بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای سوره نور، جلسهی ۱۹، دکتر روزبه توسرکانی، دانشگاه شریف، سال ۱۳۸۵
بعضی از چیزهایی که میگویم واقعاً به سورۀ نور ربطی ندارد؛ مثلاً بخش عمدهای از این جلسه احتمالاً دربارۀ موضوع بردهداری است که جزو بحثهای سورۀ نور نیست؛ ولی سعی میکنم بهخصوص با توجه به اینکه در این سوره به مسئلۀ بردگی اشارهای شده است، توضیحاتی دراینباره بدهم؛ چون برای بسیاری سؤال است که چرا اسلام بردهداری را تحریم نکرده است و در قرآن هم به نظر میرسد مشروعیتش به رسمیت شناخته شده است. بنابراین، مدتی است که بحثها لزوماً بر محتوای آیههای این سوره متمرکز نیست. اینگونه نیست که خطبهخط بخوانیم و توضیح دهیم یا لزوماً در هر جلسه دربارۀ بخشی از سوره صحبت کنیم؛ ولی همیشه بحثها در جهت این بوده است که مقدماتی بگویم که بعداً نکتههایی از سوره روشن شود.
۱- مرور جلسۀ قبل
قبلاً بهصورت بسیار کلی دربارۀ دوگانگیهایی بحث کردم که وجود دارد و بهنحوی به مسئلۀ جنسیت و زن و مرد مربوط میشود؛ یعنی زن و مرد هم در آن دوگانگیها، در دو قطب مخالف هم، قرار میگیرند. همچنین دراینباره صحبت کردم که دیگر چهچیزهایی هست که این دوگانگیها را میسازد. اگر آن بحثها قانعکننده بوده باشد، ابزار خوبی است برای اینکه بحث را ادامه دهیم و در این سوره هم که بهخصوص بر این مسائل متمرکز است، بسیاری نکات را شاید بتوانیم بهراحتی توضیح دهیم.
جلسۀ قبل دربارۀ دو دوگانگی که به نظر میرسد در این سوره بسیار اهمیت دارد، توضیح دادم: یکی ارتباط بین غیب و شهود و دیگری ارتباط بین قدرت و زیبایی. آخر جلسه به اینجا رسیدیم که توضیح بسیار سادهای دراینباره وجود دارد که چرا در این سوره وقتی بحث از نکاح میشود، بلافاصله مسئلۀ بردگی و نیز مسئلۀ غنای مالی را میبینیم. این موضوع خود به توضیح نیاز دارد که چرا در سراسر قرآن تا این اندازه نکاح با مسائل مالی ارتباط دارد. در این سوره بلافاصله وقتی حرف از نکاح میشود و میگوید کاری کنید که افراد مجرد ازدواج کنند، میفرماید: ﴿إِنْ يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ﴾ (نور/ ۳۲) حرف از فقر و غناست. گویی نکاح مربوط به دارابودن و نداربودن انسانهاست. از دیدی رمانتیک، اصلاً مهم نیست که فردی پول داشته باشد یا نداشته باشد؛ ولی در قرآن به نظر میرسد که این جزئی از نکاح است که مرد دارایی حداقلیای داشته باشد. بدون مقدمه در شروع میگوید: ﴿وَأَنْكِحُوا الْأَيَامَى مِنْكُمْ وَالصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ﴾ (نور/ ۳۲). اصلاً موضوع این است که گویی دربارۀ ازدواج بردهها مسئلۀ خاصی مطرح میشود. بلافاصله بعد از آیۀ اول، آیۀ دوم میگوید: اگر کسانی که برده هستند، از شما تقاضای مکاتبه کردند که آزاد شوند، با آنها همراهی کنید و حتی مقداری مال هم به آنها بدهید از آنچه خداوند به شما داده است. این موضوع مقداری به توجیه نیاز دارد.
من انتهای جلسۀ قبل سعی کردم بحث را به اینجا برسانم که این بدیهی شود که نکاح، رابطۀ بین زن و مرد، را تبادل بین قدرت و زیبایی ببینید. دربارۀ قدرت، هیچچیزی واضحتر از این نیست که فردی که میخواهد ادعای قدرت کند، بیشتر از هرچیز باید مالک چیزهایی باشد. قدرت جسمانی در مرتبۀ بعدی است. آنچه در نکاح مهم است، مالکیت و داشتن مال است. مرد باید دارای چیزهایی باشد تا صلاحیت خود را به اثبات برساند و بتواند ازدواج کند. حالا که دانستیم نکاح تبادل بین زیبایی و قدرت است و مسائل مالی جزو ارکان نکاح است، درک میکنیم که وقتی مردی برده باشد، قدرتش در اختیار کسی دیگر است. اگر آن مدل source و sink را کمی در ذهنتان مرور کنید، برده مثل sourceی است که sinkش صاحب اوست. بهطور طبیعی فعالیتهای خود را جهت میدهد که در خدمت کسی دیگر باشد. چنین آدمی فرد مناسبی برای ازدواجکردن نیست؛ چون مرد وقتی که ازدواج میکند، جهتگیریاش باید بهسمت خانوادۀ خودش باشد و قدرتش را باید در خانواده صرف کند؛ در حالی که برده قبلاً طبق قراردادهای اجتماعی به موجودات دیگری تعهد داده است که تمام خدماتش را معطوف به آنجا کند. بنابراین، واضح است که مسئلۀ بردگی و انقیاد فرد با مسئلۀ نکاح ارتباط مستقیم دارد.
بسیار تأکید کردم که امروزه هم گرفتار مسئلۀ بردگی هستیم؛ یعنی درست است که بردگی به این معنا نداریم که فردی مالک قدرت فرد دیگری باشد؛ ولی سیستم بردهداری مدرنی داریم. بهعبارت دیگر، بردۀ فرد خاصی نیستیم؛ ولی بردۀ یک سیستم هستیم. داخل سیستمی هستیم که قدرت در جایی متمرکز شده است و ما داریم به آن خدمت میکنیم. در همهجای دنیا هم اینگونه است. لزوماً هم قدرت معطوف به مرکزی سیاسی نیست. به هر حال، در سیستمی که بیرون وجود دارد و نیروهای نظامی و انتظامی از آن پاسداری میکنند، منبع قدرتی هست که بقیه در خدمت آناند. هرقدر محیطها کوچکتر باشد، ممکن است انسانها استقلال بیشتری احساس کنند؛ ولی از نظر مالی مستقل نیستیم. زندگی اقتصادی ما به تصمیمات بسیاری که مراجع سیاسی و اقتصادی میگیرند، وابسته است. بنابراین، اقتصاد طوری شده است که من نمیتوانم بگویم تجارتی خصوصی برای خود دارم. هر کاری هم که بخواهم انجام دهم، بهنحوی به کار دیگران و به تصمیمگیریهای کلی کشور و جهان مربوط میشود. بنابراین، همگی به سیستمی که بیرون ما وجود دارد، بسیار وابسته شدهایم و همه بهنوعی در خدمت اینگونه سیستمها هستیم. همین استقلالنداشتن میتواند در ارکان خانواده تزلزلی ایجاد کند که قبلاً دربارۀ آن بحث کردم. اصولاً حساسیتی در احکام شرع وجود دارد که چقدر آن سیستم کاری، آن سیستم اجتماعی که بیرون هست، حق دارد در امور داخل خانه دخالت کند و چقدر در این زمینه تأثیرگذار است. تمی بسیار اساسی و بارز در سورۀ نور وجود دارد: حس مستقلبودن خانواده و اینکه گویی دیواری وجود دارد که مسائل داخل خانه را از مسائل بیرون آن جدا میکند و اجازه نمیدهد که هرکسی یا هرچیزی به داخل بیت نفوذ کند. بنابراین، اینجا در این آیهها اگر بخواهیم عمیق بفهمیم که چرا بلافاصله این حرفها در نکاح پیش کشیده شده و این موضوع به بردگی و مسئلۀ فقر و غنا ربط داده شده است، باید اینگونه بفهمیم که نکاح اصولاً مقدمۀ تبادل بین زن و مرد است که بخش عمدهای از این تبادل بین زیبایی و قدرت است. قدرت هم بیشتر بهصورت داشتن مال و غنا نمادین میشود. از آن طرف، به این شکل به آن هم اشاره میشود که سهمی است که زن به زندگی مشترک وارد میکند.
[۱۰:۰۰]
ما طبق قراردادهایی اجتماعی مالکیت را تعریف میکنیم. این مالکیت در قدیم میتوانست در یک فرد هم باشد. امروزه به این معنا به نظر میرسد قراردادی اجتماعی نداریم که بگوید که این فرد مالک آن فرد است. ممکن است انواع قرارداد داشته باشیم که بخشی از قدرت کار یک نفر در اختیار کسی دیگر باشد؛ ولی رسماً نمیگوییم که انسانی مالک انسانی دیگر است. کلاً این آیهها سعی میکنند به ما بگویند که این سیستم اقتصادی و اجتماعی و این قراردادهای اجتماعی که در بیرون وجود دارد، میتواند مزاحم نکاح باشد؛ چون میتوانید طبق یک قرارداد از قدرت یک فرد استفاده کنید. بنابراین، آن مردی که در خدمت کسی دیگر است، خیلی به درد نکاح نمیخورد. طبق قرارداد، میتوان از زیبایی یک زن استفاده کرد. به نظر میرسد این سنت وجود داشت که مردی که مالک زنی بود، حق داشت از او هر نوع بهرۀ جنسیای ببرد. این چیزی است که در اینجا نهی میشود. کسی حق ندارد اگر قرارداد مالکیتی نسبت به یک انسان، مثلاً نسبت به یک زن، دارد، او را در اختیار کسی دیگر قرار دهد. این کار مثل این است که زیبایی او را میفروشد. حق ندارد آن سهمی را که زن در ازدواج دارد، بهنوعی تلف کند؛ مثلاً قبل از اینکه آن زن ازدواج کند، بدون اینکه راضی باشد، او را در اختیار افراد دیگر قرار دهد؛ کما اینکه قبلاً مالکیت در بردهداری شامل همهچیز بود. در اسلام که مطمئناً اینگونه نبوده است؛ ولی قبل از آن، حتی اگر فردی بردهاش را میکشت، کسی موضوع را بررسی نمیکرد. دربارۀ زن هم فرد میتوانست به هر نحوی از او بهره ببرد و او را در اختیار دیگران قرار دهد. بنابراین، فضای این آیات همین را به ما میگوید که چهکار کنیم که آن قراردادهای اجتماعی، آن سیستمی که در بیرون متمرکز شده است، در راه ازدواج زن و مرد و تشکیل بیت موانعی به وجود نیاورد. مانع برای مرد محدودشدن او از نظر مالی و فعالیت اقتصادی است؛ بهدلیل اینکه در اختیار کسی دیگر است، مثلاً برده است یا فقیر است. مانع برای زن هم به این معناست که قبل از اینکه ازدواج کند، بهنحوی از او سوءاستفاده شده باشد.
اگر به این بُعد تبادل قدرت و زیبایی بهعنوان موضوعی بسیار اساسی در رابطۀ زن و مرد نگاه کنیم، این آیات نکتهای بسیار بدیهی و طبیعی را مطرح میکند و آن آیهای که میگوید از زنان سوءاستفاده نکنید و آنجا که میگوید بردهها را آزاد کنید و از مال خود به مردها بدهید، دوگانۀ همدیگرند. این آیات میگوید چه سوءاستفادهای از مرد میشود اگر قدرتش را در اختیار خود بگیرید و چه سوءاستفادهای از زن میشود اگر زیباییاش را در اختیار خود بگیرید. اینها مشکلاتی است که بهنوعی سعی میشود حل شود. در این آیات بهشدت آن حساسیت را میبینیم که سعی کنیم دخالتهای سیستم را در زندگی خصوصی انسانها کم کنیم؛ سیستمی که در طول تاریخ مدام رشد کرده و رشد کرده تا به اینجا رسیده است که در این دنیای مدرن به هیولایی تبدیل شده است. خوب است متوجه باشیم که افزایش حجم این سیستم اقتصادی و اجتماعی که امور اقتصادی و اجتماعی بیرون خانه را کنترل میکند و تلاش مدام آن برای اعمال کنترل بیشتر بر انسانها که بهنفعش است، باعث نشود زندگیهای خصوصی و خانوادگی مردم تحتالشعاع قرار بگیرد.
بار دیگر تأکید میکنم که فضای احکام در قرآن اینگونه است که خانواده در بالای این سیستم است؛ ولی در دنیای مدرن آنچه دنیا بیشتر از آن تشکیل شده است، همان سیستم است و همان هم اصل است. خانوادهها اصل نیست. در قانونگذاریها اینگونه نیست که خانواده اولویت داشته باشد. با شعارهایی مثل اینکه انسان باید در خدمت اجتماع و بشریت باشد، معمولاً توجیه میشود که چیز کلیتری از زندگی خصوصی و خانوادگی انسانها وجود دارد و آن هم خدمتکردن به بشریت است؛ در حالی که این سیستم کلی که در دنیا و در کشورها حاکم است، چندان فکر نمیکند که به بشریت خدمت کند؛ بلکه همۀ کارهایشان بهصورت خودکار انجام میشود و آنچه رشد میکند، همین سرمایهگذاری و سرمایهداری و پول است. البته چون این سیستم در حال پیشرفت است، واقعاً خدماتی هم به بشریت تعلق میگیرد؛ مثلاً پزشکی رشد پیدا میکند؛ ولی اینگونه نیست که گروهی در جایی از دنیا نشسته باشند و برنامهریزی کرده باشند که مثلاً چهکار کنیم که بهنفع بشریت باشد.
حضار: برنامهریزیهای کلی وجود دارد؛ مثلاً رفاه و امنیت کلی مردم بهتر شده است.
استاد: نه. مثل اینکه تو در جهتی داری میروی، این در یک کسینوس آلفایی ضرب میشود و بعد بردار رفاه بشر هم یک چیزی میدهد. من میگویم آن جهتی که ما داریم میرویم، جهت رفاه بشر نیست. کسی نمینشیند برنامهریزی کند که برای رفاه بشر کدام فناوری اولویت دارد که پیشرفت کند. چهچیزی تعیین میکند که چه نوع فناوریای پیشرفت کند؟ اینکه کدامش به سود بیشتری منجر میشود. از دولتها گرفته تا شرکتهای خصوصی با این محاسبات سرمایهگذاری میکنند که کدام فناوری بیشتر بازده دارد و وضع اقتصاد کشور خوب میشود.
