رزق میدهد من هم که جزو کارگزار خدا هستم یک حسی از اینکه غذایی به مردم برسانم باید داشته باشم، کارگزار هستم و همان کارهایی که خدا میخواهد انجام میدهم، رحمان میخواهد همه رزق داشته باشند، همه مورد مهر خداوند هستند.
رحمان حیات را به وجود آورده است و سلب حیات کار خوبی نیست، این حسی است که در عبادالرحمن است نباید زندگی را از یک موجود زنده گرفت. در مورد انسانها به شدت این موضوع صادق است و در مورد موجودات دیگر هم همینطور است، حیات چیز باارزشی است کسی که بندگی رحمان میکند نسبت به حیات یک احساس خوبی دارد بنابراین الابالحق هیچ وقت حیات را از کسی یا چیزی سلب نمیکند. من قبلاً در بحث سوره مائده روی این تأکید کردم حتی کشتن حیوانات و خوردن گوشت حیوانات هم در شرع اسلام مسئله کوچکی نیست. مابه ازا دارد کار عجیب و جواب عجیبی به انسانها داده شده که حق داشته باشند از یک موجود زنده دیگر سلب حیات کنند و در قبال آن چیزهایی از انسان خواسته شده است. حالت استثنائی بودن و بعضی تعجب میکنند حج برای مابهازای این حکم است وقتی چنین جوازی به شما داده شده باید مناسکی اجرا کنید چون این چیز کوچکی نیست که به انسانها حق داده شده که از چهارپایان حیات را سلب کنند و آنها را بخورند. یک نکته عجیبی در این حکم است و جواز بزرگی به انسان داده شده است. عبادالرحمن کسانی هستند که حداقل نسبت به قتل نفس حساسیت دارند، بدیهی است که نسبت به شرک حساسیت دارند.
۲-۱ خانواده
این نکته جالب است که کنار شرک و قتل اینکه زنا نمیکنند آمده است، قتل بیشتر گناه مردانه است، همانطور که در سوره نور توضیح دادم زنا به یک معنایی بیشتر متوجه زنها است. گناه بزرگتری برای زنها حساب میشود برای همین میگوید «الزَّانِیةُ وَ الزَّانِی» به سرقت میگویند «السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ» ولی در مورد زنا مونث را زودتر میآورد. عبادالرحمان آدمهایی هستند اینکه «لا یَزْنُونَ» زندگی جنسی آرام و طبیعی دارند.
[۰۰:۳۰]
نه همجنسگرا هستند نه با هر کسی ارتباط برقرار میکنند، بلکه زندگی جنسی در خانواده دارند. جالب است که در توصیفات عبادالرحمان این عبارت آمده است چون مسئله انحرافات جنسی در انحراف بشر خیلی نکته مهمی است و اینکه غریزه جنسی کنترل شود و در کانال مناسبی در خانواده و همراه با چیزهایی که در خانواده میگذرد عشق و محبتی که است و بچهها متولد میشوند به این کانال بیفتد این خیلی نکته مهمی است. آدمی نمیتواند به کمال برسد و عبدالرحمان شود مگر اینکه یک زندگی جنسی مناسبی برای خودش ترتیب داده باشد. بنابراین عجیب نیست اواخر همین آیاتی که مربوط به عبادالرحمان است یک چیزی مربوط به خانواده باشد «وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» دعایی در مورد خانواده خودشان دارند انگار اینقدر در حیات معنوی آدمها مسئله زن و بچه و خانواده، زن و بچه که میگوییم ازواج میتواند به زوج مرد هم اشاره کند ولی اینکه خانواده اینقدر در زندگی این آدمها پررنگ است که دو جا به این اشاره شده است. گناه خروج از خانواده ندارند و برای خانواده خودشان هم خیلی احترام قائل هستند. یک دعائی که از آنها نقل میشود، خدایا عذاب را از ما بردارد و دعایی که برای دنیای خود میکنند دعایی است که برای خانواده خود میکنند، که همسر و فرزندان خوبی داشته باشند که قره عین آنها باشد. این تأثیر نزدیکی این سوره به سوره نور است انگار یک چیزی از سوره نور اینجا باقی مانده است. سورهای که همیشه در مورد خانواده و روابط مثبت خانوادگی است در انتهای این سوره هم اشاره خیلی غلیظی به اهمیت خانواده میدهد.
گاهی یک سوره ده صفحه را به خانواده اختصاص میدهد و با جزئیات میگوید، یک بار جایی که آدم انتظار ندارد، شما انتظار دارید اینها دعاهایی در مورد آخرت کنند، در مورد ستایش خداوند از آنها نقل شود ولی یک دفعه میبینید عبادالرحمانی که اینقدر از آنها ستایش میشود آخر دعایی که از آنها نقل میشود دعای مربوط به خانواده است. گاهی اوقات ممکن است مختصر باشد ولی خیلی تأثیرگزار است، اینجا غلیظ بودن مسئله خانواده در توصیف عبادالرحمان به نظر من نکته خیلی جالبی است. هرجا از مومنین مفصل یاد میشود یک چیزی مربوط به مسائل خانواده و جنسیت است شاید به دلیل اینکه هبوط ما با جنسیت مربوط است بنابراین صعود و عروج ما با حل شدن مسئله جنسیت در خانواده ارتباط پیدا میکند.
۳-۱ توبه
سه کاری که توصیف شده عبادالرحمن انجام نمیدهند نماز میخوانند، زکات میدهند و مرتکب شرک و قتل و زنا نمیشوند «وَمَنْ یَفْعَلْ ذَلِکَ یَلْقَ أَثَامًا». یک آیهای است که شهرت دارد نمیدانم چقدر در مورد آن خواندید، آیهای که مربوط به توبه است. در سوره فرقان حداقل در قرآن در مورد توبه یک چیز بینظیری گفته شده است. فکر میکنم روایتی است که میگوید سه آیه در قرآن است که اگر کسی بخواند هیچ وقت ناامید نمیشود، دو آیه یادم است که یکی این است و میگویم چرا. اولی آیه «إِنَّ اللَّهَ یغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا» فکر میکنم این آیه است. صراحتاً میگوید مأیوس نباشید خداوند همه گناهان را میبخشد چون یادم نیست دوتای دیگر چیست ولی این را مطمئن هستم که در آن روایت است. چیز عجیب اینجا این است خیلیها فکر میکنند توبه میکنیم و آدم خوبی میشویم ولی کارهای بد کردیم، بالاخره کارهای بد را کردیم. «إِلا مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلا صَالِحًا فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ» کسانی که توبه میکنند و عمل صالح انجام میدهند سیئات را تبدیل به حسانات میکنیم این خیلی مژده بزرگی است. نه فقط سیئات پاک میشوند و انگار تبدیل به یک چیز دیگری میشوند این خیلی جالب است که در مورد مکانیسم آن بحث شود که چه معنی دارد، چگونه ممکن است چنین اتفاقی بیفتد. به نظر میرسد سیئات یک اسیبهایی به آدم وارد میکنند. اگر اینگونه تعبیر کنید که هر گناهی آسیبهایی وارد میکند و معمولاً هم آدمها فکر میکنند این آسیبها به من وارد شده است این آیه به شما میگوید اینگونه نیست. اگر زندگی یک آدم تغییر کند بعد از مدتی آسیبها تبدیل به چیزهای خوبی میشوند نه فقط به صورت آسیب باقی نمیمانند.
