بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای مقدمهای بر فهم قرآن، دکتر روزبه توسرکانی، دانشگاه صنعتی شریف، جلسهی ۱۰، سال ۱۳۸۲
۱- نکتهای در باب نسخ در قرآن
در ابتدای جلسه سؤالی شد در مورد احکامی که در قرآن آمده است. حکمی که در قرآن آمده است میتواند نسخ شود. شرایط و صورتمسئله تغییر میکند و درنتیجه حکم هم تغییر میکند. سؤال اصلی این است چرا حکمی که قرار است نسخ شود در قرآن آمده است؟ چون نکتهی مهمی در آن وجود دارد. بهطور مثال شرایط اقتصادی آن زمان بهگونهای بوده است که بردهداری با اینکه موردقبول قرآن نبوده است در آن زمان نسخ نشده است. آیا باید شیوهی سرمایهداری که در حال حاضر وجود دارد را تحریم و با آن مبارزه کرد؟ به نظر من با توجه به موضوع بردهداری و اینکه نظامهای اقتصادی با شرایط خاصی به وجود میآیند، ضروری نیست چنین کاری انجام شود.
۲- بحثی در علل و عوامل رویگردانی عمومی مردم از جانشینی حضرت علی (ع)
در جلسه گذشته بحث شد که تعیین جانشینی حضرت علی (ع) مسئلهای محرز است. اینکه ابوبکر، عمر را بهعنوان خلیفه تعیین کرد نیز نشان میدهد، مسئله تعیین جانشین احتمالاً قبلاً در زمان پیامبر نیز اتفاق افتاده است. چه شد که جانشینی حضرت علی (ع) پذیرفته نشده است؟
تحلیل عوامانه این است که ابوبکر و عمر آدمهای بسیار بدجنس و دنیاطلبی بودند. درحالیکه میدانیم ابوبکر و عمر جزو مؤمنین پیشتاز بودند و روایاتی وجود دارد که نشان میدهد که پیامبر نظر مثبتی نسبت به این افراد داشته است و در آیهای از قرآن اشارهای به ابوبکر شده است؛ بنابراین به نظر میرسد این افراد جزو اصحاب بزرگ هستند و نباید در این حد بد بوده باشند. جانشینی پیامبر صد در صد حق حضرت علی (ع) بوده است؛ اما میخواهیم بررسی کنیم چرا حرف پیامبر را گوش ندادند؟
یکی از مشکلات سن و سال حضرت علی (ع) است که در آن زمان حدود ۳۵ سال بوده است. معرفی کردن کسی کاملاً جوان بهعنوان جانشین در آن زمان بسیار سنتشکنی بوده است. در آخرین جنگها، پیامبر اسامه بن زید که حدود ۱۷-۱۸ سال داشته است را بهعنوان فرمانده جنگ انتخاب کرده و شیخین هم معترض آن بودند؛ اما پیامبر همه را قانع کردند تا تبعیت کنند. مثل این است که پیامبر حرفهایی زده است و زمزمههایی شنیده است و سعی کردهاند با این کار انتصاب یک فرد جوان را بهصورت عملی نشان بدهند.
سال آخر عمر پیامبر (ص) سال بسیار خاصی است. گروه زیادی از مردم به دین اسلام گرویدهاند، درحالیکه واقعاً نمیدانند که اسلام چیست. فقط چون رئیس قبیلهشان این دین را پذیرفته است، آنها نیز مسلمان شده است. همان آدابورسوم زمان شرک را همچنان دارند و بسیار مشکل است که بپذیرند، فردی جوان بر آنها حاکم شود. همین آدمها تنها ۴۰-۵۰ سال بعد از پیامبر، نوه پیامبر را به طرز فجیعی کشتند. برای اولین بار، یک حکومت واحد به جزیره العرب حاکم شده است. یک اتحاد ظاهری به وجود آمده است و شاید اگر به اجبار سعی میشد حضرت علی (ع) به عنوان خلیفه انتخاب شود، خیلی از تازهمسلمانها از اسلام برگردند و همان جنگهای داخلی که بعد ۲۵ سال رخ داد، رخ میداده است. بهطور مثال ابوسفیان یکی از مخالفین انتخاب ابوبکر بوده است و میتوانسته جنگهای داخلی راه بیندازد؛ بنابراین شاید بتوان گفت درصدی از مصلحتاندیشی نیز در انتخاب نکردن حضرت علی (ع) به عنوان فردی جوان که مهاجرین و انصار نیز روی آن توافق نداشتهاند، وجود داشته است.
