بسم الله الرحمن الرحیم

درس‌گفتارهای سوره نحل، جلسه‌ی ۹، دکتر روزبه توسرکانی، مجتمع فناوری دانشگاه الزهرا، رمضان ۱۴۴۳، ۱۴۰۱/۳/۲۲

۱- مقدمه

تصمیمم این بوده و هست که در این جلسه قسمت دوم ذکر نعمت‌های الهی را تا آیۀ ۸۳ که می‌گوید «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ» تمام کنم. جلسۀ قبل نه اینکه عجله داشته باشم، حسم این بود که یک مقدار سعی کنم تا ته سوره مروری کنم، بعداً مثلاً نکاتی که می‌ماند و یک مقدار شاید گفتنش سخت‌تر هست را بگذارم جلسۀ آخر بگویم. اینکه گفتن یک ‌چیزی سخت هست گاهی خود مطلب سخت هست، گاهی توضیح دادن و درآوردن آن از داخل آیات ممکن است سخت باشد، یعنی نحوۀ استدلال روشنی که آدم بتواند یک‌ چیزی را به‌ طور مستند به یک آیاتی نسبت بدهد.

۲- فضای سوره

۱-۲ عذاب

شاید همین اول جلسه بد نباشد که اولاً چون لازم دارم در مورد محتوای کلی سوره فقط در حد یکی دو دقیقه این را یادآوری کنم که در همان جلسۀ اول چیزی که با مرور کلی سوره فکر می‌کنم به ‌راحتی می‌شد به آن رسید این بود که در عین حالی که این سوره خیلی تأکید روی نعمت‌های الهی دارد، ولی اگر اول و آخر آن را نگاه کنید با بعضی از آیات مهمی که لابه‌لای آیات سوره می‌آید، مسئله اعلام این است که انگار یک مرحله‌ای از دعوت تمام شده و امر الهی آمده، قطعی شده که این‌ها چون ایمان نیاورده‌اند قرار است مثلاً یک عذابی نازل شود. کلمۀ عذاب ممکن است به آن شکل نیامده باشد، ولی برداشت همه مخصوصاً با تطبیق دادن این اصطلاح امر خداوند آمد با بقیۀ جاهای قرآن، همین‌جور آدم می‌فهمد که اتفاقی که افتاده این است که این قوم قرار است بلایی سرشان بیاید.

۲-۲ بحث مهاجرت

بعد لابه‌لای سوره می‌بینید که بحث مهاجرت هست، حالا سوره قبل از مهاجرت نازل ‌شده یا بعد از هجرت است یک اختلاف‌هایی از نظر تاریخی ممکن است باشد، ولی هیچ‌کسی نیست که این را از نظر تاریخی قبول نداشته باشد که این سوره حول ‌و حوش هجرت نازل شده است، یعنی حتی بعضی‌ها می‌گویند قسمتی از آن قبل از هجرت و قسمتی بعد از هجرت نازل ‌شده است. بنابراین آن محتوا که انگار یک مرحله‌ای را گذرانده‌ایم، قرار است که هجرت صورت بگیرد و ما می‌دانیم هجرت که صورت گرفت آن امر الهی که نازل می‌شد همین‌جوری در زمان پیامبر نازل ‌شده است، از آسمان صاعقه و از زمین زلزله و نمی‌دانم سیل نیامد، اتفاقی که افتاده این بود که این‌ها رفتند در مدینه و عامل عذاب کسانی شدند که اینجا در واقع اذیتشان می‌کردند، ایمان نمی‌آوردند و در جنگ‌ها شکست خوردند و ظرف یک مدت کوتاهی جامعه‌شان دچار فروپاشی شد. حالا بعضی‌ها باصداقت، بعضی‌ها با عدم صداقت ایمان آوردند و آن بساطشان برچیده شد، بت‌ها از مسجدالحرام خارج شد و ساختار اجتماعی‌شان تغییر کرد. بنابراین این سوره که من چند بار هم تا حالا گفته‌ام مثل یک‌ چیز ماقبل سورۀ بقره است. وقتی می‌روند آنجا سورۀ بقره که اول قرآن است سوره‌ای هست که دارد اعلام می‌کند که جامعۀ دینی جدید تشکیل ‌شده، دین جدید پیدا شده، اسم پیدا می‌کند، قبله عوض می‌شود. اینجا هنوز آن مقدمات دارد طی می‌شود و هجرت نقطۀ عطف خیلی مهمی است که در این سوره با آن مواجه هستیم. بنابراین این را فراموش نکنید که آخر سوره اینکه می‌گوید مجادلۀ احسن بکن و این‌ حرف‌ها، وقتی امر الهی نازل ‌شده معنی‌اش این نیست که دیگر بلند شوید بروید آنجا و ما با اینها حرفی نداریم، همچنان می‌‌بینید که استدلال کردن، دعوت کردن ادامه دارد با شدت و حِدّت زیاد، یعنی یکی از سوره‌هایی است که به ‌شدت این حس محاجّه کردن و دعوت کردن در آن وجود دارد که شاید یک نفر دیگر از این‌ها ایمان آورد. واقعاً تا آخرین لحظه یک پیامبر و یک کسی که دعوت به حق می‌کند از دعوت کردن دست برنمی‌دارد.

بنابراین فضای این سوره این است که در عین‌ حال که قطعی شده که اتفاق‌هایی دارد می‌افتد، دعوت به هجرت هست و اینکه این‌ها مقدمات این است که جامعۀ دینی جدید شکل بگیرد و حدسم این است که اگر از این آیات رد شویم امروز حتی برسیم به آن قسمتی که می‌بینید احکام به معنای دینی نازل نمی‌شود، ولی کم‌کم دستورات اخلاقی دارد می‌آید، امر به یک سری چیزها که عهدها را نگه‌دارید، قسم‌ها را چکار نکنید، چیزهایی که جنبۀ بینابین اخلاق و احکام دارد در این سوره شروع می‌شود و بعداً در سورۀ بقره می‌بینید که بسط پیدا می‌کند. پس این را ته ذهنتان داشته باشید که چون امروز می‌خواهیم از بخش نعمت‌ها خارج شویم ما فقط با یک سوره‌ای که دارد محاجّه می‌‌کند و حرف از نعمت‌ها می‌زند و استدلال برای توحید و قیامت می‌کند مواجه نیستیم، ما با یک سوره‌ای مواجه هستیم که یک حرف خیلی اساسی در آن زده‌ شده، این هم بخش مهمی از همین سوره است که دعوت به مجادلۀ احسن دارد انجام می‌دهد و این حرف‌ها.

من این حرف‌ها را لازم دارم و علت اینکه دوباره تکرار کردم چون یک مقدار دور شده‌ایم از آن جلسات اولیه، فکر می‌کنم لازم بود در این جلسه یک یادآوری شود که قبلاً در مورد سوره چه چیزهایی گفته شده است.

۳- بررسی پرسش های مطرح شده

من یک سری پرسش نوشته بودم یک جایی و الآن هم همراهم نیست، ولی همین‌ طور می‌خواهم بگویم که جدای از اینکه دو، سه‌تای آیۀ آخر این بخش را اصلاً نخوانده‌ایم، یعنی از این هفت‌تا واللهُ که در این بخش از سوره آمده «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا» و «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِمَّا خَلَقَ ظِلَالًا»، این دوتا آیه را دفعۀ قبل نرسیدیم و حتی به آن اشاره هم نکردیم. یک قسمت پایانی بنابراین مانده که باید به آن برسیم و من قبل از اینکه بخواهم به آن‌ها برسم می‌خواهم یک مقدار در مورد بحث‌هایی که جلسۀ قبل شد، حرف‌هایی که شاید در گروه بعضی‌ها زده باشند، پرسش‌هایی که خودم نوشتم، اینکه چه چیزهای مبهمی مانده در این قسمت از سوره که لازم است به آن برسیم و قطعاً پرسش‌هایی که لازم هستند و من جواب برای آن‌ها ندارم، یعنی فکر می‌کنم راه خوب حرف زدن در مورد قرآن این است که یک سری پرسش هم ایجاد شود بدون اینکه جواب بدهیم، به خاطر اینکه مجدد تأکید می‌کنم که این قسمت سوره به نظر من از یک جهاتی پیچیده‌ترین قسمت سوره است، ارتباط بین آیات داخل خود همین قسمت.

مثلاً یک پرسشی که قبلاً من خودم مطرح کردم این است که خیلی واضح است که آیۀ ۷۰ «وَاللَّهُ خَلَقَكُمْ ثُمَّ يَتَوَفَّاكُمْ وَمِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلَى أَرْذَلِ الْعُمُرِ»، خداوند شما را خلق کرد و می‌میراند و بعضی از شما به أَرْذَلِ الْعُمُرِ می‌رسید که دیگر چیزی نمی‌دانید، این به نوعی باید بعد از «وَاللَّهُ أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ لَا تَعْلَمُونَ شَيْئًا وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ» قرار بگیرد. آن آیه می‌گوید شما را از بطن مادرانتان بیرون آوردیم در حالی ‌که چیزی نمی‌دانستید و برایتان گوش و چشم قرار دادیم که علم یاد بگیرید، این به نوعی انگار از نظر زمانی اول اتفاق می‌افتد، بعداً که می‌میرید بعضی از شما به یک جایی می‌رسید که آن علمی که یاد گرفته‌اید از یاد می‌برید، ولی یک فاصله‌ای افتاده بین این دوتا که یک جوری کنجکاوی برانگیز است که چرا آن قسمت مربوط به مردن و از دست دادن علم زودتر گفته شده و بعداً آخرش رسیدیم به اینجا که مثلاً شما چیزی نمی‌دانستید و ابزارهایی به شما دادیم که علم پیدا کنید.

یا نکته‌ای که جلسۀ قبل در خود جلسه در مورد آن صحبت شد، من یک توصیف کلی در مورد این آیات کردم، نمی‌خواهم این‌ها را دوباره تکرار کنم که آن شروع سوره از اینکه ‌چطور در طبیعت برنامه‌ریزی‌هایی انجام شده برای موجودات زنده و حتی غیرزنده، که از آسمان آب می‌آید، درخت دارد میوه می‌دهد، انعام دارند شیر تولید می‌کنند، زنبورهای عسل، مخصوصاً روی زنبورعسل به دقت گفته می‌شود که به آن برنامه دادیم و وحی کردیم که این کار را بکند که عسل تولید کند، چیزهایی در طبیعت دارد تولید می‌شود که ارتباطش با توحید را من توضیح دادم که در واقع ببینید که آن کسی که اینجا خلق کرده همۀ برنامه‌ها را هم خودش ریخته، حتی موجودات زنده تقریباً همه‌شان خاضعانه دارند این برنامه‌هایی که به آن‌ها داده شده را انجام می‌دهند، حالا خاطی هم ممکن است بینشان باشد. من همیشه تعبیر عامیانه که حیوان‌ها مثلاً همۀ کارهایشان غریزه است و جبر و این حرفها، به نظر می‌رسد خیلی هم اینجوری نیست، یک مقدار من در حیوانات بدجنسی و این‌ها را هم دیده‌ام و بالاخره همه‌شان هم طبق برنامه ممکن است عمل نکنند، اینجا هم تأکیدی روی اینکه همه‌شان دارند طبق برنامه عمل می‌کنند نیست و همیشه این را فراموش نکنید که طبق جهان‌بینی قرآنی موجودات زندۀ روی کرۀ زمین، سایه و تابع وجود انسان هستند. بنابراین تعجب نکنید که اگر انسان یک خلاف‌هایی می‌کند انگار بقیۀ جهان، جهان غیرزنده است که همه چیزش دقیقاً طبق برنامه پیش می‌رود، یعنی کرات آسمانی هیچ تخطی نمی‌کنند از مسیری که باید طی کنند، ولی موجودات زنده هر چه که به انسان نزدیک‌تر شوید به نحوی احتمال اینکه خلاف به اصطلاح برنامه عمل کنند در آن‌ها وجود دارد. حالا من چون نکتۀ خیلی اساسی نیست تأکیدی هم روی آن ندارم.

