بسم الله الرحمن الرحیم
درسگفتارهای معجزه چیست، جلسهی ۴، دکتر روزبه توسرکانی، ۱۴۰۱/۹/۱۵
این جلسه در ادامه جلسات دفاع عقلانی برگزار شد (دفاع عقلانی ۴۸.۵)
۱- مقدمه
من اول عذرخواهی کنم از وضع غیرعادی این جلسه، اگر دوستان آمدند که ادامه جلسات قبل را بشنوند عذرخواهی من را بپذیرید. خیلی دیر خبردار شدم که به دلایل شرایط موجود روز ۱۵ آذر قرار است بعضی از کارها تعطیل شود و دیروز که متوجه شدم امروز احساس خوبی نداشتم کلاسی که حالت اختیاری دارد امروز برگزار شود. به ذهنم رسید که چون دیر شده تعطیلی اعلام کنیم میتوانم به یک نحوی جلسهای که قرار بود برگزار شود را تعطیل کنم, به این شکل که جلسه دفاع عقلانی که قرار بود داشته باشیم برگزار نمیشود و به جای آن با یک عنوان دیگر جلسه را برگزار کنم. به نظرم رسید سخنرانی که مانده و قرار است یک موقعی انجام دهم جای این انجام دهم. خوشبختانه به نوعی ادامه بحثهای متفرقه آخر جلسه قبل که انجام شد و پایان آن هم میتوانم نشان دهم که بیربط به چیزهایی که در آینده خواهیم دید نیست.
اگر سخنرانیهای گذشته من را گوش داده باشید, یک جلساتی در یک سال و نیم قبل داشتیم، نزدیک ماه رمضان تحت عنوان معجزه چیست. سه سخنرانی است درباره دیدگاه قرآن درمورد معجزه و تعریف قرآن از اینکه معجزه چیست.
در آن جلسه اشاره کردم که ماجرای سخنرانیها این است دعوتی از من شده برای مقالهای تحت عنوان دیدگاه قرآنی نسبت به معجزه, برای کتابی که قرار است دانشگاه بیرمنگان چاپ کند که عنوان آن “فلسفه تحلیلی اسلامی” است که یک بخشی از آن را درباره دیدگاه اسلامی بنویسم.
طبعاً آن مقالهای که قرار بود نوشته شود, فضای آن اینگونه بود که باید حالت بحثهای فلسفه تحلیلی داشته باشد، من چیزی که در آن سه سخنرانی گفتم بیشتر قسمت مقدمه بحث بود که دیدگاه قرآن نسبت به معجزه چیست که این بخشی(section) هم در مقاله اصلی است. اشاره کردم که این ادامه فلسفی هم دارد, ولی فعلاً در آن جلسات مناسبت نداشت بگویم. ولی یک سخنرانی چهارمی لازم است که باید یک موقعی انجام میدادم, که بگویم بخشهای فلسفی آن چگونه است.
امروز به همین مناسبت به جای تعطیل کردن جلسه, موضوع دیگری بیان میکنیم و شما فکر کنید این یک جلسه دیگر است و جلسه قبلی تعطیل شده و حالت کلاه شرعی دارد, ولی از هیچی بهتر است. برای اینکه تکمیل شود من توصیه میکنم و خوشحال میشوم که اگر در سایت آپلود میکنند, تاریخ جلسه را ۱۳ به اضافه ۲ بیان کنند و ۱۵ آذر ننویسند مشکلی که پیش آمده, به این شکل برطرف شود.
آخر جلسه کسانی که برای شنیدن بحثهای قبلی آمدند متوجه میشوند که یک روزی به یک شکلی من باید این قسمت از بحثها را در جلسات مربوط به احکام مطرح میکردم. کاری که میخواهم در این جلسه انجام دهم این است که محتوای نیمه دوم آن مقاله را که مربوط به انتقاد از تعریف (definition) میراکل (miracle) در سنت فلسفه تحلیلی است مطرح کنم. به اضافه ارائه یک تعریف جدید و بررسی برهان هیوم!
۲- دقت در تعریف میراکل (miracle) در فلسفه تحلیلی و معجزه در اسلام
در مباحث فلسفه دین در مورد معجزه، معجزه را به عنوان ترجمه میراکل (miracle) استفاده میکنند در حالیکه تعریف معجزه در کلام اسلامی با میراکل (miracle) در سنت فلسفه تحلیلی کاملاً متفاوت است. اشکال آن جایی پیش میآید که بخواهم معجزه را به معنای اسلامی آن به کار ببرم. بنابراین شاید یک راه این باشد که میراکل (miracle) را بگوییم میراکل (miracle) و منظور ما آن چیزی باشد که در غرب به عنوان میراکل (miracle) جا افتاده است و معجزه را برای تعریف اسلامی آن به کار ببریم.
کاری که میخواهم بکنم (با فرض اینکه بحثهای قبلی را نمیخواهیم تکرار کنیم به غیر از یک یا دو دقیقه یادآوری) این است که از بحثهای قبلی درباره دیدگاه قرآنی معجزه سعی کنیم یک تعریف (definition) جدیدی برای مفهوم میراکل (miracle) یا معجزه در بیاوریم که جنبه فلسفی داشته باشد و در زمینه ((context فلسفه تحلیلی بشود بیان کرد تا یک جوری با زبان فلسفه تحلیلی هماهنگ شود.
۳- تعریف کلاسیک (هیوم)
به عنوان مقدمه این تعریف را اول جا بیندازیم که وقتی میگویند میراکل (miracle) طبعاً مانند هر مفهوم دیگر, درباره تعریف (definition) آن در فلسفه تحلیلی یک اختلاف نظرهایی وجود دارد. به طور کلاسیک آن چیزی که جا افتاده و از قدیم تعریفهای نسبتاً مشابهی وجود داشته, ولی به اسم هیوم این تعریف شناخته میشود که میگوید: میراکل (miracle) یک پیشامد و اتفاقی است که قوانین طبیعی (natural law) را نقض میکند یا بیرون از روال طبیعت (course of nature) است. روال طبیعی را بهم میریزد و با دخالت یک عامل(agent) ماورای طبیعی صورت میگیرد. لزوم ندارد که بگوییم توسط خداوند صورت میگیرد ممکن است یک عاملی (agent) باشد که این کار را انجام میدهد. یک نفر بگوید ملائکه هستند که فاعل معجزه هستند. بالاخره یک چیز طبیعی نیست. قوانین و روالهای طبیعی نقض میشوند به وسیله یک پدیدهای که ماهیت ماورای طبیعی دارد. ما به چنین پدیدهای معجزه میگوییم. مثلاً فرض کنید رود نیل میشکافد و بنیاسرائیل از آن عبور میکند. رود نیل که به طور طبیعی نمیشکافد و این کاملاً نقض طبیعت است. مانند اینکه مولکولهای آب به طور طبیعی آنجا هستند و باید با یک نیروی ماورای طبیعی کنار بروند و یک راهی باز شود که بنیاسرائیل از آن عبور کنند, بعد به موقع هم بسته شود. اینجا روال طبیعت (course of nature) بهم ریخته و طبیعی نیست. دخالت نیرویهای ماورای طبیعی هم روشن است که خداوند رب موسی این کار را انجام میدهد، با عامل(agent) یا بیعامل مسئله مهمی نیست.
تعریف جاافتاده فلسفه تحلیلی که طبعاً انتقادهایی داخل خود فلسفه تحلیلی نسبت به آن بوده است و طبعاً در ۲-۳ دهه اخیر انتقادها بیشتر هم شده است. بیشتر از ۲۰۰ سال پیش هیوم که یک فیلسوف بعد از نیوتون است که در قرن ۱۸ آغازگر خیلی از بحثهایی بود که هنوز در فلسفه تحلیلی زنده هستند. بحثهایی که درباره علیت کرده، مقاله بسیار معروف او که شاید یکی از پرارجاعترین مقالههای فلسفی غرب باشد، به اسم Of Miracles (در باب معجزات) که همین تعریف آنجا ارائه شده است و یک برهان معروفی هم از هیوم است که میخواهم در این جلسه درباره این برهان هم صحبت کنم.
قبل از اینکه برهان هیوم را بگویم یک اشارهای کنم که مفهوم معجزه در کلام اسلامی یک تفاوتهایی دارد و از واژگان آن هم پیداست. میراکل (miracle) از نظر ریشه واژه یعنی یک چیز شگفتانگیز, چیزی که آدمها را به شگفتی وادار کند از حیرت (wonder) میآید یعنی ریشه آن هممعنا با حیرت (wonder) است. معجزه از عجز و عاجزکردن میآید. در کلام اسلامی وقتی حرف از معجزه است یعنی آن کارهایی که رسولان انجام دادند که از بشر بر نمیآید و این تأیید رسالت آنها بود، اینکه یک نفر کاری کند و دیگران از انجام دادن آن عاجز باشند.
در مورد اینکه چگونه میتوان تشخیص داد که این معجزه است یا خیر در کلام بحثهای زیادی است. چیزی که میخواهم روی آن تأکید کنم این است که یک مقدار وقتی درباره کلام و مفهوم معجزه در کلام صحبت میکنیم محدود به مسئله دایره نبوت و رسالت است. در حالیکه وقتی شما در فلسفه تحلیلی از میراکل (miracle) صحبت میکنید, همین امروز هم مثال معروفی است, هالند که میخواهد تعریف (definition) را زیر سوال ببرد میگوید فرض کنید یک مادری فرزندش روی ریل قطار میرود قطاری که از آنجا عبور میکند ناگهان به یک دلیل عجیب و غریبی ترمز آن کشیده میشود و میایستد و بچه نجات پیدا میکند. این به عنوان یک مثالی از میراکل (miracle) است، مثلاً مادرش دعا کرده و چنین اتفاقی افتاده و این یک دخالت ماورای طبیعی است. مثالی که واقعاً اتفاق افتاده در یک مقاله عمومی درباره میراکل (miracle) در سالهای اخیر نوشته شده که میگوید در یک کلیسایی (نمیدانم کجا) یک روزی ۱۲ اعضای دخترهای گروه کر همزمان غیبت کردند، ۱۲ نفر را هم نمیدانم درست است یا خیر. (همیشه اینگونه که صحبت میکنم یاد یک ماجرایی میافتم که مرحوم ژانکلودکاریر فیلمنامه نویس و هنرمند فرانسوی به ایران آمده بود. از همکاری خود با ژانلوکگدار یک داستانی تعریف کرد گفت یک روز هیجانزده پیش من آمد و گفت من یک ایده فوقالعاده برای فیلم دارم و بیا باهم کار کنیم. گفتم ایده تو چیست؟ گفت یک مردی است, شاید هم زن باشد! یک روز صبح راه میافتد به سمت سویس میرود, شاید به جای دیگری برود! بین راه ماشین او مشکلی پیدا میکند شاید هم پیدا نکند… همینجور ایده خود را میگفت و هیچ کدام از چیزهایی که میگفت قطعی نبود، من هم نمیدانم که این کلیسا کجا بود و تعداد دخترها چند نفر بودند!
اتفاقی که افتاده این بوده که همزمان این دختران گروه کر, یک روزی که تمرین داشتند نیامدند و سقف کلیسا ریخته است. هر کدام از آنها هم به یک دلیلی نیامدند، یکی مریض شد، یکی ماشینش پنچر شد و… این در مطبوعات آن زمان هم منتشر شد که بهعنوان یک نمونه از معجزه در دوران معاصر یاد میکنند. این به نوعی میراکل (miracle) است ولی معجزه نیست، میراکل (miracle) است به این معنا که به نظر میآید در روال طبیعت (course of nature) اتفاق بسیار عجیبی افتاده که طبیعی نیست و احتمال اینکه ۱۲ نفر همزمان یک روزی غیبت کنند که بعد چنین اتفاقی میافتد حس آدم این است که نمیشود همینگونه توجیه کرد. چون مربوط به کلیسا و دخترها و کُر و چیزهای دینی بود یک حسی است که اینجا یک خواست ماورای طبیعی در این ماجرا وجود داشت. بنابراین اصولاً یک تفاوتی از نظر محدوده میراکل (miracle) با معجزه وجود دارد.