یادم است یک نفر میگفت مشهور است بین آدمهایی که مذهبی هستند ولی شاید خیلی اهل آیات و روایات نباشند که مدام روی این مسئله تأکید میکنند میگفت من یک جملهای شنیدم که زیاد میگویند کسی که توبه کرده است قلب او مانند دفتری است که روی آن نوشتند بعد با پاکن پاک کردند. منظور او این است که کثیف شده است و در آن چیزهایی نوشتند و پاک شده است. این آیه یک چیز عجیبی میگوید نه فقط جای آن چیز کثیفی نمیماند. یک نکتهای میگویم یک نفر اینگونه میتواند تعبیر کند یک نفر هرچقدر پایینتر رفته باشد بالا آمدن او سختتر است بنابراین اگر بتواند توبه کند یک جوری انگار پاداش مضاعفی میگیرد چون از یک قعر گناهان خود را بالا کشیده است، تلاش زیادی کرده است و ما برای تلاشهای خود پاداش میگیریم.
نکتهای که در مورد توبه است این است یک آدمی که توبه میکند وقتی یک مدت میگذرد واقعاً به یک جایی میرسد که میتواند بگوید آنقدر تغییر کرده است که دیگر آدم سابق نیست. وقتی آدمی از نظر معنوی رشد میکند به یک جایی میرسد که امکان ندارد به زندگی سابق برسد بنابراین به یک معنای واقعی کلمه میشود گفت که آن اعمال دیگر اعمال آن آدم نیست. ارتباط او با گذشته خود واقعاً قطع میشود من یک نفر را میبینم و دیدم که دیروز چه کارهایی کرده است و به نظر میآید همین رفتارهایی که از این آدم میبینم میتواند صاحب آن اعمالی باشد که دیروز انجام داده است. ولی کسی که به معنای واقعی کلمه توبه میکند و عمل صالح انجام میدهد و پیش میرود و از نظر معنوی رشد میکند به یک جایی میرسد کارهایی که سابق کرده است اعمال این آدم نیست. اثر بدی که روی او گذاشته است به این آدم نمیتواند برسد، یک حقیقتی که در مورد توبه وجود دارد این است که معمولاً آدمهایی که توبه میکنند اگر دوباره گمراه شوند به آن اعمال سابق خود بر نمیگردند و غالباً به انحرافهای جدیدی دست پیدا میکنند. خیلیها اینگونه هستند که ممکن است از نظر معنوی توبه کنند و اعمال صالح انجام بدهند و یک مقدار رشد کنند و دیگر آدم سابق نمیشوند ولی ممکن است منحرف و گمراه شوند و گمراهی درون دینی پیدا کنند.
کسی که توبه میکند و عمل صالح انجام میدهد که از نظر معنوی باعث پیشرفت او میشود. این آیه یک مژده بزرگی میدهد که «فَأُولَئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ» این آیه را باید اینگونه بخوانید که اینگونه نیست که به طور معجزهآسایی سیئات تبدیل به حسنات میشوند. جای فکر کردن دارد که چگونه سیئات به حسنات تبدیل میشود. به جای اینکه یک آدم را نگاه میکنید، حس شما این باشد ۷۰ سال گناه کرده بود، واقعا وقتی او را میبینید واقعاً ۷۰ سال عبادت کرده است. مطابق گناهانی که کرده است انگار صاحب کارهای خوب شده است. این برای همه آدمها مژده بزرگی است که سیئات میتوانند تبدیل به حسنات شوند. «کَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا وَمَنْ تَابَ وَعَمِلَ صَالِحًا فَإِنَّهُ یَتُوبُ إِلَى اللَّهِ مَتَابًا» کسی که توبه کند و عمل صالح انجام بدهد به سمت خداوند بر میگردد.
«وَالَّذِینَ لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا» یک جوری به توصیف ابتدایی بر میگردد که انگار مفصلتر توضیح میدهد که اینها کسانی هستند، آنجا خیلی مختصر گفت «وَإِذَا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُونَ قَالُوا سَلامًا» میگوید «لا یَشْهَدُونَ الزُّورَ وَإِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا کِرَامًا» کسانی هستند که شاهد اعمال کارهای بد نمیشوند و اگر از جایی رد شوند و ببینند لغو و کار بیهودهای صورت میگیرد نه لزوماً کار بد، لغو کار بیهوده است، از آن با کراما رد میشوند که مانند قالو سلاما است. اینگونه هم نیست که ببینند یک عده کار بیهوده میکنند، قیافه خود را یک جوری کنند یا متلکی به آنها بیندازند و بگویند شما چه آدمهای احمقی هستید، رد میشوند. بعضی از آدمها از نظر معنوی در سطح پایینتری هستند و انگار زندگی دنیایی آنها بدون لغو نمیگذرد آدم میتواند برای کسی که جزو عبادالرحمان است دعا کند که خدا کند اینها اینگونه نمانند ولی با آنها برخورد بدی کند اینها آدمهای اینگونه نیستند.
«وَالَّذِینَ إِذَا ذُکِّرُوا بِآیَاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْهَا صُمًّا وَعُمْیَانًا» حال آنها چون همیشه حالت هوشیاری دارند نسبت به خداوند متذکر هستند زمینه این را دارند که هرجایی نشانههای خداوند ظاهر میشود انگار آشکارسازی دارند که نشانهها را میگیرند اینگونه نیست اتفاقی بیفتد در آسمانها و زمین و زندگی روزمره جایی که ظهور خداوند خیلی تلألویی پیدا میکند اینها متوجه نشوند، متوجه آیات پروردگار خود هستند.