به هر حال این آیات با این فضا شروع می‌شود که همه دارند طبق برنامه عمل می‌کنند و تأکید روی این است که رزق دارند تولید می‌کنند. آن آبی که از آسمان می‌آید را دارند تبدیل به یک مایع قابل نوشیدنی که غذا هست می‌کنند و ما از این‌ها استفاده می‌کنیم. بعد بحثی که جلسۀ قبل شد و من گفتم که این سؤالی است که باید سعی کنیم به آن جواب دهیم این است که بعد از اینکه این نکات گفته می‌شود، در مورد جهان انسانی گفته می‌شود که حالا این رزق را که تولید شده توزیع می‌کنیم و نامساوی توزیع می‌کنیم و یک اشاره‌ای هم به مسئلۀ خانواده به ‌عنوان یک شبکۀ الهی واقعاً موجود در طبیعت که واقعی هست نه اعتباری؛ اداره‌های دولتی هم شبکه‌های توزیع رزق هستند ولی قراردادی هستند، خانواده این طور نیست، رابطۀ بین پدر و مادر و فرزند از نظر رزق یک رابطۀ الهی است که گذاشته شده و قرآن هم به ‌شدت روی آن تأکید دارد که این باید حفظ شود.

قانون ارث برای این است که یک نفر که می‌میرد دولت نباید اموالش را بردارد برای جامعه خرج کند، این باید در نزدیکانش توزیع شود. بنابراین بعد از اینکه به این تولید رزق در طبیعت اشاره‌ای شد، حالا اشاره‌ می‌شود به اینکه این توزیع می‌شود و یک تأکیدی هست واقعاً در حدی که نمی‌شود از آن گذشت، تأکید روی نامساوی بودن توزیع رزق است و این یک توضیحی می‌خواهد که چرا این قدر روی این موضوع اینطوری تأکید می‌شود که اصلاً اولین آیه‌ای که می‌آید دربارۀ اینکه به شما رزق می‌دهیم می‌گوید «وَاللَّهُ فَضَّلَ بَعْضَكُمْ عَلَى بَعْضٍ فِي الرِّزْقِ»، یعنی به جای اینکه بگوید خداوند به شما رزق می‌دهد، بعد حالا بگوید به بعضی‌ها بیشتر می‌دهد، اصلاً شروع آیه با کلمۀ فَضَّلَ هست؛ می‌گوید خداوند برتری داده شما را به بعضی از شما از نظر رزق، بعد هم تأکید می‌شود که شما این رزق را برنمی‌دارید بدهید به زیردستانتان تا با همدیگر مساوی شوید. یک نابرابری را خداوند ایجاد می‌کند که روی این دارد تأکید می‌شود که این رزقی که در طبیعت تولید شده، این را برابر به شما نمی‌دهیم، نابرابر به شما می‌دهیم. بعد می‌بینید که در آن تمثیلات دوباره به این برمی‌گردیم که بعضی‌ها از رزق خودشان به دیگران می‌دهند.

[۰۰:۱۵]

همه‌اش مسئلۀ پستی و بلندی که وجود دارد بیش از این اندازه روی آن تأکید شده که از آن بخواهیم. اصلاً آیه هم شروعش یک جوری است که انگار بیشتر از اینکه رزق دادن اینجا مطرح باشد آن تفضیل و افضل بودن اهمیت دارد. ای کاش من یک لیست پرسش می‌آوردم اینجا، بعد توقع شما هم ممکن بود خیلی بالا برود و زیاد پرسش مطرح کردن هم ممکن است حس خوبی ایجاد نکند، ولی تا آنجایی که یادم هست مثلاً بالاخره نمی‌شود از این گذشت که این تمثیل‌ها که تمام می‌شوند و حالا می‌شود گفت که خیلی شاید عجیب نیست، به نوعی مقدمات آن فراهم شده که مسئلۀ «أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُمْ» می‌آید، اشاره به اینکه به شما ابزار علم دادیم و بعد یک دفعه می‌گوید «أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّرَاتٍ فِي جَوِّ السَّمَاءِ».

هر کاری بکنید بالاخره یک پرسشی اینجا دیده می‌شود که من یک توضیحی دادم که نکتۀ جالبی در این آیه هست و از این نظر با کل آیات سازگار است و می‌خواند که این حس تسخیر شدن همه چیز، مثل اینکه اوج آن را دارد می‌گوید که حتی این پرندگانی که فکر می‌کنید خیلی آزادانه دارند پرواز می‌کنند مسخر هستند. این خوب است، ولی رابطۀ آن با آیۀ قبلی و آیات بعدی چیست که یک پرندگانی آن وسط می‌پرند… اتفاقاً برای اینکه بیشتر روی آن تأکید کنم ببینید «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا» اگر بعد از خروج از بُطُونِ أُمَّهَاتِكُم بود، با توجه به اینکه اولین بیت ما رحم مادر است، اینکه شما را از بیتی بیرون آوردیم وارد این جهان کردیم، بعد اینجا هم برای شما بیت قرار دادیم خیلی خوب بود. من می‌خواهم بیشتر روی این تأکید کنم که آن پرندگان آن وسط یک جوری رابطۀ بین دو آیه را اصلاً دارند قطع می‌کنند. نرمالش این است که آن خروج از بیتی است و وارد شدن به جهان دیگری که ما اینجا هم بیت داریم، حالا بیت به معنای خانواده هم است و به نوعی به مسئلۀ روابط خانوادگی هم اشاره می‌کند. بنابراین این پرندگان یک دفعه پریدند. من می‌خواهم روی این تأکید کنم که آن وسط ناگهان ظاهر می‌شوند، مخصوصاً این «أَلَمْ يَرَوْا» یک جوری است، بیشتر این حس را که یک دفعه وسط این آیاتی که واللهُ این کار را کرده برمی‌گردد به آدم می‌گوید نمی‌بینید این پرندگان چگونه در آسمان می‌پرند، خطابی که به آدم می‌شود هم یک جور حالت یک جملۀ معترضه دارد که نظر آدم را جلب می‌کند به اینکه بالاخره با یک آیه‌ای سر و کار داریم که نیاز به توجیه دارد که این وسط دارد چکار می‌کند. خیلی انتظار ایجاد کنم و بعداً نتوانم پاسخ بدهم هم هیچ اشکالی ندارد.

یک عالم پرسش می‌خواهم بگویم هست، این را قبلاً گفتم، الان هم دوباره، سه‌باره و چهارباره تکرار می‌کنم واقعاً جلسات ماه رمضان تمام نشد برای اینکه فکر می‌کنم اصل ماجرا همین آیات بود. من به ‌راحتی می‌توانستم بگویم این هم سری دوم نعمت‌های الهی که کاملاً هم با سوره هماهنگ است. مسئله اینکه اجزای خود این چگونه با هم هماهنگ هستند ضروری نیست برای فهمیدن کل سوره و این تصمیم من و تمایل من که در مورد اینجا بیشتر حرف بزنم نتیجه‌اش این شد که جلسات بعد از ماه رمضان ادامه پیدا کرد. این دوتا آیۀ آخر هم بالاخره جای سؤال هست و اصلاً نخوانده‌ایم. همین الان بگذارید یک اشاره‌ای به آن‌ها بکنم.

این رزق تولید شد و توزیع شد، حالا یک تمثیل‌هایی هم در مورد آن گفته شد و آن دو لِول رزق و علم هم که کاملاً خیلی واضح، مخصوصاً در آن تمثیل اینکه انگار با علم و هدایت مثل رزق دارد برخورد می‌شود؛ مثل اینکه تمثیل اول این است که یک عده غذایی که به آن‌ها می‌رسد را دارند توزیع می‌کنند، تمثیل دوم این است که یک آدمی هست که دارد بیان می‌کند، دانش خودش را و حکمت خودش را بیان می‌کند و مردم را امر می‌کند به اینکه کار خیر انجام بدهند و امر به عدل می‌کند. به نوعی رزق تولید شد و توزیع شد، نابرابری آن هم فکر کنید توجیه کردیم که دارد در مورد چه صحبت می‌کند و چرا تأکید دارد، حالا این خروج أُمَّهَات و آن پرندگان هم بگذارید کنار، آخرش دارد اینجوری تمام می‌شود؛ اشاره می‌شود به اینکه دوباره برمی‌گردیم به انعام، با اینکه کلید سوره زنبور است ولی مدام این انعام ظاهر می‌شوند در جاهای مختلف و جورهای مختلف، به چیزهای مختلف اشاره می‌شود. شروع اینجا با شیر است، بعد از اینکه می‌گوید باران می‌آید، انعام شیر تولید می‌کنند، آخرش رسیدیم به اینجا که از پوست چهارپاها، از پشم و موی آن‌ها استفاده می‌کنیم. مثلاً وقتی می‌گوید «وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُيُوتًا»، غیر از آن بیوت دائمی که می‌سازید، چادر و این چیزها هم دارید که «تَسْتَخِفُّونَهَا»، می‌توانید این‌ها را بلند کنید جاهای مختلف ببرید، موقع کوچ مثلاً عشایر و این‌ها بالاخره از انعام برای شما بیت هم ساخته‌ایم و از مو و پشم و این‌ها هم مثلاً برای شما لباس و اشیاء دیگر تولید شده است. این مسئلۀ بیت و سکونت به‌ عنوان نعمت ذکر شده و بعد هم غیر از اینکه سایه‌ها حالا دوباره برمی‌گردند و اینکه در کوه‌ها مکان‌هایی هست که می‌توانید در آن ساکن شوید و سایه دارد و این حرفها، آخر آن این است که «وَجَعَلَ لَكُمْ سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ»، با این تمام می‌شود که لباس‌هایی هم برای شما هست که مخصوصاً تأکید می‌شود که این لباس‌ها شما را از حرارت می‌پوشاند و از اینکه مثلاً جنگ شود و ضربه‌ای به شما بخورد از شما محافظت می‌کند، مثلاً به لباس‌های زره‌مانند و این‌ها به عنوان نعمت اشاره می‌‌شود. بالاخره این قسمت هم قبول کنید که با آن مسئلۀ رزق خیلی راحت جور درنمی‌آید، احتیاج به توجیه دارد و 10-15 تا چیز دیگر.

من تعهد کرده‌ام به خودم، در این سوره هم خیلی تأکید شده که به عهدهای خود وفا کنید، من به خودم قول دادم این جلسه هر جور شده در مورد این آیات صحبت کنم و وارد قسمت‌های دیگر سوره شویم که سرعت ما قطعاً زیاد می‌شود و گیر این آیات بیشتر از جاهای دیگر است. من معمولاً در این جلسات سوره، قطعه‌قطعه بحث می‌کنم و وارد داخل قطعات نمی‌شوم، ولی در این آیات شده‌ام. برگردیم از اول بخوانیم و من سعی کنم یک مقدار بعضی از این پرسش‌ها و پرسش‌های دیگری که ممکن است باشد را جواب بدهم. گفتم یک مقدار این جلسه برایم سخت است از نظر توضیح دادن و این‌ها، گاهی شما یک آیه‌ای می‌‌خوانید خیلی واضح ممکن است به شما یک حسی دست بدهد و یک جواریی مطمئن باشید که این آیه واقعاً می‌خواهد همین حس را ایجاد بکند، ولی توضیح دادن برای کسی که این حس به او دست نمی‌دهد ممکن است راحت نباشد. من هر کاری کردم که یک جوری این استدلال‌های کلامی ساده پیدا کنم برای حرفی که الان می‌خواهم بزنم، فکر کنم بیشتر باید سعی کنم همان حس خودم را بیان کنم و شما را قانع کنم که این حس در این آیه وجود دارد. می‌خواهم در مورد این آیه‌ای که انگار سر جای خودش نیست صحبت کنم.