[۰۰:۱۵]
این دو چیز در کلام اسلامی و میراکل (miracle) یک جوری با هم تمایزهایی دارند. مثلاً در میراکل (miracle) اینکه کس دیگری باشد که عاجز شود, جزو تعریف نیست, چون میگوید قوانین طبیعی (natural law) نقض میشود و روال طبیعت (course of nature) لغو میشود. معلوم است که انسان نمیتواند این کار را انجام بدهد. علت اینکه آنجا دخالت ماورای طبیعی تثبیت میشود به این دلیل است که از بشر برنمیآید قوانین طبیعت را نقض کند یا خلاف روال طبیعت (course of nature) کاری انجام دهد. خواستم این روشن باشد که اگر در طول صحبتهایی که میکنم اشاره خاصی نکردم, هر جا معجزه یا میراکل (miracle) میگویم منظور من به همان معنای هیومی است. تثبیت کنیم که میخواهیم درباره تعریف هیوم بحث کنیم که یک تعریف جا افتاده در فلسفه تحلیلی است, علیرغم اینکه بعضیها نسبت به این تعریف احساس خوبی ندارند.
از تعریف معجزه به آن معنایی که در قرآن است میشود یک تعریف درآورد و میخواهم سعی کنم بگویم که این تعریف، تعریف مناسبتتری از این تعریف جا افتاده است. مانند اصلاح (revise) تعریف میراکل (miracle) است, به اضافه اینکه سعی کنم بگویم با این تعریف جدید, چگونه میتوان با برهان هیوم برخورد کرد و چه چیزی میتوان از برهان هیوم درآورد, با این دیدگاهی که اینجا در مورد آن بحث میشود.
۴- واژه “معجزه” در قرآن نیست
من خیلی خلاصه یادآوری کنم که در آن سخنرانی تأکید من روی این بود که ما هیچ تکواژهای در قرآن نداریم که به عنوان معجزه به کار رفته باشد، و بتوانید جای میراکل (miracle) بگذارید. ما اصولاً چنین چیزی در قرآن نداریم و این باید کنجکاویبرانگیز باشد که چطور پدیدههای آن را داریم, مثلاً دریای نیل شکافته میشود، حضرت مسیح بدون پدر متولد میشود، عصای موسی تبدیل به مار میشود. اینها همه در قرآن است ولی با یک کلمه مشخصی به اینها اشاره نمیشود, مثلا واژه معجزه یا میراکل (miracle) نداریم. اینها چه هستند؟ با ارجاع به آن بحثهایی که در جلسات کردم اینها در قرآن آیات بینات نازل شده هستند. این یک عبارت است که در قرآن برای اشاره به چنین پدیدههایی از آن استفاده میشود. خیلی خلاصه اگر بخواهم بگویم مفهوم آیه یک مفهوم کاملاً عمومی(general) در قرآن است که مشابه آن نشانه است. آیات الله یعنی یک پدیدههایی که شما میبینید که دلالت میکنند بر صفتی در خداوند یا بر وجود خداوند، جهان از نظر قرآن آیاتالله است. اینها نشانههایی از خداوند هستند.
بنابراین مثل این است که شما یک واژهای در قرآن دارید که جای واژه نشانه نشسته است. در این مقاله مثال زدم که در قرآن واژه آیه لزوماً در زمینه(context) دینی به کار نمیرود. مانند عبارت نشانه در نشانهشناسی به هر چیزی که دلالت کند آیه است. “آيَةَ مُلْكِهِ” (بقره:۲۴۸) یعنی نشانه پادشاهی آن این است که تابوت عهد را برای شما میآورد. نشانه پادشاهی یک فرد هم داریم اینگونه نیست که لزوماً آیه به معنای یک چیزی باشد که به خداوند یا به مسائل دینی مربوط باشد، در زمینه (context) سکولار هم میشود از این واژه استفاده کرد.
۱-۴ آیات نازلشده
آیات نازلشده یعنی چه؟ در آن جلسات توضیح دادم همه چیز نشانه خداوند است, ولی همه آدمها این نشانه بودن را نمیفهمند. شب و روز جزو آیات الله است, اما آیا همه مردم وقتی شب یا روز میشود احساس میکنند که یک نشانه قطعی از ربوبیت خداوند را دیدند؟ خیر! حرفهایی که پیامبران میزنند نشانه است که اینها از طرف خداوند آمدند, اما آیا مردم میفهمند؟ خیر! پس برای آدمهایی که به اندازه کافی رشد شناختی نکردند چون اینها به اندازه کافی صعود نکردند که آیات را ببینند آیات نازل میشود. نازل شدن آیات یعنی اینکه اتفاقهایی میافتد و طبعاً در روال طبیعت (course of nature) نیست. نازل شدن دقیقاً این حس را دارد. آن چیزهایی که طبیعی است مثل تولد یک بچه, حالت معجزهآسا دارد. ولی آیا مردم احساس میکنند؟ خیر! ولی وقتی نیل شکافته شود این چیزی است که مردم احساس میکنند. دقیقاً جایی که طبیعی نیست و در روال طبیعت (course of nature) نیست ممکن است مردم متوجه شوند. آنهایی که در روال طبیعت (course of nature) است و به آن عادت کردیم مثلا بچه متولد میشود چیزی نیست یا خورشید طبق روال طبیعی خود در میآید, همه چیز حالت عادت پیدا میکند. باید خارقالعاده باشد و چیزی این عادت را بشکند تا مردمی که به آن میزان از رشد شناختی نرسیدند که وقتی به جهان به طور طبیعی نگاه میکنند و همین چیزی که در طبیعت است و روالهای روزمره را درک کنند که همه چیز نشانه ربوبیت است, طبعاً وقتی نازل میشود و اتفاقهای خاص میافتد میتوانند چنین چیزی را بفهمند.
بنابراین “آیات نازل شده” یک مقدار به مفهوم “معجزه” نزدیک میشود، کلمه “بینه” هم باید بیاوریم چون باید روشن باشد. خیلی از آیات ممکن است آیات نازل شدهای باشد که حالت بینه نداشته باشد. مثلاً اتفاقی که برای حضرت صالح افتاده است که شتری را احتمالاً از دل کوه درآورده است, کسی نمیتواند انکار کند که این حالت معجزهآسا دارد. اگر یک نفر یک کارهایی انجام دهد مثلا فرض کنید که ممکن است یک نفر کاری انجام دهد که قابل انجام توسط روال طبیعت (course of nature) نباشد, تا حدودی آیات نازل شدهای را ارائه دهد, ولی مردم نفهمند که این آیه نازل شده است. معجزه این ویژگی را دارد که مردم میفهمند یعنی مدرک((evidence به اندازه کافی دارند که این یک آیه نازل شده است، یک عامل (agent) الهی است. مثلاً فرض کنید با یک قومی طرف هستید که قوانین فیزیک را نمیدانند, یکی از قوانین فیزیک را طی یک آزمایشی نقض میکنیم, روال طبیعت (course of nature) بهم خورده، قوانین طبیعی (natural law) بهم خورده و یک جورایی عوامل (agent) ماورای طبیعی کاری انجام دادند. ولی آن بیچارهها نمیفهمند و قانون طبیعی آن را نمیدانستند، مثلا در آن روزی که آن کسوف معروف انجام شد که ادینگتون رصد کرد و نشان داد که این نور تحت تأثیر جاذبه انحنا پیدا میکند بنابراین نظر نسبیت عام درمقابل نظر نیوتون تأیید شد، یک پیامبری بیاید و بگوید من امروز نمیگذارم این نور انحراف پیدا کند. طبق قوانین قبلی, مردم چه میدانند که نسبیت چیست، این پیامبر ناشی است زیرا یک کاری باید بکند که مردم بینه داشته باشند و بفهمند که این یک کار معجزهآسایی است.
ماجرای موسی نمونه آن است. مردم ممکن است نفهمند که وقتی موسی عصا را میاندازد و تبدیل به مار میشود, یک آیه نازل شده است و خداوند دخالت دارد و اینکه این پیامبر خداوند است را نفهمند. ولی وقتی آن نمایش ترتیب داده میشود که جادوگرها میآیند و همان کار را سعی میکنند انجام دهند و مار حضرت موسی ریسمانهای آنها را میخورد و اینها به سجده میافتند بینه کامل میشود. همه آدمهایی که آنجا شاهد هستند میفهمند که این جادوگر نیست و این یک چیز دیگر است. نمایش و حواشی که وجود دارد بینه بودن معجزه را ثابت میکند این نمونه یک داستان قرآنی است که در آن مدرک (evidence) در خود آن عملی که انجام شده نیست زمینهای (context) که به وجود میآید مدرک ((evidence را ایجاد میکند برای آدمهایی که آنجا حاضر هستند.
از شهودی که از مفهوم یک مقدار پیچیده میراکل (miracle) در قرآن داریم من فکر میکنم میشود یک تعریف (definition) سه یا چهار جزئی درآورد. چیزی که در مقاله نوشتم این است که ما یک پدیده «M» را میراکل (miracle) میگوییم اگر یک مشاهدهگری (observer) جود داشته باشد که اولاً این «M» یک اهمیت (significance) دینی داشته باشد و به یک حقیقتی دلالت کند. نکته اول اینکه «M» دلالتگر بر یک حقیقتی است، نکته دوم و شرط دوم اینکه خارج از روال طبیعت (course of nature) باشد، شرط سوم این است که مشاهدهگر (observer «O» مدرک (evidence) کافی داشته باشد که این دو بند اول برقرار هستند. یک مقدار تعریف پیچیدهتر از تعریف جا افتادهای است که معمولاً از هیوم مطرح میشود.
از جهتی در تعریف هیوم وجود یک مشاهدهگر (observer) فرض نمیشود یعنی انگار یک پدیدهای معجزه است حتی اگر کسی آن را نبیند، ثانیاً معمولاً حرف از این است که قوانین طبیعی (natural law) نقض میشود. این هم در این تعریف نیست, حالا مثالهایی که میزنم در ادامه ان مقاله و سخنرانی که میکنم سعی میکنم روشن کنم این تعریف با آن شهودی که از مفهوم معجزه داریم و میخواهیم آن پدیده را تعریف کنیم هماهنگتر است.
بنابراین تفاوتها در این است که حرفی از قوانین طبیعی (natural law) نیست. در آنجا حرفی از اینکه مشاهدهگری (observer) باید وجود داشته باشد و مدرکی (evidence) باید وجود داشته باشد نیست. هیوم سعی کرده است یک تعریف عینی(objective) ارائه کند در حالیکه در تعریف ما حداقل میتوان گفت که به طور کامل عینی(objective) نیست و عنصرهای ذهنی (subjective) در آن وجود دارد.
یک لحظه از بحث فلسفی بیرون بیاییم، شما در دین واقعاً وقتی حرف از معجزه میشود آیا این احساس وجود ندارد که معجزه برای هدایت آدمها (چه خصوصی و چه جامعهای که پیامبر برای آن فرستاده) آمده است؟
۵- چند مثال و داستان
۱-۵ مثال اول: خدای بازیگوش
اولین مثال من این است یک خدایی به اسم تئو است که یک جهانی را خلق کرده، این جهان از یک سری کراتی تشکیل شده که اتفاقاً طبق قوانین نیوتون و کلاسیک مکانیک حرکت میکنند. تئو خدای بازیگوشی است که اسم آن را هم خدای بازیگوش گذاشتیم، کاری که انجام میدهد این است که هر چند وقت یک بار کرات را از مسیر طبیعی که طبق قانون حرکت میکنند منحرف کند. وقتی شما این را میشنوید هیچ حسی به شما دست میدهد که این مفهوم معجزه است؟
مثالی که یک نفر در فلسفه تحلیلی آورده است و الآن یادم نیست که برای اولینبار چه کسی آن را گفته, چون دیگران هم آن را تکرار کردند. فرض کنید خداوند در جهان خودمان در صحرای آفریقا در شب تاریکی یکی از دانههای شن را از مسیر خودش منحرف کند. آیا به این معجزه میگویید؟ واقعاً در مفهوم میراکل (miracle) به معنای دینی این نیست که باید یک قصد هدایتی وجود داشته باشد؟ آدمهایی باشند و یک چیزی ندانند. به طور نرمال حقیقت اصلی در تعریف معجزه در کلام اسلامی اینست که این پیامبر الهی است و حرف او را گوش دهید. عامل(agent)های آن بیکار نیستند, یک کاری میکنند که یک فایدهای داشته باشد. اینکه یک دانه شن در بیابان منحرف شده باشد چه چیزی دارد؟ چه ربطی دارد به مفهوم معجزه که در ذهن ماست.