۴-۱ امام
«وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» اینکه چه ارتباطی وجود دارد بین «رَبَّنَا هَبْ لَنَا مِنْ أَزْوَاجِنَا وَذُرِّیَّاتِنَا قُرَّةَ أَعْیُنٍ» که یک دعا برای اینکه خانواده خوبی داشته باشند که نور چشم آنها باشد با سوره نور و کلمه «قُرَّةَ أَعْیُنٍ» یک چیزی در ذهن آدم میآید. خانواده در سوره نور انگار از آن نور متصاعد میشود. اینها خانوادههای نورانی میخواهند و خانوادهای که نور چشم آنها هم باشد. چه ارتباطی با جمله «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» دارد که ما را برای متقین پیشوا قرار بدهید. اولاً یک عده ممکن است یک مقدار تعجب کنند که این چه دعایی است ما را برای متقین پیشوا قرار بده؟ این از نکاتی است که در فرهنگ ایرانی خیلی زیاد است تواضعهای بیخودی که نه ما چیزی نیستیم. من احساس میکنم آدمهایی که اینگونه حرف میزنند که ما در حدی نیستیم کاری کنیم یک نموره انانیتی در آنها است که فکر میکنند که اگر یک نفر از آنها راهنمایی بگیرد خیلی آدم بزرگی شدند و یک حسی به آنها دست میدهد و زیادی حس بزرگی میکنند و میخواهند خود را کنار بکشند. این دعای خوبی است یک نفر دوست داشته باشد به جایی برسد پیشوای دیگران قرار بگیرد، پیشوای آدمهای خوب باشد، نمیگویند ما را حاکم قرار بدهد. اینکه الگوی دیگران باشیم و در حدی رفتار ما خوب باشد که دیگران ما را میبینند یک چیزی یاد بگیرند. این خیلی خوب است که روحیه یک نفر اینگونه باشد که دوست داشته باشد که به چنین چیزی برسد، همانطور که انبیا رسیدند.
[۰۰:۴۵]
لازم نیست یک نفر پیامبر باشد و رسالتی پیدا کند و امام به معنای اینکه دیگران از او تقلید کنند و الگو بردارند شود. نکته اول اینکه این دعای خیلی خوبی است و خیلی خوب است روحیه آدم اینگونه باشد. کمک میکند برای اینکه آدم همیشه مواظب خود باشد چون اگر نیت کند زندگی او طوری باشد که همه بتوانند از آن الگو بردارند.
نکته دیگر که شاید ابهام دارد این است که چه ارتباطی به خانواده دارد فکر میکنم ارتباط آن با خانواده این است که یک آدمی چه بخواهد و چه نخواهد الگوی بچههای خود میشود. شاید حس «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» از اینجا میآید که یک نفر ممکن است در جوانی و قبل از ازدواج و بچهدار شدن خیلی حس او این نباشد که لازم است طوری زندگی کند که دیگران از او الگو بگیرند ولی یک پدر و مادر چه بخواهند و چه نخواهند در خانه خود امام شدند. بنابراین خانواده تشکیل دادن حالت پیشوایی و پذیرفتن اینکه پیشوا شدن است بنابراین خوب است که پیشوای خوبی باشند از پیشواهایی باشند که همه آدمهای خوب از آنها الگو میگیرند. اینکه بلافاصله دعای مخصوص خانواده آمد مخصوصاً حرف ذریات شد مسئله «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» به طور طبیعی انگار به آن اضافه شده است. تشکیل خانواده همانا و امام شدن همانا، بنابراین مواظب تشکیل خانواده باشید. نمیتوانید به بچه دو ساله خود بگویید که از من تقلید نکن و از فلانی تقلید کن. هر پدر و مادری هر کاری کنند، بچه ادای آنها را در میآورد. پدر و مادر خود را خیلی زود دیتکت میکند که چه کسانی هستند و هر کاری آنها بکنند بچه هم میکند.
من یک بار به بچه خود گفتم که این کار را نکن هنوز حرف هم نمیزند، یادم نیست چی بود مثلاً گفتم دست خود را اینجا نزن، بچه دستش را اینجا زد. فهمیدم که هر کاری من میکنم او هم میکند، به نکن آن کاری ندارد، خیلی لحظه ترسناکی بود. اینگونه نیست که من کارهایی بکنم بعد به او بگویم پسرم کارهایی که من کردم نکن و تو کارهای خوب بکن بچهها طور عجیبی حالت الگوبرداری را از خانواده خود دارند و خیلی باید احتیاط کرد. تشکیل خانواده که میدهید و بچهدار میشوید این مسئولیتها گردن شما است، بنابراین اگر الگوی یک عده شدید دعا کنید «وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِینَ إِمَامًا» حال که به ورطه امامت افتادید تا ته آن بروید و پیشوا و الگوهای خوبی باشید.
۵-۱ دعا
این توصیفات تمام شد «أُولَئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِمَا صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فِیهَا تَحِیَّةً وَسَلامًا خَالِدِینَ فِیهَا حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا» عاقبت خوب آنها که در بهشت جایگاهی به آنها میدهند برای صبری که کردند و تحیت و سلام برای آنها است و آنجا جاودانه هستند و در مقابل «ساحت مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا» که چند آیه قبل گفتند به جایی میرسند که «حَسُنَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا». این هم از آیههایی است که باید هر ۸ ساعت یک بار قبل از غذا یا بعد از غذا بخوانید. «قُلْ مَا یَعْبَأُ بِکُمْ رَبِّی لَوْلا دُعَاؤُکُمْ» خدا به شما انگار توجه و عنایتی نمیکند اگر دعای شما نباشد.
«فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا» این آیه که یکدفعه اینجا ظاهر میشود برای بعد میگذاریم، بقیه را خواندیم فقط یک نفر یادآوری کند که اینجا یک چیزی مانده است «فَقَدْ کَذَّبْتُمْ فَسَوْفَ یَکُونُ لِزَامًا». یک مقدار عجیب است که این جمله انتهایی این سوره است.