حضار: اصلاً فناوریهای جدید چیزی هم ندارد. هر فناوری جدید ظاهراً به یک میزان تقریباً هست. تقریباً روی فناوری جدید اصلاً بحث نمیشود.
استاد: تو روی فناوریای سرمایهگذاری میکنی که با کمترین هزینۀ ممکن به آن فناوری برسی و برای تو سود داشته باشد. مهم این است که هیچجا فکر نمیکنند و برنامهریزیهای کلانی ندارد که نفع بشریت در چیست. کسی از روانشناسها نمیپرسد که چهکار کنیم تا بشر رشد کند و احساس امنیت داشته باشد؛ مثلاً بهوجودآمدن سلاحهای هستهای چه سودی برای بشر داشته است؟ ما نسلی هستیم که آن بحرانهای هستهای را حس نکردهایم؛ ولی نسلهای قبل از ما که در اروپا و آمریکا زندگی میکردند، دورۀ خاصی از زندگیشان را با وحشت از جنگ هستهای و ازبینرفتن دنیا گذراندند. هنوز هم نسلهای قدیم ژاپن از این موضوع ترس دارند. نمیخواهم توجیه کنم که ماجرایی که دربارۀ حساسیتهای انرژی هستهای در ایران هست، سیاسیبازی نیست و واقعی است؛ ولی گمان میکنم ما ایرانیها نمیفهمیم که مسئلۀ هستهای چقدر برای دنیا حساس است و در تکتک مردم اروپا و آمریکا ترسی هست که نکند دچار جنگ هستهای جهانی شوند؛ ولی ما جایی از دنیا زندگی نکردهایم که این تهدید را خیلی احساس کنیم. آن روزی که این فناوری پیشرفت میکرد (مثلاً در دهۀ ۱۹۶۰)، کسی فکر نمیکرد که تمام بشریت دچار ناامنی شده است. در اوج جنگ سرد همۀ مردم آمریکا و ژاپن و روسیه نگران بودند که مبادا جنگی هستهای اتفاق افتد. هیچکدام از ما در هنگام بحران موشکی کوبا زنده نبودیم. بنابراین، این تهدید را حس نکردیم که کرۀ زمین ممکن است بر اثر دیوانگیای از بین برود. کلاً کسی نیست که به این مسائل فکر کند. فناوری پیش میرود. افراد سیاسی لحظهای و موضعی تصمیم میگیرند که کاری را انجام دهند؛ مثلاً بمب هیدروژنی بسازند که بهحدی مخرب باشد که طرف مقابل هیچوقت دست به هیچ کاری نزند؛ چون با چند بمب میشود کل کشورش را از بین برد.
[۲۰:۰۰]
۲- چرا بردهداری در اسلام تحریم نشد؟
۱-۲ طرح مسئله
بحث امروز کلاً جدای از بحثهایی است که دربارۀ این سوره داریم؛ بحثی بسیار کلی است تحت این عنوان که چرا بردهداری در اسلام تحریم نشد. اشکالی که وجود دارد، این است که عدهای میگویند بردهداری پدیدۀ بسیار غیرانسانی و زشتی بود که در طول تاریخ در بسیاری از جاها وجود داشت و بعد اسلام، بهعنوان دین الهی، آمد و آن را تحریم نکرد. این در حالی است که در اسلام دربارۀ رفتارکردن با بردهها کلی قواعد و قوانین وجود دارد. تولید برده با محدودیتهایی مواجه است و کفارۀ بسیاری از گناهان هم آزادکردن برده است. گفتههای پیامبر (ص) دربارۀ برخوردهایی که با بردهها میشد، نشان میدهد که بردهداری را زشت میدانستند، هرچند آن را تحریم نکردند؛ یعنی به نظر نمیرسد که اسلام به پدیدۀ بردهداری علاقهای داشته باشد؛ ولی اشکال این است که اگر اینگونه بود، چرا در احکام شرعی نیامده است که کلاً بردهداری را متوقف کنیم؛ تا اینکه نهایتاً حدود یک قرن و نیم قبل در آمریکا جنبشی به راه افتاد و کلاً بردهداری را ممنوع اعلام کردند. تا آن زمان، هیچ کشوری بردهداری را تحریم نکرده بود. شاید بدانید که همین الان هم در احکام شرعی ما همچنان تحریم نشده است؛ یعنی در حوزۀ علمیه باب ؟ [۰۰: ۲۲: ۳۸] که در کتب فقهی وجود داشت، هنوز هم وجود دارد؛ البته نمیدانم تدریس میشود یا نه. یکی از علمای درجهیک عربستان که وهابی و جزو مؤلفان کتب دینی مدارس عربستان است، حدود یک سال و نیم قبل فتوا داده بود که هرکس مدعی شود بردهداری در اسلام حرام است، اصل دیانت را انکار کرده است و مرتد است. از نظر این فرد، اسلام بردهداری را تحریم نکرده است. ممکن است جریانهای سیاسیای که علیه اسلام تبلیغ میکنند، دراینباره اغراق کنند؛ ولی واقعیت این است که هیچ کشوری بهاندازۀ سودان به بردهداری شهرت ندارد؛ یعنی هنوز در این کشور و در منطقۀ مسلماننشین آن بردهداری وجود دارد و انسانها خریدوفروش میشوند. در تمام دنیا هم نوعی بازار پنهانی بردهفروشی وجود دارد؛ مثلاً از آمریکای لاتین بچهها را میدزدند و به اروپا میبرند. هرچیزی که تحریم شود، زیرزمینیاش به وجود میآید.
حضار: بازار بردهفروشی.
استاد: نمیدانم در سودان واقعاً بازار وجود دارد یا نه؛ ولی گمان میکنم خیلی پنهانی نیست.
پس مشخص است که سؤال چیست. پدیدۀ غیرانسانی زشتی وجود داشت که انسانها همدیگر را اسیر یا خریدوفروش میکردند. وقتی فردی به فرد دیگری فروخته میشد، جزو اموالش محسوب میشد و هر کاری میخواست میتوانست با او بکند. این پدیده در عربستان کاملاً شایع بود و عکسالعمل اسلام این نبود که آن را تحریم کند؛ کما اینکه حتی بزرگان دین ما بردههایی داشتند و آزاد میکردند. به هر حال، اینگونه نبود که این مقررات را زشت بدانند و بگویند که ما از بردهداری دوری میکنیم تا الگویی برای پیروان خود شویم. اینها واقعیتهای مسلّم تاریخی است.
۲-۲ چقدر بردهداری را درست فهمیدهایم؟ (۱)
بحث را از اینجا شروع کنیم که وقتی دربارۀ پدیدهای تاریخی بحث میکنیم، همیشه باید شکوشبههای در ذهنمان باشد که آن پدیدۀ تاریخی را چقدر درست فهمیدهایم؛ یعنی به اتفاقی که چندصد یا چندهزار سال قبل افتاده است، چقدر داریم درست نگاه میکنیم؟ آن احساسی که به بردهداری داریم، چقدر درست است؟ چقدر در آن دوران هم این احساس وجود داشت؟ الان اگر به یک نفر بگویید چهچیز بردهداری زشت است، میگوید اینکه آزادی یک انسان بهطور کامل سلب میشود و او مال کسی دیگر میشود. سؤال این است که اصلاً آزادی به این معنا پانصد سال پیش وجود داشت؟ الان اگر یک نفر را برده بگیریم، شاید بیشترین احساسی که اذیتش میکند، این است که انسان آزادی نیست و حریّتش از بین رفته است. چقدر این ازبینرفتن حریّت هزار سال قبل برای انسانها مسئله بود؟ چقدر این حس وجود داشت که من آزادم یا آزاد نیستم. نهفقط بردهداری، هرچیز بسیار قدیمی به همین نحو است. نمونۀ بسیار واضح آن وضعیت زنهاست.
الان عدهای میگویند که دوران قدیم چقدر دوران بد و سختی بود که زنها در خانه بودند و اجازه نداشتند بیرون آیند یا اگر هم اجازه داشتند، کلاً زیاد بیرون نمیآمدند و خانهنشین بودند. با اطمینان میتوانیم بگوییم که صد سال قبل هم زنها اصلاً هیچ احساس بدی نداشتند که در خانه بمانند. دوران غارنشینی هم زنها از اینکه داخل غار زندگی میکردند و لازم نبود بیرون بروند، خیلی خوشحال بودند؛ چون اگر بیرون میآمدند، ممکن بود دایناسورها آنها را بخورند. همین که در طول تاریخ کمکم بیرون امن شد، زنها تمایل پیدا کردند که بیرون بیایند. تا مدتی اگر امنیت هم برقرار بود، همچنان کار چندانی از زنها برنمیآمد و مشاغلی وجود نداشت که بتوانند متصدی آن باشند. مطمئناً تا صد سال صدوپنجاه سال پیش حتی در اروپا هم زنها هیچ حس بدی نداشتند که در خانه بمانند. از نظر تاریخی هم جزو بدیهیات است که وقتی انقلاب صنعتی شد، شرایطی فراهم شد که زنها بهاجبار برای امرارمعاش و برای کمک به خانواده بیرون آیند و با احساس بسیار بدی هم به عرصۀ اجتماع وارد شدند؛ یعنی با حالتی که گویی مجبور شدهاند کاری را انجام دهند که دوست ندارند؛ ولی امروزه بعد از گذشت مدتی زنها عادت کردهاند که در عرصۀ فعالیت اجتماعی باشند و با خود فکر میکنند که اگر در خانه بمانم و بیرون کار نکنم، احساس بدی خواهم داشت و بنابراین، هزار سال پیش هم زنها که در خانه بودند، همین احساس را داشتند؛ در حالی که مطلقاً اینگونه نبود.
کلاً دربارۀ پدیدههای تاریخی باید ببینیم چقدر احساس آن انسانها را درست میفهمیم و آن پدیده را بهعنوان پدیدهای اجتماعی درست درک میکنیم. چقدر روابط جامعۀ ما شبیه روابط اجتماع هزار سال و دوهزار سال پیش است. در واقع، کاری که ما میکنیم، این است که پدیدهای تاریخی را به ذهن خودمان، در جامعۀ فعلی خودمان، میآوریم و بعد میبینیم که احساسمان خیلی بد است یا خیلی خوب است و فکر میکنیم که آن اتفاقی که آنجا میافتاد، همین قدر همین احساس را در انسانهای آن زمان هم ایجاد میکرد. سابقۀ شعارهای مربوط به آزادی و برابری و برادری معمولاً به انقلاب فرانسه برمیگردد. رعایا در دوران فئودالیسم احساس بسیار بدی داشتند. احساس انسان نتیجۀ واقعیت نیست، نتیجۀ ذهنیت خودش هم هست. برای اکثریت قریببهاتفاق مردم سلسلهمراتب اجتماعی مثل واقعیتهایی ازپیشتعیینشده جا افتاده بود. فرد کوتاهقد مدام غصه نمیخورد که قدش از متوسط کمی کوتاهتر است؛ بلکه آن را بهعنوان واقعیتی پذیرفته است. به همین ترتیب، کسی هم که رعیت بود، با خود میگفت من رعیتم و اینگونه به دنیا آمدهام، بهخصوص که ذهنیت انسانها قبل از دوران مدرن بهشدت مذهبی بود و کلیسا و مجامع مذهبی اینگونه به آنها آموزش میداد که خداوند تو را رعیت خلق کرده و فلانی را جزو طبقۀ اشراف قرار داده است و اصلاً معنی ندارد که به این فکر کنید که این طبقهبندی را به هم بریزید. به هر حال، این افکار انقلابی که میتوان جامعه را بسیار دگرگون کرد، افکاری نبود که در عموم مردم شایع بوده باشد. بنابراین، این تصور درست نیست که رعایا در تمام طول تاریخ بهدنبال انقلاب بودند.
[۳۰:۰۰]
افراد انقلابی گاهی سعی کردهاند تاریخ را طوری بنویسند که گویی در تمام دوران بشریت مدام فرودستان ناراضی بودند و میخواستند انقلاب کنند. واقعیت تاریخی و اسناد و مدارک اینگونه نشان نمیدهد که مردم به این نابرابریها خیلی معترض بودند. گهگاهی در شرایطی در جایی فردی خیلی ظلم و ستم میکرد و ممکن بود عکسالعملهایی به بار آورد، آنهم اینگونه بود که آن فرد از آن نظم مستقری که همه آن را قبول کرده بودند، داشت تجاوز میکرد؛ یعنی رعیت به این دلیل قیام نمیکرد که رعیت است و آن شخص ارباب است؛ بلکه میگفت اربابهای قبلی اینگونه نمیکردند. اینطور هم نبود که انقلاب کنند و کل نظام اربابرعیتی را زیر سؤال ببرند. حداکثر آن ارباب را از کار برکنار میکردند و کسی دیگر در آن منطقه سر کار میآمد.
بنابراین، اولین نکتهای که میخواهم دربارۀ آن بحث کنم، این است که واقعاً چقدر بردهداری را میشناسیم؟ وقتی حرف از برده میشود، موجودی سیاهپوست را در ذهنمان تصور میکنیم که او را از جایی دزدیدهاند و شلاقش میزنند و از او کارهای بسیار سخت میکشند. آن چیزی که از بردهداری در ادبیات و سینما دیدهایم، بردهداری به آن معنایی بود که در آمریکا رواج داشت. بردهداری آمریکا اینگونه بود که از آفریقا افراد را میدزدیدند و به جنوب آمریکا میبردند و در کشتزارهای آنجا از آنها بیگاری میکشیدند. گفته میشود این بردهها در بدترین شرایط زندگی میکردند، مریض بودند و غذای کافی نداشتند و… . هیچ قانونی هم از برده در مقابل اربابش حمایت نمیکرد و حتی اگر ارباب برده را میکشت، مجازاتی در کار نبود؛ چون برده مال او بود.