مثالهای زیادی ساخته شده و میتوان ساخت که میراکل (miracle) به این معنای هیومی که جا افتاده با شهود ما از چیزی که در زمینههای (context) دینی میبینیم سازگار نیست. انگار خیلی دایره بزرگتری را میپوشاند تا این مثالهای استانداردی که برای میراکل (miracle) داریم,
[۰۰:۳۰]
چه در زندگی خصوصی آدمها و چه در زمینههای (context) دینی و معجزاتی که پیامبران انجام دادند. میخواهم چند مثال بزنم و بعداً حداقل به یکی از آنها در بحث درباره برهان هیوم هم رجوع میکنم. یک مقدار نکته بدیعی که در این تعریف است را جا بیندازم، اینکه تعریف میراکل (miracle) باید جنبههای ذهنی (subjective) داشته باشد، حداقل وجود یک مشاهدهگر (observer) در تعریف میراکل (miracle) لازم است، ما در خلأ میراکل (miracle) نداریم. یک بحثی که در حد یک پاراگراف که یادم نیست در ورژن آخر مقاله آن را حذف کردم یا خیر, که یک مقدار مناقشهبرانگیز است، اینکه آیا مشاهدهگر (observer) لازم است یا خیر؟! مفهومی که ما از میراکل (miracle) و معجزه داریم باید یک تأثیری روی آدم بگذارد و یک حسی از هدایت در آن اتفاقی که میافتد باشد. همینجوری اتفاقی نمیافتد که بگوییم خداوند دخالتی کند بدون اینکه کسی ببیند و تأثیر بپذیرد. مثالهای زیادی بود که خیلیها حذف شده, ولی فکر میکنم به این اشاره کردم.
۲-۵ مثال دوم: معجزه رستاخیز (resurrection) در مسیحیت
اگر دو سه تا معجزه باشد که برای مسیحیها خیلی مهم است شاید مهمترین مثال میراکل (miracle) در زمینه (context) مسیحیت, رستاخیز (resurrection) است. اینکه مسیح مرده است و دوباره زنده شده است. رستاخیز مسیح مهمترین نمونه و جلوه میراکل (miracle) است که ایمان مسیحی به پذیرش این معجزه وابسته شده است.
مسیح بدون اینکه شاهدی وجود داشته باشد رستاخیزش (resurrection) انجام شده است، داستان اینست که آن را در جایی میگذارند, بعد حواریون میبینند که نیست. بنابراین مشاهدهگری (observer) در زمانی که رستاخیز (resurrection) انجام شده حضور نداشت, اما میخواهم بگویم با اینکه مسلمانها به چنین چیزی معتقد نیستند در این تعریف میراکل (miracle) میگنجد! چرا؟ چون بعدا مسیح به حواریون ظاهر شده و به آنها اطلاع داده که من زنده شدم و نبودن جسد، باز بودن در غار, به اضافه ظهور مجدد مسیح, اینها مدرک (evidence) کافی است برای اینکه حواریون ایمان بیاورند که این اتفاق افتاده است. مشاهدهگر (observer) به این معنا نیست که همان لحظه حتماً ببیند. یک کسی باید باشد که بتواند شهادت دهد که چنین اتفاقی افتاده است, ولواینکه خودش مستقیم مشاهده نکرده باشد و مشاهده او با یک واسطه و دیدن مجدد مسیح و شواهدی که قبلاً دیده, کافی است برای اینکه مدرک (evidence) داشته باشد که این اتفاق افتاده است. بنابراین رستاخیز (resurrection) خارج از این تعریف نیست. علت اینکه در مقاله به آن اشاره شده, این است که برای مسیحی این نگرانی میتواند وجود داشته باشد که مهمترین معجزه آنها ممکن است با مسئله مشاهدهگر (observer) کنار گذاشته شود.
۳-۵ مثال سوم: تمرین معجزه
مثالی که به ذهنم رسید که در ورژن نهایی مقاله حذف شده است این است، اگر مثال را به پیامبران نسبت دهیم ممکن است یک مقدار حالت بیادبانه داشته باشد ولی ببخشید. البته حذف کردن آن به این دلیل نبود چون میشد مودبانهاش کرد, ولی ورژن اولیه آن اینگونه بود: فرض کنید که پیامبری میتواند این معجزه را انجام دهد که شتری از دل کوه در بیاورد. اگر در بیابان گیر افتاده باشد و نیاز به غذا داشته باشد و یک شتری از دل کوه دربیاورد، و هیچکس هم نیست مشاهده کند ما به چنین پدیدهای معجزه میگوییم؟ به نظر میآید برای خودش غذا تهیه میکند. به نظر میاید در زمینه (context) دینی تأیید رسالت نیست و از نظر کلام اسلامی معجزه حساب نمیشود و از لحاظ آن چیزی که در قرآن میبینیم هم چنین پدیدهای اگر اتفاق بیفتد, معجزه محسوب نمیشود.
مثال را تغییر دهیم، فکر کنید قرار است فردا برای مردم خود این معجزه را انجام بدهد و در بیابان تمرین میکند که خراب نشود. پس تمرین معجزه میکند. معجزه وقتی است که آدمها میبینند و مدرک (evidence) برای آنهاست و هدایت میشوند. یک کار عجیب و غریب را یک نفر تنهایی برای خودش انجام دهد یا تمرین کند از نظر دینی به آن معجزه گفته نمیشود. معجزه آن جایی است که جلوی آدمها یک کاری میکنید که ایمان میآورند و یک اتفاقی برای آنها میافتد. اینها همه قابل مناقشه است. یکی میتواند بگوید من اینها را هم معجزه حساب میکنم ولو اینکه کسی تحت تأثیر قرار نگیرد. هیوم صراحتاً گفته که اگر در بیابان هم خانهای به آسمان بلند شود معجزه است ولو اینکه کسی نبیند. فکر میکنم از نظر دیندارها چنین اتفاقی نمیافتد اگر بیفتد معجزه نیست. من این نکته را در پاورقی نوشته بودم, بعد آن را حذف کردم نقل قول هیوم را نوشته بودم و بعد گفتم اگر کسی آنجا نیست و خداوند توسط ملائکه این کار را میکند معجزه نیست. مثلا ملائکه را تعلیم (train) میدهد که بعداً قرار است کاری را انجام دهند. کار خود را درست انجام دهند. خود این کاری که انجام میشود, صرف اینکه اتفاق عجیب و غریبی در جهان بیفتد که ما نتوانیم مدرک (evidence) هم داشته باشیم که این اتفاق افتاده است, این در زمینه (context) دینی میراکل (miracle) حساب نمیشود.
میخواهم تأکید کنم که وجود مشاهدهگر (observer) واقعاً یک تفاوتی ایجاد میکند. وقتی تعریف میکنید سادهسازی هم باید انجام دهید. در مفهوم میراکل (miracle) هدایت است, یعنی باید مشاهدهگر (observer) به یک چیزی که نمیدانست ایمان بیاورد, ولی اگر همه اینها را بخواهید لیست تهیه کنید و همه آن چیزی که در شهود ما است را به صورت یک تعریف در بیاورید, تعریف غیرقابل استفاده میشود. ده آیتم بنویسید که فکر کنید کار خوبی میکنید که مثالهای نادرست را کنار بگذارید. بالاخره جمع و جور بودن و ساده بودن تعریف هم یک مزیت است.
چند داستانی که درست کردم برای دفاع از مفهوم معجزه به شهود ما نزدیکتر است, چه اسلامی, چه مسیحی و چه در زمینه (context) فلسفه تحلیلی نگاه کنید, دفاع از این تعریف است. یک یا دو مثالی که زدم حالت دفاعیه داشت, مثلا همان که اگر از روی بازیگوشی قانونی نقض شود. (propose) و هدفگذاری که میشود که یک نفر ببیند مهم است. من فکر میکنم این عبارت در مقاله بود که در خلأ معجزه اتفاق نمیافتد. وقتی هیچکس نیست مثلا در یک جهانی که یک سری توپ طبق قانون حرکت میکنند, نقض قوانین, معجزه به معنای دینی نیست. داستان دوم را اول تعریف میکنم، داستان اول را در جلساتی تعریف کردم با یک تغییراتی دوباره میگویم.
۴-۵ داستان اول: فردی به نام B.P
از یک داستان مشهوری که میگویند برای پاسکال اتفاق افتاده ساختم. پاسکال یکی از دانشمندها و ریاضیدانهای محبوب من است که به نظر میآید در زندگی او یک اتفاقی افتاده است. حداقل چیزی که ما میدانیم این است که یک دفعه از لحاظ دینی خیلی متحول شد و از یک زمانی در زندگی خود خیلی زندگی پرهیزکارانهای پیش گرفت، ریاضتهایی کشید و یک زندگی عارفانهای داشت. مهم نیست که این داستان درست است یا خیر, ولی خیلی الهامبخش است. میگویند که یک شبی سوار درشکهای بود و از روی یک پلی عبور میکرد و ظاهراً در درشکه باز میشود و نزدیک بود در یک دریا یا رودخانهای بیفتد ولی به طور معجزهآسایی نجات پیدا میکند. این مواجه با مرگ در یک لحظه به طور ناگهانی خیلی روی او تأثیر میگذارد و از اینجا یک دفعه تغییر میکند.
فکر میکنم در ماجرای همین داستان است که متحول میشود، چون پاسکال یک یادداشت معروفی در حاشیه یک دفتر یادداشت خود نوشته است. مطمئن نیستم ولی شاید حرف این است که بعد از این ماجرا و بعد از این تحول به خانه رسیده این یادداشت را نوشته است. گوشه کتاب خود نوشته است که: “آتش! آتش! خدای ابراهیم و اسحاق و نه خدای فلاسفه!” یک حسی از اینکه خدایی که با ما در ارتباط است و میشنود، خدایی که شاید آتش را به موسی نشان داد، یک دفعه انگار خدا را کشف کرده است. داستانی که من درست کردم اسم پاسکال را نیاوردم و اسم آن را B.P گذاشتم که هم معلوم باشد مرجع داستان کجاست و هم فانتزی است خودم تغییراتی دادم.
این B.P جوان خیلی پرهیزکاری است که بعد از سالها پرهیزکاری, یک شب به یک مهمانی دعوت میشود. معمولاً در مهمانیها شرکت نمیکرد، شب به مهمانی میرسد, جوان پرهیزکار و فیلسوف و دانشمندی است و آدم عادی نیست. در مهمانی که شرکت میکند آنجا پر از غذاهای خوشمزه است و دخترهای جوان زیبایی را میبیند که میرقصند و خیلی به او خوش میگذرد. برای اولینبار در زندگی انگار با این لذتهای زمینی یا به قول آندره ژید با مائدههای زمینی برخورد میکند. خیلی حال خوبی دارد و مسیحی هم بود شاید یک شرابی هم نوشیده است، در راه که با درشکه میآید در فکر این است که راه درست زندگی این است؟! آدم باید از نعمتهای الهی بهرهبرداری کند؟ شک میکند در اینکه خدای ابراهیمی و سختگیری که بگوید این کار را بکن و آن کار را نکن درست است یا خدای دئیستی(theistic) که اسپینزوا میگوید. خدایی که جهان را خلق کرده و این نعمتها را داده است و شکرگزاری آن این است که از آن استفاده کنیم. چنین افکاری در ذهن او است و خیلی نگران میشود از اینکه انگار دین خود را از دست میدهد و پیش خود فکر میکند که اگر آن خدا وجود داشته باشد باید یک جوری خودش را به من نشان بدهد من گمراه میشوم. در حین فکر کردن درب درشکه باز میشود و به سمت بیرون پرتاب میشود ولی به طور غیرعادی برمیگردد داخل درشکه و درشکه راه خود را ادامه میدهد. برای B.P حجت تمام میشود! همان لحظهای که گفته: ای خدا اگر هستی من را هدایت کن و خود را نشان بده این اتفاق افتاده است.
