اگر بخواهیم یک قدم جلو برویم در قسمت اول یعنی از ابتدای سوره که گفتیم از آیه اول تا آیه 47 قبل از این آیه که میگوید «وَلَقَدْ آتَیْنَا مُوسَى وَهَارُونَ الْفُرْقَانَ» قبل از آیه 48، این یک قطعه بزرگ است که اسم آن را میتوانیم مقدمه بگذاریم که نصف سوره اینجا است بعد داستان انبیاء میآید بعد یک موخره است.
مقدمه سوره با این سوال شروع میشد که آیا این پدیده که خداوند رسولی را میفرستد عجیب به نظر میرسد یا خیر؟! در ابتدای سوره استدلالهایی مبنی بر اینکه نه تنها این مسئله عجیب نیست بلکه ارسال انبیا ضرورت دارد به عنوان مقدمه آمده است. اگر کسی الان قرآن را میشنود متوجه این نکته باشد که اگر درکی از توحید و معاد داشته باشد پدیده نبوت, طبیعی بلکه ضروری است.
به جلسه اول برمیگردیم اگر یادتان باشد یک جمعبندی ادهاک و سردستی انجام دادم. اولاً تأکید کردم که این سوره مانند سوره یوسف جزو سورههایی است که یک داستان بلند در آن روایت میشود. بنابراین بحث انسجام سوره مانند سوره نحل یا سوره انعام که از اول آدم میخواند ممکن است خط کلی سوره را نتواند پیدا کند دشوار نیست. شما یک داستان بلند و یک داستان کوتاه دارید و سه قسمت هم اول و آخر و بین این دو داستان میآید. اگر داستانها را خیلی عمیق هم نخوانده باشید و نفهمیده باشید خیلی ارتباط برقرار کردن بین این قسمتها خیلی دشوار نیست، لااقل در حد یک ارتباط سطحی میتوان یک چیزی گفت.
شروع این جلسه میخواهم یک تکملهای بر بحثهایی که در جلسه گذشته شد داشته باشم. سوالهایی که مطرح شده است را میل دارم به آنها تا حدودی جواب بدهم، همه سوالها در ذهن من نیست. آنهایی که فکر کردم مهم بود و خواندم و تصمیم گرفتم درباره آنها در جلسه صحبت کنم چند مورد را اینجا میگویم.
دفعه قبل یک دانشجویی بعد از جلسه تذکری به من داد که من یک اشتباهی در بحث درباره این اشارهای که به واژه غربی در داستان میشود کردم. ظاهراً در حرفهایم یک چیزی گفتم که مثلاً وحی غربی است، دقیقاً یادم نیست که چه گفتم اما آن زمان که ایشان تذکر داد میدانستم که درست میگوید که یک چیز این شکلی گفته بودم.
مشابهتهای جالبی را بین سورۀ نحل و انعام درآوردند، از این نظر خیلی خوشم آمد که همان جلسۀ اول گفتم نحل از نظر محتوا شبیه انعام است، اسم دوم آن هم نِعَم است، مثلاً هر دوتای آنها انگار بحث با مشرکین است.
امروز انشاءالله جلسهی آخر بررسی سورهی هود است. در ادامهی بحثی که جلسهی قبل داشتیم آیات آخر را میخوانم و بعد از آن به اول بحث بازمیگردیم؛ و نکاتی را در مورد کل سوره میگویم و بحث تمام میشود. جلسهی گذشته تا حدود آیهی ۱۰۸ بررسی کردیم.
جلسهٔ گذشته بیشتر به این گذشت که داستان نوح و داستان اول از پنج داستان سورهٔ هود را خواندیم. من روی یکی دو نکته تأکید داشتم که میخواهم دوباره یادآوری کنم. نکتهٔ اول این جملهٔ معترضهٔ «أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ إِنِ افْتَرَیتُهُ فَعَلَی إِجْرَامِی وَأَنَا بَرِیءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ» (هود/۳۵) بود که ادامهٔ آیهٔ «أَمْ یقُولُونَ افْتَرَاهُ ۖ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَیاتٍ وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ کنْتُمْ صَادِقِینَ» (هود/۱۳) است.
این جلسه، جلسهٔ چهارم سورهٔ هود است. من ابتدا اشاراتی به بعضی از حرفهایی که در جلسات قبل گفتم میکنم. ولی محور اصلی جلسهٔ امروز، صحبت در مورد داستانهای سوره است، آن بخش اصلی و تقریباً عمدهٔ سوره که داستان پنج پیامبر ذکر میشود. قبلاً بیشتر در مورد مقدمه صحبت کردیم و کمی هم در مورد مؤخره و من حالا یک اشارهای به یکی دو مرود بحثی که قبلاً کردم میکنم ولی عمدهٔ بحث همان صحبت کردن در مورد محتوای داستانهایی است که در این سوره نقل میشود.