کلاً در تحقیقات تاریخی همیشه باید این نکته در ذهنمان باشد که تاریخ را طرف پیروز مینویسد؛ یعنی در جنگهای انفصال آمریکا که شمالیها به جنوب حمله کردند و پیروز شدند و بردهداری را ملغا کردند، نهایتاً این تصویری که از بردهداری به وجود آمده و در ادبیات و سینما نمود یافته است، بیشتر طرف غالب است که این تصویر را ایجاد کرده است. گونهای ادبیات جنوبی هم هست که در آن بردهداری اینطور نیست، چه قبل از جنگهای انفصال و چه بعد آن. نمونۀ بسیار واضح آن، داستان معروف بربادرفته است که محیطی بسیار صمیمی وجود دارد بین ارباب و کسانی که پیش او کار میکنند. اهالی جنوب انسانهای بسیار بااعتقادی بودند و روابط آنها با بردههایشان بهگونهای بود که حتی این ادعا وجود دارد که بعد از اینکه بردهداری قانوناً ممنوع شد و افراد مجبور شدند بردهها را آزاد کنند، خیلی از این بردهها میل نداشتند محل را ترک کنند و بردههایی وجود داشتند که به آزادی به آن معنایی که قانون میگفت، تمایل نداشتند. آنها در همان محیط جا افتاده بودند و راحت داشتند زندگی میکردند.
مدام حرفهایی میزنم و باید بین آنها ترجیعبندی را تکرار کنم که بردهداری پدیدۀ زشت و بدی بود؛ برای اینکه این احساس ایجاد نشود که من علاقهای به سیستم بردهداری دارم؛ ولی جلوتر که برویم، معلوم میشود وقتی که دربارۀ پدیدهای تبلیغات منفی و مثبت فراوانی هست، حرفزدن راجع به آن سخت میشود؛ یعنی بهمحض اینکه بخواهید بگویید به آن بدی که فکر میکنید، نبود، میگویند عجب آدم بدی است که چیز به این بدی را خوب میداند یا مثلاً دربارۀ دمکراسی انتقاداتی در جلسه کردم. دمکراسی را پدیدۀ بسیار مقدسی میدانند و گمان میکنند هرکسی به دمکراسی انتقاد کند، به این معناست که از استبداد و دیکتاتوری طرفداری میکند. مدلی ذهنی وجود دارد که یا دمکراسی یا دیکتاتوری. بنابراین، هرکسی که دمکراسی را قبول ندارد، دارد زمینۀ دیکتاتوری را آماده میکند. نمیتوانید بگویید که من این مدل خاص، این چیزی را که به آن دمکراسی میگویند، این جای آن را قبول ندارم. مثل یک باکس است، یا آن را میپذیرید یا نمیپذیرید و اگر نپذیرید هم باکس دیگری وجود دارد که دیکتاتوری است. حالا اگر من هم بخواهم بگویم که بردهداری آنقدر هم که در فیلمها نشان میدهند، تیرهوتار نبود، مثل این است که حرف بسیار بدی زدهام. لزوماً همۀ بردهدارها شلاق دستشان نبود. همۀ بردهدارها گلادیاتور تربیت نمیکردند که بعداً برای تفریح خودشان، آنها را به جان هم بیندازند تا همدیگر را بکشند. همۀ بردهها را با کشتیهایی که انباشته از برده بود، از آفریقا نمیدزدیدند و نمیآوردند. کلاً منشأ بردهداری دزدیدن انسانها و جداکردن آنها از محیط و خانواده نبود.
گمان میکنم خیلی خوب است که وقتی واژهای بار عاطفی بسیار منفی یا بسیار مثبتی پیدا کرده است، بهجای آن از واژهای دیگر استفاده کنیم؛ مثلاً بهجای بردهداری بگوییم نوکرداری. تا صد سال پیش در ایران خیلی از خانوادهها نوکر داشتند. اگر بگویم پنجاه سال قبل هم چنین روابطی در جامعۀ ما بود، اصلاً غیرعادی نیست. خیلی از این نوکرها افرادی بودند که از بچگی از روستاها، در مقابل مبلغ پولی که به خانوادهاش میدادند، میآمدند در خانهای کار میکردند. اگر هم از خانه فرار میکردند، میرفتند دنبالشان و آنها را میگرفتند. شاید نتوانیم اسم آن را بردهداری بگذاریم؛ ولی از نظر ماهیت چقدر فرق دارد؟ لزوماً هم معنیاش این نبود. آدمی که از روستا به شهر میآمد و نزد خانوادهای کار میکرد، هم او و هم خانوادهاش با رضایت این کار را انجام میدادند. این واقعیتی است که چندان از آن دور نشدهایم. در واقع، خیلی از این چیزهایی در طول تاریخ که ما به آن بردهداری میگوییم، چنین سیستمی بود که افراد را به خانهای میآوردند تا کار کنند. این موضوع در فیلمی بهخوبی به تصویر درآمده است.
این فیلم بر اساس رمان معروفی از ایشی گورو، نویسندۀ چیرهدست انگلیسی ژاپنیالاصل، ساخته شده است. این رمان Remains of the Day The نام دارد که نجف دریابندری، مترجم، آن را بازماندۀ روز ترجمه کرده است. فیلم را صداوسیما هم پخش کرد. احساسات اساسیای که در رمان هست، در فیلم هم وجود دارد. در داستان قطعاً بهتر است؛ چون نثر خیلی خوبی دارد. در فیلم خانۀ لردی را نشان میدهد. شخصیت اصلی داستان کسی است که در خانۀ آن لرد کار میکند. او باتلر (سرپیشخدمت) است. در انگلستان اشراف یک سرپیشخدمت داشتند که تمام امور خانه را تحتنظر داشت. در فیلم نقش باتلر را آنتونی هاپکینز بازی میکند و خیلی هم خوب از عهدۀ آن برآمده است. شخصیتی است برای خودش. تقریباً بعد از لرد، در خانه حرف اوست. افراد را استخدام یا اخراج میکند. اصلاً در شأن لرد نیست که وارد مسائل مربوط به خدمه شود. البته این داستان چون در دوران مدرن میگذرد و مربوط به دوران جنگ جهانی دوم است، طبعاً روابط روابط بردهداری نیست؛ تقریباً روابط شبیه روابط کارفرما و کارگر است و افراد ماهانه حقوق میگیرند. برده که حقوق ماهانه نداشت.
[۴۰:۰۰]
میخواهم بگویم که همین خانه با چنین سبکی دویست سال قبل وجود داشت و آن موقع شاید حقوقی هم داده نمیشد. فردی میآمد آنجا زندگی و کار میکرد و ممکن بود تشکیل خانواده دهد و چند نسل نوکر این قصر باشند. مهم تعداد آدمها و راحتبودن کارهاست. آنقدر خدمه در این قصر زندگی میکنند که مثلاً یک نفر فقط دستگیرهها را پاک میکند. بنابراین، این تصور درست نیست که برده کارهای خیلی سنگین انجام میداد و او را شلاق میزدند. شاید در آمریکا اینگونه بوده باشد؛ ولی واقعاً در طول تاریخ اینطور نبود. افراد خیلی خیلی ثروتمندی وجود داشتند که آنقدر دارایی داشتند که اصلاً نمیدانستند چهکار کنند. آنها برای راحتی کار خود تعداد خیلی زیادی نوکر میگرفتند که هریک کاری به عهده داشت؛ مثلاً یکی فقط ناهار درست میکرد یا یکی سرآشپز بود یا دیگری فقط سبزیجات را پاک میکرد. چرا؟ من واقعاً قبل از اینکه این داستان را بخوانم، دلیل اینهمه ولخرجی را نمیدانستم که چرا یک قصر صد تا خدمه دارد؛ برای اینکه لرد به این فکر میکند که ممکن است روزی بسیار مهمان داشته باشد. در این داستان، ماجرایی سیاسی در آن خانه میگذرد که کنفرانسی در خانه تشکیل میشود و نمایندههایی از فرانسه و آمریکا در آن شرکت میکنند. این خدمه در اندازهای هستند که بتوانند به یک کنفرانس خدمترسانی کنند؛ در حالی که ممکن است در تمام طول عمرشان در آن خانه چنین اتفاقی نیفتاده باشد. هیچ مشکلی هم پیش نمیآید. لازم هم نمیشود که فرد جدیدی استخدام کنند. بنابراین، فکر نکنید که در تمام طول تاریخ اشراف نوکر داشتند؛ همین چیزی که ما به آن میگوییم نوکر، در دوران قبلتر برده بود؛ یعنی شخص از بازار یکی را برای آشپزی میخرید. اینگونه نیست که تمام این بردهها تحت فشار کاری زیادی بوده باشند؛ به همین دلیل شاید واقعاً درست باشد که وقتی سیاهپوستها را در آمریکا آزاد کردند، عدهای از آنها ناراحت شدند؛ مثلاً در داستان بربادرفته، آن سرآشپز، آن زن سیاهپوستی که آنجا کار میکند و این بچهها را بزرگ کرده است، بچهها و خانم خانه را دوست دارد و اصلاً میل ندارد از آن خانه برود. کاری هم از او نمیکشیدند. آشپزی میکرد و خیلی هم با او خوشرفتاری میشد.
حرف من این است که لزوماً همۀ بردهدارها آدمهای خشنی نبودند و اصولاً فکر میکنم اکثریت با بردههایی بود که کارهای سنگین انجام نمیدادند. در کشور خودمان، پنجاه سال قبل، وقتی اکثریت قریببهاتفاق افرادی که پولدار بودند، دوسه تا نوکر داشتند، به نوکرها چهکاری میرسید؟ حداکثر وقتی مهمانی میآمد، خیلی فعالیت میکردند. روزهای عادی آشپزی و مقداری گردگیری و خرید میکردند. در آمریکا هم در بدترین شرایط تاریخی بردهها که در مزارع پنبه کار میکردند، مگر چند ماه از سال در این مزارع مشغول بودند؟ مگر تمام سال پنبه میچیدند؟ روزهایی بود که از صبح تا شب کار میکردند. بقیۀ سال کارهای مختصری، مثلاً در باغ، انجام میدادند. بردهدار چرا باید با خشونت رفتار میکرد؛ در حالی که برده کار خودش را انجام میداد؟ خودتان را بگذارید بهجای آدمی که تعداد زیادی برده دارد. مدل خشن آمریکایی را در نظر بگیرید. صاحب مزرعۀ بزرگی هستید. صد نفر بردۀ سیاهپوست را از بازار خریدهاید. اگر یکی تمرد کند، ممکن است شلاقش بزنید. حداکثر این است. به آنها غذا میدهید که جان کارکردن داشته باشند. واقعاً در آمریکا اسنادی وجود دارد که به نظر میرسد اغراق شده است. غیرواقعی نیست که وضعیت بهداشت و تغذیۀ بردهها در بسیاری از این مزارع خوب نبود؛ ولی تا حدی تغذیه میشدند و زندگی میکردند. فردی که بابت خرید برده پول داده باشد، اگر هیچ انسانیتی هم نداشته باشد و فقط فکر اقتصادی داشته باشد، برای اینکه از آنها کار بکشد، حداقلی را برای آنها تأمین میکند.
۳-۲ بردهداری در قرآن چگونه انعکاس پیدا کرده است؟
نکتۀ بعدی این است که ببینیم بردهداری در خود قرآن چگونه انعکاس پیدا کرده است و چقدر با تصور ما از بردهداری هماهنگ است. آیهای از سورۀ نور است که هرکسی این آیه را بخواند، اگر نداند مکاتبه چیست، اصلاً نمیفهمد که این آیه چه میگوید و وقتی که میفهمد، متعجب میشود. بعد از اینکه میگوید اینها با همدیگر ازدواج کنند و…، میگوید: ﴿وَالَّذِينَ يَبْتَغُونَ الْكِتَابَ مِمَّا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ (نور/ ۳۳) مکاتبه رسمی بود که برده از اربابش تقاضا میکرد که من میخواهم آزاد شوم. ارباب هم دستخطی به او میداد که نشان میداد از آن به بعد آزاد است. آیه میگوید که اگر کسی آمد و با شما مکاتبه کرد، قبول کنید: ﴿إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ (نور/ ۳۳)، اگر احساس میکنید که خیری در این کار هست. ﴿وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي﴾ (نور/ ۳۳) و به آنها مقداری پول هم بدهید. از این آیه اینطور برنمیآید که خیلی از بردهها نمیخواهند آزاد شوند؟ این سندی تاریخی است؛ آیهای در قرآن هزاروچهارصد سال پیش که به واقعیتی اشاره میکند. میخواهم بگویم وقتی چیزی خیلی با ذهنیت ما اختلاف دارد، باید سعی کنیم ذهنیتمان را اصلاح کنیم.
آیهای دیگر که بازهم فکر میکنم اگر کسی با تصورات فعلی خودش آن را بخواند، اصلاً نفهمد که چه میگوید، جایی است که در تمثیلی انسان آزاد طبیعی را با عبد مقایسه میکند. میگوید مقایسه کنید و بعد طرف دوم قیاس این است که با عبدی مقایسه کنید که ﴿لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ﴾ (نحل/ ۷۶)، بردهای را تصور کنید که هیچ کاری از دستش برنمیآید و آویزان اربابش است، وبال گردن یک نفر شده است. کلاً جاهایی که دربارۀ بردهداری در قرآن به بردهها اشاره میشود، بیشتر به نظر میآید که انسانهای ضعیفی هستند که امکان زندگی مستقل را ندارند و به کسی آویزان شدهاند و او آنها را تأمین میکند. این با تصورات ما از بردهداری صدق نمیکند. حرف من این نیست که بردهها در هزاروچهارصد سال پیش همه اینگونه بودند؛ ولی لااقل بخشی از بردهداری اینگونه بود که این آیات وجود دارد. وقتی از تمثیل استفاده میکند، به نظر میرسد که در ذهن عموم مردم چنین پدیدهای هست که بردههایی وجود دارند که مثلاً بهدلیل نقص عضو زندگی خودش را نمیتواند اداره کند. به خانهای رفته است و آنجا کارهایی را انجام میدهد یا نمیدهد و به او غذا میدهند و زندگیاش را میگذراند. چنین تصوری از بردهداری در قرآن وجود دارد. تأکید میکنم بههیچوجه حرفم این نیست که در قدیم همه اینگونه بودند؛ ولی میخواهم بگویم که این چقدر در تضاد است با این تصور که برده یعنی کسی که بهزور از او کار خیلی سخت میکشند، بدون اینکه رضایت داشته باشد و چیزی هم در ازای کارش به او نمیدهند. واقعاً سیستم بردهداری لزوماً اینگونه نبود.