آیا این معجزه به دیگران قابل انتقال است؟ اولاً طبق تعریف ما, معجزه است، یعنی یک اتفاق خلاف روال طبیعت (course of nature) افتاده. یک اتفاق خیلی نادر و غیرطبیعی که مهمتر از پرتاب شدن است. اینکه همان لحظهای که این افکار جریان دارد این اتفاق افتاده است، آنقدر غیرعادی است که کسی نمیتواند بگوید که چیز خاصی اتفاق نیفتاده است. به اضافه اینکه مشاهدهگری (observer) وجود دارد و خلاف روال طبیعت (course of nature) است، کاملاً برای این آدم معنای دینی دارد، این دلالت بر این میکند که خدای ]ابراهیمی[ وجود دارد و مدرک (evidence) آن هم کامل است. از نظر این آدم, مدرک (evidence) کامل است. چه چیزی بهتر از این میتوانست نشانه چنین پدیده و وجود خداوند سمیع و قادر مطلقی باشد که در یک صدم ثانیه میتواند چنین سناریوی جالبی خلق کند، او صدای من را شنیده است. اینا همه نشاندهنده این است چیزی به اسم خدای ابراهیمی وجود دارد و این کار را انجام داده است، نه آن خدای کر و لالی دئیستی(theistic) که خلق کرده و انرژی است که در ازل یک کاری کرده و دیگر کاری به دنیا ندارد.
[۰۰:۴۵]
ادامه داستان این است که یک نگهبانی کنار این پل است که هر شب آنجا است و یک چالهای آنجا است که مدام این صحنه را میبیند و بارها به شهرداری گزارش داده است که اینجا چالهای است و درشکهها داخل آن میافتند. ممکن است آسیب ببینند. مثلاً در هر ماه صد یا شاید بیشتر در این چاله درشکه میافتد و شهرداری هم هیچکاری نمیکند. درشکههای زیادی در این چاله میافتند, مثلا هفتهای ۲۰-۳۰ تا آنقدر شدید است که در درشکه باز میشود و ماهی ۱-۲ آدم از درشکه به بیرون پرت میشوند. آن چیزی که در آن شب از بیرون نگاه کرده و دیده این است که درشکهای رد شد و این از آنهایی بود که هر چند ماه یک بار در درشکه باز میشود و طرف به بیرون میافتد. شاید او دیده که کت B.P به جایی گیر کرد و دوباره برگشت، چیزی که خود B.P متوجه نشد. از این آدم اگر بپرسید به یک معنایی هیچچیز خلاف روال طبیعت (course of nature) ندیده است. او نمیداند در آن لحظه در ذهن B.P چه گذشته است. اگر آن را کنار بگذارید اتفاقی که افتاده این است که درشکهای رد میشد و به چالهای افتاد و در آن باز شد و او داشت میافتاد و کت او گیر کرد و نیفتاد. اینجا چیزی از قوانین طبیعی (natural law) نقض نشده بلکه برای این آدم دیدن چنین صحنههایی طبیعی ((natural شده است و برای آن آدمی که آنجا ایستاده خالی از روال طبیعت (course of nature) نیست. معنای آن برای او این است (اگر چیزی به ذهنش برسد که نتیجه بگیرد این است) که چه شهرداری مزخرفی است که من صدبار گفتم آخر باید یک نفر به این رودخانه بیفتد و بمیرد. او از این واقعه این برداشت را دارد و چیز دینی در آن نیست.
بنابراین دو مشاهدهگر (observer) یک واقعهای را مشاهده کردند برای یکی صددرصد این حالت معجزهآسا دارد و برای دیگری معجزه نیست و چیز عجیبی نیست. برای اینکه اطلاعاتی که این دارد با اطلاعاتی که آن دارد متفاوت است، این میتواند با اطمینان بگوید که شاهد یک معجزه بود, چون چیزهایی در درونش گذشته که فقط خودش ماجرا را میداند که چنین افکاری داشتم و چنین چیزی خواستم و بلافاصله چنین اتفاقی افتاده است. اگر برای دیگری تعریف کند آیا آنها مطمئن میشوند که معجزه اتفاق افتاده است؟ باید به گواهی این آدم برای اینکه در درونش چه گذشته اعتقاد داشته باشند.
برهان هیوم چیست؟ برهان هیوم این است که استدلال میکند هیچ گواهیای نمیتواند معجزه را ثابت کند. شما حق ندارید به طور موجه از گواهی یک آدم در مورد معجزه و در مورد میراکل (miracle) ]استفاده کنید.[ (هر وقت میگویم معجزه و میراکل (miracle) همان تعریف هیوم است, مگر اینکه بگویم معجزه در کلام اسلامی). برهان هیوم را در قالب تئوری اطلاعات (information theory) اینگونه میشود (فرض من این است که همه شما تا حدودی نظریه احتمال را بلد هستید)، یک کانالی است که اختلال (noise) دارد و به شما اطلاعات (information ) میدهد و احتمال خطا دارد و از یک کانالی به شما یک پیامی میرسد و شما این کانال را میشناسید. میدانید که احتمال خطا دارد و این خطا هرچقدر که میخواهد کوچک باشد. اگر از داخل این پیامی که مثلاً احتمال خطای آن یک صدم است, شما یک پیامی بگیرید که احتمال درستی پیام از نظر شما یک میلیونیوم است شما به این کانال اعتماد نمیکنید و گواهی را نمیپذیرید. برهان هیوم بیان ساده فلسفی چنین پدیدهای است، میگوید آدمها به شدت دارای اختلال (noise) هستند و احتمال خطا وجود دارد در مورد چیزهایی که گواهی میدهند. اگر در مورد پدیدهای مانند معجزه که احتمال بسیار بسیار ضعیفی دارد که درست باشد به شما گواهی دهند شما نباید بپذیرید. معقول نیست که بپذیرید برای اینکه بین این دو حالت میمانید یا اتفاق افتاده است یا این خطا میکند. اینکه این خطا میکند احتمالش بالاتر است پس این را میپذیرید. این بیان خیلی ساده از برهان هیوم است. ورژنهای پیچیدهتر بیان آن به صورت نظریه احتمال هم وجود دارد ولی من فکر میکنم لِمِ ریاضی که زیر برهان هیوم است همین است.
اتفاقا بیان طبیعی برهان هیوم در نظریه اطلاعات است، یعنی کانالهایی هستند که خطا دارند و به ما پیام (message) میدهند و ما میخواهیم درست و غلط بودن پیامها (message) را بررسی کنیم. بنا به برهان هیوم معجزهای که برای B.P اتفاق افتاده قابل انتقال به هیچکسی نیست چون از یک پدیده بسیار بسیار نادر با احتمال پایینی صحبت میکند در حالیکه احتمال اینکه B.P دروغ بگوید یا اشتباه کرده باشد مثلا ممکن است مست بوده و چیز دیگری فهمیده باشد یا خواب دیده است، آدمی که میشنود همه اینها به ذهنش میرسد شاید اینها باشد و به B.P اعتماد ندارد. بنابراین ما با یک میراکلی (miracle) سروکار داریم که برای B.P میراکل (miracle) است و نه برای کس دیگری بنابراین میتوانیم میراکل خصوصی (private miracle) داشته باشیم. طبق تعریف رسمی چنین چیزی نمیتوانیم داشته باشیم چیز خصوصی(private) وجود ندارد قوانین طبیعی (natural law) و نقض آن را همه میدانند که چی است و از روی آن میفهمند که عامل(agent) ماورای طبیعی وجود دارد.
۵-۵ داستان دوم: داستان غمانگیز ابنهَیّوم
مثال دوم که مثال اول مقاله است و در آن جلساتی که برگزار شد و به آن اشاره کردم و ورژن بامزهتر و پیچیدهتر آن در مقاله آمده است اسم آن داستان غمانگیز ابنهَیوم است. اسمهای همه شبیه هیوم است به غیر از B.P، ابنهَیّوم و دوست او دو جوان مسلمان هستند که میخواهند به داعش بپیوندند. یک روز با هم قرار گذاشتند و دوست او که اسمش «O» است و مشاهدهگر (observer) ما است و خیلی پسر خوبی است، ولی جو در خیلی از کشورهای اسلامی اینگونه بود که برای خدا جانفشانی کنند. از روی انگیزههای دینی خیلیها رفتند و به داعش پیوستند. اینها جایی با هم قرار گذاشتند که بروند و به داعش بپیوندند، «O» زودتر به محل قرار میرسد. یک مردی میآید و میگوید من فرشته هستم و از طرف خداوند آمدم و نرو، خدا من را فرستاده است که به تو بگویم نروی و این کار درستی نیست و حاضرم هر طوری که بخواهی به تو ثابت کنم که من واقعاً از طرف خدا آمدم. «O» یک کلکسیون سکه دارد که چون خیلی دوست دارد با خودش به عملیات پیوستن به داعش هم آن را میبرد، فکر کنید هزارتا سکه است که همه باهم متفاوت هستند. لیستی از همه آنها تهیه میکند که کدام آن شیر و کدام خط باشد، هزارتا را در جایی میریزد و میگوید اینها را بینداز اگر همه آنها طبق این لیست آمد من قبول میکنم. احتمال آن دو به توان منهای هزار است که این اتفاق بیفتد، طرف هم کاسه را پرت میکند و همه مطابق لیست میآید و میرود.
موقعی که کاسه در دست طرف بود, ابنهَیّوم رسید و دید که این پرتاب انجام شد، ابنهَیّوم چه دیده؟ کاسه را انداخته است و یک سری شیر و خط آمده است که به نظر نمیآید, هیچ نظمی داشته باشد لیست را ندیده است. در ورژن اول فرض کنید فرشته لیست را با خود برد، چیزی که «O» دیده صددرصد «O» را مطمئن کرده که این فرستاده خدا بوده و چیزی که من گفتم را به طور غیرعادی انجام داد. بنابراین به داعش نمیپیوندد. چیزی که ابنهَیّوم میبیند این است که یارو یک کاسهای را انداخته و هرچه دلش میخواست آمد. بنابراین مدرکی (evidence) وجود ندارد و اتفاق عجیبی نیفتاده است چون زمینه (context) و قرارهایی که گذاشته شده را نمیداند. داستان غمانگیز ابنهَیّوم این است که دیر رسید و به داعش میپیوندد و کشته میشود. موقعی که این داستان را تعریف میکنیم. ابنهَیّوم نیست ولی «O» به زندگی خود ادامه میدهد! این را من از مقاله ننوشتم ولی از صحنه پایانی فیلم پالپفیکشن (داستان عامهپسند Pulp Fiction) اقتباس کردم. جایی که وینسنت و دوست او از در بیرون میروند, میدانیم کسی که به معجزه بودن این اتفاق ایمان آورده است زنده است, ولی وینسنت کشته میشود. در آن فیلم صحنه پایانی حس جالبی است.
بنابراین اینجا ما با یک میراکلی (miracle) سروکار داریم که برای یکی میراکل (miracle) است و برای یکی میراکل (miracle) نیست. یک لحظه فکر کنید که لیست پیش «O» مانده باشد, اگر لیست را به ابنهَیّوم نشان بدهد اوضاع فرق میکند. تفاوت آن چیست؟ ابنهَیّوم دید که لیست را از جیب خود درآورد و در آن لحظه ننوشت و فرصت نداشت سکهها را نگاه کند و شیر و خطها را بنویسد، واقعاً مدرک (evidence) دارد که اعتقاد پیدا کند آن چیزی که «O» میگوید آمد و من این لیست را تهیه کردم و دادم و انداخت و همه مطابق با لیست آمد راست میگوید. آیا ابنهَیّوم به آن معنایی که این «O» شاهد یک معجزه بوده شاهد یک معجزه است؟ نه. از کجا میتواند بفهمد که معنا meaning)) آن چیست؟ از کجا میفهمد که معنی این اتفاق این است که نباید به داعش بپیوندد, باید حرف «O» را باور کند. مکالمهای که قبل از این واقعه اتفاق افتاد که گفت من آمدم به تو بگویم که به داعش نپیوند این را اگر ابنهَیّوم بخواهد قبول کند گواهی «O» را قبول کرده است. هیچ اثری از چنین دیالوگی باقی نمانده است. بنابراین داستان غمانگیز ابنهَیّوم همچنان سر جای خودش است. فکر میکند این یک اتفاق خیلی عجیبی است ولی اینکه او میگوید معنی آن این است از پیوستن به خلافت اسلامی ترسیده و راستش را به من نمیگوید, شاید ماجرا چیز دیگری بود.