اینکه حضرت زکریا میگفت «وَلَمْ أَکنْ بِدُعَائِک رَبِّ شَقِیا» نسبت به دعای تو شقی نبودم یعنی ترک دعا نداشتم و نخواستم صاحب فرزند شوم واقعاً حس اینگونه است. دعا نکردن شقاوت است میگوید اگر دعای شما نباشد خداوند به شما توجه نمیکند. اینکه یک فرهنگی است و یک عده میگویند دعا برای آدمهای سطح پایین است که از خدا چیزی بخواهند. ما به یک جایی میرسیم که هرچه خدا خواست و هرچه شد ما همان را قبول داریم من که هستم که از خدا چیزی بخواهم. به نظر میآید این آیه یک چیز دیگر میگوید منظور از اینکه دعا کنید این نیست که برای خود بخواهید ممکن است یک نفر بگوید من به حالتی رسیدم که رضایت دارم و هر چیزی پیش بیاید. حضرت زکریا برای خود چیزی نمیخواهد فرزند نمیخواهد، میگوید اگر خدا بخواهد به من میدهد و اگر نخواهد نمیدهد این بد نیست یک نفر برای خودش چیزی نخواهد ولی دعا نکردن به معنای اینکه آدم مدام در حال درخواست از خداوند نباشد، برای دیگران و انسانها و برای امور و خیر دنیا، چیزی است که نمیتواند ترک شود. اینجا شما عبادالرحمان را میبینید و دعای آنها این است که آن دنیا به جهنم نروند و به بهشت بروند دعا میکنند. نمیشود یک نفر بگوید من این چیزها را نمیخواهم. خدا اگر من را به جهنم هم بفرستد من راضی هستم و اگر بهشت هم فرستاد است راضی هستم. گاهی زیر این دعا نکردن ممکن است مشکلی باشد از نظر روحی یک نقصی وجود دارد خدا از شما خواسته است که دعا کنید برای خودتان هم اگر چیزی خواستید دعا کنید.
یک بار آدم واقعاً به جایی میرسد که هیچ چیزی نمیخواهد و یک بار فکر میکند که اینگونه خوب است و ادای این را دربیاورد که هر چیزی خدا به من داد راضی هستم. اگر یک چیزی میخواهید از خدا بخواهید یک نفر میخواهد کنکور امتحان بدهد و خیلی برای او مهم است شاید قبول کنیم خوب نیست برای یک نفر خیلی مهم باشد که یک رشتهای قبول شود ولی حال که اینگونه است و آسمان را به زمین میدوزد که آن رشته قبول شود اشکالی ندارد که از خدا هم کمک بگیرد به چیزی که میخواهد برسد. فکر نمیکنم خدا ناراحت شود، ممکن است خدا ناراحت شود که یک نفر با اصرار یک چیز بی اهمیتی را میخواهد نشان دهنده پایین بودن سطح معنوی یک آدم است که یک چیز دنیایی را که معلوم نیست برای او خوب است یا خیر با اصرار بخواهد. ولی اگر از نظر روانی یک نفر اینگونه است دعا کردن حداقل کراهت ندارد برای چیزی که تلاش میکند و برای او مهم است از خدا بخواهد. میتواند در آخر این را بخواهد که خدایا محبت این را از دل من بیرون کن و اگر نکردی به من بده. دعا کردن کلاً کار خوبی است حتی برای امور دنیایی که سخیف هم باشند کار خوبی است.
حضار: دعا کردن همان خواستن چیزی است؟
بله، البته دعا به معنای خواندن است، وقتی میگوید «وَالَّذِینَ لا یَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ»
حضار: شکر دعا است؟
نمیدانم، خواندن دعا یا رب گفتن، شما میتوانید یا رب یا رب بگویید ولی از خدا چیزی نخواهید ولی خداوند را صدا زدید. دعوت به معنای صدا زدن است، اسامی خدا را بردن و خداوند را بردند و چیزی خواستن است.
حضار: ارتباط برقرار کردن موضوع است یا باید چیزی بخواهد؟
مطمئناً ارتباط برقرار کردن مهمتر است، مثلاً آیه سوره مریم «وَ لَمْ أَکنْ بِدُعائِک رَبِّ شَقِیا» منظور او این است که از تو نخواستم به من فرزند بدهی. این معنی دعا دور نیست از چیزی که ما در زندگی روزمره خود به کار میبریم، «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ» من را بخوانید اجابت میکنم. میگویند زیر هر یا رب تو لبیکها است ولی صدا بزنید، نیازی دارید اعلام نیاز کنید خداوند صدا زدن شما را پاسخ میدهد، اعلام نیاز شما را پاسخ میدهد. یادم نیست در این کلاس این حرف را زدم یا خیر دعای غیرمستجاب نداریم، امکان ندارد یک نفر دعا کند و مستجاب نشود. اینکه عین همان چیزی که خواسته به او داده شود یا خیر این ممکن است محل تردید باشد، یک نفر اشتباهی یک چیزی میخواهد که برای او بد است اگر شما بدترین چیز دنیا را برای خود واقعاً بخواهید اولاً دعا کردن با دعا خواندن فرق دارد یک عده اینها را باهم اشتباه میگیرند. یک صفحه کاغذ جلوی خود میگذارند و میخوانند و میگویند دعای فلان خواندم آن عمل دیگری است، دعا کردن یعنی من واقعاً عمل دعا را انجام بدهم و خداوند را صدا بزنم و اگر نیازی هم دارم مطرح کنم و از خدا چیزی بخواهم. اگر کسی چیزی از خدا واقعاً بخواهد اگر بدترین چیز دنیا هم برای او باشد و نفهمد چیز بد خدا به او نمیدهد ولی اینگونه نیست که آن دعا اثر نگذارد یک چیزی جای آن حتماً میآید دعای غیرمستجاب نداریم. به این آیه ایمان داشته باشید که میگوید «ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُم» مستجاب دعوه بودن استثنائی نیست همه ما تا وقتی در این دنیا هستیم مستجاب دعوه هستیم شک نکنید در اینکه چیزی از خدا بخواهید و اثر نگذارد.
اعتراف میکنم که خیلی باعث شرمندگی خودم است و سالهای سال بعد یادم میآید که خیلی وقت پیش چنین دعائی کرده بودم و یادم رفته بود. نباید آدم انتظار داشته باشد وقتی دعا میکند همان لحظه مستجاب شود ممکن است ۱۰ سال زمان ببرد. ولی واقعاً میبینم هر دعائی که کردم مشابه آن هم نه خودش بعد از مدتی مستجاب شده است ولی بعد از مدتی که به من داده شده شاید تدریجی به آنجا رسیدم و متوجه نشدم ولی گاهی متوجه این میشوم دعائی خیلی وقت پیش کردم، شما وقتی دعائی میکنید و به شما داده میشود همان موقع به شما بدهند خیلی شکرگزار میشوید و آدم دعا میکند و مستجاب میشود باید آدم کاری کند و این خیلی بد است بعد از یک مدت بفهمد که من این را خواسته بودم و به من دادند و من متوجه این نکته نشدم. من به شما این مژده را میدهم که همه شما مستجاب دعوی هستید و نگران تأثیر کردن و نکردن دعاهای خود نباشید.