[۵۰:۰۰]
فکتی هم بگویم از کتابی تحتعنوان موالی در اسلام. تحقیقی تاریخی است که نویسندهای عرب دربارۀ موالی انجام داده است. این کتاب توضیح میدهد که موالی در اسلام که بودند و چگونه عقد موالات بسته میشد و در بین اعراب سنتش چه بود و در اسلام به چه شکلی درآمد و… . اشارهای هم کرده است به بعضی از مشاغلی که بعضی بردهها که زرنگ بودند، در عربستان به عهده میگرفتند. یکی از این مشاغل این بود که به بردهها سرمایهای برای تجارت میدادند که بهعنوان رئیس کاروان، کالاهایی را بخرند و در سود آن شریک هم شوند. این چقدر با تصور ما از بردهداری صدق میکند؟ این چیزی است که با استناد به کتابهای بسیار قدیمی نقل میکند. اصلاً موضوع آن کتاب این نیست که بردهداری در عربستان اینگونه بود یا نه؛ ولی بعضی جاها بهطور طبیعی اشاره میکند به اینکه چه مشاغلی داشتند و آمارهای تاریخی و مدارکی ارائه میدهد که همۀ آنها عجیب است.
واقعاً این حکم اینجا هست و چندان هم حالت مخیّرکردن ندارد. اگر چنین فردی آمد و گفت من میتوانم مستقل زندگی کنم و میخواهم مکاتبه کنم، اگر واقعاً میبینید میتواند زندگیاش را اداره کند، دستور میدهد که ﴿فَكَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِي﴾ (نور/ ۳۳)؛ یعنی هم موافقت کنید و هم به او کمک مالی کنید که برود زندگی مستقلانۀ خود را شروع کند. پس نهتنها در اسلام این حکم وجود دارد که با بردهها خوشرفتاری کنید یا بهعنوان عبادت یا کفارۀ گناهان، آنها را آزاد کنید، بلکه گفته میشود اگر به امور شرعی مقیدید، اگر بردهای دارید که از شما خواست او را آزاد کنید، او را آزاد کنید. این تا حدود زیادی با تصورات عجیبی که دربارۀ بردهداری ممکن است در ذهن ما باشد، تفاوت دارد.
حضار: اینکه بردهدار به میل خود بردهای را آزاد کند، کار مثبتی تلقی میشود؟
استاد: صددرصد.
حضار: با این دید که بردهدار از برده حمایت میکند، اگر به میل خود او را آزاد کند، مثل این است که او را به چیزی که تمایل ندارد، مجبور کرده است.
استاد: یعنی بردهای را که میل دارد در همان خانه باشد و راحت است، بهزور آزاد کند؟
حضار: بله. در قرآن که هیچ استثنایی نیاورده و گفته است بهعنوان کفارۀ گناه، بردهای را آزاد کنید. نگفته است کدام بنده را آزاد کنید.
استاد: منظورتان این است که اینجا رضایتداشتن و رضایتنداشتن برده برای آزادشدن یا آزادنشدن شرط است یا نیست؟ برده آزادکردن اینگونه بود که فرد به صاحب آن شخص پولی میداد و او را میخرید و آزادش میکرد… .
حضار: یا مال خود او بود و آزادش میکرد.
استاد: بله. یک نفر را از بازار میخرید؛ یعنی در بازار بردهفروشها یکی را انتخاب میکرد و میخرید. واضح است که با توجه به ﴿إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ (نور/ ۳۳) اینطور نبود که فرد اتفاقی و بر اساس احساس، بردهای را بخرد و آزاد کند؛ بلکه آن صاحبی که برده را از او میخرید و میدید که قصد او چیست، تشخیص میداد که اگر مثلاً این برده را آزاد کنید، نمیتواند زندگی خودش را اداره کند. باید درک کنیم که چرا چنین فضایی وجود دارد که بردهای نخواهد آزاد شود، با وجود اینکه چنین حکمی آمده است. این آیه سندی تاریخی است که نشان میدهد بردههایی وجود داشتند که نمیخواستند آزاد شوند؛ یعنی حال که این حکم صادر میشود، اینگونه نیست که همۀ بردهها راه بیفتند و بیایند و بگویند که من میخواهم آزاد شوم.
حضار: اگر یک نفر بردهای را آزاد میکرد، میتوانست دوباره برود بردۀ او باقی بماند؟
استاد: اگر میخواست در خانۀ آن فرد کار کند، طبعاً میتوانست؛ مثلاً معروف است که نزد حضرت علی(ع) شخصی به اسم قنبر و نزد حضرت فاطمه(س) شخصی به اسم فضه کار میکرد. این دو اگر مکاتبه میکردند، بدیهی است که حضرت علی(ع) و حضرت فاطمه(س) موافقت میکردند؛ ولی خود آنها تمایل نداشتند که بروند. چرا نمیخواستند بروند؟ آن مقدار احساسی که ما به آزادی داریم، نداشتند. این احساس مدرنی است که آزادی چیز بسیار باارزشی است. اصلاً مفهوم آزادی مفهوم مدرنی است. این حس خیلی وجود نداشت که من اینجا برده هستم. نمیخواهم بگویم کلاً وجود نداشت. مجدد تکرار میکنم که بردهداری پدیدۀ بسیار زشتی بود. سعی میکنم بگویم که کلاً چرا پدیدۀ خیلی زشتی است و چرا اسلام بهنوعی با آن مبارزه کرد.
۴-۲ چقدر بردهداری را درست فهمیدهایم؟ (۲)
برای اینکه بازهم در ذهنتان سؤال ایجاد کنم که چقدر بردهداری را درست میفهمید، این موضوع را مطرح میکنم: بعد از انقلاب فرانسه که مفهوم آزادی به وجود آمد، چند نویسنده از انسانهای بزرگ دوران روشنگری به بردهداری ایراد گرفتند؟ کتابی در این زمینه نوشته شد؟ قبل از اینکه بردهداری در آمریکا لغو شود، در اروپا روشنفکران علیه آن مبارزه کردند و سعی کردند نظام فئودالی را از بین ببرند که دیگر کسی رعیت نباشد؟ چنین چیزی در تاریخ سابقه دارد؟ تقریباً اصلاً. چرا انسانهای آزادیخواهی مثل ولتر یا ژان ژاک روسو به اینکه چنین پدیدهای در دنیا وجود دارد، هیچ حساسیتی نشان ندادند؟ در اروپا به هر حال نوکر وجود داشت و ارباب و رعیت وجود داشت. به موضوعهای فراوانی پرداختهاند؛ ولی هیچوقت دربارۀ بردهداری یا نظام اربابرعیتی حرفهای انقلابی نزدند یا حتی پیشنهاد نکردند که آن را تحریم کنند. این ایدهها بیشتر به نظر میرسد که بعداً به وجود آمد؛ مثلاً در قرن نوزدهم در آمریکا و شاید در اروپا؛ ولی در قرن هجدهم که انقلاب فرانسه بود و در اوج آن انسانهایی روشنگری میکردند، چندان به نظر نمیرسد که این پدیده پدیدۀ بسیار قبیحی به شمار میرفت؛ یعنی حرفم این است همان گونه که مسلمانان باید جواب بدهند که چرا اسلام بردهداری را تحریم نکرد، ژان ژاک روسو هم باید جواب بدهد. سیصد سال قبل هم آدمها آمدند و رفتند و تحریم را هم نزدند. دولتهای انقلابی مثل دولتهای انقلاب فرانسه آمدند و کاری نکردند و نگفتند که رعیتها آزاد شوند و اصلاحات ارضی انجام شود و… . این فقط سؤالی نیست که به دین ما مربوط باشد؛ خیلیها باید به این سؤال جواب بدهند.
ارسطو باید حتماً جواب بدهد. ارسطو نهتنها با بردهداری مخالفت نکرد، بلکه آن را تئوریزه هم کرد و گفت انسانها ذاتاً به دو نوع تقسیم میشوند: یا برده هستند یا آزاد. در اینهمه حرف که از دمکراسی یونانی میشنویم، در آن شهرهای بسیار آباد و آزاد یونانی اکثریت بردهها حق رأی نداشتند. عدۀ محدود و خاصی از افراد شهروند بودند. بردهها شهروند محسوب نمیشدند. بنابراین، در یونان روشنفکرها و متفکران بزرگ که تفکر غربی وامدار آنهاست، نهتنها علیه بردهداری حرکتی نکردند و حرفی نزدند، بلکه آن را توجیه هم کردند. لااقل در اسلام قطعاً حس بدی به بردهداری وجود دارد. چیزی واضحتر از این نیست که بهعنوان کفارۀ گناه میگوید برده آزاد کن یا اینکه میگوید اگر میخواهی عبادتی انجام دهی و پول داری، بردهای آزاد کن. میگوید بردهداری چیز خوبی نیست. اسلام که مربوط به هزاروچهارصد سال قبل است. تا سیصد سال قبل هم آدمها باید جوابگوی این سؤال باشند که چرا آنقدر انسانهای بدی بودند که بردهداری را تحریم نکردند یا علیه آن حرفی نزدند. میخواهم بگویم که تصور ما از این پدیدۀ تاریخی اشتباه است. آن حسی که ما داریم، درست نیست که سیستمی آنچنانی بود و مردم همه میخواستند فرار کنند. چقدر در تاریخ اسناد و مدارک هست که بردهها فرار کرده باشند یا بهزور آنها را نگه داشته باشند؟ واقعاً اینگونه نیست؛ یعنی جوّ دنیا اینگونه نبود که فردی که نزد یکی دیگر کار میکرد، لزوماً بخواهد فرار کند و چنین حسی داشته باشد. یک بار دیگر تأکید میکنم که بردهداری از نظر من پدیدۀ بسیار زشتی است.
حضار: من میخواهم متصور شوم که در قرآن چیزی راجع به بردهداری نیامده است.
[۱:۰۰:۰۰]
استاد: میتوانست اینگونه باشد.
حضار: این چه اشکالی دارد؟
استاد: بردهداری نهتنها در اسلام تحریم نشده است، بلکه با توجه به اینکه در قرآن به آن اشاره میشود، بهنوعی مشروعیت هم پیدا میکند و حرام نیست. حتماً اینکه در قرآن به آن اشاره میشود، نشان میدهد که پدیدهای تاریخی است که در قرآن ثبت میشود.
حضار: میخواهم سؤالم را دقیقتر بپرسم که در قرآن دربارۀ خیلی از احکام صحبت نشده است.
استاد: دقیقاً؛ مثلاً کلاً مسائل اقتصادی در قرآن مسکوت است. من فکر میکنم که این کاملاً بدیهی است که در اسلام هیچ نظام اقتصادیای وجود ندارد؛ یعنی الان اگر بپرسید که نظام اقتصادی اسلام سرمایهداری است یا سوسیالیستی، از این حرفها که عدهای زدهاند و الان هم شاید بزنند، اصلاً سؤال سؤال نادرستی است. اسلام نظام اقتصادی ندارد و در قرآن دراینباره هیچ حرفی زده نشده است. اگر سوسیالیسم به این معنا باشد که مالکیت بهکلی ملغا شود، در قرآن مالکیت به رسمیت شناخته شده است و خیلی هم محترم است؛ ولی اینکه سیستم اقتصادیای وجود داشته باشد که چگونه باید جامعه را از نظر اقتصادی اداره کرد، تعدادی حکم اقتصادی دربارۀ ربا وجود دارد و واقعاً میتوانیم بگوییم اشارههایی که در قرآن به مسائل اقتصادی هست، حداقلِ حداقل است. ربا هم اگر در قرآن آمده است، بیشتر بهعنوان عمل زشت اخلاقی است، نه بهعنوان پدیدهای اقتصادی. یک بار ربا بهعنوان پدیدهای اقتصادی مطرح است و یک بار بهعنوان چیزی در رابطۀ انسانها با همدیگر؛ مثلاً من به فردی پول میدهم، بعد بدبختش میکنم. پول ندارد بدهد. به او فشار میآورم. چنین حسی وجود دارد که ربا از نظر اخلاقی کار بسیار زشتی است. وقتی شما میگویید دروغگفتن زشت است، این معنی اقتصادی هم دارد؛ مثلاً نباید در گزارشهای مالی خود بهعنوان حسابدار تخلف کنید؛ ولی اینکه میگوید دروغ نگویید، این دستوری اخلاقی است. هر دستور اخلاقی در اقتصاد هم بازتابی دارد. این آیه که میگوید ﴿لَا تَأْكُلُوا أَمْوَالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْبَاطِلِ﴾ (نساء/ ۲۹)، حکم اقتصادی نیست که بخواهیم از داخل آن نظامی اقتصادی دربیاوریم. به هر حال، من فکر میکنم این خیلی خوب است که در قرآن نظام اقتصادی وجود ندارد؛ چون نظام اقتصادی بستگی به زمان دارد. آنچه ما امروز بهعنوان نظام اقتصادی میشناسیم، صد سال دیگر ممکن است بیمعنی شود.
حضار: دقیقاً به همین دلیل، حس من هم این است که… .
استاد: کاملاً حرفت را میفهمم و سعی میکنم بگویم چهچیز خوبی وجود دارد که در قرآن به بردگی اشاره شده است و بهنوعی وقتی به آن اشاره میشود، حتی مشروعیتش پذیرفته شده است. اصلاحاتی انجام شده است، نه اینکه کلاً تحریم یا ملغا اعلام شود.
حضار: برای من مهم است که مطلبی که در قرآن آمده، خداوند قطعاً میدانسته است که تمام تاریخ قرار است این را بخوانند.