بنابراین بند اول آن چیزی که دلالت میکند مهم است، من باید مدرک (evidence) داشته باشم، مدرک (evidence) دارم که چیزی خلاف روال طبیعت (course of nature) اتفاق افتاده, ولی مدرک (evidence) ندارم که دلالت آن چیست مگر اینکه گواهی را قبول کنم که طبق برهان هیوم گواهی باطل است.
این دو مثال مفصل به نوعی دفاع از این هستند که جنبه ذهنیای (subjective) باید باشند, یعنی اینگونه نیست هر اتفاقی برای هر کسی معجزه باشد. خارج از اینکه چه کسی میبینید و در چه زمینهای (context) به آن نگاه میکند, ما معجزه نداریم. اگر شتری از دل یک کوه در بیاید یک اتفاق روال طبیعت (course of nature) نیست، چرا میراکل (miracle) و معجزه است؟ چون از قبل صالح با آنها قرار گذاشته است. اینگونه فکر کنید که مانند داستان ابنهَیّوم صالح به قوم خود گفته چه کاری کنم تا شما باور کنید من پیامبر خدا هستم و حرف من را گوش کنید و بتپرستی را کنار بگذارید؟ گفتند یک شتر از دل کوه در بیاور، معنی (meaning) آن این است که درخواست کردند تا این کار را انجام دهد وگرنه اگر یک روزی جلوی کوهی ایستادید میبینید شتری از دل کوه به طور معجزهآسایی درآمد, معنی آن چیست؟ شایدم شما هدایت شوید به اینکه چیزهایی ماورایطبیعی است که میتواند خلاف اصول زیستشناسی اتفاقهایی بیفتند, ولی اینکه پیامبری است و بتپرستی را کنار بگذارید, در زمینهای (context) که بین پیامبر و قومش اتفاق میافتد معنی پیدا میکند، معنی (meaning) در زمینه (context) است.
[۰۱:۰۰]
نکته اصلی ماجرا این است که برهان هیوم برای این تعریف هم کار میکند. شما در این تعریف چیز خاصی ندارید که بگویید! چون اینجا بند دوم این است که یک چیز کاملاً غیرمتعارفی که ما میدانیم احتمال اینکه به طور طبیعی اتفاق افتاده باشد نزدیک به صفر است. بنابراین آن ویژگی که در تعریف هیوم وجود دارد که یک چیز خلاف قوانین طبیعی اتفاق بیفتد ولو اینکه ما اینجا اشارهای به این نمیکنیم که خلاف قوانین طبیعت اتفاق افتاده باشد, اما لِمی که من گفتم, چیزی که در آن مهم است این است که این اتفاق احتمال خیلی پایینی داشته باشد. خیلی پایینتر از اختلالی (noise) که در آن کانال است. این تعریف این برهان را تایید (support) میکند، شما در برهان هیوم از اینکه خلاف قوانین طبیعی (natural law) است استفاده خاصی نمیکنید, به غیر از اینکه بگویید یک چیزی است که احتمال آن خیلی پایین است. بنابراین برهان هیوم همچنان برقرار است.
۶- نقدی بر برهان هیوم
در ادامه این تعریف در مقاله در مورد خود برهان هیوم میخوام بگم برهان خیلی حالت سادهاندیشی دارد. چند مثال میزنم مثلا از وضعیتی که به صورت تئوری اطلاعات (information theory) به آن فکر کنیم. وضعیتی که در برهان هیوم با آن مواجه هستیم انگار این است که یک کانالی است که احتمال خطا دارد, پیامی (message) برای من میفرستد من آن را نگاه میکنم، احتمال وقوع خود پیام (message) خیلی پایین است, خیلی خیلی پایینتر از اینکه قابل قبول باشد که کانال در این حد اختلالدار (noise) بتواند چنین اطلاعاتی (information) به من بدهد. بنابراین من اطلاعات (information) را نمیپذیرم. میخواهم بگویم این مدل بیش از اندازه سادهسازی شده است, بنابراین به نتایج غلط میرسد! به نوعی کسانی که طرفدار این برهان هستند از جمله خود هیوم میخواهند بگویند ایمانی که آدمهای مذهبی به معجزات دارند از نظر عقلی قابل توجیه نیست. چرا؟ براساس گواهی میگویند مسیح رستاخیز (resurrection) انجام داد من که ندیدم. من شاهد معجزات نبودم داستان آن را شنیدم بنابراین یک جوری ایمان و باور به معجزات عاقلانه نیست. این چیزی است که قرار است برهان هیوم برای ما انجام بدهد و نتیجهای است که قرار است به آن برسیم.
می خواهم بگویم مدل بیش از اندازه سادهسازی شده است و این نتیجه از آن در نمیآید. در حالیکه آن لم درست است ولی با وضعیت واقعی که ما در دنیا با آن درگیر هستیم سازگار نیست.
۱-۶ مثال اول: داستان سه کانال
اسم مثال اول را “سه کانال” گذاشتم. داستان این است که ما اطلاعات خود را از یک کانال نمیگیریم ما اطلاعات خود را از کانالهای مختلف میگیریم. این وضعیت, تغییر اساسی در آن میدهد. یعنی اگر پیچیدگی را درنظربگیرید ممکن است یک جور دیگری به مسئله نگاه کنید. داستان این است که یک نفر (انگار اسم هیومی ندارد!) ولی جالب است که با جام جهانی که الآن در کوران آن هستیم در ارتباط است. یک نفر به یکی از دوستان خود زنگ میزند و از آن نتایج مسابقات شب گذشته را میپرسد. فرض کنید اسم این آدم O است و دوست اول او اسمش C1 (کانال اول) است. دوستش یک چیز خیلی عجیب در نتایج میگوید که باور کردنی نیست، میگوید میزبان جام جهانی که مدعی اصلی قهرمانی است, هفت_یک به یک تیمی باخته است. همه شما میدانید من اسم نبردم که دوستان برزیلی ناراحت نشوند! طبعاً او باور نمیکند. دوست C1 او آدم شوخی است و آدمی است که گاهی اطلاعات اشتباه از آن دیده است, بنابراین به دوست دیگری که اسم او C2 است زنگ میزند و مجدد نتایج را میپرسد و او هم نتایج را میگوید. نرمال است و نتیجه خیلی عجیب در آن نیست. اما او حرف C1 را باور میکند. چرا؟ چون ماجرای تلفنها این است که او داشت تلویزیون نگاه میکرد و اخبار ورزشی گوش میکرد, شروع خبر را شنید که دیشب یک نتایج بسیار غیرعادی در جام جهانی به دست آمده و برق قطع شد. به دو کانال زنگ زده که کانال دوم مطمئنتر است و احتمال خطای آن پایینتر است ولی هیچ اطلاع عجیب و غریبی در آن نیست. کانال سوم که کانال صددرصد مطمئنی است گفته که نتیجه عجیب و غریبی وجود داشت بنابراین چیزی که نتیجه میشود این است که به طور معقولی حرف C1 را باور میکند, با وجود احتمالی که از آن به دست آورده و اختلالی (noise) که کانالش دارد. این چه چیزی را نشان میدهد و معنی این حرف چیست؟
هیوم انگار فرض میکند که ما نسبت به اینکه اصولاً معجزهای که باید اتفاق افتاده باشد یا نباشد, قضاوتی نداریم. شما خودتان را جای B.P بگذارید، B.P آدمی است که خودش شاهد معجزهای در زندگی شخصی خود بود بنابراین میداند که معجزاتی وجود دارند، میداند اگر پیامبرانی بودند لابد کارهای خیلی خارقالعادهتری از آن چیزی که من دیدم میتوانستند ایجاد کنند. B.P میداند در یک جهانی زندگی میکند که معجزاتی در آن وجود دارد, بنابراین اگر دو دین را به آن معرفی کنید که یکی فاقد معجزه است و دئیستی(deistic) است و دیگری حاوی یک سری معجزات است این را باور میکند. چون از پیش میداند که جهان واجد معجزهای روبروی او است. چرا؟ به دلیل استدلالهایی که دارد.
آدمهای مذهبی که به معجزات اعتقاد پیدا میکنند آدمهایی هستند که از پیش حس آن را دارند یعنی فکر میکنند که باید در جهان معجزاتی اتفاق بیفتد. مثلاً اینگونه فکر کنید من به دلایل شهودی مطمئن هستم که خداوند با بشر حرف زده است, فرض کنین این را مطمئن هستم در حدی که تلویزیون اعلام کرده اتفاق عجیبی دیشب افتاده است. حال دنبال این میگردم کدام یک از ادیانی که ادعای این را دارند که کلام خداوند را منعکس میکنند واقعاً کلام خداوند است. ما پیشداوری داریم, آدمهای مذهبی ایمانشان به معجزات را فقط و فقط از راه گواهی نمیگیرند. پیشداوری دارند. یعنی از تجربههای شخصی خود، از استدلالهای عقلی خود, به نوعی میدانند که معجزاتی وجود دارد. به مسیح ایمان آوردند به دلایلی که برای خودشان کاملاً موجه است. بنابراین وقتی به چنین موجود استثنایی ایمان آوردند رستاخیز (resurrection) برای آنها عجیب نیست. فرق آدم مذهبی با آدم غیرمذهبی این است که انتظار معجزه دارد، انتظار معجزه را از گواهی نیاورده است از قبل دارد, مثل همان که از تلویزیون آن حرف را زد.
بنابراین این مدل که یک کانال است و یک پیام (message) میفرستد و غیره, این یک سادهسازی است که با ایمان دینی که مردم واقعاً دارند و با وضعیت واقعی مردم مذهبی با معجزه خیلی تطبیق نمیکند. بنابراین اگر میخواهیم مدلی بسازیم از مسئله گواهی معجزه باید این را بدانیم که کانالها فقط شامل استدلالهای عقلی نیستند، تجربههای شخصی و اینها هم کانال هستند. بحثی که به طور کلاسیک انجام شده در زمان هیوم این بود که اگر یک میلیون آدم گفتند، قبول نیست. یک مثالی من داشتم که آن را حذف کردم. مثلا یک نفر از دوستان قوم صالح مرخصی رفته بود آن روز که شتر از کوه بیرون آمد و نبود. وقتی برگشت تمام بتپرستها و دوستان او که مخالف صالح بودند همه گواهی دادند که این شتر از دل کوه آمده است. یک میلیون نفر آدمی که هیچ ربطی بهم ندارند و مستقل هستند و پیام (message) را دوست ندارند و گواهی دهند. این احتمال خطا را پایین میآورد. این یک استدلال خیلی قدیمی است که تعداد زیاد گواهان میتواند آنقدر اطمینان ما را بالا ببرد که ما یک چیز عجیب و غریب مانند معجزه را درک کنیم.
یک اصلاح این است که اگر میخواهید در مورد گواهی معجزه بحث کنید تعداد گواهان بیشتر از یکی است، کانالهای اطلاعات (information ) ما در مورد معجزه شامل عقل، تجربههای شخصی مانند B.P و هزاران چیز میشود. توقعاتی داریم و براساس آن توقعات ممکن است حرف کسی را قبول کنیم. اگر دو داستان در مورد جهان بشنوید، دو دین داشته باشیم که یکی واجد معجزه باشد و یکی نباشد, ممکن است به دلایل و تجربههای شخصی و استدلالهای عقلی تمایل من به این باشد آن که اتفاقهای عجیب را روایت میکند را به عنوان دین بپذیرم.
اگر خیلی سوال مرتبطی دارید بپرسید اگر میتوانید تأخیر بیندازید.
حضار: این کانالهایی که کنار هم موازی میشوند ضرب میشود.
استاد: بله. احتمال خطاشون.
حضار: ولی اگر خیلی تفاوت زیاد باشد
استاد: البته اگر مستقل باشند. حرف اینه که معمولاً کانالها مستقل نیستند
حضار: ما مستقل در نظر میگیریم. وقتی یک شتر از کوه درمیآید فکر کنید یک به توان ده هزار و منفی ۱۲ است, شاید احتمالات را ضرب کنیم به آن عدد نرسد!