۴- آیۀ أَرْذَلِ الْعُمُرِ

بعد از اینکه ماجرای تولید رزق تمام می‌شود یک دفعه یک آیه‌ای می‌آید که از نظر من خیلی حس دارد. یک دفعه آدم آیۀ أَرْذَلِ الْعُمُرِ که شما را خلق کردیم و می‌میرانیم و بعضی از شما به أَرْذَلِ الْعُمُرِ می‌رسید که دیگر هیچ چیزی را نخواهید دانست، من چون همۀ زندگی‌ام فکر می‌کنم یک‌ چیزهایی را می‌دانم از تصور اینکه به روزی برسم که هیچ چیزی را ندانم خیلی وحشت دارم. احتمالاً شاید یک مقدار احساس اختصاصی که به من می‌دهد این است که واقعاً تصور اینکه آدم به یک جایی می‌رسد مثل اینهایی که آلزایمر دارند و هیچ چیز یادشان نمی‌آید و دیگر خودشان را نمی‌شناسند، آدم‌های اطرافشان را هم نمی‌شناسند، نمی‌دانم برخورد کرده‌اید یا نه، خیلی غم‌انگیز است برای اطرافیانشان که شناسایی نمی‌شوند، مثلاً یک مادری که دیگر بچه‌هایش را نمی‌شناسد. یکی از اقوام ما که سال‌های آخر عمرش را همین جور سپری می‌کرد و دخترش از او مراقبت می‌کرد، دختر بزرگترش از خارج آمد دیدنش که یک مدتی اینجا بماند چون می‌دانست که دیگر حال مادر خوب نیست و احتمالاً به زودی ممکن است فوت کند. این را دختر کوچکش تعریف کرد که مثلاً خواهرم آمد، نشستیم کلی با مادرم خوش و بش کرد و قربان صدقه رفت و همین جوری یک ساعتی نشست و بعد هم احساس کرد مادرم خسته شده رفت. آمد به عنوان مادر آن هم لبخند زد و سلام و علیک گرم کرد و این‌ها، وقتی که این رفت مادرم برگشت به من گفت که دوستت چقدر حرف می‌زد. اینکه یک ساعت مادر ادای این را درآورده بود که مثلاً او را می‌شناسد. من فکر ‌کردم اگر خواهر بزرگ این را بشنود که از خارج آمده برای دیدن مادرش ولی مادرش فکر کرده که این دوست خواهر کوچک است و چقدر حرف می‌زند و چقدر مزاحم است و این‌ها، یک حس عجیبی دارد.

بالاخره این أَرْذَلِ الْعُمُرِ، اینکه آدم به یک جایی برسد که هیچ چیزی نداند یک جوری است. بگذارید سعی کنم بگویم که اگر همین ‌طوری گفته شود که شما را خلق کرده‌ایم و می‌میرانیم بدون اینکه دانشتان را از دست بدهید، مثل اینکه خیلی از آدم‌ها انگار زندگی‌شان نیمه‌کاره مانده است. اگر مثل یک میوه‌ای که روی درخت هست همین‌جوری زندگی‌شان را ادامه بدهند و به یک حالت پلاسیدگی و این‌ها برسند، این مثل یک زندگی است که انگار تا تَه‌اش ادامه پیدا کرده و ته آن از دست دادن همۀ دانش‌هاست و ما هم به نظر می‌آید بعد از مرگ یک چنین اتفاقی برایمان می‌افتد. یعنی چیزهایی که بلد بودیم، این دانش‌های چه می‌دانم ریاضی و فیزیک و همۀ اینها را با عرض معذرت از دست می‌دهیم. می‌خواهم بگویم حسی که در آیه هست این است که این آدم آمد حالا یک دانش‌هایی هم پیدا کرد و رفت و مرد در حالی که هیچ چیزی نمی‌دانست، انگار وارد یک خلائی شده بود. چه چیزی از او مانده، از خود این آدم؟ دانش‌اش هم نمانده، چیزی دیگر نمی‌داند و دارد از دنیا می‌رود و آن حس رعب‌آوری که وجود دارد همان حسی هست که به نظر من در این آیه‌ هست که می‌گوید «لَیسَ لِلاِنسانِ اِلّا ما سَعی»، فکر نکنید دانش زیاد دارید و به دردتان می‌خورد، مثل یک آدمی که خیلی زور دارد، مثل یک آدمی که خیلی پول دارد، خیلی دانش دارید. چه کار کردید؟ کوشش‌تان چه بود؟ عملتان چه بود؟ چیزی که برای شما می‌ماند عملی است که حالا اگر این دانش دانش خوبی بوده، حکمیانه بوده؛ برای خودت نشستی در خانه صفر، می‌میری دانشت را هم از دست می‌دهی و هیچ‌چیزی نداری، اما اگر بر اساس دانشتان عمل کردید، دیگران را امر به عدل کردید بنا به دانشی که داشتید، یک کاری انجام دادید، این چیزی است که با خودتان می‌برید. تأکید روی اینکه کارهایی که کردید، سعی که کردید هست که می‌ماند.

بگذارید دقیقاً برگردم از اول این آیات؛ همه دارند یک کاری می‌کنند، درخت دارد میوه می‌دهد، زنبور عسل دارد عسل می‌دهد، گاو دارد شیر می‌دهد، همه یک کاری برای دیگران دارند انجام می‌دهند، برای بیرون از وجود خودشان، حالا به بچه‌های خودشان دارند رزق می‌رسانند، یا به دیگران می‌دهند. میوه واقعاً یک خاصیتی دارد که درخت یک جوری دارد میوه می‌دهد که دیگری بخورد، گاو هم اینقدر شیر می‌دهد بچه اگر اینقدر بخورد می‌میرد و می‌ترکد، شیرش هم بیشتر از مقدار مورد نیاز بچه‌اش هست.

[۰۰:۳۰]

مثل اینکه یک مازادی، یک حسی از کار کردن برای دیگران، فایده‌ داشتن، بعد بلافاصله این قسمت جالب که همه دارند کار می‌کنند طبق یک برنامه‌ای تمام می‌شود و این آیه می‌آید که شما به دنیا می‌آیید و می‌میرید و علمتان هم از بین می‌رود، چه کار کردید؟ خیری به کسانی رساندید؟ رزق تولید کردید؟ چه کاره بودید؟ عمرتان به چه گذشته است؟ چیزی که با خودتان می‌برید این کاری هست که این وسط که خلق شدید و به دنیا آمدید و علم هم کسب کردید، این علم برای چه بود؟ برای اینکه مطابق آن کاری کنید، و این کار فایده‌ای داشته باشد. من مخصوصاً می‌خواهم بگویم بعد از آن آیاتی که نشان می‌دهد همۀ موجودات زنده انگار در یک فعالیت‌هایی که به آن‌ها وحی شده شرکت دارند می‌کنند، تولید می‌کنند یک‌ چیزهایی را و دیگران از آن‌ها بهره می‌برند، انسان این وسط بلافاصله اشاره می‌کند که شما هم می‌آیید، می‌روید و علمتان هم هیچ می‌شود. اینجا یک سؤال پیش می‌آید که چه کار کردید؟ شما هم باید یک کاری کرده باشید، مثل زنبورعسل. حالا ببینید ما چه کار می‌کنیم؟ ما عسل نمی‌توانیم تولید کنیم، ممکن است حالا کارخانة عسل مصنوعی بتوانیم بسازیم، که این هم process‌ای مثل همان آشپزی و اینهاست که یک چیزهایی را مخلوط کنیم یک ‌چیزی دربیاید. ما چه کار می‌توانیم بکنیم؟

یکی از کارهایی که می‌توانیم بکنیم این است که اصلاً انگار این دارد توجیه می‌کند که چرا نابرابر توزیع می‌کنیم رزق را؟ برای اینکه اگر در تولید نقش ندارید در توزیع نقش داشته باشید، رزق برسانید به دیگران. حس اینکه مخصوصاً آقایان که نه شیر می‌دهند و کاری از آن‌ها برنمی‌آید، حالا زور و بازو دارند می‌توانند زراعت کنند و از آن زراعتشان که خداوند در واقع زراعت می‌کند، از کار خودشان چیزی مازاد تولید کنند که تفضیل رزق یعنی همین دیگر. شما ظاهر امر را که نگاه کنید آن کسی که زورش زیاد است بیشتر ماهی می‌گیرد. خداوند که نمی‌گوید تو خودت رزق بیشتر به دست آوردی، می‌گوید که من رزق بیشتر به تو دادم، چون آن زور و ناحیه‌ای که زندگی می‌کنی، تکنیک ماهی‌گیری که یاد گرفته‌ای، همه را خدا به تو داده است. خداوند به تو ماهی بیشتری داد، به آن یکی، یک دانه ماهی داد، تو می‌توانی چندتا از این ماهی‌ها را به او بدهی. مثل اینکه از اول که وارد موضوع توزیع رزق می‌شویم این بنا با آن یک آیه‌ای که وسط آمده گذاشته شده که شما رزق تولید نمی‌کنید ولی می‌توانید توزیع کنید. بلافاصله اشاره می‌شود که شما این را نمی‌دهید که مساوی شوید، ولی بعداً می‌بینید که ستایش در آن تمثیل‌ها نسبت به کسانی که سرّ هستند و روز و شب، آشکار و پنهان رزقی که به آن‌ها داده شده را دارند توزیع می‌کنند. یک عده ندارند نمی‌توانند این کار را بکنند و یک عده دارند این کار را می‌کنند، علم خودشان را، حکمت خودشان را توزیع می‌کنند. بنابراین توجیهی که وجود دارد به نظر من که چرا اینجا اصلاً مسئلۀ توزیع رزق را که می‌گوید تأکید روی نابرابری است، به خاطر این است که یک جوری در واقع می‌خواهد بگوید شما یک نقشی می‌توانید داشته باشید؛ حالا که تولیدکننده نیستید ولی می‌توانید در برابر کردن توزیعی که نابرابر است، اصلاً اینکه چرا حکمت خداوند این است که نابرابر است ممکن است حکمت‌های خیلی بالاتر از این داشته باشد، ولی شما در این شبکۀ توزیع که قرار گرفته‌اید و می‌بینید که رزق نابرابر است نه اینکه بیایید مساوی کنید همه چیز را، ولی قطعاً تلاش برای اینکه رزق‌رسانی بکنید تلاشی است که هماهنگ می‌شوید با طبیعت، هماهنگ می‌شوید با همۀ موجوداتی که یک جوری دارند به یک‌ چیزی فراتر از خودشان…

من بارها این حرف را زده‌ام که در قرآن، احکام و مسائل اخلاقی مثل رسالۀ توضیح ‌المسائل بیان نمی‌شوند که شما مثلاً الان اگر اینجوری شد اینجوری بکنید، طوری بیان می‌شوند که شما یک جوری اهمیت آن را بفهمید و فلسفۀ آن را بفهمید، درک عمیقی پیدا کنید که آن عمل اخلاقی یا حکم یعنی چه؟ وقتی من ندانم معنی حکم چیست و چرا صادر شده، تقریباً می‌توانم بگویم به آن عمل نکرده‌ام اگر بدون دانش باشد صرفاً. اگر کسی یادش هست دقیق بگوید ولی یادم هست یک بار در مورد مسئله‌ای که فقها می‌گویند امتثال امر، یک جلسه یک ‌چیزی تحت عنوان فلسفۀ فقه گفتم که به آرای جان سِرل هم اشاره کردم که اصلاً تبعیت از حکم یعنی چه؟ الان یادم هست کدام کلاس دانشگاه صنعتی شریف بودیم، ولی معمولاً از روی مکان یادم می‌آید که مربوط به چه مجموعه جلساتی بوده، ولی الان خیلی خاطرم نیست. می‌خواهم بگویم یک جایی در مورد این مفصل بحث کرده‌ام که اصلاً وقتی نفهمید حکم یعنی چه، به آن عمل نکرده‌اید. جان سرل یک مثال معروفی دارد که حکمی وجود ندارد که بگویید من نمی‌دانم چرا و بگویم به آن عمل کرده‌ام. برای همین است که مردم اگر نفهمند هم برای خودشان اتوماتیک یک‌ چیزهایی می‌سازد ذهنشان. اگر نفهمند که حجاب برای چیست تشخیصشان بر این است که آقایان خدایی نکرده تحریک نشوند مثلاً از یاد خدا غافل نشوند. می‌خواهم بگویم این فلسفه ساختن برای احکام انگار یک‌ چیز ذاتی است. شما هر کاری که می‌کنید انگار کنارش یک‌ چیزی برای خودتان درست می‌کنید که چرا دارم این کار را می‌کنم. قرآن چه کار می‌کند؟ قرآن یک جوری انگار گاهی یک‌ چیزهایی می‌گوید و بعد هم مثلاً یک حکمی می‌گوید که شما عمق آن چیز را درک کنید و اینجوری موفق شوید که آن کار را، به معنای واقعی کلمه حکم را اجرا کنید.