چرا پیامبر در سال آخر حیات خود رسماً حضرت علی را به عنوان جانشین نصب نکردند؟ پیامبر باید جانشین تعیین میکردند و این کار را نیز انجام دادند اما میدانستند که چنین اتفاقهایی میافتد. در واقع در جلسهی انتخاب ابوبکر، مصلحتهایی وجود داشته است اما اینجا جای مصلحتاندیشی نبوده است و ابوبکر نباید قبول میکرد.
عکسالعمل حضرت علی (ع) نیز عکسالعمل بسیار خوبی بوده است؛ دیر بیعت میکنند ولی بیعت میکنند و روابط خوبی با عمر داشتهاند. در کتاب «شیعه در اسلام» از علامه طباطبایی داستان خانه حضرت فاطمه (ع) به شکلی که در عوام معروف است آورده نشده است. حضرت فاطمه (س) روابطش با ابوبکر به خاطر جریان فدک خوب نبوده است، اما در مورد عمر چیزی گفته نشده است.
۳- مروری بر تاریخ شیعه و نحوهی شکلگیری و قدرتیابی این فرقه
شیعیان حضرت علی (ع) چه کسانی بودند؟ طیفهای مختلفی را باید در اینجا در نظر گرفت. یک هستهی مرکزی و برجسته از افرادی مانند سلمان، ابوذر، مقداد، عمار و عباس عموی پیامبر و … یک عده مانند ابوسفیان که برای اهداف خودشان دور حضرت علی (ع) جمع شده بودند و بعداً نیز در بین شیعیان نماندند. نیز بعد انجام فتوحات، عدهای که به آنها موالی گفته میشده که تبعه کشور خارجی بودند و وارد حکومت اسلامی شدند، اعرابی که جزو فقرا بودند و بردهها جذب حضرت علی (ع) شدند. همچنین بعد از شهادت امام حسین (ع)، توابین که گروهی از مردم کوفه بودند که پشیمان شده بودند سعی میکنند انتقام بگیرند که به شدت سرکوب میشوند؛ اما مختار توانست موالی را جمع کند و انتقام امام حسین (ع) را بگیرد. در واقع هرکسی که مخالف بنیامیه است به جمع شیعیان میپیوسته در حالی که ممکن است تنها به دلیل منافع شخصی طرف شیعه را میگرفته است. مثلاً زیدیه به عنوان انقلابیترین شیعیان که هنوز در یمن وجود دارند، در طول تاریخ کارهای بسیار شرورانهای انجام دادهاند: کاروان حج میزدند، قتلعام میکردند، حجرالأسود را دزدیدهاند! ابومسلم به عنوان یکی از موالی، بنیامیه را منقرض کرد و به امام جعفر صادق (ع) پیشنهاد خلافت داد و ایشان قبول نکردند و گفتند تو از مردان من نیستی. معلوم نبوده است که این افراد واقعاً گرایشی به اسلام داشتهاند و حق جانشینی پیامبر را میشناختند و یا فقط به دلیل منافع خودشان در گروه شیعیان قرار گرفتهاند. تاریخ تشیع بعد از ائمه از قرن سوم هجری، تاریخ تمیزی نیست. هر دو طرف شیعه و سنی برای منافع خودشان میجنگیدند.
آقای نصر در کتاب خود میگویند که در طول تاریخ زیدیه و اسماعیلیه خیلی دنبال خلافت بودند در حالی که شیعه امامیه اصلاً به دنبال خلافت نبوده است. از یک جایی به بعد در طول تاریخ عمدتاً از زمان صفویه برعکس شده است. در اعتقادات زیدیه هر وقت یک نفر قیام مسلحانه میکرد به عنوان امام انتخاب میشد. آلبویه، زیدیه بودند و بعداً به دلایل سیاسی امامیه شدند. بغداد را گرفتند و از تشیع حمایت کردند. اولین بار مجلس عزاداری امام حسین (ع) توسط این افراد در بغداد برگزار شد.