۲- قسمت تلخ دریا
قسمت شیرین دریا را خواندیم به قسمت تلخ بر میگردیم که ذکر آدمهایی که با پیغمبر مخالفت میکنند. من تعهدی کرده بودم که هر دفعه بگویم این چقدر جالب است که چرا باغ ندارد بعد میگوید «تَبَارَکَ الَّذِی إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْرًا مِنْ ذَلِکَ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ» و این را وصل میکند به توصیف بهشت و جهنم چون گفته بودم میگویم این خیلی جالب است و یک مورد مشابه هم است که آنجا هم روی آن تأکید میکنم. رفت و آمدهایی که از ادعاها و مخالفتهای احمقانه این آدمها به قیامت و شیوه انتقال از باطل به حق است در این سوره جالب است. یکی ادعای اینکه چرا پیغمبر جنت ندارد وارد قیامت میشویم و جلوتر هم یک مورد است.
[۰۱:۰۰]
اعتراضهایی که کردند این بود در مورد قرآن یا فرقان که اسم سوره و محتوی سوره را تشکیل میدهد گفتند این افک است و یک عده به او کمک میکنند. چیزهایی که در قرآن است اساطیرالاولین است که به آن گفته میشود و برای او نوشته میشود. اولین اعتراضات نسبت به قرآن بود بعد اعتراض به این بود که این چه جور رسولی است که «یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الأسْوَاقِ» چه جور پیغمبری است که غذا میخورد و در بازارها راه میرود. اینکه چرا همراه او فرشتهای نیامده است و اعتراض آخر آنها این بود که چرا گنج یا باغی ندارد. به نظر میآید از اینکه چرا باغ ندارد آخرین اعتراض است وارد آیاتی میشویم که مربوط به آخرت هستند و روال این آیات تا آخر بخشی که مربوط به اعتراضات و آیات مربوط به قیامت است به نظر میآید به یک ترتیب عکسی یعنی آخرین چیزی که گفته شد که چرا جنت ندارد انگار پاسخ آن اول میآید و بعد اعتراض سوم بعد اعتراض دوم و بعد اعتراض اول به ترتیب پاسخشان در این بخش آمده است.
اولین قسمتی که میبینید تا انتهای آیه ۱۹به نوعی سعی میکنم بگویم مربوط به بحث این است که این چرا گنج و باغ ندارد. بعد بر میگردیم به اینکه «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الأسْوَاقِ» اعتراض سوم مطرح میشود و پاسخ داده میشود. بعد بر میگردیم با آیه «وَقَالَ الرَّسُولُ یَا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هَذَا الْقُرْآنَ مَهْجُورًا» به مسئله قرآن بر میگردیم که اعتراض های اول مربوط به قرآن بود که این دروغ است و اساطیر اولی است. یک ترتیب اینگونه که اول اعتراضها آمده است یک مختصری در انتهای اعتراضهای مربوط به قرآن یک پاسخ «قُلْ أَنْزَلَهُ الَّذِی یَعْلَمُ السِّرَّ فِی السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ إِنَّهُ کَانَ غَفُورًا رَحِیمًا» یک چیزی گفته میشود دو اعتراض دیگر میآید بعد انگار اینها پاسخ داده میشوند.
«تَبَارَکَ الَّذِی إِنْ شَاءَ جَعَلَ لَکَ خَیْرًا مِنْ ذَلِکَ» بعد آیه «بَلْ کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ وَأَعْتَدْنَا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیرًا» انگار پاسخ این است و غرق در دنیا هستند انگار یادشان رفته است و نمیدانند ابدیتی وجود دارد و به همین مومنین در آخرت جنتی که میخواهید و فکر میکنید چرا پیغمبر ندارد، گنجی که فکر میکنید در این دنیا چرا به او داده نشده است اینها در دوران پس از مرگ به آنها داده شده است و وضع شما است که خوب نیست. انگار قسمت اولی که از قیامت میآید پاسخ این است، در مورد کلمه ساعت یک بار به یک مناسبتی صحبت کردم ترجمه آن شتابنده است و چیزی است که با شتاب به سمت ما میآید. چیزی که با سرعت به سمت ما میآید و همه ما میدانیم مرگ است و عالم بعد از مرگ است. اینگونه هم میتوانید نگاه کنید که اینها یادشان رفته که این حیات موقتی است، اینجا که چیزی نیست. حماقتی است که به این فکر کنید که چند ساعتی که ما در دنیا هستیم که چه کسی چه دارد. اینقدر در این دنیا غرق شدند و مرگ و عالم آخرت را فراموش کردند که میگویند این برای آنها ملاک است که چرا یک نفر گنج دارد و یکی ندارد، یکی باغ دارد یا ندارد. این چیزهایی که ما در این دنیا به آدمها میدهیم و نمیدهیم ملاک چیزی نیست، کسی که فقیر است یا ثروتمند است در این مدت زمان خیلی محدود معنایی ندارد که شما بخواهید در مورد یک پیغمبر بگویید که چرا گنج یا باغ دارد یا ندارد. مخصوصاً کلمه ساعت اینجا یک حسی از اینکه، «کَذَّبُوا بِالسَّاعَةِ» یک جوری انگار انعکاس این است که کوتاهی و موقت بودن زندگی را فراموش کردند که با مرگ قطع میشود و به عالم دیگری میروید و زندگی بعد از مرگ دارید. «وَأَعْتَدْنَا لِمَنْ کَذَّبَ بِالسَّاعَةِ سَعِیرًا» آدمی که این حرف را میزند باید متوجه این باشد که دقیقاً اصل زندگی که حیات بعد از مرگ است اینها جنت دارند و تو نداری و در جای بدی قرار گرفتی این مهم است نه اینکه چه کسی سند یک باغی به اسم او امضا شده است یا خیر، یا میتواند در چه چیزهایی طبق قراردادی از این دنیا دخل و تصرف کند.