استاد: بله. اینگونه میخواهم بگویم که الان وقتی من این موضوع را در قرآن میبینم، چه فایدهای برای من دارد. اجازه دهید سراغ این بیایم که میخواهیم تصورمان را اصلاح کنیم. من سعی کردم اول چند فکت از قرآن بگویم، از اینکه در تاریخ، بردهداری کمی فرق دارد با تصوری که ما داریم. شاید بهتر باشد اصطلاح نوکرداری را بهجای آن به کار ببریم، با توجه به اینکه ما چیزی مشابه آن را تا پنجاه سال پیش نوکر میگفتیم. نمیگفتیم مردم در خانۀ خود برده نگه میدارند، میگفتیم خدمتکار. بگوییم نوکرداری تا از آن فضای ذهنی که سیاهپوستان را در آمریکا شلاق میزدند، بیرون آییم؛ چون مطمئن نیستم واقعاً اینطور بوده باشد. تاریخ را شمالیها نوشتهاند. میگویند در جنوب بردهها را برای اینکه وقتی فرار میکردند، شناسایی کنند، مثل گاو داغ میزدند؛ یعنی بهمحض اینکه برده را میخریدند و به مزرعه میآوردند، داغ مزرعه را روی آنها میزدند که هرجا برود، معلوم باشد که متعلق به فلانی است. واقعاً در طول تاریخ بردهها در حال فرار نبودند. برده را در فیلمهای قهرمانی داریم که میبینیم، فرد قویهیکل و سالمی است که مبارزه میکند؛ ولی در قرآن میبینیم که شخص کور و بدبختی است که نمیتواند زندگیاش را اداره کند و آویزان است. میگویم واژۀ نوکرداری را بهجای آن به کار میبریم تا شاید این تصورات داغزدن از ذهنمان برود.
نکتۀ دوم اینکه دربارۀ این بحث کنیم که چهچیزی را بد میفهمیم. چرا به نظر میرسد بردهها در طول تاریخ فرار که نمیکردند هیچ، حتی اگر به آنها امکان مکاتبه هم میدادند، لزوماً همه مکاتبه نمیکردند. نکتۀ اساسی تحلیل مارکس دربارۀ دورههای تاریخی است که از نظر اقتصادی دنبال هم آمدند. مارکس در جامعهشناسی شاید بیشتر از هرکسی شهرت داشته باشد. شاید یکی از موضوعهای بسیار تأثیرگذار در عقاید معروفی که به مارکس نسبت داده میشود، بحث ماتریالیسم تاریخی باشد. بحث میکند که چه دورانهایی را در طول تاریخ گذراندهایم و الان به دوران سرمایهداری رسیدهایم و چرا جبراً سرمایهداری به دورانی کمونیستی منجر میشود؛ یعنی سیستم اقتصادی کاپیتالیسم سیستمی است که قطعاً دچار فروپاشی میشود. اساس بحث او دربارۀ تغییر ابزار تولید و رابطۀ انسان با ابزار تولید است و کلاً آنچه میگوید، این است که تاریخ بشر از دوران کمون اولیه شروع شد، دورانی که زندگی اشتراکی جمعی وجود داشت، مثلاً انسانها با همدیگر در غار زندگی میکردند و زندگی خود را از طریق شکارکردن میگذراندند. در آن زمان، اولین سیستم اقتصادی به وجود آمد و آن بردهداری بود. بعد فئودالیسم جانشین آن شد و بعد دورۀ سرمایهداری رسید. در نهایت، بهطور قطعی پیشبینی میکند که به کمونیسم میرسیم. در واقع، حرف مارکس این است که بردهداری یک دوران اقتصادی بود که بشر باید طی میکرد. ایدهاش به زبان ساده این است که بشر در دورانی زندگی میکرد و جامعهای وجود داشت که در آن مشاغل محدودی بود. ابزارهای تولید و منابع ثروت محدودیتهایی داشت. طبعاً جامعه به این سمت میرفت که عدۀ خاصی ابزار تولید را دست گرفتند و عدۀ بسیار زیادی از مردم بیکار بودند؛ مثلاً برای کل یک شهر یک آهنگر یا یک نجار کافی بود. چرا بردهها مکاتبه نمیکردند؛ به این دلیل که اگر آزاد میشدند، کاری نبود که به آن مشغول شوند و زندگی خود را تأمین کنند.
در چنین جامعهای که موقعیتهای شغلیاش بسیار محدود است، بردهها هرقدر هم در شغلی خبره باشند، احتمالاً نمیتوانند با صاحبان مشاغل رقابت کنند. روابط قدیمی هم اینگونه نیست که بهراحتی بتوانند رقابت کنند؛ مثلاً همه به نجار قدیم شهر مراجعه میکنند، نه به نجار جدید آن. جد اندر جد این نجار هم نجار بودند و جد این مردم به او مراجعه میکردند. بردۀ سفید یا سیاهپوستی که دکان نجاری زده است، همان ماه اول ورشکست میشود؛ چون احتمالاً کسی به او رجوع نمیکند. اگر برده فراری باشد و اگر داغ داشته باشد، اوضاعش بدتر است؛ یعنی در روابط بسیار دوستانه هم راحت نمیشود نجاری جدیدی باز کرد. تجارت محدودیت دارد. دورانی را در نظر بگیرید که بشر در چنین وضعیتی بود؛ یعنی از نظر مارکس دوران بردهداری دورانی بود که وضعیت تولید و توزیع بهقدری محدودیت داشت که برای اکثریت قریببهاتفاق افراد شغلی وجود نداشت جز اینکه کارهای دیگران را انجام دهند؛ مثلاً یک نفر نوکر خانهای است که آشپزی میکند. اینگونه نیست که حضورش واقعاً ضروری باشد. عدۀ بسیار محدودی به وجود میآیند که ابزارهای تولید و منابع ثروت را در اختیار دارند. بقیۀ انسانها در ازای خدمات خصوصیای که به آنها میدهند، امرارمعاش میکنند. در واقع، مشاغل در خانههاست و آن سیستم بیرونی که آنقدر از آن میترسیم و من مدام میگویم که به داخل خانهها نفوذ میکند، آن سیستم اقتصادیاجتماعی بیرون هنوز گویا به وجود نیامده است و دوران نوزادی خود را سپری میکند. بنابراین، موقعیتهای خارج از خانه بسیار محدود است و مشاغل خانگی است. خانگی هم یعنی افراد نوکری میکنند.
[۱:۱۰:۰۰]
در داستان بازماندۀ روز، لرد اگر کنفرانس هم نخواهد برگزار کند، در قصر بزرگی زندگی میکند و جزو اشرافیتش است که خدمۀ زیادی داشته باشد؛ مثل اینکه لرد یا خان برای خانۀ خود فرش و میز و صندلی بسیاری بخرد تا اگر روزی لرد همسایه به خانهاش آمد، نشان دهد که چه دمودستگاهی دارد؛ مثلاً ده نفر دارد فقط برای اینکه به سگهای شکاریاش غذا بدهند و آنها را تیمار کنند؛ در صورتی که در سال فقط یک بار ممکن است آنها را در فصل شکار روباه بیرون ببرد یا مثلاً تعداد زیادی انسان برای اصطبل خود دارد؛ در حالی که شاید سالی یک بار هم سوار اسبش نشود و… . در یونان برای حمامبردن اشراف کلی آدم وجود داشت. هرکس یکیدو متخصص داشت که او را حمام ببرند و مشتومال بدهند.
واقعیت بردهداری در طول تاریخ بیشتر شبیه این چیزی است که من تصویر میکنم. در واقع، چیزی که مارکس میگوید، این است که محال است که انسان بعد از دوران اشتراکی اولیه وارد دوران سرمایهداری شده باشد. از نظر مسائل اقتصادی و نحوۀ تولید اتفاقهایی باید افتاده باشد تا انسان به دورانی برسد که توانسته باشد سرمایهداری داشته باشد؛ سرمایهداری بهمعنای امروزی که کارخانههایی وجود دارد و موقعیتهای شغلی بسیار متنوعی برای مردم فراهم است و مردم در این زمینهها کار میکنند.
بعد از دوران بردهداری، دوران مشابه آن اربابرعیتی یا دوران فئودالیسم بود؛ دورانی که کار اصلی و منبع اصلی تولید ثروت کشاورزی، در ابعاد بسیار زیاد، بود. عدهای به هر طریق ممکن مالک زمینهایی شدند و بعد تعداد بسیار زیادی روی این زمینها کار میکردند و همهچیز متعلق به مالک زمینها بود. این عده هم تقریباً بردههایی بودند؛ ولی در خانۀ ارباب زندگی نمیکردند و هرکس کلبۀ خودش را داشت. در صدوپنجاه سال قبل در جنوب آمریکا و شوروی و همهجای دنیا همچنان سیستم اصلی تولید درآمد کشاورزی و اربابرعیتی بود. در ایران، تا اوایل دهۀ ۱۳۴۰ و قبل از اصلاحات ارضی، سیستم اربابرعیتی رسماً در سراسر کشور وجود داشت و ممکن بود سختگیریهایی به رعایا شود. این موضوع بستگی به آن داشت که ارباب انسان خوبی باشد یا انسان بدی باشد.
پس نکتۀ اساسی این است که بردهداری، از دیدگاه مارکس، دورهای از تکامل بشر بود. شاید تعجب کنید که مارکس بهنوعی از سیستم بردهداری دفاع میکند؛ همان گونه که از سرمایهداری دفاع میکند. مارکس از جانشینشدن سرمایهداری بهجای فئودالیسم کاملاً خوشحال است. ممکن است همۀ عقایدش ضد سرمایهداری باشد؛ ولی این را مرحلهای از پیشرفت میداند که باید از آن بگذریم تا به کمونیسم برسیم. کمونیسم ایدئال اوست؛ ولی اینگونه نیست که بگوید چقدر بد شد که سرمایهداری و بورژوا پیروز شد. در واقع، مارکس طرفدار انقلاب فرانسه است و طرفدار این است که طبقۀ بورژوا طبقۀ اشراف را از میدان به در برد، ولو اینکه از وضع موجود راضی نیست.
فکتی که فکر میکنم به مارکس یا شاید هم به کسی پیش از او برگردد، این است که در تمام جاهایی که بردهداری وجود داشت، مثل یونان، فرهنگهای پیشرفتهای به وجود آمد و در تمام تمدنهایی که بردهداری در آنها وجود نداشت یا چندان شایع نبود، فرهنگ پیشرفت نکرد؛ چون اگر بردهداری وجود نمیداشت، همۀ افراد بخورونمیر زندگی میکردند، مثل آنهایی که در غار زندگی میکردند و وقتی عدهای دیگران را در استخدام خود درمیآوردند، خود میتوانستند تحصیل کنند و فکر کنند و فرهنگ به وجود آورند. از دیدگاه مارکس، یونان به این دلیل به فرهنگی پیشرفته رسید که افراد زیادی در آنجا وجود داشتند که راحت زندگی میکردند و شکمشان سیر بود. بنابراین، میتوانستند هنر تولید کنند و میتوانستند به فلسفه فکر کنند. در غار نمیشد به فلسفه فکر کرد؛ چون صبح باید میرفتند شکار و شب هم باید میخوابیدند تا دوباره صبح فردا به شکار بروند. سرخپوستها که بردهداری نداشتند، همگی در تمام طول تاریخ خود در حال امرارمعاش بودند و به هیچچیز نرسیدند؛ حتی خط هم به وجود نیاوردند. فقط زبانی برای محاوره داشتند.
بردهداری از نظر مارکس به این دلیل تکامل محسوب میشد و در آن مقطع خوب بود که زمینهساز دوران بعد بود؛ همان گونه که از نظر مارکس عمر سرمایهداری روزی به آخر میرسد و جای خود را به دوران بعد میدهد. به نظر میرسد که سرمایهداری دارد از وقت اضافه استفاده میکند. از دیدگاه مارکس شاید در اوایل قرن بیستم سرمایهداری میبایست جای خود را به چیز دیگری میداد. مارکسیستهایی که تحلیلهای مارکس را قبول دارند، معتقدند که سرمایهداری با استفاده از رسانههای گروهی و… موفق شده است که حیات خود را تمدید کند. از دیدگاه مارکس، بردهداری مرحلهای تکاملی بود که جانشین کمون اولیه شد و فوایدی برای تمدن بشر داشت و اگر بیش از حد میماند، مضر میشد. فئودالیسم هم نوعی بردهداری بود؛ منتها رعایا بهنوعی انقیاد جغرافیایی داشتند. هر شخصی در زمینی به دنیا میآمد و رعیت بود. در دوران فئودالیسم، دیگر رعایا را خریدوفروش نمیکردند؛ چون بهاندازهای که زمین داشتند، رعیت در آن زندگی میکرد و خانواده تشکیل میداد. بنابراین، بهاندازۀ کافی رعیت داشت. پس تجارت رعیت معنی نداشت. اگر از مارکس بپرسیم، میگوید فئودالیسم هم از نظر تاریخی در جای خود باعث تکامل شد؛ چون با کشاورزی غذای بیشتری توانستند فراهم کنند که جمعیت بتواند گسترش پیدا کند و این افزایش جمعیت خودبهخود تمدن را پیش برد… .
پس میخواهم بگویم اگر اینگونه فکر کنیم، روشن میشود که چرا خیلی از بردهها، با اینکه امکان مکاتبه داشتند، ممکن بود مکاتبه نکنند. اگر آزاد میشدند، کاری نداشتند که به آن مشغول شوند و جایی نداشتند که بروند و پذیرفته شوند. بهدلیل اینکه شغل محدود بود، امکانات غذایی هم محدود بود. شخص بهراحتی نمیتوانست برود و در جای دیگری ساکن شود؛ مگر اینکه پیش از آن بازاریابی میکرد و مثلاً متوجه میشد که آهنگر آنجا مرده است و کسی را ندارند و او هم آهنگری میداند.
حضار: یا شغلی جدید ایجاد کند.