استاد: ممکن است نرسد و ما نمیپذیریم. بحث این است که تعدد کانال است، در گذشته هم در زمینه (context) بحثهای فلسفی بوده, شاید نه به این شکلی که من میگویم. ولی این بوده که تعداد گواهان اگر زیاد باشد موضوع میتواند فرق کند، اولین اصلاحی که من در مدل پیشنهاد میکنم این است که یک کانال نیست و کانالها هم از یک جنس نیست و همه آنها گواهی نیستند. توقعات و اطلاعات (information ) من نسبت به جهانی که در آن معجزهای است یا نه, را ممکن است از جای دیگری بگیرم.
۲-۶ مثال دوم: داستان مردی از جریکو
مثال دوم که اسم آن را داستان مردی از جریکو گذاشتم، باز میخواهم اصلاح دیگری در مدل پیشنهاد کنم مانند داستانهای وسترن است ولی آن نیست. جریکو یک روستایی است در نزدیکی اورشلیم، موقعی که مسیح ظهور کرد.
این مردی است که در جریکو زندگی میکند و اسمش هیوموس است و رومی است و از کارگزارن روم در آن زمان است. ماجرا این است که دوستان او به او میگویند یک مردی ظهور کرده که در فلان روستا معجزه میکند و فلان کارهای عجیب کرده است. علت اینکه اسم ابنهَیّوم و هیوموس اینگونه است این است که اینها کسانی هستند که برهان هیوم را بلد هستند. ابنهَیّوم به این دلیل حرفهای دوست خود را نمیپذیرد که طبق برهان هیوم نباید بپذیرد و راه خودش را باید برود. هیوموس هم همینطور, برهان هیوم را بلد است و هرچه به او گواهی میدهند که مرده زنده میکند قبول نمیکند. یک روزی چندنفر از دوستان او میگویند که در همین روستای مجاور ما رد میشود و همانجا بیمار شفا میدهد و مرده زنده میکند، هیوموس باز هم باور نمیکند. چون برهان هیوم میگوید چنین چیز عجیب و غریبی را با گواهی گواهان نباید باور کنیم. کار به اینجا میرسد که یک روزی به او میگویند از خود روستای ما میگذرد اگر از پنجره نگاه کنی میبینی که مرده زنده میکند باز هم چون برهان هیوم میگوید که چنین اطلاعی موثق نیست از پنجره نگاه نمیکند. من در ورژنهای اول که البته داستان فرق میکرد نوشته بودم یک قومی بودند عذاب میشوند و اولین صاعقهای که میآید بر سر این آدم فرود میآید که او فرصت این را دارد که نگاه کند دارد معجزه اتفاق میافتد! برهان هیوم چیست؟! موضوع این است که ما نسبت به این کانالها و اطلاعاتهایی (information) که به ما میرسد منفعل(passive) نیستیم، مانند این است که من بگویم یک نفر به من گواهی دهد که محاسبه کردند از آسمان شهاب سنگ میآید و همینجایی که تو ایستادی به زمین میخورد.
[۰۱:۱۵]
من بگویم نه اینقدر اطلاع عجیبی میدهی من به تو اعتماد ندارم و بنا به برهان هیوم از اینجا نمیروم. خب نرو! وقتی یک اطلاع مهم و عجیب و غریب میآید, اهمیت آن هم زیاد است, من میتوانم تحقیق کنم که چه کسی گفته این شهابسنگ میآید. میتوانم از پنجره نگاه کنم که مرده زنده میکند یا خیر. برهان هیوم آدمها را منفعل (passive) در نظر میگیرد, انگار فقط همین گواهی است, انگار در زندان هستند و همین گواهی را شنیدند. اتفاقاً در پاورقیهایی که بعداً هیوم به مقاله اضافه کرده است کاملاً روشن است که بیشترین چیزی که باعث شده این حرفها را بزند دوران آن است. اگر وقت شود درباره دوران هیوم که دوران مهمی از نظر تاریخ تفکر بشر است, بدم نمیآید نکاتی بگویم. خودش اشاره میکند از پدر آبهای در پاریس که معجزاتی ازش نقل شده که آدمها سر مزارش میروند و شفا میگیرند. این گواهیها به انگلستان رسیده, ولی حرف هیوم این است که نباید باور کرد! درحالیکه میتوانی به پاریس بروی! سخت است ولی ما منفعل (passive) نیستیم, اگر یک نفر اطلاعاتی در مورد معجزه به من میدهد من میتوانم تحقیق کنم و ماجرا را پیگیری کنم. اینگونه نیست که بگویم طبق برهان هیوم اطلاعی که میدهی بخاطر اختلال(noise) کانال, احتمال وقوع آن کم است. پس من حق ندارم قبول کنم.
ما منفعل(passive) و زندانی نیستیم. میتوانیم شواهد معجزهای که اتفاق افتاده است را ببینیم بنابراین اوضاع کمی با چیزی که فکر میکنیم فرق دارد. آن چیزی که من سعی کردم به فرم ریاضی در مقاله بیان کنم اینست که ما اصولاً یک آستان (threshold) معرفتی داریم. یک چیز خیلی مشهوری در مدلهای معرفتشناختی بیضی (Bayesian epistemology) است. ما آستان (threshold) معرفتی داریم که اگر احتمال وقوع یک چیزی از آن آستان (threshold) عبور کند ما آن را میپذیریم. حرف هیوم این است که ما با گواهی هیچ وقت به آن مقدار اطمینان در مورد وقوع یک معجزه نمیرسیم و از آستان(threshold) معرفتی ما عبور نمیکند. ولی ما یک آستان(threshold) دیگری هم داریم. آستان (threshold) یک مقدار ضعیفتر که اگر از آن عبور کند به دست و پا میافتیم که تحقیق کنیم. این لزوماً به معنای پذیرفتن نیست. ولی اگر نزدیک شویم به جایی که لازم باشد میپذیریم. این به اهمیت موضوع ربط دارد صرفاً به احتمال ربط ندارد که چقدر باشد.
ما یک آستان (threshold) وابسته به اهمیت موضوع و زندگی خودمان داریم که اگر از آن عبور کنیم حاضریم ساعتها و روزها وقت بگذاریم ببینیم که این واقعه اتفاق افتاده است یا خیر. بتوانیم مدرکهایی (evidence) بر علیه یا بر له آن به دست بیاوریم تا مسئله را برای خودمان حل کنیم. بنابراین مسئله معجزه مثل مسئله ایمان آوردن به مسیح، به ادیان، به اسلام یا چیزی که در ادیان است به اندازه کافی اهمیت دارد که اگر ادعای اعجازی است, و اگر میتوانم؛ در مورد آن تحقیق کنم. بنابراین ممکن است مستقیماً به تشخیص زمینه (context) ادیان خیلی ربط نداشته باشد که کدام برحق هستند ولی به مسئله معجزه به یک شکلی مربوط میشود. گواهی ممکن است مرحله اولی باشد که من را وارد پروسهای کند که بعداً به معجزه اعتقاد یپدا کنم. علاوه بر اینکه کانالها متعدد هستند] آستانها(threshold) هم متعدد هستند فقط یک آستان (threshold) نیست.
حضار: هیوم اعتراض میکند که حکم من در مورد باور آوردن بود نه تحقیق کردن، چیزی که شما میگویید یک چیزی خیلی مهم میشود که من در مورد آن تحقیق کنم, باز باور نمیکنم, بلکه انگیزه پیدا کردم تحقیق کنم.
استاد: بله همینطور است. من نگفتم که برهان هیوم اشتباه است. گفتم نتیجهای که میخواهند از آن بگیرند که اعتقاد به هر معجزهای بر اثر گواهی اشتباه است. یعنی یک جوری میخواهند زیرآب همه را بزنند و بگویند دنبال گواهی نروید و اینها همه گواهی هستند من میگویم اینگونه نیست. غیر از مورد اول اینجا مسئلهای وجود دارد.
۳-۶ مثال سوم: ایمیل معجزهآسا
سومین اصلاحی که به نظرم میآید پایه (base) برهان هیوم است, اسم مثال را ایمیل معجزهآسا گذاشتم. داستان آن این است که سوم ژانویه یک سالی من یک ایمیل مشکوکی میبینم (درواقع ایمیل قبل از اول ژانویه رسیده ولی چون من در تعطیلات بودم سوم ژانویه آن را دیدم.) که در آن ادعا شده قرار است ۱۲ تا پدیده عجیب و غریب اول هر ماه به طور معجزهآسایی اتفاق بیفتد. در این ایمیل مشکوک که معلوم نیست از کجا آمده است این اطلاعات به من داده شده است. حالا چون من سوم ژانویه دیدم اولی را از دست دادم، نمیدانم اتفاق افتاده یا خیر, ولی تمام یازده ماه دیگر رفتم به جایی که این گفته این اتفاق عجیب میافتد و همه آنها اتفاق افتاده است. آیا معقول است که من به اولی هم اعتقاد پیدا کنم یا خیر؟ ۱۱ مورد اعجاز به نوعی ثابت شده که این ایمیل حقیقت دارد. ندیدن ایمیل هم تقصیر خودم بود. میتوانستم زودتر ببینم. فکر میکنم باور معقول این است که اولی هم اتفاق افتاده است. هیچ مدرکی (evidence) به غیر از خود پیام (message) ندارم. این چه چیزی را ثابت میکند؟ اینکه در مدل هیوم انگار ما با کانالها و با پیامها (message) نمیتوانیم برهمکنشی (interaction) برقرار کنیم. انگار نه تنها در زندانی هستیم که نمیتوانیم بیرون برویم, خود این پیام (message) و کانال هم قابل برهمکنش (interaction) هستند.
برهمکنش (interaction) یعنی چه؟ فکر کنید در داستان ابنهَیّوم طرف یک کار سادهای بخواهد و او انجام دهد و بتواند بارها تکرار کند. یعنی یک کانالی به من یک اطلاعاتی میدهد, و من امکان چک هم دارم. مسئله این است که در برهان هیوم انگار ما نمیتوانیم کانال را چک کنیم. طرف اطلاع عجیبی به من داده است, داستان دوم را در نظر بگیرید که یک اطلاعات عجیبی به من داده, گفته من فرستاده خدا هستم آمدم به تو بگویم به داعش (Islamic State) نپیوند. فرشته است و پیام او اینهمه عجیب و غریب است. من در آن داستان چه کار میتونم بکنم؟ دارم میزان قابل اعتماد بودن(reliable) این کانال را چک میکنم, میتوانم صد کار عجیب و غریب از او بخواهم, اگر همه را انجام داد مطمئن شوم که این کانال خطا نمیکند و اطلاعات این کانال درست است، ویژگی معجزهآسایی که در خود کانال است را بپذیرم, بنابراین از نظر من اطلاعات (information ) هم معقول میشود.
در مثالی که زدم ویژگی خود پیام (message) معجزهآسا است. چقدر احتمال خطا در ایمیل وجود دارد؟ ایمیلی ناشناس به شما میرسد که نمیدانید چه کسی فرستاده است. در ابتدای کار احتمال اینکه چرندیاتی که نوشته درست باشد مانند یک شوخی است و اگر طرف نرود و تحقیق نکند واضح است که فرد ناشناسی یک چرندیاتی نوشته و میتوانید آن را حذف(delete) کنید. ویژگی خود پیام (message) این است که خود را تأیید میکند یعنی ما با خود پیام (message) یک برهمکنش (interaction) معرفتی برقرار میکنیم. میپذیریم به دلیل اینکه ۱۱ مورد را قبول کردم موردی را که ندیدم هم قبول کنم.
۷- اهمیت مثال سوم: ایمان مسلمانان به قرآن
بنابراین واقعیت شاید پیچیدهتر از برهان هیوم باشد، چرا این مثال مهم است؟ بخاطر ایمانی که ما مسلمانها به قرآن داریم. خود ان چیزی که در قرآن است برای ما گواهی این است که این معجزهآسا است. من چرا به اتفاقات عجیب و غریبی که در قرآن است ایمان دارم؟ برای اینکه از طریق خود پیام (message) چک کردم که این معجزهآسا است. بنابراین از یک کانال معجزهآسا به من رسیده. بنابراین باور کردم. باور خود را از اینجا آوردم که برهمکنش (interaction) با اجزای دیگر این پیام (message) برقرار کردم. من شاید از طریق داستانها ندیدم که نیل شکافته شود, ولی خود این پیام (message) یک حالت معجزهآسایی دارد که من را به خود معتقد کرده بنابراین آن قسمتهایی که نمیدانم و ندیدم هم از نظر من موجه است که باور کنم که چنین اتفاقهای عجیب و غریبی هم افتاده است.