در زمان سلجوقیه دوباره وضع شیعه خراب شده است. در زمان مغول درگیری داخلی بین شافعیها و حنفیها راه انداختند و توانستند اصفهان را بگیرند. در زمان تیمور، شیعه رشد کرده است. سرانجام صفویه در ایران حاکم شده است. دکتر علی شریعتی در کتاب خود تحت عنوان «تشیع علوی و تشیع صفوی» صفویه را مبدأ تحولات منفی شیعه میداند. عزاداری به این شکل که داریم از زمان صفویه به وجود آمده است. شریعتی نقل میکند در زمان صفویه قزلباشها در بازار راه میرفتند شعار در مخالف با عمر و ابوبکر میدادند و همه باید جواب میدادند و اگر این کار را نمیکردند، آنها را گردن میزدند. همان بلایی که سنیها در طول تاریخ بر سر شیعه آورد در زمان صفویه، شیعه با شدت بیشتر بر سر سنیها آورد. غلو در مورد حضرت علی (ع) در این زمان خیلی زیاد شده است و از اول هم وجود داشته است. جامی و عینالقضات را نقش قبر کردند. شاه اسماعیل صفوی اعلام کرده بود که غیرشیعه مهدورالدم است.
۴- گرایشهای مهم در تاریخ شیعه
در این میان، ائمه که شیعه خود را به ایشان منتسب میکنند به گزارش تاریخ بیشتر کار فرهنگی میکردند و دخالت آنها در سیاست بسیار کم است. اساساً دعوا بر سر خلافت در شیعه امامیه وجود نداشته است. از میان امامان پایهگذار فقه اسلامی امام جعفر صادق (ع) بوده است. کلام از زمان امام محمدباقر (ع) شروع شده است. ائمه بسیار تأثیر داشتند در زهد، مسائل اخلاقی، تولید دعا، آموزش عدالت اجتماعی و … در مقابل اما روحانیت سنی همیشه وابسته به حکومت بوده است. در شیعه به جز در زمان اخیر اینطور نبوده است. شیعه همیشه در طول تاریخ در مخالف از اشرافیت ممتاز بوده است. تسنن دین اکثریت بوده است و مشکلات حکومت را دارد. مفهوم شهادت و شهادتطلبی در اهل تسنن دیده نمیشود اما در شیعه نهادینه شده است.
شیعیان در طیف گستردهای قرار گرفتهاند یک طرف امامان قرار دارند و کسانی که ایشان را شناختند و از آنان معارف را یاد گرفتهاند. در طرف دیگر افرادی که به صورت ارثی و یا از روی منافع پیرو این مذهب هستند. شاید بتوان دو گرایش مثبت و منفی را در شیعه برجسته کرد. اصل در گرایش منفی مخالفت با گروههایی مثل بنیامیه است تا موافقت با امامان؛ و موافقت با امامان اصل اساسی گرایش مثبت است. یکی از آثار خوب معاصر در زمینهی شیعهی مثبت کتاب «شیعه» است که مجموعهی مصاحبات علامه طباطبایی با هانری کربن فرانسوی است. یکی دیگر از ممیزات شیعهی مثبت پدیدآیی جنبههای عرفانی به اقتضای مباحث نظری در آن است. شهر حله زمانی مرکز و کانون این تفکرات به حساب میآمده است. افراد این دوره سید حیدر آملی، رضی الدین ابن طاووس، علامه حلی و … هستند. اساس ایدهی تفکرات عرفانی این است که شریعت را با طریقت عرفان یکی کنند. امام خمینی وابسته به این سبک تفکر شیعی است. کتابی دارند به اسم سرالصلوة که اعمال عبادی را به صورت طریقت نگاه میکنند. شیعه منفی طرفدار بحث تاریخی است و چندان در بند بحثهای نظری نیست. مثل اینکه در بین این پنج فرقه کدام ترجیح دارد و چرا. زمانی که یک سنی، شیعه میشود باید چه باورهای جدیدی داشته باشد؟ فرق کلام شیعه با کلام سنی چیست؟ و مانند اینها.