من می‌خواهم بگویم اینجا با این مقدمه‌ای که چیده شده، آن آیه‌ای که آن وسط می‌آید که وارد زندگی می‌شوید علمتان را هم از دست می‌دهید، مثل اینکه دقیقاً همه دارند یک کاری می‌کنند، این سؤال پیش می‌آید، بعد این آیات می‌آید که مثلاً رزق به شما دادیم، بعد حرف از این می‌شود که این را توزیع می‌توانید بکنید، انگار دارد مسئلۀ انفاق را به بالاترین سطح ممکن می‌رساند که این چقدر اهمیت دارد. ببینید همۀ آن موجودات زنده تسبیح دارند می‌گویند، اینکه اصلی‌ترین کاری که ما باید بکنیم عبادت و تسبیح و صلاة و این‌ حرفهاست، اینکه همۀ موجودات هم دارند می‌گویند. اینجا یک بحث دیگری است، اینکه خیر رساندن به دیگران، یک ‌چیزی را به دیگری رساندن، از خودم دربیایم و از خودخواهی خارج شوم. من می‌توانم کاملاً یک موجود خودخواهی باشم، یعنی به دیگران اهمیت ندهم، ولی ارتباط با خدا هم داشته باشم. یک جوری مثلاً من هستم و خدا و او من را خلق کرده حالا عبادتش می‌کنم، ولی می‌خواهم بگویم این آیات مثل اینکه یک جوری از عمق فلسفی دارد به مسئلۀ انفاق نگاه می‌کند. اینکه چقدر از نظر فلسفی مهم است در احکام که در واقع انگار این ترمیم مشارکت انسان در شبکۀ تولید و توزیع رزق است. تعجب نکنید مثلاً سورۀ بقره را نگاه می‌کنید، من چند بار تأکید کرده‌ام که به طور شگفت‌انگیزی آنجا حجم آیات انفاق بالاست. برای ما ممکن است همین‌طوری باشد که حالا ما یک کمکی به فقیری که کنار خیابان ایستاده می‌کنیم و به نظرمان می‌آید این انفاق است، ولی انفاق یک روح خیلی بزرگی دارد، آن هم این است که همان‌ طوری که همۀ موجودات انگار دارند در یک فعالیت دست ‌جمعی عظیم الهی شرکت می‌کنند ما هم در واقع به نوعی با این فعالیت داریم مشارکت می‌کنیم، با اینکه آن بخش توزیع شدن آن را داریم تکمیل می‌کنیم. بنابراین، شروع این آیات که از تفضیل بعضی بر بعضی دارد صحبت می‌کند و اینکه اصولاً شما این کار را نمی‌کنید به‌ عنوان یک واقعیت که بروید همه چیز را مساوی بکنید و اصلاً این مساوی کردن به معنایی که علامه ‌طباطبایی می‌گوید نه ممکن است و نه مطلوب است، ولی بعداً می‌بینید که تقلیل این فاصله‌هایی که به وجود آمده در اثر توزیع نابرابر رزق چیز کاملاً مطلوبی است و بنای آن از همین‌ جا گذاشته می‌شود.

من دفعۀ قبل به اهمیت خانواده از نظر اینکه خانواده در واقع شبکۀ توزیع رزق است اشاره کردم، می‌خواهم به یک نکته‌ای اشاره کنم در همین راستاست ولی یک مقدار فکر می‌کنم باز تأکید روی خانواده را بیشتر می‌کند، آن هم این است که شما یک لِول عمیق‌تر فکر کنید که رزق به چه درد می‌خورد؟ رزق چیست و ما احتیاجمان به رزق چیست؟ اصلاً رزق را بگیرید به معنای غذا، با زبان امروزی رزق به ما انرژی می‌دهد که می‌توانیم کار کنیم، یعنی در واقع منبع قدرت ماست و توانایی کار کردن دارد به ما می‌دهد. آن کسی که غذا ندارد بخورد یک گوشه می‌افتد و کاری هم از دستش برنمی‌آید، نمی‌تواند چیزی هم یاد بگیرد. بنابراین ما یک شبکۀ توزیع قدرت داریم به یک معنا که هر کسی چقدر توان داشته باشد، همه‌اش به غذا نیست و به چیزهای دیگری هم هست. موضوع این است که جدای از اینکه خانواده شبکۀ طبیعی توزیع رزق است، خود خانواده منشاء قدرت است، یعنی اگر رزق را عمومی‌تر بگیرید، اینکه من فرزندانی داشته باشم که وابسته به من باشند، بین ما یک علاقه‌ای باشد که بتوانیم کارهای بزرگ انجام بدهیم، خانواده یک جور تشریک مساعی یک عده‌ای هست که با همدیگر پیوندهای طبیعی پیدا کرده‌اند که این پیوندهای طبیعی باعث می‌شود قدرت بگیرند. اصولاً یک جامعۀ متحد به قدرت آن اضافه می‌شود، خانواده یک جور هم‌افزایی قدرت هم هست دیگر. من می‌خواهم روی این تأکید کنم، روی واژۀ حَفَده به معنای کمک کار، فرزند یا حالا بعضی‌ها می گویند نوه. وقتی یک واژه‌ای هیچ جا نیامده، یک دفعه یک جایی می‌آید، وزن آن از همه بیشتر است دیگر، یعنی مثل اینکه این توصیفی که از خانواده اینجا دارد می‌‌شود مشابه آن جای دیگر هست، ولی این واژه نیست. این واژه دقیقاً معنی‌اش این است که انگار آن جنبه‌ای از خانواده که یک فرزند، نوة کسی کار می‌کند برای پدر و مادر خودش، کمک می‌‌رساند، بنابراین یک جنبه‌ای از اهمیت خانواده این است که اگر رزق توزیع قدرت و انرژی است، خود این خانواده هم به نوعی باعث ایجاد قدرت می‌شود، کارهای بزرگ‌تر می‌شود انجام داد و کم‌کم تبدیل به یک جامعه می‌شود. یکی از بچه‌ها در گروه به این اشاره کرده بود که خود زنبور عسل اصلاً ویژگی‌اش آن حالت اجتماعی بودن و این حرف‌هاست، بالاخره کم‌کم این سوره دارد می‌رساند ما را به اینکه مهاجرت و هجرتی قرار است اتفاق بیفتد و بعداً هم یک جامعه قرار است تشکیل شود، یک جامعۀ متحدی که می‌بینید بعداً کارهای بزرگی هم از آن برمی‌آید. بنابراین هر چند در خود سوره روی مسئلۀ زندگی اجتماعی زنبور عسل تأکیدی نیست، ولی در این قسمت پایین روی این رابطۀ خانوادگی و آن هم‌افزایی قدرتی که در خانواده اتفاق می‌افتد دارد تأکید می‌شود. بنابراین ادامۀ آن آیات اولیه با آن آیۀ یک مقدار مبهم و ترسناکی که آن وسط می‌آید که شما را خلق می‌کنیم و می‌میرانیم و به یک جایی هم ممکن است برسید که هیچ ندانید، مثل اینکه بدون اینکه سؤال بپرسد، سؤال در ذهن خود آدم ایجاد می‌شود که حالا این آدم که اینجوری دارد توصیف می‌شود چه کار کرده است، به چه دردی خورده است؟ این به درد بخور بودن که اصلش در واقع انفاق هست، انفاق در هر چیزی؛ من یک چیزی دارم که کاری می‌توانم برای دیگری انجام بدهم، یک خدمتی می‌توانم بکنم و این کار را انجام می‌دهم، از رساندن رزق و علم هست تا اینکه راهنمایی بکنم یا راهی برایش باز کنم، توانی دارم می‌توانم خدمتی برسانم و در واقع توان خودم را توزیع کنم در افرادی که فکر می‌کنم شایستگی آن را دارند، همه شایستگی غذا خوردن تا وقتی‌ که دهانش را می‌جنبند را البته دارند. این توضیح من حالا برای اینکه چرا اینقدر روی مسئلۀ نابرابری اینجا تاکید شده و چرا مسئلۀ خانواده مطرح شده است، واژۀ حفده چرا آمده و این دوتا تمثیل هم که فکر می‌کنم جلسۀ قبل به آن اشاره شد به اندازه کافی، فکر نمی‌کنم خیلی لازم باشد دیگر در مورد آن صحبت کنیم، اینکه در دو لول توزیع رزق و انگار توزیع حکمت و رزق معنوی یک نکته‌ای هست که دفعۀ قبل به آن اشاره نکردم.

[۰۰:۴۵]

ببینید در قسمت توزیع رزق هیچ جنسیتی وجود ندارد، ولی در قسمت امر به عدل، آن قسمت نرم‌افزاری که بیشتر حیطۀ مردان هست می‌گوید رَجُلین، تأکید می‌کند دوتا مرد را در نظر بگیرید که یکی أَبکَم است و یکی می‌تواند یأمُرُ بالعدل کند. دفعۀ اول هیچ حسی به وجود نمی‌آید که این کسی که عبد است و رزق ندارد و آن کسی که رزق دارد و دارد انفاق می‌کند جنسیتی داشته باشد، ولی در مورد دوم اینطوری هست. اینکه بالاخره این مردها که اصولاً در سخنرانی‌های من به ‌عنوان موجودات بی‌خاصیت مطرح هستند، یک خاصیت آن‌ها این است که در آن قسمت تولید نرم‌افزار و مثلاً انتقال و این حرف‌ها یک مقدار بالاخره خاصیتی از خودشان نشان می‌دهند. می‌خواهم تأکید کنم که اینجا رَجُلین گفته می‌شود و این تمثیل‌ها وصل می‌شوند به «أَخْرَجَكُمْ مِنْ بُطُونِ أُمَّهَاتِكُم»، اینکه مؤنث می‌آید در کار و خلقت، آن قسمت سخت‌افزاری و رزق کودک و اینها در واقع به ‌عهدۀ مادر است. می‌خواهم بگویم بنای جنسیت در این تمثیل دوم گذاشته می‌شود که انگار مردانه‌تر هست، نه اینکه کاملاً مردانه هست، ولی اینکه یک اشاره‌ای می‌شود و بعد برمی‌گردیم از مسئلۀ تولد کودک و چیزی که کاملاً زنانه هست که یک جوری صحنۀ اینکه شما را از بطون أُمَّهاتتان بیرون آوردیم با آن صحنه‌ای که طرف می‌خواهد دختر را زیر خاک مدفون کند یک تقارن دارد یا یک کنتراست ایجاد می‌کند و درست برعکس آن است که شما بیشتر حماقت طرف را احساس کنید. باز می‌بینید اینجا تأکید دوباره روی همان مسئله است که «وَجَعَلَ لَكُمُ السَّمْعَ وَالْأَبْصَارَ وَالْأَفْئِدَةَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ» که لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ یعنی اینکه یک دریچه‌هایی برای شما باز کردیم که اطلاعات بگیرید و دانش پیدا کنید و شکر این است که دانش پیدا کنید، دانش خوب پیدا کنید، زیاد پیدا کنید و بر اساس آن سعی کنید یک کاری کنید. مدام دانش پیدا کنید، دانش پیدا کنید، آخرش هم به ارذل العمر برسید و عمرتان هم تمام شود و کاری نکرده باشید این زیاد فرق نمی‌کند با اینکه دانش پیدا کرده‌اید یا نکرده‌اید. لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ، من علم خودم را در اختیار دیگران می‌گذارم که بعد اگر آن‌ها عمل کردند خیری هم به من برسد. یک تقلبی می‌شود کرد که شما دانش خودتان را در اختیار دیگران بگذارید، آن‌ها بر اساس دانشی که از شما گرفتند یک کاری می‌کنند حالا پورسانتی یا درصدی از آن بالاخره به شما إن‌شاءالله می‌رسد، اگر نرسد که باید بیایید در جهنم بنده را ملاقات کنید.

حضار: آنجا که می‌‌گوید «وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً» نمی‌دانم ادامۀ همین آیه هست یا جای دیگری هست در قرآن که دقیقاً در ادامۀ «لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئًا» می‌گوید «وَتَرَى الْأَرْضَ هَامِدَةً فَإِذَا أَنْزَلْنَا»، آنجا اشاره دارد به اینکه همین طور که شما می‌میرید و به آن حالت می‌رسید که دیگر هیچ برگ و باری ندارید و همۀ برگتان می‌ریزد مثل آن درخت در زمستان، ولی مثل آن درخت که آدم احساس می‌کند در زمستان مُرد ولی وقتی بهار می‌شود همان درخت است دیگر، یعنی همۀ آن چیزهایی که قبلاً داشته دوباره به او داده می‌شود، من احساسم این است که این اینقدر هم منفی نیست که بگوید دیگر همۀ اینها می‌ریزد و دیگر هیچ‌چیزی باقی نمی‌ماند.