[۱:۲۰:۰۰]
استاد: بله. در دوران قدیم، جابهجاشدن پدیدۀ پیچیدهای بود. سفر و بیش از آن، مهاجرت بهراحتی اتفاق نمیافتاد. در اسلام هجرتی اتفاق افتاد؛ چون بحث ایمانی بود. عدهای از اهالی یثرب از پیامبر(ص) و مسلمانان مکه دعوت کردند و مهاجرین را آنجا پناه دادند؛ یعنی انصاری وجود داشتند. اینطور نبود که مسلمانان بدون مقدمه از مکه به یثرب بروند و در آنجا زندگی کنند. مقاومت وجود داشت؛ گویی سفرهای بود که بهاندازۀ کافی در آن نان نبود. در این حال، چهار نفر دیگر هم آمدند و میخواهند سر سفره بنشینند. زمین و سرمایهای هم نداشتند. حتی اگر سرمایه هم میداشتند، در شهر میبایست موقعیتی شغلی وجود میداشت، تا فرد مهاجر آن را اشغال کند. اگر فرد مهاجر زمین شخصی دیگر را میخرید، خود او چه میکرد؟ نکتهای از نظر تاریخی وجود دارد که ما آنقدر از آن دور شدهایم که شاید تصوری از آن نداشته باشیم؛ نکتهای که باعث میشود بردهداری آنقدر که ما فکر میکنیم، پدیدۀ زشتی به نظر نیاید. مهمترین نکته این است که اگر درک کنیم که در آن زمان وضعیت اقتصادی چگونه بود، برایمان بدیهی میشود که اصلاً تحریم بردهداری ممکن نبود؛ مثلاً اگر اخبار اعلام کند که امروز هیئتدولت یا سازمان ملل تصویب کرد که از فردا در تمام دنیا کارگری ممنوع است، چه احساسی به شما دست میدهد؟ خوشحالی و ناراحتی نیست، احساس تعجب است که یعنی چه؟ ما از فردا چهکار کنیم؟ یا بدتر از آن، بگویند کسی حق ندارد برای کسی دیگر کار کند و استخدامکردن ممنوع است. در این صورت، چهکار کنیم؟ مگر میشود با حکمی دولتی سیستم اقتصادی را عوض کرد؟ ما در سیستمی کار میکنیم که در آن استخدام وجود دارد، کارگری وجود دارد، کارخانههایی وجود دارد. کارخانه را تعطیل کنند و بگویند حق ندارید کارگر بگیرید؟ بردهداری هم واقعیتی است؛ یعنی جهان در دورهای بود که شغلها خانگی بود.
بهنظر من، فرق بین کارگری و بردهداری مثل فرق بین رهنکردن و اجارهکردن است؛ مثلاً مغازه را سرقفلی بدهید و یکباره بخرید یا آن را اجاره کنید. من به کارگری ماهانه حقوق میدهم تا برایم کار کند. شب هم به خانهاش میرود. سیستم پیچیدهای به وجود آمده است؛ سیستمی پولی که با پولی که من میدهم، او میتواند برود بخرد و بخورد. در کتابی نوشته شده بود در دوران بعد از جنگهای انفصال در جنوب آمریکا همچنان همان موقعیتهای شغلی سابق وجود داشت و همان آدمهایی که قبلاً برده بودند، داشتند آنجا کار میکردند؛ ولی دیگر برده نبودند و ماهانه پول میگرفتند. تنها تفاوت دوران قبل از جنگهای انفصال با بعد از آن این بود که قبلاً ارباب از مغازه جنس میخرید و به آنها میداد، بعد از آن خود آنها جنس میخریدند و پولی که میگرفتند، همان قدری بود که همان جنسها را میتوانستند بخرند و بخورند؛ یعنی اگر ارباب قبلاً فقط سیبزمینی به آنها میداد، حالا هم فقط پول سیبزمینی را به آنها میداد و میرفتند میخریدند. در واقع، کار ارباب مقداری کمتر شد. بعد از جنگهای انفصال که آنها پول بیشتری بگیرند و بنابراین، وضعشان بهتر نشد.
اصلاً ببینیم چه شد که جنگهای انفصال به وجود آمد. شمال صنعتی شد و کارخانههای بسیاری در آن به وجود آمد که میتوانست کارگر بگیرد؛ اما جنوب کشاورزی بود. در واقع، دو منطقۀ جغرافیایی نزدیک به هم به وجود آمد که از نظر تاریخی سیستمهای اقتصادیشان با همدیگر نمیخواند و به این ترتیب، جنگ به وجود آمد. شمالیها کارگر لازم داشتند. طبیعی بود که میبایست کار پیش میرفت. به این دلیل به جنوب حمله کردند. نمیخواهم بگویم که کل جنگهای انفصال فقط به این دلیل رخ داد که کارگر پیدا کنند؛ ولی واقعیت تاریخی این است که بعد از جنگهای انفصال تقریباً هیچ تغییری در جنوب آمریکا ایجاد نشد؛ یعنی اکثر بردههای آزادشده به شمال نرفتند؛ بلکه در جنوب ماندند و همان جایی که کار میکردند، به کار خود ادامه دادند، فقط سیستم کارشان از حالت رهن کامل به حالت رهن و اجاره یا اجارۀ کامل تغییر پیدا کرد و از نظر مالی و وضعیت زندگی هم تغییر چندانی نکردند.
چرا سیستم اقتصادی کشاورزی طبیعیتر است که حالت رهن کامل داشته باشد و بهنفع برده و رعیت است که اینگونه کار کند؟ چون کشاورزی کارخانه نیست که تمام سال کار باشد. برده وقتی در مزرعه کار میکند، واقعاً دو ماه سال کار میکند؛ ولی تمام سال آنجا زندگی میکند. به او غذا میدهند و جا میدهند که بماند. اگر اجبار شود که در سیستم جنوب کارگری متداول شود، اولاً کارگر اگر قرار باشد روزمزد کار کند، احتمالاً از گرسنگی میمیرد؛ چون روزهایی کار میکند و پول میگیرد؛ ولی هشت ماه سال کار ندارد و باید سرگردان باشد. این وضعیت بهنفع ارباب هم نیست؛ چون همیشه دغدغه دارد که برای فلان کار از کجا کارگر بیاورد. ممکن است این کارگرها اینگونه کار کنند که وقتی کار کشاورزی پنبه تمام شد، بروند سیب بچینند. معلوم نیست سال بعد این کارگر برگردد یا نه؛ ولی سیستم اربابرعیتی طوری بود که ارباب میدانست چه مقدار زمین دارد و چه تعداد رعیت و بنابراین، دغدغۀ کارگر را نداشت؛ یعنی طبیعی بود که در یک سیستم اقتصادی حالت اربابرعیتی باشد، نه کارگر روزمزد. همهجای دنیا کارگر روزمزد وقتی به وجود میآید که چیزی مثل کارخانه احداث کرده باشند: موقعیتهای شغلی ثابت که چندان هم تخصصی نیست و اگر کارگری کار نمیکند، کارفرما میتواند او را بردارد و یکی دیگر را بهجای او بگذارد. میخواهم بگویم که اصلاً تحریم بردهداری معنی ندارد؛ یعنی اگر دقیقاً بفهمیم که بردهداری یک سیستم اقتصادی مربوط به دورانی بود، این را هم میفهمیم که نمیشود با شعاردادن یا تصویب یک حکم، یکروزه بردهداری را تحریم کرد؛ همان طور که نمیشود سرمایهداری را با تحریم کارگری از بین برد. ایدۀ ازبینبردن بردهداری با استفاده از تحریم دقیقاً مثل این است که یک نفر مثل مارکس بگوید که سرمایهداری را با تحریم استخدام از بین ببریم. این حرف بیمعنی است. خود مارکس هم معتقد است که روندی تاریخی باید طی شود تا سرمایهداری به سیستمی جایگزین تبدیل شود؛ یعنی تغییراتی در کل نظام اقتصادی و اجتماعی جهان باید به وجود آید.
۵-۲ برخورد اسلام با بردهداری
حالا که نمیشود سیستم بردهداری را تحریم کرد، چهکارهایی میشود با آن کرد؟ چهکارهایی باید میشد؟ میخواهم بگویم همۀ کارهایی را که میشد کرد، اسلام انجام داده است. یکی اینکه فرهنگ بردهداری را از بین ببریم. این را که برده شأن انسانی ندارد، به قراردادی کاری تبدیل کنیم؛ یعنی برده انسان است، مثل شهروند است، حقوقی دارد، صاحب او نمیتواند هر کاری از او بخواهد. حق ندارد دختری را که بهعنوان کنیز خریده است، به هر کاری وادار کند. نهفقط حق ندارد برده را بکشد و مرتکب قتل نفس شود، حتی حق ندارد طوری او را کتک بزند که مشمول دیه شود. این فرهنگ فرهنگ ارسطویی نیست که برده موجود دیگری غیر انسان است. بردهها از نظر انسانی همان قدر انساناند که صاحبشان انساناند. بنابراین، هیچ مانع فرهنگی اینجا وجود ندارد. مثل قراردادی کاری است و برده حقوقی دارد؛ همان گونه که قانون کار برای کارگرها حقوقی وضع میکند، بدون اینکه کارگری را ملغا کند. الان برای کارگرها چهکار میشود کرد؟ همین که قانونهایی وضع شود که مثلاً کارفرما حق ندارد این کارها را انجام دهد، کارفرما حق ندارد از فلان قدر کمتر دستمزد بدهد، این شرایط را باید تأمین کند و… . یعنی کاری که اسلام میتوانست انجام دهد، این بود که حقوقی برای بردهها قائل شود؛ از جمله اینکه اگر میتوانند زندگی خود را تأمین کنند، مکاتبه کنند و دستور داده شده است که صاحب برده از این امر تبعیت کند؛ یعنی اگر مکاتبه کردند، بپذیرد. پس خشونت نباید باشد.
[۱:۳۰:۰۰]
نکتۀ اساسی دیگر این است که مردم حق ندارند برده بگیرند. برده در اسلام فقط اینگونه به وجود میآید که بر اثر جنگ، اسرای جنگی تبدیل میشوند. در اسلام، مردم نمیتوانند در بازار برده تجارت کنند؛ مثلاً بروند از آفریقا مردم را بگیرند و با کشتی بیاورند و بفروشند. این شرعی نیست؛ چون جنگ در اسلام محدودیتهایی دارد و باید بهاندازۀ کافی دلایل شرعی وجود داشته باشد. اگر کسی به مسلمانان حمله کند، آنها میتوانند دفاع کنند و اگر در حین اینکه دفاع میکنند، پیروز شوند و افرادی را اسیر کنند، آنها برده هستند و مسلمانان میتوانند آنها را به کسانی که لازم دارند، بفروشند. اصولاً میگویند منشأ بردهداری جنگ بود؛ یعنی اسیر میگرفتند و برده میکردند، نه اینکه بروند بجنگند که برده بگیرند. فرض کنید در دوهزار سال قبل زندگی میکنیم. در جنگی پیروز شدهایم و اسیر گرفتهایم. با اسرا چه میکنیم؟ چهکار میتوان کرد؟ الان کمپ اسرا میشود تشکیل داد؛ ولی در این صورت باید به آنها غذا بدهیم. آخرش چهکار کنیم؟ مثلاً زندانیشان کنیم؟ در واقع، فرهنگ بردگی این است که وقتی فردی اسیر شده است، من حق دارم او را بکشم. او با من جنگیده و میخواسته است من را بکشد. حالا من مالک جان و مالش شدهام. نمیکشم؛ ولی از او کار میکشم. این اساس بردگی است. برده هم راضی است که زنده بماند؛ ولی مثلاً در یک کمپ با اعمال شاقه زندگی کند. بنابراین، کاری که اسلام انجام داده است، این است که بردگی را به قراردادی اجتماعیاقتصادی تبدیل کرده است، مثل روش کارکردن. منابع بهبردگیگرفتن کاملاً محدود است. به نظر میرسد که جز این کار چارهای نیست. برای بردهها تا حد ممکن قانون کار تصویب میشود.
مهمترین نکته این است که قانونهایی در شرع به وجود میآید که به نظر میرسد بهتدریج به اضمحلال بردهداری کمک میکند؛ یعنی اگر بردهها را در ازای کفاره و عبادت و… کمکم آزاد کنید، مشکلی پیش نمیآید. نمیشود همۀ بردهها را یکباره آزاد کنید؛ ولی هر شهری گنجایشی دارد که بردهها در آن کمکم آزاد شوند و بروند بهعنوان انسانهای آزاد کار کنند. بنابراین، کل کاری که بهطور ایدئال میشد انجام داد، همین کارهایی بود که انجام شد. تنها کاری که نمیشد کرد، این بود که بردهداری تحریم شود. در این صورت، تکلیف اسرا چه میشد؟ اگر قرار بود آنها را نفروشند، چه باید میکردند؟ آنها را به دیگران میبخشیدند یا آزاد میکردند؟ اگر آزاد میشدند، به چهکاری میتوانستند مشغول شوند؟ گمان میکنم بهاندازۀ کافی توضیح دادهام که فضای دوران گذشته در مقایسه با آنچه در ذهن ماست، مقداری غیرعادی است. گاهی اصلاً راهی نیست بهغیر از اینکه نوعی قرارداد اقتصادی مادامالعمر ببندیم. در واقع، بردگی نوعی کارگری مادامالعمر است با اختیاراتی کامل برای کسی که صاحب برده است.
حضار: اگر اسرا کشته میشدند، کلاً بعد از چند وقت بردهها تمام میشدند.
استاد: ولی در اسلام این اتفاق نیفتاد؛ چون ضوابط جنگیدن رعایت نشد. رسماً فتواهایی برای جنگیدن وجود دارد، بهخصوص بین علمای اهل سنت. علمای اهل سنت، برخلاف علمای شیعه، در جنگیدن و احکام جنگیدن آزادی عمل فوقالعادهای ایجاد کردند؛ یعنی طبق نظر آنها تقریباً به هرکسی، در هر شرایطی بدون هیچ دلیلی، اگر مسلمان نباشد، میشود حمله کرد؛ چون اهل کتاب را کافر میدانستند. این جنگها اتفاق افتاد؛ مثلاً مسلمانها به اروپای شرقی، به اهل کتاب، حمله میکردند فقط برای اینکه برده بگیرند. زن و بچهها را میگرفتند. جواز شرعی وجود داشت که میتوانید بچههای اهل کتاب را اسیر کنید و بردۀ شما شوند. بنابراین، از طریق خلفا و جنگهایی که میشد، مشکلاتی پیش آمد. جنگهای بردهگیری، حتی در آفریقا، هم بود؛ به این دلیل که آنها را کافر میدانستند. وقتی علما جواز حمله دادند، بهانهای هم برای حمله پیدا میشد. یکی از افتخارات فقه شیعه این است که اکثریت علمای شیعه در جنگیدن بسیار سختگیری کردهاند. بسیاری از این علما جنگ ابتدایی یا جهاد ابتدایی، یعنی جنگی را که ابتدا مسلمانان حمله کنند، اصلاً قبول ندارند.