«إِذَا رَأَتْهُمْ مِنْ مَکَانٍ بَعِیدٍ سَمِعُوا لَهَا تَغَیُّظًا وَزَفِیرًا وَإِذَا أُلْقُوا مِنْهَا مَکَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ دَعَوْا هُنَالِکَ ثُبُورًا» نمیخواهم این توصیفها را با جزئیات در مورد آنها بحث کنم اینکه جهنم اینها را از دور میبیند انگار یک صدایی از جهنم میآید و وقتی در آن انداخته میشوند در حالیکه بهم زنجیر شدند و در جای تنگی قرار گرفتند و آرزوی مرگ میکنند. «لا تَدْعُوا الْیَوْمَ ثُبُورًا وَاحِدًا وَادْعُوا ثُبُورًا کَثِیرًا» امروز یک بار آرزوی مرگ نکنید بلکه بارها آرزوی مرگ کنید. «قُلْ أَذَلِکَ خَیْرٌ أَمْ جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ» این بهتر است یا باغ جاودانی که، تأکید روی جاودانگی است کمتر عبارت جنته الخلد را میبینید، جواب این است که در زندگی موقت پیغمبر یا کسانی که به او ایمان میآورند مال و اموال ندارند و موضوع این است مال و اموالی که در این دنیا دارند خلد نیست و موقت است در حالیکه به چیزی که آنها به آن میرسند جنت الخلد است. «جَنَّةُ الْخُلْدِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ کَانَتْ لَهُمْ جَزَاءً وَمَصِیرًا لَهُمْ فِیهَا مَا یَشَاءُونَ خَالِدِینَ کَانَ عَلَى رَبِّکَ وَعْدًا مَسْئُولا» این یک جور پاسخ انتقال به حقیقت پشت عالم است، اصرار دارم که این را اینگونه نگاه کنید که قیامت و عالم پس از مرگ و توصیفهایی که در قرآن میآید همان حقیقتی است که پشت ظاهر این دنیا وجود دارد باطن دنیا است. بنابراین ما از تصورات باطل اینها به تصاویری از حقیقت مطلقی که در آن دنیا وجود دارد فارق از هر جور چیز باطلی به این منتقل شدیم. حقیقت این است در باطن اینها هستند که جنت دارند شما چیزی ندارید و وضع شما خراب است.
فکر میکنم یک بار به عنوان مثال از همین آیه استفاده کردم چون خیلی روشن است. «أُلْقُوا مِنْهَا مَکَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ» توصیف خیلی خوبی است از باطن آدمهایی که اهل دنیا هستند. آدم های اهل معنویت فضای بزرگ معنوی که مزاحم هم نیستند زندگی میکنند. آدمهای اهل دنیا واقعاً مانند موجوداتی هستند که در جای تنگ هستند، کسانی که دنیا مادیات هستند مادیات این خاصیت را دارد که اگر یکی داشته باشد یکی ندارد. اصطلاحی که الان عوام هم یاد گرفتند میگویند بازی زیروسام است سیاستمدارهای ما میگویند بازی برد و باخت است میگویند برد برد بازی کنیم و برد باخت بازی نکنیم. یک سری بازیها بازی برد باخت است. در قمار، همانقدری که یک نفر برده است یکی باخته است انگار چیزی از بیرون اضافه نمیشود. خیلی از جاهای دنیا اینگونه است ذاتاً برد باخت است، باغها مقدار محدودی هستند و سر آنها دعوا میشود روی سر هم میریزند و هر کدام میخواهند یک تیکه داشته باشند و برای اینکه تیکه بزرگتری داشته باشند دعوا میکنند و جنگ میکنند. نصف بیشتر جنگ های دنیا سر این است که این تیکه برای من است یا برای تو است پیش آمده است. قدرت های مادی، مال و ثروت اینجور چیزها و اهداف مادی دقیقاً اینگونه است که این آدمها همه هجوم بردند در یک قطعه کوچکی از زمین و به هم فشار میآورند که مدام مزاحم هم هستند و یک چیزهایی از هم بکنند و مال خود کنند. نتیجه آن این است که وضع آنها در آن دنیا هم اینگونه است، توصیف «مَکَانًا ضَیِّقًا مُقَرَّنِینَ» باطن این عالم هم این آدمها در این دنیا هستند اینگونه هستند موجودات به هم بسته در یک جای تنگ هستند. در حالیکه برای آدم های اهل معنویت این طور نیست. مثلاً علم اینگونه است که اگر من یک چیزی بدانم یکی دیگر بداند آیا برای من کم میشود؟ حالات عرفانی یک مقدار مشخصی است و تقسیم میکنند و اگر فلانی به آن برسد به من کمتر میرسد که دعوا کنیم؟ آدمهایی که اهل معنویت هستند در فضای خیلی خیلی وسیعی زندگی میکنند که مزاحم هم نیستند و خواستههای آنها باهم تلاقی و تزاحم ندارد در حالیکه آدمهای بیچارهای که اهل کفر هستند و در سطوح پایینی از نظر معنوی قرار گرفتند همیشه مزاحم هم هستند و باهم باید رقابت کنند. عاقبت آنها همین میشود که در یک جای تنگ و تاریکی بهم بسته میشوند و انگار باطن آنجا ظهور کرده است و آنجا میفهمند که چه کسی باغ دارد یا ندارد. در باطن اینگونه است همین الان هم مومنین و پیامبران در بهشت معنویت خود زندگی میکنند و باغ دارند و مرتب میوه میخورند و این چیزی است که اینها متوجه نیستند. بنابراین عبور کردن از اعتراض به آخرت که با قرینه لفظی جنت انجام شده است یک جور پاسخ گفتن به آن حرف است که واقعیت این است که شما هستید باغ ندارید، پیامبران و مومنین هستند که باغ دارند.
قطعه بعد هم مهم است قبل از اینکه به آیه اعتراض قبلی برگردد که میگوید «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الأسْوَاقِ» چند آیه است که صحنهای را توصیف میکند که از کسانی که مشرکین میپرستیدند. پرسیده میشود که آیا شما اینها را گمراه کردید یا خیر؟ آنها پاسخ میدهند، در جای دیگر قرآن هم است ولی اینجا ویژگی خاصی دارد که مربوط به چیزی است که الان در مورد آن صحبت کردیم. اینها چه کسانی هستند؟ اینها انبیایی هستند که پرستیده شدند، اینها مردمی هستند و انسان هایی هستند که مورد پرستش واقع شدند، حیوانات هستند یا موجودات دیگر هستند که یک جوری به زبان آورده میشوند که پاسخ بدهند که اینها بودند از آنها خواستند. مثلاً مسیح از مردم خواست که او را پرستش کنند یا فلان کوه از مردم خواست که او را پرستش کنند یا هر چیز دیگری است. آنها جواب میدهند «قَالُوا سُبْحَانَکَ مَا کَانَ یَنْبَغِی لَنَا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیَاءَ» میگویند تو منزه هستی اینگونه نبود بخواهیم ما را از غیر تو به عنوان اولیا قرار بدهند. این جمله آن چیزی که میگویم خاص اینجا است و مهم است و مربوط است «وَلَکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ وَکَانُوا قَوْمًا بُورًا» اینها را بهرهمند کردی و پدران آنها را تا جایی که یاد آنها از دل تو رفت و جزو کسانی شدند که هلاک شدند و هلاک به معنای معنوی است.