استاد: ببینید حسی که می‌گویم دارد این است که آن توصیفی که می‌آید بعد از اینکه همۀ موجودات را دیدید که دارند یک تلاش‌هایی می‌کنند و یک چیزهایی تولید می‌کنند، تأکیدی روی این است که اگر فکر می‌کنید علم برای خودتان تولید کرده‌اید آن را فکر کنید نیست. احساسی که به من دست می‌دهد این است؛ مثل این است که ذهنتان را از اینکه من خیلی زندگی کرده‌ام و خیلی چیزها را شناخته‌ام، این را می‌خواهد از ذهنتان پاک کند، چیزی که برایتان می‌ماند این است که چه کار کرده‌اید، مثل اینکه می‌خواهد آدم را ببرد سراغ اینکه این موجودات هم علم داشتند، نداشتند…

حضار: علم هم جزو وجود آدم می‌شود دیگر، حالا علم به همه چیز نه، ولی اگر من بدانم یک چیزی را چگونه درست می‌کنند واقعاً ممکن است در جهان آخرت به دردم بخورد.

استاد: به درد خودتان می‌خورد یا به درد دیگران هم می‌خورد؟ مسئله اینجا به نظر من این است که موجوداتی را نشان می‌دهد که انگار دارند به دیگران خیر می‌رسانند، همۀ ما یک کاری که در عمرمان می‌کنیم این است که شناخت‌هایی پیدا می‌کنیم، این شناخت‌ها را بگذارید کنار که برای خودتان پیدا می‌کنید، چه کار کردید؟ به دنیا آمدید و مردید، دانشتان را هم بگذارید کنار. یک چیزی گفتم سخت است که از این آیه باید احساس خودم را بگویم، من که این آیه را می‌خوانم حس می‌کنم انگار یک چیزهایی را از ذهنتان پاک می‌کند که شما این سؤال برایتان پیش بیاید که آدمی که اینجوری شد و به اینجا رسید چه برایش مانده است؟ مثل اینکه کاری که کرده بر اساس آن عملش، خیری که به دیگران رسانده، این یک چیزی است که انگار برایش باقی می‌ماند. مقایسه می‌خواهد به وجود بیاورد بین آن زنبور و دامی که شیر می‌دهد با یک آدمی که آمد و رفت که یک چیزی باید از خودش باقی گذاشته باشد، خیری به دیگران رسانده باشد. به نظر من این حس با مسئلۀ تفضیل و دعوت به اینکه انفاق کنید و اینها سازگار است. کلمۀ انفاق اینجا نمی‌آید ولی روح آیات مثل دادن یک بینش و درک عمیق در مورد انفاق است. همانطور که تسبیح گفتن انگار انسان را با همۀ جهان هماهنگ می‌کند چون همه دارند تسبیح می‌گویند، انفاق هم انگار همه دارند یک کاری می‌کنند انسان هم انفاقش این است که این رزق را هر چه دارد سعی کند توزیع کند. خانم‌ها یک مقدار تولید هم می‌کنند، ولی آقایان اصولاً در شبکه توزیع باید یک فعالیت‌هایی بکنند.

حضار: خود یاد دادن علم هم به دیگران می‌شود یک جور انفاق؟

استاد: بله، امر به عدل به معنای اینکه شما یک حکمتی دارید، فقط این نیست که یک جوری دانش خودتان را دارید، ولی یک بخش عمدۀ آن ممکن است بحث دانش باشد. شما مثل اینکه آدم‌ها را قانع می‌کنید که یک کاری را انجام بدهند، این را با انتقال دانش خودتان انجام می‌دهید. من از به زبان آوردن این واژۀ امر هم می‌ترسم، با توجه به اینکه آقای امین‌زاده اینجا هستند می‌ترسم یک دفعه پرسش‌های عمیقی مربوط به امر مطرح شود.

۱-۴ ارحام و غیب

یک چیزی را فراموش کردم؛ این را دقت کرده‌اید که هر جا حرف ارحام و اینها هست این کلمۀ غیب هم قبل و بعد آن می‌آید. خیلی جاها دقت کنید دوتا مسئله هست، در مورد تولد کودک دوتا چیز هست. یکی اینکه انگار عالم جنینی مثل یک حالت غیب این جهان را دارد. چیزی که قرآن روی آن تأکید می‌کند این است که ما سه مرحلۀ زندگی داریم؛ یک مرحله به صورت جنینی در بطون امهات خودمان هستیم، از آن مرحله به دنیا می‌آییم، اینجا زندگی می‌کنیم و یک بار دیگر به دنیا می‌‌آییم و وارد یک دنیای دیگری می‌شویم. در سه دنیا زندگی می‌کنیم و از این مسئله که شما یک بار یک زندگی در یک جایی دیگر کرده‌اید، نه در عالم ملکوت، واقعاً ما نه ماه یک مرحله‌ای از زندگی را گذرانیده‌ایم که به کلی متفاوت با این جهان بوده و هیچ تصوری از اینکه وارد جهان دیگری ممکن است بشویم نداشتیم و چشم داشتیم و چشم ما نمی‌دید. یعنی یک سری قوای شناختی ما انگار اصلاً به درد آنجا نمی‌خورد ولی داشت ساخته می‌شد، از روی همان‌ها یک بچه باهوش می‌تواند بفهمد که یک خبرهایی هست. الان هم همین‌طور است، یک آدم باهوش از روی چیزهایی که دارد ولی خوب کار نمی‌کند می‌تواند به این نتیجه برسد که اینها یک موقعی به خوبی به کار خواهد افتاد. این «فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»، ما یک بصری داریم که الان خوب نمی‌بیند ولی اگر متوجه آن باشیم مثل همان چشم بچه‌ای که چیزی نمی‌بیند ممکن است برای ما یک چیز واضحی باشد که یک روزی در واقع یک سری قوای شناختی مثل شهود و یک چیزهایی که الان خوب از آن‌ها استفاده نمی‌کنیم برای این است که یک موقعی به خوبی کار کند. این واژۀ ابصار هم جالب است، ابصار دو چشم نیست، ابصار چشم ظاهر نیست، واقعاً انگار یک لول‌هایی از بصر داریم که بعداً به کار می‌افتند. دوتا چیز است، یعنی حول ‌و حوش مسئلة اینکه انسان در رحم مادر هست و به دنیا می‌آید خیلی جاها این واژۀ غیب قبل و بعدش می‌آید که اینجا آمده است و خیلی جاها هم این در واقع اشاره به قیامت است دیگر، یعنی درک اینکه ما یک زندگی داشتیم و بعد یک زندگی دیگری را شروع کرده‌ایم، در این دنیا هم با مرگ انگار وارد یک حیطة جدیدی می‌شویم. این آیه‌ای که قبلش می‌آید که می‌گوید «وَلِلَّهِ غَيْبُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا أَمْرُ السَّاعَةِ إِلَّا كَلَمْحِ الْبَصَرِ» که این ساعت خیلی وقت‌ها در قرآن جای مرگ به کار می‌رود، مثل آن لحظه‌ای که خروج اتفاق می‌افتد. حالا یک ساعت کلی داریم که همۀ جهان متحول می‌شود، ولی برای خود ما هم انگار موت یک جوری این کار را انجام می‌دهد. این آیه می‌آید بعدش هم آن آیه می‌آید که انگار یک جوری یادآوری اینکه قبلاً یک تجربۀ مشابه این داشته‌اید. حس اینکه این چیزی که الان اینجا غیب هست و تبدیل به شهادت می‌شود در برپاداشتن قیامت و رفتن به جهان بعدی وجود دارد. بنابراین این آیه خیلی در واقع زمینه‌ساز آیۀ بعدی است که دربارۀ تولد دارد صحبت می‌کند. ما به تولد می‌گوییم به دنیا آمدن، در قرآن می‌گوید اخراج از بطن مادر، می‌گوید شما را خارج کردیم از بطون امّهاتِکم. ما از این طرف نگاه می‌کنیم که بچه به دنیا می‌‌آید، من مخصوصاً روی این قسمت بامزه‌اش تأکید می‌کنم که سن بچه را هم از وقتی که او را می‌بینیم قبول داریم که این چند سالش هست، در حالی‌ که این بیچاره بالاخره یک موجود زنده‌ای بوده و زندگی کرده، چیزی که ندیده‌ایم اصلاً به حساب نمی‌آید، همین که به دنیا آمد سر ساعتش هم می‌نویسیم، بعد هم به دنیا آمد، انگار در این دنیا نبود. بطون امّهات انگار یک دنیای دیگر است، اینکه خیلی مهم است که ما او را ببینیم و به رسمیت بشناسیم، اسم برای آن بگذاریم، وگرنه خیلی موجودیتش را به رسمیت نمی‌شناسیم. قرآن خیلی موجودیت انسان را قبل از تولد به رسمیت می‌شناسد. این پرنده‌ها آمدند.

۵- پرنده‌ها

من جلسۀ قبل یک نکته‌ای در مورد این پرنده‌ها گفتم که آن حالت پارادوکسیکالی که در آیه وجود دارد این است که آدم احساس می‌کند که این پرنده‌ها موجودات آزادی هستند که آزادانه دارند پرواز می‌کنند و تنها چیزی که انگار انتظار نداریم دربارۀ پرواز پرنده بشنویم این است که اینها مُسخر هستند. من برای اینکه احساس خودم را بیان کنم و برای اینکه ببینید این آیه یک چیزی به آیات بعد دارد می‌دهد، یک حسی که نسبت به پرنده وجود دارد سبک بودن و سبک‌بار بودن و سبک‌بال بودن است. ما در راه‌های زمینی به «شِقِّ الْأَنْفُس» حرکت می‌کنیم، حالا اگر بار داشته باشیم که بدتر.

[۰۱:۰۰]

یک حسی در مورد پرنده وجود دارد که اصلاً یک موجود سبک چرا می‌‌تواند بپرد؟ برای اینکه سبک است و یک حسی از اینکه سبک‌بال است، یک عالم از این چیزها داریم که سبک بودن و سهولت حرکت در آسمان احساسی است که نسبت به پرنده‌ها وجود دارد. حالا آیۀ بعدی می‌آید که می‌گوید برایتان بیت درست کردیم ولی ببینید از این جُلود انعام برایتان خانه‌های سبک هم ساختیم، می‌توانید اینها را بردارید و با خودتان ببرید، می‌توانید کوچ کنید، می‌توانید حرکت کنید، خانه می‌تواند سبک باشد، لازم نیست در یک خانه‌ای که نمی‌شود حرکتش داد زندگی کنید. علت اینکه اول جلسه یادآوری کردم، همۀ این آیات را می‌شود خواند به‌ عنوان اینکه نعمت‌های خداوند را دارد می‌گوید، اشکالی هم ندارد، انواع بیت مثلاً برایتان ساخته‌ایم، ولی ببینید دارد فرود می‌آید این مجموعۀ ذکر این نعمت‌ها به مسئلۀ مهاجرت، مثل اینکه یک زمینه‌ای دارد فراهم می‌کند که می‌توانید بیت خودتان را ترک کنید، بیت سبک هم برایتان در نظر گرفته‌ایم. یک قسمت از آن قطعاً حرفی که می‌زنم بدیهی و درست است و اصلاً هیچ توجیحی به غیر از این ندارد، به غیر از اینکه من می‌گویم، ولی گاهی اوقات هم ممکن است آدم یک حسی داشته باشد یک نفر بگوید من اینجوری نمی‌فهمم.