در نهایت میخواهم بگویم من به عنوان یک مسلمان مطلقاً از آن چیزی که از برهان هیوم درمیآید در مورد ایمان خودم به معجزاتی که در قرآن ذکر شده نتیجه بدی نمیگیرم. چون ان اصلاح سوم یک راه منطقی برای من باز میکند که باورهای من موجه هستند.
میخواهم صحنه را برعکس کنم، میخواهم بگویم چقدر برهان هیوم به درد کلام اسلامی میخورد. چرا؟ به خاطر اینکه اسلام تنها دینی است که تأکید دارد معجزه او این کتاب است که در آن اطلاعات (information) مربوط به معجزه آمده است. یک مسیحی طبعاً عادت ندارد از چنین استدلالی استفاده کند چون به معجزه بودن متنی(text) که در اختیار آنها است تأکیدی ندارد. استفاده از این شیوه منطقی که من گفتم برای باور مسلمانها موجه است. چون با این متنی(text) که در اختیارشان است برهمکنش (interaction) دارند. فرض کنید یک آدمی به طور موجهی باور پیدا کرده که این کتاب خدا است پس به طور موجهی چیزهایی که در آن آمده است را باور میکند. این در ادیان دیگر نیست. این ویژگی اسلام که روی اعجاز خود متن تأکید دارد بلکه این را تنها معجزه میداند کمک میکند که من بگویم باور مسلمانها به معجزاتی که در قرآن ذکر شده است باور موجهی است. برهان هیوم نه فقط آسیبی به مسلمانها نمیرساند, بلکه برگ برندهای است برای آنها بر علیه ادیان دیگری که معجزه متنی(text) ندارند. مسیحیها آسیب میپذیرند برای اینکه گواهی موجود در کتاب آنها در حد گواهی است که مثلاً یک نفر از حواریون در دوران گذشته دادند. معمولاً ادعا ندارند که میتوانند ثابت کنند که اعتقاد دارند و به نوعی قابل بیان است که این متن(text) یک متن(text) معجزهآساست.
اگر سوال دارید بپرسید.
حضار: اگر احتمالات چنین باشد میخواهم ببینم چنین احتمالا را میتوان حساب کرد یا کلاً سطح (level) اهمیت (significance) را؟
استاد: کسی ادعای محاسبه احتمال ندارد, ولی میتوانید اسم آن را P0 بگذارید, خلاصه یک چیزی هست. بگویید اگر P1 از P0 خیلی کوچکتر باشد فلان است. شهوداً برای شما, احتمال اینکه من دروغ بگویم برای شما بیشتر است یا اینکه من به شما بگویم که امروز میآمدم کوه دماوند به آسمان رفت و بعد پایین آمد و هیچ کس به جز من این را ندید.
حضار: این خیلی مثال سادهای است ولی وقتی تعدد پیدا میکند چگونه حساب کنم؟
استاد: شهوداً، کسی ادعا نمیکند دیگر! اصلا چرا شهودی کافی است؟ برای اینکه صورت مسئله از این نامساویهای دوبل دارد مثلا اگر خیلی کوچکتر از فلان باشد, این دیگر محاسبه نمیخواهد. چقدر احتمال میدهید که یک مرده زنده شود؟ هیوم یک قسمت پایانی در مقاله خود دارد که آن هم جزو برهانش است، چون درباره معجزات معتقدات مسیحیها بحث میکند. پایان آن مفصلاً معجزات را توضیح داده است چه کسانی نقل میکنند؟ اکثراً آدمهای بیسواد و قدیمی هستند، در دورانی زندگی میکردند که افسانهها خیلی رواج داشت. سعی میکند احتمال خطا در گزارش را بیشتر کند, با بیان اینکه اینها قدیمی هستند و درست به دست ما نرسیدند. آدمها در دوران اسطورهای زندگی میکردند. بنابراین چه اعتباری دارد که یک نفر دوهزار سال پیش گفته که یک اتفاق عجیب و غریبی افتاده است. قسمت آخر اگر براساس مدل تئوری اطلاعات (information theory) بخواهیم بیان کنیم سعی میکند احتمال خطای کانال را نشان بدهد که خیلی بالا است, خیلی بالاتر از آن چیزی که دیده میشود.
[۰۱:۳۰]
حضار: اینجا دوباره کانالی که طرف خود میبینید را حساب نمیکنید. شما مثالی زدید که رفت دم پنجره ببیند بنا به بحثهای جلسه قبل که لازم نیست بین فردی باشد پس ما این را کانال حساب نمیکنیم. اگر خودم ببینم شتر از کوه درآمد صد در صد باید قبول کنم.
استاد: کانال است چرا؟ هر اطلاعاتی (information ) که به شما میرسد
حضار: میتوانم این ضریب را روی آن بزنم که خطای چشم است
استاد: بله. همین اتفاق هم میافتد. آدمها یک چیزی میبینند ایمان میآورند. بعد اگر پذیرشش سخت باشد و منافع آنها به خطر میافتد مثلا باید بتپرستی را کنار بگذارند و از جامعه طرد میشوند. کمکم به این فکر میافتند که شاید خطای دید بود, دوباره به آنجا بروند میبینند که شکاف کوه در آنجا هست این را نمیشود انکار کرد، شتر هم است. شاید این کوه قبلاً شکاف خورده من ندیدم. شما هر کانالی را میتوانید احتمال خطایی در نظر بگیرید و روی آن کار کنید.
حضار: روی آن کار نمیکنیم, تصمیم نگرفتیم ما هیچ قضاوتی نداریم.
استاد: به طور معمول اینگونه است که حس یکی از کانالهای مطمئن من است. چیزی را که دیدم را باور میکنم ولی چیزی را که ندیدم و با گواهی باشد را سختتر باور میکنم، اینها کانالهای مختلف هستند. واقعیت این است اگر بخواهید مدل را پیچیده کنید احتمال خطا به پیام (message) ربط دارد. اینگونه نیست که مانند کانالهای مخابراتی, همیشه احتمال خطای ثابت داشته باشند، مثلاً دو دو تا چهارتا را با عقل خود تشخیص میدهم. احتمال خطای آن برای من تقریباً صفر است. ولی چیزهای دیگر را که با عقل تشخیص میدهم احتمال خطای آن بیشتر است. یک مقدار مسئله پیچیدهتر از این سادهسازی است که بخواهیم بگوییم کانال عقل داریم، کانال حس داریم. خطایی را به طور کلی نمیتوانید به کانال نسبت دهید به پیامی که از این کانال گرفتید احتمال خطا نسبت میدهید.
۸- ارتباط بحث با حدیثشناسی
با اینکه قرار است این جلسه مستقل از جلسات قبل باشد, ولی همانطوری که گفتم پایان آن اینگونه است که به مباحثی که بعداً قرار بود مطرح کنم ربط دارد. بحث حدیثشناسی دقیقاً همین است. من یک سری کانال دارم که احتمال خطا دارند. عدهای گواهی کردند. من یک بار اشاره کردم که مباحث مربوط به گواهی که در فلسفه تحلیلی مستقلاً مطرح است مدل خوبی برای حدیثشناسی است. ولی بعید میدانم کسی با معرفتشناختی بیضی (Bayesian epistemology) و مباحثی که در زمینه گواهی است در حدیثشناسی کار کرده باشد. بنابراین به نظر من زمینه کاری خوبی است.
یک مدلهای آماده معرفتشناختی بیضی (Bayesian epistemology) و تئوریهای مربوط به گواهی یک جایی هست و کاری که در حدیثشناسی انجام میشود همین است. شما با استفاده از یک ابزارهایی کانالهای مختلف را بررسی میکنید. مثلاً با کانالها چه میتوان کرد؟ من شاید یک روزی نیم ساعت در مورد آن صحبت کنم که چگونه میشود یک مدل خوبی برای مبحث حدیثشناسی ارائه کرد. چون ابتدا افراد هستند, بعد کتابها هستند؛ مانند کانالهایی هستند. پیچیدگی آن این است من یک آدمی را میشناسم که او گواهی میدهد این آدمها این حرف را زدند. نکتهای که در حدیثشناسی ما نیست و طبیعت آن بیزین(Bayesian) است همان چیزی که باعث شد گلدزیهر و دیگران انتقاد کنند و بگویند که کلاً حدیثشناسی مسلمانها باطل است. چرا؟ برای اینکه شما احتمال خطای یک کانال را چگونه درآوردید و در میآورید؟ من میتوانم ۱۰۰ پیام (message) آن را بررسی کنم و ببینم اینها چقدر درست و چقدر غلط است. من به یک دوست اطمینان دارم, چون هرچه گفته درست است. به یک دوست دیگر بیاعتماد هستم مانند فردی که گزارش فوتبال میداد و حرفهای چرتی میگفت که برزیل ۷–۱ به آلمان باخته است. به او بیاعتماد هستم چون قبلاً هم چرت و پرت زیاد گفته است, یا طرفدار آلمان است من فکر میکنم مسخره میکند.
دیشب نزدیک بود در بازی برزیل و کره اتفاق مشابهی بیفتد. تا ۴-۰ تلویزیون روشن بود, بعد من رفتم و برگشتم دیدم ۴-۱ شد. فکر میکردم ۱۰-۰ شود. گل چهارم را دیدم. اوضاع خیلی قمر در عقرب بود. فکر میکنم اگر با همین انرژی ادامه میدادند اتفاق این چنینی میافتاد. متوجه شدید که بعد از جام جهانی که با ۷-۱ ان بلا را سر برزیل آوردند آلمان از گروه خود بالا نمیآید. نفرین تماشاگرها است! حالا چون جام جهانی است اشکالی ندارد متفرقه بگویم. من آن بازی را دیدم و در آن بازی طرفدار آلمان بودم، معمولاً شهرت داشتم طرفدار برزیل هستم. جام جهانی شروع میشود میبینم خوب بازی نمیکنند از تیم آنها بدم میآید، آن جام جهانی برزیل خیلی بد بازی کرد. آلمان خیلی قشنگ و چشمنواز بازی میکرد. باور کنید گل سوم حالم بهم خورد؛ دلم میخواست آن شب آلمان ببرد! ولی تماشاگرها و بچهها را نشان میداد ، ول کنید بازی را بردید. زن و بچه آنها نشستند. جام جهانی است میزبان هستند. بی رحمی در رفتار آنها بود. دفعات بعد به جام جهانی نمیرسند. فعلاً عادت میکنند که از گروه بالا نیایند.
نکتهای که وجود دارد این است شما در حدیثشناسی سنتی این را نمیبینید که به محتوای حدیث پرداخته شود. یعنی کاری که باید انجام شود؛ نشده است. اساس آن علم رجال است یعنی افراد را شناسایی کردند و میگویند این آدمها آدمهای موثقی هستند. حدیثی که مثلاً از امام جعفر صادق نقل میشود که من میدانم آن آدمی که از آن نقل شده؛ شاگرد او است و این هم شاگرد او است و کلینی هم با اینها در ارتباط بود. پس شکی ندارم که اینها آدمهای راستگو و درستی هستند. بنابراین به حدیث اعتماد میکنم. حال اگر شما بیزین(Bayesian) فکر کنید وقتی مطمئن هستید یکی از این احادیث غلط است که از یک کانالی به شما رسیده که طبق علم رجال معتبر است رد میکنید، هر حدیثی که مطمئن هستید غلط است یا نه؛ آن حدیثی که مطمئن هستید درست است به رجال اعتبار(credit) میدهد، شاید یک آدمی را نمیشناسید و به آن اعتبار(credit) ندادید. بروید همه احادیث آن را بررسی کنید. به یک معنایی میتوانید چک کنید. یا مطمئن هستید محتوای آن درست است یا بعداً دیگرانی که به آنها اعتماد دارید این حدیث را تأیید کردند. پس یک آدمی پیدا میشود در تمام زنجیرههای اسنادی که وجود دارد احادیث درست گفته؛ این باید روی ما تأثیر بگذارد. بیزین(Bayesian) که فکر کنید حاصل گزارشهایی که شده روی نتیجه تأثیر میگذارد. پس باید احتمال درست روی هر حدیثی بررسی شود، این بررسیها انجام نشده. رجال از کانال دیگری درست وغلط بودن احادیث را دریافت کردند. اینکه اینها آدمهای درستی هستند و ما اینها را میشناسیم ملاک است. این چیزی که گلدزیهر میگوید: تو که میبینی حدیث از نظر تاریخی دروغ است. مطمئن هستیم. ولی شما بررسی میکنید که اسناد آن چیست پس درست یا غلط است. این است که باید یک تلفیقی از محتوا و سند باشد.