حضار: ؟ [۰۱: ۳۶: ۲۰]
استاد: نه. بهغیر از مسئلۀ غیبت، بسیاری معتقدند که جنگ در اسلام اصولاً دفاع است. بعضی از علمای شیعه فتوا دادهاند که یک نوع جهاد میتوانید انجام دهید. اگر ناحیهای وجود دارد که مبلغان دین را راه نمیدهند و نمیتوانید پیام اسلام را به اهالی آنجا برسانید، مثلاً مبلغ فرستادهاید، او را کشتهاند و کاری نمیتوانید انجام دهید، برای بازکردن راه تبلیغ میتوانید حمله کنید. ولی در دوران خلافت عباسیان اصلاً اینگونه نبود. همان طور که چنگیز حمله را توجیه میکرد، پیش از او خلفای اموی و عباسی هم توجیه میکردند. ترکهای عثمانی هم همین کار را میکردند. این فکت بسیار مهمی است و هیچ شکوشبههای در آن نیست که خیلفۀ دوم اعلام کرد نباید بردۀ عرب داشته باشیم؛ چون من بهاندازۀ کافی برای شما بردۀ عجم آوردهام. این در حالی بود که در قرآن حرفی از بردۀ عرب و عجم و کلاً عرب و عجم به میان نیامده است. این فکتی است که نشان میدهد این حرفها چقدر زود به اسلام وارد شد. بعضی فکر میکنند از زمان یزید و معاویه اینگونه شد؛ ولی اینطور نیست. از فردای روزی که پیامبر(ص) از دنیا رفت، این حرفها را زدند.
۶-۲ چرا در اسلام اینقدر حس منفی به بردهداری وجود دارد؟
حالا چرا در اسلام اینقدر حس منفی به بردهداری وجود دارد؟ نه بهدلایل اقتصادی و نه صرفاً برای اینکه مهارش کنند؛ مثلاً برده را کتک نزنند و به او کار خیلی سخت ندهند مثل قانون کار. به نظر میرسد احساسی که در شرع به بردگی وجود دارد، بدتر از این حرفهاست؛ یعنی کراهتی نسبت به سیستم بردهداری وجود دارد؛ گویی میخواهد هرچه زودتر از شر آن خلاص شود. بهنظر من، دلیل اصلی این است که بردگی با توحید ناسازگار و نوعی عبودیت است. شرکآمیز است که شخصی عبد شخصی دیگر باشد؛ یعنی فرمان شخص دیگری را بهدلیل قراردادی اجتماعی انجام دهد، ولو اینکه ممکن است او حرف درستی نزند و کار درستی نخواهد. گویی اراده و قدرت کار و همهچیز خود را به او تفویض کرده است. بردگی، بیش از هرچیز، مالکشدن جسم است. منع و کراهتی اخلاقی در اینجا وجود دارد که اسلام بیش از آن اندازهای که فقط بهعنوان سیستمی اقتصادی به بردهداری فشار میآورد، بهدنبال این است که اصلاً هرچه زودتر بردهای وجود نداشته باشد. از همین آیهها میتوانیم بفهمیم که بردگی سیستمی است که با نکاح هم جور درنمیآید. افراد باید از نظر اقتصادی مستقل باشند تا رابطۀ زن و مرد خوب شکل بگیرد. نباید بتوانید زنی را بفروشید و استفادههایی از جسم او کنید. بنابراین، مشکل بردهداری این است که نباید انسان در اختیار شخص دیگری باشد.
[۱:۴۰:۰۰]
۷-۲ چرا وجود احکامی دربارۀ بردهداری در قرآن برای ما مفید است؟
به دلیل یادشده، کارگری هم چیز خوبی نیست. با این حال، من معتقد نیستم که آنگونه که کمونیستها میگویند، باید سیستم کارگری را با قوهای قهری از بین برد. آنچه من از قرآن میفهمم، این است که خوب است همۀ انسانها تا حد ممکن مستقل باشند. خوب نیست که انسان برای دیگری کار کند، خواه با رهن باشد، خواه با اجاره، هشت ساعت کار کند یا در خانۀ ارباب زندگی کند یا در زمین او کلبهای داشته باشد، هیچیک خوب نیست؛ چون مخالف اصول اخلاقی است. چرا وجود احکامی دربارۀ بردهداری در قرآن برای ما مفید است؟ چون از این احکام میفهمیم که کارگری در اسلام جواز دارد و نباید آن را تحریم کنیم؛ یعنی اگر قبول کنیم که کارگری هم چیز زشتی است، جوازش این است که حتی بردهداری هم در اسلام جواز دارد؛ گویی نباید قبل از اینکه وقتش شود، سیستم اقتصادی را بهزور تغییر دهیم، کما اینکه در قرآن این موضوع تثبیت شده است. اسلام وقتی آمد، زوری در کار نبود که سیستم را به هم بریزد و بگوید از فردا بهجای بردهداری کارگری کنید. بنابراین، من انتظار ندارم که اگر انسان خیلی خوبی هم در کشوری قدرت را به دست بگیرد، شب در تلویزیون اعلام کند که از فردا کارگری تحریم شده است. اسلام جواز داده است که بعضی ضروریتهای زشت اجتماعی، اگر نوعی قرارداد اجتماعی را ایجاب کرد، باقی بماند؛ تا اینکه وقتش برسد و خودش کمکم از بین برود.
من از آنچه در قرآن هست، نتیجه میگیرم که کارگرها را هم بهنوعی آزاد کنم؛ یعنی اگر بتوانم به یک نفر پول بدهم که برای خودش کار کند، مثل این است که بردهای را آزاد کردهام. بنابراین، احکام قرآن دربارۀ بردهداری از این نظر مفید است که منِ انسانِ امروز علیه سیستم کارگری انقلاب نمیکنم؛ ولی سعی میکنم که کمکم کارآفرینی کنم و وامهای خوداشتغالی به افراد بدهم. وام خوداشتغالی میتواند جانشین خریدن و آزادکردن برده شود؛ یعنی منِ مسلمان هم میتوانم احساس وظیفه کنم که اگر پولی دارم، بهجای اینکه آن را به فقیر بدهم، اگر انسانی دیدم که دانستم فرد خوب و صالحی است و میتواند کاری را خود اداره کند ﴿إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ (نور/ ۳۳)، پول را به او بدهم تا برای خود کاری راه بیندازد و از قید کارکردن برای فردی دیگر رها شود. بهخصوص خوب است که وام خوداشتغالی به زنها بدهید که لازم نشود بچهاش را در مهدکودک بگذارد و خود کارگری کند. پس تثبیتشدن موضوع بردهداری در قرآن خوب و مفید است، و الّا ممکن بود من علیه سیستم سرمایهداری اعلان جنگ کنم.
حضار: اگر کارگری نباشد که اصلاً خیلی از کارها را نمیتوان انجام داد؛ مثلاً خیلی از شرکتها… .
استاد: الان اساس سیستم اقتصادی ما کارگری است. انقلاب صنعتی که پیش آمد، چیزی به اسم کارگری به وجود آمد و به نیروی بیشتری نیاز شد. به همین دلیل، زنها وارد عرصۀ کارگری شدند. دوران مدرن دورانی است که افراد کارهای غیرتخصصی و ساده میکنند. اینگونه نیست که استاد نجار باید عمری شاگردی کرده باشد تا مهارتهایی به دست آورده باشد. بنابراین، انقلاب صنعتی باعث شد تغییراتی ایجاد شود و چیزی به اسم کارگر روزمزد به وجود آید. کارگری روزمزد خوبیهایی دارد و برای خودِ کارگر هم چندان بد نیست. اگر از آنجا هم اخراجش کنند، احتمالاً کارخانهای دیگر کارگر میخواهد.
پرسش و پاسخ
حضار: بردههایی که بر اثر جنگ به وجود میآمدند، اگر جایی دیگر خانه و زندگی داشتند، طبیعتاً میتوانستند به زندگیشان برگردند.
استاد: صددرصد.
حضار: یعنی اگر در جنگ برده میگرفتند، طبیعتاً اگر به این حکم عمل میکردند که برده را آزاد کنند، بردهها برمیگشتند به خانههایشان، مگر کسانی که در جنگ خانوادهشان را از دست داده بودند؛ یعنی در این سیستم برده به وجود نمیآید.
استاد: واقعیت تاریخی اینگونه نیست که وقتی جنگی اتفاق میافتد، آن موقعیتهای شغلی که قبلاً وجود داشت، همچنان وجود داشته باشد و شخص بتواند برگردد سر جای خودش. البته اگر بردگی صرفاً از طریق اسارت باشد، معمولاً اینگونه است که تمایل به برگشتن وجود دارد.
حضار: واقعیت احتمالاً اینگونه بود که آن شهر را میگرفتند. حکومت جدید که میآمد، کلاً اوضاع عوض میشد.
استاد: قطعاً اینگونه بود که شهر ممکن بود نابود شود. اصولاً نظام شهر از بین میرفت. ممکن بود آن کسی که غالب میشد، موقعیتهای شغلی آن شهر را بهنوعی اشغال کند. فردی که اسیر شده بود، اولویت آخر را داشت که سر جای خودش برگردد؛ چون شکستخورده است؛ ولی به هر حال نکتۀ خیلی جالبی است که اینگونه فکر کنیم که ﴿إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ (نور/ ۳۳) بهنوعی فقط قدرت اقتصادی نباشد؛ مثلاً در مدینه به اسرای باسواد میگفتند به ده نفر سواد یاد بدهند. به هر حال، حقی برای خود قائل بودند که از اسیر استفاده کنند. شاید روز اول مکاتبه معنی نداشت. میخواهم بگویم موضوع اسارت و بهبردگیگرفتن فقط این نبود که این فرد نتواند برای خود شغل دیگری پیدا کند، این هم بود که وقتی شخصی در جنگ فردی را اسیر میکرد، حق داشت از او استفاده کند. بعد میتوانست او را آزاد کند. شاید در حرفهایم ﴿إِنْ عَلِمْتُمْ فِيهِمْ خَيْرًا﴾ (نور/ ۳۳) مسئله صرفاً قدرت کارکردن باشد؛ ولی به نظر میرسد جنبههای دیگری هم دارد. اینطور نبود که فردی که یک یا چند نفر از سپاه اسلام را کشته و بعد خود اسیر شده بود، مسلمانان که از خونش گذشته بودند، بگویند حالا برود سر خانه و زندگیاش. این هم بود که شخصی که نزد مسلمانی زندگی میکرد و امکان ازدواج برایش فراهم شده بود و زن و فرزند داشت، نمیتوانست به جایگاه قبلی خود برگردد؛ چون زن و فرزند او جزو مایملک صاحبش بودند. اگر قرار بود آزاد شوند، همه با هم باید آزاد میشدند. کلاً این آیهها این حس را دارد که خوب نیست فرد در حالی که برده است، تشکیل خانواده دهد.
[۱:۵۰:۰۰]
حضار: حضرت یوسف(ع) را هم میتوانیم برده حساب کنیم؟
استاد: بله. حضرت یوسف(ع) را پیدا کردند. در اسلام محدودیتهایی خیلی جدی برای گرفتن برده وجود دارد؛ اما در دنیای قدیم اینگونه نبود. به هر طریقی میتوانستند انسانی را بهزور به بردگی بگیرند.
حضار: جالب است که حضرت یوسف(ع) برده بود. بعد به مقامی هم رسید. بهعنوان نمونه میتوانیم… .
استاد: بله. درست است. نمونهای دیگر از تصویر بردهداری در قرآن این است که حضرت یوسف(ع) برده بود؛ ولی فرمانروای مصر شد. حضرت یوسف(ع) را از بازار خریدند تا به فرزندخواندگی قبول کنند؛ یعنی بازار بردهفروشی به آن معنا نبود که افراد را شلاق بزنند. دربارۀ حضرت یوسف(ع) اصلاً از اول بردگی در کار نبود. بدرفتاری با بردهها بیشتر به مسائل اخلاقی برمیگشت. همان گونه که الان کارفرما میتواند با کارگرش خوشرفتاری یا بدرفتاری کند علیرغم قانون کار. الان ما قانون کار خیلی سختگیرانه و محکمی در ایران داریم. طوری تنظیم شده است که به درد کارگرها بخورد؛ ولی واقعیت این است که بلاهای زیادی سر کارگرها میآورند.
حضار: تازگیها اتفاق افتاد دیگر. حقوق کارگرها را که زیاد کردند، بعد دوباره که آن را کم کردند، پدر کارگرها را درآوردند.
استاد: کلاً قوانین بهگونهای است که نمیتوانند کارگر را اخراج کنند. نتیجۀ طبیعی آن این است که کارگر را استخدام نمیکنند. الان در تهران یک نفر به چهار اسم شرکت خدماتی میزند. کارگر را هر شش ماه تحتعنوان یکی از این شرکتها به کار میگیرد. قبل از اینکه کارگر در یکی از این شرکتها رسمی شود، او را به شعبۀ دیگرش میفرستد. به همین ترتیب، ممکن است این کارگر بیست سال کار کند؛ ولی رسماً استخدام نشود. کار سیاه است. الان اکثر کارگرها کار سیاه میکنند؛ یعنی غیرقانونی کار میکنند.
حضار: وقتی حقوقشان را افزایش دادند، پیشبینی شد که این به ضرر کارگرهاست؛ چون میگفتند حقوق را باید افزایش دهیم؛ اما قانونهایی بهنفع کارفرماها بگذاریم تا کارگرها را اخراج نکنند. در هر حال، کافرماها تعداد کارگرها را کاهش دادند و کار خود را با تعداد کمتری کارگر پیش بردند. بعد از اینکه دوباره حقوق را کم کردند، دیگر نیروی جدیدی هم استخدام نکردند و به این ترتیب، تعدادی کارگر بیکار شدند.