ببینید یک بار اینها را شما اصلاً بخوانید دارد نعمت‌های الهی را می‌گوید، اگر در سورۀ نحل نباشد هیچ لازم نیست به این فکر کنید که چگونه دارد تمام می‌شود این آیات، چرا رفته سراغ اینکه ببینید پرنده‌ها سبک هستند، پرواز می‌کنند. ببینید این تصوراتی که در ذهن آدم می‌آید، این حس‌هایی که آدم پیدا می‌کند، واقعاً نمی‌خواهم بگویم چیزی که الان دارم می‌گویم آیه منظورش این است، ولی بیشترین جایی که من احساس می‌کنم این حس مسخر بودن پرنده را آدم می‌بیند در مهاجرت‌های طولانی هست که این پرنده‌ها می‌کنند، در مسیرهایی که اصلاً معلوم نیست. عین همان که أوحَینا، وحی کردیم به زنبور عسل که فلان کار را بکن، نزدیک زمستان می‌شود چندهزار کیلومتر از اروپا پرواز می‌کنند می‌روند آفریقا، دوباره همان مسیر را برمی‌گردند، هزاران سال هم هست که مسخر هستند، دارند این رفت ‌و آمد را خودشان و اجدادشان انجام می‌دهند، در پروازهای روزانه هم مسخر هستند. شما اینجوری فکر کنید که این آیه اگر اینجوری بود که مثلاً به مرغ‌های ماهی‌خوار وحی کردیم که بر فراز دریاها پرواز کنید و شیرجه بزنید در آب ماهی بگیرید، اینها مسخر هستند و رزقشان در آنجاست، اینها در تسخیر این هستند که دارند حرکت می‌کنند، از نوع بال زدنشان و حرکاتی که انجام می‌دهند همه یک جوری انگار تنظیم شده است، به آن‌ها انگار یاد داده‌اند که چگونه دنبال رزق باشند یا چگونه مهاجرت کنند. من مخصوصاً می‌خواهم بگویم مسخر بودن در آن حس پروازهای طولانی که پرنده‌ها دارند که اصلاً یک حالت دیوانه‌واری مثل اینکه یک دفعه دکمه‌شان را فشار می‌دهند اینها بلند می‌شوند و واقعاً رفتن به یک جای گرم معنی‌اش این نیست که هر سال همان مسیری را که اجدادت رفته‌اند بروی و همان جا دوباره لانه بسازی برگردی، یک جوری مثل اینکه در مغز اینها یک کد نوشته‌اند که به اینجا که رسید، هوا این درجه که شد، از اینجا مثلاً راه می‌افتی روی همان مسیر حرکت می‌کنی می‌روی آنجا که اجدادت آنجا لانه‌سازی کرده‌اند، شش ماه صبر می‌کنی بعد دوباره برمی‌گردی اینجا. حس اینکه اینها از یک برنامه‌هایی دارند پیروی می‌کنند در اینکه پرواز کنند بروند این طرف و آن طرف در این مهاجرت بیشتر است. این احساسی هست که من دارم و اصلاً نمی‌خواهم بگویم که این آیه دارد به مهاجرت پرنده‌ها اشاره می‌کند، به همۀ پروازهای پرنده‌ها دارد اشاره می‌کند، به اینکه اینها می‌توانند در آسمان جابه‌جا شوند، دنبال رزق بروند و هر کاری بکنند، ولی من شخصاً احساسم این است که آن حرکت‌های عجیب و غریب چندهزار کیلومتری که روی مسیرهای مشخص برای مهاجرت‌های زمستانی مثلاً شروع می‌کنند خیلی با این حالت مسخر بودن بیشتر در ذهن آدم می‌آید که اینها مسخر هستند.

۶- هجرت

این آیات از اولی که شروع می‌شود یک حسی از سبک‌بار بودن و حرکت کردن در آن هست، بعد اصلاً این کلمه که به کار می‌برد می‌توانست بگوید «وَجَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُيُوتًا»، می‌گوید «تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ»، اینکه سبک هستند، می‌توانید اینها را بکَنید. اینها قرار است از بیت خودشان کنده شوند، قرار است بیت دائمی خودشان را ترک کنند. مثل اینکه با گفتن آن پرنده، با اینکه خانه‌های سبک برایتان به عنوان نعمت دادیم، این حس هجرتی که قرار است انجام شود را در واقع دارد القاء می‌کند.

من یک مثالی به ذهنم رسید که بگذارید الان به شما هم بگویم؛ قبل از اینکه بیایم به یک نفر گفتم به نصفه که رسیدم بقیه‌اش را گفت. گفتم الان اگر من بروم یک جایی بگویم بچه‌ها خداوند نعمت‌های خیلی زیادی به ما داده، مثلاً به ما غذا داده، باران از آسمان می‌آید و اینها و سُرب که آدم را در مقابل تشعشعات هسته‌ای محفوظ می‌کند، همه‌تان احساس می‌کنید که جنگ هسته‌ای در راه هست. آخر آیۀ آخر را نگاه کنید، می‌گوید و یک لباس‌هایی که موقع جنگ به درد شما می‌خورد که ضربه‌گیر هستند. در سوره بقرۀ یادتان هست به محض اینکه دستور تغییر قبله می‌آید یک دفعه آیه‌ای می‌آید که یک مقدار آدم جا می‌خورد، می‌گوید «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»، یعنی بدانید وارد راهی شده‌اید که به جنگ و مرگ و اینها ختم می‌شود. از اینجا که در این آیات در این سوره دارد حرف هجرت را می‌زند، یک دفعه پایان آن یک چیز عجیبی است که دیگر به انعام هم ربط ندارد، با پوست و مو و این چیزها که زره نمی‌سازید، یک دفعه آخرش می‌گوید و یک لباس‌هایی که مثلاً در مقابل ضربه شمشیر و اصطلاحی که به کار می‌برد این است که «سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ وَسَرَابِيلَ تَقِيكُمْ بَأْسَكُمْ»، اینکه از ضربه‌ای که به شما وارد بشود جلوگیری می‌کند.

می‌خواهم بگویم این سه تا آیۀ آخر ذکر نعمت هستند، می‌شود ربطی هم به سوره ندهیم، بگوییم طرح من برای اینکه در مورد سورۀ نحل صحبت کنم همین بود که بیایم بگویم این بخش دوم نعمت‌ها، حداکثر می‌توانستم توضیح بدهم که اینجا بیشتر با process‌ها و برنامه‌ریزی‌ها سر و کار دارد، با اینکه واللهُ تکرار می‌شود هم خیلی تناسب دارد و این حرف‌ها، ولی واقعیت این است که آخرش یک جوری است. یعنی نعمت‌ها را به یک جایی می‌رساند که انگار همان زمینه‌ساز اینکه به شما یک چیزهایی دادیم که می‌توانید بکنید از خانه‌هایتان بروید و سبک‌بار شوید و این را هم بدانید که آخرش هم ختم می‌شود به اینکه بالاخره می‌روید یک جایی و جنگ می‌شود، مثل یک زمینۀ ذهنی اینجوری، مثل اینکه یک دفعه من بیایم بگویم خداوند خیلی سرب را خلق کرده و چقدر چیز خوبی است، مثلاً چیزی هست که در مقابل بمب هسته‌ای اگر منفجر شود یا اگر اسرائیل بیاید تأسیسات هسته‌ای ایران را بمباران کند خیلی مقاومت خوبی به ما می‌دهد. آیات با این چیز تمام می‌شود، یعنی یک ذکری از انعام و استفاده‌ای که برای بیوت می‌شوند؛ این بیوت گفتم به خروج از بطن مادر ارتباط مستقیم دارد، ولی اینجا می‌خواهم تأکید را نگاه کنید که «وَاللَّهُ جَعَلَ لَكُمْ مِنْ بُيُوتِكُمْ سَكَنًا» پنج‌تا کلمه و «جَعَلَ لَكُمْ مِنْ جُلُودِ الْأَنْعَامِ بُيُوتًا تَسْتَخِفُّونَهَا يَوْمَ ظَعْنِكُمْ وَيَوْمَ إِقَامَتِكُمْ» انگار تأکید روی آن قسمت سبک بودن خانه است و اینکه می‌توانید جابه‌جا شوید. لازم نیست یک بیت درست کردید تا آخر عمر در آن بمانید، ما امکان جابه‌جایی دادیم، بیت موقت دادیم. من آن چیزی که می‌گفتم این است که کلاً انگار یک چیز عجیب این است که «سَرَابِيلَ تَقِيكُمُ الْحَرَّ»، اگر از یک نفر بپرسید که لباس به چه درد می‌خورد، معمولاً نمی‌گوید از گرما ما را محافظت می‌کند، البته اینجا چون بحث سایه و اینها آمده دوباره، این توجیه دارد که لباس هم در مقابل نور مستقیم آفتاب مثلاً شما را حفاظت می‌کند، ولی همین‌جوری مثل یک حدسی که چیزی ندارد حسم این است که به مدینه جای گرم‌تر دارند می‌روند. مثل اینکه یک جوری به اینکه حرکت می‌کنید، غیر از اینکه لباس‌هایی هست که در جنگ به درد شما می‌خورد، لباس‌هایی هم هست که اگر به یک جایی دارید می‌روید که حالت صحرایی و اینها دارد، نعمت‌های وجود دارد که شما را در مقابل شدت گرما هم حفاظت می‌کند.

حضار: مدینه که خنک‌تر از مکه است، شاید راه را دارد می‌گوید.

استاد: مدینه خیلی صحرایی‌تر از مکه است.

حضار: مکه خیلی گرم است.

استاد: مکه شرجی است، ولی آفتاب مدینه تند است. من چون عینک فوتوکرومیک می‌زنم اینها را دقیقاً می‌توانم به شما بگویم که اصلاً عینک من در مدینه می‌آمدم وارد هتل می‌شدم دیگر هیچ چیز را نمی‌دیدم اینقدر سیاه شده بود، خیلی آفتاب تندی دارد. مکه چون شرجی است آفتاب آن تند نیست. حالا این را همینطوری گفتم، می‌خواهم بگویم پایان این قسمت در عین حال که ذکر نعمت است و هیچ مشکلی هم ندارد، ولی یک حسی از اینکه می‌شود حرکت کرد، می‌شود مهاجرت کرد، مثل اینکه ابزارهایی به شما دادیم، نعمت‌هایی دادیم که به درد همچنین روزی می‌خورند هست.

حضار: این با قوم بنی‌اسرائیل که مهاجرت کردند هم شاید شباهتی داشته باشد که وقتی به مصر وارد می‌شوند بالای سرشان ابری بوده…

استاد: بله، ولی بالای سر مسلمانان نبود. آن‌ها علاوه بر اینکه لباس داشتند ابر هم داشتند، برای اینکه آن‌ها قومی برگزیده بودند.

من به خوبی و شادی این قسمت را به پایان می‌رسانم، دیگر قطعه‌قطعه می‌رویم جلو، فقط اینجا بود که وسواسی پیدا کردم که پرش‌هایی که بین این آیات هست را سعی کنم یک مقدار بیشتر توضیح بدهم و اینکه خیلی قسمت عمیقی هست به نظر من. واقعاً گاهی اوقات یک بخش‌هایی از یک سوره اصلاً جدای از اینکه وسط سوره آمده یا نه، خیلی جا برای فکر کردن دارند، الان صد تا سؤال هم می‌شود باز در مورد همین آیات پرسید و به آن فکر کرد و به نتایجی رسید. یعنی این نمایش جالبی هست که از یک جای خیلی جالبی شروع می‌شود، می‌گویم آن قسمت مثلاً تفضیل رزق، این حسی که از اهمیت انفاق به نظرم در این آیات هست، یک چیز خیلی عمیقی به نظرم می‌آید از خواندن این آیات نصیب آدم می‌شود.

حضار: اینکه وقتی پیر می‌شوید همه چیز را از دست می‌دهید، تکبر هم جزو این می‌شود؟

استاد: بله، من دفعۀ قبل این را گفتم که یکی از مهمترین نکاتی که در واقع هست این است که شاید آن آخرین لایه‌ای که ما باید بتراشیم تا بفهمیم چه هستیم این است که علممان را از خودمان جدا کنیم، مثلاً یک دانشی که پیدا کرده‌ایم را فکر نکنیم به ما چسبیده، یک چیزی است که می‌تواند نباشد و ما چندتا کلید را می‌توانیم بزنیم. این با آن تم کلی سازگار هست، ولی من امروز تأکیدم روی این بود که ناگهانی بودن، اینکه وسط آیات مربوط به تولید و توزیع رزق یک دفعه یک آیه‌ای می‌آید، به نظر من گاهی انگار آن قسمت خالی، آن خلائی که در آیه وجود دارد که چیزی در موردش نمی‌گوید، آن مهم است. مثل این است که من یک چیزهایی بگویم و یک چیزی را نگویم، طوری این کار را بکنم که ذهن همه‌تان متوجه این باشد که آن چیزی که نگفتم چیست، مثل اینکه شروع و آخرش، پایان آن بگویم علم هم نیست و سؤال پیش بیاید در کنار آن آیاتی که قبل آمده که این چه کار کرد، با زندگی خودش چه کار کرد؟

[۰۱:۱۵]

رزق تولید کرد؟ خیری به دیگران رساند؟ گفته نمی‌شود ولی واقعاً به نحو خیلی عجیبی این حس را القاء می‌کند که یک آدمی آمد و مرد، علمش هم از دست داد. از نظر ادبی می‌تواند بگوید که فکر کنید این آدم چه کار کرد، چه برایش مانده است. لازم نیست بگوید، فکر می‌کنم این سؤال خودش در ذهن آدم ایجاد می‌شود.

