شروع کنیم و کاری که همیشه انجام میدادیم را دربارۀ سورة رعد انجام دهیم. یک مرور خیلی کلی و مختصری در مورد سوره داشته باشیم و بعد هم شروع کنیم در مورد مباحثی که به طور خاص در بخشهایی مطرح شده است حرف بزنیم تا اینکه کمکم این بحث راه بیفتد، بحث کلیت سوره رعد.
جلسۀ قبل بعد از کلاس یک عده سؤال کردند و بحثی که ادامه پیدا کرد این بود که من نقطه دید بعضی اهل سنت که برخی از رفتارهای شیعیان را شرکآلود میدانند را بگویم. مثلاً به این اشاره کردم که اگر این گزارهی شرطی را فرض کنیم که شرک، سخنگفتن یا اثرقائلشدن برای موجودات موهوم است، و اگر اعتقاد داشته باشید که افرادی که از دنیا رفتند (هر کسی که باشد، امام یا پیغمبر باشد) هیچ اثری در این دنیا نمیگذارند، آنوقت بالای قبر رفتن و با او راز و نیازکردن و چیزی از او خواستن شباهت زیادی با رفتارهای شرکآمیزی دارد که وجود داشته است؛ یعنی من به فضای خالیای بروم و موجودی که اثربخشیاش موهومی است را صدا کنم.
زیبایی و قدرت را دو قطب مخالف میدانیم که هریک سطوح مختلفی دارد: سطح پایین که جسمانی است و سطح بالا که معنوی و آسمانی است. هرقدر بالاتر برویم، زیبایی و قدرت به همدیگر نزدیکتر و تفکیکشان از یکدیگر دشوارتر میشود؛ بهدلیل اینکه اینها همه اسماء الهی است و در نوک ساختار هرممانند، همه در چیزی منحل میشود؛ مثلاً اگر انسان به کسی که به او بدی کرده است، خوبی کند، این کار هم قدرتمندانه است و هم زیبا.
در جلسات قبل سعی کردم بهطور مستدل نشان دهم که مسئلۀ مرکزی سورۀ نور جنسیت و رابطۀ زن و مرد در قالب خانواده است. در سورۀ نور این موضوع بسیار مهم است و دید بسیار مثبتی دراینباره وجود دارد؛ بهطوری که آن را رابطهای مقدس میداند که میتواند به نتایج بسیار خوبی برسد. وقتی اینگونه نگاه کنیم، طبعاً نگاهمان به چرایی وضع احکام و محدودیتهای فراوان در روابط زن و مرد تغییر میکند. بهعبارت دقیقتر، دیگر نمیتوانیم اینگونه نگاه کنیم که گویی منبع فسادی در این بین هست که باید بهکمک محدودیتهایی سعی کنیم آن را کنترل کنیم؛ چون باید در نظر داشته باشیم که احکام آن نکتۀ مثبت و جالب در روابط دو جنس را تقویت و در عین حال، از انحراف جلوگیری میکند.
بسم الله الرحمن الرحیمدرسگفتارهای سوره نور، جلسهی ۱۰، دکتر روزبه توسرکانی، دانشگاه شریف، سال ۱۳۸۵به دلیل نویز زیاد در فایل صوتی پیاده سازی نشده است. جلسه ۱۰ – سوره نور…
جلسۀ قبل تا اینجا را گفتم که برادرها آمدند و جام از درون رحل درآمد و آنها سعی کردند که جای بنیامین را بگیرند و بعد بزرگترین آنها میگوید من اینجا میمانم و برنمیگردم، امروز این داستان هم تمام میشود.
به نظر من تا یک جای داستان که مقدمات فراهم میشود خیلی متفکرانهتر است. شاید بشود گفت که در نیمۀ اول، یکمقداری تفکر به مسائل عاطفی میچربد. از یک جایی، از جایی که برادران را میگردند بهشدت عاطفی است. نکته این است که شما بفهمید هر آیهای از نظر عاطفی چرا جالب است. در قسمت اول داستان، کمتر عواطف شدید وجود دارد.
حضرت موسی شخيصت خيلي مقدسی در قرآن است كه در عين حال يك گناه كبيره، قتل غيرعمد، در پروندهاش وجود دارد. اين خيلي خوب است؛ چون اگر آدم كشتيد، باز ميتوانيد اميدوار باشيد به اندازه حضرت موسي رشد كنيد. تا حد آدم كشي که واقعاً يك گناه خيلي بزرگ است، هم ممكن است يك نفر مرتكب شود ولی باز هدایت شود.
امروز میخواهم مقداری بیشتر در مورد داستان صحبت کنم. چهار پنج جلسه در قسمت زلیخا گیر کردهایم. ابتدا چند تا تذکر میخواهم بدهم، در مورد چند مطلب صحبت میکنم بعد میروم سراغ خود داستان.
سوره یک مقدمه ای داشت که قبل از اینکه اشاره به داستان موسی بکند، درواقع مثل خیلی از سوره های دیگر پایه بحث سوره را می گذارد. شما حتی با نگاه کردن به تعداد تکرار واژه ها در این چند تا آیه اول، اگر اصلاً محتوی را هم دقت نکنید؛ از این قطعه اول آن یعنی از ابتدای سوره تا اول داستان موسی که یک داستان کوتاهی است که قبل از داستان سلیمان و بلقیس می آید، اگر به واژه ها به تکرار واژه ها هم دقت بکنید، تقریباً فکر می کنم به نتیجه خوبی می رسید که یکی از مهم ترین محورهای بحث سوره آخرت است.