[۰۱:۱۵]
جلسه گذشته صحبت مختصری در کلاس شد که چه ربطی به پیامبر بودن دارد با اینکه این آدمها انتظار دارند که کنز و جنت داشته باشند. بحثی که جلسه گذشته شد این بود که شاید در فرهنگ اینها اینگونه است که پیامبران پادشاه هستند. تصور من این است حس شما این نیست آدمی که این حرف را میزند خودش آدم پولداری است، ابولهب است یا سران قریش که خودشان خیلی پول دارند عارشان میآید که پیغمبر آنها آدم فقیری باشد. این آیه این حس را انتقال میدهد، در ادامه همان حرفی که آنها زدند آدمهای پولدار هستند که غافل شدند و پیامبر را نمیپذیرند چون پول ندارد و فقیر است و جنت ندارد. یک جوری به این اشاره میکند جنتی که اینها دارند و فکر میکنند خیلی چیز خوبی است همین است که اینها را بدبخت و هلاک کرده است. دیالوگی از آخرت نقل میشود از کسانی که مورد پرستش قرار گرفتند در جواب اینکه آیا شما اینها را گمراه کردید یا خیر میگویند «وَلَکِنْ مَتَّعْتَهُمْ وَآبَاءَهُمْ» تو به اینها کنز و جنت دادی «حَتَّى نَسُوا الذِّکْرَ» که تو را فراموش کردند «وَکَانُوا قَوْمًا بُورًا». ارتباط آن با آیات قبل اینگونه است که انگار که میخواهد بگوید بدبختی اینها گنج و جنتی است که دارند. «فَقَدْ کَذَّبُوکُمْ بِمَا تَقُولُونَ فَمَا تَسْتَطِیعُونَ صَرْفًا وَلا نَصْرًا وَمَنْ یَظْلِمْ مِنْکُمْ نُذِقْهُ عَذَابًا کَبِیرًا» عبادت اینها را تکذیب میکنند و اینها به عذاب کبیر دچار میشوند. بنابراین میشود اینگونه فکر کرد که کل رفتن به آخرت و شنیدن این دیالوگ یک جوری ارتباط دارد به اعتراض چهارمی و به یک معنایی سوم شاید اول. اول مربوط به قرآن است و آیه دوم و اعتراض دوم و سوم هم قابل تفکیک هستند. اعتراض دوم این بود که این چگونه پیغمبری است که در بازارها راه میرود و غذا میخورد. آیه ۲۰ «وَمَا أَرْسَلْنَا قَبْلَکَ مِنَ الْمُرْسَلِینَ إِلا إِنَّهُمْ لَیَأْکُلُونَ الطَّعَامَ وَیَمْشُونَ فِی الأسْوَاقِ» قبل از تو اینگونه نبود هر کسی را فرستادیم همه غذا میخوردند و در بازارها راه میرفتند «وَجَعَلْنَا بَعْضَکُمْ لِبَعْضٍ فِتْنَةً أَتَصْبِرُونَ وَکَانَ رَبُّکَ بَصِیرًا» بعضی را برای بعضی آزمون قرار دادیم صبر میکنند یا خیر خداوند بینا است. این آیه حالت جدل دارد این آدمها واقعاً چه یهودی باشند و چه اهل قریش باشند قریشیها به رسالت ابراهیم یک جوری اعتقاد دارند. جواب مناسبی به آنها داده شود که طبق چیزی که خودتان قبول دارید این است که پیامبران قبلی هم آدم بودند شما از یک آدمی که اهل قریش است بپرسید که آیا ابراهیم غذا میخورد یا خیر میگوید غذا میخورد، در بازارها راه میرفت یا خیر میگویند راه میرفت. مشکل چیست؟ جمله معروفی است که میگویند هر پیغمبری در روستای خودش پیروانی پیدا نمیکند چون کلاً معلوم است این حرف پوچ است که اینها چرا غذا میخورند و در بازارها راه میروند ولی حسی است. همین الان من یک نفر را ببینم که جلوی من راه میرود بپذیرم که این پیغمبر است سخت است. باید به او تذکر بدهی که تو پیغمبری را قبول داری که فلانی است و غذا میخورد، از مسیحیها بپرسید که حضرت مسیح غذا میخورد یا خیر فکر نمیکنم کسی معتقد باشد که حضرت عیسی غذا نمیخورد یا در بازار راه نمیرفت. هر پیغمبری با هر شأنی که برای او قائل شده باشند طبیعی است که کارهای ظاهری را انجام دهد. کسی نگفته که پیغمبری آمده که اعمال حیاتی انجام نمیداد حداکثر این است که بگویند ازدواج نکرده است، غذا خوردن و بین مردم راه رفتن یک چیز بدیهی است.
مشکل یک چیز روانی است که این آدم از بچگی گردو بازی میکرد این چگونه پیغمبر شده است، مشکل این است که کسی از پیغمبرها در دهات خودشان از آنها پیروی نمیکند بعداً وقتی پیغمبرها میمیرند بیشتر پیرو پیدا میکنند چون کسی آنها را نمیبیند و میشود از آنها ذهنیت ماروایی در ذهن خود بسازد. ولی من که این حرف را میزنم و شما لبخند میزنید خود ما هم اگر زمان پیغمبر بودیم یک مقدار سخت بود. یک آدمی که دیروز پیش من بود و از من خرما میخرید امروز میگوید به من وحی شده است و از من پیروی کنید یک جوری است، ما هم اگر در آن دهات بودیم مشکلی پیدا میکردیم. بنابراین پاسخ، پاسخ مناسبی است یادآوری اینکه خودتان هر پیغمبری را میشناسید به تاریخ اگر مراجعه کنید با این مفهوم مشکل ندارید که ابراهیم و موسی و عیسی همه غذا خوردند و در بین مردم و در بازارها راه رفتند و خرید کردند و مشکلی هم نداشتند.