حضار: آیۀ ۷۱ که می‌گوید «أَفَبِنِعْمَةِ اللَّهِ يَجْحَدُونَ» این نمی‌شود گفت منظورش همین نامساوی بودن رزق است؟

استاد: اتفاقاً خود رزق نعمت است، بالاخره به شما رزق می‌دهیم حالا برابر یا نابرابر، ولی نابرابری آن هم اینکه به آقایان مخصوصاً، اینکه به آقایان در اثر این نابرابری امکان یک عملی در زندگی‌شان داده شده حالا که تولید نمی‌کنند، این هم نعمتی است که من بتوانم کار خیر انجام بدهم، موقعیتی برای من فراهم شود، این هم می‌توانم به عنوان نعمت در نظر بگیریم. واقعاً اگر همه برابر رزق داشته باشند، برابر علم داشته باشند و این حرف‌ها، یک جوری چه کار می‌توانید بکنید؟ اتفاقاً من نمی‌خواهم بگویم آن عدلی که آمده، کسی که امر به عدل می‌کند معنی‌اش این است که امر به برابری می‌کند، عدل فکر می‌کنم همانطوری که در مباحث اخلاق اسلامی به عنوان بالاترین درجۀ اخلاقی که انسان می‌تواند به آن برسد مطرح است و به معنای اعتدال همۀ قوا، همه چیز را به اندازه داشتن است، مثل اینکه طرف به اندازۀ کافی خشم هم داشته باشد، شهوت هم داشته باشد. می‌گویند عدل اوج کمال انسان است به این معنا که همۀ چیزها را به اندازه دارد و سر جای خودشان هستند. یک مفهوم خیلی کلی است و خیلی من حسم این نیست که این را محدود کنیم به اینکه برابری به معنای اینکه آن رزق‌ها را می‌خواهد برابر کند و این حرف‌ها، ولی بالاخره یک جنبه‌‌ای از اعتدال نهایی که انسان به آن می‌رسد هم هست که سعی کند فعالیتی کند در جهت قسط و برابری و کمک کردن به دیگران.

حضار: آنجا که «عَلَى مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ» هم بعدش اشاره می‌کند شاید منظورش این است که اگر شما را از آن رزق مساوی کنیم دیگر کسی برای کسی کار نمی‌کند.

استاد: بله، نابرابری‌ها طبیعی، فقط مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ نیست، طرف أبکَم است، دانش ندارد یا نمی‌تواند بیان کند. چگونه یک عده عبد می‌شوند، یک عده سرور می‌شوند؟ بالاخره یک جایی بروید می‌بینید که نابرابری‌ها طبیعی وجود داشته که یک چنین اتفاق‌هایی افتاده است.

حضار: این هم نعمت داده به کسانی که رئیس هستند دیگر؟

استاد: بله، اتفاقاً تفضیل در رزق برای کسی که رزق به او بیشتر از دیگران داده شده و توزیع رزق می‌کند نعمت است، وگرنه اگر توزیع رزق نکند هم برایش درست برعکس می‌شود.

حضار: من فکر می‌کنم مخاطب قرآن آدم‌هایی هستند که آزاد هستند، همان طور که زنان نیستند برده‌ها هم نیستند…

استاد: نمی‌دانم شما اگر قرآن می‌خوانید و احساس می‌کنید با ماها دارد صحبت می‌‌کند خیلی ممنون، من دارم می‌خوانم اینجوری احساس نمی‌کنم.

حضار: نه مخاطب کلی، منظورم جاهایی هست که دارد می‌گوید…

استاد: بگذارید یک نکته‌ای در مورد این بگویم. یک حسی نسبت به برده‌داری و برده و اینها وجود دارد که غلط است. اتفاقاً این آیاتی که اینجا هست خیلی به نظر من کمک می‌کند به اینکه… یادم نیست به همین آیات اشاره کردم در یک جلسه‌ای که احتمالاً بحث برده‌داری بوده…

حضار: می‌خواهم بدانم برای برده‌داری شاهد دیگری وجود دارد که برده‌داری سیستم اقتصادی…

استاد: بگذارید اول در مورد این نکته صحبت کنم. این آیه که می‌گوید «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا عَبْدًا مَمْلُوكًا لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ»، شما تصوری که از برده‌ دارید، این تصور با استفاده از فیلم و کتاب و بالاخره یک جوری به شما منتقل شده است، اتفاقاً یک موجود بسیار نیرومند و خیلی پرزوری هست که یک اربابی با یک سیستم حکومتی دارد از این کار می‌کشد. این آیه را که می‌خوانید تعارض دارد دیگر، برده یک موجود بدبختی است که مثلاً «كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ»، آویزان مالک‌اش است. می‌خواهم بگویم این حسی که دارید که به شما اینجوری منتقل شده، واقعاً همیشه اینجوری نبوده، یعنی خیلی از آدم‌ها؛ الان یادم افتاد این مثال را زده‌ام که در همین قرن‌های گذشته ممکن بود کلمۀ برده به کار نرود، همین الان هم مثلاً صد سال پیش یک لوردی زندگی می‌کرده، یک خانه دَراندشتی داشته با یک املاک وسیعی، در خانه‌اش هشتاد تا مستخدم زندگی‌ می‌کردند که خیلی‌هایشان هم کارایی خاصی نداشتند، چرا هشتاد مستخدم دارد؟ نه لزوماً برای تفاخر، برای اینکه واقعاً اینجوری فکر می‌کردند که مثلاً سالی یک بار مراسم شکار روباه است هفتاد تا لازم می‌شود. تمام طول سال نگاه می‌کنید این برده‌ها یا اصلاً مستخدم‌ها تقریباً بیکارند، دارند غذا می‌خورند و آن آدم ثروتمند از این‌ها دارد مراقبت می‌کند یک روزی هم از آن‌ها کاری می‌خواهد، شاید از بعضی‌ها هم هیچ کاری نخواهد. می‌خواهم بگویم برده‌داری به معنای اینکه یک موجود قدرتمند را بگیرید به زنجیر بکشید مثل اسپارتاکوس که مثلاً خیلی هم از همه قوی‌تر است ولی برده است و حالا در جنگ اسیر شده است. من نمی‌خواهم بگویم این جور موجودات نبوده‌اند، ولی این یک تصور اشتباه است که برده‌داری یعنی این. الان شما این آیات را می‌خوانید فکر می‌کنم اگر یک مقدار توجه کنید دچار شگفتی می‌شوید از اینکه دارد در مورد برده صحبت می‌کند، برده به ‌عنوان یک موجودی که «لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ»، اگر مستخدم شده کلمۀ برده را به کار نبرید. «مَلَكَتْ أَيْمَانُکُمْ» یعنی مستخدمتان، یک موجودی است سواد ندارد، علم ندارد کاری هم از او برنمی‌آید حالا دارد در این خانه کارهای ساده‌ای انجام می‌دهد، رزقش هم به عهدۀ کسی هست که دارد از او نگهداری می‌کند. یا مخصوصاً این یکی که «أَحَدُهُمَا أَبْكَمُ لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ» که دوباره روی این عبارت «لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ» تأکید می‌شود که هیچ کاری از او برنمی‌آید «وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ»، اصلاً آویزان مولای خودش هست. من یک بار این هم یادم هست که گفتم، یک کتاب هم معرفی کردم که مثلاً اعراب قبل از اسلام، نه بعد از اسلام، اینکه اعراب برده‌هایی داشتند که برایشان تجارت می‌کردند، آدم‌های باهوش اگر بین برده‌ها بودند خیلی زود به یک جایی می‌رسیدند که آزاد می‌شدند.

یک بار این است که شما بخواهید بگویید برده‌داری چیز خوبی بوده، چیز بدی در آن نبوده، من چیزی که می‌خواهم بگویم این است که آن تصوری که از کلمۀ برده‌داری می‌شنوید، یعنی یک موجوداتی را اسیر کردن و به زور نگه داشتن و بعد از آن‌ها کارهای شاقّ گرفتن، اصلاً هیچ وقت اینطوری نبوده است. یعنی یک اقلیتی از روابط ممکن است اینجوری بوده که حالا از برده‌ها کارهای شاقّ گرفته‌اند یا مثل روم باستان برده گرفته‌اند بردند برای نمایش در میدان با همدیگر بجنگند یا با شیر بجنگند. نه اینکه اینها نبوده، یک بار این است که من بگویم برده‌داری خیلی سیستم جالب و خوبی بوده، یک بار اینکه تصورتان را عوض کنید که کل برده‌داری مثلاً تا ۵۰ سال پیش در خیلی از خانه‌های افراد پولدار مستخدم شبانه‌روزی وجود داشته که زندگی می‌کردند با همدیگر و الان دو نسل است که شاید این یک مقدار در ایران به هم خورده است که یک چنین موجوداتی نیستند. به خدا روابط هم روابط خیلی دوستانه‌ای بود، حالا حداقل در ایران خیلی اینجوری بود که بعداً هم که کار نمی‌کردند ارتباط داشتند با به اصطلاح مخدومین سابق خودشان و از آنها کمک می‌گرفتند. می‌خواهم بگویم این آیات حسی که به آدم می‌دهد این است که این مملوکی که داریم در مورد آن حرف می‌زنیم، مستخدمی که داریم در مورد آن حرف می‌زنیم، موجود ناتوانی است و نمی‌تواند زندگی خودش را اداره کند، «وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ» است، نه یک موجود توانمندی که به زنجیر کشیده شده است. ما هر وقت می‌گوییم برده‌داری یک چیز عجیب و غریبی، یک سیاه‌پوست قلدری که به زور او را گرفته‌اند دارند شلاقش می‌زنند و از او کار می‌کشند. می‌خواهم بگویم اینجوری نبوده است.

حضار: پس چرا می‌گوید برده را آزاد کنید؟

استاد: برای اینکه برده به دلیل همان چیزهایی که در خود قرآن هم می‌بینید برده‌ بودن یک اختلالی در توحید ایجاد می‌کند، اینکه شما تحت امر کسی باشید که اختیاراتی در مورد شما داشته باشد خوب نیست. کارگر بودن و کارمند بودن و استاد دانشگاه بودن هم اگر بتوانیم شما را آزاد کنیم آزاد می‌کنیم.