استاد: بعضی مسائل اقتصادی را با قانون نمیشود درست کرد؛ یعنی اگر میخواهند وضع کارگرها واقعاً خوب شود، نمیتوانند با قانون این کار را انجام دهند؛ سیستم اقتصادی باید پیشرفته شود، درآمد بیشتری ایجاد کند و سهمی که به افراد میرسد، بیشتر شود. همیشه راهی هست که میشود از قانون فرار کرد.
حضار: دربارۀ اینکه گفتید کارگری خوب نیست، الان افراد زیادی در جامعه هستند که کارگر نیستند و هیچ کاری ندارند. بیکاری باعث میشود خیلی از فسادها بین آنها به وجود آید. فکر میکنم هنوز هم درصدی از افراد هستند که همچنان لازم است کسی بالای سرشان باشد. بهنظر من، لازم است که اینها واقعاً کارگر باشند؛ چون این هم بهنفع خودشان است و هم بهنفع جامعه.
استاد: بله. به همین معنی بردهداری هم برای بعضی از افراد خوب بود که ﴿لَا يَقْدِرُ عَلَى شَيْءٍ وَهُوَ كَلٌّ عَلَى مَوْلَاهُ﴾ (نحل/ ۷۶). ممکن بود فردی نقص عضو داشت و نمیتوانست کار کند، خوب بود پیش یک نفر باشد تا به او کاری و غذایی بدهد.
حضار: تعداد اینها هم میتوانست خیلی زیاد باشد.
استاد: میخواهم بگویم که اگر انسانها میتوانند مستقل زندگی کنند، نباید کارگر یا برده باشند. نکته این است که بیشک بهدلیل پیشرفتهای فناوری، بهوجودآمدن امکانات اقتصادی، مثل حجم بسیار زیادی IT و مکانیزاسیون شدید و ربات، کمکم وضعیت دنیا به سمتی میرود که ممکن است کارگری در کارخانهها لازم نباشد و همۀ افراد فعالیتهای اقتصادی را از درون خانۀ خود انجام دهند. آن روز نوههای شما میگویند که این پدربزرگهای ما عجب شارلاتانهایی بودند که مردم را کارگر میکردند. افرادی هم که ادعای اصلاح داشتند، یک کلام نگفتند که کارگری بد است و نکنید.
حضار: بعد داستانهایی هم به وجود میآید که میگویند با کارگرها بدرفتاری میکردند.
استاد: بله. فیلمهایی میسازند که کارگرها را به کارخانه میبردند و از صبح شلاق میزدند و اینها هیچکدام میل نداشتند کارگر باشند.
حضار: مثلاً خانم بچهاش را میگذاشت مهدکودک و میرفت سر کار.
استاد: بله. به هر حال، فکر میکنم بد نیست به گفتهای از شریعتی هم اشاره کنم. او به این موضوع بسیار ایدئالانه نگاه میکند. با فرض اینکه در آمریکا بردهها را از سر انسانیت آزاد کردند، میگوید بردهداری لکۀ ننگی برای اسلام است. حال آنکه جریان آزادی بردهها در اسلام شروع و حتی قوانینی وضع شده بود که بردهها کمکم آزاد شوند. ما الان در دورهای زندگی میکنیم که همۀ دنیا بردهداری را زشت میداند و تحریم میکند و فقط مسلمانها هستند که همچنان تأکید میکنند و فتوا میدهند که اگر کسی بگوید بردهداری حرام است، مرتد است. نکته این است که وقتی بعضی دین را با متون دینی معادل میگیرند، بدون اینکه بفهمند پشت این احکام چیست، کار به اینجا میرسد که درست به ضد آن چیزی که هست، تبدیل میشود؛ یعنی اگر احکام بردهداری در دوران خود مترقی بود، الان به نقطهضعف تبدیل میشود. این عده بدون فهم انگیزههای دین، احکام را فقط تبدیل کردهاند به اینکه اینجا گفته است که این حلال است، پس حلال است دیگر و… . شطرنج را ظاهراً بهدلیل اینکه قمار بود، حرام کردند. نامه نوشتند به امامخمینی(ره) که قمار فقط بازی است؛ ولی شطرنج ورزش فکری است. امامخمینی(ره) هم بهعنوان آیتاللهالعظمی که فقیه بود و مرجعیتش انکارناپذیر، فتوا داد که شطرنج حلال است. یک عده گفتند فلان روایت نوشته است حرام است. پس حرام است. حالا میخواهد بازی باشد، میخواهد بازی نباشد. حرکاتش عوض شده باشد؛ اسمش همان اسم است. وقتی دین را به مجموعه نوشتار تبدیل میکنند، دقیقاً میتواند به برعکس خود تبدیل شود. بهنظرم، الان احکام بردهداری به عکس خودش تبدیل شده است؛ یعنی ما شدهایم تنها طرفدار بردهداری در دنیا که میخواهیم هرطورشده بگوییم بردهداری اشکال ندارد، بگذارید باشد.
[۲:۰۰:۰۰]
۳- احکام مردسالارانه دربارۀ کنیز
نکتۀ آخری که میخواهم بگویم، این است که به همان ترتیب که فقه دچار تحریف شد و جنگیدن و بردهگرفتن آزاد شد، بهدلایل مردسالارانه احکامی دربارۀ کنیز به وجود آمد که کاملاً با روح احکام اسلامی مخالف است. تقریباً نوعی آزادی عمل جنسی بین ارباب و کنیز به وجود آمد؛ مثلاً احکامی وجود دارد که به نظر میرسد خریدن زنی از بازار بهمعنای آزادی عمل در برخورد با اوست. این آیه که اینجاست، حداقل این واقعیت تاریخی را میگوید که در بردهداری در عربستان این آزادی عمل وجود داشت؛ یعنی قبل از اسلام مرد میتوانست زنی را بخرد و حتی با او کاسبی کند؛ اما اسلام این کار را تحریم کرد؛ ولی فکر میکنم در بعضی از احکام شرع اینگونه بود که فردی که صاحب یک زن بود، میتوانست با او رابطۀ آزاد جنسی داشته باشد. من اینگونه شنیدهام؛ ولی رجوع نکردهام. اگر اینگونه باشد، این احکام بهوضوح مخالف اسلام است؛ چون آیات قرآن آشکارا از ازدواج با کنیز میگوید. میگوید اگر میخواهید با زنی رابطه داشته باشید، راهی جز نکاح وجود ندارد. با انجامدادن نکاح، حقوق دیگر، از جمله ارث، هم به زن تعلق میگیرد. به هر حال، قطعاً تحریفهایی در احکام بردهداری وجود داشت؛ چون سنت بسیار پابرجایی بود. مردسالاری را هم به آن اضافه کنید. سعی کردم دربارۀ فضای بردهداری و احکام بردهداری در قرآن بحث کنم، نه هرچیزی که میشنویم در طول تاریخ انجام شده است.
پرسش و پاسخ
حضار: نکتهای دربارۀ صحبت آخری که فرمودید، …؟ [۰۲: ۰۱: ۵۰]
استاد: من گفتم در ازدواج؛ چون این مثل مبادلۀ بین قدرت و زیبایی است و بردگی به یک معنا تفویض قدرت به دیگری است؛ یعنی اگر مرد یا زنی جسم خود را به فردی تفویض کند، آن فرد میتواند از قوای جسمانی مرد یا از زیبایی جسم زن استفاده کند. این چیزی است که با نکاح و با رابطۀ زن و مرد بهنوعی تعارض دارد.
حضار: بردهداری آن قسمت قدرتش فقط مطرح میشود.
استاد: چرا؟ این آیات میگوید کسی حق ندارد از یک زن استفاده کند.
حضار: سؤال من این است که قدرت اینگونه تغییر پیدا کرد؛ مثلاً به کارگری. برای زیبایی چه اتفاقی میافتد؟
استاد: اصلاً سؤال را نمیفهمم. اصولاً سیستم، سیستم بیرون خانه، سیستم اقتصادی، کلاً آن قراردادهای اجتماعی در قطب مردانه است. اصلاً قراردادهای اجتماعی قراردادهای قدرت است. قدرت است که ممکن است باعث شود از زیبایی سوءاستفاده شود. قراردادهای اجتماعی دربارۀ زیبایی که نیست. کلاً قراردادها مردانه است، در عالم تشریع است. قوانین تنظیم میکند که قدرت کجا جاری و کجا محدود میشود. بنابراین، واضح است که سیستم اجتماعی سیستم قدرت است و تعدیل پیدا میکند. اقتصاد و… همه به قدرت ربط دارد، نه به زیبایی. زیبایی سیستمدار نمیشود.
حضار: یک قراردادی را اشاره کردید که اجازه میداد از زیبایی زن استفاده کنند.
استاد: بله. اجازه میداد. در واقع، قدرت مالک زیبایی هم میشود.
حضار: یعنی این قرارداد بود. الان به چه شکل است؟ اصلاً هست؟
استاد: مثلاً شخص میتواند زنها را بهعنوان کارگر استخدام کند.
حضار: الان همۀ ما مردها دچار آن قرارداد هستیم؛ یعنی همۀ ما میخواهیم برویم سر کار… .
استاد: اگر میخواهی بگویی آن تبدیل به چه شده، تبدیل به این شده است که شخص میتواند کابارهای داشته باشد و زنها را استخدام کند، میتواند آنها را بفروشد یا اجاره دهد. حالت اجاره با نوع قرارداد از نظر مالی مقداری فرق میکند.
حضار: کارهای تبلیغی هست.
استاد: تبلیغات هست. میتواند در فیلم پورنو از آنها استفاده کند و… .
حضار: جوابی که خودم به خودم میدهم، این است که اصلاً بحثی دربارۀ فراردادهای زیبایی نمیشود.
استاد: اصلاً زیبایی به قرارداد تن نمیدهد. یک بار در کلاس هم این بحث را کردم که قدرت است که اعتباری میشود و میتواند سیستم پیدا کند. زیبایی ذاتاً نمیتواند. خوبیاش هم همین است که نمیتواند. بنابراین، چیزی است که در خانه میماند. بیرون بیت است که قرارداد و قانون میگذاریم. قانونها همه در قطب قدرت معنی میدهد. قانون چهکار میکند؟ قانون به شما میگوید که… .
حضار: ؟ [۰۲: ۰۵: ۱۸]
استاد: الان هم همین است. میتوانید زیبایی را به یک معنایی خریدوفروش کنید؛ یعنی با استفاده از قدرت اقتصادی خود یا به هر طریقی با قدرت میتوانید زیبایی را خریدوفروش کنید بهشکلهای مدرن. آن زمان سرقفلی زنی را میدادید و بعد میتوانستید هر استفادهای از جسمش کنید؛ الان میتوانید به او پول بدهید. مثل فرق بین کارگری و بردگی است. الان زنی را میتوانید بهطور موقت بخرید. میتوانید بگویید در یک فیلم بازی کند و به او پول بدهید. سیستم اقتصادی مدرن شده؛ نوع رابطه خیلی فرق نکرده است.
حضار: این نمونهای که وجود دارد که میگوید: ﴿وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ﴾ (مؤمنون/ ۵و۶) این را چگونه توجیه میکنید؟ آنجا چیزی وجود دارد که افرادی که روابط جنسی دارند… .
استاد: رابطۀ جنسی این آیه کجاست؟ مسئلۀ عورت و ستر عورت است.
حضار: یعنی چه؟ یعنی انسان میتواند در مقابل افرادی که مثلاً… .
استاد: صددرصد؛ مثلاً یک شغل خیلی بدیهی قدیم این بود که خانم خانه که حمام میرفت، ندیمهاش او را میشست. مریض که میشوید، مگر همین الان دربارۀ پرستارها این را رعایت نمیکنید؟ مانند همین است که کارگری دارید و در شرایط خاصی ممکن است لازم باشد در وضعیتی قرار بگیرید… .
حضار: ؟ [۰۲: ۰۷: ۱۰]
استاد: فکر نمیکنم هیچکس این را برعکس گرفته باشد.
حضار: برعکس نه، حفظکردن… .
استاد: در قرآن اینگونه است. در همین سوره وقتی که در آیات حجاب میگوید که حفظ فرج کنید، معنیاش این نیست که رابطۀ جنسی داشته باشید یا نداشته باشید؛ مسئله ستر عورت است که اینگونه بیان میشود. تحریفاتی انجام میدهید و میخواهید بگویید ﴿لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ﴾ (مؤمنون/ ۵) جواز رابطۀ جنسی است. ﴿مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ﴾ (مؤمنون/ ۶) هم پس لابد با مردها هم میشود. ﴿مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ﴾ (مؤمنون/ ۶) یعنی مردی میتواند برود مردی را بخرد و با او رابطۀ جنسی داشته باشد.
حضار: احساس میکردم اشکالی ندارد و زشت نیست که انسان جلو بردهها و رعیتها حافظون باشد و ستر عورت کند. الان این آیه را بهتر فهمیدم.
استاد: این آیه میگوید که بهغیر از زن و شوهر یا در مقابل خدمه به هر دلیلی، جواز ندارد.
حضار: منظورتان خدمه در شرایط خاص است یا بهطور کلی؟
استاد: معلوم است که منظورم در شرایط خاص است. میخواهم بگویم وقتی شخصی در خانهات زندگی میکند و خدمه است، خیلی طبیعی است که آزادی عملهایی باید پیدا کند. الان ما همین کار را میکنیم؛ مثلاً میگوییم پرستار و دکتر اشکال ندارد.
حضار: میتوانست بگوید الّا زمانی که مریضید.
استاد: فکر میکنم آیه بهوضوح جواز میدهد. چرا پیچیدهاش کنیم؟ واقعاً فقط مریضی است؟ حالا ممکن است کسی بگوید نه، حالت دیگری هم هست. به هر حال، بهغیر از رابطۀ ازدواج یا در مقابل خدمه جوازش وجود ندارد. بههیچوجه نمیتوانیم از این آیه برداشت کنیم که انسان میتواند با خدمهاش رابطۀ جنسی داشته باشد؛ چون کلیت دارد. ﴿مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ﴾ (مؤمنون/ ۶) نگفته است که باید همجنس باشد یا مخالفش باشد.