نکته دیگر که در آن آیه بود و گفتند که «مَالِ هَذَا الرَّسُولِ یَأْکُلُ الطَّعَامَ وَیَمْشِی فِی الأسْوَاقِ لَوْلا أُنْزِلَ إِلَیْهِ مَلَکٌ فَیَکُونَ مَعَهُ نَذِیرًا» چرا فرشته همراه او نازل نشده است؟ «وَقَالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا» یک چیزی اینجا اضافه شده است. فکر میکنم نزدیک اذان شده است سریع این قسمت را میگویم و تمام میکنم. «وَقَالَ الَّذِینَ لا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا» به دیدار ما امید ندارند میگویند «لَوْلا أُنْزِلَ عَلَیْنَا الْمَلائِکَةُ أَوْ نَرَى رَبَّنَا» چرا ملائکه بر ما نازل نمیشوند یک مقدار قویتر از اعتراضی است که چرا همراه پیغمبر ملائکه نمیآید. «لَقَدِ اسْتَکْبَرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ وَعَتَوْا عُتُوًّا کَبِیرًا» اینکه این چه ربطی به استکبار آنها دارد من جلسه قبل در مورد آن صحبت کردم و به همین آیه هم اشاره کردم. «یَوْمَ یَرَوْنَ الْمَلائِکَةَ لا بُشْرَى یَوْمَئِذٍ لِلْمُجْرِمِینَ وَیَقُولُونَ حِجْرًا مَحْجُورًا» روزی که ملائکه نازل شوند وقت بشارت نیست این یک بار دیگر است همانطوری که از جنت به آخرت منتقل شد و انگار حقیقت ماجرا را در آخرت نشان داد از ماجرای اینکه چرا ملائکه نمیآیند هم همین اتفاق میافتد. نهایتاً ملائکه میآید و نگران نباشید «وَیَوْمَ تَشَقَّقُ السَّمَاءُ بِالْغَمَامِ وَنُزِّلَ الْمَلائِکَةُ تَنْزِیلا الْمُلْکُ یَوْمَئِذٍ الْحَقُّ لِلرَّحْمَنِ» روزی که ملائکه نازل شوند آن روزی است که حکومت رحمان و حق است. بنابراین فرصت اینکه کسی بین حق و باطل تصمیم بگیرد نیست. بنابراین جواب این است که ملائکه نازل میشوند ولی نزول ملائکه که شما ببینید یک وقت دیگری اتفاق میافتد. از اینجا میگوید ملائکه کی میآیند؟ ملائکه وقتی میآیند که حکومت خداوند میخواهد مستقر شود و میخواهیم به آخرت منتقل شویم. «وَکَانَ یَوْمًا عَلَى الْکَافِرِینَ عَسِیرًا» آن روزی است برای کسانی که کفر ورزیدند روز سختی است. «وَیَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلَى یَدَیْهِ یَقُولُ یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا» آن روزی است که کسی که ستمکار و گناهکار است دست خودش را میگزد که چرا من همراه با پیغمبر راهی را اتخاذ نکردم و پیرو پیغمبر نشدم. «یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلِیلا» ای وای بر من ای کاش فلانی را دوست خود انتخاب نمیکردم. «لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنِی» که من را گمراه کرد از ذکر بعد از اینکه به من رسیده بود. «وَکَانَ الشَّیْطَانُ لِلإنْسَانِ خَذُولا» و شیطان برای انسان باعث خذلان است و باعث فرو افتادن انسان به جای پایین است. اینکه ملائکه یک وقت خاصی میآیند مثل اینکه یک درخواستی از سر جهل است فقط هم اینجا نیست که گفته میشود ملائکه وقتی میآیند که قرار است حکومت خداوند برقرار شود، وقتی حکومت حق برقرار میشود وقت ایمان آوردن و رفتن کفر از ایمان نیست وقتی است که باید ایمان داشته باشید و وارد حکومت حق شوید.
این آیه که آیه ترسناکی است «یَا لَیْتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلا یَا وَیْلَتَى لَیْتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلانًا خَلِیلا» یک گوشزد و یک اشاره شدید الحنی به روابط دوستانه است که خیلی وقتها در روابط دوستانه آسیبهایی دوستها به هم میزنند. یک جوری با اصطلاح مهندسی نزول ذکر از طرف خداوند به مردم سنکرون نیست، همزمان یک دفعه آدم هایی که در این اتاق در خوابگاه زندگی میکنند همزمان حالت ذکر برای آنها پیش نمیآید که خداوند میگوید هر سالی یک یا دو بار به آدمها فرصت هایی میدهیم که توبه کنند و ذکر برای آنها پیش میآید یک چیزی میبینند و یک حالی به آنها دست میدهد. موضوع این است که دوستای شما موقعی که این ذکر بر من نازل میشود بر خانواده و دوست من همان موقع ظاهر نمیشود و اینها باعث میشوند که این ذکر سرکوب شود و فردا من این کار را با آنها میکنم. اینگونه نیست که این آدم خاصی است دوست دیگر او هم که میگوید ای کاش فلانی را دوست اتخاذ نکرده بودم همین حرف را در مورد این میزند که ای کاش من فلانی را دوست انتخاب نمیکردم. نه اینکه دوست بد است کلاً روابط اجتماعی و روابطی که ما باهم داریم ذکر اینگونه است که بر یک نفر نازل میشود و مستعد میشود برای اینکه توبه کند و از روال عادی زندگی خود بیرون بیاید و به یک جایی برسد و این روابط اجتماعی مانع هستند و اینها را نمیشود راحت پاره کرد. فردا با دوست خود قرار دارید که به سینما بروید و یک حالی به شما دست داده است و میخواهید عبادت کنید و طرف هم آنجا منتظر است و اگر به او بگویید نمیآیم ناراحت میشود. روابط دوستانه متأسفانه آسیبهای اینگونه همراه خود دارند بنابراین نتیجه میگیریم که با کسی دوست نشویم. مواظب ذکر باشید دوست شوید ولی مواظب باشید، ولی واقعاً اگر احساس کردید یک وقتی در آستانهای هستید که میتوانید از نظر معنوی جهشی بکنید دوست را کنار بگذارید و موبایل را خاموش کنید و به سراغ کار و زندگی خود بروید.