بعد از انتقادهایی که از یک قرن و خوردهای قبل شروع شده بود اخیراً یک آدمهایی که در مکتب جدیدی هستند یک مقدار پیچیدهتر همزمان محتوا و اسناد را بررسی میکنند که به نظر من خیلی جای کار دارد. گفتم ته آن را وصل میکنم به موضوعی که به جلسات ربط داشته باشد. ولی این جلسه یک جلسه مستقلی بود که ادامه آن سه جلسهای است که در یک سال و خوردهای پیش, قبل از اینکه مقاله نوشته شود برگزار شد و این هم تکمیل سه جلسه است. تاریخ جلسه هم ۱۳ به اضافه ۲ آذر ۱۴۰۱ است.
۹- پرسش و پاسخ
حضار: در تکمیل حرف شما در مورد گلدزیهر که در مورد احادیث گفتید, اتفاقاً چیز خوبی است که سایر منابع را میتوان با آن چک کرد. مثلاً من با یک روحانی صحبت میکردم گفتم از نظر محتوایی زیارت جامعه کبیره با توحید جور در نمیآید میگفت: نه ما اسناد آن را چک کردیم و از نظر من درست است.
استاد: این مسئله را به این سادگی نگیرید. صرفاً نگاه کردن به محتوا اصل ماجرا را زیر سوال میبرد، من الآن مطمئن هم باشم که این از امام جعفر صادق است و بگویم محتوا از نظر من معقول نیست این یک جوری برتری دادن قطعی عقل و برداشتهای شخصی خودتان است. اگر شریعت قرار است یک چیزی از طرف خدا باشد شاید یک جای آن خلاف عقل من باشد. من نباید قبول کنم؟ من اگر مطمئن شوم از نظر فنی و حدیثشناسی, این حدیث درست است حتی اگر یک مقدار هم نامعقول بیاید نمیتوانم آن را کنار بگذارم چون اصل ماجرا زیر سوال میرود که چرا شریعت آمده است؟ شریعت آمده چیزهایی به ما یاد بدهد که ما خودمان نمیتوانیم با عقل خود به آن برسیم. من از طرف آن روحانی به شما جواب میدهم. البته در این موردی که شما میگویید خیلی کار نمیکند چون توحید یک چیز روشنی است.
حضار: با آیات قرآن هم جور در نمیآید.
استاد: ولی در مورد شریعت اینکه فلان مجازات باید انجام شود یا خیر، نماز باید چند بار خوانده شود ماجرا فرق میکند. مثلا ممکن است من یک چیز نامعقول ببینم ولی بگویم چون سند آن محکم است من انتظار دارم. مانند اصلاح اول مدل است که من انتظار دارم در شریعت یک چیزهای ببینم که با عقل من جور در نمیآید. چون فکر میکنم دین فوق عقل است، اگر در قرآن هیچ چیز عجیب و غریبی نباشد عجیب است. ببخشید هیچ ربطی ندارد ولی مثلا وقتی شما بهاییت را مطالعه میکنید زیادی معقول است. همه چیز آن خیلی متعارف است مثل حقوق زنان و… انگار مجله میخوانید. یک بار این خاطره را نقل کردم که اولین باری که در عمر خود قرآن خواندم یک تابستانی بود بعد از کلاس دوم دبیرستان تصمیم گرفتم از اول تا آخر قرآن را بخوانم. دانشآموز ریاضی و خیلی علاقهمند به فلسفه. اما یک گزاره کلی در این کتاب پیدا نمیشود, یک استدلال قیاسی, یک استقرا ریاضی هیچ، یک سری داستانها به اضافه احکام است. بعد از داستان احکام میآید و وسط آن دوباره داستان میآید! یک جوری خیلی چیز عجیب و غریبی است. این خاطره در حدی در ذهن من روشن است و آنقدر لحظه مهمی بود که یادم است که کجای خانه ایستاده بودم که این به ذهن من رسید. چه انتظاری داشتم اگر واقعاً کتاب خدا است؟ باید عجیب و غریب باشد اگر یک کتابی بر میداشتم و مانند کتاب فیزیک بود که کتاب خدا نبود. یک حسی از اینکه یک کتابی است که میتواند کتاب خدا باشد از بس که عجیب و غریب است، نظم آن غیرعادی است. محتوای آن عجیب و غریب است. بنابراین کنجکاویبرانگیز است و یک مقدار با حس آدم و انتظاری که داریم جور در میآید. کتابهای بهاییت را که میخوانید ایراد آن این است خیلی نرمال هستند و مسائل حقوق بشر در آن است و بیشتر احساس میکنیم که کتابی است که در عرض کتابهای دیگر نوشته شده است.
انشاالله از جلسه آینده بحثهایی که داشتیم شروع میکنیم.
حضار: اینکه شما فرمودید عجیب و غریب است یا معجزات بیشتری در آن آمده باشد, فرق دیندار و غیر دیندار این است. معجزاتی که نقل شده نقل پیامبران دیگر است. ابنخلدون میگوید پیامبر اسلام دو معجزه بیشتر نداشت, یکی قرآن و دیگری جمعکردن قبایل عرب است. در مسیحیت هر صفحه یک معجزه از عیسی نقل کرده است, اگر اینگونه باشد پس مسیحیت دینتر است نسبت به اسلام
استاد: دینتر بودن به این معنا که شما وقتی متن قرآن را میخوانید آن معجزات را هم میبینید. این استدلال شما درست نیست. مسلمانها به همه آنها اعتقاد دارند. همه آن چیزهای عجیب و غریبی که میگویید در مسیحیت اتفاق افتاده است در قرآن آمده است.
[۰۱:۴۵]
بیشتر از اینکه در انجیل آمده در قرآن معجزاتی داریم که لزوماً برای پیامبر نیست. این محتوای به اصطلاح غیرمتعارف قرآن را از بین نمیبرد. لازم نیست که بگوییم حرفهای عجیب و غریب را خود پیغمبر گفته و این کارها را کرده است. من نشنیده بودم که ابنخلدون این حرف را زده است خیلی حرف جالبی است.
حضار: دکتر سروش وقتی میخواهد علاقه خود را به پیامبر اسلام نشان دهد خیلی به این جمله استناد میکند که پیامبر ما خیلی انسانتر بود.
استاد: مسئله معجزات پیامبر نکته خیلی مهمی است از این نظر که متأسفانه مسلمانها معجزهتراشی کردن و یک عالمه معجزه نسبت دادند، درخت و حتی شقالقمر! من فکر میکنم شبیه همان حسی که انگار پیامبران آنها معجزه دارند چرا ما نداریم؟! دقیقاً مثل حکایت اون موش که فردا عید نوروز است همه دم دارند و من ندارم! متکلمین اسلامی میگفتند: فردا عید نوروز است همه معجزه دارند و ما نداریم. تا دلتان بخواهد ساختند، به نظر خیلی صریح میرسد که قرآن تنها معجزه پیامبر است و معجزه دیگری ندارد و از او میخواهند و او نمیکند و انکار میکند! و هی تکرار میشود که قرآن به عنوان تنها معجزه معرفی میشود. معجزات آنها خیلی رنگارنگ و هالیودی بود و اگر کتاب بگذاریم جلوی آنها بگوییم این معجزه است, انگار این کفایت نمیکرد.
حضار: شقالقمر معجزه پیامبر نیست؟
استاد: نه نیست! من فکر میکنم ساختگی است. از قرآن به نظر نمیآید. در زمینه (context) قیامت است و به معجزات تبدیل شده است. چون الفاظ طوری بود که میشد از آن درآورد, درآوردند! الفاظ را که مقایسه میکنید یعنی حالت گذشته « اقْتَرَبَتِ السَّاعَةُ وَانْشَقَّ الْقَمَرُ»(قمر:۱) یعنی ماه شکافته شد. بارها در قرآن وقتی در مورد قیامت صحبت میکند افعال گذشته است و دلیلی بر اینکه این اتفاق افتاده است, مطلقاً نیست! و خیلی شهرت دارد. حتی من شنیدم بعضی از مسلمانها با تلسکوپ محل شکاف را هم پیدا کردند!!!
حضار: یک داستانی است که چند نفر را آوردند در تلویزیون در حد کانالهای زرد تلگرامی است. ناسا چند نفر را به تلویزیون آورده و برنامه برای سال ۱۹۷۸ است که اینها میگویند ما در ماه دیدیم که آن شکاف بود. مردم به سایت پورتال ناسا رفتند. ناسا گفت که ما چنین دانشمندانی نداریم برای چی تلویزیون رفتید؟!
استاد: ناسا میگوید به خدا ما اصلاً ماه نرفتیم این هم شایعه خیلی معروفی است که در استودیو ساختند.
حضار: فیلم اسپیلبرگ؟
استاد: نه اگر کسی بود کوبریک باید بگوید
روسها برای خنثیکردن تبلیغات، آن موقع سر کره ماه رفتن رقابت داشتند و آنها اولین انسان را فرستادند یوریگاگارین را فرستادند. آمریکاییها دستشان خالی مانده بود خلاصه یک جوری فرستادند. من جدی میگویم من تعجب نمیکنم اگر انسان به ماه رفته است! ولی مثلا فیلمی که پخش شده استودیویی بوده یا آنلاین نبوده. این حس که شما میخواهید یک کار تبلیغاتی بزرگ کنید و وسط آن یک دفعه کار خراب شود همه مردم میبینند ریسک آن خیلی بالا است. بنابراین ممکن است قبلاً فیلمبرداری کردند و پخش کردند گفتند که لایو است یا یک ورژن تمیزی در استودیو ساختند. ولی رفتند! نه اینکه نرفتند؛ برای اینکه نمیشود این همه دانشمند نفهمند؛ ولی اینکه فیلمی که آن لحظه لایو پخش شده, شاید لایو نبوده و اگر خراب میشد شاید یک چیز استودیویی داشتند که پخش کنند, بعید نیست. هدف چه بود؟ هدف تحت تأثیر قرار دادن مردم دنیا بود و برتری آمریکا نسبت به شوری بود. این را نمیشود خراب کرد مثلا اینجور که یارو یک دکمه اشتباهی بزند و موشک منفجر شود و پخش ویدیویی قطع شود. من بودم حتماً یک ورژن استودیویی میساختم و حتماً هم لایو پخش نمیکردم!!
حضار: یهبار خیلی حساب کرده بودند و ریاضیطور بود که اگر من بخواهم چنین دروغ بزرگی بگویم چقدر هزینه میخواهد و چقدر احتمال موفقیت دارد. چون باید آدمها را گول بزنم یا بگویم ۱۰۰ نفر در ناسا کار میکنند یا ۱۰۰۰ نفر درگیر این پروژه هستند باید این هزار نفر را تطمیع کنم که بیرون درز نکند. به این نتیجه رسیدند که این منطقی نیست که بتوانند چنین دروغ بزرگی بگویند و این برملا نشود.
استاد: برملا نشود که شایعات موجود براساس یک سری حرفها هست، البته من جزو کسانی نیستم که شک داشته باشم. اینها انسان را به ماه فرستادند ولی مثلاً مثل فوتبالهایی که با 5 ثانیه تأخیر میبینیم, من اگر باشم ریسک نمیکنم و خیلی خطرناک است که چنین کار عظیمی کنم! بعد وسط کار یک اختلال عجیب پیش بیاید؛ مثلاً یک چیزی طرف را بخورد!! ما که نمیدانیم چه چیزی روی ماه زندگی میکند! یا یک دفعه خدای نکرده آن شکاف را ببینند در تمام تلویزیونهای دنیا آن شکاف پیدا شود و همه مسلمان شوند!! هم به ضرر آمریکا و هم به ضرر شوری است جفت آنها نابود میشوند.!!
انشاالله جلسه آینده ادامه میدهیم.
