بحث جلسه قبل را از آنجایی که ختم شد ادامه میدهم، شاید با توجه به اینکه آن جلسه بحث تمام نشد یک مقدار بیشتر قسمت بحثها را شرح و تفسیر کنم. انتهای جلسه قبل یک مقدمهای گفتم برای اینکه وارد بحث در قرآن شویم یک مجموع آیاتی که در آن موضوع حج است، از جمله سوره حج را مرور میکنیم.
نظر مرحوم علامه طباطبایی این است که «نُکِسوا» به معنای «سر به پایین انداختن و سرافکنده شدن» نیست بلکه به معنای «سر و ته شدن» است. اما به نظر من همان معنای «سرافکنده شدن و سر را به زیر انداختن» تعبیر مناسب¬تری است. قبل از شروع بحث، این نکته را بگویم که معنای دقیق «ثُمَّ نُکِسُوا» به کلیت بحث ما ارتباطی ندارد؛ یعنی آن چیزی که مرحوم علامه طباطبایی در المیزان نوشتند، با آنچه که ما از کلیت این داستان میفهمیم تفاوت چندانی ندارد.
تقریباً در مورد محتوای کلی سوره در جلسه اول و دوم صحبت شده است؛ به جای اینکه تا آخر برم و بعد برگردم و مرور کنم فکر میکنم الان میتوانم در مورد نکاتی صحبت کنم که از داستان نوح به بعد را با توجه به بعضی از نکاتی که الان میگویم بخوانیم. محتوای سوره همانطوری که در جلسه قبل در مورد آن صحبت کردم این نکته است که به تدریج در طول تاریخ بشر از یک زمانی به بعد به جایی رسیدیم، به طور سمبلیک جلسه قبل گفتم که به دوران شعرا رسیدیم.
اوایل خیلی کلی دربارهی اینکه چه چیزهایی باعث میشوند قرآن در نظر اول کتاب خیلی عجیبی به نظر بیاید و ما در فهم آن مشکل داشته باشیم صحبتهایی کردیم. دربارهی نگاه خاص ما نسبت به دنیا که نگاهی علمی است و ما آنقدر در آن غرق شدهایم که آن را حس نمیکنیم، زیاد حرف زدیم.
جلسۀ قبل بحثمان به اینجا رسید که اگر سورۀ بقره کار اصلیای که دارد انجام میدهد مانند اعلام ظهور امت جدید، یک دین جدید است که با تغییر قبله و با نزول شریعت جدید تثبیت میشود، میشود پرسید که ضرورت یک چنین چیزی چیست؟ ویژگیهای اصلی این دین چیست؟ ماهیت و فرقش با ادیان دیگر چیست؟
من خیلی نمیخواهم خلاصۀ جلسات قبل را بگویم، حداکثر همان جلسۀ قبل سعی کردم نشان دهم که یک لایۀ عمیقتر، روانشناختیتر در این سوره موجود است، آن هم اینکه روانشناسی «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ»، کسانی که مخاطب این خطابهای «يَا بَنِي إِسْرَائِيلَ» هستند، همان «فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ» هستند.