حضار: اگر این آزاد شود که زندگی‌اش نمی‌گذرد، چرا آزادش کنیم؟

استاد: دقیقاً مثل این است که من وقتی آزاد می‌کنم این جوری نیست که از خانه بیاندازمش بیرون، آزاد کردن اینجوری است که بالاخره من این را برای کاری در نظر گرفته‌ام، به نوعی ساپورتش می‌خواهم بکنم، همین طوری یک برده را آزاد کردن طرف اصلاً نمی‌رود، کجا برود؟ من این را قبلاً در همان جلسه سورۀ نور توضیح دادم که برده‌ها برای چه فرار نمی‌کردند خیلی‌هایشان؟ اصولاً اینجوری نبوده، تاریخ را که نگاه کنید ممکن است برده‌های روم باستان که قرار بود با شیر بجنگند فرار کنند، ولی مستخدم‌ها که فرار نمی‌کردند، جایی نداشتند بروند، چه کار کنند، در یک روستایی دارند زندگی می‌کنند که همۀ پیشه‌ها اشغال شده است و زمین هم که ندارند، بروند مثلاً چه کار کنند. یک جوری این احساس که برده‌داری همانی است که ما در فیلم‌ها دیده‌ایم، می‌خواهم بگویم یک مقدار در ذهنتان کار کنید که اینجوری نبوده، برده‌دای جنبه‌های منفی داشته، مثبت داشته، آزاد کردن برده هم خیلی کار خوبی بوده است. یعنی حس اینکه برده نباشد و آدم‌ها آزاد باشند. شما مثلاً ببینید در مورد برده در خود قرآن حرف اینکه یک مالک به زور می‌تواند با کنیز خودش ازدواج کند، یعنی بدون رضایت کنیز، در حالی که با یک زن دیگری نمی‌تواند این کار را بکند. مثل اینکه یک اختیاراتی در مورد مملوک وجود دارد که خوب نیست، از نظر اخلاقی و از نظر توحید خوب نیست، این چیزی است که من از قرآن استنباط می‌کنم که ایرادی نیست که به او خوش می‌گذرد یا خوش نمی‌گذرد، این است که یک مقدار از اختیارش را انگار از دست داده است به دلیل مملوک بودن. آن سؤالی که شما می‌گویید در مورد سیستم اقتصادی چه کسی گفته که برده‌داری فقط مختص سیستم اقتصادی بوده است؟ حرف این است که اسلام آن قسمت سیستم اقتصادی‌اش را تأیید می‌کند. اصلاً شما اینجوری فکر کنید؛ رُک و راست در تمام دنیا، در یونان و در روم و در خیلی از جاهایی که الان به ‌عنوان اوج تمدن باستانی به آن نگاه می‌‌کنیم، برده اصلاً با آدم فرق دارد، یعنی اصلاً شأن او شأن آدمیزاد نیست. این هم یک ایدئولوژی است که کنار سیستم اقتصادی برده‌داری وجود داشته و خیلی هم شایع بوده است. خیلی جاها این جوری بود که طرف اختیار اینکه برده‌اش را بکشد هم داشته است، چیزی که من می‌گویم این است که اسلام به ‌عنوان سیستم اقتصادی حفظش کرده است، ولی نه اینکه آن چیزها را هم تأیید کرده باشد که طرف بتواند هر کاری با برده‌اش بکند. من مخصوصاً روی آن آیاتی که در سورۀ نساء هست تأکید دارم که می‌گوید با کنیز ازدواج نکنید، ولی اگر می‌خواهید ازدواج بکنید به اذن أَهلِهِنَّ. اینکه بعداً این طوری شد که اصلاً کنیز در اختیار دارد یا می‌رود کنیز می‌خرد، اصلاً لازم نیست ازدواج کند، کنیزش است دیگر، ولی در قرآن شأن کنیز این نیست که مال طرف است و مثلاً می‌تواند تمتع جنسی داشته باشد بدون مقدمات، باید با او ازدواج کند و توصیه هم این است که ازدواج نکند، برای اینکه آنجا حرف این است که اگر راضی نباشد فرق بین مملوک و آزاد این است که زن آزاد را باید رضایتش را جلب کرده باشید، ولی می‌توانید با کنیز بدون رضایتش ازدواج کنید. بعد می‌گوید اگر خطا کردند نصف آن مجازات را باید بدهید، برای اینکه ممکن است از اول دوست نداشته ارباب خودش را

[۰۱:۳۰]

و به زور با او ازدواج کرده و حالا اگر مرتکب خطایی شد به جای صد ضربه شلاق، پنجاه ضربه شلاق باید بخورد، به خاطر اینکه از اولش مثل اینکه بنای بدی گذاشته شده است. به هر حال من اصلاً حرفم این نیست که برده‌داری سیستم اقتصادی بوده، برده‌داری سیستم اقتصادی بوده با یک عالم شاخ ‌و برگ و مزخرفات ایدئولوژیک عجیب و غریب که در مورد زنان هم وجود داشته است. ایشان که مخاطب زن را مملوک نمی‌دانند بدتر از چیزهایی که در مورد مملوک می‌گفتند در مورد زنان می‌گفتند. یعنی اصلاً انسان بودن زن زیر سؤال بوده که اینها از نوع حیوانات هستند، از نوع انسان‌ها هستند، بالاخره فکر می‌توانند بکنند، خیلی سؤال‌های فلسفی در یونان مطرح بود که اینها اصولاً چه مقدار شأن انسانی دارند، ندارند. حالا به هر حال این چیزی که خود این آیات برای من خیلی جالب است آن حس ضعیف بودن و ناتوانی هست که مملوک دارد و «كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ» است، یعنی برعکس آن چیزی که در ذهن ما در اثر یک تبلیغاتی که شنیده‌ایم به وجود آمده که انگار مالک مرد قُزمیتی است، برده‌هایش همه آدم‌های توانمندی هستند و این دارد به زور از آن‌ها کار می‌کشد. هر دوتای آن در تاریخ وجود داشته و خوب است که هر دوی آن را ببینید.

برده‌داری یک سیستم اقتصادی بوده که همه جا بوده و قابل لغو و ملغی شدن با دستور هم نبوده، همین جوری که کارگری را نمی‌شود الان ملغی کرد و در حد همان سیستم اقتصادی هم با آن مدارا شده، در عین حالی که ایشان هم پرسید یک میل از نظر اخلاقی، نه از نظر اقتصادی، میلی به آزاد شدن برده‌ها در احکام هم شما می‌بینید.

۷- تصاویر آخرت

این آیات که تمام می‌شود دقیقاً مثل همان آیات سری اول نعمت، تصاویر آخرت می‌آید، مثل اینکه مجدداً برمی‌گردیم به اینکه «وَيَوْمَ نَبْعَثُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ شَهِيدًا ثُمَّ لَا يُؤْذَنُ»، یادتان هست آنجا هم که سری اول نعمت‌ها تمام شد ختم شد به اینکه آن‌هایی که شکرگزار نیستند، آن‌هایی که به دلیل استکبار شکرگزار نیستند که چند آیه‌ای در مورد اینکه چه می‌شود که اینها شکر نمی‌کنند و نعمت‌ها را به رسمیت نمی‌شناسند گفته می‌شود، بعد یک تصاویری از اینکه چه بلایی بر سر اینها در آخرت در اثر اینکه کافر هستند نسبت به نعمت‌ها می‌آید. این آیۀ «يَعْرِفُونَ نِعْمَتَ اللَّهِ ثُمَّ يُنْكِرُونَهَا وَأَكْثَرُهُمُ الْكَافِرُونَ» که حتی نعمت‌ها را می‌شناسند و انکار می‌کنند و اکثرشان کافر هستند و بعد این آیات می‌آید که روز بعثی هست و «لَا يُؤْذَنُ لِلَّذِينَ كَفَرُوا وَلَا هُمْ يُسْتَعْتَبُونَ»، بعد می‌گوید «وَإِذَا رَأَى الَّذِينَ ظَلَمُوا الْعَذَابَ فَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُمْ وَلَا هُمْ يُنْظَرُونَ». این آیات مشابه این آیاتی که اول سوره آمده بود که از آیۀ ۲۷ که می‌گوید «ثُمَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يُخْزِيهِمْ»، بعد می‌گوید «الَّذِينَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِكَةُ ظَالِمِي أَنْفُسِهِمْ»، اینجا هم مجدداً این تصاویر می‌آید و قطعۀ بعد وصل می‌شود به آن قسمتی که به نوعی شروع احکام است، منتها اینجا بیشتر فضای اخلاقی دارد. یعنی نه قبله‌ای فعلاً در کار است، نه جزئیاتی از احکام خانواده هست یا روزه یا حج گفته نمی‌شود، بیشتر بحث‌هایی هست که نزدیک به اخلاق است که به عهد خودتان وفا کنید. یعنی دقیقاً مناسبت دارد با این فضایی که اینجا هست که هنوز به جامعۀ دینی نرسیده‌ایم که بخواهد ضوابط اجتماعی برایش وضع شود، ولی ضوابطی مثل احکام اخلاق، مثل احکام فردی، که دروغ نگوید، قسم دروغ نخورید، عهد خودتان را وفا کنید و الی آخر می‌آید.

من به شما قول می‌دهم یکی دو جلسۀ آینده با سرعت زیادتر قطعه‌قطعه برویم جلو، حالا در مورد این دوتا قطعه دیگر صحبت نکردم، الان به انتهای این دو قطعۀ اصلی که دربارۀ آن بحث می‌کردم رسیدیم، إن‌شاءالله جلسۀ آینده مثلاً هر جلسه دو صفحه برویم جلو تا ظرف دو جلسه، سه جلسه حداکثر تمام شود. من به جلسۀ حضوری می‌گویم آفلاین، جلسات غیرآنلاین حسنش این است که یک مقدار راحت‌تر می‌توانیم با همدیگر صحبت کنیم. اگر سؤالی هست بپرسید، اگر نه بقیه باشد برای جلسۀ آینده.

شهید

حضار: کلمۀ شهید یک کلمۀ پرتکرار است و در قرآن زیاد به کار برده می‌شود. یک بار هم در مورد واژه‌های قرآن صحبت کرده‌اید که چقدر تغییر ایجاد می‌کند خود قرآن در مورد بعضی از کلمات قبل از ظهور قرآن و بعد از ظهور قرآن، ولی شهید در ایران یا خیلی از کشورهای اسلامی به معنی کسی است که در راه خدا کشته شده، ولی در قرآن یک بار هم حتی به این معنی نیامده است. این دلیل خاصی به نظر شما دارد؟

استاد: نمی‌شود با اطمینان گفت، ولی به نظر می‌رسد در زمان خود پیامبر این لقب برای کسانی که در جنگ کشته می‌شدند به کار می‌رفته است.

حضار: فکر کنم برای حضرت حمزه به کار رفته است.

استاد: حضرت حمزه را می‌گفتند سیدالشهدا، بنابراین بقیه هم شهدا بودند.

حضار: شاید معنی دیگری دارد…

استاد: نه واقعاً، من فکر می‌کنم به همین معنا از همان موقع به کار می‌رفته، مطمئن نیستم واقعاً، ولی در قرآن به این معنا نیست، قرآن بیشتر به معنای شاهد است. مخصوصاً همین آیات که قول نمی‌دهم خیلی در مورد این واژه جلسۀ آینده صحبت کنم، ولی بالاخره یک مقدار را صحبت می‌‌کنم، برای اینکه خیلی واژۀ کلیدی است، چون اول می‌گوید برای هر امتی یک شهید می‌آوریم، بعد می‌گوید که برای این امت تو را می‌آوریم، یک جور دوباره واژۀ شهید را هم تکرار می‌کند، این است که یک مقدار باید در موردش صحبت کرد، ولی به نظر من خیلی موضوع عمیقی است. اولاً آن بحث‌های واژه‌های قرآن که تمام نشد، قرار بود همین‌جور ادامه پیدا کند که نکرد. جالب است یک بار در گروه اشاره کردم به این موضوع و متوجه شدم که بقیه نمی‌دانستند، اگر فکر می‌کردم بقیه نمی‌دانند نمی‌گفتم، چون مطالبات در مورد نیمه‌کاره بودن خیلی از جلسات وجود دارد. من خودم یک چیزی که انگار حسش وجود نداشت را چون قرار این بود و فکر کنم جایی ضبط نشده، ولی از اول بحث این بود که همین‌جوری که این سوره‌های تک‌جلسه می‌گذاریم هر مدت یک بار، یک جلسه‌ای هم هر مدت یک بار تشیکل شود و در مورد دو سه‌تا واژه صحبت کنیم. بعد یک مجموعه صحبت انجام شد و وقتی تمام شد تکرارهایی که قرار بود هر چند ماه یک بار باشد انجام نشد و من لو دادم، انگار کسی یادش نبود و نمی‌دانست یا آن‌هایی که آن موقع بودند دیگر الان حاضر نیستند، جایی هم ضبط نشده است. بالاخره اگر هم ادامه می‌دادیم هنوز به واژۀ شهید نرسیده بودیم و واژۀ امر. بعضی‌ها سخت هستند واقعاً. دوتا نکته هست؛ سخت بودن و اینکه چقدر کلیدی هستند. یک نفر کفر را نفهمد و فکر کند کفر یعنی کسی شهادتین نگفته کلاً از قرآن هیچ‌چیز نمی‌فهمد. اسلام را اگر یک نفر نفهمد قرآن را نمی‌فهمد، ولی شهید را اگر نفهمد یا امر را نفهمد بالاخره قرآن را می‌خواند و خیلی چیزها از آن می‌فهمد. حالا اگر هر واژه‌ای را بشود عمیق فهمید خوب است. واقعاً گاهی اوقات یک واژه‌هایی مثل واژۀ امر خیلی ابعاد جهان‌بینی دارند، یعنی آدم انگار باید دنیا را آن طور که باید بشناسد تا مفهوم امر را بفهمد. یک چیزهایی که مربوط به خداوند می‌شوند، صفات الهی و اینها، می‌توانیم یک چیزهایی از آن بفهمیم، ولی خیلی نباید انتظار داشته باشیم، حالا شهید اینطوری نیست ولی مفهوم سختی است.

جلسه ۹ – سوره نحل
0 0 votes
Article Rating
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
View all comments
بستن منو